همیشه بدهکار بودن اعضا – تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی (قسمت هفتم)

همیشه بدهکار بودن اعضا – تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی (قسمت هفتم)

همیشه بدهکار بودن اعضاحسن شهباز، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هفتم دسامبر 2021:… در ابتدا برای کسانی که جذب شان شده اند اینگونه نشان میدهند که با منت قبولشان نموده اند و این افراد هستند که بایستی شکر گذار سازمان باشند و با این ترفند نفرات را همواره بدهکار سازمان و تشکیلات نگاه میدارند!اما به چه دلیل؟ حقیقت اینست که بدهکار بودن افراد مزایای بسیاری برای سران فرقه دربر دارد ،با این حربه افراد را براحتی در نشست ها سرکوب میکردند! به عبارت دیگر شستشوی مغزی فرآیندی است که به طور تدریجی اما بسیارکارآمد است و اثرات مخرب خود را بر روی عقل و درایت  به جای می گذارد و از لحظه آشنایی شروع شده اما تکنیک خاصی برای دستکاری ذهنی یا اعتقادی افراد در کار نیست، بلکه مجموعه‌ای از شیوه های جذب و نگهداری افراد است که موجب تغییر در نگرش، عقاید ،رفتار و سیستم اخلاقی فرد می‌شود و تا آنجا پیش میرود که به نحوی افراطی فرد تسلیم افکار و ایده هایی میگردد که ازهمه جهت پمپاژ میشود! همیشه بدهکار بودن اعضا 

داستان وحشی وحشی مجاهدین خلقتروریست، فرقه، یا قهرمانان دموکراسی ایران؟ داستان وحشی وحشی مجاهدین خلق

همیشه بدهکار بودن اعضا

حسن شهباز آلبانی

آقای حسن شهباز

تناقض در آرمان شهرفرقه رجوی ـ قسمت هفتم 

سر و بدنه، دو پدیده متضاد در فرقه مجاهدین خلق

حسن شهباز ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 26.12.2021

لینک به قسمت اول 

لینک به قسمت دوم 

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم 

لینک به قسمت ششم 

گرچه تشکیلات بازوی اصلی  کنترل بدنه سازمان است اما فرقه برای کنترل افراد از تکنیک های بسیاردیگری نیز استفاده مینماید یکی از اصلی ترین تکنیک هایی که سران فرقه برای کنترل اعضا بکار میبرند و در قسمت های قبلی به عرض رساندم که این شیوه ها در تشکیلات ابعاد بسیار گسترده ای دارد و تمامی زندگی اعضإ را دربرمیگیرد، یکی از آنها “کنترل اطلاعاتی”  است که این نحوه  کنترل ذهنی در درون مناسبات فرقه شباهت بی نظیری با نحوه کنترل نظامیان در ارتش آلمان نازی دارد! شیوه دیگر کنترل ذهنی افراد که اصطلاح شستشوی مغزی نیز مکانیزمی رایج در ارتش آلمان نازی بوده که در این نحوه کنترل ذهنی یا بازسازی مغزی نکته بسیار مهم اینست که در واقع تکنیکی خاص یا روش روشن و مشخصی در کار نیست یا اینکه تحت یک آموزش خاص در یک دوره زمانی مشخص بتوان آنرا جاری نمود و باصطلاح اعضا را شستشوی مغزی داد، در حقیقت این شیوه مجموعه‌ای از فرآیندهای رفتاری و تکنیک های روانی است که از همان نخستین لحظات آشنایی شروع شده و همواره بدون وقفه ادامه دارد و اعضا بدون اینکه متوجه تغییر در مبانی شناختی، اخلاقی و رفتاری خود بشوند! تحت این آموزش قرار دارند، که شامل طیف وسیعی از کنش ها و واکنش ها در درون فرقه میشود. 

در ابتدا برای کسانی که جذب شان شده اند اینگونه نشان میدهند که با منت قبولشان نموده اند و این افراد هستند که بایستی شکر گذار سازمان باشند و با این ترفند نفرات را همواره بدهکار سازمان و تشکیلات نگاه میدارند!اما به چه دلیل؟ حقیقت اینست که بدهکار بودن افراد مزایای بسیاری برای سران فرقه دربر دارد ،با این حربه افراد را براحتی در نشست ها سرکوب میکردند! به عبارت دیگر شستشوی مغزی فرآیندی است که به طور تدریجی اما بسیارکارآمد است و اثرات مخرب خود را بر روی عقل و درایت  به جای می گذارد و از لحظه آشنایی شروع شده اما تکنیک خاصی برای دستکاری ذهنی یا اعتقادی افراد در کار نیست، بلکه مجموعه‌ای از شیوه های جذب و نگهداری افراد است که موجب تغییر در نگرش، عقاید ،رفتار و سیستم اخلاقی فرد می‌شود و تا آنجا پیش میرود که به نحوی افراطی فرد تسلیم افکار و ایده هایی میگردد که ازهمه جهت پمپاژ میشود! اما بصورتی غیرمستقیم ، موضوع اینست که در وهله اول این کنترل ذهنی  توسط خود فرد انجام می‌شود به طوری که شخصی که داخل فرقه شد و در مقابل این پمپاژ قرار میگیرد و با قبول باورهای جدید در صدد بر می آید تا ذهن خود را مطابق با آموزه‌ها و اعتقادها و باورهای جدید این نظام اعتقادی همسو سازد و این لحظه آغاز است نقطه شروع شستشو است،از اینجا فرد به اسارت در می آید  

همه افراد نیاز دارند که مورد توجه باشند و مهم به نظر برسند اگر کسی احساس کند که مهم به نظر نمی‌رسد و به هیچ دردی نمی خورد به زودی سرافکنده و افسرده می‌شود و از  جمع و جامعه خود کنار می کشد به همین دلیل همواره به اعضا القا میکنند که چقدر مهم هستند اما این کار را برای دلسوزی و از روی حسن نیت انجام نمی‌دهند، روش های مختلفی به کار می برند تا نفرات از مورد توجه قرار گرفتن احساس خرسندی بکنند و شرایطی مطلوب برایشان ایجاد میکنند ،همه ما به افرادی که به ما احترام  می گذارند در مقابل احترام می‌گذاریم و مجذوب شان می‌شویم،همین مکانیزم ساده برای فرقه بسیار کارآمد است  

 برای کنترل ذهن و تحت اختیار گرفتن افراد هیچ راهی به اندازه پاک کردن منطق قبلی فرد و نشاندن منطق شخص رهبری بجای آن کارساز نیست وقتی فردی منطق خود را درمنطق رهبر فرقه حل می‌کند تبدیل به ماشین تمام عیاری میشود برای اجرای فرمانهای تشکیلات.روش دیگر کنترل اعتراف گیری است،  اعضا موظف هستند که در نشست های عمومی در جمع اعضای فرقه خطاهای خود را بازگو نمایند، در حضور جمع اعتراف کنند تا هیچ عضوی نتواند خود را از گناهان و لغزشها مبرا بداند البته در ظاهر به منظور کاهش رنج خودشان و مثلاً رسیدن رهایی،با شعارعدم حمل تناقض، سفید سفید بودن افراد را وادار میکنند تا هرچه در ذهنشان هم که گذشته باز گو نمایند چه رسد به خطا و اشتباه! به هر حال هر چه که افراد از خودشان بگویند بی‌درنگ جهت وادار کردن آنان به احساس نزدیکی بیشتر با سازمان استفاده میشود. ایجاد حس گناه، ناتوانی و سرشار از روسیاهی نتیجه ای است که سران فرقه همواره برای آن میکوشند. 

لینک به منبع

همیشه بدهکار بودن اعضا 

***

اسیران درهم شکسته مجاهدین و اعضای بریده از رجویاسیران درهم شکسته مجاهدین و اعضای بریده از رجوی

خاطرات آقای بخشعلی علیزاده اسیر جنگی – قسمت پنجم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجویها-عمری-فریبمان-دادند/

رجویها عمری فریبمان دادند

رجویها عمری فریبمان دادندحسن شهباز، نجات یافتگان در آلبانی، پانزدهم آوریل 2020:… حتی شبها داخل وخارج قرارگا سواره وپیاده سکیوریتی گشت دارد در یک کلام همه حفاظت به سکیوریتی داده شده است که این اوج بی اعتمادی به اعضا است. اما در داخل این حصار وضعیت بگونه ای دیگر است بطوری که بعد از زلزله اخیر دیوارهای آسایشگاهها ترک برداشته است همه نفرات ترسیده و حاضر نمی شدند به طبقه بالا بروند ودر خواست داده بودند که طبقه پائین زندگی کنند برخی قسمتها مانند انبارها که استحکام کمتری داشتند خرابی بیشتربوده   اما وجود این نیرو مزایای غیرقابل وصفی برای فرقه دارد وسران فرقه با این چندین هدف را دنبال میکنند در چنین محیطی میتوان افراد را کنترل کرد، در داخل مناسبات روزانه با خواندن بریف و اخباری که معلوم نیست از کدام منبع استخراج شده، ابتدا وجود دشمن را القا میکنند وبعد با این ترفند حصار امری واجب میشود. رجویها عمری فریبمان دادند

رجویها عمری فریبمان دادندداستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

رجویها عمری فریبمان دادند .

هیچ چیز ویرانگرترازاین نیست كه متوجه شویم عمری فریبمان داده اند

تیرانا ، حسن شهباز ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 13.04.2020

اکنون بگونه ای سال جدید را آغاز میکنیم که شیوع ویروس کرونا در تمامی دنیا ،متاسفانه تاکنون هزاران قربانی گرفته و خبرهای تاسف بار انتشار ویروس در آلبانی باعث نگرانی خانواده های اعضای اسیر در مقر اشرف سه شده است ، خانوارهایی که سالیان بدلیل خودخواهی رجوی ها از تماس و دیدار باعزیزانشان محروم شده اند و اکنون بطور مضاعف نگران وضعیت عزیزانشان هستند

اما از طرفی دیگر بعد از گذشت سه سال و نیم از ورود آخرین سری نفرات به آلبانی، و با گذشت یک سال و نیم از ساخت و انتقال اعضا به مقر جدید ، که  با عجله  هم ساخته شده اینک از مقر اشرف سه با گزارش برخی کانالها  رو نمایی میکند ،بطوری که انعکاس به این شرح است:

ورودی اين شهرك توسط نرده های فلزی ودوربينها محافظت شده،  خبری از زندگي خانوادگی كلاسيك و بچه نيست ،سن اعضا بين ۲۸ تا ۷۴ میباشد ،و کلی تعریف و تمجید از اماکن آنجا،اما جنبه های ناگفته این گزارش اینست که این محل توسط یک نیروی مسلح  از داخل و خارج حصار حفاظت میشود و اگر خبرنگاری بدون اطلاع  بخواهد سر زده وارد آنجا شده و گزارش تهیه کند محال است که به او چنین اجازه ای داده شود، حتی برای نشستهای عمومی ، چک و بازرسی مردان وزنان توسط همین نیرو که یک ارگان خصوصی حفاظتی میباشد  صورت می گیرد، وضعیت بصورتی است که  در سالن اجتماعات که قبلا از اعضا فرقه نفراتی بعنوان انتظامات گذاشته میشد ،الان از این نفرات مسلح می شود لباس این نیرو که به اصطلاح به  آن سکیوریتی گفته میشود شلوار مشکی وپیراهن سفید است وهر کدام یک کارت عبور آزاد به گردن دارند ، حال سوال اینجاست که در داخل مقر، نیروی امنیتی مسلح ،ازسران فرقه در مقابل چه کسی یا بهتر بگویم  چه دشمنی محافظت میکند؟و چرا در درون آنجا به گشت زنی میپردازند؟ چه خطری میتواند در داخل و بین اعضا وجود داشته باشد ؟ هراس از چیست؟

از طرفی حفاظت مریم رجوی بدست همین نیروی آلبانیایی سپرده شده ،برای حفاظت مریم قبلا از نفراتی  مثل وحید استفاده میکردند اما  الان این مسئولیت به آلبانیائیها سپرده شده است، حتی شبها داخل وخارج قرارگا سواره وپیاده سکیوریتی گشت دارد در یک کلام همه حفاظت به سکیوریتی داده شده است که این اوج بی اعتمادی به اعضا است.

اما در داخل این حصار وضعیت بگونه ای دیگر است بطوری که بعد از  زلزله  اخیر دیوارهای آسایشگاهها ترک برداشته است همه نفرات ترسیده و حاضر نمی شدند به طبقه بالا بروند ودر خواست داده بودند که طبقه پائین زندگی کنند برخی قسمتها مانند انبارها که استحکام کمتری داشتند خرابی بیشتربوده

اما وجود این نیرو مزایای غیرقابل وصفی برای فرقه دارد وسران فرقه با این چندین هدف را دنبال میکنند در چنین محیطی میتوان افراد را کنترل کرد ، در داخل مناسبات روزانه با خواندن بریف و اخباری که معلوم نیست از کدام منبع استخراج شده، ابتدا وجود دشمن را القا میکنند وبعد با این ترفند حصار امری واجب میشود  و اینگونه است که نفرات براحتی  به این اسارت تن میدهند ،در محيطى که نفرات فقط از یک منبع تغذیه میشوند  یک کانال تلویزیونی ، یک وب سایت خبری ، یک حرف و تکرار چندین باره در طول روز آن را بصورت حقیقت القا مینماید ، ،اینگونه است که ميتواند، نفرات را در ناآگاهى نگه دارد . حکایتی زیبا از مولانا بیانی شیوا از بی اعتمادی در فرقه را انعکاس میدهد:

(در تاریخ آمده شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) بچه ای نزد شیوانا رفت و گفت :مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد ، خواهر کوچکم را قربانی کند ، او را نجات دهید

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد ،جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود

شیوانا به سراغ زن رفت ،زن دخترش را دوست داشت ،اما در عین حال مجبور بود کودکش را بکشد، تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد ،شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کنم، تا بت اعظم او مرا ببخشد و به زندگی ام برکت جاودانه ارزانی دارد ،شیوانا تبسمی کرد و گفت: “اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست،عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد

زن لختی مکث کرد، دست و پای دخترک را باز کرد،او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود!می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید

نتیجه:هیچ چیز ویرانگرترازاین نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است، در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است و تنها یک گناه و آن جهل است
و این وصف حال اسیران فرقه رجویست .

لینک به منبع

رجویها عمری فریبمان دادند .

***

The Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud KhodabandehThe Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

همچنین: