واكنش مجاهدين خلق (فرقه رجوی) به درخواست آقاي يغمايي و برخي اظهار نظرها در شبكه هاي اجتماعي

واكنش مجاهدين خلق (فرقه رجوی) به درخواست آقاي يغمايي و برخي اظهار نظرها در شبكه هاي اجتماعي

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوم ژوئن 2013: … در حالیکه با یک نامه عاطفه اقبال و مازیار ایزد پناه چندین خروار از سوی دو برادر زنده شان بر سر انها فرو ریخت معلوم نیست به چه دلیل خانم اکرم حبیب خانی خاموش است و این زحمت متاسفانه بر دوش دوستان شورا افتاده است. راستش اینها کم است و مرا تعجب زده کردبا تشکر از رفقای سابق شورا که یک عضو نادم پیشین را شایسته دادن یک اطلاعیه دانستند. فقیر کمیسیونی ندارم که در رابطه بامن اطلاعیه بدهد …

لینک به منبع

پس از اينكه آقاي يغمايي از مجاهدين درخواست كرد كه در مورد وضعيت همسر سابقش (اكرم حبيب خاني) به او خبري بدهند، و نسبت به خبر مرگ ايشان اطلاع رساني كنند، مجاهدين با وقاحت تمام او را منتسب به وزارت اطلاعات كرده و اين اطلاعيه كه در زير مشاهده مي كنيد را منتشر كردند:

مرگهای مشکوک در درون مجاهدین، ادعای خلص اطلاعات بدنام آخوندهاست

اسماعیل یغمایی، یک عضو نادم پیشین مجاهدین، بر اساس یک خبر موهوم و ساخته و پرداخته اطلاعات آخوندی نوشته است: «آیا خانم اکرم حبیب خانی زنده است یا مرده است، یا خودکشی کرده، یا به مرگی مشکوک مثل خیلی از مرگهای مشکوک درگذشته است؟»

لجن پراکنی رذیلانه دربارة «مرگهای مشکوک» در درون مجاهدین برای خوشامد رژیم منفور ولایت فقیه در بحران مرگباری که در آن دست و پا می زند، یک خودفروشی آشکار سیاسی و یک ادعای تکراری و خلّص از سوی اطلاعات بدنام آخوندهاست. منشأ این ادعا، چه بسا برادر وی در انجمن نجاست اطلاعات آخوندهاست که نامه نگاریها و سوابق طولانی در جذب نامبرده دارد.

مأموران اطلاعات و انجمنهای نجاست، به مدت ۶۷۷ روز با ۳۰۰بلندگو در اطراف اشرف مشابه همین دعاوی را دربارة بسیاری از مجاهدین تکرار کرده اند و همگان از آن مطلعند. پرونده قطور ۱۷ژوئن که سرانجام مُهر یاوه و ابطال خورد، مملو از شهادتهای دروغین و همچنین لجن پراکنی در همین خصوص از جانب مزدورانی مانند خدابنده و سینگلتون و سبحانی تحت عنوان اعضا و هواداران سابق مجاهدین است.

از این پیشتر، روانشاد استاد بهرام عالیوندی، عضو شورای ملی مقاومت در خاطرات خود که از سیمای آزادی پخش شده است، فاش کرد که مأموران اطلاعات نیمه شب خبر قتل فرزندان مجاهدش در اشرف را به او دادند.

کمیسیون امنیت و ضد تروریسم

شورای ملی مقاومت ایران

۱۱ خرداد ۱۳۹۲ )اول ژوئن۲۰۱۳)

پاسخ رجوي به اين درخواست اسماعيل وفا يغمايي كه خود بيش از سي سال در اين تشكيلات بوده است، خوب اوج افتضاح سياسي و تشكيلاتي فرقه رجوي را برملا مي كند. آقاي يغمايي در صفحه فيس بوك خود اين جواب را منتشر كردند:

اطلاعیه شورای ملی مقاومت و کمیسیون امنیت و ضد تروریسم!در باره من اسماعیل وفا یغمائی یک عضونادم! پیشین مجاهدین.برای رعایت دموکراسی و اطلاع رسانی بخوانید و به دیگران بدهید بخوانند. ولی در حالیکه با یک نامه عاطفه اقبال و مازیار ایزد پناه چندین خروار از سوی دو براتدر زنده شان بر سر انها فرو ریخت معلوم نیست به چه دلیل خانم اکرم حبیب خانی خاموش است و این زحمت متاسفانه بر دوش دوستان شورا افتاده است. راستش اینها کم است و مرا تعجب زده کردبا تشکر از رفقای سابق شورا که یک عضو نادم پیشین را شایسته دادن یک اطلاعیه دانستند. فقیر کمیسیونی ندارم که در رابطه بامن اطلاعیه بدهد جز کمیسیون حقیقت و پرده از دروغ و فریب برداشتن که این کمیسیون هم توان چندانی ندارد. به لطف حضرت حق بعدا به حضور خواهم رسید و عرض ادب خواهم کرد و ابهامات این اطلاعیه را روشن خواهم نمود. زنده باشید

اسماعیل وفا یغمائی»

برخي واكنشها نسبت به اين افتضاح سياسي مجاهدين:

خانم عاطفه اقبال: پاسخ مجاهدین به نگرانی یک فرزند و یک پدر!

مجاهدین عاقبت به سئوال اسماعیل وفا یغمایی در مورد سرنوشت همسر سابق و مادر فرزندش جواب دادند! تیتر و متن را بخوانید و از این جواب ایدئولوژیک لذت ببرید! این همان سازمانی است که روزی اطلاعیه هایش برای افشاگری جنایات رژیم جمهوری اسلامی و یا برای اعلام عملیات هایش بر علیه اهداف رژیم بود. امروز اطلاعیه هایی که بر سر در سایت های رسمی مجاهدین بصورت دائمی نصب شده. اطلاعیه بر علیه اعضای پیشین خودش بجرم سئوالات آنها می باشد! در این باصطلاح اطلاعیه همه گونه تهمت و افترا زده شده ولی به یک سئوال ساده اسماعیل وفا یغمایی پاسخی داده نشده. براستی آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ اگر زنده است چرا در این اطلاعیه بلند بالا بعد از تهمت ها و ناسزاها یک کلمه در رابطه با زنده بودن او اطلاع رسانی نمیشود؟ چرا به سنت ناپسند مجاهدین خود اکرم حبیب خانی به صحنه نمی آید تا در رابطه با اسماعیل وفا یغمایی یعنی همسر طلاق داده اش در جریان انقلاب ایدئولوژیک کشفیات جدیدی از مزدوری و …. بنویسد. شاید هم کامپیوتر نویسندگان اینگونه نامه ها خراب شده و مهمتر از آن رهبران متوجه شده اند که دیگر کسی برای این گونه نامه ها تره هم خرد نمی کند! “امیر وفا یغمایی” که در 14 سالگی به همراه بسیاری کودک و نوجوان دیگر برای آموزش نظامی به عراق برده شد. به بهانه اینکه چون خاتمی آمده پس چند ماه بیشتر به سرنگونی رژیم نمانده! از سرنوشت مادرش خبری ندارد و نگران اوست. پدرش اسماعیل یغمایی قبل از اینکه این مطلب را علنی در دنیای مجازی منتشر کند. سعی کرده که خبری بگیرد تا کار به نوشتن نکشد ولی چون این تلاشها بی نتیجه بوده دست به قلم برده است. امروز این جواب مجاهدین به سئوال و نگرانی یک فرزند و یک پدر است! روزگار وقیحی است نازنین!

Kourosh Irandoost – از كوزه همان برون تراود كه در اوست

Mohamad Ba – لمپنيسم يكي از خصيصه اصلي هواداران سازمان مجاهدين است. اين خصيصه مشخصا از خود رجوي به ارث برده شده است. كساني كه در تشكيلات بوده اند بخوبي ديده و شنيده اند كه رجوي چگونه در با لحن لمپني و چاله ميداني مخالفين و منتقدين خود را خطاب قرار مي داد.

Stras Winz – باور نکردنی است و جدی و با نهایت تأسف از آنچه بر روح و روان شاعری که اساس عمر خود را در مبارزه علیه دیکتاتوری گذرانده است.!

Atefeh Eghbal – اسماعیل عزیز وقتی حرفی برای گفتن نباشد. اطلاعیه میدهند. از همه چیز و همه کس حرف در این اطلاعیه حرف می زنند ولی از جواب صریح به سئوال طفره می روند. بله باید متاسف بود. برای سازمانی که به این نقطه رسیده است.

Esmailvafa Yaghmahie – اما این اطلاعیه بالاخره ننوشت زنده هست سا نیست و اگر زنده هست مثل آقای اقبال نمی اید که مرا باباچه و هزار چیز دیگر خطاب کند آخر من بیست صفحه بقول آنها خزعبلات علیه لنگر آفرینش نوشته ام!

Bahar Goldareh – چقدر راحت اتهام به ادمها میزنند؟هر زبای مخالفی را مزدور اخوندها میدانند!و ادعای دمکراسی هم برای خلق قهرمای ایران دارند دقیقا مانند خود اخوندها که هر صدای مخالفی را وابسته به منافقین میدانند.عجب وجه تشابهی!

Mehrdad Fathi – هر دم از این لجنزار متعفن ایدئولوژیک بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد. اسماعیل عزیز برای تو و امیر عزیز ارزوی صبر و بردباری می کنم و یقین دارم تجمع این همه عفونت و عقب ماندگی که گه گاه اینگونه با فرافکنی تلاش در کتمان ان می کنند این موجود در باتلاق فرو رفته را روزی به کاوش و کندکاو نسل های اینده خواهد سپرد تا عبرتی برای تاریخ این ملت و میهن گردند.

Hanif Hidarnejad – این نهایت بی مسئولیتی یک سازمان و نهاد سیاسی است که بجای درک درد و آلام دو انسان (فرزند و همسر و همرزم سابق)، و بجای ارائه پاسخ روشن و صریح به سوال مطرح شده، پرسش کننده را مورد توهین و اتهام قرار می دهد. سازمان مجاهدین می تواند با تاسیس یک دفتر که امکان مراجعه حضوری به آن باشد، این امکان را فراهم کند تا خانواده و بستگان افرادی که نگران افراد خانواده خود که با سازمان مجاهدین بوده و در عراق ساکن هستند، به آنجا مراجعه کرده و اطلاعات مربوط به عضو خانواده خود را دریافت کنند. با چنین اقدامی سازمان مجاهدین می تواند اگرهم واقعا وزارت اطلاعات رژیم درصدد استفاده از چنین وضعیتی باشد، جلوی آنرا بگیرد.

اگر افرادی از سازمان مجاهدین درعراق به هردلیل کشته شده یا یا به مرگ طبیعی در گذشته اند این حق خانواده آنان است تا از جزئیات موضوع و چگونگی مرگ آنان باخبر باشند. اگر سازمان مجاهدین مایل است جلوی ساختن اخبار”موهوم” برعلیه این سازمان از سوی وزرات اطلاعات رژیم را بگیرد، راه آن توهین و اتهام زدن به دیگران نیست، بلکه راه آن بسیار ساده است: پاسخگو باشید و به بطور شفاف، صریح و بدون ابهام به پرسشگران خود در هر زمینه ای پاسخ دهید. برای سازمانی که ادعای آلترناتیو بودن داشته و کمیسیون های مختلف دارد نباید ایجاد یک دفتر روابط عمومی برای پاسخ به مردم کارسختی باشد. سازمان مجاهدین خلق ایران باید با احترام با مردم و تک تک شهروندان ایرانی رفتار کرده و به نحوی متمدنانه و بدور از فحاشی و اتهام زنی به سوالاتی که از او می شود پاسخ دهد. این احترام همچنین باید شامل جداشدگان از این سازمان بوده و باید حقوق شهروندی آنها کاملا به رسمیت شناخته شود.

مازیار مازیار – واقعا عجیب است که اینهمه هتاکی کرده اند اما یک کلمه در باره سرنوشت مادر امیر یغمایی ننوشته اند چرا به جای پاسخ به یک سوال ساده از مجاهدین کمیسیون ضد تروریست شورا اطلاعیه می دهد؟

اینکه دو بار هواداران این حضرات در سوئد به امیر مرگ مادرش را تسلیت می گویند اما در هیچ کشور دیگری هیچ هواداری در جریان آن نیست غیر طبیعی و غیر عادی ست و اینطور به نظر می رسد که این کار اتفاقی نیست و کاملا حساب شده انجام می گیرد اما چرا؟. آیا منظور فقط شکنجه روانی و روحی امیر است یا هدف دیگری را دنبال می کنند؟

داستان عجیبی است و اینکه حضرات چه در سر دارند را آینده خواهد گفت!

Hoshyar Esmaeil – جناب مازیار این برای شما عجیب است و نه برای من و دیگران و خودشان . اگر قرار به پاسخگویی بود که اصلا کسی الان در این نقطه نبود و از سرچشمه آب زلال بوذ . بی انصافا یه حرف جدید و یه کار نوین هم نمیکنن که یه چیزی یاد بگیریم !! دنیای سیاست بازیها دارد که نگو !!! من انتظاری از این تفکر ندارم . بازی سیاسی هم در حد تشخیص واقعیات رویش متمرکز میشوم . جماعت مجاهدین خلق دیریست که از سیاست بخش بازی با زندگی بقیه را خوب بلدند . به قول معروف یک سیاستمدار خوب کسی است که تو را برای رفتن به جهنم آماده میکند منتها به شیوه ایی که خودت برای این رفتن لحظه شماری کنی ….

Mohamad Ba – بجاي اين همه آسمان و ريسمان به هم بافتن، يك كلمه بگوييد آيا اين خانم زنده هست يا نه؟ جالب است اينها هنوز در حاكميت نيستند هر صداي مخالف و هر سئوالي كه به مذاق آقايان و خانمها خوش نيايد را به اطلاعات منتسب مي كنند وقتي به حاكميت رسيدند و ابزار سركوب بدست آوردند با منتقدان و مخالفان خود چه خواهند كرد. اين همان چيزي است كه جمهوري اسلامي الان دارد با مخالفان و منتقدان خود تحت عنوان همكاري با اسرائيل و آمريكا و غيره انجام ميدهد.

Hanif Hidarnejad – اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل وفا یغمائی و چند سوال

سه روز پس از انتشار مطلب آقای اسماعیل وفا یغمائی ، شورای ملی مقاومت ایران در یک اطلاعیه در روز 11 خرداد 1392/ اول ژوئن 2013 در مورد نوشته آقای یغمائی اعلام موضع کرد در این مورد چندین سوال مطرح است:

اول: چرا اطلاعیه به نام شورای ملی مقاومت صادر شده و نه با نام سازمان مجاهدین خلق ایران؟

دوم: چرا امضاء پایان اطلاعیه با نام کمیسیون “امنیت و ضد تروریسم” می باشد؟ آیا این به این معنی است که اسماعیل یغمائی یک تهدید امنیتی و تروریستی محسوب می شود. اگر آری، بر علیه چه کسی؟ چه شواهدی در این مورد وجود دارد؟

سوم: اطلاعیه شورای ملی مقاومت اینگونه آغاز می شود: “اسماعيل يغمايی، يک عضو نادم پيشين مجاهدين، بر اساس يک خبر موهوم و ساخته و پرداخته اطلاعات آخوندی نوشته است…”.

از این اطلاعیه می توان اینگونه استباط کرد که خبر مرگ خانم حبیب خانی واقعیت نداشته، بلکه خبری “موهوم” می باشد. اگر چنین است چرا به روشنی نوشته نشده که خانم حبیب خانی زنده است. چرا با وجودی که در اطلاعیه شورا سوال آقای اسماعیل یغمائی آورده شده است، به آن هیچ پاسخ صریحی داده نمی شود؟

این اطلاعیه در پی آن است تا با الفاظی چون “عضو نادم” و “خودفروشی آشکار سیاسی” شخصیت آقای یغمائی را بی اعتبار کرده و تلاش او برای طرح یک سوال را به وزرات اطلاعات جمهوری اسلامی منسوب کند. این نهایت بی مسئولیتی یک سازمان و نهاد سیاسی است که بجای درک درد و آلام دو انسان (فرزند و همسر و همرزم سابق)، و بجای ارائه پاسخ روشن و صریح به سوال مطرح شده، پرسش کننده را مورد توهین و اتهام قرار می دهد. سازمان مجاهدین می تواند با تاسیس یک دفتر که امکان مراجعه حضوری به آن باشد، این امکان را فراهم کند تا خانواده و بستگان افرادی که نگران افراد خانواده خود که با سازمان مجاهدین بوده و در عراق ساکن هستند، به آنجا مراجعه کرده و اطلاعات مربوط به عضو خانواده خود را دریافت کنند. با چنین اقدامی سازمان مجاهدین می تواند اگرهم واقعا وزارت اطلاعات رژیم درصدد استفاده از چنین وضعیتی باشد، جلوی آنرا بگیرد.

اگر افرادی از سازمان مجاهدین درعراق به هردلیل کشته شده یا یا به مرگ طبیعی در گذشته اند این حق خانواده آنان است تا از جزئیات موضوع و چگونگی مرگ آنان باخبر باشند. اگر سازمان مجاهدین مایل است جلوی ساختن اخبار”موهوم” برعلیه این سازمان از سوی وزرات اطلاعات رژیم را بگیرد، راه آن توهین و اتهام زدن به دیگران نیست، بلکه راه آن بسیار ساده است: پاسخگو باشید و به بطور شفاف، صریح و بدون ابهام به پرسشگران خود در هر زمینه ای پاسخ دهید. برای سازمانی که ادعای آلترناتیو بودن داشته و کمیسیون های مختلف دارد نباید ایجاد یک دفتر روابط عمومی برای پاسخ به مردم کارسختی باشد. سازمان مجاهدین خلق ایران باید با احترام با مردم و تک تک شهروندان ایرانی رفتار کرده و به نحوی متمدنانه و بدور از فحاشی و اتهام زنی به سوالاتی که از او می شود پاسخ دهد. این احترام همچنین باید شامل جداشدگان از این سازمان بوده و باید حقوق شهروندی آنها کاملا به رسمیت شناخته شود.حنیف حیدرنژاد

لینک به نوشته آقای یغمایی:
آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ تداعی هاو گوشه هائی از یک واقعیت (قسمت اول)

اسماعیل وفا یغمائی، وبلاگ دریچه زرد، سی ام می 2013: … من زاده دشت کویر و سرزمین آفتاب و نخلها بودم. افقهای عراق، آن آفتاب وحشی، نخلها، مردم فقیر،برای من قابل قبولتر از اروپا بود.دو باره سلامت کامل روحی و جسمی خود را داشتم. غروبها در انتهای پایگاه در زمینی بسیار وسیع می دویدم . هوای بیرون می جوشید.نگاهبانان مسلسل به دست در هوای جوشان در برجکهایشان عرق میریختند. وقتی خسته میشدم زیر لب نام چند کهکشان را …

بیشتر بخوانید