نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدینراه نو، هفتم ژوئیه 2019:… گفته می شود با شعله ور شدن فضای گفتمان ها بین ایران و آمریکا، مریم رجوی از مدتها پیش در کشور آلبانی بسر میبرد. ظاهرا جلسات لایه ای و پروژه ای در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین با نگرش سراب وار و غیرواقعی به پدیده های سیاسی با حضور وی رونق گرفته تا هم برای مصارف داخل تشکیلات و عناصر نگون بخت آن مایه تسکین داشته باشد و هم به زندگی ننگین تروریستی خود بازحیاتی ایجاد کنند. نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین 

Cult of Rajavi MEK , The Swamp of Political DogmatismCult of Rajavi MEK , The Swamp of Political Dogmatism

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

1- نگرش سراب وار مریم رجوی به پدیده های سیاسی

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

تعادل قوای سیاسی منطقه و کشورمان ایران بخاطر زیاده خواهی های ایالات متحده آمریکا مرتبا برتاثیر گزاری مولفه های متعدد مثل سهم ضررپذیری کشورهای توسعه یافته آسیایی، عربستان سعودی، کویت، چین، کره جنوبی، سایر کشورهای آسیایی، کشورهای اروپایی و . . .  نشانه رفته است. هر اتفاق محدود نظامی در خلیج فارس پیکر ساختار مالی و اقتصادی نظم تجاری فعلی همین کشورها را بشدت تحت تاثیرات منفی خود با بالا رفتن قیمت تمام شده انرژی، قرار خواهد داد.

از سویی آمریکاو مسئولین آن اظهار می کنند اصلا دنبال حمله نظامی نیستند. بعضا اعلام می دارند در صورت افزایش ذخایر اورانیوم از ۱۶ تیرماه ، آمریکا هر اقدامی را برای خود مشروع تلقی می کند و گاها از بمباران اهداف نظامی در حاشیه خلیج فارس و یا مراکز اتمی ایران سخن می رانند.

در هر حال به دلیل عدم تبیین از نتایج جواب ایران تاکنون، نتوانسته اند کوچکترین واکنشی مداخله جویانه را پیش ببرند.  تا دو ماه دیگر توانایی های تبلیغاتی و سیاسی ترامپ با آغاز رسمی فعالیت های درون حزبی در آمریکا رو به افول خواهد بود. چرا که ناگفته های پنهان سیاسی و امنیتی رقبای او مرتبا در مناظرات انجام شده عیان خواهد شد.

افت آرای عمومی ترامپ در نتایج افکارسنجی های بعمل آمده حاکی از این امر می باشد. ضمن اینکه به سخره گرفته شدن ادعاهای ترامپ با اعمال حداکثرترین تحریم های بیرحمانه کم کم شروع خواهد شد. چرا که با تطبیق پذیری نسبی و مرحله ای مردم با سختی ها و نگرش تولیدی و صنعتی رو به داخل هم افزایی های جدید و قابل تحسین اتفاق خواهد افتاد و وحدت سیاسی مردم را در مقابله با مشکلات واقعی رو به جلو افزایش خواهد داد.

شاید مرحله بعدی تحریم ها برای غیر صنعتی کردن و ممانعت از واردات دانش و تکنولوژی های صنعتی از سوی آمریکا باشد تا سکون جدی در سطح کیفی محصولات تولیدی و صنعتی و خواسته های مردم دیده شود.  ولی با رجوع به تجارب سالهای گذشته و ایام جنگ ایران و عراق، قطعا فضای نوآوری های مختلف بیشتر شده و خود اتکایی و عزت ملی را منجر خواهد شد. ضمن اینکه طیف متفاوت کشورهای همسایه سایه تحریم ها را رد شده و در هر حالی اقلام مورد نیاز صنعت و مردم را فقط با افزایش بسیار کم ریالی تامین خواهد نمود.  کشورهایی که در سالهای گذشته به این مسیر پرداخته و ضمن منتفع شدن اقتصادی به حیات بالای نهادهای صنعتی و اجتماعی مردم کشورمان مساعدت نیز نموده اند.

گفته می شود با شعله ور شدن فضای گفتمان ها بین ایران و آمریکا، مریم رجوی از مدتها پیش در کشور آلبانی بسر میبرد. ظاهرا جلسات لایه ای و پروژه ای در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین با نگرش سراب وار و غیرواقعی به پدیده های سیاسی با حضور وی رونق گرفته تا هم برای مصارف داخل تشکیلات و عناصر نگون بخت آن مایه تسکین داشته باشد و هم به زندگی ننگین تروریستی خود بازحیاتی ایجاد کنند.

در هرحال ایران با هوشیاری لازم و بکارگیری خرد جمعی و متناسب خود، در حال رصد اتفاقات پیش آمده بوده و درصدد است در موقع مناسب و با اصل قراردادن وجهه دفاع از سرزمین به هرگونه حرکت اشتباه و خودسرانه نیروهای آمریکایی جواب پرزور خود را بدهد .

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

لینک به منبع

2- تنگنای تاریخی مجاهدین؛ مغزهای کله گنجشکی و هیاهوی بی حاصل

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

اگر نگاهی گذرا به فعالیت هفته های اخیر مجاهدین بیندازیم، مشاهده خواهیم کرد، محور اصلی عملیات جنگ روانی رهبران این گروه، همسویی و کوبیدن هر بیشتر بر طبل جنگ طلبی آمریکا بر علیه مردم ایران است.

کسادی بازار ِ جعل و دورغ، تحریک و بحران سازی در جبهه داخلی، از یک سو، و نیاز مبرم جنگ طلبان آمریکایی به تبلیغات رسانه ای مزدوران ایرانی خود از سوی دیگر، مجاهدین را برآن داشته تا با تمام قوا در خط مقدم جبهه مزدوری و وطن فروشی بر علیه مردم ایران قرار بگیرند.

اکنون مدتهاست که مریم رجوی، از هر فرصت پیش آمده چه در قالب سخنرانی، چه به شکل پیام های ویدئویی و یا اطلاعیه، جنگ را تبلیغ و مخالفان آنرا به باد انتقاد می گیرد.

اما آن روی سکه ی هیاهوی تبلیغاتی این گروه، که تنها از مغزهای کله گنجشکی رهبران مجاهدین نشات می گیرد، صدای آه و فغان و ناله های دردناکی است که از تنگنای تاریخی مجاهدین و حنجره لرزان مریم رجوی به گوش می رسد. بنحویکه مجاهدین با صدور اطلاعیه ای در تاریخ ۲۸ خرداد ۹۸ و با اشاره تلویحی به جداشدگان از این گروه تحت عنوان «جاروی شغالان یک وظیفه ملی و میهنی است»، از کشورهای اروپایی خواست تا به اقدامات موثر منتقدین ایرانی آنان پاسخ دهد.

البته کار به همین جا ختم نشد. چرا که موضوع آنقدر برای رهبران مجاهدین حائز اهمیت بود که بخشی از صحبت های مریم رجوی در پیام ویدئویی ۳۱ تیر ماه ۹۸ وی را نیز به خود اختصاص دهد.  و از اینکه مجاهدین همچنان بعنوان یک «فرقه، سکت، عوامل استکبار جهانی و گروه تروریستی» در سطح جهان و ایران شناخته می شوند، فریاد برآورد.

« . . (بما می گویند) . . . عوامل استکبار جهانی هستید، سکت و فرقه هستید و در داخل ایران جایگاه و پایگاه ندارید . . . حالا اگر دولت آمریکا با (ایران) مماشات نکند، جنگ ‌طلب است. اگر مانع رسیدن این رژیم به بمب اتمی‌ شود، جنگ‌طلب است. . . ».

انتقاد از مخالفان جنگ آمریکا بر علیه مردم ایران و شمردن دلایل متعدد، و اینکه جمهوری اسلامی ایران است که جنگ طلب است و نه آمریکا؟؟!! ، وجه دیگری از فعالیت های تبلیغاتی مجاهدین در راستای اهداف آمریکایی را به نمایش میگذارد.

مریم رجوی تلاش می کند ضمن موجه و قانونی جلوه دادن فعالیت ها و اقدامات جنگ طلبانه آمریکا بر علیه مردم ایران که بشدت در سطح بین المللی پس زده می شود، مخالفان آنرا نیز مورد انتقاد قرار دهد و تا آنجا پیش می رود تا با طرح این سوال که: «صورت مسأله واقعی در سیاست آمریکا و اروپا در برابر بر ایران چیست؟ استمالت یا قاطعیت؟» از آمریکا و اروپا، از اینکه تاکنون جنگ را بر علیه ایران شروع نکرده اند انتقاد کند.

البته مریم رجوی به این نیز بسنده نمی کند. وی در سخنرانی خود در تاریخ ۸ تیر ماه ۹۸ در خانه سالمندان این گروه در آلبانی نیز این سوال را مطرح می کند: «چه کسی جنگ‌طلب است؟». سپس تلاش می کند با تکرار اتهامات آمریکا و هم پیمانان منطقه یی اش، ایران را همچنان بعنوان کشوری جنگ طلب معرفی کند.

بدین ترتیب باید گفت؛ ترس از مصالحه بین ایران و آمریکا که گروه تروریستی مجاهدین اولین بازنده آن خواهد بود، چنان بر روح و جان مریم رجوی مستولی است که وی در برخوردی هستریک، به کشورهای اروپایی و حتی به خانم موگرینی با طرح این سوال که «چرا دولتهای اروپایی ساکتند؟» حمله کرده و آنان را مورد سرزنش و انتقاد قرار می دهد.

نتیجه اینکه؛ عجله مریم رجوی برای شروع جنگ قابل فهم است. چرا که او بخوبی می داند ادامه عمر ننگین سیاسی مجاهدین در خارج از مرزهای کشورمان، تنها به شکاف تضاد های آمریکا با ایران بستگی دارد. و نهایتا با بهم آمدن این شکاف در قالب هرگونه مصالحه سیاسی در آینده، عمر خیانت بار آنان نیز بطور تاریخی پایان خواهد یافت.

نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

لینک به منبع

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مسعود-رجوی-رهبر-مفقودالاثر-مجاهدین-خل/

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردم

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردمراه نو، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۹:… رجوی در ورق پاره موسوم به پیام شماره ۱۳ خود، با پر رویی و وقاحت تمام  می گوید: « خامنه‌ای گمشو! این خواست برحق ملت ایران است . . . ».  ولی کیست که نداند الان بیش از چهل سال است که مردم ایران مزه گمشو را به دارودسته رجوی بطور ملموس و عملی چشانده اند. همین بس که طنین گمشوی مردم ایران به دارو دسته تبهکار و جنایتکار رجوی بدلیل همراهی تبلیغاتی و رسانه ای شان با جنگ طلبان آمریکایی همچنان بر بام عالم طنین انداز است. بنحوی که بیش از پیش  منفور خلق های ایران گشته اند. مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردم .

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردممسعود رجوی و جنگ صد برابر مجاهدین خلق 

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردم 

نگاهی به پیام جدید منتسب به رهبر مفقودالاثر مجاهدین مسعود رجوی

پیام اخیر منتسب به مسعود رجوی که تحت عنوان  «پیام شماره ۱۳»  در رسانه های مجاهدین درج شد چنان بی محتوا و بی خاصیت بود که حتی مجاهدین بر خلاف روش معمول زحمت مصور کردن آن یعنی خوانده شدن متن پیام توسط سعید حسینی و همراه ساختن آن با تصاویر و موزیک را هم به خود ندادند.

این مردک مفقودالاثر چنان از مواضع جنگ طلبانه ترامپ به وجد آمده است که می گوید:

«. . . تحریم خامنه‌ای مهمترین تحول پس از لیست‌گذاری سپاه پاسداران ولایت فقیه،کلان ضربه‌ کیفی بر فرق استبداد دینی و رأس حاکمیت آخوندی است . . . اکنون ولی‌فقیه ارتجاع به تلهٔ تحریم افتاده است. دیگر خلاصی نخواهد یافت . . . ».

یکی از تحلیل گران سایت فارسی زبان اسپوتینک روسیه به نام عماد آبشناس در تاریخ ۲۵٫۰۶٫۲۰۱۹ برابر با ۹۸/۰۴/۰۵ در رابطه با تحریم رهبر ایران توسط آمریکا می نویسد:

«. . . حال ایالات متحده آخرین تیر تحریم های خود را نیز در کرده و آنقدر آقای ترامپ در این ماجرا سردرگم بود در حین اعلام این تحریم ها اظهار داشت که امام خمینی را تحریم می کند.

آنها همچنین آقای ظریف را در کنار مقامات سپاه قرار داده اند و تحریم کرده اند، امری که نشان می دهد چه قدر دو بال سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی موجب شکست طرح های آنها شده و چه قدر از هر دو بال ناراحت هستند.

به هر حال امروزه کل جهان ایالت متحده را متهم می کند که منطقه و جهان را با سیاست های نا بخردمندانه خود به اینجا رسانده و امروزه نیز کل جهان به حالت تعجب به رفتارهای آمریکا نگاه می کند که هدف چیست؟
چند روز پیش آقای ترامپ التماس می کرد با رهبر انقلاب اسلامی ملاقات داشته باشد حال که به او این فرصت داده نشده مثل بچه کوچک ها رفتار می کند.

یعنی جدا آمریکایی ها باور دارند که مثلا با تحریم رهبری ایرانی ها دیگر خیلی ناراحت می شوند و یا اینکه مثلا افسران سپاه پاسداران می ترسند اموالشان در آمریکا مصادره شود.

آنچه بدیهی است این رفتار آمریکا امروزه این افراد را در میان مردم ایران محبوب تر می کند ونشان می دهد که آمریکایی ها چه قدر نسبت به ایران سردرگم شده اند که نمی دانند چه کار می کنند . . .».

رجوی در ورق پاره موسوم به پیام شماره ۱۳ خود، با پر رویی و وقاحت تمام  می گوید: « خامنه‌ای گمشو! این خواست برحق ملت ایران است . . . ».  ولی کیست که نداند الان بیش از چهل سال است که مردم ایران مزه گمشو شو را به دارودسته رجوی بطور ملموس و عملی چشانده اند.

از چهل سال پیش مجاهدین در قلب تهران بودند. ولی بدلیل خشونت ورزی و انبوه جرم و جنایاتشان، مردم ایران با لگد و پس گردنی آنان را به مرزهای ایران فراری دادند. در فاز دوم آنان را از مرزها هم جارو کردند.

رجوی مجبور شد با باقیمانده نیروهایش وارد خاک کردستان عراق شود. ولی کار بدینجا ختم نشد. و دیری نپائید که احزاب کردی این خطه، وقتی جنایات آنان را در حق مردم ایران دیدند و به ماهیت واقعی این گروه مزدور و وابسته پی بردند، لحظه ای در بیرون ریختن آنان از خاک وطن شان تردید نکردند و عذر مجاهدین را خواستند.

رجوی ی دربدر و آواره که فریاد گمشوی مردم ایران همچنان در گوشهایش طنین انداز بود، اینبار مجبور شد همراه دارو دسته اش به صدام حسین دیکتاتور عراق پناه ببرد تا با اجازه وی در تعدادی از پادگانهای این کشور جای داده شوند.

آنها تا توانستند سالیان سال زیر چتر صدام حسین جنایت کردند. سربازان ایرانی را در جبهه ها کشتند. و در داخل کشور هم گلوله های خمپاره را بر سر مردم فرود آوردند.  تا اینکه صدام حسین در اردیبهشت سال ۱۳۸۲ توسط آمریکا ساقط شد.

اینبار سیلی محکم گمشوی مردم ایران در خاک عراق و در قرارگاه اشرف و لیبرتی بر صورت رهبران مجاهدین نواخته شد تا لرزه بر اندام  این گروه جنایتکار بیفتد. خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی به همراه مردم عراق چنان درسی به مجاهدین دادند که رجوی  فرار را بر قرار تا عمق خاک آلبانی ترجیح داد.

همین بس که طنین گمشوی مردم ایران به دارو دسته تبهکار و جنایتکار رجوی بدلیل همراهی تبلیغاتی و رسانه ای شان با جنگ طلبان آمریکایی همچنان بر بام عالم طنین انداز است. بنحویکه بیش از پیش  منفور خلق های ایران گشته اند.

در همین رابطه یکی از هموطنان از تیرانا در اینستاگرام نوشت:

«در حاشیه جلسه بریان هوک نماینده ویژه آمریکا در امور ایران جمعی از اعضای سازمان مجاهدین خلق با لباس زرد رنگ از جنگ علیه ایران توسط آمریکا حمایت کردند. این در حالی بود که دقیقا در کنار آنها جمعی از فعالان حقوق بشری آمریکایی با لباس صورتی در حمایت از صلح با ایران و مخالف با جنگ شعار می دادند. روزگار عجیبی است طرفداران فشار بر مردم ایران ایرانی هستند (از نوع مجاهد خلق) و مخالفان فشار بر مردم ایران غیر ایرانی.»؟؟!!

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردم

(پایان)

مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر مجاهدین خلق و پیام مردم نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

***

سپاه پاسداران ایران علیه تروریسم مجاهدین خلق و امریکا و داعشمجاهدین خلق (فرقه رجوی)؛ دوستان پرسش‌برانگیز واشینگتن

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/فهیمه-اروانی-شکنجه-گر-مجاهدین-،-ارتش-خص/

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدامراه نو، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۹:… در این نشست هر کس که سوژه می شد فقط با صدا کردن اسمش، فهیمه اروانی حتی مهلت صحبت و دفاعی به او که نمی داد هیچ، بلافاصله با بارانی از فحش و جیغ و داد جمع مواجه شده و سپس مورد ضرب و شتم فیزیکی قرار می گرفت. در این نشست ها فهیمه اروانی شخصا خودش ابتدا شروع به کتک زدن سوژه می نمود و پس از آن سایر هم پالگی هایش به فرد مورد نظر حمله می کردند. فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام 

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهندینافشای مزدوران و شکنجه گران مخابرات صدام، سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

آشنایی با سوابق ننگین مسئولین مجاهدین و سرکوب وحشیانه زنان (۳)

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

فهیمه اروانی از مسئولین درجه یک سازمان است که سابقه فاز سیاسی و مبارزه در زمان شاه ندارد. وی در آلمان با سازمان آشنا و جذب تشکیلات شد. با یک هوادار در سازمان ازدواج کرد. از همسرش یک پسر دارد که نزد پدرش است و به سازمان نیامد. زمانی که تصمیم آمدن به عراق گرفت همسرش مخالفت نمود و طلاق گرفت و در عین حال از سازمان جدا شد. طلاق او همزمان با جلسات نشست انقلاب در سال ۶۸ بود. اروانی به علت طرفداری های مستمر و بی حد و حصری که از مسعود و مریم رجوی می کرد او را بیش از اندازه لانسه کردند و به خاطر طلاقش، این کار او را تقدیس و تمجید می کردند و در آن پروسه او را به عنوان برترین زن انقلاب کرده ی بعد از مریم رجوی معرفی نمودند. پس از رفتن مریم رجوی به خارج کشور او را به عنوان مسئول ارشد خواهران شورای رهبری که در ان زمان ۲۴ نفر بودند معرفی کرده و سپس به عنوان مسئول اول در سال ۱۳۷۲ برگزیدند. پس از مدتی در جنگ و دعواهای درونی او را پایین کشیده و علی رغم اینکه ظاهرا مسئول اول بود، سوسن طالقانی همه کاره و مسئول یک در منطقه به حساب می آمد. سپس او را به خارج و نزد مریم رجوی به عنوان مسئول دفتر وی منتقل نمودند و سطحش پایین کشیده شد. چندین سال در مسئولیت های معمولی و در حد یک مسئول ستادی بود تا اینکه در چند سال اخیر مسئول قسمت پذیرش تشکیلات شد و سپس از سال ۲۰۰۳ تاکنون مسئول شاخه تبلیغات است. در آن زمان او به عنوان یکی از مسئولین بالا در تمامی ملاقات های مهم سازمان شرکت می کرد. وی در زمینه تبلیغات و پخش برنامه های سیمای آزادی همواره طرف حساب رجوی بود. و یک کار جوان گرایی در تبلیغات سازمان و البته بر خلاف رویه معمول صورت داد و بسیاری از دختران و پسران جوانی که چهره های زیبا داشتند را به کار می گرفت. هم چنین مسئولیت برنامه های هنری سازمان، ارکسترهای بزرگ و… همه بر عهده او بود. به دلیل وضعیت خانوادگی و اجتماعی اش مقید به اداب و رسوم مذهبی و… نیست ولی در ظاهر، خودش را یکی از معتقدین به مریم و آرمان سازمان نشان می دهد و در کلیه جلسات و نشست هایی که سازمان بخواهد روند آن را تراژیک و تاثیر گذاری بکند او را صدا می کنند که صحبت کرده و گریه کند، چرا که تبحر خاصی در سخنرانی و گریه کردن دارد.

او از زمانی که در سازمان مسئولیت گرفت، در هر قسمت که حضور داشت تعدادی از نفرات به عنوان خدم و حشم او کار می کردند و مانند یک شاهزاده در محل کارش ریاست می کرد. از زمانی که مسئول پذیرش سازمان به عنوان قرارگاه ۲۰ بود، حدود شانزده نفر در سیستم دفتری و اداری مشغول خدمت به او بودند و هنگامی هم که جابجا شد و به ستاد تبلیغات رفت اکثر این نفرات را مثل برده ها با خود برد. شش الی هفت زن کارهای خدماتی، دفتری و آشپزی او را انجام می دادند.یک راننده مخصوص، دو نفر اسکورت، یک مترجم، دو سه نفر مسئول امور تعمیرات و تاسیسات و یک نفر باغبان از مردان داشت. هزینه مالی بخش وی قابل مقایسه با سایر بخش ها نبود و هر آنچه درخواست می کرد به حساب وی به طور ویژه واریز می شد. در امور تشکیلات برخلاف رویه سازمان زیر بار مسئولش نمی رفت و بیشتر خط کاری اش را خودش پیش می برد و نظراتش را تحمیل می کرد. خانواده پولدار او در خارج کشور یکی از اسپانسرها و رد گم کننده ها امور مالی سازمان بودند و به همین دلیل در موارد زیادی سازمان به او باج می داد. در حالی که پاسپورت های همه ی اعضا را سازمان به عمد می سوزاند و تمدید نمی کرد، پاسپورت او همه ساله تمدید و به روز می شد.

اروانی در نشست خوف انگیزی که ابتدا از رده های بالاتر شورای رهبری شروع می شد و بعضا در ۲۴ ساعت حدود ۲۰ ساعت مجبور به شرکت در آن بودیم، طی یکی الی دو ماه روزهای بسیار سخت و وحشتناکی را برایمان ایجاد کرد.

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

در این نشست هر کس که سوژه می شد فقط با صدا کردن اسمش، فهیمه اروانی حتی مهلت صحبت و دفاعی به او که نمی داد هیچ، بلافاصله با بارانی از فحش و جیغ و داد جمع مواجه شده و سپس مورد ضرب و شتم فیزیکی قرار می گرفت. در این نشست ها فهیمه اروانی شخصا خودش ابتدا شروع به کتک زدن سوژه می نمود و پس از آن سایر هم پالگی هایش به فرد مورد نظر حمله می کردند.

گاه در این نشست ها صحنه های خنده داری هم به وجود می آمد. در چندین مورد نفراتی که مخالف بودند و در نشست ساکت می نشستند، به یک باره از طرف مسئول نشست مورد خطاب قرار گرفته و سوژه اصلی فراموش می شد، به طرف افراد ساکت حمله ور شده و از آن ها می خواستند که در جمع شرکت کرده و به کار فحش و کتک زدن سوژه روی بیاورند.

در صورتی که افراد مورد نظر از این کار امتناع می ورزیدند به جای سوژه، فحش و کتک نوش جان و به این صورت همه را به این کارهای بی رحمانه و اجباری وادار می کردند. در جلسات به خاطر اینکه بسیاری از از زنان شورای رهبری در رده های میانی هم سوژه می شدند. زنان شورای رهبری رده های پایین تر از این فرصت استفاده کرده و تصفیه حساب های شخصی خود را هم با آنان انجام می دادند. چند تن از زنان بی رحم تشکیلات مانند محبوبه لشکری و ماندانا بیدرنگ در این جلسات توسط افراد تحت مسئولیتشان که دل پری از آن ها داشتند هم مورد هجوم قرار گرفته و سیلی های محکمی نوش جان می کردند. روزهای طوفانی، دردناک و مضحکی بود و بقول معروف سگ صاحبش را نمی شناخت.

زینب ذبیحی معاون فرماندهی مرکز ششم که یکی از اعضای زیر دستش را به نام جواد فیروزمند از قرارگاهش فرار کرده بود، برای صرف کتک و سیلی و نوش جان کردن فحش و ناسزا و الفاظ رکیک با سفارش و اسکورت ویژه از قرارگاه موزرمی به قرارگاه بدیع زادگان به سرعت منتقل شد، تا با او تصفیه حساب شده و دق دلی فرار فیروزمند را از او در بیاورند. مواردی که مردان تشکیلات اعلام جدایی نموده و یا فرار می کردند از زنان مسئول قسمت نسق می کشیدند و بسیاری از تهمت ها و فحش ها و حرف هایی ناروا نثار آنان می کردند، که فرد مورد نظر مرگ را به زندگی ترجیح می داد. از جمله اتهامات رایج این بود که می گفتند تو باعث شدی وضعیت آن برادر فلانی خراب شود و به فکر زن و زندگی بیفتد و یک سریال از این فحش ها و تهمت ها به وی منتسب و سرانجام هم او را چند مدار تشکیلاتی پایین می آوردند و این گونه می خواستند به بقیه هم درس بدهند که تنها رفتار موجه با برادران این است که سخت بگیرید، فحش بدهید و به آن ها رحم نکنید. چون آن ها انقلاب درست و حسابی نکرده اند و مسئله طلاق برایشان حل نشده است و در هر دوره ای، با یک ملایمت و عدم سختگیری فیلشان یاد هندوستان خواهد کرد و از سازمان و تشکیلات منزجر می شوند و این گونه علت اصلی اعلام جدایی ها و ریزش را پنهان می کردند.

فشار روانی این جلسات آنقدر زیاد بود که چندین نفر از جمله خود من بیمار شده و روانه امداد پزشکی شدیم. در این روزها به علت فشار روحی زیادی که روی من بود و شوک زده شده بودم، با ناراحتی قلبی ای که پیدا کردم بستری شده و توان شرکت در جلسات را نداشتم. البته هنگام بیماری و مراجعه به دکتر فاضل؛ عباس شاکری دکتر معلوم الحال قرارگاه که همه بیماری افراد را تشکیلاتی و دروغ می پنداشت؛ به من گفت که هیچ مشکلی ندارم و فقط ماهیچه های قلبم کمی دچار اسپاسم شده و دارویی هم به من نداد. با این حال حداقل از درد و ناراحتی توان شرکت در جلسات را نداشتم و در بستر بیماری افتادم. یک روز نگذشته بود که مسئول قسمت ما، هم ستادی هایم را به سراغم فرستاده و مرا با آن وضعیت زاری که داشتم کشان کشان برای ادامه جلسات بردند. در لا به لای جلسات بزرگ، آن روزها به طور مستمر جلسات کوچک تری متشکل از افراد هر ستاد و مرکز تشکیل می شد که خلاصه همه افراد یک بار سوژه شده و بی نصیب این زد و خوردها نمی ماندند! ظاهرا آن روز قرار بود که من را سوژه کرده و به همین دلیل از بستر بیماری مرا با خود به جلسه بردند. پس از ورودم به جلسه از من خواسته شد که گزارش هایم را بخوانم، هنوز یک صفحه از آن را نخوانده بودم که با داد و بیداد مسئول نشست و رگباری از فحش های آبدار و ناسزای دوستانم! و توسری آن ها مواجه شدم. گناهان من شامل این موارد بود: چرا سر و وضعی آراسته دارم، کفشم پاشنه ۴ سانتی داشت، در هنگام کار آشپزخانه آستینم را بالا زده ام، چرا برای اتمام کار نقشه ها از برادران تحت امر گرفته ام، چرا هنگامی که یکی از برادران درخواست یک دیسکت کرده بود در سالن غذاخوری و جلوی همه از داخل جیب لباسم یک دیسکت به وی داده ام و… اما اصلی ترین اتهام من این بود که چرا در جلسات دیگ فهیمه ساکت و در زد و خورد نفرات و فحش دادن همراهی نمی کنم، هنگامی که نفرات یکی یکی به من حمله می کردند حالم خوب نبود و بی حال روی صندلی افتاده بودم. یکی از خواهران به نام سارا باقرزاده مرا از صندلی بلند کرده و یک سیلی به من زد که حالم بد شده و غش کرده، روی صندلی افتادم. بعد خواهر دیگری به نام مهری علیقلی با داد بیداد مرا بلند کرده، روبروی من ایستاد و گفت مریم اینجا دیگر خودت را به موش مردگی نزن بلند شو بایست و من در حالی که توان ایستادن نداشتم و به زحمت بلند شده و ایستادم، وی گفت خوب از همین حالا باید یاد بگیری که تو هم بزنی یا الله یک کشیده به من بزن! من هم برای اینکه کار تمام شده و راحت شوم دستم را بالا برده و یک کشیده به او زدم و دوباره روی صندلی افتادم. پس از آن که دیدند ادامه نشست با من به مضحکه تبدیل شده به طور موقت جلسه را تعطیل کردند.

سال ۱۳۸۰ این چنین با زهر چشم گرفتن از زنان و مردان ادامه داشت. این سال ها عراق کانون بحران و توجهات بین المللی و تحت تحریم بود، نشانه ها حاکی از تشدید بحران و چه بسا جنگی دیگر داشت. بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و آماده سازی های جنگ آمریکا علیه افغانستان ، رجوی که در نشست عمومی از حملات ۱۱ سپتامبر توسط القاعده حمایت کرد و اعلام جشن کرده بود، این بار نوید داد که با اوج گیری بحران آمریکا و افغانستان، دیگر عراق از کانون خارج شده و با توجه به اعلام جنگ جهانی بوش علیه تروریسم، پس از افغانستان نوبت به حمله آمریکا به رژیم ایران خواهد رسید. رجوی همین “نوید” را به مقامات عراقی هم داد. البته مقامات عراقی این تحلیل سازمان را قبول نداشتند و معتقد بودند که بعد از افغانستان، در هرحال آمریکا به عراق تهاجم خواهد کرد و چنین هم شد.

فهیمه اروانی شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رهبران-مجاهدین-عقب-مانده-و-سیاست-بین-ال/

رهبران مجاهدین عقب مانده و سیاست بین الملل 

تنگنای تاریخی مجاهدین 

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللراه نو، چهارم ژوئن ۲۰۱۹:…محدثین در توئیتی که عاجر از تحلیل کنفرانس مکه است نوشت: «. . .  تصمیمات متخذه در این کنفرانس بر این حقیقت صحه گذاشت که رژیم ایران عامل اصلی جنگ و ناامنی است. از به خطر انداختن کشتیرانی تا جنگ یمن و سوریه و موشک‌پرانی و ناامنی در کشورهای منطقه.» محدثین ادامه داد:«اعتراض عراق نسبت به محکوم نمودن اقدامات رژیم ایران توسط کنفرانس سران عرب در مکه نشان می‌دهد که این کشورهمچنان گروگان رژیم ایران و سکوی صدور تروریسم وبنیادگرایی است». رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین الملل .


رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین الملل
محمد محدثین شورای ملی مقاومت ایران یا عربستان؟

رهبران مجاهدین عقب مانده و سیاست بین الملل 

مریم رجوی رهبر مجاهدین که از بازی جنگ روانی دولت مردان آمریکا بر علیه مردم ایران  سردرگم است، اینبار پاچه رهبر حزب الله لبنان را گرفت.

موضع گیری رهبر حزب الله لبنان بر علیه گروه جنگ طلب در جبهه آمریکا  بویژه جان بولتون ، بر مزاق ناپاک مریم رجوی خوش نیامد . وی در اطلاعیه ای به تاریخ ۱۲/۰۳/۹۸ که در سایت رسمی این گروه نیز درج گریدید، با نام مستعار «سخنگوی مجاهدین» در دفاع از جان بولتون بر علیه رهبر حزب الله لبنان موضع گرفت.

رهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین المللرهبران مجاهدین خلق عقب مانده و سیاست بین الملل

این در حالیست که محمد محدثین که وقاحت و وطن فروشی را از رهبر مفقودالاثرش به ارث برده پیشتر از این، پاچه دولت عراق بعد از کنفرانس مکه را گرفته بود.

محدثین در توئیتی که عاجر از تحلیل کنفرانس مکه است نوشت

«. . .  تصمیمات متخذه در این کنفرانس بر این حقیقت صحه گذاشت که رژیم ایران عامل اصلی جنگ و ناامنی است. از به خطر انداختن کشتیرانی تا جنگ یمن و سوریه و موشک‌پرانی و ناامنی در کشورهای منطقه.»

محدثین ادامه داد:

«اعتراض عراق نسبت به محکوم نمودن اقدامات رژیم ایران توسط کنفرانس سران عرب در مکه نشان می‌دهد که این کشورهمچنان گروگان رژیم ایران و سکوی صدور تروریسم وبنیادگرایی است».

در تاریخ دهم خرداد ۹۸ آقای عماد  آبشناس تحلیل گر مسائل سیاسی در سایت اسپوتینک روسیه در مقاله یی تحت عنوان«به ایران می گفتید خودش بیانیه برایتان صادر می کرد» کنفرانش مکه را به چالش کشید.  در بخشی از این مقاله آمده است: «. . . برخی حتی مدعی هستند که آمریکایی ها پیغام های مختلفی برای ایرانی ها ارسال کردند که فقط با “معامله قرن” که می تواند به نوعی موفقیت سیاسی آقای ترامپ به حساب آید مخالفت نکنند و در مقابل آمریکایی ها حاضر خواهند بود هر امتیازی ایران بخواهد به این کشور بدهد.

آنها حتی از ایرانی ها نخواسته اند که رسما این طرح را تایید کنند، فقط خواسته اند که با آن مخالفت نکنند.
اما ظاهرا ایرانی ها به هیچ وجه حاضر نشده اند سر حقانیت ملت فلسطین معامله کنند.

خوب می توان گفت دلیل برگزاری اجلاس های مکه بیش از اینکه رویارویی با ایران باشد این است که عربستان سعودی یک نظر سنجی برای ایالات متحده انجام دهد که تا چه حد می تواند دیگر کشورهای اسلامی و عربی و به قول خودشان خلیجی را با این معامله همراه کند و ایران و همپیمانان ایران را در انزوا قرار دهد. اینجاست که می توانیم بگوییم انتخاب مناسبت روز جهانی قدس برای برگزاری این کنفرانس ها هم بی دلیل نبوده. اگر مشکل آنها صادر کردن بیانیه بود خوب می گفتند ایران همان بیانیه ها را مجانی برایشان خودش صادر می کرد و این همه هزینه نمی کردند، بیانه مفت که ارزش ندارد، حد اقل این هزینه را صرف نیازمندان مسلمان در جهان می کردند. مهم این است که ببینیم در نهایت رهبران کشورهای اسلامی و ذیل آنها عربی و ذیل آنها خلیجی تا چه حد حاضر خواهند بود در روز جهانی قدس بر علیه قدس و حق و حقوق ملت فلسطین معامله کنند.»

رادیو بین المللی فرانسه – ار.اف.ای نیز در تاریخ ۱۲/۰۳/۹۸ نوشت: مایک پمپئو، وزیر أمور خارجه آمریکا، می‌گوید: واشنگتن حاضر است تا “بدون هیچ‌گونه پیش‌شرطی”، گفتگو با ایران را آغاز کند. هفته گذشته، وزارت أمور خارجه آمریکا تاکید کرده بود که ۱۲ شرط مایک پمپئو برای ایران همچنان پابرجاست.

باید گفت تحولات سریع و موضع گیریهای حتی بعضا متناقض دولت مردان آمریکا و هم پیمانان آنها بیشتر در کادر «نظریه بازی ها»  قابل تبیین و تحلیل است.

واکنش های هستریک ، عجولانه و البته  غیر حرفه ایی این روزهای مجاهدین  ناشی از سردرگمی و گیجی بی پایان رهبران مجاهدین در سیاست بین الملل  بوده و اینکه ساختار این گروه صرفا در کادر یک گروه تروریستی و فرقه ای تعریف شده است و نه یک سازمان سیاسی  و حتی اجتماعی.

نویسنده : سعید پارسا

رهبران مجاهدین عقب مانده و سیاست بین الملل مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مهوش-سپهری-شکنجه-گر-مجاهدین-،-ارتش-خصوص/

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

Mahvash Sepehrin MEK and Saddam torturerراه نو، سی و یکم می ۲۰۱۹:… مهوش سپهری رسما مینو فتحعلی را به مرگ محکوم نمود و در جلسات شورای رهبری گفت که به دلیل اینکه وی فرار کرده است می بایست کشته شود. تا اینکه سرانجام در سال ۱۳۸۲ خانم فتحعلی سر به نیست شد. مهوش سپهری در جلسات شورای رهبری رسما اعلام میکرد که هر کس از زنان شورای رهبری بخواهد از سازمان خارج شود سرش را کنار باغچه گذاشته و می بریم و حکم خروج شورای رهبری مساوی با مرگ است و بایستی قرص سیانورش را میل کنند! مهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام .

 مهوش سپهری شکنجه گر مجاهندینمهوش سپهری (نسرین) زندانبان مجاهدین خلق و قاتل نسرین احمدی

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهندینافشای مزدوران و شکنجه گران مخابرات صدام، سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

 تنگنای تاریخی مجاهدین .

آشنایی با سوابق ننگین مسئولین مجاهدین (۲)

نام: مهوش

نام خانوادگی: سپهری

نام مستعار: نسرین

محل تولد: سنندج

سن: ۶۳ سال

شغل: شکنجه گر

در تاریخ ۹ شهریور سال ۱۳۷۶ مهوش سپهری به عنوان چهارمین مسئول اول و هم ردیف مریم عضدانلو در مدار رهبری عقیدتی منصوب شد.

Mahvash Sepehrin MEK and Saddam torturerمهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

«مهوش سپهری»  با نام مستعار نسرین در تشکیلات سازمان را خیلی ها میشناسند. کمتر کسی در سازمان مجاهدین است که نام وی را نشنیده و یا با مرام سر سپردگی و سرکوب گری وی آشنایی نداشته باشد. وی بعد از مسعود و مریم رجوی اولین فردی بود که اجازه برگزاری جلسات ایدئولوژیک و سخرانی و تز دادن را یافت.

نسرین پس از اینکه به مقام مسئول اولی سازمان ارتقا یافت، مهم ترین مسئولیت وی حفظ تشکیلات شد. آن زمان اعضای زیادی در سازمان حضور داشتند که از تشکیلات به جان آمده و خواهان جدایی بودند و کسی هم اجازه خروج از تشکیلات را نداشت. مسئولیت سرکوب و تنبیه و به راه آوردن این نفرات بر عهده سپهری گذاشته شد. او هم زمان مسئول نهاد شورای رهبری نیز شد و نقش اساسی در سرکوب و ساکت کردن زنان شورای رهبری را بر عهده گرفت.

مهوش سپهری یا همان «خواهر نسرین» نقش بسزایی در خفه کردن صدای مخالفان طی سال های سیاه حکومت صدام در درون تشکیلات سازمان مجاهدین را داشت.  او یکی از فرماندهان کشتار کردها در عملیات مروارید بود. او شخصی بود که بسیاری از اغضای ناراضی، شاید حدود دویست تن را شخصا محاکمه نمود و آنها را پس از تحمل ماه ها درد و رنج مشقت و بسیاری از توهین ها و هتاکی ها، روانه زندان ابوغریب کرد و یا اینکه آنها را به جلسه محاکمات (قرارگاه ) باقر زاده می کشاند. عامل قتل نسرین احمدی و عامل توهین و هتاکی و به بند کشیدن زنان، به ویژه اعضای ناراضی شورای رهبری بود. سال ۱۳۸۰ در دستور تشکیلاتی سازمان، سال تعیین تکلیف حلقه های ضعیف نامیده شده بود. افراد زیادی خواهان خروج از تشکیلات بودند و سازمان به خوبی میدانست چنانچه با جدایی این نفرات موافقت کند موجی از جدایی و ترک مناسبات در تشکیلات به راه خواهد افتاد، که به فروپاشی می انجامد. همان طور که سرانجام در سال ۱۳۸۲ و در اولین قدم سقوط صدام و مهار شدن خشونت های رجوی، حدود ۷۰۰ تن از تشکیلات خارج شدند.

در قرارگاه باقر زاده یک عمارت و سالن جلسه ای برای وی ترتیب داده شده بود که در سال ۸۰ تقریبا ده ها نیروی ناراضی را شخصا به محاکمه و شکنجه می کشید. جلساتی طاقت فرسا و خرد کننده که خاطرات آن در اذهان بسیاری از ناراضیان و افراد جداشده سال هاست که پاک نمی شود و درد و رنج آن روزها برای همیشه باقی است. این سلسله جلسات سهمگین بود که به دستور مهوش سپهری به زدوخورد می انجامید، صندلی ها پرتاب می شد و فحش و کتک و لعن و نفرین تف بود که روانه فرد نگون بخت خواهان جدایی میکردند، تا او را مجبور به ماندن در تشکیلات کنند و مهوش سپهری دسته گلی از ولی نعمتش بگیرد.

Mahvash Sepehrin MEK and Saddam torturerمهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

نسرین پایه گذار فرهنگ وحشی گری در تشکیلات رجوی، بیش از مردان از زنان نسق میکشید و فحش و بد دهنی ای نبود که نثار آنان نکند. او یکی از مهمترین عامل اجرایی سرکوب و زندان سازی و زندانبانی در سازمان مجاهدین بوده است، یکی از عملکردهای برجسته مهوش سپهری جاری کردن فرهنگ خشونت با مشارکت رفیعی نژاد و جابر زاده در سازمان مجاهدین بوده است. محمدعلی جابر زاده در بین آقایان مجاهد در درون تشکیلات، نادر رفیعی نژاد در درون زندان ها و مهوش سپهری در میان خانم های مجاهد (در مناسبات تشکیلاتی و درون زندان) وظیفه ترویج فرهنگ فحش و دشنام را بین اعضای سازمان بر عهده داشتند. در صورتی که پیش از این در درون تشکیلات سازمان بی ادبی و توهین و دشنام جایی نداشت. وی عبارات و کلماتی را علیه زنان معترض سازمان بکار برده است که قلم نیز از نوشتن آن شرم دارد، ولی باید نوشت مهوش سپهری برای ترساندن زنان معترض در سازمان مجاهدین، با اشاره به زندان ابوغریب عراق به آنها میگفت: «آهان حالا دیگه دلتون مرد عراقی می خواهد.»

او در جلسات با زنان، همان طور که آنان را زیر فشار می گذاشت در برابر هر مقاومت و عدم فرمان تشکیلاتی با رکیک ترین فحش ها خطاب قرار می داد که «هر زن که از تشکیلات بخواهد خارج شود دنبال شوهر است و زن بریده نداریم و . . . »

در خاطرات جداشدگان از جمله خانم سلطانی قید شده که وی شخصا خانم های ناراضی تشکیلات از جمله مرضیه قربانی، مرضیه قرصی، مهناز ابوذریان، مینو فتحعلی، مهری موسوی، فاطمه غلامی، ناهید طهماسبی و بسیاری دیگر از ناراضیان را به باد شکنجه و فحش و کتک  و هتاکی های ناموسی گرفته است. مهوش سپهری رسما مینو فتحعلی را به مرگ محکوم نمود و در جلسات شورای رهبری گفت که به دلیل اینکه وی فرار کرده است می بایست کشته شود. تا اینکه سرانجام در سال ۱۳۸۲ خانم فتحعلی سر به نیست شد. مهوش سپهری در جلسات شورای رهبری رسما اعلام میکرد که هر کس از زنان شورای رهبری بخواهد از سازمان خارج شود سرش را کنار باغچه گذاشته و می بریم و حکم خروج شورای رهبری مساوی با مرگ است و بایستی قرص سیانورش را میل کنند! سپهری هم چنین در حالی که درون تشکیلات دارای چندین کلفت و نوکر مجاهد! هم بود پایه گذار زندگی طبقاتی شورای رهبری هم شد. که بعد از او فهیمه اروانی، فرشته یگانه، سمیرا شمس، زهره اخیانی، مژگان پارسایی، حمیده شاهرخی و دیگر سران شورای رهبری رده بالا، بخوبی راه وی را ادامه دادند!

Mahvash Sepehrin MEK and Saddam torturerمهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام

او با اینکه سابقه سیاسی و تشکیلاتی جدی نداشت به دلیل همان سرسپردگی و حل شدگی در رهبری! که مورد علاقه مریم و مسعود رجوی بود سال ۱۳۷۰ به عنوان معاون هیئت اجرایی منتصب شد و پس از آن در سال ۱۳۷۲ به همراه مریم رجوی به خارج کشور رفت، در آنجا نقش بیگاری و نسق کشیدن از نفرات را طی سلسله جلسات “بند ف” به خوبی اجرا نمود، تا اینکه در سال ۱۳۷۶ به عنوان مسئول اول و هم ردیف مریم رجوی در مدار رهبری عقیدتی! از طرف رجوی انتصاب شد.

حامد صراف پور در خاطراتش نوشته است: زمانی که مهوش سپهری به همراه مریم در فرنگ بود، در یک مکالمه تلفنی که به صورت اجلاس در اشرف پخش می شد، رجوی از وی به عنوان کسی که فردیت خودش را به طور کامل شکسته و به خوبی «بند ف» (فردیت) را پشت سر نهاده است یاد میکرد. در جلسه معرفی وی، مریم رجوی ابلاغ کرد که از این پس خانم مهوش سپهری مسئولیت شورای رهبری مجاهدین را بر عهده خواهد داشت! گویا وی صلاحیت لازم برای به دست گرفتن مهار دیگر زنان شورای رهبری را کسب نموده بود.

در اولین معرفی شورای رهبری مجاهدین، مهوش سپهری چند گام آن طرف تر از مریم ایستاده بود و در دو سوی مریم رجوی فهیمه اروانی و جانشین فرمانده کل ارتش یعنی عذرا علوی طالقانی قرار داشتند. طی دو سال، مهوش سپهری چند گام دورتر از مریم نسبت به این دو قرار داشت، توانسته بود حل شدگی بیشتری از خود نشان داده و به مداری مافوق شورای رهبری ارتقا یابد. این مسئله در دیگر سازمان ها چیز غیر طبیعی ای نیست که کسانی در هر دوره با توجه به توانمندی هایشان می توانند به مدارهای بالاتری برسند و رای بیشتری به دست آورند، اما نباید فراموش نمود که مجاهدین، بعد از انقلاب ایدئولوژیک، شاخص دیگری برای تعیین صلاحیت پیدا کرده بودند و آن حل شدن هر چه بیشتر در رهبری عقیدتی بود. مهوش سپهری توانسته بود به مقام دست نیافتنی هم ردیفی رهبری عقیدتی دست یابد.

در اولین انتخاب شورای رهبری توسط رجوی،  هدف، کنار کذاشتن تمامی مردانی بود که به طور مستقیم در تصمیم گیری های رجوی شراکت داشتند.در اولین گام هم که وی با اعلام رهبری مطلقه عقیدتی خود، دفتر سیاسی را منحل کرد تا شریکی برای تصمیم گیری هایش نداشته باشد، این کار مکفی به نظر نمی رسید و وی ناچار به برداشتن گام هایی دیگر در این راستا بود. برای پس زدن مردان هم تراز خود، ابتدا کل شورای رهبری سازمان را از زنان برگزید تا یک مدار پیرامون خودش را ایزوله نماید. ولی این کار بازهم در آینده خطراتی برای وی داشت. این کار هزینه هایی را بر دوش رجوی می گذاشت و او بازهم ناچار بود در انجام هر کار غیر اخلاقی و غیر انسانی و یا مخرب و فرو برنده، با چنین افرادی بحث و جدل کرده و پاسخگوی اعمال خود باشد. برای رجوی که روز به روز تلاش می کرد خود را تنها پایه تصمیم گیری ها نماید این مسئله قابل قبول نبود. مهم ترین کار وی در این سرفصل، لگام زدن به شورای رهبری منتخب خودش بود و این “لگام” چیزی نبود جز شخص خانم مهوش سپهری.

مهوش سپهری تا مدتی پیش از آن مسئولیت چندانی نداشت و عمدتا در آشپزخانه ارتش و پشتیبانی مشغول به کار بود. این ویژگی همان چیزی بود که رجوی به دنبال آن میگشت. سپهری شخصیتی داشت که نه آشنایی جدی با مسائل سیاسی دارد، نه توانمندی نظامی داشته و جنگی را فرماندهی کرده باشد، نه سابقه تشکیلاتی طولانی داشته است که بعد ها مدعی او شود و آنچه مهم بود این است که وی خالی از هر تخصص و در عین حال سر سپردگی کامل به رجوی باشد. درست مثل کودکی که مغز او آماده پذیرش هر آموزشی توسط مربی و کاملا وابسطه به آن ها باشد.

مهوش سپهری شخصی است که بسیاری از زندانیان آزاد شده از عراق، وی را به عنوان سر شکنجه گر خود معرفی کرده اند. نام وی در کتاب مسعود بنی صدر به چشم میخورد که در خیابان های لندن و به همراه گروه ضربتی که از پاریس آورده بود، قصد ربودن وی را داشته است. یکی از دلایلی که رجوی برای ارتقای یک شبه وی در فرقه عنوان نموده، این است که ایشان سواد ندارد و بنابراین در اجرای فرمان ها، نمی تواند ناخواسته از خودش چیزی کم و یا اضافه کند. مهوش سپهری، متولد سال ۱۹۵۶، در سنندج است که بعد از انقلاب در پاوه به همکاری با مجاهدین پرداخت. او شهرتش در مجاهدین را با سرکوب کسانی به دست آورد که حاضر به قبول جلسات دیگ و غسل هفتگی و دیگر روش های مغزشویی نمی شدند.

به دنبال تعویض مسئول اول، تغییرات گسترده سازمان دهی هم انجام شده و با اعلام گسترش شورای رهبری تعداد زیاد دیگری از زنان به عضویت شورای رهبری درآمدند و در یک حرکت نمایشی مریم رجوی عضدانلو اعلام کرد صف شورای رهبری بایستی به تهران برسد و از هزار شورای رهبری نام برد.

ناگفته پیداست، وقتی که اعضای ارگان رهبری به عددی حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ برسد، در حالی که کل اعضای زن سازمان نزدیک به ۱۰۰۰ نفر بود، به خودی خود این موضوع جز نمایش چیز دیگری به حساب نمی آمد. موضوعی که در اینده اثبات شد و این زنان از شورا و رهبری جز نامی یدک نمی کشیدند.

هم چنین به مهوش سپهری مسئولیت دیگری ابلاغ شد که وی را مسئول ارگان شورای رهبری اعلام نمودند. این یک اقدام ضروری بود که از آن پس با افزایش شورای رهبری از آنان نسق کشیده تا مبدا کسی فکر کند که واقعا عضو شورای رهبری شده و این عنوان در صلاحیت وی بوده و موضوع همواره به صورت تحقیر آمیزی از طرف رجوی و مخصوصا مسئولین بالاتر به زنان گفته می شد که شما در سطح مدارجی که قرار می گیرید نیستید و بایستی سال ها تلاش کنید تا به ان نقطه برسید و این لطف رهبری و مریم عضدانلو بوده که زنان را با وجود عدم صلاحیت کافی در این رده بندی قرار داده است. به خوبی یاد دارم که در اواخر سال ۷۶، مدتی بعد از نشست «بند هـ» (هژمونی) دو مرکز به نام های ۱۴ و ۱۵ برای زنان تشکیل شد. تمامی زنان موجود در ارتش، به جز زن هایی که به آن ها رده شورای رهبری ابلاغ شده بود را به مراکز جدید زنان منتقل نمودند. موضوع با حیرت اکثر زن های زیر رده شورای رهبری همراه بود. در آن زمان من مسئولیت یکی از یگان های مهندسی را بر عهده داشتم و بیش از یک سال بود که بدون وقفه تمامی آموزش ها را به طور فشرده با تعدادی از زنان دیگر آموخته بودیم، ولی در آخر آموزش ها، بدون هیچ توضیحی و به فاصله ۲۴ ساعت ما را به مرکز خواهران منتقل نمودند. در مراکز مردان تعداد کمی از زنان با رده شورای رهبری باقی ماندند که مجموعه ستاد فرماندهی هر «اف ام» (فرماندهی مرکز)  را تشکیل می دادند. سایر زنان هم به مراکز جدید بایستی منتقل می شدند. بعدها به ما گفتند که فقط شورای رهبری و لایه مسئول صلاحیت ماندن در مراکز مردان را دارند.

نویسنده : مریم سنجابی عضو پیشین شورای رهبری مجاهدین
منبع خبر : سایت راه نو

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهدین ، ارتش خصوصی صدام نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

 رهبران مجاهدین عقب مانده مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسدالله-مثنی-،-شکنجه-گر-مجاهدین،-ارتش-خ/

اسدالله مثنی شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام 

اسدالله مثنی، شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام راه نو، بیست و هفتم می ۲۰۱۹:… کارکرد ایدئولوژی رجوی این است که میتواند انسانهای بیگناه  را در راستای اهداف قدرت طلبی خود  تباه سازد.  عده ای را تحت عنوان عملیات در جبهه های مرگ به کشتن دهد،  عده ای را بعنوان مزدور و خائن به زندان و شکنجه گاه بفرستد. به عده ای تجاوز جنسی کند و عده ای را هم بعنوان شکنجه گر و بازجو تربیت کند و الباقی را در گورستانی به نام آلبانی گردهم آورد. در اینجا می خواهم سوابق فردی را بررسی کنیم که از زمان پیوستنش به مجاهدین در مسیری قرار می گیرد که نهایتا در سایه ایدئولوژی رجوی به یک شکنجه گر بی رحم و شقی تبدیل می گردد. اسدالله مثنی ، شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام 

اسدالله مثنی، شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام اسدالله مثنی،  هیولایی که در مکتب مجاهدین پرورش یافت

راه نو

اسدالله مثنی  شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام 

 تنگنای تاریخی مجاهدین .

آشنایی با سوابق ننگین مسئولین مجاهدین (۱)

نام: اسدالله

نام خانوادگی: مثنی

شغل: شکنجه گر

کارکرد ایدئولوژی رجوی که  این است که میتواند انسانهای بیگناه  را در راستای اهداف قدرت طلبی خود  تباه سازد.  عده ای را تحت عنوان عملیات در جبهه های مرگ به کشتن دهد،  عده ای را بعنوان مزدور و خائن به زندان و شکنجه گاه بفرستد. به عده ای تجاوز جنسی کند و عده ای را هم بعنوان شکنجه گر و بازجو تربیت کند و الباقی را در گورستانی به نام آلبانی گردهم آورد.

در اینجا می خواهم سوابق فردی را بررسی کنیم که از زمان پیوستنش به مجاهدین در مسیری قرار می گیرد که نهایتا در سایه ایدئولوژی رجوی به یک شکنجه گر بی رحم و شقی تبدیل می گردد.

لازم به توضیح است که سازمان در چندین مرحله و به بهانه های مختلف سعی کرد با بزک کردن چهره کریه این شکنجه گر و آوردن وی به برنامه تلویزیونی این گروه در «سیمای آزادی» ، باصطلاح از وی اعاده حیثیت کرده و سابقه شکنجه گری او را ذهن مخاطبین خود پاک کند.

براساس گفته تعدادی از جداشده ها در آلبانی، وی علاوه بر جداشده ها و تعدادی از  ایرانیان خارج کشور مورد تنفر آن تعدادی از اعضای فعلی خود سازمان نیز که  از سوابق ننگین این جنایتکار اطلاع دارند، است. بنحویکه در جمع خود مجاهدین نیز احساس تنهایی می کند.

اسدالله مثنی  متولد تهران و  از دانشجویان دوران قبل از انقلاب بود. وی در اواخر سال ۱۳۵۸توسط تعدادی از دوستانش با سازمان آشنا می گردد و بدلیل جو سیاسی خانواده و همچنین سر سپردگی مفرط و اطاعت کور کورانه اش از سازمان بسرعت مسیر رشد را طی میکند. بنا به گفته خودش با تعدادی از مسئولین امروزی سازمان  از جمله ژیلا دیهیم و مهدی براعی با نام مستعار احمد واقف و تعدادی دیگر در خانه های تیمی فعالیت مشترک داشته اند.  همچنین وی در بسیاری از ملاقات های شخص رجوی در سمت پیش خدمت و یا گارد حفاظتی شرکت داشته است. وی در سال ۱۳۶۰ در تیم های عملیات شهری سازمان داده شده و در چند رشته عملیات نیز شرکت داشت  و پس از ۳۰ خرداد ۶۰ به کردستان اعزام گردید. در آنجا نیز مدتی نقش پشتیبانی و پس از آن در گردان های عملیاتی برای خرابکاری در داخل کشور و کشتار مردم بی گناه سازماندهی گردید. نامبرده برای مدت کوتاهی نیز به فرانسه اعزام و بعد از آن مجددا به عراق آمده و در بخش اطلاعات و مدتی در نقش افسر عملیات فعالیت داشته است.

کار اسداله مثنی در ستاد اطلاعات مجاهدین پاسحگویی به درخواست های اطلاعاتی لشگرهای عراقی در مناطق هم مرز با ایران بود. وی در ملاقات های نوبه ای خود با فرماندهان این لشگرها اطلاعات درخواستی آنان را تحویل میداد.

وی بهمراه  جلال منتظمی معروف به کاک جعفر و حسین ادیب تحت فرماندهی مهری حاجی نژاد با امرای ارتش عراق از جمله ژنرال ماهر عبدالرشید و لواء کریم محمد ناصر و فرمانده فیلق ۴ در جنوب و فیلق ۲ در جلولا و فیلق ۵ در بصره جهت هماهنگی برای جمع آوری اطلاعات و طراحی و اجرای عملیات که تماما توسط نیروهای مرزی ارتش بعث پشتیبانی میشدند، ارتباطات نزدیکی داشته است.

اسدالله مثنی همچنین در سال ۱۳۷۳ که حدود ۴۰۰ تن از اعضای سازمان تحت اتهام دروغین «نفوذی» و با هدف ممانعت از خروج کسانی که خواهان جدایی از سازمان بودند، و به زندان های مخوف سازمان برده شده بودند،  از سربازجوها و شکنجه گران اصلی این زندان ها بود.  نام وی در کنار شکنجه گران مجاهدین از جمله؛ سیدالسادات دربندی (عادل شکنجه گر) و مجید عالمیان و نقی اروانی – محمدرضا محدث و . . . همچنان در اذهان صدها عضو شکنجه شده  بعنوان کابوس عمل میکند.

سازمان عفو بین الملل در سال ۲۰۰۵ در گزارشی تحت عنوان «خروج ممنوع» که نام پروژه مجاهدین در دورن تشکیلات بود از زندانی شدن ، شکنجه و کشتن اعضای مجاهدین بدست شکنجه گران  این سازمان خبر داد.

اسدلله مثنی که شکنجه گری بی رحم  بود نقش آفرینی های فراوانی در عرصه های دیگر نیز داشت. وی مدتی را نیز در موضع اطلاعات نیروهای جدیدالورود در قرارگاه اشرف قرار داشته و کسانی که خواهان جدایی می شدند ، آنان را تحت شکنجه مجبور به اعتراض نموده  و از آنها کتبا و یا توسط فیلمبرداری  اعتراف می گرفت تا بگویند بله ما  نفوذی اطلاعات ایران و یا معتاد یا دزد و خرابکار هستیم،  تا اگر فردا از سازمان بیرون رفتنند نتوانند علیه این گروه فعالیت کرده و یا  حرفی بزنند.

نویسنده : سعید پارسا
منبع خبر : سایت راه نو

اسدالله مثنی  شکنجه گر مجاهدین، ارتش خصوصی صدام مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

لینک به منبع

***

شکنجه گران تحت تعقیب فرقه رجوی مجاهدین خلقمزدوران و شکنجه گران سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چرخش-مواضع-ترامپ-در-قبال-ایران-و-باخت-هم/

چرخش ترامپ در قبال ایران باخت همه جانبه مجاهدین

چرخش مواضع ترامپ در قبال ایران و باخت همه جانبه مجاهدینراه نو، بیست و دوم می ۲۰۱۹:… در این میان آنچه که باید بدان توجه کرد اینکه: مجاهدین نیز تمام  توانمندی خود  در ارتباط با اقدامات ضدملی و ترفند هایی که شاید بتوان از آن طریق  شرایط سیاسی – اجتماعی ایران در همسویی با آمریکا را برهم ریخت، از طریق جان بولتون به سیاست های آمریکا تزریق کرده اند. اکنون آنها نیز چیزی بیشتر از این در چنته ندارند. بنظر میرسد مجاهدین زودتر از دولت مردان آمریکا به آخر خط باخت رسیده اند. چرخش ترامپ در قبال ایران باخت همه جانبه مجاهدین. 

Bolton MEK Iran Policy at odds with TrumpBolton MEK Iran Policy at odds with Trump

راه نو

چرخش مواضع ترامپ در قبال ایران و باخت همه جانبه مجاهدین

تنگنای تاریخی مجاهدین .

چرخش مواضع ترامپ در قبال ایران و باخت همه جانبه مجاهدین

پس از آنکه سال گذشته ترامپ آمریکا را از برنامه به دقت تنظیم شده‌ای مانند برجام خارج کرد، اکنون در پی تعلیق برخی تعهدات برجامی توسط ایران و به دنبال تنش‌هایی که در خلیج فارس ایجاد شد ترامپ اصرار دارد تا آقای روحانی با وی تماس بگیرد.

رسانه های آمریکا در روزهای گذشته از تلاش گروه امنیت ملی دولت دونالد ترامپ به سرکردگی جان بولتون که به دنبال درگیری با ایران در منطقه خلیج فارس است است خبر داده اند.  این مساله نه تنها باعث ایجاد شکاف  در داخل حاکمیت آمریکا و تشدید تضاد بین کاخ سفید و کنگره و  حتی پنتاگن شده بلکه اروپا را نیز آشفته و خشمگین کرده است.

سایت فارسی زبان «دویچه وله» آلمان در تاریخ ۲۷/۰۲/۹۸ می نویسد: روزنامه نیویورک‌تایمز پنجشنبه مورخه  ۲۶/۰۲/۹۸ به نقل از آنچه که «منابع مطلع» خوانده میشد گزارش داد که ترامپ به پاتریک شاناهان، وزیر دفاع موقت آمریکا، گفته است که قصد وارد شدن به جنگ با ایران را ندارد. طبق این گزارش، رئیس جمهوری آمریکا در جلسه‌ای در بامداد چهارشنبه گذشته در کاخ سفید «سرسختانه» بر عدم تمایل خود به جنگ با ایران تأکید کرده است.

دیروز هم وقتی فاکس نیوز شبکه محبوب ترامپ از وی در رابطه با تحولات غرب آسیا سوال کرد گفت؛ «من اهل جنگ راه انداختن نیستم. من کسی نیستم که وارد جنگ بشوم. جنگ به اقتصاد ضربه می زند.»

ترامپ در توئیتی هم  نوشت: «ایران وقتی آماده باشد با ما تماس خواهد گرفت. همزمان، اقتصادشان به سقوط ادامه خواهد داد.»

ترامپ بامداد امروز سه شنبه نیز  پیش از حضور در محوطه کاخ سفید در جمع گروهی از خبرنگاران صحبت می‌کرد، درباره احتمال درگیری با ایران، گفت: «درباره ایران باید ببینیم که چه می‌شود، اما آن‌ها خیلی خصمانه رفتار کرده‌اند و واقعا محرک شماره یک ترور هستند.». وی درباره اینکه آیا ایران منافع ایالات متحده را هدف قرار داده، با بیان اینکه اگر ایران چنین کاری کند، «مرتکب اشتباهی بزرگ شده»، افزود: «ما به هیچ‌وجه نشانه‌ای نداریم مبنی بر اینکه اتفاقی افتاده یا خواهد افتاد، اما اگر اینطور شود، روشن است که این کار با قدرتی عظیم پاسخ داده می‌شود، ما انتخاب دیگری نداریم .» وی در ادامه سخنانش گفت: «اگر ایران آماده مذاکره نیست، تماس نگیرد.» رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر گفت آماده مذاکره با ایران است، اما ایران هم باید برای این کار آماده باشد.

چرخش مواضع ترامپ  نشان میدهد همه مولفه های جنگ روانی وی علیه ایران با شکست مواجه شده است.

تصمیم به چهار برابر شدن تولید اورانیوم غنی‌شده ۳.۶۷ در نطنز  که در کادر توافقنامه برجام صورت گرفت نیز  از مولفه های قدرت ایران در قبال آمریکا به حساب می آید.

«رابرت دیوید استیل» افسر پیشین اطلاعاتی سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) و بنیانگذار مؤسسه «فعالیت اطلاعاتی سپاه دریایی آمریکا» به خبرگزاری مهر می گوید: تأکید ترامپ بر عدم جنگ نظامی ناشی از قدرت ایران است. ترامپ می‌داند ایران از عراق و طالبان که ما نتوانستیم در آن جنگ‌ها پیروز شویم قوی‌تر است.

ضمن اینکه باید گفت آمریکا در تشکیل یک جبهه بین الملی نیز بر علیه ایران عاجز بوده و موفقیتی بدست نیاورده است.

«پپه اسکوبار» روزنامه نگار برزیلی در ارتباط با دیدار اخیر  مایک پومپئو وزیر خارجه ایالات متحده و ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه در سوچی مطلبی تحت عنوان

«What Putin and Pompeo did not talk about»  

(آنچه پوتین و پومپو درباره آن صحبت نکردند) 

 در سایت «آسیا تایمز» بتاریخ ۱۵ می ۲۰۱۹ برابر با ۲۵/۰۲/۹۸ درج کرده است.

در بخشی از این مقاله که به ایران اختصاص داد آمده است: «یوری یوشاکف مشاور رئیس جمهوری روسیه گفت: توافق هسته ای ایران یا همان برجام به طور خلاصه مورد بحث قرار گرفته و او تنها می تواند بگوید که این گفت و گو «جالب» بوده است.

مسکو به شدت از احتمال بی ثبات شدن ایران که می تواند با عبور جهادگرایان افراطی از دریای خزر به سمت منطقه قفقاز همراه باشد، ناخشنود است. منابع دیپلماتیک روسیه و ایران به طور غیررسمی تایید کرده اند که گفت و گوهایی بین سه ستون اصلی یکپارچه سازی یوروآسیا یعنی روسیه، چین و ایران درباره تضمین های روسیه و چین به تلافی هر گونه اقدام مهلک دولت ترامپ درباره ایران صورت گرفته است. این مساله در بالاترین سطوح دولتی در مسکو و پکن بررسی می شود. نتیجه اینکه روسیه و چین هرگز اجازه نخواهند داد که اتفاقی برای ایران رخ دهد. اما خوب قابل درک است که یوشاکف نمی توانسته چنین مساله ای را در یک کنفرانس خبری ساده افشا کند.»

در این میان آنچه که باید بدان توجه کرد اینکه: مجاهدین نیز تمام  توانمندی خود  در ارتباط با اقدامات ضدملی و ترفند هایی که شاید بتوان از آن طریق  شرایط سیاسی – اجتماعی ایران در همسویی با  آمریکا را برهم ریخت، از طریق جان بولتون به سیاست های آمریکا تزریق کرده اند. اکنون آنها نیز چیزی بیشتر از این در چنته ندارند. بنظر میرسد مجاهدین زودتر از دولت مردان آمریکا به آخر خط باخت رسیده اند. گروهی که دیگر نه در سیاست های آتی دولت فعلی و نه در سیاست گذاری های  دولت های بعدی آمریکا جایگاهی نخواهند داشت.

در این رابطه اسپوتیک روسیه نوشت: مردم به قدرت کشور خود باور دارند . . . شاید برای برخی جالب است که بدانند حدود پنج هزار نفر فقط در کشور آلبانی (از سوی مجاهدین) به کار گرفته شده اند تا در شبکه های اجتماعی ایران رخنه کنند و اقدام به فضا سازی نمایند، آنهایی که در اسرائیل و عربستان و امارات و ایالات متحده و انگلیس و آلمان و فرانسه و … فعال هستند به کنار. این افراد چندین هزار حساب جعلی در شبکه های اجتماعی ایجاد کرده اند و انواع و اقسام اخبار کاذب را می سازند و در برهه هایی می توان گفت بسیار هم موثر بودند و توانستند حداقل در زمینه اقتصادی فضای جامعه را ملتهب کنند، اما آنچه مشخص است در زمینه امنیتی بسیار ناموفق بودند.

نتیجه اینکه صبر و متانت ذاتی مردم ایران و اعتماد  آنان به قدرت نظامی کشورشان از یک سو  و تشدد و چند پارچگی در جبهه غربی – عربی،  پایان دوران یکه تازی آمریکا و آغاز عصر جدیدی از  چندجانبه گرایی در روابط بین الملل را نوید می دهد.  روندی که با آغاز ریاست جمهوری ترامپ سرعت بیشتری به خود گرفته و میرود شکست سیاست یک جانبه گرایی آمریکا در تاریخ معاصر را به نام ترامپ ثبت کند.

نویسنده : سعید پارسا
منبع خبر : سایت راه نو

 رهبران مجاهدین عقب مانده مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/ایدئولوژی-التقاطی-عباس-داوری-مجاهدین/

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوریراه نو، دوازدهم می ۲۰۱۹:… تفتیش عقاید؛ یعنی اجبار اعضای به بیان تناقضات ذهنی در تمامی زمینه های مورد تصور از جمله جنسی و بهره کشی از جسم و جان اعضاء ، دو اهرم اصلی استثمار در درون تشکیلات مجاهدین محسوب میشود . . . پاکسازی هویتی،  جداسازی مردان از زنان ، بیگاری  کشیدن از اعضاء بدون پرداخت هر گونه وجهی، ممنوع الملاقات بودن آنها بویژه برای دیدن  اعضای خانواده هایشان، ممنوع السفر بودن و مهمتر از همه ممانعت از تولید نسل و همسر گزینی ، از بدترین موارد استثمار در درون تشکیلات مجاهدین  است که تاکنون در تاریخ معاصر دیده  شده است. مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری. مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر 

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوریمصاحبه عباس داوری و ابریشمچی برای چیست (خاطرات بهمن بازرگانی، چشم انداز ایران)

ایدئولوژی التقاطی مجاهدین خلق و دفاع عباس داوری

تنگنای تاریخی مجاهدین .

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

ماه رمضان امسال نیز همانند سالهای قبل دستاویزی برای مجاهدین شد تا بار دیگر تلاش کنند ایدئولوژی التقاطی این گروه خشونت طلب و مرگ آفرین را برای مخاطبان شان قالب کنند. مصاحبه ی فریبکارانه با آقای عباس داوری  تحت عنوان «مجاهد غبار از رخ دین زدود» که در هیجدم اردیبهشت ۹۸  از سیمای این گروه پخش و متن نوشتاری آن نیز در سایت رسمی این گروه گذاشته شد، از جمله این  اقدامات است.

موضوع بحث آقای داوری،  ایدئولوژی مجاهدین است. ایدئولوژی که با ماهیت فرقه یی،  تروریسی و خشونت طلبی اش تاکنون صدمات و خسارات جبران ناپذیری در ابعاد کلان ملی بر مردم و کشورمان وارد کرده است. گفتی است اعضای خود سازمان اولین قربانیان این فرقه محسوب میشوند.

قبل از اینکه به مباحث آقای داوری بپردازم،  نیاز است کمی از سوابق تشکیلاتی ایشان نوشته شود. تا مخاطبان این رسانه بدانند که پشت این چهره آرام چه هیولای جانی، خائن و وطن فروشی خفته است.

عباس داوری با نام مستعار رحمان، در سال ۱۳۲۲ در تبریز متولد و از ۱۲ سالگی به کارگری در همان شهر مشغول شد. در سال ۱۳۴۶ او ضمن تماس‌هایی که با بعضی از اعضای سازمان داشت با مواضع سازمان تروریستی مجاهدین  آشنا شد و به‌ شد‌ت به آن گرایش یافت. در سال ۴۷ به عضویت سازمان در‌آمد. او یکی از بیسواد ترین آدم های تشکیلات مجاهدین است ولی سرسپردگی وی به رجوی باعث شد خیلی سریع در تشکیلات مجاهدین رشد کند.

در طول جنگ تحمیلی و درجریان مذاکرات خائنانه گروه تروریستی مجاهدین با سران حزب بعث، داوری وظیفه تبادل اطلاعات و دریافت وجه نقد را بر عهده داشت. بعد از سقوط صدام حسین نیز ایشان همین مسئولیت را با فرماندهان ارشد آمریکائی که در قرارگاه اشرف مستقر بودند به همراه مهدی برائی (احمد واقف) بعهده داشت و به سوالات اطلاعاتی آنان درخصوص ایران پاسخ میداد.

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

وی در حال حاضر مسئولیت کمیسیون کار شورای پوشالی فرقه رجوی را به عهده دارد و یکی از سران شکنجه و ارعاب در فرقه رجوی است. عباس داوری نیروهای جداشده از فرقه را پس از شکنجه و فشار، بنا به دستور سازمان، به سرویس‌های مخوف اطلاعاتی عراق تحویل می‌داده است. اکثر سرکوب‌ها در سازمان توسط وی اعمال می‌‌شود. داوری از مسئولان و برگزار‌کنندگان نشست‌های سیاسی و جلسات غسل هفتگی در بین اعضای سازمان بوده و در این نشست‌ها با نیرنگ و فریب، نیروهای فرقه را شست‌و‌شوی مغزی می‌داده و با فشار و زور، در جمع وادار به اقرار پنهانی‌ترین و خصوصی‌ترین نکات درونی و عقاید شخصی‌شان می‌کردند. عباس داوری نخستین مسئول رابطه فرقه با سرویس‌های اطلاعاتی عراق (‌مخابرات و‌…) است و هماهنگی و تحویل نیروها و اعضای جدا‌شده از فرقه را به زندان مخوف ابوغریب به عهده داشته است.

در مقدمه این مصاحبه، مجری ایدئولوژی مجاهدین را اسلام و رهبران آنرا مسلمان فرض کرده و  اولین سوال خود را بدین شکل مطرح می کند:

«موضوع اول این است که بدون تردید بنیانگذاران سازمان، افراد انقلابی بودند. تا آنجا که تاریخ معاصر نشان می‌دهد، در آن برهه‌ٔ زمانی، انقلابیون کشورهای مختلف، ایدئولوژی مارکسیسم را برای خود انتخاب کرده بودند. در آن سال‌ها همه جا شکوفایی انقلابهای مارکسیستی بود، روشنفکران و حتی مردم عادی نیز به انقلابها و انقلابیون سمپاتی داشتند، حال سؤال ما این است که چرا و چگونه بنیانگذاران سازمان، ایدئولوژی اسلام را انتخاب کردند؟»

عباس داوری پاسخ میدهد :  «. . . در این تردیدی نیست که پس از انقلاب شوروی در ۱۹۱۷، به‌ویژه پس از پیروزی انقلاب کشور بزرگ چین بعد از جنگ جهانی دوم که با ایدئولوژی مارکسیستی انجام شد، چند انقلاب در کشورهای مختلف یکی پس از دیگری با اندیشه مارکسیسم به پیروزی رسیدند . . .

اما بنیانگذاران سازمان، در اسلام یک جوهر و یک پویایی بسیار شکوهمند و بن‌بست شکنانه‌ای یافته‌بودند که مارکسیسم فاقد آن جوهر بود.» ؟؟!! . . .

باید در پاسخ این «نابغه» عصر حجری و البته  بیسواد مجاهدین گفت: این یک تناقض آشکار و یک دروغ بزرگ است که مجاهدین بجای مارکسیسم سراغ اسلام رفتند.  اگر چه مجاهدین، در ظاهر ایدئولوژی اسلامی را به عنوان مکتب سازمانی پذیرفت، اما علمی دانستن متون مارکسیستی و بهره گیری وسیع از این منابع بر ایدئولوژی مجاهدین تأثیر گذاشت. سوال این است اصلا چرا مجاهدین به سراغ کتابهای مارکسیستی رفتند؟ مگر قرآن و نهج البلاغ و منابع دیگری از اسلام در دسترس نبود که آنان اینچنین سر در کتابهای مارکسیستی کرده و سالها به مطالعه آنها پرداختند.

به اقرار برخی از اعضای مرکزیت سازمان در زمان شاه ، پایگاههای مجاهدین پر از کتب مارکسیستی مانند؛  آثار فلسفی مائو، ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی استالین و . . . بود که هرگز با ایدئولوژی اسلامی سازگاری نداشت. حقیقتا رهبران مجاهدین دنبال چی بودند؟

اگر ایدئولوژی مجاهدین خلص اسلامی بود، هرگز انشعاب مارکسیتی در آن صورت نمی گرفت. بلکه می توانست این انشعاب به دیدگاه و قرائت دیگری از اسلام  منجر شود. این همان دم خروس التقاطی بودن ایدئولوژی مجاهدین است که رهبران این گروه سعی دارند آنرا بخاطر افتضاحات چندین دهه گذشته شان بپوشانند.

سازمان در روند تکاملی خود با بِیس و پایه ایدئولوژی التقاطی ، به یک فرقه تمام عیار سیاسی – مذهبی نیز تبدیل و با درهم نوردیدن مرزهای اخلاقی (طلاق های اجباری، تجاوز جنسی به زنان دربند تشکیلات، درآوردن رحم زنان و . . . )، عواطف و احساسات اعضای این سازمان را نیز در ابعاد  وسیعی تخریب و مورد سواستفاده قرار داد.

بدین ترتیب باید گفت: مجاهدین مرتجعینِ چپ نمایی هستند که ایدئولوژی  آنان را تنها می توان  با  ایدئولوژی داعش و  یا طالبان مقایسه کرد.

مجری در جای دیگری سوال میکند: شما قبلاً صحبت از پایه‌های اصلی ایدئوژی مجاهدین در پهنه‌های مختلف کردید، سؤالم اینه که در پهنه‌ٔ اجتماعی، آن پایه‌ٔ اصلی که سازمان را از دیگر جریانهای تحت نام اسلام جدا می‌کند، کدومه؟

عباس داوری پاسخ میدهد: . . . بنیانگذار کبیر سازمان محمد آقا، از بررسی آیات قرآنی و مطالب نهج‌البلاغه به نتیجه‌ٔ واقعی و بسیار تعیین‌کننده در مورد مسائل و مشکلات اجتماعی رسید و گفت «مرز بندی بین استثمار کننده و استثمار شونده است و نه بین با خدا و بی‌خدا بودن» . . . ؟؟!!

باید به آقای داوری گفت: تشکیلات مجاهدین چنین ادعایی را مطرح کرده است، مظهر یک مناسبات برده داری نوین و  غیر انسانی است که فراتر از جسم و جان اعضا ، ذهن آنان را نیز در بدترین شکل ممکن استثمار و هدف قرار  داده است. بنحویکه روانشناسان بنام و غربی نیز آنان را در گروه فرقه های سیاسی – مذهبی دسته بندی کرده اند.

آقای استیون حسن نویسنده مشهور آمریکایی و مشاور بهداشت روان و فوق لیسانس مشاوره روان شناسی از دانشگاه کمبریج در کتاب اخیر خود بنام «آزادی ذهن»  از فرقه رجوی  نیز یاد کرده و یادآور شده که تمامی فرقه‌ها منتقدان خود را بشدت سرکوب می‌کنند و بخشی از فحاشی‌های فرقه رجوی علیه الیزابت روبین، روزنامه‌نگار آمریکایی را منتشر کرده تا از این طریق اثبات نماید که هرکس علیه فرقه‌ای سخن بگوید، تمام پیروان فرقه وظیفه دارند او را مورد تهاجم سیستماتیک ‌قرار دهند.

تفتیش عقاید؛ یعنی اجبار اعضای به بیان تناقضات ذهنی در تمامی زمینه های مورد تصور از جمله جنسی و بهره کشی از جسم و جان اعضاء ، دو اهرم اصلی استثمار در درون تشکیلات مجاهدین محسوب میشود.

بی خوابی دادن به اعضا اعم از زن و مرد با کارهای سنگین و طاقت فرسا و در زیر گرمای ۵۰ درجه بیابانهای عراق که در خوش بینانه ترین شکلش تنها  ۴ الی ۵ ساعت خواب برای آنان متصور بود، از مرسوم ترین فشارهای تشکیلات بر اعضای نگون بخت این فرقه منحصربفرد است .

پاکسازی هویتی،  جداسازی مردان از زنان ، بیگاری  کشیدن از اعضاء بدون پرداخت هر گونه وجهی، ممنوع الملاقات بودن آنها بویژه برای دیدن  اعضای خانواده هایشان، ممنوع السفر بودن و مهمتر از همه ممانعت از تولید نسل و همسر گزینی ، از بدترین موارد استثمار در درون تشکیلات مجاهدین  است که تاکنون در تاریخ معاصر دیده  شده است.

مجاهدین خلق، ایدئولوژی التقاطی و عباس داوری

سران مجاهدین با ولایت فقیه مخاللفند،  ولی خود را ولی تمام و تمام  اعضای سازمان می دانند که بر جان و مال و زنده و مرده آنان صاحب الاختیارند. این همان تناقض و شکاف عظیم  در ایدئولوژی مجاهدین است که هرگز به هم نخواهد آمد.

تاریخ نشان داده است که ایدئولوژی های التقاطی مصائب  و مشکلات زیادی را در جوامع مختلف بر مردم آن کشورها وارد کرده اند.

در اینجا  مطلبم را با کمک گرفتن از کتاب «خداوند اشرف از ظهور تا سقوط» ( چاپ دوم – فصل سیزدهم – صفحه ۵۷۹) به پایان می رسانم و  به دو نمونه بارز  از ایدئولوژی های التقاطی یعنی حکومت پول پوت در سالهای ۱۹۹۸ – ۱۹۲۵ در کشور کامبوج  و معمر قذافی رهبر معدوم لیبی که از ۱۹۶۹ میلادی سال ۲۰۱۱، بر لیبی حکومت میکرد و یکی از طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طولِ تاریخ بود، اشاره کوتاهی می کنم تا آقای عباس داوری بیشتر با مقوله ایدئولوژی های التقاطی آشنایی پیدا کنند.

. . . پل پوت (۱۹۹۸ – ۱۹۲۵)  یک سیاست‌مدار کامبوجی بود که جنبش خمر سرخ به رهبری او از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند. پول پوت که یک مائوئیست بود در سال ۱۹۷۵ با یک کودتا بر علیه سینگهام پادشاه این کشور قدرت را به دست گرفت و در مدت  ۴ سال حکومت خمرهای سرخ،  دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را در کشتزارهای مرگ در گودال‌هایی که در زمین حفر کرده بودند , به رگبار بسته و سپس همانجا به خاک می‌سپاردند. دامنه جنایات خمرها به حدی بود که گزارش‌ها، نسل‌کشی در این کشور را تأیید کردند.

پل پوت با ایده‌های رایج بودائیسم و در آمیختن آنها با کمونیسم یک جریان  غیر معمول را بنیان گذاشت که بعدها نیز در جریان کشتارها ضعف فلسفی و عقلانی این جریان بیش از پیش پدیدار گشت.

پل پوت خودش را برادر شماره یک می خواند و در این زمان بود که نام خود را « پل پوت »  گذاشت. کاری که رجوی نیز آنرا کرد و او را در تشکیلات با لقب «برادر» خطاب می کردند.

تحت حکومت پول پوت خانه‌های مردم آتش زده شد. اموال آن‌ها به غارت رفت و صدهاهزارنفر بدون آن‌که گناهی کرده باشند، کشته شدند. میلیون‌ها کامبوجی از ترس خمر سرخ به برنج‌زارها، جنگل‌ها و کوه و دشت پناه بردند که صدهاهزارنفر از گرسنگی و بیماری کشته شدند.

دیری نپایید که سپاهیان خمر سرخ به امید ساختن یک آرمانشهر کامل منطبق بر ایدئولوژی التقاطی آنان، مردم را از شهرها راندند.  چون اعتقاد داشتند که پاکی و صداقت را تنها می‌توان در دهات و مزارع کشاورزی تعمیم داد، نه درشهرهای به گناه آلوده.

[رجوی هم آرمانشهر خود در قرارگاه اشرف و طی چندین سال حضور در آن پیاده کرد. خانواده ها را تحت نام انقلاب ایدئولوژیک و به اجبار از هم جدا کرد.  فرزندان آنها را  از والدینشان گرفت و به خارج از عراق فرستاد و مردان و زنان را مجبور کرد که روزانه چندین ساعت کار طاقت فرسا را در زیر آفتاب سوزان عراق انجام دهند و نهایتا نیز رجوی در جنون قدرت ، تعداد زیادی از آنها را در عملیاتی تحت نام فروغ جاویدان در سوم مرداد سال ۱۳۶۷ به کشتن داد . . .

رجوی با تلفیق مارکسیسم و اسلام،  دین جدیدی را بوجود  آورد  که نه اسلام بود و نه مارکسیسم و  انقلاب ایدئولوژیک با هفت بندش خمیر مایه آن بود.  رجوی  همه اعضای فرقه را مجبور کرد که از قوانین سخت آن پیروی کنند . . . راه اندازی زندان و شکنجه و کشتن افرادی که سالهای سال در خدمت رجوی بودند  محصول ایدئولوژی التقاطی این فرقه بود . بنحویکه جنایات و فشارهای این گروه بر روی اعضاء سازمان  طی سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۱۳ توسط حقوق بشر ملل متحد محکوم گردید.]

گروهپول پوت همچنین تمام گروه‌های اقلیتی و مذهبی را به همین ترتیب کشتند و یا مجبور به یادگیری زبان و رسم‌های خودشان کردند . مدرسه‌ها و تحصیل را ممنوع کردند و مالکیت همه چیز اشتراکی شد . کودکان را با تلقینات کمونیستی بزرگ می‌کردند و حتی فراهم کردن غذا و اعمال خصوصی افراد نیز اشتراکی گشته بود , تحصیل کردگان و صاحب مشاغل را نیز به جرم داشتن همکاری با دولت قبلی کشتند . حکومت هیچ گونه انتقادی را قبول نمی‌کرد و به طور واضح حکومت پل پوت یک جنون عمیق در قرن بیستم بود.

و بالاخره حکومت سیاه پل پوت  در سال ۱۹۷۹ با حمله ارتش ویتنام سرنگون شد. خود وی نیز در سال ۱۹۹۸ درگذشت.

[رجوی هم معتقد بود که باید انقلاب ایدئولوژیک را در سرتاسر ایران پیاده کرد او امیدوار بود  وقتی رژیم کنونی را سرنگون کرد این آرزو را محقق کند.

مهدی ابریشمچی از مریدان و از نزدیکان شخص مسعود رجوی در یکی از نشست های عمومی  میگفت« باید در فردای آزادی ایران  بنیاد خانواده را ویران کرد و هیچ زنی حق ندارد به عقد مردی دربیاید  تا ریشه استثماری که مردان با ازدواج با زنان در حق آنان روا میدارند را از بین برود. » وقتی مهدی ابریشمچی این حرفها را  در جمع اعضای فرقه و در سالن اجتماعات قرارگاه اشرف می زد اعضای فرقه با کف زدن های ممتد حرفهای او را تائید میکردند.

رجوی معتقد  بود  باید مردان  و زنان جدا از هم بوده و در محل های جدا کار و زندگی کنند  .  او قلعه اشرف را نمونه ای  از جامعه ایده آل خود می پنداشت.]

نمونه دیگر از کسانی که با ایدئولوژی التقاطی بر مردم حکومت کرد و دمار از روزگار مردمش در آورد  دیکتاتور لیبی بود که بهنگام هلاکتش در میان ملت‌های عرب هیچ کس دلش به حال وی نسوخت . . .

قذافی بر پایه  فلسفه  سیاسی و ملی‌گرایانه‌ای که در کتاب سبز تشریح کرده‌ بود، در سال ۱۹۷۷ میلادی نام جمهوری عربی لیبی را به «جماهیریه عربی سوسیالیستی خلق عظیم لیبی»  تغییر داد.  وی در سال ۱۹۷۹ میلادی لقب نخست‌وزیر را کنار گذاشت و از آن پس «برادر، رهبر» و یا «راهنمای انقلاب سوسیالیستی لیبی» نامیده‌ شد. (همان القابی که شخص رجوی هم برای خودش استفاده می کرد.

معمر قذافی کتاب سبز (به عربی: الکتاب الأخضر)  خود را  در  سال ۱۹۷۵ میلادی نگاشت. قذافی در این کتاب دیدگاه‌های خود را پیرامون سیستم‌های حکومت‌داری و همچنین نظرات خود حول تجربه‌های بشری مانند سوسیالیسم، دموکراسی و آزادی بیان نموده ‌است. این کتاب نزد قذافی به مانند یک کتاب مقدس،  ارزشمند بود. (مانند انقلاب ایدئولوژیک نزد رجوی).

کتاب سبز قذافی که التقاطی از  سوسیالیسم و اسلام  و با نفی همه ایدئولوژی‌های پیشین بود،  جامعه لیبی را به یک سردرگمی و آنارشیسم هدایت کرد.  آنچه از ایدئولوژی قذافی در کتاب بی‌محتوای سبز و سخنرانی‌های طولانی و تکراری او فهمیده می‌شود، نزدیکی این ایدئولوژی به آنارشیسم است که در عصر کنونی  دیگر جایی برای شعارها و چهره‌های کاریزماتیک و ایدئولوژی‌های حاکم باقی نمی گذارد.

ناگفته نماند که فساد جنسی در دستگاه معمر قذافی نیز همچون دیگر  رهبرانی که دارای ایدئولوژیهای التقاطی  بودند نیز رواج داشت بنحویکه تمامی عناصر حفاظتی و اندرونی وی را زنان تشکیل میدادند که مورد سواستفاده های جنسی زیادی از سوی دستگاه فاسد قذافی و شخص او قرار میگرفت که بعد از سقوط وی افشاگریهای زیادی در این رابطه صورت گرفت. (همانند شورای رهبری در دستگاه مجاهدین).

بنابراین تجربه حکومت پل پوت در کامبوج  با ایدئولوژی التقاطی (ترکیب بودائیسم و مارکسیسم)  و  حکومت قذافی  در لیبی  با ایدئولوژی مارکسیسم ، اسلام ،  ناسیونالیسم عربی، انقلابی‌گری و فاشیسم مخلوط شده بود ، نشان میدهد که اگر جامعه ای اسیر ایدئولوژی های انحرافی  شود و رهبرانی که داعیه دار برقراری بهشت  بر  روی زمین هستند در برابر عملکرد خود به هیچ مرجعی پاسخگو نباشند ،  بخود اجازه خواهند داد تا  بنام عدالت فجایعی هولناکی را  بیافرینند .

نتیجه اینکه:  باید برای جلوگیری از تکرار چنین  فجایعی ،  فرقه و فرقه گرایی را یک تهدید جدی جامعه جهانی تلقی کرد و از هرگونه افشاگری در این رابطه از پای نایستاد تا بار دیگر و در زمانی دیگر و نسلی دیگر  قربانی  آنها نشوند.

باید مردم را  از خطراتی که از طرف فرقه ها و بویژه فرقه مجاهدین،  متوجه جوانان و طبقه روشنفکر و تحصیل کرده جامعه ما وجود دارد آگاه کرد . . .

باید مناسبات فرقه ای و قانونمندیهای حاکم بر آنها  را بطور عام و مجاهدین را بطور خاص به نسل جوان کشور آموزش داد و آنها را هر  چه بیشتر   با این تهدیدات  آشنا ساخت چرا که پیشگیری،  بمراتب هزینه  کمتری از درمان را در بر خواهد داشت.

نویسنده : سعید پارسا
منبع خبر : سایت راه نو

 رهبران مجاهدین عقب مانده مسعود رجوی رهبر مفقودالاثر نگرش سراب وار مریم رجوی و تنگنای تاریخی مجاهدین

*** 

ابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلقابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

همچنین: