ولنتاین و انقلاب ایدئولوژیک رجوی

ولنتاین و انقلاب ایدئولوژیک رجوی

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، چهاردهم فوریه 2016:…  اما در این میان کشیشی به نام والنتینوس (یا همان ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان باخبر شد و دستور داد تا ولنتاین را به زندان بیاندازند. ولنتاین در زندان بر اعتقادات خود و مخالفت با کلودیوس دوم پافشاری کرد و حاضر به تأیید نظرات فرمانروا نگردید و سرانجام این قدیس به جرم جاری کردن عقد ازدواج … 

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

https://iran-interlink.org

ولنتاین  و انقلاب ایدئولوژیک رجوی

ابراهیم خدابنده 2015امروز 14 فوریه سالروز شهادت کشیش والنتینوس Valentinus (در انگلیسی به ولنتاین Valentine معروف است) می باشد. این روز به افتخار شجاعت و فداکاری و در نهایت پایداری و شهادت وی به عنوان روز مقدس عشق نامگذاری شده است.

داستان کشیش ولنتاین که بعدها عنوان قدیس گرفت از این قرار است که در قرن سوم میلادی که مطابق با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران می شود، در روم باستان فرمانروایی به نام کلودیوس دوم حاکم بود. کلودیوس دوم عقاید عجیبی داشت از جمله اینکه معتقد بود سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو عشق و ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم ممنوع اعلام کرده بود. کلودیوس دوم به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع و نافذ بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.

اما در این میان کشیشی به نام والنتینوس (یا همان ولنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان باخبر شد و دستور داد تا ولنتاین را به زندان بیاندازند. ولنتاین در زندان بر اعتقادات خود و مخالفت با کلودیوس دوم پافشاری کرد و حاضر به تأیید نظرات فرمانروا نگردید و سرانجام این قدیس به جرم جاری کردن عقد ازدواج عشاق اعدام شد و به نماد عشق مبدل گشت.

پس از آن وی به عنوان فدایی و شهید راه عشق و به عنوان سمبل امر مقدس ازدواج و تشکیل خانواده در تمامی فرهنگ ها، حتی در ایران قبل از اسلام، معرفی گردید.

بنابراین سابقه “عشق ممنوع” و انقلاب ایدئولوژیک مسعود رجوی به قرن سوم میلادی بر میگردد و ابتدا توسط سلف وی یعنی کلودیوس دوم اعلام گردیده بوده است. این موضوع در بسیاری از فرقه های گذشته و حال، جهت سلطه کامل بر روح و روان اعضا و پیروان، برای رهبران فرقه ای کاربرد داشته که نمونه های آن فراوان است.

برای مطالعات بیشتر حول جشن ولنتاین کلید واژه زیر را در اینترنت جستجو نمائید. 

Feast of Saint Valentine 

ابراهیم خدابنده

14 فوریه 2016

کمپ لیبرتی خانواده گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجویجریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت دوازدهم (سکوت در برابر فرقه های مخرب جایز نیست)

فرقه هاابراهیم خدابنده: فرقه های مخرب کنترل ذهن

ابراهیم خدابنده الجعفری عراق

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

دیوید کورش در مقابل کلیسایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

مجاهدین خلق فرقه رجوی فرقه هامروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۴)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن ابراهیم خدابندهمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۵)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب - مجاهدین خلق فرقه رجوی مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۷)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (8)مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۸)

داستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11566

کدام تکیه گاه؟

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۴: … آورده است که: “…در مجاهدین خلق در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند…”.  این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ …

ابراهیم خدابنده: عقد اجباری تمام زنان منافقین با مسعود رجوی را تایید می‌کنم/اجرای انقلاب ایدئولوژیک با مالکیت رجوی بر زنان

مصاحبه با ابراهیم خدابنده، قسمت های اول، دوم و سوم (مسعود رجوی زنده است، حجاب ساختگی مریم رجوی قیدی ندارد)

لینک به منبع

کدام تکیه گاه؟

مقاله ای با عنوان “تکیه گاه” ظاهرا نوشته “مهرداد امینی” به تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۹۳ در سایت آفتابکاران، وابسته به سازمان مجاهدین خلق، درج گردیده است که از چند منظر توجه مرا جلب نمود. من معمولا مقالاتی از این دست را مطالعه میکنم، ولی کمتر در مقام جواب دادن بر می آیم؛ اما در این مقاله مطالبی بود – و همچنین به دلیلی که در آخر خواهم گفت – که فکر کردم بد نیست به آنها پرداخته شود.

نویسنده به “اعتبار” یک سازمان به عنوان “تکیه گاه” آن اشاره میکند و اعتبار را هم معطوف به شخص رهبری می نماید. او در این نوشته آورده است که: “در قلمرو رژیم آخوندی، تکیه گاه و شاخص مادی برای بروز همه جنایات و تبهکاری ها – در همه سطوح – خود «ولی فقیه» است. در قلمرو مجاهدین خلق نیز در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و خواص و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند.”

این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ چون مریم رجوی خود بارها اذعان نموده است که مسعود معبود و تنها تکیه گاهش است و بدون او حتی نمیتواند یک ثانیه هم نفس بکشد چه رسد به اینکه تکیه گاه کسی باشد. بنابراین احساس میشود که نویسنده با رندی تمام میخواهد با الگو قرار دادن نوع تنظیم رابطه مریم با مسعود، که دقیقا همان تنظیم رابطه بنده با خداست، اعضا را به مسعود برساند.

بهتر است تعارف را کنار بگذاریم و با اجازه آقای مهرداد امینی، به جای پرداختن به مانکن ویترین غربی پسند سازمان مجاهدین خلق، یکراست به سراغ رهبر بلامنازع و خود انتصابی و مادام العمر سازمان مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی، که فعلا برای فرار از پاسخگویی غیبت کرده است، برویم. مریم رجوی خود بارها توصیه نمود که هنر یک مجاهد خلق اینست که اولا تمایلات مسعود را خوب دریابد و ثانیا آنها را به تمام و کمال برآورده سازد. مریم خود را به دلیل اینکه در سازمان سرسپرده تر از هر کس دیگر به مسعود است بالاتر از بقیه میداند. او مدعی است که تنها میتواند راه سرسپردگی را به اعضای سازمان آموزش بدهد. بر اساس تئوری های انقلاب ایدئولوژیک، تنها تأثیری که یک مجاهد خلق از مریم میگیرد اینست که دریابد چگونه چشم بسته جسم و روح خود را به صورت مطلق در اختیار مسعود بگذارد و به روبات تبدیل شود.

هرکس مختصر مطالعه ای حول پدیده “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” و اندک آشنائی با مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق داشته باشد به خوبی در میابد که او یک نمونه بارز از یک “رهبر فرقه ای” است که با استفاده از روش های روانی شناخته شده، اعضا را جذب، حفظ و کنترل می نماید. در این رابطه منابع فراوانی وجود دارد که هرکس مشتاق باشد میتواند به سادگی به تحقیق مستقل بپردازد.

طرز تفکر فرقه ای، که داشتن هر گونه نظر شخصی را کاملا حرام میداند، در نوشته مهرداد امینی به خوبی مشخص است. او تفکر مستقل را به کلی نفی کرده و حتی آنرا غیر ممکن می داند و سپس اشاره میکند که: “این نوع برداشت از کارکرد ذهن و شکل گیری «نظر» کاملا غیر علمی و در یک کلام ابلهانه است”. به یاد جملات مسعود رجوی افتادم که تفکر مستقل را با عناوینی همچون “ولگردی ذهنی” یا “لیبرالیسم فکری” محکوم و تقبیح میکرد. در مطالعات فرقه ای که داشتم به موضوعی برخورد کردم که عنوان می نمود در فرقه ها همه یکجور فکر میکنند که در واقعیت هیچ کس فکر نمیکند و رهبر خود جور همه را یک تنه کشیده و به جای همه فکر میکند.

در همان جمهوری اسلامی که مهرداد امینی مثال آورده است انواع و اقسام تفکرات و نظرات در بالاتری سطوح نظام وجود دارد که گاه سازمان مجاهدین خلق آنها را به عنوان تعارضات و تقابلات درونی معرفی نموده و نتیجتا نوید سرنگونی قریب الوقوع را میدهد. این روزها تمامی شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا و بی بی سی و همچنین تلویزیون سازمان مجاهدین خلق مملو از به اصطلاح افشای اختلاف نظرات و دیدگاههای رئیس جمهور نظام با ولی فقیه است که مسلما همه شاهد هستند که حتی یک هزارم سرسپردگی مریم به مسعود در این میان مشاهده نمیگردد.

جناب امینی سپس به هر دری میزند تا نتیجه گیری کند که اساسا در درون سازمان مجاهدین خلق کسی نمیتوانسته نظر متفاوتی داشته باشد که به دلیل آن نظر متفاوت از سازمان جدا شده باشد؛ که البته در این خصوص خیلی بی ربط نمیگوید چون افراد مغزشوئی شده در درون تشکیلات که روزانه و هفتگی از کوران نشست های تفتیش عقاید و سرکوب روانی عملیات جاری و غسل و همچنین کار و فشار طاقت فرسای بدنی عبور داده میشوند اساسا به لحاظ روحی و حتی جسمی قدرت تفکر مستقل را ندارند.

افراد از سازمان مجاهدین خلق جدا نمیشوند، بلکه مانند همه فرقه ها از آن فرار میکنند یا مانند من توفیق اجباری نصیبشان شده و به خواست خدا جدا می افتند و تازه در بیرون از سازمان و بعد از گذشت زمان متوجه میشوند که چه بر سرشان آمده است. بسیاری از جداشدگان منتظر فرصتی بوده اند که بتوانند از حصارهای سازمان فرار کنند و رهائی خود را بدست آورند؛ حتی خود سازمان هم لفظ فرار را برای جداشدن آنان بکار میبرد. آنها ابتدائا برای فرار هیچ انگیزه ای به غیر از بازیافتن آزادی از دست رفته شان نداشته اند. تنها چیزی که این افراد در درون سازمان به آن فکر میکردند این بود که قرار بود برای خلقشان آزادی به ارمغان ببرند اما اولیه ترین حقوق انسانی خود را هم از دست دادند.

سپس نویسنده – فعلا هر کس که هست – به اصل مطلب و نتیجه گیری خود میرسد و می افزاید که: “مقوله «خائنین» نیز در همین رابطه قابل فهم است. افرادی نظیر اسماعیل یغمایی نادم،ایرج مصداقی تواب، عاطفه اقبال تواب، هادی افشار نادم، حنیف حیدرنژاد نادم (در رابطه قبلی با تشکیلات مجاهدین خلق) و محمد رضا روحانی، کریم قصیم، ایرج شکری (در رابطه قبلی با شورا) به دلایل زیر خائن هستند:”

مطالعه دلایل مفصل ذکر شده در مقاله مربوطه و یافتن مصادیق بارز آنها در خصوص شخص مسعود رجوی را به همه دوستان توصیه میکنم. دقیقا به همین دلایل برشمرده شده در مقاله مربوطه متعقدم که کسی خائن تر از رجوی یافت نمیشود که به ملت ایران و همچنین به کسانی که تمامی امید و اعتماد خود را نثارش کردند اینقدر به صورت مداوم خیانت کرده باشد و همه چیز را صرفا برای مطامع و جاه طلبی های خودش تباه و نابود ساخته باشد.

زمانی که من در ۱۵ خرداد ۱۳۸۲ از سوریه به زندان اوین برده شدم با این ژست وارد گردیدم که “گوشت و پوست و استخوان من با نام رجوی عجین است، و حسرت یک آخ را بر دلتان خواهم گذاشت، پس بگرد تا بگردیم”. من خودم را برای شکنجه و اعدام و هر اتفاق دیگری کاملا آماده کرده بودم و برای تنها چیزی که اصلا آمادگی نداشتم، و به عقیده من هیچ عضو سازمان برای آن آمادگی ندارد، گذر زمان و بحث و صحبت منطقی و کلنجار رفتن با تناقضات ذهنی، که در درون تشکیلات با سرکوب روانی حل و فصل میگردیدند، بود و لذا در مواجه شدن با واقعیات به قول نویسنده “خارج از ذهن” مجبور شدم که بعد از گذشت حدود یک سال در زندان مستقلا فکر کنم و آنوقت همه چیز وارونه شد و متوجه شدم که سوژه کنترل ذهن روانی بوده ام.

نویسنده در میان دلایل خود مبنی بر خائن خواندن هرکس که موافق رجوی نبوده است اشاره میکند که: “تراوشات ذهنی این خائنین اساسا بر ۲ مولفه فقر هویت فردی – اجتماعی از یکطرف و «خود بزرگ بینی» جنون آمیز ایده آلیستی از طرف دیگر، شروع شده و در پروسه بلوغ خود، علیرغم تناقضات در گنده گویی های بی پایه، و «اسهال» در نظر دادن و ادعای «تاریخ شناسی»، به طور عینی بر «منظومه ارتجاع و ولایت فقیه» تکیه کرده و در رابطه های آشکار و پنهان برای بقاء ماهیت زبون حیوانی خود از بقاء رژیم دینامیزم گرفته است.”

اکنون یقین کردم که ادبیات این نوشته کار هیچ کس دیگری به غیر از شخص مسعود رجوی نمیتواند باشد که اتفاقا تعریف بسیار دقیقی از خود در آن ارائه می نماید. فی الواقع رجوی که گوی سبقت را در خیانت از همه اسلافش ربوده چه تعریف جامعی از خود بیان نموده است. من با طرز فکر فرقه ای مسعود رجوی کاملا آشنا هستم. او که در “خودبزرگ بینی” همتا ندارد جدا معتقد است که هر کس اساسا کوچکترین اظهار نظری بکند به “اسهال” در نظر دادن مبتلا شده و همچنین هر کس که در “منظومه” او قرار ندارد، بر اساس تفکرات فرقه ایش، قطعا در منظومه جمهوری اسلامی قرار دارد.

لازم به ذکر است که این تلاش های مذبوحانه، و متهم کردن همه کس به خیانت، دردی از مجموعه دردهای بی درمان رجوی درمان نکرده و او روز به روز در باتلاقی که به دست خود ساخته است بیشتر فرو میرود. او به جای اینکه جواب بدهد که چرا الان، بعد از همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در کنار آدم کشان فرقه ای در سوریه و عراق قرار گرفته و بعد از آنهمه شعارهای ضد امپریالیستی بعد از انقلاب به دامن درنده ترین جناح های جنگ طلب آمریکائی و اسرائیلی خزیده، به جداشدگانی که از بند او رسته و فرار کرده اند می پردازد و به این وسیله همچون همیشه در منتهای وقاحت با فرافکنی تمام از همه طلبکار می گردد.

گفتنی ها در خصوص این مقاله بسیار است که یقین دارم هر کس با ذهنی مستقل و جدا از القائات فرقه ای، که رجوی را خدای روی زمین می پندارد، آنرا مطالعه کند به تمامی جوانب آن پی خواهد برد و نیازی به توضیح واضحات نیست.

در عالم واقع مشخص است که شخص رجوی کدام تکیه گاه را برای خود برگزیده و قصد دارد با اتکا به چه نیروئی خود را از بن بستی که در آن گرفتار است رها سازد. او که همچون تمامی رهبران فرقه ای در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن است، گمان میکند که با آویختن به دامان دزدان و آدمکشان منطقه ای میتواند خود را نجات دهد، که البته از آنجا که به دلیل ماهیت فرقه ایش بصیرت دیدن فراتر از نوک بینی خود را هم ندارد، هر روز وضعیتی بدتر از روز قبل خواهد داشت.

***

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب