وقتی خائنین حرف از اعدام می زنند

وقتی خائنین حرف از اعدام می زنند

پرویز خزائی وقتی خائنین حرف از اعدام می زنند ایران فانوس، بیست و هفتم اکتبر 2021:… نتیجه گیری می کند که باید مخالفین و خائنین را اعدام انقلابی کرد. چرا مخالفین و خائنین را در نروژ و فرانسه و آلمان، اعدام انقلابی می کردند ولی ما چرا مخالفین و خائنین را اعدام انقلابی نمی کنیم؟ منظور میرزابنویس از خائنین، همان جداشدگان از فرقه هستند و کسی دیگر نیست. در این پخمه سرا، انگار همه مثل میرزابنویس مست تشریف دارند و هشیاری پیدا نمی شود تا به ایشان شیر فهم کند، این هایی که شما از مرگ می ترسانیدشان، اگر از مرگ می ترسیدند این چنین در محفل عاشقان نمی رقصیدند و بزرگترین دشمن انسان و انسانیت و مردم و ایران را به زیر پایشان له و لورده نمی کردند. مجاهدین حکم اعدام صادر کردند

مجاهدین حکم اعدام صادر کردند پرویز خزائیپرویز خزائی سرگشتاپوی رجوی و حرفهای همیشگی اش

وقتی خائنین حرف از اعدام می زنند

وقتی مجاهدین حکم اعدام صادر می کنند 

ایران فانوس،25.10.2021

خدا لعنت کند، صدام حسین و طارق عزیز و عزت ابراهیم و صابر الدوری و طاهر حبوش و چند تای دیگر به همراه مهدی ابریشم چی و عباس داوری و چند تای دیگر، وقتی کامیون کامیون دینار و دلار از پول مردم عراق را به مسعود رجوی تحویل می دادند، ضمن پنهانکاری، حسابرسی و کند و کاو نمی کردند این همه پول که در اصل سهم رنج و خون اسیران بود، کجا و برای چه و چه کس هزینه می شود.

خدا لعنت کند، موسسات و بنیادهای ضد ایرانی و سرویس های آمریکا و اسراییل و عربستان و چند تای دیگر که کرور کرور پول و امکانات جهت جاسوسی و مزدوری به رهبران مجاهدین می دهند حسابرسی نمی کنند که این پول ها، کجا و برای چه و چرا و به چه منظور خرج می شود. حالا هم گفته اند، اسراییل بودجه یک و نیم میلیاردی گذاشته است، تعدادی را علاقه مند به مبارزه مسلحانه و تبلیغات کرده است تا از این خوان یغما استخوانی به آنان برسد.

می گویند، رد پای عقل از رد پای گاومیش بزرگتر است. رهبران مجاهدین، پول های دریافتی از بابت مردم فروشی و وطن فروشی را که سهم همه اپوزسیون برانداز و اعضای اسیر و خانواده آنان بود در یک تقسیم بندی از بالا تا پایین و به ترتیب، به گونه ای تقسیم کردند که نمادی از آرمان بی طبقه توحیدی کذایی شان است.

در ابتدا، تا آن جا که توانستند برای اخوی و اخت سابق و مسیو و مادام فعلی، حفاظت و مخفیگاه و خورد و خوراک و البسه و گل و کنیز و نوکر و مسافرت و جراحی و بزک و دوزک و لفت و لیس های آشکار و پنهان، سپس دستبوسان و آقازاده ها و خانم های دربار و قوادها و چراغداران و دامن پوشان و میرزابنویسان و هنربندان و گزمگان و چماقداران و ملیجکان و پخمگان دستمال به دست در داخل، هزینه کردند و در بیرون، نیز برای لابی ها و پلیس و سیاست بازان و مافیا و وکیلان و مهمانان و افسران آمریکایی و عراقی و بریدگان شرمنده و جاسوسان و خبرچینان و ساندیس خوران و مطبوعات و کنفرانس ها و جلسات مهمانی و شوهای مسخره و شورایی ها و سایر ریخت و پاش و به ریز و به پاش های پنهان و آشکار، البته با این هدف که آب به آسیاب رهبری فرقه ریخته شود و هر کس هر چه گرفت و کوفت کرد، ثناگوی رهبری فرقه و لعنت بر مخالفین یا همان جداشدگان از فرقه، سر دهد وگرنه نانی که هر کس و ناکس از قبل مجاهدین خلق می خورد و می برد و می گیرد، حرام شان باد.

حالا هر کس که از رنج و خون اسیران و کشته شدگان، خورد و برد و کوفت کرد، می شود توجیهی برایش تراشید. جنگ است و جنگ صد برابر. مبارزه است و مبارزه بالا و پایین و هزینه دارد. مبارزه سوخت و سوز دارد. با این وجود اگر همه ریخت و پاش ها و بزن و بریزهای آشکار و پنهان، را بپذیریم که مبارزه خرج دارد آدم نمی داند این یکی را کجای دلش قرار دهد.

پرویز خزائی وقتی خائنین حرف از اعدام می زنند

یکی از ملیجکان میرزابنویس که ساکن نروژ است و به خیالش دارد مبارزه چند برابر می کند آن هم از نوع سرنگونی، هر از گاه که نوبتش می رسد و باید بنویسد و سنبه را پر زور می بیند، در ابتدای امر قصه حسین کرد شبستری تعریف می کند و از رهبری فرقه تمجید می کند و در انتها که کف گیر به ته دیگ می خورد، نتیجه گیری می کند که باید مخالفین و خائنین را اعدام انقلابی کرد. چرا مخالفین و خائنین را در نروژ و فرانسه و آلمان، اعدام انقلابی می کردند ولی ما چرا مخالفین و خائنین را اعدام انقلابی نمی کنیم؟ منظور میرزابنویس از خائنین، همان جداشدگان از فرقه هستند و کسی دیگر نیست.

از کوزه همان تراود که دراوست (وقتی رجوی دست به دامن امثال پرویز خزائی میشود)ا

در این پخمه سرا، انگار همه مثل میرزابنویس مست تشریف دارند و هشیاری پیدا نمی شود تا به ایشان شیر فهم کند، این هایی که شما از مرگ می ترسانیدشان، اگر از مرگ می ترسیدند این چنین در محفل عاشقان نمی رقصیدند و بزرگترین دشمن انسان و انسانیت و مردم و ایران را به زیر پایشان له و لورده نمی کردند.

در ثانی، درست است که این خائنین به قول شما ارزش و اعتبار و قرب و قیمت امثال تو را پایین آورده و جملگی تان را ضایع کردند اما اگر قرار باشد این ها را از سر راه بردارید دیگر چه کسی می ماند تا لعن و نفرینش کنید و مزدتان را بگیرید. شما هر چه دارید و ندارید، از سر صدقه همین هاست. این هایی که چه آن روز رنج و خون می دادند و شما در سفره خون می نشستید و می لمباندید و چه امروز که قیمت تان را پایین آوردند، بدون اینها برای چه باید نازتان را بکشند و مزدتان را بدهند؟

سوزش پسا انتخاباتی پرویز خزائی!!ا

 در طرف مقابل اما، کسانی که از مناسبات کشنده فرقه و زندان و جبر و حقارت و زبونی و زنجیر و اجبار و جنگ و انتحار و بردگی، رها شده و فرار کرده اند تا به امروز کسی نبوده تا برای آمران و عاملان و قاتلان و تروریست ها و مزدوران و جاسوسان و مزدبگیران، حکم اعدام صادر کند و یا خواستار مرگ و اعدام آنان باشد. محاکمه در یک دادگاه عادلانه برای نیروهای بالا و آزادی برای نیروهای پایین، خواسته ما و سایرین است.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

لینک به منبع

تاثیرات انقلاب خواهر مریم و اشتباه گرفتن استراتژی با سبزی خشک برای آبگوشت بزباش آقای پرویز خزایی

وقتی مجاهدین حکم اعدام صادر می کنند  

***

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینگزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/وقتی-پرویز-خزایی-تکلیف-می-نویسد/

وقتی پرویز خزایی تکلیف می نویسد

Parvis_Khazaee_Mojahedin_Khalq_Terrorismایران فانوس، چهاردهم ژوئن 2016:…  ایشان در حالی در نوشته هایش از الفاظی چون شارلاتان و گماشته و بریده و مزدور و ترسو و خائن و غیره، استفاده می کند و مخالفین رجوی را تهدید به دادگاه و محاکمه و مرگ می کند، که پیشتر رهبری فرقه همه اینها را یک جا گفته و وصیت کرده بود و نیازی به تکرار مجددش نبود. پرویز خزایی در مقالات تند و تیزش انگار که مسعود رجوی دارد به جداشدگان توپ و تشر می زند، چنان … 

تیمسار مسعود رجوی،همسرش و آقای خزایی گماشته اشبهزاد علیشاهی: تیمسار مسعود رجوی،همسرش و آقای خزایی گماشته اش

لینک به منبع

وقتی پرویز خزایی تکلیف می نویسد

کسی که الفبای فرقه مجاهدین را آشنا باشد، نیک می داند که آنان اولاً اپوزسیون شاه و جمهوری اسلامی نبودند، بلکه اپوزسیون خودشان بودند. دوم این که به آنهایی که “پول لازم” هستند به خاطر فحش و فضیحت به جمهوری اسلامی، پول نمی دهند، بلکه جمهوری اسلامی بهانه است تا تحت پوشش آن به اصل قضیه بپردازند. پرویز خزایی، یکی از اعضای دست چندم شورای رجوی، این خط را گرفته و اخیراً دربست اپوزسیون جداشدگان از مجاهدین شده است. از این نوع آدمهای شبیه پرویز خزایی در شورای رجوی کم نبودند.

در گذشته ای کمی دورتر، یکی از میرزابنویسان شورای رجوی که افتخارش در زمان شاه این بود که رضاشاه به پدرش پدرسوخته گفته است، هارت و پورتی راه انداخته بود. وقتی جمهوری اسلامی بر سر کار آمد، وی مخالف شد و سرانجام سال 1364 خود را به کشور آلمان رساند تا ادای خسرو گلسرخی را در آورد و اپوزسیون جمهوری اسلامی شود. او در آلمان ابتدا به سفارت آمریکا در بن، مراجعه کرد و خود را معرفی کرد و انتظار داشت آمریکاییکا به او کد داده و او را به آمریکا ببرند. ولی آمریکاییها به او گفتند که تا اینجا درست آمدید، اما بقیه راه سمت آمریکا نیست بلکه انجمن مجاهدین در شهر کلن است. آمریکاییها سپس آدرس انجمن مجاهدین در شهر کلن را به وی می دهند تا خود را معرفی کند. مسعود رجوی که عادت داشت نفرات نیروهای دیگر را بدزدد، ایشان را حلوا حلوا کرد و به عنوان کانون نویسندگان و کار اطلاعاتی از پناهندگان و میرزابنویس شخصی خود دعوت به کار کرد. عضو شورا که ابتدا علیه جمهوری اسلامی مقاله می نوشت، به مرور و با اشاره و تلفن زدنهای مسعود رجوی از بغداد، علیه ابوالحسن بنی صدر و علیرضا نوری زاده و حاج سید جوادی و دیگران، قلمفرسایی کرد و النهایه با نوشتن کتاب “تیشه ها و ریشه ها” دربست اپوزسیون جداشدگان از مجاهدین شد، جایی که امروز پرویز خزایی به آنجا رسیده است. عضو شورا سپس شبی که منتظر تلفن از بغداد بود، ولی از آلمان یکی زنگ زد و طالب حقوق ماهانه 5000 مارکی اش شد که این ظن میرزابنویس مسعود رجوی را برانگیخت که جل الخالق، عماد رام ماهانه 5000 مارک بگیرد، در حالی که من نویسنده سفارشی شخص مسعود رجوی توام با کار اطلاعاتی و اپوزسیون این و آن، ماهانه 800 مارک بگیرم؟ دعوا سر پول شروع شد.

حالا این حکایت پرویز خزایی است که از اعضای دیگر شورا درس نگرفته است، بلکه دارد با میرزابنویسی سفارشی و رجوی پسند، قیمت خود را نزد رهبری مجاهدین، بیشتر می کند.

ایشان در حالی در نوشته هایش از الفاظی چون شارلاتان و گماشته و بریده و مزدور و ترسو و خائن و غیره، استفاده می کند و مخالفین رجوی را تهدید به دادگاه و محاکمه و مرگ می کند، که پیشتر رهبری فرقه همه اینها را یک جا گفته و وصیت کرده بود و نیازی به تکرار مجددش نبود.

پرویز خزایی در مقالات تند و تیزش انگار که مسعود رجوی دارد به جداشدگان توپ و تشر می زند، چنان خود را سوپرانقلابی و دیگران را سوپر خائن، جا می زند که آدم می ماند که شاید ایشان مقاله سیاسی را با پیک شادی اشتباه گرفته است. در اینجا، شانسی که جداشدگان از مجاهدین آوردند، این است که پرویز خزایی مبارزات سوپر انقلابی اش را از سفارتخانه ها البته در کنار دلار، شروع کرده و احتمالاً در میخانه های نروژ بدون دلار، تمام خواهد کرد وگرنه اگر ایشان مبارزات خیالی خود را از خانه های تیمی و زندان و شهادت، شروع می کرد، وای به حال جداشدگان که از همین حالا می بایست بابت قصور و ترک جنگ و آدمکشی، خود را به دادگاه لاهه melde می کردند.

پرویز خزایی طی سالیان مبارزات سوپر انقلابی اش که مردان و زنان و کودکان و بیماران زیادی در اسارت و زندان و جنگ تلف شدند، محض شوخی و تمسخر یک بار بحث نجات آنان و یا تعویض پیران و بیماران با نیروهای تازه نفسی که نفس شان از میخانه های نروژ گرم است، نکردند تا کسی مقاله که سهل است حداقل مسخره بازی هایش را جدی بگیرد.

ایشان که مدام شعار جنگ سر می دهند، هبچ تعریفی از جنگ نمی دهند و نمی گویند آخر این چه جنگی است که طی سی سال اخیر مرخصی و ملاقات و جابجایی اعضای جبهه با پشت جبهه وجود نداشت، این چه جنگی است که سیاهی لشکرها در جبهه و رهبران جملگی در ساحل امن نشسته اند، این چه جنگی است که زنان و کودکان و بیماران را در خط مقدم نگه می دارند و گردن کلفت ها را جهت هورا کشیدن به پشت جبهه انتقال می دهند و صدها دلیل و پرسش دیگر. ایشان به گونه ای شعار جنگ و سرنگونی سر می دهد انگار به همراه مسعود رجوی در خانه های تیمی در تهران نشسته است.

ایشان همچنین در ناسزانامه شان علیه جداشدگان، هر جا که کم آورد، سری به صحرای کربلا می زند و از هموطنان لر پیام و آیه می آورد و آنان را مورد تمسخر قرار می دهد. دقیقاً همان تمسخرهایی که مسعود رجوی در مورد لرها و دیگران به کار می برد.

مسعود رجوی شبی در یکی از سخنرانیهای انقلاب ایدئولوژیک در سالن اجتماعات که جملگی حضار را متقاعد و متحیر کرده بود که این انقلاب ابتدا به ساکن در باب آزادی ایران، سپس جهانی خواهد شد و بی طبقه توحیدی را همه جا حاکم خواهد کرد و وقتی که کم آورد، شروع کرد به تمسخر شاه و شهروند لری که شاه را مسخره می کرد. او گفت، روزی لری در خیابان راه می رفت و می گفت، شاه نکش می سوزی، شاه نکش می سوزی. مردم به ساواک خبر دادند و ساواک سر رسید و مرد لر را به ساواک بردند و مورد ضرب و شتم که، پدرسوخته، حالا دیگر به شاه مملکت بد و بیراه میگی؟

مرد لر پاسخ داد، به خدا نزنیدم که من به سود شاه حرف زدم. ساواک پرسید، شاه چه سودی از حرف تو دارد؟ مرد لر پاسخ داد، انقلاب سفید شاه ابتدا شش ماده داشت، بعد شد نه تا و سپس دوازده و حالا هم به هجده ماده رسیده است، می ترسم شاه دوباره روی هجده برگ بکشد و بسوزد. ساواک وقتی فهمید مرد لر فقط مسخره بازی درآورده و مشکل امنیتی ندارد دست از سر تقصیراتش برداشتند.

حالا این حکایت پرویز خزایی است. ابتدا اپوزسیون شاه بود، سپس اپوزسیون جمهوری اسلامی و حالا هم اپوزسیون جداشدگانی که خودشان اپوزسیون هستند شده است. ترس مان این است که ایشان از جداشدگان عبور کند و بعداً حرفی برای گفتن نداشته باشد. پرویز خزایی می بایست از پیشکسوتانی چون منوچهر هزارخانی و مهدی سامع و دیگران، یاد می گرفت که همه کارتهایش را یک جا رو نکند. از ما گفتن.

کانون سیاسی/فرهنگی ایران فانوس

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آقای-خزائی،-بیش-ازاین-شرمنده-مان-نکنید/

آقای خزائی، بیش ازاین شرمنده مان نکنید!

صابر ازتبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه 2015:…  برادر بزرگترم! همسو شدن با سران بعضی ازکشورها و جریاناتی که نبض اصلی مطبوعات جهان وامکانات مادی دنیا فعلا دراختیار آنهاست که هنر نیست! دراین راهی که شما طی سه دهه انتخاب کردید، احتیاج به آن پنج فرمان وقهرمانی نشان دادن نداشتید! این نظام سلطه گر دارای نهادهای وسیع تحقیقاتی وبررسی های استراتژیک بوده وهمه ی …

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسیناعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

https://iran-interlink.org

آقای خزائی، بیش ازاین شرمنده مان نکنید!

17/04/1394

رفتار وکردار عمله های رجوی دقیقا حکم وحدت رویه ی !! دولت های فاسدی را دارد که باصطلاح معروف آن نویسنده ی رخت بربسته ی ترک ، دائما با طرح تکراری وبازهم تکراری مسئله ای که آنرا عین موفقیت جا میزند، میخواهد مدام ازمردم رای اعتماد بگیرد!

درحالی که نزدیک به یک ماه از خیمه شب بازی مشترک نئوکان ها، صهیونیست ها ، شیوخ مرتجع منطقه وباند رجوی در ویلپنت پایس گذشته ودرتوضیح فواید آن میلیاردها هزینه شده، هزاران هزار برگ کاغذ سیاه شده وبهمان اندازه حلقوم پاره شده ، تصور میشد که کفایت اقدامات از سوی مرکز غیبی ( نهانگاه مسعود رجوی ) اعلام شده وبه موضوعات هسته ای برمیگشتند وانرژی خودرا پراکنده وبی هدر نمینودند.

اما روند مذاکرات- علیرغم کارشکنی ها و مخالف خوانی های دولتی مثل فرانسه که سرگرم فروش کرور کرور اسلحه به اعراب خلیج فارس است – نشان میدهد که دربدترین حالت ممکن باختی برای ایران متصور نیست و فرقه ی رجوی باید کشک اش را درجای دیگر بسابد وچه جایی بهتر ازدنیای اینک مجازی شده ی ویلپنت!

این بار آفای پرویز خزائی وارد میدان شده تا اسب خوش خیالی را به یورتمه رفتن وا دارد!

او میداند که مردم ایران اهمییتی به شعبده بازی های ویلپنت ندادند وحتی خبرش را هم نشنیدند وبنابراین خود را به نفهمی زده و به آنها تبریک گفته است ” ازمرگ گرفته تا به تب کردن راضی شان کند”!

آقا پرویز نام نوشته ی منتشر شده اش در وبسایت های باند رجوی را ” تبريك به مردم ايران ” نامگذاری کرده وپس از نقل مقدماتی درمورد اینکه رهبران مجاهدین اولیه جز کاپشن و… چیزی دراختیار نداشتند وحالا بیا وببین که چه عظمتی پیدا کرده اند و… ، ابتدائا نوشته است:

” راستش بعد از برگشتن از پاریس، و از اجتماع عظيم 23 خرداد مدتی در پستوهای ذهن خود پرسه میزدم و سعی میکردم که بدون احساساتی شدن، برای خودم این قضیه را تجزیه و تحلیل و توجیه کنم. دیر هم این نکته کوتاه را قلمی کردم تا از گرمی و نشاط و شور آن روز در پاریس فاصله بگیرم تا حتما عینی تر برخورد کنم “.

یعنی آقای خزائی مانند یک قاضی با وجدان ودقیق نخواسته که درعالم احساسات اقدام به صدور رای کند وانتظار کشیده که غلیانات حاصله ازچراغانی ها ومشاهده ی رنگ های فریبنده و چهره های نمایندگان نئوکان ها، صهیونیست ویا شاید پذیرایی کنندگان رعنا ودلربا ، فروکش کند که اینک ازنظرش کرده و شروع به اصدار رای به شکل زیر نموده است:

“…درود بر اين مقاومت كه با آن پنج عنصر پایه هر جنبش جدی و موفق بشری یعنی آرمان درست، تشکیلات محكم، رهبری درست، گرای درست و پرداخت بالاترین بها از جان و هستی و زندگی و وقت وزمان را – که من پنج فرمان و یا پنچ ستون مینامم- در این وانفسای جنگ و خون و ستم و تجاوز و تهاجم در منطقه و دنیا- راه خود را همچنان پرجوش و خروش و قاطع و پرتوان به پیش می برد “.

برادر بزرگترم!

همسو شدن با سران بعضی ازکشورها و جریاناتی که نبض اصلی مطبوعات جهان وامکانات مادی دنیا فعلا دراختیار آنهاست که هنر نیست!

دراین راهی که شما طی سه دهه انتخاب کردید، احتیاج به آن پنج فرمان وقهرمانی نشان دادن نداشتید!

این نظام سلطه گر دارای نهادهای وسیع تحقیقاتی وبررسی های استراتژیک بوده وهمه ی سیاست ها وخط مشی ها ابا دقت کافی تعیین میکنند وتنها دراین مورد احتیاج به بلی قربان گوهایی مانند شما دارند!

اگرهم هزینه ای احتمالی درراه است که پرداخت باید بشود ، این مهم را هم اسرای لیبرتی با تحمل مشقات خاص عراق ونمایشی ازسیاهی لشکر برایتان فراهم میکنند که البته معلوم نیست که دربارگاه عالی سلطه گران، چه افتد وچه درنظر آید!

آقای خزائی مینویسد:

” … آری در این سوی دنیا، و هزاران هزار فرسنگ دور از هندوستان و بودا، این دو وجه را بعینه در چهره های برنامه ریزان و صحنه گردانان شبها خواب بچشم نیاورده و در صورتهای هزاران هوادارصدیق عضو این جنبش مقاومت، که از سراسر جاها با هر وسیله که داشتند و بدست آمد، خود را رسانده بودند، به عیان میدیدم: نیمی پر از خستگی و بیخوابی و و رنج و زحمت شبانه ها و روزانه ها و نیمی دیگر بر چهره آنان که پربود از عشق به میهن و مردم ایران زمین، امید ولبخند و نشاط و غرور از اینکه امسال هم، به کوری چشم های از حدقه بدر آمده از خشم و زخم و تعجب و حسادت خیل بدخیمان تاریخ ایران، از معمم ومکلا، از نعلینیان تا کفش پوشان،- از مستقیم ها و نیمه مستقیم ها و غیر مستقیم ها!،- این برنامه تاریخی در اوج و فراز دیگری به بار نشست “.

پرویز خزائی گرامی!

تو اگر واقعا اینها را دیدی وباعث تعجب ات شد ، این تعجب از ندانستن اصلی فلسفی بنام ” وحدت اضداد ” بود!

ببخشید که قدری شوخی کردم وقبلا ننوشتم که مطبوعات دیگر چنین ارزیبابی ای ازاین شوی ویلپنت نداشته و متذکر شده اند که حتی 20% حاضران هم ایرانی نبودند!

آنچه که شما را بوجد آورد ومتوجه علت ان نشدید، وحدت منافعی بود – شاید هم درمواردی صوری و زودگذر ودرتضاد با منافع بلند مدت مدعوین رنگارنگ- که این انسان های متعلق به 72 ملت را علیرغم تصاد منافع پایداری که دارند، گردهم آورد که پدیده ای پایدار نبوده وبهتر است که شما فکر نان کنید که این خربزه ی خوشمزه ویلپنت و سازگار با مذاق شما، آثار زود گذرش راازدست میدهد!

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتمحمد رضا روحانی: آقای رجوی! جان بولتن خواهان بمباران میهن‌مان شده است

***

همچنین: