نقدی بر نوشته حسین پویا عضو پیشین ارتش آزادیبخش ملی

نقدی بر نوشته حسین پویا عضو پیشین ارتش آزادیبخش ملی

حامد صرافپور، وبلاگ صرافپور، بیست و نهم اکتبر 2013: … گویا فراموش کرده اید کسی که این افشاگری را تا به عمق ادامه داد خود یک زن عضو شورای رهبری مجاهدین بود که تنها جرمش این است که آنچه بر سرش آمده را برملا نموده است. لذا این شما هستید که باید از سقوط شتابان خویش جلوگیری کرده و راهی که در پیش گرفته بودید را بازنگری کنید. هنرمند گرامی، به عنوان یک دوست که روزگاری او را هم خانواده خود می دانستید …

رجوی و گروگانها

لینک به منبع

نقدی بر نوشته حسین پویا عضو پیشین ارتش آزادیبخش ملی

«آقای حسین پویا! به کجا چنین شتابان؟»

چند روز قبل نوشته ای از آقای حسین پویا (حسین فرشید) مشاهده کردم که با شدت تمام به آقایان کریم قصیم و هادی افشار (سعید جمالی) حمله برده است. نکاتی که ایشان تحت عنوان نقد مطرح کرده برایم بسیار جالب و تأمل برانگیز بود بخصوص با آشنایی دیرینی که از آقای پویا و خانواده «سابق» ایشان داشتم. لذا بهتر دیدم به صورت اجمالی نگاهی به مقاله ایشان داشته باشم و سخنی چند با وی و هموطنان در میان بگذارم. باشد که دیدمان از بینی فراتر رفته و خود را از بندهای اسارت ذهنی رهایی بخشیم (همانگونه که هر دو از بند اشرف گریختیم-ولو گریزمان بسیار با هم متفاوت بوده باشد).

http://iranasrar.blogspot.fr/2013/10/blog-post_9515.html

ایشان در بخشی از نامه سرگشاده چنین می نویسد:

(((… راستش زخمی که من شخصا از شما خوردم هنوز همچنان تازه است و هربار که دستی به آن میخورد فریادم به آسمان میرود. شاید خودتان هم نفهمیدید که چکار کردید. شاید هم فهمیدید و عمد داشتید. اما بهرحال مقاومت میکردم که دیگر در این باره ننویسم. تصميبم داشتم در فرصتي در مورد زمان و نحوه رفتن شما و ربط این مقولات به “شقاوت و …” توضیح بدهم. توضیح بدهم که چرا “زمانی” را که شما برای رفتن انتخاب کردید، اگر حساب شده بود که بسیار خائنانه بود و اگر ناآگاهانه بود که به جد کودکانه و ابلهانه..

اما دوست نداشتم، یعنی درو اقع نمی توانستم بنویسم؛ چرا که هربار که به رفتن شما فکر میکردم اعصابم به هم میریخت و دردم تازه میشد. تا اینکه سریال نوشته های به قول شما “فرمانده افشار، از قدیمیترین کادرها / از فرماندهان عالی مقام نظامی و عضو سابق مرکزیت مجاهدین خلق” شروع شد و سفارش اکید شما در فیس بوک به دیگران که “. این نوشته ها را بخوانید و در پخش آنها یاری رسانید.”

این که این فرد کیست و چه وقت و تحت چه شرایطی از مجاهدین جدا شده و کجا رفته را اگر لازم باشد خود مجاهدین باید بگویند. پاسخ تهمتها و افترائات و بد و بیراه گویی ها و حتی انتقاداتش را هم خود مجاهدین اگر ضروری بدانند حتما خواهند داد. تصور نمی کنم که رهبری مجاهدین هم نیاز داشته باشند که من از آنها دفاع کنم. اما مسئله این است که در میان نوشته های این فرد چند “کد” به چشم می خورد که به این نوشته ها رنگ و بوی دیگری میدهد.)))

آقای حسین پویا (حسین فرشید)

بهتر بود می نوشتید که این فرد (هادی افشار) کیست و چه وقت و تحت چه شرایطی از مجاهدین جدا شده و کجا رفته است… از چه می ترسید و یا از چه چیزی دوری می کنید؟ چرا گذاشته اید به اختیار مجاهدین؟ و اصلاً چرا خود «قاضی» شده و افشاگری و اتهامات ایشان به مسعود رجوی را «بد و بیراه گویی» و «افترائات» نام نهاده اید؟ چرا پیش از آنکه شاکی را دیده و از نزدیک سخنانش را بشنوید و گفتگو کنید، همانند دادستان بگونه ای ایشان را آلوده اید که هرکس نوشته شما را بخواند تصور کند با یک آدم کذاب و شارلاتان مواجه است؟ راستی منظور شما از «کد» چیست؟ همان چیزهایی که رجوی برای سرکوب مخالفان و نسبت دادنشان به جمهوری اسلامی تولید کرده است؟ مثل همان انقلاب ایدئولوژیک درونی که شاخص رژیمی بودن و نبودن افراد می شد (که خودتان هم آنرا دوام نیاوردید و رفتید)؟

اما برمی گردم به کدهایی که شما ارائه داده اید و چهار محور را در بر می گیرد:

الف-نقد «خود امن گزینی» و به «تیغ جلاد سپردن نیروها» و همچنین نقد «ایجاد حرمسرا» توسط کسی که به صراحت به همگان گفته بود طلاق و ازدواج تنها در کادر رهبری مجاهدین باقی خواهد ماند.

ب-نقد «پایفشاری» مسعود رجوی بر «اشتباهات استراتژیکی» و نقد «خدمات رسانی استراتژیکی و تاکتیکی» وی به جمهوری اسلامی علارغم شعر و شعارهای غلیظ ضد رژیم!

پ-نقد «بی اختیاری» اعضای شورای ملی مقاومت، علارغم حضورشان در فضای آزاد سیاسی و «عدم استقلال عمل» این شورا که تنها مبدل به ابزاری جهت خوشبو کردن اعمال ننگین مسعود رجوی شده است.

ت-نقد «برده سازی» انقلاب ایدئولوژیک که از «کسر رهایی» به «رقص رهایی» زنان و «سرکوب نهایی » مردان در برابر مسعود رجوی منتهی شد و زمینه ساز کنیزی برخی زنان در امور جنسی مسعود رجوی شد.

آقای پویا

نخست: باید بگویم که ایشان (هادی افشار) به عنوان یکی از کادرهای پرسابقه مجاهدین (که همین امروز همسر سابق وی معاون تشکیلاتی سازمان مجاهدین می باشد) حق دارد به هرگونه که صلاح می بیند «رهبرعقیدتی» سابق خود را به زیر سوآل برده و نقد نماید. از آنجایی که زوج رجوی در درون مناسبات فرقه شان اجازه هیچ نقدی به هیچ احدی نمی دادند، و از آنجایی که رهبری فرقه مجاهدین اجازه گفتگوی آزاد به هیچ منتقد در تلویزیون انحصاری و سایتهای خود نمی دهد، و از آنجایی که هیچیک از سران فرقه در هیچیک از رسانه ها و کنفرانسها حاضر نمی شوند تا به سوآل و جواب خبرنگاران و منتقدان و مردم ایران پاسخ بدهند، لذا آقای افشار و سایر جداشدگان از جمله اینجانب و اعضای سابق شورای ملی مقاومت قادر نیستند جز در نوشتارهای خود که در سایتهایی محدود انعکاس می یابد به نقد و بررسی عملکردهای سی ساله مسعود رجوی بپردازیم. در اینصورت اگر ایراد و نقدی هست قبل از هرچیز بایستی خطاب به مسعود و مریم رجوی باشد که همه امکانات سازمان مجاهدین (که برآمده از رنج و خون مجاهدین از جمله جداشدگان است) را قبضه کرده و در انحصار خود درآورده اند. شما جای ستمگر و ستمدیده را عوض کرده اید.

دوم: آیا به نظر شما هرآنچه ایشان نقد کرده اند غیرواقعی است و یا واقعیت تلخی است که طی سالیان در درون فرقه جریان داشته است؟ چرا به خود این شهامت را نمی دهید که به جای پرداختن به «شخصیت» و «دیدگاه» هادی افشار به موضوع «انتقادات» مطرح شده توسط ایشان پرداخته و آنرا مورد نقادی علمی و مستند قرار دهید؟ چرا واژه هایی که شما نام برده اید (حرمسرا و سقوط اخلاقی و…) باید مورد بازی قرار گیرند؟ شما هر اسمی دوست داشتید به جای آن بگذارید ولی اینکار در اصل ماجرا که تأثیری نمی گذارد؟ آیا از اروپا می خواهید آنچه در قرارگاههای مجاهدین گذشته و توسط همان مجاهدین (ساکنان اشرف و لیبرتی و…) افشا شده را تکذیب کنید؟ یعنی شما در این رابطه هم نقش قاضی و دادستان را یکجا باید ایفا کنید؟ چه کسی به شما مجوز قضاوت داده است، آنهم قضاوت با جانبداری طرفی که خود مورد اتهام انبوه افراد قرار گرفته است؟ کدام قاضی در جهان دیده اید که صدها و هزاران شاکی را رها کند و به سخنانشان گوش ندهد و یکضرب جانب متهم را گرفته باشد و حکم صادر کند؟

آقای حسین پویا

بنده در اینجا قصد ندارم به شرح ماوقع بپردازم چرا که خود کتابی است بی انتها، و صدها نفر هرکدام بخشهایی از آنرا افشا نموده اند. شما کم و بیش اینجانب را می شناسید و من هم به همان نسبت شما را از نزدیک می شناسم چرا که سالهایی را با هم گذرانده ایم. من از دوستان و یاران سابق خانوادگی شما بوده ام. بارها و بارها در کنار خانواده شما شام و ناهار خورده ام و اگر نگویم مثل فرزند شما که حداقل مثل برادر کوچک شما در میان خانواده تان در قرارگاههای حنیف شماره 1 و 2 بوده ام. دخترانتان اشرف و زهرا و همچنین همسر سابق شما مینو مرا بسیار دوست داشتند و از اینکه کنارشان غذا بخورم خوشحال می شدند. اشرف و زهرا برایم صندلی می گذاشتند که کنارشان باشم…

اینها را بدین جهت یادآوری کردم که بدانید بخوبی خبر دارم وقتی که شما آنها را رها کرده و به فرنگ رفتید چقدر ناراحت و سرافکنده شده بودند. یادم هست اشرف بعد از رفتن شما در یک نشست عمومی در حضور مسعود رجوی صحبت کرد. هر دوی آنها البته دخترانی پاک و نجیب و کمرو بودند. رجوی اشرف را صدا زد و او هم پشت میکروفن رفت و بسختی چند جمله ای ادا نمود. مسعود راجع به شخص شما از وی سوآل کرد (عین مطالب و جملات یادم نیست). تنها چیزی که به یاد دارم اینکه اشرف به مسعود گفت که مشکل شما (یعنی جناب حسین پویا) «زن» بوده است. برای یک دختر سخت است که در میان جمع بلند شود و بگوید پدر من به خاطر مشکل جنسی از مجاهدین و ارتش آزادیبخش بریده و به فرنگ رفته تا به عیش و نوش ادامه دهد، لذا وی به همین جمله بسنده کرد و آنگونه که به خاطر دارم گفت که این جمله را به خود شما (حسین پویا) گفته است. به نظر می رسید همان زمان گفتگوی تلفنی داشت که به شما گفته بود: «مشکلت زن است».

بله آقای پویا، این دیدگاه دخترت بود بعد از اینکه آنان را به قول ایشان بخاطر نیازهای جنسی و عیش و نوش در میان بمبارانها و خطرات عراق رها کرده و به امن فرنگ پناه بردید. یادتان باشد که مدتی پس از نوشتن سناریوی نمایش سیمرغ توسط خودتان و اجرای این نمایش بسیار زیبا و هنری، خانواده خود را ترک کردید و به خارج رفتید. نمایش سیمرغ حکایت انقلاب ایدئولوژیک مریم بود. شما با آن نمایشنامه بر حقانیت مریم و انقلابش مهر تأیید زدید ولی در عمل آنرا تحمل نکردید و حاضر شدید بخاطر عدم پذیرش آن حتا از همسر و فرزند خود بگذرید و بروید. حال چگونه در نوشتار خود علیه هادی افشار، به کریم قصیم تهاجم می کنید که:

(((آقای قصیم یکبار دیگر این جملات را بخوانید. منظورم آن قسمتش نیست که ما شورایی ها را “بی شرف” خوانده. چرا که از این لجنها هر روز از طرف ماموران وزارت به سر و روی ما پاشیده می شود و به آن عادت کرده ایم. اما دقت بفرمائید و پاسخ بدهید که استفاده از واژه ها و عباراتی مانند “حرمسرا” و “سقوط اخلاقی” و “به تملک در آوردن” (زنان) در مورد رهبر مجاهدین و رابطه ایشان با اعضای مجاهدین و بخصوص خانمهای عضو مجاهدین به نظرشما آشنا نمی آید؟ آیا این دهان دریدگی وقیحانه، قبل از هرچیز، هتاکی و توهین ناجوانمردانه ای نسبت به زنان قهرمان مجاهد خلق نیست؟ همان زنانی که شما بخوبی میدانید که از خانه و خانواده و همسر و فرزند گذشته اند تا آرمانشان را که نجات مردم ایران از چنگال آخوندهاست دنبال کنند؟ همان زنانی که خود شما وقتی از آنها نام می بردید و دفاع میکردید اشک در چشمانتان حلقه می زد. هنوز شما در فیس بوک و اینجا و آنجا مدعی میشوید که نگران جان – به تاکید خودتان – آن گنجینه ملی (مجاهدین) در لیبرتی و عراق هستید و علیرغم این، اینگونه دهان دریدگیها و هتک حرمت نسبت همان شیرزنان مجاهد را نشر میدهید و دیگران را نیز ترغیب به نشرشان می کنید؟ به قول معروف “نه سرم را بشکن و نه گردو در دامنم بنداز”. شما نمیدانید که این لجن پراکنی ها و آن اتهام اعدامِ منتقدین و مخالفین در داخل تشکیلات، ساخته وزارت اطلاعات است ؟ آنهمه سال که در شورا بودید این را نفهمیدید؟ نکنه کاسه ای زیر نیم کاسه باشد؟ یعنی آن دفاعیات جانانه و همراه با اشک و آه شما از این زنان قهرمان همه اش ساختگی بود؟ پس چرا اینهمه سال ماندید؟ از این فردی که شما از او به عنوان “فرمانده افشار، از قدیمیترین کادرها / از فرماندهان عالی مقام نظامی و عضو سابق مرکزیت مجاهدین خلق” نام می برید بخواهید تا نام اعدام شده ها و اعدام کنندگان را به شما بگوید. مگر نه اینکه ایشان به قول سرکار “از فرماندهان عالی مقام نظامی و عضو سابق مرکزیت مجاهدین” بوده، پس لابد باید هم اعدام شده ها را بشناسد و هم اعدام کنندگان را. آقای قصیم این اتهام کوچکی نیست و حتما دوستان “حقوقدانتان”! به شما خواهند گفت که اینگونه اتهامات جرم است و قابل تعقیب است. آقای قصیم رژیم آخوندی و مزدوران عراقی اش با همین اتهامات مثل سگ هار به جان مجاهدین در عراق افتاده اند و آنها را لت و پار می کنند. کجای کارید؟

آقای قصیم این از وقیحانه ترین و بیشرمانه ترین اتهاماتی است که تا بحال وزارت اطلاعات علیه مجاهدین ساخته و پخش کرده و مزدورانش گاه و بیگاه اینطرف و آنطرف پخش می کنند. اگر بهانه شما برای پخش و تکثیر دروغها و تهمتهای دیگران علیه مجاهدین این است که مجاهدین به آنها گفته اند “مامور وزارت اطلاعات”، در مورد این فرد که مجاهدین تا بحال یک کلمه هم نگفته اند. آقای قصیم شنیدن این حرفها از دهان این فردِ بخصوص باید معنای خاصی داشته باشد. بوی گند وزارت اطلاعات به مشامتان نمی رسد؟ فکر نمی کنید که به قول معروف: “هار است، هار این بی شرف/ شمشیر هم دارد به کف”. چرا قدری به این مسئله نمی اندیشید؟.)))

هنرمند گرامی، شما اول پاسخ دهید چگونه همین زنان به قول خودتان از همه چیز گذشته را بخاطر آنچه دخترتان به شما گفت ول کردید و رفتید اما به کسی که برخلاف شما آنان را ترک نکرد و تا به آخر در همان جا ایستاد و سختی ها و خطرات را به جان خرید ایراد می گیرید که: “چرا مسعود رجوی را بخاطر سوء استفاده از زنان به خیانت و جنایت متهم می کند”؟ چگونه شما با آن سابقه ذکر شده اینطور غیرتی شده اید ولی کسی که بعد از سالها حاضر شد به افشای جنایتهای مسعود علیه زنان بپردازد تا گامی در جهت رهایی آنان از کشتار و سوء استفاده بیشتر برداشته باشد باید از نظر شما ساکت بماند وگرنه سخنانش دروغ و بی اساس و لجن پراکنی به حساب می آید؟

دوست عزیز، شاید بیرون زدن رگ غیرت شما بخاطر همسر و دخترانتان باشد که هنوز اسیر رجوی هستند!؟ در اینصورت بفرمایید آیا دارید خود را فریب می دهید؟ آیا بخاطر عدم پذیرفتن این واقعیت تلخ است که به فغان آمده اید؟ در اینصورت باید به شما بگویم تهاجم به هادی افشار هیچ سودی بحال شما نخواهد داشت چون اتفاقی که باید می افتاد افتاده است. شما عزیزترین و نزدیکترین کسان (یعنی همسر و دختران) خویش را در دهان گرگ رها کردید و راحت نشین اروپا گشتید. آنروز باید از خود شرم می کردید، نه اینکه امروز دیگری را زیر ضرب ببرید. من حقیقتاً نمی دانم مینو (همسر سابق شما) تا چه مداری اسیر این دستگاه پلید رجوی شده است اما تصور نمی کنم که او تا به این حد در دام افتاده باشد. آخرین بار او را در سال 1378 در بغداد دیدم. مدتی با او در یک محل بودم. کماکان مثل گذشته مهربانی و سادگی و استواری خود را حفظ نموده بود. هنوز زیاد در دستگاه مورد پسند رجوی نیفتاده بود و امیدوارم که بتواند روزی از این دستگاه رهایی یابد، بخصوص اشرف و زهرا این دو دختر ارزشمند و پاک و مهربان که به مادرشان بسیار شبیه بودند. بگذریم…

و اما، شما دنبال لیست اعدام شده ها می گردید؟ بهتر نیست به جای اینکه کریم قصیم را مخاطب قرار دهید تا برای شما لیست اعدامی تهیه کند، خودتان شهامت به خرج دهید و از هادی افشار درخواست کنید چند ساعت برایتان وقت بگذارد و شرح مختصری از آنچه گذشته برایتان بدهد؟ چرا از اینگونه مواجه شدن در هراس هستید؟ می ترسید رجویها به شما مارک بریدگی و خیانت بزنند؟ در اینصورت آیا همین نشانگر استبداد رجوی و اسارت فکری شما نیست؟

توجه داشته باشید که من شخصاً به آقای هادی افشار (سعید جمالی) انتقاد دارم که چرا برخلاف آنهمه هیاهو که در تیف داشت، 5 سال تمام مهر سکوت بر لب نهاد و هیچ نگفت و نگفت تا وقتی که اینهمه بلایا بر سر یاران سابقش در عراق وارد شد؟ آن زمان که من و تعدادی از دوستان مشغول افشاگری بودیم و لحظه به لحظه در معرض حملات تروریستی فیزیکی و رسانه ای چماقداران مریم قرار داشتیم که در فضای مجازی و حقیقی (حتا در خیابانهای پاریس) ما را زیر ضرب گرفته بودند، ایشان (و بسیاری دیگر که جای نقد دارند) هیچ نگفتند و ما تک و تنها زیر رگبار ترورهای سیاسی و شخصیتی رها کرده بودند تا وقتی که پای خودشان هم به وسط کشیده شد. با اینحال همین یک قدم هم که ایشان برداشتند جای دلگرمی و تقدیر دارد اگرچه بخشی از وظایف انسانی و ملی و اخلاقی ایشان بود و سود آن به جیب کسی نخواهد رفت.

آقای پویا، آیا شما در نامه سرگشاده خود به عمد نام سعید امامی را مطرح کرده اید تا سعید جمالی را تحقیر کنید؟ آیا نمی دانید که چنین حرکتی از یک هنرمند بسیار حقیرانه و نشانگر سقوط فاجعه بار اخلاقی است؟ می بینید که رجوی چگونه هنرمندان را هم که باید شاخص و الگوی رشد فرهنگی یک ملت باشند به تباهی کشانیده است؟

(((چه تاسفبار است که حالا دیگر به نظر شما تکرار لجن پراکنی های وزارت اطلاعات شده است “بازخوانی تاریخ از سر درد و نیاز به حقیقت”. چه تاسفبار است که در کتابخانه وزارت اطلاعات آخوندها دنبال حقیقت و فاکتهای تاریخی میگردید. پیش از اینها آن یکی سعید، (سعید امامی) در این زمینه کتابها نوشته و برنامه ها و فیلمها ساخته و روشنگریها کرده است. اگرچه که خامنه ای حتی به او هم رحم نکرد. آقای قصیم حرفهای این تازه از راه رسیده تازه نیستند. به نظر میرسد که کینه مجاهدین و یاران سابق شورایی شما را به سرازیری بدی انداخته. اگر عمدی نباشد، که امیدوارم نباشد، تا دیر نشده راهی را که انتخاب کرده اید بازنگری کنید.)))

آقای پویا

شما با این نوشتار خواسته اید خدمتی به مسعود رجوی کرده باشید چون هرطور باشد ایشان رئیس شورا است شوراییها هم حقوق بگیر ایشان هستند. در فرهنگ ما هرکسی رئیس و وکیل و وزیر باشد باید مورد چاپلوسی قرار گیرد و مدح گردد. این دستگاه کهنه قرنهاست که در ایرانیان نهادینه بوده اما به مرور در حال کمرنگ شدن و رخت بربستن است. با اینحال در میان فرقه ها بخصوص فرقه رجوی این یک اصل خدشه ناپذیر است که رهبر فقط پاسخگوی خداست و وظیفه مریدان تملق است و ایثار… لذا انتظاری از شما نیست که به جای مداحی کردن به نقد عملکرد 40 ساله رجوی بپردازید تا ریشه دردها پیدا شود. فقط این وسط شما به دلیل هیجان زیاد یک نکته را در نظر نگرفته اید و آن اینکه این «تازه از راه رسیده» کسی نیست که تازه از “امن و راحت اروپا” به دیار “خون و رنج و آتش” اشرف و عراق رسیده باشد، بلکه بعکس از درون جهنم عراق و اشرف و تیف به امن اروپای شما رسیده است، آنهم نه از سر راحت طلبی و «زن گزینی» جهت عیش و نوش بلکه از سر ناچاری و خروج از همان مفاسدی که امروز با تأخیر چندساله به افشای آن نشسته است. اینرا خوب درک نمایید و بیش از این در رویای مبارزه در اروپا بسر نبرید و دچار توهم مبارزه نشوید. اما اجازه دهید از نقد مطالبتان بگذرم و به موضوع دیگری بپردازم که دقیقاً به خود شما و آنچه در مورد دیگران عنوان کرده اید:

حتماً به یاد دارید که در سال 1366 مسئله ای جدی گریبان یکی از قرارگاههای ارتش رجوی را گرفته بود، موضوعی تشکیلاتی که در قرارگاه حنیف 2 در شهر کوت رخ داد و طی آن محاکمه ای گسترده برای یکی از فرماندهان سابق یگانهای رزمی مجاهدین برگزار گردید. این شخص متهم بود به اینکه مدعی سازمان و رهبری آن شده و معتقد است که مسعود رجوی از مسیر حنیف نژاد منحرف شده و برای بریدن دیگر افراد نیز در تلاش است و دهها نفر را دچار لغزش نموده است. مسئله به حدی مهم بود که پس از این غائله محمد حیاتی فرمانده قرارگاه حنیف از کار برکنار و در کارهای پشتیبانی گمارده شد و هرگز به بخش نیروی و رزمی منتقل نگردید. از کم و کیف قضیه می گذرم چون بحث آن مفصل است و خارج از مبحث فعلی. آنچه مهم است اینکه وی به همراه همسرش محاکمه گردید و از آن پس به دستور مسعود رجوی نام او پسوند خائن گرفت و همه موظف بودند هنگام نام بردن وی از این پسوند استفاده کنند. این محاکمه ابتدا در یک سالن کوچک با حضور تقریبی 50 نفر برگزار گردید و بعد هم نشست بزرگتری در سالن غذاخوری قرارگاه که بعدها فائزه نام گرفت برگزار شد که عمومی تر بود و حدود 200 نفر یا کمی کمتر در آن شرکت داشتند که از جمله خود شما در آن بودید.

همانجا، محمد حیاتی از افراد خواست که هرکسی فکت و نمونه ای از برخوردهای مغرضانه و مسئله داری وی دارد بیان کند که به هرحال برخی بلند شده و نکات خود را مطرح کردند. در همین نشست بود که محمد حیاتی خواهان نوع مجازات پیشنهادی برای وی شد که تعداد زیادی از افراد با بیان اینکه وی به سازمان خیانت کرده خواهان اعدام وی شدند… درست همان زمان شما با برافروختگی زیاد برخاسته و با هیجان گفتید: “من به کسانی که راحت حکم اعدام صادر می کنند اعتراض دارم. ما صلاحیت چنین کاری نداریم. ما داریم راجع به جان یک انسان صحبت می کنیم. چنین حکمی به دادگاه نیاز دارد و بایستی یک قاضی حضور داشته باشد و وکیل مدافع باشد…”

اعتراض برحق شما که چند دقیقه به طول انجامید موجب برافروختگی برخی نفرات گردید که محمد حیاتی به عنوان نماینده مسعود رجوی معترض شما شد و گفت: “مگر دادگاهی بهتر از این سراغ داری؟ آیا حتماً باید یک نفر به اسم قاضی حکم بدهد؟ اینجا دادگاه خلق است چه دادگاهی بهتر از این افراد که جان برکف از همه چیز خود گذشته اند و برای مردم می جنگند…”

و البته شما لحظاتی بعد که با اعتراض مشابه دیگری هم مواجه شدید از جای برخاسته و از جمع عذرخواهی نموده و گفتید: “من در عالم رویاهای خود دنبال یک نفر می گشتم که با یک کلاه مسخره بیاید قضاوت کند. دیدگاه من اشتباه بود و از جمع معذرت می خواهم و…”

بدین ترتیب دادگاه صحرایی پایان گرفت و آن شخص نیز پس از مدتی به همراه همسرش ناپدید شد. به این نکته هم اشاره کنم که همانجا محمد حیاتی (برادر سیاوش) و بعدها هم پرویز کریمیان (برادر جهانگیر) که فرمانده تیپ بود به این نکته اذعان داشتند که سازمان به وی (فرد محکوم شده) همسر داده است و ما یک زن مجاهد را که متعلق به سازمان و رهبری است به صورت «امانت» به او سپردیم اما او به جای امانت داری، نه تنها خودش برید و به سازمان خیانت کرد بلکه زنش را هم از سازمان جدا کرد و با خود برد. “نقل به مضمون”

این نکته آخر را هم اشاره کردم که برای شما یادآوری این واقعیت تلخ باشد که مسعود رجوی زن مجاهد خلق را از همان ابتدا به عنوان یک «انسان مستقل» به رسمیت نمی شناخت. خودتان خوب می دانید که زن مجاهد با اراده رهبری باید با هرکسی که خود رهبر تصمیم می گرفت ازدواج می کرد و هرگاه هم نیاز بود طلاق می گرفت. این مسئله انکارناپذیر است و می دانید که ازدواجها کاملا تشکیلاتی و انتخابها نیز خارج از اختیار فرد بود. همین جملاتی که ذکر شد بخوبی نمایانگر ارزشی است که یک زن برای مسعود رجوی داشت. زنی که «امانت» است و به عنوان امانت هرگاه صلاحدید رهبری باشد به دست «امانتدار» مرد سپرده می شود و او موظف به حفظ آن تا زمانی است که مسعود دستور طلاق صادر کند.

برمی گردم به بحث:

شما نقد کرده اید که چرا هادی افشار از اعدام منتقدان و دید کالایی داشتن مسعود نسبت به زنان سخن گفته است. البته احتمالاً آنچه به عنوان خاطره آوردم را فراموش کرده بوده اید. این یادآوری مربوط به قبل از ورود افراد به مبحث طلاق و ازدواج است. متعلق به زمانی است که صدام در اوج قدرت بود و سرکوبها شدت نگرفته و هنوز دربهای اشرف و عراق بر روی کسی بسته نشده بود و ورود و خروج از سازمان مجاهدین، تلاش و تقلا و ریسک پذیری نیاز نداشت و تفکیک جنسیتی و نشستهای سرکوب راه اندازی و رواج داده نشده بود. می توان حدس زد که وقتی حکم اعدام یک منتقد به این شیوه در آن زمان صادر می شده (چه انجام گرفته باشد یا خیر)، چند سال بعد از جنگ کویت و محاصره عراق چه حکمهایی برای منتقدین و معترضین وضع می گردیده است. هوش چندانی هم نیاز ندارد

آیا درک این مسئله خیلی مشکل است که بدانیم وقتی مسعود رجوی به یک معترض استراتژی خودش (در زمانی که خروج از سازمان راحت و آزاد است) حکم اعدام می دهد، چه برخوردی با معترضین بعد از منزوی شدن اشرف و عراق خواهد داشت؟

آیا درک این مسئله خیلی مشکل است که بدانیم رجوی چه نگرشی بعد از مباحث طلاق و ازدواج نسبت به زنان داشته است در حالیکه پیش از آن، زن مجاهد را در حد یک شیئ امانت داده شده به مرد مجاهد برای رفع نیازهایش می داند؟

حال چگونه است که فراموش کرده اید آن روزها چه در اشرف می گذشت که شما را هم به اعتراض واداشته بود؟ بگذریم که خود شما هم توبه نموده و عذرخواهی کردید و لاجرم بخشی از همان تفکر گشتید که متأسفانه همچنان با شماست و در قضاوت یکطرفه و غیابی شما موج می زند. راستی آیا می توان از شما سوآل کرد به چه دلیلی مجاهدین را در عراق رها کرده به فرنگ آمدید؟ لطفاً بحث ترس را پیش نکشید که در آن صورت این پرسش به وجود می آید که چگونه یک انسان «باشرف» می تواند بخاطر ترس همسر و دو دختر خود را در دل آتش بگذارد و فرار کند؟ آیا امکان دارد چنین انسان پست و بی شرافتی یافت شود؟ در اینصورت چگونه چنین شخصیتی می تواند مدعی شود که مارک بی شرفی به اعضای باقیمانده شورا که یکی از آنان خودتان هستید سرمنشأ رژیمی دارد؟ و اگر جدایی شما آنگونه که اشرف دخترتان گفت منشأ «زن» خواهی داشته است بگویید چه چیز یک زن شما را بر آن داشت که همسر و دختر رها کنید و امن فرنگ گزینید؟ باور کنم که مشکل شما جنسی بوده است؟ در اینصورت آیا نشانگر بی وجدانی «یک همسر و یک پدر» نیست که خانواده را در چنین آتشی رها کند؟ آیا یک انسان بی وجدان می تواند صلاحیت نقد دیگران را داشته باشد؟

گیریم که درصدی مشکلات جنسی هم در این قضیه ربط داشته باشد، آیا می تواند همه مسئله همین باشد؟ این سوآلی است که شما باید جواب دهید، شما که مدعی هادی افشار شده اید به دلیل آنچه ایشان افشا و نقد می کند. اگر شما (با آن سوابق که ذکر کردم) به دور از آتش و میدان مدعی وی شده اید، ایشان از دل آتش و درد به اینجا آمده و نقد می کند آنچه را که پیش از او دهها و صدها تن دیگر بر آن گواهی داده اند.

آن زمان که ما در میان خون و آتش ایستاده بودیم شما با بهانه های دیگری تنهایمان گذاشته و با خروج خود بر دلهایمان داغ و زخم گذاشتید و امروز که ما با دلایل قوی و مستند از رجوی جدا شده ایم، باز هم زخم کین خنجرهای شماست که بر پشت ما می نشیند. آنوقت دم از وقیحانه و بی شرمانه بودن اتهام کسانی می زنید که رجوی (و همان زنانی که امروز بیادشان افتاده اید) را تا به آخر تنها نگذاشتند؟

خیر، اینها نیستند که به زنان مجاهد «هتاکی و توهین ناجوانمردانه» می کنند، گویا فراموش کرده اید آنکس که اولین بار حرمسرا و شهوترانی رجوی را افشا نمود یک زن مجاهد است که تا به آخر در کنار همان کسانی که شما ترکشان کردید باقی ماند. گویا فراموش کرده اید کسی که این افشاگری را تا به عمق ادامه داد خود یک زن عضو شورای رهبری مجاهدین بود که تنها جرمش این است که آنچه بر سرش آمده را برملا نموده است. لذا این شما هستید که باید از سقوط شتابان خویش جلوگیری کرده و راهی که در پیش گرفته بودید را بازنگری کنید.

هنرمند گرامی، به عنوان یک دوست که روزگاری او را هم خانواده خود می دانستید و تا سالیان دراز بعد از گریزتان از عراق در کنار خانواده تان باقی ماند و تنهایشان نگذاشت، به شما پیشنهاد می کنم بیش از این در این منجلاب غوطه نخورید. همین آقای قصیم یکسال قبل در بی بی سی با شنیدن نام مریم رجوی غیرتی می شد و امروز می بینید که منتقد جدی ایشان شده است، مسعود رجوی زمانی ایشان را (پس از ترور نقدی) نزدیکترین یار مریم می دانست. نگذار فردا برسد و نوبت شما شود و شرمسار آنچه امروز گفته اید باشید

حامد صرافپور

29 اکتبر 2013


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:

مجاهدین خلق – حمله تروریستی به مرزبانان ایران

2013/10/27 by

حامد صرافپور، وبلاگ صرافپور، بیست و هفتم اکتبر ۲۰۱۳: … جمعه شب سوم آبان ۱۳۹۲، تروریستهای وابسته به القاعده که از سوی عربستان سعودی ساپورت می شوند با حمله به یکی از پاسگاههای مرزی استان سیستان و بلوچستان ۱۴ تن از سربازان حافظ وطن را به شهادت رسانیدند و لکه ننگ دیگری در پرونده جنایت […]

اعتصاب غذا در لیبرتی – به چه جرمی قرار است کشته شوند؟

۲۰۱۳/۱۰/۰۹ by

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نهم اکتبر ۲۰۱۳: …  کبری میرباقری خواهر زهرامیرباقری (عضو پیشین شورای رهبری مجاهدین که سه سال قبل از اشرف فرار و دست به افشای جنایت رجوی علیه زنان زد) در میان اعتصاب کنندگان. دوسال قبل رجوی نامه ای جعلی به اسم این خانم علیه خواهرش که از اشرف فرار کرده بود […]

دکترسازیهای پی در پی مجاهدین!؟.

۲۰۱۳/۰۹/۱۹ by

حامد صرافپور، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۳: … در زمان صدام حسین هرگز شاهد نبودیم به کسی در درون مناسبات مجاهدین دکتر گفته شود جز تنی چند از پزشکان شناخته شده که این عنوان برای آنها غیرقابل چشمپوشی بود. در کمال تأسف باز هم در سایتهای این فرقه «مرگ پرور» خبر مرگ یکی از رهاشدگان لیبرتی به […]

آثار سردرگمی بی پایان در نوشتار اپوزیسیون «از زاویه شکست رژیم و تقویت مجاهدین!».

۲۰۱۳/۰۹/۱۴ by

حامد صرافپور، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۳: … آنچه در مجاهدین پس از انقلاب ایدئولوژیک رخ می داد ناشی از یک تفکر فرقه ای بود که مسعود بنیان گزارده بود. در اینصورت باید به جرأت بگویم دوران آن به پایان رسیده است و دیگر به هیچوجه رجوی نخواهد توانست نسل جدیدی را پرورش دهد که همچون نیروهای […]

سخنرانی مریم رجوی در اور-سور-اواز «نشان دیگری از وقاحت و بی شرمی یک رهبر خونریز».

۲۰۱۳/۰۹/۱۱ by

حامد صرافپور، نهم سپتامبر ۲۰۱۳: … در این سخنرانی نمایشی و ننگین که مثل همیشه برای معدودی سیاستباز پیر و از کار افتاده آمریکایی و اروپایی برگزار شده بود، مریم رجوی بدون اشاره به علت نگهداری چنین نیروی سنگین به لحاظ تشکیلاتی در اشرف و بدون اینکه شرح دهد چرا با وجود آنهمه هشدارهای دولت […]

نقدی بر مواضع اخیر علی ناظر «و تحلیلی بر رخدادهای درون قرارگاه اشرف»

۲۰۱۳/۰۹/۰۷ by

حامد صرافپور، فیسبوک، چهارم سپتامبر ۲۰۱۳: … در روزهای اخیر شاهد نوشتارهایی به قلم آقای علی ناظر بوده ام که هرکدام نیازمند نقد و بررسی خاص خود می باشد. از مواضع پیشین ایشان نسبت به مجاهدین که در سالهای گذشته مورد نقد اینجانب بوده و مقاله ای هم در آن رابطه نوشته بودم در می […]