هشتم مارس، روز زن، زنان مجاهدین خلق و مریم رجوی!

هشتم مارس، روز زن، زنان مجاهدین خلق و مریم رجوی!

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هشتم مارس 2019:… شاید بزرگترین زخم مریم رجوی به زنان مجاهد، جدا کردن آنان از فرزندانشان بوده باشد و اینرا طبعاً فقط یک مادر می تواند درک کند. ظلم بعدی مریم به آنان، جدایی زنان از شوهرانشان بود که تبعات مخربی به همراه داشت که اولین آن دور شدن یک زن از عنصر “عشق و عاطفه” است. زنی که در میان سختی حضور در کشوری غریب و فضایی جنگی، نیازمند عشق و محبت همسرش بود، بناگاه خود را جدا از همسر و فرزند می دید و باید در گام بعدی مسئولیت های سنگینی را پذیرا می شد .

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003هشتم مارس روز جهانی زن یادواره ی تمام زنان مظلوم دنیاست

آهای آنها یی که خود را به خواب زده اید. نترسید. چشم بگشایید

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

هشتم مارس، روز زن، زنان مجاهدین خلق و مریم رجوی!

مقدمه

از دو قرن پیش، هشتم مارس، یادآور مبارزه زنان برای احقاق حقوق شان است. در طی رخدادهای این دو قرن، آنچه تاریخ نشان می دهد اینکه تمامی این مبارزات سخت و خونین، با هدف رسیدن زنان به کرامت انسانی و مقابله با خشونت و بهره کشی افسارگسیخته امپریالیسم و جهان سرمایه داری نسبت به آنان بوده است. اما متأسفانه از حدود ربع قرن گذشته، این مبارزه تا حد زیادی توسط سیاستمداران جهان غرب به انحراف رفته و با ورود پدیده ساختگی “فمینیسم” و نفوذ دادن آن به تشکل های زنان، به دگردیسی گرفتار آمده و حقانیت مبارزه زنان برای رهایی از بهره کشی و سوء استفاده جنسی، آلوده به مسائل جانبی و گاه خودفریبی شده است، به نحوی که ماهیت این اعتراضها به جای سمت و سوی ضدسرمایه داری و ضداستثماری، به مسئله پوشش زنان و گاه عریان شدن در ملأعام محدود، و به ابتذال رفته است. تأسفبارتر اینکه همان جریاناتی مبلغ این خط و خطوط اساساً سیاسی شده اند که “بنیانگزاران و رهبرانشان” روزگاری در جبهه جنگ با امپریالیسم سرآمد جهانیان بودند. امروزه بخش مهمی از نیروهای چپ (چپنما) که تحلیل رفته در سیاست های صهیونیسم جهانی شده اند، به همراه مجاهدین خلق که به رهبری مسعود و مریم رجوی چندین دهه داعیه مبارزه ضدامپریالیستی داشتند، خفته در آغوش جبهه متحد امپریالیسم، پیشتاز به انحراف کشیدن جنبش تکامل خواهانه زنان هستند. نیروهای چپنما که صراحتاً اهداف اصلی زنان را به لخت شدن در خیابانهای اروپا و برگزاری نمایشگاههای خفن خلاصه کرده اند (که تصاویر آن به وفور در فضای مجازی موجود است) و دیگر جایی برای پنهانکاری نیست، اما مجاهدین به رهبری مریم رجوی که شنیع ترین و خشن ترین اعمال ضدزن در دهه های گذشته را در کارنامه خود دارند، مزورانه زیر چتر حمایت فاسدترین جناح های سرمایه دار غربی (که سرمدار به فساد کشیدن زنان و حقوق اجتماعی و سیاسی آنان هستند) به نمایش دروغین حقوق زن در 8 مارس می پردازند که می باید این چهره ریاکارانه را بشدت افشا نمود. نگاهی به تاریخچه مبارزات زنان در دو قرن اخیر که به رسمیت یافتن “روز زن” منجر شد، بخوبی می تواند دگردیسی اهداف آنرا توسط غرب به نمایش بگذارد.

چکیده سرگذشت روز جهانی زن

8 مارس ۱۸۵۷، زنان شاغل در کارگاههای پارچه‌ بافی و لباس دوزی در نیویورک خواهان “افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط نامناسب کاری” شدند. تظاهرات آنان با دخالت پلیس و ضرب و شتم آنان پایان یافت. این اعتراض ها با فراز و نشیب هایی، کم و بیش تا دهها سال بعد ادامه یافت. 50 سال بعد از آن، در سال 1907 باز هم زنان در نیویورک گرد آمدند و این روز را گرامی داشتند. یکسال بعد (8 مارس 1908) اعتراض دوباره زنان در آمریکا به خاک و خون کشیده شد و 128 زن کارگر کشته شدند. پس از آن تا سالها بعد، نوزدهم مارس در کشورهای اروپایی به عنوان روز مبارزات زنان در نظر گرفته شده بود و در این روز زنان برای اعتراض به وضعیت نابرابر و غیرانسانی خود به خیابانها می آمدند. اما از 1913 “دبیرخانه بین المللی زنان” که یک نهاد سوسیالیستی بود، هشتم مارس را به یاد مبارزه زنان در آمریکا به عنوان “روز جهانی زن” معرفی کرد و از همان سال در روسیه تزاری و اروپا، هشتم مارس به شکل سخنرانی و گردهمایی برگزار و محترم شمرده شد. با شروع جنگ جهانی اول، زنان اروپایی تلاش کردند طی سالهای 1915 و 1916، این روز را با شعارهای محوری “علیه جنگ امپریالیستی” برگزار کنند که به دلیل شکافهای عمیق بین دو جبهه موافقان و مخالفان جنگ عملی نشد. در سال 1917 که مصادف با آغاز انقلاب روسیه بود، کارگران روسیه با اعتصاب سراسری در اتحاد با زنان این روز را به روزی مهم و خبرساز تبدیل کردند.

سال 1921 برای اولین بار در روسیه طی کنفرانسی که نهادهای سوسیالیستی برگزار کرده بودند، 8 مارس “به طور رسمی” به عنوان روز جهانی زن معرفی گردید و از زنان تمامی جهان درخواست شد که روز هشتم مارس دست به تظاهرات بزنند. دهه 30 میلادی همراه بود با ممنوعیت تظاهرات زنان در اروپا، اما این ممنوعیت در آلمان و اسپانیا نادیده گرفته شد و دهها هزار زن به راهپیمایی دست زدند. در جنگ جهانی دوم اعتراضها همچنان ادامه پیدا کرد و در تمامی قاره ها فراگیر شد. سال 1969 در آمریکا (دانشگاه برکلی) زنان علیه جنگ ویتنام دست به تظاهرات زدند… و بالاخره در سال 1975 سازمان ملل 8 مارس را به عنوان “روز جهانی زن” برگزید و آنرا به رسمیت شناخت.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانزنان جهان طی دوقرن علیه تبعیضات جنسی-طبقاتی امپریالیسم مبارزه کردند!

بدین ترتیب، چنانکه مشاهده می شود، تاریخ مبارزات اعتراضی زنان طی دو قرن گذشته از 1857 تا 1975 (که روز جهانی زن را سازمان ملل به رسمیت شناخت)، همگی علیه دستگاه امپریالیستی موجود و نابرابری ها، خشونت ها و بهره کشی های برآمده از آن بوده است. لذا برخلاف آنچه در دهه های اخیر کشورهای غربی در صدد جلوه دادن آن بوده اند، 8 مارس روز تبلیغ دستگاه پرزرق و برق سرمایه داری برای زنان و حل شدن آنان در آزادی های پوشالی جوامع غربی نبوده است، بلکه دقیقاً برعکس آن، مبارزه زنان علیه دستگاهی است که کرامت انسانی آنانرا در ابعاد مختلف زیر سوآل برده و به قهقرا می کشاند. و این روزها بخوبی می توان در اروپا و آمریکا شاهد بود که چگونه زنان به شدیدترین وجه سرکوب و ضرب و شتم می شوند.

زنان در تشکل مجاهدین خلق

سالهای طولانی است که مریم قجرعضدانلو با عوامفریبی بی مانند، و با سوء استفاده از نام زنان، به برگزاری مراسم جشن و سخنرانی در 8 مارس مشغول می شود. شاید کمتر موردی باشد که وی در سخنرانی ها از حقوق برباد رفته زنان ایرانی و نوحه سرایی برای سختی هایی که زنان در ایران متحمل می شوند دم نزده باشد. ریاکاری وی به حدی است که اکثر لابی ها و شخصیت های اروپایی باورشان شده که این زن ناجی آینده برای جنس مونث در جهان و بویژه در ایران است. با اینکه طی ده سال گذشته زنان زیادی پیرامون جنایت های رجوی در قرارگاههای مجاهدین واقع در عراق سخن گفته و نوشته اند، باز هم شاهد نمایش های چندش آور مریم قجرعضدانلو در فرانسه هستیم که از آزادی زنان سخن می گوید.

بی تردید امروزه اکثر هموطنان آگاهی زیادی از وضعیت زنان در سازمان مجاهدین خلق کسب کرده اند که ناشی از روشنگری زنان جداشده از تشکل رجوی است. از طلاق های اجباری و جدایی فرزند از مادر گرفته تا تشکیل حرمسرا توسط مسعود رجوی… و از تهدیدهای مکرر زنان به سربریدن و شکنجه روحی و جسمی آنان تا انواع آزارهایی که منجر به نمونه های متعدد خودکشی در درون مناسبات مجاهدین شده است… از سلب آزادیهای حداقل فردی زنان و محبوس کردن آنان در حصارهای متعدد فیزیکی گرفته تا اجبار کردن آنان به داشتن موهای زائد صورت… از دور نگه داشتن آنان از مردان مجاهد تا بیرون آوردن رحم و تخمدان آنها به بهانه های واهی با هدف نابود کردن احساسات عاطفی و عاشقانه آنان… از به بیگاری گرفتن زنان در مقرهای مختلف و استفاده از آنان در کارهای بسیار سخت جسمانی تا تلاش برای خنثی کردن احساس زنانه آنان و تبدیل آنان به عناصری مردنما… و لیست بی پایان دیگری از انواع آزارها که بر زنان در این مناسبات ظالمانه روا رفت…

نوشتن همه آنچه خود به چشم دیده ام و یا زنان مجاهد به عینه از خود گفته اند، ممکن نیست و اگرچه شنیدن مستمر این جنایتها برای نسل های مختلف ضروری است و آنان را از افتادن در منجلاب فرقه ها پرهیز می دهد، اما در اینجا ترجیح می دهم به نکاتی اشاره کنم که خود با آن مواجه شده ام. حتماً بزودی شاهد جلسات سخنرانی دیگری توسط مریم رجوی در فرانسه به مناسبت 8 مارس خواهیم بود که تلاش می کند چشم در چشم گروهی از زنان خارجی و ایرانی، از ظلم و ستم رواداشته شده علیه زنان در ایران پرده برداری کند و خود را فرشته رهایی آنان جا بزند. اما پیشاپیش باز هم باید او را خطاب قرار دهیم تا بداند قادر نیست تا ابد بر جنایات خود و همسرش علیه زنان پرده افکند و با تزویر و ریا برای دیگران مظلوم نمایی کند.

شاید بزرگترین زخم مریم رجوی به زنان مجاهد، جدا کردن آنان از فرزندانشان بوده باشد و اینرا طبعاً فقط یک مادر می تواند درک کند. ظلم بعدی مریم به آنان، جدایی زنان از شوهرانشان بود که تبعات مخربی به همراه داشت که اولین آن دور شدن یک زن از عنصر “عشق و عاطفه” است. زنی که در میان سختی حضور در کشوری غریب و فضایی جنگی، نیازمند عشق و محبت همسرش بود، بناگاه خود را جدا از همسر و فرزند می دید و باید در گام بعدی مسئولیت های سنگینی را پذیرا می شد که او را از هویت اصلی خودش که “زن بودن” است دور می کرد، و در ادامه مبدل به موجودی بی هویت می شد که به قول مسعود رجوی “نه زن است و نه مرد”. چنین موجودی همانند یک ربات، تنها وظیفه اش انجام دستورات رهبر عقیدتی و پیشبرد خط او بود. اما جریان به اینجا هم ختم نمی شد، مسعود در گام بعدی آنان را وادار می کرد با تمام قوا به عنصر “مرد” ابراز نفرت کنند و شوهران خود را همانند دیوی ببینند که آنان را مورد استثمار جنسی و بردگی ابدی قرار داده اند و جز سواری گرفتن از زن کاری نداشته اند. لذا باید از چنین عنصر نرینه و وحشی پرهیز کنند و در مواجه با آنان هیچگونه عاطفه ای از خود نشان ندهند و با بی رحمی تمام از آنان کار بکشند که هرگز به مسائل جنسی نیندیشند!. و این سیر قهقرایی می تواند راهی خطرناک برای زنان را به ما نشان دهد. سیر خطرناک تبدیل یک زن به یک موجود بی احساس، بیرحم و بی هویت… نگاه گذرا به آنچه گام به گام در مورد زنان مجاهد شاهد بودم آنچه را ذکر کردم به تصویر خواهد کشانید!

دختران میلیشیا

از همان سالهای نخست بعد از انقلاب، مسعود رجوی بزرگترین آسیب را به بخش مهمی از دختران ایرانی وارد نمود. او با کشانیدن پای دختران مجاهد به بطن درگیری های خطرناک خیابانی، آنان را با بزرگترین آسیب های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه ساخت. در کمتر شهری است که دختران مجاهد قربانی قدرت طلبی و سوء استفاده تبلیغی مجاهدین نشده باشند. دخترانی که به جای مدرسه و دانشگاه، سر از زندان و جوی های آب خیابان ها درآوردند و یا طعمه عملیات های انتحاری و تروریستی گشتند. تا قبل از ورود مجاهدین به عملیات مسلحانه، دختران خردسال 11 تا 17 ساله زیادی به خاطر فروش نشریه “مجاهد” در کوچه و خیابان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و مسعود رجوی از کتک خوردن آنان استفاده های تبلیغی می کرد. در این جریان مادران هم از آسیب مصون نبودند. نسرین رستمی از زمره دختران نوجوان بود که در شیراز مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. فاطمه مصباح دختر 12 ساله که در تهران به دلیل اصابت آجر به سرش کشته شد. تابستان 1359 حین قدم زدن در چهارراه مشیر شیراز با صحنه بسیار دهشتناکی مواجه شدم و آن حضور یک دختر حدود 13 ساله در میان جمع زیادی از لات های شهر بود که او را احاطه کرده بودند. از زمان شاه تا دوسه سال بعد از انقلاب این محله بسیار خطرناک و به دلیل وجود سینماهای بدنام که بعدها تعطیل شد، محل حضور انبوهی لات و لمپن خیابانی بود. من که آن زمان در شیراز زندگی نمی کردم و برای یک سفر چند روزه در آنجا حضور داشتم، با اینکه خود میلیشیای مجاهد بودم از دیدن این صحنه بشدت ناراحت و شاکی شدم. 15 سالم بود و با دیدن این دختر مجاهد در میان دهها لات خیابانی به سمت او رفتم و متوجه شدم در حال گفتگو با کسانی است که پیرامونش را گرفته اند. چندین جوان هرزه تلاش می کردند خود را به آن دختر بچسبانند و به بدنش دست بزنند و آن دختر با ناراحتی مدام به آنان می گفت بروید کنار. من و چند مرد شریف که شاهد قضایا بودند با دیدن این صحنه تلاش کردیم او را احاطه کرده و از میان لمپنها بیرون بکشیم. صحنه بشدت متأثر کننده بود. بالاخره بعد از تلاش زیاد آن دختر بیرون کشیده شد و با یک تاکسی از منطقه خارج گردید. برخی دوستانم با شنیدن این موضوع از این کار تشکیلات بشدت ناراحت شده بودند و معترض بودند که چرا این دختر نوجوان را به یکی از بدنام ترین نقاط برای “کار توضیحی” فرستاده است. من از تشکل شیراز مطلع نبودم اما به نظرم رسید که سازمان به عمد از یک دختر برای چنین کاری استفاده کرده با این استدلال که چون دختر است کمتر در معرض کتک خوردن باشد در حالی که بیشترین آسیب روحی را به او وارد کرده بود.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانزنان و دختران توسط مسعود رجوی به اقدامات تروریستی-انتحاری کشیده شدند!

اما مسعود رجوی توجهی به این نکات حساس نداشت، در عوض در سخنرانی ها از این حوادث به نفع خود تبلیغ می کرد و با شور و هیجانی عجیب از کتک خوردن دختران و مادران یاد می نمود و جمعیت را برمی انگیخت تا آماده زد و خوردهای بیشتر شوند… با شروع اقدامات تروریستی، باز هم این شیراز بود که توسط یک دختر به خون کشیده شد. 20 آذر 1360 بناگاه خبر یک انفجار بزرگ شیراز را لرزاند. مسعود رجوی با سوء استفاده از احساسات یک دختر جوان، او را برای عملیات انتحاری آماده کرده بود. گوهر ادب آواز به فرمان تشکیلات، با بستن کمربند انفجاری خود را به امام جمعه شیراز نزدیک و با انفجار بمب، آیت الله دستغیب و 12 تن از همراهانش را ترور کرد. گوهر دختری 20 ساله، تحت مغزشویی های ایدئولوژیک مسعود رجوی خود را قربانی قدرت طلبی وی نمود. اقدامی که دهها سال بعد توسط داعش در سطح جهان گسترش داده شد…

بدین ترتیب، مسعود رجوی بذر خشونت و کشتار را در سینه دختران مجاهد پرورش داد و راهی خونین را برای آنان ترسیم نمود. راهی که تا به امروز ادامه داشته است.

از کرداوه تا بغداد

تابستان 1365 وارد پایگاه منصوری واقع در روستای کرداوه در کردستان عراق شدم و دوره آموزش نظامی خود را آغاز کردم. این محل دارای چند بخش مجزا بود که یک بخش آن به زنان اختصاص داشت. زنان در این محل به طور کامل محصور بودند و تنها چند تن از مسئولین زن اجازه خروج از محل را داشتند. پایگاه منصوری یک قلعه کوچک بود که در همین محیط کوچک نیز زنان محدودیت بیشتری داشتند و از برابری مورد نظر مریم رجوی اثری نبود. با برچیده شدن این پایگاه، زنان به کرکوک و سلیمانیه منتقل شدند ولی کماکان محدودیت آنان برقرار بود و به کارهای پشتیبانی مشغول بودند.

در پایگاه شفاهی کرکوک حدود 15 زن به کار آشپزی مشغول بودند که برخی از آنان دارای همسر و برخی نیز همسرانشان در ایران زندانی و یا کشته شده بودند. آنها از حدود 5 صبح تا نزدیک به 10 شب کارشان فقط پخت و پز و ظرفشویی بود. فرمانده این پایگاه پروین و مسئول آشپزخانه زنی به اسم مریم (رویا) بود که با همسر و پسر خردسال به عراق آمده بودند. هر دوی آنها در عملیات فروغ جاویدان کشته شدند در حالی که مریم پیش از عملیات حتی اجازه دیدار همسرش را نیافت و از طریق من پیامی را به او فرستاد که البته موفق به دیدن او نشدم. نرگس زن دیگری بود که در آشپزخانه شفاهی کار می کرد و او نیز یک دختر خردسال داشت که پدر آن دختر در عملیات کشته شد در حالی که همسرش تا مدتها از وی بی خبر بود و سراغ همسرش را از من می گرفت. زن جوان دیگری به اسم فاطمه در همان پایگاه کار می کرد که بسیار آرام و غمگین بود. کمتر لبخند می زد و لبخندهایش تلخ بود. همسرش در ایران زندانی بود و خودش در عراق. او هم چندان عمری نداشت و در یکی از عملیاتها کشته شد. زن دیگر زهره نام داشت که برادرش اعدام شده بود و خودش نیز در فروغ جاویدان کشته شد. وی دارای سه فرزند 3 تا 13 ساله بود که هرسه بعد از کشته شدن با پدرشان (مراد) تنها ماندند و پدر نمی دانست با آن کودک خردسال چکار کند. مدتی بعد از عملیات فروغ دختر بزرگ او را دیدم و سراغ مادرش را گرفتم و آن دختر در حالی که غم در چشمانش موج می زد از کشته شدن مادرش به من گفت. زن جوان دیگری در پایگاه شفاهی کار می کرد که نامش فراموشم شده و بعد از شروع طلاق های اجباری، نتوانست چنین وضعی را تحمل کند و از مجاهدین جدا شد در حالی که همسرش (یوسف) بین ماندن و رفتن با همسر، نهایتاً ماندن را برگزید. من ابتدا از این جریان باخبر نبودم اما یکشب در سالن اجماعات قرارگاه اشرف متوجه شدم که یوسف به کنار مراد آمد و در تاریکی شروع به گریه کرد. حالت متأثر کننده ای برای من بود و بعد از رفتن وی، مراد به من گفت بیچاره همسرش بریده و دارد گریه می کند… به این ترتیب این خانواده نیز از هم پاشیده شد. و این سرنوشت تمامی زنان پایگاه شفاهی بود که در عرض 2 سال دچار آسیب یا نابودی کامل شدند. طبعاً در نقاط دیگر هم سرنوشت بهتری نداشتند.

مدتی بعد به پایگاه جلالزاده بغداد منتقل شدم. در آنجا چندین پایگاه کنار هم بودند و مسعود رجوی نیز در یکی از آن پایگاهها سکونت داشت. فرمانده جلالزاده زنی به اسم بدری بود، زنان زیادی در آنجا بودند. نیلوفر یکی از آنان بود که پیش از آن در رشته پزشکی در آمریکا تحصیل می کرد. زنی آرام و متین که با همسرش مرتضی از آمریکا آمده بودند و هر دو در جنگ کشته شدند. مهین رضایی (از خانواده رضایی ها) را برای اولین بار در همین پایگاه شناختم که به کارهای اداری مشغول بود و جز آشنایی با کلاشینکوف آموزش نظامی دیگری ندیده بود، دوسال بعد این زن در قامت یک فرمانده تیپ! در میدان جنگ کشته شد. خدیجه زن دیگری در این پایگاه بود که در یکی از نشستهای بدری، از گریه کردن های خودش در خلوت سخن می گفت و بدری تلاش می کرد او را از آن فضا بیرون بیاورد و می گفت چرا غصه می خوری؟ همه ما باید بالاخره به عملیات برویم و شهید بشویم. هیچکس قرار نیست اینجا بماند.

از این مقر به پایگاه حنیف در نزدیکی ابوغریب منتقل شدم و صحنه های جدیدی از حضور زنان را مشاهده کردم. سازماندهی در این قرارگاه کاملا نظامی بود و همگی لباسهای فرم نظامی برتن داشتند. یک گردان زنان شامل دو گروهان به فرماندهی عذرا علوی طالقانی به آموزش های نظامی مشغول بودند اما کار اصلی آنان پشتیبانی و کارهای تاسیساتی بود. عمده زنان بسیار جوان بودند و شور و شوق عجیبی در بین آنان به چشم می خورد که نشان از تازگی و سرزندگی موقت آنان داشت. خانمی به اسم مریم مسئول سالن غذاخوری این قرارگاه بزرگ بود. چند سال پیش از آن به همراه مردی به نام عماد از ایران آمده بود و با هم ازدواج کرده بودند. فرزندی نداشتند چون در مناسبات مجاهدین فرزند آوری ممنوع بود مگر برای کسانی که خارج از مناسبات باردار شده بودند. عماد مردادماه 66 در یک عملیات کشته شد. وقتی به قرارگاه بازگشتیم تنها زنی که روسری قرمز بسر داشت همسرش بود. شب هنگام به مقر بازگشته بودیم و در میان زنان وقتی مریم را دیدم چهره ای بشدت غمگین داشت اما تلاش می کرد این چهره را بپوشاند. به همین خاطر بعد از لحظاتی غم، با لبخند به همه نفرات گفت به سالن بروید غذا بخورید، گویا می خواست غم خود را به این طریق فراموش کند. اما خودش نیز درست یکسال بعد در عملیات فروغ جاویدان کشته شد. مریم را در حالی به عملیات فرستاده بودند که در تمام این مدت جز مدیریت سالن غذاخوری هیچ آموزش دیگری به لحاظ نظامی ندیده بود.

در قرارگاه حنیف با دختران و زنان زیادی آشنایی پیدا کردم. فرح (عصمت) 19 ساله و خواهرش عفت به همراه مادرشان فاطمه به کارهای پشتیبانی مشغول بودند. هرسه آنان به عملیات فروغ جاویدان اعزام شدند و کشته شدند در حالیکه هیچکدام از کارهای نظامی سر در نمی آوردند و همگی به کارهای پشتیبانی مشغول بودند. آرزوی این مادر فقط بازگشت به اراک و زندگی در خانه اش به همراه فرزندانش بود. این موضوع را خودش قبل از عملیات به من گفت و حتی از من دعوت کرد یک هفته در اراک میهمان شان باشم… از آن دهها دختر پرشور حاضر در قرارگاه حنیف نژاد، بسیاری در عملیات ها کشته شدند.

فاز دوم، زن مجاهد در حریم رهبری

با گسترش قرارگاه اشرف، آغازی برای مغزشویی های گسترده مسعود و مریم رجوی فراهم آمد. به میدان جنگ کشانیدن زنان هم از همین نقطه کلید خورد. تا پیش از آن زنان عمدتاً در بخش پشتیبانی قرارگاهها و در نهایت در پشت جبهه مشغول به کار بودند. مسعود رجوی در یکی از نشستها به این نکته اشاره داشت که صدام حسین از ورود زنان به جنگ استقبال کرده است و آنرا از یکسو برای جذب نیروی بیشتر مثبت ارزیابی کرده و از سوی دیگر آنرا دلگرمی برای مردان دانسته که در میدان بهتر بجنگند!. تمرکز کلیه نیروها به قرارگاه اشرف در استان دیالی و ساختن دژ برای زوج رجوی در این مقر، فرصتی برای نزدیک شدن آنان به نیروها را فراهم کرد که نتیجه آن برگزاری انبوه نشست های چند روزه برای مغزشویی هرچه بیشتر افراد بود. کودکستان و مدرسه نیز از کرکوک به اشرف منتقل گردید و برای زوجها در بخش شرقی اشرف ساختمان های زیادی بنا گردید تا بار ترددات اضافی کمتر شود. همه زنانی که در جنگها کشته شدند، پس از تمرکز قوا در این قرارگاه بزرگ بود. در عملیات بزرگ چلچراغ فاطمه رمضانی را به عنوان فرمانده یک تیپ به جنگ اعزام کردند. او تا پیش از آن مسئول بخش سیاسی بود و هیچ سررشته ای از امور نظامی نداشت. بجز او چندین زن دیگر از جمله دختری به نام پیمانه پیمانی اهل سروستان را مسئول یک بخش کردند. او بتازگی از آمریکا آمده و رشته تحصیلی او بیولوژی بود. پیمانه جلوی چشم من کشته شد در حالیکه حتی نمی دانست چگونه در برابر رگبار گلوله ها زمینگیر شود…

در همین قرارگاه اشرف طلاق های اجباری تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک کلید خورد و صدها کودک از مادران خود جدا و به دستور مریم رجوی، به بهانه خطر جنگ، از عراق به اروپا اعزام شدند. با تعطیل کردن مدارس، تعداد قابل توجهی از این نوجوانان به بخش نظامی منتقل شدند تا در جنگ ها مورد استفاده قرار گیرند. اگر می بینیم که در طی سه دهه گذشته رهبری مجاهدین برای کودکان اعزام شده به جنگ در ایران اشک می ریزند، چیزی جز فرار به جلو و فریاد “آی دزد، آی دزد” نیست، چرا که هزاران میلیشیای نوجوان که از خانه و مدرسه جدا و به اقدامات تروریستی و جنگ خیابانی برده شدند جز با دستور مسعود رجوی نبود. دیدن صدها مادر که با تأسف از کودکان خود برای همیشه خداحافظی می کردند جز خشونت علیه زنان و کودکان را در مناسبات مجاهدین تداعی نمی کرد!.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانمادران و پدران مجاهد به دستور مریم رجوی از کودکان خود جدا شدند!

البته تا مدتی از اعزام کودکان به اروپا مطلع نبودیم. به یاد می آورم وقتی از یک مادر حال دخترش را پرسیدم، بناگاه دچار کلافگی شد و با ناراحتی در حالی که حتی به من نگاه هم نکرد گفت من چه می دانم!. با این واکنش متوجه شدم دخترش را از وی جدا کرده اند و او ماههاست هیچ اطلاعی از فرزندش ندارد. از آن پس نمونه های متعددی از مادران را مشاهده می کردم که در چشمانشان غمی عمیق مشاهده می شد. بخصوص که آنها به هیچوجه اجازه نداشتند از سرنوشت کودکان خود سراغی بگیرند چرا که مریم رجوی تعهد گرفته بود برای همیشه فرزندان خود را به فراموشی بسپارند!. آنان دیگر وابسته به شوهر و فرزند نبودند و زنان مسعود رجوی و حریم خصوصی وی محسوب می شدند.

فاز دوم بردگی زنان مجاهدین خلق آغاز شده بود. در گام اول این فاز می بایستی زنان از فرزند و همسر خود جدا می شدند تا عواطف و احساسات زنانه آنان به سمت دیگری هدایت شود. گام دوم قرار دادن آنان در حریم رهبری بود. زنان باید خود را تنها در محرمیت یک نفر می دیدند و آن رهبر عقیدتی شان مسعود رجوی بود. برای عدم بازگشت به دنیای پیشین، می بایست به بهانه “تبعیض مثبت”، به آنان هژمونی (قدرت) پوشالی داده می شد تا بر مردان مسلط شوند و خود را به کسی وابسته ندانند. گام سوم شکستن “خود” در برابر رهبر عقیدتی بود تا هیچ زن و مردی قادر به ایستادگی و قد علم کردن نباشد و در برابر رهبر احساس ضعف کند. گام چهارم ورود زنان به حرمسرایی بود که در آن تمام عیار خود را به مسعود رجوی بسپارند و راه بازگشت آنان بکلی بسته شود. در این حرمسرا، زنان نه فقط تابع عقیدتی مسعود، بلکه برده جنسی او نیز بودند. تشکیل حرمسرا ایده مریم رجوی برای به اسارت درآوردن آخرین استقامت زن و سرسپردگی مطلق بود. از این نقطه، تنها انتخاب زنان مردن یا ماندن بود. خروج از سازمان پذیرش مرگ محسوب می شد. مهوش سپهری صراحتاً به زنان حرمسرای مریم گفته سزای شورای رهبری که بخواهد جدا شود، سر بریده شدن در کنار باغچه است.

بدین ترتیب مریم قجرعضدانلو با آنهمه داعیه ی رهایی زن و مرثیه سرایی برای حقوق زنان، آخرین میخ تابوت آزادی زن را 20 سال قبل در قرارگاه اشرف و بدیع زادگان کوبیده بود.
از اوایل دهه 70 به مدت 12 سال، بیشترین آمار خودکشی و قتل زنان را در مناسبات مجاهدین شاهد بودیم. سال 1370 شخصاً شاهد فرار یک زن از آسایشگاه بودم که با هجوم ناگهانی چندین زن دیگر مواجه شد که او را کشان کشان به درون آسایشگاه بازگردانیدند در حالی که چندین کارگر سودانی هم بهت زده شاهد ماجرا بودند. سال 1372 یکی از زنان جوان مقر ما خودکشی نمود. او را به داخل یکی از ساختمان های بخش شرقی قرارگاه برده و تمامی پزشکان موجود قرارگاه برای نجات او بسیج شده بودند. گفته می شد که وی مریض است ولی از التهابی که وجود داشت و از محلی که برای بستری کردن او انتخاب کرده بودند کاملاً واضح بود که اتفاق ناخواسته ای رخ داده است. بیمارستان قرارگاه اشرف در بخش شمال شرقی قرار داشت ولی او را به ساختمان اسکان در شرق قرارگاه منتقل کرده بودند و هیچکس اجازه حضور در محل نداشت. آن زن جوان در بخش پشتیبانی مرکز 12 ارتش کار می کرد و رابطه خوبی با من داشت اما همیشه او را در یک نگرانی می دیدم… سال 1373 چندین زن معترض را زندانی و شکنجه کردند و شاهدان این شکنجه ها مشاهدات خود را قبلاً نوشته اند. فتانه عوض پور یکی از زنانی است که از نزدیک می شناختم و همچنان در مناسبات مجاهدین در آلبانی حضور دارد. این زن آرام و جدی، برای مدتی منشی فرمانده یکان رسته مهندسی مرکز 12 بود. پس از مدتها زندانی شدن و شکنجه، برای برطرف کردن کدورت ها، او را به عنوان فرمانده رسته مهندسی برگزیدند و من هم مدت کوتاهی با وی کار می کردم. بعد از سقوط صدام نیز مجدداً او را ارتقاء مسئولیت دادند و به فرماندهی قرارگاه 2 ارتش گماردند تا تهدید کمتری برای جدایی داشته باشد.

پروژه جداسازی قرارگاه های زنانه و مردانه از سال 1376 کلید خورد. در این طرح بزرگ کلیه زنان و دختران (بجز تعدادی از زنان مدار بالاتر که در مقر مردان مشغول به کار بودند) به دو مقر کوچک کاملاً محصور شده با خاکریز یا دیوار و سیاج، منتقل شدند که نتیجه آن زندانی شدن این دختران در زندانی کوچکتر از زندان بزرگ اشرف بود. آنان در این دو مقر حق مشاهده یا گفتگو با هیچ مردی را نداشتند و ورود مردان به این دو مکان ممنوع بود. با توجه به جوان بودن اکثر این زنان و دختران، فشارهای روحی شدیدی در این مقر کوچک بر آنان وارد می آمد که در نتیجه عمدتاً تحت مراقبت های شدید قرار داشتند که دست به فرار نزنند. نمونه هایی را به عنوان مشاهدات شخصی ذکر می کنم تا نمایی از وضعیت کلی به نمایش درآید:

الف) سال 1377 که برای انجام کاری به مقر زنان رفته بودم با صحنه هایی دلهره آور مواجه شدم که قبلاً هم به آن در مقاله ای تحت عنوان “مردی که می گریست” اشاره داشتم. در آنجا زنان حق حداقل آرایش صورت خود را نداشتند و برخی از آنان دارای موهای بلند در چهره شان بودند. برخی حالت مردانه به خود گرفته بودند و زن جوانی که قرار بود ارتباط داخلی تانکها را به من تحویل دهد، هنگام گفتگو به صورت نیم رخ و با واسطه با من صحبت می کرد و بسیار عصبی بود. با اینکه در نیم متری من قرار داشت اما حرفهایش را به یک خانم دیگر می گفت تا به من منتقل کند!. در این مقر هیچ مرد ایرانی وجود نداشت و تنها دو سرویسکار عراقی در تعمیرگاه خودروها تحت امر یک زن مجاهد بودند که او نیز میانسال و با صورتی پر از مو بود. سرویسکارهای عراقی در مقابل زنان بسیار حالت بهت زده داشتند… بسیاری از دختران با دیدن من به آن اطراف آمده بودند و مشخص بود مدتهاست بجز همان کارگران عراقی هیچ مردی را از نزدیک ندیده اند.

ب) چندی بعد در مقر دوم که زنان اسکان داشتند، یکی از دختران به سمت سیاج آمده بود و به آن چنگ می زد تا اعتراض خود را بیان کند، فرمانده اش بسرعت برای بازگردانیدن وی اقدام کرد اما آن دختر فریاد می زد که دست از سرمان بردارید، من چند سال است اصلاً مرد ندیده ام!!!.

ج) تا سقوط کامل صدام چند زن معترض دیگر در قرارگاه اشرف خودکشی کردند و یا به شکل نامشخصی به قتل رسیدند. اما بعد از سقوط صدام نیز خودکشی ها ادامه داشت. مرجان اکبریان چند سال پس از سقوط صدام به خاطر فشارهای روحی خودکشی کرد، اما آلان محمدی از زمره کسانی بود که در دوران حاکمیت صدام در قرارگاه اشرف حین پست نگهبانی دست به خودکشی زد. هما بشردوست نیز در همان دوران خودسوزی نمود. مینو فتحعلی به شیوه دیگری کشته شد. وی از معترضین به مناسبات داخلی مجاهدین بود که در زمان حمله آمریکا به عراق به صورت مخفیانه به قتل رسید. البته جریان به این چند نفر خلاصه نمی شود و بسیاری دیگر از زنان سرنوشت نامعلومی دارند که از جمله مارینا سراج را می توان معرفی نمود. زهرا نوری از دیگر زنانی است که در قرارگاه اشرف دست به خودکشی زد و خانم فرشته هدایتی شاهد این ماجرا بوده است. خانم مریم سنجابی و خانم زهرا میرباقری از دیگر شاهدان آزارهای های روحی و جسمانی می باشند که خود پروسه ی زندان و شکنجه در مناسبات مجاهدین را تجربه کرده اند.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانخودکشی و قتل های زنجیره ای زنان در تشکیلات مجاهدین بخاطر اعتراض!

د) توهین و تحقیر زنان از سوی مسئولین مسئله ای بسیار پیش پا افتاده بود. شورای رهبری مجاهدین مجاز بودند برای “حفظ زنان” هرچقدر می خواهند از واژه های توهین آمیز جنسی و خصلتی استفاده کنند. واژه های “کثافت، هرزه، جنده، بیشعور، نفهم، بی همه چیز” بخشی از کلمات رایج برای تحقیر و خرد کردن شخصیت زنانی بود که از نظر شورای رهبری خطایی انجام داده بودند. اکثر این واژه ها پس از انتخاب مهوش سپهری به عنوان همردیف مریم رجوی در مناسبات مجاهدین جاری شد. سپیده ابراهیمی عضو شورای رهبری مجاهدین جلوی من به خانمی که مسئولیت آشپزخانه مقر ما را برعهده داشت تنها به این جرم که قبل از نشست مسعود رجوی چند نفر را برای کمک به تهیه غذا برده بود گفت: بیشعور اینقدر فهم نداری که قبل از نشست رهبری کسی را کمکی نگیری؟ احمق خودت تنهایی کار می کردی!؟… مهناز شهنازی فرمانده قرارگاه هفتم بعد از سقوط صدام در یک نشست محدود با عصبانیت چهار زن فرمانده حاضر در جلسه را “بی همه چیز” صدا کرد. حمیده شاهرخی فرمانده محور قرارگاه های جنوب عراق به صورت تلفنی یکی از زنان را تهدید می کرد که با شما شوخی نداریم. اگر به برادران هم کاری نداشته باشیم با شما تعارف ندارم و خودت می دانی چکار می کنم… من در آن زمان اپراتور وی بودم و بسیاری از سخنان وی را به دلیل نوع مسئولیت می شنیدم.
پس از سقوط صدام مرحله ی دیگری برای تشدید فشار بر زنان مجاهد آغاز شد. مریم رجوی به هیچوجه حاضر به انتقال زنان به خارج عراق نبود و بارها از آن به عنوان “یک فاجعه” یاد کرد. به همین خاطر تلاش می کرد تضادها با دولت عراق را شدت بدهد تا پلیس محافظ قرارگاه با آنان درگیر شود. این تنشها در سال 1988 و 1390 به درگیری های خونین منجر شد و به دستور مریم رجوی عمدتاً زنان معترض را وارد درگیری می کردند و آنان را با وضع چندش آور و کودکانه، به تیرکمان، سپرهای چوبی و کلاخود مجهز می کردند و جلوی زرهپوش و گلوله های آتشین پلیس می فرستادند تا به هرشکل ممکن آسیب ببینند و خوراک تبلیغی بیشتری برای رهبری مجاهدین جهت گریز از معرکه تهیه شود. در این درگیریهای خونین تعداد زیادی از دختران زخمی شدند. کشانیدن این زنان به اعتصاب غذا بخشی دیگر از اقدامات خشونت آمیز مریم رجوی علیه زنان به شمار می رفت. اما شنیع ترین حرکت مریم علیه زنان، وادار کردن آنان به خودسوزی برای آزاد شدن از یک بازداشت موقت بود. وی که بخاطر پولشویی و فرماندهی اقدامات تروریستی دستگیر شده بود، بدون هیچ ملاحظه ای اعضای سازمان را جهت خودسوزی به خیابانهای اروپا گسیل کرد که طی آن دو زن به نام های ندا حسنی و صدیقه مجاوری در آتش سوختند و تعداد دیگری هم به شدت مجروح شدند. این اقدام شوک بزرگی به جامعه اروپا وارد نمود و خطرناک بودن این فرقه را بیش از پیش آشکار کرد. در جریان دستگیری مریم رجوی 2 میلیون یورو پول نقد نیز کشف شد.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانخودسوزی زنان مجاهد به دستور مریم رجوی جهت آزادی وی از بازداشت در فرانسه!

فاز سوم، ناقص کردن اندام زنان

مسعود رجوی برای جلوگیری از جدایی زنان اقدامات مختلفی را شروع کرده بود. “طلاقهای اجباری” اولین گام وی بود. اما ده سال بعد از آن، به صورت مخفیانه پروژه “ازدواج اجباری” و برنامه “رقص رهایی” را کلید زد که تا سالها ادامه داشت. تشکیل حرمسرا که با ایده شخص مریم رجوی به انجام رسید، گام دوم مسعود برای تحت اختیار داشتن زنان در حدی که بخاطر نسبت “زن و شوهری” با وی براحتی نتوانند تصمیم به فرار بگیرند و به نوعی احساس همخانه بودن با مسعود، فکر فرار را برایشان دشوار کند. با این ایده بود که وی تعداد زیادی از زنان شورای رهبری را به عقد رسمی خود در آورد. اما این مسئله هم مشکل اصلی را حل نکرد و مسعود فاز سوم را با کمک مریم قجرعضدانلو آغاز کرد. وی طی چندین سال بیش از 100 زن را به بهانه ی واهی “بیماری زنانه” به بیمارستان منتقل کرد و زیر نظر دکتر نفیسه بادامچی از داشتن رحم و یا تخمدان محروم نمود. بدین ترتیب مریم رجوی طی سه گام بزرگ و طولانی، بزرگترین آسیب ها را به زنان وارد نمود. آسیب هایی که می توان تأثیرات منفی آنرا در پروسه های مختلف در چهره زنان بخوبی مشاهده کرد. زنانی بی روح، دلمرده و ناامید که طی ربع قرن سرنوشت شان بکلی نابود شد و از زنانی جوان و پرشور، به زنانی درهم شکسته و بی آینده مبدل شدند. زنانی که شادی و کف زدن آنان نیز پر از افسردگی و ناامیدی است!

در واقع از همین الان می توان ادعای مریم رجوی برای “ایران آزاد فردا” را به عینه در چشمان غمزده زنان مجاهد مشاهده کرد!. آنچه طی دهها سال در قرارگاههای مجاهدین بر زنان وارد شد، نمونه ای از دنیای آزاد مریم رجوی برای ایران فرداست!. سال 1371 نشستی با مسئولیت سعیده شاهرخی رئیس ستاد مرکز 12 ارتش رجوی برگزار شد که خاص فرماندهان همان مقر بود. یکی از فرماندهان که به نظر می رسید از مناسبات مجاهدین در حال بریدن باشد سوژه نشست بود. سعیده خطاب به وی گفت: آیا اگر پیام خواهر مریم به زنان ایران برسد دیگر کسی ازدواج می کند؟ جواب وی منفی بود… سعیده شاهرخی مجددا پرسید: اگر این پیام به تمام زنان جهان برسد آیا کسی ازدواج خواهد کرد؟ دوباره جواب منفی بود… بعد سعیده گفت: در اینصورت شما هرکجا هم که بروید، همین ماجرا هست و قادر به ازدواج نخواهید بود… منظور سعیده شاهرخی از پیام مریم، همان طلاق های اجباری بود، وی می خواست به مردان حاضر در نشست بفهماند که اگر بخاطر ازدواج و زن گرفتن از مناسبات مجاهدین جداشوید، فردا هرکجا که باشید زنان از شما رویگردان خواهند بود و همه زنان جهان نهایتاً با شنیدن پیام انقلاب ایدئولوژیک مریم از همسرانشان جدا خواهند شد و به ازدواج مسعود درخواهند آمد… در واقع هم این ایده مسعود رجوی برای کل زنان جهان بود.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانچهره های بیروح و افسرده زنان در تشکیلات مجاهدین خلق تحت رهبری مریم رجوی!

امروز در چهره غمزده و بی روح این زنان، می توان فردای سیاه نوید داده شده توسط مریم رجوی برای ایران را مشاهده کرد. دنیایی که در آن زنان ایرانی به اجبار در یک حرمسرای بزرگ محبوس و اندامهای جنسی آنان مثله می شود، و هیچ آموزشی پیرامون موبایل، اینترنت، تلویزیون و ماهواره نخواهند داشت و تنها هنرشان فراگیری رقص رهایی در پیشگاه رهبر عقیدتی است. جالب اینجاست که مسعود رجوی در برابر افشاگری بهت آور خانم بتول سلطانی پیرامون تشکیل حرمسرا، نه تنها آنرا نفی نکرد که با اشاره به آیات قرآن و نسبت دادن وی به زنان حضرت نوح و لوط، آنرا تلویحاً مورد تأیید قرار داد. به زبان دیگر، مسعود رجوی، با هشدار به خانم سلطانی و بقیه زنان جداشده به آنان فهماند که با ترک و افشای رازهای پنهان وی، آلوده به گناهی شدند که زنان آن دو پیامبر مرتکب شده بودند و لذا مورد خشم الهی قرار خواهند گرفت!.

طبعاً باز هم مریم رجوی نمایشی رسوا در دفاع از زنان ایرانی برگزار خواهد کرد و گروهی از زنان همیشگی را دعوت خواهد کرد تا برایشان اشک حقوق بشر بریزد و از رهایی آنان در ایران آزاد فردا بگوید، اما واقعیت این است که امروز هزاران زن مجاهد، چه جداشده و چه باقیمانده، گواه این واقعیت تلخ هستند که بزرگترین دشمن زنان ایران مریم قجرعضدانلو و مسعود رجوی هستند که بیشترین آسیب را به زنان وارد و هزاران زن را به بردگی مدرن کشانیده اند.

حامد صرافپور
به مناسبت 8 مارس 2019

(پایان)

*** 

anne-khodabandeh-singleton-albanian-gazeta-impkt-2017آن سینگلتون: کلید معمای بازپروری گروگان های مجاهدین خلق در آلبانی در دست خانواده هاست

مرگ مسعود رجوی تیرانا آلبانیPolemikë e madhe pasi MEK nuk mund të provojë nëse lideri Massoud Rajavi ka vdekur apo është gjallë

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/نمایش-مریم-رجوی-در-مجلس-ملی-فرانسه/

نمایش مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه!

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و هشتم فوریه ۲۰۱۹:… مجاهدین خلق با استفاده از چند لابی خود در این مجمع، یکی از اتاق های این ساختمان که مخصوص مصاحبه های مطبوعاتی است را اجاره، و به برگزاری یک نشست چند ده نفره مبادرت نمودند. مریم رجوی در این ضیافت دوستانه، تعدادی از دوستان همیشگی خود را به نیز دعوت کرده بود تا مثل همیشه به این کنفرانس زرق و برق تبلیغاتی بدهد و به گونه ای جلوه دهد که گویی مجلس ملی فرانسه از آنان به عنوان یک هیئت مهم و معتبر سیاسی ایرانی استقبال رسمی به عمل آورده است. طبیعتاً چنین نمایشی فقط داروی مسکن برای هواداران خارج کشوری آنان بود که طی دو هفته گذشته بشدت سرخورده شدند.

برادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجویبرادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجوی

لینک به منبع (آنجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

نمایش مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه!

تلاش های دیپماتیک مریم رجوی پس از شکست در ورشو و رسوایی در مونیخ، اینبار به مجلس ملی فرانسه رسید!. وی که با وجود چندین هفته کار تبلیغی و لابیگری موفق نشد به درون اجلاس لهستان نفوذ نماید و خود را به جامعه جهانی (کمتر از ۶۰ کشور که عمدتا در قرن گذشته استقلال یافتند) تحت عنوان “آلترناتیو دمکراتیک” قالب کند، بناچار دست به دامان چند نماینده دست چندم مجلس ملی فرانسه شد تا بلکه از این طریق رسوایی سلسله شکست های بهمن را پوشش دهد و برای خود اقتداری نمایشی تولید کند!.

مجاهدین خلق با استفاده از چند لابی خود در این مجمع، یکی از اتاق های این ساختمان که مخصوص مصاحبه های مطبوعاتی است را اجاره، و به برگزاری یک نشست چند ده نفره مبادرت نمودند. مریم رجوی در این ضیافت دوستانه، تعدادی از دوستان همیشگی خود را به نیز دعوت کرده بود تا مثل همیشه به این کنفرانس زرق و برق تبلیغاتی بدهد و به گونه ای جلوه دهد که گویی مجلس ملی فرانسه از آنان به عنوان یک هیئت مهم و معتبر سیاسی ایرانی استقبال رسمی به عمل آورده است. طبیعتاً چنین نمایشی فقط داروی مسکن برای هواداران خارج کشوری آنان بود که طی دوهفته گذشته بشدت سرخورده شدند.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانهیاهوی تبلیغی سایتهای مجاهدین و واقعیت ملموس در مجمع ملی فرانسه

مجلس ملی فرانسه دارای قریب به ۶۰۰ عضو است که تنها به اندازه انگشتان یک دست، لابی مجاهدین خلق می باشند که در اینگونه جلسات شرکت و در ازای گرفتن مبالغی سخنرانی می کنند. دلیل لابی گری این پارلمانترها برای مجاهدین (چه در آمریکا و کانادا یا در اروپا)، حمایت مالی مریم رجوی از آنان در مبارزات انتخاباتی شان است. هزینه تبلیغات این نمایندگان به شیوه غیرقانونی (پولشویی) توسط مریم قجرعضدانلو تأمین می گردد. لازم به یادآوری است که مریم در سال ۲۰۰۳ به اتهام پولشویی و طراحی برای اعمال تروریستی در فرانسه دستگیر شده بود که با گذاشتن وثیقه زیاد موقتاً آزاد شد. وی بیش از ده دادگاه مختلف را از سر گذرانده، اما همچنان به طرز گسترده ای به اقدامات غیرقانونی و پولشویی مشغول است. کمکهای مالی مجاهدین به گروه تروریستی “ارتش آزاد سوریه” قبلاً آشکار شده بود و رهبران این گروه مستمر با مریم در اورسوراواز دیدار داشتند. همچنین کمک مالی وی به شهردار اورسوراواز و مناطق ۱ و ۲ پاریس و برخی از نمایندگان پارلمان اروپا، آمریکا و کانادا تماماً از طریق شبکه های مختلف پوششی و غیرقانونی صورت گرفته است. پیش از آن هم مریم رجوی از طریق انجمن های دستساز خود، با مراکز خیریه در اروپا رابطه می زد و تحت عنوان کمک به “کودکان آفریقا یا کودکان یتیم ایرانی”، میلیونها یورو پولشویی می کرد.

در این نمایش تبلیغی، خانم سیلوی اوکنیه، آقایان هرو سولیناک، فردریک ریس، آندره شاسنیه و همچنین خانم سونیا کریمی نماینده زن ایرانی-فرانسوی مجلس ملی فرانسه سخنرانی کردند. علاوه بر اینها، تعداد دیگری از شخصیت های غیرپارلمانتر نیز حضور داشتند که عمدتاً پایه ثابت گردهمایی های مجاهدین می باشند.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانلابی های مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه

از میان این پنج نماینده مجلس، می توان به دو نفر آنان اشاره داشت که در این جلسه نقش مهمتری برای مریم رجوی ایفا می کردند. نخست آندره شاسنیه که ریاست این جلسه را برعهده داشت و دوم سونیا کریمی که به دلیل زن بودن و ایرانی بودن نقش با اهمیت تری برای اهداف مریم رجوی بازی می کرد.

در این کنفرانس، خانم میشل دو ووکولور رئیس کمیته “پارلمانی برای ایران آزاد” برگزار کننده جلسه بود. وی از مدتها پیش این کمیته چند نفره “پوششی” را برای مجاهدین خلق جهت فعالیت های سیاسی و مالی آنان تأسیس کرده است که بخشی از پولشویی ها و فعالیت های اجتماعی (از جمله کمک مالی به نمایندگان حین فعالیت تبلیغی در انتخابات، و یا سخنرانی در اینگونه محفل ها) از طریق همین تشکل محقق می شود. البته مجاهدین دهها کمیته و انجمن مختلف در سطح اروپا ایجاد نموده اند و این تنها یک نمونه است. نگاه عاشقانه و قدرشناسانه مریم رجوی به خانم میشل دو ووکولور، گواه اهمیت این کمیته برای مجاهدین در پاریس است.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانرئیس کمیته پوششی پارلمانی برای ایران آزاد و لابی های دستچین مریم

در اینجا بد نیست به برخی سخنان مریم رجوی نظری بیندازیم که در شروع سخنرانی چنین می گوید:

مایلم از کمیته پارلمانی برای ایران دموکراتیک، به ‌خاطر برگزاری این جلسه تشکر کنم. از این کمیته همچنین به ‌خاطر مواضع روشنگرانه و پیشتازش درباره مسائل ایران سپاسگزارم. نیمه فوریه نگاهها به‌سمت ایران چرخید: رژیم در اوضاعی ۴۰سالگی ‌اش را برگزار کرد که از دید ناظران و نه از دید اپوزیسیون؛ دیکتاتوری مذهبی حاکم هیچ‌ گاه به‌ این اندازه بی ‌ثبات نبوده است.

او در حالی از بی ثباتی جمهوری اسلامی سخن می گوید که درست ۲۰ سال قبل همسرش مسعود رجوی ادعا کرد که سال ۱۳۷۸ جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد، و از آن زمان تاکنون نیز همه ساله از سرنگونی نظام خبر می دهد و نهایتاً تابستان ۱۳۹۵ در کنار جان بولتون از سرنگونی نظام در تاریخ ۱۳۹۷ خبر دادند و گفتند که جمهوری اسلامی چهل سالگی خود را نخواهد دید و ما در این روز در تهران خواهیم بود.

مریم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به توطئه های تروریستی که با همکاری اسرائیل علیه ایران اجرا کرده بودند، چنین گفت:

آنها در این طرح شکست خوردند. ولی دست برنداشتند و به‌ توطئه‌های بعدی دست زدند:‌ یک طرح تروریستی در دانمارک، یک پروژه جاسوسی و تروریسم علیه اعضای مقاومت در آمریکا، جاسوسی در ارتش آلمان و حمله به‌ هواداران مقاومت در این کشور، قبل از این، در فروردین ۹۷(مارس ۲۰۱۸) یک طرح تروریستی دیگرشان علیه گردهمایی مجاهدین در آلبانی شکست ‌خورده بود. ملاها به‌ روابط سیاسی و اقتصادی با اروپا به ‌شدت نیاز دارند. با این‌ حال نمی‌توانند از عملیات تروریستی در قلب اروپا چشم بپوشند. آنها فراخوان فرانسه و اتحادیه اروپا درباره توقف برنامه موشکهای بالستیک را می‌شنوند. اما در مقابل برنامه موشکی خود را گسترش می‌دهند.

سخنان وی حول اقدامات تروریستی در اروپا و آمریکا نشانگر خشم پنهان او از افشاگری های ظریف در نشست مونیخ است. البته لو رفتن بازیگران مجاهد در این سلسله سناریوهای تروریستی در اروپا و آمریکا، طبعاً بر مریم رجوی گران آمده است. چنانکه مشاهده می شود، مریم قجرعضدانلو با اشاره به پروژه موشکی ایران، باز هم ضعف و زبونی در برابر اروپاییها را به نمایش می گذارد و از اینکه جمهوری اسلامی ایران “به حرف فرانسه گوش نداده” و بنا به فراخوان آنان برنامه موشکهای بالستیک را تعطیل نکرده است ابراز ناراحتی می کند. چنین سخن سخیفی (که گویا ایران باید گوش به فرمان فرانسه باشد)، چیزی جز نخ دادن و ابراز خوشرقصی به اروپا برای آینده نیست که به زبان دیپلماتیک می گوید ما اگر به قدرت برسیم هرچه شما بگویید را “گوش خواهیم کرد” و به اجرا درخواهیم آورد!.

مریم رجوی با اشاره به بازیهایی که اخیراً چند دختر و پسر هوادار مجاهدین در داخل ایران جهت تبلیغات انجام می دهند، گفت:

در این میان یک تحول مهم در ایران رخ داده است. یک نیروی تازه‌نفس در مقابل آخوندها سربرآورده. این نیرو کانون‌های شورشی است. واحدهایی که از اعضا و هواداران مقاومت ایران تشکیل شده است. آنها از میان نسل جوان و آزادیخواه ایران برخاسته‌اند. همان نسلی که قیام‌ها را از دیماه ۹۶(دسامبر۲۰۱۷) شروع کرده و باعث ادامه آن شده است. در یک سال اخیر، کانون‌های شورشی فعالیت‌های ضد رژیم را در دهها شهر ایران گسترش داده‌اند.. آنها امید مردم ایران شده‌اند.

کانون های شورشی مورد ادعای مریم چیزی نیست جز همان بازی های کودکانه که در یکی دوسال گذشته توسط چند دختر و پسر نوجوان اغفال شده در برخی نقاط دورافتاده شهرها و یا در دشت ها و کوهها انجام شده است، و سعی کرده اند (با رژه های ۳-۴ نفره، شعار نویسی و سرودخوانی) کاریکاتوری از فعالیت های میلیشیا در اوایل انقلاب را به نمایش بگذارند و آنرا به گونه ای جلوه دهند که گویی در تمامی ایران دهها هزارنفر مشغول تشکیل هسته های شورشی هستند. طبیعی است که این نمایش ها مصرف داخلی برای تشکیلات مجاهدین دارد تا نیروهای افسرده شان را آرامش ببخشند اما به نظر می رسد مریم رجوی با طرح آن در این سخنرانی، دچار توهم شدید شده و خودش نیز آنرا باور کرده است!.

نکته دیگری که مریم رجوی به آن پرداخت، اشاره به حضور مجاهدین در سرکوب جلیقه زردها در فرانسه بود:

آنها بی‌وقفه در حال دروغ‌پراکنی علیه مقاومت هستند. نگاه کنید به روزنامه حکومتی سیاست روز، ۱۸آذر۹۷(۹دسامبر ۲۰۱۸) که می‌گویند رئیس جمهور فرانسه، مجاهدین را موظف به سرکوب مردم فرانسه کرده. این تکرار همان اتهام‌هایی است که در عراق می‌زدند که مجاهدین در سرکوب شیعیان و اکراد شرکت دارند. آنها در سال۹۷(۲۰۱۸)، ۱۲۶قطعه فیلم در سینماها و شبکه‌های تلویزیونی خود علیه مجاهدین پخش کرده‌اند. چرا؟ چه اتفاقی افتاده؟ بله آنها از نقش مجاهدین در قیام‌ها به‌شدت نگران‌اند.

در واقع مریم رجوی ضمن اشاره به شرکت در سرکوب شیعیان و کردهای عراق در دوران صدام حسین، به سرکوب اعتراضات مردم فرانسه نیز می پردازد و آن را با هم قیاس می کند. به نظر می رسد این مسئله صرفاً نفی آن نیست، بلکه به زبان دیگر می خواهد به دولت فرانسه بگوید که ما تجربه زیادی در سرکوب اعتراضات داریم و آنها می توانند از چنین ظرفیتی به خوبی استفاده کنند. در واقع اینها همان نکات کلیدی است که مریم رجوی در تمامی جلسات تلاش می کند روی آنها تمرکز بیشتری داشته باشد و به هرعنوان خود را برای خدمتگزاری به غرب در معرض فروش بگذارد. چیزی که طبعاً غربی ها هم بخوبی دریافته اند و در هر نقطه ای نیازمند اقدامات مزورانه و وطنفروشانه باشد، از آنان بخوبی استفاده می کنند، در عین حال که می دانند ظرفیت شرطبندی روی آنان دیگر در نقطه پایانی است.

حامد صرافپور
۳ اسفند ۱۳۹۷

(پایان)

***

Former People's Mujahedin member Gholamreza ShekariFormer People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)
Prisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran
 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجویSitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خشم-مجاهدین-خلق-مریم-رجوی-از-کنفرانس-ا/

خشم مجاهدین خلق (مریم رجوی) از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگل!

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیستم فوریه ۲۰۱۹:… هنوز مجاهدین از داغ اجلاسیه ورشو خارج نشده بودند که آتش کنفرانس امنیتی مونیخ دامان مریم رجوی را سوزاند!. روزهای جمعه تا یکشنبه کنفرانس امنیتی مونیخ شاهد سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف وزرای خارجه کشورهای مختلف بود. در این کنفرانس دکتر ظریف نیز به نمایندگی از ایران به سخنرانی و مصاحبه پرداخت. آخرین روز این نشست وزیر امور خارجه کشورمان با دفاع جانانه از پروژه های موشکی ایران، به نقد بازیهای حقوق بشری دول غربی-عربی پرداخت.

حسن حیرانی: واکنش هراس آلود مریم رجوی مجاهدین خلق ایران به افشاگری اشپیگل در آلبانیواکنش هراس آلود مریم رجوی به روشنگری اشپیگل آلمان از زندان فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

خشم مجاهدین خلق (مریم رجوی) از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگل!

هنوز مجاهدین از داغ اجلاسیه ورشو خارج نشده بودند که آتش کنفرانس امنیتی مونیخ دامان مریم رجوی را سوزاند!. روزهای جمعه تا یکشنبه کنفرانس امنیتی مونیخ شاهد سخنرانی ها و مصاحبه های مختلف وزرای خارجه کشورهای مختلف بود. در این کنفرانس دکتر ظریف نیز به نمایندگی از ایران به سخنرانی و مصاحبه پرداخت. آخرین روز این نشست که وزیر امور خارجه کشورمان از طرف مجری برنامه آماج اتهامات بی پایه و از قبل برنامه ریزی شده حول مسئله “تروریسم، حقوق بشر و دخالت در خاورمیانه” شده بود، با دفاع جانانه از پروژه های موشکی ایران، به نقد بازیهای حقوق بشری دول غربی-عربی پرداخت و از سیاست دوگانه این کشورها در مقابله با تروریسم و حقوق بشر بشدت انتقاد نمود.

ظریف در این گفتگو، سیاست ضدایرانی حمایت از تروریستها توسط اروپائیان، که نمونه بارز آن حمایت از گروه تروریستی مجاهدین خلق و پناه دادن به سران این تشکل خشونت طلب و تروریستی است را زیر ضرب برد، و توطئه مشترک اسرائیل و مریم رجوی در اروپا علیه ایران (که طی آن برخی از اعضای مجاهدین خلق سناریوی اقدام تروریستی را بازی کرده بودند تا جمهوری اسلامی را به صدور تروریسم متهم نمایند) را افشا نمود. این افشاگری که ضربه سنگینی به مجاهدین محسوب می شد، مریم قجرعضدانلو را به حدی خشمگین کرد که در حمله به ظریف مهار از کف داد. وی که پس از اجلاسیه ورشو، بخشی از افراد اجاره ای خود را مستقیم از لهستان به آلمان منتقل کرده بود تا به تظاهرات ضدایرانی خود در مونیخ نیز ادامه دهند، با سخنرانی ظریف عملاً خود را با ضربه سنگین تری مواجه می دید که بعد از سه شکست بزرگ پیشین برایش قابل تحمل نبود.

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلجدل دکتر ظریف در کنفرانس امنیت مونیخ و خشم مریم رجوی

اشاره دکتر ظریف به چند توطئه علیه ایران حول اقدامات ترویستی در اروپا بود که در آن سازمان مجاهدین خلق و موساد نقش کلیدی داشتند. در این بازی های سیاسی، مجاهدین نقش مجری طرح و اسرائیل در نقش کشف کننده عملیات وارد شدند تا جمهوری اسلامی را در یک شرایط حساس غافلگیر و مورد اتهام واقع کنند. در این سناریو دو نفر از هواداران مجاهدین می بایستی دستگیر می شدند و به انجام عمل تروریستی و بمبگذاری در محل سخنرانی مریم رجوی (ویلپنت) اعتراف می کردند و خبرگزاریهای غربی نیز تماماً روی آن مترکز می شدند تا ایران را در یک مخمصه قرار دهند که نتواند با اتحادیه اروپا وارد تعامل بیشتر شود. طبعاً این طرح با هماهنگی آمریکایی ها انجام شد و بخشی از طراحی گسترده چندین ماهه علیه ایران در “بسته پاره کردن برجام” بود. امیر سعدونی و نسیم نعامی بازیگران نقش اول این توطئه بودند که خیلی زود توسط نیروهای جداشده از مجاهدین لو رفتند و مشخص شد که سعدونی از هواداران پر و پا قرص مجاهدین خلق بوده که توسط آنان به بازی در نقش جدید خود ترغیب شده است.

ظریف در بخش دیگری از سخنان خود گفت:

(((آمریکا به دوستان اشتباه گوش می‌دهد ما هنوز هستیم. آنچه روشن است این است که کسانی از ۲۰۱۲ در لیست تروریسم اروپا بوده‌اند و چه شد که یک شبه آنها از لیست تروریستی بیرون کشیدند؟… در ۱۹۹۸ آمریکا سازمان مجاهدین خلق را در لیست تروریستی قرار داد و در ۲۰۱۲ آنها را از لیست خارج کردند… رودی جولیانی روز گذشته برای مجاهدین صحبت کرد. جان بولتون عصبانی است زیرا که به مجاهدین وعده داد که در ۲۰۱۹ در ایران با آنها جشن می‌گیرد اما آنها هنوز در پاریس هستند. جان بولتون در مراسم سالیانه مجاهدین سخنرانی می‌کند.)))

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلنسیم نعامی و امیر سعدونی هوادار مجاهدین و متهم به تلاش برای عملیات تروریستی

البته این اولین بار نبود که مجاهدین به حقه کثیف بازی تروریستی علیه مردم ایران دست می زدند، پیش از این نیز در آمریکا یکی از هواداران خود را در بازی دیگری شرکت داده بودند که ادعا کند از سوی جمهوری اسلامی درصدد ترور سفیر وقت عربستان سعودی در آمریکا بوده است!. این توطئه نیز در همان زمان افشا شد و اعضای سابق مجاهدین ثابت کردند که منصور ارباب سیر سالها قبل در قرارگاه های مجاهدین مشغول آموزش های نظامی بوده است.

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلمنصور ارباب سیر، هوادار مجاهدین و متهم به اقدام برای ترور سفیر سعودی در آمریکا

واضح است وقتی که جواد ظریف در یک تریبون بین المللی امنیتی به افشای توطئه های پشت پرده مجاهدین در اروپا دست می زند، برای مریم رجوی که با همه تقلاها در اجلاسیه ورشو راه داده نشد و حتی مجوز ورود به لهستان هم دریافت نکرد، ضربه کمرشکنی است که برای جبران آن جز حمله و فحاشی به آقای ظریف در سایت های خود چاره ای پیدا نمی کند!.

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلحمله سایت های مریم رجوی به دکتر ظریف

هنوز مریم رجوی از حمله به ظریف خلاص نشده که بناگاه نشریه اشپیگل در آلمان، به افشای نکات جدیدی در مورد مناسبات داخلی مجاهدین دست می زند که بسیار بهت آور و در عین حال وحشت انگیز برای همه اروپائیان است. این نشریه از آموزشهای جدید تروریستی در آلبانی پرده برمی دارد و می گوید که مجاهدین در خاک آلبانی مشغول تمرین سربریدن، دست شکستن و بیرون آوردن چشم افراد به شیوه داعشی ها هستند. آموزشهایی که نه تنها تهدید امنیتی برای کشورهای اروپایی تلقی می شود که نشانگر ماهیت تروریستی رهبران این تشکل خطرناک است که با وجود همه رنگ و لعاب های دمکراتیک و حقوق بشری که به آن زده اند، هر از چندی از نقطه ای بیرون می زند. با افشای این آموزشها در پادگانهای جدید مجاهدین در خاک آلبانی، بلافاصله مجاهدین و بازوی سیاسی دستساز آنان (شورای ملی مقاومت) بیانیه ای علیه این افشاگری صادر می کنند که عملاً وحشت مریم رجوی را به نمایش می گذارد!.

خشم مجاهدین خلق مریم رجوی از کنفرانس امنیتی مونیخ تا اشپیگلبخشی از مطالب اشپیگل آلمان در مورد مجاهدین و حمله شورای رجوی به آن

حمله مریم رجوی به اشپیگل در حالی انجام می گیرد که سالهاست اعضای جدا شده از مجاهدین به افشای جنایت های زوج رجوی دست زده اند و از ماهیت تروریستی این گروه پرده برداشته اند. اما امروز بخش اندکی از همان روشنگری ها از زبان یک نشریه اروپایی به اطلاع عموم رسانیده می شود که ضربه بسیار سختی به بازی های دیپلماتیک ماههای اخیر رجوی است. بخصوص که به یاد داریم غربی ها چند سال پیش تلاش کردند در سوریه هم برخی از تروریستها را بزک، و تحت عنوان گروههای مسلح “میانه رو” به مردم جهان قالب کنند که جبهه النصره یکی از همان میانه روها بود که خبر سر بریدن یک کودک ۱۰ ساله توسط آنها، جهان را در بهت و حیرت فروبرد!. رنگ و لعاب کردن مریم رجوی نیز از همین دست بازی های سیاسی است.
اروپا باید بداند که تهدید این فرقه بسیار جدی است و مریم رجوی بارها با رهبران گروه های تروریستی سوری-عراقی دیدار داشته و بارها حمایت خود را از گروهکهای تروریستی در ایران (کومله، حزب دمکرات، جیش العدل و تروریست ریگی معدوم) آشکار ساخته است. در چنین وضعیتی بدون شک دود آن به چشم مردم اروپا خواهد رفت که میزبان چنین فرقه های تروریستی در خاک خود شده اند.

حامد صرافپور
۱ اسفند ۱۳۹۷

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چهل-سال-شکست-در-سه-پرده-نمایش-مریم-رجوی/

چهل سال شکست در سه پرده نمایش مریم رجوی!

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، شانزدهم فوریه ۲۰۱۹:… بالاخره اجلاسیه ورشو نیز با تمام غوغاهای رسانه ای به پایان خود رسید. برای این کنفرانس بزرگ جهانی ۲ روز اختصاص داده شده بود که سالگرد چهلمین روز اولین تسخیر سفارت آمریکا در ۲۴-۲۵ بهمن ۱۳۵۷ محسوب می شد. بعید می رسد انتخاب چنین روزهایی اتفاقی بوده باشد و بدون شک پمپئو آن روزها را به خاطر دارد. 

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!Pompeo, Bolton, And Iran’s “Fake Opposition” (MEK, NCRI, …)

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

چهل سال شکست در سه پرده نمایش مریم رجوی!

بالاخره اجلاسیه ورشو نیز با تمام غوغاهای رسانه ای به پایان خود رسید. برای این کنفرانس بزرگ جهانی ۲ روز اختصاص داده شده بود که سالگرد چهلمین روز اولین تسخیر سفارت آمریکا در ۲۴-۲۵ بهمن ۱۳۵۷ محسوب می شد. بعید می رسد انتخاب چنین روزهایی اتفاقی بوده باشد و بدون شک پمپئو آن روزها را به خاطر دارد. با اینحال وی به عمد ۲ روز پس از سالگرد ۲۲ بهمن را برای آن در نظر گرفته بود تا بعد از مشاهده واکنش های مردم ایران در تظاهرات، سیاست خود را جلو ببرد. پیشتر در یک مقاله مجزا در مورد آنچه در بهمن ۵۷ گذشت نکاتی نوشته بودم.
https://www.nejatngo.org/fa/posts/29138

نقش مجاهدین خلق در تسخیر سفارت آمریکا و حضور آنان در ورشو پیوستگی عجیبی را نشان می دهد که خالی از تجربه تلخ تاریخی نیست. اما از آن عبور می کنم تا امیدهای برباد رفته مریم رجوی طی یک هفته شکست های پی در پی را نگاهی اجمالی بیندازیم. در واقع سیر چهل ساله حرکت مجاهدین از ۲۴ بهمن ۵۷ تا ۲۴ بهمن ۹۷ را می توان در سه پرده رخدادهای اخیر ایران تا لهستان جمعبندی و مورد نتیجه گیری قرار داد. از آن روزی که مجاهدین و چریک های فدائی خلق سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کردند تا روزی که انشعابی از چریک های فدائی خلق (که در تشکیلات مجاهدین تحلیل رفته) به همراه مجاهدین -به عنوان سربازان خط سیاسی آمریکا در ورشو و پاریس- به شکست و بن بست رسیدند!

پرده نخست:
مریم قجرعضدانلو با فراخوان به گردهمایی در میدان “دانفر روشرو” پاریس (۱۹ بهمن، سالگرد کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی)، از همه ایرانیان می خواهد که در این تظاهرات شرکت و علیه جمهوری اسلامی و در تأیید تحریم های ضدانسانی آمریکا علیه ایران شعار دهند تا زمینه سیاسی بیشتری برای مشروع کردن و با اهمیت جلوه دادن اجلاسیه ورشو برای پمپئو فراهم شود. با وجود چند هفته تبلیغ و اجاره کردن نیرو برای این گردهمایی، کمتر از ۲۰۰ نفر از سراسر اروپا گردآوری می شوند که بیشتر آنان نیز با وعده تور رایگان پاریس، به آنجا منتقل شده بودند. در این میان، مسئول گروه چند نفره چریک های فدایی خلق (پیرو هویت!) نیز با اعضای تشکیلات خود حضور داشت. مهدی سامع و همسرش زینت میرهاشمی که از دهها سال پیش به عنوان کارمند و حقوق بگیران مسعود رجوی، مبارزه خود را محدود به گردشگاه های اروپا کرده اند، مثل همیشه جهت گرفتن عکس یادگاری در این مراسم شرکت کردند. انتظار می رفت مثل گذشته حداقل هزاران گردشگر اجاره ای در این مراسم حضور بهم رسانند، اما اولین شکست در همان پرده اول نصیب مریم رجوی شد و تنها کمتر از ۲۰۰ نفر برای این شوی تبلیغی مراجعه کردند که اکثر آنها اعضای خود فرقه بودند. بدین ترتیب، همان دو گروهی که ۴۰ سال پیش با حمله به سفارت آمریکا مطرح شدند، چهل سال بعد نیز در یک حرکت سیاسی، مشترکاً به شکست رسیدند. قبل از این گردهمایی، مقاله ای هم پیرامون ۱۹ بهمن و دلایل بازی مریم رجوی در اروپا منتشر شده بود:
https://www.nejatngo.org/fa/posts/29183

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

پرده دوم:

تلاش های گسترده مجاهدین خلق و صدها سایت، تلویزیون و شبکه اجتماعی برای کم اهمیت جلوه دادن ۲۲ بهمن و تبلیغات وسیع برای نومیدی و کمرنگ شدن حضور مردم ایران در سالگرد پیروزی انقلاب، راه به جایی نبرد و حضور گسترده مردم که پرشورتر از همه سال در سراسر کشور زیر برف و باران جلوه گر شد، تمامی نقشه های مریم و متحدین غربی-عربی-عبری آنان را با شکست مواجه نمود و آنان را به سردرگمی و یاوه گویی کشانید.

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

شکوه حضور مردم در این تظاهرات گسترده به حدی بود که مجاهدین خلق به ترفندهای کودکانه ای جهت لاپوشانی آن روی آوردند. آنان با تولید برنامه های تلویزیونی مدعی شدند که مردم به تظاهرات نرفته اند و در تأیید سخنان بی پایه خویش، عکس و کلیپ های مختلفی از کوچه پس کوچه های شهر به نمایش گذاشتند که صرف چنین عمل کودکانه ای نشان از شکست مفتضحانه داشت. یادآوری می شود حتی جان بولتون لابی مجاهدین در کاخ سفید هم که سال ۲۰۱۷ ادعا کرده بود ۲۲ بهمن ۲۰۱۹ در کنار مریم رجوی در تهران سخنرانی خواهد کرد، با دیدن صحنه های سالگرد انقلاب در شهرهای ایران، مستی از سرش پرید و با دستپاچگی و درماندگی گفت که جمهوری اسلامی سالگردهای زیادی در پیش رو نخواهد داشت. یعنی نه تنها ادعای گذشته را فراموش کرد که حتی برای سالیان آینده هم با شک و شبهه سخن گفت. ناگفته نماند که مجاهدین خلق نیز از دوسال قبل مدام همین پیشبینی را داشتند.

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

با این حال، سران کشورهای جهان با دیدن تظاهرات گسترده ایرانیان در سالروز انقلاب، و بخصوص واکنش مردم به مثلث شیطانی “پمپئو-ترامپ-بولتون”، دریافتند که اپوزیسیون خارجه نشین دیگر حتی به اندازه اسب پاشکسته هم کارآیی ندارد قابل شرطبندی نیست و بیشتر از یکسال سرمایه گذاری روی شورش و آشوب در ایران، باز هم به شکست انجامیده است همانطور که طی سه دهه گذشته نیز جز شکست نصیبی نداشت.

پرده سوم:

ماهها هیاهو و تبلیغ جهانی برای “اجلاسیه ورشو” که از سوی تمامی رسانه های صهیونیستی-عربی صورت می گرفت (و آب از دهان شخصیتها و گروهک های برانداز سرازیر کرده بود که شاید از این نمد کلاهی نصیب شان شود)، باز هم این نشست بدون دستاورد مادی و بدون هیچ بیانیه یا نتیجه نهایی، و تنها با تکرار شعارهای همیشگی ایران هراسانه به پایان رسید. هزینه سنگین این کنفرانس از جیب شیوخ عربستان و امارات باید پرداخت می شد و طبعاً برای دولتمردان فقرزده لهستان و چند کشور دیگر اروپای شرقی نیز می توانست کاسبی خوبی باشد، اما برای مجاهدین و سران آمریکا چیزی جز یک تقلای شکست خورده سیاسی به دنبال نداشت و اقتدار ایران را بیش از پیش به نمایش گذاشت. مایک پنس در سخنرانی پرطمطراق خود زیرآب حرفهای قبلی ترامپ و جان بولتون که از “شکست چهل ساله” گفته بودند را زد و ضمن اینکه ایران را خطر و تهدید بزرگی برای منطقه خواند که موفق شده اسد را در قدرت نگه دارد و از خاورمیانه تا آمریکایی جنوبی را تحت نفوذ قرار دهد، گفت که جمهوری اسلامی حزب الله لبنان را به صدهزار موشک مجهز کرده و به حوثی ها در یمن نیز موشک ارسال می کند و در صدد احیای امپراتوری کهن است!. چنین سخنانی عملاً لگد محکمی به یاوه های ترامپ و بولتون بود که در این مدت می خواستند ضعف و شکست چهل ساله ایران را به نمایش بگذارند.

اجلاسیه نشان داد که اختلاف نظر بین آمریکا و اتحادیه اروپا شدیدتر از آن است که بخواهند از درون این اجلاس بیانیه مشترکی بیرون بدهند. مایک پنس با اینکه دولتمردان اروپا را تهدید کرد که باید از برجام خارج شوند اما حتی موفق نشد لهستان را ترغیب به همسویی در قبال برجام نماید. درست در همان زمان برایان هوک (مسئول امور ایران در کاخ سفید) نیز سرگشتگی خود را به نمایش گذاشت و در پاسخ به این سوآل که “چرا آمریکا تا چندی قبل، از باقی ماندن اروپا در برجام نگرانی نداشت و آنرا به اراده خودشان گذشته بود اما امروز اروپایی ها را تهدید می کند که باید از آن خارج شوند”، با تناقض گویی مدعی شد که مایک پنس چنین سخنی بر زبان نیاورده و از سخنانش برداشت اشتباه شده است!.

این سردرگمی بخوبی نشان داد که آمریکا نتوانسته به هیچکدام از اهداف اولیه خود که روی آنها سرمایه گذاری کلان کرده بود برسد. البته پیشاپیش هم شکست چنین کنفرانسی حدس زده می شد چرا که عمده شرکت کنندگان این اجلاسیه را وزرای امور خارجه کشورهای فقیر اروپای شرقی و دول عربی تشکیل می دادند که همگی تحت سلطه و نفوذ اقتصادی آمریکا قرار داشتند. مهمترین افراد حاضر در جلسه معاون رئیس جمهور آمریکا، معاون رئیس جمهور لهستان و رئیس دولت جعلی اسرائیل بودند و مابقی از افراد ناشناخته و غیر مطرح کشورهای کوچک تشکیل شده بودند که جز گوش دادن به سخنان پمپئو و مایک پنس کاری نداشتند. حتی عربستان هم جز عادل الجبیر که مدتهاست از صدارت وزارت امور خارجه بیرون انداخته شده کسی برای اعزام نداشت. و وزیر امور خارجه انگلیس نیز تنها در جلسه مربوط به اوضاع یمن شرکت داشت. شکست این اجلاس، واگرایی کشورهای جهان را به خوبی به نمایش کشید!

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

در چنین وضعیتی، دو جریان عمده خارجه نشین بشدت تکاپو می کردند و خواب و آرامش از دست داده و “بر در ارباب بی مروت دنیا به دریوزگی نشسته بودند” به این امید که شاید آمریکا “گوشه چشمی” هم به آنها بیندازد. در صدر این دو گروه، تشکل نابسامان مجاهدین بود که رهبران آن طی چند هفته تبلیغات برای حضور هرچه گسترده تر هوادارانشان در تلاش بودند و بیشترین امید آنان به شرکت مریم قجرعضدانلو در این اجلاسیه بود اما حتی تا صدمتری اجلاسیه هم راه داده نشدند. محمد محدثین وزیر امور خارجه شورای دستساز رجوی، با ابراز خوشحالی از اینکه آمریکا به آنان گوشه چشم نشان داده است، علناً نه تنها چهل سال شکست خود از بهمن ۵۷ تا ۹۷ را به نمایش گذاشت، که به وضوح دگردیسی سازمان مجاهدین خلق از تسخیر سفارت آمریکا تا ابراز عجز و دریوزگی از کاخ سفید را به تصویر کشید و نشان داد که سالها خودسپاری و خیانت به ایران تنها برای گوشه چشم نشان دادن امپریالیسم به آنان بوده است!.

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

نکته مهم در جریان این اجلاسیه، عدم شرکت دادن مجاهدین به درون سالن کنفرانس بود. مریم رجوی هفته ها تکاپو داشت تا بلکه بتواند با جلب نظر لابی هایی چون جان بولتون و رودی جولیانی در درون کاخ سفید، خود را به عنوان یک شخصیت اثرگذار ایرانی به درون جلسه راه دهد، اما مثل همیشه موفق نشد و آن “گوشه چشم” هم که محمد محدثین از آن دم زده بود محقق نگردید. نه تنها مریم، که حتی یک تن از اعضای شورای رهبری مجاهدین هم نتوانست مخفیانه خود را در گوشه ای از سالن پنهان کند و چنین اجازه ای داده نشد که خفت زیادی برای این گروه مافیایی داشت. آنچه مریم رجوی از درک آن بازمانده، این است که آمریکایی ها با وجود انبوهی شعار که در حمایت ایشان می دهند، جز به دریافت دستمزدهای نجومی که از وی دریافت می کنند به چیزی نمی اندیشند. لابی های آمریکایی مجاهدین به خوبی می دانند که وارد کردن حتی یک عضو مجاهدین به درون چنین اجلاسیه ای، خشم دیگر جریانات ایرانی خارجه نشین را برخواهد افروخت و شکاف موجود بین اپوزیسیون وابسته را به جنگ گرگها مبدل خواهد کرد که در این شرایط آمریکا به دنبال آن نیست و به همه این جریانات به عنوان بازیچه های سیاسی نیازمند است. لذا همه این جریانات از مجاهد و فدائی گرفته تا شازده پرستان و دسته های بشدت پراکنده اخیراً تولید شده حقوق بشری-استارت آپی، تنها اجازه دارند در گوشه خیابان متوقف شوند تا کدخدا و روسای آنان از سالن خارج شوند.

شکست این پروژه به حدی بود که حتی کارمندان بی بی سی از شکست آن خبر دادند. کسری ناجی گزارشگر این شبکه که از داخل کنفرانس گزارش می داد، ضمن گفتگو با برایان هوک، با افسوس از این واقعیت که اجلاس هیچ بیانیه ای نداشته سخن می گفت. مسعود بهنود از دیگر کارمندان این بنگاه سخنپراکنی، در توئیت خود از شکست خوردن اجتماع ورشو از همان ابتدای کار نوشته است!. در شبکه های تلویزیونی ضدایرانی دیگر از جمله در شبکه سعودی ایران اینترنشنال نیز تحلیلگران حاضر جز در مورد تکراری بودن شعارهای ضدایرانی چیزی برای گفتن نداشتند و در بهترین حالت، سکوت شرکت کنندگان در اجلاس حین سخنرانی مایک پنس علیه ایران را تنها دستاورد مهم این اجلاس برمی شمردند و آنرا نشانه یک همگرایی با آمریکا قلمداد می کردند!. تحلیلی بسیار سطحی که البته ناشی از خالی بودن عریضه و یا عدم توجه به کیفیت شرکت کنندگان در جلسه و نوع کشورهای موجود بود!

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

دومین گروهی که به هوای گرفتن دستمزد بیشتر از کاخ سفید ایفای نقش “سیاهی لشکر سیاسی” آمریکا می کردند، حامیان پیر و بازنشسته رضا پهلوی بودند که در قالب چند اتوبوس اجاره ای به محل ارسال شدند، ولی بخاطر زیاد نشدن هزینه سفر، حتی منتظر روز دوم هم نماندند و بلافاصله به مبدأ رجوع داده شدند بدون اینکه حتی فرصت ناهار خوردن به آنان داده شود و عمدتاً حین بازگشت، از گرسنگی ناله می کردند. گروهی از همین سلطنت طلب های حامی رضا پهلوی، روز ۲۲ بهمن علیه سالگرد انقلاب ایران با پرچم اسرائیل به تظاهرات آمده بودند که علناً وابستگی خود به صهیونیست ها را به نمایش گذاشتند. مجموع نفرات این گروه به ۱۰۰ نفر هم نمی رسید.

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

بدین ترتیب، همه گروه ها و جریانات ضدایرانی شکست چهل ساله خود در بهمن ماه ۹۷ را به نمایش گذاشتند که در این میان بیش از همه مریم رجوی بود که سه شکست بزرگ را در یک هفته تجربه می کرد که نمادی از چهل سال شکست آنان در عرصه کار تروریستی و سیاسی بود. باید دید از این پس مریم رجوی با چه سناریوی دیگری می خواهد وارد بازی آمریکا شود آنهم در حالی که طی چند دوره زمانی، وزارت خارجه آمریکا آنان را بکلی طرد کرده و رسماً این گروه را فاقد پایگاه اجتماعی در داخل ایران نامیده است. کاندولیزا رایس مدتی پس از سقوط صدام حسین علناً گفته بود که: “از نظر ما این گروه هیچ تغییر بنیادین نکرده است مگر اینکه دست از کیش شخصیت و طلاق های اجباری در درون مناسبات خود بردارد.”

معنای سخن رایس، دست برداشتن سران مجاهدین از بازی “رهبری عقیدتی و انقلاب ایدئولوژیک” بود. چیزی که بدون آن مجاهدین خلق هویتی نخواهند داشت. مدتی بعد نیز سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا به صراحت گفت که: “ما گفتیم و الان می گوییم که مجاهدین خلق جایگاهی نزد مردم ایران ندارند. کسانی که با این گروه صحبت می کنند کارمند وزارت خارجه یا دولت آمریکا نیستند.”

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!

در اینصورت تا کی مریم رجوی و وزیر امور خارجه ایشان (محمد محدثین) می خواهند بازیچه قدرتهای خارجی باشند که شاید گوشه چشمی به آنان بیندازند؟ آیا از سر استیصال دست به دامان کسانی هستند که بارها برایشان تف سر بالا شده اند؟

حامد صرافپور
۲۶ بهمن ۱۳۹۷

(پایان)

***

Bolton_Pompeo_used_MEK_to_prep_the_table_for_Warsaw_summit_against_EU_interestsایندیپندنت انگلستان: یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است

ترجمه مقاله تحقیقی گاردین مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی آلبانیEx members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کانون-های-شورشی-ادعایی-مریم-رجوی،-مجاه/

کانون های شورشی (ادعایی مریم رجوی، مجاهدین خلق ایران) از سه دیدگاه

انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۹:… آن ها همگی متفق القول هستند که اساسا کانون های شورشی وجود خارجی ندارد و آنچه در تصاویر دیده می شود نمایش فریب آمیزی است که صرفا کارکرد داخلی دارد. در زیر نظرات و تحلیل های برخی از این افراد را پس از تماشای تصاویر کانون های شورشی در یکی از رسانه های اجتماعی، می خوانید. این افراد شامل اعضای جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق … 

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی مسعود رجوی در ایرانکانون های شورشی مریم رجوی (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) در ۳۰ دی

لینک به منبع

کانون های شورشی از سه دیدگاه

توسط انجمن نجات مرکز فارس ۹ بهمن ۱۳۹۷

در یکی دوسال اخیر اصطلاح تازه ای به سازوکار تبلیغاتی سازمان مجاهدین خلق افزوده شده است که «کانون های شورشی» نام گرفته است. پروپاگاندای تشکیلات مجاهدین خلق ادعا می کند که این کانون ها در شهرهای ایران در حال گسترش هستند و هر روز مردم بیشتری در حال پیوستن به آن ها هستند. برای اثبات این ادعا تصاویری از کانون های کذایی در رسانه های مجاهدین منتشر می شود که ذهن هر بیننده بی طرفی را هم به چالش می کشد چه رسد به افرادی که با ماهیت تشکیلات مجاهدین خلق آشنایی دارند.
تصاویر همواره از فضاهای بی هویت –معمولا دشت و بیابان—و افراد بدون چهره گرفته شده است که با دیالوگ های مکانیکی و حرکات نمایشی و تصنعی، سرسپردگی خود را به «برادر مسعود» اعلام می کنند. عموما بینندگان این تصاویر را سه دسته تشکیل می دهند. کسانی که با مجاهدین خلق و سوابقشان آشنایی ندارند و احتمالا تنها چالشی که در ذهنشان مطرح می شود این است که «برادر مسعود» کیست؟ و چرا این افراد مجبور هستند با چنین شرایط غیر عادی حمایت خود را از او اعلام کنند و احتمالا اگر کنجکاوی آن ها اندکی بیشتر باشد برای پاسخ به سوالات خود با یک جستجوی ساده به سیل عظیم اطلاعات درباره سوابق تروریستی و همکاری های مسعود رجوی با صدام حسین و کیش شخصیتی که هزاران زن و مرد را به زنجیر کشیده است، دست خواهند یافت.

طیف دوم مخاطبین این تصاویر که دقیقا مخاطب هدف رسانه های مجاهدین خلق هستند را اعضای داخلی سازمان تشکیل می دهند که دسترسی به جهان و رسانه های آزاد ندارند. مخاطب گرفتار در درون فضای منزوی تشکیلات مجاهدین خلق ممکن است باور کند که واقعا «کانون های شورشی» در جای جای ایران در حال شکل گیری است. آن ها نمی دانند که در ایران امروز اگر کسی اعتراضی به شرایط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی داشته باشد، نیازی ندارد که برای اعلام شورش یا اعتراض بدور از جمعیت به کوه و کمر برود؛ چنانکه حضور افراد جامعه ایرانی در اعتراضات مردمی و کارگری به وضع معیشتی و مشکلات اقتصادی به سادگی در رسانه ها منتشر می شود و معترضین نیازی به پوشاندن چهره خود نمی بینند. هرچند که اگر در ذهن مخاطب داخلی پرسش ایجاد شود که چرا این شورشیان انقدر کم تعداد و منزوی هستند و چرا در بیابان و بدور از مردم عادی جامعه تشکیل شده اند یا چرا چهره هایشان معلوم نیست، حق ندارند پرسش خود را مطرح کنند چرا که در تشکیلات پرسش ممنوع است.

و بالاخره دسته سوم بینندگان را افرادی تشکیل می دهند که به هر دلیلی با سوابق مجاهدین خلق و ماهیت واقعی آن ها آشنایی دارند. در سال های اخیر، برای این افراد تصاویر کانون های شورشی به نوعی جنبه سرگرمی پیدا کرده است اما گاهی تحلیل های متقن و کارامدی از درون دیدگاه های این افراد قابل استنتاج است.

آن ها همگی متفق القول هستند که اساسا کانون های شورشی وجود خارجی ندارد و آنچه در تصاویر دیده می شود نمایش فریب آمیزی است که صرفا کارکرد داخلی دارد. در زیر نظرات و تحلیل های برخی از این افراد را پس از تماشای تصاویر کانون های شورشی در یکی از رسانه های اجتماعی، می خوانید. این افراد شامل اعضای جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق، اعضای خانواده اسیران گرفتار در تشکیلات و یا افرادی که ارتباطی با مجاهدین نداشته اند اما از طرق گوناگون از سوابق و شرایط فعلی این گروه آگاه شده اند. خواندن این دیدگاه ها به شناخت بهتر ماهیت مجاهدین خلق و همچنین درک میزان اقبال عمومی نسبت به این گروه، کمک می کند.

***
علی شیرزاد :
کانونهای شورشی که قراره مردم را آزاد کنند نمیدونم چرا خودشون را ازترس آزاد نمیکنند درپشت عکس پنهان میشوند آنهم درکوه ودره وغار نه وسط شهر

غلام رضا شکری:
حاضرم قسم بخورم که اینا مال خودشونه بعد میگن شهرهای ایرانه توی اشرف و لیبرتی این کار رو میکردن بعد نفرات خودشونو فریب میدادن

علی شیرزاد:
کاررجوی عوامفریبی ست اگه بخواهیم فقط ازعوامفریبی هاش بنویسیم فکرکنم ده هزارمقاله میشود

احمد هاجری:
من نمیدونم چرا انزوا پرستی و جمع گریزی شرط اول عضویت در این سازمان؟

محمد رزاقی:
این برادران بلوچ قاچاقچی همانهائی هستند که تریاک رجوی تامین می کردند . رجوی که ریق رحمت سر کشید برای دریافت دستمزد مجبورند در پاکستان و افغانستان عکس روح پلید دست بگیرند تا جیره شان قطع نشود…

قربان علی حسین نژاد:
انگار روز ۳۰ دی فقط رجوی از زندان آزاد شده. در حالیکه روز ۳۰ دی روز آزادی زندانیان سیاسی است و همۀ گروههای ایرانی این روز را روز آزادی زندانیان سیاسی می نامند ولی کیش شخصیت و بت پرستی فرقۀ رجوی این روز را به نام رجوی مصادره کرده. تازه این عکسها از کجا معلوم در ایران می باشند و در آلبانی نیستند؟

محمد کرمی:
یک سوال این کانون های مثلا شورشی که هرکدام مربوط به یک شهر دیگر هستند چرا کفش همه شان یک مدل است در همه عکس ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

محمد رجبی:
دوستان عزیز همینکه صورتهاشون را پوشانده اند نشان دهنده انقلابی بودن انهاست. اینها وحشت دارند شناخته شده و تا بهمن که قول داده اند مردم در تف کردن روی صورتشان صرفه جوئی کنند

میهن آباد: مضحکه

بامشاد تابناک:
این بچه بازی ها نمایشی دراروپا انجام می شود ونوعی خودفریبی فرقه رجوی است

مهران بایکان:
اسم این فرقه که میاد حالت تهوع بهم دست میده نظر دیگه ای ندارم

محمد رجبی:
خنده دار ترین موضوعی که من میبینم و شنیدم و میخوانم کانونهای شورشی مزاحمین خلق

محمد رجبی:
تمام ریگهای روان خوزستان و غرب کشور صرف نظر از مسائل داخلی تف به صورت اینها نمی اندازند چه رسد به اینکه اینها موفق به ایجاد کانونهای شورشی باشند
دونسل از جوانان کشور که می توانستند در سازندگی به کار گرفته شوند به دست رهبران خائن اینها به نابودی کشیده شد اینها به غیر از همان دوهزار اسیر در بند که آنها نیز متاسفانه در دام افتادگانی هستند هیچ چیز از ایرانیت ندارند مزاحمین خلق هستند نه مجاهدین خلق

نازیار علی زاده:
آزادی های یواشکی بسبک مجاهدینه ؟

مریم مسیح:
یک عده بیمار روانی و فسیل بنام زامبی های مجاهدین خلق
بیچاره ها واقعا نیاز به درمان دارند

احمد هاجری: حرکت مبارزاتی در بن چاه

پرویز حیدرزاده:
باسیلی صورت خودرا سرخ نگه داشتن است ،کارشون بازی و سر کاری است

سحر سالار:
۵نفر که با پول خریدن آوردن در بیابونهای ایران حالا دارن شعار میدن بزرگتراز اینا صدام و رهبرگوربگورش غلطی نکرد اینها درحد ی بازیه میخوان بگن ما هنوز زنده ایم و هستیم.

(پایان)

*** 

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

American Hawks using Mojahedin Khalq MEK terroristsWho do you think you are you fooling Mr Pompeo? 

همچنین: