وظيفة مبرم افشای رجوی است که مرزهای اخلا قی و اعتماد را زیر پا نهاده

وظيفة مبرم افشای رجوی است که مرزهای اخلا قی و اعتماد را زیر پا نهاده

مسعود رجوی قبل از فرارانجمن جوانان پارسیان، نوزدهم فوریه 2015:…  کسی که مدعی رهبری است بیش از 12سال است فرار را بر قرار ترجیح داده و صدها انسان را به کشته شدن و سوزاندن و انواع محدودیت ها ترغیب کرده چگونه شرم نمی کند. انتشار برگه های امضا مبنی بریک روال حقوق ماهانه به اعضا شورایی ، بی آبرویی است یا کار آن سردمداری که حتی اگر از سر کمک 1000 دلار بعد از بیست سی سال به یک عضو یک لاقبا …

محمد محمدی محمد محمدی: به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

لینک به منبع

وظيفة مبرم!!!! افشای رجوی است که مرزهای اخلا قی و اعتماد را با سبعیت تمام زیر پا نهاده و عروسک های شتشوی مغری داده شده او

بديهي است که افشاي فرقه رجوی و روش های گشتاپویی اش که خود را به بدنامترين ارگان های صهیونیستی و آمریکایی و عربستان فروخته ، وظيفه مبرم و افتخار هر ايراني آزاده در خارج كشور است که مخالف فرقه بدنام رجوی است و با آن مرزبندي دارد.!!! نه آنکه او با دجالیت می گوید

سایت های تهوع آور و کثیف رجوی همچنان برای عقده گشایی هایی رجوی و کینه جویی های او که توان برپایی حتی یک شهرک ایده آل چند هزاری نفری را نداشت و همه را به فرار و نجات از آن زندان وسیاهچال برانگیخت … مشغولند.

و در این راه تمامی پرنسیب های اخلاقی ، وجدان، اعتماد و آبروی خویش را نیز به باد می دهند.

اگر رجوی رذل و شیاد، شهامت و ذره ای انسانیت داشت به جای این همه قمپز در کردن ها ، به جای خیانت به اعتماد مردا ن وزنان و دختران ایرانی … حداقل یک ذره شهامت به خرج داده و خود را نمایان می کرد. دوازده سال در سوراخ موش رفتن را پایان می داد.

براستی که پرونده گشودن و امضاهای اجباری و دست خط هایی که یا از سراجبار یا با تمام صداقت از افراد و درنمونه اخیر بعنوان مثال از همایون کهزادی گرفته است انتشار این ها مهم است و یا بی ابرویی های متعدد رجوی ؟ زندانی کردن 3000 نفر در لیبرتی بی ابرویی است یا فرار قهرمانانه نفرات…

کسی که مدعی رهبری است بیش از 12سال است فرار را بر قرار ترجیح داده و صدها انسان را به کشته شدن و سوزاندن و انواع محدودیت ها ترغیب کرده چگونه شرم نمی کند.

انتشار برگه های امضا مبنی بریک روال حقوق ماهانه به اعضا شورایی ، بی آبرویی است یا کار آن سردمداری که حتی اگر از سر کمک 1000 دلار بعد از بیست سی سال به یک عضو یک لاقبا مستعفی پرداخته یا چند هزار دلار به یک شورایی مابه زای گرفتن سالها وقت و اعتبارش پرداخته و آنگاه باد در غبغب انداخته و بگوید در پی درخواست کمک به این و آن … ما سخاوت به خرج دادیم!!!

راستی رجوی از چه نانی خورده در کدامین سفره بزرگ شده که اینقدرنمک به حرام و خیانتکار شده است و از بدترین شیوه های جاسوسی و اقرار تهدید و هراس در قرن بیست ویکم استفاده می کند و به اسم مزدور و اطلاعاتی قصد ترساندن دارد تا جلوی افشای هرزه گی و خیانت هایش گرفته شود.

اگرجرئت داشت خوب بود چند سند واقعی از به کشتن دادن آن دیگرکهزادی یعنی آقای جعفر کهزادمنش… منتشر می کرد.

اگر جرئت داشت شمه ای هم از این ستاد های مخوف اطلاعاتی و امنیتی خود به نام جنگ سیاسی (جی اس) و تشکیلات منتشر می کرد.

همگان از همان بیچاره گان اسیر تا جدا شدگان از پشت پرده همین ردیه نویس ها که با کثیف ترین و ننگین ترین ادبیات و انشاهای مهوع قلم زنی می کنند با اطلاعند!

خانم فرشته یگانه، معصومه گوهریان، حمید آراسته، محمد صالحی، و تعدادی بی نام و نشان بی جیره مواجب دیگر .و.سابقا نادر رفیعی متوفی و… در نقش ستاد جنگ سیاسی، این میرزا بنویس های پنهان با ادبیات و قلمی کثیف و پر از کینه خواهی های تو به زودی افشا خواهند شد.

خانم پروین صفایی هم بنام تشکیلات و با کار امنیتی و به اقرار کشاندن های اجباری و تهدید و زندان برای گرفتن حکم های اخراج کلیشه ای و دست خط های دیکته ای … سرنوشتی بهتر از بتول رجایی نخواهد داشت

گهی زین به پشت و گهی پشت به زین . تمامی این دست اندرکاران خشک مغز و بازیچه ها و خودت را بیش از پیش با روش های خودت افشا خواهیم کرد.

ضمیمه چگونگی قتل اقای جعفر کهزادمنش از زبان شاهدین

جعفر کهزادمنش جوانی که بفرمان تو خونش به ناحق ریخته شد

به قلم آقای غفور فتاحیان:

آخرین روزهای شهریور ماه سال ۷۱بود که درحال گذراندن آموزشهای پایه در محلی در داخل قلعه اشرف معروف به اسکان بودیم که به آن مجموعه B می گفتند.دراین قسمت تعدادی هم بودند که تازه از ایران آمده بودند و جعفر هم یکی از این بچه ها بود.او نوجوانی بود پر شور و قاطع.

در آنجا هر روز توسط مسئولین سازمان برای ما نشست می گذاشتند و اکثر اوقات هرروز درنشست بودیم. در یکی از همین نشست ها که توسط فرشته یگانه برگزار شده بود، موضوع آمدن سازمان به عراق بود که در این هنگام جعفر بلند شد و با همان لهجه شیرین کردی با قاطعیت تمام گفت:« که به نظر من آمدن سازمان به عراق اشتباه بود و بایستی سازمان از مردم ایران عذرخواهی کند به خاطر آمدنش به عراق ».

فرشته یگانه که پوزش به خاک مالیده شده بود و انتظار چنین جوابی را نداشت به جای پاسخ دادن، با وقاحت و هرزگی تمام گفت:«که شما ها تازه از ایران آمدید و به همراه خود زنگارها و ناخالصی های زیادی را دارید و این مانع درک و فهم شما می شود» .

خلاصه بعد از چند ماه به قرارگاه کوت که در نزدیکی شهر کوت است رفتیم که یک روز خبر آوردند که جعفر به همراه علی شیراز (مهدی قربان زاده) و (جعفر منتظمی )معروف به کاک جعفر و حمید ارباب برای انجام ماموریت به مرز رفتند و در آنجا توسط شلیک ناخواسته به قتل رسیده است.(نفرات نامبرده همه گی از مسئولین سازمان و بعضا در قسمت اطلاعات سازمان کار می کردند)

سپس یک مراسم کوچکی برای او گرفتند و یک سال بعد اعلام کردند که جعفر نفوذی ..بود و به همین دلیل می خواستند که محل قبر او که در گورستان اشرف بود را تغییر بدهند.

ولی به هر حال رجوی جنایت کار و دارودسته اش حتی تحمل یک انتقاد و یا حرف ساده را نداشتند و فقط و فقط تنها چیزی که در این جهنم رایج بود تعریف وتمجید همانند دلقک از مسعود رجوی ومریم قجر بود وهرچیزی خارج از این را بلا فاصله با انگ مزدور و طعمه، سرکوب می کردند.

چیزی که فقط وفقط به شخص رجوی می آید از زندان شاه بگیر تا مزدوری برای صدام .دور نیست روزی که رجوی تقاص این همه جنایتهای خود را پس بدهد.

به امید آن روز – غفور فتاحیان

سند دوم

به قلم آقای اسماعیل هوشیار

در پاییز 1373 اعلام شد هر کس که خواهان رفتن به عملیات در داخل خاک ایران است، فرمی را باید پر کند و در آن چند نکته را مشخص نماید: روش عملیات،….. هدف عملیات….. و همراهان عملیات……

دو هفته پس از پر شدن این فرم، فریده نباتی در نشستی برای اعضای قدیمی توضیحاتی داد: “ما برای حل مشکل امنیتی و نفوذیها به این نتیجه رسیده ایم که همه کسانی که پس از فروغ جاویدان به سازمان پیوسته اند قاعدتاٌ باید نفوذی باشند!”

از دیگر بحثهای آن نشست، موضوع جعفر کهزاد منش بود. جعفر در عملیاتی کشته میشود و سپس به عنوان شهید در قطعه مروارید قرارگاه اشرف به خاک سپرده شد. ظاهر داستان این بود که جعفر بر اثر اشتباه و آتش خودی کشته شده است و رضا وادیان عضو همان واحد، خودش را در این باره مقصر دانست. اما رضا که دچار عذاب وجدان شد از مسئول خودش عبارت جالبی شنید: “زیاد خودت را ناراحت نکن. ما متوجه شدیم که جعفر هم نفوذی رژیم بوده است. پس چه بهتر که کشته شد و اگر هم سازمان او را شهید اعلام کرد به دلایل خاص بوده است.”

چنین سخنی، جرقه ای را در ذهن رضا روشن میکند و پس از چند بار مرور صحنه کشته شدن جعفر در ذهنش، تازه یادش میآید که آن شب جعفر اصلاٌ در مسیر شلیک سلاح او نبوده است!!. از بار عذاب وجدان رضا کاسته میشود و به رضا هم تاکید میکنند که در باره این موضوع جایی سخن نگو. مدتی پس از آن نشست، همه کسانی که از نظر مجاهدین حلقه ضعیف به حساب میآمدند از جمع جدا و ناپدید گشتند. پروژه رفع ابهام آغاز شده بود….

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

(مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی در خدمت استخبارات صدام حسین)

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16321

رجوی رهبرخودکامه فرقه سازمان مجاهدین را بهتر بشناسیم – قسمت اول

انجمن پارسیان، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:… سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ با مشی مبارزه مسلحانه برعلیه رژیم سلطنتی حاکم ، توسط سه نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهها بنامهای محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان بنیان نهاده شد . این سه نفر که به بنیانگذاران سازمان معروفند ، توانستند با مطالعه و الگو برداری نمونه ای از …

لینک به منبع

رجوی رهبرخودکامه فرقه سازمان مجاهدین را بهتر بشناسیم

قسمت اول

انجمن پارسیان –۲۰۱۵-۰۲-۱۰ برابر با۲۱-۱۱-۱۳۹۳

سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ با مشی مبارزه مسلحانه برعلیه رژیم سلطنتی حاکم ، توسط سه نفر از فارغ التحصیلان دانشگاهها بنامهای محمد حنیف نژاد ، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان بنیان نهاده شد . این سه نفر که به بنیانگذاران سازمان معروفند ، توانستند با مطالعه و الگو برداری نمونه ای از انقلابات شوروی ، چین، ویتنام و کوبا ۶ سال بطور مخفیانه به جذب و آموزش نیرو ، تهیه امکانات اولیه و جلب حمایت برخی منابع مالی بپردازند . آنها توانستند تشکیلاتی هر چند نوپا و شکننده ، اما منظمی را پایه ریزی نموده و تقریبا آماده ورود به صحنه عمل گردند ، اما درسال۱۳۵۰بطور ناگهانی و بسیار غافلگیرکننده و مشکوک به یکباره تمام کادر مرکزیت و بیش از ۹۸% اعضاء آن توسط ساواک شاه دستگیر و روانه زندان گردیدند و پس از محاکمه های نمایشی ،همه کادر مرکزیت به جز مسعود رجوی به جوخه های اعدام سپرده شدند .

مسعود رجوی متولد سال ۱۳۲۷ از شهر طبس می باشد وی درمشهد زندگی کرده و فارغ‌التحصیل رشته حقوق دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۰ است.

او در سال‌های ۴۵ تا ۴۶ توسط حسین احمدی‌روحانی عضوگیری شده و به عضویت سازمان مجاهدین در آمد تا سال ۴۸در بخش ایدئولوژی سازمان کار می کرد و در سال‌های ۴۸ و ۴۹ نیز جهت آموزش به فلسطین رفت که سفر او نیز همزمان بود با حادثه ربودن هواپیما در دبی. رجوی در سال ۱۳۵۰ به عنوان جوان‌ترین عضو مرکزیت سازمان شناخته می‌شد. او در سال ۵۰ که سال ضربه رژیم شاه به مرکزیت سازمان بود دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. (حکم وی اعدام بود که به دلیل همکاری وی با ساواک این حکم تعلیق شده و به حبس ابد تبدیل شد ) وی دربازجوئی تاریخ دستگیری خود را ۴ شهریور اعلام کرده، اما در کارت بازداشتگاه متهمین، تاریخ بازداشت وی اول مرداد یعنی حدود یک ماه قبل از ضربه شهریور ذکر شده‌است بنا بر گفته روزنامه حکومتی کیهان که همان زمان منتشر شد، وی اطلاعات مفصلی در مورد کادرها و اعضای بازداشت شده و نشده و نیز کروکی محل اقامت آنها را در اختیار ساواک قرار داد. تا جایی که ارتشبد نعمت الله نصیری، رئیس وقت سازمان امنیت، وی را از همکاران ساواک معرفی می‌کند برای دلیل اینکه وی بر خلاف سایر سران سازمان به اعدام محکوم نشد، در کتب و نشریات رسمی سازمان پس از انقلاب همواره تاکید می‌شود که بر اثر فشار بین‌المللی و اقدامات برادرش کاظم رجوی(ساکن سوئیس) اعدام وی لغو گردید اما روزنامه کیهان آن موقع از قول نصیری بیان می‌دارد که: «چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به عمل آورده و در داخل سازمان نیز برای کشف کامل شبکه با مامورین همکاری نموده، به فرموده مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده‌است.» (هم چنین در سند های افشا شده از اعضای ساواک خصوصا آقای پرویز ثابتی وی دست به افشاگری جدیدی زده و اعلام نمود کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در سوئیس در همکاری با ساواک ایران و بنوعی نماینده سازمان امنیت ایران در این کشور بوده است.)

در سندی از ساواک درباره مسعودرجوی اینچنین آمده است: «نامبرده بالا [مسعود رجوی] که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به نهضت آزادی است و در دادگاه تجدید نظر نظامی به اعدام محکوم گردیده بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء ‌سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاری‌های صمیمانه‌ای با مأمورین بعمل آورده لذا به نظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد.

در ادامه در مطلبی از آقای خسرو تهرانی در باره وضعیت رجوی در زندان چنین می خوانیم

اما آنچه در این زمان جالب توجه است این است که اگرچه مرکزیت دستگیرشده سازمان همگی در دفاع ایدئولوژیک خود، بارها از آیات قرآن و نهج‌البلاغه استفاده می‌کردند و آمریکا و شاه را مستقیم مورد خطاب قرار می‌دادند ولی مسعود رجوی، دفاعیات طولانی خود را بدون «بسم‌الله الرحمن و الرحیم» یا «به‌نام خدا» و بدون اینکه مستقیماً شاه را مورد خطاب و حمله قرار دهد انجام می‌دهد و در هیچ بخشی از دفاعیه خود نیز به مبارزه مسلحانه به طور مستقیم اشاره نمی‌کند.

رجوی خیلی زود در زندان به عنوان باقیمانده مرکزیت توانست بچه‌های سازمان را حول خود جمع کند، اگرچه در کنار او موسی خیابانی، سعادتی – مهدی ابریشم‌چی – علی و مهدی خدایی‌صفت و دیگران نیز بودند؛ تا اینکه ماجرای سال ۵۴ و علنی شدن جریان تغییر ایدئولوژی پیش آمد و مسعود رجوی به همراه تعداد معدودی از اعضای زندانی از خط‌مشی و ایدئولوژی قبلی سازمان دفاع کردند و به این وسیله توانستند ضمن کنار زدن افراد ناراضی مانند محمد محمدی‌گرگانی و لطف‌الله میثمی جریان سازمان را درون زندان سازماندهی کنند. در سال ۵۷ نیز سازمان خارج از زندان در واقع واجد نیرو و پایگاه جدی نبود و نیروی او محصور درون زندان بود. اما همین عناصر درون زندان و کادرهایی که رجوی ساخته بود توانستند سازماندهی قابل ملاحظه‌ای در بیرون از زندان در سال ۵۷ به وجود آورند.

رجوی بدین‌ترتیب از سال ۵۰ و به‌خصوص از سال ۵۴ …. نسبت به سایر کادرها و اعضای مجاهدین به لحاظ توانایی برتری قابل ملاحظه‌ای پیدا کرده بود. …اگرچه شخصی هوشمند … بود اما این استعداد و ظرفیت او با ظرفیت انقلابی به بزرگی انقلاب شکوهمند اسلامی همخوانی نداشت. به قول مهدی خانباباتهرانی، از اعضای سابق حزب توده و از بنیانگذاران کنفدراسیون دانشجویان، بنابه موقعیت ممتاز و بی‌مانندی که رجوی در سازمان داشت، امر بر او مشتبه شده بود که تمامی علم و دانش را یک جا به دست گرفته است و رهبر بلامنازع و ناجی است. سازمان مجاهدین خلق در بدو تأسیس و گسترش تشکیلات براساس الگوی اقتباس شده از مارکسیست‌ها مبتنی بر «سانترالیسم دموکراتیک» یا مرکزیت‌گرایی مبتنی بر رأی اکثریت اداره می‌شد. و به تاکید سازمان، پس از انقلاب افراد رهبری دقیقاً بر مبنای صلاحیت‌های واقعی مشخص می‌شدند.

اما برخی معتقدند که اگر در فاصله بین سال‌های ۵۷-۵۰ همان سانترالیسم بر سازمان حاکم بود در سال‌های ۵۰-۴۴ یعنی زمان حضور بنیانگذاران و کادرهای اولیه، نیز دموکراتیک بودن و شورایی بودن تقدم داشت و در فاصله ۵۰ تا ۵۷ اما فردگرایی و دیکتاتوری بود که در اولویت و تقدم قرار گرفته بود. آنچنانکه سال ۵۷ تا ۵۸ را اگر دوره انتقال محسوب کنیم اما در سال‌های ۵۸ تا ۶۲، این «فردگرایی» رجوی بود که بر سازمان حاکم شده بود تا آنجا که در سال ۱۳۶۳، «فرقه‌گرایی» در سازمان به‌صورت پدیده‌ای روشن و آشکار درآمد.

سازمان رابطه رجوی و اعضا را همچون «کوهنورد» و «راهنما» می‌دانست و اعتقاد داشت که برای دوری از آنارشیسم و لیبرالیسم اعضا می‌بایست از مرکزیت تبعیت محض داشته باشند. لذا در تبیین نسبت بین مرکزیت و دموکراسی، سازمان تصریح می‌کرد که «تقدم با مرکزیت» است. اولویت و تقدم مرکزیت‌گرایی در طول حیات سازمان – از بدو تشکیل تاکنون – کارکردها و آثار بنیادین مختلفی از جهات ایدئولوژیک، تشکیلاتی و روانی داشته است.

در اواخر سال ۵۰ و سال ۵۱ رهبران سازمان و کادر مرکزی اعلام شدند. اتفاقات بیرون و درون زندان در نهایت امر باعث شد که دو تن از اعضای سازمان یعنی مسعود رجوی و موسی خیابانی در تشکیلات داخل زندان بالا بیایند. این دو نفر به‌رغم اختلافات و تشتت اعضا توانستند با اعمال فشار و جوسازی رهبری را به دست گیرند و گروهی از اعضا را گرد خود جمع کنند و مدعی شوند که وارثان اصلی و حقیقی سازمان آنها هستند. آنها توسط مرکزیت درون زندان و به وسیله توجیه کردن افراد، تشکیلات جدیدی را پایه‌ریزی و افراد مخالف را حذف کردند و این نمایشگر همان توجه به مرکزیت‌گرایی بود که از سال ۱۳۵۷ به بعد آنها نام جنبش ملی مجاهدین و سپس سازمان مجاهدین خلق را به خود اختصاص دادند.

این جمع شامل مسعود رجوی، موسی خیابانی، علی زرکش، مهدی ابریشم‌چی، محمود احمدی، محمود عطایی، مهدی خدایی‌صفت، …. و محمدرضا سعادتی می‌شد که روی سعادتی البته باید تاکید ویژه کرد چرا که او نقش بسیار مهمی در شکل‌گیری جریان فوق داشت. اگرچه حرف اصلی را مسعود و موسی می‌زدند و افرادی مانند میثمی و محمدمهدی گرگانی را نیز کاملاً بایکوت کرده بودند.

از این مقطع به بعد روش‌های جدیدی در رهبری سازمان به کار گرفته شد. این روش‌ها براساس روانشناسی فردی این دو نفر – مسعود و موسی – و به قول خودشان مبتنی بر ضربه سال ۵۰ و جریانات سال ۵۴ بود و به این ترتیب جمع منسجمی با ۳۰ تا ۴۰ عضو در زندان با مرکزیت مسعود و سپس موسی شکل گرفت.

مرکزیت‌گرایی در سال‌های ۵۱ تا ۵۷ در دنیایی کوچک به‌نام زندان و در روابطی بسیار محدود، تعمیق پیدا کرد و در فرهنگ سازمان نهادینه شد. آنچنانکه «مرکزیت» با یک تعهد بسیار عاطفی و روانی و برحسب سلسله مراتب شدیدترین صورت خود را پیدا کرد و از لحاظ فکری نیز به اشتراک ایدئولوژیک اعضای زندان منجر شد و در نتیجه از لحاظ رفتاری نیز بسیاری از اعضا درون زندان تحت تأثیر این دو نفر قرار داشتند و حتی ادبیات کلامی اعضا نیز شبیه ادبیات رهبری شده بود و البته این نحوه رفتار و این اشتراک شخصیتی، با بایکوت، تحقیر و سرکوب روحی عناصر منتقد همراه بود و ساواک نیز این مساله را تشدید می‌کرد. به عنوان مثال در سال ۵۴ که سال آشکار شدن تغییر ایدئولوژی تعدادی از اعضای سازمان بود و مسائلی درباره دستگیری وحید افراخته و محسن خاموشی و تعداد دیگری از اعضا مطرح بود، لطف‌الله مثیمی با مجروحیت شدید و نابینایی ناشی از انفجار در منزل تیمی به زندان قصر آمد. در این‌زمان، جریان رجوی طی برنامه‌ای حساب شده با انتقال محمدرضا سعادتی معروف به «سیکو» از زندان اوین به زندان قصر، با تلاشی فشرده و سخت و کُشنده که اینجانب نیز از نزدیک شاهد آن بودم، ۱۶ تا ۱۷ ساعت کار فشرده توجیهی روی اعضا انجام دادند تا گوی سبقت را از جریان میثمی بربایند و اعضایی مانند حسین ابریشم چی ، جواد زنجیره‌فروش، علی خدایی‌صفت و حسن صادق که گردمیثمی، جمع مستقلی را به وجود آورده بودند، به گرد خود جمع کند و نتیجتاً جریان مسعود رجوی را حاکم کند.

در این دوره تفوق «مرکزیت‌گرایی» بر سازمان و تشکیلات بیش از دوره اول است. تمایلات قدرت‌طلبانه اعضای جدید مرکزیت داخل زندان کاملا آشکار می‌شود. در این دوره سازمان به لحاظ تشکیلاتی فعال‌تر و به‌لحاظ ایدئولوژیک بسیار کم‌مایه‌تر شد. با این حال اعضا به مرور در مقابل مسعود و موسی مطیع‌تر و منعطف‌تر شده بودند و درواقع آنها دو فرد اصلی تشکیلات به شمار می‌آمدند. با این‌حال آن دو، فضای جمع را باز نمی‌گذاشتند و اخبار را درون زندان نیز طبقه‌بندی می‌کردند و به اعضا و هواداران با توجه به رده تشکیلاتی آنان اخبار را می‌رساندند. حتی با وجود آنکه تعداد کتاب در زندان بسیار محدود بود، آنها این کتاب‌ها را به‌صورت طبقه‌بندی شده در اختیار اعضا می‌گذاشتند و مسئول بالاتر بود که این اجازه را می‌داد که فرد پایین‌تر چه کتابی را بخواند.

(این روحیه پست و سخیف ، مستبدانه و خودخواهانه رجوی که این چنین از درون زندان بیان می شود در سال های بعد و تاکنون در تشکیلات فرقه جاری است)

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همین «مرکزیت‌گرایی» جزو اصول بنیادین تشکیلات در سازمان به حساب می‌آمد. اما از بهمن ۵۷ تا دی‌ماه ۵۸ که زمان انتخابات اولین دوره ریاست‌جمهوری و کاندیداتوری مسعود رجوی بود، ما به تدریج شاهد آن هستیم که فردگرایی تقدم جدی‌تری می‌یابد و به‌صورت جدی در سازمان متبلور می‌شود و مسعود به عنوان فرد شماره یک و موسی به عنوان فرد شماره دو مطرح می‌شوند.

اما جریان از چه قرار بود که موجب سلطه رجوی شد:

۱- از اعضای باقیمانده سازمان تا قبل از ضربه سال ۵۰ به جز رجوی و تا حدودی خیابانی و مهدی ابریشم‌چی فرد دیگری نبود که به اصطلاح مرکزیت را درک کرده باشد. این دو نفر نیز در مقابل رجوی کم می‌آوردند و ابریشم‌چی توانایی تشکیلاتی لازم را در برابر رجوی نداشت و خیابانی نیز تنها یک عنصر عملیاتی و قلدرمآب به‌حساب می‌آمد.

۲- جهان‌بینی سازمان می‌آموخت که تنها سازمان پیشتاز، صلاحیت رهبری انقلاب را دارد و تنها رهبر سازمان پیشتاز است که می‌تواند انقلاب را رهبری کند. (به این ترتیب تمامی جریانات و سایرافرادپیشرو و ممتاز را از منظر خود طرد کرده و قبول نداشتند – این برتری جویی و حس قدرت طلبی در رجوی از دیرباز بود و همین موضوع عدم استفاده از عقاید و دیدگاه های دیگر باعث فرقه ای شدن کامل و نتیجتا” تشکیلات دیکتاتوری و ….اضمحلال کل این سازمان شد)

از نگاه سازمان، انقلاب، ناقص و نارس بود و انقلاب واقعی کامل را رهبری و ایدئولوژی سازمان پیشتاز می‌توانست هدایت کند. …اصولاً هیچگاه لفظ انقلاب را در مورد حرکت مردم که منجربه فروپاشی رژیم پهلوی شد به کار نمی‌بردند، بلکه لفظ قیام و خیزش و امثال آن را به‌کار می‌بردند. آقای منتظری در خاطرات خود می‌گویند که در زندان، مسعود نزد من آمد و موسی نیز نزد آقای لاهوتی رفته بود. مسعود به من می‌گفت شما که با آیت الله خمینی ارتباط دارید به ایشان پیغام بدهید که قیام را عقب بیندازد و به ایران نیایند تا ما بتوانیم مقدمات لازم را فراهم کنیم. آنها می‌گفتند که الان زمینه برای پیروزی انقلاب هست اما امام بعد از پیروزی چه خواهد کرد و حکومت را به چه کسی می‌تواند بدهد به جز ما که تنها نیروی مذهبی صاحب تشکیلات هستیم؟ همین صحبت را موسی خیابانی نیز با آقای لاهوتی مطرح کرده بود.

آقای منتظری البته در جواب گفته بود که من اینجا در زندان هستم و ارتباطی با آیت الله خمینی ندارم. در آن زمان سازمان، تنها خود را واجد صلاحیت رهبری می‌دانست و به این منظور توجیهات لازم را از قرآن و نهج‌البلاغه نیز می‌آورد و در سلسله مقالاتی با عنوان «مفهوم صلاحیت از دیدگاه علی» به این بحث پرداخته می‌شد که تنها رجوی صلاحیت لازم در این خصوص را دارد.

۳- عامل دیگر مواضع آوانگارد (پیشتازی – پیشگامی – پیشتازنمایی) مسعود رجوی بود. رجوی در مسائل سیاسی سعی می‌کرد تندترین مواضع را در رقابت با چریک‌های فدایی خلق اتخاذ کند و این کنش او در جبران احساس خودکم‌بینی شدیدش در مقابل چریک‌های فدایی بود.

۴- خصوصیات فردی رجوی او را در دستیابی به موقعیت برتر تشکیلاتی موفق می‌کرد، خصوصیاتی که عمده آن از این قرار است:

الف – زیرکی و قدرت طلبی وی

ب- توان ژست عاطفی و احساسی

ج – ایجاد قداست برای خودش به عنوان تنها عنصر بازمانده مرکزیت سابق(درحالیکه در همکاری با ساواک و عفو شده در زندان بود)

د – قدرت مغلطه و سفسطه

هـ – قدرت استفاده زیاد از اهرم تشویق و تنبیه

و – قدرت سوژه‌آفرینی و مساله درست کردن برای جمع که نمونه بارز آن ازدواج ایدئولوژیک، ارتقای ایدئولوژیک و طلاق ایدئولوژیک بوده است

ز- قدرت تئوریزه کردن بحران‌ها که شاید این، از مهم‌ترین موارد مورد اشاره باشد. رهبری سازمان و به‌ویژه شخص رجوی از قدرت (سفسطه) زیادی در تئوریزه کردن مسائل درونی و بحران‌های سازمان برخوردار بود. یکی از توریسین‌های سازمان در سال‌های ۶۰ تا ۶۳ فردی است به‌نام محمدحسین حبیبی‌خائیزی. او از کسانی است که تلاش‌های زیادی برای تبیین حرکت‌های غیرمتعارف سازمان انجام می‌داد. او در مورد ازدواج مسعود رجوی و فیروزه بنی‌صدر (دختر بنی‌صدر) نوشت که اهمیت این ازدواج را باید در پیام اسلامی و ایدئولوژیک آن جست‌وجو کرد و در جریان ازدواج مسعود با مریم قجر عضدانلو نیز استدلال کرد که سانترالیسم دموکراتیک واقعی همین است که توسط رهبر ارائه می‌شود و به جایی می‌رسد که «شرک به مسعود» گناهی غیرقابل بخشش است؛ چرا که به قول «ابریشم‌چی»: «خدا ته آسمانهاست و مسعود رو زمینه.» مسعود جابانی در کتاب «روانشناسی خشونت و ترور» در توضیح و تبیین چنین رویکرد و حالتی می‌گوید: «اساساً لازمه تشکیلاتی بودن در اطاعت تشکیلاتی معنی پیدا می‌کند و تشکیلات در خانم و آقای رجوی خلاصه می‌شود. از این‌رو خانم رجوی می‌گوید: رهبری، فکر است و نیروها دست و پا … از زمانی که فرد به مناسبات حرفه‌ای سازمان وارد می‌شود … با هویت سازمانی،‌ شکل ماشینی را به خود می‌گیرد که برایش برنامه‌ریزی شده است … فرآیند این مغزشویی به طلبکاری از مردم و بدهکاری به رهبری سازمان منجر می‌شود؛ رهبری که برای تمام سئوال‌ها جواب در آستین دارد و بر همه عالم و مسائل مرتبط با آن احاطه کامل دارد.»

اگر مخروط رهبری را در سازمان به‌خصوص بعد از کشته شدن موسی خیابانی در نظر بگیریم و به این نکته توجه داشته باشیم که در این مقطع فاصله رجوی با نفرات بعدی خیلی زیاد (شد)بسیاری از نکات روشن خواهد شد. جامعه‌شناسان در مورد شاه ایران نیز این مخروط را ترسیم کرده و با تاکید بر اینکه فاصله او با نفرات بعدی بسیار زیاد بوده است، رفتارهای او را تحلیل کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد این مساله، یکی از عوامل جدی در تبدیل سازمان به فرقه بوده است. چرا که وقتی فرد فاصله خود را با نفرات بعدی زیاد می‌بیند، این حق را به‌خود می‌دهد که دیگران بدون چون و چرا از او حرف‌شنوی داشته باشند. اما سازمان طی یک پروسه طولانی به فرقه تبدیل می‌شود.

در دهه چهل سازمان ابتدا اصل «سانترالیسم دموکراتیک» را پذیرفت و سپس اصول «رهبری جمعی» و «انتقاد از خود» را پذیرا شد. سازمان این اصول را از سازمان‌های انقلابی آن زمان که عمدتاً مارکسیست بودند گرفته بود.اما از دهه ۵۰ که نشانه‌هایی از جریانات فکری مارکسیستی در سازمان پیدا شد به خصوص پس از متلاشی شدن سازمان در سال ۵۴ و انشعاب سازمان به دو بخش مذهبی و مارکسیستی، چنین به نظر می‌رسد که حداقل این اصل سانترالیسم دموکراتیک در آن زمان بر سازمان حاکم نبوده است. به‌گونه‌ای که حتی تعداد کمی از اعضا در جریان درگیری‌های عقیدتی و درون گروهی که منجربه تغییر ایدئولوژی سازمان شد قرار نداشتند؛ و وقتی که این مساله علنی شد نیز بسیاری از اعضا مات و مبهوت بودند که درون سازمان چه گذشته است و چگونه این مسائل پیش آمده‌اند.

در همین مقطع وقتی به بسیاری از اعضا گفته می‌شود که سازمان مارکسیست شده است، آنها به‌خاطر وابستگی‌های شدید و سازمان‌زدگی‌شان و انضباط آهنین و سطح پایین آگاهی‌شان، مارکسیسم را انتخاب می‌کنند، چرا که هویت فردی خود را از دست داده‌اند. جالب آنجاست که وقتی در زندان مشهد و شیراز نیز عده‌ای از اعضای باسابقه و قدیمی زندانی مارکسیست می‌شوند، جناح مذهبی به رهبری مسعود از آنها می‌خواهد که فعلاً این مساله را آشکار نکنند

مجموعه تحولات درونی با هدف مطیع‌سازی نیروها و تبدیل رهبری جمعی سازمان مجاهدین خلق (کادر مرکزی) به رهبری خاص (رجوی) و تبدیل این رهبری به عنصری مقدس و دست‌نیافتنی به منظور فرمانروایی محض و بلااشکال در امر کنترل نیرو و خط‌دهی درون و بیرون، همگی از سازمان مجاهدین خلق یک فرقه ایدئولوژیک نظامی ساخت.

هرچند از سال ۵۴ و درون زندان نیز رجوی این موقعیت را با بایکوت کردن همه عناصر مساله‌دار و قلع و قمع همه مخالفان به‌وجود آورده بود اما از سال ۵۸ قرائن و شواهد بیشتری برای این موضوع می‌توان یافت. تعطیل کردن آموزش‌های ایدئولوژیک، جمع‌آوری کتب قدیمی سازمان، تقدیس رهبری رجوی و بعدها نحوه برخورد با موضوع خانواده و طلاق‌های تشکیلاتی و انقلاب ایدئولوژیک، نتیجه چنین تحولی در سازمان بودند. بعد از کشته شدن موسی خیابانی در سال ۶۰ عملاً رهبری فرقه‌ای رجوی بلامنازع شده بود آنچنانکه مریم رجوی نیز بعدها به کرات از مکتب «مسعودیسم» یا «رجویسم» نام برد. به عبارتی رجوی خود را تنها نماینده بر حق خدا روی زمین می‌دانست و سازمان خود را نوک پیکان تکامل معرفی می‌کرد. او در عرصه سیاسی خود را مساوی ایران می‌دانست و ایران را بدون خود هیچ می‌خواند.”

ادامه دارد.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15980

رجوی تمامی اتهامات پولشویی، دزدی و کلاهبرداری و … را قبول کرد (شورایی ها و رسیدهایشان)

انجمن جوانان پارسیان، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:… ۱٫منوچهرهزارخانی _۲ . پرویز خزایی –  ۳٫ ابراهیم مازندرانی –۴ . محمد شمس – ۵ .مهدی سامع – ۶ .زینت میر هاشمی –  ۷٫ مسلم اسکندرفیلابی –  ۸٫ همت آبادی– ۹ .محمدرضا اولیا – ۱۰ .سوسن عضدانلو –۱۱ .محسن عضدانلو- ۱۲ .منصور قدرخواه –  ۱۳٫امیرآرام – ۱۴ .رحمان کریمی – ۱۵…

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویذلّت شاعران و هنرمندان دربار رجوی!

لینک به منبع

رجوی دوباره جنون گاوی گرفت

به مناسبت اطلاعیه اخیر فرقه ضاله رجوی مبنی بر انتشار اسناد پرداخت پول به اعضای شورا

مروری بر یک سری حقایق و نگفته ها به شیوه و به قلم رجوی

وقاحت پروریی و دریدگی و خلق و خوی آدم فروشی رجوی حد و مرز را گذرانده است این مردک دلقک حتی به نامی که برای خود (رهبری عقیدتی) برگزیده رحم نمی کند و اعمالش از هر آدم کینه ای و بی پرنسیب سخیف تر می باشد .او که در نزدیکی سقط شدن است و بخاطر دوازده سال خزیدن درغار و سوراخ موش آنچنان بی ظرفیت و ضعیف نفس شده که مبارزه و انقلاب و صلح و همه چیز را از یاد برده تنها کاری که برایش مانده جنگ با یک سری انسان های یک لا قبای بیچاره ای هست که در مقاطعی از سر بدشانسی و بخت برگشتگی گرفتار فرقه نحس او شدند و این جانی وحشی بلایی بر سر آنان آورده که حتی پس از رهایی و فرار و جداشدن، از آنها و حتی از اعضای ویترینی شورای باسمه ای اش هم نمی گذرد.

باید گفت براستی که این آقای وطن فروش منتهای سخافت و دنائت و پفیوزی را … رد کرده است…

در عین حال که بسیار از انتشاربرخی حقایق در این اطلاعیه مشعوف شدیم . ولی قبل از هر چیز به لحاظ انسانی نیز متاثر شدیم

و اما نکات جالب اطلاعیه

۱٫ یک قلم دادن یک میلیون و دویست هزار دلار به دو عضو شورا

۲٫ ادعای دادن صد ها هزار دلار به آقای اسماعیل یغمایی. (یعنی به فردی که رسما عضو سازمان بوده البته باید گفت اگر از شما حقوق نمی گرفت باید از کی می گرفت وبا حساب ایشان کمتر از صدهزاردلاردر یک دهه آنهم بدلیل اینکه ایشان قبلا عضو سازمان بود و به اندازه سایر اعضای غیر مجاهد شورا نیاز نبوده مبلغ زیادتری برای نگهداشتن او بپردازند)

۳٫ برگرداندن یک قلم پول های خانم مکنیزی (ماهی ۵۰۰۰ یورو در طی دهسال) برابر با ۶۰۰ هزار یورو می باشد.

۴٫ قبول مسئولیت انجمن ایران ید. (بخوانید انجمن پول شویی که به اسم کودکان جنگ از مردم اخاذی کردن و پول ها را خرج لباس های شاهزاده مریم و ساختمان ها و کاخ های شیک رجوی نمودن)

۵٫ پرداخت های حقوق های ماهانه هزاران یورو و دلار به اعضای شورا و گرفتن دست خط و امضا از آنان…برای روز محشر جدا شدن

اعضای علنی و غیر مجاهد شورا تقریبا عبارتند از آقایان ۱٫منوچهرهزارخانی _۲٫ پرویز خزایی – ۳٫ ابراهیم مازندرانی –۴٫ محمد شمس – ۵٫مهدی سامع – ۶٫زینت میر هاشمی – ۷٫ مسلم اسکندرفیلابی – ۸٫ همت آبادی– ۹٫محمدرضا اولیا – ۱۰٫سوسن عضدانلو –۱۱٫محسن عضدانلو- ۱۲٫منصور قدرخواه – ۱۳٫امیرآرام – ۱۴٫رحمان کریمی – ۱۵٫آندرانیک آساطوریان- ۱۶٫محمد قربانی – ۱۷٫عبدالعلی معصومی ۱۸٫سیمین منافی- ۱۹٫منوچهر ارسطو پور -۲۰٫عزیز پاک نژاد – ۲۱٫یزدان حاج حمزه – ۲۲٫محمد مهدی ناهید – ۲۳٫منشور وارسته- ۲۴٫محمد حسین تسوجی- ۲۵٫حسین جهان‌سوز- ۲۶٫صوفی سعیدی – ۲۷٫بهزاد معزی- ۲۸٫اصغر ادیبی- ۲۹٫احمد رجوی-۳۰٫ صالح رجوی- ۳۱٫هوشنگ رجوی – ۳۲٫حسین فرشید- ۳۳٫بهرام مودت – ۳۴٫حسین سعیدیان- ۳۵٫محمد علی شیخی- ۳۶٫فلور صدودی – ۳۷٫حمیدرضا طاهرزاده – ۳۸٫اسد طاهری- ۳۹٫سهیلا علیقلی ۴۰٫منصور لوایی- ۴۱٫حسین اسکندریان – ۴۲٫نصرالله اسماعیل زاده – ۴۳٫شهره امامی و…

حال اگر در نظر بگیرید همین چهل وسه نفر در طی بیست سال گذشته هر کدام ۶۰۰هزار دلار گرفته باشند. ۴۳ ضربدر ۶۰۰هزار دلار رقمی برابر با ۲۵۸۰۰۰۰۰ دلار(حدود ۲۶میلیون دلار) تنها دست مزد چهل سه نفر از اعضای شورا می شود.

حال رقم دستمزد اعضای مستعفی و فوت و جدا شده هم اضافه کنید.

الهه – عارف – مرتضی – متین دفتری و بانو – باستان سیر- شکری-– قصیم و روحانی – گیلانی هشترودی و فوت شدگان :عالیوندی عمادرام- منوچهر سخایی مرضیه….. حدود بیست نفر ضربدر ۶۰۰ هزار دلار برابر با ۱۲ میلیون دلار

یعنی فقط با آمار و ارقام پذیرفته شده از طرف خود فرقه تا همین جا رقمی برابر با حدود ۳۸ میلیون دلار فقط صرف حقوق و هزینه حدود ۵۰ تا ۶۰ عضو شورا شده است.

راستی آقای رجوی نابکار از کیسه کدام خلق و از خون و رنج کدام شهیدان این حاتم بخشی ها را نموده ای. و ۳۸ میلیون دلار (از کمک های مادران و خواهران و خانواده های شهیدان مقاومت !!!!!!!!!که به گفته خود با سختی و رنج فراوان جمع آوری نموده و برای سازمان می فرستادند را هزینه زندگی و سفر و تفریح و گشت و گذار ۵۰/ ۶۰ نفر نموده ای؟)

ای خائن وخیانت کار به کدام حق و با چه مجوزی اینگونه پرداخت های میلیون دلاری نموده ای و باز هم برای خرکردن ما می گفتی هزینه های ما ازقلک بچه های هواداران و خانواده های شهیدانمان تامین می شود.

۶٫ جالب اینجاست که در کنار این اسناد خیلی از وقت ها سندهایی مبنی بر دادن ۵۰۰ تا ۲۰۰۰ دلار مبلغی که پس از سی سال به یک عضو جدا شده می دادند را نیز با پررویی درج می کردند. راستی در کنارانتشار اسناد پرداخت میلیون دلاری به این اقایان نازپروده شرم نمی کنید که اسناد پرداخت ۵۰۰ دلاری را هم چاپ نموده و با دریدگی تمام مدعی هم هستید.

نه قلمی و نه قدمی نمی تواند جنایت ها و خیانت های روز افزون تو مجرم و جانی و زائده خلق قهرمان ایران را توصیف کند.

حال شما در کنار آن اطلاعیه که با قلم و شهادت سازمان مجاهدین منتشر می شود که فقط یک قلم یک میلیون و دویست هزار دلار(۱۲۰۰۰۰۰)به دونفر پرداخت کرده و… تا اینجا متوجه شدیم حدود ۴۰۰۰۰۰۰۰ میلیون دلار به اعضای شورا پرداخت شده است.

در مقابل این عمل ضدانسانی و سراسر دوز و کلک و خائنانه را بنگرید. حدودا زیر ۳۰۰۰ نفر از اعضای کهنسال و بیمار در کمپ لیبرتی بصورت کاملا غیر قانونی باقی مانده و نگه داشته شدند . که با مبلغی یک دهم این پول ها هم می شد آنها را تا کنون از آنجا خارج کرد.

ولی ببیند چگونه مزورانه همان اعضایی که خود در کنارساحل و در زیر آفتاب اروپا زندگی می کنند قلم می زنند و اصرار برماندن این نفرات درعراق می کنند

بخشی از چرندیات مهرداد هرسینی در سایت همبستگی …« به‌راستی سؤال اینجاست که چرا طرف‌های ذی‌ربط در این امر مهم و انسانی تاکنون از مسئولیت‌های خود برای حفاظت و امنیت جان پناهندگان ایرانی در کمپ لیبرتی سرباز زده‌اند؟ به‌راستی در این وانفسای ”مذاکره و معامله“، دیگر چه بلایی باید برسر فرزندان و خواهران و برادرانمان در عراق بیاید تا قدری دنیای ”بی‌مروت“ ز خواب خرگوشی بیدار شده و نسبت به وظایف صرفاً انسان دوستانه خود اقدام لازم به عمل آورد؟ چه تعداد دیگری از ساکنان باید شهید، اسیر و زجرکش شوند تا این کمپ به‌عنوآن‌یک ”کمپ پناهندگی“ تحت نظر کمیساریای عالی پناهندگی ملل متحد قرار گیرد؟»

لعنت خدا برشما انسان نما ها که اینگونه برای ماندن و زجرکش شدن آن بخت برگشتگان در لیبرتی یقه می درانید.و چهره مهربانتر از دایه به خود می گیرید.و باچندهزار دلار می خواهید خط رجوی بیمار برای ماندن افراد در لیبرتی را با مظلوم نمایی پیش ببرید درحالیکه بخوبی میدانید بحث تبدیل کمپ لیبرتی به یک کمپ پناهندگی از اساس انحرافی و جز بازی رجوی برای به کشتن دادن تمامی این افراد در لیبرتی نیست. تا بازهم شما دلارهای بیشتری به جیب بزنید.

حمید اسدیان، حسین فرشید، حمید طاهرزادهشعرای چماقدار حسین فرشید، حمید اسدیان و حمید طاهرزاده در
روز جعلی زن در ویترین مردانه مریم رجوی (از جعل تاریخ تا توهین به زنان ایرانی)

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویاستعفا از شورا, مبطل اتهامات رجوی علیه جداشدگان؛ «ترتیبات اجرایی استعفا» یا پیشگیری از ریزش !

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیزندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

آقای رجوی! در پیام اخیرتان بسیار شکر خوردید

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقAnne Khodabandeh (Singleton): In a democracy we don’t beg terrorists not to kill us – Instead we expect our elected leaders to ensure that such crimes are prevented

***

همچنین:

آیا رجوی می تواند از مخفیگاه بیرون بیاید.

پارسیانجوانان پارسیان، سی ام اکتبر ۲۰۱۴: …  از چه می ترسد که به جدا شد گان در خارجه مبلغی بیش از پانصد دلار در ماه حق و سکوت می دهد و به آنها حکم می کند زبان نگشوده و حتی با خانواده هایشان تماس نگیرند و آانها را همچنان در چنبره خود نگه می دارد و به اجبارحکم هواداری می گیرد. به چه علت بطور مستمر دنبال مدرک �

مزدوران و شکنجه گران. حسن نظام الملکی، افشین ابراهیمی و محمد شعبانی همت

پارسیانجوانان پارسیان، هشتم اکتبر ۲۰۱۴: … حسن نظام الملکی از فرماندهان قدیمی سازمان مجاهدین می باشد که تا سال ۱۳۷۰ در موضع فرمانده عملیاتی قرار داشت او از سال ۷۰به بخش اطلاعات سازمان منتقل شد و تاکنون یکی از اصلی ترین نفرات اطلاعات می باشد در زمان صدام حسین او یکی از طرف حساب های اطلاعاتی سازمان با استخب

اسماعیل مرتضایی (جواد خراسان) و عبدالوهاب فرجی نژاد (افشین)

پارسیانجوانان پارسیان، بیست و چهارم سپتامبر ۲۰۱۴: …  او با نام مستعار امیرحسن قادر در اولین گروه ها به آلبانی رفت تا در آنجا نیز شاید بتوانند زندان دیگری برپا کرده و چند صباحی بیشتر از ریزش نیروها و فروپاشی تشکیلات مخوف فرقه جلو گیری کنند. اسماعیل مرتضایی که در درون تشکیلات با نام جواد خراسان شناخته م

مهوش سپهری (نسرین) زندانبان مجاهدین خلق و قاتل نسرین احمدی

پارسیانانجمن جوانان پارسیان، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۴: … مهوش سپهری ” خواهر نسرین” یا بقولی پایه گذار فرهنگ لمپنیزم و دیکتاتوری در تشکیلات رجوی، بیش از مردان اززنان نسق می کشید و فحش و بددهنی نبود که نثار آنان نکند. او در جلسات با زنان همانطور که آنان را زیر فشار می گذاشت در برابر هر مقاومت و عدم فرمان تشکیلا

معرفی محمد سادات دربندی، حسن محصل و حسن عزتی شکنجه گران مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

پارسیانانجمن جوانان پارسیان، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۴: … محمد سادات دربندی معروف به کاک عادل از زندانیان زمان شاه و با سابقه سیاسی طولانی از مردان قدیمی و مرکزیت در سازمان بوده است. از نفراتی است که در دوره های آموزش در فلسطین در سال های ۴۸ و ۴۹ شرکت داشته… وی از زمان استقرار رسمی سازمان در عراق مسئول قسم