هزینه 50 سال جنگ

هزینه 50 سال جنگ

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و پنجم فوریه 2015:…  کلاه بر سر نداشتم که اگر داشتم، از سرم می افتاد. چون پس از ده سال تازه فهمیده بودم که مجاهدین جنگ اصلی شان با جمهوری اسلامی نیست، بلکه جنگ اصلی شان با نیروهای خودشان است. جمهوری اسلامی بهانه و توجیهی برای کسب مال و منال و زن و سود و سرمایه و لذت از فقر و بدبختی و تحقیر دیگران بوده که با تبلیغ جنگ علیه جمهوری اسلامی …

مهدی خوشحال بغدادرجوی از چه می ترسد؟!

لینک به منبع

هزینه 50 سال جنگ

سران مجاهدین اعتقاد دارند تا کنون 50 سال جنگ صد برابر را در ایران به پیش برده اند. از دروغ و مبالغه که جزو آمار یومیه تبلیغات مجاهدین است بخواهیم صرفنظر کنیم، جنگ شان بزرگترین، طولانی ترین و پر هزینه ترین جنگهای داخلی ایرانیان بوده است. آنچه که بر خلاف همه مجاهدین از گفتن و دادن آمار ابا دارند، هزینه های مالی و انسانی و هزینه های دیگر این جنگ 50 ساله است. گویا این جنگ طولانی و پر تلفات و پر هزینه، سود و زیان های زیادی داشته است.

جنگ ایران و عراق، با آن طول و عرضش تا هشت سال بیشتر به درازا نکشید. هزینه اش هم در هر دو طرف، از حیث انسانی و مالی مشخص است، کسی نیازی به کتمانش ندارد. جنگ آمریکا که از مالیات مردم پیش می رود، هزینه انسانی و مالی اش می بایست روزانه به اطلاع مردم برسد. هراسی از کتمان و نگفتن باقی نمی ماند. ولی چرا جنگ مجاهدین این قدر به درازا کشید و هزینه های سرسام آور جنگ هنوز در پرده ابهام و رازآلود باقی مانده است؟ در طرف ایران، آمار 17 هزار را گفته اند، مجاهدین اما طی چند دهه اخیر روی 120 هزار تن تلفات، زوم کرده اند. انگار جنگ مجاهدین علیه حکومتهای ایران را پایانی نیست.

من اساساً با جنگ و ترور امروزی که حقوق غیر نظامیان و حقوق اعضاء و دشمن و اسراء را در نظر ندارند، مخالفم. اما اگر جنگی خاصیت تدافعی داشته باشد و منابع مالی مشخص و به آراء عمومی مراجعه کند و حقوق بشر را رعایت کند و قانونمندیهای جنگ را رعایت کند و حقوق دشمن و اسراء را رعایت کند، مشکلی ندارم. با آنچه آورده شد، جنگ 50 ساله مجاهدین که علیه حکومتهای شاه و جمهوری اسلامی، آغاز شد، کدام فاکتورهای فوق را رعایت کرده است؟ هیچ کدام! آنان در تمام دوران 50 ساله و جنگهای صد برابر از عملیاتهای کور، انتحاری، خودسوزی، شبیخون، شبانه و بزن دررو استفاده کرده و نیک می دانیم که با داشتن ارتش شبه کلاسیک، جنگ رودررو و کلاسیک نکرده و حتی در جنگ فروغ جاویدان همه اسرای جنگی را کشته اند. آنان، در طی طول جنگ اخلاق و رسوم جنگی را رعایت نکرده و حتی اعضاء و اسرای خود را به مثابه ابزار جنگی تلقی کردند. از کودکان زیر 18 سال تا پیران بالای 60 سال و مجروجین و اسراء در جنگ شرکت داده شدند.

مجاهدین اگرچه پنج دهه جنگ نکردند و فقط شعارش را سر می دهند، آنان در هیچ مقطع از جنگ شان از مشروعیت و حقانیت برخوردار نبودند. آنان ابتدا از اواسط سال 1350 و در رقابت با چریکهای فدایی خلق که در اواخر سال 1349 حماسه سیاهکل را خلق کرده بودند، عملیتهای کور در راستای اعلام موجودیت و حذب نیرو و سپس به نفع حکومت عراق را آغاز کردند. همان گونه که امروز نیز شعار جنگ آزادیبخش سر می دهند، جنگ شان ملهم از جنگهای ویتنام و فلسطین بوده که هر دو، مورد تجاوز و اشغال قرار داشتند و مجاهدین نیز جهت تجربه و آموزش، به فلسطین رفت و آمد می کردند، در حالی که طی جنگ 50 ساله، کشور ایران مورد تجاوز خارجی و اشغال قرار نداشت. جنگ در هیچ دوره به مثابه ابزار و تاکتیکی شمرده نشد، بلکه جنگ استراتژی و بود و نبود دستگاه خشونت طلب و بحران زی مجاهدین بود که بعداً به بازی و دکان پر سود بدل شد. اما هزینه و تلفاتش کماکان درخور توجه و اهمیت است.

طی تمامی دوران زمامداری شاه، تلفات گروههای چریکی به نوشته یرواند ابراهامیان 341 تن گزارش شده که 20% از آن تلفات، سهم مجاهدین خلق بود و طی انقلاب ایران که 3 الی 4 هزار تن تلفات انسانی بود، مجاهدین تلفات چندانی نداشتند اما طی سالهای 1360 الی 1367 که حداکثر جنگ مجاهدین علیه جمهوری اسلامی اتفاق افتاد، این دوره از جنگ، مجاهدین تلفات شان را 120 هزار تن افزایش داده و تبلیغ می کنند و در مورد حکومت ایران نیز تنها در عملیات فروغ جاویدان اذعان دارند که 55 هزار تن را کشته اند. با این وصف، آمار دقیق انسانی و مالی مجاهدین طی سه دهه اخیر در هاله ای از ابهام قرار دارد.

مجاهدین خلق، در عملیات جنگی فروغ جاویدان که سه روز به درازا کشید بیش از 1400 تن کشته، 900 تن زخمی و بیش از 10 هزار قبضه سلاح سبک و سنگین از دست دادند. مضاف بر این، حدود 3 هزار تن از هواداران شان را در زندانهای جمهوری اسلامی از دست دادند. در حالی که اگر جنگ انسانی و مردمی و ملی و تاکتیکی می بود و از فرماندهی برخوردار می بود، در پایان جنگ ایران و عراق، مجاهدین نیز می بایست به طور تاکتیکی عقب نشینی می کردند تا حداقل هزاران تن تلفات نیرویی و میلیادرها دلار هزینه می کردند. ولی آنان از ابتدای جنگ و قبل از پیروزی، روی تلفات و هزینه های جنگ به نفع خود حساب باز کرده بودند. هزینه های بی حساب و کتابی که در بالا، سود و در پایین، زیان فراوانی به جای گذاشته است، اگرچه همه هزینه ها، هزینه های انسانی و مالی نیست.

در آبانماه امسال، مسعود رجوی به صحنه آمد و با صدور حکم اعدام مخالفین برای اولین بار پرداخت کرد. او قبلاً پرداختهایش از نوع ازدواج و حفظ موقعیت خود بوده است که پرداختش را برای سرعت و سلامت انقلاب لازم می دانست. او این خط را به نیروهای جنگ سیاسی و همه اعضای شورا و مجاهدین شرمنده و ناراضی، صادر کرد، اما او از این پرداخت، هیچ هدف و مشکلی نداشت الا مشکل شخص خودش که طی یک دهه اخیر، مخالفین و منتقدین با تبلیغات گسترده شان غیبت صغرای او را به غیبت کبرا بدل کرده اند. مسعود رجوی، طی 50 سال جنگ صد برابرش هرگز حرفی و عملی خارج از منافع شخصی خود نگفته و نکرده است.

بعد از این نوبت به مریم قجر و دیگر سران مجاهدین فرا رسید و آنان با افشاگری علیه اعضای شورای مستعفی، بخشی از هزینه های مالی مجاهدین را برملا کرده اند. این نیز یک انحراف و فریب در ارتباط با مسایل مالی است.

در امتداد خط رهبری، محمد اقبال، برای پوشاندن حیف و میل ها طی مقاله ای به نام “از این مرده به آن مرده فرجی است” می آورد، مجاهدین هر چی دارند با هم می خورند! باورش برای خود محمد اقبال هم سخت است.

مجاهدین از سالها قبل، زن، قدرت، پول، پشت جبهه و فرار داشتند که جملگی اول از همه به مسعود رجوی، دوم به مریم قجر و سوم به ابریشم چی و بعداً به اقبال ها رسید. کسانی را می شناسم تا سه بار زن گرفتند. کدام نیروی پایین به ویژه اسرای جنگی، از مواهب فوق و امتیازات جامعه بی طبقه توحیدی، برخوردار شدند؟ در پایین هر چی بود، مرگ و زندان و شکنجه و داغ و درفش روانی و تنهایی و افسردگی و سندسازی و خودزنی و فرار از بند و زنجیر و خاکریز و سراج بود. با هم خوردن محمد اقبال در مجاهدین، مرغ پخته را به گریه وا می دارد.

من خودم بزرگترین خوردنی که از قبل مجاهدین خوردم، احتمالاً سال 1369 بود که دندانم درد می کرد، النهایه همراه با دکتر قرارگاه نزد دکتر دندانپزشک در بغداد رفتیم. سه عدد دندان برایم ساخته شد که به قول مسعود رجوی، بهتر بخورم. بعد که به قرارگاه آمدیم، دکتر رو به من و با تحقیر گفت، 160 دینار هزینه دندانت شده است. یک هفته تمام فکر و ذکر کردم و دیدم که لقمه بزرگی بر دهان گذاشته ام، بعد از یک هفته دندان را به بیرون پرت کردم.

اما آنچه که در بیرون از مناسبات مجاهدین، نخوردم و پس دادم شایان توجه و جای بسی عبرت است. اواخر سال 1370 که در آنکارا بودم و اسمم را در UN به عنوان پناهنده سیاسی نوشتم، روزی به انجمن مجاهدین مراجعه کردم و گفتم که من از این پس مجاهد خلق نیستم و نیازی به تحمل ریاضت و تکلیف از جانب من نیست. امانتی که دو سال قبل به شما دادم، به من پس بدهید. علی مسئول انجمن دستی به صورتش کشید و رو به من گفت، فرزندت گم شد، با این حال چون ما کارمان انقلاب در ایران است و UN آنکارا کار حقوق بشری می کند، می توانی به آنها مراجعه کنی تا گمشده ات را پیدا کنند.

کلاه بر سر نداشتم که اگر داشتم، از سرم می افتاد. چون پس از ده سال تازه فهمیده بودم که مجاهدین جنگ اصلی شان با جمهوری اسلامی نیست، بلکه جنگ اصلی شان با نیروهای خودشان است. جمهوری اسلامی بهانه و توجیهی برای کسب مال و منال و زن و سود و سرمایه و لذت از فقر و بدبختی و تحقیر دیگران بوده که با تبلیغ جنگ علیه جمهوری اسلامی، خاک در چشم اربابان و رعایای خود می ریختند.

با وجود این که در UN آنکارا قبول شده و باید به کانادا می رفتم، ولی با 3000 دلاری که از خانواده قرض گرفتم، عازم اروپا شدم تا هیچ گروگانی در دست مجاهدین باقی نگذارم. با این وصف و با اقداماتی که در راستای آزادی گروگانها در آلمان و عراق، انجام دادم، تنها هزینه های مالی اقداماتم در آلمان و عراق و چاپ کتابها در این رابطه، به دهها هزار دلار بالغ است. ناگفته نماند، طی همین مدت، افرادی که در ایران به من کمک مالی می کردند، مجدداً همه شان تقاضای بازپرداخت کمکهای مالی شان را داشتند. آنان کمکهای مالی که به من کرده و همه را به مجاهدین داده بودم، مشروط به مبارزه و پیروزی می دانستند، حال که مبارزه شکست خورده و به انحراف کشیده شده بود، جمله طلبکاران به جای بانی و خورنده اصلی، یقه مرا جهت بازپرداخت کمکهای شان دارند و ول نمی کنند. با این حساب، مجاهدین خلق طی سالیانی که بی مزد و پاداش من و خانواده ام را در حد مادون برده داری استثمار کردند و اسمش را مبارزه گذاشته اند، تنها طی سالیانی که بیرون از مناسبات شان بودم، دهها و صدها هزار دلار خسارت مالی به من روا داشتند و اسم این کار را جنگ صد برابر علیه جمهوری اسلامی گذاشته اند!

جنگ مجاهدین علیه منافع ملی و مردم و نیروهای خودش را که به نام جمهوری اسلامی تبلیغ می کنند را پایانی نیست. چرا که این جنگ برای کسانی سود و برای کسانی که قصد رقابت و تصرف قدرت سیاسی و جایگاه رجوی را دارند، زیان دارد. اگرچه جنگ تنها یک طرف ندارد بلکه دو طرف دارد و نیروی مقابل و قوی تر، با سختگیری در بالا و سهلگیری در پایین، به جد می توانست عمر و هزینه جنگ را کاهش دهد و جنگ صد برابر را از کسب و کار و رونق بیاندازد.

آنچه که هزینه جنگ 50 ساله مجاهدین را برشمردم، منظورم به تلفات هنگفت انسانی و مالی نیست بلکه جنگ صد برابر مجاهدین در عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و نظامی، زیانهای فراوانی به بار آورده است. جنگ و سیاست را به لوث کشانده و اعتماد و آرمان و مبارزات مردم را زیر علامت سئوال برده و با آنچه که در داخل مناسباتش با نیروهای خود کرده، اخلاق و نرم و عرف جامعه را به سخره گرفته و سدی در راه مبارزات مردم ایران شده است.

مبارزه و جنگ اگر کشتن و کشته شدن و زندان و اسارت و تبعید و ویرانی جامعه و حرث و نسل باشد که باید اعتراف کرد، صدام حسین به جای جنگ صد برابر دویست برابر کرده است.

مسعود رجوی طی 50 سال جنگ صد برابرش، مانند یک Schwarzes Loch در روی کره زمین عمل کرده و انبوه امکانات مردم ایران و عراق و جهان و نیروهای خودش را که بعضاً بیشتر از حکومت ایران بوده را طی سی سال اخیر به نفع شخصی اش هرز داده و خورده است.

“پایان”

مسعود رجوی در حال مبارزهاسب و اسب سوار (قسمت پایانی)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15810

چگونه سرداران جاودانه می شوند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۵:…  سال ۱۳۶۵ را به یاد دارم که مسعود رجوی رهبری مجاهدین از فرانسه به عراق آمده و طبق توافقاتی که با صدام حسین داشت، ناچاراً جنگهای چریکی خود را که مرکزش در تهران و جنگهای پارتیزانی را که در کردستان جریان داشت، تواماً به جنگ شبه کلاسیک و علیه ارتش ایران سازماندهی کرد. در جنگهای شبه کلاسیک و یا شبیخون، که از سال ۱۳۶۵ …

لینک به منبع

چگونه سرداران جاودانه می شوند

یکی از سایت های اینترنتی مجاهدین به نام ایران افشاگر، مدتهاست در سایت اینترنتی شان تحت عنوان “تاریخ سخن می گوید” به دنبال خائنینی است که احتمال می رود آن خائنین کارشان ضربه زدن و از بین بردن انقلابات و نهضتها و جنگهای مردمی، بوده است.

این نوع و بخش از تاریخ نویسی که ماهها به طول انجامیده، از نهضت جنگل شروع شده و سپس به هنرمندانی یاد کرده که در عصر فاشیسم هیتلری به مردم خیانت کردند، خیانت خائنین به مبارزات چه گوارا، خیانت به محمد مصدق و نهضت ملی ایران، خائنین و توابان صدر اسلام، خائنین به انقلاب مکزیک، خائنین به انقلاب چین، خائنین به عیسی مسیح و همین طور احتمالاً خائن یابی در سایر انقلابات و جنگها و نهضتها و مکاتب در درازای تاریخ ادامه خواهد داشت.

ظاهر امر بد نیست. اما بد اینجاست که نویسنده چرا راه دور رفته است. چرا تاریخ و حرف خود را می پیچاند. بهتر است رک و راست به اصل قضیه بپردازد و لپ مطلب را ادا کند، مسئول شکست ما رهبر ما نبوده بلکه خائنین بودند. ضمناً هر کس از ما جدا شود، بدل به خائن شده و ضمن خون ریختن از همرزمان سابق، جنبش ما را به شکست خواهد کشید و در تاریخ نیز در کنار خائنین معروف قرار خواهد گرفت.

شماره اول این سناریو از نهضت جنگل آغاز شد. نویسنده در ابتدا قال قضیه را کنده و منظور آخرش را اول بر ملا کرده و آورده است:

تاریخ جنبشها و انقلابها نشان داده است که برخی از این افراد تا مرز خیانت وخودفروشی به دشمن پیش رفته و حتی روی دست عناصراصلی دشمن نیز بلند شده و برای رسیدن به نان نوایی دردستگاه تعادل قوای حاکم آنقدربه ذلت وخواری تن داده و خیانتهایی علیه همرزمان سابق خود مرتکب شده اند ، که جز مرداری از آنها درتاریخ ثبت نشده است وهمواره نامشان در نزد خلقها با نفرت وکین ابدی یاد میشود. عاقبت وسرانجام این خائنین هرکدام داستان خاص خودش را درهمه جنبش ها ونهضت ها وتشکیلات انقلابی دارد و دربرخی نمونه ها آنقدربه رذالت ودنائت و پستی وپلیدی تن می دهند که دیگرهیچ مرزی باقی نمیگذارند. نمونه این خائنین درطول مبارزه ۵۰ساله خودمان نیز درنبرد با دو دیکتاتوری شیخ وشاه نیز وجود داشت.

دراین مبحث میخواهیم به معرفی این عناصر بپردازیم تا بتوان ازتجارب تاریخی آگاهی پیدا کرده ودرمسیرارتقاء مبارزه انقلابی به شناخت واقعی ودرست از این پدیده دست یافت.

واقعیت این است، اگرچه خائن و خیانت در اکثر انقلابات و جنگها و جنبشها و احزاب و حتی حکومتها و فرقه ها و جوامع مردمی، وجود داشته و گاه ضربات جدی و جبران ناپذیر به حرکتها و جنگها و تجمعات وارد کرده اند، اما این خیانتها دو نوع بوده اند، علیه مردم و به نفع مردم. ضمناً آنچه که در تاریخ حرکت جنبشها و مکاتب را کند و یا سریع کرده، در وحله اول از نقطه خائنین آغاز نشده بلکه از نقطه رهبری شروع شده، چیزی که نویسنده جرات پرداختن به این نکته را ندارد.

بگذریم از این که نویسنده می خواهد، فرقه مجاهدین را با جنبشها و مکاتب مذهبی و سیاسی ذکر شده، یکسان جلوه دهد و رهبری خود را از میدان به در ببرد، اما آنچه که در تاریخ آمده، هیچکدام از جنبشها و انقلابات و حرکتهایی که نویسنده تا کنون برشمرده، در قد و قامت فرقه مجاهدین نیست و حتی هیچکدام از پیامبران و رهبران جنبشها، شخصیتی به مثابه شخصیت رهبری مجاهدین نداشتند.

مجاهدین خلق، جنبشی که از ابتدای دهه ۵۰ و در زندان شاه، با خیانت آغاز شده و در ادامه جز خیانت و خشونت و مزدوری و جاسوسی و انواع انحرافات سیاسی و نظامی و اخلاقی، کارنامه دیگری ندارد و از آنجا که رهبری کاریزما و فراقانونی دارد، لذا همه مسئولیتهای انحراف و خیانت، به رهبری فرقه بر می گردد. متاسفانه، در عصر ظهور و وجود و نیرویابی و جنگهای ضد مردمی اش، از اکثر جنبشها و مکاتب و مرامهای ذکر شده فوق، سوء استفاده کرده که در این نوشتار کوتاه، پرداختن به همه موارد حوصله زیاد می طلبد. اما همان طور که نویسنده از جنبش جنگل آغاز کرد، بد نیست تا سوء استفاده مجاهدین را از جنبش جنگل و تفاوت فاحشش را مختصر شرح دهم.

یکی از سوء استفاده های مجاهدین خلق در راستای کسب مشروعیت و نیرویابی، از جنبش جنگل بوده است. تا جایی که بیشترین نیروهای مجاهدین به ویژه در فاز نظامی و در کشور عراق، از استان کوچک و کم جمعیت گیلان بوده اند. جایی که میرزا کوچک در آن تخم مبارزه کاشته و متاسفانه خیانت خائنین و مرگ، امانش نداد تا میوه محصولش را خود درو کند.

با این وصف مجاهدین خلق در راستای جنگ علیه حکومت جمهوری اسلامی که مشروع و مردمی تبلیغ می کردند، ضمن استفاده از سابقه بنیانگذاران شان همچنین از خیل جنبشهای مردمی به ویژه جنبشهایی که در ایران اتفاق افتاده بود، نهایت استفاده را بردند.

سال ۱۳۶۵ را به یاد دارم که مسعود رجوی رهبری مجاهدین از فرانسه به عراق آمده و طبق توافقاتی که با صدام حسین داشت، ناچاراً جنگهای چریکی خود را که مرکزش در تهران و جنگهای پارتیزانی را که در کردستان جریان داشت، تواماً به جنگ شبه کلاسیک و علیه ارتش ایران سازماندهی کرد.

در جنگهای شبه کلاسیک و یا شبیخون، که از سال ۱۳۶۵ الی ۱۳۶۶ ادامه داشت، سازماندهی جنگها گردانی و هر سه گردان شامل یک تیپ بودند. ابراهیم ذاکری، فرمانده تیپ سردار واقع در کرکوک بود که آن تیپ شامل سه گردان از استانهای آذربایجان و گیلان و مازندران بود. یاد دارم در یکی از نشستهای تیپ، ابراهیم ذاکری، در باب ورود و خروج گیلانی ها به سمت مجاهدین گفته بود، گیلانی ها بیشترین شرکت و همچنین بیشترین خروج را در مجاهدین دارند، به راحتی وارد مبارزه می شوند، ولی چون طاقت سختیهای مبارزه را ندارند سپس مبارزه را ترک می کنند!

شاید بر اساس همین نظر و دیدگاه ابراهیم ذاکری و سایر رهبران بود که گردان آذربایجان فرمانده آذربایجانی داشت، گردان مازندران فرمانده مازندرانی داشت، اما گردان گیلان دارای فرمانده خراسانی بود. اتفاقاً معاون فرمانده یک نفر مازندرانی و حتی رییس ارکان نیز شیرازی بود. مسعود دلیلی نیز که هم اکنون یکی از خائنین بزرگ تبلیغ می شود، در بخش ارکان دائماً این سو و آن سو دوندگی می کرد. کسی که اگر ساز و کار درست و عقلانی می بود، می بایست ابراهیم ذاکری فرمانده تیپ، مهدی مددی فرمانده گردان و حتی مسعود رجوی تحت امر او کار می کردند.

با این وجود، بحث بر سر مقایسه جنبش جنگل و مجاهدین خلق در همه عرصه ها نیست. جنبش جنگل به رهبری یونس استاد سرایی ملقب به میرزا کوچک خان جنگلی(۱۲۵۷ ـ ۱۳۰۰) در عصر خود جنبشی مردمی و مستقل بود که کار خود را کرد و طبیعی بود که محصولش را دیگران برداشت کنند. چنین ناجوانمردانه و ضد مردمی.

بنابراین در وحله اول، این خائنین نیستند که سمت و سو و مسیر راه را تعیین و مشخص می کنند و جنبشها و انقلابات را به شکست و یا پیروزی می کشانند. مگر هم اکنون این خائنین و جداشدگان از مجاهدین هستند که در مورد مبارزه مسلحانه و عراق و لیبرتی و سایر مسایل سیاسی و نظامی و مالی و اطلاعاتی، تصمیم می گیرند؟ طبعاً تنها تصمیم رهبری است و اوست که هم اکنون می بایست مسئولیت همه شکستها را به عهده گرفته و تاوان همه خسارتها را بپردازد.

میرزا کوچک خان جنگلی که رهبری جنبش جنگل را به عهده داشت، اگرچه خائنینی در کارش خلل و خدشه وارد کردند، اما او با رهبری و استقلال جنبش جنگل توانست نام و آوازه جنبش را عالمگیر کند.

بر خلاف مجاهدینی که اعتراف کرده اند طی سه دهه اخیر بیش از ۴۲۸ کتاب علیه آنان به چاپ رسیده است، در مورد جنبش جنگل از دوست تا دشمن، داخلی تا خارجی، بر صحت و سلامت و مردمی و مستقل بودن جنبش جنگل هم رای و هم نظرند.

ضمناً، میرزا کوچک خان زمانی که به همراه یار وفادارش گائوک آلمانی در آذرماه سال ۱۳۰۰ در ارتفاعات تالش ـ خلخال، اسیر برف و سرما شد و بر خاک افتاد و سرش را رضا اشکستانی از تن جدا کرد، همه سرمایه اش یک ریال پولی بود که در جیبش باقی مانده بود. این یک ریال، نشاگر این است که میرزا حتی یک درخت جنگل را برای منظور شخصی و منافع جنبش نفروخت، در حالی که دیگران برای پیشبرد مبارزه و جنگ ضمن این که خود را فروختند، بلکه هر آنچه را در دسترس بود و نبود را فروختند تا چند صباحی دیگر در میدان ذلت و خواری، باقی بمانند.

میرزا کوچک خان که در طول مبارزه اش جز تفنگ و اسب و عشق به مردم، سرمایه و اندوخته دیگری نداشت، وقتی بر خاک افتاد، حتی دشمنش رضاشاه از حیث مقاومت و مردمی بودنش، متاثر شد. به راستی کجای این مبارزه و جنگ و رهبری، با جنگ و رهبری مجاهدین شباهت دارد؟!

آیا لو دادن همرزمان و فرار و وراجی و قایم شدن و دروغ بافی و جفنگ گویی و مزدوری و جاسوسی و آدمکشی و زندان و شکنجه و تهدید و سیگار نصف کردن و شکم بارگی و زن بارگی و دشمن پرستی و خائن سازی و خائن خائن گفتن، مبارزه و جنگ است یا آن سرداری که با اسب و تفنگ و عشق به مردم، در صف اول ایستاد و جنگید و سرانجام در دل مردم و روح جنگل، جاودانه شد؟!

شیون فومنی، شاعر بزرگ که در مدح هیچ کس شعر نسرود، در مورد میرزا گفت، به میرزا نگویید خان، خان او را کوچک می کند، در حالی که میرزا بزرگ بود.

“پایان”

***

(Saddam used Rajavi in the massacar of Iraqi Kurds)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14546

چوپان در اصطبل

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  چوپان تا روزی که لیاقتهای فیزیکی و فکری دارد و به راه و رسم چوپانی خرده آشنایی دارد، همیشه اربابانی هستند که به چوپان وسایل و ابزار چوپانی مثل گوسفند و سگ و چوبدستی و چراگاه و نی و غیره بدهند تا به کار و بارش بپردازد و ظاهراً با کوه و صحرا و گرگ بیابان در چالش باشد و زیانی به دیگران برساند و سودی نصیب اربابان بکند. طبعاً زمانی که چوپان از …

لینک به منبع

چوپان در اصطبل

چوپان تا روزی که لیاقتهای فیزیکی و فکری دارد و به راه و رسم چوپانی خرده آشنایی دارد، همیشه اربابانی هستند که به چوپان وسایل و ابزار چوپانی مثل گوسفند و سگ و چوبدستی و چراگاه و نی و غیره بدهند تا به کار و بارش بپردازد و ظاهراً با کوه و صحرا و گرگ بیابان در چالش باشد و زیانی به دیگران برساند و سودی نصیب اربابان بکند.

طبعاً زمانی که چوپان از تئوری وارد پراتیک و سوار کار شد و صاحب گوسفند و شیر و پشم و گوشت و سگ و نی و مکر و نیرنگ شد و به انواع مهار و جنگ و گریز در کوه و صحرا مهارت یافت، دیگر به مثابه گذشته نیست و از گوسفند و سگ و ارباب تا همه و همه، نباید از وی انتظار رفتار سابق را داشته باشند. به ویژه اگر چوپان در اموری ناکام مانده باشد و پیری گریبانش را بگیرد.

چوپان که پیر شد و به دلیل ناتوانی حریف گوسفند و گرگ و کوه و صحرا نشد و قادر به استفاده بهینه از هی هی و چوبدستی و دروغ و فریب و ابزار و آلات چوپانی نشد، باز هم مشکلی نیست. این بار اربابان چوپان پیر اما با تجربه و ماهر در امور دروغ و مکر و سالوس را در جایی دیگر به کار می گیرند و مشغولش می کنند. نه به خاطر خودش بلکه به خاطر تجارب و اطلاعاتی که بهتر است به دست این و آن نیفتد.

چوپان پیر، این بار با همه تجاربش می بایست در اصطبل کار کند و از بره ها حراست و نگهبانی بکند. این حراست، طبعاً به روال قبل و مثل کوه و صحرا نیست، بلکه بیشتر به نهیب زدن و ترساندن و جهل بره ها خلاصه می شود و گاه چوپان ناچار است برای بره ها از دوران شباب و شهامت و جنگندگی اش قصه ببافد و با انواع دیگر ترفندها بره ها را تحمیق و رام و خواب بکند.

با وجود این که چوپان در ایام چوپانی قراردادهای نوشته و نانوشته زیادی با ارباب و گرگ و گوسفند داشت و مقید به رعایت قوانین طبیعت و جنگل بود، در اواخر عمر به بهانه فراموشی همه و همه را نادیده می گیرد و زیر پا می گذارد و وصیت می کند،

پس از مرگ، وی را به خاک و فراموشی نسپارند. بلکه با مترسک کردن و قرار دادنش بر قله دغل و دروغ و خشونت، تا همچنان بتواند در ترس و جهل بره ها زنده بماند!

“پایان”

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12339

جادوی ادبیات

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم اوت ۲۰۱۴: … اخیراً توپخانه زهوار در رفته مجاهدین آتش سنگینی بر مواضع مخالفین و منتقدینش باریده است که نه شدت آتش، بلکه جلف و هجو بودن آتش در نوع خود کم سابقه است. البته تبلیغات مجاهدین، در همه ادوار عمر از همین روش برای سرکوب و تحقیر مخالفین استفاده کرده اند. نگاهی به کتاب “تحلیلی بر جبهه همبستگی مجاهدین، به …

لینک به منبع

جادوی ادبیات

اخیراً توپخانه زهوار در رفته مجاهدین آتش سنگینی بر مواضع مخالفین و منتقدینش باریده است که نه شدت آتش، بلکه جلف و هجو بودن آتش در نوع خود کم سابقه است. البته تبلیغات مجاهدین، در همه ادوار عمر از همین روش برای سرکوب و تحقیر مخالفین استفاده کرده اند. نگاهی به کتاب “تحلیلی بر جبهه همبستگی مجاهدین، به انضمام فرهنگ پرخاشگری و فحشنامه” که در سال ۱۳۸۲ و در هلند از نگارنده چاپ شد، این کتاب تقدیم شد به واژگانی که بی هیچ جرم و گناهی، توسط اربابان جهل، آلوده و به سخره گرفته شده اند. این کتاب، از صفحات ۸۵ تا ۱۳۳ فرهنگ و ادبیات مجاهدی را در ارتباط با منتقدین و مخالفینش، آورده است.

هدف مجاهدین از کاربرد چنین ادبیاتی، مرعوب و تحقیر کردن مخالفین و ضمن نفی دیگران، در صدد اثبات خود هستند. شدت آتش بدین هدف است که مخالفین، ضد انقلابی و دلاربگیران سایه عافیت، انقلابی و محق اند. این ادبیات، همزمان برای ترساندن و بازداشتن نیروهای داخل، می خواهد فرهنگ و مناسبات فرقه ای را قوت ببخشد و از معیارهای جهانشمول بگریزد و پایه های فرقه را تحکیم کند.

از ادبیات می توان به شخصیت و کار کسی و کسانی سر در آورد. مثلاً کسی که چارواداری می کند، از فرهنگ و ادبیاتی که استفاده می کند، می توان به کار و شغلش پی برد. چاروادار، البته شغل بدی نیست. اما تا زمانی که چاروادار به فرهنگ و ادبیاتش پایبند است، کسی از او انتظار دموکراسی و آزادی را ندارد. چاروادار، برای پیشبرد کارش ناچار است از ادبیاتی استفاده کند که توام با تحقیر و خشونت باشد، زیرا چاروادار با چهارپا سر و کار دارد و به هر حال هر چهارپایی اهلی نیست و ممکن است راه نرود و کار نکند که بعضاً چاروادار را ناگزیر به استفاده از سیخ و سمبه بکند. اما اگر روزی چاروادار از کارش خسته شد و نیاز به کار و شغلی دیگر مثل سیاست و هنر و ثروت، به سرش زد، این امور با سیخ و سمبه و شعار حاصل نمی شود، بلکه چاروادار می بایست در وهله اول ادبیاتش را تغییر دهد تا به آنچه که می خواهد و آرزو دارد، برسد.

چون که واژه ها و اندیشه ها خاصیت جادویی و رادیو آکتیویته دارند. این کلام است که به احساس و اندیشه و انرژی و سپس احقاق رویاها و آرزوها، بدل می شود.

بنابراین، همه چیز از کلام و واژه شروع می شود. در کتب مذهبی نیز آمده است، از کلامتان عادل شمرده خواهید شد و شما را از کلامتان قضاوت خواهند کرد.

ادبیاتی که مجاهدین برای خود و علیه دیگران استفاده می کنند، نمونه بارز ارتجاع و تباهی و ویرانگری است. این ادبیات، چه برای راوی و چه برای شنونده، خطرناک است، مگر کسانی که کار و اعتراض شان پرداختن به ادبیات تحقیر و تباهی است که در این صورت می بایست ضد ادبیات تحقیر را به کار ببرند.

کسی که تولید زندان و خشونت بوده و همه عمر یا خود تحت زندان و بازجویی بوده و یا دیگران را بازجویی و زندانی کرده، از چنین فردی نباید انتظار ادبیات سیاسی و دموکراتیک داشت. چنین ادبیاتی که تهی بودن شخص و ایدئولوژی اش را نمایندگی می کند، می تواند به سرعت به خواجکان و کنیزکان دربار سرایت کند و آنان را تهی و غیر سیاسی به بار آورد. اما معلوم نیست که در آتشباری های بیرون، چرا جملگی میرزابنویسان به زعم خودشان، مرد هستند و بینات مهر تابان حضوری در آتشباری بیرونی ندارند!

ادبیات همه چیز است. این ادبیات است که دوران مدرنیته را تکمیل و پادزهری برای عقب ماندگی و سیر به سوی جنگل بوده است. امروزه، بزرگترین خطری که می تواند بشریت را به فنا و انهدام تهدید کند، بمب اتم و اتمی که به دست تروریستها بیافتد، می باشد. نقطه مقابل این تهدید، اجماع جهانی در مقابل تروریسم با سلاح ادبیات روشنگرانه است، آنچه که تروریسم و جاهلیت مانند جن از بسم الله می ترسد.

ادبیات و اندیشه، خاصیت جادویی و رادیوآکتیویته دارند و مانند چوب بومرنگ عمل می کنند، یعنی قبل از این که به سمت هدف اصابت کنند به سوی پرتاب کننده باز می گردند.

فلورانس اسکاول شین، که یک خطیب و معلم در امور مابعدالطبیعه بوده، در کتاب معروف چهار اثر خود، بخشهای زیادی از کتابش را به تاثیرات کلام و ادبیات، اختصاص داده است. این حکیم فرزانه که چهار اثر جادویی خود را مابین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۵۹ به رشته تحریر در آورده، صدها بار از نفوذ کلام و عواقب کلام و اندیشه، نوشته و النهایه می نویسد، همان طور که مردم به خوردن و پوشیدن و نوشیدن حساسیت و توجه دارند، به طریق اولی می بایست در کلام خود نیز دقت و توجه بیشتری از خوردن و پوشیدن و نوشیدن، داشته باشند.

او اضافه می کند، جهان تان را کلام تان می سازد و اگر خواسته باشید جهان تان را دگرگون کنید، ابتدا کلام تان را عوض کنید. این بانوی بزرگ در مورد بازی زندگی می آورد، خرد لایتنهایی همان نیرویی است که به محض بر زبان آوردن کلام لازم، آدمی با آن یگانه می شود. عقل کل مشتاق است تا آرزوی انسان را برآورد. هر چند باید از سر راه او کنار رفت و میدان را به او سپرد.

“پایان

***

همچنین:

گروگانها را آزاد کنید

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف

پایان عصر حماقت

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزید

داعش چگونه خلق شد

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ