نگاهی به نامه‌ی مقام های سابق آمریکایی به ترامپ درمورد فرقه‌ی رجوی

نگاهی به نامه‌ی مقام های سابق آمریکایی به ترامپ درمورد فرقه‌ی رجوی

 رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویشهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و ششم ژانویه 2017:…  حیات مجاهدین بدون مزدوری برای ارباب و خارجی مقدور نیست. رجوی سالهاست که براین سیاست سرمایه گذاری کرده و در واقع حیات فرقه اش هم تا به امروز در گرو این مزدوری بوده است .او همواره قرار گرفتن در کفه قدرتمند را ضامن پیروزی خود می داند. اکنون نیز و در ادامه‌ی همان خط به دنبال ارتباط با دولت جدید … 

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویرادیو فردا: ارتباط جولیانی با گروه‌های خارجی برای تصدی وزارت خارجه «مشکل‌ساز» است

لینک به منبع

نگاهی به نامه‌ی مقام های سابق آمریکایی به ترامپ درمورد فرقه‌ی رجوی

 در خبر ها آمده بود که شماری ازمقام های سابق آمریکایی در پی نامه نگاری به دونالد ترامپ رئیس جمهور منتخب آمریکا ، از دولت آمریکا خواسته اند که “با شورای مقاومت ملی ایران” که از آن به عنوان یک گروه تبعیدی که در برابر حکومت ایران مقاومت می کند نام بردند “وارد گفتگو شود.”

بسیار ساده انگارانه است که گمان کنیم این اقدام ، عملی خودجوش و برآمده از دیدگاه مستقل این افراد بوده است ، هرچند در میان نام امضا کنندگان این نامه به کسانی چون رودی جولیانی شهردار سابق نیویورک، جیمز جونز مشاور سابق امنیت ملی ، لوئیس فری مدیر سابق اف بی آی ودیگرانی برمی خوریم که پیشتر و با اذعان خود آنها برای شرکت درمراسم تبلیغاتی فرقه و سخنرانی در حمایت از آن مبالغ هنگفتی به عنوان دستمزد دریافت کرده اند .

پر واضح است که تهیه این نامه کارمستقیم دستگاه جنگ سیاسی فرقه‌ی رجوی است و ادعاهای واهی شورای دست ساز رجوی که دخالت در آن را رد می کند را کسی جدی نخواهد گرفت .
در شرایطی که با اخراج فرقه از عراق و اسکان در آلبانی بسیاری از شعارهای آن دیگر حتی برای هواداران خودش نیز رنگی ندارد و سران تشکیلات در نوعی سرگیجه‌ی روزافزون به سر می برند و برای نباختن قافیه به هر دستاویزی چنگ می زنند ، طبعا به دنبال مزدوری برای دولت جدید آمریکا بودن یکی ازامید های بزرگ فرقه است .

بر اساس تحلیل های مسعود رجوی ، جناح جنگ طلب امریکا می بایست مقدمات حمله نظامی به ایران را مهیا کند تا در این میان با سرنگونی رژیم ایران او به حکومت برسد. این رویای رجوی قبل از اینکه غیر واقعی باشد نمایانگر اندیشه‌ی رجوی و عمق تمایلات او برای مزدوری کشورهای بیگانه می باشد.امید واهی فرقه مجاهدین به جناح جنگ طلب امریکایی وهزینه هایی که در این زمینه می کند نیز تایید دیگری بر وابسته بودن و مزدوری این فرقه است .

واقعیت آن که این سیاست ناشی از این حقیقت است که حیات مجاهدین بدون مزدوری برای ارباب و خارجی مقدور نیست. رجوی سالهاست که براین سیاست سرمایه گذاری کرده و در واقع حیات فرقه اش هم تا به امروز در گرو این مزدوری بوده است .او همواره قرار گرفتن در کفه قدرتمند را ضامن پیروزی خود می داند.

اکنون نیز و در ادامه‌ی همان خط به دنبال ارتباط با دولت جدید آمریکاست تا از طرفی به هواداران و اعضا اثبات کند که انتخاب درستی داشته و در سیاست نزدیکی به آمریکا، گشایشی برای تشکیلات به گل نشسته فرقه وجود دارد و راه نجات در به دست آوردن حمایت آمریکاست!

اما اگرچه مجاهدین خلق به لطف منابع مالی وسیع و ماشین خبرپراکنی قدرتمند خود تلاش کرده است تا خود را اپوزیسون واقعی و با پشتوانه مردمی معرفی کند، اما حقیقت این است که فرقه‌ی رجوی نه یک نیروی قدرتمند و نه نماینده مردم ایران، که تنها یک فرقه  تروریستی است که در میان مردم ایران دیگر پایگاهی ندارد .

این جریان رسواتر از آن است که بخواهد حتی با جمع کردن مشتی پارلمانتر ساده لوح و علم کردن چند حمایت بی اساس برای خود آبرویی بخرد . واقعیت این است که این سازمان کاملا به یک فرقه مافیایی استحاله شده است و از آنجا که هیچگاه در راستای منافع مردم ایران حرکت نکرده است و در تمام این سالیان به دنبال منافع قدرت طلبانه خود بوده است هیچ جایگاه و پایگاهی در بین مردم ایران ندارد و بسیاری واقعیت های دیگر که همه بر این نکته تاکید دارند که دیگر این فرقه نمی تواند با دجالگری و فریب به حیات خفیف خائنانه اش ادامه دهد و در چشم انداز نزدیک با آزادی اعضای اسیر فرقه ، این جریان انحرافی که سرطانی در صحنه سیاسی ایران است بطور تاریخی محو خواهد شد.

*** 

رودی جولیانی لابی تروریسم مجاهدین خلق و صداممفهوم حمایت شخصیت های غربی از مجاهدین خلق چیست؟

دونالد ترانپمجاهدین خلق از نگاه دولت ترامپ هم نیرویی تروریستی هستند

Guliani Maryam Rajavi Mojahedin Khalq terroristsرضا تقی زاده: تمرین مجاهدین نوحه‌خوان و سینه‌زن برای رقص «تانگو» با «عمو ترامپ»!ا

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27989

نامه سرگشاده به آقای ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هشتم ژانویه ۲۰۱۷:… در چنین شرایطی انتظار ما از شما این است که درمواجهه با تلاشهای مسؤولان فرقه رجوی جهت ارتباط گیری با دولت و مقامات آلبانی هشیار تر عملکرده و تهدیداتی که ازجانب این فرقه می تواند متوجه کشور شما شود را دست کم نگیرید. از طرف دیگر موضوع مهم دیگر ، سرنوشت اعضایی است که از این جریان جداشده اند و یا قصد جدایی دارند … 

Shqipëri: John Kerry sjell terroristët, John Bernnan paralajmëron rrezikun e tyreAlbania: John Kerry brought terrorists (Mojahedin Khalq, MEK, Rajavi cult), John Brennan warns of their risk

لینک به منبع

نامه سرگشاده به آقای ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی

شنبه ژانویه ۷ ۲۰۱۷،

جناب آقای ادی راما ،نخست وزیر محترم آلبانی

من شهروز تاج بخش عضو سابق مجاهدین خلق هستم که سالهاست ازاین جریان فرقه ای جدا شده و اکنون ساکن اروپا هستم ، از آنجا که درحال حاضراعضای مجاهدین خلق به کشور آلبانی منتقل شده اند و رهبران این جریان تلاش دارند که فعالیت های خود را در کشور شما گسترش دهند ،به عنوان یک فعال حقوق بشر در اروپا و یک عضو جداشده و منتقد این سازمان ، لازم می دانم نکاتی را جهت روشنگری به اطلاع شما برسانم :

۱ ـ این سازمان از بدو تولد مشی مبارزه مسلحانه را به عتوان اصلی‌ترین ابزار، برای کسب قدرت سیاسی انتخاب کرده است و از زمان شاه به این سو بر آن اصرار دارد و اولین سازمانی است که به تأیید خودشان عملیات انتحاری را در خاور میانه سازمان داده و در ایران به اجرا درآورده‌اند ، عملیاتی که از آن پس الگویی برای سازمان های خشونت طلب در خاور میانه شده است.

۲ـ سازمان مجاهدین خلق برای ایران سیستمی را در نظر دارد که خواست مریم رجویست و نه خواست مردم . سازمان مجاهدین خلق دربین مردم ایران اصولا هیچ پشتیبانی ندارد. ایرانیها به سازمان مجاهدین به چشم “خائن به وطن” و “مزدور” دشمن، صدام حسین نگاه می کنند. این سازمان در چشم انداز سیاسی ایران هیچ نقشی را بازی نمی کند و اکثریت ایرانیان معتقدند که یک حکومت تحت رهبری سازمان مجاهدین بسیار بدتر از وضعیت فعلی می باشد .

۳ـ مجاهدین برای اینکه خودشان را بعنوان اپوزیسیون تبعیدی دارای شانسی برای سرنگونی رژیم ایران نشان بدهند، سعی میکنند به هر قیمت شده اعضای غالبا ناراضی خود را به شیوه های مختلف و با سرکوب و فشار و نیز استفاده از شیوه های مغزشویی در درون تشکیلات خود نگه دارند، سازمان مجاهدین سازمانی با ساختار فرقه ای و کیش شخصیت حول رهبر، مریم رجوی است. اعضای مجاهدین در دهه های گذشته در پشت دیوارهای بلند و سیم های خاردار تحت کنترل سازمان و مغزشویی بوده ودر دنیای خیالی خود زندگی می کرده اند و سازمان مجاهدین می ترسد که افراد از طریق تماس با “دنیای واقعی” واقعیت خود را مورد شک قرارداده و از سازمان جداشوند.

۴ـ این سازمان یک فرقه مذهبی ـ مافیایی با تمام تعاریف علمی یک فرقه است . اعضای فرقه مجاهدین حق انتخاب آزادانه مذهب و دین مورد دلخواه خویش را ندارند.تمامی اعضای این فرقه باید شیعه دوازده امامی مسلمان باشند. هیچ دین و مذهب دیگری در فرقه رجوی به رسمیت شناخته نمیشود. لازم به یادآوری میباشد که رهبری مجاهدین دارای تعریف خاص خویش از مذهب شیعه دوازده امامی مسلمان را داشته و تنها این برداشت مورد قبول فرقه میباشد.
اعضای فرقه مجاهدین هیچ حق انتخاب و فعالیت آزادانه سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را ندارند. تا کنون در درون فرقه مجاهدین هیچ انتخابات درون حزبی آزادانه برگزار نگردیده است و فرقه دارای رهبری مادام العمری میباشد که تمام امور فرقه تحت هدایت و کنترل شخصی شدید وی میباشند .

در این شرایط با وجود اینکه این فرقه همه منتقدان خود را ترورشخصیت و برای آنها پرونده سازی می کند چرا که آنها افشاگران چهره واقعی این سازمان هستند ، اما ما همواره به افشاگری و آگاه کردن انسان های نوعدوستی که فریب تبلیغات دروغین فرقه را می خورند پرداخته ایم . واقعیت این است که پیوسته اعضای این فرقه به محض پیدا کردن فرصت مناسب و یا اندکی مجال ذهنی به خود می آیند و روزانه از آن جدا می شوند ، در چنین شرایطی انتظار ما از شما این است که درمواجهه با تلاشهای مسؤولان فرقه رجوی جهت ارتباط گیری با دولت و مقامات آلبانی هشیار تر عملکرده و تهدیداتی که ازجانب این فرقه می تواند متوجه کشور شما شود را دست کم نگیرید.

از طرف دیگر موضوع مهم دیگر ، سرنوشت اعضایی است که از این جریان جداشده اند و یا قصد جدایی دارند اما به دلیل نگرانی از دخالت های سران فرقه در روند اقامت و مانع فکنی بر روند کارهای قانونی در آلبانی تحت فشار های طاقت رسایی قرار دارند .

شما به عنوان فرد مسؤول در دولت آلبانی میتوانید با هماهنگی با کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و حمایت از جداشدگان مجاهدین ،مانع از این فشارهای غیرانسانی شده به یاری اعضای ناراضی و بدون حامی این جریان بشتابید .

با احترام
شهروز تاج بخش

*** 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27751

سرنوشت اعضای فرقه رجوی در آلبانی چه خواهد شد ؟ 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، چهاردهم دسامبر ۲۰۱۶:… فرقه‌ی رجوی که از چاله‌ی لیبرتی به چاه آلبانی افتاده است طبعا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست که با در اختیار گرفتن اهرم های سرکوب در درون تشکیلات آلبانی حتی در ظاهر هم که شده انسجام خود را حفظ کند و هدف اینک این است که در حالی که قلعه‌ی اورسوراواز به عنوان مرکز فرماندهی عمل می کند ، آلبانی را به … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسممهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

لینک به منبع

سرنوشت اعضای فرقه رجوی در آلبانی چه خواهد شد ؟

زمانی که دولت آلبانی قبول کرد اعضای فرقه را در کشور خودش بپذیرد ، امکان خوبی برای فرقه رجوی به نظر می رسید که بتواند از این فرصت سوء استفاده کرده و با سرمایه گذاری روی افرادی که خارج می شوند و فرصت هایی که حضور در آلبانی می توانست در اختیار آن قرار دهد تشکیلات را یک بار دیگه احیا کنند.در واقع هرچند اخراج از عراق بهای سنگینی برای رجوی در پی داشت و حضور در آلبانی نیز به دلخواه نبود اما سران فرقه می پنداشتند که می توان از شرایط جدید پیش آمده به سود اهداف فرقه ای استفاده کنند .

از زمانی که اولین گروه اعضای فرقه از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند سران مجاهدین درصدد بودند که به هر قیمت چفت و بست های تشکیلاتی را در آلبانی حفظ کنند و از جمله تمام تلاش خود را به کار بستند تا در لیست نفرات اعزامی اعمال نظر کرده و تعداد زیادی از کادرهای گوش به فرمان تشکیلاتی و مسئولین قدیمی را حتما به همراه سایرین به آنجا فرستاده و از ابتدا سایه سنگین تشکیلات را بر سر اعضای منتقل شده حفظ کنند .

فرقه تمام تلاش خود را به کارمی گرفت تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی دانست ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا چاره را در این می دید که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .

فرقه به طور مستمر و منظم مسئولین ارشد خود را از پاریس روانه آلبانی می کند تا باز به همان شیوه های مغزشویی جاری در اردوگاههای عراق اعضای سازمان را در کنترل خود داشته باشد.

مسؤلین سرکوبگر فرقه رجوی در هر هفته به بهانه حساب وکتاب صنفی ، نشست می گذارند و در نشست ها به شکلی سیستماتیک سعی در شستشوی مغزی افراد دارند آنها همچنین حقوق ماهیانه افرادی را که فکر می کنند دچار تزلزل شده و آمادگی این را دارند که احتمالا از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند قدری افزایش داده و سعی می کنند با رسیدگی های ویژه و خاص ، مانع جدایی و ریزش نیروها شوند هرچند که با تمام این ترفندها نیز توانایی نگه داشتن نیروها را ندارد.

در آلبانی با همه تلاشی که فرقه مجاهدین می کند افراد جداشده به فضای آزاد نسبتا دسترسی دارند و به گروه های مختلف تقسیم شده اند که خوشبختانه تعدادی کاملا وضعیت خودشان را از مجاهدین منفک کرده اند ولی عده ای کماکان به دلیل مشکلات مالی و تا حدودی حصارهای ذهنی همچنان به صورت صوری با مجاهدین مانده اند

از طرف دیگر کمیساریای عالی پناهندگان نیز به هر بهانه سعی در شانه خالی کردن از بار تعهدات خود دارد و این موضوع میدان را برای اعمال فشار سازمان مجاهدین بیشتر می کند .

جدای از این فشارها و وابستگی مالی و صنفی اجباری به سازمان ، مسئله مهمتر و شایان توجه این است که نسبت قابل توجهی از این افراد که عملا دیگر عضو سازمان به حساب نمی آیند و عمیقا از این تفکر فرقه ای به تنگ آمده و خود منتقد فرقه هستند متاسفانه هنوز هم جسارت لازم را جهت جدا کردن راه خود به خرج نمی دهند و به دلایل ذکر شده و نیز تاثیر پذیری از جوسازی های مسئولین سرکوبگر فرقه در آلبانی ، نخ وصلی هرچند نازک را با این تشکیلات حفظ کرده اند .

این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نا امیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند .

از طرفی تشکیل انجمن نجات نجات یافتگان از اتفاق های خوب آلبانی بود که نشانه اراده ی اعضای جداشده و منتقدی است که عزم خود را جزم کرده اند به اجبارات بنده ساز تشکیلات جهنمی فرقه ” نه ” بگویند و در حالی که زیر شدید ترین فشارهای همه جانبه از طرف سران سرکوبگر این تشکیلات می باشند اما مرعوب شانتاژ سیستماتیک فرقه نشده و صدای حق طلبی خود را بلند کرده اند .
آنچه که به ما جداشدگان و انجمن های فعال حقوق بشر و منتقدین مجاهدین بر می گردد ایجاد امید و تلاش برای هموار کردن مسیر این عزیزان است که هر چه زودتر به آزادی واقعی از بند و زنجیرهای بنده ساز تشکیلات رجوی برسند و راه آینده خود را آنگونه که می پسندند انتخاب کنند .

از طرفی می بایست توجه نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت آلبانی را به وضعیت بغرنج این افراد جلب کرد و تلاش کرد که موقعیت حقوقی این افراد به صورت فردی به رسمیت شناخته شود و نیز امکان دیدار خانواده هایشان با آنها فراهم گردد .

و طبعا در کنار این فعالیت ها ، روشنگری و افشای ترفند های سران فرقه در آلبانی می تواند شرایط را برای ساکنین آنجا روشن تر ساخته وا این امید را در دل آنها زنده کند که تنها نیستند و کسانی که درد مشترکی با آنها دارند به فکرشان هستند و برای رهایی آنان تلاش می کنند .

فرقه‌ی رجوی که از چاله‌ی لیبرتی به چاه آلبانی افتاده است طبعا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست که با در اختیار گرفتن اهرم های سرکوب در درون تشکیلات آلبانی حتی در ظاهر هم که شده انسجام خود را حفظ کند و هدف اینک این است که در حالی که قلعه‌ی اورسوراواز به عنوان مرکز فرماندهی عمل می کند ، آلبانی را به اشرفی دیگر تبدیل کنند و جهت کار نیرویی از آن استفاده کنند .
اما واقعیت این است که با حضور تمام بدنه‌ی فرقه در آلبانی و دسترسی هرچند محدود افراد به دنیای آزاد ، سرنوشت محتومی که در تقدیر این جریان است همانا فروپاشی همه جانبه و آزادی اسیران ذهنی و فیزیکی این فرقه‌ی قرون وسطایی است . رجوی باید بداند که نمی تواند برای همیشه انسان را در بند خود نگه دارد و فطرت آزادی خواهانه‌ بر ظلم و بی عدالتی حاکم بر فرقه پیروز خواهد شد.

*** 

محمد حنیف نژادابراهیم خدابنده: آیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27623

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ تاج بخش، پنجم دسامبر ۲۰۱۶:… البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر … 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

لینک به منبع

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است

روز شنبه ۲۶ نوامبر ، فرقه رجوی برای استفاده‌های تبلیغاتی در نمایشی تازه از سوی مریم رجوی در پاریس با عنوان ” کنفرانس فراخوان به عدالت ” ! ، با گرد هم آوردن شماری از ” شخصیت ” ! های غیر ایرانی از دور خارج شده که عموما و طبق گفته های بسیاری از خود آنان با گرفتن دستمزدهای آنچنانی حاضر به شرکت و سخنرانی در جلسه های فرقه می گردند ، بار دیگر مفاهیمی حقوق بشری و اخلاقی را دستاویز سوء استفاده قرار داد .

ناگفته پیداست که هدف از چنین نمایش های صرفا تبلیغاتی از سوی فرقه رجوی اساسا و به هیچ عنوان ارتباطی با عنوان این جلسه یعنی فراخوان به عدالت ندارد و جز خوراک تبلیغاتی برای هواداران سرخورده از یک طرف و به دنبال تصاحب حرکت ها‌ی عدالت خواهانه بودن از طرف دیگر ، خروجی دیگری حتی از سوی سران فرقه نیز برای آن متصور نیست .

واقعیت این است که آنقدر دم زدن از مفهوم عدالت از سوی مریم رجوی ، بی محتوا و مضحک می نماید که سخن گفتن در این باره ، بررسی از ابعاد مختلفی را می طلبد که در حوصله این مقال نمی گنجد .

پر واضح است که عدالت طلبی و پیگیر اجرای آن بودن ضرورتی حقوق بشری ، اخلاقی و سیاسی است که در لزوم آن بحثی نیست اما مسئله اینجاست که جریانی که خود مسبب بی عدالتی های بسیاری در حق هواداران ، اعضای خود و خانواده های آنان است ، صلاحیت دم زدن از این مقوله را ندارد ، هر چند این حق برای فرقه رجوی محفوظ است به شرطی که قبل از آن موارد بی عدالتی ، نقض سیستماتیک حقوق بشر و هزاران جنایت دیگر را که در درون تشکیلات جهنمی اش به وقوع پیوسته است ، تعیین تکلیف نموده و ابتدا روشن کند که خود به این ارزش پایبند است که البته به گواهی تاریخ و ماهیت این فرقه‌ی قرون وسطایی چنین انتظاری دور از ذهن می نماید .

از سوی دیگر باید پرسید که با چه توجیهی این فرقه‌ی به غایت ضد ایرانی به دنبال دفاع از حقوق مردم ایران بر می آید و خود را محق می داند که از سوی مردم و نیروهای سیاسی ایرانی ، داعیه دار مفاهیمی چون آزادی و عدالت باشد ، در حالی که در این نمایش مضحک و موارد مشابه ، حتی یک نماینده از سایر گروه های ایرانی اپوزیسیون شرکت نداشته اند که دلیل آن از سویی ماهیت توتالیتر و تمامیت خواهانه فرقه است و از سوی دیگر این حقیقت که هیچ جریان ایرانی دیگر ، فرقه‌ی رجوی را به رسمیت نمیشناسد و فعالیت های آن را در راستای منافع مردم ایران نمی داند .

البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر است قدری صداقت در گفتار و عمل داشته و پاسخ موارد نقض حقوق بشر در تشکیلات فرقه را بدهد و روشن کند که در تمام سالیان فعالیت فرقه‌ی متبوعه‌ خود و همسر مفقود الاثر ، چه اقدام مؤثر و سازنده ای صورت داده است که خیرش به مردم ایران رسیده باشد .

از نظر مردم ایران و فعالان سیاسی ایرانی ، فرقه رجوی نه تنها صلاحیت ورود به مسائل مربوط به ایران را ندارد بلکه با تصمیم های اشتباه ، خیانت ها و فعالیت های مخرب خود ، فقط در خلاف جهت منافع مردم ایران حرکت کرده است و لذا شایستگی دم زدن از نمایندگی این مردم را ندارد چه برسد به ادعای پیشتازخلق بودن و دفاع از آزادی و عدالت .

در شرایطی که فرقه‌ی رجوی با از دست دادن موقعیت لرزان خود در عراق و اجبار به انتقال نیروها به آلبانی و دیگر کشورها ، دچار سردرگمی بسیاری شده است ، برپایی چنین نمایش های تبلیغاتی نیز دردی از مشکلات حل نشدنی این فرقه دوا نخواهد کرد و سیری که به سقوط منتهی است از شتاب باز نخواهد ایستاد .

عدالت خواهی ارزشی است که برای دفاع از آن می بایست خود به آن متعهد بود و چنین ادعایی از سوی خانم رجوی و دستگاه سرکوبگر فرقه‌ی رجوی نه قابل قبول است و نه باور پذیر .

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27546

فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و هشتم نوامبر ۲۰۱۶:…  آیا فرقه رجوی می تواند همچنان داعیه دار وراثت سنن مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق باشد و در یادبودهای تاریخی مبارزاتی مردم ایران فراخوان بدهد و زیاده گویی کند ، یا اینکه بهتر است با سکوتی از جنس واکنش به مرگ مسعود رجوی ، که توضیح در مورد آن تا کنون از طرف این فرقه در ابهام گذاشته شده است … 

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبا حمایت مزورانه رجویه، جنبش دانشجوئی ایران متضرر می شود!ا

شهدای 16 آذرشانزدهم آذر سالروز مبارزه با امپریالیسم یا فرصتی برای خودنمایی مجاهدین

لینک به منبع

فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر

فرقه رجوی بنا به سنت دیرینه سوءاستفاده و تلاش برای مصادره کردن یادبودها و نمادهای تاریخی ،این بار نیز به پیشواز روز دانشجو رفته و با اعلام فراخوانی از جانب ستاد داخله مجاهدین که عملا وجود خارجی ندارد ، با به هم بافتن ربط و بی ربط ، از انتخاب ترامپ تا چاپ شدن عکس مریم رجوی در نشریه دانشگاه شریف ، در حالی که ” مجاهدان پیشتاز اشرفی و شورای ملی مقاومت ایران ” را به‌ عنوان ”یگانه جایگزین دموکراتیک ” معرفی می کند که ” درآستانه دوران جدیدی از اعتلا و تهاجم انقلابی قرار گرفته‌اند ” بدون اشاره کردن به محتوا و پیام ضد امپریالیستی حرکت ۱۶ آذر تنها سعی در پرگویی و جا نماندن از قافله‌ی گرامی دارندگان روز دانشجو دارد .

ماهیت یک سازمان بر اساس خط مشی و عملش تعیین می شود ، فرقه رجوی اکنون سالهاست که نه تنها از شعارهای ضد امپریالیستی دست برداشته بلکه با جیره خواری برای دول بیگانه به صورت گروهی مزدور درآمده است که به دنبال عرضه‌ی خود به اربابان جدید می باشد .

در چنین شرایطی ، همچنان ژست مبارز و انقلابی گرفتن قبایی است که بر بالای بی تناسب فرقه رجوی بلند است و شعارهای آزادیخواهانه از طرف این فرقه تنها به مضحک تر نمایاندن چهره‌ی ضد انسانی و تمامیت خواه این جریان می انجامد .

اعتراضاتی که پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت گرفت و در نقطه‌ی اوج آن در پی اعلام از سر گیری روابط ایران و بریتانیا و به دنبال آن قصد سفر رسمی ریچارد نیکسون به ایران ، منجر به تجمعات گسترده تر در دانشگاه تهران شد که با اقدام به شلیک تیر از جانب نیروهای امنیتی در دانشکده فنی ، موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد ، در محتوا یک حرکت وطن دوستانه ، ملی ، آزادیخواهانه و به غایت ضد امپریالیستی بود .

پرسش اینجاست که آیا فرقه رجوی می تواند همچنان داعیه دار وراثت سنن مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق باشد و در یادبودهای تاریخی مبارزاتی مردم ایران فراخوان بدهد و زیاده گویی کند ، یا اینکه بهتر است با سکوتی از جنس واکنش به مرگ مسعود رجوی ، که توضیح در مورد آن تا کنون از طرف این فرقه در ابهام گذاشته شده است ، همچنان به حیات خفیف خائنانه خود ادامه دهد و مخاطب را به یاد ارزش های نداشته‌ی این جریان نیاندازد .

پر واضح است که دگردیسی مجاهدین که در طول سالیان گذشته به دست مسعود رجوی رقم خورده است ، چنان این جریان را به قهقرای سیاسی و ایدئولوژیک کشانده است که به قطع و یقین می توان گفت جریانی که درهیئت فرقه رجوی موجود است نه ربطی به مردم ایران داشته و نه به مبارزه و آزادیخواهی و نه حتی به حقوق اولیه‌ی انسانی و اصول ابتدایی اخلاقی مربوط است .
مهدی رضایی ، گل سرخ انقلاب بهمن ، در دفاعیات خود در بیدادگاه های نظامی شاه گفت :

” در کیفر خواست ما را متهم به ارتباط با بیگانگان کرده اند. ما ایرانی هستیم و به تاریخ سرشار از مبارزه و پیکار خود افتخارمیکنیم… ودخالت هیچ کشوری را در مورد میهن خود نمی پذیریم و به همین دلیل است که ما برای بریدن دست بیگانگان و غارتگران امپریالیست مبارزه میکنیم. ”

این را و صدها مورد دیگر از آرمان خواهی و وفاداری به اصول مبارزاتی آن مجاهدان را مقایسه کنید با بی پرنسیبی رجوی و فرقه‌ی متبوعش که در سرسپاری به دول بیگانه و تلاش برای عرضه‌ی خود به عنوان مزدوری برای تمام فصول ، گوی سبقت را از همه‌ی هم کیشان تاریخی و حاضر خود ربوده اند .

۱۶ آذر برای همیشه یادبودی است از وطن پرستی و آزادیخواهی که در فدای آن سه قطره خون پاک سمبلیزه شد و دست ناپاک فرقه‌ی رجوی باید از این مناسبت و یادبودهای مشابه ملی دور بماند .
رجوی باید بداند که در پیشگاه تاریخ و مردم ایران ، خیانت کاری بیش نیست و به طور خاص جایی در میان نسل جوان و دانشجوی ایران ندارد ، چنین فراخوان های بی محتوایی ، طبعا جز برای خالی نبودن عریضه و از سردرگمی فرقه رجوی در شرایط جدید نیست و ناظران آگاه بیرونی آن را به دیده‌ی اعتبار نمی نگرند .

*** 

محمد حنیف نژادلاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

جناب ابریشمچی گاهی خیلی خنده دار می شوی!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27467

چشم اندازهای پیش روی مجاهدین در شرایط جدید 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و دوم نوامبر ۲۰۱۶:… پس از انتقال تمامی نیروهای فرقه رجوی به خارج از عراق و از دست دادن موقعیت حضور در کنار مرزهای ایران به مثابه مهم ترین تفاوتی که رجوی برای فرقه اش قائل بود و آن را موجب برتری و منحصر به فرد بودن فرقه اش بر دیگر جریان های اپوزیسیون می دانست و در شرایطی اشتباه بودن تصمیمات متوهمانه… 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

احسان بیدی سیاوش رستارCan Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe?

لینک به منبع

چشم اندازهای پیش روی مجاهدین در شرایط جدید

پس از انتقال تمامی نیروهای فرقه رجوی به خارج از عراق و از دست دادن موقعیت حضور در کنار مرزهای ایران به مثابه مهم ترین تفاوتی که رجوی برای فرقه اش قائل بود و آن را موجب برتری و منحصر به فرد بودن فرقه اش بر دیگر جریان های اپوزیسیون می دانست و در شرایطی اشتباه بودن تصمیمات متوهمانه رجوی مهر تاییدی عینی خورده است  اکنون پرسش اینجاست که در این شرایط جدید مجاهدین چه خواهند کرد و با چه راهنمای عملی دیگر بار نیروهای باقی مانده را در تشکیلات به خود مشغول کرده و چگونه با بحران های حل ناشدنی ای که بر تار و پود تشکیلات شان تنیده شده است روبرو خواهند شد .

در سالهای حضور فرقه رجوی در عراق ، رجوی همواره با تخطئه کردن فعالیت سازمان ها و گروه های ایرانی دیگر ، کنش سیاسی بدون داشتن پشتوانه ای نیرویی که پتانسیل عمل نظامی داشته باشد را باطل شمرده و با آن مرزبندی می کرد .

از نظر رجوی ، راه حل ، ” ارتش آزادیبخش ” ی بود که در کنار مرزهای میهن باشد و غیر از این هرچه بود به شدت غلط شمرده شده و در منطق مجاهدین اعتقاد داشتن به آن حرام و گناه کبیره محسوب می شد .

رجوی در تشریح استراتژی فرقه اش حتی حساب کردن بر قیام های مردمی را نیز شرک به تحلیل های خود می دانست و هر موضعی که تلویحا این خط و یا امکان دیگری را تایید می کرد در درون تشکیلات سرکوب می شد ، هرچند البته گذر زمان نشان داد که او بر سر هیچ یک از تحلیل های بی پایه خود نیز نایستاد و به اقتضای زمانه و میزان فشارهای وارده از بیرون ، آنها را در عمل تغییر داد .

اکثر سازمانهایی که فعالیت سیاسی و حتی نظامی ـ تروریستی دارند ، در صورت تغییر خط مشی مبارزاتی ، غالبا با اعلام مواضع شان تکلیف مخاطبان خود را روشن می کنند و لزوم تغییر استراتژی را نه به دلیل عوامل تاکتیکی بلکه از دل تغییرات ایدئولوژیک بیرون می کشند و نهایتا با اعلام مواضع جدید و ذکر دلایل و انگیزه های تغییرات ایجاد شده از آن دفاع می کنند .

اما مجاهدین در طول تمام سالیان گذشته نشان داده اند که حتی برای نیروهای خود و هوادارانشان غیر قابل اعتمادند و با مسئولیت نپذیرفتن در پاسخگویی به تناقض های عملکرد خود ، انتظار شفافیت از آنها عملا امیدی واهی است و این واقعیتی است که نیروهای وفادار به فرقه رجوی نیز بر آن صحه می گذارند ،مسأله اینجاست که در شرایطی که تنها بهانه و دلیل موجودیت این فرقه ، جدای از تلاش برای مزدوری دولت های بیگانه فقط میتواند فعالیت سیاسی باشد و در عمل هم جز این از دست رجوی بر نمی آید ، هراس از این تغییر و عدم جسارت اعتراف به آن ، رجوی و فرقه اش را در سردرگمی پیچیده ای گرفتار کرده است که عدم پاسخگویی در مورد مرگ رجوی ، ریزش روزافزون نیرویی ، حمله به منتقدان و … تنها گوشه ای از تبعات این سردرگمی است .

مجاهدین گرچه مجبور به ترک عراق و فاصله گرفتن از شعارها و شعائر نظامی ـ تروریستی شده اند اما توان تغییر استراتژی و اعلام راهنمای عمل در شرایط جدید را ندارند و با توجه به اینکه سر تمام سالیان گذشته فعالیت سیاسی در غرب ، از جانب  رجوی مسیری به سوی حل شدن در بورژوازی و حتی دم زدن از آن علامت نه جنگ به شمار می رفته است ، اکنون که در عمل شرایط جدیدی به فرقه تحمیل شده است ، شرمگینانه به دنبال تطبیق خود بوده و برای فعالیت در شرایط جدید می بایست به ته صف دیگر نیروهای سیاسی بروند ، موقعیتی که منطق تمامیت خواهانه رجوی آن را بر نمی تابد و از آنجا که در دیدگاهش، این تنها فرقه او است که ” مبارزه ” می کند و درب گفتگو با دیگر نیروهای ایرانی همواره از طرف رجوی بسته بوده است ، به نظر می رسد که مجاهدین در این شرایط بیشتر در انزوای خود فرو روند و به عرضه خود برای مزدوری دولت های بیگانه ادامه دهند .

آری ، رجوی اگر زنده است ، توان علنی کردن خود را ندارد چرا که پاسخی برای هزاران پرسش اساسی که پیش روی اوست در چنته نمی یابد ، پرسش هایی که پاسخ مسئولانه و صادقانه به هریک از آنها مساوی با پایان فرقه رجوی و انحلال آن است .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27286

بحران لاعلاج بی آیندگی مجاهدین 

 شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، هفتم نوامبر ۲۰۱۶:…  هنگامی که در سی سال پیش ، مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین با سر و صدا و هیاهوی بسیار به عراق رفت، پروازش از فرانسه به عراق عملی قهرمانانه و با ابعاد استراتژیک توصیف شد و در تاریخ سازمان آن را پیروزی بزرگی در راه مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تلقی کردند. ماشین تبلیغاتی سازمان البته فراموش کرد که … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیفرقه رجوی، بدون رجوی بدون عراق

مهدی ابریشمچی مجاهدین خلق ایران شورای ملی مقاومت مریم رجوی رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین

لینک به منبع

بحران لاعلاج بی آیندگی مجاهدین

یکشنبه نوامبر ۶ ۲۰۱۶،

هنگامی که در سی سال پیش ، مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین با سر و صدا و هیاهوی بسیار به عراق رفت، پروازش از فرانسه به عراق عملی قهرمانانه و با ابعاد استراتژیک توصیف شد و در تاریخ سازمان آن را پیروزی بزرگی در راه مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی تلقی کردند. ماشین تبلیغاتی سازمان البته فراموش کرد که بگوید رجوی در واقع به عراق فرار کرد زیرا دولت فرانسه در پی درخواست جمهوری اسلامی به وی دستور داده بود که خاک آن کشور را ترک کند. با این وجود، این حرکت عنوان استراتژیک به خود گرفت واز آنجا که در آن زمان ایران در حال جنگ با عراق بود ، سران سازمان مجاهدین مجبور شدند وقت زیادی صرف کنند تا استدلال هایی برای هوادارانشان بیاورند که پناه گرفتن نزد دشمنی که به سرزمین و هموطنانشان حمله کرده بود را توجیه کنند.

در تمام سالهای پس از حضور مجاهدین در عراق ، بنیاد و اساس استراتژی مجاهدین بر ظرف مبارزه در عراق و به طور سمبلیک و خاص تر، قرارگاه اشرف ، به عنوان کانون استراتژیک نبرد ، بنا نهاده شده بود .

در سال ۱۳۶۷ ، پس از آن که جمهوری اسلامی قطعنامه سازمان ملل متحد و آتش بس با عراق را پذیرفت و متعاقبا سازمان مجاهدین خلق دیگر اجازه نداشت از خاک عراق برای راه اندازی عملیات علیه ایران استفاده کند، به نوعی روند افول سازمان آغاز شد. این روند تا زمان سرنگونی صدام حسین ادامه داشت و موقعیت مجاهدین را درعراق وخیم تر می کرد.

اشرف نماد موجودیت وایدئولوژی سازمان وظرف ارتش به اصطلاح آزادیبخش رجوی محسوب می شد ، از دست دادن اشرف به معنای از دست دادن همه چیز برای سران مجاهدین بود اما با این وجود رهبری فرقه رجوی همانطور که همیشه نشان داده است ، وقتی سنبه پرزور است کوتاه می آید و این بار نیز بعد از ریختن خون کافی به کیسه رهبری ، تن به انتقال به کمپ لیبرتی داد و به این دلخوش بود که هنوزهرچند بدون امکان هیچ عملی اما در خاک عراق مانده است .

خروج مجاهدین از عراق اما به منزله پذیرفتن یک اشتباه استراتژیک بزرگ بود که رهبر عقیدتی سازمان حدود سی سال پیش مرتکب شد ؛ اشتباهی که رجوی لجوجانه و تا آخرین لحظات پای آن ایستاد و تمام تلاشش را کرد که مجبور به عقب نشستن از آن نشود ، لجاجتی که باعث ریختن خونهای بی شماری شد ولی حتی گرهی از کار فرو بسته ی فرقه رجوی نیز باز نکرد .

رجوی برای پافشاری بر ماندن در عراق دلایل زیادی داشت .

واقعیت این است که مجاهدین به جز در تشکیلات عراق که توان استمرار فشارهای تشکیلاتی بر نیروها و ادامه روند مغز شویی و کنترل آنها را دارند ،  در هیچ نقطه دیگری قادر به ادامه مناسبات موجود نخواهند بود. هر گونه تعامل احتمالی و تغییر شرایط به این معنی است که مجاهدین برای تبدیل مکان جدید به یک اشرف یا لیبرتی ثانوی به زمان طولانی دیگری نیاز خواهند داشت و هر گونه جابجایی ناگزیر موجب ترک برداشتن مناسبات درونی موجود در سازمان شده و آنها به جز در عراق در هیچ نقطه دیگری قادر به حفظ انسجام موجود که با اهرم های روانی و … مسیر است نخواهند بود.

دلیل دیگر، موقعیت کاملا سوق الجیشی خاک عراق برای مجاهدین بود. مریم رجوی بارها به آمریکایی ها گوشزد کرده بود که می تواند از ارتش موسوم به آزادی بخش او برای هر گونه تحرک در خاک ایران استفاده کنند. مجاهدین برای افراد خود در لیبرتی این معنا را حقنه می کردند که در نهایت خاک عراق تنها امکان بالقوه برای هر حل معضل سرنگونی خواهد بود. آنها تاکید داشتند بگویند این فرض به اصطلاح دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. خروج مجاهدین ازعراق به مثابه منتفی شدن این فرض است.

از طرف دیگر ، رجوی تمام اشتباهات و انحرافات پس از آمدن به عراق از جمله مسئله انقلاب ایدئولوژیک درونی و طلاق های دسته جمعی ، جداسازی کودکان از والدین شان و فرستادن آنها به اروپا و آمریکا ، تصفیه حساب های درونی و هزاران اشتباه دیگر که هیچگاه نقدی بر آنها صورت نگرفت را با حضور بدنه تشکیلات در عراق توجیه کرده و با این استدلال که ارتش آزادیبخش تنها راه سرنگونی رژیم ایران است و باقی ماندن این نیرو در ظرف عراق دلیلی بر حقانیت خط و خطوط اتخاذ شده است ، هر صدای نارضایتی و انتقاد را در درون تشکیلات سرکوب می کرد .

اینک و با اخراج فرقه رجوی در عراق و در حالی که از مرده و یا زنده رجوی هیچ خبری نیست ، سؤال های فراوانی در پیش روی رهبری این جریان قرار دارد که هیچ کس قادر به پاسخگویی به آنها نیست .
از سویی نامعلوم بودن موقعیت مجاهدین در معادلات سیاسی، بی اعتباری این گروه، دست نیافتن به اهداف کوتاه مدت ضروری که بدون رسیدن به آن، امکان ادامه حیات این گروه دشوار و تقریباً غیرممکن شده است و از سوی دیگر وضعیت مبهم تشکیلاتی این گروه که عوامل درونی و بیرونی، چشم انداز تیره و تاری را برای آن رقم زده است و عملاً موجودیت تشکیلات سازمان یافته نظامی پیش از این را حتی از منظر رهبری مجاهدین محال و غیرممکن ساخته است  بر دامنه بحران های پیشروی فرقه رجوی افزوده است .

در نبود رجوی و موج فراگیر روزش نیرویی در مجاهدین آینده ای جز فروپاشی ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای این جریان متصور نیست و دریغ خونهایی است که در این راه ریخته شد و فدای توهم ، خودخواهی و تمامیت طلبی رجوی گردید .

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27200

سی مهر ، نقابی بر چهره زن ستیزانه مجاهدین 

شهروز تاج بخش، وبلاگ مجاهد، بیست و هشتم اکتبر ۲۱۶:… بیست و سه سال ازانتصاب نمایشی و فرمایشی مریم رجوی به جایگاه بی مسمای ” رییس جمهور مقاومت ” در سی مهر ۱۳۷۲ و به دست ” المرحوم ” می گذرد . در بی محتوا بودن این تأتر مزخرف و شکلی بودن تصمیم گیری شورای رجوی سخن بسیار گفته شده است،اعضای شورا در این تصمیم نقش کنش گرانه ای نداشته و صرفا آنچه که … 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبیوه ی درمانده ی مسعود رجوی

لینک به منبع

سی مهر ، نقابی بر چهره زن ستیزانه مجاهدین

 بیست و سه سال ازانتصاب نمایشی و فرمایشی مریم رجوی به جایگاه بی مسمای ” رییس جمهور مقاومت ” در سی مهر ۱۳۷۲ و به دست ” المرحوم ” می گذرد .

در بی محتوا بودن این تأتر مزخرف و شکلی بودن تصمیم گیری شورای رجوی سخن بسیار گفته شده است،اعضای شورا در این تصمیم نقش کنش گرانه ای نداشته و صرفا آنچه که رجوی تعیین کرده بود را در یک فضای غیر دمکراتیک تایید کردند و حتی خود مریم نیز گویا نمی دانست چه خوابی برای او دیده شده است و این تنها مسعود رجوی بود که می دانست برای پیشبرد سیاست مزدوری در پهنه بین المللی به چهره جدیدی نیاز دارد و چه کسی بهتر از یک زن و آنهم مرید حلقه به گوشی چون مریم برای ایفای این نقش مناسب بود .

اما از طرف دیگر تبعاتی که این تصمیم در تشکیلات داشت و معرفی این انتخاب به عنوان یکی از بندهای انقلاب کذایی ایدئولوژیک درونی و تبدیل آن به عامل فشار دیگری برای استثمار و استحمار بیشتر اعضای اسیر در تشکیلات ، موضوعی بود که تأثیرات ملموس تری به همراه داشت ، چرا که فعالیت های این رییس جمهور خودخوانده ، دست آورد های مورد نظر رجوی را تحقق نبخشید و در نهایت سه سال بعد از فرستادن مریم به فرانسه به برگرداندن او به عراق منجر گردید .

در این میان آنچه که بسیار مضحک می نماید ادعاهای فرقه رجوی در باره آزادیهای زنان در تشکیلات جهنمی شان و داعیه داری پرچمدار بودن در مبارزات برابری خواهانه جنسیتی و تلاش برای آزادی زنان از قید و بند های ارتجاعی است ! 

فرقه ای که خود مصداق بارز زن ستیزی در تمام ابعاد آن و در مداری غیر قابل توصیف است وخود متهم به نقض گسترده حتی ساده ترین حقوق اولیه زنان عضو درتشکیلات می  باشد .

مریم رجوی همواره تلاش کرده است که خود را مدافع حقوق زنان نشان دهد.این در حالی است که او دارای سابقه تروریستی در قتل و کشتار زنان و کودکان بی گناه از جمله در قتل عام کردها و شیعیان در سال ۱۹۹۱ میلادی در عراق است .علاوه بر این او در ایجاد فضای خفقان و سرکوب فرقه ای بر زنان عضو مجاهدین خلق نقش مستقیم داشته و دارد.زنان عضو مجاهدین خلق در طول سال ها عضویت در این فرقه به انحاء مختلف مورد شدیدترین رفتارهای غیر انسانی قرار گرفته اند. 

زنان فرقه مجاهدین حق هیچ نوع انتخابی برای زندگی شخصی خود ندارند.هیچ وسیله شخصی در بین آنان وجود ندارد.وسایل آرایش و استفاده از پوشش آزاد برای آنان ممنوع است.آنها حق تحصیل و استفاده از دانش نوین جامعه بشری را ندارند.توتالیتاریزم تشکیلاتی مجاهدین باعث شده است که ارتباطات خانوادگی از هم گسیخته شود.آنان حق هیچگونه تماس تلفنی و نامه نگاری با خانواده پدری یا مادری خود در ایران یا سایر نقاط دنیا را ندارند واین مناسبات از سال ۱۳۶۴ به بعد برقرار بوده و از زنان بعنوان ابزاری برای جنگ و خونریزی استفاده شده است.

حال با چنین شرایط ضد انسانی که در بین زنان فرقه رجوی حاکم است، آنها  از برابری و آزادی زنان حرف می زنند.گروه ها و تشکل های بسیار زیادی بنام زنان ایجاد کرده و در گروه های حقوق بشری فعالیت میکنند.به نام زنان و دفاع از آزادی زنان ایران، کنفرانس و سمپوزیوم برگزار میکنند.اما دریغ از آنکه خود ذره ای به آن اعتقاد و التزام عملی داشته باشند!

واقعیت این است که زنان عضو فرقه مجاهدین خلق حق ازدواج ندارند. آنها اگر هم ازدواج کرده باشند می‌بایست از همسرانشان طلاق بگیرند. اعتقاد رهبر فرقه بر این است که عشق زنان به همسرانشان سبب ایجاد حائل بین عشق آنها به فرقه و رهبر فرقه خواهد شد و زنان را از انجام وظایفشان در برابر فرقه و رهبران آن باز می‌دارد.

 در تشکیلات فرقه رجوی عشق و علاقه، تنها در رابطه فرد با فرقه و رهبران آن معنا پیدا می‌کند، لذا زنان عضو فرقه باید تنها به رهبری آن عشق بورزند. این نشانه فداکاری و اثبات علاقه مندی به فرقه ارزیابی می‌شود.

 دیده بان حقوق بشر در گزارشی که در مارس ۲۰۰۵ میلادی منتشر کرد به این موضوع پرداخته است. در این گزارش که با نام «خروج ممنوع» منتشر شد با اشاره به دیکتاتوری شدید مسعود و مریم رجوی آمده است: مراحل مختلف انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق عبارت بودند از طلاق‌های اجباری افراد مزدوج، نگارش مرتب گزارش‌های خود انتقادی، چشم پوشی از تمایلات جنسی و فداکاری جسمی و روحی مطلق برای رهبری.

همانطور که در گزارش دیده بان حقوق بشر ذکر شده، طلاق اجباری افراد مزدوج یکی از مراحل مختلف انقلاب ایدئولوژیک فرقه بوده و هیچ گریزی در انجام آن نیست. البته این قانون شامل شخص مسعود و مریم رجوی نمی‌شود و تنها این دو بودند که می‌توانستند با هم ازدواج کنند.

این در حالی است که بند ج ماده پنجم میثاق بین‌المللی حذف تمام اشکال تبعیض نژادی مصوبه ۲۱ دسامبر ۱۹۶۵ حق ازدواج و انتخاب همسر را از حقوق بنیادی هر زن برمی‌شمارد. موسسه تحقیقات دفاعی ملی آمریکا نیز در گزارش خود راجع به فرقه مجاهدین بر این واقعیت صحه می‌گذارد که زنان عضو در تشکیلات باید زندگی مجردی را بر می‌گزیدند.

حق ازدواج و تشکیل خانواده از ساده‌ترین حقوق اولیه و بنیادین هر فرد است. این حق مانند حقوق اولیه دیگری نظیر داشتن شغل و انتخاب محل زندگی سلب نشدنی است و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از دیگری سلب کند، اما زنان عضو فرقه از این حق بنیادی محرومند.

رهبران مجاهدین دیدگاه ایدئولوژیک و اما قرون وسطایی در مواجه شدن با ” زن ” ارائه میدهند آنان آرمانی برای جایگاه زن متصور هستند که در دنیای واقعیت و رابطه های انسانی به تحقیر زن و تلقی فاشیستی و شی ء واره از او منجر می گردد. زن در مناسبات مجاهدین موجودی ست عاری از هر گونه احساسات متعالی مادرانه ، زنانه ، عاشقانه و امیال این جهانی که می بایست با ستیزه جویی ، خشونت و ترور مسیر به قدرت رسیدن رهبر عقیدتی مجاهدین را محقق سازد.

واقعیت های گزنده و دردناکی که زنان رها شده از مناسبات قرون وسطایی و زن ستیز مجاهدین در رابطه با پوچی و سستی مناسبات درونی تشکیلات مجاهدین و سرکوبی احساسات زنانه به شکلی همه جانبه مطرح میکنند اذعان به واقعیتی آشکار است . اینکه رهبری مجاهدین آگاهانه اقدام به تهی نمودن زن از همه ی ویژگی های زنانه برای استثمار و بردگی او می نماید.

در حقیقت جایگاه زن در اندیشه مجاهدین و هر آنچه که در لایه های زیرین مناسبات قرون وسطائی تشکیلات فرقه می گذرد ، رویه سیاه و تاریکی ست که ثمره ای جز نا امیدی و از هم گسیختگی ذهنی و روانی برای زنان تشکیلاتی نداشته است.

اینها تنها گوشه ای از ستم مضاعفی است که در فرقه رجوی بر زنان اعمال می شود و خانم رجوی وقیحانه به دنبال مطرح کردن خود به عنوان مدافع و شاخص آزادی زنان است. مریم رجوی به عنوان رهبر فرقه مجاهدین خلق نقش مهمی در نقض گسترده حقوق زنان عضو مجاهدین خلق داشته و دارد. وی باید پاسخگوی اقدامات خود در این خصوص باشد. سخن گفتن از حقوق زنان با اهداف سیاسی و در راستای نمایش ها و ژست های دموکراتیک نمی تواند از بار مسئولیت وی در قبال این جنایات صورت گرفته بکاهد ویاد آوری انتصاب او در سی مهر برای آگاهان تنها یاد آور ستم های مضاعفی است که در این تشکیلات بر زنان روا داشته می شود و عزم فعالان حقوق بشری ، برابری خواهان و آزادی طلبان را در افشای مناسبات قرون وسطایی این فرقه جزم تر می کند

*** 

Albanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more informationAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

***

همچنین:

توافق هسته ای و همسویی مجاهدین و نتانیاهو

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفدهم اوت ۲۰۱۵:… کوبیدن بر طبل جنگ و تجاوز از سوی نتانیاهو و هم آوایی رجوی با او، از این منظر قابل تامل است که جامعه ملل و طرف های مذاکره با ایران در طی ماه های اخیر علیرغم تمامی سوء ظن ها و تردیدهای گذشته دیگر پذیرفته اند توافق ژنو می تواند زمینه ساز رفع نگرانی آنها و در نهایت به تامین

فریاد خانواده ها ، ناقوس فروپاشی فرقه رجوی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۵:… همانطور که حضور خانوآده ها پشت سیم خاردارهای اشرف به فروپاشی آن اردوگاه و فرار و رهایی بسیاری از اسیران تشکیلات منجر شد ، امروز نیز آمدن خانواده ها پشت دیوارهای لیبرتی نوید بخش امید و رهایی برای کسانی است که در حصارهای ذهنی و فیزیکی فرقه مجاهدین قرار دارند کما

بار دیگر نواختن طبل خشونت در ویلپنت!بن بست بدون راه حل رجوی کجاست؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سیزدهم ژوئن ۲۰۱۵:… اما مسعود رجوی باید بداند که این تلاش های مذبوحانه ، سازمان را از بن بست لاعلاجی که گریبانگیرش شده خلاص نخواهد کرد . بن بست اصلی چیست؟ بن بست ی که با “پول خون” نمی توان راه آن را باز کرد. عدم راه حل برای سرکوب خانواده ها، مسعود رجوی را به شدت در بن بست قرار داده است که