ننگ بر دیو اشرف و سلام برآنانی که میدانستند و رفتند

ننگ بر دیو اشرف و سلام برآنانی که میدانستند و رفتند

احسان بیدی، تیرانا، آلبانی، نهم آوریل 2015:…  یادم میاد ساعت 5 صبح مژگان پارسایی امده بود به همه ناسزا میگفت و تهدید میکرد که نباید نیروهای عراقی ازاین خاکریز جلوتر بیایند و همه شما هم اگر کشته شدید فدای یک وجب خاک اشرف و بعد سوار ماشین خودش شد و مثل یک “شیرزن مجاهد خلق انقلاب کرده مریمی الماس نشان اشرفی” پا به فرار گذاشت و رفت در منطقه ای امن مخفی شد. یادم میاد قبل از ان …

اسامی نفرات اعزامی به امریکااولین کسی که از اشرف فرار کرد

(با تشکر از آقای بیدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

ننگ بر دیو اشرف و سلام برآنانی که میدانستند و رفتند

یک 19 فروردین دیگرامد و رفت. یاد و خاطره دوستانی که دران روز شوم مسعود رجوی اگاهانه انها را به کام مرگ برد بخیرباد….

یاد و خاطره دوستانی که هشت الی ده سال باهم دریک ارتش بودیم و یاد جوانانی که برای هیچ و پوچ به کام مرگ رفتند.

19 فروردینی که در آن زمان دولت عراق رسما به امریکا، کمیساریا و خود مجاهدین اطلاع داد که طبق حکم دادگاه وظیفه دارد و قصد دارد تا میزان مشخصی از زمین های اشرف را که متعلق به کشاورزان بوده را پس بگیرد واین مسله را مشخصا به مسعود رجوی و دیگر مسئولین سازمان اطلاع رسانی کردند و البته عراق در کمال تعجب نفرات داخل کمپ آمد و تا همان جایی را که گفته بود گرفت و آنجا ایستاد. وبارها وبارها نفرات عراقی چه با مترجم و چه مستقیم اطلاع دادند که فقط به قصد انجام حکم دادگاه وظیفه و در نتیجه قصد پس گرفتن همین منطقه را دارند و نه یک متر کمتر و نه یک متر بیشتر. و این موضوع را به مسولین سازمان گفتند و بارها خواستند که در مقابل حکم قانون مقاومت نکنید.

ولی افسوس که مسعود رجوی این دیو اشرف نیاز به خون داشت و طبق برنامه ریزی که کرده بود میبایست دران روز بالای 1000 نفرازمخالفین و ساکنین اشرف چه بخواهند و چه نخواهند بعنوان قربانیان سفره مسعود رجوی که برای انها مرگ خواسته بود تن بدهند. ولی خوشبختانه خدایی هم بود و جای حقی نشسته بود و تمام طرح و برنامه مسعود رجوی را برملا کرد و برای همه ما چه قبل، چه درصحنه و چه بعد ازان مشخص شد که اولین و اخرین نفری که مقصراین واقعه بوده کسی نیست چون شخص مسعود رجوی.

مسعود رجوی آن روز دربحرانهای داخلی و مناسبات درونی از یک طرف و در بحران عراق و بحرانهای بین المللی اش بشدت گیر کرده بود و سقوطش بصورتی روز افزون شتاب می گرفت. او بوضوح می دید که این بار هم با تمامی خوش رقصیها و خود شیرینی ها نوکر منشی هایش برای اربابان تاریخ مصرفش تمام شده و دیگر مورد توجه قرار نمیگیرد و البته بهتر ازهرکسی میدانست که این یعنی اخر کار دم و دستگاهش و پایانی برپایان باقی مانده بساط جنایتش در عراق زیر سایه صدام آدمخوار است.

19 فروردینی که مسعود رجوی چه درنشست عمومی و چه درنشستهای که با رده های مختلف تشکیلاتی مخوفش داشت به دروغ به همه گفته بود که عراق قصد برهم چیدن کلیت اشرف و دارد و ما کوتاه نمیاییم و اکنون نوبت شماست و شما باید خون بدهید و من و زنانم وعزیزانم باید جان سالم بدربریم و مژگان و زهره جانم باید درپناهگاهی….

یادم میاد ساعت 5 صبح مژگان پارسایی امده بود به همه ناسزا میگفت و تهدید میکرد که نباید نیروهای عراقی ازاین خاکریز جلوتر بیایند و همه شما هم اگر کشته شدید فدای یک وجب خاک اشرف و بعد سوار ماشین خودش شد و مثل یک “شیرزن مجاهد خلق انقلاب کرده مریمی الماس نشان اشرفی” پا به فرار گذاشت و رفت در منطقه ای امن مخفی شد.

یادم میاد قبل ازان تمامی فرماندهان ارشد چه زن و مرد سازماندهی شده بودند تا در مناطق امن بمانند ویادم میاد درروز درگیری این شوری رهبری، که قراربود صفی تا تهران باشند ولی سراز حرمسرای مسعودرجوی دراوردند وبرای ارتقا مقام انسانیت دستورخارج شدن رحمهایشان صادرشده بود در کنار بقیه زنانیکه چراغ سبزهای رجوی برای تحریک مردان بودند نه تنها درمیدان نبودند که حتی از دور هم نمی شد حتی یک نفرشان را هم دید. این مسله چنان درداوربود که دل هردلی را به درد میاورد و وقتی بعد از تمام شدن آن اتفاقات سوال میشد که پس چرا شوری رهبری درصحنه نبود؟ خفقان مطلق خودشان و رهبرشان. خفقانی که تا همین الان مسعود رجوی نتوانسته حتی مطرحش کند چه رسد به جواب. وضعیت زن وقیحش هم که در کنار جولیانی روشن است که بنظر میرسد همان روز بعد از فاجعه فراموشش شد که اساسا اشرفی هم وجود داشت و بیچاره ها را وامیداشت که جلوی عراقی ها داد بزنند “چو اشرف نباشد تن من مباد”. زرشک.

یادم میاد فرزانه میدانشاهی که بعدها توسط برادران و دیگر خواهران به فرزانه شاشو معروف شده بود با بلند گو و بعضن هم بدون ان داد و فریاد میزد که گلوله ها مشقی و پلاستیکی هستند وباید جلوی نفرات عراقی بایستید. بعد نعره می کشید که اینها عراقی نیستند و ماموران اطلاعات ایران هستند آمده اند شماها را ببرند شکنجه کنند و بعد بکشند و باز همین ” شیرزن مجاهد خلق انقلاب کرده مریمی الماس نشان اشرفی البته درحرامسرای مسعودرجوی” اولین نفری بود که صحنه را ترک کرد ورفت به مسائل عقب افتاده خودش بپردازد.

و باز یادم میاد که مسعود رجوی تیمها و یگانهایی را اموزش داده بود تا با شروع حرکت مامورین عراقی با سناریو های مشخص با نیروهای عراقی دست به گریبان شوند و شدند و درهمین حین باز با برنامه از پیش مشخص شده فرمان مسعودرجوی رسید برای خلع سلاح نیروهای عراقی با دست خالی. نیروهای عراقی که فکر میکردند مجاهدین با پس دادن آن بخش از زمین موافقت کرده اند قافلگیر شدند و تعدادی سلاح بدست مجاهدین افتاد و البته در فیلم ها هم میتوان برخی ازنفربرها و سلاحهای سبک گرفته شده از نیروهای عراقی را در دست نفرات مشخص مجاهدین دید. فیلم هایی که حتی رجوی از نشان دادن آنها در نشست های بعدی هم ابا نداشت و تازه آن وقت بود که بقیه فهمیدند قضیه چیست و چه بود.

وباز یادم میاد جهانگیر و دیگر فرماندهان صحنه را که با صدای اولین شلیک پا به فرار گذاشتند.

یادم میاد “علیرضا امام جمعه” دستورحمله و خلع سلاح مامورین عراقی را داد و همزمان خودش عقب کشید و تا آخرهم در همان اخرصحنه ماند.

و یادم میاد کسانی درصحنه بودند را که ازلحاظ تشکیلاتی برای رجوی دوزار ارزش نداشتند و همه دست چین بودند برای کشته شدن.

یادم میاد تیم های ایذایی را که طبق برنامه که قصد برهم زدن صحنه را داشتند و تمام هدف و وظیفه و برنامه شان تحریک نیروهای عراقی و شروع درگیری بود.

یادم میاد دستورمیدادند به نفرات که باید نیروهای عراقی را از پا دربیاورید ان هم با تیرکمان و به دروغ تاکید میکردند که این نیروها قصد محاصره و سپس گرفتن نفرات و شکنجه و اعدام آنها را دارند و تنها راه مقاومت با سنگ و چوب تا مرگ است و تنها راه از پای در آوردن آنهاست.

اگر چه تقریبا همه ما که انجا بودیم خیلی خوب برایمان روشن بود که همه اینها باز دروغ دیگری از طرف مسعودرجوی است ولی افسوس که دیگر دیرشده بود وهمه قربانی این راه شده بودیم

یادم میاد که نیروهای عراقی فقط ازشمال قرارگاه امدند و تا حد زمینهای مورد بحث جلو آمدند و متوقف شدند و یادم میاد که در قسمت شرقی و جنوبی و غربی قرارگاه اثری و خبری ازنیروهای عراقی نبود و این واقعیت دردناک جوکی تلخ برای آنهایی شد که زنده ماندند.

یادم میاد یگانهایی را که شکل گرفته بودند. یگانهای پاکسازی مخالفین سازمان. یگانهایی متشکل از منتقدین و ناراضیان و متقاضیان خروج. یگانهایی که اکثریتشان کشته شدند.

یادم میاد عدم رسیدگی عمدی به زخمی ها و انگار که دستور آمده بود که نجات ندهید. انگار که دستور آمده بود که باید بمیرند و البته بسیاری هم مردند و بسیاری هم به این طریق تصفیه شدند.

و یادم میاد ممنوعیت رساندن دارو به بیماران را و حتی یادم میاد مواردی را که داروی تجویز شده با داروهای دیگر جابجا میشد تا ریل بهبودی مختل بشود و تا بیمار بالاخره بمیرد.

ویادم میاد این یکی را که دستور مشخص و مستقیم و اکید آمده بود که تا انجاییکه میتوانید مسیر دسترسی زخمی ها به نیروهای عراقی را مختل کنید و بگذارید تا نفرات جان بدهند و کشته بشوند ولی پایشان به بیمارستانهای عراقی نرسد

بله.19 فروردینی دیگر امد و یاداوری ان روزها هنوزهم قلب هر ادمی را به درد میاورد. هم بخاطر از دست دادن رشید ترین دوستانمان و هم بخاطر بی شرافتی و نامردی این دیواشرف، مسعود رجوی.

وهیچ چیز بیشتر از ان درد نداشت وقتی نفرات عراقی با مترجم و غیره امده بودند و یک متنی راخاوندند که دولت عراق با کمیساریا و دولت امریکا و مسولین مجاهدین دراین تاریخ صحبت کرد توافقنامه ای تصویب و قبول شد و طبق همان توافق انجام گرفته ما امدیم تا این قسمت تعیین شده از زمین را بر اساس وظیفه و اجرای امر دادگاه بگیریم و البته گرفتند و ایستادند و نه یک وجب کمتر و نه یک وجب بیشتر.

و البته بسیاری از رشید ترین دوستان ما هم در این واقعه با دسیسته جنایتکارانه و از پیش برنامه ریزی شده رجوی بدون داشتن کوچکترین امکان انتخابی کشته شدند.

سلام بردوستانم و دیگر کسانیکه در19 فروردین رفتند

ننگ ابدی برمسعودرجوی، مزدوران و آتش بیارانش.

و ننگ بر کسانیکه دیدند ولی خاموش ماندند

احسان بیدیاحسان بیدی، آلبانی: تصفیه حسابی که به شکست انجامید

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17546

هشدار! مزدور تحت تعقیب مسعود رجوی، در تدارک فاجعه انسانی دیگر. دوستانمان در لیبرتی در خطرند.

احسان بیدی، تیرانا، آلبانی، سی و یکم مارس ۲۰۱۵:…  دوستان من. گویا باز وحی جدیدی بر مسعود رجوی نازل شده. باز مدعی است که شخص خامنه ای میخواهد با موشک به کمپ ترانزیت لیبرتی حمله کند. میدانم که دیگر حنای مسعودرجوی رنگی ندارد. نه برای من، نه برای شما و نه برای گرفتاران در کمپ لیبرتی. ولی چه کنند؟ و چه کنیم؟ این تهدید جدی است وهمه شما بهتر از من ازشرایطی که پیش رو داریم …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

(با تشکر از آقای بیدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

هشدار! مزدور تحت تعقیب مسعود رجوی، در تدارک فاجعه انسانی دیگر. دوستانمان در لیبرتی در خطرند.

سلام خدمت تک به تک کسانیکه این نوشته را میخوانند و سال نوهمگی شما مبارک باشد.

همه ما می دانیم که الان نمایندگان ایران با نمایندگان دیگر کشورهای قدرتمند جهان در حال مذاکره هستند و میخواهند با یک تفاهم و توافقی بقولی با هم کنار بیایند.توافقی که شاید به نفع مردم ایران باشد و شاید هم با توجه به سیاستهای نیروی حاکم برایران نه. نمیدانم راستش و در حال حاضر صورت مسئله ام و حرف اصلی ام و درد عاجلم هم این نیست. پاسخ به سوال را واگذار میکنم به تاریخ که در آینده روشن کند.

و اما درد عاجلم و صورت مسئله ام.

شما بهتر از من مسعود رجوی و مریم رجوی را میشناسید و الان با توجه به اتفاقاتی که دراین چند ماه رخ داده و با توجه به پیشرفتهای سیاسی درمنطقه و بخصوص در عرا ق و آرامش نسبی ای که دارد به عراق برمیگردد و با توجه به اینکه همسو بودن مسعود رجوی با نیروهای ضد مردمی در عراق و سوریه روز به روز بیشتر و عریان ترمشخص شده، واضح است که این روزها مسعود رجوی میداند و به خود میلرزد که اگر این توافق درهرصورتی و شکل و ترکیبی که به سرانجام برسد، خارج از خوب یا بد بودنش برای مردم، یک پیام مشخص برای شخص رجوی دارد و آن هم فاتحه نهایی دستگاه جنایتکار فرقه مجاهدین خلق و جمع شدن بقایای سازمان گروگانگیر رجوی در کمپ لیبرتی عراق است.

اگراوضاع بر همین روال پیش برود و اگر دولت کنونی عراق و مردم کشور بتوانند برنیروهای ضد میهنی خودشان غلبه کرده آرامش وثباتی نسبی را به عراق و در نتیجه به فضای سیاسی آن برگردانند، این یعنی نزدیک شدن و رسیدن روز حسابرسی از مسعود رجوی توسط مردم ظلم دیده و قربانیان جنایات او در عراق. و از انجاییکه مسعود رجوی، این نابغه دهر، در این سالها همه پل های پیش رو و همه پلهای پشت سرش را یکجا خراب کرده، بخوبی میداند که هر گونه حضور خودش و یا حضور فرقه و سازمانش با آن دستهای خونین در عراقی با ثبات برایش بسیار خطرناک است.

بیایید برگردیم به عقب. درگیری های ششم و هفتم مرداد را بیاد بیاورید و زمانی را که رجوی در بحران سیاسی عراق گیر کرده بود و دست داشتنش در ایجاد نارآرامی ها در عراق آن روز افشا شده بود و البته و از طرف دیگر فشار اربابانش که دستور سنگ اندازی در کار دولت سابق و شخص مالکی را داده بودند و زمانی را که بیشترین سعی در دامن زدن به هرج و مرج را داشت و بالاخره بیاد بیاورید سنگ اندازی ها در راه مسالمت آمیز حل مسئله کمپ اشرف توسط سازمان ملل را و کشاندن دولت منتخب عراق به موضع درگیری و جلو فرستادن گروگانهای کمپ اشرف به قصد ریختن خون سربازان عراقی و اعضای گروگان گرفته شده در سازمان و … فقط برای درست کردن پیراهن عثمان و هدیه دادن به اربابان جدیدش در واشنگتن و تلاویو و … و …

و درادامه باز یادمان می آید که حتی دخالتهای ارگانهای بین المللی و نیروهای امریکای هم نتوانست این تنش ها را خاموش کند و حتی به خوبی یادم میاید که آن زمان دولت امریکا از مالکی التزامهای گرفته بود و عراق و دیگر دست اندرکاران داشتند به آن التزامها و راه حل ها عمل میکرند ولی مسعود رجوی در منتهای شنائت و دناعت تهیه یک حمله و یک کشتار دیگر را داد و آنهم حمله موشکی والبته اینبار با کاتیوشا بود که برای تک به تک ساکنین اشرف درآنموقع به وضوع روشن بود که این کار خود مسعود رجوی بود ولا غیر.

برنامه ای که بوضوح از قبل تهیه عملیات آن را دیده بودند و ساعتهای متوالی نشست و مانور و تا جایی که از روزها قبل حتی برنامه های روزمره قرارگاه را برای این کار تغییر داده بودند و آمادگی ها و …

بوضوح بیاد دارم فرمانده های نظامی سازمان را که از قبل محل اثابت موشک ها را میدانستند و آن اماکن را تخلیه کرده بودند تا خسارتی به اموالشان وارد نشود و در عوض چند نفری از ناراضیان را مستقر کرده بودند که کشته و زخمی شوند.

بماند……….

وهمه شما باز به خوبی بیاد دارید که مسعود رجوی برای اثبات مزدوری خودش و اینکه باز خون بگیرد تا زمان بخرد و تا برای هزارمین بار گوش به فرمان بودن و نوکری و کاسه لیسی خودش را به اربابانش به اثبات برساند، با توجه به دخالتهای مثبت و راهگشای سازمان ملل و دیگر ارگانها و برای متوقف کردن آنها بار دیگر چنگ و دندان برای سران دولت سابق عراق نشان داد و کاررا به آنجا کشاند که ۱۹ فروردین را خلق کرد و درپی آن رسوایی سیاسی و تشکیلاتی ای که دامنگیرش شد. بله. مسعود رجوی این دیو اشرف کاری جزاین نداشته و ندارد و میبایست خون میگرفت و خون میخورد و درآن سوی جهان مریم رجوی رذل، بزدل، فراری، میبایست کلکسیون قاب عکسهای خودش را تکمیل تر میکرد …….

و باز بماند….

یاد کسانیکه در ۱۹فروردین رفتن بخیر

یاد دوستانمان بخیر

وباز همه شما به خوبی بیاد دارید که چگونه مسعود رجوی در باتلاقی که خودش درست کرده بود دست و پا میزد و آن روزها همه نفرات چه در داخل تشکیلات و چه در بیرون از آن به عمق ماهیت دیوانگی و مالیخولیایی این پیرمرد بی حیا و پر مدعا پی برده بودند. و باز فاجعه ای دیگر و باز مسعود رجوی و باز این بار هم هیچ توجیهی برای به کشته دادن نفرات در ۱۹ فروردین نداشت و پاسخگو نبود و دولت عراق در مقابل سازمان ملل، دول خارجی، مردم عراق و مطبوعات و … تبرعه شد و رجوی محکوم و همه اینها به قیمت جان نفرات.

و باز طولی نکشید که مسعود رجوی برای این که اذهان اعضای فرقه را فریب دهد و برای این که پاسخگوی سقوط و شکست اشرفش یعنی همان مرزسرخ و تمامیت وجودیش نباشد و برای این که پاسخگوی سوال مجامع بین اللی نباشد که پس چه شد؟ و چرا؟ و البته برای این که کیسه خالی اش را در جلوی ولینعمتانش و اربابانش و افسار بدستانش پر نشان دهد و در ورای همه اینها از آنجایی که دولت وقت عراق هشدار داد که ملزم به انجام وظیفه قانونی است و ملزم به تخلیه بقیه کمپ است. بله به دلیل تمامی این مسائل مسعود رجوی داستان آن شهریور خونین را خلق کرد و برای صدمین بار دست به تصفیه حساب خونین درونی زد و باز کشتار ناراضیان و البته برای من، برای شما و برای ما مشخص و واضح بود.

وباز بماند…

دوستان و خوانندگان عزیز. درتمامی این کشتارها مسعودرجوی قبل از وقوع هر یک از این جنایات خودش رسما درسایتهای خودش این خبررا اعلام کرده و در اطلاعیه های احمقانه و بغایت مشمئز کننده ای که صادر می کرد با نام بردن از بالاترین سطوح کشورهای ایران، عراق و بعضا دیگر کشورها مدعی میشد که همه جهان خارج از ذهنش در عراق دچار بحران شده اند و این را به خودش ربط میداد و این که در نتیجه قصد دارند به اشرف و یا لیبرتی حمله کند و جالب اینجا بود که بعد از کمتراز یک ماه و شاید یک هفته این حملات بوقوع پیوستند. رجوی هیچوقت حاضر نشد که توضیح دهد این اطلاعیه های بی ربطش چه ربطی به شقیقه سازمان و کمپ و وضعیت اسفبار بیماران و کهنسالان و درماندگان گرفتار و گروگان در عراق دارد و بمباران کمپ چه بحرانی را از چه کسی به غیر از شخص خود رجوی حل می کند!

و الان دوستان من. چرا این خاطرات را بازمیگویم؟ میگویم که هشدار بدهم. میگویم که اخطار داده باشم. میگویم که مبادا گروه دیگری جان بر سر راه زیاده خواهی ها و بیماری ها و نفس مالیخولیای و عصبی رجوی و زنش بگذارند.

دوستان من. گویا باز وحی جدیدی بر مسعود رجوی نازل شده. باز مدعی است که شخص خامنه ای میخواهد با موشک به کمپ ترانزیت لیبرتی حمله کند.

میدانم که دیگر حنای مسعودرجوی رنگی ندارد. نه برای من، نه برای شما و نه برای گرفتاران در کمپ لیبرتی. ولی چه کنند؟ و چه کنیم؟

این تهدید جدی است وهمه شما بهتر از من ازشرایطی که پیش رو داریم یک تحلیل جامع دارید….

وبی شک این فقط یک حرف نیست که الان بصورتی برنامه ریزی شده در تمامی سایتهای سازمان تکرار میشود.

با توجه به شکست حزب ها و افرادی که دوستان و یاران غار مسعود رجوی در عراق بودند.

وبا توجه به اینکه با نیروهای ضد مردمی دست دردست بوده و هست و این نیروها در حال پاک شدن از صحنه عراق هستند.

و ازآنجایی که روند خروج الباقی نفرات از لیبرتی به کشورهای دیگر بدون این که به کسی آسیب برسد به جریان افتاده. و از آنجایی که رجوی در سری های قبلی تعدادی از مزدورانش را با نام مستعار (مدارک افراد و گروگانهای دیگر) به آلبانی فرستاده و اگر پای نفرات اصلی به آلبانی برسد گند تمام این کارهایش در می آید

و با توجه به توافقی که قرار است صورت بگیرد.

و با توجه به ثبات نسبی در عراق.

وبا توجه به اینکه الان مردم عراق خشمی عمیق از شخص مسعودرجوی در دل دارند.

و بسیار دلایل منطقی دیگر.

این خطر هست که مسعودرجوی باز با طرح و اجرای یک حمله موشکی یا مشابه دیگرعلیه بی پناهان کمپ لیبرتی بخواهد مثل گذشته هم صحنه آرام و فضای مذاکره و عبور از خشونت را بهم بزند و هم البته باز تعداد دیگری از ناراضیان را تحت نام “حمله دشمن” به قتل برساند.

یادمان نرود که تعدادی از نفراتی که اخیرا از لیبرتی فرار کرده و به نیروهای عراقی پناهنده شده اند میگویند خشم در درون کمپ لیبرتی به نهایت خود رسیده و اعضا و اسرای فرقه فریادشان بلند است که چرا نفرات اعزامی به آلبانی “دستچین” شده و “از ما بهترون” ها هستند و چرا و چرا.

باز بماند….

تقاضای من از تک تک شما دوستان این است که تا حد امکاناتتان و به هر طریق که میدانید این دسیسه جدید را برای افکار عمومی و بالاخص برای مسئولین سازمان های مربوطه از جمله سازمان ملل و دولت عراق و سازمان های حقوق بشری افشا کنید تا شاید تاثیری داشته باشد و شاید جلوی وقوع یک فاجعه دیگر توسط رجوی را گرفته باشیم.

به امید رهایی همه اسرا از چنگالهای خونین مزدوران مسعود رجوی و مریم رجوی

احسان بیدی

تیرانا، آلبانیا.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17239

رجوی از بام به قهقرای چاه

احسان بیدی، آلبانی، پانزدهم مارس ۲۰۱۵:…  و باز شما خوب شاید بخاطربیاورید که چطور مسعودرجوی در مقابل چشمان از حدقه در آمده همرزمان خودش که به او اعتماد کرده بودند عملا از زنان خواست تا بخاطر نگه داشتن “رزمندگانش!!” با “چراغ سبز” و حتی تحت نام “زنان چراغ سبز” وارد “میدان” شوند و “طبق دستور تشکیلاتی” برادران تشکیلاتی خود را “رفع و رجوع کنند” تا مگر انقلاب کرده بمانند …

مریم رجوی تجاوز کمپ اشرفشورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز ( سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)

(با تشکر از آقای بیدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

رجوی از بام به قهقرای چاه

سلام به دوستانی که این نوشته را میخوانند

حتما شما بهترازمن و خیلی های دیگر با اطلاع هستید که زمانی مسعود رجوی یا همان مزدورو خائن به وطن کسی بود که تاب و توان دو سیلی را نداشت و با دستان خودش محمد اقای حنیف نژاد را فروخت …

بعد ازانکه ازفرانسه جواب شده بود و با کمک همان دستهای غیبی که الانی مریم رجوی (یا بهتر است بگویم هند جگر خوار اشرف ولیبرتی) دقیقا روی پا و دستان همان دستان غیب غوطه میخورن تونستن بهای مزدوری خود را اثبات کرده و برای برهم زدن و ریشه دواندن درعراق به خاک عراق امدن…

و همه شما بهتراز من میدانید که مسعود رجوی این سست عنصرکه نیت شومش روز به روز برهمه عیان میشود با رنگ و لعاب دادن به تئوری زن بازی خودش درغالب انقلاب ایدولوژیک چطوری زنهای رفیقان خودش را با واسطه کردن مریم عضدانلو به حرامسرای خودش برد

القصه….

مسعود رجوی یاهمان پیرمرد خرفت ما که الان دیگر همه بهتر میشناسیمش دراشرف و پشت صدام حسین دژی نفوظ ناپذیری ساخت و برای همه نفرات دران دژ خط و نشان میکشید و بعد دریک فرصت مناسب شورای رهبری خلق کرد و در پی ان با شعار هزار زن تا تهران که بعدها این صف زیاد طولانی نشده و سر در آورد از حرمسرای مسعود رجوی همان شیر همیشه بیدار برروی تخت روان. جانی ای که ازاعتماد دوستان و زنان همرزمانش بدترین سوء استفاده را کرده و انها را برتخت خوابش پذیرا شده و به زور با همه آنها همبستر شد و به همه آنها تجاوز کرد.

حتما شما بهتر به خاطر می آورید که زنانیکه تن به این ارتقا فکری!! نداده و نمیخواستند به این مقام و منزلت شورای رهبری و رهایی برسند چطور زیر شکنجه رفتند و یا چطور بدست عراقی ها داده شدند و چطور مورد تجاوز قرارگرفتند و یک گام جلوتر بریم بالاخره چطور به زیر خاک رفتند و …

و این از خیرات وبرکات این انقلاب و یا بهتراست بگویم زن دزدی شرعی و تجاوز به زنان بود. خیرات و برکاتی که تا ادمه آن را تا به امروز شاهدیم.

وشما بهتر بیاد می آورید که در پوش و زیر چتر همان داستان شورای رهبری چه ها که نکرد و چه ها که بر تک تک قربانیان نگذشت.

خوب بیادم می آورم روز دستورخارج کردن رحم این زنان به فرمان مریم رجوی یا همان هند جگرخور اشرف ولیبرتی را و خوب بیادم می آورم چهره یک دو تن از آنانی را که حق نظر در مورد عضو بدن خودشان را هم دیگر نداشتند. زنانی که بدست رهبر سلاخی شدند.

شما بهتر یادتان میاد که چطور شاهد بودیم که آن دختر ۱۸ ساله یک باره لخت و عریان به حیاط میدود دراشرف و بعد سکوت و دیگر کسی از سرنوشت او با خبر نشد.

اخه مسعودرجوی میخواست او را هم به درجه رفیع شورای رهبری ارتقا بدهد و بیچاره ظرفیت این خیرو برکت را نداشت و نفهمید و نگرفت و کفران نعمت کرد و مخش چرخید و دیگر هیچ…

و به راستی این ایدیولوژیک چقدر میتواند خیرو برکت داشته باشه و چقدرساکنین اشرف کوته فکر بودند که قدراین خیرو برکت مسعودرجوی یا همان صاحب الزمان دوزاری را ندانستد

وشاید شما بهتر به خاطربیاورید که در دوره امریکایها چطور مسعود رجوی دستورداده بود به زنان به تصاحب دراورده خودش که دل از امریکایی ها ببرند و چه خوش رقصیها که اینها برای دوستان امریکایی شان نکردند…

وبهتراز من شما دیده اید و میدانید که چطوردختران میلیشیا را با ارایش غلیظ و لباسهای تن نما به مهمانی و …. امریکای ها روانه میکرد…

و البته این همان مسعودرجوی است که وقتی دید سمبه پرزوراست ازبالاترین شعارسازمان کوتاه امد و وقتی دید پای های حکومتیش درخطر است دستورپرجم سفید داد و باکمال بی شرمی به همه ما دستورداد که ما … کاری نداریم….

یادم می آید. جشن و سروری نبود که دراشرف باشد و این دختران میلیشیا و دیگر زنان حرمسرای مسعود چه خوش رقصی برای این امریکاییها به صف نشده باشند.

به راستی مسعود رجوی باعمکردش در این مدت درون خودش را برای همه ما خوب بازکرد و برای همه عیان کرد که هدف اولش از انقلاب ایدیولوژیک خودش و منظورش از رهایی اسارت زنان درحرامسرای خودش بود و بعد هم دراوردن رحم قربانیان تجاوز. و برای اینکه این زنان پله های ترقی و رهایی را از اول خوب دربنوردند میبایست زیر “فرضیه نجات بخش رقص رهایی” لخت وعریان شده و برای مسعود رجوی برقصند. و البته مسعود رجوی از آغاز هم بوضوح گفته بود که صفی تا تهران اولش باید از حرمسرای خودش بگذرد و باز به همگان خوب تشریح کرده بود که هدف از تشکیل شوری رهبری به خدمت گرفتن و دربند بردن زنان است و بهترین وسیله برای به اسارت کشیدن زنان و مردان و پیشبرد اهداف خودش درادامه استحکام چیرگی اش…

براستی چرا قدر و شان این همه خیرو برکت را این زنان ندانستند و ریشه به تیشه اینده خودشان زدند و با تن دادن به زندان و تجاوز و حتی زیر خاک رفتن مقاومت کردند؟ و چرا قدرو شان این همه خیرو برکت و ارتقا به بالاترین مقام انسانیت را ندانستند و باز خواستار این بودن که فقط انسان باشند و پشت به این همه خیرو برکت کردند و حاضر نشدند درحرمسرای مسعودرجوی جولان بدهند؟

براستی ایراد اینکار درکجا میتواند باشد و چرا “رهبری مسعود و مریم را نگرفتند؟”

وباز شما بهترشاید یادتان بیاید وقتی ازبالاترین سطوح تشکلیلاتی این دستگاه فرماندهان شروع به فرار کردند و یا زبان به مخالفت باز کردند .همان فرماندهانی که درعملیاتهای نظامی چه در ایران و خارج ازان برای خودشان نام و مقامی داشتند ولی باز قدراین همه خیرو برکت وندانستند و حتی تن به فرار دادند…

و باز شما خوب شاید بخاطربیاورید که چطور مسعودرجوی در مقابل چشمان از حدقه در آمده همرزمان خودش که به او اعتماد کرده بودند عملا از زنان خواست تا بخاطر نگه داشتن “رزمندگانش!!” با “چراغ سبز” و حتی تحت نام “زنان چراغ سبز” وارد “میدان” شوند و “طبق دستور تشکیلاتی” برادران تشکیلاتی خود را “رفع و رجوع کنند” تا مگر انقلاب کرده بمانند…

ولی نمیدانم باز چرا سیل ریزش و قدرنشناسی این نفرات زیاد و زیادتر شده بازهم پشت به این همه خیرو برکت مسعودرجوی کرده و تن به فرارو خارج شدن از رکاب صاحب الزمان دوزاری میدادند.

وباز این یکی را من خوب یادم می آید که بعد از آن بود که چندین تن از زنان که درسطوح شورای رهبری و یا مرکزیت بودند با ان فراری که درسینه تاریخ اشرف ثبت شد پایه های حکومتی مسعودرجوی را به لرزه در آوردند و درپی آن یادم می آید بیداری نفرات را و روزی که در یک گام جلوتر پرده از رازهای نگفته مسعود رجوی و حرمسرای او برداشتند و بیادم هست شروع دورانی را که چطور بی اعتمادی به شورای رهبری زیاد و زیاد تر می شد. و البته روزی را که شخص اول این دستگاه مسعود رجوی تا سه ماه بعد از آن خفه خون متلق گرفته بود و این فرار تاریخی وافشای روزافزون این نامدارن در پشت سیاج چنان تیشه درقلب تشکیلاتی مسعودرجوی کرده بود که تمام گفتار این زنها نت برداری میشد و دست به دست به تمام نفرات میرسید و وقتی این بزرگان صحبت میکردند با انکه مسعودرجوی از ترسش بلندگوهای پخش پارازیت و هزار فریب دیگر بکار می برد ولی باز نفرات فال به گوش می ایستادند و پیکره تشکیلات و شخص مسعود رجوی را زیر سوال میبردند.

و ازانجاییکه دیگران تازه فهمیده بودند چه کلاهی سرشان رفته واز شوک بیدار میشدند چه ناله ها و چه فغانهایی بود که سرمیدادن و باز هرچه مسعود رجوی دستورداده بود به فرماندهان و این گروه چراغ سبزها که مخالفان دستگاه را ساکت کنند، نتونست که نتواست. تا انجا که وقتی فرماندهان زن برای بازدید “خاص” به مقرها میامدند و برخی در خوابگاه ها مورد تجاوز قرار میگرفتند و یادم می آید روزهایی را که دیگر سنگی بر سنگی بند نبود و شورای رهبری حنایش رنگ باخته بود و بعد از ان فرار وآن افشا گری ها شورای رهبری رجوی فروریخت و همه دیدند درونش را و از آن پس فقط صدای جیغ و ناله زنانی بود که گاهی از اتاقهای کار! و گهگاه در بیرون و از لای بوته ها! شنیده میشد …

یادم میاد حتی درصدا وسیما این بیماری شیوع پیدا کرده بود و حتی “فرماندهان” از مسری بودن آن در همه سطوح شکایت می کردند.

و باز یادم میاد که چه پسر بچه های میلیشیایی که مورد ازار جنسی فرماندهان خودشان قرار نگرفتند و یادم می آید روزهایی را که دیگر برای حفاظت از خودشان بیست و چهار ساعته چاقو حمل میکردند

و یادم می آید از تجاوز گروهی ۱۱ نفره را

و تجاوز به میلیشیاها

و تجاوز به دختران

و تجاوز به زنان

واین ها همه از خیرات و برکات مسعود رجوی بود که هیج کس قدر و شان این انقلاب و شخص او را ندانست.

و چراغ سبزهای دستگاه مسعود رجوی که اگر چه به خوبی نتوانستند از عهده مسولیت خودشان بربیایند ولی باز ریزش بود و باز فرار….

حتی یادم میاد که از بچه میلیشیاها و از دیگر دوستانم و بهتر بگویم از دوست ودوستان شورای رهبری شنیدم که مسعود دستور اکید صادر کرده برای زنها که با نفرت همراه همچون تنی واحد مسئله جنسی خودشان و دیگران را حل و فصل کنند.

برخی از شما یادتان نمیاید ولی من به خوبی یادم میاد وقتی امدیم به لیبرتی .. آنجا معروف شده بود به “لاس وگاس”.

کسانیکه چه زن و مرد و پسر و دختر نخواستند تن به ارتقاء انسانیت دردستگاه مسعود رجوی بدهند و میخواستند انسان بمانند تحت شدید ترین فشارها بودند و از طرف دیگر شبی نبود که ازبالاترین و پایین ترین سطوح تواین بنگالها جولان نمیدادن و شبی نبود که اگر پست میدادم تردد فرماندهان از زن و مرد را شاهد نبودم به مناطقی که خودشان “مناطق سرخ” اعلامش میکردند.

براستی چرا کسی معنی و مفهوم واقعی انقلاب مسعود رجوی را درک نکرد؟

براستی چرا کسی درک نکرد مریم رجوی یا همان هند جگر خوار اشرف و لیبرتی پیام آور چه پیامی بود؟

براستی چرا حتی زنان همان شوری رهبری که درناز و مورد لطف وعنایت مسعودرجوی بودند هم قدر عافیت نداستند؟

براستی چرا فرماندهان نظامی و تشکیلاتی قدر عافیت نداستند و نخواستند عاقب بخیر بشوند؟

و باز براستی چرا و چرا و چرا؟

و باز چه شد که زنان و دختران وقتی آمدن به آلبانی و خبر یک زندگی راحت و بدون دغدغه را به گوش مسعود رجوی رساندند و یا ارتباط داشتن زنان و فرماندهان درالبانی به گوش مسعودرجوی رسید، چرا مسعود رجوی به این شکل حاضر شد تا نفرات شورای رهبری اش را که با دستان خودش ساخته بود و زنان حرمسرای خودش را و زنانی را که برای حفظ خودش به دیگران عاریه میداد را برای نجات دستگاهش به آلبانی بفرستد؟

چرا عقب نشینی کرد از شوری رهبری و آن افتضاح را بالا اورد …

اشتباه این کارش کجا میتوانست باشد؟

کمبود آگاهی نفرات از بالا تا پایین سازمان که عمق معنی و مفهوم دیوزگی و پفیوزی مسعودرجوی را درک نکرده بودند؟

یا این که این زنان و مردان تلاش می کردند که با پشت پا زدن به تمامی ارزشهای والای دستگاه مسعودرجوی خود را نجات داده و انسان بمانند؟

و براستی باید از چه کسانی قدردانی کرد؟

ازآن دسته از زنانی که الان درزیرخاک هستند و یادشان همواره بعنوان یک اسطوره درقلب ما هست و جای و جایگاهشان امن است؟

و یا ازشیرزنانی که تن به خفت و خواری دستگاه مسعودرجوی ندادن و پایه های حکومتی مسعودرجوی را پاشاندند و برای ما اسظورهایی زنده هستند؟

و یا از فرماندهانی باید نام برد که با پشت پا زدن به تمام امکاناتی که مسعود رجوی میتوانست دراختیار آنها بگذارد وسوسه نشدند و مسیر انسان بودن و انسان ماندن را انتخاب کردند

و یا باید از اولین و آخرین جداشده ای تقدیر کرد که با جان و نام خودش بازی میکند برای اگاهی دادن به دیگران

از رجوی و از رجوی ها بپرسید:

به راستی چرا همه ما پشت پا زدیم به دستگاه مسعود رجوی و خواستیم انسان باقی بمانیم؟

سلام برخونهای روان و نامهایی که نسل به نسل درسینه ما جایشان امن است

سلام برصداهایی که درگلو خفه شدو الان پیام آورانی هستند که نام و صدای آنهارا به دنیا و گوش های باز میرسانند

سلام برمحمد حنیف نژاد و یارانش

سلام برآنانی که با استقامت خودشان نشان دادند مسعودرجوی یک حیوانی بیش نیست

یک نه و صد لعنت برمسعود رجوی مزدور

یک نه و صد لعنت برمسعود رجوی که با دستان خودش محمد آقا را فروخت

یک نه صد لعنت برمسعود رجوی که به اعتماد همرزمان خودش خیانت کرد و زنان آنهارا به ….

لعنت برمسعودرجوی

لعنت برمریم رجوی

احسان بیدی _البانیا

تیرانا ژوئیه 2014اسامی ۲۳۳ نفر انتقالی اخیر از عراق به آلبانی به ترتیب حروف الفبا

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14330

صد و هجده نفر باقی مانده نیز دیشب از عراق به آلبانی رسیدند (تبریک به همگی)

احسان بیدی، آلبانی، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۴:… البته این خبر خوشحال کننده ای بود برای همه ما که بعد از یکسال کارشکنی مسعود رجوی و سنگ اندازیهای ان برای اینکه این نفرات به البانی نرسند ولی با خبر شدیم که حدود ۱۱۵ نفر از اسیران و به گروگان گرفته شدن نفرات تو لیبرتی دست اخر مسعود رجوی شکستی دیگه خورد و گردن نهاد به فشارهای بین المللی و این نفرات امدن و البته اینکه برای همه ما مسجل و …

احسان بیدی: باز مسعود رجوی گند زد (نگاهی به پخش نوار جدید سوز و گداز متفضحانه مسعود رجوی)

لینک به منبع (صفحه فیسبوک آقای بیدی)

فتح تهران یا فتح تیرانا

با تبریک به همگی ۱۱۸ نفر باقی مانده دیشب از عراق به البانی امدند

البته این خبر خوشحال کننده ای بود برای همه ما که بعد از یکسال کارشکنی مسعود رجوی و سنگ اندازیهای ان برای اینکه این نفرات به البانی نرسند ولی با خبر شدیم که حدود ۱۱۵ نفر از اسیران و به گروگان گرفته شدن نفرات تو لیبرتی دست اخر مسعود رجوی شکستی دیگه خورد و گردن نهاد به فشارهای بین المللی و این نفرات امدن و البته اینکه برای همه ما مسجل و مشخص بود که مسعود رجوی به هربهونه ای دوست داشت که این روند انتقال به سرانجام کشیده نشود و نفراتی که تهد تعقیب بودن و یا اینکه برای مسعود رجوی برای ادامه حیات دستگاهش به انها نیاز داشت قصد داشت که قاطی این نفرات بر بزند وانها را از عراق خارج کند که خوشبختانه موفق نشده …

و این دقیقا همان بازی کثیف مسعود میباشد که میخواهد به هر طریقی شده خلل ایجاد کند تو روند انتقال نفرات….

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خوشبختانه با خبر شدم که سری دوم این نفرات دیشب که درحدود۱۱۸ نفر میباشند به سلامت وارد تیرانا شدن و الانی در کمپ میباشند.

خبری که برای ما خیلی خوشحال کننده میباشد و باز نشان میدهد که هروقت ارگانهای بین المللی دربرابر مسعود بایستن این مسعود است که ناگزیر تن به عقب نشینی میدهد…

به راستی علاوه بر اینکه نفرات دارن میاین به سمت البانیا چرا مسعود قصد دارد با توجه به امکاناتی که اینجا منظورم درکشور البانی است و دارد چرا قصد دارد البانی را تصاحب کند ..

و ایا خط مسعود که تا دیروز فتح تهران بود الانی عوض شده…

تا دیروز شعار میدادی مهران به لیبرتی رسیدی و الانی به تیرانا و شایدم فردا به ..

و به راستی دیگر جرا ان شعارهای یاوه گویانه خودت را ادامه نمیدی …

راستی مسعود از ان شیش ماه چند سال گذشته و کی این وسط سرنگون شد..

مسعود رجوی بالا بری و پایین بیای باید قبول کنی که باختی و فردای روزگار نوبت توست که باید جواب بدی که هرچی گفتی دروغ از اب درامد …

و هرکاری کردی گند زدی و تنها کاری که خوب تونستی از عهده ان بر بیای به هلاکت رساندن نفرات و با خون انها بازی کردن و دزدیدن زن همسنگرات بوده…

درپایان بازم تبریک میگویم امدن ۱۱۸ نفر را

دوستار شما احسان بیدی

تیرانا

Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

***

همچنین:

جواد خراسان ( زبل خان تیرانا ) – ماموری که دیگر حنایش رنگی ندارد

حسن نایب آقا اسمائیل مرتضایی مجاهدین خلقحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۴: …  جواد خراسان، زبل خان تیرانا شده است . یک روز از دنده راست بلند شده و برایمان  نشست جنگ سیاسی میگذارد  و روز دیگر  با لب و لوچه آویزان با پوشه ای در دست بین بچه ها می

جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014حسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و چهارم می ۲۰۱۴: …  حدود یکسال از انتقال ۲۱۰ نفر از اسیران فرقه رجوی از عراق به آلبانی – تیرانا می گذرد . در این مدت فرقه رجوی با تلاش های بسیار و تشکیل شعبه ای از تشکیلات عراق در آلبانی ، قصد کنتر

گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014بنیاد خانواده سحر، تیرانا، نهم ژوئیه ۲۰۱۴: …  حدود یک سال از حضور ۲۱۰ پناهنده ایرانی در آلبانی – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – می گذرد. از این تعداد که عضو سازمان مجاهدین خلق بوده یا هستند، حدود ۷۰ نفر کسانی هستند

نامه بنیاد خانواده سحر به خانم جین هال لوت (خانواده ها نگران آینده نفرات لیبرتی هستند)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  اکنون حدود ۶ ماه است که شما به عنوان مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال اعضای فرقه رجوی در عراق به کشورهای دیگر منصوب شده اید. اطلاع داریم که شما در مأموریت های قبلی خود همیشه موفق عمل کرده و فردی توانا هستید. سؤال ما از شما اینست که چه اقدامات