نگاه فرقه مجاهدین خلق به کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان ، سراب یا واقعیت؟

نگاه فرقه مجاهدین خلق به کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان ، سراب یا واقعیت؟

محمد حسین سبحانی، ایران قلم، سیزدهم فوریه 2019:… بعضی از کارشناسان ملاقات پمپئو با مسیح علی نژاد را پاسخی روشن و صریح از جانب دولت ترامپ به فرقه مجاهدین خلق و مریم رجوی دانسته اند. به جز واقعه ذکر شده ، افتضاح اول مریم رجوی تظاهرات جمعه گذشته، 19 بهمن 1397 ،  افراد اجاره ای این فرقه در پاریس بوده است که همه دیدند و حتی توانستند تعداد آدم های شرکت کننده در آن را بشمارند.

نگاه فرقه مجاهدین خلق به کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان ، سراب یا واقعیت؟آب گل آلود نشست ورشو و امید مریم رجوی به گرفتن ماهی

لینک به منبع 

نگاه فرقه مجاهدین خلق به کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان ، سراب یا واقعیت؟

محمد حسین سبحانی ـ 12.02.2018

محمد حسین سبحانی

آقای محمد حسین سبحانی

قرار است فردا 24 بهمن 1397 برابر با  سیزده فوریه 2019  یک کنفرانس ضد ایرانی تحت مدیریت جنگ طلبان در ورشو لهستان برگزار گردد.  بررسی و دلایل برپایی این کنفرانس ضد ایرانی در  ” گفتگوی جواد فیروزمند با محمد حسین سبحانی،فرقه مجاهدین خلق و کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان “ بطور مشروح به آن پرداخته شده است که می توانید فیلم آن را مشاهده کنید.

اما همانطور که از فرقه مجاهدین خلق بر می آید، برای عقب نماندن از ماجرا از  چند هفته قبل وظیفه تبلیغاتی و جنگ رسانه ای این کنفرانس  را بر عهده خود گذاشته است و  در همین راستا به دروغ در زندان اشرف 3 در آلبانی تبلیغ می کند که  برگزاری این کنفرانس در کشور لهستان از سوی  آمریکا  به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی منجر خواهد شد تا به به اعضای اسیر در آلبانی انگیزه ادامه مسیر را بدهد . همچنین دروغ هایی  نیز به نقل از مریم رجوی دن کیشوت برای مهم و بزرگ جلوه دادن نقش فرقه مجاهدین در شکل دادن این کنفرانس ضد ایرانی در لهستان در درون تشکیلات در آلبانی پخش کرده اند، این در حالی است که هر هفته یکی از اعضای منتقد این فرقه از تشکیلات پوشالی مجاهدین جدا می شوند .

اما آن چنان پرونده فرقه مجاهدین، خونین، ننگین و آلوده است که حتی پمپئو هم با سفارش بولتون جنگ طلب جرئت نمی کند از این فرقه سخنی بگوید و در حالیکه مریم رجوی منتظر بوده  که آمریکا در آستانه برگزاری کنفرانس ضد ایرانی ورشو پاداش وی را بدهد، پمپئو به ملاقات مسیح علی نژاد رفته است و معلوم نیست تکلیف رئیس جمهور مقاومت یعنی مریم رجوی چه می شود؟ بعضی از کارشناسان ملاقات پمپئو با مسیح علی نژاد را پاسخی روشن و صریح از جانب دولت ترامپ به فرقه مجاهدین خلق و مریم رجوی دانسته اند.

به جز واقعه ذکر شده ، افتضاح اول مریم رجوی تظاهرات جمعه گذشته، 19 بهمن 1397 ،  با شرکت افراد اجاره ای این فرقه در پاریس بوده است که همه دیدند و حتی توانستند تعداد آدم های شرکت کننده در آن را بشمارند. خود مجاهدین با دروغ های نجومی مدعی هستند حداکثر چند هزار نفر بوده اند ـ معلوم نیست پس آن صد هزار نفر!!؟ شرکت کننده اجاره ای ویلپنت در سال گذشتهکجا بودند!؟ به نظر می رسد برپایی سفرهای توریستی در زمستان سخت است !! ـ ولی واقعیت های صحنه در میدان ” دانفر روشرو” نشان داده است که چند صد نفر بیشتر نبوده اند و هیچ انعکاس قابل توجهی را هم در رسانه های مهم نداشته است. البته بخشی از شعار اصلی سازمان مجاهدین هم  به شعار ” نه آخوند نه قزاق ” اختصاص داشته که بروشنی علیه رضا پهلوی بوده است. این خود مقوله مهمی هست که باید بیشتر به آن توجه کرد ولی فعلا به بحث اصلی برگردیم.

اما افتضاح دوم مریم رجوی و فرقه مجاهدین  امروز ، 12 فوریه 2019 برابر با 23 بهمن 1397 ، اعلام  شده است. فرقه مجاهدین قرار است  که فردا در مقابل محل برگزاری این کنفرانس در ورشو در لهستان تظاهرات خواهند کرد تا آمریکا آنها را به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی برسمیت بشناسد که روشن است فرقه مجاهدین خلق در این سراب اسیر و دست و پا می زنند.

نکته جالب در فیلم تبلیغاتی فرقه مجاهدین برای گردهمایی مقابل محل کنفرانس ورشو در لهستان این است که گفته می شود باید نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی از عراق ، سوریه ، افغانستان ، یمن اخراج شوند. معلوم نیست این تبلیغ سازمان مجاهدین در ستایش از قدرت جمهوری اسلامی است یا در تایید انزوای این حکومت؟

اما اگر بخواهیم نگاهی گذرا به اهداف دولت آمریکا برای برگزاری کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان داشته باشیم ، باید اشاره کرد که اتفاقا برگزاری این کنفرانس شاخص مهمی هست که نشان می دهد که سیاست ” تحریم و جنگ ” در دولت ترامپ به نتایجی که پیش بینی کرده بودند، نرسیده است و به همین دلیل دنبال موج سازی و تقویت و یارگیری جدید برای این بازی هستند.

اما جنگ طلبان دولت ترامپ دو هدف را از برگزاری کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان دنبال می کنند:

اول : هدف اول برای برگزاری این کنفرانس ضد ایرانی، نه سرنگونی جمهوری اسلامی ، بلکه این است که رهبران کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اسرائیل  را در زیر یک سقف جمع کنند ، و در حالیکه  آمریکا خودش می خواهد از سوریه خارج شود، به بهانه ترس و وحشت  از جمهوری اسلامی ناتوی عربی را تشکیل بدهد تا از گاو شیرده عربستان بیشتر شیر دوشیده شود. چرا که آقای بولتون ، ترامپ و پمپئو بهتر از هر کسی می دانند که امکان سرنگونی جمهوری اسلامی با روش ” تحریم و جنگ ” وجود ندارد.

دوم : برپایی یک جنگ روانی و تبلیغاتی و گذاشتن سرپوش برای پاسخ نگرفتن از به قول خودشان ” بزرگترین تحریم های تاریخ علیه یک کشور “ .

اما هدفی را که فرقه مجاهدین در جنگ رسانه ای که اشاره شد، تبلیغ می کند ، مشابه سازی نتایج برگزاری کنفرانس ضد انسانی ورشو لهستان با کنفرانس گوادلوپ در سال 1356 می باشد. در حالیکه اساسا متوجه نیست ( یا هست و خودش را به ندانستن می زند ) که شرایط سیاسی و بین المللی حدود 40 سال قبل و هنگام برگزاری کنفرانس گوادولوپ با شرایط کنونی فرق می کند بطور مثال:

1 ـ کنفرانس گوادولوپ در دوران جنگ سرد و با شرکت رهبران 4 کشور فرانسه ، آلمان ، بریتانیا و آمریکا برگزار شد و اساسا در راستای مخالفت با شوروی و چین بود . فرضا موافقت با رای مردم ایران برای برکناری شاه هم از نتایج این کنفرانس بوده باشد، اما هر چه بود این مورد توافق همه رهبران 4 کشور مهم غرب بوده است. اما کنفرانس ضد ایرانی لهستان توسط آمریکا، آن هم بخشی اقلیت از سیاستمداران آن کشور ، برگزار می شود و مهمترین شرکت کنندگان آن وزرای خارجه عربستان و اسرائیل و چند کشور عربی و کوچک دیگر خواهد بود ، اتحادیه اروپا، شوروی، چین و اکثریت کشورهای جهان با آن مخالف هستند.

2 ـ در آن مقطع و برگزاری کنفرانس گوادلوپ انبوه مردمی وجود داشتند که علیه رژیم شاه فعالیت و تظاهرات می کردند، و فردی بود که رهبری این مردم را به عنوان اپوزیسیون رژیم شاه برعهده داشت و او هم آیت الله خمینی بود. الان اپوزیسیون کدام است ؟ رهبری آن با کیست؟ با مسعود رجوی ؟ با رضا پهلوی ؟ با فرشگرد؟ با مسیح علی نژاد؟ با گروه های چپ ؟ با حزب سکولار دمکرات ؟ با حزب مشروطه ؟ و یا ده ها گروهی  که جمع همه آنها از چند ده نفر هم تجاوز نمی کند. واقعا کدام اپوزیسیون؟ اپوزیسیونی که هنوز می ترسد عملکرد فرقه مجاهدین خلق که مملو از مزدوری ، جاسوسی ، نقض حقوق بشر، عملیات های تروریستی و ترویج کیش شخصیت و  فرقه گرایی بوده است، نقد کند، چگونه می خواهد آلترناتیو جمهوری اسلامی باشد؟ ” اپوزیسیون ” دروغینی که در حال سبقت گرفتن از یکدیگر برای ” چلپی شدن ” هستند؟  طبعا اپوزیسیون واقعی مرز مشخصی با این اپوزیسیون دروغین دارد، اپوزیسیون واقعی کسانی هستند که از  خط ” تحریم و جنگ ” حمایت نمی کنند، نه کسانی که برای چلپی شدن و پول گرفتن در حال سبقت از یکدیگر هستند.

3 ـ  در شرایط کنونی به نظر می رسد نزدیک شدن هر ایرانی به اهداف برگزارکنندگان این کنفرانس ضد ایرانی در ورشو لهستان ، مشارکت در خط ” خشونت ، تحریم و جنگ ” می باشد . اما مگر در زمان کنفرانس گوادولوپ ـ  با فرض بر اینکه رهبران این کنفرانس به رفتن شاه رضایت داده بوده  اند ـ مردم در یک سو و حکومت شاه در سوی دیگر در این وضعیت قرار داشتند؟

4 ـ رژیم شاه یک حکومت وابسته به غرب بود، طبعا مخالفت کشورهای غربی در کنفرانس گوادولوپ می توانسته به عنوان یک کاتالیزور و کمک کننده برای سرنگونی شاه عمل کند، اما روشن است که بار اصلی بر روی دوش مردم بود، نبود؟ اکنون  چی ؟ آیا جمهوری اسلامی وابسته به آمریکا ، عربستان یا اسرائیل است که مخالفت این کشورها کمک کننده برای سرنگونی آن باشد؟ یا فرقه مجاهدین خلق نزد مردم ایران چه مزیتی نسبت به جمهوری اسلامی دارد؟ پس روشن است که کنفرانس ضد ایرانی ورشو در لهستان  برعکس عمل خواهد کرد و مردم ( چه مخالف و چه موافق ) و حکومت اسلامی را مقابل نیروی خارجی متحد می کند؟

در پایان این نوشته لازم است تاکید کنم که مردم ایران بسیار هوشیار تر از آن هستند که اسیر نقشه راه  جنگ طلبان بین المللی و چلپی های محلی شوند، فرقه رجوی نیز حقیرتر از آن است که در این مسیر بتواند ساکنین خانه سالمندان در آلبانی را به عنوان رزمندگان یک ارتش به دیگران غالب کند تا به قول خودشان میخ آلترناتیو را در 13 فوریه 2019 مقابل سالن برگزاری  کنفرانس ضد ایرانی ورشو  بر زمین بکوبند. کنفرانس ضد ایرانی وروشو در لهستان سرابی بیش برای فرقه مجاهدین خلق نخواهد بود.

(پایان)

*** 

مجاهدین خلق از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (57-97)مجاهدین خلق و مریم رجوی از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (۵۷-۹۷)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کنکاشی-در-شورای-ملی-مقاومت-ا/

کنکاشی در ” شورای ملی مقاومت “ا

Abooghoreyb-sobhaniمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، ششم اکتبر ۲۰۱۸:… چرا باید شورای ملی مقاومت را مورد کنکاش قرار داد؟ مریم رجوی مدعی است که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است. آیا واقعا چنین است؟ آیا حذف وقایع تاریخی سازمان مجاهدین در ۴۰ سال گذشته که همراه با خیانت و مزدوری بوده است، در همین ارتباط است؟ اهداف مسعود رجوی و مریم رجوی از حذف … 

10-2مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه

محمد حسین سبحانی علامه حسینی جدایی از مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه محمد حسین سبحانی با علامه السید الحسینی مشاور ارشد مریم رجوی

لینک به منبع

محمد حسین سبحانی : کنکاشی در ” شورای ملی مقاومت “

ایران قلم ـ ۰۴٫۱۰٫۲۰۱۸

سلام می کنم خدمت بینندگان عزیزی که این برنامه را مشاهده می کنند. بحثی را می خواهم خدمتتان در چند قسمت تقدیم کنم تحت عنوان کنکاشی در شورای ملی مقاومت.

اما چرا باید شورای ملی مقاومت را مورد کنکاش قرار داد؟

همانطور که شاید مطلع باشید ” شورای ملی مقاومت ” و ” ارتش آزادیبخش ملی”  نام های پوششی برای سازمان مجاهدین خلق می باشد و خود سازمان مجاهدین نیز به همراه دو نام ذکر شده سه نام پوششی  برای آقای مسعود رجوی و خانم مریم رجوی رهبری توتالیتر آن است.

اما ضرورت کنکاش در ” شورای ملی مقاومت “چیست؟

چه ضرورتی دارد به آن بپردازیم؟ سابقه شکل گیری شورای ملی مقاومت چیست؟ چه کسانی آن را تاسیس کردند؟ در این مسیر چه کسانی از این شورای ملی مقاومت جدا شدند. اساسنامه آن چیست؟ خانم مریم رجوی مدعی است که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است. آیا واقعا چنین است؟ آیا ” شورای ملی مقاومت ” چیزی جز سازمان مجاهدین است؟

اما مریم رجوی و سازمان مجاهدین برای زمینه سازی طرح این ادعا که درب های ” شورای ملی مقاومت ” بر روی همه باز است، نیاز دارند که گذشته تاریک و خیانت بار سازمان مجاهدین را از دید همگان پنهان کنند .

اگر دقت شود مشاهده می کنیم که رهبری سازمان مجاهدین و نام های پوششی دیگر از جمله شورای ملی مقاومت  و …   روش حذف و سانسور وقایع تاریخی و رویدادها و فعالیت های تاریخ ۴۰ ساله گذشته این سازمان را فعالانه و سیستماتیک  در کلیه رسانه های دیداری و نوشتاری  در حال اعمال است .

چرا رهبری مجاهدین نمی خواهد گذشته خود را شفاف نشان بدهد ؟ چرا که اگر چنین شود باید به بسیاری از پرسش ها پاسخ بدهد. گذشته ای که همراه با اشتباهات و خیانت های بزرگ همراه بوده است و به همین دلیل بطور سیتماتیک و طی یک دستور تشکیلاتی سرفصل هایی که سازمان مجاهدین در ۴۰ سال گذشته داشته و پرسش برانگیز بوده  را از تاریچه رویدادها و فعالیت های ۴۰ ساله گذشته خود حذف ، تحریف یا سانسور کرده است تا بتواند در میدان جدیدی به فریب و جذب نیروی احتمالی مشغول شود، زیرا گذشته خیانت بار رجوی مانعی اساسی برای وضعیت فعلی سازمان مجاهدین می باشد.

این پرسش مطرح هست که چرا باید نسلی که روند رویدادهای تاریخی سازمان مجاهدین را با چشم خود ندیده است در معرض سانسور قرار گیرد؟

این نسل که حداقل از ۴۰ سال به پایین را شامل شود. چرا باید یک فرد ۳۵ تا  ۴۰ ساله یا پایین تر رویدادهای تاریخی سازمان مجاهدین را که نقش اساسی در وضعیت کنونی جامعه ایران داشته و آن را با چشمان خود ندیده است، مورد این سانسور سیستماتیک قرار گیرد.

من مایل هستم به صورت محوری در سیر زمانی به این رویدادهای حذف شده در تاریخ رویدادهای سازمان مجاهدین از سال ۱۳۵۷  اشاره ای داشته باشم.

اما سازمان مجاهدین چه رویدادهایی را در تاریخچه خود برای فراهم شدن شرایط و قالب کردن دوباره خود تحت عنوان ” شورای ملی مقاومت “حذف کرده است؟

یکی از سرفصل های مهم که سازمان مجاهدین در تاریخچه خود حذف کرده است به رای دادن مسعود رجوی و موسی خیابانی و سازمان مجاهدین به جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۷ می باشد. هیچ تصویر و نوشته ای در این ارتباط وجود ندارد. همه چیز حذف شده است.

روزگاری مسعود رجوی می گفت جمهوری اسلامی هم دمکراتیک است و هم ضد امریالیست و این چنین حمایت خود را  نشان می داد و زیر عکس آیت الله خمینی مصاحبه می کرد و او را پدر مجاهد و حضرت آیت الله العضمی امام خمینی نام می داد. چرا این بخش از تاریخ سازمان در سال ۱۳۵۷ در شرایط کنونی در کلیه رسانه های سازمان حذف شده است؟

خوب همانطور که در فیلم مشاهده می کنید مسعود رجوی می گوید که ” تجربه خلق ها نشان می دهد که امپریالیزم  بدون مبارزه مسلحانه با آن کشوری را ترک نکرده است و امیدواریم که امریالیزم آمریکا بدون اینکه مجبور باشیم به مبارزه مسلحانه متوسل شویم ایران را ترک کند”. خوب ! همه می دانند که موج ضد امپریالیستی و به قول خودشان شور ضد امپریالیستی در فضای سیاسی وقت ایران چه تاثیر مهمی بر رویداد گروگانگیری سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ داشت.  گروگانگیری سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در پناه  باصطلاح شور ضد امپریالیستی که مجاهدین خلق در جامعه ایجاد می کردند، مشروعیت پیدا می کرد. وقتی رجوی می گوید برای بیرون راندن امپریالیم آمریکا از کشور امیدواریم به مبارزه مسلحانه متوسل نشویم، به چه معناست؟

سهم سازمان مجاهدین خلق در  نابسامانی ها و خطاهای بسیار عمده ای که حکومت در روند ادامه گروگانگیری داشت چه بود؟ چه کسی به آن مشروعیت می داد؟ مگر سازمان مجاهدین و مسعود رجوی  تاسیس ارتش میلیشیای خلق را برای مبارزه با امپریالیزم اعلام نکردند؟ مگر  رهبری سازمان مجاهدین به همین دلیل در قضیه گروگان گیری سفارت آمریکا  نامه بلند بالایی به آیت الله خمینی  ننوشتند؟

در این تردیدی نیست که گروگان گیری سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ که مسعود رجوی و مجاهدین خلق آن را ” ادامه انقلاب رهایی بخش اسلامی و ضدامپریالیستی ” می نامیدند و خواستار  استمرار آن بودند، سر فصل مهم و  بسیار تاثیر گذاری در وضعیت فعلی جامعه ایران و مشکلات متاثر از آن می باشد. سهم حکومت جمهوری اسلامی در آن روشن است، اما سهم سازمان مجاهدین خلق در آن چقدر است؟  این ” شور ضد امپریالیستی ” را چه کسی به جامعه ترزیق می کرد و به گروگانگیری سفارت آمریکا مشروعیت می داد و حمایت کامل خود را از آن اعلام کرد؟

چرا این سر فصل مهم در تاریخچه فعلی سازمان که در رسانه های سازمان مجاهدین آمده حذف شده است ؟ آیا به این دلیل است که این موضوع در  تناقض جدی  با مزدوری فعلی آنها برای اسرائیل و بخش جنگ طلب و تندرو هیئت حاکمه امریکا و عربستان سعودی هست؟ پس وظیفه ماست که اگر رجوی سانسور می کند ، ما آن را دوباره یادآوری کنیم و اجازه ندهیم به فراموشخانه فرستاده شود.

مسئله جاسوسی سازمان مجاهدین برای شوروی و  انتقال پرونده سرلشگر مقربی نفوذی کا گ ب در ارتش زمان شاه هم از این دست است  و به همین دلیل هنگام تحویل و انجام قرار محمد رضا سعادتی عضو مرکزیت سازمان مجاهدین با عضو  کا گ ب در  سفارت شوروی به دستگیری وی منجر می شود که این موضوع هم کاملا از تاریخچه فعلی سازمان مجاهدین حذف شده است. چرا؟

همچنین اطلاعیه سیاسی ، نظامی سازمان مجاهدین در تاریخ ۲۸ خرداد ماه ۱۳۶۰ که آغاز مبارزه مسلحانه را در پوشش دفاع مسلحانه از اعضای خود اعلام می کند بطور کامل حذف شده است . در واقع این اطلاعیه زمینه لازم را برای تظاهرات ۳۰ خرداد و سرآغاز ترور و خشونت فراهم می کند که کامل از تاریخچه فعلی حذف شده است و …

به ترورهای کور بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ از رفتگر و بقال گرفته تا امام جمعه های مختلف که با عملیات انتحاری ترور کردند تا انفجار ۷ تیر ذر دفتر حزب جمهوری اسلامی تا انفجار هشت شهریور در دفتر نخست وزیری. به این ترورها هیچکدام اشاره ای نمی شود و …

از فاکتور جهاد جنسی که در  این مورد موضوعیت ندارد و صدق نمی کند ، می گذریم ، اما باید نسل جوان جامعه ایران بداند که نخستین زن ذوب شده در رهبری فرقه مجاهدین گوهر ادب آواز بوده است که ۴۰ سال قبل اولین عملیات انتحاری را در منطقه خاورمیانه و شهر شیراز علیه امام جمعه آن شهر انجام داده است. البته تصاویر نشان می دهد که حتی گوهر ادب آواز زیر سن قانونی بوده است حتی باید او را نه یک ” زن ”  بالغ بلکه کودک سرباز نامید. در هر صورت این ترورها نشان می دهد که  مسعود رجوی خود هم قاضی بوده است ، هم دادستان و هم مجری . پرسش این است که چرا این عملیات های انتحاری که سازمان مجاهدین آن را ” شهید مقدس عملیات انتحاری ” می نامیده است در تاریخچه سازمان مجاهدین حذف شده است؟

همچنین تشکیل شورای ملی مقاومت و نام موسس محوری آن به همراه سازمان مجاهدین یعنی آقای دکتر بنی صدر را کاملا از تاریخچه فعلی سازمان حذف شده است و اساسا طوری وانمود شده است که فردی به نام دکتر بنی صدر در شکل گیری این شورا نقشی نداشته است. به همین ترتیب به علل و روند جدایی  دکتر بنی صدر ، زنده یاد دکتر قاسملو و حزب دمکرات کردستان ایران و سایر اعضای محوری آن  اشاره ای نشده است و …

پس چگونه است که مریم رجوی مدعی است درب های شورای ملی مقاومت بر روی همه باز است و اعلام می کند که ما از آزادی بیان ، آزادی احزاب ، مطبوعات ، اجتماعات دفاع کرده و دفاع هم خواهیم کرد و … ؟ اگر این چنین است پس چرا …

ادامه این مطلب را می توانید در ویدئوی زیر مشاهده کنید

***

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

استراتژی رجویتاریخ را بی خیال باش، شما عملا به رجوی سجده میکنید!

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania 

محمد حنیف نژاداز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

سازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33517

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا در آلبانی ـ قسمت چهارم 

Mohammad_Hossain_Sobhani_Iran_Pen_Assoiciation_Germanyمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۸:… دعوا در یک کلام همانطور که خود مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی سازمان در عراق بیان کرده و  نگارنده هم حضور داشته است ، و همچنین در سال های اخیر هم توسط مریم رجوی تکرار شده است ، این بود که رهبری انقلاب ۱۳۵۷ توسط خمینی به سرقت رفته است. خوب پرسش … 

فرقه ها چه عیبی دارند؟ (فرازی از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط)ا

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

محمد حسین سبحانی: مسعود رجوی اعتقاد داشت “رهبری انقلاب ضد سلطنتی” از او سرقت شده است

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا در آلبانی  ـ قسمت چهارم

ایران قلم ـ ۱۶٫۰۹٫۲۰۱۸

محمد حسین سبحانی ایران قلم آلمان در اینجا  نکته مهمی را برای ادامه بحث مطرح می کنم که در بحث های بعدی و  بررسی وقایع ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ می تواند کمک کننده باشد. اما قبل از آغاز این بحث خوب است به ادعای مسعود رجوی و مجاهدین خلق هم اشاره ای داشته باشیم.

مسعود رجوی بارهای در نشست های شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق در عراق در پایگاه های اشرف و بدیع زادگان  که نگارنده هم حضور داشته است به این موضوع اشاره کرده است که :

” خمینی رهبری انقلاب ضد سلطنتی را به سرقت برد “

یا نوشته اند:

” به‌رغم این‌که ضربه از طرف اپورتونیستهای چپ‌نما بود، مسعود رجوی تهدید اصلی مجاهدین و جنبش را مرتجعین راست دانست. در آن زمان برای ما زیاد قابل لمس نبود که این تهدید چقدر جدی است، ولی بعدها که خمینی رهبری انقلاب را سرقت کرد و با سازش و بند و بست کل انقلاب را به سرقت برد تازه ما متوجه شدیم که مسعود رجوی آنموقع روی چه نقطه مهمی انگشت گذاشته بود ” منبع سایت رسمی سازمان مجاهدین خلق

هم چنین مریم رجوی به مناسبت انقلاب  ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در یک سخنرانی گفته است که  :

” مریم رجوی با  مروری بر شرایطی که دیکتاتوری شاه بر ایران حاکم کرده بود یادآور شد که انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران توسط خمینی ربوده شد … “

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

در موارد متعدد دیگر نیز نشریه های نوشتاری و اینترنتی مجاهدین خلق به ” سرقت رهبری انقلاب ضد سلطنتی ”  اشاره شده است. حال با این توضیح اولیه به بحث خودمان بپردازیم.

من فکر می کنم وقایع و رویدادهای داخل زندان شاه ما بین زندانیان، از اعضای مجاهدین خلق گرفته تا بخش روحانیت ، افراد مستقل ملی مذهبی ، سازمان چریک های فدایی خلق و سایر  گروه های مارکسیستی  موضوع مهمی می باشد که بدون ارتباط با رویداهای پیش آمده بعد از بهمن ۱۳۵۷ نیست.  یعنی نمی توان در بررسی مسائل تاریخی و رویداد ها و تقابلی که بین سازمان مجاهدین خلق و  بخشی از مسئولین حکومت بعد از انقلاب پیش آمد  را جدا از اتفاق های پیش آمده در زندان های شاه بین  این افراد و جریان سازمان مجاهدین بررسی کرد. رویدادها، درگیری ها و اختلافاتی که بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بین سازمان مجاهدین و بخشی از حکومت علنی شد، بطور اتفاقی پیش نیامده بوده است. بلکه این درگیری ها و خشونت های کلامی، نوشتاری و سرانجام فیزیکی ، ریشه در اختلافات آنها در داخل زندان شاه داشته است.

بطور مثال اگر اسدالله لاجوردی وجود داشته است که براساس گزارشات منابع مختلف یک ضدیت و مخالفت ویژه ای با سازمان مجاهدین داشته ، اگر دقت کنیم می بینیم که سابقه ، ریشه و نطفه این اختلافات و تعریف منفی از یکدیگر در  همان زندان شاه وجود داشته است. فضایی که افراد در زندان مورد اتهام ، توهین  قرار می گرفتند ، بایکوت  می شدند و راست ارتجاعی ، ساواکی و غیره نام می گرفتند و قلمداد می شدند.

لازم به یادآوری است که مسعود رجوی به لحاظ شخصیتی فردی توانمند ، با هوش و دارای اراده قوی بوده است که این موضوع را همه مخالفین و منتقدین و موافقین مسعود رجوی در مورد او تایید می کنند و اگر کسی بخواهد در بررسی مسائل سازمان مجاهدین توانمندی های شخصی مسعود رجوی را نبیند در تحلیل و بررسی تاریخی سازمان مجاهدین خلق دچار اشتباه می شود. این روشن است  که وی بسیار با انگیزه بوده، قدرت رهبری داشته و به قول معروف برای اثبات آن شب و  روز نداشته و خودش را لایق رهبری جنبش و مبارزات علیه شاه می داسته است. مسعود رجوی در ذهن خود نتیجه گیری می کرده است که خوب اگر مجاهدین خلق پیشتاز مبارزات هستند ، تنها عضو باقی مانده کمیته مرکزی هم که من هستم ، رهبری داخل زندان را هم که نخبگان مبارز در آن هستند من به عهده دارم  ، پس رهبری جنبش و انقلاب هم  باید با من باشد.

خوب  هر کس هم که تجربه زندان را داشته باشد ، می داند که در شرایط و فضایی که محیط بسته زندان برای آدم ها می سازد ، بخشی نیز  جدا از توانمندی ها و از جان گذشتگی های واقعی  ، بخشی نیز رویا سازی همراه با توهم  برای فردا می باشد. حال شما این توهم و رویا پردازی را بگذارید بغل توانمندی هایی که مسعود رجوی در حل و فصل  مسائل اعضای مجاهدین در داخل زندان داشته ، از سوی دیگر حمایتی که روحانیون ارشد زندانی مثل طالقانی ، منتظری ، هاشمی رفسنجانی ، ربانی املشی و غیره از مجاهدین خلق داشته اند ، نیز بر  توهم مسعود رجوی و جایگاه مجاهدین خلق دامن می زده است که آری مجاهدین خلق رهبری مبارزات مردم در زمان شاه را بر عهده دارند من هم که رهبری این سازمان را دارم و تنها بازمانده مرکزیت این سازمان هستم.

حال در این شرایط اتفاق جدیدی پیش می آید و معادلات سیاسی ، اجتماعی داخل ایران و همچنین معادلات بین المللی مسائل دیگری را رقم می زند و جنبشی مسالمت آمیز و منفک از مبارزه مسلحانه آغاز می شود که رهبری آن را آیت الله خمینی بر عهده دارد که سرانجام به پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ منجر می شود.  واقعیت تاریخی این است که انقلاب ۱۳۵۷ محصول رهبری های آقای خمینی و  سازماندهی شبکه زنجیره ای روحانیت بوده  و نه آنچه که محصول مبارزه مسلحانه و فعالیتهای سازمان مجاهدین و یا حتی سازمان چریک های فدایی خلق بوده باشد و  کسی فکر نمی کنم در این تردید داشته باشد، اما این را مسعود رجوی آگاهانه نادیده می گیرد. بنابراین در این شرایط که از اواخر ۱۳۵۶ تا بهمن ۱۳۵۷ به طول می کشد مردم با تشویق اقای خمینی و شبکه گسترده روحانیت در خیابان ها و مجالس به مخالفت با رژیم شاه می پرداختند.

در این شرایط افرادی که در درون زندان شاه در حبس بودند و بویژه مسعود رجوی می دیدند مبانی تئوریک شکل گیری انقلاب در ایران با آنچه آنها فکر می کردند باید باشد یا باید بشود، تفاوت دارد.  همانطور که گفتم خوب هر کسی که تجربه داخل زندان را هم داشته باشد خوب درک میکند که انسان در درون زندان و تنهایی خودش با خودش ، به رویاپردازی و قهرمان سازی از خود نیز می پردازد، بخشی به دلیل وجود توانمندی ها واقعیت است اما بخشی هم به دلیل محیط و شرایط بسته زندان تبدیل به توهم می شود و مسعود رجوی به این بیماری مبتلا شده بود.

بنابراین در این شرایط مسعود رجوی که مدعی بوده  رهبری مبارزات علیه رژیم شاه با مجاهدین خلق  و او بوده است ، ناگهان با پدیده ای جدید سیاسی ، اجتماعی  و جنبشی به رهبری آقای خمینی روبرو می شوند که اتفاقا در این جنبش همان هایی که در زندان شاه  از جانب مسعود رجوی و مجاهدین خلق  راست ارتجاعی ، ساواکی  و سپاس گو شاهنشاه نامیده می شدند و مورد بایکوت قرار می گرفتند ، دست بالا را دارند .  حالا  این افراد ” راست ارتجاعی ” از سازماندهان اصلی شده اند و مدیریت انقلاب  ضد سلطنتی ۱۳۵۷ را بر عهده گرفته اند و در این نقطه است که مجاهدین خلق و مسعود رجوی مستقر در زندان شوکه می شوند. چرا که می بیند همان هایی که بایکوت می شدند و راست ارتجاعی نام می گرفتند ، حالا بازی گردان شده اند.

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

بطور مثال طیفی از زندانیان سیاسی رژیم شاه که در زندان بودند و وابستگی به روحانیت و بازار و حزب موتلفه داشتند در  توطئه و جلسه ای که ساواک بعد از اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان که با ترور و خشونت همراه بود ، برگزار می کند، شرکت می کنند .

هدف ساواک شکاف بیشتر در بین زندانیان  بود چرا که بعد از  اعلام مارکسیسیت شدن سازمان مجاهدین در بیرون از زندان  به اختلافاتی که بین بخش مذهبی وابسته به روحانیت و بخش مذهبی وابسته به مجاهدین خلق در زندان پیش امده بود، دامن بزند. چرا که بسیاری از افراد مذهبی و روحانیت از اینکه متوجه شدند سازمان مجاهدین در خارج از زندان مارکسیست شده اند ، دچار شگفتی شده بودند و این در مناسبات بین آنها و مجاهدین خلق حاضر در زندان شکاف انداخته بود. در جلسه ای که اشاره کردم  این افراد زندانی که بیش از ۶۰ نفر بوده اند، که بخشی عمق داستان و این جلسه  را می دانستند و بخشی هم نمی دانستند، شرکت می کنند که به جلسه سپاس شاهشاه معروف می شود. در این جلسه آدم های شناخته شده ای مثل مهدی عراقی، عسگر اولادی ، مهدی کروبی ، قدرت الله علیخانی ، ابوالفضل حیدری و  … حضور داشتند و به سپاس گو به شاه معرفی می شدند.

اما سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در هنگام بروز این پدیده نیامدند عمق اهداف ساواک را روشن کنند بلکه از بروز این موضوع برای اثبات صحت خط و خطوط خود استفاده می کردند و می گفتند ببینید ما داریم درست می گوییم و  این راست ارتجاعی است که تهدید اصلی هست و نه اپورتویست های چپ نما و یا مارکسیست ها.

این افرادی که در  جلسه سپاس شرکت کرده بودند ، خودشان اعتقاد داشتند ما اگر زندان برویم بیرون بهتر می توانیم به مبارزه کمک کنیم. حال اگر قرار است ما بگوییم اشتباه کردیم ، می گوییم اشتباه کردیم و می رویم بیرون. چه اشکالی دارد ما تقیه کینم ، تقیه هم در اسلام وجود دارد ، حال بگذار ساواک و عضدی و رسولی و غیره فکر کنند ما نادم شده ایم ، ولی ما خط خودمان را می رویم . در خاطرات آقای عسگر اولادی هست که نوشته در این مورد  آیت الله میلانی در مشهد  اتسفتا کرده اند که اگر ما از زندان بیرون بیاییم بهتر می توانیم به روند مبارزه با شاه کمک کنیم که از آیت الله میلانی نقل می شود که بله اشکالی ندارد اگر شما بتوانید بدون اینکه امتیاز ویژه ای به شاه بدهید بیرون بیایید.

حالا جدا از  این واقعه ای که تجت عنوان جلسه سپاس شکل گرفته برخورد سازمان مجاهدین و مسعود رجوی با این پدیده که اتفاقا خودشان هم اعتقاد داشتند، توطئه و برنامه ریزی ساواک بوده، یک برخورد حذفی و ترور گونه بوده است . هم در مورد همه ادم هایی که  در جلسه سپاس شرکت کرده بودند و چه آدم هایی که به بخش مذهبی وابسته بودند و از هواداران مجاهدین خلق بودند وهنوز در زندان شاه  در حبس بودند، اما  با وقوع قتل شریف واقفی و ترور صمدیه لباف و محمد یقینی و اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان  توسط تقی شهرام ، از مجاهدین خلق زندانی در زندان شاه فاصله گرفته بودند. این زندانیان هم مورد طعنه و کنایه قرار می گرفتند که یا با مجاهدین خلق باشید یا مسیر راست ارتجاعی را خواهید رفت.

نقل است که مهدی بخارایی از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین که بعد از انقلاب نیز اعدام شد در زندان شاه اولین باز هنگامیکه در بیمارستان زندان بوده  فیلم جلسه سپاس را از تلویزیون می بیند . به نظر می رسد دیدن فیلم توسط مهدی بخارایی در بیمارستان را هم باید به حساب هوشیاری ساواک گذاشت تا اصل خبر توسط خود زندانیان و مجاهدین به داخل زندان برده شود، چرا که وقتی مهدی بخارایی را به زندان اوین منتقل می کنند ، خبر را ابتدا به مسعود رجوی و  موسی خیابانی می گوید و  بعد به سایر زندانیان اعلام می شود که مهدی بخارایی خبر مهمی دارد . وقتی مهدی بخارایی می خواهد مشاهدات خود از  تلویزیون را بگوید مسعود رجوی و موسی خیابانی دو طرف وی ایستاده بودند ، مهدی بخارایی داستان جلسه سپاس را تعریف می کند و غوغایی در زندان راه می افتد و   در این فضا مسعود رجوی در صدد تحلیل خودش که در ” بیانیه ۱۲ ماده ای اپورتونیسم های چپ نما ”  آمده بود بر می آید.   این بیانیه  ارزیابی مجاهدین خلق از ظهور بخش مارکسیستی سازمان و  یا به قول مسعود رجوی اپورتونیست های چپ نما  بود که مسعود رجوی در سال ۱۳۸۸ در کتاب استراتژی قیام دوباره به آن اشاره کرده است:

«جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند، و ما با آن هم مبارزه می‌کنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی به‌ویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیم طلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر می‌شود. این جریان اپورتونیستی خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان پیش می‌آورد». (مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی )

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

مهدی ابریشمچی در همین رابطه گفته است:

شگفت انگیز این بود که کودتا را اپورتونیستهای چپ‌نما که به‌اصطلاح خودشان را مارکسیست می‌نامیدند انجام داده بودند و اما هنر رهبری مسعود رجوی این بود که در آن مرحله گفت تهدید برای سازمان مجاهدین و تمامی نیروهایی‌که با نام اسلام مبارزه می‌کنند از راست ارتجاعی و بقول امروز از جریان بنیادگرایی مذهبی است. ( به نقل از سایت سازمان مجاهدین خلق )

به توجه به فضای داخل زندان مشخص می شود که  مسعود رجوی در داخل زندان مایل بوده است همه دنباله رو او باشند و اگر کسی مخالفت می کرده  ، راست ارتجاعی ، دگم ، سپاسگوی شاه و غیره نام می گرفته و تا جاییکه در داخل زندان بایکوت می شده است و  در این شرایظ هیچ فرد وابسته به مجاهدین که اکثریت زندانیان را تشکیل می دادند، اجازه نداشتند حتی با  آنها در داخل زندان سلام و  علیک کند، افرادی مثل آیت الله ربانی و سایر روحانیون ارشد که  قبل از اعلام موجودیت بخش مارکسیستی سازمان پشت سر مجاهدین خلق  در داخل زندان نماز جماعت می خواندند. افرادی مثل  محمد علی رجایی تا سطح عضویت به سازمان مجاهدین نزدیک شده بودند و سایرین بایکوت می شدند، مرز حق و ناحق  مسعود رجوی و دیدگاه های او در داخل زندان بوده است. البته  ان طرف هم بیکار نبوده است و بحث نجس و پاکی مارکسیست ها را راه می انداخته است و ظرف و ملاقه جدا  برای ناهار و شام  استفاده می کردند و همه غیر از خودشان را نجس می دانستند. در این شرایط هست که مسعود رجوی جایگاه خودش را بیشتر تثبیت می کند چرا که مدعی رهبری مجاهدین خلق و طبعا جنبش بوده است .  همین وضعیت و  اختلافاتی که در داخل زندان بوده است بعد از سرنگونی شاه در بیرون هم ادامه بیىدا می کند ولی دیکر تعادل قوا بعد از انقلاب ضدسلطنتی مثل داخل زندان نبوده است که مسعوى رجوی و مجاهدین دست بالا را داشته باشند اتفاقا همه آنهایی که در داخل زندان بایکوت شده بودند،حالا یکی شده دادستان ، یکی شده وزیر  ، یکی شده عضو شورای انقلاب.

مسعود رجوی در ۳۰دی ماه  ۱۳۵۷ از زندان شاه به همراه تعداد دیکری از زندانیان  آزاد می شود  ۳۰ دی ماه تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ یک فاصله سه هفته ای هست . مسعود رجوی در سی دی ماه ۱۳۵۷ از  آن جایگاهی که خود را در قامت رهبری انقلاب می دیده است ، پایین آمده و به یک زندانی سیاسی آزاد شده تبدیل می شود. احساس انزوا و شکست می کند و نظاره گر است که چرخ های انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ را افراد  دیگری می چرخانند . افرادی که در زندان زیر دست او بوده اند و مسعود رجوی  آنها را راست ارتجاعی می نامیده است و حتی بایکوت و تحریم کلامی می کرده است.

اگر چه  مهدی ابریشمچی شوهر اول مریم رجوی از این انزوا بیان دیگری دارد و مدعی است که :

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

«اگر از من سؤال کنید که مهمترین وقایع تاریخ مردم ایران در دهه‌های اخیر، تا آنجائیکه به سرنوشت خلق و آزادی در ایران مربوط می‌شود چیست من بدون تردید می‌گویم: اول نجات جان مسعود رجوی در نتیجه یک مبارزه بین‌المللی به رهبری شهید کاظم رجوی و بعد هم آزادی مسعود رجوی از زندان در ۳۰دیماه سال۱۳۵۷. منبع : سایت رسمی سازمان مجاهدین خلق

اما در ادامه بحث باید به این واقعیت اشاره کرد که مسعود رجوی  در این وضعیت دیگر دست خودش را خالی می بیند خودش در زندان تصور می کرده که رهبری انقلاب را با گسترش مبارزه مسلحانه در دست خواهد کرفت حالا مواحه شده با وضعیت غافلگیر کننده دیگری و   انقلاب ضد سلطنتی سال ۱۳۵۷ با رهبری آیت الله حمینی بیروز شده است. این شرایط غافلگیرکننده را آقای  مسعود رجوی نمی تواند هضم کند.

کمااینکه مسعود رجوی در سال ۱۳۵۷ اساسا سربسته به این امر اشاره می کرد که انقلاب ۱۳۵۷ ناقص است مگر  این بشود ، آن بشود و غیره . منظورش از این شرط ها  هم بازگرداندن رهبری انقلاب به سرقت رفته به  صاحب اصلی اش بود. مسعود رجوی در ۴ بهمن ۱۳۵۷  در یک سخنرانی بطور ضمنی در حالیکه هنوز انقلاب ۲۲ بهمن پیروز هم نشده  و تنها ۳ روز است که وی از زندان آزاد شده است ، چنین بیان می کند:

” در ۴بهمن ۱۳۵۷ که سه روز بود از زندان شاه، در بحبوحه قیام مردم، آزاد شده بودیم، من در اولین سخنرانی در دانشگاه تهران حرفم و شعارم از جانب مجاهدین این بود که «پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایران». در آن ایام جماعت خمینی به‌تازگی شعار « انقلاب اسلامی» می‌دادند… “

حال هر کس که در آن دوران زندگی کرده و یا آن دوران را مطالعه کرده می بیند که صفوف ده ها هزار نفره مردم چیزی جز آنکه رجوی می گوید، می گویند. غلط یا درست مردم شعار انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی سر می دادند. آیا مسعود رجوی نباید شرایط را فهم و هضم می کرد؟

مسعود رجوی در همین سخنرانی ۴ بهمن ۱۳۵۷ می گوید:

«من نیامدم این‌جا که روند خود به خودی قضایا را فقط ستایش کنم، ما نیامدیم که آن چه را هست، و فقط هست، تأیید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد، و چه چیز هم نباید باشد.

خوب در اینجا به راحتی می توان ریشه های مسائل و رویداد هایی که حدفاصل ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰ طی شد را بخوبی دید که دعوای مجاهدین با حکومت جمهوری اسلامی بر سر چه بوده است.

خارج از خواسته ما درست یا نادرست ، چقدر حق بوده چقدر ناحق بوده  در هر صورت انقلاب ۱۳۵۷ با رهبری أیت الله حمینی به بیروزی رسیده است این یک واقعیت تاریخی است  که نمیتوانیم آن را عوض کنبم . موج تظاهرات چند صد هزار نفره باسفارش و درخواست وی صورت می گرفته است و مردم به خیابان ها می آمدند. حال اگر در این شرایط مسعود رجوی به عنوان نماینده  یک جریان که فداکاری کرده ، جان داده ، زندانی کشیده و در مبارزه با رژیم شاه سهم برجسته ای داشته ، اگر دردش درد مردم بود، و درد دیگری نداشت، و به تعبیر من در زندان بیمار نشده بود، نباید عوض ادعای رهبری شکل دیگری با شرایط جدید  سیاسی ، اجتماعی جامعه برخورد می کرد.  به واقع مسعود رجوی در زندان شاه مریض شده بود ، مریض به این مفهوم که در توهم و خارج از شرایط واقعی مدعی بود که من و سازمان مجاهدین باید رهبری انقلاب ضد سلطنتی را به دست می گرفتیم  این حق من است.

خوب اگر رجوی با کمی صبر ، تحمل، مدارا  و به قول خودش از جایگاه یک ” انقلابی ” با شرایط جدید  برحورد می کرد و شمشیر را از رو نمی بست آیا شرایط جامعه به ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و سراغاز ترور و خشونت و مبارزه مسلحانه می رسید؟  آیا اگر رجوی برای رسیدن به قدرت حریص نبود، به سی خرداد ۱۳۶۰ می رسیدیم؟ بر خلاف آنچه که مسعود رجوی گفته است و می گوید که سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار  نبوده نیست، به نظر من جای تردید بسیار جدی وجود داردجامعه وارد.

شاید اگر ۳۰ حرداد ۱۳۶۰ و ترور و مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق آغاز نمی شد، در این حند سال جامعه قوام می گرفت مردم تمرین می کردند که چگونه اعتراض کنند و … سازمان مجاهدین با آغاز مبارزه  مسلحانه و ترورهای کور خیابانی و اعدام های متقابل حکومت ، اجازه نداد مردم فضای باز سیاسی را تجربه و تمرین کنند . مردم با یکدیگر گفتگو کنند ، انتقاد کنند ، یاد بگیرند.  در آن فضایی که سازمان مجاهدین به کمک بخشی از حکومت ساخت مردم یاد گرفتند به همدیگر توهین کنند، به همدیگر حمله کنند، خشونت را تجربه کنند . حتما یادتان هست بعد از انقلاب ۱۳۵۷ را ؟ یک طرف دکه نشریه فروشی و میز کتاب  توسط ما که نوچه ها و هوادران مسعود رجوی بودیم گذاشته می شد،  از آن طرف هم نوچه آدم هایی که در زندان شاه توسط رجوی و مجاهدین ایزوله شده بودند، تحقیر شده بودند، راست ارتجاعی نام گرفته بودند ، قرار داشتند. آن آدم های ” راست ارتجاعی داخل زندان” خاطرات زندان را به یاد داشتند به بخش دیگر حکومت می گفتند ما مجاهدین را می شناسیم و …  آنها هم حالا فرصت را مناسب می دیدند به میز نشریه و کتاب ها حمله می کردند.

بنابراین این تضاد ها از درون زندان شاه بین مجاهدین خلق و بخشی از عناصر حکومت آغاز شده بود و بعد از سال ۱۳۵۷ در خیابان ها ادامه پیدا کرده بود و مردم و جامعه از ریشه های این موضوع اطلاع نداشتند که دعوا بر سر چیست؟

دعوا در یک کلام همانطور که خود مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی سازمان در عراق که نگارنده حضور داشته است ، و همچنین در سال های اخیر هم توسط مریم رجوی تکرار شده است این بود که رهبری انقلاب ۱۳۵۷ توسط خمینی به سرقت رفته است. خوب پرسش این است که از چه کسی این ” رهبری انقلاب ” به سرقت رفته بود؟

روشن است که پاسخ چیست . در یک کلام پاسخ از نگاه مسعود رجوی و مریم رجوی و مجاهدین خلق این است که خمینی رهبری انقلاب ۱۳۵۷ را از مسعود رجوی سرقت کرده است و حالا باید بعد از سال ۱۳۵۷ تلاش شود که این رهبری به سرقت رفته به صاحب اصلی اش باز ستانده شود . این چکیده همه بحث است . این ریشه اصلی همه درگیری های خیابانی ما بین  بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ است. بازستانی  ” رهبری به سرقت رفته ” انقلاب ۱۳۵۷ ریشه شکل گیری سی خرداد ۱۳۶۰ بوده است .

این روشن است که انقلاب ۱۳۵۷ محصول ” مبارزه مسلحانه ” مجاهدین خلق و حتی سازمان چریک های فدایی  نبوده است، چه ما خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، این محصول قدرت و فعالیت  های شبکه زنجیره ای روحانیت در مساجد و رهبری آقای خمینی بوده است. اتفاقا یکی از نکته های مهم تاریخی مخالفت آیت الله خمینی با مبارزه مسلحانه بوده است.آقای خمینی با هر انگیزه ای که با مبارزه مسلحانه  مخالفت کرده باشد ، نشان می دهد یک گام  از مسعود رجوی و مجاهدین خلق جلو تر بوده است، چرا که جامعه سنتی ایران را بهتر می شناخته است. مبنای شناخت مجاهدین خلق از جامعه ایران بخش روشنفکری ایران بوده است ،  و نه توده های مذهبی و حتی مردم عوامی که می توانستند عکس آقای خمینی را در ماه ببینند.

بنابراین مسعود رجوی نمی تواند مدعی شود که او و مجاهدین خلق رهبر  انقلاب ضد سلطنتی  بوده اند. البته مسعود رجوی می تواند در مقابل سازمان چریک های فدایی خلق فرضا می تواند این ادعا را داشته باشد که او رهبری مبارزات مسلحانه را برعهده داشته است ، اما در مقابل پدیده ای به نام ” انقلاب اسلامی” و شعارهای مرتبط که در راهپیمایی های دعوت شده از سوی اقای خمینی و روحانیون بین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ سر داده می شده است ، نمی تواند مدعی رهبری انقلاب باشد. پس چرا باید جامه و مردم را به سمت خشونت و  آغاز مبارزه مسلحانه و سی خرداد ۱۳۶۰ کشاند؟

من فکر می کنم وقایع تاریخی که حد فاصل ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ پیش آمده است ، تاثیر گرفته از خطی بوده است که باید هر چه زودتر رهبری به سرقت رفته انقلاب توسط خمینی به صاحب اصلی اش که مسعود رجوی باشد، بازگردانده شود. بطور مثال اگر یادتان باشد در اواخر سال ۱۳۵۹ یا اوایل ۱۳۶۰ دادستانی وقت یک اطلاعیه ای ۱۰ ماده ای داد که یکی از بند های ان این بود که اگر  هر گروهی سلاح های خود را تحویل دولت بدهد ، تا مرز مبارزه مسلحانه حق فعالیت سیاسی  دارند.  و طبق این اطلاعیه کلیه احزاب و گروه ها اجازه مناظره ، بحث های عقیدتی و سیاسی  و فعالیت آزداد داشته باشند مگر  اینکه آنها که اعلام مبارزه مسلحانه بر ضد جمهوری اسلامی کرده و موضع خود را تغییر نداده اند .

حالا شما مضمون همین  اطلاعیه دادستانی در اوائل ۱۳۶۰ را بگذارید در مقابل اطلاعیه هایی که  دادستان های فعلی می دهند و آن را مقایسه کنید. این تفاوت از کجا شکل گرفته است؟ بله بخشی به عملکرد و اشتباهات حکومت بر می گردد، اما بخشی نیز به مسعود رجوی و مجاهدین خلق بر می گردد که جامعه را به سمت خشونت و مبارزه مسلحانه هدایت کرد. درسته می توان به همان اطلاعیه ۱۰ ماده ای دادستانی در سال ۱۳۶۰ هم هزار اشکال وارد کرد ولی وقتی یک مسیری را قرار است طی بکنیم که در آن ” بازستانی رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی سوی آقای خمینی به آقای مسعود رجوی”  تعریف نشده است، می توان با آن کنار آمد و به آرامی حرکت کرد و برای ترمیم آن تلاش کرد .

اما به دلیل اینکه مجاهدین خلق برای ” بازستانی رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی از سوی آقای خمینی به آقای مسعود رجوی” عجله داشتند ، در مقابل شرایط جدید و اطلاعیه دادستانی و سخنرانی آقای خمنی در اردیبهشت ۱۳۶۰ نتوانستند موضعی منطقی اتخاذ کنند.

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

ببینید در همان مقطع  اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ آیت الله خمینی یک سخنرانی عمومی داشت که در آن اشاره کرده بود که مجاهدین خلق سلاح هایشان را تحویل بدهند و به آغوش ملت باز گردند .  آقای خمینی گفته بود :

  ” اینها اشتباه می کنند ، اگر اینها به ملت برگردند که برای خودشان صلاح است و اگر به این امر (تشنج آفرینی) ادامه بدهند یک روز در پیش است که پشیمانی دیگر سودی ندارد و آن روزی است که به ملت تکلیف شود”

اما مسعود رجوی و نشریه مجاهد بلافاصله در پاسخ  اطلاعیه مجاهدین خلق را منتشر کرد و  ضمن تهدید تلویحی پاسخ دادند که  :

 ” بی گمان شما در هر موقعیتی که مقتضی بدانید تکلیف نهایی مورد اشاره در سخنان ده اردیبهشت را مقرر خواهید فرمود ، لیکن ما باز هم به عنوان انقلابیون یکتا پرست به عرض می رسانیم تا وقتی راههای مسالمت آمیز ابراز عقیده و فعالیت انقلابی مطلقاً‌ مسدود نشده و به اصطلاح حجت تمام نگردیده، تلاش خواهیم نمود از عکس العمل های خشونت بار و قهر آمیز بپرهیزیم “

مسعود رجوی اساسا توجه نداشت که دو سال است که از شکل گیری این حکومت می گذرد و خودش و مجاهدین خلق به ” جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد ” رای داده بودند. پس چرا مسعود رجوی به رفراندم جمهوری اسلامی رای  داد ؟

مریم رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی از تهران تا تیرانا آلبانی

دو حالت بیشتر وجود ندارد :

یا باید گفت باور نداشت و نمی خواست جز ۲ در صد رای نداده به جمهوری اسلامی باشد ،یا اینکه مسعود رجوی با رای به جمهوری اسلامی با همه کاستی هایش پذیرفته بود که مسیر اصلاح و تکمیل  آرام و مسالمت آمیز پیش برود. من شخصا اعتقاد دارم که مسعود رجوی  به وضعیت اول باور داشت  و نمی خواست جز ۲ در صد رای نداده به جمهوری اسلامی باشد و شفاف موقعیت خود را نشان دهد ، بلکه میخواست  در  از هاله ای از ابهام خط بازستانی ” رهبری به سرقت رفته انقلاب ضد سلطنتی ” را دنبال کند و این ریشه و جوهره تمام وقایع و درگیری های خیابانی  پیش آمده از  ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز خشونت و مبارزه مسلحانه و چرخیدن ” چرخه خشونت ، ترور و اعدام ” ما بین جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق بوده است.

*** 

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

Mojahedin_Khalq_MEK_Ch_4_News_AlbaniaThe shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

MSNBC_Massoud_KhodabandehMassoud khodabandeh: أo decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult.

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31396

پیشنهاد محمد حسین سبحانی به مریم رجوی 

 Mohammad_Sobhani_poitical_analyst_Cologne_Germanyمحمد حسین سبحانی، ایران قلم، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۷:… پیشنهاد بعدی من به خانم مریم رجوی این است که  اگر می خواهد از روی دست جمهوری اسلامی تقلب بکند یا دیکته بنویسد، خوب بنویسد، الان چند دوره است که در انتخابات ریاست جمهوری ایران مناظره تلویزیونی برگزار می شود، کاندیداها برنامه هایشان ر ا می گویند و مناظره می کنند و  جدی هم هست ، خوب من پیشنهاد می کنم  سازمان … 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

انتصاب زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق چگونه و با چه روندی؟ 

لینک به منبع

پیشنهاد محمد حسین سبحانی به مریم رجوی

۱۵٫۰۹٫۲۰۱۷ ـ ایران قلم

محمد حسین سبحانی فرقه رجوی مجاهدنی خلق


https://youtu.be/d5PLybhgQtM

بخشی از متن پیاده شده از روی نوار

…  با توجه به توضیحات داده شده همه این خیمه شب بازی های سازمان مجاهدین تحت عنوان ” انتخاب مسئول اول ” هم تنها به خاطر تاثیرات انتخابات ریاست جمهوری ایران است و لاغیر ، بدون تردید و بدون شک . اینکه سازمان مجاهدین با نیرنگ و فریب مطرح می کند ابتدا ۱۲ کاندیدا بودند و بعد رقابت کردند و ۴ کاندیدا ماندند و … همه و همه برای عقب نماندن از جمهوری اسلامی است که البته به نظر من با همه ترفند ها و نمایش های مضحک و دروغین هنوز از جمهوری اسلامی عقب تر است.

اما چون خودشان ( سازمان مجاهدین ) می گویند ” انتخابات ” آنها با سازمان ها و احزاب سیاسی  فرق دارد، همچنین خودشان می گویند:

” در درون سازمان ( مجاهدین ) پدیده ای به اسم مبارزه انتخاباتی یا رقابت کاندیداها با همدیگر وجود ندارد و به جای مبارزه انتخاباتی تلاش هر کاندیدا برای معرفی هر چه بیشتر و بهتر کاندیدا های دیگر به جای خودش دیده می شود ”

خوب حالا که سازمان مجاهدین می خواهد از جمهوری اسلامی عقب نماند ، ما که بدمان نمی آید واقعا در سازمان مجاهدین ” انتخابات ” وجود داشته باشد، خیلی هم خوبه چه اشکالی داره؟ حالا که بعد از ۲۸ سال از اولین باصطلاح ” انتخاب مسئول اول ” یعنی مریم رجوی در سال ۱۳۶۲  تا به حال، یک گام شکلی و خنده دارو به دروغ  ( چون خودشان می گویند در سازمان  مجاهدین مبارزه انتخاباتی و رقابت انتخاباتی وجود نندارد ) برای هم سنگ شدن و عقب نماندن از جمهوری برداشته اند و می گوید که ما ۱۲ تا کاندیدا داشته ایم و بعد ۴ تا شدند و …

با همه اینها، ما که بدمان نمی آید ، من پیشنهاد می کنم چه خوب است که در نوبت بعد، هر چند گفته اند که ” انتخاب مسئول اول ” بعد از دو سال هم قابل تمدید است، البته مشخص نکرده اند تا کی قابل تمدید است و چرا قابل تمدید است، در هر صورت خوب است در ” انتخابات ” بعدی تان این کاندیداهای شما برنامه هایشان را بگویند، مثلا بگویند چرا مبارزه مسلحانه را آغاز کرد؟ بنابراین برنامه یکی شان می تواند این باشد که بله مبارزه مسلحانه غلط بود و من می خواهم یک خط و مشی جدیدی را می خواهم در سازمان مجاهدین دنبال بکنم یا یکی بگوید من هنوز طرفدار مبارزه مسلحانه هستم و همینطور افراد دیگر برنامه های شان را مشخص کنند. خوب اگر اینها انجام بشود یک گام به جلو است، ولی آیا سازمان مجاهدین ، مسعود رجوی و مریم رجوی که یک سازمان بالنسبه سیاسی را به یک فرقه تما عیار تبدیل کرده اند، شهامت و چنین جسارتی را دارند که اجازه بدهند حتی به لحاظ شکلی چنین فراکسیون بندی در سازمان مجاهدین شکل بگیرد؟  ما بدمان نمیاد، ولی اگر نظر من را بخواهید اساسا چنین چیزی غیر ممکن است، ولی همانطور که گفتم ما بدمان نمیاد.

پیشنهاد بعدی من به خانم مریم رجوی این است که  اگر می خواهد از روی دست جمهوری اسلامی تقلب بکند یا دیکته بنویسد، خوب بنویسد، الان چند دوره است که در انتخابات ریاست جمهوری ایران مناظره تلویزیونی برگزار می شود، کاندیداها برنامه هایشان ر ا می گویند و مناظره می کنند و  جدی هم هست ، خوب من پیشنهاد می کنم  سازمان مجاهدین این بار که گذشت، گفته دو سال بعد، البته یادتان باشد قابل تمدید است و ما نمی دانیم تا کی، اما فرضا دو سال بعد  ، آن موقع کاندیداهایشان بیایند مثل جمهوری اسلامی مناظره تلویزیونی برگزار کنند و هر کدام برنامه هایشان را بگویند و حداقل به جمهوری اسلامی نزدیک تر شوند، من از زاویه طنز نمی گویم ، واقعا اگر سازمان مجاهدین به این نقطه برسد واقعا یک گام به پیش است ، چرا که نه؟ امیدواریم که دفعه بعد رجوی این کار را بکند، ببینیم.

بقیه این بحث  را می توانید در  ویدئوی زیر مشاهده کنید

(پایان)

***

همچنین:

حبس اعضای منتقد مجاهدین در زندان ابوغریب توسط مسعود رجوی و صدام حسین


https://youtu.be/Fv7HcZ6-5Ek

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31325

دیدگاه محمد حسین سبحانی در مورد ” انتخاب مسئول اول ” در سازمان مجاهدین 

Mohammad_Sobhani_poitical_analyst_Cologne_Germanyایران قلم، دهم سپتامبر ۲۰۱۷:… اما نکته جالب که عمق ماجرا را نشان می دهد در ادامه همین اطلاعیه سازمان امده است.  سازمان مجاهدین نوشته است: ” البته تا کنون و در عمل مشاهده شده این بوده که در هیچ دوره یی کاندیداهایی که در شور اول معرفی شده و هر کدام به تعدادی رای آورده اند هرگز خودشان را کاندیدای این مسئولیت نکرده اند و خود پیشقدم اشغال این موضع مسئولیت نشده اند . این یکی از مهمترین … 

زهرا مریخی بعنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران انتخاب شد

لینک به منبع

دیدگاه محمد حسین سبحانی در مورد ” انتخاب مسئول اول ” در سازمان مجاهدین

محمد حسین سبحانی تحلیلگر سیاسی کلن آلمان

۰۹٫۰۹٫۲۰۱۷ ـ ایران قلم

با سلام به شما دوستان گرامی ، مجاهدین خلق خبری را منتشر کرده است که مناسب است در این مورد با هم گفتگویی داشته باشیم. سازمان مجاهدین اعلام کرده است که خانم زهرا مریخی را به عنوان مسئول اول این سازمان انتخاب کرده است، یعنی در سازمان مجاهدین ” انتخابات ”  وجود دارد و  این خانم هم  آنتخاب شده است. من مایل هستم قبل از وارد شدن به این بحث شما قسمتی از فیلمی که سازمان مجاهدین در رسانه های تبلیغاتی خودش منتشر کرده است ، مشاهده کنید و بعد بحث را ادامه بدهیم.


https://youtu.be/p8pWdOKCwng

انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

خوب این فیلم را شما مشاهده کردید، دیدید که با صد در صد آرا ، بدون مخالف ، و بدون حتی یک رای ممتنع ، ایشان ، یعنی خانم زهرا مریخی در حضور خانم مریم رجوی و غیبت ” مرحوم مسعود رجوی ” که در ” کمای مغزی ” بسر می برد، به قول خودشان این ” انتخاب ” صورت گرفته است. گردهمایی سازمان مجاهدین در تیرانا ـ آلبانی بوده  و مریم رجوی از فرانسه به آنجا رفته بوده  و طبق آن چیزی که خود سازمان مجاهدین اعلام کرده یک پروژه یک ماهه برای  ( این برنامه تبلیغاتی ) داشته است.  من برای ورود به بحث ترجیح می دهم خاطره ای را  زمانیکه در زندان ابوغریب بودم برای شما نقل کنم که به بحث ما ارتباط دارد. من بعد از هست سال که در زندانهای انفرادی سازمان مجاهدین در قرارگاه اشرف بودم سرانجام من را برای ادامه حبس به زندان ابوغریب فرستادند و  تعداد زیادی دیگر از اعضای جداشده از مجاهدین نیز در آنجا بودند. یکی از این قربانیان و دوست عزیز ما فردی به نام مصطفی غنیمتی بود . ایشان عضو شورای مرکزی اسزمان بود و تقریبا بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر از اعضای جداشده در زندان ابوغریب من و مصطفی غنیمتی و چند تن دیگر سابقه تشکیلاتی بیشتذری داشتیم. آقای مصطفی غنیمتی تازه از تشکیلات سازمان جداشده بود و به دلیل اطلاع صدام حسین از ایجاد زندان در داخل قرارگاه اشرف ، دیگر  مسعود رچوی افراد را بعد از چند ماه در زندان انفرادی به زندان ابوغریب می فرستاد و به همین دلیل مصطفی غنیمتی اطلاعات دست اول از اخبار سازمان داشت  . او می گفت در سازمان انتخابات برگزار شده  و خانم مژگان پارسایی به عنوان مسئول اول سازمان انتخاب شده است. ( به همان ترتیب قیام و قعود و تنها کاندیدای موجود و معرفی شده از طرف مسعود رجوی ) من به دوستمان مصطفی غنیمتی بحث کردیم و گفتم ، این که دیگه اسمش انتخابات نیست به نظر می رسد شورای نگهبان جمهوری اسلامی از سازمان مجاهدین مترقی تر باشد چون حداقل  اگر فرضا ۵۰۰ نفر کاندیدا می شود ، اگر همه را هم حذف می کند حداقل ۳، ۴ نفر را باقی می کذارد که رقابت کنند و این رقابت هم حداقل از سال ۱۳۷۶ جدی و رقابتی بوده است و هر چه جلو تر آمده این جدی تر شده  و این رقابت شکلی هم نبوده است بلکه واقعی بوده و الان هم واقعی هست. من به دوستمان مصطفی گفتم که از نظر من سازمان مجاهدین عقب تر از رژیم جمهوری اسلامی هست ، الان هم که ۱۶ سال از آن تاریخ گذشته است فکر می کنم سازمان مجاهدین هنوز از جمهوری اسلامی عقب تر است .

اما سازمان مجاهدین برخلاف خیمه شب بازی های گذشته اش در مورد ” انتخاب مسئول اول ” این بار  به شکل دیگری عمل کرده است. همانطور که در فیلم دیدید خانم زهرا مریخی با صد در صد آرا و بدون مخالف و بدون رای ممتنع انتخاب شده است که همه چیز در آن روشن هست و این هم خیمه شب بازی دیگری توسط مسعود رجوی و مریم رجوی می باشد برای سرگرم کردن اعضای قربانی در تشکیلات مجاهدین شکل می دهد و سازماندهی می کند. اما چرا سازمان مجاهدین این بار بحث انتخاب مسئول اول را بر خلاف دفعات قبل با یک چاشنی همراه کرده است و گفته که ابتدا کاندیدا ها ۱۲ نفر بودند و بعد در یک رقابت ۴ نفر شدند و سرانجام خانم زهرا مریخی انتخاب شده است . اگر اجازه بدهید من از روی متن اطلاعیع خود سازمان می خوانم:

” در ۲۹ مرداد خواهر مجاهد زهرا مریخی ۸۶ در صد آرای  شورای مرکزی را به دست آورد. شورای مرکزی ۱۲ کاندیدا داشت که ۴ نفر اول برای دفعه بعد انتخاب شدند. ”

اما نکته جالب که عمق ماجرا را نشان می دهد در ادامه همین اطلاعیه سازمان امده است.  سازمان مجاهدین نوشته است:

” البته تا کنون و در عمل مشاهده شده این بوده که در هیچ دوره یی کاندیداهایی که در شور اول معرفی شده و هر کدام به تعدادی رای آورده اند هرگز خودشان را کاندیدای این مسئولیت نکرده اند و خود پیشقدم اشغال این موضع مسئولیت نشده اند . این یکی از مهمترین تفاوت های مجاهدین با دیگر سازمان ها و احزاب سیاسی مشابه بوده و هست “

البته جالب است که فرقه مجاهدین خودش را مشابه  سازمان ها و احزاب سیاسی اعلام کرده است . اگز انها سازمان و حزب سیاسی  هستند که افراد خودشان را کاندیدا می کنند و رقابت می کنند در  سازمان ها و احزاب سیاسی فراکسیون وجود دارد و هر کدام برنامه ای خود را تبلیغ می کنند. خود سازمان مجاهدین در همین مطلب اعتراف می کند که ما مثل سازمان های و احزاب سیاسی نیستیم  و در پایین تر اشاره می کند:

خوب شما دیگر می توانید تا پایان این ماجرای را بخوانید که چقدر این خیمه شب بازی مضحک است که تازه همه این خیمه شب بازی هم تنها به خاطر تاثیرات انتخابات ریاست جمهوری ایران است ، بدون تردید و بدون شک  و …

ادامه این بحث را می توانید در ویدئوی زیر مشاهده کنید

انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی

(پایان)

*** 

مسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

زهرا مریخی در آلبانیزهرا مریخی قبل از فرار از عراق مسئول اول سازمان تروریستی مجاهدین خلق و  تحت الامر سیستم اطلاعاتی نظامی صدام حسین بود

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30186

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا

Mohammad_Houssein_Sobhani_2017محمد حسین سبحانی، ایران قلم، اول ژوئیه ۲۰۱۷:… سازمان مجاهدین می گفت و می گوید که دیگر قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه   فضاییی برای مبارزه مسالمت آمیز و سیاسی وجود نداشت و به همین دلیل در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ در یک اطلاعیه سیاسی ، نظامی آغاز فعالیت مسلحانه خود را رسما اعلام کرد و در روز سی خرداد ۱۳۶۰  به آن عمل کرد  من می خواهم این بحث … 

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

لینک به منبع

محمد حسین سبحانی :

مجاهدین خلق ، از تهران تا تیرانا 

چرا سازمان مجاهدین خلق به موقعیت کنونی رسیده است؟ 

آیا آنطور که مسعود رجوی بارها گفته است سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار نیست؟

ایران قلم  ـ ۳۰٫۰۶٫۲۰۱۷


https://youtu.be/_4ci8JsiR60

با سلام به بینندگان و دوستان گرامی

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانامن محمد حسین سبحانی هستم. امروز سی خرداد ۱۳۹۶ هست و یادآور یک روز تاریخی در وقایع سیاسی ایران به نام سی خرداد ۱۳۶۰ می باشد. روزی که سازمان مجاهدین خلق مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه را آغاز کرد و جامعه ایران دچار خسارت های زیادی در حوزه های سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی شد. از این روز بود که چرخه ترور و اعدام آغاز شد و فزونی گرفت و شکاف های بسیار عمیق اجتماعی در جامعه را منجر شد و بدون تردید همه محققین و پژوهشگران عقیده دارند که این رویداد ، سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه ، موجب شد که جامعه ایران از پیشرفت های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی عقب بماند، هر چند که ممکن است عده ای اعتقاد داشته باشند که سی خرداد ۱۳۶۰ یک ضرورت تاریخی بوده است و در وقوع آن نمی توان تردید کرد. در واقع این تفکر را مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق نمایندگی کرده و می کنند. مسعود رجوی اعتقاد دارد که سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه یک ضرورت تاریخی بوده است و این مبارزه نباید یک روز زودتر و نه یک روز دیرتر این مبارزه مسلحانه  آغاز می شده است. (  به نقل از جمع بندی یکساله مقاومت. مسعود رجوی. سال ۱۳۶۱)

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

آیا آنچه که مسعود رجوی می گوید درست است؟ اگر درست است، چرا سازمان مجاهدین خلق از تهران در ایران ، به تیرانا در آلبانی رسیده اند؟

مگر قرار نبود مجاهدین خلق در سی خرداد ۱۳۶۰ جمهوری اسلامی را با مبارزه مسلحانه سرنگون کنند؟ پس چرا نشد؟

آیا جمهوری اسلامی در هل دادن سازمان مجاهدین به سمت آغاز مبارزه مسلحانه نقش داشت؟ آیا جمهوری اسلامی نمی توانست این روند را به تاخیر بیندازد؟ سازمان مجاهدین خلق چطور؟

تا قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ تقریبا می توان گفت تمام احزاب و سازمان های سیاسی روزنامه و نشریه اختصاصی داشتند، متینگ های سیاسی اجتماعی داشتند، هر چند که این آزادی ها قانونمند و نهادینه نشده بود، ولی وجود داشت. اما بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ همه این آزادی ها به محاق فرو رفت و سازمان مجاهدین خلق خود مجبور شد، شاید نتوان گفت مجبور شد، باید بررسی کرد، ولی در هر صورت بعد از این مقطع یک روند وابستگی را طی کرد و با صدام حسین که در حال جنگ با مردم ایران بود پیوند سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک برقرار کرد.

در فیلم های ملاقات های مسعود رجوی با فرماندهان امنیتی و سرویس های اطلاعاتی صدام حسین که منتشر شده است، به روشنی مسعود رجوی می گوید که خون ما با خون اعضای حزب بعث و صدام حسین گره خورده و به لحاظ تاریخی در هم تنیده شده است.

آیا به واقع نمی شد جلوی وقوع سی خرداد ۱۳۶۰ را گرفت؟ روزی که هم اکنون نیز سازمان مجاهدین آن را گرامی می دارد و عرج  می گذارد، با اینکه سلاح ندارد و سلاح را از دست داده است و توسط ارتش آمریکا در پادگان اهدایی صدام حسین در عراق خلع سلاح شد ولی همچنان با شعار های خشونت طلبانه و مبارزه مسلحانه سر می دهد و به آن اعتقاد و باور دارد و با اینکه دیگر ارتش آزادی بخشی وجود ندارد، کماکان در شعار های  درونی و بیرونی اش خودش از ارتش آزادی بخش  نام می برد.

اما چرا من می خواهم به این بحث و نقد بپردازم؟  زیرا به نظر من سی خرداد ۱۳۶۰ یک روز تاریخی است و بدون تردید می توان گفت در میان چند روز تاریخی چند دهه گذشته مردم ایران جای دارد، و با روز های تاریخی مانند ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ، ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و روزهای دیگر مقایسه کرد. بحث و بررسی و نقد سی خرداد ۱۳۶۰ از آن زاویه  اهمیت دارد که جامعه کنونی ایران نیاز دارد که  از آن روز و تجربه تلخ و غم انگیز درس و عبرت بگیرد تا امکان تکرار آن وجود نداشته باشد، چرا که ترور و خشونت در جامعه ، همه جوامع را در کلیه پهنه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی  به شدت به عقب می برد و متوقف می کند.

من به دلیل همین اهمیت است که قصد دارم بر اساس تجربیات  تشکیلاتی خودم در بیش از دو دهه همراهی و همکاری با سازمان مجاهدین خلق و حضور در عراق و همچنین بعد از آزادی از زندان های انفرادی  مجاهدین و زندان ابوغریب  به مدت ۱۵ سال در امور سازمان مجاهدین خلق و سایر فرقه های تروریستی تحقیق و پژوهش کردم و  اعتقاد دارم باید این تجربه ها را در اختیار عموم و دیگران قرار داد تا این تجربیات تلخ  تکرار نشود .

سازمان مجاهدین می گفت و می گوید که دیگر قبل از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز مبارزه مسلحانه   فضاییی برای مبارزه مسالمت آمیز و سیاسی وجود نداشت و به همین دلیل در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ در یک اطلاعیه سیاسی ، نظامی آغاز فعالیت مسلحانه خود را رسما اعلام کرد و در روز سی خرداد ۱۳۶۰  به آن عمل کرد  من می خواهم این بحث و سایر مسائل مرتبط با آن را  در سلسله گفتارهایی مورد بحث و بررسی قرار بدهم زیرا اعتقاد دارم نقد ترور و خشونت جامعه  ما را در مقابل حرکت های تند و خشونت طلبانه واکسینه می کند ، چه در لباس اپوزیسیون و چه در لباس حکومت،  و  فکر می کنم این بحث ها لازم است و تاثیرات خودش را می گذارد،  بنابراین باید دنبال کرد  که:

چرا سازمان مجاهدین خلق به موقعیت کنونی رسیده است؟ آیا آنطور که مسعود رجوی بارها در نشست های شورای مرکزی مجاهدین گفته است سی خرداد ۱۳۶۰ تردیدبردار نیست؟ آیا در سال ۱۳۶۰ راه دیگری جز مبارزه مسلحانه وجود نداشت؟

آیا اساسا رهبری سازمان مجاهدین خلق بعد از آزادی از زندان های رژیم شاه ، توهم و سودای رهبری انقلاب ۱۳۵۷  را نداشت؟ آیا واقعا مجاهدین خلق از درون و با دل و قلب از اینکه انقلاب ۱۳۵۷ پیروز شد، خرسند بودند یا اینکه مایل بودند مبارزه به درازا بکشد و از مدار راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز به مبارزه مسلحانه و راه های خشونت امیز برای سرنگونی رژیم شاه بکشد؟

آیا آنچنان که مسعود رجوی مدعی است، رهبری انقلاب ۱۳۵۷ ربوده و  سرقت شده بود؟ چه کسی سرقت کرده بود؟ از چه کسی این رهبری سرقت شده بود؟

تاریخچه مجاهدین خلق ایران مسعود رجوی مریم رجوی فرقه رجوی

محمد حسین سبحانی مجاهدین خلق از تهران تا تیرانا

چرا سازمان مجاهدین خلق همکار و مزدور صدام حسین شد؟ چرا هم اکنون این سازمان  پادو سرویس های اطلاعاتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دشه است؟ این ناشی از چه بوده است؟

آیا اتخاذ استراتژی مبارزه مسلحانه و خشونت طلبانه آنها را به این سمت سوق نداده است؟ سهم ایدئولوژی این سازمان مجاهدین خلق در این انحراف چه بوده است؟ در این انحراف کدام سهم بیشتری داشته اند ؟

آیا هم اکنون سازمان مجاهدین در تیرانا ، آلبانی چه می کند؟ براساس اخبار و  اطلاعاتی که وجود دارد سازمان مجاهدین در حال بازسازی و آماده سازی تشکیلاتی خودش هست و و براساس همان توهم هایی که رهبری این سازمان دارد، منتظر فرصت برای آغاز مجدد خشونت و ترور می باشد. آیا آنها در آلبانی خود را برای مبارزه مسلحانه و به قول مسعود رجوی برای استراتژی قیام آماده می کنند؟

آیا آنچه که داعش در چند هفته قبل در عملیات تروریستی که  در دو نقطه تهران صورت داد به ما یادآوری و گوشزد نمی کند که باید مداوم ترور و خشونت را نقد کرد تا جامعه به ریشه های این حرکت های تروریستی پی ببرد؟

چرا  سازمان مجاهدین خلق  بعد از گذشت سی و شش سال  از سی خرداد ۱۳۶۰ روش های مسلحانه  خشونت طلبانه را ترک نمی کند؟

آیا مشی مسلحانه پیوند تنگاتنگ و مستقیم با ایدئولوژی این سازمان دارد؟

آیا واقعا سازمان مجاهدین خلق دارای یک ایدئولوژی التقاطی از مارکسیسم و اسلام هست؟

آیا اگر بنیانگزاران سازمان مجاهدین خلق زنده بودند و هم اکنون حضور داشتند و همچنان به مشی مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند، راهی را جز آنچه که مسعود رجوی پیموده است، آنها می پیمودند؟

آیا مجاهدین که بخش زیادی از مردم ایران و جوانان را در فاصله زمانی ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ توانستند جذب خود کنند، توانستند از این بنیه اجتماعی برای تغییرات مثبت و تقویت دمکراسی در جامعه ایران استفاده بکنند؟ چرا نتوانستند استفاده بکنند؟

چرا مجاهدین خلق به شرایطی رسیدند که نه تنها به دمکراسی در درون جامعه کمک کنند ، حتی خودشان در درون مناسبات تشکیلاتی خودشان زندان های انفرادی درست کردند و زندان سازی و زندان بانی راه انداختند؟

آیا اینکه هر ساله سازمان مجاهدین خلق سی خرداد ۱۳۶۰ را با هزینه های هنگفتی که از کشورهای عربی و اموال به یغما برده مردم عراق هزینه می کند، گرامی می دارد ، آیا برای مردم ایران فایده ای دارد؟

من تلاش می کنم در سلسله گفتارهایی به این بحث بپردازم که چرا سازمان مجاهدین خلق که قرار بود جمهوری اسلامی را سرنگون بکند، از تهران به تیرانا در آلبانی رسیده است و متعجبانه کماکان به مانند سی و شش سال گذشته رهبری سازمان مجاهدین بر مشی خشونت و ترور باور دارد و اصرار دارد که مرغ یک پا دارد و استراتژی مبارزه مسلحانه تردید بردار نیست. اگر اجازه بدهید تا اینجای بحث که به عنوان یک مقدمه مطرح بود ، را متوقف بکنیم و ادامه بحث را در قسمت آینده پی بگیریم.

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!


https://youtu.be/djvKsKT3kEg?list=PLi6CyO25v18eiVmGQa4K1x5I7aYhiBL1S


https://youtu.be/vuY6QRwt1Ow?list=PLi6CyO25v18crTqyB16GsupR9lqCJL6IV

***

همچنین: