نگاهي به نسل دوم مجاهدين

نگاهي به نسل دوم مجاهدين

 مجاهدین خلق تیرانامحمد ب، وبلاگ باند رجوی، سوم ژوئیه 2016:…  نگاهي به افرادي كه تحت عنوان «مليشيا» در تشكيلات عراق شناخته ميشدند اگر بيندازيم مي بينيم كه تمامي آنها كه به آلباني منتقل شدند يكي پس از ديگري از تشكيلات جدا شده و اكنون به زندگي و تحصيلات خود مي پردازند. در صفحات فيس بوك و فعاليتهاي اجتماعي كه نگاه كنيد مي بينيد كه ديگر هيچ اثري از مجاهدين نيست جز حرمان و پشيماني بخاطر سالهاي از دست رفته و حسرت روزهايي كه … 

(ویدئویی از برخی اعضای سابق مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

https://youtu.be/rwNM1Kc27ZI

لینک به منبع

نگاهي به نسل دوم مجاهدين

اخيرا دادگاه آلمان دو نفر را به جرم همكاري با اطلاعات ايران محاكمه كرده است. گويا اين افراد از پناهندگان خارج از كشور و بخصوص از اعضاي مجاهدين اطلاعات جمع آوري مي كرده و ايران مي داده اند. درستي و صحت اين خبر در اين بحث، اولويت دوم است. نام اين افراد ميثم پناهي و سعيد رحماني اعلام شده است. ابتدا بهتر است بدانيم كه اين دو نفر چه كساني هستند.

ميثم پناهي پدرش در دهه شصت اعدام شده است او يكي از مسئولين سازمان بوده و عموي او فرهاد پناهي از كادرهاي قديمي سازمان است كه از زمان شاه در تشكيلات سازمان فعاليت داشته است. فرهاد پناهي اكنون در تشكيلات عراق مي باشد. ميثم درخانواده اي بزرگ شده است كه تماما تحت تاثير سازمان قرار داشته است. او از ابتداي جواني نيز به عراق آمد و در تشكيلات سازماندهي شد. ميثم پناهي ارديبهشت ماه 1391 از كمپ ليبرتي فرار كرد و خود را به نيروهاي عراقي تسليم نمود.

سعيد رحماني فرزند حامدرضا رحماني است كه از كادرها و مسئولين حفاظت رجوي بود و در جريان حمله اي كه اسفند ماه سال 1374 به مقر اصلي مجاهدين در بغداد در خيابان سعدون شد، به قتل رسيد. مادر او معصومه هاشمي نيز از مسئولين سازمان بود كه در جريان عمليات فروغ جاويدان كشته شد. سعيد از كودكي در سازمان بزرگ شد و سپس در سال 1369 در جريان جنگ خليج فارس به آلمان رفت و مجددا سال 1377 به عراق بازگشت و تا سال 1393 در تشكيلات سازمان فعاليت داشت.

چنانچه مي بينيم اين دو كساني هستند كه در تشكيلات سازمان دنيا آمده و رشد كرده اند. ولي به گفته خود سازمان اكنون با اطلاعات ايران يعني اصلي ترين دشمن مجاهدين همكاري مي كنند.

نگاهي به افرادي كه تحت عنوان «مليشيا» در تشكيلات عراق شناخته ميشدند اگر بيندازيم مي بينيم كه تمامي آنها كه به آلباني منتقل شدند يكي پس از ديگري از تشكيلات جدا شده و اكنون به زندگي و تحصيلات خود مي پردازند. در صفحات فيس بوك و فعاليتهاي اجتماعي كه نگاه كنيد مي بينيد كه ديگر هيچ اثري از مجاهدين نيست جز حرمان و پشيماني بخاطر سالهاي از دست رفته و حسرت روزهايي كه در بيابانهاي عراق از دست دادند.

از فرزندان دالي السلام گرفته تا فرزند عباس داوري و مهدي فيروزيان و اسفنديار محتسبي و الي آخر.

مجاهدين خلق توليد مثل را از سال 1368 رسما متوقف كرده اند. و آنچه هم از قبل توليد كرده بودند اكنون ديگر نيروي فعال براي آنها نبوده و نخواهند بود.

عناصر اجتماعي جوان و غير خودي نيز هرگز در ابعاد كلان به آنها نخواهد پيوست به دلايل مختلف ك از جمله اينكه ملاء اجتماعي مناسبي براي جذب نيرو ندارند برخي اوقات بصورت تك نمود ممكن است موردي پيدا شود ولي نمي تواند بصورت جريانوار باشد.

چنانچه مي دانيم اصل و بنياد مجاهدين پس از شخص رجوي، روي افراد و كادرهاي قديمي سازمان كه از دوران شاه در تاسيس سازمان نقش داشته اند بنا گذاشته شده است. افرادي مثل جابرزاده و توحيدي و محدثين و ابريشم چي. بدليل ساختار تشكيلاتي و سياسي سازمان، هرگز فرد ديگري كه پس از انقلاب به سازمان پيوسته است نتوانسته و نمي تواند جايگزين اين افراد شود. چون ساختار سازماني و تشكيلاتي چنين چيزي را نمي پذيرد.

چون «سازمان مجاهدين خلق» يك ايده اي بوده مربوط به دهه چهل و پنجاه شمسي. فقط آن افرادي كه در آن برهه بوده اند مي توانند آنرا درك كنند، براي افراد ديگر كه بعدا به سازمان پيوسته اند بخصوص دهه هفتاد به بعد هرگز اين فكر و انديشه قابل قبول نيست و منطقي به نظر نمي آيد.

پرونده مجاهدين و ساختار تشكيلاتي مجاهدين در قدم اول به رجوي بستگي دارد و پس از آن به افرادي كه نام برده شد، اينها اركاني هستند كه هرگز ودر هيچ شرايط ديگري قابل جايگزين نيستند كما اينكه پس از پنجاه سال كه از تاسيس سازمان مي گذرد هنوز چنين چيزي اتفاق نيفتاده است.

بخاطر همين است كه نسلهاي بعدي سازمان، كنده مي شوند و نمي توانند خود را منطبق كنند.ريزشهاي سالهاي اخير ناشي از همين موضوع است. چنانچه ديديم وقتي تشكيلات به اروپا رسيد، بصورت گله اي افراد از آن جدا مي شوند، وقتي چشمشان به دنياي بيرون باز مي شود و از فضاي بسته تشكيلات خارج مي شوند با حقايقي روبرو مي شوند كه با آموزه هاي تشكيلاتي متقاوت است.

بلافاصله اين سئوال براي آنها پيش مي آيد كه اينهمه سال را دربيابانهاي عراق گذرانديم براي ما چه حاصلي داشته است؟ آيا توانستيم سرنگوني را محقق كنيم؟ سالهاي سرنگوني كه يكي پس ازديگري مي آيد و مي رود، تابلونويسي هاي مسخره از شرايط سياسي رژيم و آمريكا و الي آخر….

همه اينها علامت سئوالهاي بزرگي است جلوي هر فرد تشكيلاتي كه به خارج از عراق منتقل مي شود قرار دارد. يكي از دليلهاي اصلي كه رجوي اصرار دارد تشكيلات عراق را حفظ كند البته همين موضوع است. رجوي بخوبي مي داند خروج تشكيلات از عراق مساوي است با فروپاشي

و اين در تقدير است، راهي است كه رجوي بايد برود…

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

کودکان سرباز در قرارگاههای مجاهدین خلق و صدام حسین

مجاهدین خلق تیرانا“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

تیرانا ژوئیه 2014حمایت از تشکل جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی ضروری است

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24114

توهم پیشتازی زنان در فرقه رجوی (مجاهدین خلق) 

زهره قائمی کمپ اشرف 2محمد ب، سایت  “نگاهی به مواضع رهبران مجاهدین خلق”، نهم مارس ۲۰۱۶:…  رجوی البته در این سالها تمامی زنانی را که به مناصب مهم می گماشت به ازای آن بهره برداری جنسی نیز از آن می کرد. برخی افراد که رنگ و روی زیبایی داشتند، نه به دلیل صلاحیت تشکیلاتی یا ایدئولوژیک که بدلیل قیافه شان، به مناصب گماشته میشدند تا رجوی از جسم آنها لذت ببرد. اما برای سازمانی که چنین از زنان استفاده میکند آیا «ادعای پیشتازی زنان» … 

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

لینک به منبع

توهم پیشتازی زنان

برای کسی که در سازمان مجاهدین روزگار گذرانده باشد، ادعای آنها پیرامون گرامیداشت روز زن و در مدح و ستایش زنان سخن گفتن، یک شوخی تلخ بیش نیست. زنان در فرقه رجوی تنها و تنها ابزاری هستند که برای سرکوب و فشار بر سایر اعضا بکار گرفته میشوند.

پس از سال هفتاد که صدام حسین ضعیف و شکست خورده از کویت برگشت، دیگر هیچ امیدی به جرقه و جنگ میان ایران و عراق وجود نداشت. [این را از این منظر می گویم چون استراتژی مجاهدین روی این قضیه استوار شده بود که میان ایران و عراق جرقه و جنگی دربگیرد و ارتش پوشالی آنها از این فرصت برای حمله به ایران و سرنگونی رژیم استفاده کند.]

از خرداد سال هفتاد که زندگی سنگر نشینی به پایان رسید و همه به قرارگاهها برگشتند و زندگی دوباره رنگ و بوی عادی به خود گرفت، موجی از ریزش و فرار و بریدگی سراپای تشکیلات را فرا گرفت. از آنجایی که افراد ریزشی از بالای تشکیلات را نیز در بر می گرفت، رجوی باز به این فراست افتاد که راه حلی بیندیشد که موج را فرونشاند.

داستان مسخره انقلاب ایدئولوژیک و طلاق زنان که صرفا برای مسئولین بالای سازمان طراحی شده بود، برای پایین ترین لایه های تشکیلات نیز اجرایی شد پس از آن طرح «فرماندهی زنان» به اجرا در آمد که در این طرح تمامی فرماندهان مرد از موضع خود خلع می شدند و زنان جای آنها را می گرفتند. این البته به نظرم هوشیارانه ترین کاری بود که رجوی می توانست انجام دهد. به این دلیل که رجوی تشخیص داده بود که مردان فرمانده به راحتی قابل کنترل نیستند و روزی برای او شاخ خواهند شد. اما زنان بنا به شخصیت شان می توانند بیشتر مطیع بوده و به سرکوب مطلق افراد تشکیلات جامه عمل بپوشانند.

پس از آن به خوبی به یاد داریم سالهای ۷۳ تا ۸۱ را که سرکوب و خفقان مطلق حکمفرما بود. تمامی راههای خروج از تشکیلات را مسدود کردند.

رجوی البته در این سالها تمامی زنانی را که به مناصب مهم می گماشت به ازای آن بهره برداری جنسی نیز از آن می کرد. برخی افراد که رنگ و روی زیبایی داشتند، نه به دلیل صلاحیت تشکیلاتی یا ایدئولوژیک که بدلیل قیافه شان، به مناصب گماشته میشدند تا رجوی از جسم آنها لذت ببرد.

اما برای سازمانی که چنین از زنان استفاده میکند آیا «ادعای پیشتازی زنان» مسخره نیست؟

راستی در تشکیلات مجاهدین برای یک زن از خصوصیات و اخلاقیات زنانگی اش چه چیزی باقیمانده که بعنوان زن باید به او تبریک گفت؟

زنانی که حق ابراز محبت به هیچکس را ندارند و حق ندارند کسی به آنها ابراز محبت کند، زنانی که حق هیچگونه تفریح و زندگی معمولی را ندارند، حق ندارند بچه داشته باشند، حق ندارند شوهر داشته باشند، حق ندارند آرایش کنند، حق ندارند آنطور که میخواهند لباس بپوشند و الی آخر….

زن اگر قرار باشد زن باشد بایستی با تمام خصوصیات و اخلاقیات یک زن او را تعریف کرد نه اینکه او را به موجودی تبدیل کرد که سختی و خشونت را از مرد به او تلقین کنیم و از تمامی خصوصیات زنانگی خالی اش کنیم.

**

تعدادی از زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقنامه سرگشاده : مریم رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق بغایت ضد بشر و ضد زن است

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسمگاف جدی تلویزیون العربیه در مصاحبه با مریم رجوی (+ مصاحبه کامل مزدور مریم رجوی با شبکه العربیه)

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21996

سوء استفاده شنیع (+ زندگی در اوهام)

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هفدهم نوامبر ۲۰۱۵:… سوء استفاده شنیع سایت سازمان مجاهدین نامه خانمی به نام مریم اکبری منفرد را که زندانی سیاسی است و اکنون در زندان بسر میبرد را منتشر کرده که به برادرش در لیبرتی ارسال کرده است. انتشار این نامه قطعا نمی تواند علنی باشد بدلیل کاملا روشن و آن اینکه جمهوری اسلامی آیا رابطه زندانیان دربند خود را با ساکنان تشکیلات مجاهدین برمی تابد؟ یا نامه جعلی است و …

زندان ایرانجعل نامه توسط مجاهدین به نام سعید ماسوری

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسممصاحبه شبکه العربیه با یکی از اعضای باند رجوی؛ نگاهی به سناریوی پلیسی فرار!

سوء استفاده شنیع

لینک به منبع

سوء استفاده شنیع سایت سازمان مجاهدین نامه خانمی به نام مریم اکبری منفرد را که زندانی سیاسی است و اکنون در زندان بسر میبرد را منتشر کرده که به برادرش در لیبرتی ارسال کرده است. انتشار این نامه قطعا نمی تواند علنی باشد بدلیل کاملا روشن و آن اینکه جمهوری اسلامی آیا رابطه زندانیان دربند خود را با ساکنان تشکیلات مجاهدین برمی تابد؟ یا نامه جعلی است و یا سازمان مجاهدین دروغ میگوید. اگه در غیر این صورت است، این یک عمل بسیار شنیع و غیرانسانی است و مجاهدین دارند با جان و زندگی یک فرد و یک خانواده بازی می کنند. استفاده رذیلانه از جان انسانها اولین بار نیست که در این فرقه اتفاق می افتد. در قاموس دستگاه عقب مانده رجوی، جان انسانها هیچ ارزشی ندارد، انسانها همچون موش آزمایشگاهی برای آزمایش و تست استراتژیهای مختلف استفاده می شود. اکنون نیز نامه این زن نگونبخت در رسانه های عمومی منتشر می شود و جان او در معرض خطر قرار میگیرد و پس از اعلام نیز عباراتی همچون «اعدام خانواده های ساکنان لیبرتی» یا «زندانی سیاسی اعدام شد» و یا «رژیم زن ستیز…» و الی آخر. ذره ای وجدان و شرف و انسانیت باید باشد تا جان انسانها این چنین دستمایه اهداف کثیف سیاسی قرار نگیرد.

زندگی در اوهام

لینک به منبع

چند روز پیش خبری را از سایتهای مجاهدین خواندم که که حیرت مرا برانگیخت. خبر پیرامون تلگرام. چنانچه میدانید طی روزهای اخیر اختلافاتی بین ایران و شرکت تلگرام ایجاد شده است. ایران از شرکت مربوطه خواسته است کانالهای مستهجن و غیر اخلاقی را فیلتر کند. در غیر این صورت این شبکه موبایلی در ایران فیلتر خواهد شد. این کشاکش مدتی است ادامه دارد تشخیص مستهجن بودن کانال هم بعهده تلگرام خواهد بود. اما در این میان بشنوید از یک گروه عقب مانده و در خود فرورفته.

مجاهدین اعلام کردند که وحشت رژیم ایران از راه اندازی کانال مجاهدین در تلگرام است و به همین خاطر دست به دامن شرکت تلگرام شده تا مجاهدین را فیلتر کند. این تحلیل تنها از یک ذهن علیل و بیمار ساطع میشود که نه میداند فیلتر چیست و نه می داند تلگرام چیست و نه می داند مجاهدین در ایران چه جایگاهی دارند.

می گویند یک افسر دون پایه ارتش نازی پس از شکست آلمان، در یکی از روستاهای دورافتاده زندگی می گذراند. این بیچاره راکسی نه دیده بود و نه می شناخت و نه اصلا کاری کرده بود که کسی او را بشناسد. ولی شب و روز خواب نداشت و فکر میکرد تمامی قوای متفقین بدنبال او هستند. هر هواپیمای مسافربری که از آسمان روستا عبور می کرد رعشه بر اندام او می افتاد و می گفت دارند نیرو پیاده می کنند که مرا بازداشت کنند…

امروز داستان این افسر دونپایه در رجوی تجلی پیدا می کند. این مرد متوهم فکر میکند چرخه عالم بر محور او می چرخد ولی نمی داند که کرک و پر او ریخته و دیگر حتی جرأت ندارد چهره خود را بعد از دوازده سال نشان دهد. بعد از دوازده سال که از پایان جنگ گذشته هنوز طرف فکر میکند امکان نشان دادن خود نیست.

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبا دخالت باند رجوی ، اعتبار حقوق بشر لطمه میبیند!

نوروز زندان رجایی شهرپدرتان را که میشناختیم و آرزو نداشتیم که شما هم ایضا…

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21764

تا کی کشتار؟ تا کی خبر مرگ؟

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، چهارم نوامبر ۲۰۱۵:…  رجوی در پیام خود رسما اعلام می کنید «منتظر کارزار بعدی باشید…» نتیجه ای که از این جمله می توان گرفت این است که پس این موشک باران یک کارزار حساب شده است. سئوال از رجوی این است که در این کارزار چه چیزی نصیب شما شد؟ آیا جز جسدهای تیکه تیکه شده یا زیر آوار مانده عایدی دیگری داشته اید؟ پس هدف از کارزار به کشتن دادن لیبرتی و در بوق و کرنا …

گزارش کمپ لیبرتی 6ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

لینک به منبع

تا کی کشتار؟ تا کی خبر مرگ؟

باز هم خبرهای ناگوار از لیبرتی منتشر شد. باز هم کشتاری صورت گرفت و عده ای جان خود را از دست دادند. کسانی جان خود را از دست دادند که سالهای سال در فرقه ای بدور از اخبار و اطلاعات دنیای امروزی در هم می لولیدند و با رقت گذران عمر می کردند.

خیلی از کسانی را که در این موشک باران وحشت ناک جان خود را از دست دادند می شناختم و سالیان با هم زندگی کرده بودیم. شاید فجیع تر و دردناک تر از خود حادثه پیامهای سران سازمان مجاهدین است که بدنبال آن منتشر می شود. پیامهایی که بوی مرگ می دهد، بوی خون…

رجوی در پیام خود رسما اعلام می کنید «منتظر کارزار بعدی باشید…» نتیجه ای که از این جمله می توان گرفت این است که پس این موشک باران یک کارزار حساب شده است. سئوال از رجوی این است که در این کارزار چه چیزی نصیب شما شد؟ آیا جز جسدهای تیکه تیکه شده یا زیر آوار مانده عایدی دیگری داشته اید؟ پس هدف از کارزار به کشتن دادن لیبرتی و در بوق و کرنا کردن آن می باشد.

اصلا نمی خواستم در مورد این فجایع دیگر چیزی بنویسم چون دیگه حالم بهم می خورد از این جنایتهایی که در حق این افراد گرفتار آمده انجام می دهند. از رقص سران مجاهدین در بالای سر مردگان حالم بهم می خورد. از قیافه به ظاهر ماتم گرفته مریم رجوی در پاریس که گل نثار کشته شدگان میکند حالم بهم میخورد. از این همه دروغ و نیرنگ حالم بهم میخورد.

شاید همین افراد هستند که با ماندنشان در لیبرتی پایه های کثیف ماندن رجوی را محکم می کنند. چه کسی نمی داند که خلاص شدن از چنگال تشکیلات مخوف رجوی امکانپذیر است و این را بیش از دو هزار نفر اثبات کرده اند. البته بگذریم که تشکیلات رجوی با کارکردهای مغزشویی خود، افراد را کاملا از هویت شخصی و فردی خود تهی می کند و انسانها را به آدمهای بی دست و پایی تبدیل می کند که اراده هیچکاری را نداشتته باشند. تا به این ترتیب بیشتر در چنگال تشکیلات بتوانند اسیر بمانند.

رجوی و همسرش که ساحل امن و آسایش زندگی می کنند چه می دانند که در سرمای بیابانهای عراق و شب بارانی و انتظار هر لحظه موشک بر سرت فرود آمدن چه حالی دارد؟ افراد باقیمانده قطعا هزار بار مردند و زنده شدند تا بمباران به پایان رسید. هر لحظه احتمال این است که موشک بعدی بر سر تو فرود بیاید و همچنین سهراب و رضا وادیان و کیومرث یوسفی و غیره تیکه پاره شوی.

رجوی جایش امن است بر روی مبلهای آنچنانی لم داده و در حالی که بخاری، هوای اتاقش را مطبوع کرده به عکسهای تیکه پاره شده اجساد می نگرد و با خود میگوید، «رهبران خط و خطوط را مشخص میکنند، نیروها وظیفه دارند که خط را به پیش ببرند» یا «هرکس در این دنیا وظیفه ای دارد». رجوی معتقد است که راه مبارزه با خون باز می شود. رجوی معتقد است این خون تازه است که می تواند راهگشا باشد. این را بارها و بارها در نشستهای درونی و پیامهای بیرونی گفته است. همین اعتقاد احمقانه و خائنانه است که باعث می شود بر سر خون و جان و زندگی افراد قمار کند. آنها را در جهنم عراق نگهدارد به امید آنکه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، جمهوریخواه دیگری بر سر کار بیاید و کفه سیاست خارجی آمریکا علیه رژیم ایران بچرخد و فرجی برای این نگونبخت حاصل شود.

سالیان سال کارش همین بوده، از انتخابات ریاست جمهوری رژیم به انتخابات مجلس تا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا. سال به سال و ستون به ستون خود را کشانده به امید اینکه راهی برایش پیدا شود. چه شد آن ادعاهای انقلابی و فلسفی و تببین جهان که همه جهان هستی را طبق قانونمندی می دانست. آیا این قانونمندی است که «طغاری بشکند و ماستی بریزد جهان گردد به کام ما کاسه لیسان»؟ چه شد تضاد قهرآمیز و آشتی ناپذیر بین خلق و امپریالیسم؟ که اکنون چشم دوخته ای به فاشیست ترین جناحهای امپریالیست که برای منافع اقتصادی و فروش تسلیحات خود حاضر هستند دهها کشور را ویران کنند و به آشوب بکشانند؟

ننگ بر این ذات و سرشت کثیف و خائنانه که جان و زندگی انسانها برایش کوچکترین ارزشی ندارد. انسانهای فلان قاره را نمی گویم، انسانهایی از پیروان خودش که سالیان سال زندگی خود را در طبق اخلاص برای او گذاشته اند. انسانهایی که حاضرند برای او جانفشانی کنند.

ننگ بر منافع کثیف و قدرت طلبی کثیفی که هیچ حد و مرزی نمی شناسد و وجدان، شعور و تمامی احساسات و خصلتهای انسانی، آدمها را با خود می برد و از انسان یک موجودی مهیب و خودمحور و خون آشام می سازد.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19873

استراژی شکست خورده و در گل فرورفته (+واکنشها به توافق هسته ای)

مسعود رجوی و فروغ جاویدان محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم ژوئیه ۲۰۱۵:…  ظاهرا فرقه رجوی دست به هرچیزی میزند برایش تبدیل به شکست و بلای آسمانی می شود. در قرن بیست ویکم و عصر آگاهی البته که نمی توان آنرا به «شانس» مرتبط دانست این واقعیتی دردناک است که گریبان یک فرقه مضمحل را گرفته است. چنانچه در آموزه های تشکیلاتی و ایدئولوژیکی خود مجاهدین نیز آمده است …

مسعود رجوی و فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته

گزارش ارتش آزادیبخش!! (اگر مسعود دلیلی فرار نمی کرد ما هنوز بودیم)

استراژی شکست خورده و در گل فرورفته

لینک به منبع

ظاهرا فرقه رجوی دست به هرچیزی میزند برایش تبدیل به شکست و بلای آسمانی می شود. در قرن بیست ویکم و عصر آگاهی البته که نمی توان آنرا به «شانس» مرتبط دانست این واقعیتی دردناک است که گریبان یک فرقه مضمحل را گرفته است. چنانچه در آموزه های تشکیلاتی و ایدئولوژیکی خود مجاهدین نیز آمده است، این جبر تاریخ است و با هیچکس شوخی ندارد. این روزها ضربه مهلک دیگری بر پیکر نحیف و شکست خورده استراتژی فرقه فرود آمد. «توافق هسته ای»

چیزی که سالها روی آن سرمایه گذاری کرده بودند و انتظار داشتند که نزاعی بین ایران و قدرتهای جهانی بخصوص آمریکا پیش بیاید و از آب گل آلود بتوانند ماهی خودشان را بگیرند. و هربار که یک مقام آمریکایی اعلام می کرد «همه گزینه ها روی میز است» قند توی دل اصحاب فرقه آب می شد و آنرا در صدها صفحه اینترنتی و غیره منعکس می کردند که چه و چه…

استراتژی که بر پوچ و باد هوا سوار شده باشد و بر پایه یک تحلیل غلط از شرایط اجتماعی ایران و شرایط منطقه و البته شرایط جهانی بنا شده باشد عاقبتی بهتر از این نخواهد داشت. تحلیلگران و مفسران فرقه که هنوز افکار و عقایدشان مربوط به پنجاه سال پیش یعنی دهه چهل و پنجاه شمسی است، نمی توانند شرایط امروز جامعه ایران را درک کنند. ذهن آنها توانایی دریافت این واقعیت را ندارد و کاری اش هم نمیشود کرد.

بعد از توافق هسته ای سراسر ایران غرق شور و شوق شد. جشنهای خیابانی و سور وساتی که برپا شد چشم همه را خیره کرد. خبرگزاری های خارجی و رادیو و تلویزیونهای خارجی وسیعا آنرا منعکس کردند. ولی دستگاه تبلیغاتی این فرقه، همچون همیشه، اخباری متفاوت از آن را منعکس کردند و با صد و هشتاد درجه مدعی شدند که تظاهرات ضد حکومتی بوده است. البته این جور اخبار متناقض در اصل موضوع چیزی را عوض نمیکند و تنها در نگاه مخاطبانی که آنرا می بینند بی اعتباری آنها اثبات می شود.

فرقه ای که بدون هیچگونه پایگاه و عنصر اجتماعی در جامعه خود می باشد، سعی میکند آنرا در میان عنصر خارجی جستجو کند. چنانچه در مراسم سالیانه فرقه در پاریس دیدیم جز افرادی از کشورهای مختلف اروپایی و آفریقایی، تقریبا هیچکس دیگری نبود. سخنرانان همگی از خارجی ها بودند، شرکت کنندگان هم همه خارجی و با پول از کشورشان به فرانسه آورده شده بودند و با عنوان تور مسافرتی جذب کرده بودند. جمعیت ده هزار نفره در سالنی که بیش از این گنجایش هم ندارد، بعنوان صد هزار نفره قلمداد می شود. راستی آیا فرقه نمی داند که در دنیای ارتباطات براحتی می توان به سایت «سالن ویلپنت» رفت و مشخصات سالن و ظرفیت آنرا دید؟

رجوی آنچه را که در ملاء خود پیدا نکرده است سعی دارد در بیگانگان تمنا کند. اصلا بگذارید برفرض بجای ارقام صد هزار نفره، ارقام میلیونی بکار ببرد. اصلا بگذارید این ارقام بر فرض واقعی باشد و میلیونها خارجی به سالن ویلپنت بیایند و برای مریم رجوی کف بزنند، سئوال اساسی اینجاست: آیا واقعا با این میلیونها آدم رجوی می تواند حکومت را بدست بگیرد؟ آیا اینها قادر هستند رژیم را برای او سرنگون کنند؟

رجوی سعی دارد با جمع آوری این افراد آواره در سراسر اروپا به فرانسه به طرف حسابیهای خارجی خود بخصوص آمریکا بفهماند که پایگاه توده ای دارد ولی واقعا ابلهانه است که تصور می کنند طرف حسابها با در نظر گرفتن منافع ملی شان، مو به مو موضوع رابررسی می کنندخام اینجور بازیهای بچگانه می شوند. این بسیار خام خیالانه است اگر تصور شود «میز ایران» در وزارت خارجه آمریکا، نداند رودی جولیانی و جان بولتون و کندی و غیره با دریافت پول کلان به پاریس برده می شوند تا سخنرانی کنند. یا سیستم امنیتی فرانسه نمی داند که شرکت کنندگان در جلسه همه خارجی هستند و از ایرانی در آنها خبری نیست؟

ولی فرقه رجوی واقعیتهای موجود برایش مهم نیست و سعی می کند با سرخ نگهداشتن صورت خود، وانمود کند که اتفاقی نیفتاده و در سراشیب سقوط نیست و انگار نه انگار که رهبری شان بیش از دوازده سال است در خفا بسر می برد و جرأت ندارد سر از سوراخ خود بیرون بیاورد. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل…

واکنشهای مختلف به توافق هسته ای

لینک به منبع

نمایندگان ایران با شش قدرت جهانی بالاخره پس از دوازده سال کش و قوس در حوزه هسته ای به توافق دست یافتند. این خبر بسرعت در میان ایرانیان خارج از کشور و داخل کشور منتشر شد و در میان افکار عمومی بین المللی انعکاس فراوانی یافت. هرکس از منظری به این جریان نگاه میکند. ایرانیان داخل کشور و عامه مردم چشم به برداشتن تحریمها دارند و انتظار دارند که با این توافق تحریمها برداشته شود و تورم کاسته شود گرانی مهار شود و خلاصه اینکه فشار زندگی که امان آنها را بریده دست از سرشان بردارد.

در خارج از کشور نیز تقریبا تمامی گروههای ایرانی خارج از کشوری متفق القول هستند که توافق هسته ای به سود ایران است. جدای از اینکه با رژیم حاکم بر ایران موافق یا مخالف باشند. در این میان واکنشهای سازمان مجاهدین خلق بسیار جالب و تأمل برانگیز است. این سازمان تا قبل از حصول توافق بشدت خواستار برهم خوردن توافق بود و اکنون که توافق صورت گرفته دلخوش کرده است به ایرادگیریهای فلان نماینده جمهوریخواه کنگره و الی آخر.

اگه سایتهای فرقه را بررسی کنید یا تلویزیون آنها را تماشا کنید میبینید که اخبار مهم و زیرنویس خبر تلویزیون همه و همه انعکاس حرفهای جمهوریخواهان مخالف توافق هست که نومیدانه برای اوباما رجز می خوانند.

سازمان مجاهدین که روزی شعارهای ضدامپریالیستی او گوش فلک را کر می کرد اکنون با جنایتکارترین جناح امپریالیست و لابی اسرائیلی منافعشان مشترک شده و بلندگوی آنها شده اند.

هیچ ایرانی وطن پرستی حاضر نیست سرنوشت کشورش همچون افغانستان و عراق و لیبی و سوریه و غیره شود. کشورهایی که با دخالت خارجی و بخصوص آمریکا در آنها سرنوشتی بسیار تاسف برانگیز پیدا کرده اند هروز زنان و کودکان آن با بمب و گلوله سروکار دارند و از همه بدتر وحوشی مثل داعش در این میان به چرا مشغول هستند. آیا در صورتی که آمریکا به ایران حمله کند سرنوشت ایران غیر از این کشورها خواهد بود؟

دیروز با انتشار خبر هسته ای مطابق گزارش رسانه های خارجی و ایرانی شهرهای ایران سرشار از جمعیتی بود که برای شادی و ابراز خوشحالی به خیابانها آمده بودند.و این آب پاکی روی دست در قدم اول مجاهدین است که حرفی غیر از حرف مردم ایران می زنند.

این البته نتایج زندگی فرقه ای و به دور از جامعه و ملاء اجتماعی خود زندگی کردن است. کسانی که بیش از سی سال در یک فضای بسته و به دور از مردم زندگی کرده اند البته نمی توانند خواسته های مردم خود را درک کنند و همواره سازی جدا از بقیه می نوازند.

پنج بعلاوه یک ایران 2015توافق لوزان و نعل وارونه زدن‌های رهبری مجاهدین (بسته شدن شکاف حیاتی فرقه رجوی)

***

همچنین:

خاطرات سعید ماسوری از زندان

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، چهاردهم آوریل ۲۰۱۵:… سعید ماسوری از زندان های ایران طی نامه های مطولی تحت عنوان «خاطرات زندان» به بیرون از زندان و سپس به خارج از کشور می فرستد و همه این نامه ها در سایتهای رسمی سازمان مجاهدین هم منعکس می شود. چنانچه می دانیم سعید ماسوری یکی از فرماندهان واحدهای عملیاتی
 
 
محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم فوریه ۲۰۱۵:…  در روزهای اخیر دیدیم که شورای باسمه ای رجوی اطلاعیه ای صادر کرد و فیش های حقوقی به قصیم و روحانی و یغمایی را در منظر افکار عمومی قرار داد. البته این بخودی خود هیچ چیز غیر عادی و غیر طبیعی نیست. این آقایان نیز مثل هرکس دیگری زندگی شخصی خود را داشت
 
 
گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند. آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با