وقاحت رجوی علیه خانواده

وقاحت رجوی علیه خانواده

مالک بیت مشعل - وقاحت رجوی علیه خانوادهمالک بیت مشعل، نجات یافتگان در آلبانی، دوازدهم آوریل 2021:… آنجایی که بحث خانواده شد و نشست میگذاشتند ومخ آدمها رو پر میکردند سر خانواده که سنگ بزنند و فحش بدهند. در یک نشست صحبت از خانواده شد و یکی گفت  آخه هرچه باشه  اینهاخانواده ما هستند پدر یا مادر یا خواهر یا برادر من هستند میایند. در جا مسئول نشست (عسکر) گفت وقتی دشمن توهستند مگه میشه گفت خانواده هستند. نه اینها دشمن هستند نباید عاطفی به این مسئله نگاه کنیم. خانواده ضد مبارزه وفتنه هست. اینجا بود که وقاحت این فرقه و خیلی از مسائل دیگر که من با چشم دیدم و با گوش شنیدم برایم معلوم شد. وقاحت رجوی علیه خانواده 

مالک بیت مشعل - وقاحت رجوی علیه خانوادهپیام خانواده بهمن محمدنژاد اسیر فرقه رجوی در آلبانی

وقاحت رجوی علیه خانواده

وقاحت استتار شده در فرقه رجوی

مالک بیت مشعل، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 11.04.2021

کلمه ی وقاحت همه میدانیم چی هست وچه معنایی دارد ولی باور کنید در فرقه وقاحت انقد ر زیاده که بالاتر از این کلمه میباشد که حتی کلمه وقاحت راهم تبرئه پیدا میکند. اماکجا من به این وقاحت پی بردم؟!!

انجایی که بحث خانواده شد ونشست میگذاشتند ومخ آدمها رو پر میکردند سر خانواده که سنگ بزنند وفحش بدهند.

در یک نشست صحبت از خانواده شد ویکی گفت  اخه هرچه باشه  اینهاخانواده ماهستند پدر یا مادر یا خواهر یا برادر من هستند میایند. در جا مسئول نشست (عسکر) گفت.

وقتی دشمن توهستند مگه میشه گفت خانواده هستند. نه اینها دشمن هستند نباید عاطفی به این مسئله نگاه کنیم ؛خانواده ضد مبارزه وفتنه هست. اینجا بود که وقاحت این فرقه وخیلی از مسائل دیگر که من با چشم دیدم وبا گوش شنیدم برایم معلوم شد.

مثلا نفر تا وقتی هست همه اسمهایی که رجوی گذاشته برای دلخوشی نفرات وبقول خودمون هندوانه زیر بغل گذاشتن نفرات را به او میگویند.ولی وقتی که نفر میگوید میخواهم بروم دیگر تمام اسمها برعکس میشوندوبریده ورژیمی واطلاعاتی وغیره نصیب اون نفر میشود.

یا نفر پدرش فوت میکند وبه نفر نمیگویند که پدرت فوت کرده است. اماوقتی خانواده ی اون میامد عراق واز آنها میپرسید که فرزندما اینجاست ؟ می گفتند نه؛ چنین اسمی نداریم وخانواده ناامید برمی گشت.  بعد مدتی که نفر میفهمد وبه مسئولین میگوید که چرا بمن نگفتید؟! آنها با تمام وقاحت وریلکسی میگویند. انتقاد به نفری است که اینرا  بتوزده مبیاشد. خیلی از جوابها رو با وقاحت جواب میدهند وانگار نه  انگار دارند دروغ یا سر پوش قضیه میکنند .

وموارد دیگر…حتی نگاه کنید قبل حمله عراقیها به اونها زنه به فرماندهی عراقی میگه شما اومدید خونه ی ما وبدون اجازه وارد شدید شما باید معذرت خواهی کنید. وقاحت را نگاه کنید. عراقیها می گفتند آخر زمین وخاک وکشور نفر عراقی ا ست وشما بخاطر مزدوری برای صدام بود که جا به شما داد که استفاده ی خودشو از شما بکند .علاوه براین حالا شما صاحب این زمینهای کشاورزان ستمدیده شدید. که حتی یکی از عراقیها گفت این ارثی که صدام برای عراق گذاشت ورفت.

میخواهم بگویم باورکنید که هیچ کس وهیج انسانی به وقاحت  اینها نمیرسد.

حتی در نشستها که دروغی رو میشود وگقته میشود با بحث ایدئولوژیکی سرهم میکنند .که یکشون مسعود رهبرعقیدتی وقاحت مجاهدین است. خیلی از نامه هایی که خانواده ها برای فرزندان میفرستند فرقه فتو شاپ میکردند وبرخلاف وضد نفر درست میکردند وتحویل میدادندونفررا تبدیل به دشمن خانواده میکردند وخیلی هم افتخار میکردند که درمقابل خانواده بخاطر رهبر عقیدتیشون مبارزه میکنند. باور کنید که اسم وقاحت یک حدی دارد ولی اینها به وقاحت گفتند برو کنا!!! یا به عراقیها که براشون کار میکردند یعنی حقوقی ثابتی گذاشته بودند ولی اینقدر این راننده ی بدبخت را میدواندند که به گریه میفتاد ومیگفت اشتباه کردم برای شما کار کردم واینها بهش میگفتند ما اشتباه کردیم به تو کار دادیم ونفر حقوق بگیر ما شدی در حالیکه این راننده اینقد زحمت میکشید وبراشون کار میکرد که حد نداشت ومن در همین قسمت اجتماعی بودم ومترجم عربی بودم وراننده ها همه چی رو به من میگفتند و یکی به من گفت: اینها سلاحی دارند که با همین آدمها رو ساکت میکنند .آن هم وقاحت .خیلی وقیح هستند من تا بحال مثل اینها ندیدم .

این حرفای یک راننده ی عراقی بود که براشون کار میکرد، اسمش امین بود وخیلی به من نزدیک بود وحرفای دلش را میزد وبهم میگفت خواهشا چیزی به اینهانگو وگرنه پول منو نمیدهند .عین همین کاری که اینجا دارند الان میکنند؛ جاسوسی وآدم فروشی؛ می گویند یسردوستاتون موضعگیری کنید و بد و بیراه بگید و از سازمان دفاع کنید تا پول بدهیم.

اینها باور کنید آبروی هرچه ادم وقیح را خریدند.!!!

لینک به منبع

وقاحت رجوی علیه خانواده

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/تبعیض-در-تشکیلات-رجوی/

تبعیض در تشکیلات رجوی

مالک بیت مشعل تبعیض در تشکیلات رجویمالک بیت مشعل، نجات یافتگان در آلبانی، شانزدهم مارس 2021:… در یکی از نشستها نفری که اسیر قبلی بود و چنین تبعیضی را می دید به خود رجوی ملعون گفت که همچینین چیزی را احساس می کند والبته گفت تحلیل ذهنی من است. رجوی شروع کرد به بحث کردن وخلاصه چنان بحثی کرد که حد وحساب نداشت. امابرای نفری که این سوال را کرد وصحبت کرددر مقر نشست گذاشته شد که درک ودریافتش را بگوید و….این نشست درک  ودریافت تبدیل شد به نشست  انتقادی به این نفر بیچاره که گفت احساس میکنم تبعیض وجود داره. حدود بیست وپنج نفر بودیم که نصف اونها انتقاد کردند نه فقط بگویند انتقاد به این نفر داریم که این حرفهارو زد نه خیر، حرفهای خیلی ناجور که تو بریده هستی حرفات بوی زندگی طلبی میده وذهنت پر از زندگی طلبی هستش که اینطور حرف میزنی. من که خیلی بهم ریخته بودم دست بلند کردم ومسئول نشست گفت بگو .منم گفتم این حرفا وانتقادات کلا غلط واشتباه هست .نفر داره با مسئول نشست بحث میکند اگر حرفش ایراد داشت اول مسئول نشست بهش میگفت حرفت غلط است ولی مسئول نشست چیزی نگفت و جواب داد . بعد از نشست مسئول نشست که عسکر بود .صدام کرد و گفت ازت انتظار نداشتم که روبروی جمع بایستی. تبعیض در تشکیلات رجوی 

مالک بیت مشعل تبعیض در تشکیلات رجویزندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان

تبعیض در تشکیلات رجوی 

تبعیض در باصطلاح جامعه ی بی طبقه ی توحیدی رجوی

مالک بیت مشعل ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 16.03.2021

با عرض سلام خدمت هموطنان عزیز

مالک بیت مشعل آلبانی

آقای مالک بیت مشعل ، آلبانی

هنکام ورود به فرقه ماشش نفر بودیم که به محلی بنام ورودی در داخل پادگان اشرف برده شدیم. اول که وارد میشوید باید وردی بروید بعد طی دوره ای بنام پذیرش در این باصطلاح ورودی به مقر میروید.  در این دوره اولیه، اول اموزش تشکیلاتی شروع میشوداکثر حرفها وبحثهای  اونها این بود که در فرقه تبعیضی وجود ندارد .لباس یک شکل ودرجه وقپه نداریم وظروفی که با آن غذا میخوریم مثل لیوان وسینی وقاشق یک شکل است .حتی  وسایل فردی چه خوا ب وپوشش هم یک شکل است .خب اول این حرفها را باور کردیم همه ی ما ی از ایران اومده بودیم ویک شکل بودیم واز بچه های فرقه کسی با ما نبود که تبعیض را ببینیم.

وقتی اموزشهای مابصورت فشرده ( چون جنگ دوم آمریکا با عراق داشت شروع می شد و اینها می خواستند هرچه زودتر ما را ترخیص و به یگانهای باصطلاح رزمی بفرستند) یعنی هم تشکیلاتی وهم رزمی وهم انقلاب مریم گجر هم بود، تمام شد . ماکه به مقرات  رفتیم جنگ دوم امریکا وعراق شروع شد که مااین دوران را در بیابانها گذراندیم.

بعد از پایان درگیری و آرام شدن نسبی اوضاع برگشتیم به همان پادگان اشرف لعنتی واین بار وقتی ما را سازماندهی کردند من با بچه های فرقه که پدراشون یا مادرشون یا کس وکاری در فرقه داشتند وتوی این فرقه بزرگ شده (که بهشون میگفتند ملیشای سازمان).با آنها هم مقر شدیم.

اوقاتی که برای کار( بیگاری) جمعی یا پروژه ساختمانی یا کارهای دیگه میرفتیم جتی یکی از این بچه ها با ما نمی امد! یکبار یکی از نفرات که چند سال از من جلوتر امده بود وناراضی بود (قصد برگشت داشت وبرگشت ایران)  در پاسخ  تعجب من به طنزگفت: اخه اونها بچه های سازمان هستند عزیز دوردونه اند نمیارند توی  این گرما برای تو کار کنند. گفتم یعنی چی؟

گفت اخه اینها بچه هاشون را در دفترها واموزشهای کامپیوتر وچیزهای دیگه میزارند ونفراتی که بچه ی سازمان نیستند مثل منو تو باید توی این گرما کار کنیم. من الش باور نکردم وچون میدونستم این میخواهد برود فکر کردم بخاطر اینکه ناراضیه داره این حرفارو میزنه.

چون  اشنایی نداشتم مخم رااساسی پر کرده بودند. وهرکس حرفی میزد یا باور نمیکردم ویا با او مخالفت میگرفتم  که اینطور نیست.

وقاحت فرقه رجوی

بعد چند ماه یکی از بچه های ملیشا با من رفیق بود .گاهی اوقات پنجشنبه می نشیتیم توی پارک مقر وصحبت می کردیم ومن در حرفهای او نکات جدیدی میدیدم که با تمام آنچه بما گفته بودند فرق داشت!

انگار چشمم داشت باز میشد که نکنه حرفهای اون رفیقم درست باشه؟

مثلایک بار بچه ی فرقه اومد و گفتم که امروز کجا بودی؟ کارت کجا بود؟

گفت: کار من مشخص هستش وهمیشه اونجا کار میکنیم.

گفتم ثابت هستی؟

گفت:  اره ا لان چند سال هستش که توی این کار هستم.

گفتم: مگه مثل بقیه نیستی که پنجشنبه ها تعطیل میکنند وبه کار جمعی میایند؟

با لحنی  نیش دارگفت؟ من وکار جمعی؟ این کار برای امثال من نیست من شرط کرده و بهشون گفته ام هیچگونه کا ر دیگر بغیر این کار نمیرم وکار نمیکنم.

وقتی این حرف را زد چشمم باز شد حتی به لایه ی بالا که  ام جدید بودند هم نگاه میکردم به نفراتی که اسیر بودند وبهشو ن اوردگاهی میگفتند با نفراتی که از خارج یا هوادار فرقه بودند خیلی فرق میذارند وعزت واحترامی که به اونها میذارند با بچه هایی که  اسیر بودند زمین تا آسمان فرق میکند.

مثلا به انها نیرو میدادند یا مسئولیت خوب وعالی میدادند ولی به  نفرات دیگر کارهای یدی و بقولی سیاه میدادند.

احساس دیگری پیدا کرده بودم بیشتر به بچه های فرقه نگاه میکردم که بلاخره کارشون چی هست؟ومسئولیت آنها چی هست؟ و وقتی نگاه میکردم همه یک طوری مسئولیتی در درست دارند که در تابستان سرمایش و درزمستان گرمایش برایشان حل شده و راحت کار میکنند یعنی در یک اتاق که کامپیوتر براشون گذاشته بودند وحتی بعضی از همین بچه هاشون لب تابهای خصوصی داشتند که بازهای کامپیوتری گذاشته بودند وبازی میکردند وما نگاه میکردیم!!

هرچه می گذشت بیشتر شکاف می دیدم. به لایه ی بالاتر یعنی اف آ که مسئولین یگان بودند بازهم  دیدم به کسانی که از ایران آمده بودند یک نگاه وبه اونهایی که از خارج آمده بودند نگاه دیگر میکردند ومسئولتیهاشون فرق میکند.

به اونهایی که از ایران آمده بودند میگفتند که شما بدهکار سازمان هستید! زیاد زنده ماندید وتوی این چند سال دیر امدید، شما باید این را جواب بدهید، وبا همین سلاح دهن نفر را می بستند.

در یکی از نشستها نفری که اسیرقبلی بود وچنین تبعیضی را می دید به خود رجوی ملعون گفت که همچینین چیزی را احساس می کند والبته گفت تحلیل ذهنی من است. رجوی شروع کرد به بحث کردن وخلاصه چنان بحثی کرد که حد وحساب نداشت. امابرای نفری که این سوال را کرد وصحبت کرددر مقر نشست گذاشته شد که درک ودریافتش را بگوید و….این نشست درک ودریافت تبدیل شد به نشست  انتقادی به این نفر بیچاره که گفت احساس میکنم تبعیض وجود داره. حدود بیست وپنج نفر بودیم که نصف اونها انتقاد کردند نه فقط بگویند انتقاد به این نفر داریم که این حرفهارو زد نه خیر، حرفهای خیلی ناجور که تو بریده هستی حرفات بوی زندگی طلبی میده وذهنت پر از زندگی طلبی هستش که اینطور حرف میزنی.

من که خیلی بهم ریخته بودم دست بلند کردم ومسئول نشست گفت بگو .منم گفتم این حرفا وانتقادات کلا غلط واشتباه هست .نفر داره با مسئول نشست بحث میکند اگر حرفش ایراد داشت اول مسئول نشست بهش میگفت حرفت غلط است ولی مسئول نشست چیزی نگفت وجواب داد .بعد از نشست مسئول نشست که عسکر بود .صدام کرد و گفت ازت انتظار نداشتم که روبروی جمع بایستی .من گفتم الان بلند میشی چند حرف تند به نفر میزنی که خودشو پیدا کنه فکر نمی کردم که تو پشت اون بیایی .منم بهش گفت عسکر ببین (آن وقتها میگفتم برادر مسعود )گفتم خود مسعود گفت هرکس حرفی چیزی بحثی داره میتونه بیاد وحرفش رابزند وجواب بگیرد چه سیاسی چه تشکیلاتی چه  ایدئولوژی بیاد پشت تریبون .وقتی که شما بعد نشست اینطوری با نفر برخورد میشه مگر دفعه بعد حرف میزنه وحتی اگر حرف داره نمیزنه .اخر حرفایی که بهش زدن باور کنید به کسانی که میخواستند بروند بهشون این حرفارو نزدیم .عسکر گفت مثل ا ینکه واقعا پشت اون هستی مذاکره باتو بی فایده است .که من گزارش نوشتم ودادم ولی خب فایده ای نداشت. ومثلا چه رسیدگی کردند؟ تازه به نفر گفتند پروژه بنویس وفاکتهای تبعیض را در جمع بخوان.

وخیلی  موارد دیگر که اصلا نمیشد حرف زد واگر حرفی زده بشه باید جوابگوی جمع میشدی یعنی  جمع را  دشمن همدیگر می کردند.

واز طرف دیگر چاره ای جز صبر وتحمل نداشتم وتنها چیزی که اخرش برای خودم بستم باید صبر کنم وتحمل کنم تا فرجی بشود که شکر خدا فرج شد واز این فرقه ی کثیف خلاص شدم والان در آزادی کامل  دارم زندگی میکنم.

لینک به منبع

تبعیض در تشکیلات رجوی

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خنجری-در-دست-رجوی-برگلوی-نجات-یافتگان-ا/

خنجری در دست رجوی برگلوی نجات یافتگان از مجاهدین

مالک بیت مشعل- خنجری در دست رجوی برگلوی نجات یافتگانمالک بیت مشعل، نجات یافتگان در آلبانی، چهاردهم ژانویه 2021:… باید از آقای ابر استراتژیست پرسید کدام مبارزه در آن زمان که تانک و توپ داشتید و یا در دوران بقول خودتان فاز نظامی چکار کردید چه رسد حالا که نه مرز دارید نه جایگاهی در بین ملت و نه کسی شما را میشناسد و گذشته از آن آقای رهبر که ناپدید شده و بقیه هم همه بالای ۵۵سال سن دارند خب میتوانید جواب بدهید چه مبارزه ایی باید  این مبارزان پیر مرد و پیر زن بکنند؟ پس لطفاً واقع بین باشید و قبول کنید که همه چیز تمام شده است یعنی در واقع از مرداد ماه ۱۳۶۷ شما در کما رفتید و این دست و پا زدنها و تقلا ها مثمر الثمر نبوده و فقط درجا زدن هم  نبوده بلکه برگشت به عقب داشتید پس چه انتظاری از اعضای نگون‌بخت دارید که از شما پیروی کنند . مگر خود شما نگفتید ورود به سازمان سخت است ولی خروج سهل و آسان پس چرا در همین ایام با دوز و دغل و نیرنگ مانع خروج افراد از اسارتگاه میشوید و هر آنکس که به هر ترتیب خارج میشود را باز میخواهید در چنگال خود اسیر کنید از خنجری بنام پول بر گلوی جدا شده ها استفاده میکنید آخر شما چه انقلابی هستید که با تهدید میخواهید حرف خود را به کرسی بنشانید ؟ خنجری در دست رجوی برگلوی نجات یافتگان 

مالک بیت مشعل- خنجری در دست رجویخاطرات مالک بیت مشعل :  مغز شویی در سازمان مجاهدین خلق

خنجری در دست رجوی  بر گلوی اعضای نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانی

مالک بیت مشعل ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 12.01.2021

در هر کجای دنیا وقتی فردی به استخدام یک شرکت و  یا موسسه ای در میآید آن شرکت موظف به پرداخت حقوق ماهیانه و در نهایت بعد از گذشت مثلاً ۳۰ سال حقوق بازنشستگی به فرد مزبور تا زنده است پرداخت کند. بعلاوه دیگر مزایا که همه از آن اطلاع دارند . در این دنیا نفراتی هستند که بر اثر یک اشتباه و یا عدم شناخت و یا فریب وعده های فرقه ای را خوردن و بیش یا کم سه دهه برای این فرقه کار کردند جان کندن و در همه شرایط این فرقه را همراهی کردند سالیان به عنوان یک رباط شبانه روزی در زیر بمباران و موشک باران گوش بفرمان بودند . علیه خانواده و خویشان خود قلم فرسایی کردند سنگ پرتاب کردند و در تلویزیون با خانواده اتمام حجت کردند . در جنگ‌های نابرابر با دست خالی مطیع بودند جلو خودرو  زرهی و رگبار مسلسل سینه سپر کردند . در مصاحبه‌های مختلف حرفهای دروغ فرقه را دیکته کردند و از فرصتهایی که در مقابلشان بود چشم پوشی کردند .جوانی را سفر کردن تا مرگ و پیری بدون چشم داشت و مستمر لبیک گفتند . به همه سیاستهای غلط رهبری فرقه به دید مثبت نگاه کردند و اطاعت کور کورانه کردند . سالیان در جاده های تنگ و تاریک در پی روشنایی دویدند که وعده آن را داده بودند .  و چه سان به خواست رهبری در شبهای ظلمانی پا در میدان‌های مین بجا مانده از جنگ هشت ساله گذاشتند و گاه با یک پای قطع شده برگشتند .

آنها سالیان سال در دهلیزهای تانک و نفربر در گرمای بالای ۵۰ درجه سانتی گراد فرمانها را مو به مو اجرا کردند . بالاتر از هر چیز دیگری گفتند که بر سر لوحه سازمان نوشته فدا و صداقت همه با فدا و صداقت سالیان را سر کردن ولی در نهایت همه دیدند که نه سازمان و نه رهبری پاکبازش از فدا و صداقت سالیان نوری فاصله دارند و همه دیدند برای بقای خود و حفظ جان خود منطقه خطر ترک و به ساحل امن پناه بردند وقتی فردی سئوال کرد  که رهبری کجاست در جواب گفتند برای هدایت جنبش از منطقه جنگی خارج شده در سال ۱۳۶۰ هم به همین منوال با جا گذاشتن زن و بچه خود جان خود را برداشت و در کنار ساحل امن در فرانسه پناه گرفت و وقتی به عراق رفت به طعنه می‌گفت این چه مبارزه ایی است که مدعیان میکنند در کنج قهوه خانه نشستن نشد مبارزه . آنهایی که  به رجوی در آن سالیان در زندان  پشت کردند  خائن و مهدور الدم و محکوم به مرگ شدند و آنهایی که از مرگ جستند رجوی باز طلبکار بود که شما چرا اعدام نشدید یکی نبود از حضرت عالی سئوال کند شاه چرا تو را اعدام نکرد و حالا بعد از چهار دهه باز آقا طلبکار است که چرا بعد از این همه سالیان په من پشت کردید و مبارزه را ترک کردید .

باید از آقای ابر استراتژیست پرسید کدام مبارزه در آن زمان که تانک و توپ داشتید و یا در دوران بقول خودتان فاز نظامی چکار کردید چه رسد حالا که نه مرز دارید نه جایگاهی در بین ملت و نه کسی شما را میشناسد و گذشته از آن آقای رهبر که ناپدید شده و بقیه هم همه بالای ۵۵سال سن دارند خب میتوانید جواب بدهید چه مبارزه ایی باید  این مبارزان پیر مرد و پیر زن بکنند؟ پس لطفاً واقع بین باشید و قبول کنید که همه چیز تمام شده است یعنی در واقع از مرداد ماه ۱۳۶۷ شما در کما رفتید و این دست و پا زدنها و تقلا ها مثمر الثمر نبوده و فقط درجا زدن هم  نبوده بلکه برگشت به عقب داشتید پس چه انتظاری از اعضای نگون‌بخت دارید که از شما پیروی کنند . مگر خود شما نگفتید ورود به سازمان سخت است ولی خروج سهل و آسان پس چرا در همین ایام با دوز و دغل و نیرنگ مانع خروج افراد از اسارتگاه میشوید و هر آنکس که به هر ترتیب خارج میشود را باز میخواهید در چنگال خود اسیر کنید از خنجری بنام پول بر گلوی جدا شده ها استفاده میکنید آخر شما چه انقلابی هستید که با تهدید میخواهید حرف خود را به کرسی بنشانید ؟

بله گذر زمان  همه چیز را مثل روز روشن میکند و زشتیها را عیان میکند . شما که در سال ۱۳۵۸ می‌گفتید ای حسین ما صدای تو را به گوش مظلومان در هر کجای دنیا که باشند می‌رسانیم ولی دیدیم در گذر زمان شما مظلوم کش شدید همان کسانی که خود گوهر بی بدیل نام گذاری کردید و همان افرادی که شبانه برای اجرای دستورات شما در ظلمات شب پا در میدان‌های مین بجا مانده از جنگ گذاشتند . همین انقلابیون سابق با اهرم پول در برابر مزدوری و یا بهتر پول در برابر پنهان کردن تمام اشتباهات رجوی در این چند دهه گذشته . براستی این اهرم فشار تا چه اندازه میتواند روی افراد تاثیر گذار باشد لاجرم این تیر به سمت خود فرقه برمیگرددو گریبان آنها را میگیرد . اگر از توطئه‌های فرقه علیه جدا شده ها هر چه  بگویم کم گفته ام از برچیدن کمیساریا و رمسا و درخواست از دولت برای دستگیری افراد جدا شده در آلبانی و هزاران توطئه دیگر با هزینه‌های هنگفت ولی با این همه تاثیری نداشته .

بله رجوی که خود را  روزی ضد استثمار و غیره می‌دانست حالا ببینید چه سان با خنجری بنام پول افراد را استثمار میکند و با شعار هر که با ما نیست بر ماست فشار را بر افراد میآورد . ولی رجوی طرفی از این کار بی حاصل نخواهد بست و شکست محتوم و اضمحلال این فرقه در چشم انداز می‌باشد.

لینک به منبع

خنجری در دست رجوی برگلوی نجات یافتگان 

***

Ghasam Kolyaii MEK AlbaniaIn Albania MEK has ceased all financial support for some of its former members. MEK used to give small payments to some of those who abandoned the cult on condition they do not speak about their experiences in the cult and/or to perform certain activities, such as spying on other former members

حسن حیرانی میهمان تلویزیون مردم تی ویاحسان بیدی فرقه رجوی را افشا می کند. (اگزیت نیوز، آلبانی)

احسان بیدی فرقه رجوی را افشا می کند چرا مریم رجوی به محاق رفته است؟ تاثیر آزادی احسان بیدی بر روابط دولت آلبانی با مجاهدین خلق

Maryam Rajavi AlbaniaOpen Letter to the Negotiators for Albania’s Accession to the EU

همچنین: