نوشته ای از علی خاتمی

نوشته ای از علی خاتمی

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژانویه 2014: … تا اینکه خانواده ها به پشت حصارهای پادگان اشرف آمدند و در بلندگو ها که می شنیدیم حرفهای جدیدی میزدند. تا آنزمان حدودا 12 سال فقط مزخرفات و چرندیات سران فرقه و شخص رجوی 24 ساعت در روز و 7  روز در هفته در ذهنمان فرو میشد. کاری کرده بودند که نه به پدر فکر می کردیم، نه به مادر فکر میکردیم، نه اصلا فکر میکردیم، قافل از آن که پدر ومادر از غم دوری …

Families demand UNHCR name injured MEK members from Camp Liberty missile attack

لینک به منبع

نوشته ای از علی خاتمی

طی مدت بیش از یکسالی که آقای علی خاتمی بعد از فرار از اردوگاه فرقه ای لیبرتی در بغداد اقامت دارد، خانواده وی به دفعات و در ترکیب های مختلف برای دیدار با وی از ایران به بغداد آمده اند.

در همین رابطه وی نوشته ای تنظیم نموده و به بنیاد خانواده سحر جهت درج در سایت تحویل داده است که با انجام قدری ویراستاری و تلخیص در زیر ملاحظه می نمائید:

با سلام و درود به خوانندگان گرامی و خانواده های عزیز و داغدار

اینجانب علی خاتمی در سال 1346 در شهرستان تربت جام (استان خراسان رضوی) بدنیا آمدم و در تاریخ 1/ 9/ 1366در جریان جنگ عراق با ایران اسیر فرقه رجوی گردیده و بعد از مدتی با فریب به درون تشکیلات کشانده شدم و در تاریخ 28/9/1391 با کمک یونامی (دفتر نمایندگی ملل متحد در عراق) از این فرقه نجات یافتم. شکرخدا این بار فریب رجوی را نخوردم و با قاطعبت به نماینده ملل متحد گفتم که مطلقا تمایلی به ماندن در لیبرتی ندارم و میخواهم جدا شوم. الان هم با دیدن اعضای خانواده ام آنقدرخوشحال هستم که نمی توانم احساس خودم را که در کنارشان هستم بیان کنم. این پنچمین بار است که امکان سفر تعدادی از اعضای خانواده ام فراهم شده و برای دیدار من آمده اند که تصورش را نمی کردم و نمی دانم چطور احساسات خودم را بیان کنم. آرزو دارم که سایر اسرای گرفتار در لیبرتی هم چنین حسی را تجربه کنند.

من 25 سال در فرقه رجوی بودم. اوایل وضعیت تا حدی معمولی بود ولی البته نمی گذاشتند با خانواده تماس بگیریم . فشارها از آنجا شروع شد که رجوی در عملیات فروغ جاویدان (دروغ رجوی بی وجدان) شکست سختی خورد و نتوانست رژیم ایران را با وجود پشتیبانی صد در صد صدام حسین ساقط کند. بعد از این شکست که خودش به زبان آورد که همه را به قربانگاه می فرستد فاتحه همه ما را که نیروهایش بودیم خواند. ما بیخبر از همه چیز فکر می کردیم بعد از عملیات فروغ جاویدان شرایط مثل قبل است ولی اینطور نبود. ما در دام کینه و عقده های رجوی گرفتار شدیم و یکسال بعد دق و دلی شکست را به اسم انقلاب مریم سر ما خالی کرد.

تا سال 1370 شرایط کنترلی تا حدی قابل تحمل بود. بعد همینکه رجوی گفت “خدا ما را از پشت تنگه چهارزبر برگرداند که کارهای نکرده مان را انجام دهیم و هنوز لایق مردم ایران نشده بودیم” بلاهای رجوی به تدریج بر سرمان فرود آمد. از آن به بعد دوست داشتن همسر و فرزند و والدین گناه کبیره شد. کم کم عواطف و احساسات انسانی از درون ما پاک گردید و بجایش تنفر نسبت به خانواده در دلها شکل گرفت. با مکانیزم خاصی که فقط ترفند و حقه اش را خود رجوی می دانست، و بطور خاص با نشست هایی که روزانه برگزار میشد و تعطیلی آن گناه و مرز سرخ اعلام شده بود، ما را مغزشوئی (به قول بچه ها “کله پزی”) کرد. خود سران فرقه هم به زبان می آوردند که اگر انقلاب ایدئولوژیک و نشستهای عملیات جاری نبود کسی نمی ماند. با همین حقه کم کم بسمت بی حسی نسبت به خانواده و حتی علائق وطن دوستانه حرکت کردیم. می بایست 24 ساعته از مریم حرف می زدیم و تهمت های ناحق بخودمان را می پذیرفتیم و خودمان هم رویش می گذاشتیم. از صبح تا شب هم کار میکردیم و شب خسته و کوفته در حالی که نای فکر کردن به چیزی نداشتیم به نشست میرفتیم.

تا اینکه خانواده ها به پشت حصارهای پادگان اشرف آمدند و در بلندگو ها که می شنیدیم حرفهای جدیدی میزدند. تا آنزمان حدودا 12 سال فقط مزخرفات و چرندیات سران فرقه و شخص رجوی 24 ساعت در روز و 7 روز در هفته در ذهنمان فرو میشد. کاری کرده بودند که نه به پدر فکر می کردیم، نه به مادر فکر میکردیم، نه اصلا فکر میکردیم، قافل از آن که پدر ومادر از غم دوری و بی خبری از من دق مرگ شدند و از غصه من کمر برادران شکست و پشت خواهران خم شد و من هم زندگیم را باختم. امروز که نجات یافتم و به خودم آمدم، هرچند که خیلی دیر است ولی، خدا را شکر میکنم که در جهل و نادانی نمردم و توانستم سنگهای قبری که در طی سالیان رجوی روی سرم چیده بود را کنار بزنم و دنیای آزاد و عواطف خانوادگی را مجددا احساس نمایم.

صفاتی مانند ام الفساد، دشمن اصلی، الدنگ، مزدور، جاسوس، و غیره که رجوی نثار خانواده ها میکرد قطعا برازنده خودش و فرقه اش است. چیزی که اصلا فکر نمی کردم این بود که بعد از 25 سال بتوانم خانواده ام را از نزدیک ببینم، ولی آنها را در بغداد ملاقات کردم و راستش اصلا باورم نمیشد. مناسبات فرقه ای با کثیفترین دروغها به من القا کرده بود که باید از خانواده گریزان باشم. من به محبت آنها نیاز داشتم، چیزی که رجوی مرا از آن محروم کرده بود. تمام مزخرفات فرقه ای در لحظه اول دیدار با خانواده ام نابود شد و اکنون احساس می کنم دوباره بدنیا آمده و زندگی جدیدی را آغاز کرده ام. زمستان رفت و روسیاهی به ذغال ماند.

بعد از دیدار با خانواده ام مجددا احساس انسان بودن را تجربه کردم. تا همین امروز 20 نفر از اعضای خانواده ام از ایران به بغداد آمده و با من دیدار کرده اند و خوشحالم که از دنیا نرفتم و پی به فریبکاری ها و نیرنگ های رجوی بردم. من اکنون زیرنظر کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در بغداد مستقر هستم و تلاشم بر این است که به یک کشور اروپایی بروم. البته من هرکجا باشم مهر وطن، که رجوی تلاش میکرد آنرا سرکوب کند چون وطن پرستی را ارتجاعی میدانست، در دلم هست و به میهنم افتخار میکنم.

رجوی میگفت که اگر از لیبرتی فرار کنید، دولت عراق فورا شما را دستگیر کرده و بعد از چند روز شکنجه به ایران منتقل نموده و به وزارت اطلاعات ایران تحویل میدهد که به زندان اوین برده میشوید و زیر شکنجه قرار میگیرید که یا باید خود شکنجه گر شوید و تیر خلاص به دیگران بزنید و یا اعدام گردید. الان میفهمم که این مردک تاکنون یک حرف راست نزده است. من با بسیاری از جداشدگان در داخل ایران و در خارج از ایران در تماس هستم و کسی نیست که بگوید کمترین مشکلی بعد از خروج از سازمان برایش بوجود آمده باشد. بیخود نیست که رجوی تمامی راههای ارتباطی را با خارج از فرقه اش ممنوع کرده بود چون میترسید اطلاعات درست به نفرات مغزشوئی شده اش برسد.

چیزی که طی این مدت بیش از یکسال خارج از فرقه رجوی متوجه شدم اینست که رجوی و فرقه اش در میان مردم ایران هیچ جائی ندارند و میزان تنفر مردم از آنان فوق العاده بالاست و هر آنچه رجوی میگوید دروغ محض است و خیانت ها و جنایت های او اندازه و حساب ندارد که باید روزی حساب همه این ظلم ها خصوصا نسبت به کسانی که به او اعتماد کامل کردند و همه چیزشان را به پایش ریختند و البته او به اعتمادشان خیانت کرد را پس بدهد.

علی خاتمی – بغداد


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

همچنین:

در خصوص نشست اخیر رجوی با ساکنان لیبرتی: رجوی هرگز دست از فریب و دسیسه بر نمی دارد

بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم ژانویه 2014: …  ادعای رجوی مبنی بر اینکه گروه تروریستی دولت اسلامی عراق و شام (داعش) وابسته به القاعده از فرقه او الگوبرداری کرده نیز قابل توجه است. در گذشته نیز سازمان مجاهدین خلق از گروه تروریستی افراطی النصره وابسته به القاعده در سوریه دفاع میکرد

مسئول سابق در سازمان خلق: کردها را با دستور رهبرانمان سرکوب کردیم

بنیاد خانواده سحر به نقل از کنوز میدیا، بغداد، پانزدهم ژانویه 2014: …  عضو سابق ارتش سازمان تروریستی خلق در ادامه افزود: «در آن موقع من راننده کامیون بودم و پس از درگیری ها وسرکوب کردها، فیلمی به ما نشان دادند که در آن فیلم “مهدی ابریشمچی” (همسر سابق مریم رجوی) در حال سخنرانی برای جمعی از عناصر

قرارگاه اشرف باید موزه شود – مستند “مقر ۴۹″

واحد مرکزی خبر، کمپ عراق جدید (سابقا اشرف)، سیزدهم ژانویه 2014: …  قرارگاه اشرف از بخش های مختلفی چون، مراکز فرماندهی، سالن های نشست، یگان های استقرار نظامی، گورستان مروارید، زندان ها و شکنجه گاه ها، سوله های تدارکات، زاغه های مهمات، قرار گاه تبلیغات، ستاد داخله و آسایشگاه ها و تعمیرگاه های خودر