هاشمی نژاد: امریکا برای حفظ شاکله منافقین، با نقض قوانین کمیساریا، جلو فرار گروگانها را میگیرد

هاشمی نژاد: امریکا برای حفظ شاکله منافقین، با نقض قوانین کمیساریا، جلو فرار گروگانها را میگیرد

hashemi-nezhad123هابیلیان (به نقل از ایسنا و صبح توس)، پانزدهم ژوئن 2016:…  آمریکایی‌ها این روند کمیساریای عالی پناهندگان را با بحث و مذاکره به عنوان انتقال با این سازمان تروریستی به هم ریخته‌اند. دولت آلبانی هم اگر قرار باشد براساس نظرات آمریکایی‌ها شاکله این سازمان را در کشور خودش حفظ کند امنیت خود را در آینده مورد خطر قرار خواهد داد. وی افزود: برخی تلاش دارند با نظارت بر روی اعضای منافقین …

احسان بیدی سیاوش رستارمعامله هیلاری کلینتون با آلبانی تضمین میکند که اعضای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان تروریست بمانند.

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمنافقین به‌ دنبال ایجاد قلمرو مخصوص خود در آلبانی هستند 

انتقال گروهی منافقین به آلبانی خلاف قوانین کمیساریای عالی پناهندگان است

دبیرکل بنیاد هابیلیان در گفت‌وگو با صبح توس خرداد 25, 1395

لینک به منبع

هاشمی نژاد هابیلیاندبیرکل بنیاد هابیلیان گفت: آمریکا قصد ندارد شاکله گروهک منافقین فرو بپاشد لذا در قراردادهای انتقال این گروهک نوعی فضاسازی می‌شود که امکان جدا شدن آن‌ها وجود نداشته باشد.

به گزارش پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) و به نقل از صبح توس، سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد دبیرکل بنیاد هابیلیان، در رابطه با موضوع انتقال سریع منافقین از اردوگاه لیبرتی به آلبانی گفت: توافق انجام شده توسط آمریکا و دولت آلبانی برای انتقال این تعداد از منافقین (۱۹۰۰ نفر) تا پایان سال ۲۰۱۶، قبلاً هم سابقه داشته است.

وی در این رابطه افزود: بایستی توجه کنیم طی ۱۲ سال حضور آمریکایی‌ها در عراق همواره روش‌های غلط موجب شده روند انتقال منافقین با موانعی مواجه شود. سیاست آمریکایی‌ها موجب شده سازمان منافقین به رسمیت شناخته شود و شاکله خود را حفظ کند و در امنیت کشور عراق اخلال ایجاد نماید.

دبیر کل بنیاد هابیلیان تاکید کرد: در کمیساریای عالی پناهندگان ذکر شده است که شیوه انتقال نیروها تحت عنوان پناهنده باید کاملاً به صورت فردی باشد و نباید این عمل به صورت گروهی و سازمانی صورت پذیرد؛ حتی صلیب سرخ هم باید بتواند تضمین دهد که این فرد کاملاً از گروه جدا شده است.

سید محمدجواد هاشمی نژاد اذعان داشت: آمریکایی‌ها این روند کمیساریای عالی پناهندگان را با بحث و مذاکره به عنوان انتقال با این سازمان تروریستی به هم ریخته‌اند. دولت آلبانی هم اگر قرار باشد براساس نظرات آمریکایی‌ها شاکله این سازمان را در کشور خودش حفظ کند امنیت خود را در آینده مورد خطر قرار خواهد داد.

وی افزود: برخی تلاش دارند با نظارت بر روی اعضای منافقین، نگذارند افراد حاضر در آلبانی از این سازمان جدا شوند و با ایجاد شغل آن‌ها را تحت نظر گرفته‌اند.

دبیرکل بنیاد هابیلیان در رابطه با چگونگی بهره برداری آمریکا از منافقین گفت: سیستم‌های کشورهای غربی برای پیشبرد اهداف خود از گروهک منافقین استفاده می‌کنند و بسیاری از کارهای تبلیغاتی و جاسوسی خود را به این صورت پیش می‌برند.

سید محمدجواد هاشمی نژاد دلیل انتخاب آلبانی به عنوان مقصد انتقال منافقین را چنین اعلام داشت که علی رغم رایزنی آمریکایی‌ها، کشوری مسئولیت این گروهک را نپذیرفته است؛ زیرا امکان خطرآفرینی آن‌ها برای کشورها زیاد است. در سطح منطقه هم حضور منافقین امکان خدشه‌دار کردن رابطه با ایران را در پی دارد.

دبیرکل بنیاد هابیلیان در پایان گفت: آمریکا قصد ندارد شاکله گروهک منافقین فرو بپاشد لذا در قراردادهای انتقال این‌ها نوعی فضاسازی می‌شود که امکان جدا شدن آن‌ها وجود نداشته باشد.

روند انتقال منافقین از لیبرتی به آلبانی طولانی است

دبیرکل بنیاد هابیلیان در گفت‌وگو با ایسنا خرداد 24, 1395

لینک به منبع

دبیرکل بنیاد هابیلیان با بیان این‌که در حال حاضر 1900 نفر از منافقین در اردوگاه لیبرتی عراق حضور دارند، افزود: به تازگی مقامات آلبانی برای انتقال این افراد به این کشور اعلام آمادگی کرده‌اند، گرچه انجام این کار با پروسه دشواری همراه خواهد بود.

به گزارش پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور)، سید محمدجواد هاشمی‌نژاد در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا با بیان این‌که تحقق انتقال منافقین از لیبرتی مشروط به چند گزینه است، افزود: در این راستا علاوه بر اهمیت همکاری سازمان ملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی مرتبط، همکاری سازمان منافقین نیز در به سرانجام رسیدن این پروژه مهم است.

وی با بیان این‌که تاکنون منافقین در روند این انتقال و انجام توافق صورت گرفته بین دولت آلبانی و سازمان ملل کارشکنی‌های عمده‌ای انجام داده است خاطرنشان کرد: اگر این کارشکنی‌ها نیز صورت نگیرد باز هم این موضوع روند طولانی نیز به همراه خواهد داشت.

دبیرکل بنیاد هابیلیان، هم‌چنین از نوع ارتباط گیری برخی از دولت‌ها از جمله آمریکایی‌ها با سازمان مجاهدین خلق ایران در این ارتباط انتقاد کرد و گفت: آن‌ها برای انجام روند انتقال با این سازمان ارتباط برقرار می‌کنند در حالی‌که انتقال پناهندگان به یک کشور به صورت گروهی و سازمانی میسر نیست و هر مورد به صورت شخص به شخص مورد بررسی قرار می‌گیرد.

وی با بیان این‌که سازمان منافقین نمی‌خواهد اعضایش پراکنده و متفرق شوند، افزود: در صورتی که فردی از اعضای گروه منافقین بخواهد از آلبانی از این گروه جدا شود، دولت آلبانی تمام امتیازاتی که به این شخص داده بوده است را از وی سلب می‌کند.

هاشمی‌نژاد گفت: تاکنون حدود ۸۰۰ نفر از منافقین به آلبانی منتقل شده‌اند و ۱۹۰۰ نفر آن‌ها هم‌چنان در لیبرتی به سر می‌برند.

بر اساس این گزارش برای اولین بار در بهار 2013 و پس از توافق هیلاری کلینتون، وزیر وقت امور خارجه آمریکا، با «سالی بریشا»، نخست‌وزیر سابق کشور آلبانی، 200 نفر از اعضای منافقین از کمپ لیبرتی در عراق به آلبانی منتقل شدند. پس از آن این روند ادامه یافت و دولت آلبانی در مواجهه با پیشنهاد کمک مالی از سوی دولت آمریکا و سازمان­ ملل حاضر به پذیرش تدریجی سایر اعضای این گروهک شد.

***

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult

Prevent Suffolk Conference 22 March 2016Anne Singleton, Prevent Suffolk Conference 22 March 2016
From Attraction to Action — How Young People Are Radicalized 

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultCan Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe

Anne Khodabandeh London Sep 2014Khodabandeh: It would be wrong to ignore the Mojahedin in Albania

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25094

منافقین تهدیدات صدام را عملی کردند (+ چند خاطره) 

 بنیاد هابیلیان، چهاردهم می ۲۰۱۶:…  روز ۲۴اسفند۱۳۶۳ با اینکه صدام بارها اعلام کرده بود صفوف نماز جمعه را بمباران خواهد کرد عده زیادی از مردم غیور تهران و شهرهای اطراف، برای حضور در نماز جمعه در دانشگاه تهران حاضر شدند تا ثابت کنند از اهداف و آرمان‌های انقلاب پاسداری می‌کنند. آنچه در ادامه می خوانید بخشی از زندگی شهید قورچی‌بیگی است که با حضور در نماز جمعه باشکوه آن روز به … 

مزدوری چیست، مزدور کیست؟

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

خانواده شهدا روزی هزار بار شهید می‌شوند

لینک به منبع

گفتگو با همسر شهید مجتبی توانگر دهقان اردیبهشت ۰۷, ۱۳۹۵ 

شهادت نشانه استواری است. (مقام معظم رهبری)

یکی از این استوار مردان شهید مجتبی توانگر دهقان است که غیرتش اجازه نداد صفوف نماز جمعه خالی شود و دشمنان اسلام به اهداف خود برسند.

شهید مجتبی توانگر دهقان در سال ۱۳۲۴ در روستای سنقر‌آباد شهرستان کرج به دنیا آمد. ده سالش بود که از نعمت پدر محروم شد، پس از اخذ مدرک ششم ابتدایی به همراه برادرانش به کشاورزی پرداخت تا کمک حال خانواده باشد. او با ورود به ۱۸ سالگی برای گذراندن خدمت سربازی عازم تهران شد.

وی پس از اتمام دوره سربازی در بانک ملت تهران، شعبه فرهنگسرای(کشتارگاه)، مشغول به کار شد. با شروع فعالیت‌های علنی مردم علیه رژیم پهلوی، او نیز در تظاهرات‌ها حضوری فعال داشت. مجتبی در سال ۱۳۴۹ ازدواج کرد که ثمره این ازدواج یک فرزند دختر و دو فرزند پسر است.

وی صبح روز ۲۴اسفند۱۳۶۳ به همراه تعدادی از همکارانش برای عیادت مجروحین به بیمارستان رفته بود و پس از آن برای اقامه نماز جمعه عازم دانشگاه تهران شد. مدت زیادی از سخنرانی خطیب نماز جمعه، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای(مدظله العالی)، نگذشته بود که بمب کار گذاشته شده توسط منافقین، منفجر شد و شهید مجتبی توانگر دهقان به همراه سیزده نفر دیگر از نمازگزاران به شهادت رسیدند.

حاشیه نگاری تیم سرگذشت پژوهی بنیاد هابیلیان با همسر شهید مجتبی توانگر دهقان:

زمانی که برای مصاحبه تماس گرفتیم، همسر شهید از نظر جسمی کسالت داشت. با این حال مصاحبه را پذیرفت. خدمتش رسیدیم و او از شهیدش برایمان گفت:

«چند روز قبل از شهادت، همسرم خوابی دیده بود: «خواب دیدم به مکانی بزرگ و چمن شده رفته ام. در حال به جا آوردن اقامه نماز بودم که ناگهان زمین گود شد و از آن آتش بیرون آمد.»

بیست و چهارم اسفند ماه، روز جمعه بود. مجتبی طبق برنامه همیشگی‌اش تصمیم گرفته بود به نماز جمعه برود. با تعدادی از همکارانش قرار داشت تا برای عیادت مجروحین جنگ به بیمارستان برود و پس از آن عازم دانشگاه تهران برای نماز جمعه شد. غروب آن روز بود که متوجه انفجار بمب در نماز جمعه شدم و با توجه به روحیاتی که همسرم داشت گمان کردم در دانشگاه مانده تا به انتقال مجروحین و شهدا کمک کند؛ اما فردای آن روز این غیبت نگران کننده شده بود و به همین دلیل با تعدادی از بستگان در بیمارستان‌ها به دنبالش گشتیم. لحظه به لحظه نگرانی‌ام بیشتر می‌شد تا آن‌که مسئولین بانک به خانه ما آمدند و کلید و کتاب دعایی که در جیب همسرم بود تحویلم دادند. مادرم برای شناسایی به محل نگهداری شهدای مجهول‌الهویه رفت. به من اجازه ندادند برای شناسایی پیکرش بروم. از پیکر همسرم چیزی باقی نمانده بود، فقط دست و کمی از بالاتنه‌اش مانده بود و هویتش از تکه پارچه های لباسی که به تن داشت مشخص شد.

ما قبل از انقلاب ازدواج کردیم و من سن‌ و سال زیادی نداشتم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو انجمن اسلامی شد. در بسیج مسجد محل نیز فعالیت‌هایی داشت که من از هیچکدام تا قبل از شهادتش اطلاعی نداشتم. آن‌قدر به امام خمینی(ره) علاقه داشت که وقتی ایشان به ایران بازگشتند برای استقبال به فرودگاه و از آنجا به بهشت زهرا(س) رفت و خیلی دیر وقت به خانه بازگشت.

همسرم اوایل در باجه بلیط فروشی سینما مشغول به کار بود و بعد از مدتی در بانک ملت شعبه فرهنگسرا(کشتارگاه سابق) به عنوان تحویل‌دار کار می‌کرد. آن‌ زمان پول ها را با گونی جابه‌جا می‌کردند. شعبه کشتارگاه بدترین شعبه در تهران بود؛ اما مسئولینش آن‌قدر به او اعتماد داشتند که گونی پول را تحویل می‌دادند و همسرم خودش حساب‌کتاب می‌کرد. به بیت المال خیلی حساس بود. گاهی که خودکار محل کار در جیب کتش جا می‌ماند، اجازه استفاده از آن را به کسی نمی‌داد.

چند ماه قبل از شهادتش نام مادرش و من و خودش را برای سفر حج نوشت و با هم برای حج تمتع به حرم امن الهی مشرف شدیم. بعد از این سفر ایشان خیلی تغییر کرده بود. مرتب نماز می‌خواند. نماز شب‌هایش همراه با اشک بسیار بود، به طوری که فرزندانم از این رفتار پدرشان تعجب می‌کردند . فرزندانم رابطه خیلی خوبی با پدرشان داشتند. زمان شهادت همسرم فرزند سومم را هفت ماهه باردار بودم. وقتی بچه به دنیا آمد و مدرسه رفت خیلی زود خلاء نبودن پدرش را متوجه شد.

من در تمام مسائل زندگی به همسرم وابسته بودم. بعد از گذشت این همه سال هنوز نمی‌دانم چطور بدون او زندگی می‌کنم. شهید یک بار شهید می‌شود؛ اما خانواده شهدا روزی هزار بار شهید می‌شوند .

چند ماه بعد از این حادثه عوامل ترور را دستگیر کردند و از ما دعوت کردند برای اجرای حکم، حضور داشته باشیم. عوامل ترور تنها برای دریافت مبلغ بسیار ناچیزی دست به چنین جنایتی زدند. سرکرده های منافقین باید در چنین شرایطی قرار بگیرند تا بفهمند آیا می‌توانند فقط یک لحظه از سختی‌هایی را که ما در این سالها گذرانده‌ایم تحمل کنند؟

منافقین تهدیدات صدام را عملی کردند

لینک به منبع

گفتگو با همسر و دختر شهید ذکریا قورچی بیگی اردیبهشت ۱۳, ۱۳۹۵

در اسفند ماه ۱۳۶۳ دولت عراق که پس از گذشت چند سال تهاجم به کشور ایران به هیچ یک از اهدافش نرسیده بود و همراهی سایر کشورهای ابرقدرت با او کاری از پیش نبرده بود تصمیم گرفت با ایجاد رعب و وحشت میان مردم و بمباران نماز جمعه تهران صحنه جنگ را به نفع خود تغییر دهد. در حقیقت او که اصابت موشک های دور برد ایران به شهرهای کرکوک و بغداد را انفجار بمب توصیف کرده بود، قصد داشت با هماهنگی با عوامل گروهک منافقین، بمبی را در صفوف نماز جمعه دانشگاه تهران منفجر کند و همزمان با آن، هواپیمایش را در ارتفاع بالا به حریم هوایی تهران اعزام داشته و ادعا کند که صدای انفجار، ناشی از بمباران تهران بوده است؛ اما با تاخیر ورود هواپیمای عراقی به آسمان تهران و انفجار بمب، نیم ساعت قبل از آمدن هواپیما ها، این توطئه تبلیغاتی با شکست مواجه شد و هواپیماهای عراقی نیز با آتش به موقع و قدرتمند پدافند هوایی متواری شدند. به این ترتیب گروهک تروریستی منافقین که رخت خوش خدمتی به صدام را برتن کرده بود رسوا شد و صفحه سیاه دیگری بر اعمال ننگینش افزوده شد.

روز ۲۴اسفند۱۳۶۳ با اینکه صدام بارها اعلام کرده بود صفوف نماز جمعه را بمباران خواهد کرد عده زیادی از مردم غیور تهران و شهرهای اطراف، برای حضور در نماز جمعه در دانشگاه تهران حاضر شدند تا ثابت کنند از اهداف و آرمان‌های انقلاب پاسداری می‌کنند.

آنچه در ادامه می خوانید بخشی از زندگی شهید قورچی‌بیگی است که با حضور در نماز جمعه باشکوه آن روز به سعادت شهادت نائل گشت:

شهید ذکریا قورچی‌بیگی ۱۰اسفند۱۳۱۸ در شهرستان شهسوار استان مازندران در خانواده‌ای زحمت‌کش و انقلابی‌ چشم به جهان گشود. تحصیلاتش را در محل زادگاهش گذراند و پس از اخذ مدرک دیپلم در کنار پدر در مغازه برنج فروشی مشغول به کار شد. ۲۶ ساله بود که با دختری از همان خطه ازدواج نمود و ثمره آن ازدواج یک فرزند دختر و دو فرزند پسر است.بعد از چند سال کار در برنج فروشی ، در سال ۱۳۴۸ عازم تهران شد و در بانک ملت شعبه دانشگاه تهران استخدام شد.

او عاشق و شیفته مولای متقیان علی بن ابیطالب(ع) بود و امام خمینی(ره) را آینه‌ای از صفات ذات خداوندی می‌دید. ارادت فراوانی به مکتب و نهضت امام خمینی(ره) داشت و همیشه از رژیم پهلوی بیزاری می‌جست. سالها به طور پنهانی رساله امام خمینی(ره) را در منزل داشت و مطالعه می‌کرد. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همیشه در مسجد و در نماز دشمن‌شکن جمعه حضور داشت. شهید قورچی‌بیگی در روز ۲۴اسفند۱۳۶۳ با آن‌که می‌دانست یزیدیان زمانه قصد بمباران نمازجمعه را دارند، پس از عیادت از مجروحین جنگ در صفوف نمازجمعه حاضر گردید. دیری نپایید که صدای انفجار بمب کار گذاشته‌شده توسط منافقین به گوش رسید و او به همراه ۱۳ نفر از نمازگزاران با بدنی قطعه قطعه به دیدار معشوق حقیقی پیوستند و اینچنین به سعادت شهادت رسید.

شرحی بر مصاحبه با همسر و دختر شهید ذکریا قورچی بیگی:

پیش از آن‌که به دیدار خانواده شهید بروم، به گلزار شهدا و مزار شهید رفته بودم. بخشی از قطعه ۲۷ بهشت زهرا(س) مزین به مزار شهدای نمازجمعه است. زمانی که با همسر و دختر شهید برای هماهنگی مصاحبه صحبت شد، حتی از پشت خطوط نیز می‌شد صفای باطنشان را احساس کرد. روز دیدار بخاطر اینکه با مسیر آشنا نبودم، کمی با تاخیر به منزل همسر شهید رسیدم که از صبر و شکیبایی ایشان کمال تشکر را دارم.

همسر شهید که در چهره اش آثار گذر از سختی های زندگی نمایان بود، روایت زندگی همسرش را این چنین آغاز کرد:

«صبح روز ۲۴اسفند۱۳۶۳ با دوستانش قرار گذاشته بودند تا قبل از نمازجمعه به عیادت مجروحین جنگ بروند. به او گفتم که امروز به نمازجمعه نرو؛ اما شهید قورچی‌بیگی گفت: «کور خوانده‌اند که بتوانند نمازجمعه را بزنند.» بعد از تمام‌‌‌‌‌‌‌شدن صبحانه‌‌‌‌‌‌اش، آماده رفتن شد. چندین بار خداحافظی کرد.» وقتی علت را جویا شدم گفت: «خداحافظی که چیز بدی نیست. با این تهدید های صدام، تهران یعنی اجل معلق.» و رفت.

من دو سال از شهید کوچکتر هستم و مانند همسرم در شهسوار متولد شده‌ام. پدرانمان هر دو کاسب و با هم دوست بودند. سال ۱۳۴۴ با خانواده‌اش به منزلمان آمد و بحث ازدواج مطرح شد.

همسرم در مغازه برنج فروشی پدرش مشغول به کار بود؛ اما کارش با روحیه آرام او همخوانی نداشت. سال۱۳۴۸عازم تهران شدیم. شهید نیز در بانک ملت شعبه دانشگاه تهران مشغول به کار شد. بسیار فرد مسئولیت‌پذیری بود. همیشه زودتر از ساعت کاری در محل کارش حاضر می‌شد. مدتی پنجشنبه‌ها و جمعه‌ها پرونده‌هایی به خانه می‌آورد و مشغول به کار می‌شد. آن زمان هم رایانه نبود و باید با چشم و فکر و دستش کار می‌کرد. اگر به او اعتراض می کردم، می‌گفت: «اینان زن و بچه دارند و گرفتارند، در کارشان ضعیف هستند و می‌خواهم کمکشان کنم وگرنه اخراج می شوند.» او همان سال‌ها به عنوان کارمند نمونه انتخاب شد.

آن‌قدر اخلاق و رفتار همسرم خوب بود که وقتی ساکن تهران شدیم، جای خالی خانواده‌ام را برایم پر کرده بود. هیچ‌وقت در کنارش احساس تنهایی نکردم.

آن‌قدر پدر و مادر برایش عزیز بودند که هر زمان کوچکترین فرصتی پیدا می‌کرد برای دست‌بوسی نزدشان می‌رفت. وقتی که پدر یا مادرش مریض می‌شدند، بهترین دکترها را برایشان می‌آورد. بعد از شهادت همسرم، هنوز سالگرد شهید نشده بود که مادرش و سال بعد پدرش از دنیا رفت.

شب قبل از آن روز جمعه گفت که صدام اعلام کرده که می‌خواهد نمازجمعه را بمباران کند. آن‌‍روزها مرتب بمباران هوایی بود و وضعیت قرمز می‌شد. از آنجایی که فقط چند روز تا عید نوروز باقی مانده بود، مشغول خانه‌تکانی بودم و پرده‌ها را شسته بودم. شهید قورچی بیگی فردی بسیار آرام بود و هیچ‌وقت عصبانیتش را ندیدم. هرزمان که عصبانی می‌شدم او مرا آرام می کرد. آن شب خیلی پریشان‌حال بود و گفت: « چرا پرده‌ها را شسته ای؟ نمی‌بینی که مدام پیکر شهدا را می‌آورند؟ مگر ما امسال عید داریم که شما خانه تکانی می‌کنی؟ به جای خانه‌تکانی به خانه شهدا بروید و به خانواده هایشان دلداری بدهید.»

در ادامه به صحبت با دختر شهید پرداختم. ایشان که با اولین سوال بغض راه گلویش را گرفت، گفت:

« آن روز انگار زمان متوقف شده بود و درس خواندنم از صفحه‌ای به بعد دیگر پیش نمی‌رفت. نمی‌توانستم تمرکز داشته باشم. خانه ما تا محل برگزاری نمازجمعه فاصله زیادی داشت اما ناگهان صدای وحشتناک انفجاری به گوشمان رسید. گمان کردیم بمباران هوایی است و من و برادرم به پشت بام رفتیم. دودی که از انفجار بلند شده بود قابل مشاهده بود؛ اما اصلا گمان نمی کردیم که دانشگاه تهران باشد. بعدازظهر شده بود. پدرم هنوز به خانه بازنگشته بود. کم کم خبرهایی به گوش رسید که در نمازجمعه بمب گذاشته‌اند و تعدادی شهید و مجروح شده‌اند. با گذشت زمان آرامش نیز از خانه‌مان رخت بربست. پدرم را در حالی که بدنش از کمر به پایین کاملا متلاشی شده، پیدا کردند.

همکاران پدرم تعریف می کردند: « ما معمولا به عیادت مجروحین در بیمارستان‌ها و آسایشگاه‌ها می‌رفتیم؛ ولی آن روز شهید قورچی بیگی با دیدن مجروحین آنقدر منقلب شده بود و اشک می ریخت که گویی با آن اشک‌ها غسل کرده باشد و پاک شده باشد. به او گفتیم که شما حالت خوب نیست و خسته هستی. این هفته را به نمازجمعه نرو. پاسخ داد: « امروز نمازجمعه واجب است.»

من بعد از شهادت پدرم تا چهل روز اشک نریختم و دلم نمی خواست کسی اشکم را ببیند. پدر من انتخاب شده بود و لیاقتش کمتر از شهادت نبود. خداوند این سعادت را نصیبش کرد که همچون مولا و مقتدایش امیرالمومنین(ع) در صفوف نماز به شهادت برسد.»

تروریسم در ایران ریشه خارجی دارد 

لینک به منبع

گفتگو با خواهر شهید سیدحسین میری اردیبهشت ۲۳, ۱۳۹۵

در زمانی که رژیم بعث در جبهه های جنگ متحمل شکستهای سنگین و بزرگی شده بود، برای تضعیف روحیه مردم و ایجاد ناامنی در شهرهای مرکزی و به ویژه پایتخت، به وسیله عمالش که عمدتاً گروهکهای ضد انقلاب بودند، اقدام به بمب گذاری می کرد که حاصل آن به شهادت رسیدن جمع کثیری از شهروندان عادی بود. شیوه ای که در امتداد آن با همکاری منافقین به حملات موشکی ارتقا پیدا کرد و مراکز مسکونی و اجتماعی را هدف قرار می داد.

یکی از این اقدامات بیست‌ودوم اردیبهشت‌ماه ۱۳۶۴، در خیابان ناصر خسرو تهران که بسیار پرتردد بود به وقوع پیوست. حجم انفجار آنقدر وسیع بود که هنوز بعد از گذشت ۳۱ سال اگر از مردان قدیمی آن محل پرسیده شود، در خاطرشان هست. این بمب که با قدرت تخریبی پنجاه پوند و از نوع تی.ان.تی بود، باعث ویرانی و آتش‌‌سوزی یک ساختمان دو طبقه و یک کارگاه تولیدی پوشاک گردید. در این حادثه ۹ نفر از هم‌وطنان بی‌گناه به شهادت رسیدند و ۴۵ نفر نیز مجروح شدند. هم‌چنین ۱۵ دستگاه اتومبیل در آتش سوخت و به ۲۵ مغازه آسیب وارد شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، شرحی بر زندگی یکی از شهدای این حادثه است:

شهید سیدحسین میری ۲۳تیر۱۳۳۹ در تهران متولد شد. او پس از اخذ مدرک دیپلم برای ادامه تحصیل عازم کشور انگستان شد. مدت زیادی از رفتنش نمی‎گذشت که فضای حاکم بر آن کشور و دوری از خانواده را نتوانست تحمل کند و به ایران بازگشت.

شهید میری در سال ۱۳۶۰ ‌که کشور درگیر جنگی نابرابر با رژیم بعث عراق بود عازم خدمت سربازی شد. وی دو سال سربازی‌اش را در مناطق جنگی و عملیاتی گذراند. پس از آن مجددا در مغازه پدرش مشغول به کار شد و بعد از گذشت دو سال ازدواج کرد.

۲۲اردیبهشت۱۳۶۴بود. سیدحسین به سمت بازار حرکت کرد و وارد خیابان ناصر خسرو شد و ناگهان بمبی که عوامل رژیم بعث در ماشینی کار گذاشته بودند، منفجر شد و او نیز به فیض شهادت نائل گشت.

شرحی بر مصاحبه با خواهر شهید سیدحسین میری:

چند روز به سی‌و‌یکمین سالگرد شهید باقی مانده بود و تصمیم داشتم با مادر شهید صحبت کنم؛ اما این روزها مادر حسین‌آقا کسالتی دارند که سعادت هم صحبتی با ایشان نصیبم نشد. پدر شهید نیز به رحمت خدا رفته‌اند. به همین دلیل مصاحبه با خواهر شهید هماهنگ شد. ایشان برادرش را اینطور روایت کرد:

« ظهر پدرم به مغازه زنگ زد تا سفارش کارهایی را به او بگوید؛ اما شاگرد مغازه گفت در بازار بمب گذاشته‌اند و حسین‌آقا هنوز نیامده است. عصر شد و خبری از برادرم نشد. همه بیمارستان‌ها را گشتیم. پیدا نشد. انگار کسی دلش نمی‌آمد به پزشکی قانونی مراجعه کند. از روی ناچاری به پزشکی قانونی مراجعه کردیم. پیکر شهدا به قدری سوخته بود که اصلا قابل شناسایی نبودند. بار اول اصلا نتوانستند شناسایی کنند. برای بار دوم که گشتند برادرم را از انگشتر و سگک کمربندش پیدا کردند.

حسین‌آقا در محله پانزده خرداد تهران بدنیا آمد. مادرم نام حسین را برایش انتخاب کرد و به حرمت امام‌حسین(ع) او را از همان نوزادی حسین‌آقا صدا می‌زد. اوایل برای بزرگترها سخت بود که بچه‌ای نوزاد را آقا خطاب کنند؛ اما به مرور همه او را حسین‌آقا صدا کردند. پسر مظلومی بود و نسبت به بچه‌های دیگر بسیار مهربان، آرام و ساده بود. باوجود مظلومیتش خیلی غیرتی بود. من ۳ سال از او بزرگتر بودم. هر زمان با هم در خیابان راه می‌رفتیم جلوتر از من حرکت می‌کرد؛ اما مدام حواسش به پشت سرش بود که مبادا کسی به من نگاهی کند یا حرفی بزند. خیلی نامحسوس مواظبم بود.

در خانه از همه خنده‌روتر بود و با هر موضوع خنده‌داری قهقه سر می‌داد. این ویژگی اینقدر بارز بود که با گذشت ۳۱ سال هنوز هم اگر کسی مثل او بخندد مادرم یاد حسین‌آقایش می‌افتد.

حسین‌آقا بعد از اخذ دیپلم، تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به انگلستان برود؛ اما هنوز نرفته برگشت. می‌گفت محیط آنجا با روحیه‌ام همخوانی ندارد و از همه مهم‌تر فکر نمی‌کردم دوری از خانواده اینقدر سخت باشد.

او در سال ۱۳۶۰ عازم خدمت سربازی شد. سربازی‌اش در مناطق جنگی بود؛ اما اصلا نمی‌گفت در جبهه است. می‌گفت پشت جبهه، در شوش و دشت‌ عباس هستم. من که نمی‌دانستم شوش کجاست، پرسیدم یعنی در همین شوش ِ تهران هستی؟ گفت: «آره، کمی این‌ طرف‌تر.» بعدها که برادر بزرگترم عازم مناطق جنگی شده بود، متوجه شد نه تنها در پشت جبهه نیست بلکه خط مقدم و در حال نبرد با دشمن است. خیلی مراعات حال مادر و پدرم را می‌کرد و به هیچ عنوان نمی‌خواست کسی بداند در جبهه است تا مبادا والدینمان نگران شوند.

مادرم خیلی تلاش می کرد حسین‌آقا را داماد کند؛ اما او می‌گفت: «تا سربازی‌ام تمام نشود ازدواج نمی‌کنم.» سربازی‌اش که به اتمام رسید، در بازار مشغول کار شد. مادرم بحث ازدواج را پیش کشید و دختری معرفی کرد. تیر ۱۳۶۲ ازدواج کردند. خانواده همسرش به پسری که سربازی نرفته بود دختر نمی‌دادند. نگران بودند که مبادا دامادشان شهید شود. همسرش تعریف می‌کرد: «حسین‌آقا بعد از ازدواج گفته بود اگر دوباره برای جبهه به نیرو نیاز داشته باشند، من می‌روم.» آن زمان اسم کوچه لادن بود. به همسرش گفته بود اسم این کوچه به نام من است. همه اینها را با خنده و شوخی می‌گفت و کسی باور نمی‌کرد روزی نام کوچه به شهید سیدحسین میری تغییر کند. هر زمان کسی ابراز مخالفت با انقلاب و جنگ می‌کرد، حسین‌آقا می‌گفت: «این حرفها را نگویید. اگر اشتباه کنید آن دنیا نمی‌توانید پاسخ بدهید.»

پدربزرگم پیر بود و قادر به انجام هیچ‌کاری نبود. نمی‌توانست راه برود. حسین‌آقا تمام کارهای پدربزرگم را خودش انجام می‌داد. گاهی او را از پشت بغل می‌کرد و پاهایش را روی پاهای خودش می‌گذاشت، راهش می‌برد تا پاهایش از بی‌تحرکی خشک نشود. پدربزرگ هم می‌خندید و دعایش می‌کرد: «ان‌شاءالله عاقبت بخیر بشی و خیر از جوانی‌ات ببینی.»

چند روز قبل از شهادت برادم، مادرمان می‌گفت: «نمی‌دانم چرا هر چه حسین‌آقا را می‌بینم، از دیدنش سیر نمی‌شوم. انگار موقتی است و برای همیشه نمی‌ماند.»

بعد از اینکه حادثه انفجار بمب در خیابان ناصر خسرو اتفاق افتاد و برادرم به شهادت رسید مدام منافقین را نفرین می‌کنم و فقط از خدا نابودی آنها را می‌خواهم.»

*** 

روز جهانی کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوییادی از ۱۱۹۲ کارگری که به‌دست منافقین شهید شدند

بهزاد معزی مجاهدنی خلق فرقه رجویاز “دریوزگی قلم به مزدان فرقه رجوی” تا “نمونه فریبکاری تبلیغاتی مجاهدین خلق”

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21000

نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین (قسمت دوم ) 

الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۵:… مسعود رجوی پس از استقرار درعراق فرمان داد تا همه تروریست های فراری از ایران درپاکستان _ ترکیه وشمال عراق به او بپیوندند _ صدام هم با بذل وبخشش پایگاهی دراستان دیالی بنام العظیم را دراختیار رجوی قرارداد که بعدها اشرف نام گرفت _ رجوی درعراق به ملاقات صدام ودیگرسران حزب بعث شتافت _ رجوی در جمع بندی فاز تروریستی …

به بهانه سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین – قسمتهای اول و پایانی

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمتاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

(مسئولیت نظرات منتشر شده در این سایت همیشه با خود نویسندگان مطالب و منابع ذکر شده است. با احترام به الف. مینو سپهر و مطالب مستندی که همیشه ارائه می فرمایند در این مورد مشخص لازم به یاد آوری مجدد است که نظرات نویسنده در مورد دکتر بنی صدر طبعا با نظرات ما متفاوت هستند – ایران اینترلینک)

لینک به منبع (وبلاگ موقت. توضیح در انتهای مطلب)

لینک به قسمت اول

نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین ( قسمت دوم )

الف .مینو سپهر ۲۰۱۵/۰۹/۱۷

مقدمه _ دربخش نخست این نوشتار چگونگی تاسیس گروه موسوم به مجاهدین درسال ۱۳۴۴ و علل پیدایش این گروه مورد بررسی قرار گرفت _ درتداوم اشاره ای داشتم به چگونگی تلاشی این گروه درسال ۱۳۵۰ وبازتاسیس آن دراواخر سال ۱۳۵۷ _ موضع گیری های وفعالیت های دو جانبه این گروه ( سیاسی _ نظامی ) از زمان بازتاسیس مطلب بعدی بود _ ترسیم چگونگی برخورد این گروه با حکومت تازه و تلاش مسعود رجوی برای رسیدن به حداقل قدرت ( نماینده مجلس ) وشکست نامبرده وگروهش در انتخابات ها و سرانجام نزدیکی با رئیس جمهور بنی صدر را شرح وتوضیع دادم _ دراین نوشتار مراحل نزدیکی به بنی صدر _ فاز نظامی _ تروریستی وفرار ازایران و انتقال به عراق وعملیات فروغ .پیامدهای آنرا مورد تجزیه وتحلیل قرار خواهم داد ………..

 

نخست چگونگی وچرایی نزدیکی مسعود رجوی با رئیس جمهور وقت بنی صدر

گرچه ازتاریخ دقیق پیوند پنهانی بنی صدر _ رجوی مدرک مستندی دردست نیست ولیکن اولین علائم این نزدیکی در مراسم بزرگداشت حادثه ۱۷ شهریور درسال ۱۳۵۹ درمیدان ژاله ( شهدا ) بود _ دراین مراسم گروهی سازمان یافته با شعار ” بنی صدر حمایتت می کنیم ” شرکت داشتند _ شرکت این گروه در مراسم سخنرانی های بنی صدر در۲۲ بهمن پر رنگ ترشد ودر ۱۴ اسفند ۵۹ دردانشگاه تهران طی مراسم بزرگداشت محمد مصدق رسما وعلنی گردید _ بطوریکه انتظامات این گردهمایی بعهده هواداران این گروه گذاشته شده بود _ این مراسم به تشنج کشیده شد _ گروهی که طرفدرارن جزب جمهوری اسلامی بودند در سخنرانی بنی صدر اخلال ایجاد کردند که رئیس جمهور هم دستور دستگیری آنها را صادر نمود _ تفتیش لباس این دستگیرشدگان و نشان دادن کارت شناسایی برخی از آنها به جمعیت توسط بنی صدر اقدامی خودسرانه وغیر قانونی وجنجال برانگیز بود که فردای آنروز این اقدام درروزنامه انقلاب اسلامی بنی صدر منعکس گردید_ چنین اقدامی دونتیجه دربرداشت _ یکی نزدیکی بنی صدر _ رجوی ودیگری شعله گرفتن اختلاف بین حزب جمهوری اسلامی وبنی صدر بود .

 

تلاش بنی صدر _ رجوی برای سازماندهی طرفداران رئیس جمهور در سراسر کشور

بنی صدر درهمین دوران تصمیم گرفت طرفداران خودرا سازماندهی کند وبهمین خاطر دفاتری تحت عنوان ” دفتر هماهنگی مردم با رئیس جمهور ” را درچند شهر برپا ساخت _ چنین اقدامی درحقیقت تلاش بنی صدر برای ایجاد پشتوانه مردمی برای خود بود تا بتواند درمقابل حزب جمهوری اسلامی به نوعی رقابت برخیزد _ همانگونه که بعدها مشخص شدگروه رجوی در ایجاد چنین دفاتری نقش داشت .

چرایی نزدیکی وفریب خوردن رئیس جمهور بنی صدر از گروه رجوی

گرچه هنوزبنی صدر از بیان علل مستند این نزدیکی طفره می رود ولیکن باتوجه به ازدواج فیروزه بنی صدر با مسعود رجوی حکایت از آن دارد که بین این دودرخفا یک پیوند ایدئولوژیک واستراتژیک بسته شده باشد _ درحقیقت بنی صدر دختر جوان خودرا به امیدهای واهی وبه اجبار به عقد مسعود رجوی در آورد و مهریه فیروزه را ” آزادی ایران ” تعین نمود !

دلیل دیگرفریب خوردن بنی صدر ادعاهای دروغ مسعود رجوی درمورد داشتن پایگاه اجتماعی درمیان مردم بود _ همانگونه که درنوشته پیش اشاره کردم گروه رجوی نتوانست درهیچیک از انتخابات ها حتی بنا بر آرزوی داشتن یک ” کرسی درمجلس ” گردد _ شکست کامل گروه رجوی ونزدیکی های پیدا وپنهان با بنی صدر باعث شدند تا مسعود رچوی دراجتماع ۱۵۰۰ نفر از طرفداران خود درامجدیه حاکمیت را اینگونه تهدید کند >>> وای به روزی که مشت رابا مشت وگلوله را با گلوله پاسخ دهیم

ورود رسمی گروه رجوی به فاز تروریستی در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰

پس از مراسم جنجالی امجدیه درروز ۱۳ اسفند ۱۳۵۹ درگیری حزب جمهوری اسلامی با بنی صدر وارد مرحله تازه ای گردید _ برپایی چند تظاهرات علیه بنی صدر ازطرف اعضای حزب جمهوری اسلامی درتهران نوید گسترش یافتن این برخورد ها را می داد _ ودرتداوم همین رخداد ها سرانجام آقای خمینی در۲۰ خرداد ۱۳۶۰ ابو لحسن بنی صدر را طی حکمی از مقام فرماندهی کل قوا برکنار نمود _ این حکم درحقیقت اشاره اقای خمینی بر سلب اعتماد ازبنی صدر تلیقی گردید _ بطوریکه حدود یک هفته بعد لایحه ” بررسی کفایت رئیس جمهور ” درمجلس به جریان افتاد . 

درچنین شرایطی گروه رجوی با اعلام مواضع به پشتیبانی ازبنی صدر برخواست و چند تظاهرات حمایتی برگزار نمود _ درتاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۶۰ مسعود رجوی تهدیدات قبلی خودرا به مرحله اجرا گذاشت وطی اعلامیه سیاسی _ نظامی مرحله رسمی ورود به فاز ترور وخشونت رابه بهانه حمایت ازبنی صدر به مرحله اقدام گذاشت .

تظاهرات ۳۰ خرداد درزمان ویژه جنگی در حمایت ازبنی صدر

دراین روز درحالیکه بحث وگفتکو بین نمایندگان مجلس درمورد صلاحیت ویا عدم صلاحیت وکفایت بنی صدر درمجلس ادامه داشت گروه رجوی با استفاده از حدود دو هزار نفر از طرفداران خود یک راهپیمایی اعتراضی را ازدانشگاه تهران شروع نمود _ راه پیمایان با شعار حمایت از بنی صدر وگروه رجوی تا نزدیکی های میدان فردوسی هم پیش آمدند _ دراینجا بود که نیروهای انتظامی تصمیم گرفتند این راه پیمایی غیر قانونی آنهم درزمان اعلام شده فاز نظامی متفرق نمایند _ درگیری بین طرفین آغاز و ساعاتی بطول انجامید در نتیجه این رخداد با دستگیری تعدادی از راه پیمایان و آسیب دیدن مقداری از اموال عمومی به پایان رسید ….. 

تجهیز راه پیمایان به سلاح سرد جهت درگیری

بنا براخبار منتشر شده دستگیرشدگان مجهز به چاقو وموکت بر ودیگر واسلحه های سرد بودند و این بخوبی نشان می داد این راه پیمایی درحقیقت نه اعتراض وحمایت ازبنی صدر بلکه نوعی عرض اندام برای شروع فاز تروریستی بود .

سرانجام درروز ۳۱ خرداد اکثریت نمایندگان مجلس پس از بررسی چندروزه به عدم کفایت بنی صدر رای مثبت دادند

مخفی شدن بنی صدر درخانه های تیمی گروه رجوی

بنی صدر پس از برکاری از مقام فرماندهی کل قوا درتاریح ۲۰ خرداد ۱۳۶۰ تحت حفاظت گروه رجوی قرارگرفت وتاتاریخ فرار از ایران ( مرداد ۶۰ ) درخانه های تیمی این گروه مخفی شده بود .

 

ادعا های دروغ بنی صدر تحت نام ” کودتای خرداد “

بنی صدر پس از فرار با رجوی ازایران آنچه بطور مستند از رخداد های آنزمان که دربالا اشاره شد را بعنوان ” کودتای خرداد ” نام می برد _ این ادعای نادرست وغیرواقعی بنی صدر درحقیقت نوعی فرافکنی وعدم پاسخگویی به چرایی نزدیکی به گروه تروریستی رجوی است و فاقد هرگونه ارزش می باشد زیزا ایشان با رای اکثریت مجلس ازمقام خود برکنار گردید

فرار بنی صدر _ رجوی ازایران و ورود به خاک فرانسه

درتاریخ ۷ تیرماه ۱۳۶۰ گروه تروریستی رجوی بمبی را درکنار دفتر حزب جمهوری اسلامی منفجر نمود که درنتیجه آن ده ها نماینده مجلس ومسئولین ایران ازجمله آقای بهشتی از مسئولین طرار اول حزب جمهوری ورئیس دیوان عالی کشور به قتل رسیدند این ترورهای جنایتکارانه بعدها به بمب گزاری دردفتر رئیس جمهور ونخست وزیر وقت ( آقایان باهنر و رجایی ) ادامه یافت _ درتاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۰ بنی صدر ورجوی باربودن یک هواپیمای سوخت رسانی ازایران به فرانسه گریختند

 

کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی پایان رسمی وجود گروهک تروریستی موسوم به مجاهدین درایران

حدود ۵ ماه از فرار خفت بار رجوی _ بنی صدر ازایران پایگاه اصلی ومرکز فرماندهی تروریستی رجوی واقع در منطقه زعفرانیه تهران شناسایی وبه محاصره نیروهای نظامی امنیتی در آمد _ و ساکنان این پایگاه با مقاومت بیهوده جملگی کشته شدند _ دراین خانه ویلایی ۲۰ نفر از سران گروه تروریستی زندگی می کردند که عبارت بودند از >>> موسی خیابانی _ آذررضایی _ اشرف ربیعی _ محمد مقدم _ مهشید فرزانه سا _ میرطه میرصادقی _ تهمینه رحیمی نژاد _ محمد معینی _ شاهرخ شمیم _ فاطمه نجاری _ خسرو رحیمی _ سعید سعیدپور _ محمد حسن پورقاضیان _ حسین بخشافر _ کاظم مرتضوی _ حسن مهدوی _ مهناز کلانتری _ ناهید رافتی _ عباسعلی جابرزاده انصاری و ثریا سمناری _( به نقل ازکتاب خوابگردها )

 

گرچه ضربه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ باعث تلاشی گروه تروریستی موسوم به مجاهدین گردید ولیکن بقایای این گروه همچنان به عملیات تروریستی وبمب گزاری ادامه یافت _ ازاین تاریخ مرکز فرماندهی تروریستی به فرانسه منتقل گردید _ گروه تروریستی درادامه جنایات خود عملیات انتحاری راهم به لیست جنایات خود افزود _ ازخرداد ۱۳۶۰ بدین سو طبق آمارهای مستند موجود بیش از دوازده هزار نفر ( ۱۲/۰۰۰) از مردم ایران طی این عملیات ها کشته و هزاران نفر مجروح وگروه قابل توجهی معلول گردیدند _ گروهک تروریستی رجوی درتداوم این جنایات کار را به کشتن مردم عادی تحت عنوان “سرانگشتان رژیم ” کشاند ودراین راستا صدها نفر را صرفا به دلیل ریش داشتن ویا نصب عکس درکوچه وبازار ومغازه ها ترور نمود ……..

 

گروه تروریستی وموضوع تهاجم گسترده شیوخ مرتجع عرب با پوشش صدام به خاک ایران

درتاریخ ۳۰ مهرماه ۱۳۵۹ نیروهای متجاوز بعثی به ایران حمله نموده وبخش هایی ازمناطق غرب وجنوب را به تصرف خود در آوردند >> دقت کنید رخداد های مورد اشاره بالا توسط گروه تروریستی دقیقا درهمین زمان انجام گرفته است

پس از شروع جنگ گروهک تروریستی موضع گیری های دوگانه داشت ازسویی این تهاجم را مردود می شمرد وازسویی دیگر حاضر نبود همانند دیگران عازم جبهه ها گردد ولذا دریک خود بزرگ بینی درخواست می کرد که بخشی از جبهه جنگ دراختیار آن گروه قرار گیرد !

گرچه بااین درخواست گروهک رجوی مخالفت گردید ولیکن طرفداران این گروه در پوشش عکاس وفیلم بردار توانستند به برخی جبهه ها نزدیک شوند _ هدف گروه تروریستی از اینگونه اقدام ها همانطور که بعدها مشخص شد جمع آوری اطلاعات بود که بعدا آنها را به صدام فروخت ودرازای آن نفت ودلارهای ماهیانه مزدوری دریافت نمود .

 

ملاقات مسعود رجوی با میخائیل یوحنا عزیر معاون نخست وزیر عراق درفرانسه

درتاریخ نهم ژانویه ۱۹۸۳ یوحنا عزیز درطی سفربه فرانسه درخانه تیمی ومقر تروریستی با مسعود رجوی دیدار وازطرف صدام نامبرده را به عراق دعوت نمود _ مسعود رجوی در آنزمان علاوه برسرکردگی گروهک تروریستی با تقلب وفریبکاری توانسته بود یک شورای قلابی تحت نام ” شورای مقاومت ” تاسیس وگروهی از منتقدین حکومت را به مهمیز ریاست خود دراین شورا بکشاند _ البته این شورای رجوی ساز درهمان ابتدا ازهم گسیخت و عوامل اصلی آن ازاین دکان ساخت رجوی جداشده وفقط مشتی حقوق بگیر از آن بجامادند که به مرور این شورای قلابی عملا منحل گردید .

تقلب وفریبکاری مسعود رجوی درساخت شورای موسوم به مقاومت

مسعود رجوی شیاد با جمع کردن گروهی از منتقدین حکومت دست به ساخت شورا زد _ شیادی وفریبکاری مسعود رجوی چنین بود که بطور مرتب اعضای گروه خودرا به این شورا اضافه می کرد تا حائز شرایط اکثریت باشد وبتواند خودرا بعنوان رئیس شورا معرفی کند _ اعضای شورا خیلی زود ازاین دام شیادی و تقلب رجوی آگاه شده و این شورا را ترک نمودند

 

اخراج مسعود رجوی از فرانسه وسفر او به عراق جهت دستبوسی دشمن دیرینه ایران یعنی صدام

درسال ۱۳۶۵ دولت ودستگاه قضایی فرانسه حکم اخراج مسعود رجوی ازخاک خودرا بعنوان ” تهدید امنیتی ” به این شخص اعلام نمودند و چنین شد که مسعود رجوی وتنی چند از نزدیکانش به دعوت صدام پاسخ داده وبه عراق منتقل گردیدند

مسعود رجوی که باخفت وخواری از فرانسه بیرون انداخته شد _ هنگام ترک فرانسه به مقصد عراق گفت : >>می روم تا آتش برافروزم درکوهستان ها <<<< !

تئوری جنگ جبهه ای بجای ” جنگ شهری ” جهت سرنگونی

مسعود رجوی پس از استقرار درعراق فرمان داد تا همه تروریست های فراری از ایران درپاکستان _ ترکیه وشمال عراق به او بپیوندند _ صدام هم با بذل وبخشش پایگاهی دراستان دیالی بنام العظیم را دراختیار رجوی قرارداد که بعدها اشرف نام گرفت _ رجوی درعراق به ملاقات صدام ودیگرسران حزب بعث شتافت _ رجوی در جمع بندی فاز تروریستی دهه شصت به نزدیکان خودگفت >>> جنگ چریک شهری جوابگوی به میدان کشیدن عنصر اجتماعی وسرنگونی نیست و حالت میکرو دارد _ اکنون که مادرعراق هستیم ودر آستانه حاکمیت قرارگرفته ایم باید علمیات نظامی مناسب با شرایط موجود را یعنی ” ماکرو ” را دنبال کرده و با استفاده از موهبت شرایط جنگی بین ایران وعراق ” جنگ جبهه ای با رژیم راشروع کنیم .

 

تاسیس ازتش خصوصی صدام ( آزادیبخش ) درسال ۱۳۶۶

مسعود رجوی درمورد تاسیس این گروه شبه نظامی مزدور صدام گفته بود >>> ارتش ازادیبخش یکی از حلقه های مفقود درتاریخ ایران است _ هدف ازتاسیس این ارتش درهم شکستن ماشین جنگی رژیم و سرنگونی آن می باشد <<<

حمله گروه تروریستی رجوی ( مزدوران صدام ) به پاسگاه های مرزی ایران واعتراف به کشتن مرزبانان ایرانی

مزدوران صدام ازتاریخ یکم مرداد ۱۳۶۶ حمله با پاسگاه های مرزی وکشتن مرزبانان ایران را آغاز نمودند وطی نقشه های ترور وفرار تعدادی از مرزبانان ایران را به قتل رسانده وگریختند

گروه رجوی بیلان حملات مرزی وکشتن مرزبانان ایرانی را درپایان سال ۱۳۶۶ اینگونه مدعی شده است >>> 99 مورد حمله به پاسگاه های مرزی >> وارد ساختن ۹۳۰۰ تن تلفات _ گرفتن ۸۳۰ اسیر

گرچه آمارهای ارائه شده توسط ارتش ایران تنها یکصدم آمارهای قلابی گروه رجوی است ولیکن همین اعترافات کافی است تا نهایت مزدوری وضد ایرانی بودن این گروه را به اثبات برساند

 

مراحل تبدیل گروه تروریستی موسوم به مجاهدین به فرقه رجوی

همنگونه که قبلا اشاره شد مسعود رجوی دردوران زندان بارها عدم اعتقاد خود به رهبری جمعی را اعلام نموده وطرفدار رهبری فردی ( امام وپیشوا ) درراس سازمان بود _ طبق مستندات نشریات سال ۵۷ بدین سو تنها دراواخرسال ۵۷ واوئل سال ۵۸ است که درچند مورد ازاین شخص بعنوان عضو مجاهدین نامبرده شده ودربقیه موارد به عنوان کلی مجاهدین ثبت شده است _ ازسال ۱۳۵۹ مسعود رجوی خودرا بین افرادی چون موسی خیابانی ومهدی تقوایی و علی زرکش برجسته می نماید _ سخنرانی ها ویاوه گویی ها وچرند بافی های نامبرده دردانشگاه شریف تحت نام ” تبئین جهان ” نمونه بارز این برجستگی هاست _ فرار او از ایران وگشته شدن موسی خیابانی راه رابرای رهبری فردی او هموار نمود ودرست ازاین زمان است که رجوی درراستای فرقه سازی خودرا ” رهبرمقاومت ” می خواند ودرادامه با حذف رقیب خود ” علی زرکش ” درراس هرم یک فرقه تبهکار قرار می دهد وبرکرسی ” رهبر عقیدتی ” یاهمان امام وپیشوا می نشیند ….

 

درواقع گرچه از همان ابتدای بازتاسیس سازمان ( اواخر۵۷ ) خودرا برتر از دیگر اعضا معرفی می کند ولیکن ازسال ۱۳۶۱ ودر هنگام ساختن شورا نقش خویش بعنوان ” رهبر مقاومت ” رابه کل تشکیلات گروه با شیادی ودجالگری تحمیل می نماید

گفتی ها درمورد تاریخچه این گروه تبهکاری _ تروریستی بسیار زیاد است ودریکی دونوشته نمی گنجد _ آنچه باعث این یادآوری کوتاه گردید درواکنش به دستگاه تبلیغی فرقه رجوی وکسانی است که علیرغم جدایی وفاصله گرفتن ازاین فرقه بنوعی از گذشته نکبت بار این گروه همچنان حمایت می نمایند .

این متن را با تبریک به شیرزن ایران زمین خانم ثریا عبد اللهی و خانم وآقای محمدی به پایان می برم که فرزندان اسیر آنها یک قدم به آزادی نزدیک شده وازعراق به آلبانی منتقل گردیده اند _ سحر آزادی همه اسیران فرقه رجوی نزدیک است

الف .مینو سپهر ۲۰۱۵/۰۹/۱۷

یک یا دآوری _ علاقمندان به نوشته های اینجانب تا آگاهی رسانی آتی متن های تدوین شده ام را دراین وبلاگ امانتی دنبال نمایند _ دلیل چنین اقدامی اشکال در میزبانی سرور ” بلاگفا ” می باشد که امید وارم دراینده نزدیک برطرف گردد

***

انقلاب اسلامی: جدایی بنی صدر و مجاهدین -بخشهای اول تا  ششم- نامه رجوی به بنی صدر و پاسخ بنی صدر

مسعود رجوی مریم رجوی مزدوران صدام حسین مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20748

بازخوانی پرونده تخلیه خونین دهم شهریور ۹۲ اردوگاه مخوف اشرف ( بخش دوم )

 الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، ششم سپتامبر ۲۰۱۵:…  فرقه رجوی درکنار ادعای نادرست ودروغ حمله به اشرف اعلام کرد ۷ نفر ( شش زن ویک مرد ) نیز ربوده شده اند اسامی اعلام شده پس از شناسایی اعضای سابق نشان از ان دارد که شش نفر زن عضو این فرقه اعضای مهمی نبوده اند ویکی در آشپزخانه ودیگران جزو خدمتکاران محسوب می شده اند _ نفر هفتم بنام محسن نیکنامی از محافظان …

مسعود دلیلی گروگان رجوی در قرارگاه بدنام اشرف توسط مجاهدین خلق به قتل رسیدآیا قربانیان کمپ اشرف طعمه ای جهت دستیابی به اهدافی شیطانی تر بوده اند؟

چه کسی مسعود دلیلی را کشت؟

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

بازخوانی چگونگی تخلیه خونین قلعه اشرف درتاریخ یکم سپتامبر ۲۰۱۳ وبررسی احتمال درمورد این حادثه ( قسمت دوم)

الف .مینو سپهر ۲۰۱۵/۰۹/۰۷

مقدمه _ دربخش نخست این نوشتار وضعیت اردوگاه مخوف اشرف ازابتدای سال ۲۰۰۹ تا انتقال آخرین گروه ساکنین این اردوگاه به کمپ موقت لیبرتی درتاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ را مورد بازخوانی قرار گرفت _ نماینده یونامی ( مارتین کوپلر ) پس از انتقال آخرین گروه شامل ۶۵۰ نفر ضمن ابراز رضایت ازاین انتقال گفت : ساکنین قبل از ترک این اردوگاه مسئله تازه ای را عنوان کردند که مایه نگرانی است .

آن موضوع مورد اشاره کوپلر درواقع همان درخواست بجا گذاشتن ۱۰۱ نفر درکمپ وجلوگیری از انتقال آنها درظاهر به بهانه ” فروش اموال ” بود _ ولی سران فرقه رجوی از نگاهداری این گروه طرحی خواست تهیه کرده و به دلائیلی دیگر از انتقال این افراد جلوگیری نموده ومانع اجرای کامل طرح یونامی _ دولت عراق شدند _ دراین بخش موضوع تخلیه را پس از تاریخ انتقال آخرین گروه ( ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ ) مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

الف _ چرا ادعای بهانه فروش اموال به دور از واقعیت بود ؟

دلیل اول اینکه _ کلیه اموال منقولو وغیر منقول در آن کمپ از دلارهای مزدوری برای صدام بودند ولذا فرقه رجوی نمی توانست هیچ ادعای مالکیتی نسبت به آنها داشته باشد _ درمیان این اموال البته تعدادی خودرو وجود داشت که برخی از آنها بهم ریختگی های سال ۲۰۰۳ توسط اعضای فرقه رجوی سرقت شده وبه این کمپ منتقل شده بود ند _ تعدادی هم ماشین های نو بودند که فرقه رجوی برای رد کم کردن دلارهای مخفی کرده مزدوری دراشرف آنها را صرف خرید این خودروها کرده بود که از آنجاکه مخارج این خودروها هم متعلق به مردم عراق بود هیچ گونه حق تملکی نسبت به آنها نداشت _ ضمن اینکه فرقه رجوی از هزینه کردن همین دلارها تعدادی وکیل عراقی را به خدمت گرفته بود که آنها می توانستند درمورد فروش این خودروها اقدام نمایند _ بنابراین نگاهداشتن ۱۰۱ نفر در کمپ تقریبا تخلیه شده بهانه ای بیش نبود .

لازم بیاد آوریست که ازتاریخ انتقال آخرین گروه ۶۵۰ نفره ازاشرف به لیبرتی تا یک هفته به حادثه خونین تخلیه اشرف مقامات عراقی _ یونامی وامریکا بارها از سران فرقه رجوی درخواست کردند که به بازی خود پایان داده وکمپ را کاملا تخلیه وتحویل نماید _ هشدارهایی که هیچگاه توسط فرقه رجوی جدی گرفته نشد ……

ب _ چرا سران فرقه رجوی ۱۰۱ نفر را درکمپ بجا گذاشته وحاضر به انتقال آنها نگردیدند ؟

این قانون گریزی و عدم رعایت مواد توافق با پوشش فروش اموال ازجانب سران فرقه اهداف دیگری را دنبال می کرد

۱ _ نگاهداری وعدم تحویل کامل اردوگاه جهت بازگردان احتمالی منتقل شده گان به لیبرتی به اشرف

این احتمال گرچه تقریبا غیر ممکن بود ولیکن سرکرده فرقه هنوز منتظر تحولاتی بود که شاید درعراق صورت گیرد

۲ _ وجود نزدیک به ۴۰ نفر از اعضای قدیمی جداشده _ بریده درزندان کمپ

همانگونه که بعدها مشخص شد گروهی ازاعضای جداشده وبریده عضو قدیمی فرقه درزندان اشرف نگاهداشته می گردیدند واز آنجایی که ازبین بردن این افراد کارساده ای نبود رهبر فرقه منتظر فرصتی بود تا این جداشدگان زندانی را سربه نیست نماید

با این مقدمه به چگونگی رخداد تخلیه خونین اشرف می رسیم .

رخداد یکم سپتامبر ۲۰۱۳ به روایت فرقه رجوی

دراین تاریخ دستگاه تبلیغی فرقه رجوی ادعا کرد که نیروهای واکنش سریع عراق تحت نام ” سوات ” به کمپ اشرف حمله نمودند _ منتشرکنندگان این ادعا اما هیچ مدرک سند مستدلی از این حمله منتشر ننمودند _ بابک هروی دراین فیلم ادعا ومدارک فرقه رجوی رابا استناد به فیلم ساختگی وسرهم بندی شده این فرقه به نقد وبررسی وکنکاش کشیده است .

https://www.youtube.com/watch?v=12CJDEWCVDk

درفیلم مورد ادعای ساخته وسرهم بندی شده فرقه رجوی چند نکته قابل تامل وجود دارد

اول اینکه >>>

درابتدای این فیلم تعداد ۵ نفر افراد مسلح نقابدار با کلاه بیس بال را نشان می دهد که از تپه ای نامشخص پائین می آیند ! _ این فیلم سرهم بندی شده درحقیقت هیچگونه ربطی به این ادعای حمله ندارد چراکه بعدها فرقه رجوی ادعا کرد تعداد ۲۰۰ نفر دراین حمله شرکت داشته اند ( ! ) ادعایی که کوچکترین مدرکی درباره حمله این افراد ارارائه نمی کند

دوم اینکه >>>

تعدادی از کشته شده گان دست بند آهنی وپلاستیکی به دست دارند

طبیعی است برخلاف این ادعای دروغ اگر کسانی به کمپ حمله کرده باشند بخاطر کشتن افراد مستقر درکمپ بوده اند ولذا نیازی به دست بند زده به دست آنها ( حتی دوعدد) نبوده است .

وجود دستبند به دست گروهی از کشته شده گان بخوبی نشان می دهد که این افراد درزندان کمپ بسر می برده اند

سوم اینکه >>>

_ درفیلم مورد ادعای فرقه رجوی یک یا دونفر رانشان می دهد که نفس نفس زنان بادوربین مشغول فرار ومخفی شدن هستند

دراین فیلم مورد ادعا گروهی درحال دویدن فریاد می زنند ” بگیرش _ بگیرش ” ولی بااین داد وفریاد هیچ کسی را نمی گیرند و این صحنه ها بخوبی نشان می دهند که واقعا این یک فیلم ساختگی وسرهم بندی شده بگونه ای بسیار ناشیانه می باشد که تقریبا می توان گفت هیچ ربطی به ادعای حمله به اشرف ندارد .

بنابراین اگر بخواهیم این فیلم ساختگی و سرهم بندی شده را سند ادعای فرقه رجوی درمورد حمله به اشرف فرض کنیم به روشنی درخواهیم یافت آنچه درتاریخ یکم سپتامبر درکمپ اشرف رخ داده است یک ” کشتار داخلی ” بوده که به دوهدف خاص صورت گرفته است _ اول _ کشتن وسربه نیست کردن اعضای جداشده که درزندان اشرف درزندان به سر می برده اند و_ دوم _ آخرین خون بازی ” سرکرده فراری فرقه جهت مظلوم نمایی بخاطر تخلیه اجباری کمپ مخوف اشرف .

رخداد یکم سپتامبر به روایت دولت عراق

دولت وارتش عراق از همان روز نخست هرگونه حمله به این اردوگاه را تکذیب نموده و بر داخلی بودن این رخداد اصرار کردند _ آنها اعلام نمودند که پس از آگاه شدن از صدای تیراندازی به محل مورد نظر نزدیک شدند که با تعدادی جنازه مواجه گردیدند _ دولت عراق درکنار رد هرگونه دخالت دراین رخداد دستور داد یک گروه تحقیق تشکیل گردد واز اعضای فرقه رجوی خواست صمن همکاری بااین هیات تحقیق کلیه مدارک ومستندات خودرا به گروه تحقیقی تسلیم نمایند

ایزوله کردن بقایای منتقل شده وعدم همکاری فرقه رجوی با گروه تحقیق

بنا برگزارش ها ی منتشرشده تعداد ۴۲ نفر باقی مانده پس از انتقال درتاریخ ۱۰ سپتامبر به کمپ لیبرتی از بقیه افراد جدا ودرمحلی در قرنطینه ” قرارگرفتند _ ده روز بعد هیات تحقیق مرکب از نماینده سازمان ملل _ دولت عراق جهت گفتگو با بجا ماندگان حادثه به کمپ لیبرتی مراجعه نمودند _ سران فرقه رجوی از گفتگوی اعضای هیات تحقیق با شاهدین حادثه خوداری بعمل آوردند و دراثر اصرار تنها جاضر شدند یکنفر را که کاملا توجیه شده بود به گروه معرفی نمایند _ این فرد دقیقا همان ادعا های سرهم بندی شده وداستان های ساخت فرقه را تکرار نمود .

عقب نشینی فرقه رجوی از ادعای اولیه حمله نیروهای عراقی به کمپ اشرف

حدود یک سال ازاین حادثه سران فرقه رجوی که هیچ سند ومدرکی جهت اثبات ادعاهای اولیه خود درمتهم کردن نیروهای عراقی به اشرف دردست نداشتند دریک عقب نشینی از ادعا های خود اعلام نمودند >> چرا نیروهای عراقی حافظ کمپ مانع ورود حمله کنندگان نگردیدند ؟ <<<<

این عقب نشینی بخوبی نشان می دهد که سران فرقه رجوی خوب می دانند که دولت وارتش عراق هیچ نقشی در حوادث یکم سپتامبر ۲۰۱۳ درکمپ اشرف نداشته اند .

بنابر آنچه دربالا اشاره شد می توان دو احتمال را درمورد حادثه یکم سپتامبر دراشرف برجسته نمود

یکم _ احتمال قوی تسویه درون گروهی بودن این حادثه

دراین احتمال بسیار قوی به دستور رهبر فراری فرقه گروهی از اعضای قدیمی به دلیل مخالفت و انتقاد تحت برخورد وپیگرد قرارگرفته ومجکوم به زندان گردیده اند _ فشارهای جانبی جهت تخلیه وتحویل کامل اشرف باعث سرکرده فرقه دستور قتل این زندانیان راصادر کرده وآنها توسط جوخه های آتش عضو فرقه به قتل رسیده اند تاهم این جداشدگان ازسرراه برداشته شوند وهم تخلیه اشرف بگونه خونین مدتی دستاورد تبلیغی فرقه رجوی رافراهم نماید .

دوم _ احتمال ضعیف شرکت نیروهای مزدور بلاک واتر دراین حمله و همزمان شدن با تسویه درون گروهی

دراین احتمال ضعیف ممکن است نیروهای مزدور بلاک واتر که گروهی بسیار آدمکش وحرفه ای هستند دراین حمله نفش داشته اند و همزمان اعضای فرقه رجوی مدافع کمپ هم با شتاب زندانیان را اززندان بیرون آورده وبه قتل رسانده باشند ودرواقع دو حادثه دریک زمان صورت گرفته است _ آنچه دراین دواحتمال بارز وروشن است این که گروهی از اعضای جدا شده وقدیمی فرقه رجوی ازجمله افرادی چون زهره قائمی _ گیتی گیوه چیان _ ژیلا طلوع که از زنان حرمسرای رهبر فرقه دارای اطلاعات زیادی بوده اند بدلائلی که فعلا مشخص نیست مورد غضب قرارگرفته باشند _ لذا احتمال حذف فیزیکی آنها دراین احتمال بسیار بالاست .

سنگ اندازی ودخالت بیجای امریکا درامر تحقیق دولت عراق

طی دوسال گذشته امریکا همچنان درامر تحقیق مانع تراشی می نماید _ هدف امریکا ازاین دخالت به دوهدف صورت می گیرد

نخست اینکه _ امریکا قبلا ادعا کرده که درسال ۲۰۰۳ اعضای این کمپ را خلع سلاح کرده و این کمپ را مورد بازرسی قرارداده است _ وجود اسلحه دراین کمپ درجریان این تسویه درون گروهی در یکم سپتامبر ۲۰۱۳ خط بطلانی می تواند باشد براین ادعای امریکا ولذا امریکا باید پاسخ دهد که چرا باوجود بعهده داشتن مسئولیت حفاظت از اشرف وادعای خلع سلاح کامل همچنان دراین کمپ اسلحه ومهمات وجود داشته است ؟

دوم اینکه _ امریکا درپی فراری دادن سران جنایتکار فرقه مخفی شده درلیبرتی است واین درحالی است که دولت عراق دست کم برای ۷۰ نفر ازاین تروریست ها پرونده قضایی تشکیل داده ودرپی دستگیری ومحاکمه آنهاست

سوم اینکه _ امریکا باشناخت دقیقی که از ماهیت فرقه تبهکار رجوی دارد تلاش می کند براین “تسویه درون گروهی “سرپوش گذاشته واین پرونده را مختومه نماید ….

ماجرای قتل فجیع مسعود دلیلی در جریان تسویه خونین دراشرف بوسیله ادمکشان فرقه

مسعود دلیلی با نام قلابی بهمن افرازه از اعضای قدیمی ومحافظان سران فرقه رجوی بوده است _ نامبرده در اواخرسال ۲۰۰۲ موفق به فرار ازاشرف گشته وخودرا به نیروهای عراقی معرفی می نماید _ فرار مسعود دلیلی برای سران فرقه بسیار گران تمام می شود وبهمین دلیل انها به دنبال او می افتند تاوی را فریب داده وبه اشرف بازگردانند _ درسال ۲۰۰۳ عوامل فرقه رجوی این شخص را ربوده وبا خودروهای غذا ولوازم به اشرف بازمی گردانند _ در تسویه درون گروهی یکم سپتامبر مسعود دلیلی پس از شکنجه های بسیار توسط شکنجه گران فرقه به قتل می رسد وجنازه اورا درمحوطه اشرف قرار می دهند .

ماجرای هفت نفر مدعی ربوده شدن ازطرف فرقه رجوی

فرقه رجوی درکنار ادعای نادرست ودروغ حمله به اشرف اعلام کرد ۷ نفر ( شش زن ویک مرد ) نیز ربوده شده اند

اسامی اعلام شده پس از شناسایی اعضای سابق نشان از ان دارد که شش نفر زن عضو این فرقه اعضای مهمی نبوده اند ویکی در آشپزخانه ودیگران جزو خدمتکاران محسوب می شده اند _ نفر هفتم بنام محسن نیکنامی از محافظان سابق رهبر فرقه بوده است _ این ادعا نیز باتوجه به وضعیت این افراد درتشکیلات دروغ است _ دستگاه تبلیغی فرقه رجوی حتی مدعی شده است که این ۷ نفر تحویل ایران گردیده اند ( ! ) که اگر این ادعا درست باشد خوش بحال این اسیران شده است که آخر عمری آزاد شده به میهن خود بازگشته وموفق به دیدار خانواده های خود پس از دهه ها محرومیت و اسارت گردیده اند

نتیجه = آنچه مسلم است مسئولیت قتل این قربانیان بهرشکل ونوع بعهده سرکرده فراری فرقه رجوی است که ازسال ۲۰۰۹ هشدار ها را جدی نگرفت و بر نگاهداری اردوگاه مخوف اشرف بهرقیمت اصرار نمود _ نتیجه اینکه پس از ۵ سال با به کشتن دادن بیش از ۱۰۰ نفر مجبور شد با خفت وخواری این قلعه مخوف را تحویل صاحبان اصلی آن بدهد

بهرصورت باید منتظر گزارش تحقیق دولت عراق ماند تا همه ابعاد این جنایت فرقه رجوی برای همگان روشن گردد

الف .مینو سپهر _ نویسنده وپژوهشگر فرقه ها ۲۰۱۶/۰۹/۰۶

***

۲۰۱۵/۰۹/۰۱

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

اعتصاب غذا مریم رجویAshamed of your Leader?
Silencing the victims of Mojahedin Khalq
(MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …)
to promote Maryam Rajavi – March 2013

***

همچنین:

ماجرای تکدی گری امضا توسط حسن داعی الاسلام عضو فعال فرقه

الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، سی و یکم اوت ۲۰۱۵:… بنابر اخبار رسیده این نامه دقیقا پس از اعلام توافق و لغو قطع نامه های شورای امنیت توسط فرقه رجوی نوشته و دراختیار حسن داعی الاسلام قرارگرفت تا نامبرده دیگران را برای امضای نامه تشویق نما
 
 
گزارش کمپ لیبرتی 1الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، بیستم اوت ۲۰۱۵:… بنا برگزارشات منتشر شده هم اکنون تعدادی ازاین زنان به کشور آلبانی منتقل شده وشدیدا تحت
 –
 
الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، هفدهم اوت ۲۰۱۵:…  اعضای جداشده ازفرقه رجوی را می توان به سه گروه مشخص تقسیم نمود. االف _ اعضای واقعا جداشده که به نقد گذشته خود وعملکرد فرقه می پردازند _ این گروه واقعیت گرا هستند و بطور دقیق _وواقعی ازاین فرقه تروری
 
 
الف. مینو سپهر، وبلاگ زنان در اسارت فرقه رجوی، چهاردهم اوت ۲۰۱۵:… موضوع مرگ این جنایتکار اما برای مریم قجر تروریست وکسانی که طی ۱۲ سال گذشته اورا مخفی کرده اند باعث دردسر جدید شده است _ چاکران این ش