هزارخاني به صحنه آمد، اما….

هزارخاني به صحنه آمد، اما….

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیمحمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم اوت 2013: … چنانچه از اخبار و اطلاعات بدست آمده از «اورسورواز» بر مي آيد، سازمان مشخصا به هزارخاني گفته است، «وزارت اطـلاعات دارد از سكوت شما سوء استفاده مي كند» و پيامي هم از «دوستتان در عراق» به او داده اند كه «دست ما فعلا زير تيغ است و از همه طرف به ما فشار آورده مي شود، انتظار داريم مثل هميشه نقش پشتيبان ما را ايفا كني» هزارخاني در پاسخ به محسن …

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانی

لینک به منبع

در همين وبلاگ و به همين قلم، هفته مقاله اي درج شد با عنوان «سكوت معنادار آقاي هزارخاني» كه در اين لينك خوانندگان محترم مي توانند آنرا مطالعه كنند.

http://bandrajavi.blogfa.com/post/316

در آن مقاله به بررسي علل عدم حضور هزارخاني در جنجالي كه مجاهدين عليه منتقدان و جدا شدگان راه انداخته بودند، پرداخته شده بود. از جمله گفته شد:

«اما در اين ميان تنها عنصر مستقل و در واقع شخصيت ادبي و سياسي كه در شوراي مجاهدين باقيمانده است، آقاي منوچهر هزارخاني است. آقاي هزارخاني بسيار معتبرتر و سنگين تر از آن است كه وارد دعواهاي اين چنيني شود. سكوت آقاي هزارخاني در اين مورد بسيار معنادار و قابل تأمل است. بنابر اخباري كه ازدرون سيستم تشيكلاتي مجاهدين در فرانسه بدست آمده، فشار زيادي روي آقاي هزارخاني بوده است كه در اين مورد، بخصوص در مورد قصيم و روحاني موضعگيري كند. ابوالقاسم رضايي چندين بار حضورا و تلفني با او صحبت كرده و از او خواسته است چيزي در اين مورد بنويسد تا رژيم نتواند از آن استفاده كند. همينطور مهناز سليميان دبيرارشد شورا نيز چندين بار سعي كرده كه آقاي هزارخاني را مجبور به موضعگيري كند. خود مريم رجوي نيز در جلساتي كه آقاي هزارخاني حضور داشته چندين بار به زبان غير صريح، از اعضاي شورا خواسته كه به گفته او «در مقابل تهاجم رژيم موضعگيري كنند»

آقاي هزارخاني تاكنون مغلوب اين فشارها نشده، سكوت او بسيار معنادار است. در جلسات دروني سعي ميكند چيزي بگويد، اما براي مجاهدين و البته مخاطبان خارج از تشيكلات، موضع بيروني او مهم است كه آقاي هزارخاني تاكنون زير بار نرفته است. چرا؟

چنانچه همه سابقه آقاي هزارخاني را مي دانيم، فردي است شناخته شده در زمينه فرهنگ و ادب ايران. او بخوبي معناي كلمات و عبارات را مي فهمد. زندگي مبارزاتي او عليه رژيم شاه و پس از آن عليه جمهوري اسلامي، صرفا بخاطر همين بوده است كه آزادي عمل و رفتار و بيان براي افراد جامعه شناخته شده نبوده است. بخاطر استبداد و عدم تحمل مخالفان و منتقدان بوده است. آيا كسي كه بيش از شصت سال از عمر خود را عليه اينگونه ديكتاتوريها سپري كرده است، سزاوار است كه اعمال مستبدانه و غير عقلاني رجوي كه اكنون در همه جا عالمگير شده است را تأييد كرده و موضع رسمي بگيرد؟

قطعا چنين اعمالي سزاوار فردي كه در تاريخ ادبيان ايران همسنگ دولت آبادي و جلال آل احمد قرار دارد بعيد است. همين سكوت او خود يك دينا حرف در آن نهفته است. و تمامي كساني كه بايد بفهمند، مي فهمند و آنرا درك مي كنند. »

چنانچه از اخبار و اطلاعات بدست آمده از «اورسورواز» بر مي آيد، سازمان مشخصا به هزارخاني گفته است، «وزارت اطـلاعات دارد از سكوت شما سوء استفاده مي كند» و پيامي هم از «دوستتان در عراق» به او داده اند كه «دست ما فعلا زير تيغ است و از همه طرف به ما فشار آورده مي شود، انتظار داريم مثل هميشه نقش پشتيبان ما را ايفا كني» هزارخاني در پاسخ به محسن رضايي گفته است، «من مطلب نمي توانم بنويسم» و «از هيچكدام از منتقدان هم اسمي نخواهم برد» در نتيجه نفرات تلويزيون مجاهدين با دوربين به خانه هزارخاني مي روند و سعي مي كنند فضا را خودماني كرده و به بهانه «سالگرد تأسيس شورا» كه البته يك ماه از آن گذشته است، با او مصاحبه اي انجام دهند.

سازمان مجاهدين پس از انجام اين مصاحبه، در تمامي سايتهاي خود اين مصاحبه رامنتشر كرد. اين قبل از هرچيز نياز سازمان به اين گفتگو و مصاحبه را نشان مي دهد. سازماني كه تمامي نيروها و شخصيتهاي مستقل او را رها كرده و اكنون تنها كسي كه برايشان مانده هزارخاني است. و هزارخاني هم هزا گربه رقصاني براي آنها مي كند. در مقالات متعددي آقايان كريم قصيم و روحاني و ايرج شكري و يغمايي استناداتي به آقاي هزارخاني داشته اند كه وي تاكنون هيچگونه جوابي به آنها نداده است. در مصاحبه هزارخاني نكات كنايه اي زياد ديده مي شود، به اين متن از مصاحبه او توجه كنيد:

«رجوی چکار کرده مگه، که می خوان تمام بار تاریخ را بذارن روی دوشش؟ چیکار کرده مگه؟ نمی دونم ایراد می گیرن که چی؟ که اونجایی که باید بجنگه فرار کرده؟ که اونجایی که باید عقب می نشست عقب ننشسته؟ که اونجایی که باید آوانس می داد نداده یا بعکس اونجایی که نمی بایست آوانس می داد آوانس داده؟ چی کرده…… بگه خوب اونجا مثلا به غربی ها چشمک زده!. خوب حاصلش چی بوده؟…..؟»

خود مصاحبه نيز جداي از محتواي آن داراي پيام خاصي است. چرا مصاحبه در خانه آقاي هزارخاني انجام شده است؟ آيا امكان انجام اين مصاحبه در استديوي سيماي آزادي نبود؟ چرا آقاي هزارخاني هيچ نامي از منتقدين و همكاران سابق خود مثل آقاي قصيم و هزارخاني نبرده و آنها تخطئه نكرده است؟ (چيزي كه خواسته اشد مجاهدين از اوست) و صدها چراي ديگر.

در يك كلام پيام اين است كه سوژه بعدي براي جدايي و اعلام برائت از اعمال غيرانساني مسعود رجوي، شخص آقاي هزارخاني است. چه مجاهدين بخواهند و چه نخواهند اين اتفاق خواهد افتاد، چون در شرايطي كه سياست و استراتژي سازمان به بن بست رسيده و تشكلات در حال فروپاشي است، و رجوي هرگز كوچكترين انتقادي به خود نمي بيند و دهان منتقدان را با انتساب آنها به وزارت اطلاعات سعي مي كند ببندد، راهي براي هر كس كه ذره اي عنصر انساني و مستقل در او باشد، جز اعلام برائت نمي ماند. همانطور آقاي البرادعي در مصر صف خود را از دولت كودتا جدا كرد و نگذاشت كه دستش به خون مردم مصر آلوده شود.

آيا به خاك و خون كشيدن سه هزار انسان كه روزي براي آزادي ميهنشان مبارزه مي كردند، در عراق كاري انساني است؟ آيا اصرار و لجاجت بر ماندن در عراق در حاليكه خود ايشان و همسرشان در مكان امن وي بي خطر زندگي مي كنند، كاري انساني است؟ آيا همكاري و همياري با چنين كاري دست در خون آنها كردن نيست؟

راستي اگر تصميم خروج از اشرف كه توسط خود رجوي صادر شد، چند ماه زودتر صادر مي شد، جان پنجاه نفر كه توسط نيروهاي عراقي كشته شدند، حفظ نمي شد؟ اگر قرار بود از اشرف خارج شوند، چرا زودتر نه؟

اين سئوالاتي است كه آقاي هزارخاني و هر عنصر ديگر بايستي در مقابل خود بگذارند و شرف و انسانيت خود را قاضي كنند. اين البته واضح است كه مسائل مالي و وابستگي آقاي هزارخاني به مجاهدين از لحاظ مالي، مسئله اي مهم و حياتي است. و فردي در سن نود سالگي و فرزندي كه مريض است امكاني براي امرار معاش ندارد، ولي آيا همه چيز با پول معامله مي شود؟ شرف و انسانيت چطور؟

همچنین:

سکوت معنادار آقای هزارخانی

2013/08/06 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، ششم اوت ۲۰۱۳: … بنابر اخباری که ازدرون سیستم تشیکلاتی مجاهدین در فرانسه بدست آمده، فشار زیادی روی آقای هزارخانی بوده است که در این مورد، بخصوص در مورد قصیم و روحانی موضعگیری کند. ابوالقاسم رضایی چندین بار حضورا و تلفنی با او صحبت کرده و از او خواسته است […]

کالبد شکافی یک فاجعه: بهای سنگینی که مجاهدین برای خواست رهبری می پردازند

2013/07/28 by

ایرج شکری، وبلاگ درفش، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۳: … ویدئوکلیپ ضمیمه به خوبی نشان دهنده خودبزرگ بینی و خود شیفتگی بی مانندی است که رهبری مجاهدین به آن مبتلاست . گفتار کوتاه در اول آن توضیح دهنده این خود شیفتگی خرد سوز و تباه کننده است.این ویدئو کلیپ در عین حال نشان دهنده خود […]

چرا با دکتر هزارخانی گفتگو نکردم. بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا

2013/07/27 by

ایرج شکری، وبلاگ درفش، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۳: … در صفحه ۶ بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت»، در «سندی» که دستنوشته ای از دکتر قصیم است و مربوط به زمانی است که مریم رجوی و دستیارانش می خواستند به اخراج خودسرانه و خلاف اساسنامه و غیابی من از شورا، مهر شورایی بکوبند، به«فرصت عالی […]


(Rajavi from Saddam to AIPAC)