نگاهی به یک نشست درون سازمانی سال 77 توسط مسعود رجوی در عراق

نگاهی به یک نشست درون سازمانی سال 77 توسط مسعود رجوی در عراق

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، سی ام دسامبر 2016:… در سال 77 که موسوم به آ 77 (آمادگی برای سرنگونی رژیم در آن سال!!) بود مسعود و نوچه هایش این سال را سال سرنگونی نام نهادند و به همین منظور روزها و هفته ها و گاهی ساعتها روی این موضوع بحث می شد  و دست به هر کاری که می زدند می گفتند این در راستای سرنگونی است و اگر موردی یا چیزی درخواست می کردید … 

مریم رجوی عراق صدام حسینرجوی و نیرنگ و فریب همه سالۀ «سرنگونی»

لینک به منبع

نگاهی به یک نشست درون سازمانی سال 77 توسط مسعود رجوی در عراق

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 غفور فتاحیاندر سال 77 که موسوم به آ 77 (آمادگی برای سرنگونی رژیم در آن سال!!) بود مسعود و نوچه هایش این سال را سال سرنگونی نام نهادند و به همین منظور روزها و هفته ها و گاهی ساعتها روی این موضوع بحث می شد  و دست به هر کاری که می زدند می گفتند این در راستای سرنگونی است و اگر موردی یا چیزی درخواست می کردید می گفتند مربوط به سرنگونی است و نمی توانیم آن را بدهیم و خلاصه این یک بازی بود که تا سالیان سر همه را بدینگونه شیره می مالیدند.

در اوایل سال 77 در داخل مقرها و یگانها ولولۀ عجیبی بر پا بود. می گفتند مسعود می خواهد سال سرنگونی و یا سال سین یعنی همان آ 77 را اعلام کند تمام دوستانم و بچه هایی که با هم دوست بودیم پیش هم می گفتم نکند این دفعه راست بگوید چون هر سال را ما سال سرنگونی اعلام می کنیم ولی نتیجه ای تا به حال نداشته است فقط چیزی در حدود تبلیغات است که بیان می شود ولی این بار با دفعه های قبلی خیلی تفاوت داشت چون همه تحت تبلیغات مستمر و مغزشویی های گسترده قرار گرفته بودند بطوری که خود مسعود رجوی که سناریو نویس این برنامه بود خودش هم باور کرده بود که سرنگونی میسر می شود.

خلاصه نشست شروع شد و همۀ دلقک ها و نفرات مشخص شده مستمرا شعار می دادند امسال سال سرنگونی است و رجوی ساعتها سر این مسائل صحبت کرد و گفت که امسال سال سرنگونی است و باید آمادۀ پرش باشیم و طبق روال معروف بعداز تمام شدن صحبتهای مسعود باید همه می رفتند و سر بحث های او موضع می گرفتند یعنی موضع تأیید و اثبات حرفهای مسعود و باید هم از بحث ها و صحبت های مسعود رجوی تعریف و تمجید می کردند و اگر نمی کردند باید بعد از پایان نشست به زنان قلاده به گردن رجوی حساب و کتاب پس می دادند.

بعداز چندین ساعت بالاخره حرفها و داستانسرایهای رجوی تمام شد و او خطاب به همه گفت: ای برادران هر کس این بحث را قبول دارد بیاید پای میکروفون که بلافاصله نوچه های رجوی که از قبل مشخص شده بودند که چی بگویند به طرف میکروفون گله وار هجوم آوردند که در این میان رحمان (عباس داوری)د اولین نفری بود که گفت: برادر مسعود به نظر من اصلا سرنگونی قبل از این تاریخ شما میسر می گردد، که رجوی بلافاصله گفت تاریخ بدهید. رحمان با کلی تعریف وتمجید گفت همین سال 77 سرنگونی صددرصد است و سپس مهدی ابریشمچی بدون اینکه پشت میکروفون بیاید با صدای بلند عربده کشان گفت برادر برادر سرنگونی پشت جیم ماها گیر کرده تا وقتی جیم را طلاق ندهیم از سرنگونی خبری نیست.

یکی از بچه ها که با من دوست بود و اتفاقا از مسئولین هم بود آرام به من گفت: این پدر سوخته مهدی  خانم باز همه چیز را در زن می ببیند این با همۀ زنها در اتاق کارش رفیق است …….. من خودم دیدم!!

رجوی سپس گفت همۀ شماها متفق القول هستید که امسال سال سرنگونی است پس بگذارید من خودم تعدادی را صدا بزنم.

اینکه اسمهایی را در سطور زیر با حروف مختصر آورده ام به این علت است که آنها هنوز اسیر حصارهای تشکیلات رجوی هستند و در صورت طرح حرفهایشان در گذشته با ذکر کامل نامشان توسط ما جداشدگان ممکن است سران فرقه آنها را تحت فشار و آزار قرار بدهند.

رجوی خ .. ر…. را صدا زده و گفت نظرت در مورد سرنگونی چیست خ جواب داد والله من سرنگونی را قبول ندارم چون نه شرایط سیاسی اش را و نه نظامی اش را ما داریم تا این شرایط مهیا نشود از سرنگونی خبری نیست.  یک دفعه نوچه های رجوی شروع به هو کردن او کرده و گفتند: برادر این خ ضد انقلاب مریم است.

رجوی سپس م….. ط را صدا زده و گفت نظرت در مورد سرنگونی چیست؟ م گفت در این دوره که ما هستیم اصلا جنگ مسلحانه جوابگوی سرنگونی نیست بلکه تظاهرات آن هم از درون حاکمیت باید صورت بگیرد وگرنه با چند تا تانک و این اندک افرادی که ما داریم نمی شود رژیم آخوندها را سرنگون کرد آن هم با این وضعیت الآن که رژیم هم با هیچ کشوری در حالت جنگ نیست.

نفر سوم ح ..ص که خودش داوطلبانه پشت میکروفون رفته بود گفت: برادر! اصلا در این شرایط صحبت و تاریخ گذاشتن برای سرنگونی اشتباه محاسبه است چون ما که نمی خواهیم سر خودمان کلاه بگذاریم. موقعی باید این بحث را به میان آورد  که وقتی شما فرمان یا پیامی میدهید  حد اقل پنجاه هزار نفر در داخل ایران تظاهرات کنند یا حد اقل اعلام همبستگی کنند و این تبلیغاتی هم که در سیما (تلویزیون مجاهدین) می شود نفراتی هستن که با گرفتن پول آن هم معلوم نیست کجا هست یک عکسی می چسباند در فلان دیوار که معلوم نیست کجاست اینکه نشد پایگاه در واقع در حال حاضر روی پایگاه داخل نمی شود حساب کرد چون کسی نیست.

 در این میان دلقک های رجوی که حسابی گوش مالی شده بودند عربده کشان تمام اطراف میکروفون را اشغال کرده و گفتند: برادر اینها که می آیند این حرفها را پشت میکرفون می زنند همه شان طعمه های وزارت اطلاعات رژیم هستند با این جور افراد که نمی شود برای سرنگونی رفت.

رجوی که دید فایده ای ندارد و هر کسی را صدا می زند خرابکاریش بیشتر عیان می شود و حتی مدافعان و نوچه های خودش هم بیشتر گند قضیه را در می آورند سرو ته نشست را بست و رفت.

حال بعداز گذشت سالیان مشخص شده که کی درست می گفته است. اکنون رجوی سکان سرنگونی را به مریم سپرده و او هم سال به سال با وعید و وعید همین حرف را می زند. چند وقت پیش شنیدم که گفته بود بعد از سرنگونی دولت سوریه نوبت رژیم جمهوری اسلامی است. به او باید گفت چه شد که سریال آمادگیها برای سرنگونی از همان بسیج «آ 77» تا کنون تبدیل شد به سرنگونی نظام بشار اسد نکند همان موقع هم منظورتان سرنگونی دولت سوریه بوده ما نمی دانستیم؟؟!!!!!

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقMEK’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding Bodies Finding The Truth

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27632

اعتراض به آزادی عمل مریم رجوی در اروپا (نامه سرگشاده به فدریکا موگرینی)ا 

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پاریس، ششم دسامبر ۲۰۱۶:… در مقرهای فرقۀ رجوی که اکنون همه شان در خاک اروپا قرار دارند و بیشترین تعداد در آلبانی هستند دسترسی به هر چیزی خارج از سیستم تشکیلات فرقه ممنوع بوده و می باشد و فقط باید به خط مشی و برنامه ای که سران فرقه می دادند عمل نمود و هیچگونه انتقاد یا اعتراضی تحت هیچ عنوانی … 

بیانیه بیش از صد تن از جداشدگان و خانواده ها در محکومیت حمایت فرانسه از گروگانگیر و تروریست مریم رجوی

لینک به منبع

نامۀ سرگشاده به خانم فدریکا موگرینی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا

اعتراض به آزادی عمل مریم رجوی در اروپا

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

سرکار خانم موگرینی مسئول محترم سیاست خارجی اتحادیۀ اروپا،

اینجانب غفور فتاحیان به مدت بیست سال اسیر فرقۀ رجوی در عراق بودم و تمام جوانیم را در پادگانهای فرقۀ رجوی گذرانده ام لذا به طور کامل با سیاستهای این فرقه آشنایی دارم. من در طی این مدت هیچ گونه اطلاعی از خانواده و بستگان خودم نداشتم و هیچ گونه دسترسی به تلفن و حتی رادیو هم نداشتم تا چه رسد به انترنت و فضای مجازی نه تنها من بلکه تمام کسانی که در این فرقه گرفتار بوده و هستند در چینن شرایطی بوده می باشند.

اگر بخواهم در این مورد بطور خلاصه هم بنویسم شاید روزها و ماهها طول بکشد ولی بطور بسیار فشرده قسمت بسیار ناچیزی از آنچه من و امثال من در تشکیلات این فرقه دیده و تجربه کرده ایم را برای شما بازگو می کنم:

سرکار خانم موگرینی،

در قرن بیست و یکم در همین عراق که پادگان های نظامی فرقه رجوی بر پا بود شمار بسیار زیادی از دوستانمان که مخالف سیاستهای فرقه گرایانه رجوی بودند به زندانها و شکنجه گاهها فرستاده شدندو بسیاری از آنها کشته و ناپدید شدند ولی حالا همین شکنجه گران و آدمکشان در خیابانهای اروپا آزادانه می گردند.

خانم موگرینی 

آیا می دانید که در فرقۀ رجوی ازدواج و دوست داشتن حرام و ممنوع و بلکه جرم بوده و می باشد؟! آیا می دانید اگر نکاتی جنسی به ذهن کسی بزند باید آن را بنویسد و سپس در جمع دوستانش آنها را بخواند تا به اصطلاح شرمنده شود و مورد انواع تحقیرها و توهینها قرار بگیرد؟!

آیا می دانید موقعی که ما و همۀ اعضای این فرقه در عراق بودیم تمام افراد در طی روز بایستی هیجده ساعت کار طاقت فرسا در زیر حرارت پنجاه درجۀ بیابانهای عراق آن هم با حد اقل غذا کار می کردند؟!!

و بعد از این همه کار هم که بسیاری از اسیران به آن برده داری نوین نام نهاده بودند تازه باید نمونه هایی از کم کاری را می نوشتی و در یک نشست شیبه دادگاه می نشستی و آنها را می خواندی و نفرات و مسئولین فرقه هم با فحش و تحقیر و توهین و بعضا با کتک کاری حساب فرد را می رسیدند؟!

خانم موگرینی،

در مقرهای فرقۀ رجوی که اکنون همه شان در خاک اروپا قرار دارند و بیشترین تعداد در آلبانی هستند دسترسی به هر چیزی خارج از سیستم تشکیلات فرقه ممنوع بوده و می باشد و فقط باید به خط  مشی و برنامه ای که سران فرقه می دادند عمل نمود و هیچگونه انتقاد یا اعتراضی تحت هیچ عنوانی نبایستی علیه زوج مسعود ومریم یعنی رهبری عالی فرقه انجام شود بلکه همه اعضا باید از این رهبری تعریف و تمجید بکنند  رهبریی که فرد زنده و مشخص کنونی آن مریم رجوی مقیم فرانسه می باشد که باید به خاطر انبوهی جنایاتش که در طی این مدت مرتکب شده در یک دادگاه بین المللی محاکمه شود.

تمام ادعاهای حقوق بشری و دموکراسی مآبانۀ مریم رجوی که در شوهای خود  در فرانسه و خاک اروپا بیان می کند تنها برای فریب اذهان عمومی و دولتها و پارلمانهای اروپا می باشد.

از این رو از شما به عنوان عالی ترین مقام مسئول امور خارجی اتحادیه اروپا می خواهم که از قدرت و نفوذ خود استفاده کرده از فعالیت های این فرقه تروریستی که رهبری آن به نمایندگی مریم رجوی مقیم فرانسه می باشد، در خاک اروپا جلوگیری کنید.

*** 

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقIn a democracy we don’t beg terrorists not to kill us (Open letter to President Hollande)

داوود احمدی قربانی مسعود و مریم رجویداوود احمدی. پا برهنه بر جاده ای از شمشیر (نوشته بهزاد علیشاهی سال ۲۰۰۶)

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندبرخورد وحشیانه فرقۀ رجوی با خانواده ها

خودسوزی محمد رضا باباخانلو در مجاهدین خلق رجویقتل محمد رضا بابا خانلو . تبخیرشدگان (نوشته مهدی خوشحال، سال ۲۰۰۵)

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقمجاهدین، اسرائیل، داعش و بازگشت مجاهدین به روزگار وصل خویش

تعدادی از زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقنامه سرگشاده : مریم رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق بغایت ضد بشر و ضد زن است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27321

غلط کردم نامۀ مریم قجر تحت عنوان «تهاجم سیاسی»!! 

ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پاریس، دهم نوامبر ۲۰۱۶:…  همه نفرات قدیمی در داخل تشکیلات رجوی می دانند که مریم قجر یک دکور است و اصلا شعور سیاسی هم ندارد و متن تمام سخنرانیهایش هم توسط جابرزاده و دیگر مسئولین قدیمی که ذکر کردم نوشته می شود و مریم فقط می خواند و حرف می زند و به گفتۀ بعضی از افراد قدیمی هر ملاقاتی یا مصاحبه ای … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداعلام «فاز سرنگونی» با «تهاجم سیاسی»!! از سوی مریم رجوی

لینک به منبع

غلط کردم نامۀ مریم قجر تحت عنوان «تهاجم سیاسی»!!

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

به سردمداران فرقۀ رجوی به ویژه مریم قجر یادآوری کنم که مگر همسر سابق شما مدتهای مدید با برگزاری نشستها و تحلیلها مبارزه و هر گونه «تهاجم تعیین کننده» را در «مبارزه یا تهاجم مسلحانه» خلاصه نمی کرد؟؟!. مگر مسعود مرحوم نبود که همه ساله روزها و ساعت ها تحلیل می کرد و تابلو رسم می کرد که سال سال سرنگونی است و منتظر عملیات «فروغ ۲» و«فروغ ۳» وو… باشید. تازه آن زمانی که مرحوم این تحلیلها را می کرد شما در عراق بودید و امکانات صدام در اختیار شما بود ولی چی شده الآن که در آلبانی و در فاصلۀ هزاران کیلومتری مرز ایران هستید و نه از ارتش دست ساز خبری هست و نه از آن جوانان رزمنده که اکثرشان مردان وزنان قدیمی کهنسال شده و قادر به انجام هیچ کاری نیستند و هر چه هم آموزش دیده بودند فراموششان شده است دم از «فاز سرنگونی» آن هم با «تهاجم سیاسی» می زنی؟؟!! حال بگذریم که این قبیل اراجیف که توسط مریم و سرمداران باند رجوی بیان می شود تنها هدفش جلوگیری از ریزش روزافزون نیروهای از دور خارج شده در آلبانی است و بس.

و اما نکتۀ مهم این است که مریم قجر در آن حدی نیست که بخواهد چینن فرمانی بدهد زیرا در همین سازمان افراد زیادی هستند که از لحاظ تشکیلاتی و سوابق از مریم خیلی خیلی قدیمی تر و با تجربه ترند بخصوص مهدی ابریشچی و عباس داوری و مهدی برائی. درست است که در زمان رجوی همین اینها به حاشیه رانده شدند و شخص رجوی برای جلوگیری از هر گونه انشعابی تمام مسئولان قدیمی و باسابقه حتی قدیم تر از خود رجوی را که در داخل تشکیلات سازمان معروف بودند به اصطلاح خلع رده کرد و به جای آنها شورای رهبری زنانه را راه اندازی کرد ولی امروز که مسعود رجوی در صحنه نیست مریم رجوی ناچار است برای اداره کردن تشکیلات و جلوگیری از فروپاشی آن دست به دامن این افراد شود.

همه نفرات قدیمی در داخل تشکیلات رجوی می دانند که مریم قجر یک دکور است و اصلا شعور سیاسی هم ندارد و متن تمام سخنرانیهایش هم توسط جابرزاده و دیگر مسئولین قدیمی که ذکر کردم نوشته می شود و مریم فقط می خواند و حرف می زند و به گفتۀ بعضی از افراد قدیمی هر ملاقاتی یا مصاحبه ای که مریم دارد از قبل توسط همین نفرات آماده و بریف می شود که چی بگوید و چی نگوید.

البته ناگفته نماند که مهمترین عامل شکست و نابودی سازمان ازهمان ابتدا خود مسعود رجوی بوده و می باشد با تصمیم گیریهای تکروانه و قدرت طلبانه و احمقانه اش با اعلام مبارزه مسلحانه و فرار خودش به خارجه و جا گذاشتن تمام نیروها و سپس رفتن به عراق زیر سلطه دیکتاتور عراق و شروع عملیات فروغ جاویدان که بسیاری از نیروها از همان ابتدا مخالف بودند و می دانستند که جز شکست عاقبتی دیگر ندارد عملیاتی که رجوی در آن تمام این نیروها را یا به کشتن داد و یا موجب معلول و فلج شدن آنها گردید و آخر سر هم بعد از عملیات مدعی شد که مقصر اصلی شکست این عملیات تماما خود نیروها می باشد و گفت شما چون درگیر زن و زندگی بودید نتوانستید به هدف سرنگونی برسید!!! و حتی یک انتقاد ساده هم به خودش نکرد که عامل کشته شدن این همه افراد می باشد.

آیا همین موضوع کافی نیست که رجوی و عواملش را به دادگاه کشاند به خاطر این عملیات خانمان سوز در صورتی که بیشتر نیروها از آیندۀ این عملیات بی خبر بودند.

بعد از سرنگونی رژیم صدام حسین نیز رجوی روز و شب بر طبل ماندن در عراق کوبید و ما اعضا را در جهنم عراق نگهداشت ولی خودش به همراه همسرش بلافاصله بعد از سرنگونی اربابشان صحنه را ترک کرده و به خارجه رفتند بدون اینکه ما اعضای نگون بخت اطلاع داشته باشیم و اگر دستگیری مریم رجوی در فرانسه نبود کسی در قرارگاه اشرف از فرار رهبری مطلع نمی شد. بعد از آن هم تمام نیروها می دانستند که دیر یا زود از عراق اخراج می شوند ولی همین سرمداران بخصوص مریم و مسعود بر ماندن در عراق تا کشته شدن آخرین نفر تاکید می کردند و آخر هم بعد از چندین سال و بعداز کشته و زخمی شدن عده ای زیاد بالاخره از عراق اخراج شدند.

و حال خانم مریم رجوی برای جلوگیری از ریزش و جدا شدن باقی ماندۀ نفرات همان ریل قبلی مسعود رجوی را با ادبیات و بیان دیگری می رود و همان شعر و شعارهای توخالی و موهوم را ولی این بار با غلط کردم نامۀ «تهاجم سیاسی»! سر می دهد که در حقیقت ابراز ندامت مفتضحانه از سی و اندی سال سیاست خون و مرگ همسر گویا «مرحوم» ش می باشد.

اینجانب به عنوان یکی از قربانیان فریب باند رجوی و عضو قدیمی جدا شدۀ از آن خطاب به تمام اسیران و کسانی که سالیان سال است که اسیر فکری این فرقه هستند می گویم که این هم به نوعی همان تحلیل ها و تابلو نویسی ها مسخره و مضحک بیست سال پیش مسعود تحت عنوان «تابلوی ساعت سین = سرنگونی)! است که سالیان زیادی سر ما را با آنها کلاه گذاشت و حالا هم مریم رجوی ولی با افزودن سوس «تهاجم سیاسی»! به آن می خواهد این فریبها را به خورد شما بدهد تا از جدا شدن شما از دستگاه خیانت پیشه اش و در نتیجه فروپاشی فرقه اش بویژه امروز در آلبانی که شرایط و امکان جدا شدن و رهایی از آن برای همۀ افراد فراهم است جلوگیری کند.

غفور فتاحیان – پاریس

۱۸ آبان ۱۳۹۵

۸ نوامبر ۲۰۱۶

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27149

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و دوم اکتبر ۲۰۱۶:… ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد. این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی … 

مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبه یاد جعفر کهزادمنش و جلیل بزرگمهر و دهها سربه نیست شدۀ دیگر در فرقۀ رجوی 

لینک به منبع

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

علی یکی از اسیرای فرقه رجوی بود که به همراه همسرش برای آزادی میهنش از سالهای اولیه وارد ارتش دست ساز رجوی شده بود به امید آوردن آزادی و رهایی برای مردمش و وطنش ولی دیده بود که بر خلاف تصورش، او وارد گرداب عمیقی شده که فقط نیرو و انرژی او را هدر می دهد و رهایی از آن هم وجود نداشت.

علی که درهنگام برگزاری نشست های موسوم به  «انقلاب ایدئولوژیک» به او گفته بودند باید زنش را طلاق داده و حلقۀ ازدواجش را تحویل بدهد قاطعانه با این درخواست از سوی فرقه شدیدا مخالفت کرده و گفته بود: حاضرنیستم به هیچ قیمتی زنم را طلاق بدهم.

مسئولین فرقه که از همان اتبدای نشست و برخورد تشکیلاتی با علی بد جوری به وحشت افتاده بودند به او گفته بودند که مسعود و مریم الآن یک ماه است که در این رابطه نشست می گذارند، تو کجا بودی که هیچ چیزی از این نشست نگرفتی؟!! و بالاخره به او می گویند که چند بار دیگر باید از اول تا آخر نوار این نشستها را که در حدود  ۸۰ ساعت بود نگاه و گوش کند.

بعد از پایان این پروسۀ طولانی دیدن نوارها دوباره علی را صدا می زنند و در مورد نوار نشست از او سؤال می کنند که چه گرفتی؟! و کجای کاری؟! ولی او دوباره همان موضع خودش را اعلام می کند و می گوید که طلاق دادن همسرش هیچ مسأله ای از او حل نمی کند و او به هیچوجه نمی تواند همسرش را طلاق بدهد.

ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد.

این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی در اثر فشارهای روزمره و نشستهای سخت و طاقت فرسا علیه او تعادل روانی خود را از دست داده بود بطوری که دیگر با هیچ کسی صحبت نمی کرد. علی که بسیار خوش اخلاق، مهربان و دوست داشتنی بود بعد از دو سال ان چنان روانی شده بود که بدون نفر همراه هم نمی توانست به سالن غذا خوری برود و راه  را گم می کرد.

یک شب با محمد ح از مسئولین قدیمی فرقه که با هم در بخش اجتماعی مقر بودیم مهمانان عراقی را به هتل قرارگاه اشرف می بردیم. محمد با من خیلی دوست بود و خیلی هم به من اعتماد داشت و بیشتر حرف هایش و اعتراضاتش را پیش من بیان می کرد.هنوز ۵۰۰ متری از مقر دور نشده بودیم که علی را در کنارجاده  دیدیم که دارد بلند بلند با خودش حرف می زند. من گفتم این بیچاره با این همه سابقه کاملا دیوانه شده است. محمد آه سردی کشید و گفت: خدا لعنت کند مریم و شواری رهبری را که این بیچاره را به این روز انداخته اند…  و افزود: همین چند شب پیش یکی از نفرات در نشست مسئول مقر این موضوع را بیان کرد و گفت که بهتر است این را به بیمارستان ببریم تا بستری اش بکنند که مسئول نشست با طنز و تمسخر گفت: ها! روح سرگردان را می گویی؟! او که با انقلاب خواهر مریم در افتاده حقش است که این بلا به سرش بیاید… سپس مسئول نشست که یکی از درندگان شواری دست ساز و حرم سرای رجوی بود رو به همه کرد و گفت: هر کسی با انقلاب خواهر مریم نیاید و خود را به انقلاب مریم قلاب نکند سرنوشتش همین سرنوشت و آخر عاقبت «روح سرگردان»! (منظورش علی) خواهد بود.

 محمد تمام داستان علی را که این بلا را به سرش آورده بودند برایم تعریف کرده و ادامه داد: پارسال در جلولا در یک نشست چند نفر از ایادی رجوی به نامهای یوسف (با اسم اصلی علی اکبر انباز) و اسفندیار از شکنجه گران رجوی بر سر علی ریخته و آنقدر او را کتک زدند که از حال رفت. اسفندیار این موجود کثیف و شکنجه گر قهار به قدری در ارتش دست ساز رجوی منفور بود که حتی پسرش به من می گفت که از اسفندیار بی شرفتر دراین دنیا پیدا نمی شود!!.

اری رجوی با این همه شعارهای پوشالی اش مبنی بر آزادی و دموکراسی تحمل هیچ صدای مخالفی را ندارد و نخواهد داشت و دور نیست که رجوی چیان حساب این همه دشمنی و خونهای به ناحق ریخته را در دادگاه مردم میهنمان بازپس بدهند.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26839

آشنایی با شعبده بازیهای رجوی در شعارهای فریبکارانۀ «پیروزی»! 

ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پاریس، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  بعداز خروج مفتحضانه فرقۀ رجوی از عراق و شکست فلاکتبار تمام شعارها و استراتژیهای سرکردۀ فرقه مسعود رجوی، مریم قجر این شکست زبونانه را یک پیروزی برای «ارتش» منحل شده و موهوم رجوی دانست و سایتهای ریز و درشت فرقۀ رجوی با آب وتاب این به اصطلاح «بزرگترین پیروزی»!! را جشن می گیرند!!… کسی در این فرقه نیست از این شیادهای سیاسی بپرسد کدام … 

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقبی بی سی خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

لینک به منبع

آشنایی با شعبده بازیهای رجوی در شعارهای فریبکارانۀ «پیروزی»!

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

کسی در این فرقه نیست از این شیادهای سیاسی بپرسد کدام پیروزی؟! این چه پیروزی است که شما را با زور از عراق بیرون انداختند؟! . مگر همین سرکردۀ فرقه نبود که همین چند وقت پیش خواستار به رسمیت شناختن کمپ لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی و بازگرداندن سلاحهایشان شده بود؟ حال چه اتفاقی افتاد که اخراج و بیرون کردن با زور را پیروزی می دانند؟!بعداز خروج مفتحضانه فرقۀ رجوی از عراق و شکست فلاکتبار تمام شعارها و استراتژیهای سرکردۀ فرقه مسعود رجوی، مریم قجر این شکست زبونانه را یک پیروزی برای «ارتش» منحل شده و موهوم رجوی دانست و سایتهای ریز و درشت فرقۀ رجوی با آب وتاب این به اصطلاح «بزرگترین پیروزی»!! را جشن می گیرند!!…

مگر سرکردۀ فرقه نبود که داد و فریاد راه انداخته بود که ما برای سرنگونی رژیم به «جوار خاک میهن» یعنی عراق آمدیم و تا آخرین نفر در اینجا می مانیم؟ هر کس در اینجا با ما و در «ارتش آزادیبخش» نیست اگر در ایران است خائن و با رژیم است و اگر در خارجه است عافیت طلب و خوش نشین ساحل رود سن است و پناهندگی اش را مدیون رنج و خون ما در عراق می باشد در نتیجه او نیز نوعی «خونخوار» به شمار می رود!! مگر رجوی نبود که به نیروهای چپ و مارکسیست ایران و مشخصا به چریکهای فدایی طعنه می زد که شما اروپا و آمریکا هستید ولی ما در «جوار خاک میهن» و در گرمای ۵۰ درجۀ عراق و در رنج و خون و… وی می گفت: «شما شعار عقب نشینی به میان توده ها می دادید ولی آن قدر عقب نشینی کردید که سر از شانزه لیزه درآوردید اما بیشتر عقب نشینی نکنید و مواظب باشید به دریای مانش نیفتید»!!!

مگر رجوی نبود که می گفت: «حرکت و خط سیر ما بر عکس حرکت و خط سیر خمینی است… خمینی از عراق به پاریس و از آنجا به تهران رفت ولی ما از پاریس به عراق و از آنجا به تهران می رویم»!! حالا چه شد و چرا دوباره به همان ساحل رود سن و شانزه لیزه و ساحل دریای مانش برگشتید و پشیمان شده و همان حرکت و خط سیر خمینی را در پیش گرفتید؟ یعنی دوباره از عراق به اروپا آمده و می خواهید از اروپا به تهران بروید؟

راستی آقای رجوی چه شد آن فریبکاریها به نام بیانیه های «۲/۵ میلیون» و«۳ میلیون شیعه» و«۱۲ هزار» وکیل عراقی؟ در «حمایت از باقی ماندن مجاهدین در عراق» در بسیج فعالیت سراسری علیه حکم شورای حکومتی عراق در روزهای بعد از سرنگونی صدام با مصوبه ای به اتفاق آراء مبنی بر ضرورت اخراج سازمان مجاهدین خلق از خاک عراق و اصلی در قانون اساسی جدید عراق مبنی بر اینکه «نیروهای تروریستی خارجی در خاک عراق جایی ندارند»؟؟!!! چرا از آن میلیونها عراقی موهوم در بیانیه های تقلبی با امضاهای ساختگی پنج نفر هم صدایشان موقع اخراج شما از عراق در نیامد که همان عبارتهای دستنویس خودتان به اسم آنها را تکرار کند که «اینها مهمان ما بلکه جزء عشایر و خانواده های ما عراقیان هستند»!!!.

البته این از شگردهای فرقۀ رجوی است که همه چیز را برای فریب اسیران و سالمندان مستقر در آلبانی و قالب کردن موهومات به جای حقائق بر آنان وارونه نشان می دهد و رسواترین شکستهای آشکار استراتژیک را «بزرگترین پیروزی»!! توصیف می کند تا به آن نگونبختان مسأله دار و درهم ریخته و روحیه باخته در آلبانی و هواداران پادرهوایش در خارجه روحیه ای کاذب بدهد.

البته تمام سالمندان آلبانی اکنون آشنایی کامل با این شیوه های فرقه دارند و سالیان است که به این نوع شیوه های خاص رجوی و دیگر سرمداران فرقه عادت کرده اند و خوب می دانند که این حرفها و شعارهای مضحک و تو خالی همانند «پیروزی» خواندن شکست فضاحت بار عملیات فروغ تنها و تنها برای دلخوش کردن و سرخ نگه داشتن صورت زرد و رنگ پریدۀ «رهبری عقیدتی» با سیلی شعر و شعار و طبل و شیپور و نگه داشتن اندک اطرافیانش پیرامون خود برای چند صباحی بیشتر است و بس و هیچ هدف و نتیجه و دستاورد دیگری ندارد، زیرا رهبری این فرقه بنا بر ماهیت ارتجاعی و دجالانه اش نمی تواند واقعیتها را بیان کند و در قبال حرفهایش مسئول یعنی جوابگو باشد.

البته از این خالی بندیها و شیادیهای رجوی کم نیست و در سالیان گذاشته هم از این موارد زیاد بود مثلا بعد از حملۀ امریکا به عراق و جریان خلع سلاح، رجوی با دادن یک پیام به ما در قرارگاه اشرف در عراق از این تحویل سلاحها به آمریکا به عنوان یک «پیروزی بزرگ»!! یاد کرد و گفت: «من یک می خواستم هزار آوردم»!! اینجا یکی از افراد بلند شد و به مسئول نشست ما زهره اخیانی که پیام «برادر» یعنی رجوی را برای ما خواند گفت: «من نمی توانم بفهمم که این چه پیروزی است که ما بدست آوردیم؟ و این کجایش پیروزی است؟ آخر دادن سلاح و اسیر شمردن تمام ما توسط آمریکا که پیروزی نیست… پیروزی یعنی اینکه چیزی را بصورت مادی بدست بیاوریم نه اینکه به زور، سلاحها و مهماتمان را از ما بگیرند… ما چه بدست آوردیم؟ یا ما معنی پیروزی را نمی دانیم یا اینکه……»، هنوز حرف این فرد تمام نشده بود که دلقک های رجوی وسط صحبت او پریده و با بدترین فحش ها و توهینها و تهمتها بر سر او ریختند و حرف او را ناشی از «پاسدار و رژیم و خمینی درونش»!! خواندند. سپس زهره اخیانی گفت: «هنر رهبری ما این است که هر شکستی را به پیروزی تبدیل می کند ولی این را تو و امثال تو نمی فهمید»!!.

حال من نیز حرف آن دوستم را ولی در این فضای آزادی که هستم تکرار می کنم که فرقۀ رجوی با اخراجش از عراق چی چیزی را بدست آورده که آن را «بزرگترین پیروزی» نام می نهد؟ اگر واقعا این یک پیروزی است چرا چند سال بیش از آنجا خارج نشدید تا ماندن در عراق به بهای آنهمه جان انسانها که در اشرف و لیبرتی کشته شدند و درست تر اینکه توسط شخص رجوی به کشتن داده شدند تمام نشود.

پس این یک شکست استراتژیک برای مسعود رجوی و رهبری او و دار و دسته اش است و تمام این نغمه سراییهای «پیروزی» بیش از یک دود و دم تبلیغاتی عوامفریبانه برای لاپوشانی مسئولیتهایش در قبال تمام شکستها و رسوایی ها و خیانتهای گذشته اش نیست.

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26674

ده روز نشست سرکوب به خاطر یک اعتراض ساده در دستگاه رجوی

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پنجم سپتامبر ۲۰۱۶:… یک دفعه احد از نوچه های رجوی که پست معاونت فرماندهی مقر را یدک می کشید با صدای بلند نعره زد: این حرف وزارت اطلاعات است که تو می زنی! تو داری محفل می زنی و محفل شعبۀ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است!!… خلاصه دعوا و بگو و مگو بالا گرفت و جاسوسان خیلی سریع به یکی از زنان رجوی به نام مریم اکبری که از سرکردگان آن مقر بود خبر دادند و او بلافاصله … 

لینک به منبع

ده روز نشست سرکوب به خاطر یک اعتراض ساده در دستگاه رجوی

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 غفور فتاحیانروزی به همراه یکی از دوستانم به نام محمود برای انجام کاری به مقر ۹ در قرارگاه اشرف (از قرارگاههای سازمان مجاهدین در عراق) رفته بودیم. ساعت ده صبح بود که در سالن مقر منتظر یکی از نفرات بودیم. در این زمانبندی یک میان وعده غذایی که شامل باقی مانده غذای شب گذشته بود به همراه چای می دادند که اسم این را دهی گذاشته بودند و اتفاقا بر سر همین میان وعده غذای هر روز بحث و جدل بود که این را از برنامه حذف کنند چون مسئولین حلقه به گوش رجوی می گفتند نیازی به این وعده غذایی نیست و از زمانبندی کار زده می شود. این در حالی بود که نفرات بعداز صبحانه که ساعت ۵ صبح سرو می شد عملا تا ساعت یک بعداز ظهر هیچ غذایی نمی خوردند و تنها همین باقی مانده غذا هم که می دادند هزار منت و حرف روی آن بود در صورتی که مسئولین بالای سازمان سهمیۀ غذایی جداگانه داشتن که در اینجا مورد بحث نیست.

در این زمانبندی موسوم به ساعت دهی یک برنامه تلویزیونی از سیمای بدنام اسارت (تلویزیون سازمان مجاهدین موسوم به سیمای آزادی یا تلویزیون ملی ایران!!) هم پخش می شد که آن روز برنامه اش در مورد فرستادن یک ماهواره به فضا توسط هندوستان بود.

بیشتر نفرات مقر در سالن بودند که در میز کمی آنطرفتر هم دوستم محمود نشسته بود.

یکی از دلقک های رجوی برای خودشیرینی گفت اینها که چیزی ندارند چطوری ماهواره به فضا می فرستند؟ بعد هم ادامه داد: اگر انقلاب خواهر مریم را داشتند بازهم می شد باور کرد و آن وقت دیگر در دانش و صنعت کولاک می کردند!!. در این هنگام محمود گفت: هیچ هم کولاکی نمی کردند اتفاقا اگر انقلاب خواهر مریم را داشتند الان در اتاق نشست برادر حشمت داشتند فاکتهای غسل هفتگی شان را می خواندند و یا در نشست عملیات جاری و نشست دیگ بودند و به همدیگر فحش می دادند!!…

این در حالی بود که اکثر نفرات صدای محمود را می شنیدند. صمد کلانتری شکنجه گر معروف که بسیار آدم لمپنی بود با همان لهجۀ لمپنی اش گفت: هی! محمود! می فهمی چی داری می گی؟ محمود در جواب گفت: واقعیت را می گویم، اشتباه که نگفتم، من گفتم اگر اینها انقلاب ما را داشتند الآن در اتاق برادر حشمت بودند داشتند فاکتهایشان را می خواندند!!… مگر خارج از این کاری می توانیم با انقلاب بکنیم؟!…

یک دفعه احد از نوچه های رجوی که پست معاونت فرماندهی مقر را یدک می کشید با صدای بلند نعره زد: این حرف وزارت اطلاعات است که تو می زنی! تو داری محفل می زنی و محفل شعبۀ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است!!… خلاصه دعوا و بگو و مگو بالا گرفت و جاسوسان خیلی سریع به یکی از زنان رجوی به نام مریم اکبری که از سرکردگان آن مقر بود خبر دادند و او بلافاصله همچون ماده گرگی زخمی وارد سالن شده و با عصبانیت گفت: به همه نفرات بگویید که کارها را تعطیل کنند و برای نشست به سالن بیایند!. من که در مقابل دوستم نشسته و شاهد این قضیه بودم با افراد دیگر سر میز به همدیگر نگاه کردیم و گفتیم این بنده خدا که حرفی نزد بیان یک واقعیت بود مگر با انقلاب مریم می شود ماهواره به فضا فرستاد؟!! مگر کاری جز اینکه در ذهن به مریم رجوی فکر کرد و فاکتهای جنسی نوشت می شود انجام داد؟ (چون می گفتند اگر به خواهر مریم فکر کنید به احساس جنسی تان غالب می شوید و فاکتهای جنسی تان را زودتر می توانید دستگیر کنید!!).

افراد مقر که سر میز غذای ساعت دهی بودند بلند شده و صندلیها را برای نشست مرتب کردند ولی من و محمود که از آن مقر نبودیم بلند شده و از سالن برای برگشتن به مقر خودمان خارج شدیم.

محمود آهی از ته دل کشید و یواش به من گفت: رجوی همین انقلاب را برای سرکوب و به اسارت کشیدن فکر ما آورده و دقت کردید که از وقتی این انقلاب را آورد به هیچ سؤالی پاسخ نمی دهد بلکه تقصیر همۀ شکستها و اشکالات را هم گردن من و شما می اندازد!… و گرنه رجوی بهتر از من و شما می داند که این حرفهایش همه اش کشک است!…

به همراه محمود که داشتیم با هم «محفل» می زدیم! به مقر خودمان برگشتیم.

بعدا فهمیدیم فرماندهان آن مقر که همانروز برای افراد نشست گذاشتند به سرعت دست به کار شده و برای خنثی کردن فضایی که حرفهای محمود سر میز ساعت دهی ایجاد کرده بود بعد از انواع رفع و رجوعها و آسمان و ریسمان به هم بافتن در مورد جوهر و معنی انقلاب مریم! و اینکه «کسی نگفته با انقلاب مریم می توان ماهواره به فضا فرستاد»!! از تک تک افراد خواسته بود «فاکتهای تناقض ذهنی شان» بعد از شنیدن حرفهای محمود را نوشته و به صورت «پروژه» بیاورند در نشست عمومی مقر بخوانند.

بعدا هم مریم اکبری فرمانده مقر مذکور موضوع را به فرماندهی مقر ما گزارش کرده بود که در نتیجه بعد از چند روز همۀ افراد مقرمان را برای یک نشست «دیگ» (نشست سرکوب و شکنجۀ روانی) که سوژۀ آن محمود بود فراخواندند نشستی که برای وادار کردن محمود به ریشه یابی این تفکر در ذهنش یعنی در حقیقت توبه کردن از اندیشیدن برخلاف شأن «انقلاب مریم» و مطرح کردن تناقضش به صورت محفلی پیش دیگران، به مدت ده روز ادامه داشت.

آری دوستان، دستگاه رجوی ظرفیت و توان تحمل هیچ انتقادی و حرف مخالفی را ندارد و این در حالی است که مریم قجر ملکه ترور و آدم کشی در همین نزدیکیهای پاریس دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند در صورتی که به اندازه سر سوزنی هم به حرف خودش اعتقاد ندارد.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26494

دوستان دربند در آلبانی و لیبرتی، آلبانی آخر خط است 

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و سوم اوت ۲۰۱۶:… در آستانۀ برچیده شدن آخرین زندان رجوی ساخته در عراق یعنی کمپ لیبرتی و انتقال همه تان به کشور آلبانی خواستم شما را مخاطب قرار بدهم و پیامی برایتان بفرستم باشد تا اگر به احتمال زیادبه دستتان نرسد یا به طریقی هم از راه دست اندرکاران اندک انترنت در آن بالاهای فرقه به داخل محفلهای خصوصی تان درز نکند، حد اقل در تاریخ ملتمان و کشورمان ایران و تاریخ مجاهدانی … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

لینک به منبع

نامه ای به دوستان سابق دربند در آلبانی و لیبرتی

آلبانی آخر خط است و بعد از آن جز نقطه ای تاریک چیزی نیست

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

دوستان سابقم که هنوز هم دربند فرقۀ رجوی در لیبرتی و یا آلبانی هستید،

در آستانۀ برچیده شدن آخرین زندان رجوی ساخته در عراق یعنی کمپ لیبرتی و انتقال همه تان به کشور آلبانی خواستم شما را مخاطب قرار بدهم و پیامی برایتان بفرستم باشد تا اگر به احتمال زیاد به دستتان نرسد یا به طریقی هم از راه دست اندرکاران اندک انترنت در آن بالاهای فرقه به داخل محفلهای خصوصی تان درز نکند، حد اقل در تاریخ ملتمان و کشورمان ایران و تاریخ مجاهدانی که صادقانه در راه تحقق آرمان آزادی و استقلال برای مردم و میهنشان گام نهادند ولی خیانت رهبری آنان را به بیراهه برد و تباهشان ساخت، ثبت گردد.

می دانم که هیچ کدام از شما به اندازه سر سوزنی به رجوی و ساختارهای فرقه ای جنایت کارانه اش اعتماد ندارید و رجوی و باند خائن و جنایتکارش را بیشتر از من می شناسید و می دانید که رجوی در این سالیان نسلی را با دروغ و فریب و دجالگری نابود و منهدم ساخت و بیشتر از من می دانید که رجوی و همپیمانانش و همپالگی هایش نه اعتقاد به دموکراسی دارند و نه پایگاهی در میان مردم ایران دارند بلکه وطن فروشانی هستند که هر جا بوی دلار و پول باشد تا کمر خم می شوند و تمام ملت ایران را می فروشند آنگونه که در رفتارها و حرکات و سیاستهای رجویها دیدیم و شنیدیم و خواندیم.

رجوی با ایجاد آنچه ارتش آزادیبخشش می نامید آن هم با تأمین تمام عیار تسلیحاتی و قرارگاهی و آموزشی ارتش صدام در واقع یک بیزنس سیاسی برای پول درآوردن و تبلیغات و فریبکاری را راه اندازی کرد بطوریکه من و ما و شماها فکر می کردیم که داریم مبارزه می کنیم البته کمی هم به شما و خودمان حق می دهم چون در آن فضای بسته ای که ما قرار داشتیم و اکنون نیز شما در آن هستید و اینکه جوانی و همه چیزتان را از دست داده اید و اکثرا بالای پنجاه سال هستید همگی می گویید برای چی بیاییم بیرون چون بعد از گذشت سی سال نه کسی داریم و نه کسی را دیگر می شناسیم و از همۀ اینها گذشته گرفتار انواع و اقسام بیمارهای صعب العلاج و ناشناخته ای هم هستیم!.

ولی من در اینجا با نوشتن این نامه می خواهم به شما بگویم که ایستادن در کنار رجوی به هر بهانه و هر حرفی خیانت به تمام ملت ایران و تاریخ است زیرا دیگر اکنون آن سالیان گذشته نیست که هر کدام در یک مقر در اشرف در حصار سیم خاردارها و کنترل شدید ورود و خروج از مقر با فاصلۀ کیلومترها تا دم در قرارگاه با دهها پست کنترل بودم. اکنون دیگر در لیبرتی و آلبانی همۀ امکانات فرار و نجات در دسترس است بویژه در حین و سر راه انتقال. اکنون دیگر دوران فریب ها و شیطنت های رجوی و همسرش که به بهانه تحلیل به خورد ماها می دادند تمام شده و همه چیز دروغ و پوچ از آب درآمده اند. گرچه قبلا هم در محفلهای خودمان به دروغ بودن آنها پی برده بودیم ولی حال دیگر برای تک تک ما ثابت شده و آشنایی کامل با این فرقه داریم بنابراین تا دیر نشده خودتان را از این منجلاب نجات دهید بویژه آنها که در کمپ موقت لیبرتی هستید بدانید که فرار و نجات از لیبرتی آسانتر از فرار و نجات از فرقه در آلبانی است چرا که در عراق تضمین بیشتری برای رهایی کامل از شر سران فرقه و به دست آوردن آزادی کامل برای رفتن به هر جا و هر کشوری که خواستید دارید. تمام کسانیکه از لیبرتی یعنی در عراق ازهفت حصار فرقه با آزاد کردن ذهنشان از بندها و بافته های رجوی گریختند در عرض چند ماه توانستند به هر کشوری که خواستند بروند و سران فرقه به هیچوجه به آنها دسترسی نداشته و ندارند چرا که آنها نمی توانند از کمپ لیبرتی خارج شوند در حالیکه در آلبانی سران فرقه آزادی رفت و آمد دارند و می توانند هر کسی را هم که از این فرقه جدا شده و در ساختمان دیگری بسر می برد تحت کنترل فکری و ذهنی و فیزیکی بگیرند و او را با انواع ترفندها و نیرنگها و وعده وعیدهای توخالی از هر گونه ارتباط با دنیای بیرون از جمله با خانواده اش منع کرده و باز همچنان او را در حصار کنترل فرقه ای خود نگهدارند و به همین علت است که چنانکه می دیدید در چند سال گذشته اکثر افراد به اصطلاح مسأله دار و «قلوس» یعنی ناراضی وغیر تشکیلاتی را در اولویت انتقال به آلبانی قرار می دادند تا از جدا شدن آنها در عراق جلوگیری کنند.

دوستان بدانید که آلبانی آخر خط است چرا که شرایط آنجا بسا وحشتناک تر از عراق است زیرا در آپارتمانهای در و پنجره بستۀ آنجا تمام روز عملیات جاری و غسل هفتگی تمام وقت می باشد و افراد در آنجا بطور کامل از دنیای بیرون ایزوله و قطع می باشند. و اگر همچنان به امیدهایی واهی بخواهید در هفت حصار رجوی باقی بمانید بدانید که بعد از این أخر خط، دیگر نقطه ای و ایستگاهی وجود ندارد جز هیچ و پوچ و تباهی و تاریکی.

اگر هنوز در لیبرتی هستید از این فرصت طلایی در عراق بودن استفاده کرده و فرار کنید تا برای همیشه و به طور کامل از شر سران فرقه خلاص شوید و اگر این فرصت را از دست داده و به آلبانی منتقل شده اید از هر فرصتی استفاده کرده و حصار کنترلی و سد مأموران رجوی را شکسته و به بیرون ساختمان و حصار رجوی بگریزید و خودتان را به مسئولان و مأموران آلبانی یا سازمان ملل یا کمیساریای عالی پناهندگی برسانید و بگویید من می خواهم آزاد و جدا زندگی کنم و حقوق پناهندگیم را نه از طریق سران فرقه بلکه مستقیما از دست شما بگیرم. اینکه به خود جرأت داده خواستۀ واقعی دل و ذهن و ضمیر خودتان را به بیرون حصار رجوی بازگو کنید اولین و مهمترین گام و روزنۀ نجات کاملتان از هفت حصار این فرقۀ مافیایی است چرا که هیچکس و هیچ نهاد دولتی و بین المللی نمی تواند جلوی بیان خواست واقعی شما را بگیرد و آن را برآورده نسازد. به امید موفقیت تک تکتان در فرار و آزادی از بندهای بنده ساز رجویهای فریبکار و خیانتکار و به امید رهایی همگی تان.

دوستتان: غفور فتاحیان – پاریس

۲ شهریور ۱۳۹۵ – ۲۳ اوت ۲۰۱۶

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26277

پیام مریم رجوی: دعا و نماز و نذری برای پیروزی ترامپ!! 

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، نهم اوت ۲۰۱۶:… برخی دوستان سالیانمان که اخیرا از کمپ لیبرتی نجات پیدا کرده و به آلبانی رفته و آنجا از فرقۀ رجوی جدا شده اند در تماسی که با هم داشتیم گفتند اخیرا مریم قجر در یک پیام داخلی به اعضای فرقه در لیبرتی و آلبانی گفته است که فکر می کند امسال و یا احیانا سال دیگر سال تعیین تکلیف کل مقاومت با رژیم است و گفته: اگر شانس با ما باشد و ترامپ بعنوان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

پیام مریم رجوی: دعا و نماز و نذری برای پیروزی ترامپ!!

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

برخی دوستان سالیانمان که اخیرا از کمپ لیبرتی نجات پیدا کرده و به آلبانی رفته و آنجا از فرقۀ رجوی جدا شده اند در تماسی که با هم داشتیم گفتند اخیرا مریم قجر در یک پیام داخلی به اعضای فرقه در لیبرتی و آلبانی گفته است که فکر می کند امسال و یا احیانا سال دیگر سال تعیین تکلیف کل مقاومت با رژیم است و گفته: اگر شانس با ما باشد و ترامپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شود معادلات منطقه کلا به سود شما خواهد چرخید.

وی در این پیام درون تشکیلاتی خود از همۀ افراد درخواست کرده که بعد از هر نماز برای پیروزی ترامپ دعا کنند و به مسئولان در آلبانی هم توصیه کرده که نذری بدهند!! و به افراد و مسئولین در لیبرتی هم توصیه کرده که «در این مدت اندکی که از ضرب الاجل عراق و سازمان ملل برای خروج از عراق و انتقال به آلبانی باقی مانده و مادامیکه در خاک مقدس امام حسین! هستید از دعا برای پیروزی آقای ترامپ غفلت نکنید چون در این خاک مقدس یعنی عراق امکان استجابت دعای شما مجاهدان رکاب حسینی بسا بسا مضاعف است»!!!.

حال فکر کنم که بعضی از ایرانیان که شناخت دقیق از فرقۀ رجوی ندارند با خواندن این خبر فکر کنند که این یک طنز سیاسی است ولی متأسفانه واقعیتی است که ما هم قبلا به وفور زمانی که در پادگان بدنام اشرف اسیر بودیم از این نوع حرکات ارتجاعی زیاد به چشم خود می دیدیم و به گوش خود می شنیدیم بخصوص هنگام انتخابات پارلمانی عراق که دولت و نخست وزیر نیز از روی آن تعیین می شد فرقه رجوی برای انتخاب شدن ایاد علاوی و حزب او دهها هزار دلار خرج کرد و نزدیک به هشتاد گوسفند را نذر کرد و به مدت بیش از بیست روز غذا و صدقه به عراقیان می داد و هر روز از اسیران پادگان اشرف همانند برده از صبح تا شب برای پذیرایی و ولخرجی های فرقه کار می کشیدند. این در حالی بود که کیفیت غذای اسیران چند درجه پایین تر از همین غذایی بود که به عراقیان می دادند و اگر هم کسی اعتراض می کرد مسئولین حلقه بگوش رجوی می گفتند سازمان پول ندارد و دچار مشکل مالی است!!.

همچنین لازم به یادآوری است که ما وقتی در اشرف بودیم چه در زمان صدام و چه بعد از سرنگونی او بارها رجوی نذر می کرد و بعد هم دستور خرید تعدادی گوسفند و کشتن آنها در اشرف و توزیع گوشت آن در میان روستائیان اطراف اشرف را می داد که از جمله موارد نذری سلامت ماندن اعضای شورا که موقتا برای نشست با رجوی به عراق می آمدند و نیز خروج سازمان از لیستهای تروریستی و مراحل مختلف آن و به سلامت رسیدن مریم به فرانسه و بعد هم برگشت سلامت او به عراق در اوائل دهۀ هفتاد ووو…. بودند.

ولی این بار که مریم رجوی دستور نذری داده احتمالا گوشت گوسفندهای نذری برای ترامپ را بین مغازه داران اطراف ساختمانهای خودشان در آلبانی برای جلب حمایت آنان و حفاظت و مراقبت ساختمان توزیع خواهند کرد!!

ولی حال از تمام اینها گذاشته سؤال این است: بر فرض محال اگر ترامپ هم انتخاب و رئیس جمهور امریکا شود آیا این امر گره گوری از کلاف سر در گم رجوی باز می کند؟؟!. هم ما می دانم و هم مریم قجر و هم شوهر مرحوم یا نا مرحومش به خوبی می دانند و همچون روز روشن برایشان مشخص است که آمدن هیچ کسی آبی برای فرقه گرم نخواهد کرد ولی این کارها و نذر و نیازها تنها یک فایده دارد و آن سرگرم کردن اسیران بی سرپرست و بی خبر از همه جا و فریب دادن هر چه بیشتر آنان و کار درست کردن برای این بیکاران تحت عنوان «مبارزه» و «مقاومت»! می باشد تا چند صباحی این بیچارگان را با این بحثها و کارها و نذر و نیازهای کودکانه و خرافی و ارتجاعی سر گرم کنند و به آنها امید واهی بدهند تا کمتر مسأله دار و دچار تناقض شوند و حرفی نزنند.

والا برای همگان روشن است که هر کسی در هر جا و هر کشور رئیس جمهور شود اول منافع خودش و کشورش و مردمش و حزبش را دنبال می کند در حالیکه فرقۀ رجوی امروز دیگر کالای بی ارزش و بی رونقی شده است که کسی روی آن سرمایه گذاری نمی کند و اینها همه اش خواب و خیال فرقه رجوی برای فریب بیشتر اسیرانش و جلوگیری از فرار و جدا شدن آنان و در نتیجه فروپاشی فرقه می باشد.

فرقه رجوی تجربۀ اینگونه کارها را زیاد دارد و همین حرفها را سالیان پیش هم گفته بود بخصوص زمانی که کلیتون رئیس جمهور امریکا شد فرقه رجوی خیلی روی این موضوع تبلیغات کرد و حتی در نشریه اش هم عکسی از سیدالمحدثین در دیدارش با معاون او یعنی ال گور را چاب کرد و این عکس را تا مدتها در سالن های غذا خوری قاب گرفته و نصب کرده بودند ولی با آمدن کلیتون هیچ آبی برای فرقه رجوی گرم نشد که نشد و همه نفرات هم وقتی که رجوی نشست می گذاشت با تمسخر می گفتند الان ما از کلینتون چه خیری دیدیم؟ زیرا تحلیل های رجوی برای همه شناخت شده بود و کسی هم دیگر اعتمادی به آنها نداشت.

همانطور که گفتم رجوی بهتر از همه می داند که کارش دیگر تمام و از دور خارج شده ولی فقط می خواهد با این ترفندها اسیران را چند صباحی بیشتر در اسارت و بردگی فکری و روحی و جسمی خود نگه دارد زیرا میانگین سنی اسیران رجوی اکنون بین ۵۰ تا هفتاد است و فکر کنم تا چند سال دیگر کار بیش از نصفی از آنها تمام می شود و رجوی در نظر دارد به همین شیوه اسیران را تا رسیدن جناب عزرائیل! به خدمتشان در اسارتش نگه دارد.

الآن که داشتم این سطور را می نوشتم دوستان جدا شده در آلبانی که در هفته های اخیر در لیبرتی بودند برایم نوشتند که برخی افراد بعد از شنیدن این پیام مریم رجوی در محفلهای خصوصی خودشان در لیبرتی می گفتند: «بر اساس این دستور خواهر مریم از این به بعد باید دعای مجاهدین را که بعد از هر نماز جماعت می خوانیم به صورت زیر دربیاوریم: اللهم انصر ترامپ لأن حزب الجمهوری حزبک وجندک وانصره نصرا عزیزا انهم فتیه یجاهدون فی سبیل الدولار والسلاح فاغفر لهم ولکل جرائمهم وافتح لهم فتحا یسیرا لاسقاط النظام وفزهم وفز ترامپ والترامبیین والجمهوریین فوزا عظیما»!!!!

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26054

رجوی سالیان سال است که مرده است 

غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و یکم ژوئیه ۲۰۱۶:… اما درشوی مریم قجر که همین چند وقت بیش برگزار شد شخصی به نام ترکی فیصل از مقامات بیشین دولت عربستان یکی از سخنرانان بود که دلیل حضور وی تماما سیاسی و مخالفت با جمهوری اسلامی بود و خودش هم از قدیم به این سازمان کمک های مالی زیادی کرده بود و در واقع مسئولان فرقه … 

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

لینک به منبع

رجوی سالیان سال است که مرده است

رجوی بعد از خیانت به یک خلق و وطنش تبدیل به مرده ای متحرک شد

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

در شوی تکراری مریم که هر ساله در اطراف پاریس برگزار می شود سخنرانان اجاره ای در آن شرکت می کنند که در ازای دریافت پول هر چیزی را که به آنان دیکته می کنند می خوانند و می گویند و متون سخنرانی که به آنان داده می شود قبل از آن چندین بار توسط سران فرقه و سرانجام توسط خود مریم قجر چک و بررسی می شود که مباد گاف یا نکته ای بر خلاف خط و خطوط و مواضع سرمداران فرقه رجوی باشد.

ما جدا شدگان تجارب و مشاهدات زیادی از نزدیک در این رابطه آن زمان که در پادگان اشرف بودیم داریم. سران فرقه وقتی عراقیان را دعوت می کردند تا سخنرانی کنند سخنرانان عراقی دقیقا همان چیزی را می گفتند که مسئولین فرقه رجوی برای آنها دیکته کرده بودند و سازمان در این باره یعنی جعل و تقلب تجربه کم ندارد و تماما حرفه ای عمل می کند.

اما درشوی مریم قجر که همین چند وقت بیش برگزار شد شخصی به نام ترکی فیصل از مقامات بیشین دولت عربستان یکی از سخنرانان بود که دلیل حضور وی تماما سیاسی و مخالفت با جمهوری اسلامی بود و خودش هم از قدیم به این سازمان کمک های مالی زیادی کرده بود و در واقع مسئولان فرقه به هیچ عنوان نه می توانند و نه توان آن را دارند که متن سخنرانی ایشان را چک کنند و به او دیکته کنند که چه موضوعی را بیان کند و چه موضوعی را بیان نکند بلکه بر عکس این سران سعودی هستند که می توانند برخی امور را که در آن منافع مشخص سیاسی دارند به سران فرقۀ رجوی دیکته کنند و چه بسا همین اعلام خبر مرگ سردستۀ فرقه خط دیکته شده توسط خود خاندان سعودی به سران فرقه باشد که مصلحت آن است که خبر مرگ رجوی را بدهیم تا در این شرایط درونی و بیرونی تشکیلات فرقه که اعضا و هواداران همگی مسأله دار شده اند که پس مبارزه و ارتش و مقاومت مسلحانه و جنگ شهری و استراتژی جنگ آزادیبخش چه شد؟ یعنی در زمان اوج نیاز فریب خوردگان فرقه به پاسخ های شخص مسعود رجوی در رابطه با تمامی ادعاهای واهی‌ و شکستهای استراتژیکش و پوچ از آب درآمدن همۀ شعر و شعارهایش و وعده و وعیدهایش، دیگر مسعود رجوی به فراموشی سپرده شود و سکان این کشتی به گل نشسته به دست مریم داده شود تا مسعود رجوی از پاسخگویی در قبال رسوایی ها و شکستها و خیانتهایش دربرده شود.

با شناختی که از دنیای سیاست به اندازه خودم دارم این خبر چون از زبان کسی که خودش یک عمر در دنیای سیاست و رئیس دستگاه اطلاعاتی یک کشور معتبری مثل عربستان سعودی بوده کسی نمی تواند بگوید که اشتباه لفظی کرده چون اگر اشتباه بود کاری نداشت با یک تماس تلفنی می گفت این نکته ای که در رابط با رجوی گفتم اشتباه لفظی یا غیره بوده است. پس این کار او چه مرگ رجوی واقعیت داشته باشد و چه نداشته باشد کاری از قبل طراحی شده و دیکته شده توسط عربستان به رهبران سازمان مجاهدین و در رأس آنان مریم رجوی بوده است.

در هر حال اعم از اینکه رجوی مرده یا زنده باشد باید گفت که او سالیان سال است که به لحاظ استراتژیک و سیاسی مرده است و حتی اگر زندۀ فیزیکی باشد با توجه به ادعاها و شعر و شعارهای فریبکارانه و دجالانۀ سالیانش که تماما پوچ از آب درآمده است فرقی با مرده ندارد و از این لحاظ یعنی ادعای به اصطلاح «مبارزه» و«مقاومت»! دیگر نه از تاک فرقه اش نشانی است و نه از تاک نشانش یعنی شخص رجوی.

ولی به لحاظ شخصی من اصلا دوست ندارم که رجوی در حال حاضر بمیرد بلکه دوست دارم زنده بماند تا آن زمان که تاوان آن همه جنایتهایی را که مرتکب شده و بلاها و مصیبتهایی که بر سر ماها ومیلیونها ایرانی دیگر با ضربه زدن به مبارزات آنان برای آزادی و با تحکیم دیکتاتوری آورده است با محاکمه اش در دادگاه مردم ایران یا یک دادگاه بین المللی بدهد و به سزای اعمالش برسد.

*** 

خبر مرگ مزدور مسعود رجوی توسط قلاده بدستان سعودیحدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی

همچنین:

بازم یک دورغ شاخدار دیگر فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

غفور فتاحیان، یاران ایران، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:…  در این اطلاعیه یک سری ارقام عجیب و غریب را هم سرهم کرده و بخورد اسیران لیبرتی داده است که فرقه چنان و جنین کرده و هزاران دلار هزینه بیماران کرده است. در تامین این هزینه ها مدعی است که بخش اعظم آن توسط رئیس جمهور سرکرده فرقه یعنی مریم قجر تامین شده است .و بخش
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  حادثه تروریستی ۷ ژانویه ۲۰۱۵ به دفتر هفته نامه شارلی ابدو که منجر به کشته شدن ۱۲ نفر گردید قلب تمام دوستداران ازادی و هم چینن بسیاری از مسلمانان را به درد آورد. آیا باز هم باید دست روی دست گذاشته و شاهد این ترورهای ضد انسانی بود؟ آیا نباید از همین لحظه تما
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، ششم ژانویه ۲۰۱۵:…   این فرقه دیگر چیزی برای گفتن ندارد و اگر سایتهایش را نگاه کنید بیشترین و برجسته ترین اخبارش خبرهای خارجی مربوط به سوریه و عراق و آمریکا و چین و ماچین است! و بعد هم برخی اعتراضات صنفی در داخل که هیچ ربطی به فرقۀ رجوی ندارد. مثلا چند روزی است که سایت مجاهد اخبار مربو
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  چراغ خاموش از ترفند های کهنه رجوی است که همانند دیگر ترفندهایش از جمله استفاده هایش از کلمات اسلام و انقلاب و ایدئولوژی و توحید و عقیده و آزادی و… وسیله ای در دست او برای بازی با احساسات قربانیان خودش یعنی اسرای لیبرتی است واگرنه چه لزومی به چراغ