نقش سازمان مجاهدین خلق در بمباران شیمیایی سردشت

نقش سازمان مجاهدین خلق در بمباران شیمیایی سردشت

Chemical_bombing_Sardash_Mojahedin_Khalq_MEK_NCRI_Saddam_7محمد علوی، آریا ایران، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۷:…  صدام حسین که در آن ایام دست پایین را در جبهه های جنگ داشت، با استفاده از اطلاعاتی که مجاهدین خلق داده بودند، می خواست درسی فراموش ناشدنی به ارتش ایران بدهد. او از آنجا که می دانست اگر حمله ایران از جبهه سردشت صورت گیرد نمی تواند با آن رویارویی نماید، به همین دلیل دستور داده بود که تمامی مراکز مهم بیرون … 

رجوی ویلپنت مجاهدین خلق اول ژوئیه 2014جشن «ترور»، و همبستگی با «آمران و حامیان» کشتار مردم سردشت و حلبچه (نمایش مریم رجوی در ویلپنت)

لینک به منبع

نقش سازمان مجاهدین خلق در بمباران شیمیایی سردشت

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

روابط آشکار و پنهان مسعود رجوی و سایر رهبران سازمان مجاهدین با شخص صدام حسین، ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت صدام بر کسی پوشیده نیست. سال ۱۳۶۵ مسعود رجوی به همراه مریم رجوی، مهدی ابریشمچی، محمد سید المحدثین، عباس داوری و سایر رهبران مجاهدین به عراق رفتند. این مسئله در تمامی خبرگزاری های آنزمان از جمله در نشریات مجاهدین ثبت شده است.

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

مسعود رجوی و صدام حسین در بغداد – ۱۳۶۵

ملاقات مسعود رجوی و صدام حسین در بغداد که از طرف مجاهدین با عنوان دیدار صلح بیان شده، تشدید سال ها جنگ و ویرانی در مناطق مرزی و شهرهای داخل ایران بود.

ویدیوی ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین از کانال یوتیوب مجاهدین خلق

https://youtu.be/SGj3JXo8n5g

Chemical_bombing_Sardash_Mojahedin_Khalq_MEK_NCRI_Saddam_3

مسعود رجوی و صدام حسین در بغداد

گرچه افراد نظامی سازمان مجاهدین از سال ۱۳۶۰ در نواحی مرزی ایران و عراق حضور داشتند و عملیات های پراکنده ای نیز انجام می دادند، اما از سال ۱۳۶۴ به اعزام واحد های عملیاتی و تروریستی به داخل شهرهای بزرگ ایران مبادرت نمودند که رعب و وحشت زیادی ایجاد نموده بود. اما از سال ۱۳۶۵ مسعود رجوی با حضور در کنار صدام حسین قصد عملیات های بزرگتر و ضربه های بزرگتر داشت تا بتواند حکومت ایران را در همکاری مشترک با صدام حسین ساقط نماید.

در آن ایام که سازمان بطور مستقیم درگیر عملیات هایی در نواحی مرزی و شهرهای ایران بود، بخش روابط خارجی مجاهدین با مسئولیت مستقیم مهدی ابریشمچی، عباس داوری و احمد افشار در ارتباط تنگاتنگ با ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت عراق قرار داشتند.

آنها هر ماه یک یا دو بار جلسات مشترک برگزار می نمودند. جلسات مشترک مجاهدین با سازمان اطلاعات و امنیت صدام حسین برای تحویل دهی اطلاعات جمع آوری شده مجاهدین از ارتش و مکان های نظامی و… برگزار می گردید.

ویدیو هایی از فروش اطلاعات نظامی ایران، توسط مجاهدین خلق به سازمان اطلاعات و امنیت عراق در بغداد

https://youtu.be/bBiHL5wNcsM

https://youtu.be/rJoU3D66K6Y

در این جلسات که نمایندگانی از سازمان مجاهدین اعم از؛ مهدی ابریشمچی، عباس داوری، احمد افشار و … حضور داشتند، اطلاعات نظامی و سری ایران به سازمان اطلاعات وامنیت صدام حسین فروخته می شد.

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

مهدی ابریشمچی، عباس داوری، احمد افشار، از فرماندهان مجاهدین و مسئولین فروش اطلاعات سری ایران به صدام

سازمان اطلاعات و امنیت صدام حسین پس از طبقه بندی اطلاعات، آنها را به مراکز مختلف نظامی و سیاسی عراق ارسال می نمود. صدام حسین و ارتش عراق بر اساس اطلاعات بدست آمده از سازمان مجاهدین که آن را بسیار دقیق می دانستند، طرح ها و تهاجم نظامی خود را برنامه ریزی نموده و در عملیات های نظامی علیه ایران استفاده می کردند.

بر اساس نقشه اطلاعاتی که مجاهدین خلق در همان جلسات به سازمان اطلاعات و امنیت صدام حسین فروخته بودند، قرار بود ارتش ایران از نواحی مرزی سردشت به عراق تهاجم کند. مکان های پشتیبانی عملیات ارتش ایران در مناطقی از شهر سردشت بود، که به گفته مجاهدین برای عدم شناسایی تحت پوش مکان های اجتماعی قرار داشت.

صدام حسین که در آن ایام دست پایین را در جبهه های جنگ داشت، با استفاده از اطلاعاتی که مجاهدین خلق داده بودند، می خواست درسی فراموش ناشدنی به ارتش ایران بدهد. او از آنجا که می دانست اگر حمله ایران از جبهه سردشت صورت گیرد نمی تواند با آن رویارویی نماید، به همین دلیل دستور داده بود که تمامی مراکز مهم بیرون و داخل شهر بمباران شیمیایی شوند.

بالاخره راس ساعت ۱۶:۳۰ روز یکشنبه هفتم تیر ماه ۱۳۶۶، حمله هوایی ارتش صدام حسین به سردشت آغاز شد. چند فروند هواپیمای جنگی ارتش آنروز عراق، ۷ بمب شیمیایی خردل در نقاط مختلف شهر انداختند که ۲ بمب در بازار شهر و ۲ بمب در دیگر مناطق مسکونی افتاد. ۳ بمب دیگر نیز در باغ‌های مجاور شهر فرود آمد.

تصاویری از فاجعه بمباران شیمیایی سردشت توسط نیروی هوایی ارتش صدام حسین

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

بمباران شیمیایی سردشت مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

طبق آمارهای رسمی، از شهر ۱۲۰۰۰ نفری آنروز سردشت، ۸۰۲۵ نفر مصدوم شدند. از این تعداد حدود ۴۵۰۰ نفر نیاز به درمان فوری داشتند. از آن مجموعه ۱۵۰۰ مجروح نیاز به بستری با ابزار ویژه پزشکی در بیمارستان ها داشتند.
کل آمار شهدا ۱۳۰ نفر بود که ۲۰ نفر از آنها در همان دقایق و ساعات نخستین پس از بمباران شهید شدند ،۱۰ نفر در حین انتقال از سردشت به شهادت رسیدند و ۱۰۰ نفر طی مدت یک ماه پس از حادثه بتدریج در بخش‌های مراقبت ویژه بیمارستان‌های مختلف کشور به شهادت رسیدند. هنوز صد ها مجروح و بازمانده آن حملات از بیماری های مختلف رنج می برند.

سازمان مجاهدین خلق نه در آن ایام و نه پس از آن، هیچ وقت فاجعه حمله شیمیایی صدام به سردشت در تاریخ ۷ تیر ۱۳۶۶ را محکوم نکرد.

از طرفی پیرامون این جنایت جنگی، گزارشات متعددی به انضمام تصاویر دلخراش قربانیان حادثه به شورای امنیت سازمان ملل ارسال شد، اما سازمان ملل نیز اقدامی جدی بعمل نیاورد.

اکنون با گذشت ۳۰ سال از جنایت جنگی مشترک صدام حسین و سازمان مجاهدین خلق علیه مردم سردشت، اسنادی در آمریکا منتشر شده که نشان می دهد آمریکا با حملات شیمیایی صدام حسین علیه ایران همراه و همگام بوده است.

وب سایت بی بی سی فارسی در این باره، تنها بخشی از اسناد افشا شده را طی مقاله ای از حسین باستانی منتشر نموده و به نقش مجاهدین خلق در آن فاجعه نپرداخته است؛

اسناد همراهی آمریکا با حملات شیمیایی عراق علیه ایران

امروز سی‌امین سالگرد حمله شیمیایی ارتش عراق به شهر کُردنشین سردشت در ۷ تیر ۱۳۶۶ است. این حمله هزاران مصدوم و بیش از ۱۱۰ کشته بر جای گذاشت. با وجود حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، ماجرای سردشت نخستین مورد حمله شیمیایی به یکی از شهرهای ایران بود.
“مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس” سال پیش، در گزارشی یادآوری کرد که در پی بمباران سردشت، ایران اخبار این حمله را رسانه‌ای نکرد چون نگران بود سبب “ایجاد ترس و وحشت عمومی” شود. رسانه ای نشدن ماجرای سردشت در ایران باعث شد تا این واقعه، عمدتا از دید افکار عمومی پنهان بماند. در چنین فضایی، تعجبی ندارد که در منابع موجود درباره جنگ ایران و عراق، اشارات مختصری به حمله شیمیایی سردشت شده است.
پوشش رسانه ای بسیار ناچیز ماجرای سردشت در داخل ایران، در شرایطی بود که قدرت های جهانی نیز انگیزه ای برای برجسته کردن تخلفات جنگی عراق نداشتند.
ماجرای سردشت، ویژه در بستری از بی تفاوتی ایالات متحده نسبت به استفاده عراق از سلاح های شیمیایی علیه ایران صورت گرفت. بی تفاوتی همراهانه ای که مدتی بعد، به بمباران شیمیایی حلبچه با بیش از ۵ هزار کشته منجر شد.
حمله شیمیایی عراق به سردشت، مشخصا ۹ ماه پس از آن صورت گرفت که واشنگتن، حتی تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت را برای صدور یک بیانیه (و نه قطعنامه) در محکومیت استفاده از سلاح های شیمایی از سوی عراق وتو کرده بود.
گزارش حاضر، مروری دارد بر نقشی که دولت آمریکا، در سکوت جامعه جهانی در مقابل استفاده صدام حسین از اسلحه شیمیایی علیه ایران بازی کرده است.

اطلاع آمریکا از فعالیت های شیمیایی عراق

شش ماه مانده به سرنگونی حکومت صدام حسین، جورج بوش در بخشی از سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۰۲ خود در توجیه حمله به عراق گفت: “صدام حسین دستور انجام حملات شیمیایی علیه ایران و بیش از ۴۰ روستای عراق را داد. این حملات، منجر به کشته و زخمی شدن حداقل ۲۰ هزار نفر شد.”
استفاده عراق از سلاح های شیمیایی علیه ایران، موضوعی نبود که دولت ایالات متحده به تازگی در جریان آن قرار گفته باشد. با وجود این، واشنگتن تا زمانی که جنگ ایران و عراق ادامه داشت، درعمل مخالفتی با استفاده صدام حسین از اسلحه شیمیایی نشان نداد.

نشریه فاینانشال تایمز در ۲۳ فوریه ۱۹۸۳، به گزارشی از سازمان اطلاعات نظامی ایالات متحده (دی آی ای) در سال ۱۹۸۰ اشاره دارد که مطابق آن، بغداد حتی از پیش از پیروزی انقلاب ایران، یعنی از اواسط دهه ۱۹۷۰ میلادی، “فعالانه” در صدد به دست آوردن سلاح های شیمیایی بوده است.

عراق از سال ۱۹۸۲، که ایران پس از آزادی خرمشهر وارد خاک این کشور شد، به استفاده از سلاح های شیمیایی علیه ایرانی ها پرداخت و در سال ۱۹۸۳، استفاده از این سلاح ها را به طرز قابل ملاحظه ای افزایش داد.
روزنامه واشنگتن پست، در گزارشی در ۴ سپتامبر ۲۰۱۳، یادآوری کرده که دولت رونالد ریگان نیز از سال ۱۹۸۳ و به دنبال تلاش های ایران برای تصرف بصره، مصمم شده بود جلوی پیروزی تهران را در جنگ بگیرد.

تصمیم دولت ایالات متحده برای حمایت از عراق، در دستورالعمل امنیت ملی شماره ۱۱۴ ایالات متحده به تاریخ ۲۶ نوامبر ۱۹۸۳ توضیح داده شده، که یکی از معدود تصمیم های سیاست خارجی زمان رونالد ریگان است که هنوز طبقه بندی محرمانه دارد. واشنگتن پست به نقل از برخی از مسئولان دولتی سابق ایالات متحده نقل نوشته این دستورالعمل، تصریح داشته که باید با استفاده از “هر اقدام لازم و قانونی” جلوی شکست عراق در مقابل ایران گرفته شود.

بنا بر یک گزارش تحقیقی نشریه آمریکایی فارین پالیسی در ۲۶ اوت ۲۰۱۳، مصاحبه با افسران سابق اطلاعاتی آمریکا و اسناد سازمان سیا که در سال ۲۰۱۳ از طبقه بندی محرمانه خارج شده نشان می دهند آمریکایی ها از آغاز ۱۹۸۳ به “شواهد قطعی” استفاده عراق از سلاح های شیمیایی دسترسی داشته اند.

روزنامه نیویورک تایمز در ۳۰ مارس ۱۹۸۴، از قول مقام های اطلاعاتی نوشته است بر مبنای “شواهدی که خدشه ناپذیر به نظر می‌رسند” عراق در جنگ با ایران “از گاز اعصاب استفاده کرده و ساخت مراکز بزرگ برای تولید انبوه گازهای کشنده شیمیایی را به پایان رسانده است”.

همچنین بعد از بمباران شیمیایی حلبچه (در اکتبر ۱۹۸۸)، کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا گزارشی را تحت عنوان “استفاده از سلاح های شیمایی در کردستان: آخرین حمله عراق” منتشر کرده که تصریح دارد بین سال های ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ “عراق به طور مستمرو موثر از گازهای سمی علیه ایران استفاده کرده است”.

واشنگتن پست نیز در گزارشی در ۴ سپتامبر ۲۰۱۳، یادآوری کرده که در نوامبر ۱۹۸۳، یک مسئول ارشد وزارت امور خارجه به وزیر وقت، جورج شولتز، گفته است گزارش های اطلاعاتی آمریکا از استفاده نیروهای عراقی از گلوله های شیمیایی علیه ایرانی ها “به صورت تقریبا روزانه” حکایت دارند (استفاده از تسلیحات شیمایی در مقیاس بزرگ، در موارد خاص صورت گرفته اما شواهدی وجود دارد که عراقی ها مستمرا از گلوله های توپ یا خمپاره دارای ترکیبات سمی استفاده کرده اند که شاید بسیاری از آنها برای ازمایش کردن تاثیرات این مواد بوده).

واشنگتن پست، در گزارش جداگانه ای که سه ماه پیش از حمله ایالات متحده به عراق در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۲ منتشر شده، از وجود اسناد حاکی از موافقت رونالد ریگان و سپس جورج بوش (پدر) با فروش “مواد شیمیایی سمی و ویروس های کشنده بیولوژیک” به دولت صدام حسین خبر داده است. موادی که البته، دارای کاربرد دوگانه نظامی و غیرنظامی بوده اند.

به گزارش لس آنجلس تایمز (۱۳ فوریه ۱۹۹۱) یکی از این تولیدات دارای کاربرد دوگانه، هلیکوپترهایی بود که در سال ۱۹۸۳ به عراق فروخته شد و سپس، برای انجام حملات شیمیایی علیه کردهای عراق در سال ۱۹۹۸ مورد استفاده قرار گرفت.
تمام اینها در حالی بود که جنگ ایران و عراق، چند بارروسای وقت شورای امنیت با صدور بیانه های غیرالزام آور عراق را به خاطر استفاده از سلاح های شیمیایی محکوم کردند. اما این شورا، به خاطر نفوذ و حق وتوی قدرت های بزرگ، هیچ گاه نتوانست با صدور قطعنامه الزام آور عراق را به خاطر استفاده از این سلاح ها محکوم کند.

در یکی از آخرین تلاش ها پیش از حمله سردشت، در ۲۱ مارس ۱۹۸۶، تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت برای تصویب یک بیانیه در محکومیت حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، با رای منفی ایالات متحده ناکام ماند. ۱۰ کشور دیگر عضو شورا به این متن رای مثبت دادند و کشورهای بریتانیا، فرانسه، استرالیا و دانمارک، در رای گیری شرکت نکردند.

از سردشت تا حلبچه

بی تفاوتی جهانی نسبت به استفاده مکرر بغداد از سلاح های شیمیایی، حدود هشت ماه پس از بمباران سردشت به پرتلفات ترین بمباران شیمیایی یک شهر در تاریخ جهان منجر شد.

در ۲۵ اسفند ۱۳۶۶، ارتش عراق شهر کردنشین حلبچه در کردستان عراق را، به تلافی همکاری عده ای از کردها با نیروهای ایرانی بمباران شیمیایی کرد و حداقل ۵ هزار نفر را کشت. تعداد کشته شدگان حلبچه، تا ۶۸۰۰ نفر نیز گفته شده است.

بعد از بمباران حلبچه، شورای امنیت به مدت ۷ هفته موضعی در مقابل این حمله نگرفت. حتی پس از آن هم، از مقصر دانستن حکومت صدام حسین خودداری کرد و درعوض، به محکوم کردن “ادامه استفاده از سلاح های شیمیایی در مناقشه میان جمهوری اسلامی ایران و عراق” پرداخت. شورای امنیت، در ادامه از “هر دو طرف” خواست از “استفاده بیشتر از سلاح های شیمیایی خودداری کنند”.

وhشنگتن پست در بررسی مفصلی که در ۱۷ ژانویه ۲۰۰۳ منتشر کرده تاکید دارد که تحلیل هزاران سند پلیس مخفی عراق که (قاعدتا بعد از جنگ اول خلیج فارس) به دست آمریکایی ها افتاده، اسناد ازطبقه بندی خارج شده دولت آمریکا و مستندات دیگر نشان می دهد که آمریکا شکی نداشته حمله شیمیایی به حلبچه کار عراق بوده است.

بعد از این حمله شیمیایی، ایران که شهر را در اختیار داشت، انبوهی از خبرنگاران غربی را به حلبچه دعوت کرد. صحنه های تکان دهنده شهر، به فاصله چند روز در بخش های خبری اصلی شبکه های تلویزیونی دنیا و از جمله آمریکا به نمایش در آمد.

با وجود این، موضع واشنگتن بعد از حمله شیمیایی عراق به حلبچه این بود که ایران نیز حمله سهم داشته و مقام های وزارت جنگ، در مصاحبه های گوناگون با شبکه های خبری، بر این ادعا پافشاری کردند. یک سند دولت آمریکا که در سال ۲۰۰۳ از طبقه بندی محرمانه خارج شده نشان می دهد که دیپلمات های آمریکا دستورالعملی را از وزارت خارجه دریافت کرده بودند که بر لزوم پافشاری بر این موضع در گفتگو با متحدان آمریکا و پرهیز از “بحث درباره جزئیات” تاکید داشته است.

مجله فارین پالیسی، در گزارشی در ۲۶ اوت ۲۰۱۳، حتی به توضیح اسنادی پرداخته که از نقش غیرمستقیم آمریکا در اقدامات ارتش عراق در کردستان عراق در ماه های پایانی جنگ حکایت دارند.

مطابق این اسناد در سال ۱۹۸۸، ماهواره های جاسوسی آمریکا کشف کرده بودند که ایران با استفاده از شکافی در خطوط دفاعی عراق، در آستانه یک پیروزی استراتژیک مهم است. به نوشته فارین پالیسی دولت آمریکا در این مقطع، با “اطلاع کامل” از اینکه ارتش عراق برای متوقف کردن ایرانی ها از سلاح های شیمیایی استفاده خواهد کرد، محل استقرار نیروهای ایرانی را به عراقی ها اطلاع داده است.

هرچند فارین پالیسی مشخص نکرده در چه ماهی از سال ۱۹۸۸ ایران قصد نفوذ استراتژیک به داخل عراق را داشته، اما تنها عملیات تهاجمی بزرگ ایرانی ها در سال ۱۹۸۸، عملیات والفجر ۱۰ بوده که در اسفند ۱۳۶۶ (مارس ۱۹۸۸) صورت گرفته و تصرف شهر حلبچه در کردستان عراق، از جمله دستاوردهایش بوده است.

در نتیجه، به نظر می رسد اطلاع آمریکا از واکنش شیمیایی عراق به عملیات در دست انجام ایران در سال ۱۹۸۸، درواقع پیش بینی همان چیزی بوده که در عمل، به فاصله کوتاهی در حلبچه اتفاق افتاده است.

سرانجام سلاح های شیمیایی عراق

چشم پوشی ایالات متحده نسبت به سلاح های شیمیایی حکومت صدام حسین، پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۱ به پایان رسید.

حکومت عراق، بعد از حمله به کویت و بیرون رانده شدن از این کشور در سال ۱۹۹۱، مجبور به انهدام سلاح های کشتار جمعی خود شد.

عراق در ابتدا، بخش کوچکی از توان شیمیایی خود را برای استفاده احتمالی علیه ایران در صورت درگیری مجدد نگه داشت، اما اندکی بعد از شکست کامل در جنگ خلیج فارس، از ترس تبعات نگاهداری سلاح های ممنوعه، این سلاح ها را هم منهدم کرد.

دستگاه های اطلاعاتی ایالات متحده، به خوبی از فرایند انهدام سلاح های ممنوعه بغداد مطلع بودند.

با وجود این، بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ طیفی از سیاستمداران تاثیرگذار آمریکایی، از دیک چنی معاون اول رئیس جمهور و دونالد رامسفلد وزیر دفاع گرفته تا نهایتا شخص جورج بوش (پسر)، به دفاع از حمله به عراق به بهانه در اختیار داشتن سلاح های کشتار جمعی و نیز ارتباط با القاعده پرداختند.

توضیح دلایل اصرار چنین سیاستمدارانی بر حمله به عراق، نیاز به گزارش جداگانه ای دارد، اما شواهدی موجود است که نشان می دهد مدافعان این حمله، از همان روز ۱۱ سپتامبر، تصمیم خود را برای زمینه سازی چنین حمله‌ای گرفته بودند.
تصمیمی که در فرصت یک و نیم ساله میان حملات ۱۱ سپتامبر تا حمله به عراق، دولت و سازمان های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا، به توجیه آن بر مبنای “ادعاهای جاسوسی” به‌کلی بی‌اعتبار پرداختند.

۲۸ ژوئن ۲۰۱۷ – محمد علوی

*** 

Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30089

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorism_1980_Tehran_1جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی … 

تقدیم لیست شهدای ضد امپریالیستی مجاهدین خلق به جان مک کین Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

لینک به منبع

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

لحظاتی پس از انفجار حزب جمهوری – ۷تیر۶۰ – تهران

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

مقدمه و بخشی از وقایع

روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، روزهای بسیار سخت، پیچیده و دشوار ایران بود. مردم سرخوش و دلشاد، هنوز رگه های تازه زندگی پس ازانقلاب در جامعه را ندیده بودند. اقتصاد نابسامان، شرایط جدید بین المللی، روابط تعریف ناشده با خارج و دیگر مشکلات اجتماعی و بین المللی، درکنار سایر مسائل غوطه ور بودند. زندانیان سیاسی، احزاب و گروه ها از زندان ها آزاد شده و با هر آنچه در توان داشتند خود را مسلح نموده بودند. همه با هر مرام و مسلکی در حال شکل گیری، نیروگیری مجدد و جبهه بندی بودند. دولت موقت بر سر کار آمده بود و هر روز شاهد درگیری درگوشه و کنار کشور بودیم.

هنوز یک ماه از انقلاب نمی گذشت که در روز ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، درگیری های گسترده مسلحانه توسط سازمان چریک های فدایی خلق ایران در بندر ترکمن و شهرستان گنبد کاووس براه افتاد.

در همان ایام، حزب دموکرات کردستان به رهبری دکتر عبدالرحمان قاسملو خواهان به رسمیت شناخته شدن خودگردانی داخلی مناطق کردنشین شده بود. همین مسئله فتیله شروع جنگ و درگیری مسلحانه در کردستان را نیز روشن نمود.

آزادی های اجتماعی آنروزها موجب شکل گیری جریان ها و گروه های سیاسی بسیار زیادی گردیده بود. این گروه ها از مدارس و دانشگاه ها گرفته تا ساختمان های اشغال شده، و از میادین شهرهای بزرگ تا دورافتاده ترین نقاط ایران حضور فعال داشتند. هر گروه و سازمانی تریبون، نشریه یا روزنامه خود را داشت.

تقریبا هر گروه و سازمانی، ایده و مشی خاصی را برگزیده بود که در مقایسه با گروه یا سازمان  کنار دستی، بسیار متضاد می نمود. ظاهرا همه برای دفاع از انقلاب برخاسته بودند، اما هیچ اتحاد عملی بین سازمان های مطرح آنروزگار دیده نمی شد.

با اینحال دسته بندی های کلی، جناح های سیاسی آنموقع را به دو طیف بزرگ وعمده تقسیم می کرد. در یک طرف سازمان ها و احزاب چپ یا مارکسیستی قرار داشتند و در طرف مقابل سازمان ها و احزاب مذهبی که در ساختار قدرت شرکت جسته بودند. مجاهدین خلق تنها سازمان مذهبی بود که در جناح بندی های آنروز در طیف گروه های چپ قرار گرفته بودند.

آنروز ها من با سازمان مجاهدین خلق بودم و در بخش دانشجویی جنبش ملی مجاهدین واقع در خیابان مصدق سازماندهی شده بودم.

مجاهدین خلق آن روزها با رهبری مشترک مسعود رجوی و موسی خیابانی شناخته می شدند. کسانیکه چند سالی را در زندان رژیم شاه گذرانده و در بخشی از جامعه با اقبال خوبی مواجه بودند. اما برداشت ها و دیدگاه های خاصی داشتند که نسبت به روند طبیعی جامعه پس از انقلاب مغایرت داشته و در بسیاری از موارد کاملا متضاد بود.

این تضادها از اصلی ترین تضادهای جامعه ی انقلابی آن روزگار بود. مثلا از همان ابتدا مجاهدین، مخالف قوت گیری ارتش بازمانده از رژیم شاه بودند. مجاهدین بر خلاف آیت الله خمینی و طیف مذهبی مقابل، خواستار انحلال ارتش شده و کوتاه هم نمی آمدند.

یا درباره مبارزات ضد امپریالیستی نیز دیدگاه کاملا متضاد با گروه های طیف مذهبی و سهیم در حاکمیت داشتند. مجاهدین خلق از همان آغاز انقلاب، مخالف تداوم رابطه با آمریکا بودند. سفارت آمریکا از نظر مجاهدین خلق یک پایگاه امپریالیستی در خاک ایران بود که تداوم انقلاب را به خطر می انداخت.

تضاد دیگری که در مقابل حاکمیت آنروز عمده شده بود و سازمان مجاهدین خلق حق خود می دانست، داشتن اسلحه و تشکیلات سازمان یافته نظامی بود، که برای محافظت از انقلاب ضروری می دانستند. این تشکیلات در همان ایام با آموزش های همه جانبه نظامی، تحت نام میلیشای میلیونی مجاهد خلق با فرماندهی علی محمد تشید سازماندهی گردید.

دیدگاه های متفاوت و متضاد مجاهدین خلق با گروه های مذهبی سهیم در حاکمیت حول نحوه اداره کشور و جامعه، رفته رفته به تنش های مطبوعاتی، سیاسی، اجتماعی و رویارویی نظامی تبدیل گردید.

خاصه اینکه مجاهدین خلق و بطور مشخص مسعود رجوی و موسی خیابانی چندان دلخوشی از طیف مذهبی حاکم بر ایران نداشتند. نه از آیت الله خمینی رضایت خاطر داشتند که پیش از انقلاب در نجف، مشی آنان را منافقانه خوانده بود. و نه از مسئولین احزاب و دوایر دولتی و نظامی که از نظر آنان توسط افراد مرتجع، انحصار طلب و سازشکار با آمریکا غصب شده بود.

البته این اختلافات ریشه در دوران زندان رژیم شاه داشت. آنجا که مجاهدین و طیف مذهبی مقابل، با هم در زیر یک سقف زندانی بودند. طیف مذهبی، افرادی مانند مسعود رجوی، موسی خیابانی و سایر اعضای ارشد سازمان را مسلمان نمی دانستند. و در طرف مقابل مجاهدین خلق که به یمن حضور مارکسیست ها دست بالا را در زندان داشتند، طرف مقابل را مرتجع و سازشکار با رژیم شاه و آمریکا قلمداد می نمودند.

در نشست هایی که بعدها در عراق و با مسعود رجوی داشتیم، بسیاری از مسئولین سازمان از آن دوران با آب و تاب تعریف می کردند که چگونه توانسته بودند افرادی مانند کچویی، لاجوردی، رجایی، نبوی و … را ایزوله نمایند. خود مسعود رجوی نیز می گفت که بند و اطاق آنان را تحریم کرده و مبارزه ایدئولوژیک با آنان را در اولویت قرار داده بود. مسعود رجوی ضمن اشاره به تحلیل آموزشی بیانیه اپورتونیستهای چپ‌نما در زندان، تضاد اصلی دوران را تضاد با ارتجاع مذهبی می دانست. بنابراین جنگ این دو طیف از درون زندان های رژیم شاه شروع شده و پس از انقلاب در سطع وسیعی از جامعه گسترده شده بود.

زندانیان مغلوب و مغضوب رجوی در روزگار شاه، که پس از انقلاب دست در ارگان های حکومتی داشتند، دیگر قابل تحمل نبودند. چه رسد به افراد شاخصی مانند آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای و سایر رهبران مذهبی جامعه که در هرم قدرت و در حاکمیت قرار گرفته بودند.

درگیری های داخلی و اجتماعی گروه های سیاسی آنروز، مرزهای خشونت را طی کرده و به نقطه انفجار رسیده بود. جامعه پر از تنش های سیاسی و اجتماعی بوده و لحظه ای آرام و قرار نداشت.

جنگ و حمله ارتش صدام حسین به ایران نیز از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شده و صدام حسین در حال پیش روی به سمت آبادان و اهواز بود.

آنروزها ما در چنین دورانی زندگی می کردیم. سی خرداد ۶۰، انفجار مسجد ابوذر در ۶ تیر ۶۰، انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ و پس از آن انفجار دفتر نخست وزیری، در چنین دورانی روی داد!

بنابر این از همان ابتدای انقلاب مشخص بود که مجاهدین خلق راه دیگری را در پیش گرفته اند. بازیگران سیاسی آزاد شده از زندان که تجربه مبارزه با شاه و ساواک را در کوله بار خود داشتند، سهم بزرگی از قدرت را می طلبیدند. اما در این میانه با رقبای زیادی باید دست و پنجه نرم می کردند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

همزمان با تشکیل دفاتر مجاهدین در دانشگاه ها و ستاد شهرستان ها و بطور خاص ستاد علوی و انزلی در تهران، با تمام توان وامکانات مادی و معنوی به فعالیت های اجتماعی و سیاسی روی آوردند. فعالیت هایی که نوک پیکان آن تحت عنوان مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و ارتجاع داخلی بود. تا نگذارند انقلاب اسلامی ایران از مسیر اصلی خود منحرف شده و به دست ارتجاع و انحصار طلبان که همان ایادی آمریکا در داخل ایران بود بیافتد!

فعالیت های اجتماعی مجاهدین و از جمله سخنرانی های موسی خیابانی، مسعود رجوی و دیگر رهبران سازمان در حسینیه ها، دانشگاه ها و سایر مکان ها برای جلب نظر افکار عمومی و در رسیدن به اهداف سیاسی از پیش تعیین شده بود.

تقریبا هیچ روزی در هیچ جایی نبود که مجاهدین حاضر و آماده در محل حضور نداشته باشند. از یک دعوا و کتک کاری در محله ها گرفته تا ارکان های اطلاعاتی،  نظامی و دولت، در همه جا حضور داشته و صاحب اراده و نظر بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

راه حل های مجاهدین در اشغال سفارت آمریکا

همانگونه که با اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، وارد یکی از مهمترین وامنیتی ترین مسائل آنروز ایران شدند. مجاهدین خلق از اشغال سفارت حمایت کرده و اعضا و هواداران خود را برای حفاظت از سفارت اشغال شده در جلو و داخل آن بسیج نمودند.

یکی نمونه از حمایت های سازمان مجاهدین خلق از اشغال سفارت آمریکا
آنها تصمیم گیری حول رعایت مسائل انسانی گروگان ها از طرف آیت الله خمینی و دانشجویان اشغال کننده را قبول نداشتند. آنها فشار وارد می کردند که هر چه زودتر رابطه با آمریکا باید قطع شود. و همیشه در صدد فشار بیشتر بر روی گروگان ها، خواستار محاکمه و اعدام گروگان های آمریکایی بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مجاهدین خلق و تشدید شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان

محمد تسلیمی از معاونین مرکزیت سازمان در سال ۲۰۰۳ میلادی هنگامیکه ارتش آمریکا پادگان اشرف را اشغال کرده بود، یکی از ده ها مسئول سازمانی بود که با بازکردن کلاس های سیاسی-تشکیلاتی برای یکان های مجاهدین، در صدد آموزش دادن به افراد بود که نگارنده نیز شاهد ماجرا بود: « اگر نیروهای آمریکایی از شما پرسیدند آیا در جریان اشغال سفارت آمریکا شرکت داشته اید یا نه؟ باید پاسخ بدهید خیر، ما نبودیم! بگذریم از اینکه همه می دانند ما حتی در دانشجویان اشغال کننده نفوذی داشته و اسناد مهمی را از آنجا بیرون کشیده بودیم.»

مجاهدین خلق از ابتدا و بواسطه آیت الله طالقانی که او را پدر خطاب می کردند، در صدد نزدیکی به آیت الله خمینی و ارکان های قدرت در حکومت بودند. اما آیت الله خمینی از معدود کسانی بود که با مجاهدین خلق آشنایی کامل داشته و راه و روش مجاهدین را قبول نداشت.

آنطور که به خاطر دارم، در مهرماه سال ۱۳۶۷ پس از شکست عملیات فروغ جاویدان در پادگان اشرف جلسه داشتیم، آنروز مسعود رجوی ضمن اشاره به دیدار حسین احمدی روحانی و تراب حق شناس با آیت الله خمینی در نجف گفت:  «تنها کسی که بسیار باهوش بود و از همان ابتدا ما را شناخت خمینی بود.»

شناخت آیت الله خمینی از سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب، باعث شده بود تا آنجا که ممکن است مجاهدین و فعالیت هایشان در مسیر خواسته های آیت الله خمینی جلوه داده شود.

اما سیر تحولات روزمره در کشور تازه انقلاب کرده و بطور خاص پس از بهمن ماه ۱۳۵۸ که ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شد، با آنچه که مجاهدین در پی آن بودند در مسیر کاملا متضاد قرار گرفت.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

آیت الله بهشتی و بنی صدر در مجلس

به همین دلیل مجاهدین در مواجهه با بحران ها دیگر نمی توانستند نقش انطباق داشته باشند. زیرا جریان های سیاسی دیگری در کشور وجود داشت که در مدار رقیب اصلی سازمان و رئیس جمهور بنی صدر قرار گرفته بودند. یکی از این جریان ها حزب جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله بهشتی بود که مجاهدین خلق برای از میان برداشتنشان آنها را مرتجع، انحصار طلب و عامل آمریکا می دانستند.

از طرفی شخص مسعود رجوی، کینه عجیبی نسبت به بهشتی داشت. طوریکه در تمامی نشریات و سخنرانی ها، او را آخوند مرتجع آمریکایی و وابسته به قدرت های خارجی معرفی می کرد. مسعود رجوی آنچنان در این آتش می دمید که در بین ما اعضا و هوادران نیز بدون اینکه حتی یک مقاله از بهشتی خوانده باشیم، ایجاد تنفر می نمود.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

این تضادها همراه با تضادهای حاصله از مناقشه آقای بنی صدر با  بهشتی و حزب جمهوری، اندک اندک به جلسات سخنرانی، میتینگ ها و مناظره ها نیز کشیده شد. جایی که طرفداران این دو طیف در مقابل هم قرار گرفته و تا آنجا که می توانستند همدیگر را می کوفتند.

اما اینها ظواهر امر بود. مجاهدین نه به راه و روش ابوالحسن بنی صدر اعتقاد داشتند و نه به قدرت گیری حزب جمهوری اسلامی. هر دو به یک اندازه در قدرت گیری مجاهدین خطرناک بودند.

آنطور که در خاطرم هست روز های پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود که در یکی از مقر های سازمان مجاهدین بودم. کاندیداتوری مسعود رجوی رد شده بود و ابوالحسن بنی صدر یکی از مطرح ترین شخصیت ها برای رسیدن به سکان ریاست جمهوری بود. با اینکه سازمان مجاهدین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده بودند، اما در تحلیل های درونی حکم بر رای دادن به نفع بنی صدر بود. تا با پیروزی بنی صدر بتوانند تضادهای خود با حزب و حاکمیت را تشدید نمایند. از طرفی می توانستند با ورود به شکاف دولت و حاکمیت، تضادها را بارور کرده و جامعه را به سمتی که می خواستند سوق دهند. آنها این پیام ناگفته را به آیت الله خمینی و حاکمیت داشتند که اگر قرار نباشد ما جایی در حکومت داشته باشیم پس هیچ کس نیز نباید…!

انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و ترفند دفاع همه جانبه مجاهدین از او، در کنار سایر بحران های خیابانی که مجاهدین سهم بزرگی در ایجاد آن داشتند، جامعه را بشدت چند قطبی کرده بود. سایر گروه های سیاسی آنروز از بسیج و حزب اللهی گرفته تا گروه هایی مانند سازمان چریک های فدایی، پیکار، راه کارگر و … نیز نقش بسیار تاثیر گذاری در تشدید بحران های موجود داشتند.

اما سازمان مجاهدین گل سرسبد همه گروه هایی بود که آگاهانه در صدد به انفجار کشاندن بحران های آنروز جامعه ایران بود. کافی بود کمی در روشن کردن فتیله ها درنگ کنند، یک روز جامعه را به آرامش دعوت کنند، احساس نکنند که بر ترازوی حق نشسته و مدتی قضاوت را به مردم بسپارند، یک روز را بعنوان روز صلح و همبستگی اعلام نمایند، … اما قرار نبود. چرا که حکومت از آن مسعود رجوی و مجاهدین بود و خمینی دزد و غاصب آن!

آنروزها بخش اعظم تشکیلات مجاهدین در دست موسی خیابانی بود و من نیز از فعالین دانشجویی در جنبش ملی مجاهدین بودم. او بود که بدنه اصلی سازمان را می خواست به دیواری آهنین در مقابل حاکمیت تبدیل نماید. کسی که در ستاد جنبش حتی شوخی و خنده یک عضو ساده سازمان را تحمل نمی کرد و با چنان کشیده ای دانشجوی مورد نظر را سرخ نمود که او را وادار به تعظیم و عذرخواهی در مقابل حاضرین کرد. مسئله ای که همانموقع دیگران را متعجب و شگفت زده نمود، و این سئوال را ایجاد کرد که اگر رفتار یک رهبر سازمانی در درون، چنین تند وتهاجمی باشد، در ابعاد یک جامعه به کجا ختم خواهد شد؟

نقش موسی خیابانی در تصمیم گیری های مسعود رجوی و کلیت سازمان مجاهدین تاثیر مستقیم و غیر قابل انکار داشت.

اما موسی خیابانی در همراهی با سیاست های بحران زای مسعود رجوی در جامعه تنها نبود. علی زرکش، محمود عطایی، مهدی ابریشمچی، محمد سید المحدثین، مهدی افتخاری، محمد علی جابرزاده انصاری، محمدعلی توحیدی، ابراهیم ذاکری، عباس داوری، مهدی کتیرایی، مهدی براعی، محمود احمدی، محمد حیاتی، علیرضا باباخانی، احمد حنیف نژاد، محمد جواد قدیری و تعدادی دیگر که بخشی از آنان هنوز در قید حیات بوده و در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی مستقر شده اند، مجموعه ای از مسئولانی بودند که در کنار مسعود رجوی تصمیم داشتند در اولین حرکت اجتماعی، آن را به تضادی آتشین و آشتی ناپذیر با حاکمیت تبدیل نمایند. روز سی خرداد سال ۱۳۶۰ شمسی چنین روزی بود!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محسن سیاه کلاه و موسی خیابانی پس از تسخیر پادگان ها در سال ۱۳۵۷

موسی خیابانی در نوار منتشر شده از او تحت عنوان صدای سردار گفته است: «خط فعلی سازمان یعنی خط مبارزه ی مسلحانه ما با ارتجاع، حرکتی خلق الساعه، بررسی و پیش بینی نشده، نبود. بلکه این خط، از درون حرکت تقریبا دو و نیم ساله ی سازمان، تا سرفصل سی خرداد بیرون آمده و ادامه منطقی آن است، که در شرایط مشخص خود نیز، صحیح ترین پاسخ به ضرورت های عینی اجتماع و ادامه ی حرکت انقلابی ما بود….

به هر حال، ما در نقطه انتخاب و لحظه ی تصمیم قرار گرفتیم. البته مسائل و موقعیت در مجموع، بسیار بغرنج و پیچیده بود. و علاوه بر مساله ی ورود در مرحله ی برخورد قهر آمیز شکل و نحوه ی ورود به فاز نظامی نیز برایمان مطرح بود، که هر چه بیشتر مساله را پیچیده می نمود. در هر صورت، ما انتخاب خود را کردیم و تصمیم مقتضی را گرفتیم و خوشبختانه، انتخاب درست را هم کردیم و تصمیم صحیح را اتخاذ نمودیم. انتخاب و تصمیمی که درستی آن هر روز که می گذرد، روشن تر می شود.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

گرچه موسی خیابانی عمدا به سابقه رشد این تضادها از زندان رژیم شاه اشاره نمی نماید، با اینحال روشن می کند که مجاهدین برای ساختن روزهای پر حوادث، ثانیه شماری میکنند. فرصتی که در سی خرداد سال ۱۳۶۰ بطور کامل جامه ی عمل نپوشید و بیش از یک ساعت دوام نیاورد.

اما همان یک ساعت، در روز ۶ تیر ماه ۶۰ منجر به بمب گذاری در مسجد ابوذر شده و شب بعد در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ تبدیل به سیاه ترین و مهیب ترین انفجار تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران شد.

از روز ۳۰ خرداد و بالاخص از فردای ۷ تیر ۶۰، غرش سلاح ها، انفجارهای انتحاری، بمب گذاری ها و ترور های خیابانی بود که در محله های تهران و شهرهای بزرگ ایران حرف اول را می زد. موج عظیم خشونت و آتشی که در سراسر جامعه ایجاد شده بود، خشک و تر را می سوزاند و جامعه را بسوی امنیتی ترین و سیاه ترین سال های پس از آن سوق می داد. صدها کشته از طرفین، محصول این عمل بود. مجاهدین به آرزوی خود رسیده بودند.

مجموعه این مسائل در شرایطی بود که ارتش صدام حسین در نواحی اشغال شده از ایران رژه می رفت، موشک های اسکاد شلیک می شدند و هواپیماهای نظامی بدون وقفه شهرهای ایران را بمباران می کردند.

جنگی که در آن مقطع با جنگ مجاهدین علیه حاکمیت روی هم افتاد، با هم گره خورد، مجاهدین را برداشت و به سوی صدام حسین برد. ارتش آزادیبخش تشکیل داد و عملیات هایی که ارتش و سازمان اطلاعات وامنیت صدام حسین از پس آن بر نمی آمدند، توسط اعضای سازمان مجاهدین صورت گرفت. صدام دیگر تنها نبود. این دفعه مجاهدین بودند که از مرزهای کشور دشمن به خاک خود حمله می کردند، می کشتند و اسیر می بردند. اما اطلاعیه هایش تحت عنوان ستاد فرماندهی داخل کشور، از اورسوراواز فرانسه یا بغداد صادر می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مهدی افتخاری با نام مستعار فرمانده فتح الله و ناصر

مهدی افتخاری که عنوان مجاهد قهرمان را از مسعود رجوی گرفته بود، در روزهای پس از عملیات فروغ ۶۷ آنچنان درهم شکسته بود که دیگر تعادل نداشت. آنموقع من تحت مسئول او بودم. بسیاری از شب ها تا نیمه وقت بیدار بود و در تاریکی جلو درب اطاق بنگالی اش روی پله سیمانی می نشست و پشت سر هم سیگار می کشید. یک شب که از نگهبانی بر می گشتم، دیدم بلیز اش را روی دوش اش انداخته و روی همان پله سیمانی نشسته و دود می کند. مرا صدا زد و به آرامی گفت بنشین. کنار اش نشستم. گفت آخریش بود. سیگارم تمام شده، داری بهم بدی؟ پاکت سیگارام را از جیب ام در آوردم و بهش دادم. چند دقیقه ای را در سکوت گذراند و یکهو بغض اش ترکید. همینطور که سیگاری روشن می کرد، دست هایش می لرزیدند. در همان لحظه ها شروع به حرف زدن کرد. باورام نمی شد که این همان قهرمانی باشد که از او یاد می شد. گفتم برادر ناصر چی شده؟ گفت برادر من نیستم. برادر اوست که همه را به قتلگاه برد. معلوم بود که نمی شود. اگر روی قالیجه حضرت سلیمان هم می نشستیم امکان رسیدن به تهران وجود نداشت. اینم مثل انفجار حزب بود. آنجا از مردم بریدیم و بی آینده شدیم و اینجا در بن بست. نه راه پیش وجود دارد و نه راه پس!

مهدی افتخاری که از فرماندهان عملیاتی شناخته شده و مشهور مجاهدین بود، بعدها تنزل رده گرفت و به سرباز صفر تبدیل شد. او که به دلیل انتقاد به گذشته سازمان و انقلاب ایدئولوژیک مورد غضب مسعود رجوی واقع شده بود، از تمامی مسئولیت هایش خلع گردیده و سال های سال در قرنطینه پادگان اشرف باغچه داری می کرد. او در باغچه اش سبزی، هندوانه، بادمجان و خیار می کاشت و از ترس تحولات و شرایط آنروزگار، پول، برنج، نخود و لوبیا در زمین باغچه اش پنهان می نمود.

آخرین بار که او را دیدم در سلسله جلسات و نشست های طعمه سال ۱۳۸۰ بود. همان جلساتی که مرا نیز با زنجیر و دستبند به دست به آنجا برده بودند. مسعود رجوی برای ما اعدامی های سازمان، حکم صادر می کرد و این حکم برای مهدی افتخاری نیز صادر گردید. مسعود رجوی در آن جلسه به مهدی افتخاری یعنی فرمانده پرواز و قهرمان خود، درجه پاسدار سرلگشر و طعمه رژیم خمینی داد.

مسعود رجوی در برابر چند هزار نفر قصد شکستن و خرد کردن فرمانده سابق خود را داشت. رجوی می گفت؛ این فرمانده فتح اللهی که در ذهن شما هست، خیلی ترسو است. همان زمان در سال ۱۳۶۰ و قضایای پرواز هم ترسیده بود و من خودم فرماندهی عملیات پرواز را به عهده گرفته بودم. این فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شما است دزد هم هست و میرود غذا میدزدد و یواشکی میخورد. ضمنا فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شماست خیلی هم از مرحله پرت است. چون تحلیل کرده که آمریکا روزی به عراق حمله میکند و صدام سرنگون میشود.

اما جرم مهدی افتخاری این بود که از فردای عملیات فروغ تا بیست وچند سال پس از آن کار در سازمان مجاهدین را حرام می دانست و در دنیای کوچکی که در گوشه ای از پادگان اشرف به او داده بودند، سبزی می کاشت، مسعود رجوی و سازمان اش را به ناسزا می کشید.

دو سال بعد از آن وقایع، ارتش آمریکا به عراق و از جمله به پادگان اشرف حمله کرد. صدام و پادگان اشرف همزمان سقوط کردند. چند سال بعد و در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱ خبر فوت مهدی افتخاری در وب سایت مریم رجوی منتشر گردید.

موضوع مهدی افتخاری را به این دلیل بیشتر از دیگر موارد تشریح کردم که خوانندگان مطلب، تصویر مناسبی از سال های پس از ۷ تیر ۱۳۶۰ در درون سازمان مجاهدین داشته باشند. بر اساس نظریه موسی خیابانی که در نوار صدای سردار و همینطور کتاب جمعبندی یک ساله مسعود رجوی نیز وجود دارد، آنها معتقد بودند که مجاهدین در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ و پیش از آن در سی خرداد، تصمیم درستی گرفتند. تصمیمی که مسعود رجوی نیز سال های سال روی آن پافشاری می کرد و جنگ مسلحانه با حاکمیت را ضرورت تاریخی می دانست که تردید بردار نبود. پس مسلما باید خیرات و برکات زیادی به مجاهدین می رسید. اما آیا چنین شد؟

علی زرکش و محمود عطایی نیز که دو تن از تصمیم گیران حوادث آنروزگار بودند به سرنوشت های مشابه مهدی افتخاری دچار شدند. علی زرکش که با درجه سرباز صفری به عملیات فروغ اعزام شده بود در همان روزهای عملیات کشته شد و محمود عطایی که جانشین مسعود رجوی بود، پس از آن عملیات سرباز صفر شده و سال های سال هیچ مسئولیتی در سازمان به او داده نمی شد.

محمد علی جابرزاده انصاری، عباس داوری، محمد حیاتی، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه، محمد جواد قدیری، علی محمد تشید فرمانده کل میلیشای مجاهدین، … نیز در سال های پس از انقلاب ایدئولوژیک مدتی طولانی خلع رده شده و در نشست های درونی مجاهدین مضحکه مسعود رجوی بودند. این افراد در کنار مسعود رجوی و موسی خیابانی، بخشی از تصمیم گیران سی خرداد، انفجار حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری بودند.

امروز دیگر صدام حسین وجود ندارد. در جامعه ایران حتی یک مجاهد خلق نمی توان پیدا کرد. بالعکس بخش زیادی از مجاهدین سابق که زمانی دست به سلاح برده و از خاک دشمن به میهن خود حمله ور می شدند، از سازمان جدا شده و به جامعه و نزد خانواده های خود بازگشته اند.

مجاهدین خلق نیز که زمانی عملیات فروغ را با قریب به ۷۰۰۰ تن شروع کرده بودند، پس از ۳۵ سال  با کمتر از دو هزار و پانصد تن، از پادگان اشرف و لیبرتی در عراق، به خانه های خود در اورسوراواز و دیگر شهرهای اروپایی بازگشته اند. اما اینبار دیگر از مسعود رجوی و مواضع ضد امپریالیستی و ضد سازشکاری اش خبری نیست.

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مریم رجوی در کنار جنگ طلب مشهور، سناتور مک کین در آلبانی

مسئول بمب گذاری و انفجار حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰

سازمان مجاهدین خلق ایران که هم اکنون در اورسوراواز فرانسه مستقر می باشد، به دلیل هراس از پیگرد قانونی و بین المللی، تا کنون نتوانسته است مسئولیت رسمی انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ را بپذیرد.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

اما سازمان برای قدرت نمایی در درون و بیرون، تلویحاً و با کنایه هایی مانند «ضربه تعیین کننده اول و فاز تهاجمی اول تردید بر نمی دارد» و «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا» مسئولیت آن علمیات را پذیرفته، بارها و بارها در سخنرانی های مسعود رجوی، مریم رجوی و مهدی ابریشمچی در درون سازمان و نشریات خود آن را تکرار و منعکس نموده است.

محمدرضا کلاهی فرزند حسن متولد سال  ۱۳۳۸ شمسی، با شماره شناسنامه ۱۲۵۱، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت و به روایتی دانشگاه پلی تکنیک تهران، دارای دیپلم ریاضی از دبیرستان بامداد واقع در خیابان جمهوری اسلامی، خیابان گلشن، که عنصر نفوذی سازمان مجاهدین خلق در حزب جمهوری اسلامی بوده، مسئول بمب گذاری ۷ تیر ۱۳۶۰ شناخته شده است.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محمد رضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰

او در آن ایام به عنوان پاسدار کمیته ولیعصر تهران واقع در خیابان پاستور شروع به فعالیت می کند و به تدریج با هدایت سازمان مجاهدین، وارد حزب جمهوری اسلامی می شود.

محمد رضا کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت ، مجلس ،‌ نهادها و …) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت ها برای کنفرانس ها، میزگردها و یا جلسات بوده، ضمن این که حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است.

او مستقیماً زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی و بعدها عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین به نام هادی روشن روانی قرار داشته است.

کلاهی یک خال در کف پایش داشت و به خاطر یک تصادف قدیمی، روی ابروی سمت راستش یک خط افتاده بود.

اما آیا محمد رضا کلاهی تنها عامل انفجار بود؟

انفجار حزب جمهوری و متعاقب آن دفتر نخست وزیری، قبل تر از روز های منتهی به سی خرداد ۶۰ طراحی شده بود. تاریخچه آن شاید به اوایل انقلاب و سفر مخفیانه مسعود رجوی، عباس داوری، محمد سید المحدثین و تعدادی دیگر از مجاهدین به چند کشور اروپایی و از جمله سوئیس برگردد. به هر حال مجاهدین تصمیم گرفته بودند کار ناتمام روز سی خرداد ۶۰ را در روز های پس از آن، با حذف فیزیکی تمامی حاکمیت تکمیل نمایند. جلسه شبانه ۷ تیر ۱۳۶۰ تنها فرصتی بود که نباید از دست می رفت. چرا که قرار بود بیش از ۹۰ درصد مسئولان جمهوری اسلامی در آن جلسه حاضر باشند.

بنابه گفته مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، محمد جواد قدیری، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه و حسن نظام الملکی در نشست های متفاوت و محدود درونی  که برای استفاده از تجارب آن درعملیات های آتی بوده، سازمان تصمیم گرفته بود افراد دست چین شده ای از بخش اطلاعات و نفوذی های مجاهدین در ارگان های نظامی را با تمام قوا وارد این موضوع نماید.

از آنجا که مسئولیت حفاظت مقر حزب با محمد رضا کلاهی بود، افراد سازمان در نقش یک شرکت تعمیرات سالانه ساختمان، سرویس کولرها و سرویس سیستم صوت و برق، از مدتی قبل وارد ساختمان شده و بصورت خیلی عادی در آنجا مشغول به کار می شوند. این واحد عملیاتی که تا کنون شناخته نشده، تمامی کانال های کولر ساختمان را از درون و بالای پشت بام بمب گذاری می کنند.

از درون ساختمان نیز بمب ها را درون بلندگوها جاسازی می نمایند. رشته سیم نهایی چاشنی انفجاری بمب ها را به صندوقی که کلاهی دسترسی داشته می رسانند. در روز حادثه کلاهی نیز با کیف بزرگتری وارد حزب می شود در کمتر از چند دقیقه سیم ها را به منبع وصل نموده و کیف حاوی بمب را در زیر میز سخنرانی قرار می دهد. و به این ترتیب مهیب ترین انفجار تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران و بعبارتی دیگر بزرگترین جنایت سازمان مجاهدین خلق با هدایت و نظارت مسعود رجوی و تحت مسئولیت موسی خیابانی صورت می گیرد.

شرح وقایع از درون حاکمیت

علیرضا نادعلی از دوستان محمد رضا کلاهی در حزب جمهوری: «من حوالی تابستان سال ۵۹ به دفتر اصلی حزب رفتم و تا زمان انفجار در ۷ تیر ماه ۶۰ با کلاهی دوست بودم.

آن زمان چون انقلاب فرهنگی شده بود دانشگاه ها تعطیل بودند و کلاهی هم مثل من ۲۴ ساعته در حزب بود.

کار ما یکی بود. ما مسئول تدارکات و تبلیغات بودیم. مثلا اگر بروشوری قرار بود آماده شود و یا صورت جلسات حزب آماده شود و یا کتابچه ای تهیه شود ما مسئول انجام آن بودیم و به همین دلیل رابطه نزدیکی با هم داشتیم.

با همین کلاهی در حزب واقعا صمیمی بودیم من خاطرم هست که عصرها هندوانه ای میگرفتیم و در گوشه حیاط حزب که تختی گذاشته بودیم می نشستیم و هندوانه را که در حوض انداخته بودیم قاچ میکردیم و میخوردیم و همانجا هم کلی شوخی با یکدیگر می کردیم.انقدر نزدیک بودیم با هم یا کلی عکس یادگاری از آن زمان من دارم.اما نکته ای که در اینجا هست این است که کلاهی آن زمان با ما به هیچ عنوان عکس یادگاری نمی انداخت.

کلاهی قرار شد جای من در جلسه باشد.اصرار هم داشت که آن روز من را سریعتر بدرقه کند.یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی میکردم و یک لگد به کیفش میزدم که این چیه تو داری و … .آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم و میگفت در کیف قرآن است!من هم که باورم شده بود با کیف کاری نداشتم.حوالی عصر من راهی منزل شدم.بعدها دوستان گفتند ظاهرا کلاهی وقتی کیف را داخل جلسه گذاشته بود و میخواست به بهانه خرید از حزب بیرون برود موتورش دائم دم در حزب خاموش می شود که باعث جلب توجه هم شده بود و استرس زیادی هم گویا داشته است.

کلاهی ظاهرا دو بمب در جلسه گذاشته بود. یکی در جعبه‌ای که مخصوص کاغذها بود و جزوات منتشر شده آن روز در آن قرار داشته و دیگری را در همان کیف چرمی که با خود به همراه داشت جاسازی کرده بود.

چند سال بعد عکسی از عروسی مسعود رجوی و فیروزه بنی صدر دیدم که کلاهی پشت سر رجوی بود و عینکی زده بود و موهایش هم که فر بوده را صاف کرده بود.تقریبا سعی کرده بود تغییر چهره بدهد اما من شناختمش! »

موحدی کرمانی: «من به خاطر دارم که در جلسه شورای مرکزی حزب، کلاهی می گفت من باید تمام این ساختمان را به لحاظ امنیتی چک کنم تا یک وقت در پی این ساختمان مواد منفجره کار نگذاشته باشند. »

محسن دعاگو: «چند ماه قبل از این انفجار یک بار من در دفتر حزب بودم و قصد داشتم با جایی تماس بگیرم و دیدم خط روی خط افتاده است و فردی از طرف دیگر می‌گوید باید سریع‌تر کار را تمام کرد و اجازه نداد آن‌ها نفس بکشند.

روز ۷ تیر، کلاهی بمب را در حزب منفجر کرد. قرار بود من هم در حزب باشم. خیلی به من اصرار کرد که جلسه مهمی است و تو هم حتما باید در این جلسه باشی. وقتی خواستم به منزل بروم، کلاهی جلوی درب حزب مرا دید و گفت کجا داری می‌روی… »

محمدرضا حسینی بهشتی: «قبل از انقلاب به اعتراف[وحید] افراخته، تقی شهرام گفته بود: باید بهشتی را از بین ببریم… ولی چون از نظر تبلیغاتی، صلاح نیست این جریان رو شود بهتر است از روش‌های خاصی بهره گیریم مثلاً او را [با خودرو] زیر بگیریم.»

«مجاهدین بر در و دیوار شهر می ‌نوشتند «بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی. »

«این کینه و دشمنی سازمان مجاهدین با دکتر بهشتی تا ۷ تیرماه ۱۳۶۰ ادامه پیدا می‌کند تا کار ناتمام وحید افراخته و تقی شهرام در سال ۱۳۵۳ را از طریق عامل نفوذی خود به نام محمدرضا کلاهی به اتمام برساند. »

«من کلاهی را دیده بودم. او دانشجوی سال دوم دانشگاه بود و معلوم شد در خانه تیمی بوده و پیوستگی با مجاهدین داشته و بعد معلوم شد برادرش در کودتای نوژه دستگیر شده بود. »

شرح وقایع از درون و نشریات مجاهدین

محمدجواد قدیرى عضو کادر مرکزى سازمان و طراح انفجار مسجد ابوذر که منجر به مجروح شدن آیت الله خامنه ای گردید، در روز چهارم تیر ۱۳۶۰ به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر، کار یکسره خواهد شد.  وى روز ششم تیر به بعضى از اعضای سازمان که مدتی بعد دستگیر شده ‏اند گفته بود که فردا یعنى روز ۷/۴/۶۰ کار نظام جمهوری اسلامی تمام است.

نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور: «… انفجار ستاد حزب جمهورى اسلامى و… مرگ بهشتى همان خواست به حق توده‏هاى محروم بود.» –  اطلاعیه شماره ۴۸ انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا مورخ ۲ جولای ۱۹۸۱ (۱۴ تیر ۱۳۶۰)

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینوار صوتی سخنان موسی خیابانی  بهمن ماه ۶۰ موسوم به صدای سردار- و بازنشر آن در نشریه های مجاهد شماره ۱۲۹ و ۱۳۰ و نشریه مجاهد شماره ۱۳۱ – ۲۵ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲۴ : « خمینی سرانجام در برابر ما آتش جنگ را برافروخت. آتشی که البته دودش به چشم خودش رفت. اوبالاخره تضاد مابا ارتجاع را به انفجار کشاند. خمینی با کشتار ۳۰ خرداد و اعدام های دسته جمعی اوایل تیرماه، خود در واقع فتیله ی این انفجاررا آتش زد. لکن صدای مهیب انفجار درست راس ساعت ۹ یکشنبه شب، هفتم تیرماه بلند شد. صدائی که در سراسر ایران ، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت و شاید بتوان گفت که از فردای آن روز رژیم خمینی دیگر مرده است.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوی در کتاب «جمع بندی یک ساله مقاومت» – «گزارش مسئول اول و فرماندهی عالی سیاسی- نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران» چاپ آبان ۱۳۶۱ – صفحات ۱۱۷ و ۱۱۸ – «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا»: مجاهدین در اولین ضربه ‏شان جایى براى تثبیت رژیم نگذاشتند. «در مرحله اول، نوبت «سران سیاسى» بود. قبل از هر چیز، شاه‏ مهره ‏ها هدف بودند… ما در فاز نخستین تهاجممان، با عمل بزرگ شروع کردیم؛ و در رأس همه، عملیات تاریخى «اللّه‏ اکبر»، که این اسم هم پیشاپیش برایش گذاشته شده بود، جاى موسى خالى… یک مرحله را پیش بردیم. کدام مرحله؟ بى ‏آینده کردن رژیم و سلب ثبات از آن… خلاصه در یک کلام: کار کسى جز مجاهدین نبود… کار در مجموع حساب شده و برنامه‏ ریزى شده بود.» -مسعود رجوی ، جمع بندی یک ساله …. ص ۱۱۷ – ۱۱۸ نشریه مجاهد ، ش ۱۵۸ ، ص ۲

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی«از بین رفتن ۷۰ درصد کادر رهبرى و ارکان حکومتى‏ در نقاط مختلف کشور و بى ‏آینده شدن مطلق رژیم، دقیقا محصول مقاومت انقلابى مسلحانه و به خصوص مرحله اول استراتژیک آن بوده است… او (بهشتى)  تنها شاه ‏مهره ‏اى بود که مى‏ توانست آینده رژیم را… تضمین نماید. در همین جاست که عظمت انقلابى و سرنوشت ‏ساز مرحله اول استراتژى مقاومت روشن مى‏ شود.»

نشریه مجاهد شماره ۱۴۶ صفحه ۷-سرمقاله: «از فرداى ۳۰ خرداد سال ۶۰ در نشست دفتر سیاسى سازمان» بحث و تصمیم‏ گیرى درباره «نخستین عمل بزرگ» آغاز مى ‏شود و هدف‏هاى این عملیات داراى چهره و هویت مذهبى بوده ‏اند.»

نشریه مجاهد شماره ۱۲۹ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲ و ۲۷: «تهاجم به هر قیمت ـ و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار قرار دادیم… در مرحله اول… بار کیفى پیشبرد عملیات نظامى، از آنجا که از پیچیدگى بسیار بالایى برخوردار بود، به عهده مسئولین رده بالاى سازمان قرار داشت.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوى در مصاحبه با نشریه الوطن العربى در دى ماه ۶۱ : «دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدى که رژیم امروز بى ‏آینده شده است…کلیه کاندیداهاى رهبرى پس از خمینى یعنى مقاماتى که مى‏توانستند رهبرى رژیم کنونى را بعد از او به دست گیرند،… علاوه بر آنها دو هزار نفر دیگر از آخوندهاى حاکم و سایر مسئولین رژیم نیز… به هلاکت رسیده‏ اند.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه اول: «صدائی که نه تنها در سراسر ایران بلکه در سراسر جهان طنین انداخت”  نقل شده است.»

نشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه دوم: « رهنمود قرآنی آیات ۲۵ و ۲۶ سوره نحل… در بعدازظهر یکشنبه ۷ تیر ۱۳۶۰…همانا که مکر ورزیدند …پس خدا بنیاد ایشان را …برانداخت. پس فرود آمد سقف برایشان، از فراز سرشان وبیامدشان عذاب از جائی که نمی دانستند…»

گزارش وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان مجاهدین خلق. سال ۱۹۹۴ میلادى – ۱۳۷۳ شمسى : «مجاهدین خلق موجى از بمب‏گذارى و ترور را علیه رژیم خمینى آغاز نمودند که تا امروز نیز طنین‏ انداز است. شاخص ‏ترین حمله در تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۹۸۱ برابر با  ۷ تیر ۱۳۶۰ رخ داد و این زمانى بود که دو بمب، مرکز حزب جمهورى اسلامى را از هم متلاشى کرد و منجر به کشته شدن ۷۴ تن از رهبران ارشد رژیم گشت. من جمله رهبر حزب جمهورى اسلامى،آیت‏اللّه‏ بهشتى، ۴ وزیر، ۲۷ نماینده مجلس.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

بعد از سقوط  صدام حسین در عراق، نوارهای فیلمبرداری شده از ملاقات ها و مذاکرات فوق سری رجوی با مقامات اطلاعاتی و امنیتی صدام کشف شده و در مجموعه کتابی با عنوان «برای قضاوت تاریخ» توسط ایران اینترلینک در لندن منتشر می گردد.

مسعود رجوی در یکی از این ملاقات ها در مورد مسئولیت سازمان مجاهدین در انفجار هفتم تیر ۱۳۶۰، سخن می گوید. وی در ملاقات با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس سازمان کل اطلاعات عراق در سال ۱۹۹۹ میلادی برابر با ۱۳۷۸ شمسی، در اشاره به سوابق روابط قبلی با آمریکا و فرانسه می گوید: « همان گونه که اطلاع دارید من در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در پاریس بودم. در آن سال ها دشمنی به این گونه با مانبود و به ما تروریست نمی گفتند. هرچند که کاخ سفید و کاخ الیزه می دانستند . با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم . می دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چراعملیات علیه رئیس جمهوری و علیه رئیس الوزاری ایران انجام داد. آنها می دانستند و خوب هم می دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.»

https://youtu.be/ccb5oD0nA9o

https://youtu.be/yC09t1Xkj3Y

ششم تیر ماه ۱۳۶۰ برابر با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

(پایان)

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:

  • 20_June_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrors_3جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۷:…  محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار

    Iran-launches-missiles-into-eastern-Syria-targets-ISIS-pmoi-2محمد علوی، آریا ایران، پاریس، نوزدهم ژوئن ۲۰۱۷:… سازمان تروریستی مجاهدین خلق که در فرانسه مستقر می باشد، پس از انتشار خبر مربوطه در رسانه های بین المللی، در یک واکنش هراس آلود که از وب سایت رسمی مجاهدین منعکس گردیده، آن را بلوف موشکی رژیم

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_cult_Self_immolationجواد فیروزمند، آریا ایران، هفدهم ژوئن ۲۰۱۷:…  برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد

     Maryam Rajavi Mojahedin Khalq Terror group Parisآریا ایران، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۷:… نرخ های تعیین شده برای گسیل افراد غیر ایرانی به جلسه مریم رجوی – به هر نماینده پارلمان یا وزیر از کشورهای عربی برای شرکت در سالن و احتمالا یک سخنرانی ۱۰۰ دقیقه ای ۱۰۰۰۰ یورو بعلاوه سه روز هتل و هزینه رفت و آمد پرداخت می گردد. –به هر استاد دانشگاه برا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… اما دریغ از سازمان موسوم به مجاهدین خلق و شورای رجوی که هیچ گونه حس انساندوستانه ای از آنان منعکس نگردید. نه گروه تروریستی داعش را محکوم کردند و نه ابراز همبستگی یا همدردی با بیش از ۴۶ مجروح و۱۲ کشته این واقعه از خود نشان دادند… همین نمونه نشان می دهد که

    جواد فیروزمند، آریا نیوز، پاریس، چهارم ژوئن ۲۰۱۷:… باند رجوی در همین پاراگراف کوتاه اعتراف می کند که زندانیان زندان اوین می توانند نامه منتشر کرده و آن را به اطلاع همگان در سراسر جهان برسانند. اعتراف می کنند که در زندان اوین فروشگاه وجود دارد ولی قیمت اجناس گران است. اعتراف می کنند که غذا و بهدا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … گامی که در سال گذشته توسط آقایان قصیم و روحانی برداشته شد، تحولات شگفت انگیزی در شورای رجوی به ثبت رساند، که طبعا باب میل رهبران مجاهدین نبود. اولین گام این تاثیر گذاری، آگاهی بخشی بود. عرق ملی، نفی دیکتاتوری درون تشکیلاتی، میل به آزادی، عدم وابستگی به قدرت های خارجی و ا

    مریم رجوی داعش اسرائیل غزهمحمد رضا شاهید، تلویزیون ایران فردا (تنظیم از آریا ایران)، چهارم سپتامبر ۲۰۱۴: … ژاندارم ها و بعد از ۱۰ بار ربوده شدن گلدان، مسیر حرکت گلدان را از طریق کامپیوتر دنبال می کنند و این گلدان گل در مقر سازمان مجاهدین خلق یافت می شود…  آقای افشین علوی سخنگوی مج

    مریم رجوی مجاهدین خلق تروریستهافیگارو (ترجمه انجمن آریا)، سوم اکتبر ۲۰۱۴: …  این پرونده عجیب و غریب از روز دوشنبه در ژاندارمری اورسوراواز، دهکده محل اقامت مریم رجوی به جریان افتاد. از زمانیکه گل های قبرستان دهکده ناپدید می شد، گلدان های روی قبر را به جی پی اس های ردیاب م

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۴: … اما مهم ترین بخش که مجاهدین با فعال شدن آن به شدت گزیده می شوند، روند اعتراض و جدایی اعضا و کادرهای اصلی از بدنه تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق و اروپا است. افراد مهم و بسیار تاثیر گذاری در دهه گذشته از مجاهدین جداشده و پی زندگی خود رفته اند. از سال ۲۰۰۳ میلادی تا سال

    مریم رجوی هفدهم ژوتنمحمد علوی، آریا ایران، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  سال گذشته نیز آخرین گام ها در باره این پرونده برداشته شد. مریم رجوی و محمد سید المحدثین به دادگاه فراخوانده شدند و شهادت دادند که در موارد مطرح شده از طرف قاضی ضد تروریستی، هیچ گونه مسئولیتی در سازمان مجاه

    رجوی و گروگانهاآریا ایران، پاریس، هشتم سپتامبر ۲۰۱۴: …  بنام خدا و بنام دوستی و مبارزات ضد امپریالیستی و ضد استثماری خلقهای ایران و شوروی. رهبر کشور بزرگ همسایه ما ، دبیر کل کمیته ً مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، رفیق گرامی ، میخائیل سرگئویچ گرباچف ؛ بمناسبت آغاز سال نو و در آستانه برگزاری بی

    مسعود رجوی مریم رجوی داعش حزب بعث صدام حسینمحمد علوی، آریا ایران، پاریس، اول سپتامبر ۲۰۱۴: … اما داعش تنها نیست. پیوند مستقیم و غیر مستقیم داعش با بازماندگان حزب بعث، القاعده و گروه تروریستی رجوی در عراق از مهمترین مسائلی است که باید همانند داعش با آن