هواداران خارج کشور، یا بریده های خائن و شرمنده ؟! (قسمت اول و پایانی)ا

هواداران خارج کشور، یا بریده های خائن و شرمنده ؟! (قسمت اول و پایانی)ا

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و سوم اوت 2017:… وی با این استدلال می خواست که مانع شکل گیری جدایی اعضا و انشعاب در سازمان گردد. با این توجیه و تعریف از بریده!! طبعاً مسعود رجوی یا این “ارگان زنده!” باید از دفع مواد زائد خود خرسند باشند. ولی هیچگاه رهبری سازمان به این تناقض پاسخ نمی دهد که اگر عضو و مسئول منتقد ومعترض سازمان “بخش دفع شده” یک ارگان زنده است، پس چرا … 

مریم رجوی: روابط جنسی شما بخشودنی است ولی جدا شدن از سازمان مجاهدین گناهی نابخشودنی است

مسعود رجوی در حال مبارزهچراغ خاموش کردن رجوی (امام حسین نه شب عاشورا غیبش زد و نه ده سال بعد از زیر قبای یزید نوار صوتی داد)

“هواداران خارج کشور” یا بریده های خائن و شرمنده ؟! – قسمت اول

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی 31 مرداد 1396
لینک به منبع
 
تئوری سازان فرقه و به خصوص زنان سرسپرده رجوی ، می گوید :

” آن کس که رهبری مسعود را نگرفته و زیر چتر رهبری” برادر مسعود ” به فعالیت حرفه ای وتمام وقت نیامده ، ” شرف ” ندارد!!!- مرز بین خود(کادر) و هوادار را با مرزبندی ” باشرف ” و ” بی شرف ” ، مشخص کرده اند! – از نظر رجوی هر کس که بندهای ” ابجد ” انقلاب ایدئولوژیک را نگذرانده و عبور نکرده ” شرف ندارد “. (با پوزش از خوانندگان گرامی)

همچنین مدعی هستند :

” هواداران در خارج ، بخش ” دفع شده ” و مرده یک “ارگان زنده ” هستند!

هوادارانی که سراغ زندگی رفتند و مسعود را تنها گذاشتند، و خانه و خانواده را به بودن در صفوف مبارزه مجاهدین ترجیح دادند ! و به ” کسر رهائی” (منظور از کسر رهائی امضای خون به مسعود وامضای نفس به مریم است!) تن ندادند ، اهمیتی ندارند و در حاشیه مبارزه زندگی انگلی دارند !”

در خارج کشور به ندرت هوادار مجاهدین را می توان پیدا کرد که ایدئولوژی رجوی و ایدئولوژی ” مریم ” را قبول داشته باشد! رجوی چند عدد هوادار “با حجاب ” و با شعائر مثل زنان تشکیلات خودش را دارد؟
آیااو این شکاف را به رسمیت شناخته است !

در مراسم های مجاهدین نیز ، این شکاف به خوبی نمایان است ،” بریده شرمنده ” نیز به هوادارانی اطلاق می شود که مناسبات عراق و قوانین ارتش اســارت بخــش را قبـول نداشته و به قول رجویــها ” مجاهد ” بودن را نکشیدند!وتوسط سازمان به خارج منتقل گردیدند.

خلاصه هواداران خارج کشور مجاهدین که رفته رفته هم آب می روند، به انواع بریده ها تقسیم می شوند که در ادامه به تشریح آنها خواهم پرداخت!

البته کسانی هم که دیروز در گرمای عراق جان می کندند و وقت استراحت نداشتند و امروز در آلبانی هستند را “مفتخورانی ” می دانند که حق رهبری را خوردند ومسعود و مریم را به تهران نبردند و گرنه الان باید مسعود در مسند رهبری و در تهران بود و نه در سوراخ موش یا زیر بغل آمریکائی ها !

رجوی اعضای حاضر در عراق را مفتخور و هواداران خارج را هم بریده می نامید و معلوم نبود چه کسی مشغول مبارزه با رژیم است ؟ حتما خودش و مریم فقط در صحنه بودند!

در مناسبات در اشرف هم که بودیم وقتی هواداران خارج کشوری را نشان می داد مسئولین در جمع های کوچک می گفتند : اینها هم مفتختورهای خارج کشور هستند که از خون مجاهدین پناهندگی گرفتند و از یال و کوپال مجاهدین سوء استفاده می کنند!

رجوی سالها می گفت : “اعتماد درمجاهدین کسب کردنی است”

ما سالها در عراق خود را به آب و آتش زدیم ، نتوانستیم “اعتماد “رهبری را کسب کنیم ، امیدوارم هواداران خارج کشور مجاهدین موفق شوند به این مهم دست یابند !

البته از نظر رجوی اعتماد زمانی کسب می شود که فرد در زیر خاک مدفون شود!و مجاهد خوب ، مجاهد مرده و شهید است!

مسعود رجوی و سازمان مجاهدین، اعضا و مسئولین منتقد و خواستار جدایی از سازمان را به طیف های مختلف بریده!! طبقه بندی می کرد. رهبری سازمان مجاهدین برای تمام افرادی که از سازمان مجاهدین جدا می شدند، از واژه تحقیرآمیز “بریده” ( به مفهوم بریده از مبارزه) استفاده می کرد تا فرد از درون تحقیر و شکسته و در موضع تدافعی قرار گیرد.

آقای مسعود رجوی برای اولین بار به صورت جدی واژه “بریده” را در سال 1362 برای آقای پرویز یعقوبی یکی از مسئولین اولیه و قدیمی سازمان مجاهدین 1362 استفاده کرد، ــ البته در گذشته نیز به صورت بسیار محدود از این واژه در فرهنگ سازمان مجاهدین استفاده شده است ــ ولی بعد از سال 1362 این واژه با کمیت و کیفیت بیشتری در فرهنگ سازمان مجاهدین مورد استفاده قرار گرفت.

رهبری سازمان مجاهدین برای اینکه خود را از زیر انتقادات سیاسی و استراتژیک خارج کند، به فرد خواهان جدایی القا می کند که این تو هستی که در اثر سخت شدن شرایط مبارزه نتوانسته ای خودت را با پیکان تکامل( سازمان مجاهدین و رهبری آن) تطبیق دهی. بنابراین از گردونه تکامل!! خارج می شوی و به ورطه فساد و بدبختی خواهی افتاد. اگر زن باشی فاحشه خواهی شد و اگر مرد باشی خیانت خواهی کرد!

مسعود رجوی در توجیه و تئوریزه کردن دلایل پیدایش “بریده!” می گفت:

“سازمان یک ارگانیسم زنده است که سوخت و ساز و طبعاً دفع و جذب خود را دارد و بریده نیز بخش دفع شده این ارگان زنده است “.

وی با این استدلال می خواست که مانع شکل گیری جدایی اعضا و انشعاب در سازمان گردد. با این توجیه و تعریف از بریده!! طبعاً مسعود رجوی یا این “ارگان زنده!” باید از دفع مواد زائد خود خرسند باشند. ولی هیچگاه رهبری سازمان به این تناقض پاسخ نمی دهد که اگر عضو و مسئول منتقد ومعترض سازمان “بخش دفع شده” یک ارگان زنده است، پس چرا زندان های مختلف در سازمان ساخته می شود تا این “دفع” دوباره “جذب” شود؟ البته بعد ها مسعود رجوی به واژه “بریده”، پسوند و واژه های خود ساخته دیگری مانند بریده مزدور، کوفی، بریده نفوذی، طعمه خمینی و…..را نیز اضافه کرد.

“هواداران خارج کشور” یا بریده های خائن و شرمنده ؟! – قسمت دوم

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی 1 شهریور 1396
لینک به منبع

برای واضح تر شدن بحث” بریده ” ، بهتر است به تعریف انواع بریده از نظر سازمان نظری بیافکنیم :

1-بریده انتقالی
2-بریده شرمنده
3-بریده بی خط
4-بریده ضدّ
5-بریده مقاومت
6-بریده طعمه
7-بریده کوفی
8-بریده مزدور
9-بریده آنتنی شده
10- بریده هوادار

1-بریده انتقالی

“بریده انتقالی” کسی بود که نمی توانست مناسبات و محیط جغرافیایی و بسته داخل عراق را تحمل کند و با سازمان نیز مشکلی نداشت.” بریده انتقالی” همه خطوط سیاسی و ایدئولوژیک سازمان را به جز بحث “طلاق های اجباری اعضای سازمان” را قبول داشت. تعداد باصطلاح “بریده انتقالی” بعد از انقلاب ایدئولوژیک و طلاق های اجـباری در سازمـان افزایش پیدا کـرده بود که سازمـان آنها را به خارج از عـراق و کشورهای اروپایی منتقل می کرد و فـعالیـت خودشان را به صورت هوادار تشکیلاتـی ادامه می دادند.

2- بریده شرمنده

” بریده شرمنده” کسی بود که خواستار جدایی از سازمان بود و دیگر چه در داخل چه در خارج از عراق نمی خواست فعالیت حرفه ای و تشکیلاتی کند. این نوع باصطلاح “بریده” هیچ گونه اختلاف سیاسی و ایدئولوژیک با سازمان نداشت و خود را نیز به علت جدایی از سازمان، بدهکار می دانست. سازمان نیز معتقد بود در شرایط مناسب این افراد به مناسبات تشکیلاتی در سازمان باز می گردند و آنان را نیروهای بالقوه سازمان کماکان تلقی می کرد.

3- بریده بی خط

” بریده بی خط ” کسی بود که بر سر مسائل تشکیلاتی و خرده ریز با سازمان مشکل پیدا کرده بود. در این حالت ریشه اختلافات فرد با سازمان سیاسی، استراتژیک و ایدئولوژیک نبود، تفاوت برجسته “بریده بی خط” با “بریده شرمنده” این بود که خود را به سازمان بدهکار نمی دانست و شرم!! از جدایی خودش نداشت.

4- بریده ضدٌ

“بریده ضد” کسی بود که با سازمان بخاطر مسائل سیاسی و استراتژیکی و ایدئولوژیکی اختلاف پیدا کرده بود و بر روی مواضع سیاسی و ایدئولوژیک خود پافشاری می کرد و “دستگاه” داشت و از قدرت تحلیل مسائل سیاسی و استراتژیک برخوردار بود.

5- بریده مقاومت:

این نوع بریده! از نظر سازمان بسیار خطرناک محسوب می شد و تمام دستگاه سرکوب در سازمان مجاهدین شکل گرفته بود تا این گونه اعضا و مسئولین را شناسایی کند، که نام جدید و دیپلماتیک این اضداد و…. “بریده مقاومت” شد.

6- بریده طعمه

“بریده طعمه “خطرناک ترین عنصری است که در مناسبات بصورت بالقوه می تواند به پاسدار رژیم و مزدور وزارت اطلاعات تبدیل شود .

7- بریده کوفی

اولین بار مسعود رجوی واژه “کوفی” را در نشستی تحت عنوان “صلیب” در قرارگاه اشرف بکار برد که هم زمان بود با تجاوز صدام حسین به کویت که متعاقب آن ضرب الاجل کشورهای ائتلاف به صدام حسین اعلام شد.
مسعود رجوی می گفت در این شرایط هر کس باید صلیب خود را بردارد و پشت مریم حرکت کند و هرکس که بماند بریده کوفی است. اینکه آقای مسعود رجوی به چه سمتی و به کجا حرکت می کند، مهم نیست. در تاریخ آمده است که امام حسین قبل از حرکتش به سوی کربلا ازمردم کوفه بیعت گرفته بود که به او در جنگ با حاکم وقت “یزید” کمک وهمیاری کنند ولی مردم کوفه به دلایل سیاسی، اجتماعی و خفقان موجود به کمک امام حسین نیامدند. مسعود رجوی که خود را هم سطح امام حسین و امام زمان می داند، با تشبیه عمل اعضا و مسئولین منتقد، آن ها را بریده های کوفی می خواند که ابتدا با مسعود رجوی بیعت کرده و بعد زیر قول خود زده اند.

8- بریده مزدور

“بریده مزدور ” کسی است که اعترافات خودش را مبنی بر مزدوری وزارت اطلاعات گردن گرفته و از نظر تشکیلات باید اعدام شود ، ولی به دولت عراق تحویل داده می شود.

9- بریده آنتنی شده

“بریده آنتنی شده – خیلی شناخته شده” واژه ای بود که برای افرادی که در نشریات، رادیو و تلویزیون سازمان مصاحبه کرده، و یا به خاطر سابقه سیاسی و نسبت های خانوادگی در افکار عمومی افراد شناخته شده ای بودند، استفاده می شد.

10- بریده هوادار

“بریده هوادار” شامل کسانی هستند که در مبارزه نیستند و بخش دفع شده یک ارگان زنده هستند.(با عرض پوزش از خواننده منظور رجوی تشبیه هوادار خارج کشوری به ” مدفوع ” است!)

این دیدگاه رجوی به هواداران خودش است که گاه و بی گاه برای رجوی فعالیت می کنند ، وای به حال خلق قهرمان که نه مبارزه می کنند و نه فعالیت هواداری دارند!!!

اما سازمان مجاهدین وضعیت اعضا و مسئولینی که می خواستند از سازمان جدا شوند را چگونه پیگیری، تفکیک و طبقه بندی می کرد؟

پرونده تشکیلاتی کلیه افرادی که از سازمان درحال جدایی بودند، برای تأیید نهایی از طرف” ستاد پرسنلی”( و زندان ها) در اختیار ستاد امنیت قرار می گرفت. از طرف ستاد پرسنلی و زندان ها سهیلا صادق و لیلا سعادت نژاد، و از طرف ستاد امنیت ابراهیم ذاکری و رباب صادقپور مأمورین این کار بودند. سپس از کانال تشکیلاتی “پرونده پرسنلی” افراد در اختیار میرحسین موسوی سیگاری نیا عضو هیئت اجرایی سازمان قرار می گرفت و او باید با مطالعه پرونده عضو مورد نظر، ارزیابی خودش را از فرد جدا شده برای “ستاد پرسنلی” و زندان ها و همچنین ستاد فرماندهی ارتش آزادیبخش!! ارسال می کرد. سازمان اعضای جدا شده را به دسته های مختلف طبقه بندی می کرد. البته این تقسیم بندی مربوط به “اعضای جداشده” تا قبل از رده شورای مرکزی سازمان بود و رسیدگی به “جدا شدن” اعضای شورای مرکزی از حوزه مسئولیت میرحسین موسوی سیگاری نیا خارج می شد.

مبنای ارزیابی و طبقه بندی میرحسین موسوی سیگاری نیا گزارش هایی بود که خود فرد یا مسئول تشکیلاتی او در دوره جدایی از سازمان نوشته بود. همچنین گزارش هایی که فرد هنگام حبس در زندان توسط زندانبانان یا خود زندانی نوشته می شد نیز به این مجموعه اضافه می شد و مبنای ارزیابی موسوی سیگاری نیا برای طـبقه بندی فرد به طـیف های مخـتلف جدا شده سازمان قرار میگرفت.

در صورتی که فرد جدا شده در طبقه بندی بریده ها، در طیف “بریده انتقالی” و یا “بریده شرمنده” جای می گرفت، میرحسین موسوی سیگاری نیا در زیر پرونده این گونه اعضا، می نوشت: ” خروج وی از ارتش آزادیبخش بلا مانع است ” ابراهیم ذاکری نیز بعد از مطالعه پرونده “عضو خواستار جدایی” اکثراً نظر میرحسین موسوی سیگاری نیا را تأیید می کرد و سپس به فهیمه اروانی می داد. البته مواردی نیز بودند که به دلیل وضعیت خاصی که افراد به لحاظ تشکیلاتی داشتند و قبلاً “آنتنی” شده بودند برای بررسی بیشتر با خروج فرد از عراق موافقت نمی شد. اما در صورتیکه در ارزیابی میرحسین موسوی سیگاری نیا “عضو خواستار جدایی”، در تقسیم بندی “بریده بی خط” و “بریده ضدّ” جای می گرفت. میرحسین موسوی سیگاری نیا در زیر آن می نوشت: “تصمـیم گیری در مورد وضعیت وی به عـهده ستاد فرماندهی ارتش آزادیبخش می باشد” در این مرحله بعد از تأیید نظر میرحسین موسوی سیگاری نیا توسط ابراهیم ذاکری پرونده فرد مورد نظر از “ستاد امنیت” به” دفتر” رهبری سازمان منتقل می شد و مسعود رجوی به عنوان فرمانده ارتش آزادیبخش و رهبر سازمان وضعیت فرد را مورد بررسی قرار می داد ودر بهترین شق ، زندان های انفرادی در انتظار آنان بود. اینها همان هایی هستند که سازمان مجاهدین در نشریه مجاهد شماره 691 ـ تاریخ 7 مهر 1383 ـ با رعایت مسائل دیپلماتیک “بریده مقاومت” نام گرفته اند.

کلیه گزارش ها، وضعیت تشکیلاتی، نقاظ ضعف و مثبت، سابقه تحت برخورد قرارگرفتن فرد یا جدایی مقطعی فرد از سازمان و….. در مجموعه ای به نام “پرونده پرسنلی” جمع آوری و در نزد بالاترین مسئول ستاد یا واحد نظامی نگهداری می شد. پرونده پرسنلی هر فرد بعد از انتقال تشکیلاتی فرد به قسمت دیگر، به بالاترین مسئول ستاد یا واحد نظامی جدید منتقل می شد تا مسئول فرد در جریان پروسه تشکیلاتی و توانمندی ها و نقاط مثبت و منفی فرد قرار گیرد. البته تعدادی از گزارش های اعضا و مسئولین سازمان که تحت عنوان” گزارش ویژه” طبقه بندی می شد در ستاد ها یا واحد های نظامی مربوطه نگهداری نمی شد و به ستاد پرسنلی منتقل می شد. و سپس یک نسخه از آن مستقیماً به “دفتر رهبری” سازمان منتقل می شد.

حالا تکلیف هواداران خارج با خودشان است ، یا صف خود را از بریده های از دنیا ، مسعود و مریم جدا کنند یا همان دفع شده ها از ارگان زنده رجوی باقی بمانند.

سازمان هراسمی که لازم میداند باین جدا شده هابدهد که معمولا مسخره هم هست ومهم نیست.

مهم آنست که مردم ومخصوصا دوایر روشنفکری آن ، مجاهدین خلق را ” تفاله ی جنبش انقلابی مردم ایران ” دانسته وبه این لقب مفتخرش میدارند!

فرید

*** 

ابراهیم محمد رحیمی لندن سپهر محمد رحیمی: از شما می پرسم. چه کسی “الدنگ” است؟

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

رجوی و گروگانهاقمپز در کردنها و خالی بندیهای بیسابقۀ رجوی. سوز و گذازی دیگر از افشاگری ها

زنان برده در کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویبیگاری در اشرف در راستای شستشوی مغزی

اسماعیل مرتضایی (جواد خراسان)اسامی تعدادی از فرماندهان نظامی اطلاعاتی مجاهدین که به آلبانی گسیل شده اند + تصاویر

تقدیم لیست شهدای ضد امپریالیستی مجاهدین خلق به جان مک کین Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26119

تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟ 

Adel Azami 2عادل اعظمی، ایران اینترلینک، بیست و ششم ژوئیه ۲۰۱۶:… کدام یک از این باصطلاح شاعران مقاومت تا کنون حتی یک سطر از درد فرو خورده آن رزمنده ناراضی سروده اند که شبها در گوشه آسایشگاه به آرامی می گریست و صدای نفسهای گریه اش را من می شنیدم؟ و یا از حس آن یکی که اهل بلوچستان بود و یک شب سر پست به من گفت: من زاده کوههای بلوچستانم. شماها …

هر کس اینجا به امید هوسی می آید

https://iran-interlink.org

تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

مطلبی در یکی از سایتهای مجاهدین خواندم که مرا به نوشتن این مختصر وا داشت. “شعر مقاومت!! از علیرضا خالو”. نا خود آگاه یاد عکسی افتادم که مدتی پیش یکی از دوستانم روی صفحه اش گذاشته بود. عکس دردناکی از ساختمانی در آلبانی که بسیار تامل برانگیز بود و تا مدتها به آن فکر می کردم. تمام پنجره های ساختمان را پوشانده بودند که مبادا کسی بیرون و فضای آزاد را بعد از سی، چهل سال اسارت ببیند و حسی انسانی در درونش زنده شود.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَکمپ مجاهدین خلق در تیرنا، آلبانی

 با خودم فکر می کردم که براستی باید مدعی شعر و ادب به چه درجه ای از پستی رسیده باشد که در بعادل اعظمیقاء و رسای چنین تشکیلات هولناکی شعر بسراید و تمجید کند. به حال ساکنان مقهور و دردمند این مرداب شعر که نه، باید خون گریه کرد. یعنی واقعا این شاعران مدعی که گویا در پیچ و خم این همه کار!! و مشغولیات ساختگی تشکیلات مجال نوشتن هم ندارند، ضجه همان مادرانی که برایشان دل می سوزانند را از “پشت حصار و قلعه های عبوس” نمی شنوند؟ و یا می شنوند و به ناچار شرافت خود را فروخته اند و بر آن مادران لگد می زنند؟ و یا بنابر جبر تشکیلات آخرین ذرات آزاد منشی و انصاف را در درون خود کشته اند و یک طوری با این “دم فرو بستن” و “سرکوب وجدان و عدالت خواهی” در درون کنار آمده اند؟

شعر بازی با کلمات و قلمبه گویی نیست. شعر خوش رقصی نیست. شعر شعور سرکش آدمی است که در کلام تجسم پیدا می کند. شعر ندای حقیقی وجدان انسان است در برابر ناملایمات، که در شاعر توان سرودنش هست و در دیگران نیست. شعر “دم فرو نبستن” است و درد ها را سرودن است. چگونه ممکن است در فضا و حال و هوایی که تمام ذرات زندگی تخریب و ممنوع شده و در قوانین بغایت ضد بشری درون تشکیلات که حتی رویا های آدمی به دادگاه و محاکمه کشیده میشود از این چهارچوب هولناک تمجید کرد و نام آن را “شعر مقاومت” هم گذاشت؟ وقتی تمام راه، نفس به نفس و گام به گام خط کشی شده و فرد در بند زنجیر است مسلما شاعر مدعی هم جز تصدیق و سر فرو بردن در همان آخور تشکیلات راهی ندارد.

کدام یک از این باصطلاح شاعران مقاومت تا کنون حتی یک سطر از درد فرو خورده آن رزمنده ناراضی سروده اند که شبها در گوشه آسایشگاه به آرامی می گریست و صدای نفسهای گریه اش را من می شنیدم؟ و یا از حس آن یکی که اهل بلوچستان بود و یک شب سر پست به من گفت: من زاده کوههای بلوچستانم. شماها مرا توی این بیابان و این قفس (اشرف) دارید می کشید.

پس چگونه است که اینجا آن “وجدان انسانی” که از آن دم می زنید همراه!! است؟ سر به زیر و مطبع!! است؟  آیا ذره ای شرافت و حریت در شما باقی مانده که تنها سطری از این دردهای پنهان و “تصاویر بکر و بیان ناشده” را بسرائید؟

حماسه فقط “جرقه برخاسته از اصطکاک شنی تانکها” نیست. هر چند این داستان “تانک” و “ابر غلیظ درد” و “گلویی پر از غبار” و این مزخرفات دیگر هم دیگر به خاطره ها پیوست. حماسه، نفس زنده ماندن است در شرایط هولناکی که افراد بدون داشتن ابتدایی ترین حقوق انسانی شان رویای زندگی را باید با خود به گور ببرند و حقیقتا هر اسیر مجاهد دیوانی ناسروده است از ناگفته ها و ناملایمات روزگار و فشارهای روانی فراتر از توان بشری. حماسه مادر پیری است که با گل و شیرینی پس از سالها برای دیدن پسرش آمد و لگد نثارش شد.

در چنین شرایطی مدعیان شعر مقاومت جز چاپلوسان و مجیز گویان دربار همان رهبرانشان نیستند. رهبرانی که معتقد بوده و هستند که “شعر و شاعری از آنجا که کار فردیست راه به قطبیت می برد و قطبیت آغاز طعمه است” و با این پیش فرض ها هر روشنفکری و متفکری را آنچنان خرد و تحقیر می کنند که یا باید در خود بمیرند و یا همچون حضرات سر بر آستان بسایند.

و البته شاعران راستین و جسوری هم بودند که به تمامیت این اوضاع و تشکیلات نه گفتند و سر فرود نیاوردند و راه خود را جدا کردند و ماندگار شدند.

تنها در چنین ایدئولوژی فرومایه ای است که اگر استعدادی هم هست آلوده میشود. کرنش و خفت و خاری و تملق، تا جایی که در سر و دم جنباندن سنگ تمام می گذارند و “در چشمان معصوم رهبران” و یا “در سیمای روشن رهبران” خود دریایی از مهتاب می بینند. (طوفان خنده ها).

یاد قصه زیبایی از صادق هدایت افتادم و با آن مطلب را به پایان می برم. قصه “آب زندگی” که اتفاقا کشورش را هم “کشور ماه تابان” نام نهاده بود.

“… چه درد سرتان بدهم، آنقدر پیزر لای پالان حسینی گذاشتند و در چاپلوسی و خاکساری نسبت باو زیاده روی کردند و متملق ها و شعرا و فضلا و دلقکها و حاشیه نشینها دمش را توی بشقاب گذاشتند و او را سایه خدا و خدای روی زمین وانمود کردند که کم کم از روی حسینی بالا رفت. شکمش گوشت نو بالا آورد و خودش را باخت و گمان کرد علی آباد هم شهریست …”

(پایان)

*** 

رجوی و گروگانها

داستان تکراری “چراغ خاموش” (دفعه قبل که ما همه ماندیم الا مریم و مسعود رجوی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14499

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز 

عادل  اعظمی، سوم دسامبر ۲۰۱۴:… البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد …

تشبهات بی‌نظیر دو فرقه با هشت صد سال فاصله تاریخی

با تشکر از آقای اعظمی دریافت شد (ایران اینترلینک)
لینک به صفحه فیسبوک آقای اعظمی

صفی تا آلبانی (از دفتر خاطرات یک لیبرتی نشین). طنز

ولی حقیقتا هیشکی نمی تونه مثل برادر چراغ خاموش کنه. وقت هم خاموش می کنه هیشکی نمی تونه روشنش کنه تا خود برادر نباشه!. فقط برادر مسئول اول و آخر رقص نور سیاسی ارتش آزدی هستند. آخرین باری که چراغ خاموش کردند و خودشان در تاریکی تشریف بردند دیگه کسی نبود که چراغ را روشن کند این پیام آخر هم فقط سمبلیک گفتند وگرنه ما هنوز در تاریکی هستیم. البته برادر شریف می توانستند روشن کنند که ایشان هم پیش خواهر مریم هستند و آنجا چراغ روشن می کنند و این است که این همه سال ما همچنان داریم چراغ خاموش میرویم.

البته برادر هم در تاریکی هستند و این به خاطر همدردی با ماست. همیشه اینطور بوده است. خودشان همیشه بیشتر از همه فشارها را تحمل کرده اند. مثلا این همه سال این همه ما تناقضات زننده جنسی داشتیم و حمل می کردیم و برادر اجازه دادند با دست باز همه را بنویسیم و اما خودشان ابدا تناقض حمل نمی کردن و با کمک خواهر مریم و با چه مشقت و هماهنگی پیچیده ای بین هزار انتخاب، هر بار تناقضات را با یکی از اعضای شورای رهبری حل و فصل می کردند و ماشاالله با این سن بالا یک به هزار را ماده می کردند. ما در خود می پیچیدیم ولی برادر چون برون کوک بودند و چون نوک پیکان تمام دردها و فشارهای این نسل بوده و هستند در شورای رهبری می پیچیدند و این بود که خواهر همیشه می گفت از برادر ما ۲ درصد بیشتر نمی فهمیم و راست می گفتند …

و اما در مورد پیام اخیر برادر که ما همه گزارشاتمان را نوشتیم و باعث شد همه ما دوباره نوک قله برویم … و البته در پیام دادن برادر یک توانایی خاصی دارند… آخر تقریبا همه ما همه چیز را تمام شده می دانستیم و خیلی ها توی نوبت آلبانی بوده و هستیم و صفی تا آلبانی را محقق کرده ایم. البته اینجا باید بگویم که این صفی تا آلبانی هر چند ۱۸۰ درجه خلاف جهت صفی تا تهران است که برادر وعده داده بودند ولی این یک تاکتیک است که ظاهرا ما آلبانی میرویم ولی از آن سوی زمین بر می گردیم و دشمن را غافلگیر و تهران را از آن طرف فتح می کنیم …

و اما از دردهای دیگری که ما اشتباه گرفته بودیم این که از اشرف بیرونمان کردند و خیلی از ما را کشتند و تعدادی از نوامیس ما را دست بسته با خود بردند که هنوز خبری از آنها نیست و در لیبرتی ساردین شده ایم و صاحب خانه جدید هم ما را ول کرده و صاحب خانه جدید جدید هم که این همه برایش جشن گرفتیم خودش یک بختک جدید شد و اولین سفرش به ایران بود و می خواهد ما را هم از لیبرتی بیرون براند و هزار و یک درد سیاسی بی درمان دیگر. ولی برادر با چند جمله زیبا این همه درد و فشار و خفت و خاری و خانه بدوشی را چنان به پیروزی تبدیل کردند که نه تنها به ما و خلق قهرمان ایران تبریک گفتند بلکه به خلق برادر عراق هم تبریک گفتند و ما باز پرچم ها را در هوا تکان دادیم و باز هورا کشیدیم و به هوا پریدیم و …

البته مصیبت ها زیاد هستند که برادر همه را به پیروزی تبدیل می کنند … مثلا همین اطلاعیه آخر در مورد اشرف که با چه آب و تاب و جزئیاتی بار زدن آیفاها و جیپ ها را اعلام کردیم. خوب اینها همه پیروزی است و نشان میدهد که ما هنوز آنقدر مهم هستیم که برای خودروهایمان مجبورند کمرشکن بیاورن!. خودروهایی که این همه سال عمر و جوانی ما صرف سرویس و نگهداری آنها شد. درست است که دارند می برند این مهم نیست. مهم این است که ما می دانیم کجا می برند و از طرف کی آمده اند وحتی تانکرها را هم از قلم نمی اندازیم. تانکرهایی که یادم هست برای این که بی کار نباشیم و به زن و زندگی فکر نکنیم در آن گرمای طاقت فرسا چقدر داخل آنها رفتیم و سابیدیم و زنگ زدایی کردیم.

خوب، اینها همه به ظاهر مصیبت هستند ولی در محتوی همه پیروزیست برای ما و خلق قهرمان ایران و خلق برادرعراق و به همین خاطر اطلاعیه میدهیم و هیشکی نمیتونه مثل برادر اطلاعیه بده. پشه تو هوا پر بزنه ما اطلاعیه میدهیم و تمام جزئیات را هم در اطلاعیه می آوریم. بعضی از بچه ها تناقض داشتند که چرا اینها را ما می گوییم. ما که نمی توانیم کاری بکنیم پس بگذاریم بی سر و صدا ببرند که اینقدر آبروریزی نشود و رژیم به ریش ما نخندد… ولی اینطور نیست. ما از برادر که بیشتر نمیدانیم … خودش میداد چه کار می کند … تجربه نشان داده اکه تحلیلها و تصمیم گیری های برادر مو لای درزش نمی رود و این که ما در این نقطه با شکوه سیاسی و نظامی و منطقه ای قرار گرفته ایم همه از برکات و تراوشات ذهن خلاق برادر است و … در شام جمعی هفته پیش حمزه را دیدم که خیلی در خود بود. بعد از احوالپرسی آهسته به من گفت: … باور کن اگر سکان رهبری سازمان دست صمد آقا بود و ننه آقا، حال و روزمان حالا خیلی بهتر از این افتضاحی بود که در آن هستیم … که من سریع از او فاصله گرفتم که مارک محفل نخوریم. خیلی خطرناک حرف میزد.

پس اطلاعیه می دهیم و خواهیم داد که چطور مو به مو در جریان تخلیه هستیم و اینکه چند کمرشکن آمدند و روی هر کمرشکن چند آیفا بود و حتی ما آن دو خودرو فیلی رنگ نازنین را هم گزارش کردیم و حتی در جریان بگو مگوی عراقی با یکدیگر هم هستیم. تبارک الله از این همه جزئییات!! هر چند در اطلاعیه نیاوردیم ولی حتی می دانستیم نهار قوزی خورده اند و می دانستیم در کدام توالت رفع حاجت کرده اند. این همه جزئیات از اقتدار ارتش آزادیست و هوشیاری ما که هیچ چیز را از قلم نمی اندازیم. و البته یک مانع سر راه سرنگونی بود که “منکر اول و معروف اول” مشخص نبود که برادر مشخص کردند و آخرین مانع سرنگونی هم برداشته شد و این اطلاعیه های آتشین هم که دمار از روزگار رژیم در آورده و رژیم مثل ۳۵ سال گذشته همچنان در سراشیب سقوط است.

لیبرتی، جمعه ۹ آذر

***

مسعود رجوی در حال مبارزهچراغ خاموش کردن رجوی (امام حسین نه شب عاشورا غیبش زد و نه ده سال بعد از زیر قبای یزید نوار صوتی داد)

(تابلوی “امید” اثری از آقای اعظمی)(کاریکاتورهایی از آقای عادل اعظمی – تلخک)(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)(انتخابات)(فرار)
 
***
همچنین:
 
 
عادل اعظمی، ایران اینترلینک، لندن دهم دسامبر ۲۰۱۴: … و اما در راستای پیام برادر و قتل یکایک مزدوران هر کجا که باشند، مدتی است که مثل دوران تیمهای عملیاتی داریم کلاسهای “آداپتاسیون” می بینیم که اگر وارد جامعه بیرون شدیم مثل اصحاب کهف جا نخوریم و حداقل آمادگی را داشته باشیم. و قرار شد هر کدام یک کوله هم همراه
 

آقای افشار، یک بارهم بجای پریدن به نجات یافتگان، قدمی برای نجات نیافتگان بردارید

عادل اعظمی، ایران اینترلینک، لندن، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۵:… چرا از آن روز خروج تابحال یک دعای خشک و خالی برای خانواده های اسرا، همان دوستانتان که در عراق رها کردید تا جان بدر برید، نکرده اید؟ چرا فکر می کنید شما تافته جدا بافته ای هستید و بقیه گروگانهای رجوی در لیبرتی و کوفت و زهر مار باید بمانند و بپوسند؟ چرا فقط رهبد
 
 
عادل اعظمی، صفحه فیسبوک، بیست و نهم نوامبر ۲۰۱۴:… هر وقت در فرقه رجوی بحث چراغ خاموش کردن شده یا یکیشون میخواسته در بره یا بعد از یک شکست بزرگ منطقه ای بوده و یا علامتی بوده از فشار وسرکوب چند برابر در اینده و گاهی هم از بخت بدی که ما داشتیم هر سه اینها با هم سر ما میامد چراغ خاموش کرد چراغ روشن که شد ما همه سر
 
 
عادل اعظمی، ایران اینترلینک، چهارم اوت ۲۰۱۴: …نوشته حاضر مقایسه ایست شگفت انگیز بین فرقه باطنیه و فرقه رجوی با تجربیات و مشاهدات شخصی خودم که سالها در سازمان بوده‌ام و داغ فرقه گری را با پوست و استخوانم تجربه کرده‌ام و استناد به کتاب خداوند الموت تألیف پل آمیر و ترجمه زیبای ذبیح الله منصوری. از آنجا که سازمان و هو
 
 
عادل اعظمی، بیست و ششم اکتبر ۲۰۱۳: … تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر ۹ ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را 
 
 
عادل اعظمی، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  اول که اینجا برای اعتصاب آمدیم از همه یگانها آمده بودند وکمی فضا بازبود و شایعاتی بود که البته گناهش گردن آنهایی که آن را پخش کردند که خواهر نسرین یک فکس از خواهر صدیقه دریافت کرده با این مضمون که : نگران ما نباشید ما جایمان خوب است. به فکر آزادی دیگر گروگانها باشید….البته
 
 
عادل اعظمی، صفحه فیسبوک “من از مجاهدین خلق متنفرم”، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  همیشه فکر میکردم این نفراتی که به البانی میروند چه وضعیتی داشته اند و سازمان بر اساس چه دسته بندی وشاخصی انها را انتخاب کرده ایا نفرات مشکل ساز بوده اند که خواسته از شر انها راحت شود یا نه نفراتی بوده اند تشکیلاتی که از انها اعتماد