نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده

نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده

اسماعیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد،  نهم ژانویه 2016:…  راست میکوئید ملاک مبارزه ، حتما دوری و نزدیکی با دشمنان مردم است . دوری از رفسنجانی و خامنه ای گرفته تا شاه حسین و ملک صدام و ملک سلمان است اما چه کسی به آنها نامه نوشت وپول و نانشان را به سفره دارد من یا کس دیگر؟  اشتباه میکنید هدف ما نابودی مجاهدین نیست متاسفانه این کاررا رهبر عقیدتی و اطرافیانش انجام دادند و میدهند من آرزو …

ابراهیم محمد رحیمی لندن مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ

لینک به منبع

نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده

مقاله ای با نام سقوط،به قلم علی خراشادی در رابطه با گفتگوی من و همنشین بهارمنتشر شده است که رقت مرا برانگیخت.مقاله را در این لینک بخوانیدعلی خراشادی سقوط ! من با علی خراشادی در زندان وکیل آباد مشهد در سال 1354 هم پرونده و هم بند بودیم.علی خراشادی انسانی ، مجاهدی شریف و زحمتکش و با صفا بود. چهره رنجدیده ای داشت با خطوطی شبیه علی نصیریان بازیگر سرشناس سینمای ایران وانسانی زلال بود. بعدها پس از سی خرداد در جریان درگیریها و کشتارها جانباخت. بنظرم برادرش هم مهدی خراشادی در سال 1382 در عراق جان باخت. یادشان گرامی باددو تن از نسلی بخون کشیده شده.نویسنده مقاله با نام علی خراشادی نظرات خود را تحریر کرده است. نمیدام چرا؟در هر حال من بر سر تحلیل و تفسیر نیستم ولی بعنوان خواننده این مقاله تعدادی سئوال به ذهنم زده است که از نویسنده میخواهم لطف نموده با توضیحات روشن خود من و سایر خوانندگان را بیشتر هدایت کند. با تشکر ازنویسنده.

و اما سئوالات

1- چرا با نام خود نمی نویسید تا بدانم شما کی هستید و با روشنی جواب بدهم؟

2-لطفا باز کنید و توضیح دهید، قدر کدام محبت و دوستی و انسانیت را نشناخته ام. مثال بزنید لطفا؟

3- حقیقت چیست؟ خواستهای من کدامست؟ هر دو را توضیح دهید؟

4- کثیف ترین منجلاب تاریخ را در ماده و نمونه ونه کلمه لطفا نشان دهید تا بدانم کجا افتاده ام.؟

5- اگر بقول شما توان احساس خطر را از دست داده ام مسئولیتی متوجه من نیست چون نمی فهمم!

6-من همسرسابق را در سال 1992 طلاق دادم. چرا پس از دوازده سال در سال 2004 باید بیاد او بیفتم؟ مرا روشن کنید؟چرا خود را گول میزنید و نمی خواهید واقعیت چالش را دریباید و تا کی؟

7- این عنصر اطلاعاتی مورد نظر شما کیست با نام و نشان و مدرک از او بگوئید و نیز اتهام زننده یا مدعی نام و نشان خود را روشن کند تا من بقول شما در منجلاب نیفتم؟

8-اینقدر روی همسر سابق تاکید نکنید زندگی عاطفی من و صدها خانواده دیگر متاسفانه در گرداب خودخواهی و اشتباهات رهبر بر باد رفت ولی مشکل من این نیست؟ خودتان میدانید و بروید بدانید مشکل واقعی کجاست در من است یا شما؟

9- کدام اطلاعات که بر اساس اعتماد در اختیار من قرار داده شده توسط من افشا شده لطفا مرا روشن کنید؟در ضمن من بر فرض افشا!چه تعهدی دارم که اطلاعات سازمانی را که علیه من اطلاعیه میدهد و مرا با بیشرمی از زبان همسر سابق و در دهها مقاله این را تکرار میکند حفظ کنم؟

10- تبلیغات رژیم ولایت فقیه علیه مجاهدین کدامست ؟و حرفهای من چیست.اگر مشابهت حرفها بر اساس واقعیت کارهای شما باشد چه باید کرد و چگونه باید از حقایق سخن گفت مرا راهنمائی بفرمائید؟

11 -ورود و خروج به و از مبارزه امری انتخابی است ولی در دستگاه مسعود رجوی این امر انتخابی تر است و خود بهتر میدانید.چرا مغالطه میکنید؟در ضمن معنای مبارزه چیست؟

12- من از دوستان شهید خود یاد کردم و نه کسانی که در رکاب من فدا شده اند من رکابی ندارم.اگر باور کنید من نه تنها خود را شایسته این نمیدانم که کسی در رکاب نداشته ام فدا شود بل در نقطه ای قرار دارم که خود را از گربه همسایه و کبوترهای لبه بامها یکسان میبینم و با آنها احساس خویشاوندی و برادری دارم . متاسفانه این را شما نمی توانید بفهمید و نیز نمی توانید بدانید برای رسیدن به این نقطه چه راه درازی طی شد ولی کسی، بیماری، که در رکابش هزاران نفر جان باختند و از جسد و نعش مجاهدان سرمایه اندوخته و از جسدبرای خود و همسرش خزانه بر پا کرده کس دیگری است بسراغ او برویدو به زیر رکاب او بنگرید اجساد سه نسل در زیر رکابش بر خاک ریخته و هنوز او تشنه اجساد بیشتر است.

13– راست میگوئید امروز در غربت هر تواب بریده سست عنصری که سالهاست در سوراخ خزیده و عیالش را به منطقه امن فرستاده میتواند منجمله در مجلس جهانداران و شیوخ مرتجع منطقه شادیانه پشتک و وارو بزند و جای دوست و دشمن را با ادعای اینکه این خادم است و ان خائن و اطلاعاتی است نشان بدهد میتواند سخنرانی کند و پیام بدهد و توپ درکند و مزخرف بگوید و از خون تغذیه کند بسراغ او بروید.

14- من برای خود سوابق مبارزاتی نمیتراشم. نیازی به این سوابق ندارم . این سوابق مال شما و رهبر، ونیز دوستی من با مرضیه برخلاف دوستی شما ریاکارانه نبود که او را بنوازید و بعد مورد توهین قرار دهید مرضیه در دل من همیشه زنده است چنانکه در دل میلیونها مردم.مرضیه را من از نوجوانی دوست دارم و هنوز دوست دارم مثل کسی که نسیم را دوست دارد و لرزیدن باد در برگ و لطف ملاحت و حسن زنی زیبا را اینها را شما نمیتوانید بفهمید و فکر میکنید من برای برکشیدن خود نیاز به مریه داشتم یا دارم.

15- کدام عاقلان میدانند حقیقت چیست حقیقت را اشکار کنند لطفا.

16-راست میکوئید ملاک مبارزه ، حتما دوری و نزدیکی با دشمنان مردم است . دوری از رفسنجانی و خامنه ای گرفته تا شاه حسین و ملک صدام و ملک سلمان است اما چه کسی به آنها نامه نوشت وپول و نانشان را به سفره دارد من یا کس دیگر؟

17- اشتباه میکنید هدف ما نابودی مجاهدین نیست متاسفانه این کاررا رهبر عقیدتی و اطرافیانش انجام دادند و میدهند من آرزو میکنم انان که در این تشکیلاتند حتی در شرایط حاضر بخود آیند ممکن است باور نکنید ولی حقیقت جز این نیست. من آرزو میکنم این نسل رنجدیده و دائم قربانی شده راه نجاتی واقعی بیابد و باز هم در بازیهای شریرانه قربانی نشود امیدوارم این را بفهمید.باز هم تاکید میکنم امیدوارم این را بفهمید.

اسماعیل وفا یغمائی

7ژانویه 2016 میلادی

***

مسعود رجوی عربستان سعودی فرقه رجوی٬ فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

Maryam Rajavi terrorist syriaگروهک منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) رسما از داعش حمایت کرد

تد پو: مجاهدین برای ما و سازمان سیا سنگ تمام گذاشته اند

(مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

مسعود رجوی داعش مزدوری قتل جنایت کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

مزدور هادی روشن روان عربستان سعودیروزنامه سعودی دست به دامان مسئول جاسوسی «منافقین» شد

بهزاد نظیری مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه بهزاد نظیری با العربیه سعودی، نماینده اسیران لیبرتی در ژنو؟!

alerabiehالعربیه از طریق سازمان مجاهدین چه هدفی را دنبال می کند؟

عربستان سعودی رجوی را بی پشتوانه میدانداطلاعات عربستان سعودی: مجاهدین خلق در ایران بی اعتبار و در خارج پر از نفوذی اطلاعات ایران هستند

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22739

آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !

اسماعیل وفا یغمائی، وبلاگ دریچه زرد، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۵:… شما از کدام خلق و انقلاب صحبت میکنید، آن خلق و انقلابی که شما ما را دشمنان آنها می دانید تنها در عالم خیال شما موجودیت دارند و بس، که ماپس از سی ف چهل، پنجاه سال رنج برای مردم و میهن نه دشمنان خلقیم و نه انقلاب اگر روزی خود را نشان دهد. این خلق و انقلاب مورد نظر شما، که ما را دشمنان آن میشناسید، متاسفانه از همان سی و شش …

تازه ترین ابتکار مجاهدین در مبارزه

گزارش کمپ لیبرتی 6حال و روز آقایان …

لینک به منبع

آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !

اسماعیل یغمایی و مغز فرقه رجوی مجاهدین خلق

شب یلداست و اواخر سال و باید کمی شاد بود! البته اگر بگذارند! داشتم آخرین نوشته ها و تولیدات محرران و پیروان منش و اخلاق رهبر والاجاه را مید یدم که فیلم کوتاهی را مشاهده کردم با این تیتر و در این لینک (زوزه شغالان ولایت فقیه، دشمنان خلق و انقلاب). فیلم را حتما ببینید و مستفیض شوید . این اثر هنری برجسته از زمره همان آش کشکهائی است که دیگش را مدتهاست بار گذاشته اند. هدف این آش کشک و خوراندن و در حقیقت تنقیه «تشکیلاتی – مکتبی- توحیدی- انقلابی»آن به دیگران بر اساس رهنمود امام راحل است که از همان اول فرمود « همه با هم!» بعدها امام دیگری فرمود«میتوان و باید» و این دو فراز تاریخی را که کنار هم بگذاریم میشود:

میتوان و باید همه باهم. یعنی میتوان و باید مزدور و مخالف و جلاد و شکنجه گر و منتقد و… را درهم آمیخت وخیال خود را از هر دردسری راحت کرد.

بر اساس این رهنمود و وحدت کلام دو امام و رهبر،آشپزان عقیدتی، علیرغم اینکه مدتهاست از بس کلمه دموکراسی و آزادی را تکرار کرده اند به اسهال در نطق دچار شده اند، از انجا که هیچ منتقد و مخالفی را بر نمی تابند و هر نفس کشی را مزدور و اطلاعاتی میخوانند در این اش کشک کوششان این است که منتقد و مزدور و جلاد و شکنجه گر و غیره را مخلوط کرده و خیال خودشان را تخت کنند. اما من به انها اگر باور کنند از سر خیر خواهی میگویم:

۱- این شدنی نیست.

۲- جامعه ایرانیان را ابله فرض نکنید.

۳-این نوع کارها نشان میدهد نور چشم شماها اتفاقا مزدوران و اطلاعاتی ها و شکنجه گران هستند چون میخواهید بقیه را هم به خیل آنها برانید و خیال خودتان را راحت کنید.

۴-این نوع کارها هر چه بیشتر شود، بیشتر و روشنترعمق فرهنگ و نگاه اخلاقی شما را نشان میدهد و بیشتر شک و شبهه امثال مرا برطرف میکند که شما واقعا تا بن وبنیادپوسیده اید و اگر نپوسیده بودید میتوانستید مانند یک نیروی سیاسی واقعی بجای اینگونه کارها با منطقی درست پاسخ دهید و اشتباهات دیگران را روی میز بگذارید ولی متاسفانه نمی توانید.

۵- این نوع کارها بیشتر و روشنتر نشان میدهد شما نه انقلابی هستید، نه دموکرات و لیبرال و میانه رو،ونه حتی نماینده طبقه متوسط شهری، که اگر این چنین بودید بر خطوط پرنسیبهای چنین نیروهائی حرکت میکردید و اینگونه نمی تاختید که شما نهایتا فرهنگ و منش طبقه و قشر رو به زوالی را نمایندگی میکنید که صادق هدایت در «حاجی آقا» و «علویه خانم» دست روی آن گذاشته و امروز نماینده اش در کنار شما آخوندهای حاکم هستند.

۶- اگر فکر میکنید با این نوع کارهای مبتذل راه بجائی میبرید و امثال ما را منکوب میکنید اشتباه میکنید.شما خود سالهاست از همان سال شصت منکوب در هم شکستگی و اشتباهات خویشتنید ولی ما علیرغم اینکه سالیان متمادی با چشم بند اعتماد مطلق اشتباه کردیم و تحت امرشما هراسیدگان ومنکوبان عمری را سپری کردیم، اما از دست دادن جان و تن همچنان که ابائی نداشتیم هنوز هم نداریم آنهم در سن سالخوردگیها بنابراین زحمت بیهوده بر خود روا مدارید که مارا از شما هراسی نیست حتی اگر بفرض محال برتخت قدرت برجهید.

۷ – شغال حیوان بدی نیست.شغالها و انواع و اقسام دیگر جانوران برادران و خواهران و عموزادگان و اقوام ما هستند که در رهگذار طبیعت و چرخه تکامل به اجبار در جائی با هم بدرود گفته ایم و آنها شده اند شغال و ما آدمیزاد، حالا ما داریم به آنها بیوفائی و بی احترامی میکنیم و اشتباه میکنیم. عموزاده گرامی ما شغال در چرخه طبیعت وظیفه ای به عهده دارد که اگر جستجو کنیم در خواهیم یافت که کار او سودمند است، و نباید به این موجود که بجز شکار پرندگان ، گاه سرقت چند مرغ و خروس دست میزند توهین کرد. شغال نه به کسی توهین میکند، نه با قلدری حکم میراند،نه با ریاکاری دیگر شغالان را به کشتن میدهد، نه به بهانه دین و مکتب و خدا و پیامبر ناموس همتایان خود را بر خود روا میپندارد،نه بجای پاسخگوئی همه را مزدور و اطلاعاتی و کارد تیز کن مینامد و سعی نمی کند یک عده مبارز رنجکشیده را با جلادان و مزدوران حقیقی قاطی کند،نه دیگر همتایان خود را مجبور میکند به هم توهین کنند،نه زن و شوهرهای سایرین را در سودائی پوچ مطلقه میکند،نه در سیاست دائما زیگزاگ میرود، و خلاصه سگ شغال به تمام وجود بسیاری از آدمها می ارزد و برتری دارد. شغال مظلوم بسا کارهائی را که در طول سی و شش سال گذشته انجام شده انجام نمی دهد.شغالها جنگ راه نمی اندازند، استثمار نمی کنند، به بهانه دین گردن نمیزنند و زنها را نمی فروشند،زندان ندارند، شکنجه نمی کنند، دروغ نمی گویند،نه میلیاردر دارند نه فقیر،و… بنابراین من بعنوان یک شاعر طرفدار محیط زیست پیشانی شغال نازنین که درود خدا و انبیا و اولیا بر او باد را برادرانه میبوسم و اگر بسرای من اید حتما یک عدد مرغ کنتاکی به او تعارف میکنم و این دو رباعی را تقدیم حضورش میکنم:

خوش امدی ای شغال تا منزل من

بنشین نه به صندلی تو، بل، بر دل من

اینک تو ومرغ و جوجه کنتاکی

اندر بر آن هم نمک و فلفل من

**

ایکاش امام ملک ما بود شغال

بی شک به از این بود وطن را احوال

میخورد گهی مرغی و هرگز هرگز

میکرد شغال خون خلقی به جوال؟

ولی عرض میکنم این افکتی که زیر این فیلم گذاشته اید، مرا نه به یاد شغال بل به یاد صدای کسی میاندازد که شغال نیست ولی تمام کارهائی را که شغال نکرده او انجام داده است و راست راست هم برای خودش میگردد! ، خود بروید و بیابید او را.

۸- شما از کدام خلق و انقلاب صحبت میکنید، آن خلق و انقلابی که شما ما را دشمنان آنها می دانید تنها در عالم خیال شما موجودیت دارند و بس، که ماپس از سی ف چهل، پنجاه سال رنج برای مردم و میهن نه دشمنان خلقیم و نه انقلاب اگر روزی خود را نشان دهد.

این خلق و انقلاب مورد نظر شما، که ما را دشمنان آن میشناسید، متاسفانه از همان سی و شش سال قبل تنها در اوهام ورویاهای عظمت طلبانه و پوچ رهبری وجود داشت که بنظر من نه چیزی از خلق واقعی میفهمید و نه انقلابی حقیقی! و با اتکا به همین رویا ها و اوهام شخصی اشتباه کرد و هنوز هم فکر میکند این خلق و انقلاب وجود دارد و هر نفس کشی را دشمن این خلق و انقلاب کاملا شخصی و نه حقیقی میداند،خلق واقعی متاسفانه سی و شش سال در بخش اعظمش تکیه گاه ملائی مرتجع و محبوب بود و رهبر این را نفهمید و اکنون پس از سی و شش سال و تغییرات فراوان منجمله کنده شدن از آن ملای مرتجع و خونریز و امثال او، در خیابانهای شهرهای ایران موجودیت دارد بروید او را بشناسید و با او صحبت کنید تا بدانید چه خبراست!و شما کجا هستید و او کجاست.

۹- به سازندگان این فیلم عرض میکنم اگر ممکن است و چون فرض محال محال نیست بخاطر خودتان کمی آدم باشید!.

۱۰- موفق باشید!

۱۱- و در پایان واقعا غم انگیزید واقعا.انقدر که من این یاداشت را با بی رغبتی و بی نفرتی و فقط باز هم برای شیر فهم شدن خود شما نوشتم و بس.در نومیدی امیدوارم بفهمیدوکمی خود را بتکانید ، مغز و اندیشه خود را، البته امیدوارم بتوانید.

۲۰ دسامبر ۲۰۱۵میلادی

اسماعیل وفا یغمائی

اسماعیل وفا یغمایی: دردناک، مضحک، خطرناک

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19569

در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی

اسماعیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد، سی ام ژوئن ۲۰۱۵:… نازنین فراهانی! – چه کسی سی و سه سال است بخودش دروغ میگوید و وعده میدهد و توجیه میکند؟- چه کسی به بن بست رسیده است؟- چه کسی سالهاست حقیقت و واقعیت را تشخیص نمی دهد؟- چه کسی احترام به خود و دیگران را از دست داده؟ – چه کسی به دلیل از دست دادن حرمت مجبور است سالنهایش را از خارجیانی که یک کلمه فارسی نمی فهمند …

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی

دوازدهمین  مراسم تاریخسازویلپنت به خیر و خوشی پایان یافت. عجالتا جنازه ای در کار نیست تا لباس سیاهی بر قامت «خاتون هفت حصار» راست شده و مراسم سوگ- طلبکاری – تعزیه خوانی تازه ای برگزار شود. «مراسم سالانه ویلپنت»و«کمپ لیبرتی» بنظر من دو نقطه استراتژیکی است که دو پای جنبش مقاومت رهبر عقیدتی بر آنها استوار است. اگر در این دو نقطه خبری نباشد باید راهی جست ومثلا بضرب قلم راهی  بسوی وادی توهین و دشنام و تهمت گشود و اذهان را مشغول نمود تا انشالله یا رژیم آخوندها سقط شود ویا سال آینده برسد یا کسی اینجا و آنجا فوت کند.  از این زاویه است که شاهد طلوع دو مقاله تازه بعنوان طلایه داران شکست سکوت «چارسوق محله تهمت و دشنام»  هستیم.
نخستین مقاله را در این لینک میتوانید بخوانید(  رضا محمدی کدام ایرانی ؟). رضا محمدی کوشش ستایش انگیزی نموده تا تئوری و باورو گفته قدیمی «مقام معظم ولایت نوین» یعنی«توده های بیهوده»بخوانید مردم ایران را در این مقاله توضیح دهد و علت عدم شرکت برخی اقشار ایرانی و شرکت ساکنان دیگر کشورها را توضیح دهد .
در نوشته دیگرآقای ناشناس حتما محترمی بنام ب. فراهانی مقاله مبسوطی نوشته که در این لینک می توانید بخوانید «از افول به سقوط».… .
این بزرگوار ، بنا به گواهی پاورقی با عنوان

« مقالة نادم منفور «از جنگ رمیده» اسماعیل یغمایی در سایت زردش با عنوان «اسلام دمکراتیک مطلقاً وجود ندارد»
مرا نواخته و همزمان نیز به آقایان مصداقی زندانی سیاسی و نویسنده و فعال حقوق بشر، نویسنده و فعال فرهنگی و سیاسی همنشین بهار،شاعر ارجمند محمد علی اصفهانی سراینده شعر بلند «مثل جنگل مثل مهتاب مثل طلوع. اجرا توسط خانم مرضیه » پرداخته و القابی چند از خریطه و توبره فرهنگ اخلاقی خاص «قائداعظم» بیرون کشیده و کوشش کرده کسانی را که متاسفانه به اجبار یا اختیار راه و رسم دیگری پیشه کرده اند ، با  اتکا به سنت «همه با هم» استاد خمینی  وبا مرتبط کردن «فامیل شقایقی» با «خاندان گودرزی» آش کشک خاله مناسبی تهیه کند که مدتهاست دیگر خریداری ندارد وبدون تعارف باعث تهوع میشود.
.مقاله ب. فراهانی ،چون،از دو سه سال قبل حدود بیش از صد بار در محتوا تکرار شده نیازی به پاسخ ندارد فقط من برای سهولت کار ایشان و سایر «ذوابان مقام ولایت و بانو»   چند  توضیح وپیشنهاد  شفیقانه دارم.
نخست:
این جناب ب . فراهانی و سایر شخصیتهای ناشناس که اینگونه راست و حسینی همه را به توپ شربنل بسته اند لطفا اسم و رسم و عکس خود را به مقالاتشان اضافه کنند تا هم تهمت ترس و جبن به آنها زده نشود و هم استخوانهای مرحوم قائم مقام فراهانی در گور نلرزد که ممکن است خوشنامی این وزیر مقتول و ایراندوست محمد شاه قاجار(و مربی و پرورنده میرزا تقی خان امیر کبیر)با توجه به همنامی این فراهانی با آن فراهانی، زیر علامت سئوال برود و پس از حدود دو قرن(قتل ۱۲۱۴ خورشیدی) مشخص شود آن وزیر خوشنام مقتول ، در شبی ظلمانی،با فریب نفسانی و هواجس شیطانی در گوشه ای پنهانی چنانکه افتد و دانی و درغیاب والده بچه ها،باحاجیه فاطمه اره، جده اعلای چنین شخصیت شخیصی ماجرائی «فردیتی- جنسیتی» داشته که حاصلش پس از دو قرن چنین نبیره و نتیجه و وجود ادیب با تربیت و حقیقت گرائی است که باید جدا از اوهمزمان هم ادب آموخت و هم بقول ناصر الدینشاه پدر سوختگی یاد گرفت وهم بیاد مادرش قهوه ای خورد.
دوم اینکه:
اگر نمی خواهند اسم و رسم نویسندگان آشکار شود پیشنهاد من این است کمیسیونی با نام«کمیسیونی با نام«کت فخ مچ» کمیسیون تهمت و فحش خواهر و مادر(چاروادارها)»تاسیس شود تا از این پس این نوع مقالات زیر تیتر چنین کمیسیونی منتشر شده احتیاج به نام نویسندگانی  بی نام و نشانی نداشته باشد که بقول مولانا:
کس نداند مادر او را که ….د
با توجه به تجربه ارزشمند جلسات درونی تشکیلات در طی بیست سال گذشته و با اتکا به فرهنگ و ادب حاکم بر مسئولان مقاومت ظفر نمون بخصوص مقام معظم ولایت نوین، ایجاد این کمیسیون  سیاسی- ایدئولوژیک- استراتژیک بسیار ضروری و کار ساز  و مسئله حل کن به نظر میرسد و بخصوص به دامنه مقولات «رحمت و رهائی و ذوبشدگی ویگانگی و صداقت و فدا» و امثال این چیزها میافزاید.
سدیگر اینکه:
با توجه به محتوای وزین مقاله و این که «سه عامل استراتژیک» در اجتماع عظیم ویلپنت امسال خود را نشان داده و تا حالا عوامل استراتژیک سرنگونی رژیم پلید آخوندی به هزاران ضربه استراتژیک در طی سی و چهار سال گذشته رسیده و انشالله باز هم در مراسم دهسال و بیست سال آینده بیشتر خواهد شد و با تاسف از اینکه تنها عمه بنده سالها قبل فوت کرده و نمیتواند این مقاله را بخواند از جناب فراهانی تقاضا میکنم این مقاله را حتما به عمه خود یا عمه های مسئولان معظم  بیت رهبری بدهند تا بخوانند و مستفیض شوند  و به به و چه چه کنندکه از قدیم  به درستی گفته اند :
بدرد عمه ات میخورد
و نیز شاعر شیرین سخن ایرج میرزا در همین مورد تاکید کرده
به حرف عمه و تعریف خاله
کنی یک عمر…ز خود نواله
چهارم اینکه :
جنابش اشاره فرموده مقالة نادم منفور «از جنگ رمیده» اسماعیل یغمایی در سایت زردش با عنوان «اسلام دمکراتیک مطلقاً وجود ندارد»
در باره نادم و منفور حتما اینطور است! بنده از در خدمت یک «اندیشه خمینی گونه» که با «ریاکاری شدید» و«دروغ و توجیه و وقاحت» و «گندیدگی غیر قابل تحمل فلسفی و شناختی»و «انواع و اقسام کثافات و توهمات فکری یک موجود حتما بیمار» آمیخته جدا نادمم، و نیز میدانم و شاکرم ،که منفور شخصیتهای نفرت زده ای چون جناب فراهانی هستم، در باره از جنگ رمیدگی بحثی نیست و با ملک الشعرا هم صدایم که :
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او….
و نیز سی و سه سال قبل خود سرودم و صدها بار از صدا و سیمای حضرات پخش شد که
نفرین به جنگ و آنکه برافروخت نار جنگ
نفرین به آنکه داد در ایران شعار جنگ
نفرین به گرگ پیر جماران که بی قرار
هر صبح تا به شام بود خونگسار جنگ…
و در کنارش سرودم
گر سر زند به میهن من افتاب صلح
از راه دیر و دور رسد انقلاب صلح
وین مژده را به نیمه شبی دور خوانده ام
در برگهای سبز و سپید کتاب صلح
شعرها از مجموعه منتشر شده سی سرود سرخ
و اعتقاد دارم نه جنگ، بل مبارزه آزادیبخش ،چه از نوع جنبش مدنی، یا در صورت لزوم قهر آمیز  اما به نیروی مردم و نمایندگانشان برای برپائی جامعه ای آزاد  مقدس است،ولی  نه  به قدرت رسیدن خیالی فردی یا گروهی رمیده از مبارزه و فراری از میدان نبرد، بمدد برافروختن آتش جنگ و ویرانی یک ملت آنهم به دست و مدد جهانخوارانی که خاورمیانه را تبدیل به سلاخ خانه مردم کرده اند و امکان داده اند «وحشتناکترین تمساحهای لانه کرده در غارهای وحشت و دین و خرافه » مثل داعش وامثالهم از سوراخهای قرون و اعصار بیرون ایند و صحنه ننگین گسترده ای را ایجاد کنند که چندین ملت را به باتلاق نکبت و خون کشانده استومعلوم نیست سرانجامش چه خواهد بود.
من از اقای فراهانی میپرسم :
چه شده بود که سی سال قبل صدها بار «سرود ضد جنگ و اوای صلح» از رسانه های مقاومت سابق پخش میشد وسرود بسیار زیبای صلح:
باز آ به سرزمین ما
ای صبح پاک و دلگشا
سایه بفکن چهره بگشا رح بیارا.ای همای صلح…
با شعر من و اهنگ استاد محمد شمس ورد زبانهای مجاهدان بود
چه اتفاق افتاده و کدام بیشرفی بجای خمینی مرتجع و ایران بر باد ده پرچم جنگ را میاهتزازد و شعار زنده باد جنگ و حمله به ایران را میدهد وشعرها و ترانه های صلح را به زباله دان میافکند و مرااز جنگ رمیده میخواند.
آری من از جنگ رمیده ام و کار کسانی را که کوشش میکنند پای تهاجم نظامی خارجی را به ایران باز کرده و در این معرکه به نوائی برسند خیانت به ایران و مردم ایران میدانم ولی هنوز پیرمردی هستم که حاضرم در سن میانه شصت و هفتاد اگر فرمان ملت من باشد و نمایندگان راستین مردم، سلاح بردوش کشم و در راه آزادی میهنی که شخصا نصیبی از او بجز زندان و تبعید و هجران و هجرت و رنج نبرده ولی بمدت پنجاهسال چون برترین معشوق خود سروده امش و ستایشش نموده ام،(یک نمونه از دهها نمونه عاشقانه  )حتی بخاطر یک قطعه از کشتزارها و چند هکتار از جنگلهایش بسادگی جان بدهم. این چیزی است که در کله پوک و پرباد جنگ طلبان هراسان از مبارزه واداده فراری فرصت طلب  عشرت جوی بزدلی که پوست شیر برتن کشیده اند  و بر تخت اجساد و رنجهای سه نسل از ما پرچم عزت و رفعت ننگین خود را برافراشته اند نمی نشیند.
در همین رابطه از اقای فراهانی تقاضا میکنم کمی به رمیدگان،وادادگان، مزدوران ، توابان، بریدگان وفراریان واقعیی بیاندیشد که پس از سالها «فرار و فلنگ در پی فلنگ و فرارتاریخساز»و«تلاش برای حرکت تاریخ بمدد ازدواج و طلاق»، و«عبور از این حجله خانه به آن حجله گاه» ،و «پناه بردن از این دیکتاتور به آن مستبد»، «گریخته از مبارزه ودر هراس از مرگ» «یا لیتنی گویان!!»،راه جامعه بی طبقه توحیدی  سابق را به سوی کاخهای ملک ها و سیدالرئیسها وشیوخ مرتجع گردن زن ومرتجع، و سرانجام به حوالی کاخ سفید کج کرده اندو ذلیلانه وبا زیستنی بقول خودشان «حیاتی خوار و خفیف» بیش از دوازده سال است  با شجاعتی کم نظیر در طول تاریخ ،شیر آسا در سوراخ موش و در سرداب غیبت پنهان شده و با فحاشی و هتاکی و تهمت و دریدگی خاص الخاص و منحصر به فرد و تهوع آورمیخواهد دهان هر منتقد و مخالف و حقجوئی را بکوبد و بمدد اختناق پیش از حاکمیت بنان و نوائی  تاریخی برسد و پالان مندرس حکومت ارتجاعی و تاریخ در رفته خود و عیال را بر پشت   میهن ما ایران و هشتاد میلیون ایرانی اکثرا خرد شده در حکومت پلید ملایان بگذارد، و روز از نو و روزی از نو!، کسی که از شدت فلاکت باز هم با اسم مستعار، امثال فراهانی را به نیابت از خود بمیدان روانه فرموده است.
پنجم اینکه
حضرت فراهانی با محمل داستایوسکی و کتاب برادران کارامازوف تلاش کرده نشان دهد داستایوسکی صد و پنجاه سال قبل در شناخت بریدگان از مقاومت چه شاهکاری خلق کرده است و از داستایوسکی شاهد مثال آورده که:
«کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن بستی می‌رسد که حقیقت درون یا پیرامونش را تمیز نمی‌دهد، و اینست که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد. و با نداشتن احترام دست از محبت می‌کشد، و برای مشغول کردن و پرت کردن حواسش از بی محبتی به شهوات و لذات خشن راه می‌دهد و در رذالت های خویش در بهیمیّت فرو می‌رود، و همه‌اش هم از دروغ‌زنی مداوم به دیگران و به خویشتن»
ایشان در همین رابطه اضافه میکند:
گر ندانیم که این نقل قول از داستایفسکی، رمان نویس بزرگ قرن نوزدهم روسیه است، فکر می‌کنیم که او بعد از شناخت خائنین و مزدوران و لابی های وابسته به نظام آخوندی و خواندن لجنامه ها و کثافتهای ذهن و دل تیرة آنها در فضای مجازی به چنین نتیجه گیری رسیده است.  زیرا داستایفسکی بیش از هر نویسندة بزرگ دیگر (شاید به‌استثنای هموطنش تولستوی) قدرت شگفت انگیزی در تحلیل و توصیف روانشناسانة کاراکترهای مختلف اجتماعی را در کتابهایش به نمایش می‌گذارد. به‌این توصیف او از شخصیت پدر خانوادة «کارامازوف» که عبارتهای فوق را از زبان پیر دیر شهرستانشان خطاب به وی بیان کرده‌است توجه کنید:
«آدم عجیبی بود، منتها امثال و اقران آدمهای مهمل و شریر و در عین حال سفیهی چون او فراوان است. اما او از آن سفیهانی بود که سخت هوای کار و بار خودشان را دارند، و از قرار معلوم، شور چیز دیگری را نمی‌زنند… در عین حال، در تمام آن شهرستان به سفاهت او نبود که نبود. آنچه او داشت، حماقت نبود – اکثر این جور آدمها زرنگ و باهوش اند – بلکه سفاهت بود و بس.» پایان نقل قول از جناب فراهانی.

نازنین فراهانی!
چه مثال جالبی ولی کمی به دور و بر خودت نگاه کن و نمونه زنده این مثال را این بار نه در یک پدر بلکه یک پدر سالارپیدا کن! . زیاد نباید جستجو کنی!!
– چه کسی سی و سه سال است بخودش دروغ میگوید و وعده میدهد و توجیه میکند؟
– چه کسی به بن بست رسیده است؟
– چه کسی سالهاست حقیقت و واقعیت را تشخیص نمی دهد؟
– چه کسی احترام به خود و دیگران را از دست داده؟
– چه کسی به دلیل از دست دادن حرمت مجبور است سالنهایش را از خارجیانی که یک کلمه فارسی نمی فهمند پر کند؟
– چه کسی دریده و خشن و بیرحم است؟
– چه کسی به شهوات و لذات روی آورده است؟
– چه کسی در وادی بیرحمی و بهیمیت فرو رفته است؟
– چه کسی دائم وعده میدهد دروغ میگوید و توجیه میکند؟
– و چه کسی….
جناب فراهانی چشمهایت را باز کن و بیاب
اما سفارش من به جناب فراهانی این است که کاش قبل از «برادران کارامازوف» کتاب مستطاب «جنایت و مکافات» داستایوسکی را مطالعه میفرمود و به روشنی می فهمید اگر مرحوم داستایوسکی زنده بود و وقایع این دوران را در حول و حوش ما میدید بجای قهرمان کتابش دانشجوی جوان و بیمار«راسکولینکف» دانشجوی جوان و بیمار و عظمت طلب دیگری را انتخاب میکرد که دقیقا بخاطر رعایت اصول و باورها و دگمها و ویژگیهای اخلاقی اش نه سه چهار نفربلکه دهها هزار نفر را به وادی مرگ کشانده وهیچ تنابنده ای را علیه اشتباهات خود بر نمی تابد.
در این رابطه باید تاکید کنم راسکولینکف از تحلیل انگیزه های خود عاجز است ولی این یکی در دستگاه خود هیچ مشکلی ندارد و در اساس مرگ و شهادت ذخیره و گنجینه و عصای مستحکم دستش برای توجیه خطاهاست.
خدمت جناب فراهانی عرض میکنم که روح شاهکار بی بدیل داستایوسکی در «جنایت و مکافات» در سایر آثارش «برادران کارامازوف» و«یاداشتهای زیر زمینی» وچند نوشته دیگرش منعکس است و در این کتاب به اوج میرسد.مقوله اصلی در این کتاب و همچنین برادران کارامازوف نه معرفی خائنان و بریدگان ، بقول سرکار، و توجیه خطاها و جنایات راسکولینکف بلکه عصب شناسی مسئلهٔ رابطه میان خویش و جهان پیرامون و فرد و اجتماع است.
در پایان این اشاره میخواهم بگویم راسکولینکف داستایوسکی، در پایان رمان و پس از آنکه   به سیبری میرود تا پاداش خطاهای خود را دریابد به گناه و خطای خود اقرار میکند و به مدد عشق به حقیقت میرسد ولی اگرداستایوسکی در روزگار ما زنده بود و قهرمان مورد نظر بنده را انتخاب میکرد نه تنها موفق نمیشد در پایان رمان چشم او را به حقیقت باز کرده او را به خطای خود واقف کند بلکه بدون تردید در پایان رمان جنایت و مکافات شاهد آن میشدیم که: «راسکولینکف شماره دوان جوانک بیمار گونه که حالا پیرمردی محتشم شده است» نویسنده نابغه را با عباراتی چون: بریده، مزدور، واداده،رژیمی، اطلاعاتی، ماماچه، پفیوز، نویسنده سابق، بیشرف،ک..نی، ج…ده ک..کش،مزدور بی جیره و مواجب،دیوث،کارد تیز کن،شاگرد شاگرد جلاد، تواب تشنه به خون، زمینه ساز کشتار، خمینی چی! و امثالهم با اردنگی از مخفیگاه خود بیرون میکرد و دستور میداد قلمزنان و منجمله دوستان وعیال سابق مطلقه نویسنده ۴۴۴ مقاله علیه داستایوسکی مادر مرده بنویسند تا دیگر شکر خوری نکند و رمان ننویسد و انتظار نداشته باشد راسکولینکف به اشتباهاتش اقرار کند!!بل میبایست به راسکولینکف اجازه بدهد تا دم مرگ در گرداب توهم وخطا درمیان برکه های خون و جسد ادامه دهدزیرا :
-راسکولینکف فقط و فقط به جهان خاص خود و اصول خاص خود معتقد است
– زیرا راسکولینکف فاصله ای کهکشانی با دیگران دارد و از خود شروع و به خود ختم میشود
-زیرا راسکولینکف خطا ناپذیر و خاص الخاص و نوک پیکان تکامل است
– زیرا این داستایوسکی نیست که راسکولینکف را آفریده بلکه این راسکولینکف است که با خلق نوین نویسنده را میافریند و نهایتا داستایوسکی باید تمام و کمال  انقلاب کرده ودر قهرمان خود ذوب شود تا بفهمد که راسکولینکف چیست!
به آقای فراهانی پیشنهاد میکنم حتما «جنایت و مکافات» را خوانده و روی این اثر تامل کند و همچنین کوشش نکند تئوریهای سیاسی و انقلابی خود را علیرغم رهنمود «میتوان و باید»به بعضی نقاط حساس و خصوصی رمانهای بزرگ دنیای ادب بتپاند که خدا را خوش نمی آید. در این وادی اول باید رمان را فهمید برادر من.
و ششم و آخر اینکه:
در باره اسلام دموکراتیک وجود ندارد( در این لینک بخوانیداسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد. )یا دارد حضرتش میتواند مقاله خودش را خوانده، حرام لقمه گی های سیاسی نهان در آن را فهم کند و خوب خوب بفهمد اسلام دموکراتیک در سیاست و حکومت وجود ندارد.
ورود مجدد امثال ب. فراهانی ها را بمیدان قلمزنی مجدد به ایشان و سایر ب . فراهانی ها تهنیت گفته و برایشان از روح مرحوم شعبان بی مخ و یارانش طلب مدد میکنم وفهم میکنم که پس از فراغت از ویلپنت جای فقهشان به حول و قوه الهی احتیاج به رسیدگی دارد. این گوی و این میدان عزیز!بخلی وجود ندارد.بنده فقیه نیستم ولی فارغ التحصیل دانشکده الهیات هستم ودردهای فقهی را تا اندازه ای میشناسم. باقی بقای جناب فراهانی.
با احترام
اسماعیل وفا یغمائی
هشتم تیر هزار و سیصد و نود و چهار

***

همچنین:

انتقاد علی محمودی و توضیح اسماعیل یغمایی. (پایگاه منصوری و سلول های انفرادی مجاهدین)

اسماعیل وفا یغمائی، وبلاگ دریچه زرد، دوازدهم می ۲۰۱۵:…  آقای علی محمودی در رسانه پژواک ایران یاداشت انتقاد آمیزی در مورد توضیحات من در باره پایگاه منصوری و وقایع آن در سال ۱۳۶۴ داده است که در این لینک

دو مطلب دیگر از منتقدان درونی فرقه رجوی در مورد کلاهبرداری های اخیر مجاهدین خلق در لندن

اسمائیل وفا یغمایی، دریچه زرد و بهروز ریحانی، پژوا ک ایران، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ماجرای خانم مکنزی واقعی بود و روشن . کسی که نمیخواهد بفهمد نفهمد بقول ابوی کله پدرش!.امابعد از حل و فصل نسبی قضیه ذات و ماهیت که عوض نمیشود. سربازان مقام معظم شروع میکنند. قدمتان روی چشم! . بفرمائید. صفا آوردید! اقایا

ماجرای پیرمردی ۱۲۰ ساله که قبل از پدرش متولد شده است

اسمائیل وفا یغمایی، وبلاگ دریچه زرد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۳ اجاره خانه سه اتاقه ای که من و طاهر زاده در آن سکنی داشتیم نیز پرداخت شده است .در سال ۲۰۰۱ طاهر زاده بخاطر زندگی مشترک با دیگری بخانه دیگری نقل مکان نمود و من نیز اجبارا به خانه کوچکتری در پاریس نقل مکان کردم و

یاد داشتی برای دوستان + دیباچه و در باره بلیندا مکنزی

بلندا مکنزیاسماعیل وفا یغمایی، دریچه زرد، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۵:… من بر سر این ماجرا که می خواهد آرامش اندک زندگی این زن شریف را بر هم زند بدون توجه به اینکه نتیجه چیست تا آخرین نفس و تا آخرین رمق با هرچه بتوانم مبارزه خواهم کرد و به اوباشی (که سالها نان و نمک این زن شریف را خو