نقد و بررسی سایت ایران افشاگر

نقد و بررسی سایت ایران افشاگر

انجمن نجات، مرکز لرستان، بیست و ششم می 2015:…  سایت ایران افشاگر، ورق پاره ارگان مجاهدین خلق آئینه تمام قد و پلکان ترقی وتنزل و سلسله مراتب تشکیلاتی و صعود و نزول رده بندی تشکیلات مجاهدین میباشد که هر عنصر مجاهدخلق و گوهر بی بدیل” به توصیف مریم قجر “میتواند با تامل و دقتی نه چندان عمیق آینده ظلمانی و تاریک خود را در آن ملاحظه نماید حال با این مطلب همراه شوید تا با مروری بر …

مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

نقد و بررسی سایت ایران افشاگر

سایت ایران افشاگر، ورق پاره ارگان مجاهدین خلق آئینه تمام قد و پلکان ترقی وتنزل و سلسله مراتب تشکیلاتی و صعود و نزول رده بندی تشکیلات مجاهدین میباشد که هر عنصر مجاهدخلق و گوهر بی بدیل” به توصیف مریم قجر “میتواند با تامل و دقتی نه چندان عمیق آینده ظلمانی و تاریک خود را در آن ملاحظه نماید حال با این مطلب همراه شوید تا با مروری بر ساختار و خط کشی ها و تقسیم بندی ها جایگاه خویش را در آن پیدا کنیم .

صفحه ای را که ذیلا ملاحظه مینمائید بریده مختصری از فقط دو پلکان ترقی و تنزل سلسله مراتب تشکیلات رجوی میباشد .در پلکان اول که با تیتر مقالات شروع شده است ، مقالاتی از افراد اهل قلم و نویسندگان شهیر هم عصر لئون تولستوی و همینگوی و سارتر !!!!!! بنامان حسن خانی و شهاب چنگایی و میثم ناهید و …. میباشند که بندگان خدا هرکدام با سواد زیر پنجم ابتدایی که بیش از 28 تا 30 سال عمر خود را در تشکیلات مخوف رجوی هدر داده اند .و تا آنجا که این حقیر افراد فوق الذکر را میشناسم بی هیچ گناهی عمر و جوانی خویش را به حیله گری و فریبکاری مسعود رجوی و مریم قجر باخته اند و اگرچه فعلا توسط تشکیلات رجوی گوهر های بی بدیل و پاره های تن مسعود نامیده میشوند اما حسن خانی 25 سال سابقه درست کردن بستنی برای رزمندگان خفته را دارد و شهاب چنگایی هرروزه زیر تیغ خواهر مسئولش سمیرا شمس و زهره فریبا زوزه میکشد وبابت گزارشات نانوشته اش توبیخ میشود در حالی که بنده خدا سواد نوشتن گزارش را ندارد ! میثم ناهید نیز بچه معلوم الحال مجاهدین و از ملیشیای ترگل و ورگل خواهر مریمش میباشد که چندین سال سابقه شیرخواری و زندگی پانسیونی در اروپا را در پرونده زرین خویش دارد و همه اینان که در حال حاضر در پلکان بالایی علیه افراد پلکان پاینی موضعگیری مینماند در فردای روزگار سرنوشتی محتوم را در انتظار دارند که خود در پلکان پائینی قرار گیرند و جای خود را به عده ای دیگر واگذار نمایند . مطالب و نکات فوق نه از جهت نقد و سرزنش افراد فوق بل یاد آوری سرنوشت محتوم تشکیلات و سلسله مراتب بود .و اکنون به پلکان پائینی میرویم که خودشان تا چندی پیش در همین پلکان بالایی و بسا بالاتر قرار داشتند .

ایران افشاگر سایت مزدوران فرقه رجوی و بقایای صدام حسین

درقسمت فوق ” مزدوران را بشناسید ” با چهره هایی ماند داوود باقروند ؛ عبدالرضا رستمی و عیسی آزاده و علی اکبر راستگو مواجه میشویم. اینان خود روزگاری در صدر افسران اطلاعات عملیات و نورچشمی های مسعود و مریم قرار داشتند و تاآنجا که میشناسم داوود باقروند معروف به جلال پاکستان مسئول تمام نیروئی در کشور پاکستان در اوج نیروگیری سازمان بوده که براساس معیار های مجاهدین سوابق درخشانی از جسارت و صداقت و از خودگذشتگی را در کارنامه خویش دارد . عیسی آزاده نیز افسری توانا و کار آزموده و جسور بوده که روزی موجب افتخار مریم قجر محسوب میشده و عموما هر 4 نفر پلکان دوم هیچ گونه نقطه ضعقی در دست سران فرقه رجوی ندارند و صرفا تاوان آگاهی و سرپیچی از قوانین ظالمانه و فرقه گرایانه تشکیلات مخوف رجوی را پس میدهند و قرار گرفتن در پلکان دوم و برچسب کلمه مزدور که تنها شایسته خود رجوی و مریم قجر میباشد که برای امریکا و اسرائیل مزدوری میکنند . و این روال محتوم سایر اعضاء مجاهدین میباشد که فردا حسن خانی و شهاب چنگایی و علیرضا خالو کاکایی و میثم ناهید نیز سیر نزولی خویش به پلکان دوم را طی میکنند و این رشته سر دراز دارد و براساس آمار موجود از ابتدای سقوط صدام تاکنون این تشکیلات بیش از 800 عضو از گوهران بی بدیل و پاره های تن مسعود را به مزدوران اطلاعاتی تبدیل وضعیت نموده است و تاآخرین نفر از تشکیلات این روال ادامه خواهد داشت .

این است سرنوشت محتوم تشکیلاتی که زیر چتر وطن فروشان و خائنان به میهن و خودفروختگان و نوکران صدام و آمریکا و اسرائیل پرورش یافته است .

با احترام جدا شده

محمد حنیف نژادابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18569

افشای دست اندرکاران و چگونگی تهیۀ برنامۀ موسوم به «پرونده»

عیسی آزاده، کانون پیوند رهایی، پاریس، بیستم می ۲۰۱۵:… اخیرا بنگاه دورغ پراکنی فرقه رجوی (سیمای به اصطلاح آزادی) در ادامه برنامه های سراسر دروغ و سخیف به اصطلاح پرونده کلیپی را پخش کرده و در سایت فرقه گذاشته شده که مجری آن فردی است بنام همایون منجمی اهل کرمانشاه که با خصوصیات و شخصیت او آشنایی کامل دارم. وی یک فرد به غایت سوسول و بزدل و ترسو است که به دلیل ادا و اطوارها …

عیسی آزاده پارلمان اروپامتن سخنرانی آقای عیسی آزاده در اجلاس پارلمان اروپا ۲۵ فوریه ۲۰۱۵

لینک به سایت پیوند رهایی

افشای دست اندرکاران و چگونگی تهیۀ برنامۀ موسوم به «پرونده»

چگونه خبر و تهمت وافترا و نامه ها و مقالات ساختگی در کانکس ستاد تبلیغات فرقه رجوی در لیبرتی نوشته و پخش می شود؟

به قلم عیسی آزاده از اعضاء و فرماندهان قدیمی سازمان مجاهدین

اخیرا بنگاه دورغ پراکنی فرقه رجوی (سیمای به اصطلاح آزادی) در ادامه برنامه های سراسر دروغ و سخیف به اصطلاح پرونده کلیپی را پخش کرده و در سایت فرقه گذاشته شده که مجری آن فردی است بنام همایون منجمی اهل کرمانشاه که با خصوصیات و شخصیت او آشنایی کامل دارم. وی یک فرد به غایت سوسول و بزدل و ترسو است که به دلیل ادا و اطوارها و شکلک های میمونی اش به بخش گویندگی سیمای فرقه توسط فهمیه اروانی انتخاب و مشغول بکار شد و بارها هم به دلیل رد کردن مرز سرخ های فرقه در معرض اخراج از این سیستم قرار گرفت. اما از انجا که این فرد فاقد هر گونه شهامت و جسارت است با در خواست و التماس و انواع و اقسام تعهد ها در بنگاه دورغ پراکنی فرقه باقی ماند.

وی طوطی وار سناریوی تنظیم شده از سوی ستاد جی اس (جنگ سیاسی) سازمان را رو خوانی می کند و بدون اینکه بداند داستان چیست آن را تکرار می کند. برای آشنایی با تنظیم این برنامه و ترفند های فرقه توضیحات مختصر زیر را تقدیم می دارم:

برنامه پرونده توسط بخش های زیر در فرقه رجوی سابقا در اشرف و اخیرا در لیبرتی به صورت کار مشترک تولید می شود:

ستاد اطلاعات و امنیت

ستاد جنگ سیاسی موسوم به جی اس

معاونت تشکیلات

معاونت پرسنلی و نیرویی

ستاد آموزش ( بخش تئوریک)

ستاد تبلیغات

منابع: فرقه در تهیه و تولید این برنامه مدعی است که عمده و بخش اصلی اطلاعاتش را از طریق منابعش در داخل کشور و یا از طریق ارگانهای امنیتی جمهوری اسلامی بدست آورده است.

در صورتیکه این کذب محض و کاملا عاری از حقیقت است و هدف فرقه از این ادعا به وجود آوردن این توهم در میان افراد و اعضای خود می باشد که فرقه دارای پایگاه مردمی در داخل ایران می باشد.

مواردی را که به داخل عراق بر می گردد با پرداخت پول گزاف به عناصر مزدور و ضعیف داخل ارگانهای نظامی و امنیتی عراق به دست می آورند.

مواردی که به اسم منابع داخل کشور است:

از طریق سایت های علنی و صفحات فیس بوک جدا شده ها و تهیه و فیلم و عکس از آکسیونها و تظاهرات جدا شده ها در اروپا و آمریکا توسط جاسوسان و تروریست های فرقه و هم چنین تخلیه اطلاعاتی خانواده ها و دوستان جدا شده ها از طریق صفحات فیس بوک و یا تلفن آنها به اسم ارگانهای اطلاعاتی ایران یا جا زدن خود بعنوان دوست و وکیل و کمک کننده کسب می کنند که این ترفند آنها خوشبختانه توسط خانواده های جدا شده ها و اسیران فرقه در لیبرتی شناخته شده و لو رفته است .

فرقه که ادعا می کند دفتر تلویزیون آنها در انگلیس است و این تلویزیون از انگلیس پخش می شود بخش زیادی از برنامه هایش را که قبلا در قرارگاه سابق اشرف بطور زنده پخش می کرد ازترسش تعطیل کرد و با تغیر اسم دادن تعدادی از این برنامه ها آنها را در بنگال استودیوی تبلیغات در لیبرتی ضبط و روی آنتن می فرستد. یکی از این برنامه ها؛ همین برنامه به اصطلاح پرونده است که توسط ستاد جنگ سیاسی موسوم به جی اس در لیبرتی تحت مسئولیت فرشته یگانه وتحت کنترل ونظارت مژگان پارسایی و زهره اخیانی و در پاریس زیر نظر مستقیم زهرا مریخی اداره و کنترل می شود. این برنامه مشخصا برای مقابله با اقدامات و افشاگری های اعضای نا راضی و جداشده و منتقدین فرقه بوجود آمده است و با مانتیور کردن افراد جدا شده و کلیه منتقدین و مخالفین فرقه؛ در لیبرتی ضبط و بعد از چک و تأیید توسط زهرا مریخی روی آنتن می رود.

این برنامه اساسا روی دو محور شامل مقابله و فحاشی بر علیه خانواده ها و فعالیت های جدا شدگان از فرقه طراحی و سازمان داده شده است.

موارد مربوط به خانواده ها بعد از چک و بررسی کیس آن برای ساختن سناریو در اختیار فرشته یگانه قرار داده می شود. نفرات اجرایی آن و نوشتن سناریوی متناسب با هر کیس بر عهده محمد علی صالحی که قبلا در بخش اطلاعات و امنیت کار می کرد و حمید آراسته می باشد. کار ضبط و فیلم برداری این کیس ها توسط شخصی بنام محمد حسین متکی معروف به پیام انجام می شود. (توضیح اینکه محمد حسین متکی در سال ۱۳۷۳ به اتهام نفوذی وزارت اطلاعات توسط سیستم امنیت رجوی زندانی و شکنجه شده است و آنقدر این فرد را شکنجه کرده بودند که او شروع به اعترافات کاملا دروغ و مضحکی مانند اینکه می خواسته رجوی را ترور کند و یا می خواسته با قرار دادن مواد منفجره در دوریین اعضای ارشد شورای رهبری فرقه را به قتل برساند وو…کرده بود. داستان و کیس محمد حسین متکی بعدا بیشتر افشا خواهد شد).

افرادی که خانواده شان به محل کمپ فرقه در اشرف سابق و یا در حال حاضر در لیبرتی حضور پیدا می کنند بسته به نوع کیس و وضعیت تشکیلاتی فرد توسط فرماندهی سیستم خودش یا شخصا توسط مژگان پارسایی و یا النهایه توسط فرشته یگانه توجیه و تهدید شده و مورد فحاشی هایی قرار می گیرد که رجوی بر علیه خانواده ها در پیام های صوتی و کتبی اش کرده است و بدینگونه فرد را به اصطلاح در معرض انتخاب قرار می دهند و ماحصل تمام این توجیهات و تهدید ها این است که فرد را راضی کنند تا به صورت کتبی یک مقاله سراسر توهین و فحاشی نوشته و به سسیستم فرشته یگانه تحویل داده شود تا افراد توجیه شده فرشته یگانه شامل محمد علی صالحی و حمید آراسته و با کپی چسبان الگوهایی از قبل آماده شده اسم و عکس فرد را ضممیه آن مقاله کرده و در سایت به اصطلاح ایران افشاگر قرار می دهند و الا افرادی که اکنون به اسم آنها مقاله علیه خانواده هایشان یا جدا شدگان سازمان در سایتهای وابسته به سازمان منتشر می شود سواد و تحصیلات چندانی ندارند و هرگز هم دست به قلم نبوده و نه در نشریه و نه در سایتهای سازمان سابقۀ نوشتن مطلبی نداشته اند.

افرادی هم که حاضر به فحاشی به خانواده هایشان نیستند توسط سیستم جنگ سیاسی یا همان جی اس یک مقاله به اسم آن فرد نوشته می شود و در سایت قرار داده میشود. فرد هم به دلیل عدم دسترسی به اینترنت از چنین مقاله ای مطلقا بی اطلاع است.

اما در رابطه با کیس های پیچیده تر یا متناسب با شرایط روز فرقه افراد مجبور به مصاحبه تلویزیونی می شوند. برای این منظور از طرف جی اس یک سناریو که بر اساس گفته های سرکرده فرقه تنظیم شده و سراسر فحاشی و توهین به خانواده است به فرد مورد نظر داده میشود. و به آن فرد چند روز زمان می دهند تا آن موارد را حفظ کرده و بتواند طوطی وار تکرار کند. بعد از چک آمادگی نفر توسط محمد علی صالحی یا حمید آراسته؛ فرد مورد نظر را به کانکس تبلیغات برده و محمد حسین متکی اقدام به فیلم برداری و ضبط اعتراف و فحاشی آن فرد کرده و برنامه تحویل سیستم پخش داده میشود که کلیپ تهیه شده در همین برنامه های به اصطلاح پرونده مورد استفاده قرار می گیرد.

آنقدر سناریوهای این برنامه مضحک و تکرای هستند که متولیان امر یعنی حمید آراسته و محمد علی صالحی هم آنچنان بی رمق و بی انگیزه حرف می زنند که مرغ پخته به سر تا پای آنها و سازندگان این برنامه مسخره می خندد.

در کنار این برنامه و شوی تلویزیونی یک سری مقالات هم به اسم افراد مشخصی مانند اصغر ابزری و ساسان محدث نوشته می شود. این اصغر ابزری بیچاره یک شب در زمان صدام در قرارگاه حبیب از فرط خستگی سر پست نگهبانی خوابش برد و با سر روی زمین بتونی سقوط کرد که به دلیل خون ریزی شدید مغزی مورد عمل جراحی قرار گرفت و دچار فراموشی و اختلال حواس شدید شد و آخرین بار که من او را در لیبرتی دیدم حالش خراب بود و تعادل نداشت که اصلا توان فکر کردن هم ندارد تا چه رسد به اینکه مقاله هم بنویسد حالا جالب اینجاست که فرقه چند مقاله را به اسم این بیچاره روی صفحات سایت هایش قرار داده است.

و یا ساسان محدث که همیشه در امداد کار پرستاری می کرد و اصلا یک مورد هم قبلا نوشته ای کسی از او ندیده بود جایی منتشر شود ولی حالا او هم با معجزۀ امام غائبش رجوی نویسنده شده است؟

یا چند روز قبل فرقه از قول علی هاجری یک شکوائیه برعلیه برادر و خانواده اش در سایت های فرقه گذاشته بودند. این بنده خدا علی هاجری اهل نوشتن و این قبیل کارها نیست. بعد هم به دلیل خصلت و خلق و خوی جنوبی اش فردی نیست که به خانواده و برادرش فحاشی کند.

جملۀ ثابت تمام نامه نگاری ها و فحش نامه های منسوب به اسیران لیبرتی این است که همه مطرح می کنند که در هنگام کار با اینترنت و خواندن سایت های حکومتی فلان مطلب یا فلان موضوع را دیدم و بعد هم نامه یا مقاله با فحاشی و ناسزاگویی و تهمت و افترا به خانواده ها یا جدا شدگان ادامه می یابد.

این کاملا دورغ است و فرقه مطلق اجازه دسترسی به کسی را در کمپ لیبرتی به اینترنت نمی دهد و هدفش از این جملۀ ثابت این است که به افراد بیرونی بویژه به ارگانها و طرفهای خارجی و بین المللی چنین وانمود کند که افراد در لیبرتی به انترنت دسترسی دارند.

فرقه به بالاترین مسئولین و افراد با سابقۀ خودش هم که کار و مسئولیتی دیگر دارند اجازۀ دسترسی به انترنت آن هم تک نفری نمی دهد و به آنها هم که مسئولیت ارسال اخبار و مطالب یا گرفتن سایتها را دارند تحت یک ضوابط بسیار سخت و پیجیده که ذیلا به آنها اشاره می کنم اجازه محدود به اینترنت داده می شود.

اولا مسئولینی که می خواهند به اینترنت دسترسی داشته باشند باید دارای یک کارت با ۶ امضا باشند.

و حتما باید تیم آنها حد اقل دو نفره باشد و کار انترنتی تک نفری مطلقا ممنوع است.

ثانیا مطلب دانلود شده عکس و فیلم نباید داشته باشد و مطلب روی یک فلش مموری کشیده می شود و مسئول آن ستاد مطلب را چک کرده و بعد از دو سه روز آن مطلب را به آن فرد مسئول کار روی آن مطلب بر می گرداند.

ثالثا علاوه بر دو نفره بودن کار انترنتی باید مانیتور کامپیوتر رو به سمت همه افراد باشد تا افسر اتاق تماس که به او مدیر ارتباطات می گویند همواره تمام حرکات آن تیم دونفره را ببیند و زیر نظر داشته باشد.

ترس سرکرده فرقه از دسترسی افراد به اینترنت بخاطر اگاه شدن نفرات از اخبار و بطور خاص سایت های افراد جدا شده ومنتقدین سازمان و برقراری ارتباط با خانواده و خویشان و بستگان می باشد که به قول سرکرده فرقه موجب ضربه خوردن یا به اصطلاح رایج در فرقه موجب سوراخ شدن «انقلاب مریم»! (یعنی همان خیمه شب بازی ازدواج مریم قجر با رجوی) خواهد بود.

با امید به آزادی تمام اسیران لیبرتی و رسیدن همگی آنها به دنیای آزاد.

عیسی آزاده – پاریس

(پایان)
***

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18218

خائن و بریده کیست؟ ما یا رجوی؟!

عیسی آزادهعیسی آزاده، پیوند رهایی، پنجم می ۲۰۱۵:… این افراد تتمه و باقیمانده نسلی هستند که نسل هزاران و بیشماران لقب گرفته بود و جوانان برومند و جان بر کفی که سرنوشتشان را به دست فردی سپردند که همه چیز را به سیاهی و نابودی کشاند و خودش هم که همواره مدعی پاکبازی بوده در تمام بزنگاهها و سرفصل های خطیر در طی سه دهه گذشته فرار را بر قرار ترجیح داده …

لینک به منبع

خائن و بریده کیست؟ ما یا رجوی؟!

به قلم عیسی آزاده از اعضا و فرماندهان قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین خلق

گزارش کمپ لیبرتی 6

به این عکس ها خوب نگاه کنید انسان هایی را می بینید که تمام داده های ذهنی وباور های واقعی آنها حداقل به ۲۵ سال قبل بر می گردد. اذهان وافکار همه این افراد فریزری شدۀ سه دهه قبل است سه دهه در بی خبری مطلق و قطع از دنیای بیرون و از همه جا؛ محصور در پادگانی بنام اشرف والان اسیر در چند صد کانکس در کمپی در جنب فرودگاه بغداد به نام لیبرتی در محیطی کمتر از یک کیلومتر مربع وهمه اسیر در فرقه ای که رهبریش خودش را بالاتر از خدا می داند و تخلف و سر پیچی از فرامینش گناهی نا بخشودنی است.

این افراد تتمه و باقیمانده نسلی هستند که نسل هزاران و بیشماران لقب گرفته بود و جوانان برومند و جان بر کفی که سرنوشتشان را به دست فردی سپردند که همه چیز را به سیاهی و نابودی کشاند و خودش هم که همواره مدعی پاکبازی بوده در تمام بزنگاهها و سرفصل های خطیر در طی سه دهه گذشته فرار را بر قرار ترجیح داده است. فرار سال ۶۰ و رها کردن هزاران دختر و پسر جوان و نوجوان در خیابانها و فرستادن تک تک آنها به سیاهچالهای مرگ و بعد هم فرار سال ۶۵ از پاریس به عراق و به دامان صدام حسین در حال جنگ با ایران که به قول خودش از ترس تحویل دادنش به رژیم ایران و اعدامش بوده است آن هم در همان سالهایی که هواداران ساده دسته دسته در ایران به جوخۀ اعدام سپرده می شدند و باز هم فرار از عراق در بهبوبه سقوط صدام حسین و مخفی شدنش صرفا برای جان بدر بردن خود از مهیب ترین بمبارانهای تاریخ بشری و گذاشتن پیروان و یا درست تر اسیرانش در زیر بمبهای آمریکا و جلوی گلوله های انواع نیروها و دستجات رسمی و غیر رسمی در آشفته بازار عراق. آیا جان فردی که مدعی فرماندهی کل و چریک جان بر کف بودن است از جان هزاران انسان و جوان بیگناه که هر کدامشان یلانی از این سرزمین بودند عزیز تر است و آیا خون او از خون این بیچاره ها رنگین تر است. (البته من خودم با گوش خود شنیده ام مریم می گفت همه شما و خلق قهرمان فدای یک تار موی مسعود!!). این فرار آخری رجوی از عراق در حالی بود که او در روز قبل از حرکتش از پاریس به عراق در ویدئوی خداحافظی اش در مقر خود در اورسوراواز فرانسه خطاب به ایرانیان مقیم خارج گفت: «میروم زیرا که خون من از خون آن میلیشیاها و مجاهدین در سنگر پیکار با دشمن ضد بشری رنگین تر نیست» و حالا معلوم شده که نه تنها خونش غلیظتر و رنگین تر و«ارزشمند و طلایی»! بلکه هیکل و گردن و شکم و کل بالا و پایین وجودش از تار موی سرش گرفته تا ناخن پایش از هر کسی و ارزشی در سازمان پرارزشتر بوده است!!

و اینک ما به رجوی می گوییم دیگر بس است! و گزافه گویی و دروغگویی و شیادی ارزانی خودت باد. ما از همه چیزمان گذشتیم و همه چیزمان را فدای آرمانی که به آن معتقد بودیم کردیم اما وقتی طی بیش از سه دهه جز انحراف از اصول و جز خیانت و کیش شخصیت و بر باد رفتن تمام موجودیت آنچه از آن ما بود و ما جزئی از آن بودیم از تو ندیدیم آرمانمان را و صلیبمان را بر دوش گرفتیم و تشکیلات فرقه ای دیکتاتوری ات را ترک کرده و به دنیای آزاد آمدیم تا بر آرمانمان که در رأسش آزادی است پای بفشاریم و دیگر دوستان و همسنگرانمان را از زنجیر بندگی و اسارت جسمی و فکری تو رها کنیم چرا که ما از آرمانمان نبریدیم و به آرمانمان خیانت نکردیم بلکه این تویی که همان سی سال پیش از آرمان مقدس آزادی با پی بردن به غلطکاریهایت بریدی و به آن خیانت کردی و برای لاپوشانی و سفیدکاری این بریدگی و خیانت وپراگماتیسم و اپورتونیسم راست بامبول و فیل مسخرۀ «انقلاب ایدئولوژیک» و ازدواج داد و ستدی ات و بعد هم طلاقهای اجباری را هوا کردی تا خودت راحت و با خیال آسوده در پژواک فریاد شکنجه شدگان در زندانهای اشرف و عراق و چکاچک رزم و خون مجاهدان بزم رقص رهایی حرمسرایت را راه بیندازی. بله ما از آنجا که نخواستیم به اعتقادات و آرمانها و منش و انسانیت خودمان خیانت کنیم راهمان را از تو و فرقه ات جدا کردیم. حالا انصاف کن که ما خیانتکار و بریده ایم یا توی رهبر ترسوی بزدل و همسر کاخ نشین و خارجه نشینت که از خلق و میهن و همۀ آرمانها و ارزشهای اصیل ملی، مردمی، آرمانی، انقلابی، اخلاقی، عرفی و اجتماعی بریده اید؟ ما از تو و فرقه ات بریدیم تا آرمانها و ارزشهای پایه ای سازمان و اعتقادمان به آزادی و برابری را که به خاطر آنها به سازمان مجاهدین پیوسته بودیم حفظ کنیم؛ ولی تو از این آرمان و اهداف و ارزشهای انسانی از همان سی سال پیش بریدی و به آنها خیانت کردی و از این رو به بالاترین ورطۀ خیانت یعنی خیانت به امید و اعتماد مردم افتادی و بزرگترین ضربه را به پایگاه مردمی سازمان و کل جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران وارد کردی ودر نتیجۀ این و با تباه کردن و از بین بردن بهترین فرزندان نسل انقلاب ایران بیشترین خدمت را به دشمنان این مردم عرضه داشتی.

دیگر نمی شود کسی را فریفت و افراد را در لاک و چنبرۀ فرقه اسیر و بیخبر نگه داشت و با خون و نفس اسیران تجارت کرد و کسب آبرو نمود. باور کنید همه چیز را مسعود بر باد داد و همه چیز را نیست و نابود کرد. یک نسل را منهد م کرد. ولی دریغ از اینکه یک بار شهامت به خرج دهد و برای اولین وآخرین بار یک انتقاد از خودش بکند و به یکی از اشتباهاتش اذعان و اعتراف نماید. که این البته از محالات است زیرا او را از قدیس نمایی اش و ادعاهای مرحله ای امامت و نبوت و خدایی اش! تهی می کند.

به چهرۀ این افراد که نگاه می کنم همه را تک به تک می شناسم و هیچ وقت در صداقت و پاکبازی آنها شک نکردم و نمی کنم. البته در درون فرقه با آن وضعیت شستشوی مغزی و دیکتاتوری حاکم بر مناسبات و تشکیلات نفس کشیدن آزاد هم کار دشواری است تا چه رسد به تشخیص و توان تصمیم گیری که بس دشوارتر است زیرا باید در یک لحظه با تمام دوستانت و تعلقاتت در محیطی که چندین دهه به آنها عادت کرده بودی خدا حافظی کنی و هر دشنام و ناسزا و تهمت و افترایی و حتی قتل توسط نوچه های رجوی که خود شخصا همۀ جدا شده ها را به آن تهدید کرد بر جان بخری. بله این تصمیم گیری خیلی سخت است اما همیشه در بازی سرنوشت باید یک جا پا را سفت کرد و کمر همت را بست و از مخاطرات راه نهراسید و همه چیز را به جان خرید.

همه ما که از این فرقه جدا شدیم از چنین گردنه و تنگه عبور کرده ایم. قضاوت با انسانهای شریف و آگاه و قبل از همه با همان خلق قهرمان است که آیا ما خیانتکاریم که بیش از سه دهه همه چیز خودمان را نثار کردیم و اکنون نیز به آرمانمان وفاداریم و برای آن مبارزه می کنیم یا فردی که با خیره سری و زد و بند با تمام قدرت ها و از همه بدتر صدام حسین قاتل فرزندان این میهن یک نسل را برباد داد؟. آیا ما که فهمیدیم ادامه این مسیر غلط و اشتباه و خیانت به باور ها و آرمانها و شعور و انسانیت خودمان است ولو خیلی دیر اما مسیر را برای ادامه همان اعتقادات و آرمانهایمان تصحیح کردیم و از سردمدار و سران فرقۀ رجوی جدا شدیم خیانت کردیم؟ که هر روز و هر ساعت مورد بدترین هتاکی ها و رذالت های این باند و فرقه قرار می گیریم؟ یا رهبر ولایتمدار مادام العمر فرقه، خیانتکار است که یک بار هم در این نزدیک چهل سال رهبریش اعتراف به خطاهایش نکرده و یک مورد خطایش را تصحیح نکرده که هیچ بلکه با زیر پا گذاشتن همۀ اصول و ارزشهای آزادیخواهانه، انسانی، اخلاقی و ملی بزرگترین خیانتها را به آرمان سازمان و شهدایش و امید و اعتماد نیروهایش و مردم ایران کرده است؟!

با زهم به تصویر همان دوستان سابقم نگاه می کنم؛ همه را می شناسم و دقیق می دانم که در اعماق قلبشان چیست؟ و به کجا می نگرند؟. به همه چیز نا باورند چون به اعتماد و امید شان خیانت شد و اکنون هم سرنوشت خود را به فردی گره زده اند که همه چیز را بر باد فنا داد و باز دست از شیادی و خیره سری بر نمی دارد و تصمیم گرفته است تتمه و باقیماندۀ یک نسل را که اکنون متوسط سنی اشان بالای ۴۷ می باشد منهدم و نابود سازد و پرونده یک نسل امید وار را؛ سیاه و نومید و بس تاسف انگیز ببندد. خوب به چهره این افراد نگاه کنید. حقایقی را که بیان کردم در چهره و سیمای آنها می بینید. بنابراین وظیفۀ تک تک ماست که برای رهایی شان تلاش کنیم و از تبلیغات میان تهی و دشنامها و تهمت و افترا های فرقه رجوی نهراسیم زیرا قبل از هر کس رجوی خود بهتر می داند که سرنوشت یک جنبش و یک نسل را به سیاهی و تباهی کشید و بزرگترین خدمت را به دشمنان این مرز و موم و دشمنان این مردم و نسل انقلابشان کرد و بازهم دست از این خیانت بر نمی دارد. و اگرچه به خاطر حفظ جانش مخفی است و جرأت ندارد علنی شود اما تعدادی از باقیماندگان این نسل را سپربلا برای خود و دیگر سران فرقه اش قرار داده و با جان و خون و نفس آنها در بازار کثیف سیاست تجارت می کند.

پس خود قضاوت کنید که کی خائن است ما یا رجوی؟

عیسی آزاده

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18045

ترس و وحشت باند رجوی از خانواده بیانگر چیست ؟؟؟

عیسی آزادهعیسی آزاده، پیوند رهایی، پاریس، بیست و ششم آوریل ۲۰۱۵:…  چند خانواده و بطور خاص یک خواهر که از بدو تولد خواهر بزرگتر و تنها خواهرش را ندیده است با زحمات فراوان و با به جان خریدن تمام مخاطرات به عراق مسافرت می کند.تا خواهرش را ببیند اما بعد ازیک هفته با چشمانی اشکبار بدون دیدن خواهرش بر می گردد ومورد انواع تهمت های رجوی ساخته هم …

مونا و زینب حسین نژاددرخواستی حقوق بشری برای ترتیب دادن اولین دیدار بین دو خواهر

قربانعلی حسین نژاد پارلمان اروپاوقاحت گوبلزی رجوی علیه خانواده ها، مسئولین سازمان ملل، من و دخترم

لینک به منبع

ترس و وحشت باند رجوی از خانواده بیانگر چیست ؟؟؟

چند خانواده و بطور خاص یک خواهر که از بدو تولد خواهر بزرگتر و تنها خواهرش را ندیده است با زحمات فراوان و با به جان خریدن تمام مخاطرات به عراق مسافرت می کند.تا خواهرش را ببیند اما بعد ازیک هفته با چشمانی اشکبار بدون دیدن خواهرش بر می گردد ومورد انواع تهمت های رجوی ساخته هم قرار می گیرد.

تعدادی کانکس نشین آفتاب ندیده و با مغز هایی فریز شده از دو و سه دهه قبل با اشاره سرکرده باند و البته از طریق چند عنصر مفلوک و وامانده در لیبرتی با عناوین مسئول تشکیلات و مسئول جی اس و جانشین فرمانده کل نیروها در لیبرتی و حومه و روستا های بی نام و نشان با ردیف کردن اطلاعیه های عجیب و غریب و شماره دار جیغ بنفش می کشند و یک مشت دروغ سر هم میکند که آی داد و هوار که چه نشسته اید به دادمان برسید که عناصر اطلاعاتی رژیم ایران برای به راه انداختن یک حمام خون دیگر به لیبرتی آمده اند و مشغول شناسایی داخل لیبرتی هستند!!. و عنقریب است که کشت و کشتاری دیگر راه بیافتد پس تا دیر نشده عجله کنید!! .

ناخودآگاه به یاد اطلاعیه های سرپا دورغ باند رجوی افتادم که در شرایط به اصطلاح آماده باش سیاسی و نظامی در مقاطع مختلف برای شیادی و سرگرم کردن اسیران در بند پشت سرهم صادر می کرد. این بار هم بر همان سیاق اطلاعیه هایش را شماره گذاری کرده است.

مگر چه شده است که با آمدن چند خانواده سراپای تشکیلات باند رجوی را ترس و وحشت فراگرفته است؟

یک مادر هفتاد ساله و یک خانم مسن و یک زوج جوان که برای دیدن عزیزانشان به لیبرتی آمده اند آیا سلاح کشتار جمعی به همراه دارند و با توپ و تانک آمده اند که عنان از کف داده اید و کف کرده اید؟ یا مشکل حضرت آقا و رئیس جمهور حسرت به دل شورای کذایی چیز دیگری است که جرات ندارد آنرا به زبان بیاورد و با این گرد و خاک کردن ها دارد ایز گم میکند و اصل موضوع را لاپوشانی می کند؟

اخیرا اطلاعیه های باند رجوی را افرادی بسیار کودن و بی سواد می نویسند بطوری که اطلاعیه هایشان آنقدر مضحک و خندان دار وبی پایه و اساس است که دورترین هوادار آنها هم به ریششان می خندد چه رسد به آنان که با ترفند های این باند کثیف و جنایتکار بخوبی آشنا هستند.

کمپ لیبرتی که ۲۴ ساعت و هفت روز هفته ومستمرا تحت مانتیور دوربین های نیروهای عراقی و محل رفت و آمد تیم های یونامی و کمیساریا و کارگران و پیمانکاران عراقی است و فاصله نیروهای حفاظت عراقی کمپ با پست های نگهبانی فرقه کمتر از۱۰ متر است چه شده که چند نفر سالخورده و یک زوج جوان که فاقد هر گونه دانش نظامی هستند مشغول شناسایی داخل کمپ باشند؟ آنهم از پشت دیوار های بتونی؟ احتمالا آن مادر سالخورده در زیر چادرش موشک پنهان کرده که چشمان شیر همیشه شیاد متوجه شده است!!

فی الواقع آنقدر بنای این باند بر اساس دروغ و شیادی و شارلاتان بازی است که دیگر حسابی به سیم آخر بی آبرویی زده است زیرا دستگاه مغز شویی فرقه دیگر به انتهای خط رسیده است و بحث خانواده و یا هر کورسویی که رایحه بیرون را به گوش یا به مشام اسیران برساند برایش بود و نبود است و شخص رجوی و همسرش به خوبی می دانند که باید بطور مطلق تمام روزنه های امید را در اسیران نابود سازند تا بتوانند بردگان مغزشویی شده را در چنبره تشکیلات نگه دارند. دقیقا همه افراد کمپ لیبرتی به بردگان فکری رجوی مبدل شده اند و در اوج ناباوری همه این افراد را از خرد تا کلان استثمار فکری و عقلی کرده اند. آن کاری که دردوران برده داری با جان و جسم انسان می کردند تا استثمارشان کنند متاسفانه در قرن بیست و یکم توسط رجوی با مغزشویی انجام می شود وانسان ها را به ورطه ای از سقوط و انحطاط فکری و اخلاقی می اندازد که باید رکیکترین دشنامها ها و توهین ها را نثار خانواده ات بکنی و اقرار و اعتراف کنی که تنها و یگانه خانواده ام رجوی است و عیال وخانواده و فرزند و برادر و خواهر و…. و همه چیزم رجوی است و لا غیر.

در روابط انسانی هم آنچنان بلایی سر انسانها آورده است که توهین و بدترین فحاشی ها و آب دهن انداختن به همرزم و رفیق و یار مبارزاتی ات برایت افتخار و مایه سربلندی و مباهات شود و دوری جستن از این کثافت کاری ها برایت مایه ننگ و عار شود و باید متحمل عواقب آن باشی و در دریف و لیست مجرمان و مرتدین به ساحت مقدس رهبر عقیده و دل ها یعنی خانم و آقا قرار بگیری.

چرا خانواده را رجوی برای هر فرد مرز سرخ کرده است ؟

اولین شرط این است که باید با تمام فکر و اندیشه القا شده از خانواده اعلام برائت کنی. و یک طومار همراه با یک مصاحبه تلویزیونی مملو از فحاشی برای خانواده بعنوان کادو ارسال کنی تا شاید رهبر فرقه را خوش آید و دست از سرت بر دارد والا حسابت با کرام الکاتبین رهبری یعنی همان ولایت عقیدتی است. سرجوخه های تشکیلات با سگان پاچه گیرش بلایی به سرت می آورند که دست آخر بارها و بارها بخودت بگویی ای کاش می مردم و در این لجن زار نمی ماندم و بارها مرگت را از خدا بخواهی.

بدون اغراق من خودم بارها در بالاترین سطوح سازمانی شاهد این برخورد و عملکرد آن روی افراد بوده ام که افراد حاضرند در لحظه بمیرند ولی به یکی از نشست های تفتیش عقاید و مغز شویی تشکیلات فرقه نروند . چون در ورای تمام بی عدالتی ها و شکنجه های روحی و روانی و کشتن انسانیت در تشکیلات فرقه ؛ هنوز کورسویی از امید و بارقه هایی از شخصیت انسانی در افراد مانده است. به همین دلیل هم هست که این دو عنصر هم در جنگ و تعارض با افکار ضد انسانی رجوی هستند چیزی که البته در قاموس رجوی به زشتی وپلیدی از آن یاد میشود و گوهر انسانی و جوهره وجود انسانی را فردیت فرو برنده نام نهاده و عزت نفس و زندگی را بدترین گناه دوران نامیده است.

البته این نسخه برای افراد اسیر فلک زده است خودش که همواره در ناز و نعمت و شاهانه خورده و خوابیده وزندگی کرده است و خودش را هم مالک مطلق همه چیز مجاهدین بیچاره و اسیران فلک زده می داند.

رجوی در ورطه سقوط همه مرز ها را دریده است. هر حلالی را حرام و هر حرامی را حلال کرده است. هر خیری را شر و هر شری را خیر کرده است.و تا کنون هم به مدد پول های باد آورده و کوپن ها نفتی اهدایی صدام حسین پول ها را در بانکهای مختلف دنیا تلنبار کرده و سرمایه گذاری های بی حد و حصری هم در همه جاکرده و می کند. لذا با پول تا به امروز به حیاتش ادامه داده و بقول خودش رقبای سیاسی اش را از دور خارج کرده است.

بواقع دیگر فرقه رجوی یک سازمان سیاسی نیست بلکه یک کارتلی است که با پیچیده ترین روش ها و متد ها و با بکارگیری تکنولوژی روز قورباغه را میخواهد قناری نشان دهد و با شارلاتانیسسم و راه اندازی خیمه شب بازی های مختلف با افراد پناهنده و خارجی و استفاده از سخنرانان اجاره ای خودش را یک سازمان سیاسی و به عنوان اپوزیسیون قالب کند .

اما این دوران در حال پایان است و دیگر نمی توان با شالارتان بازی سیاسی وگاهی با تهدید و ارعاب و گاه با دروغگویی و شیادی و آسمان و ریسمان کردن اظهار وجود کرد. دیگر حنا یش رنگی ندارد و کفگیر بد جوری ته دیگ خورده است.

سازمانی که بقول خودش مدعی تنها آلترناتیو بودن و مدعی برپایی یک نظام کثرت گرا و سکولار و لائیک است چرا از چند خانواده که برای دیدن عزیزانشان به جلوی خانه آنها آمده اند طوری برخورد می کند که کسی با دشمنش نمی کند .

شما از آه دل خسته آن پیر زن و ناله های جانسوز آن خواهر نترسیدید؟

شما به چه معیار و پرنسیبی از انسانیت تعهد دارید؟

دیدن خانواده برای اسیران جرم است و گناه نابخشودنی چون در محاسبات تشکیلات پوسیده تان تهدید جدا شدن فرد وجود دارد و یا از این می ترسید که خانواده مانند سیل بنیان کن ریشه افکار کثیف و پوسیده سرکرده باند را از جا بر کند و دود مان فکری اش را بر باد دهد.

گروگان گرفتن اسیران بیگناه در جهنم کشت و کشتار و نا امن عراق برای چیست؟

چرا مانع حتی پذیرفته شدگان اخیر آلبانی هم شده اید که مبادا به انترنت و خانواده دسترسی پیدا کنند؟

چرا علیرغم این همه افشا گریها که کوس رسوایی شما را عالم گیر کرده است هنوز اجازه دسترسی به اینترنت و تلفن و خانواده به اسیران نمی دهید ؟

مگر بارها مکالمات و پیامها و حتی بیانیه های جمعی زندانیان سیاسی رژیم را که با انترنت به بیرون منتقل شده است تلویزیون خودتان پخش نکرده است؟. چرا باید حتی زندانیان در رژیم دارای تلفن و اینترنت و ملاقات خانوادگی و حتی مرخصی باشند اما اسیران لیبرتی تلفن و اینترنت برایشان مرزسرخ و فکر کردن به آن جرم باشد؟ بدانید و آگاه باشید که دوران بدمستی تمام شد و دیگر عراق آن عراق سید الرئیس تان نیست. این چند صباح هم بگذرد. فردا نزدیک است و مطمئن باشید که ناله ماداران و داغ خانواده ها روزی گریبانت را اقای رجوی خواهد گرفت و باید جوابگو باشی. بنابراین هر چه میخواهی فحاشی کن و تهمت و افترا بزن. از داخل غار و سوراخ موشت تهدید کن. روزگار حسابرسی نزدیک است و باید پاسخگوی تک تک جنایاتت باشی.

پاریس

عیسی آزاده

(پایان)

***

همچنین:

دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

پیوند رهایی، دوم می ۲۰۱۵:… روز سه شنبه ۸ اردیبهشت ۹۴ برابر با ۲۸ آوریل ۲۰۱۵ هیأتی از اعضا و مسئولین قدیمی منشعب از سازمان مجاهدین خلق ایران شامل آقایان قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین و داوود باقروند ارشد از اعضا و مسئولین قدیمی سازما

دخالتهای تروریستی فرقه رجوی در عراق. میزگرد آقایان باقروند، حسین نژاد و آزاده

پیوند رهایی، شانزدهم آوریل ۲۰۱۵:…  حقایقی تلخ در مورد سرنوشت سازمان و مسیری که طی میکند. پایگاه مردمی سازمان مجاهدین از ادعا تا واقعیت (حقایقی درمورد جعل اسناد حمایت مردمی). دخالت های آقای رجوی در سیاست داخلی عراق. اعتراضات مردمی و رسمی مقامات عراق نسبت به دخالتهای آقای رجوی در عراق. استخدام�

متن سخنرانی آقای عیسی آزاده در اجلاس پارلمان اروپا ۲۵ فوریه ۲۰۱۵

پیوند رهایی، دوازدهم مارس ۲۰۱۵:…  بیش از سی سال در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران (mek) بودم بعد از سرنگون شدن شاه ایران و ایجاد یک فضای باز سیاسی نشاًت گرفته از پتانسیل انقلاب به امید تحقق آزادی و دموکراسی در ایران و ساختن یک کشور جدید مبتنی برعدالت و رفاه اجتماعی و آزادی و برا�