هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

هیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

عاطفه اقبال، کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث، چهاردهم فوریه ۲۰۱۵:… در میان عکس هایی که خانم رئیس جمهور برگزیده در مقابل آنها گل گذاشت و ادای احترام کرد، حتی عکس قاضی نیسمان و سناتور جورج هاژ هم در کنار قاب عکسهای کشته شدگان مجاهدین دیده میشد! ولی دریغ از یک عکس از شش عزیزی که به فجیح ترین شکل در حمله ۹ فوریه در لیبرتی جان باختند. در این …

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

هیچ کس از آنها یاد نکرد!

عاطفه اقبالروز دوشنبه ۹ فوریه دومین سالگرد کشته شدن شش نفر از ساکنان لیبرتی در حمله موشکی ۲۱ بهمن ۹۱ بود. ولی با تعجب تمام شاهد بودیم که مجاهدین در این رابطه کاملا سکوت کردند و از آنها در هیچ یک از سایت ها و صفحات فیس بوکی هوادارانشان یادی نشد! سکوت مطلق در تمامی رسانه های مجاهدین و وابستگانشان در روز ۹ فوریه و فقط ظهر فردای آنروز یک برنامه چند دقیقه ای مونتاژ شده از سالهای قبل پخش شد! در صفحات متعدد مجاهدین اخبار مربوط به سخنرانی رودی جولیانی.. کنفرانس های مختلف رئیس جمهور برگزیده و عکس های یادگاری با برادر پاتریک کندی و دیگران… غوغا میکرد ولی دریغ از یک عکس و یک یادبود برای این شش نفر که بهای خط ماندن در جهنم عراق را با جان خود پرداختند. در مراسمی که روز شنبه ۷ فوریه در پاریس برگزار شد از ۱۹ بهمن سال ۶۰ و از سالگرد انقلاب ضد سلطنتی یاد شد ولی حتی یک کلمه در مورد این شش نفر سخنی به میان نیامد! در میان عکس هایی که خانم رئیس جمهور برگزیده در مقابل آنها گل گذاشت و ادای احترام کرد، حتی عکس قاضی نیسمان و سناتور جورج هاژ هم در کنار قاب عکسهای کشته شدگان مجاهدین دیده میشد! ولی دریغ از یک عکس از شش عزیزی که به فجیح ترین شکل در حمله ۹ فوریه در لیبرتی جان باختند. در این مراسم، رئیس جمهور برگزیده بسیار پرهیچان به خواندن شعر و شعار پرداخت و تقاضای سلاح برای بیماران و بقول خودشان ناتوانان لیبرتی را تکرار کرد، حتی مک کین هم در برابر عکسهای موسی و اشرف و یارانشان حالت غمگین بخود گرفت! و پاتریک کندی پرچم ایران را تکان داد حتما با زمزمه ” من یک اشرفی هستم” – با لهجه شیرین برادر پاتریک بخوانید!- اما دریغ از یک کلمه برای مجروحین و معلولین این حمله که یکی بعد از دیگری در صف مرگ چشم انتظار تصمیم نهایی مجاهدین برای خروج از عراق هستند! براستی چرا مجاهدین امسال برای این سالگرد هیچ اهمیتی قائل نشدند! و آنرا زیر چشمی رد کردند!؟ آیا این مرگها بحدی عادی و روزمره شده که دیگر مجاهدین حتی زحمت مراسم و برنامه های صوری را هم برای این سالگرد ها بخود نمیدهند!! یا شاید تعداد کشته شدگان بقدری زیاد شده که حساب از دست دست اندرکاران در رفته است!؟ براستی، علت چیست که از لیبرتی و ساکنانش دیگر جز نامه های تکراری و یک شکل بر علیه مخالفان و منتقدان مجاهدین و خانواده هایشان هیچ چیز دیگری شنیده نمیشود!؟

عاطفه اقبال – ۲۲ بهمن ۹۳ برابر با ۱۰ فوریه ۲۰۱۵

***

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16347

طور دیگری هم می توان زیست

هادی افشار - سعید جمالیهادی افشار (سعید جمالی)، پژواک ایران، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” …

لینک به منبع

طور دیگری هم می توان زیست

سعید جمالی

زمین خدا وسیع است!

رنجنامه های دکتر قصیم و روحانی قلب را می آزارد، به درد می آورد و آدم را به آنجایی میرساند که بگوید: ای کاش زمین دهان بازکند و مرا در برگیرد!

من در زندگی تشکیلاتی ام لحظه ای احساس درد و رنج برای خودم نداشته ام و نخواهم داشت…. انتخابی بوده از سر ایمان و اعتقاد و با حداکثر شور و اشتیاق. علت هم وجود آن روح و روحیه و منش انسانی و روح برادری و برابری که در سازمان محبوبمان داشتیم. در آن گذشته ها همه چیز و همه کس در “طبق اخلاص” بود و این موتور محرکه تشکیلات و سازمان بود. ما به چیزی و به سختی های راه و مشکلات و کمبودها فکر نمیکردیم…. آن صداقت و خلوص و پاکباختگی راه می گشود و خیر برکت بود که بر سر و رویمان می بارید. آنقدر آن دنیا فراخ و زیبا بود که هیچگاه گذرت به دنیای “محاسبات مادی” نمی افتاد.

…. سال پنجاه بود که برای “خودسازی” و آمادگی برای “مخفی شدن” به “کارگری” رفتم…. هنگام ظهر “دو زار” نان سنگک و یک شیر پاکتی غذای روزم بود…. اولین باری که حدود بیست تومان پول جمع کردم و به مسئولم دادم احساس عجیبی داشتم از یک سو غرق در شادی بودم و همزمان احساس فروتنی و “ذره” بودن سرشارم میکرد احساس میکردم خوشبخترین و در عین حال ثروتمندترین آدم روی زمینم! بی نیاز بی نیاز و سر شار سرشار.

….. و این داستان بسیاری از ماها بود….

تجربه های اینچنین و بظاهر کوچک در زندگی بود که آنچنان استحکام شخصیتی و منش انسانی ایجاد میکرد که در برابر حوادث تلخ و سهمگین روزگار بتوانیم تاب تحمل بیاوریم و قبل از هر چیز خود را از انواع “آلودگیها” پاک نگه داریم و دچار “ذلت و خواری” نشویم.

می توان صدها و بلکه هزاران صفحه نوشت و تشریح و استدلال کرد…. اما برای اهل “سخن” اشارتی کافیست!

راجع به “جریان حاکم” نوشته ام و اینکه چگونه بی رحمانه به جان آن “سرمایه” افتاده اند تا صفحه تاریخ اش را یکسره سیاه کنند. آن قدر “عامدانه” و “دریده” تا امر را حتی بر شاهدان آن روزهای “پاک” و “سپید” مشتبه سازند.

آن چه گفتم “تصاویری” از درون “خانه” بود…. چه بد و چه خوب “واقعیت” های درون خانه بود.

اما حساب “میهمان” جداست.

“ما” در درون تشکیلات به “شورائیها” بعنوان میهمانانی عزیزی نگاه میکردیم که در این دنیای وانفسای تنهایی ما، با کوله باری از تجربه و سرمایه “دستمان” را گرفته اند و در روزگار غربت یار و یاورمان هستند. این یک احساس عمومی برای همه رزمندگان بود. اگر چه که “شازده” همیشه در “جلسات” بعد از “جلسات” شورا سعی در سیاه نمائی و وارونه نمایی میکرد و عفونت درونش را به آنها می پاشید اما حرفها و “تحقیر”هایش در حق “میهمانان” فقط احساس انزجار بر می انگیخت و قدرناشناسی و غروری متعفن را به نمایش میگذاشت.

لفظ میهمان را با مسامحه بکار می برم…. دارم از احساسات آن موقع سخن میگویم.

اما براستی به چه میزان “بی حیائی و دریدگی و بی آبروئی” نیاز است که انسان با میهمانش چنین رفتاری کند؟ آنهم میهمانانی “عزیز” که با انبوهی “سوغاتی” و “سرمایه” از راهی دور و با مشقاتی زیاد بر ما وارد شده بودند.

اینجاها و دراین “وادیها” دیگر اثری از سیاست و مبارزه وجود ندارد، آنچه که هست یکسره سقوط و زوال حداقل های “رفتاری” و “اخلاقی” است، که هر جنایتکار و قاتلی از مقتول خودش هم دریغ نمیکند و لیوان آبی بدستش میدهد.

….. اما روی سخن با کسانی است که هنوز خود را در معرض این “وادی ذلت” قرار داده اند و “بخود” نمی آیند.

دوستان!

“موضوع” و “بحث” بر سر امر مبارزه نیست، سالهاست که نیست! اگر هنوز ابهامی دارید بروید و بخوانید، منابع و مستندات فت و فراوان است. بحث بر سر از دست دادن حداقلهای اخلاقی در یک مناسبات اجتماعی ساده است. اگر هنوز هم ککتان نمی گزد و به سکوت قناعت کرده اید، شک نکنید، یکسره بسراغ آن “انحطاط” اخلاقی بروید که سلول سلول را پر کرده است. بروید از مادر و پدری سالخورده سوال کنید که اگر در “ضیافتی” چنین مورد اهانت قرار میگرفتند تا عمر داشتند دیگر “پا” به آنجا نمیگذاشتند. مگر نه که شرف انسانی بالاترین سرمایه است؟

تجربه کنید! کار دنیا اینقدرها هم سخت نیست! امکان زیستی شرافتمندانه همیشه وجود دارد. زمانی که به این “وادی” قدم بگذارید تازه خواهید فهمید که امکان فکر کردن به مبارزه با آخوندهای ستمگر وجود دارد. مگر میشود با این درجه از انحطاط اخلاقی به مبارزه فکر کرد، مبارزه با کی؟ این است که آن مبارزه کذائی از “حقیر” و “الاحقر” و آغوش “مک کین” سر در می آورد.

شما که بیرون هستید در حصار لیبرتی که گیر نیفتاده اید، بروید یکی دو هفته ای با خود اندیشه کنید، عمله ظلم شدن هم حدی دارد….. دیگر بحث بر سر حداقلهای اخلاقی و ساده ترین ویژگیهای انسانی است.

سعید جمالی

۲۲ بهمن ۱۳۹۳ / ۱۱ فوریه ۲۰۱۵

منبع:پژواک ایران

***

همچنین:

روزگار غریبی است نازنین

عاطفه اقبالعاطفه اقبال، از طرف کمپین برای انتقال فوری ساکنان لیبرتی به کشور ثالث، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  امروز نامه دکتر کریم قصیم را خواندم و به سالهای درد و رنج و خون در ایران بازگشتم. سالهای دربدری و مبارزه ای سخت و بی امان که با تمام وجودمان به آن قیام کرده بودیم. اعضای خانواده من که هر کدام نقشی �

حرف های محمد اقبال ، بمنزله ی فتوای قتل لیبرتی نشینان است!

صابر ازتبریز ( امضاء محفوظ)، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۵:…  اونخستین کسی در جلسات سازمان بود که به زیر میز رفت تا میزان شرمندگی خود را ازمریم ودیگران نشان دهد واین سنت زشت ومادون انسانی تحقیر شخصیت خود را درفرقه ی رجوی بنیان گذاشت ! همو بود که دریکی ازنشست های مسعود رجوی درصدد حمله به م

لمپنیزم افسارگسیخته رجوی ها و چماقدار-تروریست های این زوج تبهکار

حامد صرافپور، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  محمد اقبال  بار دیگر هویت خود و رهبر عقیدتی خویش را به نمایش گذاشت و با ادبیاتی انزجار آور و زشت، خواهرش “عاطفه اقبال” و تنی چند از دیگر منتقدان فرقه مجاهدین را مورد “رحمت قجری-رجوی” قرار داد و همانطور که در متن تصویر قابل رؤیت می باشد او را “حیوان لیبرتی و ماماچه پلیدک” خطاب�

اطلاعیه یواشکی مجاهدین خلق در مورد ساکنان لیبرتی!

عاطفه اقبالعاطفه اقبال، پژواک ایران، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: … براستی این اطلاعیه یواشکی! به چه منظور در یک سایت حاشیه ای و ناشناخته به صورت دزدکی منتشر شده است!؟ و با وجود فضای تهدید جدی بر علیه ساکنان لیبرتی که در این اطلاعیه به آن اشاره شده حتی یک کلمه به مسئله انتقال فوری آنها از عراقی که در جنگ د

برای ثبت در دل تاریخ

عاطفه اقبالعاطفه اقبال، پژواک ایران، دوم ژوئن ۲۰۱۴: … این نامه را در ژوئن سال ۲۰۰۹ برابر با خرداد ۸۸ زمانی که با مجاهدین رابطه ای متقابلا نزدیک و صمیمانه ای داشتیم، نوشتم و به محسن رضایی، بعنوان یکی از مسئولین مجاهدین و دبیر شورا دادم که بدست مریم رجوی برساند. هنوز هیچ کشتاری در رابطه با ساکنان ا