هذیان نویسی های یک مزد بگیر رجوی (نگاهی به نوشته های پرویز خزایی)

هذیان نویسی های یک مزد بگیر رجوی (نگاهی به نوشته های پرویز خزایی)

کریم غلامی، ایران فانوس، هجدهم مارس 2016:… یک پیشنهاد برای تو دارم، بجای ادعای سیاسی بودن و مبارزه با رژیم ایران، جوک بنویس، شاید به این شکل به یک دردی بخوری. ” مسعود رجوی- فرمانده ارتش آزادیبخش” این جمله را باید به عنوان خنده دار ترین جمله سال معرفی کرد. این ارتش آزادیبخش که می گویید کجا هستش، یک نکته را باید یاد آوری بکنم که بعد از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 طبق قرار دادی که ارتش آمریکا با … 

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینگزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

لینک به منبع

هذیان نویسی های یک مزد بگیر رجوی

(نگاهی به نوشته های پرویز خزایی)

ابتدا می خواهم یک خبر خوب به آقای مزدور پرویز خرایی بدهم که تو کاملا در رهبری عقیدتی ات یعنی مسعود رجوی فراری ذوب شده ای و شاهد آن همین نوشته های تو است. خواندن نوشته های تو دقیقا به همان اندازه حال بهم زن و زجر آور است که خواندن نوشته های مسعود رجوی فراری. به عنوان مثال می توان لومپن و مزدور بودن تو را در همان ابتدای نوشته ات دید:

” یا ایهالحاج سید محمود علوی دامت فشلک! و سلام علی شعب الایرانی و لعنت الله علی نظام الملالی الحاکمین فی ایران! حاج اقا گشتاپو!. بعد از تحیات فوق الذکر- و بر سیاق پیامی که ……”

این لومپن مزدور یعنی آقای پرویز خزایی که به عنوان سفیر ایران در کشورهای نورودیک منصوب شده بود، ولی این لومپن مزدور بجای حفظ آبروی ایران و ایرانی از فرصت به دست آمده سوء استفاده کرده و به عیاشی و خوش گذرانی در اروپا پرداخت با این که مسئولین دولت چند بار به او تذکر دادند ولی او همچنان به عیاشی خود ادامه می داد که تصمیم گرفته شد او به ایران برگردد و فرد دیگری را جای گزین او بکنند. او هم که می دید خوش گذرانی در اروپا به پایان خودش رسیده است، تصمیم می گیرد که خودش رو به مجاهدین بفروشد و مجاهدین هم در ازای پرداخت ماهیانه 5 تا 10 هزار دلار برای تامین عیاشی های، از این لومپن مزدور استفاده های خودشان را بکنند.

صحبت ها و نوشته های این لومپن مزدور ارزش جواب دادن ندارد. ولی از آنجایی که او مدعی شده که نوشته های ما همگی توسط وزارت اطلاعات دیکته می شود، نوشته اش با این مضمون شروع می شود که “راستی چرا بنام خودت به نوشتن ادامه نمیدهی؟!”. آقای مزدور چرا این سئوال رو از ارباب و رهبر عقیدتی ات نمی پرسی که چرا بعد از گذشت 13 سال هنوز در سوراخ موش است و بیرون نمی آید و چرا حرفهایش را مستقیم خودش نمی گوید و مزدورانی مثل تو بجای او حرف می زنید. البته از ترس، نه تو و نه ارباب تو و نه سایر مزدورانی مثل تو شهامت نمی کنید که رو در رو با ما جداشدگان قرار بگیرید.

در ابتدای نوشته هایت یک جوک گفته بودی که من چند دقیقه به آن خندیدم. برای همین هم یک پیشنهاد برای تو دارم، بجای ادعای سیاسی بودن و مبارزه با رژیم ایران، جوک بنویس، شاید به این شکل به یک دردی بخوری. ” مسعود رجوی- فرمانده ارتش آزادیبخش” این جمله را باید به عنوان خنده دار ترین جمله سال معرفی کرد. این ارتش آزادیبخش که می گویید کجا هستش، یک نکته را باید یاد آوری بکنم که بعد از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 طبق قرار دادی که ارتش آمریکا با سران سازمان مجاهدین بست، سازمان مجاهدین و نام دوم آن “ارتش آزادیبخش ملی ایران” در عراق منحل گردد و مسئولین سازمان مجاهدین هم این قرار داد را امضاء کردند. از همان زمان هم است که مسعود رجوی خائن فراری شد و طبق این قرار داد ارتش آمریکا از پیگرد مسعود رجوی خود داری کرد. قطعا سازمان مجاهدین متلاشی شده با مزدوران وطن فروشی مانند پرویز خزایی فرمانده بزدل و فراری مانند مسعود رجوی نیاز دارد.

در پایان به این لومپن مزدور باید یاد آوری بکنم که هم کاسه های تو مانند آقایان روحانی و قصیم هم تا همین چند سال پیش مانند تو عریضه نویسی می کردند و ادعا می کردند که دارند مبارزه می کنند و سیاسی هستند و “مسعود رجوی- فرمانده ارتش آزادیبخش” است و پاچه خواری های دیگر یادت باشد که پول باد آورده مجاهدین روزی به پایان خواهد رسید و آن وقت می خواهی چکار بکنی، مزدور چه کسی خواهی شد و پول عیاشی هایت را از کجا خواهی آورد.

“پایان”

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق اکتبر 2015از اردوگاه اشرف تا اردوگاه پناهندگی(قسمت بیست و نهم)

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21807

پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه (+ نامه خانواده دهشت نیا)

کریم غلامی، ایران فانوس، هفتم نوامبر ۲۰۱۵:… از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق اکتبر 2015نگاهی به نتایج و تبعات حمله اخیر به لیبرتی؛ کنترل الحریه را از رجوی بگیرید!

لینک به منبع

سئوال از مجاهدین، پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه

این روزها کشور آلمان با موجی از فاجعه هجوم پناهنده ها روبه رو است، از یک طرف یورش سوریه ای های مسلمان افراطی (بدون هیچ حساب و کتابی می توان فهمید که نود درصد آنها اعضای داعش هستند) که چهره شهر های آلمان را تغییر داده است بشکلی که مردم آلمان و حتی فعالین حقوق پناهدگی مثل اکتیوست های آنتی فا پاسیو شده اند و مانند گذشته از پناهنده ها حمایت نمی کنند و حتی بعضا ابراز تنفر می کنند که ما از پناهنده ها حمایت می کنیم از از تروریست های مسلمان. از طرف دیگر طبق یک بند و بست سیاسی بین دولت آلمان و دولت افغانستان، دولت افغانستان اعلام کرده است که افغانستان یک کشور امن است به همین دلیل دولت آلمان قصد دارد که بسیاری از پناهنده های افغان را به افغانستان دیپورت بکنند و همچنین شاهد رشد و قوت گرفتن فاشیست ها در آلمان شده ایم گروه های مثل پگیدا و نئونازیست ها که تقریبا طی سال گذشته بشدت تضعیف شده بودند، اکنون با یورش مسلمانان افراطی به آلمان و گشترش دزدی و تجاوز به زنان و کودکان و ضرب و شتم مردم توسط همین مسلمانان آنها شنونده های بسیاری پیدا کرده اند و همچنین می بینیم که در آلمان ترورهای سیاسی رو به گسترش است چنانکه صدای مطبوعات آلمان مانند اشپیگل نیز درآمده است و در گزارشهایی نشان داده که چگونه روی بسیاری از ترورهای سیاسی در آلمان که توسط نئونازی ها انجام شده است سرپوش گذاشته شده است.

قصد من از گفتن این مطالب تحلیل حول وضعیت سیاسی روز آلمان و پناهنده ها نیست بلکه می خواهم بگویم پشت همه اتفاقات و فاجعه های که روزانه با آن روبرو هستیم یک سیاست و یک قدرت خوابیده است که بطور عموم ما توان دیدن آن را نداریم و حتی در بسیاری از موارد بعد از گذشت سالیان در پشت پرده ابهام باقی مانده اند. به نظر من به وضعیت امروزی سازمان مجاهدین را نیز از این دریچه نگاه بکنیم. اگر کمی با نگاه دقیق به پروسه سازمان مجاهدین از تاسیس بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ (۱۹۷۳) بیندازیم بسیاری از نمونه ها را خواهیم دید که در پس پرده ابهام باقی مانده است. به گفته خود مسعود رجوی او تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان مجاهدین در سال ۱۳۵۲ است و حکم اعدام او به حبس ابد تقلیل پیدا کرده است. این داستان برای همه بخصوص برای اعضای سازمان مجاهدین پشت پرده ابهام بوده و هنوز هست هر چند مسعود رجوی تلاش کرده که با درست کردن یک سری مطالب به نام برادر خود کاظم رجوی منتشر کرده است وقتی این کتاب را خواندم ابهام نسبت به این موضوع بیشتر شد که چطور می شود با نوشتن یک یا دو نامه و چند ملاقات حکم اعدام یک فرد را به زندان حبس ابد تقلیل داد.

وقتی مسعود رجوی از پروسه به اصطلاح مبارزاتی خود در زمان شاه تعریف می کرد چیز چندان چشمگیری برای گفتن نداشت، فقط خاطراتی از مطالعه و دوران دستگیری و دادگاه داشت بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ اساسا چیزی به نام مبارزه در رابطه با مسعود رجوی وجود نداشت. بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ دوران به اصطلاح فضای باز سیاسی بود و فقط در این سالیان بود که مسعود رجوی کمی در ارتباط با مردم بود از سخنرانی ها تا کلاس تبیین جهان و بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ که به اصطلاح دوران مبارزه مسلحانه شروع شد اولین اقدام مسعود رجوی فرار از ایران بود. هر چند مسعود رجوی برای توجیح فرار خود از صحنه مبارزه آقای بنی صدر را به همراه برد و بهانه ای به نام ارائه الترناتیو به جهان و سایر بهانه های دیگر، که هرگز هیچ کدام از این بهانه ها نتوانست مورد قبول مردم و بسیاری از مجاهدین بشود.

دادن پناهندگی به مسعود رجوی در فرانسه و اخراج او در سال ۱۳۶۵، حمایت قدرت های غربی از سازمان مجاهدین در دوران جنگ ایران و عراق و بعد از آتش بس چنانکه محمد محدثین وزیر خارجه به اصطلاح شورای ملی مقاومت مستقیما با بیل کلینگ تون ملاقات کرد و نامه مسعود رجوی را به او داد. اما مدت کوتاهی بعد در آغاز دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی همین مجاهدین در لیست سیاه تروریستی آمریکا قرار گرفت. طی سالیان همواره یک بخش از جناح جنگ طلب آمریکایی از مجاهدین حمایت کرده است. بخصوص در سال ۲۰۰۳ همه گروه های تروریستی در عراق منهدم شدند و تمامی ارگانهای نظامی و غیر نظامی عراقی منحل و یا نابود شد ولی مجاهدین دست نخورده با همان استقلال تشکیلاتی و نظامی باقی ماند. در این معامله مجاهدین تمامی سلاح های خود را بدون کوچکترین مقاومتی به آمریکایی ها تحویل دادند.

از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی مخفی بماند. بدون شک مسعود رجوی تحت حمایت و زیر چتر همین قدرت ها فرار کرده و تقریبا هیچ کس از موقعیت او خبری ندارد. خارج شدن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی و بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن به نوبه خود نشان دهنده یکی از همین معامله هایی است که مسعود رجوی و سازمان با همین قدرت های غربی انجام داده اند.

سیاست عمومی قدرت های غربی همواره نا امن نگه داشتن کشورهای مثل ایران است، این قدرت ها همواره با کمک های مالی و تسلیحاتی و لجستیک و سیاسی گروه های تروریستی را حمایت کرده اند تا آن کشورها هرگز نتوانند در صلح و دوستی به رشد و پیشرفت برسند یک روز ایران و یک روز دیگر افغانستان و یا یک روز دیگر لبنان و یا عراق و یا سوریه و ده ها کشور دیگر، برای قدرت های غربی حقوق بشر و دمکراسی پوشی برای نا امن کردن و تحت فشار قرار دادن این کشور ها بوده است. سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی نیز از یک سازمان سیاسی تبدیل به یک فرقه مذهبی و دست نشانده قدرت های غربی شده است، یک سئوال بسیار ساده سازمان مجاهدین هزینه ها خود را از کجا تامین می کنند؟ هر چند که آنها مدعی هستند که از کمک های مالی مردم مخارجشان را تامین می کنند ولی این یک ادعای خنده دار بیش نیست، با یک حساب سر انگشتی به سادگی می توان دریافت که چنین چیزی هرگز امکان ندارد بگذریم از اینکه سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در بین مردم ایران و مردم جهان بسیار منفور است.

تقریبا نمی توان به این سئوال پاسخ داد که مسعود رجوی کجاست، قطعا مسعود رجوی تحت حمایت قدرت های غربی و تحت پوشش آنها است به همین دلیل است که طی ۱۳ سال گذشته ما هیچ تصویر و عکسی از او ندیده ایم زیرا این موضوع می تواند یکی از پروتوکول های تحت پوشش قرار گرفتن آنها باشد. مسعود رجوی و سازمان مجاهدین سالیان است که برای مردم ایران یک برگه سوخته است و به همین دلیل همه خواهان آن بودم که مسعود رجوی سالم و زنده بماند تا در یک دادگاه عادلانه پاسخ گوی مردم ایران باشد آن وقت است که می توانیم ببینیم پشت پرده همه این بازیهای سیاسی چه بوده است. یک جمله برای همه کسانی که هنوز در اسارت مجاهدین هستند خودتان به آن سئوال های که از داشتید پاسخ پیدا کنید اصلی ترین سئوال شما بعد از سال ۲۰۰۳ این بود که “مسعود رجوی کجا است؟” و من خوب می دانم که همیشه این سئوال توسط سران فرقه سرکوب شده است، در نتیجه خودتان پاسخ را پیدا کنید آن زمان است که خواهید فهمید آیا شما در حال مقاومتی پر شکوه هستید یا یک حماقت ابلهانه.

پایان

نامه سرگشاده به مسئولین محترم

لینک به منبع

حضور محترم سازمانهای ملل متحد، کمیساریای عالی پناهدگان، صلیب سرخ جهانی، دیده بان حقوق بشر و جناب نخست وزیر محترم عراق!

با توجه به نا امن بودن منطقه و حملات موشکی به کمپ لیبرتی، ما خانواده بیژن دهدشت نیا(که بعد از پایان جنگ ایران و عراق با فریب و نیرنگ سازمان وارد این گروه شد)خواستار انتقال سریع فرزندمان به جایی دور از خطر و کشوری امن میباشیم. لذا از آن سازمان و جناب وزیر محترم عراق خواهشمندیم که شرایط جابجایی و انتقال افراد سازمان با سرعت هر چه بیشتر انجام بگیرد تا باری دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم! جناب آقای رجوی اگر جان اعضا گروه برایتان ارزشی داشت با توجه به احتمال چنین حوادثی در جابجایی اعضا حداکثر سعی و تلاش خود را میکردند چه بسا که جان بقیه ساکنان در لیبرتی هیچ ارزشی نداشته و آنها را به حال خود رها کرده اند. ما بهمراه دیگر خانواده های باقیمانده در کمپ لیبرتی بار دیگر عاجزانه از رؤسای محترم آن سازمانها و جناب آقای نخست وزیر محترم عراق، تقاضای مساعدت و همکاری داشته و امیدواریم که روند جابجایی هرچه زودتر انجام گرفته و آنها به کشوری امن منتقل شوند. انشاالله که این امرمهم پیگیری شود.

با تشکر خانواده دهشت نیا

(پایان)

***

مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی مزدوران مخابرات صدام حسینبحث های ایدئولوژیک رجوی یا منتسب کردن خود به امام زمان – قسمت اول و پایانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21543

باور نکنید، این شایعه پراکنی جدید مجاهدین است:”رجوی زخمی شد و در فرانسه است”

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم اکتبر ۲۰۱۵:…  طی یک نمایش از پیش برنامه ریزی شده در سنای آمریکا، جلسه نیروهای مسلح وسلی مارتین(یکی از لابی های مجاهدین و البته کلنل بازنشسته) مدعی شده است که “مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”. طی دو دهه ای که در سازمان مجاهدین بودم این موضوع را بخوبی فهمیده ام که مسعود رجوی شدیدا از مرگ می ترسد و حاضر است …

مسعود رجوی و فروغ جاویدان چرخ و دندهای توافق وین و جیغ های بنفش مسعود رجوی

لینک به منبع

باور نکنید، این شایعه پراکنی جدید مجاهدین است:

“مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”

طی یک نمایش از پیش برنامه ریزی شده در سنای آمریکا، جلسه نیروهای مسلح وسلی مارتین(یکی از لابی های مجاهدین و البته کلنل بازنشسته) مدعی شده است که “مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”.

طی دو دهه ای که در سازمان مجاهدین بودم این موضوع را بخوبی فهمیده ام که مسعود رجوی شدیدا از مرگ می ترسد و حاضر است هر کاری بکند تا کوچکترین آسیبی به وی نرسد. در اولین تجربه ام در رابطه با مسعود رجوی از میزان حفاظتی که برای او چیده شده بود، شوکه شدم. بازرسی بدنی بسیار طولانی، طوری که حتی کسی نمی توانست یک سوزن با خود به همراه ببرد.

بزرگترین ترس مسعود رجوی، از اعضای اسیر در سازمان مجاهدین است. زیرا او بزرگترین خیانت و جنایت و سرکوب را نسبت به اعضای خودش کرده است. کسانی که به مجاهدین پیوستند، به امید آزادی و دمکراسی و فداکاری برای میهن خود بوده است. ولی وقتی که آنها وارد سازمان می شوند و با موضوع دیگری روبرو می شوند که ماهیت واقعی مسعود رجوی را می بینند. مسعود رجوی، همیشه مدعی بود که در سازمان زندان و شکنجه و سربنیست کردن وجود ندارد و ورود به سازمان سخت و بیرون رفتن از آن ساده می باشد. اما تقریبا بسیاری از اعضای مجاهدین در اشرف و یا شکنجه گاه “باقرزاده” زندانی و شکنجه شده اند و یا دیده اند که چگونه بعضی از دوستانشان سربنیست می شوند. به همین دلیل، مسعود رجوی بیشترین توان و انرژی حفاظتی خود را خرج حفاظت خود از اعضای خودش می کرد.

بعد از سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی در سوراخ موشی مخفی شد. حتی یکبار هم از خودش عکس و یا یک ویدئو برای اعضایش نفرستاد که مبادا آنها از مخفی گاه او اطلاع داشته باشند. بسیاری از دوستانم، گفتند که می مانیم تا مسعود را پیدا کنیم و او را به سزای خیانت هایش برسانیم. در سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی بزرگترین خیانت خود به اعضایش را مرتکب شد. او با فروختن اعضای خود به ارتش آمریکا تضمین فرار و بقای خود را به دست آورد. در آغاز سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی به تمامی نیروهایش اعلام آماده باش داد، دو فرمان مشخص داده شده بود، در صورتی که جنگ بین آمریکا و عراق صورت گیرد، به این معنی است که آمریکا قصد دارد تا دولت صدام را سرنگون بکند و با سرنگونی دولت عراق، مجاهدین به سمت ایران خواهند رفت و فرمان دوم که بسیار واضح تر بود، اولین شلیک از طرف آمریکایی ها به سمت مجاهدین به معنی فرمان اتوماتیک حرکت به سوی ایران است. اما بعد از شروع بمباران های آمریکا، هیچ خبری از مسعود رجوی و مریم رجوی نبود. هواپیماهای آمریکایی قرارگاه های مجاهدین و بخصوص اشرف را بمباران کردند، هیچ خبری از مسعود رجوی و فرمان حرکت به سوی ایران نبود، بغداد سقوط کرد و همچنان هیچ خبری از مسعود رجوی نبود. تنها فرمانی که وجود داشت، درگیر شدن با نیروهای آمریکایی کاملا ممنوع است، حتی اگر نیروهای آمریکایی به سمت مجاهدین شلیک کردند و باعث کشته شدن نفرات شدند، باز هیچ فردی حق شلیک به سوی آمریکایی ها را ندارد. مجاهدین تمامی سلاح ها و مهمات خود را بدون کوچکترین مقاومتی تحویل نیروهای آمریکایی دادند که این بخشی از معامله ای بود که سران مجاهدین با نیروهای آمریکایی کرده بودند تا مسعود رجوی تحت تعقیب ارتش آمریکا قرار نگیرد.

یک فیلم از اتاق خواب مسعود رجوی در قرارگاه بدیع (یکی از قرارگاه های مجاهدین در شهر بغداد که یکی از محل های استقرار مسعود رجوی بود) پخش شد که به گفته خودش توسط ارتش آمریکا بمباران شده است. بمباران ارتش آمریکا را به چشم خودمان دیده ایم و می دانیم وقتی که آنها نقطه ای را بمباران می کنند، تقریبا آن محل با خاک یکسان می شود. اتاق خواب مسعود رجوی نه تنها با خاک یکسان نشده بود، فقط کمی بهم ریخته بود که به نظر می رسید یک صحنه سازی باشد. به هر حال مسعود رجوی هرگز در سال ۲۰۰۳ زخمی نشد و در سلامت کامل از صحنه جنگ فرار کرد.

این جلسه در سنای آمریکا فقط یک شایعه پراکنی برای گمراه کردن اذهان است. این که اکنون مسعود رجوی کجا است، اطلاعی در دست نیست. ولی امیدوارم که او زنده بماند و در یک دادگاه عادلانه پاسخ همه جنایات و خیانت های خود را بدهد.

لینک و ترجمه بخشهایی از جلسه نیروهای مسلح در سنای آمریکا:

http://www.armed-services.senate.gov/hearings/15-10-07-iranian-influence-in-iraq-and-the-case-of-camp-liberty

سناتور منشن: چه اتفاقی برای رهبر مجاهدین افتاده‌است؟ ما از سال ۲۰۰۳ تا کنون از وی خبری نداریم. کسی اطلاع دارد که برای وی چه پیش آمده‌است؟

وسلی مارتین (کلنل بازنشسته و لابی مجاهدین خلق): او در یک حمله زخمی شد.

سناتور منشن: آیا زنده است؟ آیا او هنوز زنده است؟

وسلی مارتین: طبق اطلاعاتی که من دارم، بله

سناتور منشن: آیا وی در کمپ است؟ در کمپ لیبرتی است؟

وسلی مارتین: خیر قربان آنجا نیست

سناتور منشن: در ایالات متحده است؟

وسلی مارتین: خیر قربان

سناتور منشن: پس کجاست؟

وسلی مارتین: بنا بر اخباری که به من داده شده است، وی در فرانسه است.

سناتور منشن: آیا او دیگر بعنوان رهبر شناخته نمیشود؟

وسلی مارتین: او هنوز در کنار مریم رجوی رهبر مشترک است

سناتور منشن: ولی او (مریم رجوی) شخص جلو (چهره بیرونی) است

وسلی مارتین: بله، وی فردی است که همه فعالیت ها و برنامه ها را دنبال می کند، وی رهبر است!

“پایان”

***

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
 
 
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم