ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

مهدی خوشحال - ندانستم که این دریا چه موج خون فشان داردمهدی خوشحال، ایران فانوس، نوزدهم ژوئیه 2021:… با این که می فهمیدم نوریک مرد ساده لوح و ارمنی هم وطنم اعتیاد شدید دارد و به تازگی آلزایمر گرفته است، با نگاهی مجدد به او و سگ وفادارش از هر دو خداحافظی کردم و در دل حسرت خوردم، روزگاری بود که نوریک در ایران زندگی می کرد، نه انقلابی و نه ضد انقلاب بود بلکه تنها برای آینده ای بهتر ریسک و جلای وطن کرد و به غربت آمد تا امنیت و آینده بهتری برای خود بسازد و روزی که مقدر و مقدور باشد با سربلندی و سرافرازی و دست پر به وطن خود باز گردد. همچنان، حسرت مجدد خوردم که نوریک هم اکنون دیگر توان و روی بازگشت به وطن را نیز ندارد. زمانی که نوریک همه چیز را از یاد برده و به یاد نمی آورد، لابد وطنش را نیز از یاد برده است. ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 

مهدی خوشحال - ندانستم که این دریا چه موج خون فشان داردنگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 18.07.2021

پانزده سال قبل، زمانی که طی پانزده سال تحمل درد و رنج به جای مانده در روح و روانم، قادر به فراموش کردن و کنار آمدن با آن نبودم و افسرده و حیران شاهد تاثیرگذاری زخم هولناک بر زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی ام، بودم و کاری در راستای التیام از دستم بر نمی آمد به جز نوشتن و دویدن در دل جنگل ها، متاسفانه مشکلات اداری و مسکن در آلمان نیز قوز بالا قوز شده و ناچاراً به حاشیه شهر و کنار جنگل، نقل مکان کردم.

در طبقه سوم آپارتمانی بدون آسانسور که در حاشیه خلوت شهر قرار داشت سکنی گزیدم. بعد از چند روزی متوجه شدم در طبقه دوم آپارتمان یک خانواده ایرانی زندگی می کنند. پس از گذشت مدتی با این خانواده آشنا شدم و فهمیدم که خانواده کوچک مردش ایرانی ـ ارمنی است و زن خانواده نیز آلمانی و یک دختر کوچک و یک سگ سپید کوچوکو نیز دارند. پس از آشنایی، چند بار نزدشان رفتم و مشکلاتی که داشتم به من کمک کردند و همچنین بعضاً در دل نجوا می کردم که چه خوب می شد من نیز دارای یک خانواده می بودم دقیقاً مثل همین خانواده کوچک و خوشبخت.

مرد ایرانی که اسمش نوریک بود، در گفت و گپی که گاهاً بین مان اتفاق می افتاد به من خاطرنشان کرد که تو به خاطر سهولت در گفتار می توانی مرا نوری بنامی. من نیز هر از گاه او را در محله و داخل شهر می دیدم، نوری صدایش می کردم.

چرا در جنگ ها شکست می خورند؟

زمان زیادی نگذشت که من به خاطر مشکلات زیادی که داشتم از آن خانه منتقل و به خارج از آلمان سفر کردم اما هر از چند گاهی با نوری تماس تلفنی داشتم تا بفهمم خانه مان در چه موقعیتی قرار دارد.

پس از گذشت سال ها که من دوباره به آلمان برگشتم طبعاً مکان دیگر و خانه دیگری اختیار کردم و زندگی شخصی ام نیز فرق کرده و باصطلاح همه چیز رو به پیش بود. در این بین، هر از گاهی که نوری را در وسط شهر می دیدم معمولاً در جمع معتادین و وضعیت بدی می دیدم و این بار نیز افسوس می خوردم که او چرا ناسپاسی می کند و قدر خانواده کوچک و گرم خود را نمی داند.

به هرحال زمان گذشت و از اولین دیدار من و نوری، پانزده سال گذشت و من دارای خانواده کوچکی شدم که در گذشته حسرتش را می خوردم و هر از گاه که نوری را در شهر و جمع معتادین می دیدم او را تنها و درمانده همراه با سگ کوچولوی سپید رنگش، می دیدم. بعداً چنان عادت کردم که هر وقت سگ کوچولوی سپید رنگ نوری را می دیدم می فهمیدم که نوری نیز می بایست جایی همین اطراف کز کرده باشد.

زمان به سرعت برق گذشت انگار که زمان پانزده سال به پانزده روز گذشته باشد مجدداً و برای آخرین بار نوری را همراه با سگ کوچولوی سپید رنگش دیروز و حین بازگشت به خانه، دیدم و این دیدار باعث تاسف و ناامیدی بیشترم شد. پس از این که با نوری سلام و علیک کردم ولی او این بار و بر عکس دفعات قبل مات و مبهوت نگاهم کرد و گفت، ولی من شما را به جا نمی آورم. پس از این که نام و نشان و خاطرات پانزده سال قبل را برایش بازگو کردم متاسفانه نوری همچنان با بهت نگاهم کرد و گفت که من چیزی را به یاد نمی آورم. با گستاخی به نوری گفتم که اینجا برای چه آمدی، دنبال چه می گردی و چه موادی مصرف می کنی؟ نوری کمی جا خورد و پاسخ داد، همه را کنار گذاشتم و حالا این جا آمدم تا کمی چرس تهیه کنم و یک آبجو بخورم و به خانه برگردم. حرفش را باور نکردم و همچنان اصرار کردم که ترا چه شده و چرا این قدر پریشان و دلمرده ای؟ مگر چه شده؟ نوری با آن که گیج و منگ بود دوباره اذعان کرد که من چیزی از گذشته به یاد ندارم ولی چرا، تنها چیزی که هنوز به یادم مانده است این که زنم سه سال پیش سرطان گرفت و از دنیا رفت سپس دخترم نیز آواره شد جز این دو، چیزی به یادم نمانده است.

با این که می فهمیدم نوریک مرد ساده لوح و ارمنی هم وطنم اعتیاد شدید دارد و به تازگی آلزایمر گرفته است، با نگاهی مجدد به او و سگ وفادارش از هر دو خداحافظی کردم و در دل حسرت خوردم، روزگاری بود که نوریک در ایران زندگی می کرد، نه انقلابی و نه ضد انقلاب بود بلکه تنها برای آینده ای بهتر ریسک و جلای وطن کرد و به غربت آمد تا امنیت و آینده بهتری برای خود بسازد و روزی که مقدر و مقدور باشد با سربلندی و سرافرازی و دست پر به وطن خود باز گردد. همچنان، حسرت مجدد خوردم که نوریک هم اکنون دیگر توان و روی بازگشت به وطن را نیز ندارد. زمانی که نوریک همه چیز را از یاد برده و به یاد نمی آورد، لابد وطنش را نیز از یاد برده است.

زنان حرمسرا 

در خاتمه، مردمی که صبح تا شب با سیاست و اقتصاد زندگی می کنند بد نیست کمی هم به ادبیات توجه کنند به ویژه آن جا که شاعر ایرانی سعدی، می سراید؛

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم ـ دوست در خانه و ما گرد جهان گردیدیم 

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود ـ آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

„پایان“

لینک به منبع

از قمارخانه عراق تا قمارخانه آلمان

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد 

***

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲) 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/فرض-رهبری-زنده-است/

فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، چهاردهم ژوئیه 2021:… فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟ 

مهدی خوشحال - فرض رهبری زنده استجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

فرض رهبری زنده است

ایران فانوس، مهدی خوشحال، 13.07.2021

به چه درد می خورد، وقتی کسی زنده است و در هیچ عرصه ای کنش و واکنش ندارد و مانند مرده ها به سر می برد. ملک الشعرای بهار شاعر ایرانی، زندگی را به جنگ تشبیه کرده است.

https://ganjoor.net/bahar/ghasidebk/sh223/

 با این وجود، مجاهدین خلق ادعا دارند که رهبرشان مسعود رجوی، هنوز زنده است و همچون شیر دارد خواب زمستانی را سپری می کند و زمانی که از خواب بیدار شود غرشش آغاز خواهد شد.

ولی این ها مانند بسیاری از تحلیل ها و ارزش های شمرده شده مجاهدین خلق تنها ادعا و تئوری است و در عمل هیچ نشانی از زنده بودن مسعود رجوی در دست نیست.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

همه دولت ها و کشورها و احزاب و گروه ها وقتی رهبرشان می میرد یا از کار برکنار می شود، رهبر دیگری جایگزین و یا انتخاب می کنند. این در مورد ما ایرانیان به دلایل تاریخی ضریب می خورد.

مسعود رجوی ابتدا تا انتهای دهه شصت شمسی که در فرانسه و عراق به سر می برد و نسبتاً جوانتر بود هر روز از خودش انقلاب ایدئولوژیک در می کرد. یعنی زن می گرفت و با پیشدستی از اعضاء طلبکار می شد که من با این پرداخت انقلاب نوین را پیش انداختم و حال نوبت شماست که با پرداخت در مقابل پرداختم، فداکاری کنید و این تئوری را به واقعیت بدل کنید. او آن زمان توجیه انقلابش را انسداد در اذهان نیروها و راهبندان مسیر انقلاب بر می شمرد که مثلاً با چنین فداکاری و پرداخت از جانب خودش، دارد خون ذخیره می کند و زمان انقلاب را جلو می اندازد.

اگر نظریه فوق در سه و چهار دهه قبل درست باشد، خب حالا که انسداد در اذهان نیروها و دست و اندازهای مسیر انقلاب صدها بار بیشتر از دهه شصت است پس چرا رهبری مجاهدین آستین بالا نمی زند و انقلاب ایدئولوژیک اول و دوم را زیر سئوال نمی برد و یا اگر آن ها درست بودند انقلاب ایدئولوژیک سوم را برپا نمی کند؟

طبیعی است که اولین و آخرین دلیلش، مفقود بودن زن در انقلاب ایدئولوژیک سوم است زیرا اگر او همچنان می توانست زن بگیرد و با زن بازی کند، بی شک انقلاب ایدئولوژیک سوم که سهل است تا به حال ده ها انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته بود.

به راستی به چه درد می خورد، وقتی رهبران دیگر در جهان از صبح تا شام صدها مسئله و موضوع و مشکل را حل و فصل می کنند و با انبوه مسایل اقتصادی و سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی و فلسفی و غیره دست به گریبان هستند، رهبری که خود را خاص تر و بزرگتر از همه ی رهبران دنیا می پندارد مانند چارلتون هوستون در فیلم السید، روی اسب نشانده شده است تا نقش رهبر زنده را بازی کند.

به چه درد می خورد، وقتی سایر رهبران جهان در مقابل دوربین و مردم، مشغول توضیح و پاسخ دادن به مسایل و موضوعات مختلف هستند، اما این یکی که خود را از همه مسئول تر و ارجح تر می پندارد، هر هفته یا ماه به یک اطلاعیه و یا چند سطر نوشته بسنده می کند.

به چه درد می خورد، وقتی بعضی از رهبران دنیا در صف مقدم جنگ حضور دارند اما این یکی که خود را جنگی تر و شجاع تر از همه می پندارد و جنگ صدبرابر و حدااکثر تهاجم سر می دهد، تنها به فراخوان و فرامین و اطلاعیه های آتشین و تبلیغ خشونت برای کسانی که توان جنگیدن ندارند و شعر و شعار بی هزینه سر می دهد.

https://iran-efshagari.com/%d9%85%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a2%d9%86%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%a8%da%af%d9%88%d9%8a%d9%8a%d8%af-%d9%85%d8%b1%da%af-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87-%d8%a7%db%8c/

او با خرمردرندی می خواهد با چنین فرامین جنگی به دیگران و نیروهایش این شبهه را القاء کند که من هنوز مرد جنگ و میدان هستم، ولی شما نیستید.

یک رهبر و فرمانده به ویژه در امور سیاسی و نظامی می بایست در تقدم اول از حیث فیزیکی و روانی از سلامت برخوردار باشد و در کنار آن دارای صلاحیت و تخصص و هوش و توانمندی و آشنا به مسایل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و مدیریتی، نیز باشد ولی متاسفانه در گذشته یعنی نیم قرن پیش کسی که محروم از فضایل و تخصص و علوم و فنون فوق بوده و تنها زبان و زبان چرب و نرم داشته و می توانست زبانش را به هر سمتی بچرخاند و بلندتر از دیگران داد بزند، همین زبان چرب و نرم و روضه خوانی و داد زدن، حکایت از  صلاحیت و تقوا و تخصص و توانمندی و مسئولیت پذیری و علم و آگاهی و مدیریت آن فرد، داشت و به راحتی و مثل آب خوردن می توانست رهبر و فرمانده و رییس بشود که این موضوع حداقل در مورد شخص مسعود رجوی صادق است، بد جوری هم صادق است. چون که او به جز همین زبان، زبان چرب و نرمی که به هر سمت می چرخید و در راستای امیال شخصی و خودشیفتگی اش، می چرخید، بضاعت دیگری در دست و در چنته نداشت. فریب و خیانت بزرگ همین جاست. همین نداشته ها، قربانی و قربانیان زیادی گرفت که تاسف در همین جاست. برای چنین شخصی، دهها هزار خون و دهها میلیارد دلار پول هزینه شود، به راستی که زور دارد. هزینه برای چه و به چه منظوری؟ این که در اپوزسیون است چنین تلفات هنگفت و بی ثمری داده است، در قدرت می بایست ارقام و اعداد را به صد و هزار بار ضریب کرد تا نتیجه را بهتر فهم کرد.

به راستی، این رهبری به جز دروغ و فریب و جنگ و تخریب و زندان و شکنجه و مرگ و ویرانی و بی اعتمادی و فرار و ناامیدی و افسردگی و انتخار و گرسنگی و فلاکت و شکست، چه کار مثبتی انجام داد و چه مشکل و معضلی را از نیروهای خود و دیگران حل کرد؟

جنگ نکرد و در جنگ نیز کشته نشد تا حداقل مرهمی بر دل های سوخته نهاده شود که او اگر در پشت جبهه دائماً در حال فرار بود با این وجود در حین فرار، کشته شد. ولی او کشته نشد، بلکه سقط شد. سقط، نه در راستای منافع مردم بلکه تنها و تنها در راستای منافع شخصی و خودشیفتگی و امیال شخصی اش.

فرض رهبری مجاهدین زنده است. آنان که هنوز دل در گرو چنین رهبر پوشالی و مفقودالاثری، دارند و برایش پیر می شوند و می میرند، کلاه خود را قاضی کنند و یک طرفه به قاضی نروند بلکه یک بار و تنها یک بار کارنامه جناب بهترین ها را از ابتدا تا انتها که امروز باشد، مرور کنند تا ببینند که چه چیز مثبتی در این کارنامه وجود دارد به جز خیانت و مزدوری و جنایت؟

به راستی طی نیم قرن اخیر که او ده ها هزار تن را کشت و به کشتن داد و ده ها میلیارد دلار را صرف مسایل شخصی و زنانش کرد، چه دستاورد دیگری داشت؟

فرض، رهبری مجاهدین زنده است. او که تا دیروز زنده واقعی و از همه ی امکانات مادی و حمایت های ریز و درشت دیگران و اربابان قدر قدرت برخوردار بود، شکست پشت شکست خورد حال که به کاریکاتور شیر بی یال و دم و اشکم، می ماند آیا توان سرنگونی دارد و یا محض رضایت اربابان و یک مشت دلار، موشی است که دارد ادای شیر در می آورد.

„پایان“

لینک به منبع

فرض رهبری زنده است 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آیا-قلم-جایگزین-سلاح-خواهد-شد/

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و نهم ژوئن 2021:… عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است. آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ 

مهدی خوشحال - آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شدرسوایی جدید مریم رجوی – این بار در فیسبوک

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ فرض رهبری زنده است

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 28.06.2021

ماه های خرداد و تیر سرفصل مهمی در تاریخ جنگ های مجاهدین خلق به حساب می آید. روزهایی که خشونت از اذهان و زبان به خیابان آمد و به انواع انفجار و انتخار انجامید.

مجاهدین خلق در ایران قبل از این که سلاح به دست بگیرند متاسفانه کار سیاسی و حزبی را تجربه نکردند. آنان از ابتدا، قبل از این که خرداد و تیر و شهریوری در کار باشد، متولد سال و ماه و روز خشونت بودند. خشونتی که در آن ایام، زبان رایج بسیاری از دیکتاتورها و جنبش های اجتماعی بود. خشونتی که اعتبار می آورد و نیرو جذب می کرد. به همین جهت، آرم و پرچم مجاهدین خلق نشان سلاح به همراه داشت و در ایدئولوژی نیز برای نیل به هدف، راهی به جز خشونت باقی نبود. مجاهدین خلق، طی بازه زمانی نیم قرن، در بسیاری از نقاط جهان به ویژه ایران و عراق و اروپا، علیه مخالفین و منتقدین خود اعمال خشونت کرده اند.

امروز اما بیش از نیم قرن از تولدشان گذشته است. دنیا و مردمش تغییر کرده اند. سلاح گرچه هنوز هم یک وسیله دفاعی و تهاجمی باقی مانده است اما قلم جایگاه بیشتری برای خود باز کرده به طوری که عامه مردم به این باور رسیده اند، این قلم است که نویسندگان و خوانندگان و شنوندگان را تغییر داده است.

مجاهدین خلق در ابتدا و اواسط حرکت شان، برای تیز و برنده کردن سلاح، قلم را نفی و مذمت می کردند. آنان در ابتدا و اواسط کار، ضمن استفاده متضاد از قلم، همچنین قلم را به عنوان وسیله افشاگری و باجگیری، به چالش می طلبیدند. اگرچه آنان از یک طرف جهت تیز کردن سلاح، دشمن قلم و هنر بودند اما در ابعاد سیاسی و تبلیغی و داخلی و توجیه خطوط سیاسی و ایدئولوژیک و نظامی، چاره ای جز استفاده از قلم، نداشتند. قلم، یا بایست می شکست و یا بایست در خدمت سلاح می بود. قلم اگرچه در ابتدا در خدمت سلاح به کار حقیرانه و خفت بارش ادامه داد، در انتها، این قلم بود که جایگاه بیشتری باز کرد و به مثابه سلاح عمل کرد.

http://www.iran-fanous.de/2021/04/03/آنها-که-نویسنده-شدند/

میرزابنویسان و قلم به مزدان داخلی و خارجی، از قلم به مثابه سلاح و در تقدیس خشونت استفاده کردند. قلم، در خدمت خشونت و جنگ و ترور و سیاه نمایی و ایران هراسی و فرقه گرایی و شماتت منتقدین و مذمت خانواده ها و در راستای نفی آزادی به کار گرفته شد. قلم در مناسبات داخلی، در راستای اعتراف و مچگیری و تخریب و پرونده سازی و تشویق و ترغیب نیروها به کشتن و کشته شدن، به کار گرفته شد. قلم دوگانه سوز شد. اگرچه رهبران مجاهدین از قلم علیه دیگران استفاده می کردند اما از خطرات و پتانسیل قلم واقف بودند تا جایی که از خدا و پیغمبر نمی ترسیدند بلکه از قلم و قلم نافرمان می ترسیدند که اگر روزی و روزگاری قلم برگردد و نافرمانی و افشاگری پیشه کند، بیت العنکبوت سست دروغ و فریب و ترور را ویران می کند. آن ها در بدبینی نسبت به قلم، اعتقاد دارند که اگر قلم به سود ما نباشد، یعنی دارد زمینه خشونت علیه ما را فراهم می کند.

با این وجود، مجاهدین خلق در مناسبات بیرونی و داخلی ناچار به استفاده از قلم بودند اگرچه به جد با ماهیت و جنس روشنگری قلم و رسالت آزادی در ستیز و دشمنی بودند. عراقی ها، در خصوص مجاهدین می گفتند که آنان نیرویی هستند که در طی روز در حال نوشتن هستند و هنگام شب، نوشته را می سوزانند. در مناسبات مجاهدین، نوشته ها را ملاط می گویند و ملاط های مهم را شبانه آتش می زنند. در مناسبات داخلی، آنها جز در موارد مسایل تشکیلاتی و ایدئولوژیک و جاسوسی و اعتراف، در موارد دیگر اجازه نوشتن ندارند همان طور که به جز موارد بولتن های داخلی، اجازه مطالعه از هر نوع و مدلش را ندارند. در اصل، نوشتن و خواندن و مطالعه و اندیشه، ممنوع است.

مسعود عدل، که یکی از فرماندهان پیشمرگه مجاهدین خلق در کردستان بود به نیروهایش می گفت، بار کوله هایتان را سبک کنید و سلاح را تنها در دست بگیرید، گرفتن سلاح در ذهن سم است.

شاید، همین ایده و تفاوت سلاح در دست و ذهن، از جانب مسعود عدل بود که رهبری مجاهدین ابتدا وی را از مسئولیت و فرماندهی نیروها برکنار کرد و سپس مسعود عدل را در مقام سرباز صفر، به جنگ فروغ جاویدان فرستاد تا برود و برنگردد.

مجاهدین خلق در راستای مبارزه علیه حکومت شاه، جمهوری اسلامی، اکراد کردستان و مقابل عدالت و قانون در فرانسه، از ماکزیموم ظرفیت های خشونت و خشونت کور و انتحار و خودسوزی استفاده کردند. ولی هر چه زمان می گذرد ماهیت خشونت و کم  کیف خشونت آنان تغییر می کند و هم اکنون در خیابان های اروپا حمله و تهاجم به منتقدین و آزادیخواهان را در دستور کار دارند. زمان انتحار و تخریب و خودسوزی سپری شده است. قرارگاه اشرف که پایگاه استراتژیک خشونت آنان و نیروهای آمریکایی از آن حمایت می کردند دیروز یکشنبه ششم تیرماه محل اجتماع و رژه نیروهای حشدالشعبی و مخالفین آمریکا، شد.

آیا آنان در مسیر زمان، دچار استحاله شده و خشونت های امروزشان با خشونت های چند دهه قبل فرق کرده است؟ آیا قلم و استفاده از قلم توفیق اجباری شده است تا به قول مسعود عدل، خشونت طلب تنها سلاح را در دست بگیرد و سلاح ذهن را زمین بگذارد؟ آیا عدم کارایی خشونت آنان را به تجدید نظر و جمع بندی جدید رسانده است؟ آیا زمان و مکان در آن ها و غلظت خشونت شان تاثیر گذاشته است؟ آیا آنها در مقابل خشونت از خود دفاع می کردند و در ماهیت خشونت طلب نبودند؟ آیا خشونت مجاهدین خلق که در ایدئولوژی و پرچم شان حک و برجسته شده تاکتیکی و جنبه دفاعی داشته است؟ آیا ابزار و انگیزه خشونت را از دست داده اند؟ آیا اربابان آنان را از خشونت های افراطی منع کرده اند؟ آیا از بی چادری خانه نشین شده اند؟ آیا گربه گوشه دیوار عابد و زاهد شده است و آیاهای دیگر؟

در مسیر زمان، هر پدیده در بن بستی که ظاهراً لاتغییر به نظر می رسد برای برون رفت و حیات مجدد ناچار به تغییر از درون است وگرنه مثل همه آن هایی که در زمان فنا شده و به زباله دان تاریخ سپرده شدند از دور تکامل خارج خواهد شد به ویژه جریانی که در مصاف با آزادی، بخواهد مایه حیات را به چالش بطلبد، قبل از همه از درون سپس در بیرون نیز به قهقرا خواهد رفت.

„پایان“

لینک به منبع

آیا قلم جایگزین سلاح خواهد شد؟ فرض رهبری زنده است

***

اشرار چماقدار فرقه رجوی در انگلستانجنگ بی هزینه – به بهانه حمله مجاهدین به مراکز اخذ رای

همچنین: