همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، آلمان، دوازدهم سپتامبر 2016:…  نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد. مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین تبریک می گویند؟ نمیدانم چقدر گذشت … 

مفتی تکفیری عربستان سعود مریم رجوی و داعشنگاهی به وضعیت سازمان مجاهدین خلق در آستانه پنجاه و یکمین سالروز تاسیسش

لینک به منبع

همدلی مجاهدین با عاملین فاجعه ۱۱ سپتامبر

وبلاگ ادوارد
11/09/2016

در آستانه پانزدهمین سالگرد فاجعه یازده سپتامبر که با عملیاتی وحشیانه از سوی عده ای حیوان صفت خون هزاران بیگناه بر زمین ریخت،این فاجعه دردناک را به تمام بشریت و بازماندگان حادثه تسلیت می گویم و امیدوارم که جهان چشم خود را باز کند و همانگونه که اخیرآ کنگره امریکا در تلاش است تا راه را برای شکایت از تروریست های سعودی که عاملین این فاجعه خونین بودند باز کند با نگاهی به گذشته تروریستی گروه هائی مثل مجاهدین که پرونده سیاه تروریستی آنان برای همه روشن است، مسیر شکایت از این گروه ضد ایرانی نیز هموار گردد.

در قرارگاه باقرزاده در بغداد بودیم، برای نشست رجوی ما را به آنجا برده بودند، در همان روزها بود که قبل از شروع نشستها از تشکیلات مجاهدین جدا شدم،مرا با ماشین از باقرزاده به اردوگاه اشرف منتقل کردند.

در انتهای اردوگاه خانه هائی بود که قبل از زورچپانی انقلاب ننگین ایدولوژیک کسانی که متاهل بودند حداقل درآخر هفته زن و مرد با فرزندان خود بوی خانواده را احساس می کردند و عواطف خود را نثار یکدیگر می نمودند که رجوی آنرا تحمل نکرد و با همان انقلاب کذا تمام خانواده ها را از هم پاشید و بعد از آن هم آنجا را تبدیل به زندان انفرادی نمود.

مرا به یکی از همان خانه ها که اکنون انفرادی بود بردند، به در و دیوار که نگاه می کردم با خودم می گفتم، چگونه می شود باور کرد خانه ای که زمانی کانون گرم خانواده ای بوده اکنون زندان انفرادی باشد؟ آیا رجوی هم این احساس را دارد یا نه؟ اما وقتی حرفهای رجوی را به یاد می اودرم که می گفت خانواده کانون فساد است به خود می گفتم رجوی اصلآ نمی داند عشق و عاطفه چیست، احساس به فرزند چیست، و البته وقتی کسی از خود بت بسازد احساسات انسانی در او خواهد مرد و تبدیل به موجودی می شود که همه چیز را تنها برای خود می خواهد و برای رسیدن به آن هم حاضر است همه را سر ببرد.

بگذریم، یکی دو هفته یا کمی بیشتر بود که از تشکیلات مجاهدین جدا شده بودم، مسئول انفرادی من کسی به نام رضا یکی از کادرهای قدیمی سازمان بود، از برخورد و رفتار او در این مکان دورافتاده و دور از چشم تشکیلات روشن بود که دل پری از سازمان دارد و اگر می توانست از من زودتر از تشکیلات جدا می شد،رضا برایم تلویزیون آورده بود، من هم کانال عراق را تماشا می کردم که پر از رقص و اواز عربی بود،رضا عصرها میامد پیش من و جلوی تلویزیون روی زمین دراز می کشید و با نوشیدن یک فنجان چای، با تماشای رقص های عربی هم روزش را به سر میاورد و هم اینکه اعتراض خود به تشکیلات را نشان می داد، به هر حال، روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به آینده خود فکر میکردم آینده ای که در آن زمان هنوز برایم روشن و واضع نبود، نمی دانستم چه خواهد شد اما به این امید داشتم که از چنگال عنکبوتی تشکیلات مجاهدین خلاص خواهم شد و زندگی رنگ دیگری خواهد داشت، ناگهان صدای پخش موزیک شاد که از بلندگوهای اردوگاه اشرف پخش می شد به گوشم رسید،ترانه هائی از خود سازمان که در هنگام انجام عملیات تروریستی خودشان در درون میهن و یا در مرزهای ایران انجام می دادند معمولآ پخش می کردند تا برای عملیات ننگین و ضد وطنی پایکوبی کنند، با خودم گفتم حتمآ باز هم دست به یک کار تروریستی زده اند با اینکه در اقدامی تروریستی در درون ایران تلفات داده اند ولی برای فریب اعضاء جشن می گیرند، اما ناگهان صدای رضا را شنیدم که فریاد زنان به سمت بازداشتکاه من میامد، فریاد میزد امریکا نابود شد، امریکا نابود شد، امریکا را منفجر کردند هزاران هزار نفر کشته شدند وووو…..

نمی دانستم چه اتفاقی افتاده اما از صدای بلند پخش موزیک معلوم بود خبر مهمی هست، رضا وارد شد و گفت فهمیدی که برجهای دوقلو امریکا را منفجر کردند و هزاران نفر کشته شدند؟ تبریک تبریک و از آنجا دور شد.

مات و مبهوت ماندم بدون اینکه پاسخی بدهم سیگاری روشن کردم و با خود گفتم: یعنی چی هزاران نفر کشته شدند آنوقت مجاهدین تبریک می گویند؟

نمیدانم چقدر گذشت که ناگهان دوباره رضا بازگشت اما این بار با شیرینی، شیرینی را جلویم گرفت و گفت بردار امریکا نابود شد بردار،مات و مبهوت از این عمل شرم آور بهش گفتم کشته شدن این همه انسان شیرینی خوردن نداره رضا، اما بی اعتناء برگشت و رفت.

صدای جشن و پایکوبی در اردوگاه اشرف تا ساعتی ادامه داشت، در همان دقایق که رهبران مجاهدین از ریخته شدن آنهمه خون سرمست بودند مردم سراسر دنیا با ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه دردناک همدردی می کردند و برای یادبوشان در سرتاسر جهان منجمله در ایران شمع روشن می کردند، اما واقعیت این است که مجاهدین گروهی است که اگر در هر گوشه جهان عملیات تروریستی انجام شود در درون تشکیلات خود از آن استقبال می کنند، چرا که گروه خود را باخون بنا کرده اند.

اما برخورد دوگانه مجاهدین با واقعه دردناک یازده سپتامبر برخوردی است که بایستی برای رهبران و سیاستمداران جهان روشن گردد تا بدانند و آگاه باشند که سازمان مجاهدین و رهبران آن با عاملین و آمرین این حادثه یک دل و یک صدا بوده و هستند، امروز هم به دامن کسانی پناه بره اند که عاملین حادثه خونبار یازده سپتامبر را از نظر مالی تآمین می کردند و امروز هم داعش کثیف و هم مجاهدین را برای سؤ استفاده و کشتار مردم تآمین مالی می کنند، دعوت از ترکی الفیصل در گردهمائی مجاهدین خود گویای این واقعه است

*** 

مصاحبه عنایت فانی با ادوارد ترمادو، بی بی سی، به عبارت دیگر

https://youtu.be/3Ll21APj71U

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26534

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و ششم اوت ۲۰۱۶:… عباس قدرتی سلام، اخیرآ مطلع شدم که از زندان لیبرتی در عراق به زندان آلبانی منتقل شده ای، راستش از روزی که انتقال از عراق به آلبانی شروع شد یکی از مشقله های ذهنی من این بود که کی و چه موقع دوستان قدیمی من از عراق خارج می شوند، هر چه اسامی افرادی را که در لیست منتقل شده ها می خواندم اکثرآ از مسؤلین سازمان بودند که سازمان تلاش کرده آنان را سریعتر از … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَمحمد رزاقی: اینجا کجاست؟ (تیرانا، کمپ مجاهدین خلق، اخراجی های عراق)

لینک به منبع

نامه ای به عباس قدرتی در زندان لیبرتی

عباس قدرتی سلام، اخیرآ مطلع شدم که از زندان لیبرتی در عراق به زندان آلبانی منتقل شده ای، راستش از روزی که انتقال از عراق به آلبانی شروع شد یکی از مشقله های ذهنی من این بود که کی و چه موقع دوستان قدیمی من از عراق خارج می شوند، هر چه اسامی افرادی را که در لیست منتقل شده ها می خواندم اکثرآ از مسؤلین سازمان بودند که سازمان تلاش کرده آنان را سریعتر از عراق خارج کند تا مبادا موئی از سرشان کم شود، اما اسامی بچه هائی که از اردوگاه اسیران ایرانی در عراق به مجاهدین پیوسته بودیم کمتر به چشم می خورد، خودت هم خوب می دانی که از روز اول ورود ماها به اردوگاه اشرف مسؤلین سازمان تفاوت فراوانی بین ما و دیگران قائل می شند و معمولآ ماها را که از اسرای جنگی بودیم اردوگاهی صدا می کردند تا تحقیرمان کنند، حال آنکه همین اسرای جنگی مایه افتخار ملت بزرگ ایران بودند و هستند که با دشمن بعثی جانانه جنگیدند و سرفرازانه اسارت را تحمل کردند، اما رجوی چون خودفروخته بود ودر خدمت صدام پس ما برایش ارزشی نداشتیم و هنوز هم سران سازمان همین عقیده را دارند، به هیچ کدام از ما هم اعتمادی نداشتند، همین انتقال دیر هنگام امثال ماها هم بر اساس همین سیاست رجوی به اجرا در آمد تا بچه های بقول خودشان اردوگاهی را سپر بلا کنند تا بتوانند فرماندهان مزدور و جنایتکار خود را سریعتر از عراق خارج کنند، این تبعیض همیشه هم در سازمان بوده و مایه عذاب تمامی کسانی هم بود که با فریب و دروغگوئی ها رجوی از کمپ اسیران به مجاهدین پیوسته بودیم.

عباس عزیز دوران اسارتی را با هم تحمل کردیم هرگز فراموشم نمیشود و تمام لحضه هائی را که با هم سر کرده ایم در خاطرات من خواهد ماند، آخر تو بودی بهترین دوست دوران اسارت کسی که همیشه یار و یاور من در تمام لحضه های سخت اسارت بوده، آیا بخاطر داری که در لشگر پانزدهم مجاهدین به خاطر دوستی و صمیمیت بین ما چقدر مسؤلین و فرماندهان مجاهدین تلاش کردند تا دوستی گرم ما را سرد کنند اما نتوانستند، آخر سر مجبور شدند دست از پا درازتر دست از سر ماها بردارند، دوستی و صمیمیت ما تا اندازه ای بود که بتول معصومی که مسؤل من بود به من و تو می گفت دوقولوهای بهم چسبیده.

عباس عزیز: از اینکه از عراق بالاخره خارج شدی خوشحالم اما از اینکه هنوز در بند و اسارت رجوی و تشکیلات دیکتاتوری مجاهدین هستی برایم اصلآ خوشایند نیست، اما برای اینکه آگاه باشی و برای اینکه با قوانین اروپا آشنا شوی فکر می کنم بهتر است بدانی که در اروپا در زندگی فردی هیچ اجباری نیست واکنون بهترین وقت است تا خودت را از چنگ فرقه رجوی نجات دهی و زندگی خود را در محیطی آزاد ادامه دهی، اکنون تو و دیگران در اروپا هستید و هیچکسی نمی تواند در زندگی فردی کسی دخالت کند، اینجا عراق نیست، اینجا قانون حرف اول را می زند، اینجا یاغیگری جائی ندارد و قانون از شما حمایت می کند، می توانی در فرصتی مناسب خود را به دفاتر یکی از سازمان های حقوق بشری یا سفارت های کشور های اروپائی برسانی و درخواست پناهندگی کنی، بدون ترس و واهمه، اطمینان داشته باش که دست مزدوران رجوی هرگز به تو نخواهد رسید چون تمام دنیا این فرقه و تاریخچه دیکتاتوری آن را بخوبی می دانند.

ش اما از آنجائی که دخالت در امور فردی افراد جزئی از منطق رجوی است پس اطمینان دارم که در آلبانی هم بساط دیکتاتوری خود را پهن کرده تا اجازه ندهد زندگی آزادانه ای برای خود ایجاد کنید، اما این شماها هستید که بایستی برای آزاد شدن از چنگال کسی که جوانی تک تک شما و ما را بر باد داده در برابرش ایستادگی کنید و حباب توخالی تشکیلات را منفجر کنید و خود را از تمام حصاری که در راه فردی و قدرت طلبی به دور شما کشیده شده رها کنید، هم تو و هم دیگرانی که در وضیت تو قرار دارند، مثل نعمت نظری و رضا صادقی وووو….. دیگران که اطلاعی از وضعیت آنان ندارم اما با شناختی که از شما دوستان دوران اسارت دارم می دانم که در تشکیلات عنکبوتی با زور و اجبار مانده اید اما از این پس تو خودت در شرایطی قرار داری که می توانی با یک تصمیم و حرکت خود را رها کنی و دوران اسارت و بندگی و حقیر شدن را برای همان مسؤلینی بگذاری که با داشتن پرونده های جنائی از شما برای خود به دربردن استفاده کرده اند، از این پس بایستی بلند شوی و به سوی آزادی و دنیای آزاد قدم برداری بندگی کافی است،
عباس عزیز به چرندیات سران فرقه و مزدوران آنان گوش نکنید، اکنون در شرایط سنی بالای پنجاه سال هستی و نیاز به یک زندگی ساکت و راحتی که خودت برای خودت تصمیم بگیری،من هم قبل از خروج از تشکیلات بسته خیلی مسائل را مد نظر داشتم و راستش از بیرون می ترسیدم اما حالا به شکر خدا دارای سه فرزند هستم و زندگی راحتی هم دارم و خدا را هم شاکر هستم.
به امید آزادی و رهائی تو دوست عزیز و قدیمی و دیگر دوستان دوران اسارت برایتان دعا می کنم که هر چه زودتر بر دهان یاغیان بکوبید و خود را به دنیای آزاد برسانید،

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26295

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، دهم اوت ۲۰۱۶:… مجاهدین گمان نکنند که اگر تمامی اعضایشان از عراق خارج شوند از دست خانواده ها در امان خواهند بود، نه گمان من این است که هیچ پدر و مادری دست از فرزند خود برنخواهد داشت، سران فرقه بدانند که هم اینان که امروز در پشت اسارتگاه لیبرتی در برابر سنگ پرانی شما ایستاده اند و امان شما را بریده اند فردا در آلبانی حضور محکمتری خواهند داشت … 

مزدوران فرقه رجوی به خانواده گروگانهای کممپ لیبرتی حمله می کنندبرخورد وحشیانه فرقۀ رجوی با خانواده ها

لینک به منبع

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها از چیست

وبلاگ ادوارد
۰۹/۰۸/۲۰۱۶

ترس مجاهدین از ملاقات خانواده ها برای چیست و چرا سازمان مجاهدین با تمام شعارهای حقوق بشری خود که گوش دنیا را کر کرده از ملاقات خانواده های اعضای خود در لیبرتی وحشت دارد؟

ملت ایران در برابر چشمان خود شاهد برخورد فرماندهان مجاهدین با خانواده های اعضای خود در عراق هستند، خانوادهائی که گل به دست برای دیدار فرزندان خود گرمای سوزنده عراق را به عشق دیدار عزیزان خود تحمل کرده اما در مقابل اسارتگاه لیبرتی از سوی مجاهدین با پرتاب سنگ استقبال شدند.

چرا و چگونه انسان به خود اجازه می دهد اینگونه وحشیانه با والدین خود که خود زائیده همانان است پاسخ دهد؟ آیا چنین کسانی که شعار آزادی و دمکراسی سر می دهند قابل اعتماد هستند؟ و آیا مردم ایران بایستی به شعارهای اینگونه دوپایانی که پدران و مادران پیر خود را با پرتاب سنگ زخمی می کنند گوش دهند؟

البته برای همه واضع است که افراد درون اسارتگاه لیبرتی خودشان تصمیم گیرنده نیستند و فرمان حمله و توهین به خانوادها از اورسورواز از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده و می شود.

من خود سالیان در درون تشکیلات فرقه مجاهدین بوده ام و بخوبی می دانم که مجاهدین تنها با فرمان مسؤلین خود مجاز به انجام کاری می باشند و قانون تشکیلات این اجازه را به اعضایش نمی دهد تا سرخود کاری را انجام دهند،پس برایم واضع است که فرمان برخورد خشن و غیر انسانی با خانواده ها از سوی خانم مریم عضدانلو صادر شده، همان خانمی که برای پوشاندن درون سیاه و چرکین خود تلاش دارد با ظاهری رنگ آمیزی شده و لبی خندان در برابر دوربین ظاهر شود تا اذهان عمومی را مانند اسیران امروزی در لیبرتی وهزاران هزار دیگر را که به کام مرگ کشیده فریب دهد.

اعضای مجاهدین در تشکیلات فرقه بسان آبی می مانند که مدت زیادی در چاله ای جمع شده و جریان ندارد،طبیعطآ پس از مدتی این آب فاسد شده و غیر قابل مصرف می شود، همین داستان شامل حال کسانی است که سالیان در درون حصار تشکیلاتی گرفتار هستند و دائمآ با حرفهای تکراری مواجه می باشند، در چنین شرایطی بطور اتوماتیک شرایط به فرد یا افراد تحمیل می شود و بدون اینکه افراد بخواهند، ذهنشان به سوی همان خطی متمایل می شود که دائم برایشان ترسیم می شود و همین یعنی شستشوی مغزی.

در دنیای حیوانات آیا توله ای به پدر و مادر خود تعرض می کند یا بر عکس؟ اما متآسفانه در دنیای ما که اشرف مخلوقات را یدک می کشیم شاهد حمله وحشیانه کسانی به پدران و مادر خود هستیم که شعارشان آزادی مردم است، آیا چنین کسانی که به والدین خود ترحم ندارند و آنان را بدون هیچ جرمی مورد حمله قرار می دهند می توان اعتماد کرد؟ آیا چنین کسانی اگر حکومت و قدرت را به دست بگیرند در برابر اعتراضات مردمی مردم را به رگبار نمی بندند؟

ترس تشکیلات مجاهدین از دیدار اعضای خود با خانواده ها یشان به این دلیل است که مجاهدین نمی خواهند با ملاقات جرقه عاطفی در میان افراد و خانواده ایجاد شود، چرا که تمام تلاش رهبران فرقه در سالیان دراز خاموش کردن همین جرقه های عاطفی در درون اعضای خود بوده و هنوز هم هست، تلاش سران فرقه در خراب کردن خانواده در ذهن افراد یکی از تاکتیک های ضد بشری مجاهدین بوده که در امروز می بینیم موفق هم بوده، رجوی هم همیشه تآکید داشت که خانواده لانه فساد است، خودش کجا به عمل آمده معلوم نیست، همانگونه که معلوم نشد کجا مرد، چنین سیاست های غیر انسانی که روی افراد بکار رفته به این دلیل بوده که مجاهدین نیاز به کسانی دارند به دور ازعاطفه،سنگدل و خشن تا در روز مبادا بی مهابا به روی معتزضین حکومت رویائیشان آتش بگشایند.

مجاهدین گمان نکنند که اگر تمامی اعضایشان از عراق خارج شوند از دست خانواده ها در امان خواهند بود، نه گمان من این است که هیچ پدر و مادری دست از فرزند خود برنخواهد داشت، سران فرقه بدانند که هم اینان که امروز در پشت اسارتگاه لیبرتی در برابر سنگ پرانی شما ایستاده اند و امان شما را بریده اند فردا در آلبانی حضور محکمتری خواهند داشت و تا فرزندان خود را از چنگال احریمنی شما رها نکنند دست بردار نیستند، فراموش نکنید این مسعود رجوی بود که در اوج درگیری های سال ۱۳۶۰ در قلب تهران همسر و فرزند شیر خوار خود را رها کرد و برای جان به در بردن، خود به پاریس گریخت، نه مردم مثل او نیستند و فرزندان خود را در هر شرایطی نه تنها رها نخواهند کرد بلکه با چنگ و دندان از دهان گرگ بیرون خواهند کشید

**

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25730

قدرت حیدری کیست؟ وی اکنون در آلبانی بسر می برد 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، بیست و هفتم ژوئن ۲۰۱۶:… قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده. خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای … 

مریم رجوی ویلپنت سالگرد گرامیداشت تروریسم در فرانسه توسط مجاهدین خلقادوارد ترمادو: سی ژوئن یاد آور وحشیگری افراطی در خاطرات مردم اروپا 

لینک به منبع

قدرت حیدری کیست؟

وی اکنون در آلبانی بسر می برد

وبلاگ ادوارد
۲۶٫۰۶٫۲۰۱۶

قدرت حیدری کسی است که برای چندین سال از نزدیک او را میشناختم و شاهد رفتار وحشیانه وی با افراد منتقد در سازمان بوده ام و خاطرات بدی هم از وی در ذهن خود دارم و بر این باور هستم که بیان آن می تواند در شناخت این فرد برای عموم بی تآثیر نباشد.

دوازده سال در درون یک تشکیلات بسته می تواند تجربیات فراوانی را برای هر کس داشته باشد، که بایستی آنان را به شیوه ای درست در جامعه بیان کرد، طوری که مردم عادی جامعه بتوانند تا حد ممکن درون تشکیلات مجاهدین را احساس کنند و بدانند که با چه کسانی در دنیای سیاسی پیرامون خود روبرو هستند و فریب کلمات شیرینی که تنها برای فریب و انحراف افکار عمومی از سوی آنان بیان می شود نخورند، بتوانند راه آینده خود را به درستی انتخاب کنند تا به کوره راه فساد و تباهی گرفتار نشوند، همان کوره راهی که زندگی و جوانی هزاران هزار نفر را در سازمان مجاهدین به گندآب تشکیلاتی هدایت کرد، سران سازمان با فریب و حقه بازی تمامی موجودیت همین افراد را برای رسیدن به قدرت در باتلاق تهوع آور خود غرق کردند.

سازمان مجاهدین برای ابقاء خود در درون تشکیلات لمپن هائی را تربیت کرده که هر لحضه آماده سرکوبی و شکنجه و سربه نیست کردن کسانی هستند که با سازمان سر سازش ندارند، قدرت حیدری یکی از همین نوع تربیت شدگان می باشد.

در اینجا تلاش خواهم نمود تا با بیان خاطراتی کوتاه تا حدی خوانندگان این مقاله را با روحیات فرد مزبور آشنا کنم تا سازمان مجاهدین نتواند در درون تشکیلات خود به هر فاسدی مدال قهرمانی دهد.

قدرت حیدری را از قرارگاه کوت می شناسم، در آن قرارگاه و در یکی از محورها او مثلآ برادر مسؤل بود، برادر مسؤل یعنی اینکه هر یک از نفرات مرد محور یا لشگر یا یکان می توانست مشکلات خصوصی خود را با آن برادر مسؤل در میان بگذارند، نا گفته نماند که تمامی برادران مثلآ مسؤل، خود اولین جاسوس در سازمان بودند که تمام همان گزارشات خصوصی که بایستی آنرا نزد خود به امانت نگهدارند را به مسؤل بالاتر خود که زن بود می دادند و در تشکیلات هم موظف بودند افرادی را در میان رزمندگان مرد کشف کنند که با تشکیلات زاویه داشتند و البته در زمان خشونت در نسشتها همین مسؤلین برادر وظیفه تنبیه فرد منتقد و برخورد فیزیکی با وی را بر عهده داشتند.

وظیفه قدرت حیدری هم همین بود البته این فرد کاراکتر متفاوتی از دیگر مسؤلین مرد داشت، معمولآ می شد او را در آرایشگاه روبروی آینه پیدا کرد، همیشه در حال وررفتن با موهایش بود و علی رقم اینکه داری هیکل بی ریختی بود اما تلاش می کرد خود را برابر زنان مسؤل خوشتیب نشان دهد، در هر جا که زن مسؤلی را می دید تا لحضه آخر چشم چرانی می کرد، فردی بسیار سوسول و بچه ننه اما رودار و تن پرور و تنبل بود که از نرمی دستانش می شد فهمید که هرکز کار سختی انجام نداده، اما در نسشتهای تصفیه حساب همه را به تنبلی و کم کاری متهم می کرد و طوری وانمود می کرد که انگار خود او ساعت ها در روز کار سخت یدی انجام می دهد، ضعیف کش، چاپلوس و دائم طلبکار دیگران بود.

در یکی از روزهائی بسیار گرم تابساتن عراق که در اطراف اردوگاه اشرف به دلیل حمله موشکی رژیم مستقر شده بودیم، یکی از دوستان ما به نام حسن مصفی که به دلیل بیماری توان حرکت خوبی نداشت و از ناحیه پا و کمر دچار بیماری بود، مدتی بود که در سازمان زیر با حرف زور نمی رفت و مستمرآ برای او در یکانش نشست می گذاشتند و با وی به اصطلاح برخورد می کردند، تشکیلات از حسن می خواست که کار بیشتر انجام دهد اما او واقعآ توان کار کردن سریع را نداشت،حسن را بارها به تعمیرگاه خودرو نزد من به عنوان کمکی فرستاده بودند، خیلی مهربان بود و هر کاری هم که به او می سپردم اگر چه آهسته اما انجام می داد توقعی هم از او نداشتم و او را درک می کردم، آنروز در اطراف اردوگاه اشرف زیر چادری که به عنوان سایبان از آن استفاده می شد در آن ظهر گرم تابستان قدرت تمامی ما را جمع کرد و موضوع حسن مصفی را مطرح کرد او تلاش می کرد تا زمینه را برای برخورد شدید با حسن مهیا کند و تلاش می کرد تا با کلام دیگران را وادار به بر خورد فیزیکی با حسن نماید.

پس از کلی چرند بافی به دنبال حسن فرستاد و او را در میان جمع قرار داد و شروع کرد به فحش ناسزا و هر آنچه در اصل لایق خودش بود نثار او کرد، اما واقعیت این بود که تمام بچه ها حسن را می شناختند و به نوعی او را دوست داشتند، کسی حرکتی نکرد و کسی هم به حسن چیزی نگفت، قدرت جنایتکار و قتی که از جمع ناامید شد ناگهان مانند گرگ وحشی به جان حسن بیچاره افتاد و شروع به زدن وی نمود، کشیده های پی در پی به صورت او فرود می امدند اما او دم بر نمی آورد، نمی توانست دم بزند گرفتار چنگال وحشیانه یک عنصر تشکیلاتی بود که از حمایت سران سازمان برخوردار بود و در اصل او یعنی قدرت از مسؤلین بالا فرمان داشت تا حکم صادر شده را اجرا کند، اگر هر کدام از ما هم که شاهد این جنایت بودیم حرفی می زدیم یا حرکتی برای دفاع از حسن انجام می دادیم همان بلا را هم تشکیلات بر سر ما می آورد، درست مانند درون زندان که زندانی توان هیچ حرکت دفاعی از خود یا دیگران را ندارد و بایستی تنها شاهد باشد، صورت حسن پر از خون بود و چشمان ما که شاهد صحنه بودیم پر از اشک.

یکی از دوستان در همان موقع در گوشی به من گفت تشکیلات به این شیوه سر پا مانده و من در گوشی به وی گفتم وای به حال ملتی که این جانوران میخواهند بر آنان حکومت کنند.

قدرت دست بردار نبود آنقدر ادامه داد تا خودش خسته شد و از نفس افتاد به طرف کلمن آب رفت آب سردی خورد و خطاب به حسن با کینه تمام فریاد کشید حالا برو گزارش بنویس، بایستی اینجا در خانه خواهر مریم آدم شوی، عرق از سر روی هیولای وحشی می ریخت، این بچه سوسولی اگر در خارج از مناسبات مجاهدین بود یا اگر در تشکیلات رجوی از طرف سران سازمان مورد حمایت قرار نمی گرفت باور کنید با اولین کشیده همان حسن بیهوش می شد، فرد بسیار ترسو و بی دست و پائی بود البته با حمایت و فرمان تشکیلات رجوی در مقاطع اینچنینی تمام مسؤلین مانند او تبدیل به چنین درنده ای می شدند چرا که خوب می دانستند دست بچه ها بسته است و کسی در چنین مواقعی به کمک کسی دیگر نخواهد شتافت، این فضائی بود که رجوی در تشکیلات خود بوجود آورده بود تا بتواند خر مراد خویش را به پیش ببر.

بامن هم برخورد داشت قبل از اینکه با حسن برخورد کند اما با برخورد متقابل من این جرآت را به خود نداد که پایش را از گلیم خودش درازتر کند، در برخورد با من تنها نبود لاکن حسن ابریشمچی برادر مهدی ابریشمچی معروف به حسن ابر هم با او بود، همان حسن ابر که در آخرین حمله موشکی به لیبرتی کشته شد، همان کسی که پس از کشته شدن سازمان در سایت های خود او را اسطوره معرفی نمود، به این دلیل که مردم خارج از سازمان اطلاعی از شخصیت مسؤلین سازمان مجاهدین در درون تشکیلات ندارند، اما افرادی که در درون سازمان بوده یا هستند بخوبی می دانند که اینان چه کسانی هستند و در درون تشکیلات چه پرونده سیاهی دارند.

قدرت حیدری جنایتکار با آخرین سری افراد در بند سازمان به عنوان یک سرکوبگر به آلبانی فرستاده شد تا در آنجا هم بتواند با افرادی که سر به مخالفت با تشکیلات دارند برخورد کند، نظر دوستم درست بود تشکیلات به این شیوه سرپا مانده.

خطاب به افرادی که در تشکیلات عنکبوتی مجاهدین از دنیای آزاد و زندگی انسانی توسط مجاهدین محروم شده اند و هنوز اگر امیدی برای رسیدن به دنیای آزاد دارند.

اجازه ندهید تا کسانی مانند این عنصر پلید بر سر شما ریاست کشی کنند، اجازه ندهید افرادی چون قدرت به شما زورگوئی کنند، اجازه ندهید چنین عناصر حقیری که خودشان هزاران انحراف داشته و دارند برایتان تایین تکلیف کنند و بقیه عمرتان را در راه امیال پلید خود به فنا بدهند، اینگونه افراد در بیرون از اردوگاه مجاهدین جائی ندارند و از جامعه ترد شده می باشند به همین دلیل هم هر چه می توانند عقده خود را بر سر زیر دستان خود خالی می کنند، دهان این جانیان را در هم بدوزید و به آنان بگوئید این دنیا زندان بسته اشرف نیست و دوران استعمار و بهره کشی ایدولوژیک بسر آمده، دوستان دست به دست هم بدهید و خود را از شر چنین افراد جانیانی برهانید شما اکنون در اروپا هستید و قانون در حمایت از شما بر خواهد آمد

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25635

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین 

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، هفدهم ژوئن ۲۰۱۶:…  امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد. دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین … 

مزدوران مجاهدین خلق عربستان سعودی یبهزاد علیشاهی: رزومه مجاهدین خلق (رجوی) برای استخدام دائم

ابراهیم خدابنده: گزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

لینک به منبع

سعودی و کویت تنها استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین

وبلاگ ادوارد
۱۶٫۰۶٫۲۰۱۶

در حالیکه در درون ایران مردم ایران از رفتار جاه طلبانه ال سعود ابراز انزجار می کنند مریم رجوی با بودجه همان سعودی ها در اورسورواز سفره افطار پهن کرده و از مشتی شکمو که برای پر کردن شکم خود حاضر به هر کاری هستند دعوت کرده تا بیاناتش را توسط مفتخوران کویتی به گوش شیخ شکمباره سعودی برساند وتا می تواند برگ خود را بر علیه مردم ایران رو کند تا شاید شیخ را خوش آید و از ایشان حمایت مالی بیشتری انجام دهد.

مقاله را روزنامه السیاسه- کویت ۱۳ ژوئن ۲۰۱۶ به چاپ رسانده نه روزنامه معتبر اروپائی چون روزنامه های اروپائی مدتهای زیادی است که موضعگیریهای مجاهدین برایشان ارزش سیاسی ندارد، پس معلوم میشود که استقبال کنندگان چرندیات مجاهدین شیوخ سعودی و کویت هستند.

امروزه همه شاهد هستیم که هر کس که خرش در گل گیر کند خرش را وادار میکند تا به سمت ایران جفتک پرانی کند، درست مثل همین داستان ال سعود که مجاهدین را واداشته تا با چرندبافی بر علیه ایران و نعل وارونه زدن به کمک ارباب خود که روزانه از سوی ملت ایران ملیون ها بار مورد لعن و نفرین قرار دارد بشتابد.

دلسوزی مریم رجوی برای مردم حلب سوریه که به همین مناسبت با بودجه سعودی ها سفره افطار پهن کرده اوج وقاحت این فرقه را می رساند،باید پرسید شما از کی عهد برادری با مردم حلب سوریه بستید که آنها شدند برادر ولی پدران و مادران و خواهران و برادران اعضای گرفتار در لیبرتی که برای دیدار با عزیزان خود سالیان است به دستور خانم رجوی در حسرت بسر می برند مزدور و خائن؟ قابل توجه سران فرقه لطفآ پاسخ دهید.

در همین سفره افطار هم خانم رجوی که خود شخصآ بزرگترین حامی داعش خونخوار بوده و هنوز هم هست نعل وارونه می زند که رژیم ایران و داعش دو سوی یک سکه هستند، بارها تآکید کرده ایم و باز هم تآکید داریم که اولآ در ابتدای ظهور داعش مجاهدین این جنایتکاران وحشی را نیروهای انقلابی و عشایر انقلابی معرفی می کردند، آنهم چون افسران بالای صدام جنایتکار که شما با آنان عهد اخوت داشته و دارید فرماندهی داعش را بر عهده دارند و شما هم تمایل به همین سبک داعش برای بر هم زدن ایران را دارید، شما همان گروهی هستید که با استراتژی مسلحانه باعث خونریزی ها و کشتار فراوان شده اید هنوز هم تلاش دارید که با فرمان ال سعود و کویت وووو مزدوران منطقه ای همان آشوب را به درون ایران به ارمغان بیاورید، اگر شما این ادعا را دارید که رژیم ایران در عراق و سوریه دخالت می کند، اگر ادعا دارید که برای مردم ایران مبارزه می کنید، اگر شما خود را آپوزاسیون رژیم ایران معرفی می کنید پس جریان سوریه و عراق به شما چه مربوط و چرا شما در آن دخالت می کنید؟ و چرا ناگهان سوری ها برادر شما میشوند اما ایرانیانی که فرزندان آنان به خاطر دروغگوئی های شما عمرشان را به باد داده اند خائن و مزدور؟ اگر رژیم ایران در این جریانات دخالت می کند حداقل می توان گفت باعث شده تا دست مزدورانی مثل داعش از مرزهای ایران دور بماند و مردم ایران با تمام مشکلات درونی در امنیت زندگی کنند همان امنیتی که شما با تمام توان با خرج های میلیاردی سعودی برای منافع خود و اربابانتان به دنبال نابود کردنش هستید، اما دخالت شما چه سودی برای فرقه در گل نشسته شما دارد؟ آیا می توانید پاسخ دهید؟ البته به غیر از منفعت مالی که مشخصآ بطور مستمر دریافت می کنید.

خانم رجوی در بیانات خود می فرمایند حکومت ایران در درون ایران شیعه ها را اعدام و در بیرون ایران از شیعه حمایت می کند، خوب شما چه آیا گذشته خودتان فراموشتان شده که در سرکوب شیعه و سنی در دوران صدام به نیروهای عراقی برتری داشتید؟ امیدوارم که نگاهی به پرونده سیاه خود در درون عراق دوران صدام بیاندازید و حقایق تلخ گذشته را فراموش نکنید، اینجانب بخاطر دارم که در مروارید جوانی را که اسیر نیروهای شما شد در همین کوه های جلولا و دائم هم میگفت شیعه هستم و روزه تحویل ارتش عراق دادید و در برابر چشمان خودم دست و پای او را بستند و مثل گوسفند به درون خودرو ایفا پرت کردند و افسر عراقی با بطری آب بسرش می کوبید و میگفت تو اهل هله هستی، پس چرا شیعه خودتان را تحویل دادید و چرا کمکش نکردید؟ البته مجاهدین در اینگونه موارد سابقه درخشانی دارند، مجاهدین نیروی خودشان را هم که معترض بود به زندان بد نام ابوغریب تحویل می دادند تا توسط عراقی های بعثی تربیت شود، جریان این فرد عراقی شیعه را که گفتم برای یاد آوری بود که دم از دفاع از مردم سوریه یا شهر حلب کذب محض است و تنها برای سواستفاده و دلخوشی ارباب منطقه یعنی ال سعود از جانب فرقه بیان می شود.

مجاهدین دلشان برای اعضای خودشان نسوخته و در سالیانی که در عراق صدام دارای قدرت نامحدود بودند این موضوع را به اثبات رسانده اند که به هیچ عنوان نه درد ایران و ایرانی در سر دارند نه درد دیگر مردم منطقه تنها به فکر به قدرت رسیدن خود هستند و بس که البته این هم جزء توهماتشان می باشد.

*** 

داعش رجوی تروریست 2ذوق زدگی منافقین (مجاهدین خلق) از تصرف موصل توسط داعش (مزدوران رجوی به القاعده پیوستند)

مسعود رجوی تروریسم ملک سلمان عربستان سغودیمجاهدین خلق آلت دست مخالفین ایران

alerabiehالعربیه از طریق سازمان مجاهدین چه هدفی را دنبال می کند؟

مریم رجوی عربستان سعودی مزدوری تروریستمدیپلماسی خیانت و وابستگی (نگاهی به یک دهه دیپلماسی باند رجوی)

مسعود رجوی عربستان سعودیفرقه رجوی، فاحشه سیاسی (گدایی رجوی از مقامات سعودی در ازای ترور در ایران)

کلمه: مجاهدین خلق؛ همچنان نماد وابستگی، خشونت و ترور

رجوی داعش عربستان سغودی صدام حسینکلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

مزدور هادی روشن روانروزنامه سعودی دست به دامان مسئول جاسوسی «منافقین» شد

بهزاد نظیری مجاهدین خلق فرقه رجویمصاحبه بهزاد نظیری با العربیه سعودی، نماینده اسیران لیبرتی در ژنو؟!

*** 

همچنین:

نوک پیکان مبارزه مجاهدین با چه کسی است؟

ادوارد ترمادو، کانون آوا، هجدهم فوریه ۲۰۱۶:… در اصل می توان به این شکل برداشت کرد که پس از افشاگری های بی مورد سایت های اتمی که اساسآ وجود خارجی نداشتند که این خود درز اطلاعات کشور هم هست و پس از دولا و راست شدن در برابر جناح جنگ طلب درامریکا و پادوئی برای سازمانهای اطلاعاتی منطقه در واقع بازنده ا
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، بیست و هشتم نوامبر ۲۰۱۵:… اما آیا می توان روضه خوانی و سینه زنی مجاهدین را در پاریس یک ابراز همدردی صمیمانه که بیانگر ضد تروریست بودن آنان باشد توصیف کرد در حالیکه برای کشته های یازده سپتامبر که بیش از ۲۹۰۰ نفر بودند جشن گرفته و نقل و نبات تقسیم می کردند؟ همین مجاهدینی که
 
 
ادوارد ترمادو، کانون آوا، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… پرسش اینجاست که چنین افراد جان بر کف چرا در اروپا مفتخوری میکنند و جنگ امام حسین را به رخ افراد گرفتار در لیبرتی می کشند از رهبران سازمان تا همین مقاله نویسان پولکی اگر خود به گفته خودشان معتقد هستند پس چرا از صحنه گریختند؟ حالا در اروپا نشسته و اما