والنون والقلم …

والنون والقلم …

مصطفی محمدی، چهاردهم فوریه 2015:…  محمد از شرف نداشته ی مریم و مسعود خیانت کار سوال میکند ….. و جاء الحق …. که نور حق که تابید ظلمات باطل نابود خواهد شد رجوی و مریم خونخوار بدکاره مورد سوال محمد و دنیا و بچه های آلبانی هستند این دلارهای میلیونی چرا به حساب بعضی ها ریخته میشود بهای در بند نگه داشتن عزیزانی همچون سمیه است که دور از چشم همه نگه داری و زندانی ست سمیه …

محمد محمدی

به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

(با تشکر از آقای محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

والنون والقلم …

با پیام محمد محمدی آژیر خطر زده شد

با پیام محمد آژیر خطر برای فرقه ی تروریستی و ضد بشری مجاهدین به صدا در آمد و….. آماده باشید امروز روز حساب است و روز انتقام

روز سوال است با بچه های مردم چه میکنید بچه های غریب و مظلوم ایران که فریب شان دادید در باغ سبز نشانشان دادید و اکنون زندانی و اسیرشان کردید و از کوچکترین آزادی ها بی نصیب شان کردید

از ریشه جدا مگر گیاه گل میدهد مگر میشود خانواده شان را بگیرید مگر میشود عشق را کشت عاشق را تا ابد زندانی کرد تا عشق از یادش برود

…… و حرف های محمد محمدی حرف تمام بچه های اشرف است محمد درد کشیده است و هنوز هم دلش با بچه هاست با خواهران و برادرانش … محمد به بچه ها و خواهرش سمیه سلام و درود میفرستد و خواهان آزادی خواهران و برادرانش از زندان رجوی ست

محمد از شرف نداشته ی مریم و مسعود خیانت کار سوال میکند ….. و جاء الحق …. که نور حق که تابید ظلمات باطل نابود خواهد شد

رجوی و مریم خونخوار بدکاره مورد سوال محمد و دنیا و بچه های آلبانی هستند این دلارهای میلیونی چرا به حساب بعضی ها ریخته میشود بهای در بند نگه داشتن عزیزانی همچون سمیه است که دور از چشم همه نگه داری و زندانی ست سمیه محمدی را به دنیا و خانواده اش برگردانید و آنوقت در فضایی آزاد نفس بکشد و انتخاب کند

محمد از پدرش مصطفی محمدی تقدیر و تشکر کرده و او را چراغ راه بچه ها سمیه میداند و زبان و قلم اسیران در بند زندان رجوی

و من مصطفی محمدی خدا را شکر میکنم که محمدم بیدار و آگاه است و چراغی ست روشن برای من و همه ی بچه ها و تمام دنیا

واین خداوند است که نور ایمان در دل بندگانش روشن میسازد تا قلم و زبان مظلومان باشند و زهی افتخار

دنیا اکنون موضع من و خانواده ام را میداند به دنیا مینویسم به تمام آزاده گان عالم مینویسم که سکوت نخواهم کرد

و برای آزادی و نجات دخترم تا پای جان ایستاده ام و این حرف من و خانواده ی من است

آژیر خطر برای رجوی و رجویان به صدا در آمده محمد آژیر خطر است حالا اگر مرد میدان هستید بسم الله

ما اگر دنیا در مقابل مان قد علم کند هستیم حالا بدان رجوی ضحاک که تورقمی نیستی نه تو ونه کسانی که به خاطر پول از ظلم تو حکایت میکنند

فکر کن چه شد که بدترین ها شدی و از منفورترین فرقه های ضد بشری؟

حالا زمان انتقام رسیده آن روز که میگفتی بیا آماده ایم پس آماده باش انتقام خون ریخته شده بر اردوگاه اشرف را خواهیم گرفت انتقام سمیه و سمیه ها را که اسیر تو شدند و روزهای قشنگ خدا را چون شب تاریک و سیاه نمودی

بیچاره روزت سیاه است ارتش محمدی آماده است

و تو و امثال تو با عقل ناقصتان عشق و اراده و ایمان مرا درک نمیکنید و سربازان سپاه عشق را نمیفهمید که

همانگونه که عاشقند شمشیرشان شمشیر برنده ی همه ی دلاوران تاریخ است

مرگ شما را خداوند با دست خودتان اجرا میکند

و دست های خودتان دست طناب دار مکافات خواهد شد

ارتش محمدی آماده است کوران و کران هستید نمیبینید و نمی شنوید و آنانی که فکر میکنید در مقابل ما می ایستند عزیزان ما و جگر گوشه هامان هستند پاره ی تنمان هستند سنگ هاشان مهر نمازمان شد

سنگ هاشان پیام عشق شان بود در ظاهر سنگمان زدند تا از خطر دیوان و ددان دورمان کنند تا با گلوله های آتشین امروز مغز های پوکتان را به زمین بپاشند

مهر نمازم سنگ هایی ست متبرک به دستان عزیزانی که آن روز با چشم و دل گریان دورمان کردند که امروز آماده تر و قوی تر بیاییم

دست هایشان دست های مهربانشان را بوسه میزنم و سنگ هایشان مهر نماز میکنم و عشق شان را انگیزه ی مبارزه تا آزادی

و عشق شان مشق شب و روزم شده و عاشق ماندن به دخترم سمیه و دیگر بچه ها کار شب و روز من است

دنیا حرف هایم را بشنود و پیام هایم را بخواند که هیچ نیست جز عشق پدری جدا مانده از نور چشمش

با نام و یاد خدا مصطفی محمدی

محمد محمدی سمیه محمدیبه فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

—————-

والنون والقلم ……

قسم به قلم و رسالتش که همه ی آنچه که نوشته ام رسالت من در مقابل عشق است مینویسم از همه ی آنچه که برمن گذشته بر من و خانواده ام و بر دخترم سمیه نور دوچشمانم و داستان زندگی ام درسی ست به تمام دنیا که رسالتی ست بر دوش من و دنیا

که تا ظلمی را که امروز به ریاست مسعود رجوی و به کمک هم دستانش بر عده ای مظلوم در بند که به عنوان هوادار سازمان مجاهدین اسیر شدهاند افشاکنم

از گوشه وکنار دنیا تهمت ها و نارواها و انگ ها را میشنوم من باعلم به همه ی این ها پای در راه گذاشتم شروع به مبارزه کردم حرف زدم

فریاد زدم تقاضا کردم من تاوان گناه هواداری این سازمان کذایی بودن را با هستی ام با زندگی ام با زندگی خانواد ه ام پس داده ام

دنیا باید مرا خوب بشناسد سکوت من هم فریاد است چه رسد به فریاد گفتم که آماده ام گفتم که نمیترسم گفتم که کوه هارا به حرکت در میاورم گفتم که یک تنها نیستم گفتم که ارتش محمدی آماده است گفتم که زبان و قلم همه ی مظلومان مرده و زنده میشوم

گفتم که سکوت نمیکنم گفتم که اسناد و مدارک رو میکنم گفتم که قیام محمدی آغاز شده

گفتم که از پای نخواهم نشست گفتم که مراقب خود باشید

واینک ترفند همیشگی که هر که با شما نیست و علیه شماست رژیمی ست و با آنان همدست است و مزدور

ای رجوی ضحاک مار به دوش تو مزدور که هستی تو چه دین و آیینی داری وطن فروش دجال مصطفی محمدی که سال هاست در تلاش اشت برای آزادی دخترش مزدور است یا تو که سال هاست در تلاشی برای اسارت آدم های بی گناه مزدوری ؟

جواب دنیا نه جواب خدا را بده مصطفی محمدی را دنیا سال هاست که میشناسد چیزی برای پنهان کردن ندارم

من به هیچ کس جز خدا تکیه نکرده ام از این حرف ها نمیترسم و میدان خالی نمیکنم

حرفی تازه بگو بدبخت من مزدورم تو کجای کاری ؟

این بی گناهان را فریب دادی پس چه میکنی تو که آمار یک سال جرم و جنایتت و خیانتت از سی سال حکومت جمهوری اسلامی بالاتر و وحشتناک تر است کو مذهبت کو مرامت ؟ کدام ایدئولوژی حکم میکند که خانواده ها را ازهم بپاشی ؟

بچه ها را از پدرها و مادرانشان جدا کنی

پدرانی همچون مصطفی محمدی را مجبور به خودسوزی به نفع سران ستمگر سازمان نمایی ؟

تو کجای کاری ؟ بچه های اشرف لیبرتی البانی و اور فرانسه مصطفی محمدی را خوب میشناسند

میترسی از نوری که بر ظلمتت تابیده

میترسی از محمدی و خدای محمدی تو تهمت بزن یاوه بگو رجز بخوان من هستم بیا

محمدی مزدور رژیم است مردم دنیا حرفت را باور میکنند ؟

بیا بیا با ارتشت بیا من با دست خالی من با تمام مردم دنیا و با خدا هستم

در آتشی که روشن کردی خواهی سوخت

کاش تو هم اندازه ی رژیم و نظام آخوندی جنایت کار بودی تو رهبر بدترین و جلادترین فرقه ی عالمی

تو دجال زمان ضحاک مار به دوشی هستی که برای بقای وجود پلیدت مغز جوانان مان و خون عزیزانمان را غذای مارهای سمی بر دوشت کرده ای مارهای خطرناکی که مصطفی محمدی دمشان را در اشرف زد و به امید خدا بزودی سرشان را هم خواهد زد

و دنیا بداند که تنها هدف نمن آزادی و نجات دخترم هست و شکر خدا تنها و تنها تا به الان جز دسترنج خویش وابسته به هیچ احدی و نظامی نبوده و نیستم

جز خدای رحمان و رحیم که همواره در این راه یارو یاور من بوده

و امروز مصطفی محمدی قلم و زبان و قدم مظلومان اشرف است و شمشیر حق و حقیقت که به زودی بر سر ظالمین فرود خواهد آمد و روز فتح نزدیک است

من آماده ام رجز بخوان تهمت بزن ناروا بگو فحش بده و بر چسب بزن

به عشق که جز برچسب عاشقی نمی توان زد

حق را که ناحق نمیتوان خواند شب که پایدار نمیماند

عصر عصر روشن شدن حقایق است در عصر اینترنت و ماهواره و تکنولوژی که چیزی از چشم دنیا پنهان نمیماند

و تمام دنیا ماجرای مرا میداند و حقارت تورا و ظلم و خیانت تورا

از عشق حرف میزنم از عشق از عشق به دخترم سمیه از عشق به بچه های بی گناهی که اسیر دام تو شده اند

از عشقم به دخترم که تا آزادی اش ساکت نخواهم نشست

تو که از عشق هیچ نمیدانی از پدر و پدرانی که بچه هایشان را کشته ای و یا به اسارت گرفته ای و این هشدار است به تو و قوم ظالمین و ….

و من بیدی نیستم که به این بادها بلرزم و با این حرف ها میدان را خالی نمیکنم

که رسالت یک پدر تنها عشق است و بس و تاجان در بدن دارم از پای نخواهم نشست

محمد محمدی مصطفی محمدی

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

مصطفی محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

 به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

محمد محمدیمحمد محمدی، دوازدهم فوریه 2015:…  من محمد محمدی اعلام میکنم که در مقابل ظلم و ستم شما ظالمان ستم کاران و خون خواران سکوت نمیکنم و من هم در صحنه ام و اکنون قلم من اسلحه ی من است که قلب شما مزدوران بی شرف را با آن نشانه گرفته ام و رجوی دیو ستم کار و مریم بدکاره ی خون خوار بگویید مزدور کیست ؟ مزدور چه کسی ست ؟ مصطفی محمدی ؟ پدر باشرف و باغیرت و با ایمان من که به سختی …

قسم به قلم ….

مصطفی محمدی مصطفی محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  وقتی که قلم به دست گرفتم و نوشتن آغاز نمودم وقتی که به نام خدا و با عشق برای سمیه ام شروع به نوشتن نمودم. وقتی که قلمم شد زبان یاسر و یاسرها ندا و فروغ فروغ ها وقتی که شدم زبان گویای آنان که دستشان از این دنیا کوتاه است اما با عشق مرا پیام رسان خود نمودند از زبان آنان نوشتم درددل کردم سکوت را شکستم فریاد زدم و افشاگری نمودم منتظر و آماده ی …

مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

سمیه محمدیمصطفی و محبوبه محمدی، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین …

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه ۲۰۱۵:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه ۲۰۱۵:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی آرمین ف از تهران بعلاوه مطالبی از آقا و خانم محمدی: … علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر …

بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت

سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم فوریه ۲۰۱۵:… هنوز از الان به دنیا ننوشته ام هنوز از ندا حسنی حرفی نزده ام هنوز از عزیزان مظلومی که در قبرستان اشرف دفن شده‌اند حرفی نزده ام، رجوی ملعون! فکر نکن. این قلم تنها قلم مصطفی محمدی نیست این حرفها تنها حرفهای محمدی نیست این هشدارها این تهدیدها این اعلان جنگ ها، تنها از جانب مصطفی محمدی نیست، اگر لرزیده ای اگر ترسیده ای این هشدار دنیا به توست …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

م م، تهران، ششم فوریه ۲۰۱۵:… دلم مث یه بادبادک تو کوچه ی بچه گی هاست. هنوزم یاد اون روزا یاد آور خاطره هاست. بازم دلم تو بچه گی عروسک تازه میخواد. هنوز دلم یه ماجرا که توش پر از راز میخواد. هنوز دلم میخواد کسی بیاد سکوتو بشکنه. باز الکی داد بزنم یکی بیاد کمک کنه. هنوز میخوام یواشکی گلای یاسو بچینم. برم رو پ�

مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی

سمیه محمدیخانواده محمدی، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ستاره ی من سمیه ی من تو مهربانیت را تمام دوستان در بندت به من گفته اند به من و محبوبه دختر دل نازک مهربانم میدانم که قوت قلب عزیزان در بندی. دل سیاهی را بشکاف ظهور کن مسیحای من ….. به آسمان نگاه کن ستاره باران است ستره ی حوریه را ببین صدایت م

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

برای دخترم سمیه محمدیمحبوبه، مصطفی، حوریه و محمد محمدی، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  خدایا پناه می برم به تو از شر شیاطین از شر شیادان از شر ستمکاران. من به اذن خداوند می دانم که پیروز بر شیاطین می شوم از جن و از انس….. و آن روز که می گفتی بیا بیا ما آماده ایم. اعلام میکنم. به تمام دنیا اعلام می کنم و در حضور تمام پدران و

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است. مصطفی: وَالْعَصْرِ …)

محبوبه و مصطفی محمدی، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همیشه دلهره با من است . همیشه دلهره او پشت درهای بسته شب ها خواب آشوبم می کند و روزها چشم انتظاری… عزیزکم تو که نیستی خوابی نیست تا آشفته شود همیشه ی فصل های خدا با انتظار تمام می شود آرامش ندارم همیشه در تب و تابم. لبخند مهربان�

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مصطفی محمدی، دوم فوریه ۲۰۱۵:…  من هیچوقت تنها نبوده ونیستم. سال ها پیش زمانی که سمیه رااز مسئولین سازمان مجاهدین خواستم گفتند برو هر کاری که میخواهی بکن تو رقمی نیستی … یک … ده .. صد … هزار …. ارتش اشرف. حالا زمان انسجام ارتش محمدی ست من هیچ وقت تنها نبوده و نیستم. این که گفتید مصطفی محمدی رقمی نیست عدد

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

مصطفی محمدی، اول فوریه ۲۰۱۵:… سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسب

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ. ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ