نمایش هاى مجاهدین خلق، براى گول زدن خارجى ها یا براى گول زدن ما؟!ا

نمایش هاى مجاهدین خلق، براى گول زدن خارجى ها یا براى گول زدن ما؟!ا

Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisف. م. سخن، خبرنامه گویا، چهارم ژوئیه ۲۰۱۷:… تمام این نمایش ها و چپ و راست غلتیدن هاى عجیب، براى «تا آن روز» باقى ماندن و دوام آوردن است. کافى ست صبر کرد و منتظر آغاز تحول ماند. کسى که این نمایش ها را سازماندهى مى کند، بلد است که چگونه به طرف سکان کشتى انقلاب خیز بردارد و آن را به عنوان کاپیتانى کارکشته و از جان گذشته در اختیار بگیرد، خاصه آن که … 

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانشهید فروشی (اهدای کتاب شهدای مجاهد خلق به جان مک کین)ا

لینک به منبع

نمایش هاى مجاهدین خلق، براى گول زدن خارجى ها یا براى گول زدن ما؟!

موقع آموزش تئاتر، به هنرآموزان مى گویند، مراقب باشید این قدر در نقش خود فرو نروید که فراموش کنید دارید کارِ نمایشى مى کنید!

ظاهرا چند بار به این توصیه توجه نشده و بر روى سن، بازیگران، کار دست خود داده اند. در یک مورد گویا اتللو را جوّ مى گیرد و چنان در نقش خود فرو مى رود که مى زند دزدموناى بیچاره را راس راستى مى کشد!

حالا حکایت نمایش هاى سالانه ى مجاهدین خلق ایران است. آن ها چنان در نقش هاى خود فرو رفته اند که حقیقتا باور مى کنند که بخش بزرگى از مردم ایران به دنبال آن ها هستند و گوشه اى از این عشق و علاقه ى مردمى، در تجمعات فرانسه بازتاب مى یابد!

براى اثبات نمایشى بودن این تجمعات، کار زیادى لازم نیست و کافى ست به صف هاى آخر جمعیت حاضر در سالن نگاهى بیندازیم و در کنار آن ها بنشینیم! مشاهده خواهیم کرد که جوانان خارجى، براى دریافت مبلغى که مى تواند یک شام و ناهار براى آن ها فراهم آوَرَد، مشغول تکان دادن پرچمى که مجاهدین خلق به دست شان داده اند هستند!

البته مجاهدین خلق را با اثبات این گونه مسائل کارى نیست! اگر حکومت اسلامى، و رهبر مالیخولیایى آن، تصور مى کنند که باید از سرنوشت شاه آموخت و خطاهاى او را که باعث سرنگونى اش شد، تکرار نکرد، مجاهدین خلق ایران، مجموعه ى تجربیات دو حکومت سلطنتى و اسلامى را به خیال خود مورد استفاده قرار مى دهند، چون در جامعه ى ایران ظاهرا «جواب» مى دهد!

مهم نیست که سازمانى دروغ بگوید و دیگران هم بدانند که دارد دروغ مى گوید؛ مهم این است که دروغ چنان گفته شود، که دروغگو باور داشته باشد که گفته هایش دروغ نیست! آنگاه شنونده، حتى اگر داراى عقل سلیم باشد، احتمالا به خود خواهد گفت: نکنه این جریانات واقعیه و من دارم اشتباه مى کنم که فکر مى کنم نمایشیه؟!

بسیارى گفته اند و بسیارى نیز بعد از این خواهند گفت که این دروغ ها در جامعه ى ایران اثر ندارد و دست مجاهدین خلق براى مردم فهیم ایران رو شده است. چند اشتباه خطرناک و کشور بر باد ده در این نظر وجود دارد:

١- مجاهدین به مردم و نظر مردم کارى ندارند. براى آن ها به رغم شعارهاى داغ و آتشین، مردم و «خلق» هرگز مهم نبوده و نیست. مجاهدین، تنها یک هدف دارند. دست یابى به قدرت سیاسى و نابود کردن مخالفان و حتى منتقدان خود.

٢- مجاهدین هرگز نخواهند توانست قدرت را در اختیار بگیرند. این از آن نظرهاى خطرناک است که مى تواند ایران لت و پار شده به دست حکومت اسلامى را، به طور کامل بر باد بدهد. مجاهدین خلق ایران به دنبال کسب قدرت از طریق جلب آراى مردم نیستند. مجاهدین خلق براى خود دنیایى ساخته اند و در این دنیا ایرانى به وجود آورده اند که قدرت آینده ى سیاسى در آن، طبق سنت لایزال، متعلق به آن هاست. مجاهدین هرگز خطاى سال ۵٧ را در واگذارى کامل قدرت به آخوندها تکرار نخواهند کرد و اگر اتفاق دگرگون کننده اى در ایران بیفتد، بدون تعارف و بدون معطلى، به دنبال در اختیار گرفتن تمام قدرت خواهند بود. از چنین دیدگاهى باید ترسید. نمایش هاى مجاهدین و رساندن کشته شده هاى سیاسى به ١٢٠ هزار نفر و خود را برترین و بزرگ ترین اپوزیسیون ایران خواندن، نه براى جلب نظر و راى من و شما بلکه براى آماده کردن اذهان جهت به دست گرفتن تمام قدرت است. این که مجاهدین خلق، کوچک ترین انتقادى را بر نمى تابند و منتقدان را نه تنها به شدیدترین وجه ممکن، بلکه به طور کامل از خود مى رانند، معنى اش سرکوب تمام دیدگاه هاى مخالف با هر مقدار شدت و ضعف است. اگر روزگارى شرایطى فراهم شود که بتوانیم حکومت را در اختیار بگیریم، جز خودمان هیچ کس در آن راه نخواهد داشت.

٣- براى مجاهدین خلق، مثل حکومت اسلامى، هر کارى و هر کژ و مژ شدنى جایز است. یک روز مدح و ثناى خمینى را گفتن، روز دیگر او را دجال زمان نامیدن، یک روز خواهان جنگ با صدام بودن، روز دیگر در آغوش صدام غلتیدن، یک روز امریکایى ها را در تهران کشتن، روز دیگر به لیبرمن و جولیانى جهت چند دقیقه سخنرانى تایید آمیز پول هاى کلان دادن، این ها هیچکدام براى مجاهدین خلق خجالت آور نیست! نام این کار سیاست و سیاست بازى ست و اسلام هم مجوز هر کارى را براى به دست گرفتن قدرت سیاسى مجاز شمرده است. یعنى مجاهدین خلق، دقیقا نظر خمینى را در باره ى حاکمیت اسلام دارند. تنها فرق شان، رهبر نشدن خمینى و خامنه اى، و رهبر شدن مسعود و مریم است.

۴- این که امریکایى ها و اعراب گول نخواهند خورد و متوجه عملیات نمایشى مجاهدین هستند، سخنى بى معنى ست. درست است که نه امریکایى ها و نه اعراب و نه هیچ کشور بزرگ و کوچک جهان گول مجاهدین خلق را نخواهد خورد، ولى عالم سیاست همواره این ماجراى عجیب را به چشم دیده که دولت هاى قدرتمند، براى حفظ منافع خود در یک کشور یا یک منطقه ى جغرافیایى، نقش گول خورده ها را بازى مى کنند، و از این طریق آن چه را که به نفع شان است به دست مى آورند. بنابراین دلخوش بودن به این که چون فلان دولت و کشور گول نخواهد خورْد، بنابراین جایى براى مجاهدین خلق در ایران نخواهد بود، نظرى صد در صد غلط و به شدت خطرناک است. به وقت تغییر، با نمایش هایى که مجاهدین خلق تا کنون اجرا کرده اند و خود را مهم ترین و بزرگ ترین عضو اپوزیسیون نشان داده اند، مى توانند خود را به صدر قدرت برسانند چنان که خمینى در سال ۵٧ این کار را کرد. تمام این نمایش ها و چپ و راست غلتیدن هاى عجیب، براى «تا آن روز» باقى ماندن و دوام آوردن است. کافى ست صبر کرد و منتظر آغاز تحول ماند. کسى که این نمایش ها را سازماندهى مى کند، بلد است که چگونه به طرف سکان کشتى انقلاب خیز بردارد و آن را به عنوان کاپیتانى کارکشته و از جان گذشته در اختیار بگیرد، خاصه آن که سازمان ها و شخصیت هاى اپوزیسیون، یک مشت عناصر متشتت و خیال پرداز هستند که دست در گریبان هم دارند و تصور مى کنند که راه به دست گرفتن قدرت، از وسط مردم و راى راست یا دروغ آن ها مى گذرد.

رجوى در یکى از سخنرانى هایش گفت که مردم را از مجاهدین مى ترسانند! چه چیز ما ترسناک است؟! مگر ما چه کرده ایم؟!

هیچ کس نداند، رجوى، اگر مرده است، مى دانسته، و اگر زنده است مى داند، که مجاهدین چقدر ترسناک و خطرناک هستند. او بهتر از هر کس مى داند که چه چیز مجاهدین ترسناک است. و او بهتر از همه مى داند که مجاهدین خلق، خاصه از سال ۶٠ به بعد چه ها کرده، یا درست تر بگوییم مى داند که چه ها که نکرده است!

*** 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

علیرضا جعفرزاده مزدور فرقه رجوی مجاهدین خلق وطن فروشیَAlireza Jafarzadeh has already published his suicide bombing note.
Wondering at those Americans who stand under the flag of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to LOBBY for the murderers of their servicemen

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsTehran Was Always America’s And Thus The ISIS Final Destination (Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult a proxy)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26975

آیا مى توان به تغییر عملکرد سازمان مجاهدین خلق ایران امیدوار بود؟ (+ رجوى و گروهش را شما کشتید! ) 

mujahedin_khalq_iraq_20162ف. م. سخن، خبرنامه گویا، دوم اکتبر ۲۰۱۶:… یکى از موفقیت هاى بزرگ جمهورى اسلامى، تخریب سازمان مجاهدین خلق ایران، در نزد مردم بود؛ سازمان مجاهدین خلقى که در ماه هاى اول انقلاب، ده ها هزار هوادار و پشتیبان داشت. از آن انبوه هواداران، امروز جز تعداد اندکى باقى نمانده است. مجاهدین خلق قطعا این گفته را تکذیب خواهند کرد و با استناد به عکس هاى راه پیمایى ها و میتینگ هاى خارج از کشور، تعداد هواداران خود را بى … 

العربیه عربستان سعودی نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

آیا مى توان به تغییر عملکرد سازمان مجاهدین خلق ایران امیدوار بود؟؛ ف. م. سخن

جمعه ۹ مهر ۱۳۹۵
لینک به منبع

یکى از موفقیت هاى بزرگ جمهورى اسلامى، تخریب سازمان مجاهدین خلق ایران، در نزد مردم بود؛ سازمان مجاهدین خلقى که در ماه هاى اول انقلاب، ده ها هزار هوادار و پشتیبان داشت. از آن انبوه هواداران، امروز جز تعداد اندکى باقى نمانده است. مجاهدین خلق قطعا این گفته را تکذیب خواهند کرد و با استناد به عکس هاى راه پیمایى ها و میتینگ هاى خارج از کشور، تعداد هواداران خود را بى شمار اعلام خواهند کرد. اما واقعیت چیز دیگرى ست. مردم، و بخصوص جوانان داخل کشور، علاقه اى به این سازمان و نوع مبارزه ى آن نشان نمى دهند. علت آن هم سه چیز است: 
بدنام شدن سازمان به خاطر کمک گرفتن از عراق و صدام.
حمله به خاک ایران بعد از پذیرش قطعنامه توسط خمینى.
عملکرد داخلى مجاهدین خلق از قبیل انقلاب ایدئولوژیک و برخورد غیر انسانى با منتقدان درونِ سازمان.

مجاهدین خلق، در طول حیات خود، ۴ دوره کلى را پشت سر گذاشته اند:
دوران تاسیس تا کمونیست شدن عده اى از اعضا، و جدا شدن آن ها از بدنه ى مسلمان سازمان.
دوران انقلاب و حمایت کلامى و عملى از جمهورى اسلامى و رهبرى خمینى تا خرداد ١٣۶٠.
دوران درگیرى هاى مسلحانه و کشتار از دو طرف حکومت و مجاهدین و زندان و شکنجه و اعدام بى حساب و کتاب هواداران سازمان. خروج مسعود رجوى و بنى صدر از ایران و در نهایت اعزام مجاهدین به عراق و کمک گرفتن مالى و نظامى از صدام و به دنبال سقوط صدام توسط امریکایى ها، گرفتار شدن مجاهدین در عراق تا زمان خروج آخرین نفرات و اعزام آن ها به آلبانى.
از دوران سکونت مجاهدین در آلبانى تا امروز.

عملکرد سازمان، در هر یک از این دوره ها، به شکل خاص و متفاوتى بوده است. امروز کمتر اثرى از اهداف و شیوه ى مبارزه ى مجاهدین اولیه مى توان در بدنه و تشکیلات سازمان پیدا کرد. حتى عملکرد مجاهدین خلق، در دو سال اول انقلاب، امروز باور نکردنى به نظر مى رسد.

علت این تغییرات چه بوده است؟ آیا در این تغییرات، عوامل بیرونى بیشتر موثر بودند یا عوامل درونى؟ آیا برخوردهاى زیرکانه ى حکومت اسلامى، به همان اندازه در تغییر رفتار سازمان موثر بود که تصمیم گیرى هاى رهبرى مجاهدین و شخص مسعود رجوى؟ آیا با در نظر گرفتن آن چه در سابقه ى سازمان مشاهده مى شود، مى توان امیدوار بود که عملکرد مجاهدین خلق، مجددا دچار تغییر بنیادین شود و مبارزه ى آن ها از حالتِ جمعىْ کوچک و بسته، به مبارزه ى مردم هوادار مبدل گردد؟

این سوال هم ممکن است مطرح شود، که اصولا چه نیازى به مجاهدین خلق، براى مبارزه با حکومت اسلامى هست؟ آن ها کار خود را مى کنند و مردم هم کار خود را.

متاسفانه، نفرت از عملکرد مجاهدین، باعث شده، حتى سخن گفتن از آن ها کراهت داشته باشد. این کنش، طبیعتا واکنش مجاهدین خلق را به همراه دارد. مجاهدین وقتى چنین برخوردى را از جانب گروه ها و شخصیت هاى سیاسى، و بخصوص، افراد عادى مى بینند، راه مقابله ى مطمئنى که پیش پاى هواداران خود قرار مى دهند، بستن چشم و گوش بر روى حرف ها و سخنان و واکنش مردم است.

در دو سال اول انقلاب، زمانى که حزب اللهى هاى آن دوره -که مجاهدین به آن ها «فالانژ» مى گفتند- براى زمینه سازىِ کتک کارى و ایجاد درگیرى، وارد بحث سیاسى و ایدئولوژیک مى شدند، مجاهدین، هواداران شان را از ورود به این بحث ها و اصولا مطالعه ى آزاد براى پیدا کردن پاسخ مناسب به استدلال هاى دشمنان مجاهدین، نهى مى کردند. به اعتقاد آنان بحث خیابانى، فایده نداشت و طرف مقابل، از این نظر قوى تر بود. امروز هم محدودیت هاى خاصى براى هواداران مجاهدین خلق وجود دارد. حتى مطالعه ى نوشته هاى منتقدانه و مخالف، مورد نفرت مجاهدین قرار مى گیرد و کسانى که از عملکرد سازمان یا رهبرى آن انتقاد مى کنند، وابسته و عامل حکومت اسلامى معرفى مى شوند.

اما، با تمام این ها، بر اساس تغییرات عمده اى که تاکنون در سازمان مجاهدین خلق به وجود آمده، مى توان انتظار داشت که در آینده نیز شاهد چنین تغییرات اساسى یى باشیم. تغییراتى در جهت نزدیک شدن به مردم ایران.

سوالى که در اینجا مطرح مى شود این است که مردم و خودِ سازمان، با پیشینه ى سازمان و عملکردهاى غیر قابل قبول آن چه باید بکنند؟ آیا سازمان و هواداران سازمان باید تا ابد طرد شوند؟ آیا باید راهى هر چند باریک، براى گفت و گو با مجاهدین باز بماند؟

چرا چنین سوالاتى مطرح مى کنیم و به دنبال پاسخى براى آن هستیم، موضوعى ست که شاید در آینده به آن بیشتر بپردازیم.

رجوى و گروهش را شما کشتید! ف. م. سخن

سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۵
لینک به منبع

حکومت اسلامى مجاهدین را به سمت دشمن آشتى ناپذیر شدن هُل داد. حکومت اسلامى، تمام راه هاى بیان عقیده و نظر را بر مجاهدین بست. حکومت اسلامى، اراذل و اوباش خود را مامور کرد تا مجاهدین خلق را بکوبند و بزنند و در صورت لزوم به قتل برسانند… مجاهدین خلق در ابتدا راه حل مسالمت آمیز براى به دست گرفتن گوشه اى از قدرت سیاسى را امکان پذیر و به مصلحت مى دانستند

ورود به وادى مجاهدین خلق، کار خطرناکى ست که از یک سو نویسنده را در مظان بدترین اتهامات از طرف حکومت اسلامى و طرفداران آن قرار مى دهد، و از سوى دیگر ممکن است خودِ سازمان مجاهدین و هواداران اش، نیش زهرآگین نه از ره کین شان را نثار نویسنده کنند.

بعد از انتشار خبر تایید نشده ى مرگ مسعود رجوى، هوادارى از هواداران سازمان مجاهدین خلق مطلبى نوشته بود، طبقِ معمولِ مجاهدین، پر از طلبکارى و حق به جانب بودن، به گونه اى که حتى سوال کردن مردم ایران از مجاهدین خلق در باره ى وضعیت رجوى را حق آن ها نمى دانست. یعنى در دنیا، این فقط مجاهدین و مجاهدین اند و بس و این مجاهدین اند که حق و ناحق را تشخیص مى دهند و تعیین مى کنند.

در چنین وضعیتى، نویسنده اى که بخواهد انصاف را در بیان تاریخ رعایت کند، ممکن است از هر دو طرفِ حکومت، و مجاهدین شهید شود چون حتى مجاهدین، تاریخ بعد از انقلاب خود را آن طور که بوده، نه بیان مى کنند و نه آن را به صورت تحریف «نشده» مى پذیرند.

مجاهدین خلق در سال هاى اخیر و بعد از فرقه شدن شان، چنین القا کرده اند که از بدو تاسیس جمهورى اسلامى، با آن مخالف بوده اند و علیه آن مبارزه کرده اند و تاریخ میان سال ۵٧ تا ۶٠ اصلا وجود خارجى نداشته است. اما ما که تمام این روزگار تلخ و وحشت آفرین را به چشم دیده ایم، چگونه مى توانیم در قبال اش سکوت کنیم. ما هم دوستان و عزیزانى را که مجاهد خلق بوده اند و اصلا و ابدا نگاه شان به ایران و دنیا آن گونه که امروز مجاهدین ابراز مى دارند نبوده است، از دست داده ایم. حال باید این عزیزان از دست رفته را که امروز در اثر وارونه گویى هاى حکومت و خودِ مجاهدین، تبدیل به جاسوس عراق و انسان هاى خرابکار و خودفروخته شده اند، به مجاهدین بسپاریم تا هر طور که دل شان مى خواهد از آنان یاد کنند، و سرى را که درد نمى کند دستمال نبندیم؟!

چنین چشم بستن و خود را به کوچه ى على چپ زدن، بى انصافى مطلق است و لااقل من، که ترسى از حرف این و آن ندارم وظیفه ى خود مى دانم که در این باره چند کلمه بنویسم، چنان که در گذشته هم راجع به مجاهدین خلق نوشته ام و باز هم خواهم نوشت.

در مطلب «آگهى یک مرده»ى روزنامه ى شرق، نویسنده که احتمالا جوان بوده و سال هاى اول انقلاب را به چشم ندیده است، اظهار داشته که مسعود رجوى ٣٧ سال پیش، همان زمانى که وارد سالن بزرگ دانشگاه صنعتى شریف شد تا جهان را براى شنوندگان اش تبیین کند مرده بود!

نه! رجوى و هواداران سازمان مجاهدین خلق در آن سال نمرده بودند. آن ها تعداد زیادى جوان بودند که مثل خیلى هاى دیگر، صداى پاى استبداد مذهبى را مى شنیدند، و سعى مى کردند به انحاى مختلف جلوى مستبد شدن حکومت را بگیرند. در این «انحاى مختلف»، اسلحه و مبارزه ى مسلحانه جایى نداشت، هر چند مجاهدین به حکومت اطمینان نمى کردند که بخواهند اسلحه شان را در اختیار او قرار دهند.

حکومت اسلامى مخالفان عقیدتى و سیاسى خود را به هر ترتیب که مى توانست تار و مار مى کرد. در جاهایى هم با اسلحه و کشتن تک و توک مجاهدین مى خواست از آن ها زهر چشم بگیرد (نمونه اش به مسلسل سنگین بستن هواداران مجاهدین از بالاى ساختمان نیمه تمام رو به روى امجدیه که موجب کشته شدن چند نفر در آن روز کذایى شد).

حکومت اسلامى مجاهدین را به سمت دشمن آشتى ناپذیر شدن هُل داد. حکومت اسلامى، تمام راه هاى بیان عقیده و نظر را بر مجاهدین بست. حکومت اسلامى، اراذل و اوباش خود را مامور کرد تا مجاهدین خلق را بکوبند و بزنند و در صورت لزوم به قتل برسانند. این اراذل و اوباش هم زیر چتر حزب جمهورى اسلامى دکتر بهشتى و سازمان نیمه مخفى و نیمه رسمى مجاهدین انقلاب اسلامى گرد هم مى آمدند و با سردمدارى آدمکشانى مثل هادى غفارى -معروف به هادى گلو پاره کن- و سخنرانى هاى تحریک آمیز سخنورانى مانند فخرالدین حجازى بر آتش خشم و کینه ى میان دو طرف مى دمیدند. چه سنگ ها بر سر مجاهدین بارید و چه خون ها که در شهرها و شهرستان هاى ایران بر زمین ریخته شد. مجاهدین که یک سازمان شبه نظامى بودند، از یک سو سعى در فعالیت رسمى و علنى داشتند و از سوى دیگر، چون سرکوب هاى وحشیانه را مى دیدند، وضعیت نظامى و نفوذى خود را حفظ مى کردند و به صورت پنهان گسترش مى دادند.

خانه هایى خریدارى مى شد و بچه هاى مجاهدین خود دست به تغییرات این خانه ها مى زدند و اسلحه هاى خود را در جدار دیوارها پنهان و اعضاى خود را به شکل فامیلى در این خانه ها مستقر مى کردند. اما قصد مجاهدین به رغم تمام این آمادگى ها «حقیقتا» درگیر شدن مسلحانه با حکومت نبود. نه این که بترسند یا خود را ضعیف و حکومت را قوى بدانند بلکه راه حل مسالمت آمیز براى به دست گرفتن گوشه اى از قدرت سیاسى را -مثلا به عنوان نماینده مجلس یا نماینده فلان و بهمان شورا و امثال این ها- امکان پذیر و به مصلحت مى دانستند. اما حکومت اسلامى دست بر دار و اهل کوتاه آمدن نبود و روزى نبود که مجاهدین با سر و کله ى شکسته و دفاتر مورد هجوم قرار گرفته، گامى به طرف مقابله به مثل بر ندارند.

بالاخره پیش از واگذار کردن ساختمان اصلى مجاهدین به حکومت و پخش شدن در خانه هاى سازمانىِ مخفى و نیمه مخفى، مهدى ابریشمچى، به عنوان نماینده ى رهبرى مجاهدین، در «زمین چمن» ستاد اصلى مجاهدین (به زیر زمین ستاد طالقانى-مصدق به خاطر داشتن موکت سبز رنگ «زمین چمن» مى گفتند) در میان هواداران جوان و بچه سالِ گرد آمده در آن زیر زمین وسیع حضور یافت و گفت دیگر حکومت راهى براى فعالیت مسالمت آمیز نگذاشته است و از آن جمع کثیر جوان پرسید که آیا باید به مقابله به مثل برخاست و با حکومت به زبان خودش سخن گفت؟ در ستاد محلات نیز، یکى از مسوولان هوادارانِ غیر علنى از آن ها پرسید که اگر فردا امریکایى ها در خیابان هاى تهران حضور پیدا کنند، آیا شما حاضر هستید علیه آن ها از اسلحه استفاده کنید… که بعدها معلوم شد موضوع امریکایى ها نبوده است و مبارزه ى مسلحانه باید علیه حکومت اسلامى انجام مى شده است…

آخرین تجمع مسالمت آمیز مجاهدین خلق در مقابل خانه ى رضایى ها بود که بر خلاف تمام تجمعات مجاهدین در آرامش مطلق برگزار شد و هیچ کس به این تجمع -که اتفاقا تعداد کثیرى هم در آن حضور یافته بودند- حمله نکرد و این آرامش قبل از طوفان وحشتناکى بود که سال هاى بعد، تمام ایران و زندان ها و شکنجه گاه هاى آن را در نوردید.

مجاهدین در آن دوران، نه هوادار عراق بودند نه جاسوس آن. بچه هاى هوادار، همه خالص و مخلص، عشق به اسلام «غیر ارتجاعى» و علاقه ى شدید و قلبى به مسعود و موسى و اشرف و دیگر سمبل هاى مبارزه با ظلم و استبداد مجاهدین داشتند. رجوى هم جوانى بود مثل جوان های دیگر. سخنرانى هاى او را که در آن دوران بشنوید، متوجه صداقت بیان و کلام او خواهید شد.

«تبیین جهان» رجوى در دانشگاه هم سخنان بدى نبود و روند تکامل را از زاویه ى دید مجاهدین و اسلامِ مجاهدین بیان مى کرد. مجاهدین بارها خواستار حضور در جبهه هاى جنگ علیه صدام حسین شدند…

ممکن است عده اى بگویند شما با حقه بازی هاى این ها آشنا نبودید و این ها شما را هم فریب مى دادند. نه. اگر کسى آشنایى عمیق با مجاهدین داشت و طریق عمل آن ها را به چشم مى دید، امکان چنین نگاه خبیثانه اى به ایران ابدا وجود نداشت. این را من با قاطعیت عرض مى کنم گیرم امروز خودِ مجاهدین بگویند ما از اول در صدد توطئه علیه حکومت اسلامى بودیم و همه چیزمان از همان بدو انقلاب براى سرنگونى حکومت برنامه ریزى شده بود!

حتى در خانه هاى مخفى مجاهدین، در مراکز علنى یا به عبارتى نیمه علنى مجاهدین، کلامى از سرنگون کردن حکومت یا دست به اسلحه بردن علیه حکومت اسلامى نبود. در ساختمان مخروبه ى پشت مرکز درمان مجاهدین در خیابان بهار که خانه ی سابق سرهنگ زیبایى بود و محافظان مجاهدین در این ساختمان به ظاهر مخروبه به صورت غیر آشکار مستقر بودند و به ورزش رزمى مى پرداختند یا در حالت آماده باش در صورت حمله به مرکز بهداشت مجاهدین بودند، تنها ابزارى که براى مقابله با حمله کنندگان احتمالى اجازه ى استفاده از آن داده شده بود، شیلنگ کوتاه بود!

داستان هاى شگفت انگیز در این باره بسیار است. و این ها تا زمانى بود که حکومت دیگر راه برگشت براى مجاهدین باقى نگذاشت و این بار اسلحه ها از محل هاى پنهان به دست اعضا و هواداران خشمگین از این همه ظلم و ستمى که بر آن ها رفته بود رسید و از این به بعد بود که سوزن ریل مجاهدین کشیده شد و قطار آن ها به سمت عراق و دشمنان جمهورى اسلامى و دشمنان ایران و فرقه گرایى و انقلاب ایدئولوژیک ادامه ى مسیر داد…

و امروز قطار مجاهدین به مقصدى رسیده است که وقتى سخن از مجاهدین خلق ایران به میان مى آید، نفرت و انزجار به ارمغان مى آورد و این نفرت، بدبختانه شامل حال کسانى مى شود که در دهه ى شصت، علیه حکومت ایستادند و جان خود را بر سر آرمان شان نهادند.

نه! رجوى و هواداران سازمان مجاهدین در سال ۶٠ نمرده بودند. حکومت آن ها را کشت و جنازه شان را به دامن عراق و صدام و منفورترین سیاستمداران جهان انداخت.

من وظیفه داشتم این «حقایق» را بازگو کنم، حتى اگر در لاى منگنه ى کلامى حکومت و مجاهدین خلق قرار گیرم

(پایان)

*** 

احسان بیدی سیاوش رستارClinton-Albania deal ensures MEK (Rajavi cult) members stay as terrorists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیIranian resistance group MKO to move to Albania (aka Mojahedin Khalq, MEK, NCRI, …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26844

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد

mujahedin_khalq_iraq_20162

کیهان لندن، شماره هفتاد و هفت، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  با خروج آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق از عراق، پرونده سی ساله حضور این سازمان در این کشور همسایه ایران بسته شد. سازمان مجاهدین خلق که پس از خروج رهبرانش از ایران در حومه پاریس مستقر شده بود، در سال ۱۳۶۵، در پی فشارهای دولت فرانسه و اعلام آمادگی دولت عراق، مقرّ اصلی خود را به بغداد منتقل کرد. این تصمیم پس از دیداری در پاریس میان مسعود … 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

لینک به منبع

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد

۲۷ شهریور ۱۳۹۵

با خروج آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق از عراق، پرونده سی ساله حضور این سازمان در این کشور همسایه ایران بسته شد.

سازمان مجاهدین خلق که پس از خروج رهبرانش از ایران در حومه پاریس مستقر شده بود، در سال ۱۳۶۵، در پی فشارهای دولت فرانسه و اعلام آمادگی دولت عراق، مقرّ اصلی خود را به بغداد منتقل کرد. این تصمیم پس از دیداری در پاریس میان مسعود رجوی و طارق عزیز که در آن سال‌ها معاونت ریاست جمهوری عراق را عهده‌دار بود اعلام شد. دولت صدام حسین منطقه‌ای را که بعد نام «اشرف» بر آن گذاشتند، در ۸۰ کیلومتری مرز ایران و عراق در اختیار سازمان مجاهدین خلق قرار داد تا تشکیلات و اعضای خود را در آنجا مستقر سازد. نام اشرف، به یاد اشرف بدیعی، همسر اول مسعود رجوی انتخاب شد که در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ همراه بیش از ۲۰ تن از اعضای مجاهدین در یک خانه تیمی در تهران کشته شد. البته در شهر بغداد، در مقابل زندان مخوف ابوغریب نیز ساختمانی در اختیار مجاهدین گذاشتند که در آن عمدتا رهبری این سازمان اسکان داده شده بود.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

شهرکی به نام اشرف

«اشرف» که توسط مجاهدین به مجتمعی با خوابگاه، غذاخوری، سالن ورزشی، ایستگاه رادیویی و تلویزیونی، بیمارستان و حتی گورستان تبدیل شده بود، پس از سقوط رژیم صدام حسین، توسط نیروهای آمریکایی محاصره شد و ساکنان آن خلع سلاح شدند. در این مقطع زمانی برخی از اعضای رهبری مجاهدین بلافاصله این شهرک را ترک کردند. گروهی با مریم قجرعضدانلو، همسر سوم مسعود رجوی، مجددا به پاریس بازگشتند و در حومه این شهر مستقر شدند (همسر دوم مسعود رجوی، فیروزه بنی‌صدر دختر ابوالحسن بنی‌صدر نخستین رییس جمهوری اسلامی ایران بود که پس از مدتی از او جدا شد). گروهی دیگر در جریان حملات نیروهای عراقی و شبه نظامیان شیعه، البته در همکاری مستقیم با نهاد‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، کشته شدند. بقیه به اردوگاه جدیدی در حومه بغداد که نام «لیبرتی» بر آن گذاشتند منتقل شدند.

اردوگاه اشرف تا سال ۲۰۰۸ میلادی تحت حفاظت نیروهای آمریکایی قرار داشت، ولی پس از آن نیروهای عراقی مقر مجاهدین را تحویل گرفتند. از زمانی که این شهرک نظامی در اختیار نیروهای عراقی قرار گرفت، بارها به آن حمله شد و در این حملات ده‌ها نفر از اعضای این سازمان جان خود را از دست دادند. آخرین حمله پس از انتقال عمده ساکنان «اشرف» به «لیبرتی» در سپتامبر سال ۲۰۱۳ انجام گرفت. از ۱۰۰ مجاهدی که در اشرف باقی مانده بودند، ۵۲ نفر کشته شدند و ۷ نفر نیز دستگیر و به ایران تحویل داده شدند.

مسعود رجوی، رهبر نامریی

از ماه‌ها قبل از حمله نهایی به «اشرف»، خبری از مسعود رجوی، رهبر این سازمان، در دست نیست. هزاران شایعه بر سر زبان‌ها افتاد تا اینکه چند هفته پیش در جریان نشست سالانه «شورای ملی مقاومت» در حومه پاریس، شاهزاده سعودی ترکی الفیصل که میهمان ویژه این تجمع بود در سخنرانی‌اش دو بار از «مرحوم مسعود رجوی» نام برد. اگرچه سخنگوی شورای مقاومت در خاتمه این نشست مرگ مسعود رجوی را تکذیب کرد، ولی شاهزاده سعودی تا کنون صحبت‌های آن روز خود را تکذیب نکرده است، علاوه بر اینکه سازمان مجاهدین نیز هیچ مدرک تصویری و یا حتی صوتی که بر این شایعات نقطه پایانی بگذارد ارائه نداده است.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۴ اردوگاه «لیبرتی» مورد حمله خمپاره‌ای قرار گرفت. حملاتی که یک گروه شبه نظامی شیعه عراقی رسما مسئولیت آن را بر عهده گرفت. در هر حمله ده‌ها نفر کشته و زخمی شدند ولی با این وجود مجاهدین در عمل هیچ گونه اقدامی برای انتقال اعضای این سازمان به خارج از عراق انجام ندادند. با فشار دولت عراق و جمهوری اسلامی، و وساطت دولت آمریکا، در سال ۱۳۹۲ گروهی ۱۶نفره از اعضای این سازمان راهی تیرانا، پایتخت آلبانی شدند تا شرایط را برای انتقال گروه بزرگتری به آن کشور آماده سازند. ادی راما، نخست‌وزیر آلبانی در توافقی با آمریکا پذیرفت میزبان مجاهدین انتقالی از عراق بشود و محوطه‌ای را در حومه تیرانا برای اسکان این افراد آماده ساخت. دو سال پیش اولین گروه که ۶۰۰ نفر را در بر می‌گرفت به آلبانی رفت. با ورود گروه‌های بعدی گویا شمار مجاهدینی که به این کشور واقع در بالکان منتقل شده‌اند به دوهزار نفر می‌رسد.

پیروزی مجاهدین و شکست جمهوری اسلامی؟

مریم رجوی، بسته شدن پرونده حضور مجاهدین در عراق پس از سه دهه را «موفقیت بزرگی برای مقاومت» و شکست بزرگتری برای «حکومت آخوندی» خواند. البته مریم رجوی که هوادارانش او را «رئیس جمهور منتخب» می‌خوانند نه دلایل «موفقیت بزرگ» را برشمرد و نه به چگونگی شکست «حکومت آخوندی» اشاره کرد. خروج از عراق بعد از سال‌ها بلاتکلیفی و کشته شدن چند صد عضو غیرمسلح که در حملات مختلف جان خود را از دست دادند و با خروج آنها در سال‌های قبل می‌شد جلوی این کشتار را گرفت، چرا نشان از پیروزی دارد، پرسشی است که رهبری مجاهدین دیر یا زود باید پاسخ آن را به اعضای باقیمانده و خانواده‌های کشته‌شدگان بدهد.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

خروج مجاهدین از عراق و انتقال آنها به کشوری که چند هزار کیلومتر با مرز‌های ایران فاصله دارد، مدت ها یکی از خواست‌های جمهوری اسلامی از دولت بغداد و آمریکا بود. چرا دور شدن مجاهدین از مرزهای ایران شکستی برای جمهوری اسلامی باید تلقی شود هم، پرسش دیگری است که شاید اعضای این سازمان بیش از هر نیرو و فرد دیگری در انتظار شنیدن آن باشند.

تلاش آمریکا برای انتقال مجاهدین از عراق

جان کری، وزیر خارجه آمریکا نیز به نوبه خود خروج کامل مجاهدین از عراق را پیروزی بزرگی برای دیپلماسی واشنگتن خواند. البته تکیه جان کری بر جنبه‌های انسانی خروج مجاهدین از عراق و انتقال آنها به آلبانی است. وزیر خارجه آمریکا در یک نشست مطبوعاتی بسته شدن پرونده حضور مجاهدین در عراق را نتیجه «ابتکار عمل چشمگیر دیپلماسی آمریکا» خواند که از این طریق توانستند «امنیت بیش از سه هزار نفر را که جانشان در خطر بود» تامین کند.

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدین

پرونده حضور مجاهدین در عراق ۹ شهریورماه ۱۳۹۵ بسته شد. با بسته شدن این پرونده و انتقال اعضای باقی‌مانده‌ی مجاهدین در عراق به آلبانی و چند کشور اروپایی دیگر چون ایتالیا، نروژ، بریتانیا، فنلاند و آلمان، شاید با افتتاح پرونده جدیدی همراه باشد. مجاهدین چگونه خواهند توانست انسجام سازمان‌یافته‌ای را که در یک اردوگاه با دیوارهای بلند وجود داشت، در آلبانی و دیگر کشور‌ها حفظ کنند؟ این افراد که در «اشرف» و «لیبرتی» فقط درگیر حفظ جان خود و یک زندگی بلاتکلیف بودند و فرصت زیادی برای فکر کردن نداشتند و اطلاعات محدود و دستچین شده‌ای دریافت می‌کردند، با قرار گرفتن در فضایی نسبتا بازتر تا چه حد به رهبری که سال‌هاست غیب شده و از او خبری ندارند وفادار خواهند ماند؟

[کیهان لندن شماره ۷۷]

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25974

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است 

 مسعود خدابنده، هافینگتون پست، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام … 

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRICouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

نشریه آمریکائی هافینگتون پست

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶

مسعود رجوی

نوشته مسعود خدابنده مدیر مشاوران استراتژی خاور میانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

مسعود خدابندهمسعود خدابنده

گردهمائی بزرگ مریم رجوی در پاریس در ۹ ژوئیه با وعده قطعی تغییر رژیم در ایران همراه بود. اما در عوض این گردهمائی به یک جنجال بزرگ از نوعی دیگر بدل گشت. این نمایش تبلیغی سالانه، مهارت های تبلیغی رجوی برای تضمین ادامه جذب کمک های مادی از جانب ارباب تغییر رژیم را نشان داد. اما امسال یک تفاوت اساسی بخاطر حضور اعلام نشده شاهزاده ترکی الفیصل، سفیر سابق سعودی در انگلستان و آمریکا وجود داشت. قطعا او فردی نبود که از فهرست سخنرانان یک آژانس انتخاب شده باشد.  

امسال، شرکت شاهزاده ترکی همه چیز را برای مجاهدین خلق تغییر داد. حداقل بخاطر حضور علنی عربستان سعودی به عنوان یک رژیم سرکوبگر، خصوصا در قبال زنان. ترکی اصرار داشت تا مکان گردهمائی از ویلپن به بورژه به دلایل امنیتی تغییر یابد. او سپس آرایش صحنه و میز سخنرانان را هم تغییر داد. ناگهان یک نفر دیگر مسئول برگزاری مراسم شد. مریم ابتدا واهمه ای نداشت و حتی از اینکه یک مهمان برجسته داشته باشد خوشحال بود. او مراسم را با تعریف و تمجید از شوهرش مسعود رجوی آغاز کرد. او در حالیکه در برابر تصویر بزرگ وی در محل ژست گرفته بود شعار داد “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار”. این همان چیزی بود که انتظارش میرفت. اگر چه مسعود رجوی بعد از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ ناپدید شد، اما همچنان به عنوان رهبر واقعی مجاهدین خلق شناخته میشود که همسرش نفر دوم است.  

وقتی نوبت به شاهزاده سعودی رسید تا سخنرانی کند، او از مریم رجوی خواست تا در پائین در کنار مابقی شرکت کنندگان بنیشند و به سخنرانی او گوش دهد. او تلاش میکرد به هیچ وجه همراه با مریم رجوی در عکس ها ظاهر نگردد. ترکی رئیس سابق اطلاعات سعودی، که هنوز هم در این رابطه فعال است، به زیرکی و زرنگی مشهور است. به عنوان سفیر در واشنگتن او برخی آمریکائی ها را متقاعد کرد تا در خصوص ۱۱ سپتامبر به جای عربستان ایران را مجازات کنند. گفته میشود که او هرگز خارج از نوشته صحبت نمیکند. لذا هیچ شکی نیست که وقتی او دوبار مرگ مسعود رجوی را اعلام نمود اشتباه نکرده است. واژه “مرحوم” – که در زبان عربی برای ابراز تسلیت استفاده میشود – ظاهرا ناشیانه، و البته عامدانه، در جمله اش گنجانده شده بود.

تا آن لحظه مریم رجوی که سرخوش از گردهمائی بود از موضوع اطلاعی نداشت. عدم عکس العمل از جانب وی در بار اول که موجب شد تا ترکی مجددا رو به وی کرده و بگوید “مرحوم مسعود رجوی”، نشان میدهد که او بار اول متوجه نشد که طرف چه میگوید. بار دوم دوریالی اش، همراه با لبخندش، افتاد. واضح است که ترکی از پیش با مجاهدین خلق در خصوص محتوای سخنرانی اش صحبت نکرده بود. و اگر او اشتباه کرده بود، بعد از سخنرانی زمان به حد کافی برای تصحیح این اشتباه وجود داشت. که البته او این کار را نکرد.

لذا، این کار به چه معناست؟ آیا مسعود رجوی مرده است؟ و اگر چنین است، چرا همسرش این موضوع را نمیداند؟ و اگر او میداند، چرا حرفی نزده است؟ مهمتر اینکه، چرا شاهزاده ترکی این موضوع را در خلال مهمترین مراسم مجاهدین خلق علنی کرد؟

اگرچه حمایت سعودی ها از مجاهدین خلق به زمان صدام حسین باز میگردد، این رابطه هرگز علنی نشده بود. (شاهد این مدعی اینست که مجاهدین خلق سالهاست، و خصوصا در ماه های اخیر، که از شبکه تلویزیونی العربیه به عنوان بلندگوی خود استفاده میکنند). تحلیلگران حدس میزنند که شاهزاده ترکی به این علت در مراسم مجاهدین خلق شرکت نمود تا علنا خود را صاحب جدید گروه معرفی نماید.

بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین خلق به یک حامی جدید نیاز داشتند. مسعود رجوی خدمات گروه خود را به اسرائیل، نومحافظه کاران و البته عربستان سعودی فروخت. به این علت مشاهده کردیم که از مجاهدین خلق در مذاکرات هسته ای ۱+۵ با ایران استفاده شد. زمانی که توافق حاصل گردید، ندای ضد ایرانی متوجه نقض حقوق بشر شد. متأسفانه برای حامیان مجاهدین خلق، این گروه خود دارای سوء سابقه در این رابطه است که در گزارش دیدبان حقوق بشر و مؤسسه RAND نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون سازمان منعکس می باشد. به عنوان یک اپوزیسیون قلابی، این گروه آنقدر در میان ایرانیان افشا شده است که خود دارای اپوزیسیون است.

با ظهور داعش و سایر دسته ها و گروه های خشونت طلب در سوریه و عراق، مجاهدین خلق فرصت های تازه ای یافتند. مریم رجوی پیشنهاداتی به ارتش آزاد سوریه داد. مدتی اینطور به نظر میرسید که گوئی مجاهدین خلق میتوانند از یک پایگاه جدید در آلبانی استفاده نمایند که در آن نیروهای جنگجوی پا به سن گذاشته و البته عمیقا رادیکال در اردوگاه لیبرتی در عراق را مستقر نمایند. ایده این بود که امکانات آموزشی و لجستیک برای گروه های جدید تروریستی در کشورهای حاشیه اروپا ولی نزدیک به خاور میانه فراهم گردد. این کار زمانی که متخصصان آلبانی آنرا در تلویزیون ملی آلبانی افشا کردند متوقف شد.

وقایع در خاور میانه همه چیز را تغییر داده است. عربستان سعودی جلو آمده و راز تهدیدات پنهان یک تقابل نظامی با ایران در منطقه برملا شده است. ولی عربستان سعودی با برخورد سرد ایالات متحده روبرو شد، سعودی ها مجبور شدند به دنبال متحدان دیگری برای این ماجرا بگردند. در حالیکه ترکی خیلی خوب میداند که مجاهدین خلق چیزی بیشتر از یک ماشین تبلیغات برای تحریک ایران نیستند، اما ظاهرا برای آن ها بهتر از هیچ هستند.

حضور ترکی در گردهمائی مریم رجوی بیانگر اینست که هر کس قبلا عروسکگردان رجوی بود – ظاهرا سرویس های اطلاعاتی در غرب – حالا وی را تحویل سعودی ها داده است. این کار در سال ۱۹۸۶ وقتی رجوی از فرانسه اخراج و تحویل صدام حسین شد تا علیه ایران بکار گرفته شود نیز اتفاق افتاد.

مسعود رجوی، که در این گونه مسائل خیلی ساده لوحانه عمل میکند، فکر کرد که میتواند اربابان قبلی را حفظ نموده و در عین حال در پروژه های جدید با سعودی ها هم کار کند. اما در عوض، متخصصان امور مجاهدین خلق اعتقاد دارند که مریم رجوی پیام ترکی را به این صورت گرفته است: “اربابان قبلی دیگر نیستند و همگی رفته اند. فقط من هستم. و دستگاه اطلاعاتی سعودی رفتار صدام حسین را با تو نخواهد داشت. در آن زمان تو دارای یک نیروی رزمنده در عراق بودی که آماده تهاجم به ایران بود. حالا تنها خاصیت تو یک کانال تبلیغی است. ما حتی با تو نرمش اسرائیل یا انگلستان یا آمریکا را هم نشان نخواهیم داد. پس حالا برای اینکه موقعیت خودت را به عنوان برده من درک کنی الان مرگ شوهرت را اعلام کردم. حالا، فکر نافرمانی را از دستورات من را از سرت بیرون کن. مرگ واقعی او هر زمان میتواند اتفاق بیفتد”.

اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام دهد را برساند. اگر او مرده باشد، یک واسط دیگر براحتی این کار را خواهد کرد. سعودی ها، مانند صدام حسین، اهمیت زنان را در حد  بز و میش میدانند. لذا قابل تصور نیست که آنان مستقیما با مریم به عنوان به اصطلاح رهبر فمینیست یک گروه که برای خدماتش پول می پردازند وارد معامله بشوند.

چند روزی از زمان اتفاق جنجال بزرگ می گذرد. واکنش مجاهدین خلق بعد از گردهمائی تقریبا عصبی بوده است. آنان پیام های خود را به جاهائی فرستاده اند که معمولا با آنها قهر هستند – صدای آمریکا و بی بی سی –  تا تأکید نمایند که بی شک رجوی زنده است. علیرغم این، مجاهدین خلق هنوز نتوانسته اند صحت این ادعا را ثابت نمایند. یک نفر این وسط دروغ میگوید.

حقیقت اینست که برای هیچ کس در خارج از مجاهدین خلق واقعا مرده یا زنده بودن مسعود رجوی اهمیتی ندارد. ولی برای هواداران وی، واقعیت تلخی که پیش رو دارند مهم است.  اگر مجاهدین خلق نتوانند ثابت کنند – با صدا یا تصویر – که رهبرشان زنده است، یا در مقابل اعلام نمایند که او مرده است، این بدان معناست که کل سازمان مرده است. چرا که اگر آنان این کار ساده را نتوانند انجام دهند، چگونه میتوانند به وعده تغییر رژیم تحقق ببخشند؟

شاهزاده ترکی الفیصل و آرم مجاهدین خلق

(این نوشته از جانب نویسنده به هافینگتون پست داده شده است. نویسندگان مقالات، مسئول نوشته های خود بوده و در نوشته هایشان آزادی عمل دارند. اگر در این رابطه نظری دارید میتوانید برای ما ایمیل نمائید.)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25864

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند 

 Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisمسعود خدابنده، نشریه هافینگتون پست آمریکا، هشتم ژوئیه ۲۰۱۶:… مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان … 

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult?

لینک به منبع (انگلیسی)

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpg

خاورمیانه در بحران است. مرگ و نابودی روال روزمره در سراسر منطقه شده است. خانواده ها در وحشت موطن خود را ترک کرده، اجبارا به آینده ای نامعلوم سوق داده میشوند. هیچ پایانی بر این همه در چشم انداز دیده نمیشود. اما در میان این سناریوی وحشتناک، آگهی یک تروریست سرشناس که به دقت مشغول عضوگیری است به نحوی خودنمائی میکند که داعش میتواند از آن درس بگیرد.

وب سایت شورای ملی مقاومت ایران یک کارزار شیک تبلیغی برای یک تجمع بزرگ را به پیش می برد. در حالیکه تصاویر جوانانی که پرچم های خود را نمایش میدهند ارائه میگردد، تمرکز اصلی این اجتماع بر “خواست ما: تغییر رژیم” استوار است.

خوب، ما همه میدانیم که معنی این کار چیست. آیا نمیدانیم؟ ظاهرا نه. زیرا این تبلیغات روند نابودی که در عراق، لیبی، سوریه، و یمن در جریان است را منعکس نمیکند. در اینجا وعده جهاد و خلافت داده نمیشود. خیلی شبیه به کارناوال است. که البته دقیقا هم همین است – یک نمایش. لذا، منظور از وعده تغییر رژیم چیست؟

ابتدا باید دانست که شورای ملی مقاومت نام دیگر مجاهدین خلق است که همچنین ارتش آزادیبخش ملی هم نامیده میشود.

در سال ۱۹۹۴، رهبر مجاهدین خلق مسعود رجوی به همسر خود مریم رجوی مأموریت داد تا عراق را ترک کرده و به آمریکا برود تا شناسائی سیاسی مجاهدین خلق به عنوان اصلی ترین اپوزیسیون ایران را مجددا بدست آورد. وقتی رجوی در جنگ اول خلیج فارس در دوران صدام حسین از تنها گذاشتن وی خودداری کرد این عنوان را از دست داد.  

در حالیکه از ورود مریم به آمریکا به عنوان یک رهبر تروریستی اجتناب شد، در عوض وی در فرانسه به عنوان یک پناهنده اقامت گزید. ولی به جای دیدار با سیاستمداران جهت صحبت در خصوص اینکه چگونه سازمان مجاهدین خلق می خواهد رژیم ایران را سرنگون کند، او نهایتا به این نتیجه رسید که تنها میتواند سرابی از حمایت از طریق دادن پول هم به سخنرانان و هم به مخاطبین خلق نماید. او همچنین به این نتیجه رسید که استعدادش تنها در پوشیدن لباس های پر جلوه، دادن مهمانی های اشرافی و صحبت در خصوص ایدئولوژی فرقه ای است.

برای خلق حضور مخاطبین برای نمایش هایش، او توده هوادارانی از پناهندگان اقتصادی ایرانی را به استخدام خود در آورد که با رضایت کامل حاضر بودند هرگونه خدماتی، اگر هزینه های مربوطه پرداخت شود، انجام دهند. او همچنین به فمینیست هائی از آمریکای شمالی گرفته تا اروپا و اسکاندیناوی پول داد تا به اوورسورواز بروند و در مهمانی های شام وی شرکت کنند. او در حالیکه در حجاب نوع خود ظاهر می شد در خصوص نظراتش در باره فمینیسم برای زنان غربی سخنرانی می کرد، به دقت آنرا برایشان تشریح می نمود به گونه ای که گویا واقعا هرگز نمی فهمید فمینیسم چیست تا اینکه به درک مقام شوهرش مسعود رجوی نایل شد.  

وقتی مسعود در سال ۱۹۹۷ وی را به عراق فراخواند، او یک سوم تمامی بودجه مجاهدین خلق را مصرف کرده بود و هیچگونه حمایت سیاسی برای نشان دادن در دست نداشت. او حدود نیمی از اعضای وفادار مجاهدین خلق را از دست داده بود که در دوران فعالیت در اروپا از سازمان جدا شده بودند. در حالیکه روحیه افراد در همه حال پائین بود، مریم مجبور شد با تعداد نفراتی که از پرسنلش باقی مانده بود به عراق بازگردد و پایگاه هایش در غرب را در دست “هواداران” بسیاری که تعلیم ندیده و البته برای پول آمده بودند رها سازد.

2016-06-30-1467308618-4601806-MaryamRajaviTerrorist.jpg

وقتی نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ عراق را اشغال نمودند، مریم رجوی مجددا به فرانسه گریخت. این بار، این شانس برای وی وجود داشت که سیاستمداران غربی بر روی محدود کردن برنامه هسته ای ایران متمرکز بودند که البته او مصر بود که هدفش تولید سلاح هسته ایست. خدمات مجاهدین خلق به عنوان متخصصین تبلیغات همان چیزی بود که مورد نیاز غرب بود، که ظاهرا بقای مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اپوزیسیون را تضمین میکرد.

ولی در واقعیت، مجاهدین خلق در سراشیبی سقوط افتاده بودند. نیروهای رزمنده اش که در سال ۲۰۰۳ خلع سلاح شده بودند در حال حاضر توسط کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در حال ترانزیت از عراق به آلبانی هستند تا روند بازپروری و آماده شدن برای بازگشت به جامعه عادی را شروع نمایند. هیچ کس انتظار ندارد که بازنشستگانی که متوسط عمرشان شصت سال است روند تروریستی سی سال گذشته را آغاز نمایند. خلع سلاح همچنین به متخصصان آمریکائی اجازه داد تا در خصوص شکایات سالیان نسبت به نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون مجاهدین خلق به تحقیق بپردازند. تا زمانی که سازمان مجاهدین خلق برای گل آلود کردن آب در مذاکرات هسته ای مورد استفاده قرار میگرفت، چنین مقولاتی نادیده گرفته میشد. ولی از سال گذشته که توافق هسته ای به سرانجام رسید، گذشته تیره و تار مجاهدین خلق دیگر قابل سفیدسازی نبود.

دلیل اصلی البته اینست که روند جدید به چالش کشیدن ایران در جامعه بین الملل بر مبنای سوابق حقوق بشری این کشور استوار است. ولی مریم رجوی خود دارای سابقه مستند و مستدل نقض حقوق بشر است که باید پاسخگوی آن باشد. مجاهدین خلق، تحت هر نام و عنوانی که ظاهر شوند، هرگز ابزار مناسبی برای تقابل با ایران نیستند.

علاوه بر این، سازمان مجاهدین خلق یک اپوزیسیون دارای حمایت مردمی آنطور که در تبلیغاتش ادعا میکند نیست. این گروه تقریبا در تمامی جهان و در ایران در میان ایرانیان و در میان جنبش مزوی است. نه تنها به این دلیل که مجاهدین خلق در کنار ارتش صدام حسین در جنگ مخرب هشت ساله ایران و عراق جنگیدند، بلکه به دلیل نقش ضد ایرانی که مجاهدین خلق در خلال مذاکرات هسته ای بازی کردند و این در حالی است که اغلب ایرانیان عادی از حق استفاده از تکنولوژی هسته ای توسط کشورشان حمایت میکنند که قبل از اینکه یک مسئله سیاسی باشد یک مقوله ملی است.

مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان و هم به مخاطبین برای شرکت در گردهمائی اش پول بدهد تا سراب حمایت تولید کند.

لذا، در خصوص کارزار تبلیغی اخیر، هر کارزار جذب مخاطب در صورتی موفق عمل خواهد کرد که قابلیت خبری داشته باشد. مریم بهرحال همان سناریوی همیشگی را تکرار و تبلیغ میکند. ابتدا از شرایط دهشتناک در داخل ایران بر پایه اخباری که از هر خروجی خبری جدی قابل جمع آوری است شروع میکند و سپس یک طرح ده ماده ای برای ایران ارائه میدهد که البته امسال توسط پارلمانترهای ایتالیائی هم مورد تأیید قرار گرفته است. سپس وعده تغییر رژیم میدهد.

روشن است که این پیام رو به مردم ایران نیست. شعار تغییر رژیم در ایران شعاری نیست که علیرغم بسیار مشکلات اجتماعی، مدنی و سیاسی از داخل کشور نشأت گرفته باشد. پس بنابراین روی سخن مریم رجوی با چه کسی است؟ او چشم امید به حمایت چه کسی دوخته است؟

بسیاری در خارج از ایران تمایل به نابودی این کشور دارند. قابل توجه است که وب سایت مریم رجوی مرکز ترکیب عجیبی از عناوین ضد شیعه، ضد ایران، و ضد سوریه است که منعکس کننده افکار نومحافظه کاران، اسرائیل و عربستان سعودی می باشد.

مریم رجوی قول تغییر رژیم را نمیدهد، او برای خدمات خود به عنوان یک ملکه تبلیغات آگهی میکند.

مسعود خدابنده در تویتر  

همچنین:

 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، سوم ژانویه ۲۰۱۴: … این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود حمله کنندگان با تکیه بر اطلاعات و با راهنمایی مسعود دلیلی که دو سال قبل فرار کرده است به این محل آمده اند. اطلاعاتی که حتی جزئیات آن هم در دسترس عموم بوده است. این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود آنها و
_
 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مسعود رجوی و همسرش مریم به پیروانشان دستور داده اند که اعتصاب غذا کنند. اعتصاب غذایی که بصورتی غیر واقعی و تعجب بر انگیزی اکنون از مرز صد روز نیز