نقد و رنجش! این چه حکایت باشد؟

نقد و رنجش! این چه حکایت باشد؟

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، دهم فوریه 2015:… سوم اینکه نوشته های من “یادآوری گذشته” برای تحقیر و طعنه نبود، همانطور که ذکر کردم به نظر می رسد به محتوای مقاله اینجانب نظر عمیق صورت نگرفته است، چرا که آنچه یادآوری شد بدین منظور بود که اگر قرار است ایشان منتقد رجوی باشند ابتدا لازم است گذشته های خویش را نقد، و ضعف های خود را کنار گذاشته و برای مردم ایران و همه کسانی که تا چندی …

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک آقای صرافپور)

نقد و رنجش! این چه حکایت باشد؟

(لینک به مطلب قبلی آقای صرافپور. مورد نظر در نوشته زیر – ایران اینترلینک)
سخنانی چند با آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم
(لینک به مطلب خانم سنجابی، مورد نظر  در این نوشته – ایران اینترلینک)
به آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم و یغمایی و ایرج مصداقی و … افتخار می کنم. مسبب ویرانی رجوی است

امروز نوشته ای (از یاران سابق خود) در ایران اینترلینک مشاهده کردم که در نقد مقاله ای بود که روز قبل انتشار داده و از استعفا دادگان شورای ملی مقاومت رجوی خواسته بودم به جای دفاع از خود در برابر سیل اتهامات و لجن پراکنی های مریم و مسعود رجوی که توسط چماقداران ایشان نثار می شود، به افشای چیزهایی بپردازند که اتفاقاً نقطه آسیب پذیر زوج رجوی است و هدف وی از گسیل انبوه قلم نویس مواجب بگیر برای قلمفرسایی علیه منتقدان هم چیزی جز منحرف کردن اذهان ایشان از این نقطه نیست. مسعود رجوی از همان روزهای اول در صدد بود تا با چاقوکشی و اعزام لات و لمپن به آکسیون های افشاگرانه منتقدان، اصل قضایا که نوع مناسبات درونی فرقه خودش بود را به حاشیه براند و اجازه ندهد مردم نسبت به آنچه در درون تشکل مافیایی او می گذشت آگاه شوند. در این نوشته به چند نکته اشاره شده که لازم است برای روشن شدن ایشان و همنظران وی بنویسم. در بخشی از مطلب چنین آمده است:

(((پس از خروج شجاعانه آقایان محمدرضا روحانی و دکتر کریم قصیم و شاعر توانمند آقای اسماعیل وفا یغمایی و آقای ایرج مصداقی از بند و اسارت فرقه رجوی به نظر اینجانب راه خروج بسیاری ازدوستان دیگر در بند هموار شده است و شخصا” به نظرم تنها خروج و اعلام جدایی این عزیزان بالاترین کار و بیشترین ارزش است. و شایسته نیست با قلم و نظر خود و حتی یادآوری گذشته کسی را برنجانیم. )))

به نظر می رسد ایشان آنگونه که باید نوشته های مرا نخوانده و به محتوای آن چنانکه بایست توجه نداشته است. در این رابطه باید عرض کنم:

نخست اینکه خروج هر یک از اعضای فرقه مجاهدین (به نسبتی) راه را برای خروج دیگر دوستان دربند مهیا ساخته و طبعاً خروج این عزیزان نیز تأثیرات خود را داشته و خواهد داشت. لذا در این بحثی نبوده و نیست.

دوم اینکه گفته شده نباید با “قلم و نظر” خود و یادآوری گذشته کسی را “برنجانیم”. سوآل اینجاست که آیا دکتر کریم قصیم و بقیه اعضای شورا بخاطر نگارنده (حامد صرافپور) از رجوی جدا شده اند که نباید کوچکترین نقدی به آنها کرده و مورد سوآل قرار دهم؟ طبق کدام استدلال نباید “نظر و نقد” خود را بیان کنم به این بهانه که فلان شخصیت رنجانیده می شود؟ مگر من و ما باید بر اساس منافع شخصی کسی ابراز نظر کنیم؟ خیر، من (در حد درک و فهم) بر اساس منافع مردم و کشورم موضعگیری و نقد می کنم. مگر این دو عزیز از مسئولین کمیسیون های شورایی که قرار بود بر ایران حاکم شود! نبوده اند؟ اگر چنین است، چگونه تحمل یک انتقاد هم نباید داشته باشند؟ اگر این آقایان “منتقد” کنونی رجوی، از یک “نقد” دچار رنجش خاطر می شوند باید اول مشکل خود را حل کرده و بعد به فکر نقد دیگران باشند. تصور نمی کنم آقایان “دکتر و حقوقدان” که هرکدام جای پدر اینجانب هستند و ادعا می کنند چهل سال از عمر خود را در مبارزه گذرانده اند در این حد ظرفیت نداشته باشند که یک نقد بشنوند، و اگر چنین باشد خانه از پایبست ویران است… نمی شود کسانی چند دهه مدعی جمهوری اسلامی باشند که مسئولین آن نقدپذیر و پاسخگو نیستند و آنوقت خودشان حاضر به پذیرش همین امر نباشند…

سوم اینکه نوشته های من “یادآوری گذشته” برای تحقیر و طعنه نبود، همانطور که ذکر کردم به نظر می رسد به محتوای مقاله اینجانب نظر عمیق صورت نگرفته است، چرا که آنچه یادآوری شد بدین منظور بود که اگر قرار است ایشان منتقد رجوی باشند ابتدا لازم است گذشته های خویش را نقد، و ضعف های خود را کنار گذاشته و برای مردم ایران و همه کسانی که تا چندی قبل زیر ضرب ایشان بودند روشن کنند که آیا با اعتقاد به همان دیدگاه های کهنه خود می خواهند منتقد رجوی باشند و یا به واقعیت ها و ادراکات جدیدی رسیده اند که ناشی “از دعواهای مالی و خانوادگی” نیست و با رسیدن به این نقطه (بدون ابراز ضعف تدافعی)، به دستگاه استثماری و خیانت پیشگی رجوی مهر بطلان بزنند؟ تلاش من ضعیف کردن ایشان نیست، بلکه دوست دارم در مقابل رهبر فرقه مجاهدین “قدرتمندتر” و “اثرگذارتر” بر دیگرانی باشند که اسیر فرقه هستند. ایشان در بخشی دیگری از مقاله چنین نوشته اند:

(((دردنیای بیرون هر کس آزاد است و بخوبی آقای روحانی اشاره کردند که مناعت طبع و شرافت انسانی اجازه نخواهد به صرف انتقام و در اختیار داشتن قلم و امکان انتشار هر گونه پرده دری کند همان روشی که رجوی بکار می گیرد و در نوع خود در تاریخ بیسابقه است.و به همین دلیل هرروز انسانیت ها، دلها و قلم های پاک را ازخود دور می کند.)))

اگر در دنیای بیرون هرکسی آزاد است، از این آزادی چگونه باید بهره ببرد؟ و آیا اینجانب سهمی از این آزادی برای بیان آنچه بدان معتقد هستم و برایش تلاش می کنم ندارم؟ جای شگفتی است که نقد کننده به نقل از آقای روحانی مدعی شده که “مناعت طبق و شرافت انسانی” ایجاب می کند که “پرده دری” صورت نگیرد!.

آیا بیان سوآل و نقد امروز کسی (به خاطر متصل بودن به گذشته خویش) نفی “شرافت انسانی” است؟ مگر ایشان یک فرد غیر سیاسی و شورای صوری رجوی یک ارگان حقوق بشری بوده که در صورت افشاکردن مناسبات درون آن پرده دری انجام شده باشد؟ کدام پرده پاره می شود اگر این آقایان بگویند مسعود رجوی در شورای ملی مقاومت چگونه هزینه کرده و چگونه علیه ملت و کشور ایران توطئه می کند؟ آیا روشن کردن اذهان مردم ایران به خیانتهای رجوی پرده دری است؟ آیا مردم و “خود ما” حق نداریم بدانیم محصول رنج و خونمان چگونه در شورا هزینه می شده و به جیب چه کسانی می رفته است؟

مگر این آقایان شریک همه کارهای مسعود رجوی طی سی و شش سال گذشته نیستند؟ مگر رجوی مسئول کشته شدن ده ها هزار ایرانی نیست؟ آیا نباید حداقل بها را در این رابطه بپردازند که نقد شوند و خود را نقد کنند؟ آیا ایشان را به محاکمه کشیده ایم که مجازات سنگین در پی داشته باشد و نگران این باشند؟ مگر با جدایی ایشان است که اعضای اسیر درون فرقه خود را رها می کنند؟ یعنی آنها که ده ها سال در اشرف و لیبرتی اسیر بوده اند منتظر هستند تا شورایی ها جدا شده و بعد جدا شوند؟‌ یعنی آنها خود هیچ درد و رنجی حس نکرده اند؟ اگر مسئله این نیست، آیا امثال مهدی سامع، زینت میرهاشمی، منوچهر هزارخانی و سایرین نمی دانند رجوی چکار می کند و چه اعجوبه ای است و منتظر افشاگری افراد مستعفی هستند؟ خیر، افشاگری ایشان صرفاً هواداران مغزشویی شده و ناآگاه فرقه و گروهی از مردم که تصور می کنند این عده در فرنگ مشغول مبارزه بوده اند را روشن می کند.

آیا نقد کردن ما “انتقام کشی” نام دارد؟ در کدام مقاله اینجانب در طی شش سال گذشته کوچکترین انتقام کشی وجود داشته که این دومی باشد؟ بارها به صراحت گفته ام که از شخص “رجوی” هم “کینه” ندارم چون سال هاست با کینه کشی و انتقام گیری فاصله گرفته ام. من از ایدئولوژی رجوی ها نفرت و کینه دارم نه از این و آن شخص. آیا افشای مناسبات درونی فرقه رجوی توسط جداشدگان هم از نظر شما پرده دری بوده است؟ اگر افشای روابط درون شورا به معنای زیر پا گذاشتن شرافت انسانی باشد، در اینصورت خود شما اولین متهم هستید و همه خانم ها و آقایانی که طی دو دهه گذشته مشغول نقد رجوی و افشای فرقه هستند در این گروه به حساب خواهند آمد. در اینصورت باید به همه جداشدگانی که (بخاطر چند دلار توجیبی ماهانه رجوی) سکوت پیشه کردند آفرین گفت. چه چیزی سنگین تر از افشای مفاسد مسعود رجوی بود که خانم سلطانی افشا کرد؟ چه چیزی سنگین تر از افشای جنایت رجوی در حق زنان و مثله کردن آنان بود که خانم میرباقری افشا کرد؟ چه چیزی سنگین تر از زندان ها و شکنجه های این دیو مردمخوار بود که خود شما و ده ها جداشده دیگر افشا کردید؟ آیا اعضای مجاهدین که سی سال در خدمت رجوی از همه چیز خود دست کشیدند و رجوی خون و رنج آنان را به یغما برد، حق ندارند بدانند که این آقایان که در شورای ملی مقاومت “حقوق و مزایا” دریافت می کردند (و از قضا این حقوق ها محصول خون و درد آنها بوده)، چکار می کرده اند و چه بر این شورا می گذشته است؟ چه کسی محرم تر از همین جداشدگان و ملت ایران است؟

از نظر من اینکار پرده دری نیست بلکه دریدن “پرده وقاحت و خیانت” رجوی است…

سخن و سوآل بسیاری است که مجال گفتن نیست، اما ای کاش بفهمیم چه می گوییم و مهمتر از آن متوجه بشویم که برای نقد دستگاه خون آلود رجوی ها، نباید از آن جنس باشیم… اگر رجوی دزد ناموس و اعتماد بود، باید آنرا برای مردم ایران روشن کرد، چه داخل تشکل فرقه باشد و چه داخل شورای به اصطلاح ملی مقاومت. من در این رابطه مرزی را به رسمیت نمی شناسم.

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود/ بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد/ تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

حامد صرافپور

21 بهمن 1393

10 فوریه 2015

 ***

Mojahedin Khalq, MKO, MEK, Rajavi cult -Camp Ashraf june 2011


http://youtu.be/2mRG-zoGnAo

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتباند رجوی بدنبال عوض کردن جای طلبکار با بدهکار؛ پرونده مالی، خط سرخ رجوی

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15830

حمله بی سابقه رجوی به شورایی های منتقد

حامد صرافپور، بیست و ششم ژانویه  ۲۰۱۵:… این حمله بی سابقه (برخلاف ظاهر تهاجمی) دقیقاً از موضع تدافعی، و بیانگر ضعف و وحشت مسعود رجوی از گسترش ریزش و اعتراض در درون شورای ملی مقاومت است. این حرکت، یک خودزنی دیگر سیاسی به پیکر فرتوت فرقه مجاهدین می باشد که (همانند سلسله نشست های سرکوب درون تشکیلاتی موسوم به طعمه) اگر چه شاید چند هفته ای بر شورایی ها …

چرا اصرار دارید خودتان را مضحکە کنید؟

رجوی علیه یغماییاطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

حمله بی سابقه رجوی به شورایی های منتقد

مسعود رجوی در یک حرکت ناشیانه اقدام به انتشار ده ها فیش حقوقی متعلق به آقایان: اسماعیل وفایغمایی، دکتر کریم قصیم و محمدرضا روحانی، سه عضو مستعفای شورای ملی مقاومت تحت عنوان “فراخوان مجدد چاکران ولایت به اقامه دعوا و پیگرد قضایی در مورد مرگ های مشکوک، طلاق های اجباری و کلاهبرداری مالی” نموده است:

حمله رجوی به منتقدین

این اسناد به پیوست یک بیانیه از سوی شورای ملی مقاومت (نام مستعار مسعود رجوی)، انتشار یافته و در گوشه هایی از آن چنین نوشته شده:

حمله رجوی به منتقدین

(((اما سرویس‌های رژیم ولایت بیکار ننشسته و برای مقابله با فضیحت، اکنون از طریق ”دریچه زرد“ (اسماعیل یغمایی) با انتشار خزعبلات و الفاظ رکیک که تماماً در دستگاه بازجویان اطلاعات آخوندی است، مدعی کلاهبرداری مالی مجاهدین و مقاومت ایران از یک زن انگلیسی شده‌اند که یغمایی سالها پیش با دوز و کلک و معرفی خود به‌عنوان شاعر مقاومت ایران، با او ازدواج کرده است. یغمایی با این خانم انگلیسی که از سالها قبل از آن به مقاومت ایران کمک می‌کرد و یغمایی را هم نمی‌شناخت طرح دوستی ریخت و نهایتاً با او ازدواج کرد.

یغمایی در خرداد ۹۲ دقیقاً به موازات و پا به پای اطلاعات بدنام آخوندها، مدعی ”مرگهای مشکوک“ و ”طلاقهای اجباری“ در درون مجاهدین شده بود که با جواب دندان شکن خانم اکرم حبیب خانی (مجاهد اشرفی در زندان لیبرتی) که از سوی یغمایی سوژه این توطئه قرار گرفته بود، مواجه شد….

اکنون اطلاعات بدنام آخوندها از طریق دریچه زرد، ”احساسات انسانی“ اش به جوش آمده و ”کلاهبرداری مالی“ از یک زن انسان‌دوست انگلیسی را هم بر دعاوی ”مرگهای مشکوک“ و ”طلاقهای اجباری“ از جانب یک مداح منفور نظام (اسماعیل یغمایی) افزوده است….)))

این حمله بی سابقه (برخلاف ظاهر تهاجمی) دقیقاً از موضع تدافعی، و بیانگر ضعف و وحشت مسعود رجوی از گسترش ریزش و اعتراض در درون شورای ملی مقاومت است. این حرکت، یک خودزنی دیگر سیاسی به پیکر فرتوت فرقه مجاهدین می باشد که (همانند سلسله نشست های سرکوب درون تشکیلاتی موسوم به طعمه) اگر چه شاید چند هفته ای بر شورایی ها اثر گذار باشد، اما در آینده گریبان رجوی را با شدت بیشتر خواهد گرفت، همانگونه که نشست سرکوب دسته جمعی طعمه -یکسال و نیم بعد از برگزاری- معضل جدی رجوی شد و دشمنان زیادی برای او در درون مناسبات تولید کرد. به جرأت می توان گفت همین الان هم درج چنین اسنادی یک ضربه بر دکان عوامفریبی شخص رجوی است که طی سال های متمادی در صدد بود تعدادی مواجب بگیر را تحت عنوان ” اعضای شورای ملی مقاومت” به خورد مردم ایران و دولتمردان خارجی بدهد.

طی سال های گذشته، جداشدگان این واقعیت را برای مردم آشکار نمودند که همه این افراد تنها به دنبال منافع شخصی هستند و حضورشان در شورای رجوی جز برای پر کردن جیب نیست، اما امروز این خود رجوی است که اذعان می کند این افراد جز کاسب کارانی حقیر که حقیقت را به بهایی نازل فروخته اند نیستند.

اگرچه آقای کریم قصیم تا سه سال قبل جداشدگان منتقد فرقه را با شدت تمام می کوبید و برای دفاع از مریم قجرعضدانلو رگ گردن بیرون می زد، اما امروز با فاصله گرفتن از این باند تبهکار شاهد چهره اصلی رجوی است که به هیچ منتقد و مخالفی رحم نمی کند و برای کوچکترین انتقادی، چنگ و ناخن (و سلاح) نشان می دهد و با این کار عملاً بر نمایش “راه حل سوم” مریم قجرعضدانلو و “شیوه های دمکراتیک” او لگد می زند و خوی تروریستی خویشتن را در معرض تماشا می گذارد و اثبات می کند که جداشدگان بدرستی ایشان را در مورد بازی های دمکراتیک در عرصه سیاسی متهم به دغلکاری نموده و آنرا یک حرکت سیاسی جهت برون رفت از لیست تروریستی برخواندند که امروز صحت آن بر همگان آشکار شده است.

در هر صورت، چنانکه در متن بیانیه مشاهده می شود، وی اسماعیل وفایغمایی و سایت “دریچه زرد” ایشان را به “سرویس های رژیم” پیوند زده و در مورد “طلاق های اجباری و مرگ های مشکوک” به دروغگویی متهم کرده است. باید پرسید به فرض که ایشان به دستور و خواست سرویس های امنیتی جمهوری اسلامی این واقعیت های تلخ را بیان نموده باشد، با صدها جداشده که تأیید کننده این واقعیت تلخ هستند چه می کنید؟ با هزاران عضو فرقه خود که گروه گروه دارند از شما فاصله می گیرند چکار می کنید؟ آیا مرگ های مشکوک و طلاق های اجباری را اولین بار آقای یغمایی افشا کرد که امروز می خواهید با تهمت و تهدید آنرا نفی کنید؟

عجبا که نوشته اید یغمایی با این زن انگلیسی که از او شناختی نداشت طرح دوستی ریخت و ازدواج کرد… مگر شما در سلسله “ازدواج های اجباری” سال ۱۳۶۷، آدم ها را با شناخت از هم به ازدواج یکدیگر در می آوردید؟ مگر همه ازدواج ها با دستور و خواست تشکیلات و به اجبار نبود؟ چطور دو نفر در کشورهای غربی می توانند بدون شناخت از همدیگر دوستی کرده و با همان عدم شناخت که ادعا می کنید با یکدگر ازدواج کنند؟ شما آنقدر در تنگنای بحران های مختلف گرفتار شده اید که هر خزئبلاتی را علیه منتقدان به هم می بافید…

در گوشه دیگری از همین بیانیه گفته شده:

(((کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورا در قبال دعاوی رژیم و کاربرانش، موارد زیر را خاطرنشان می‌کند:

۱-اسماعیل یغمایی که اکنون در آستان بوسی و چاکری ولایت از اشعار و سروده‌های پیشین خود سراپا نادم شده و مدعی است که مجاهدین ”جیب زنی“ کرده‌اند، در سه دهه گذشته صدها هزار دلار بابت تأمین کلیه مخارج زندگی و سرودن شعر و ترانه و سفرهای متعدد و متنوع، حتی پول توجیبی، از مجاهدین دریافت کرده است که نمونه‌هایی از اسناد آن ضمیمه است.

۲-کریم قصیم و محمدرضا روحانی نیز که اکنون مدعی مجاهدین و همسنگر مداح منفور نظام، علیه مقاومت ایران شده‌اند، در مجموع یک میلیون و ۲۰۰هزار دلار از مجاهدین گرفته‌اند که آخرین دریافت آنها ماه می‌۲۰۱۳ (قبل از استعفای ۵ژوئن ۲۰۱۳) بوده است. مبلغ واقعی البته با محاسبه هزینه‌های مجاهدین برای سفرها و چاپ کتاب و کمترین کاری که این دو برای شورا کرده باشند، بسیار بیشتر است. اینهم که هزینه‌هایی که سه دهه توسط مجاهدین تأمین می‌شد، اکنون چگونه و با چه ما به‌ازایی جایگزین شده است، موضوع بحث جداگانه‌ای است. اما اقتضای ندامت از تمامی مواضع پیشین و پیدا کردن منابع مالی جدید، در هر مرام و مسلک انسانی، برگرداندن مبالغ دریافتی از مجاهدین بود که در حقیقت دسترنج و پول خون رزمندگان آزادی مردم ایران است.)))

از رجوی باید پرسید شما به چه حقی دسترنج و پول خون قربانیان فرقه خود را طی ده ها سال به جیب شورایی ها ریخته اید؟ به چه دلیل ده ها نفر باید به اسم حضور در شورای دست ساز شما پول های هنگفت به جیب زده و در کشورهای غربی به سیر و سیاحت بپردازند و تنها وظیفه آنها امضا کردن پای بیانیه های شما باشد؟ مگر فرقه شما گداخانه و یا خیریه بود که هرکسی نیازمند وام، پول توجیبی و درمان بود بدان مراجعه کند؟ چرا این بودجه ها را صرف بیماران اشرف و لیبرتی نکردی که امروز بدلیل حاد شدن بیماری دچار مرگ و میر نشوند؟

مگر هیاهوی تبلیغی علیه جداشدگان براه نینداختید که یک میلیون دلار برای ساکنان “تیف” هزینه کرده اید تا به آنها کمک مالی! بدهید؟ پس چرا برای دو تن از اعضای شورای صوری خود یک قلم یک میلیون و دویست هزار دلار خرج کرده اید و هیچ هیاهویی تا زمان استعفای ایشان در میان نبود؟ از همین الان بگویید برای مهدی سامع، زینت میرهاشمی، منوچهر هزارخانی، امیر آرام، محمد شمس، مسلم اسکندر فیلابی، پرویز خزائی، عزیز پاکنژاد و دیگر اعضای شورا چند میلیون دلار هزینه کرده اید و ماهانه چقدر از دسترنج و خون قربانیان فرقه را به کام آنان ریخته اید که در اروپا و آمریکا به تفریح مشغول باشند؟ شما به عمد این اسناد را رو کرده اید تا افسار دیگر اعضای شورا محکم تر شده و به طور غیر مستقیم تهدید شوند که اگر کوچکترین خطایی از آنان علیه شما سر بزند همه فیش های مالی آنها را افشا خواهید کرد.

واقعیت این است که بازی های موش و گربه آقایان یغمایی، قصیم و روحانی با رجوی طی چند سال گذشته او را جری تر ساخته تا حمله را شدیدتر کند. اگر این آقایان در این سه سال چند قلم از جنایت ها و خیانت های جدی رجوی و دیگر اعضای شورا را افشا نموده و با بهانه اینکه فلان افشاگری به نفع جمهوری اسلامی خواهد شد، خود را نفریفته بودند، رجوی ترسوتر از آن بود که بخواهد زیر نقاب فیش مالی به آنان حمله کند. بارها به این آقایان هشدار دادیم که کجدار و مریز نمی توان با رجوی بازی کرد اما متأسفانه در این بازی خود را سرگرم کردند تا شاید رجوی را به ملایمت با خود وادار کنند غافل از اینکه وی یک مرز سرخ دارد و آن انتقاد شدن است. مهم نیست این انتقاد سطحی باشد یا اساسی، چون در هرحال طرف مقابل را دشمن خواهد انگاشت. اما انتقادات سطحی و صوری به جری تر کردن وی خواهد انجامید. اینک مشخص می گردد که چرا برخی از اعضای شورا با وجود جدایی از رجوی همچنان سکوت پیشه کرده و جمله ای از آنچه در شورا گذشت بر زبان نمی آورند. جای تأسف است که آقا و خانم متین دفتری در این سالیان سکوت کردند و اجازه دادند رجوی ها هر روز بیش از پیش در این فضا به جنایت ها و خیانت خود ادامه دهند.

اینکه آقای یغمایی بعد از یک عمر حمد و ثنای مریم و مسعود اینگونه مورد “مرحمت!” قرار می گیرد جای شگفت نیست، اما رجوی نمی گوید اگر به اعضای شورا که در دنیای آزاد زندگی کرده و یک روز هم در اسارت فرقه نبوده اند و حساب های بانکی آنان همیشه دایر بوده اینگونه حاتم بخشی کرده است، چطور کسی که سال ها در داخل تشکل مافیایی ایشان از همه چیز خود دست کشیده نباید در صورت خروج از مناسبات مورد حمایت مالی قرار گیرد تا بتواند زندگی از دست رفته خود را سر و سامان بدهد؟ ضد انسانی ترین اقدام در این جریان، نه حمله به قصیم و روحانی، که حمله و رو کردن سند برای چند دلار هزینه زندگی یغمایی می باشد که سال ها از عمر خود را در مناسبات مجاهدین از دست داده و لاجرم وظیفه سران فرقه بود که زندگی او را تأمین نمایند و این هزینه ها نه از جیب مسعود و مریم که حاصل بخش اندکی از عمر تلف شده یغمایی (که به شکل دلار به رهبری فرقه رسید) می باشد که رجوی ها از یغمایی به یغما برده اند. البته در ابتدا اشاره شد که مسعود رجوی پیش از این نیز بر سر برخی جداشدگان که چند دلار در جیبشان نهاده شده بود منت گذاشت که یک میلیون دلار برایشان هزینه کرده است!. او یادش رفته یک میلیون دلار یک هزارم بیگاری هایی که آنان طی ده ها سال کشیده بودند هم نیست و قطره ناچیزی از صدها میلیون دلاری است که صدام حسین به اسم اعضای فرقه بدیشان داد.

این قضیه، ضمن رسوایی برای رجوی و افشا شدن مسائل پشت پرده شورای دستساز ایشان، پند بزرگی برای بازماندگان شورای افلیج رجوی است تا در آن سرنوشت محتوم خود را مشاهده کنند. بی تردید روزی همگی آنان باید در پیشگاه ملت ایران حساب شراکت در جنایت و خیانت رجوی را پس دهند.

حامد صرافپور

۶ بهمن ۱۳۹۳

۲۶ ژانویه ۲۰۱۵

***

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

فرقه رجوی وهنرمندان پیوسته و گریخته _ از الاهه ومرضیه تا مرتضی برجسته و شاهپور باستان سیر

همچنین:

تبعیض کینه توزانه مریم و مسعود رجوی در رابطه با قربانیان «از مهین افضلی ها تا میرزا آقا پاک نیت»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  همانطور که در متن خبر دیده می شود، مریم قجر بزعم خود این پیرمرد را (با بغض و کینه عجیب) تحقیر و بعد از ۲۶ سال بیگاری کشیدن، به “همکاری با مزدوران و پاسداران” متهم کرده و با “منت گذاری” مدعی شده که بعد از “گریختن” وی به ترکیه و درخواست “پناهندگی اش از مجاهدین!”، او را “به ع�

انتقاد از موضع ضعف یا اقتدار؟ «نقدی به مقاله اسماعیل وفایغمایی»

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، یازدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای یغمایی گرامی! باید بگویم که متأسفانه شما همچنان در اسارت ذهنی “تشکل مافیایی-تروریستی” رجوی قرار دارید. هرچند تصور می کنید از این فرقه رها گشته اید اما به شدیدترین وجه زنجیری نامرئی برپای خویشتن داشته و همچنان خود را اسیر “ابهت” رجوی می دانید. حکایت موضعگیری ها

حمله مستأصلانه رجوی به منتقدان همزمان با درخواست سلاح

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  آقای تقی پور از اعضای قدیمی و مسئول سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) می باشد که دو تن از اعضای نزدیک خانواده ایشان عضو “شورای رهبری” است. اما رجوی جرأت نکرده به این مسئله اشاره کند و در عوض تا توانسته برای وی سند و مدرک جعلی تولید نموده تا ایشان را تحقیر کرده و یک شخصیت بریده

پرده برداری از خوی تروریستی رجوی

مریم رجوی داعش صدام حسین تروریسمحامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  شعار امروز سایت شما جز اینکه خوی تروریستی و هدف شوم شما برای قتل عام بازماندگان اشرف و لیبرتی را به نمایش می گذارد، چه معنایی دارد؟ به چه علت دیروز درخواست بازپسگیری سلاح می کردید و امروز شعار مسل