نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجویداوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هفتم فوریه 2021:… مسعود رجوی و مریم رجوی نه تنها همه منتقدین خود را در خارج از تشکیلات، در میان متحدین سابق، دیگر فعالین سیاسی، نویسندگان، خبرنگاران، سیاست مداران، اعضای پارلمان کشورهای اروپایی و…، نشریات ایرانی و خارجی، رادیوها، تلویزیونها و هر جنبده ای که جرآت  طرح سوالی در مورد ایندو را به خود داده باشد و اینگونه ازنظر مسعود رجوی و همسر قوادش مریم رجوی به ساحت پاک!! امام زمان!! مسعود رجوی جسارت کرده باشد، مزدور و تشنه به خون مجاهدین (اسم مستعارخودش) تیرخلاص زن در اوین!!و صدها القابی که تنها لایق خودشان است میخوانند، بلکه در اساس این تنها تاکتیک و بهانه سرکوب آنها در درون تشکیلات نیز هست. نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی 

فرقه رجوی و سیستم پولشویی و کلاهبرداری بنام ایران ایدفرقه رجوی و سیستم پولشویی و کلاهبرداری بنام ایران اید

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی و بزرگ بریده مزدور مسعود رجوی

ژانویه 30, 2021

قسمت اول:

بقلم داود باقروند ارشد

فی الواقع تبهکارترین بریده مزدور معاصر ایران کسی جز مسعود رجوی نیست. این مطلب  یک اتهام نیست بلکه برحقایقی که طی چهل سال هزاران فاکت آن و هزاران شاهد آن وجود دارد و فریادشان به گوش کسی نمیرسد استوار است. رجوی بعد از بریدن از خلق، خودش را به صدام، و سپس به عربستان و حتی اسرائیل و نئوکانها فروخت و به مزدوری آنها پرداخته است.

مقدمه

داوود باقروند ارشد

 آقای داوود باقروند ارشد

مسعود رجوی و مریم رجوی نه تنها همه منتقدین خود را در خارج از تشکیلات، در میان متحدین سابق، دیگر فعالین سیاسی، نویسندگان، خبرنگاران، سیاست مداران، اعضای پارلمان کشورهای اروپایی و…، نشریات ایرانی و خارجی، رادیوها، تلویزیونها و هر جنبده ای که جرآت  طرح سوالی در مورد ایندو را به خود داده باشد و اینگونه ازنظر مسعود رجوی و همسر قوادش مریم رجوی به ساحت پاک!! امام زمان!! مسعود رجوی جسارت کرده باشد، مزدور و تشنه به خون مجاهدین (اسم مستعارخودش) تیرخلاص زن در اوین!!و صدها القابی که تنها لایق خودشان است میخوانند، بلکه در اساس این تنها تاکتیک و بهانه سرکوب آنها در درون تشکیلات نیز هست.

نباید فکر کنید که همه کسانیکه انتقادی به اینها داشتند اینگونه مورد ترور سیاسی-شخصیتی قرار میگرفتند، خیر، بلکه ترور “شخصیتی-مبارزاتی”، “تشکیلاتی-سیاسی” و حتی ایدئولژیک برای مرعوب نمودن و  وادار کردن فرماندهانی که سرکوبهای دلخواه رجوی را علیه منتقدین (چه در درون و چه در بیرون تشکیلات) با بکارگیری فرهنگ مورد نظرش و حداکثر نفرت، کینه و شقاوت اعمال نمیکردند نیز اعمال می کرده و میکند.

آنچه شاید همه جهان امروزه با آن به یمن اطلاع رسانی جدا شدگان آشنایی کاملی یافته اند شگرد ضد انسانی سرکوب مسعود رجوی، مربوط به بیرون تشکیلات و در میان منتقدان بوده است. ولی آنچه در این نوشته میآید یک پرده عمیقتر در میان حتی فرماندهانی استکه سرکوبهای رجوی را در داخل تشکیلات علیه اعضا و فرماندهان منتقد درونی و جدا شده و یا علیه فعالین سیاسی خارج تشکیلات اعمال و اجرا میکنند میشود.

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

کشف جریان جداشدگان توسط اطلاعات عراق و پاسخ مشت آهنین رجوی به جداشدگان

اما بزودی عراقیها با دستگیری جداشدگانیکه ازهتل در سلیمانه خارج شده بودند و بازجویی آنها با ذن نفوذیهایی که از ایران وارد سلیمانیه شده اند پی به مسئله بردند. قبل از همه روزگان فرماندهان سیاه شد چون رجوی افتاده بود به جان آنها که بریده اصلی شما فرماندهان هستید که نمیتوانید این خائنین را تشخیص دهید و آنها را نسبت به انقلاب ایدئولژیک متقاعد کنید از همین رو شماها خود همدست آنها هستید و اینگونه خودتان ضدیت تان را با انقلاب مریم نشان میدهید. و همه باید میرفتند و با نوشتن صدها گزارش ثابت میکردند که بله  ما خودمان بریده هستیم و نمیتوانیم اینها را بکشیم بیاوریم….

از این پس وقتی رجوی دستش در نزد صاحب خانه (رجوی صدام را صاحب خانه اش میخواند) نسبت به جریان گسترده جداشدگان رو شد، طی بحث ناجوانمردانه ای که عباس داوری و حتی خود مسعودرجوی برای اطلاعات عراق در مورد علت اینهمه ریزش را  مشکوک و احتمالا نفوذی رژیم بودن جدا شدگان مطرح کردند که رهبری با رحمت و بخششی که دارند دوستانه آنها را اخراج میکنیم و به میفرستیم بروند پی کارشان!!!!

طبعا واکنش اطلاعات عراق هم که بخوبی میدانست داستان چیست این بود که اینکار درستی نیست آنها را بدهید ما به حرف میآوریم. ولی قرار شد که جلوی خروج ها را بگیرند. و از این به بعد از سالهای 1372 به بعد که مریم رجوی به فرانسه آمد بحث “خروج ممنوع” مطرح شد. و آشکارا مسعود رجوی در نشست 4000 نفره در قرارگاه اشرف در عراق اعلام کرد که از این به بعد مخالفت را با مشت آهنین پاسخ خواهد داد. که اولین واکنش برای سرکوب  دستگیری و زندان و شکنجه 1000 مجاهد بود که تعدادی نیز زیر شکنجه کشته شدند. که گزارشات مفصل توسط کسانیکه خود سوژه این سرکوبها بوده اند منتشرشده است. البته کسانی چون اسماعیل وفا یغمایی ها… حالت ویژه داشتند و شامل این سرکوبها نمیشدند. چرا که اولا فکر میکرد بی آزار هستند در ثانی عضو شورا ضد ملی بودند وعدم حضورشان و خروجشان از شورا بهای سنگینی داشت که دست رجوی را در دروغ بافی از استهکام درونی میبافت.

ایرج مصداقی و دستبرد به زرادخانه مسعودرجوی جهت ترور سیاسی و شخصیتی، پاسخی به یاوه ای

سوال از آقای رجوی این است که بریده گی شما از کی بوده که:

1- علی زرکش را که نفر دوم سازمان معرفی کردید و سالها کنار دست شما بعنوان شیر آهن کوه مرد به مردم ایران معرفی گردید، و او را بدروغ خالق انقلاب ایدئولژیک خواندید. بریده از آب در آمد و به اعدام محکوم شد؟ و فقط با نام رجس (نجس) در تشکیلات از او یاد میشد؟ وی نهایتا در عملیات فروغ ناپدید شد.
2- فهیمه اروانی را که همردیف مریم پاک رهایی نام گذاشتید و او را شاخص انقلاب ایدئولژیک نام نهادید …سال 1373 خلع ید شد و از همه مدارج تشکیلاتی کنار گذاشته شد. و فقط برای جلو گیری از آبرو ریزی ماکت او را در دفتر مریم رجوی حفظ کردید؟ !
3- شهرزاد صدر حاج سید جوادی که بعنوان مسئول اول سازمان معرفی نمودید ولی بعد  به رده هواداری تنزل داده شد چی؟
4- محمود عطایی عضو دفتر سیاسی که تمامی تشکیلات را تحت فرماندهی او به میدان کشتار فروغ فرستادید پوک از آب در آمد و به رده هواداری تنزل یافت چی؟
5- مهدی افتخاری عضو دفتر سیاسی چه شد، همان فرمانده فتح الله، همان شیر مرد مجاهدی که شما را قهرمانانه!! از تهران به فرانسه آورد؟ محاکمه و به اعدم محکوم کرید، چون بعنوان فرمانده عملیات تهران دستش در خون هزاران ترور شده در ایران بود، و پلیس اینترپل بدنبالش و نمیتوانست از اشرف خارج شود در نهایت در اشرف دق کرد و مرد.
6- یا محمد حیاتی که سالیان زیر دست شما دفتر سیاسی بود که به قول شما پوک از آب درآمد و خیلی های دیگر. و صفی تا تهران از زنان و مردانیکه زیر دست خود شما بریدند و رفتند. طبق منطق خودتان بریدگی شما از خلق اجازه نمیدهد که اینها را تشخیص دهید.

بــریـــده کــیست؟

اگر بخواهیم معنی لغوی این واژه را مطرح کنیم باید بگوئیم که وقتی فردی یا جریانی از مسیری که طی میکند حالا این مسیر میتواند رابطه کاری با یک بنگاه بازرگانی باشد یا یک تشکل سیاسی یا حتی دوره تحصیلی …یا  یک رابطه فامیلی و خانوادگی … احساس کند که دیگر این مسیر او را یا به سرمنزل مقصود نمیرساند و یا با سرعتی که میخواهد نمیرساند، یا مسیر بلحاظ تجارب جدیدش خواسته های او را نمایندگی نمیکنند، خود را از آن مسیریکه هرچند در با آگاهی ای که در گذشته داشته، انتخاب کرده است، بریده و  مسیر را تغییر میدهد و مسیر جدیدی را متناسب با شناخت و آگاهی جدیدی که یافته است برای طی طریق انتخاب میکند.

مگر منطق و فلسفه ظهور پیامبرانی که گفته میشود توسط خداوندی که برتمامی هستی (گذشته و حال و آینده اش) تسلط ، آگاهی، و کنترل دارد فرستاده شده اند، همین منطق نیست؟ که یکی را بعد از دیگری فرستاده است. منطق و فلسفه ای که  توسط تمامیت بشریت پذیرفته شده است. یعنی حتی “خداوند-آفریننده هستی” نیز متناسب با شرایط جدید! و شناخت جدید! پیامبر و مسیر گذشته را واگذاشته و مسیر جدیدی را با پیامبری جدید بپیماید. بدون اینکه بخواهیم با این گفته در مورد غلط و درستی مذاهبی که بدنبال هم آمده اند قضاوت کرده باشیم، تاکید بر این فلسفه و منطق آزادی و اختیار در شک کردن نسبت به مسیر گذشته و تلاش برای رفتن مسیرهای نو در میان بشریت است که میدانیم منطق اعتلای وی از انسان عصر حجر به عصر انفورماتیک و…است. که اگر نبود چنین منطقی، انسان هرگز شاید به این درجه از رشد و اعتلا چه در منطق جهان بینی، علم، فلسفه، هنر، فرهنگ، سیاست و… نمیرسید. یک لحظه فرض کنید انسانها اجازه نداشتند یا توسط کسانی چون مسعودرجویهای عصر حجر از اینکه به درک خود از پیرامون خود در دوره پاره سنگی شک کنند جلوگیری میشدند و خود را اسیر همان جبرهایی که آگاهی کم آنها از جهان پیرامونشان به آنها دیکته میکرد میماندند. شاید خالی از ضرورت نباشد اگر به فلسفه خلقت و “آزادی انتخاب بشر” بین خیر و شر، اطاعت از منطق هستی(خداوند به نمایندگی پیامبرانش) یا اطلاعت از شیطان که توسط خالق هستی در او نهادینه شده است اشاره شود.

موانع انتخاب آزادنه بشر بر سر راه او

اما انجام همین کار بظاهر ساده تغییرمسیر که در فوق تعریفش هرچند ناقص رفت کار چندان ساده‏ای نیست. و بسیار کسانند که علیرغم علم مسلم به اینکه مسیری که طی میکنند به سرمنزل مقصود نمیرسد ولی یا توان، جرات، جسارت و صداقت لازم را برای کنار زدن موانع و تغییر مسیر  ندارند، و یا هم شرایط بیرونی این اجازه را به او نمیدهد.

تغییر مسیر و تغییر شرایط موجود مستلزم توان ذهنی، قدرت تصمیم گیری، ریسک پذیری بالا میباشد. و البته قبل از آن فرد باید بتواند از همه جنبه های شیرین و فریبنده لحظه‏ ای شرایط حاضر ببرد تا بتواند وارد فرایند تصمیم گیری و ریسک پذیری جهت تغییر مسیر بشود. حتما همگان با این مقوله متناسب با تجربه خاص خود در ابعاد کوچک یا کلان مواجه بوده اند. در موارد فردی باید بدلیل شرایط خاص خود مجبور شود که پرشی مانند پریدن از آبشار نیاگارا را تجربه کند تا بتواند مسیر کهنه را تغییر و به مسیری نو قدم بگذارد. یعنی ممکن است شرایط طوری باشد که هیچ چشم انداز روشنی در لحظه تصمیم گیری برای ورود به مسیر جدید وجود نداشته باشد و تنها امر و موضوع مسلم،  باطل بودن مسیر کهنه باشد.

چرا که انسان پدیده ای است که در شیب طبیعی و تمایلِ خود به خودیش، مایل به حفظ شرایط موجود و عدم ورود به شرایطی است که نیازمند حل تضاد‏های جدید و انطباق با آن باشد. به جرات میتوان گفت 99% از انسانها در همین طبقه بندی می گنجند. همین امر است که کسانیکه جرآت میکنند این پرش را انجام دهند پیشتازان، پیامبران، و سرداران و نخبگان و… جامعه نام میگیرند.

به همه این عوامل بازدارنده “درونی” و عوامل “پاسیو بیرونی” برای تغییر مسیر، عامل یا عوامل بازدازنده آکتیو خارج از فرد را نیز اضافه کنید. یعنی تغییر مسیر دهنده، مورد لعن و نفرین و تهاجم و ترور شخصیت-سیاسی وحتی فیزیکی نیز قرار بگیرد. در فضای سیاسی فرد باید پیه لجن مال شدن هویتی و سیاسی را از طرف منابع بعضا بسیار قوی و گسترده را بجان بخرد. برای مثال جدا شدگانِ با سابقه سازمان و یا شورای  ضد ملی مقاومت. این انسانها همه هستی خود و حتی خانواده، گذشته و حتی آینده خود را فدای مسیری کرده اند که متاسفانه توسط آقای رجوی به نابودی کشانده شده و همواره گیوتین نابودی هویتی بعد از خروج آنها از مسیر کهنه نیز به همه موانع خروج اضافه میگردد. که آقایان بنی صدر، متین دفتری، … را میتوان مثال زد.

بنابراین وقتی فردی (جدا شده ای) علیرغم همه موانع ضد تکاملی از دورن و موانع ضد انسانی و ضد انقلابی  از بیرون مواجهه است و آن پرش را انجام میدهد او همان انسانی است که باید بر خود ببالد. اینها همان درصد محدودی هستند که همواره در تاریخ بن بستها را باز کرده اند. بشرط اینکه بعد از تغییر مسیر بتوانند بجد مسیر منحرف و باطل گذشته را به دیگران بخوبی و با تمام توان با نمایان کردن اینکه “طی طریق باطل گذشته مبتنی بر چه ضعفهای درونی و فشارهای بیرونی استوار بوده است را نشان دهند“ و آنگونه که منادیانِ انحراف و دیکتاتوری و تاریک اندیشی و عقب ماندگی میخواهند در لاک خود فرو نروند و خاموش نباشند. تا مبتنی  بر این خاموشی، پرش شما را سقوط به قعر و نابودی از مسیر درست و عبرت روزگان معرفی کنند تا دیگر انسانهای را به باقی ماندن در جهل گذشته وادارند. چرا باید به ضعفهای درونی تاکید و آنها را باز شناخت؟ به این دلیل که با شناخت”ضعفهای درونی” زمینه رشد و پیشرفت عامل خارجی را نابود میکنید. چون عامل ضد تکاملی خارجی همچون مسعودرجوی بر ضعفهای دورنی ماست که میتواند به تبهکاری دست بزند.

سکوت در مقابل انحرافات و تبهکاری مسعودرجوی امری که سرنوشت خلقی و هزاران انسان در میان است بنوعی همراهی و تائید امری است که او تبلیغ میکند:    

رجوی و همپالگیهای درونی و بیرونیش اینگونه استدلال میکنند:

“مسیر منحرف نیست و این شما هستید که منحرف شده اید، خروج از سازمان جهش نیست بلکه سقوط به قعر است.”    

نقش تاریخی مسعود رجوی و “سندرم استکهلم” در میان جدا نشدگان از مجاهدین خلق

مسعود رجوی با تجربه ضد انقلابی که از دوران آپورتونیستها داشته است، به این مقولات بخوبی آگاهی داشت و از روز اول همواره تلاش کرده طوری روی افراد (چه اعضای سازمان چه متحدین و غیر متحدین) مانور کند تا اگر بعدها خواست انحرافات و سیاستهای شکست خورده او را به چالش بکشند نتوانند. در همین ر ابطه با درس گیری از استالین هر روز از شما نوشته و امضاء “تائید خودش” و “بریده و خائن و منحرف و… بودن” خودتان را از شما میگیرد. طوریکه شما را مجبور میکرد هر روز بطور علنی و در جمع و جلو دوربین حاضر حاضر حاضر و یا ایران رجوی، و رجوی ایران را فریاد بزنید. به پایش افتاده آنرا ببوسید… مسعود رجوی را با تجربه چند دهه کار تشکیلاتی درکنارش و از نزدیک، میتوان ضد انسانی ترین روانشناس تبهکار معاصر خواند. چرا که همه تبهکاران بزرگ  شناخته شده  در جهان روانشناسی، جرآت و اعصابی قوی، آرامش تبهکارانه باور نکردنی در اعمال خود نشان داده اند.

دکتر ساول کاسین یک روانشناس آمریکایی میگوید: وقتی از تبهکاری صحبت میشود، آنچه مد نظر قرار میگیرد، خشونت های وحشیانه است، در صورتیکه اعترافات دروغین گرفتن از نزدیکان و نه حتی دشمنان فرد سایکو، باید ذهن و خلاقیت تبهکارانه ای  داشته باشد.

با تکیه بر هزاران هزار گزارشاتی که افراد فریب خورد و بی دانش و دیکتاتور پرور امثال نگارنده، با اعتمادی در حد خدا به تشکیلات از درون خود نوشته وبه رجوی داده اند بخوبی افراد را میشناسد. اگر به کسی کمک مالی میکند برای این است که مقدمتا او را تحت کنترل وسپس آنرا بر گردن او انداخته به هرکجا خواست بکشد و یا صدای مخالفش را خفه کند، و مطلقا برای کمک به او نیست. ذهن تمامیت خواه تبهکارِ مسعود رجوی همواره در چهره دیگران یک ضد خود را میبیند و بطور اتوماتیک تمامی دستگاه تشکیلات کوک انجام امور و اتخاذ تاکتیکهایی کرده است که معطوف خنثی کردن این اضداد امروز در آینده است. این امر از سال 1354 با جداشدن بخشی از سازمان بعنوان مارکسیست کلیک خورده  ولی بعد از شکست استراتژی ترور و کور شدن دریچه بقدرت رسیدن با طرح انقلاب ایدئولژیک مسعودرجوی جاری شد و بعداز فروغ جاویدان و قطعی شدن دفن کل تشکیلات درعراق-خارج کشور با اتخاذ اقدامات تبهکارانه و خونین بعنوان تنها استراتژی حفظ خود تحت نام حفظ تشکیلات تبدیل گردید. نگاهی داریم به این فرایند تبهکارانه مسعودرجویر

بریده کبیر کیست؟

سازمان با حدود دوسال آماده سازی بعد از پیروزی انقلاب 22 بهمن 1357، بر خلاف بسیاری از فعالین سیاسی با اعلام یک شبه جنگ مسلحانه درخرداد سال 1360 وارد مسیری شد که آنرا راه رهایی ایران و در واقع بقدرت رسیدن مسعودرجوی معرفی میکرد.

در فاز اول، بعد از شکست به میدان کشیدن مردم برای تظاهرات، تلاش کرد مردمی که فکر میکرد حاضر و آماده‏‏ اند که به خیابانها بریزند، ولی میترسند، را با حمایت مسلحانه تیمهای عملیاتی وارد صحنه تظاهرات کند. که در این رابطه تظاهرات مسلحانه معروف به 5 مهر انجام شد که ضمن تحمل تلفات سنگین و کمرشکن نتوانست به هدف خود جامه عمل بپوشاند. و برعکس موجب ترس شدید مردم و خروج کامل عنصر اجتماعی از صحنه گردید.

 در سالهای 1360 – 1362 بعنوان مسئول شاخه پاکستان سازمان مجاهدین در پاکستان، عمده کار سازمان پناه دادن به تیم های عملیاتی بود که حتی محل خوابیدن نیز در داخل ایران نداشتند و هنگامی که این تیمها “عضو یا فرمانده تیم” به پاکستان میرسیدند طبق دستور سازمانی باید گزارش همه عملیات خود را مو به مو با جزئیات با کروکی عملیاتی و تشکیلاتی، مواضع سیاسیش و…را میداند،  همه آنها خوانده شده و جمعبندی آنها  برای مسعودرجوی در فرانسه ارسال میگردید. در همه گزارش های عملیات نظامی حاکی از بی نتیجه بودن و شکست آنها و عدم استقبال مردم و در بسیاری موارد نیز مقابله و یا ایجاد مشکل برای عامه مردم بود.

ترک بمیدان آوردن عنصر اجتماعی و شروع عملیات ترور کور

سازمان که نه تنها نمی خواست از واقعیت ها درسی بگیرد که حتی آنرا بپذیرد، دست به تاکتیک جدیدی زد که نشان از قطع امید از مردم  و به میدان آوردن عنصر اجتماعی بود. و آن همان تاکتیک  به اصطلاح “زدن سر انگشتان رژیم” بود. بدین صورت که یک تیم عملیاتی با پوشیدن لباس بسیج و سپاه یک خودرو را مسلحانه از مردم مصادره میکرد و در خیابانها براه میافتاد و در سر راه خود به هر عنصر نظامی یا گشت های نظامی و یا کسانیکه بعنوان طرفداران رژیم شناخته میشدند برمیخورد آنها رامورد تهاجم قرار میداد. این تیم ها نیز بعضا یک تا دوساعت یا نصف روز دوام میآوردند. که در میان تمامی تیم ها یک تیم معروف به پژوه سفید رنگ که توانسته بود یک روز دوام بیاورد در سازمان زبانزد شد. گزارشات حاکی بود ک،ه یک تیم عملیاتی در خیابان فردوسی تهران وارد بانکی شده و وانمود میکنند که بسیجی هستند و کارکنان و مشتریان را بصورت طرفداران و غیر طرفداران رژیم در بانک جدا میکنند و سپس طرفداران را به رگبار میبندند. طبیعی است که حتی غیر طرفداران رژیم بادیدن  لباس بسیجی خود را طرفدار معرفی کنند. که معرف ذهنیتی از فرماندهانی است که ترورهای کوری که امروزه در اروپا و منطقه از جانب داعش و بکوحرام شاهد آن هستیم، میباشد. در گزارشی بقال پیری را به دلیل حمایت از رژیم هنگام ترور که فرزندسربازش که برای مرخصی از جبهه آمده بود، و میخواسته مانع شود، هر دو را ترور کرده بودند. یک کاسب پیر دیگر را که توانسته بود از درب پشت مغازه فرار کند، نتوانسته بودند با 9گلوله کلت در کرمان از پای در آورند.

این تاکتیک تبهکارانه نیز بزودی و بسادگی با ایجاد پست های بازرسی در خیابانها نه تنها به شکست کامل انجامید بلکه با ایجاد این پست‏های بازرسی جو شهرها چنان نظامی و امنیتی شد که بسیاری از عناصر غیر نظامی سازمان و دیگر گروهها و حتی افراد عادی غیر سیاسی نیز هنگام تردد در همین تورهای بازرسی گرفتار و دستگیر، زندان و اعدام شدند.

قطع و بریدگی کامل از مردم ایران

با پاسخ منفی قاطع مردم به اقدامات تروریستی، از آن به بعد اقدامات نظامی هیچ هدف سیاسی و اجتماعی را دنبال نمیکرد بلکه فقط عملیات کوری بودند که دست حاکمیت را در بستن جامعه و ایجاد خفقان، سرکوب و اعدام بیشتر و دست مسعودرجوی را در تامین خوراک تبلیغاتی جازدن خود بعنوان تنها آلترناتیو و بیگانگان برای معرفی این عملیات کور بعنوان وجود مخالفت سازمان یافته علیه رژیم با درج در نشریات خارج کشوری و استفاده از آن بعنوان اهرم فشار به رژیم و گرفتن امتیاز از آن  باز میکرد.

انعکاس موج شکستهای داخل کشور در درون تشکیلات

 با کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی و فرماندهان بخش نظامی و اجتماعی …نقطه عطف شکست کامل و مهری بر بطلان استراتژی مسلحانه بود. این موج شکستهای استراتژیک با سرعت عجیبی از صحنه شکست در درگیریهای تروریستی در شهرها به داخل سازمان منتقل شد. و صدای بسیاری که نسبت به دست زدن به تروریسم توسط مسعودرجوی بدون اطلاع سازمان و بسیاری از اعضای مرکزیت استبدادی خطرناک را حس کرده بودند بتدریج در میان امثال پرویز یعقوبی ها بلند شد. این صداها در جمعبندی سال 1393 در مقصر شناختن رجوی توسط دفتر سیاسی و بطور خاص علی زرکش نمایان گردید.

در اواخر آبان 1362 که برای ماموریتی از پاکستان به پاریس آمده بودم همه سازمان در بالا از سرعت شکست و از بین رفتن همه تشکیلات در یک چشم بهم زدن در شگفت بودند. یعنی موسی خیابانی که قرار بود در داخل بماند و بطور نظامی رژیم را سرنگون کند و مسعود رجوی که قرار بود در خارجه نگذارد گل این پیروزی سرنگونی را کس دیگری جز آقای مسعود رجوی بچیند کار را تمام شده میدیدند. با از بین رفتن تشکیلا داخل کشور سازمان مجبور شد که علی زرکش را برای خالی نبودن عریضه که در بغداد-فرانسه مستقر بود را بعنوان جانشین موسی در داخل معرفی کند. گلی هم نبود که مسعود آنرا بچیند. یا نگذارد کس دیگری آنرا بچیند.

لازم به ذکر نیست که همزمان از روزی که مبارزه مسلحانه بدون هیچ آمادگی و یک جانبه اعلام شد و تمامی بدنه سازمان که تا آن روز بجز سطوح فرماندهی بالا یعنی در حد بعضی از افراد مرکزیت و معاونین مرکزیت مخفی شده بودند بقیه علنی بودند روزانه توسط رژیم دستگیر(بهتر است گفته شود) جمع آوری شده و در یک اقدام تلافی جویانه در مقابل  ترورهای جوخه های مرگی که رجوی راه انداخته بود درابعاد گسترده بطور کور به جوخه های اعدام سپرده میشدند. زندانها نیز جایی برای نفرات بیشتر نداشت. و گزارشات حاکی از این بود که زندانیان مجبورند ایستاده بخوابند.

البته فرار باقی مانده نفرات بالای سازمان که از ضربه های نظامی جان سالم بدر برده بودند از فروردین سال 61 شروع شد که بنده بعنوان مسئول شاخه ترکیه جهت به اجرا در آوردن این امر به آنجا اعزام شدم دسته دسته به کردستان و از آنجا به ترکیه و اورپا منتقل میشدند. اولین سری آنها مادر رضائی ها، پرویز یعقوبی و همسر محسن رضایی و احمد برادر کوچک رضایی ها و یکی از زنان مجاهد که در پوش همسر یعقوبی ظاهر میشد بودند. از آن پس تمامی کسانیکه الان در خارجه حضور دارند طی شش ماه بتدریج از داخل خارج شدند. البته مسعود رجوی و عباس داوری و قاسم جابرزاده قبلا خارج شده و در فرانسه بودند و مهدی ابریشم چی نیز از طریق عراق خارج شده بودند.

آندسته از کسانیکه نتوانسته بودند به خارجه پناه ببرند به مناطق تحت کنترل حزب دمکرات در کردستان رفته در روستاههای آنجا آواره شدند که با یورش حاکمیت به کردستان آن نیز جمع شده و همه در کردستان عراق و دره احزاب متمرکز شدند.

سفارت آمریکا مجاهدین خلق و مبارزه ضد امپریالیستی

اعتراض آقای پرویز یعقوبی به سیاست شکست خورده رجوی

وضعیت روحی نفرات تشکیلات نیز بشدت ضربه خورده بود و سازمان با مشکلات بسیاری در ترکیه مواجه بود. آقای پرویز یعقوبی از اعضای مرکزیت سازمان آن زمان در همان هتل محل اقامت در شهر مرزی وان ترکیه وضعیت اسفبار تشکیلات و فشارهاییکه بعدها ما در اشرف و … تجربه کردیم را و آقای رجوی در داخل به تشکیلات میآورد را برایم میگفت. و اینکه این استراتژی از روز اول شکست خورده بوده است. او بسیار شجاعانه به این شکست اعتراف میکرد. و میگفت که متاسفانه مسعود گوش شنوایی ندارد. او بلافاصله بعد از رسیدن به فرانسه و بحث با مسعود و عدم پذیرش واقعیت توسط مسعود رجوی  از سازمان جدا شد.
از این پس تشکیلات در تلاش برای سر و سامان دادن به اعضای آواره ‏ای بود که در کشورهای اطراف ایران و اروپا و… پراکنده شده بودند. یعنی تشکیلاتی که توانسه بود در داخل قبل از اتخاذ عملی استراتژی ترور  و بدون توسل به خشونت و خونریزی چه در میان مردم و چه در میان نیروهای سیاسی وجهه مناسبی بدست بیاورد یکشبه با ورود به فاز بکارگیری خشونت و ترور تمامی را از دست داد. بعلاوه اینکه هزاران نفر زندانی، شکنجه واعدام شدند و مابقی در اطراف و اکناف ایران و … آواره شدند. نگارنده در این دوره مسئول کشورهایی بودم که کار جمع آوری این آواره گان را برعهده داشت.

یعنی آقای رجوی یکباره همه تشکیلات را به نابودی کشاند. و فقط تحت شرایط آرام خارجه و با کمک دلارهای نامحدودی که هزینه میشد از این افراد که تماما اولین بار بود به خارجه میآمدند و اجبارا تاکید میکنم اجبارا بدلیل امکانات نامحدود سازمان در خارجه دور سازمان مانده بودند یک ارودگاه پناهندگان ساخت.
این است آن روحیه ای که در فوق گفته شد که  بسیار بسیار مشکل است که افراد بتوانند خود را از آن خارج کرده و مسیر غلط را تصحیح کنند غالب شده بود. بطور خاص حل همه مشکلات معیشتی، حتی ازدواج و امکانات نا محدود دیگر… را سازمان حل میکرد بعلاوه محیط خارجه و ندانستن زبان و راه و چاه نیز بود. از طرفی نیزهمه جذابیتهای اروچا و …هرگونه زبان اعتراض را در میان بسیاری بویژه در سطوح بالاتر که دستشان نیز به خون آلوده بود میبرید. اما همه از صدر تا ذیل به اینکه مبارزه به شکست کشیده شده و سازمان تمامی بازی را باخته اذعان داشتند.

نظر اعضای مرکزیت در پاریس نسبت به شکست کمر شکن

یکبارکه از پاکستان برای گزارش به پاریس برگشته بودم، محسن سیاه کلاه از فرماندهان نظامی در زمان شاه و رژیم کنونی با چشمانی اشکبار به نگارنده میگفت:

 “این استراتژی نیست که هنوز به چند ماه نکشیده همه ستاد فرماندهی مجری آن نابود شوند. عکس موسی خیلی زود رفت توی قاب. ”محسن سیاه کلاه مرکزیتمحسن سیاهکلاه مرکزیت سازمان

فرشید از فرماندهان نظامی و عضو فعلی دفتر مریم رجوی که از ایران خارجش کردم و مجبور شده بود از مرز پاکستان تا تفتان را روی سقف اتوبوس طی کند در کراچی میگفت:

“این مبارزه مسلحانه نیست که ما داریم، بیشتر شبیه مجرمانی هستیم که در حال فرار ازدست مردم و رژیم میباشیم تا مبارزه”محسن سیاه کلاه مرکزیت  فرشید عضو مرکزیت، از اعضای دفتر مریم رجوی

ابوالفضل امشاسبند ازاعضای مرکزیت که افسر شهربانی بود در وان ترکیه به نگارنده میگفت:

“فلانی اوضاع و احوال مبارزه!!! در ترکیه چطوره و میخندید. مکانهای مبارزه ای که باید رفت و تماشا کرد کدام هستند”ابوالفضل امشاسبند ازاعضای مرکزیت  ابولفضل امشاسبند عضو مرکزیت و از افسران شهربانی شاه

در پاریس تا قبل از کشته شدن موسی و اشرف و … آقای رجوی دون کیشوت وار ادای فتح تهران را در میآورد و همه خبرنگاران و سیاست مداران بطور خاص با توجه به جو ضد ایرانی ناشی از جنگ و حمایت غرب از صدام حسین او را هلوا هلوا میکردند، همگی شروع به آب شدن و با همان سرعت شکست مبارزه مسلحانه رو به نا پدید شدن میگذاشت.

تشکیلات نیز بتدریج در خارجه بگل نشسته بود. و با جا افتادن افراد در کشورهای اقامتشان و با یاد گرفتن راه و چاه و زبان شروع کردند به درک غلط بودن کامل مسیر و تغییر مسیر و در واقع خروج از تشکیلاتی که عملا توسط مردم ایران نفی شده بود. طوری که آقای رجوی بچه دارشدن در سازمان را ممنوع اعلام کرد.

چاره تشکیلاتی که نه استراتژی داشت و نه تاکتیک (البته استراتژیی و تاکتیکی که در عالم واقع وجود داشته و قابل اجرا باشد). رو آورد به انقلاب ایدئولژیک. یعنی با تکیه به احساس کینه و نفرت ناشی ازخونریزی براه افتاده و استفاده از احساسات مذهبی، ناآگاهی های سیاسی، جهت جلو گیری از درخواست و توجه به شکست و عاملین آن و خروج افراد از تشکیلات (تغییر مسیر) و یافتن مسیری نو که بتواند تحولی مثبت را جامه عمل بپوشاند. البته موضوع ازدواجهای آقای رجوی،  اول با دختر آقای بنی صدر و سپس با مریم عضدانلو موج نفرت و دافعه از سازمان را دو صد چندان در داخل و خارج کشور و بویژه در داخل زندانها دام زد. طوری که محدود کسانیکه تحت تبلیغات دورغین سازمان فکر میکردند در داخل خبری از مجاهدین هست و بعنوان هسته فعالیت میکردند از آن پس به ضدیت با سازمان روی آوردند. بسیاری در زندانها توبه کردند و با اشرافی که به محتوای ضد میهنی تروریسم رجوی حتی بسیاری چه در زندانها و چه در جامعه به رژیم پیوستند.

بریدگی رجوی، تبدیل مبارزه مسلحانه به کشتار مردم جهت در قدرت ماندن

بدنبال رو شدن دست خالی مسعود رجوی  برای قدرتهای خارجی بطور خاص فرانسه و استحکام اجتماعی-سیاسی  رژیم علیرغم جنگ خارجی در موفقیت سرکوب کامل ترور گسترده در کشور، بطور خاص خروج آقای بنی صدر از شورا و حزب دمکرات و بعضی دیگر از شخصیتهای سیاسی جهانیان را به این  درک رساند که از این امام زاده اور سورواز نشین آبی برای آنها گرم نمیشود  و خواستار سکوت و قطع شعارهای توخالی مسعود رجوی مبنی بر سرنگونی در سه یا شش ماه شدند که درنهایت به خواستن عذر مسعود رجوی از فرانسه گردید.

آقای رجوی که بعد از عملیات 5 مهر و پس از اینکه توسط خلق دست رد محکمی بر فرقش کوبید  و به فرمان! او به میدان نیامد از آنها برید و در نتیجه به ترور کور و کشتار در خیابانها به بهای جان مجاهدین و همه مبارزین داخل کشور که به آتش او میسوختند روی آورد، که این هدف را دنبال میکرد.

1- برای فرار از پاسخگوی در قبال مسئولیت خونریزی گسترده ای که براه انداخته بود.
2- ماندن خودش در قدرت و در راس تشکیلات.
3- همسویی در تبلیغ برای اهداف کشورهای غربی که از صدام در مقابل رژیم حمایت میکردند، تا اینگونه آنرا پشتوانه خود سازد.
4-  اعمال هژمونی به شورایی ها و فریب آنها جهت فرار از پاسخگویی.

متاسفانه در بالای سازمان نیز دیگر بریده ها مانند عباس داوری و مهدی ابریشمچی و محمدجابرزاده و.. از او و از کشتارهایش در داخل و سرکوبهایش در درون تشکیلات بویژه در محاکمه علی زرکش که خواهان محاکمه رجوی بودند به این بهانه که اگر رجوی را محاکمه و برکنار کنیم رژیم استفاده میکند به ادامه جنایات رجوی تن دادند. و رجوی از این فرصت استفاده کرد و همه رقیبان را به بهانه انقلاب ایدئولژیک از دور خارج نمود. این حربه تبهکارانه متاسفانه تا امروز چه توسط رجوی و چه توسط بسیاری دنباله روهای از جنس رجوی در میان بعضی جداشدگان بعنوان اهرم سرکوب هر مخالفتی با رجوی تحت بهانه “دشمن ما رژیم است نباید فعلا به جنایات رجوی پرداخت”  و یا “آنها که به رجوی میپردازند عوامل رژیم هستند”، و حتی آنها که در مراحلی مسعود رجوی را بعد از مرتکب شدن جنایاتی که به قتل و کشتار و شکنجه و نابودی میلیونها انسان انجامیده است. بعد از همدستی آشکار با دشمنان ایران صدام حسین،  نصحیتش میکردند که براه راست برگردد!!! و یا هنگام جدا شدن برای رجوی التماس دعا میکردند و تلاش میکردند حتی بروند داخل کشور تا مبادا گردی به دامن رجوی بنشیند، یا بسیار محترمانه و با ادبانه!! اطلاعیه جدایی میدادند، که در خوش بینانه ترین باور، اینها را باید کودکان سیاسی تازه بدوران رسیده که با استبداد سیاسی و تروریسم، مرزهای محتوایی خود را نمیدیدند توصیف کرد، به ادامه تبهکاریهای رجوی کمک کردند. همه اینها درست زمانی اتفاق میافتاد که مجاهدین در اشرف در ابعاد صدها نفره زندان و شکنجه میشدند، در داخل کشور تیرکهای اعدام رژیم آنها را در ابعاد گسترده به دار میآویختف ولی مسعودرجوی در آرامش مطلق یک سایکوی قدرت طلب برای آرامش بیشتر خود با زنان مجاهد همبستری میکرد. و اینگونه بود که رجوی به اولین و بزرگترین بریده تبهکار از مردم و مبارزه برای مردم تبدیل شد.

ارتش آزادیبخش مولود بریدگی مسعودرجوی و نیازهای صدام حسین

چرا که بعد از اخراج از فرانسه و تمرکز سازمان در عراق همان مجاهدینی که جانشان را میدادند که برای مردم آزادی و دمکراسی را بیاورند،  در دستان صدام  حسین و مجریان سیاستهای او  تبدیل شدند به کسانیکه کمک میکردند که صدام بیشتر و بیشتر از مردم و خلق ایران را که در مرزها هزاران هزار با اتوبوس و با کمترین تجهیزات به دفاع از کشور پرداخته بودند بکشند و به آن افتخار کنند!!!  ضمن مسعود رجوی نیز توانست مدت دوسال از زیر تیغ انتقادات خارج شود طوریکه حتی حربه سرکوبی بنام انقلاب ایدئولژیک که در فرانسه استارت خورده بود را به یمن کشتاری که در در قالب بخشی از نیروی نظامی صدام در مرز ها میکرد، متوقف نمود.

هرچند موج نفرت از سازمان در میان مردم ایران و حتی خانواده مجاهدین با افرادی اعدام شده توسط رژیم در این مرحله به حدی رسیده بود که رژیم توانست در داخل ایران از این موج نفرت استفاده کرده، نفوذی به درون سازمان به عراق بفرستد. بویژه که سازمان بسیار نیاز به نیرو داشت و رژیم هم سوار همین موج شد. بطور خاص وقتی میتوان به شدت نفرت مردم از سازمان پی برد که بدانیم همه نفوذیها کسانی بودند که برادر و یا اقوامشان را رژیم در رابطه با سازمان اعدام نیز کرده بود و آنها از سازمان همچون انبوه زندانیان داخل زندانا روی برگردانده بودند.

آقای رجوی در بریدگی کامل از ایران و ایرانی و مبارزه برای مردم ایران دیگر برایش مهم نبود که مردم ایران در همکاری او با صدام قاتل فرزندان “خلق قهرمان ایران” چه فکر میکنند، چه قضاوتی دارند. برای او فقط و فقط مطرح تامین منافع صدام و دریافت حمایت او و عربستان و … عامل مطرح بودنش و ماندن در قدرت در تشکیلات و عاملی برای جلوگیری از  فروپاشیدن ناشی از اتخاذ سیاست تروریستی و پراکنده شدن نیرو از اطرافش مطرح بود. در واقع بردن تشکیلات به عراق برای مسعودرجوی معائده آسمانی بود.

ایلیر متا رئیس جمهورآلبانی – نامه سرگشاده

 آتش بس، آتشی بر خرمنِ مسعودرجوی  بریده 

آتش بس اعلام شده توسط رژیم در یک لحظه آتشی بر خرمن قدرت و استبداد او زد. و بار دیگر فضای سال 1363 که تشکیلات خواهان محاکمه او بود را جلوی چشمان رجوی آورد. از همین رو بود که این بریده از خلق و مبارزه تنها چاره را در قتلعام درونی در یک فرافکنی به اصطلاح انقلابی تهاجم به رژیم، پوشالی مانند انقلاب ایدئولژیک که مدعی بود تشکیلات را روئین تن میکند، دست زد. فراموش نکنید که  وقتی به کمک ارتش عراق یعنی بعنوان بخشی از نیروی پیاده نظام ارتش عراق در اوج عملیات نظامی درمرز های ایران وعراق در اوج پیروزیها، مخالفت فرماندهان با تاکتیک به اصطلاح ارتش آزادیبخش را آقای رجوی با فریادهایی که گوش فلک را کر کرده بود که اگر رژیم آتش بس را بپذیرد یکشبه سرنگون است مات شد. اما آقای رجوی که پیامهای بسیار قاطع و روشن سالهای 60 را نشنیده بود یا نمیخواست و نمیتوانست بشنود و حتی منافع حامیان قدرت مند اواین اجازه را به او نمیدادند که بشنود، بفکر نابودی باقی مانده تشکیلات در ماجراجویی تسخیر ایران اینبار با چهار هزار نفر افتاد.  که تفریبا 80% آنها غیر نظامی بودند یعنی از هر یکان 150 تا 200 نفره فقط 20 الی 25 نفر نظامی بودند بقیه فرماندهان، سیستم اداری، مادران، بچه ها، سیاسیون و تبلیغات، تاسیسات، بیمارستان، خرید، آشپزخانه … بودند افتاد. که باز هم تیرقدرت طلبی  مسعود رجوی به هدف نخورد. که هیچ 1400 کشته در میدان درگیری و هزاران نفر هم به تلافی این عمل در زندانها قتل عام شدند. البته به روایت آقای رجوی نزدیک به 55000 نفر نیز از نیروهای رژیم کشته شدند. (الله و اعلم)؟! و بدین ترتیب سفر تاریخساز آقای رجوی همانگونه که در سفر تاریخ سازشان از ایران به فرانسه برای چیدن گل سرنگونی به بار ننشست اینبار نیز سفر تاریخسازشان به عراق به گل نشست.

تبدیل بریدگی از خلق به بریدگی از حتی مجاهدین

از این تاریخ به بعد عمق بریده‏گی آقای رجوی دیگر از حد بریدگی از خلق به بریدگی از همه مجاهدین جان برکفش توسعه یافت. بطور خاص که بعد از شکست در عملیات فروغ اعلام کرد که امام زمان است ولی هیچ مجاهدی نه تنها این حرف را جدی نگرفت بلکه به ریش او خندیدند. که بدنبال آن اولا همه تقصیرها را انداخت به گردن مجاهدین، و اعلام کرد که شما ها همه بریده هستید و نتوانستید پیروز شوید. و مرا ببرید به تهران سیاست درست بود شما توان پیاده کردن را ندارید. در صحنه عملیات نیز همه را سر محمود عطایی خالی کرد و او را از فرماندهی ستاد ارتش عزل و حتی عضویتش را هم لغو نمود.

مسعود رجوی علنا در این مرحله علیه خلق ایران فحاشی میکرد که امام زمان بودن “مسعود” را درک نمیکنند و بخیابان نیمآیند. از این تاریخ 100% انرژی تشکیلات صرف سرکوب مجاهدین میشد. کار بجایی رسیده بود که علنا گفته میشد که هر دو مجاهدی که با همدیگر صحبت کنند شعبه سپاه پاسداران تشکیل داده اند و قابل محاکمه است. یعنی سرکوب مطلق در درون تشکیلات، وقتی این تمهیدات کارگر نبود و باز موج فرارها ادامه یافت حق تیر روی هر مجاهدی که به سیاج قرارگاههای اشرف نزدیک شود و بخواهد فرار کند را از دادگاههایش بیرون کشید. و آقای مهدی ابریشم چی از جانب رجوی آنرا در جلسه عمومی اعلام نمود. وقتی اینها نیز کارگر نبود دستگیری و تحویل به زندانهای عراق را نیز اضافه نمود.

در ادامه وقتی موج ریزش‏ها شروع شد و خانواده‏ها گروه گروه از سازمان جدا میشدند. اینبار طلاق اجباری را وارد کرد. مطرح کرد که “همه این زنها بخاطر من آمده اند به سازمان یک نره خر خودش که میخواهد برود زنش را هم میبرد.” میبنید آقای رجوی برای شیرزنان آهنین عزم مجاهد خلق چقدر ارزش و حق انتخاب قائل است؟  در ادامه فازهای انقلاب ایدئولژیک او یکی بعد از دیگری برای سرکوب اعتراضات به صحنه میآمد. در این دوره که به جان سازمان افتاده بود کار به تشکیل دادگاههای داخلی برای محاکمه مجاهدین کشید. کار به مشت آهنین بر علیه اینبار نه پاسدار و بسیجی و حتی مردم ایران در مرزها بلکه علیه مجاهدین جان برکفی که دهه ها بود که با تحمل بدترین شرایط زیستی جهان بدنبال آقای رجوی آمده بودند. رسما نیز اعلام نمود که “شما ها همگی علیه من هستید.” بگیر و ببند، زندان و شکنجه و حتی کشتن ها راه افتاد. هر کس میخواست برود باید دو تا چهار سال در اشرف زندان بکشد بعد هم تحویل صدام میشد که طبق قراری که با صدام بسته بود هشت سال باید در زندانهای صدام میماند. که صدام نیز زندانیان مجاهد را با رژیم معاوضه میکرد.

تاکتیک سرکوب داخلی بعد از فرار یا خروج مجاهدی از تشکیلات

آقای رجوی هر مجاهدی که فرار میکرد یا اعلام جدایی مینمود همه فرماندهان این مجاهد جدا یا فرار کرده  را بریده میخواند و زیر شدیدترین فشارهای روحی روانی  میبرد و خلع ید مینمود در موارد بسیاری کل آن یکان را منحل میکرد. و میگفت که شما خودتان بریده هستید که نفر بریده زیر دستتان را نمیشناسید. و از این طریق خود را از پاسخگویی به شکست استراتژی تروریستی که منجر به این فروپاشی میشد خلاص میکرد. در همین رابطه وقتی که آقای قربانعلی حسین نژاد که تحت مسئولیت آقای عباس داوری بود بعد از فرارش فشار را بر عباس داوری آنچنان بالا بردند که او دست به اعتصاب غذا زد و تا روزها هیچ چیز نمیخورد.  و یا بعد از فرار من از اشرف کل فرماندهی که من در آن قرار داشتم و از چندین یکان تشکیل میشد را منحل نمود.اما در همین رابطه و برای خاتمه و روشن شدن بیشتر مسئله باز در منطق خود آقای رجوی:

سوال از آقای رجوی این است که بریده گی شما از کی بوده که:

1- علی زرکش را که نفر دوم سازمان معرفی کردید و سالها کنار دست شما بعنوام شیر آهن کوه مرد به مردم ایران معرفی گردید، و  او را خالق انقلاب ایدئولژیک خواندید. بریده از آب در آمد و به اعدام محکوم شد؟ و فقط با نام رجس (نجس) در تشکیلات از او یاد میشد؟ وی نهایتا در عملیات فروغ ناپدید شد. او که مزدور وزرات اطلاعات نبود؟!
2- فهیمه اروانی را که همردیف مریم پاک رهایی نام گذاشتید و او را شاخص انقلاب ایدئولژیک نام نهادید … خلع ید شد و از همه مدارج تشکیلاتی کنار گذاشته شد. و فقط برای جلو گیری از آبرو ریزی ماکت او را حفظ کردید چی؟ او نیز مزدور بود؟!
3- شهرزاد صدر حاج سید جوادی که بعنوان مسئول اول سازمان معرفی نمودید ولی بعد  به رده هواداری تنزل داده شد چی؟
4- محمود عطایی که تمامی تشکیلات را تحت فرماندهی او به میدان جنگ فرستادید پوک از آب در آمد و به رده هواداری تنزل یافت چی؟ این یکی حتما بود؟!
5- مهدی افتخاری چه شد، همان فرمانده فتح الله، همان مجاهد شیر مردی که شما را از تهران به فرانسه آورد؟او را نیز وزارت اطلاعات بخدمت گرفته بود؟!
6- یا محمد حیاتی که سالیان زیر دست شما دفتر سیاسی بود که به قول شما پوک از آب درآمد و خیلی های دیگر. 
طبق منطق خودتان بریدگی شما از خلق اجازه نمیدهد که اینها را تشخیص دهید.

این مطلب خطاب به کسانی است که بعد از خروج از سازمان و شورای ملی مقاومت بدلیل اینکه تحت فشارهای روانی و القاعات گوبلزی آقای رجوی قرار دارند ته ذهنشان شرمنده هستند که از سازمان و شورا جدا شده اند، بعنوان بریده توسط رجوی معرفی میشوند.

علت اصلی این شرمندگی این انسانها در این است که انسانهای شریفی هستند. و هرگز نمیخواسته اند که مسیر مبارزه ای که فکر میکردند برای سعادت خلقشان وکشورشان است را رها کنند یا بارقه های از این مسئله بر شانه آنها بنشیند. که استوار است بر همان درک رجوی ساخته از مبارزه که انگار این مسیر مبارزه که از سی خرداد 60 شروع و دوسال قبل از آن زمینه سازی شده بود درست بوده است. آقایان و دوستان شورایی سابق، وقتی حاکمیتی تازه بقدرت رسیده در خیابانهایش گروههای شبهه نظامی رژه نظامی راه بیندازند و ارتش میلیشایی به نمایش بگذارند با اینکار  چه جیز را به حاکمیت القا میکنید. مردم ایران باید شاکر باشند که ایران تبدیل به لبنان و لیبی و سوریه و افغانستان نشد. چیزی که آقای رجوی در امجدیه قول داده بود. بنده کوچکتر از این هستم که بشما درس سیاست بدهم. ولی باید جرات کرد. بعد از پریدن از آبشار غرق نشوید. لطفا شنا کنید به ساحل نجات. مجاهدین و مبارزین واقعی شما و ما هستیم که تسلیم دیکتاتوری دیگری نشدیم.

همه باید بدانند که اولا بریده بزرگ و تنها بریده همان رجوی است. کسی به او بدهکار نیست که او به همه خلق ایران و همه مجاهدین و پیش کسوتان شورایی بدهکار است. باید بخاطر همه خیانتهایش بخاطر همه مردم و ایران فروشیهایش به اجنبی  (بنده به اتفاق آقای عباس داوری سالیان اطلاعات جبهه را که آقای رجوی آماده میکرد را در وزارت اطلاعات عراق به آنها تحویل میدادیم) مورد محاکمه و بازخواست قرار گیرد. چه اگر او حتی سر سوزنی مشورتهای مجاهدین یا همرزمان شورایی را گوش میکرد وضع بهتر از این میتوانست باشد. او نه تنها گوش نمیکرد که برای فریب آنها آمار و ارقام دورغین میساخت و در نشستهای شورا تحویل آنها میداد که شورایی ها را مرعوب کند . این عدم بدهکاری در همه زمینه هاست. چه مالی باشد چه سیاسی چه اجتماعی، آقای رجوی پولی بجز گرفتن دلارهای نفتی از صدام و عربستان و … در نیمآورده. پولها را مجاهدینی مانند ما در اروپا و آمریکا با روزانه نزدیک به 17 ساعت کار در سرماهای اسکاندیناوی با کار مالی اجتماعی و یا در شرکتهای تجاری در میآورده اند. و اگر همرزمان شواریی از این طریق بعضی هزینه های حداقلی که یک هزارم زحمات و ارزش کار و تلاش آنها نبوده و نیست را در اوج شرافت پذیرفته اند همان زمان که مجاهدین در اشرف علف میخوردند آقای رجوی و خانم رجوی زندگانی اشرافی هفت ستاره تجربه میکردند. که هزینه یک ساعت زندگی ایندو معادل یک ماه هزینه خانواده همرزمان شوارایی بوده است.

دلیل دیگر ترس از خدشه دار شدن شرافت سیاسیشان را با منافع عالیه مردم ایران معامله میکنند و آنچه را باید بگویند را نمیگویند. همرزمان سابق شورایی بنده شما را از نزدیک دیده و تجربه کرده ام، همینطور رجوی را آنهم نه در صحنه علنی بیرونی که در اندرونی. رجوی سر سوزنی صداقت، شرافت و رحم و مروت ندارد. او هنر پیشه‏ای قهار و دورغگویی بزرگ است. از بیان هیچ دروغی ابا ندارد. یادتان  هست که در نشست جلسه شورا که همزمان بود با ترور صیاد شیرازی وقتی که خیلی هم از رسیدن خبر این ترور شیر شده بود و آقای منوچهر سخایی از او تعریف کرد، محتوای خود را در اتحاد با شما دیگران را چگونه بیان نمود؟ که “ما اول سر ما را میگوبیم بعد با او متحد میشویم.” او همواره از همرزمان شواریی بعنوان مفت خوران بورژوازی نام میبرد و آنها را فقط برای تائید سیاستهایش در مقابله با مجاهدین در داخل و فریب سیاستمدران غربی در بیرون میخواست. او از مجاهدین جان برکف که خود طی بیش از سه دهه شاهد بوده‏اید متنفر است بماند به شورائیها. او شیفته خود و خود و خود است.

چرا هنوز نزدیک به 2000نفر ایرانی در آلبانی در اسارت مانده اند

به انچه وظیفه انسانی و مبارزاتی است قیام کنید. ایران نباید تبدیل به عراق یا سوریه یا لیبی گردد. آنچه منافع مردم ایران است باید مد نظر باشد. آقای رجوی و دارو دسته او همکاسه صدام، سعودیها و داعشها هستند. سالهاست که از خلق ایران بریده اند. این یک تحلیل نیست.

سالهاست که “ایران و خلق ایران باید فدای مسعود رجوی شوند.” بعد از انقلاب ایدئولژیک این شعار تنها و تنها حرف و هدف بالای سازمان که مسعود القا میکند بوده و هست. این حرف را جدی بگیرید. داعش و بکو حرام و …نسب به بیرحمی و شقاوت آقای رجوی بسیار لیبرال منش هستند.

داود باقروند ارشد

بهمن ما 1399

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

لینک به منبع

نگاهی به بریده مزدوری در فرقه رجوی، “مریم رجوی” انتخاب اصلح یا درمان درد بریدگی مسعود رجوی

فوریه 6, 2021

بقلم داود باقروند ارشد

قسمت دوم

داوود باقروند ارشد دکتر ورنر هویر

آقای داوود باقروند ارشد و دکتر ورنر هویر

در قسمت اول بحث نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات مسعودرجوی عمدتا به تاریخچه سازمان و تحولات سیاسی که منجر به اتخاذ سیاستهای سرکوبگرانه با اتهام بریده مزدوری بعنوان ابزار ترور سیاسی مخالفان برای از سرراه برداشتن آنها چه در بیرون تشکیلات در میان جدا شدگان(عضو مجاهدین و عضو شورای ضد ملی آن)، گروهها و فعالین سیاسی، سیاستمداران خارجی، روزنامه نگاران، نشریات و تلویزیونها و کلا هر مرجعی که منشاء یک ایراد و انتقاد به سیاستهای مسعودرجوی باشد میگردید. همچنین به نقاط عطفی در تشکیلات رجوی بعد از انقلاب 22 بهمن که منجر به بریدن مسعودرجوی گردید اشاره شد.

در قسمت دوم به ریز جزئیات بریدن مسعودرجوی از مبارزه و مردم ایران و ریز اقدامات تبهکارانه او با همکاری دفتر سیاسی و متاسفانه تائید ضمنی بسیاری از ما اعضا زیر دفتر سیاسی در توجیه ایدئولژیک و سیاسی این تبهکاری اشاره خواهد شد.

تبلیغات گسترده فرقه مسعودرجوی با اتکاء به امکانات متنوعی رسانه ایکه دارد طی چهل سال گذشته این ذهنیت را در اکثریت مخاطبین بویژه در میان هواداران خود و خارج کشوریها ایجاد کرده که جدا شدگان، از مبارزه بریده، و به زندگی روی آورده اند، با “طعمه” خواندن آنها، مدعی است ازهمان درون تشکیلات خود را به رژیم فروخته اند، بنابراین بریده مزدورند و خائن. براین اساس است که، رجوی مدعی است همه انتقادات جداشدگان به رجوی ریشه در زندگی طلبی و فرار از مبارزه دارد و ایرادات به رجوی وسیله ای است برای فروش خود به رژیم و لاپوشانی زندگی طلبی خودشان. در مقابل رجوی نیزبا زدن اتهام مزدوری آنها را خائن و حکم اعدام انقلابی آنها را صادر کرده و حتی در جلسه عمومی نحوه کشتن آنها را در اروپا نمایش هم داده است.

اما خروج از کمپهای فرقه رجوی و آمدن به بیرون حصارهای فیزیکی و فکری آهنین کشیده شده به دورآن چه توسط اعضای فرقه و چه توسط اعضای به اصطلاح شورای ملی مقاومت که همگی بلحاظ مالی توسط تشکیلات حمایت میشوند مستلزم این امر است که فرد جدا شده مقدم بر هرامری به تلاش وفعالیتی برای تامین هزینه های زندگی خود بپردازد تا در پناه آن اگر میخواست فعالیت سیاسی انجام دهد مقدور و ممکن گردد. که طبعا درک آن برای هر ذهن غیر بیمار و شستشوی مغزی نشده امری بسیار ساده است، که رجوی تلاش میکند آنرا نادیده بگیرد.

اخته کردن فکری یا اخته کردن جنسیتی مجاهدین در انقلاب ایدئولژیک؟

مسعودرجوی چهل سال است که در درون تشکیلات بعنوان مبنای به اصطلاح انقلاب ایدئولژیکِ بحث کرده و میکند، مبنی بر اینکه:

سرمنشاء همه انتقادات به مسعود رجوی و سیاستهای او تمایلات زندگی طلبانه ای است که خودش را در بارزترین شکل در تمایل به زن (در مردان) و به مرد(در میان زنان) نشان میدهد. رجوی طی مراحل چند دهگانه انقلاب به مقابله با وارد شدن انتقادات به خودش پرداخته است. از همین رو اخته کردن مجاهدین بلحاظ جنسی، فکری، اندیشه ای و خرد ورزی، بعنوان استراتژی نجات مسعودرجوی از پاسخگویی به به انتقاداتش و از نظر منتقدین “تبهکاریهایش” در دستور کار قرارگرفت. این استراتژی اخته کردن مجاهدین، با طلاق دادن زنان و یا شوهران و در مرحله بعد گرفتن فرزندانشان (چرا که یاد آور زن یا شوهربود) از آنها و در مراحل بعدی در آوردن رحم از شکم زنان و خوراندن کافور درغذای مردان، و در مرحله بعدی گزارش همه لحظاتی که زنی و یا مردی و یا فرزندی از ذهن عضو گذشته باشد، یا بدلیل فشارهای جنسی به خود ارضائی پرداخته باشد، به دیگری تجاوز کرده باشد، یا خواب جنسی دیده باشند، خواب فرزند، همسر، خانواده و حتی در مرحله ای خواب اقوام و فامیل و پدر و مادرنیز جزئی از برنامه اخته شدن مجاهدین قرار گرفته و به شدیدترین و خشن ترین و تحقیر آمیز ترین شکل که فرد باید این گناهان را بعنوان علائم بریدگی و زندگی طلبی و خیانت به انقلاب مریم در جمع بخواند و بقیه او را تف و لعن و نفرین و بعضا با اقدامات فیزیکی تنبیه کنند تحمل نماید. مباحث تئوریک جنسیتی مطرح شده توسط مسعودرجوی را میتوان بصورت یک کتاب 500صفحه ای به نگارش درآورد که “تمامی مجاهدین” بدلیل تکرار روزانه آن حافظ آن شده اند.

در یکی از مباحث مسعود رجوی خودش را در مقام پیامبر و مجاهدین را گاو(زن و یا شوهر) پرستان محترم و محترمه معرفی میکند. که به فرامینِ مسعود رجوی،  به ترکِ گاو (زن و شوهر) پرستی را با آوردن بهانه های مختلف تن نمیدهند. و گاوهایی را که میپرستند را حاضر نیستند به مسعود رجوی بدهند و در پشت خود مخفی میکنند. گاو زرد منظورش از زن بلوند است، که وقتی میگوید دهان خودش هم آب افتاده و مریم نیز نیش خنده تمسخر آمیزی میزند.

مشکلات از اینجا ناشی میشد که با اعمال طلاقهای اجباری، گزاشات “خود ارضایی” اعضای سازمان تا بالاترین ردهها، دفتر مسعودرجوی را چه در میان زنان و چه مردان پر کرد. در مراحل بعدی افتادن به روابط غیر اخلاقی بین زنان و مردان طلاق گرفته و مجردها، به همجنس گرایی و تجاوز به فرزندان نوجوان در تشکیلات انجامید. که عامل خودکشی هایی در میان زنان (زهرا نوری-عضو شورای رهبری با اتهام همجنسگرایی که تشکیلات به او زد) و مردان (فرمانده علینقی حدادی-عضو مرکزیت و همسر زهره اخیانی مسئول اول سازمان، به اتهام همخوابگی را یک زن مجاهد. البته ادعای رجوی خودکشی بود ولی به او قرص سیانور دادند و مجبورش کردند بخورد) نیز گردید. مسعود رجوی با تشکیل جلسات و این وضعیت را به بیان خودش:

“ضدیت اعضای سازمان با انقلاب ایدئولژیک”

خواند. از همین رو رجوی خودش به زبان خودش در جمع 4000 نفره در اشرف چندین بار در هر مرحله که اقدامات تبهکارانه اخته کردن مجاهدین با شکست مواجهه میشد با مریم رجوی به صحنه میآمد و به زبان خودش میگفت:

“ما هم مانند شما هستم و شما نمیتوانید بگوئید که اجرا کردن مراحل انقلاب ایدئولژیکی که از شما خواسته میشود شدنی نیست.”مسعود رجوی

وقاحت بیشرمانه از این بیشتر نمیشود، زمانیکه نه تنها خودش تن به جدایی از زن و سکس نداده بود که بطور جمعی با زنان طلاق گرفته برای “عروج!!! و رهایی آنها همچون مریم” با آنها همبستری میکرد. بعنوان کسی که متاسفانه همین سیاستهای مسعود رجوی را بعنوان یک فرمانده پیش برده است باید بگویم که رجوی میگفت:

“باید خودتان را بخوانید و از روی خود زیر دستان را قضاوت کنید چون انسانها یکطور هستند.”مسعود رجوی

 رجوی نیز خودش عینا همین تاکتیک را بکار در مورد اعضای سازمان بکار میبرد. توجه دارید که در همین زمان مسعودرجوی مدام مطرح میکرد که:

“هر مرد مجاهد باید زنش را در بستر مسعودرجوی ببیند. تا رستگار شود و زنان باید خود را همسر مسعودرجوی بدانند ”مهدی ابریشمچی از قول مسعودرجوی

هر مرد مجاهد باید زنش را در بستر مسعودرجوی ببیند. تا رستگار شود و زنان باید خود را همسر مسعودرجوی بدانند و کسی این مسئله را جدی نمیگرفت و مطلقا فکر نمیکرد که رجوی شبها با این زنان مجاهدین همبستری میکرده است. آنوقت آوار این فشار و سرکوب داخلی برای حتی یک لحظه بیاد همسر و فرزند افتادن بر گرده اعضای سازمان چنان بود که آنرا به فساد باور نکردنی و حتی خودکشی ها و فرار ها و دستگیریها و شکنجه های در تشکیلات و یا حتی توسط اطلاعات عراق کشید. رجوی همه اینها را بهای انقلاب ایدئولژیک و حفظ رهبری خودش میخواند.

محمد سیدی کاشانی که سال 1364 مرده بود، بطور فیزیکی نیز درگذشت

آموزه های مسعود رجوی در کشف بریده مزدور

طبعا کسی انتظارندارد که بریدن مسعود رجوی از مبارزه همچون دیگران به روی آوردن او به حضور در خیابانهای اروپا و گشتن به دنبال کار و سرپناه و… منجر شده و نمود پیدا کند.

اولین علائم بریدگی مسعودرجوی بعد از شکست کمرشکن و فرار باقی مانده تشکیلات به خارج، تمایلات زندگی طلبانه او در متمایل شدن به زن بود. که آنرا تحت بهانه اتحاد با بنی صدر اجرا کرد. تا شاید بتواند بریدگیش را با همسرگزینی درمان کند. اما از آنجاکه استبداد رأیش تحمل استقلال رأی خانم فیروزه بنی صدر و بویژه پدرش را نداشت، کینه از ایندو بدل گرفت، بویژه که میدید برای اولین بار زنی هست که به همه افکار رجوی تف میکند و کمرفکریش در مقابل کاریزمای ضحاک همچون زنان اسیر در تشکیلات خرد نمیشود. چرا که ما که هر روز در اورسورواز بودیم اخبار استقلال رأی او زبانزد شده بود. این استقلال رأی یک زن جوان، رجوی را بسا بیشتر افسرده و به عمق بریدگی میکشاند. رفته رفته این فاصله از فیروزه بنی صدر به دلبستگی به مریم قجر عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی که منشی شخصی رجوی بود ظاهر کرد.  تا بریدگی خود را با او درمان کند. مخالفت آقا بنی صدر با خودفروشی رجوی به عراق بهانه ای شد که رجوی از شر این مرد و دختر “خود رأی” او رها شود. و اینگونه قبل از اینکه حتی جدایی از فیروزه بنی صدر به طور قانونی طی شود، بطور کامل به مریم رجوی نزدیک شده و حتی با وی طرح جدا شدنش از مهدی ابریشمچی و ازدواج با خودش را به تمام و کمال به اتمام رسانده بود.

چگونگی غلبه مسعودرجوی برریسک جواب منفی مریم رجوی به طلاق و ازدواج

او نمیتوانست موضوع ازدواجش با مریم قجرعضدانلو را با دفتر سیاسی قبل از اطمینان صددرصد از جواب مثبت مریم مطرح کند. چرا که حتی در صورت موافقت مهدی ابریشمچی، در صورتیکه جواب مریم منفی میبود، حکم تیرخلاص برای رجوی داشت. چون ازدواجهای اجباری فقط در مورد مجردها و اعضایی که همسرانشان مرده بودند متداول بود نه در مورد عضویکه شوهر یا زن دارد. از طرفی نیز با اجبار کردن، حربه دجالگرانۀ “طلاق و ازدواج مریم با مسعود (رهبر عقیدتی) منجر به رهایی زن (مریم) میشود” را از کار می انداخت.  ضمن اینکه ایستادگی مریم در مقابل این اجبار تشکیلاتی به رسوایی عالمگیری (عطف به حضور در فرانسه) منجر میگردید. بنابراین با اطمینان صددرصد و با شناخت از مسعود رجوی در پیشبرد امری که مد نظر دارد باید گفت که مسعود رجوی تضمین هایی بسا بسا فراتر از رضایت کلامی از مریم برای جدایی و ازدواج را از او گرفته بوده است. حتی طوریکه نتواند بعداً نیز دبه کند. چرا که این مسئله مطلقا جای ریسک کردن نداشت. اما چرا رجوی باید با مریم قبل از طرح ازدواجش در دفتر سیاسی، با مریم بسیار بسیار جلوتر رفته باشد؟ به این دلیل که، اگر فقط به موافقت کلامی مریم اکتفا میکرد ولی مهدی ابریشمچی با آن مخالفت مینمود و میتوانست رای مریم را بزند و یا مریم دبه میکرد، بازهم فاجعه در راه بود. یعنی کلید تضمین قضیه در “بازگشت ناپذیر کردن مریم در امر طلاق و ازدواج با مسعودرجوی” بود. رجوی بدون شک همانگونه که امروزه بعد از افشای رابطه هایش با زنان مجاهد مشخص نموده، نشان داده که چگونه “زنان را در تشکیلات با الگو برداری از مریم بدون بازگشت میکند“، مریم قجر را نیز همینطور بدون بازگشت کرده بوده است.

این سوال را میتواند مطرح نمود که، اگر مهدی ابریشمیچی مخالفت مینمود موضوع به رسوایی نمیکشید؟ چرا میکشید، اما مسعودرجوی راه حلهای آنرا در تشکیلات فرقه ای خود سالها بود که در دست داشت. امریکه در جریان نشستهای اسفند 1363 در اورسورواز نیز مطرح شد. که نگارنده این قسمت را به نقل از همان نشست میآورم که دوستان دیگر حاضر در این جلسات میتوانند گواهی دهند.

نحوه عبور مسعودرجوی از دفتر سیاسی برای طلاق و ازدواج مریم عضدانلو

“رجوی ابتدا مسئله را با انتقاد از خود و دفتر سیاسی اینگونه مطرح میکند که: با وجود حضور بسیاری از زنان در مبارزه هیچ نمایندگی در سطح بالای سازمان ندارند. و همه دفتر سیاسی مردانه آنروز(علی زرکش،محمود عطایی، عباس داوری، مهدی ابریشمچی) را به زیر انتقاد ایدئولژیک برده و متهم به مردسالاری و عقب افتادگی ایدئولژیک مینماید!! و همه را مجبور میکند که از خود انتقاد کنند که چگونه خون هزاران زن همچون اشرف ربیعی ها و گوهر ادب آوازها و… را با مردسالاری خود حدر داده اند. در مرحله بعدی این مطرح میشود که خوب حالا که ما از مردسالاری بیرون آمدیم، کدام زن این صلاحیت را دارد؟ که طبعا لیستی تهیه میشود که کاندید رجوی نیز مریم عضدانلو بوده است.

طبعا کسی نمیتوانست با کاندید رجوی مخالفت کند. بعد که همه روی مریم رجوی توافق میکنند، رجوی وامبول در میآورد که، مشکل جدی ای برسر راه رهایی زنان و ارتقاء آنها به سطح رهبری جنبش وجود دارد. همه میگویند چه مشکلی، رجوی بحث میکند که: زنی که در سطح رهبری سازمان باشد چون درگیر مسائل حیاتی جنبش است، اولا، نمیتواند به کس دیگری وابسته باشد (وظایف همسری و خانه داری و …)، در ثانیا، ضرورت مبارزه حکم میکند که مسعودرجوی و این زن که زن مهدی ابریشمچی است شبانه روز کنار هم باشند. (رجوی عادت دارد همواره شبها کار! کند و روزها میخوابد) فرقی هم نمیکند زن متاهل باشد یا مجرد. چون این همراهی مستمرآنهم شبها روزو… در سطح مناسبات سازمان همه را و قبل از همه شوهر را مسئله دار میکند. و تشکیلات را متلاشی میکند!!! بنابراین زمانیکه در نهایت بلحاظ فکری!! موانع عروج!! زنان مجاهد به سطح رهبری جنبش در اذهان دفترسیاسی کنار میرود، تنها به همین دلیل پیش پا افتاده!! زنان از این شانس تاریخی محروم میمانند.

نقض حقوق بشر توسط رجو ی (مجاهدین خلق) در ایران و اروپا

با طرح یک سوال دجالگرانه توسط مسعود رجوی بقیه داستان را بسادگی میتوان حدس زد. سوال اینکه:

آیا ازدواج مریم با مهدی ابریشمچی باید مانع احقاق حقوق!! میلیونها زن ایرانی که مریم آنها را نمایندگی میکند، به عروج مریم قجر عضدانلو به سطوح رهبر جنبش شود؟؟!! آیا مهدی ابریشمچی عضو دفتر سیاسیِ بزرگترین جنبش سیاسی آپوزیسیون تاریخ!!!! صرفا بدلیل ازدواجش با یک عضو سازمان “مریم”  باید چنین ظلمی را در حق زنان بکند؟!! جنبشی که روزانه صدها تن پسران و دختران زیر سن قانونی با تصمیماتش به تیرک اعدام سپرده میشوند و هیچگاه زندگی را در قالب خانواده تجربه نمیکنند، رهبرانش چگونه میتوانند مدعی رهبری جنبش تاریخی خلق قهرمان ایران باشد؟!!

در حاشیه: یکبار که نگارنده 20 انتقاد در سال 1365 از مهدی ابریشمچی نوشته و به مسعودرجوی داد، مهدی که مسئول نگارنده بود، آمد و گفت، “با وجود این انتقادهایی که به من کردی من از تو چپ ترم!! چون من زنم را به مسعود دادم و تو ندادی”.  البته رجوی بخاطر این انتقادات و بدست آوردن دل مهدی، مرا از معاون مرکزیت اخراج و به دوسال کار اجباری فرستاد.

اینها نوع مباحثی است که مسعودرجوی همواره در متقاعد کردن دیگران به تن دادن به خواسته هایش بکار میبرد. بنابراین حتی اگر بجای دفتر سیاسی فرقه رجوی، دفتر یک گاراژ و کاروانسرا هم  در این جلسه بود برایش واضح بود که باید به چه تصمیمی برسد و چه تائیدی به مسعودرجوی بدهد؟ و به این درک والا از فداکاری عاشورایی مسعودرجوی در جدا کردن زن مهدی و ازدواج با او برسند!!!

طبق اطلاعیه رسمی سازمان، میدانیم که علی زرکش و محمود عطایی آنرا مطرح میکنند. ولی دجال ما آقای رجوی میگذارد طاقچه بالا که چرا من باید با آبرویم بازی کنم؟ متهم شوم که مریم را از مهدی جدا و با او ازدواج میکنم؟ ازاین صحنه به بعد مسعود میگوید نه بقیه میگویند حتما باید تن بدهی!!!! تا جائیکه علی زرکش زمانیکه در پاریس بوده! (طبق اطلاعیه دفتر سیاسی) از تهران!! پیام میدهد! که اگر میخواهی من دستم را ببرم و به فرانسه بفرستم تا تو قبول کنی که باید این فداکاری را بکنی و با مریم ازدواج کنی؟  که در نهایت مانند همیشه مسعودرجوی با فدای حداکثر دست به اقدام تاریخسازِ قبول ازدواج با مریم تن میدهد!!!

بررسی مریم مسئول اول یک “انتخاب اصلح”، یا “چاره درد بریدگی مسعودرجوی”

مسعودرجوی همواره تلاش کرده است با زدن نقاب کثیف و تبهکارانه “انتخاب مریم به مسئول اولی یا همردیفی ناشی از صلاحیت های مریم و ضامن رهایی زنان است” به چهره شیاد و بریده خود این تبهکاری را بزک کند. اما حقایق زیر آشکارا غیر از این حکایت میکند:

1- مریم هیچ سابقه مبارزاتی در زمان شاه نداشت، الا زندانی بودن برادرش بعنوان مجاهد. و از سال 58 تا 63 فقط مدت عضویت را بسرآورده بود که پنج سال بود.
2- بگواهی زنان مجاهد در جلسات عمومی در حضور مسعود رجوی و نشستهای متعدد، مریم رجوی را که برادرش محمود زندانی سیاسی مجاهد بود را نمیشده است از دیسکوهای تهران جمع کرد.
3- بعد از انقلاب 22 بهمن، روسری به سر کرده است و مذهبی شده و بسمت سازمان کشانده اندش.
4- مسعودرجوی (در حضور نگارنده) میگفت، مریم را ابتدا برای همسری محمد امام از زندانیان زمان شاه پیشنهاد کرده که محمد امام علیرغم زیبایی مریم بدلیل اینکه زن عادی بوده و سابقه مبارزاتی نداشته است نپذیرفته است. ولی مهدی ابریشمچی پذیرفته است!!
5- در سال 1364 که مریم بعنوان همردیف مسئول اول معرفی شد، در اطلاعیه سازمان آمده است که کماکان کارها را علی زرکش انجام میدهد و اوست که جانشین است. یعنی آشکارا انتخاب مریم عضدانلو نه براساس صلاحیتهای نشان داده شده، و تحولاتی که ناشی از فکر و اندیشه او بوده باشد به جایگاه رهبری رسیده باشد و یا توانمندی خارق العاده ای در اداره سازمان از خود نشان داده باشد. سازمان را از بحرانی “جز بحران بریدگی مسعودرجوی” خارج کرده باشد.
6- برای سالیان باز به تاکید معترضانه زنان مجاهد، و شهادت همه اعضای سازمان، مریم در جلسات عمومی سازمان، بعنوان “دکور” در کنار مسعود مینشست و کلامی نمیگفت. زنی در همین جلسه عمومی بلند شد و گفت که، “مریم ضمن دکور وار،مانند یک مانکن فقط لباس شیک میپوشد و ظاهر میشود”.
7- در معرفی او بعنوان رئیس جمهورِ!!! دولت موقت، مریم آشکارا ابراز کرد که چنین صلاحیتی ندارد، فقط چون مسعود میگوید قبول میکند.
8- مسعود رجوی در تمامی بحثهای انقلاب ایدئولژیک!!! میگفت تنها دلیل ارتقاء مریم خودسپاری صد در صد او به مسعودرجوی بوده است ولا غیر. عشقش و دلش را به مسعود داده است. (آوردن این قسمت گفته مسعود از یوتیوب)
9- مسعود رجوی همواره گفته است و میگوید، همه زنان باید پایشان را جای پای مریم بگذارند. که در جریان افشاء همخوابگی های مسعود رجوی توسط زنان شجاع جدا شده مشخص شد که، مریم رجوی برای ارتقاء زنان دیگر و عروجشان همچون خودش، از آنها میخواست که با مسعود رجوی همخوابگی کنند. که حتی بطور دست جمعی نیز این اروج صورت گرفته است. “گردن نگارنده در گرو این حقیقت است“. اعضای زن جداشده عضوی دفتر رجویها شهادت کتبی داده اند که به چشم دیده اند که مسعودرجوی با زنان بطور دسته جمعی همبستری میکرده است.
10- نگارنده در این دوران در دفتر مسعود و مریم حضور داشته است در تمام جلسات دفتر سیاسی نیز شاهد بوده است که مریم رجوی جز همسری برای مسعودرجوی کارکرد دیگری نداشته است. (نگارنده اتاق خواب و کار آنها دسترسی داشته است)
11- مریم تا سالیان نه تنها دانش خواندن قرآن از رویش را نیز نداشت بلکه هیچ گاه هیچ بحثی را چه در زمینه سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولژیک نمیتوانست ارائه کند و تنها در کنار مسعود ظاهر میشد.
12- مهمترین اینکه مسعود با وارد کردن مریم به مسئول اولی خود را به امام زمانی ورهبری عقیدتی ارتقاء داد که تا به امروز هیچ احدی حق آب خوردن بدون تائید رهبر عقیدتی را ندارد. یعنی فرقی نمیکند چه کسی بجای مریم باشد. همه صددرصد احکام ولی فقیه فرقه رجوی را باید اجرا کنند و میکنند.
13- هیچ احدی اجازه اما و اگر کردن در انتخاب نه مسئول اولین و نه هیچکدام دیگر از آنها به عنوان “مسئول اول سازمان را نداشت” مگر پیه خوردن مارک بریده مزدور و خائن خوردن را میپذیرفت. مانند مهدی افتخاری، علی زرکش، و بسیاری دیگر.
اینها و صداها فاکتهای دیگر که از حوصله بحث خارج است، بطور قطع و یقین باید علت مسئول اول شدن مریم قجر عضدانلو نه انتخاب اصلح بلکه راه حل مشکل بریدگی و جنسی مسعودرجوی بود. این عین گفته ها و آموزه های مسعودرجوی است که:

“بارزترین علائم بریدگی و افسردگی ناشی از آن، خودش را در تمایل به سکس و زن-مرد نشان میدهد” مسعودرجوی

همانطور که در فوق آمد رجوی خودش را میخواند(تحلیل میکرد)، و از وضعیت خودش روی اعضا نیز در سازمان قضاوت میکرد.

رزم فروپاشی یا فروپاشی رزمی

چگونگی قبولاندن” خواباندن عطش جنسی ناشی ازبریدگی با مریم قجر” به تشکیلات

طبعا اینکار رجوی فقط وقتی میتوانست علنی شود که به یک رسوایی بزرگ تبدیل نگردد، درغیراینصورت باید رجوی نه تنها بخاطر جنایت تروریستی و به نابودی کشاندن جنبش با دست زدن به تروریسم بلکه حتی به دلایل اخلاقی و تبهکارانۀ زن بارگی و زن بازی مورد محاکمه و از تشکیلات اخراج و حتی در دادگاههای فرانسه محاکمه میشد.

رجوی از این روبود که، این تبهکاری بزرگ را در قالب انقلاب ایدئولژیک به خورد تشکیلات داد. بدین گونه که با ارتقاء خودش به مقام امام زمان و در اساس پیامبر اسلام (هرچند در آن زمان از همردیف پیامبر بودن و امام زمان شدن نام نمیبرد که بعدها مطرح کرد) ولی خود را به همه امتیازاتی که پیامبر اسلام از آن برخوردار بوده است منتصب و برخورددار نمود. و آن داشتن امتیازِ طلاق زینب همسرِ پسر خوانده پیامبر اسلام “زید بن حارثه” و ازدواج پیامبر  با زینب است. که در انقلاب ایدئولژیک بصورت اجازه طلاق دادن مریم قجر از مهدی ابریشمچی و ازدواج با  مسعود مطرح شده. حتی در جریان بحث های انقلاب ایدئولژیک اسفند 1363، مسعود با کپی برداری از پیامبر اسلام و همسان کردن خودش با او، اینگونه مطرح نمود که اینکار فقط و فقط یکبار میتواند انجام شود و کس دیگری نمیتواند آنرا تکرار کند. بعدها نیز به زنانی که با آنها همبستری میکرد رسما ابلاغ میشد که چون شما ها با مسعود همبستر شده اید با کس دیگری نمیتوانید ازدواج کنید. همان به اصطلاح سنتی که در مورد زنان پیامبر اجرا میشده است. [1]رجوی برای توجیح این بریدگی و زندگی طلبی در قالب “تمایلات جنسی بسمت زن” خودش، سالیان در میان اعضا این تئوری را بعنوان انقلاب ایدئولژیک مطرح کرده است، که:

” مسعودرجوی:هرکس از مبارزه می برد، اولین بارقه های بریدگی و اولین علائم آن تمایل به زن و زندگی است. که طبعا در زنان تمایل به مرد و زندگی است”

این عین اتفاقی است که در مورد خود مسعودرجوی بعد از بریدنش از مبارزه بطور کامل و بدون هیچ کم و کاستی با همه عوارض آن پدیدار شده بود. اما رجوی از این حربه استفاده کرد و در اسفند 1363 در فرانسه گفت:

“بله من اینکاره هستم و زن مهدی ابریشمچی را بُر زده ام (عین کلمات رجوی است) با وجود این رهبری سازمان هم هستم” مسعودرجوی در جلسه نشست اسفند 1363

رجوی با کمک دفتر سیاسی فاسد و بریده تر از خودش استدلال کردند که:

 “با این وجود نمیشود به رجوی دست زد چون رژیم سوء استفاده میکند!!”

علی زرکش، از موضع سخنگوی دفتر سیاسی آنزمان گفت:

“با توجه به حساسیت مبارزه وحضور هزاران زندانی در زندانها و هزاران نفر در کردستان و ترکیه و… اگر این انتقاد(بخوانید تبهکاری اخلاقی …) مسعود رجوی را بصورت کنار گذاشتن علنی کنیم، رژیم سوء استفاده خواهد کرد. و تثبیت خواهد شد!!!”

اینگونه بود که این تبهکاری اخلاقی و سیاسی را بخورد مجاهدین دادند. نگاه کنید به بیان دقیق این فریب و نیرنگ تاریخی که چندین نسل از بهترین جوانان کشور را به نابودی کشاند. رجوی در بیان توجیه تبهکارانه فوق در نواری که در یوتویب نیز هست در 1370چنین دروغهایی را در مورد جایگاه یک بریده مزدورِ تبهکارِ زن باره را  در تاریخ مبارزاتی ایران چگونه بیان میکند:

“من (مسعودرجوی) کیستم، من شاخص و نقطه گره خوردن مبارزه 25 ساله یک نسلی هستم که علیه شاه و شیخ بی دریغ بی امان خون داده و تنها نقطه امید یک خلق اسیرهستم. به نحوی که اگر سر [مسعودرجوی] این نسل را ببرند، زیر پایش را خالی کنند، همانطور که علیه مصدق کودتا کردند، یک دوره دیگر، حداقل یک دوره دیگر، ستم و سرکوب ادامه خواهد داشت. و نسلی که خودش خون داده و اونکه ذوب شده، خواهند آمد و روی قبرها و استخوانهایش هم خوش رقصی خواهند کرد و دست افشانی. تا[کی] نسل جدیدی پا به میدان بگذارد تا ببینیم چه میشود.”

سپس خودش را با امام حسین مقایسه میکند و از قول او کد میآورد که:

 “اگر مرا بکشند جهان پر از ظلم و ستیم خواهد شدـ”

همه این توجیهات تبهکارانه و فریبکارانه بر این تحلیل بسا بزرگترفریبکارانه استوار میشد که قرار است در طی دوسه سال آینده رژیم را سرنگون کند!!! و عملا صدای همه اعضا اینگونه خفه میگردید. و در واقع از همان روز بود که به همه اعضا و هواداران و … القاء کرد که:

“هرکس به مسعودرجوی انتقاد کند در واقع خواهان نابودی مبارزه و تثبیت رژیم است و اینگونه در عمل مزدور و طرافدار رژیم است”

این محتوا در تمامی گفتارها، نوشته ها و مطالبی که چه توسط شخص رجوی و چه سران آن و سایتهای وابسته صبح تا شام در بوق میشود چیزی جز همین فریب تبهکارانه برای لاپوشانی بریدگی و زنبارگی مسعودرجوی نیست. در زندانها نیز وضع به همین منوال بود. و اینگونه مجاهدین به اسارت تمام عیار فکری تحت عنوان خودسپاری رفتند.

 برت رن راسل میگوید:

“هرگاه ابراز عقیده با هرنوع محدودیت و مجازات روبرو باشد دیگر آزاد نیست”

اینگونه است اعضا تشکیلات سازمانی بویژه در سطح بالاتر، منافع ملی را به منافع سازمانی فروختند. و نقد و حتی سوال کردن  با اتهام طرفداری ازرژیم و ضدیت بامبارزه و انهم با تنها آلترناتیو رژیم با مجازات!!! همراه شد. و اینگونه نسلی با ترک خرد و اندیشه و منطق به قعر تاریکی خزیده و به اسرای فکری تبدیل شدند. و اینگونه راه را برای تبدیل یک بریده به یک بریده مزدور عراق و یک مستبد سرکوبگر که حتی شکنجه میکرد که وفاداری به خودش را تست کند، گشود. تمامی جنبش قربانی و بازیچه تبهکاری اخلاقی و سیاسی و در یک کلام بریدگی مسعودرجوی شد. برت رن راسل حتی جلوتر میرود و میگوید:

“اندیشه ای آزاد نیست اگر همه براهین یکطرف مباحثه هرچه گیراتر مدام مطرح شود، در حالیکه براهین طرف دیگر را فقط با جستجوی دقیق بتوان پیدا کرد”

از این نقطه به بعد بود که هرگونه انتخاب آزاد در بین مجاهدین از بین رفت. سانترالیزم دمکراتیک به مقوله ای بورژوازی و ضد انقلابی که مستوجب اشد مجازات بود تبدیل گردید. و یک بریده با همدستی و همکاری دیگر بریدگان دفتر سیاسی در راس رهبری تشکیلات و معادل تمامیت جنبش یک خلقی قرارگرفتند، بهمراهش شعارهایی چون (شعار ایران رجوی رجوی ایران) را به ارمغان! آوردند. مناسبات آگاهانه و فداکارانه جای خود را به اعمال سرکوب و استبداد رای و خفقان در درون تشکیلات و حتی در بیرون تشکیلات داد. بطور سیستماتیک هرگونه مطالعه ممنوع و منفور شد. و آشکارا گفته شد که فکر و اندیشه را باید تعطیل و فقط گوش را باز کنید و هرچه گفته میشود را عینا انجام دهید (روی پای مریم راه بروید) و به بلندگوهای آکنده از تبلیغات گوبلزی برای مدح و سنای رهبر گوش فرادهید.

برای خفه کردن صدای اعضای سازمان درقبال به رهبری رسیدن یک شبه یک عضو ساده، یک شبه تمامی اعضای سازمان را سه تا چهار رده بطور اسمی بالا بردند. و لیست بلندبالایی از اعضای جدید دفترسیاسی، و مرکزیت و معاونیت مرکزیت و مسئولین نهادها و… که 99%آنها نه تنها بخشی زیر دست نداشت که حتی یک نفر هم تحت مسئول نداشتند ظاهر گردید. مسئولین نهادی که تا بحال یک دسته سه نفره را هم اداره نکرده بودند سراسر تشکیلات را پر کرد. اولین قربانیان این سازو کار پوشالی و استبدادی کسی نبود جز، علی زرکش که در اولین برخوردها با مریم رجوی عضو ساده ایکه فقط به پاس خدمات ویژه اش به مسعود رجوی به رهبری رسیده بود دریک دادگاه نمایشی به مرگ محکوم گردید.

بلافاصله بعد از این نمایش گسترش در عراق 720نفر در عراق دستگیر و زندانی و شکنجه شدند. بعد از انتقال رجوی به عراق بسته شدن دربها پشت اعضا، تحت عنوان بورژوا زدایی همه رده های پوشالی داده شده پس گرفته شد. در مرزها از جانب صدام حسین به کار کشتار همان خلق قهرمانی که برای دفاع از کشور سلاح بدست گرفته بودند پرداخت. و اینگونه یک تشکل انقلابی را تبدیل به باند مزدور یک ارتش اشغالگر نمود. در یک کلام بریده مزدوری رجوی حاصلش به مزدوری کشاندن کل تشکیلات در خدمت صدام حسین و بعدها عربستان و اسرائیل و نئوکانها انجامید.

سلسله شکستهای بعد از فروغ و کفاف ندادن مریم رجوی برای درمان بریدگی مسعودرجوی

بعد از تشکیل ارتش آزادیبخش ضدملی توسط صدام حسین، بدنبال سلسله جشنهای پیروزی در کشتار جوانان ایرانی در مرز ها تحت نام عملیاتهای آفتاب و مهتاب.! رجوی که با قبول آتش بس توسط رژیم سلسله شکستهای مفتضحانه ای را دامن گیر دونکیشوت نمود که با  ماجراجویی فروغ  شروع شد، در سرنگون نشدن رژیم طبق پیش بینی رجوی در پایان جنگ، در سرنگون نشدن با مرگ خمینی و در انتخاب دور اول و دوم خاتمی، آخرین میخ بر تابوت بریده مزدوری رجوی زده شد.  اینبار دیگر درد زن بارگی مسعودرجوی حتی با به بستر بردن مریم رجوی نیز درمان نمیشد. رجوی با مقصر شمردن مجاهدین و زن باره خواندن کسانیکه با دست خالی به جنگ رژیم تا دندان مسلح فرستاده بود، در یک محاکمه صحرایی اولا  محمود عطایی فرمانده نظامی عملیات را خلع ید و بقیه را به ترک زن و فرزند و همسر محکوم نمود. تا اینگونه با مقصر شکست شمردن اعضا و بریده نامیدن آنها، بریدگی آنها را درمان کند. برای بریدگی جدید خودش نیز که از بریدگی به شکاف منجر شده بود و از همین زاویه همخوابی با مریم رجوی آن شکاف بریدگی را پر نمیکرد، اینبار به جان تمام زنان مجاهدی که از همسرانشان جدا کرده بود افتاد و هر شب با یکی و بعضا 10 زن همبستر میگردید. در بُعد مزدوری نیز بیشتر و بیشتر به عربستان و البته شاهکاری مزدوریش، خود فروشی اوبه اسرائیل و آویختن به نئوکانها نمود یافت.

مسعودرجوی از این دوره به بعد هیچ مرزی در تبهکاری و جنایت علیه مردم ایران در مزدوری برای اجانب و تجاوز به حریم زنان مجاهد بعنوان نوامیس خلقی نمیشناخت. رجوی که همخوابگی اش با شجاعت خیره کننده خانم بتول سلطانی، …باقر زاده، … و به بهای حیثیت خودشان به اطلاع عموم مردم ایران وجهان بویژه ساکنان اشرف رسیده بود. درست زمانیکه هرکدام از مجاهدین روزانه از چرخ گوشت “چرا به زن فکر میکنید؟”، “چرا بفکر زن و یا شوهر و یا فرزند خود افتاده اید؟” عبورداده میشدند، میدانست که نباید بگذارد پای این مجاهدین به دنیای آزاد برسد. از این رو یا باید در اشرف یا در لیبرتی قتلعام شوند. از این رو در اشرف گفت: “اگر در دفاع از اشرف هر سه هزار نفر شما کشته شوید انگار من تهران را سه بار فتح کرده ام”، این ترسیم سرنوشت مجاهدین باقی مانده بود. در لیبرتی هم وقتی رسیدند بطور رسمی عباس داوری از قول مسعودرجوی به همه ساکنین لیبرتی اعلام کرد. “فکر نکنید که لیبرتی ترازیت است. نه تا آخر عمر در همینجا خواهیم ماند”.

از نظر نگارنده اگر بخواهیم استحاله شدن یک به اصطلاح مبارز سیاسی بریده،  را به یک تبهکار تمام عیار و جنایتکاری خونریز که هیچ ربطی به مبارزه ندارد را خوب و در یک  مثال بروشنی بیان کنیم باید این حقیقت را گفت که مسعودرجوی که سالها همه گفتارش را با “بنام خدا و بنام خلق قهرمان” شروع میکرد. نه در شورشهای سراسری 1396 و نه در شورشهای سراسری1398 حتی یک اطلاعیه نداد. و با وجود اینکه سراسر کشور غرق در آشوب بود هیچ سال سرنگونی اعلام نکرد. اما وقتی امریکا طی یک عملیات تروریستی یک ایرانی را در عراق ترور نمود، دست افشان و پای کوبان به میدان پرید و چنان عنان از دست داد و مست و از خود بیخود شد که ضمن تبریک و تهنیت گفتن و شادی کردن، این عمل تروریستی را که جهان محکوم کرد، را بینه ای برای اعلام سال 2020 بعنوان سال سرنگونی نامید. که آشکارا مواضع تمام عیار فاشیستی او در بکارگیر ارتشهای استعماری برای ریختن بمب های ده تنی بر سر مردم ایران و از این طریق بقدرت رسیدن او را بیان و بیش از پیش آشکار نمود.

فی واقع باید حال و روز این جنایتکار و نه حتی بریده مزدور، را در پایان سال 2020 و سرنگون شدن ترامپ عزیزش و روی کار آمدن جو بایدن دید و به حال اشرفیان 3 گریست که اینبار با این میزان از عمق جدید بریدگی و مزدوری و جنایت چگونه بهای آنرا از گرده اسرایش و شبها از گرده زنان اسیرش در آنجا خواهید کشید؟

داود باقروند ارشد

18 بهمن 1399

6 فوریه 2021

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

1. درآیه 6 از سوره احزاب: “پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها (مؤمنان‏) محسوب می‌‏شوند”. خداوند در آیه 53 از سوره احزاب در ضمن بیان ادب برخورد با پیامبرمی‌فرماید: “. . . . امّا خداوند از (بیان) حق شرم ندارد! و هنگامی که چیزی از وسایل زندگی را از آنان (همسران پیامبر) می‏‌خواهید از پشت پرده بخواهید این کار برای پاکی دل‌های شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است”

لینک به منبع

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی و بزرگ بریده مزدور مسعود رجوی

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/هرکس-مسعود-رجوی-ضحاک-فرقه-رجوی-را-شناخت/

هرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

مسعود رجوی ضحاک فرقه رجویداوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، سی و یکم دسامبر 2020:… مسعود بنی صدر از دوستان این قلم و از اعضای قدیمی انجمن دانشجویان انگلستان سالها از نزدیک با رجوی کارکرد و این ضحاک را دید و شناخت او الان مجاهدین را ترک کرده و چند کتاب در مورد جنایات رجوی و بلایی که در آشوویتس خودش بر سرمجاهدین میآورد نوشته است. این فقط در میان مردان نیست. فهیمه اروانی دوسال بعد از اینکه از انجمن آلمان به یکباره جانشین مسئول اول شد و با مسعودرجوی نزدیک گردید، خلع عضویت شد و سالها کار آشپزخانه میکرد. شهرزاد صدر حاج سید جوادی هم ایضا وقتی او نیز مسئول اول شد و با مسعود رجوی از نزدیک کار کرد خلع رده شد و در موضع هوادار سالیان کار آشپزخانه میکرد. متاسفانه فرار و خروج زنان بسیار بسیار مشکلتر است تا برای مردان… هرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است 

حمید اسدیان و واژه روشنفکر - عادل اعظمیحمید اسدیان و واژه روشنفکر

هرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

( مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی )

یک مخاطب فیسبوکی که نامش مشخص نیست DruckCenter Zeil مطلب زیر را نوشته است، و به اسماعیل وفا یغمایی ایراداتی وارد کرده بویژه که حقایق مسعودرجوی و جهنم فرقه اش را آنگونه که میداند نمینویسد.

مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی

در مورد مسعودرجوی باید بگویم این قلم طی سی سالی که با مسعودرجوی از نزدیک نزدیک آشنا بوده ام، هرکس با او در تماس مستقیم قرار گرفته است هم سازمان را رها کرده و هم مبارزه را چون ضحاک را به چشم دیده است. در سال 1360 از پاریس مسعودرجوی تماس گرفت و از این قلم که مسئول انجمنهای دانشجویان هوادارمجاهدین در خارج بودم خواست یک معلم زبان انگلیسی میخواهد که بیاید و در اور سورواز مستقر شود و بشود معلم زبانش. این قلم آقای رضا احمدی یکی از اعضای شورای انجمن  لندن را که دوره فوق لیسانس را در لندن میگذراند و همسری ایتالیایی داشت و از روشنترین و با سواد ترین اعضای انجمن انگلستان بود و باید اعتراف کنم بسیار از این قلم هم با سوادتر بود برای معلمی به پاریس فرستادم. او شبانه روز در اور بود و با مسعودرجوی  نزدیک بود و معلمش بود. رضا احمدی فرد آزاده ای بود و حرف مزخرف را به چالش میکشید. او مدتی بعد از همان اور سورواز نه تنها مجاهدین را ترک کرد بلکه حتی مبارزه را نیز ترک کرد و رفت. میگفت اگر اینها هستند مبارز و مجاهد صد رحمت به شیخ فضل الله نوری و رفت که رفت. خودرو مینی ماینر قهوه ای او که در اختیار انجمن بود همواره در لندن دست من بود و هیچ گاه حتی برای پس گرفتن خودرو خود نیامد. گفت فلانی دستت باشه ولی من نیستم. کاش ما نیز به فهم او بودیم و میرفتیم.

مسعود رجوی بعد از این دوباره تماس گرفت و گفت یکی دیگر را بفرست که زبان انگلیسی بمن درس بدهد، که اینبار آقای فرید سلیمانی از دانشجویان پزشکی دانشگاه بریستول انگلستان و از بهترین زبان دانان را فرستادم، او امروز در لندن هم مجاهدین را ترک کرده و همه مبارزه را. فرید سلیمانی که مشاور مطبوعاتی مسعودرجوی بود را بخاطر مخالفتهایش با سیاستهای وطن فروشانه مسعود و مریم رجوی به محاکمه کشیدند و در جمع مسئولین به دزدی مدارک و خواندن گزارشات متهم کردند. اتهامی که در سال 1365 به این قلم نیز زدند. او را مجبورش کردند که در جلو بقیه خود را متهم کند. در همین رابطه حتی مسئولش محمد سید المحدثین که ضمنی از او حمایت میکرد برای چند سال از سرکار و مسئولیت برداشته شد.که نسبت به یک بریده مزدور (فرید سلیمانی) سمپاتی دارد.

مسعود رجوی برای راه اندازی رادیو مهندس برق خواست که در کردستان رادیو راه بیندازد. قبلا تلاش کرده بودم که یک رادیو از انگلستان خریده و به کردستان بفرستم و مذاکراتی هم با شرکت مارکونی انگلستان بهمراه فقید کاظم باقرزاده که در فروغ کشته شد صورت گرفته بود. در این رابطه آقای مسعود خدابنده فوق لیسانس برق از مسئولین شورای انجمن های دانشجویی مجاهدین به کردستان فرستاده شد.  وی ضمن راه اندازی رادیو بعدها به حفاظت مسعودرجوی گماشته شد و از نزدیک ضحاک را تجربه کرد. امروزه او نیز نه تنها مجاهدین را ترک کرده است بلکه از منتقدین او هم میباشد. این داستان سری دراز دارد. هیچ کس نیست که رجوی را تجربه کرده باشد و کمی انسانیت در او باشد و بماند. و یا ساکت بماند.

مسعود بنی صدر از دوستان این قلم و از اعضای قدیمی انجمن دانشجویان انگلستان سالها از نزدیک با رجوی کارکرد و این ضحاک را دید و شناخت او الان مجاهدین را ترک کرده و چند کتاب در مورد جنایات رجوی و بلایی که در آشوویتس خودش بر سرمجاهدین میآورد نوشته است.

این فقط در میان مردان نیست. فهیمه اروانی دوسال بعد از اینکه از انجمن آلمان به یکباره جانشین مسئول اول شد و با مسعودرجوی نزدیک گردید، خلع عضویت شد و سالها کار آشپزخانه میکرد. شهرزاد صدر حاج سید جوادی هم ایضا وقتی او نیز مسئول اول شد و با مسعود رجوی از نزدیک کار کرد خلع رده شد و در موضع هوادار سالیان کار آشپزخانه میکرد. متاسفانه فرار و خروج زنان بسیار بسیار مشکلتر است تا برای مردان . ….

مطلب زیر را کاربری که دروک سنتر تسیل نوشته و از اعضای سازمان است ولی خودش را معرفی نکرده در فیس بوک این سایت نوشته است.

داود باقروند ارشد
دهم دیماه 1399

( مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی )

 

مطلب فیس بوکی کاربری بنام

DruckCenter Zeil

https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=2819439411710487&id=100009333668918

جدا شدن از فرقه مجاهدین گرچه مبارک و قابل درک است هرچند با گذشت بیش از چهل سال و نادیده گرفتن حقوق یایمال شدن اعضای معترضین درونی سازمانی توسط جناب اقای اسماعیل یغمائی بخاطر حفظ منافع فردی خویش. ستایش و کرنش این شاعر انقلابی و سراینده اشعار خالصانه برای وصل به رهبری عقیدتی خویش چه به صورت کتاب و پا ورقی در نشریه ای فرقه رجوی حلاج وار سر بر استانه رهبر خواص خواست و بوسیدن پای مبارک ایشان و کعبه نامیدن پایگاههای مجاهدین چه اشعاری که، نه سرود و شب روز در رادیو 📻 تلویزیون این فرقه در وصف رهبری ان، مدحی سرای که نکرد گوی شاعر نامدار از چشم 👀 و گوش 👂 و مغز معیوب تشریف داشتند ندیدن و نشنیدن ضجه زندانیان معترضین درون سازمانی را نه یک بار و دو بار، نه یک روز ، نه دو روز، بلکه ماها و سالها شاهد این جنایت بودند و لب به سخن نگشودند، البته من شخصا جدایی ایشان را تبریک میگویم و اما شرط پذیرش انرا منوط به جدایی در تمام ابعاد میدانم ، اعم از ایدیولوژیکی ، فرهنگی ،سیاسی ، اجتماعی، ودست اخر پوزش کتبی از ملت شریف ایران چرا و به چه دلیل این همه سال سکوت 😶 کردند این ها پیش شرط های ورود به خانواده بزرگ ایران هستند، گرچه ایشان مدعی هستند از مجاهدین جدا شدند ولی تمام نوشتارها و گفتارها و بر خورد ایشان با مخالفین نظریه او همانند پرخاشگری و تهمت و افترای رجوی گونه میباشد، با عرض پوزش از خوانندگان محترم خر که همان خر هست فقط پالانش عوض شده است و مقداری گاه و یونجه و طویله اش از کعبه مجاهدین خلق به کاروانسرای بی سر و تی تحت نام هوادار تفکر سوسیالیستی تغییر مکان داده است ، اگر خوانندگان محترم زحمت کشیده و نوشتار ایشان را برای چند دقیقه مطالعه نمایند متوجه فرهنگ لمپن وار و عقب مانده ایشان می شوند، گوی بخاطر بی مهری رهبر عقیدتی از در باری رانده شده و در اوج درماندگی فکری به درگاه یک مستبد دیگر رو اورده است ، و با نثار فحش نامه در تحطیر گذشته ننگین خود میباشد، یک خاطره برای روشن شدند مخ معیوب این شاعر نامدار و مجزگوی تاج و تخت جدید، روزی من و مهدی فتح الله نژاد عضو سابق دفتر سیاسی سازمان و اقای اسماعیل یغمایی در پایگاه میرزایی بغداد در بخش تبلیغات در مورد حلق اویز شدند شاعر جوان م باران ☔ فرمانده سابق نظامی جنگل در شمال ایران در سال 1360 گفتگو میکردیم. چرا و به چه دلیل اینطور ظالمانه به صورت مخفیانه حلق اویز شده است مهدی در جواب گفت م باران حاضر نبود اشعاری که در وصف رهبری سروده می شوند را در رادیو 📻 بخواند و چاپلوسی رهبری را کند در حضور من حاضر نشد پای جابرزاده و محمد علی توحیدی را ببوسد و شدیدن مخالف انقلاب ایدیولوژیکی درون سازمانی بود این خاطره را بخاطر این نوشت که ایشان مدعی هستند من در بخش تبلیغات بودم و با عناصر نظامی سر وکار نداشتم ، چیزی در مورد زندان و شکنجه و اعدام درون گروهی سازمان مجاهدین رجوی اطلاع ندارم ، این بود بخش کوچکی از بیوگرافی شاعر نامدار و مجزگو باشد تا نسلهای اینده بیشتر با این خیل عظیم جانوران اشنا شوند، حجت از بخش رادیو و تلویزیون فرقه مجاهدین و عضو مرکزیت سابق این سازمان

(پایان)

( مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی )

نوشته آقای اسماعیل وفا یغمائی در “دریچه زرد”:

خطابه ای از خوکچه ای که به جهنم سلام کرد. اسماعیل وفا یغمائی و کرگدن سیب زمینی خوار کمال رفعت صفائی

حمید اسدیان در دو نوشته بلند مرا خوکچه ای که به جهنم سلام کرد و سه دهه قب زنده یاد کمال رفعت صفائی شاعر را را در نوشته ای بلند کرگدن سیب زمینی خوار خواند پیش از این در سال گذشته شش خطابه در پاسخ او نوشتم و این خطابه هفتم است در بدرقه آخرین او و شنیدن صحبتهائی که در بزرگداشت این مجاهد طنین افکند

تابوتی زرنشان
وزنگوله ای کبیر بر آن
پیرامون تابوت تو گندم و گوشت نثار کرده اند
گندم نثار میکنند و گوشت
گوشت مردگان و کشتگان را
و انبوه زاغان ولاشه خواران سوگوار در هیاهو
گندم و گوشت از دهان و منقاریکدیگر میربایند
در طنین سمفونی بتهوون.
***
هزار خاطره از تو دارم حمید.
با چشمی پر اشک
ناطق به لطف تمام از تو میگوید
همان زبان زهر آگین سالیانش
زبانی که بارها ، سالها، شبها و روزها
پشت ترا با ضربات سنگین بیرحم نواخته است
اینک با ضرباتی ملایم ترا مینوازد
با کلماتی مطهر و صادق
با همان کلمات مطهر و صادقی
که در سور- حنابندان عشقش
در عهد جوانی
بر میز خطابه بر زبان آورد
اینک در سوگمرگ تو بر زبان می آورد
به دوزخ باور ندارم
ولی از دهان خسته اش
از دهان خسته این ناطق
که عشق را سر برید
وبی قلب شد و سرشار نفرت تاسندان شود
اینک از دهان خسته اش
رقصان ولرزان بر لبه گور
دروغ میتراود و دوزخ.
سخن میگوید
و تکه گوشتی از گوشت مادر تو
و برادر مرا بر تابوت تو میافکند….
لاشه خواران همهمه و هیاهو میکنند
هجوم میکنند
بر میگیرند
میبلعند و زنگوله ها مینوازند
کبیر… کبیر… کبیر

***
ناطق!
پیش از آنکه به خاکش سپارید
درب تابوت زرنشانش راباز کن
کفنش را باز کن
و پوست پشتش را
و بر قلب از کار ایستاده اش
ضربات زبان زهر آگین خود را بنگر
که هنوز کبودست و از آن خون میچکد
مانند هزار قلب خون چکان
مانند هزاران قلب تازیانه خورده
که در گورهای گمشده در سراسر جهان
بی هیچ جسمی خون میچکانند…

***
حمید!
خوک و کرگدن بر تابوت تو ایستاده اند
با خطابه های تو در دستشان
در اندوهیم
نه از مرگ تو
که همه میمیرند
ولی همه زندگی نمی کنند
و تو زندگی نکردی
و سالها پیش از آنکه تابوتت را
به زر و زنگوله بیارایند
مردی، مرده بودی
جنازه ای بودی ناطق و متحرک
و از تو تنها زنگوله ای بر جای ماند
آویخته بر کمربند دیگری
و اینک بر تابوت تو
و اینک در تابوت تو

***

هزار خاطره دارم ازتو
هزار خاطره
شچاع نبودی حمید
که شجاعان در کنار ستمدیدگان ایستاده اند
بی بازو بند پهلوانی و دروغ و تهمت
نه در تختگاه دروغ و اقتدار

***
هزار خاطره دارم از تو حمید
شاعر نزیستی حمید
شعر بر تو گذر کرد تا جائی بجوید
تا در هوا شناور نباشد
و جسمیتی و کالبدی بیابد
اندک زمانی با تو ماند
تورا رنگ داد
ولی تو رنگ باختی اندک اندک
و شعر ترا بدرود گفت
که چهار حرف شاعر….ش. ا. ع. ر
شورش است و شرف و شهامت و شیدائی
انسانیت است وآواز
آوازی خسته یا نیرومند فراتر از حصارها
عصیان است حتی در بارگاه خدا
و عروج و عشق تا خدائی که براستی خداست
رهائی است و رفتن و رفتن بی سودای رستگاری
کمال شاعر بود حمید و نه کرگدن
و تو شاعر نبودی حمید
چون سالها پیش از مرگ
و چون مردی… طبالی بودی در حلقه طبالان
در کار دورباش و کورباش
هنگامی که خلیفه
فرمان بر دار کشیدن من و ما را فرمان داد
هنگام که خلیفه در آوای طبلها
دیواری پیرامون خود بر آورد
ودر پس پشت آن صدهزار جسد وخطا

***

اکنون چکیده ای حمید
ازدامن ابری یخ بسته و تاریک و دردناک
چون قطره ای محدود
تا نامحدود بی درد و روشن و مواج جهان
گرزی در کار نبود
و نکیر و منکری
بهشتی و دوزخی
و خدائی که هیچگاه نه با شناخت و عشق
با با وحشت سر بر استانش نهادی

***

بنگراینک خود را
باز آمده در تمامت بی پایان
روان در هستی بی پایان نیستی
میروی و میگذری
چنانکه در بی نهایت زمان میگذشتی
خود را می بینی
و دیگران را
شاید اگر ادراکی
تاثری
که بر آمدی در هیئت شاعری
در فرصتی اندک
و هیچگاه جرئت شاعری نیافتی
که اگر شیطان سر در برابر انسان فرود نیاورد
شعر بفرمان زمزمه ای
که خدا به نهان در گوش شاعران زمزمه کرد
در برابر یزدان سر فرود نیاورد
تا بتواند
تا بتواند همان آتش باشد
که دراجاق انسان زخم خورده
انسانی که بزمین می افتد و بر میخیزد
انسانی که از اسارت و زنجیر بسوی آزادی میرود
انسانی که میرود تا خود خدا شود
به شادی بسوزد
فراتراز ظلمات قلمرو شاهان و خلیفگان
ورائدان و رسولان و راهبران
و بزدلان خزیده در پوست شیری
که فردا اگر باز گردند
نه عدالت و نه آزادی
نه راستی و صدق و انسانیت و عشق
بل با ارابه های بی پایان جسدهای تیرباران شدگان
و مردگان و دروغ و فریب
و نیز ضربات طبلها
و بانگ شیپورهائی که شاعرانی چون تو نواختند
باز خواهند گشت تاظلمات نوین خود را بگسترانند
و بر فراز فاضلابهای مقدس تهی شده ی کهن
ضریحی نو بنام خود بر آورد
و گنبدی پر شکوه بنام خاتون مقدس خود
در آنجا نیز
ما را خواهی دیدکرگدن سیب زمینی خوار
و خوکچه ای را که به جهنم سلام کرد
شاید در پشت میله ها
بر فراز دار
یا در مقابل جوخه تیرباران
رویاروی ظلمات
شعله ور در اجاق حقیقت
و شادمان از خاکستر شدن خود.

***

هزار خاطره دارم از تو حمید
تو رفته ای و مرده ای
کمال نیز پیش از تو
در افقی دیگر
من نیز خواهم مرد
و دیگران
در امتداد ارابه های جسد و اشتباه
آنکه تو نیز قربانی اوئی
اگر چه شلاق بر گرده ما کشیدی
و او نیز خواهد مرد
تنهاتر از همه
حتی بی هیچ زنگوله ای بر گورش
حتی بی هیچ گوری
از او تنها حکایتی برجا خواهد ماند
حکایتی تلخ
چون تکه ای از ظلمت سنگ شده

***

هزار خاطره دارم از تو
مجاهد بودی
مجاهد زیستی
با معیارهای یک مجاهد!
بر گور تو سیف الله و اسدالله
خالد ابن ولید و علی خواهند گذشت
و شاخه نخلی و مشت خرمائی نثار خواهند کرد
اکنون نه
ولی شاید به قرنی دیگر
اگر از میهن ما کسی بر خاک تو بر گذرد
کسی که از نسل فرداست
زنی یا مردی
زنده تر و زیباتر و داناتر از ما
خواهد اندیشید
که در اینجا مجاهدی کبیر آرمیده است
شاعری!!
که در ایران زاده شد
ولی با خدا و رسول و کتاب
و آئین اشغالگران ایران
بر آن بود که آزادی را به ایران باز آورد
اسوده بخواب
و آرام
بادهای زمان میوزند
و همه چیز را میپوشانند
ترا
خاطره ترا
کتابها و شعرهای ترا
گور ترا
اسوده بخواب………………
29 دسامبر 2020 میلادی

لینک به منبع (دریچه زرد)

هرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

( مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی )

نگاهی به بریده مزدوری در تشکیلات رجوی

***

همچنین: