پاسخ داود باقروند ارشد : آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده

پاسخ داود باقروند ارشد : آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده

داوود باقروند ارشد، سایت نه به فرقه ها و تروریسم، چهاردهم سپتامبر 2015:… من از اقدام آقای سعید جمالی، به ارسال مکاتباتمان به سایتها کمال تشکر را دارم بدین خاطر که اجازه داد ما نیز بطور علنی ریشه شارلاتانیزم و به گروگان گرفتن انگیزه های مبارزاتی از طریق دجالگری و فحاشی و تهمت و افترا زدن توسط پدرخوانده این سبک کار یعنی آقای رجوی طی بیش از سی سال را در بین خودمان و همرزمان سابق و …

محمد حنیف نژادداوود باقروند ارشد: در پنجاهمین سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق (+ یادی از علی زرکش)

لینک به منبع

پاسخ داود باقروند ارشد : آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده

سپتامبر 14, 2015

داوود باقروند ارشد دوران اسارت در فرقه رجویدوران اسارت در فرقه رجوی

همه مردم ایران و همه مبارزان راه آزادی آنان حق دارند بدانند چرا مردم ایران با این پیشینه تاریخی و مبارزاتی و با این میزان از رشد اجتماعی در ابعادی که میتوان آنرا ملتی که الگوی مبارزاتی مردم منطقه بوده است دانست، بعد از سرنگونی سلطنت پهلوی در ایران به سرنوشت کنونی گرفتار شدند.

بعد از پیروزی انقلاب کل فضای سیاسی کشور از یکطرف در دست بلندگوهای حاکمان در قدرت بود و از طرفی در دست نیروهاییکه سابقه مبارزاتی داشتند، از جمله سازمان مجاهدین و سازمان فدائیان و …توجه شما را به یک نکته تاریخی در مورد مبارزات مردم ایران جلب میکنم و آن اینکه علیرغم وجود بعضی رهبران بسیار لایق فاصله بسیاری بوده است بین مردم (عامه مردم) و این رهبری و به همین دلیل چه در مورد میرزا کوچک خان و سرنوشت این سالار مرد، چه ستار خان و باقر خان و سرنوشت آنها، چه در مورد مصدق کبیر و سرنوشت غم انگیز او، دشمن توانست براحتی با استفاده از این فاصله این سرداران آزادی و استقلال را به زیر بکشد و سیاهی و تباهی و اختناق و زندان و شکنجه و … را دوباره حاکم کنند.

من از اقدام آقای سعید جمالی، به ارسال مکاتباتمان به سایتها کمال تشکر را دارم بدین خاطر که اجازه داد ما نیز بطور علنی ریشه شارلاتانیزم و به گروگان گرفتن انگیزه های مبارزاتی از طریق دجالگری و فحاشی و تهمت و افترا زدن توسط پدرخوانده این سبک کار یعنی آقای رجوی طی بیش از سی سال را در بین خودمان و همرزمان سابق و مردم ایران، در بیاوریم چون کسانیکه بریده باشند مجبورند وقتی به اروپای امن و … پا میگذارند فریاد بزنند آی دزد آی دزد تا این فرار از مبارزه را بپوشانند، در وهله اول هم با آنچه که در ذهنشان هست و یا در طی سالیان تناقض بین مبارزه و بریدن از مبارزه در ذهنشان حک شده است بتوانند برای منحرف کردن اذهان دیگران و ادامه دروغ به خودشان کماکان با زدن راهنمای چپ به راست بپیچند.

بنده قبلا درمقاله ای تحت عنوان “بریده کیست” و اینکه بریده اصلی رجوی است و کسانیکه از رجوی جدا میشوند بدهکار او نیستند که طلبکارند به شگرد شیادانه رجوی جهت پیشبرد خواسته هایش در جنبش اشاره کرده بودم. آقای جمالی خود بهتر میداند که رجوی از بعد از قطعی شدن شکست کامل استراتژی مبارزه مسلحانه بطور جد و بعنوان محور اصلی کارش خنثی کردن اعتراضات و طغیان درون تشکیلاتی و سرکوب و بستن دهان بیرونی ها را در دستور خودش قرارداد.

او این کار را با گروگانگیری انگیزه ها و سوء استفاده از خون هزاران مجاهد و مبارزی که به خاک و خون کشیده شده بودند میکرد تا این مسیر خیانتباری را که او به جنبش آزادی و استقلال کشور تحمیل کرد علیرغم ثبوت باطل بودن آن حق جلوه دهد. برای مثال می توان از برخورد رجوی با حزب دمکرات و آقای بنی صدر نام برد که آقا سعید خوب یادش هست. رجوی همان شدت و حدت برخوردش با ایندو عضو بسیار مهم شورا (برای کل جنبش) را در داخل تشکیلات نیز با شدت و حدت بسا بیشتر و ناجوانمردانه تر پیش می برد.

من در کمپ آمریکایی ها بودم که خبر رسید سعید جمالی نیز آمده است. اصلا تعجب نکردم. پیام فرستاده بود که بیا با هم صحبت کنیم. از آن پس هر زمان که گردانندگان کمپ تیف اجازه میدادند همدیگر را میدیدیم و تبادل نظر میکردیم. یک روز، نامه ای را از طریق بقیه ساکنین برای من ارسال کرده بود که در آن پیشنهاد کرده بود که نامه ای بنویسیم به بوش رئیس جمهور وقت آمریکا و از وی بعنوان مقامی که مسئول این کمپ میباشد کمک بخواهیم تا شرایط ما را بهبود بخشد. البته قرار بود من که انگلیسی میدانم این نامه را بنویسم. ایشان با توپ و تشر به بوش و اینکه باید عواقب آنرا بپذیرد و… وارد شد. بنده راستش از این رویکرد بسیار تعجب کردم، نا پخته و چپ روانه که مختص دستگاه رجوی بود.

من نامه را به انگلیسی نوشتم و در روزهای بعد که همدیگر را دیدیم رویش صحبت کردیم. وقتی گفتم نامه ای را که به فارسی داده بودی نمیشد نوشت بسیار برآشفت که چرا؟ گفتم سعید جان در عرف دیپلماتیک، اگر شما مقامی را به رسمیت نمیشناسی اصلا برایش نامه درخواست کمک نمی نویسی، چون اگر نوشتی یعنی برسیمت شناختن آن، اگر هم می نویسی و او را خطاب قرار میدهی و از او کمک می خواهی که به وضعیت ما رسیدگی کند دیگر نمیتوانی برایش خط و نشان بکشی. ضمن اینکه این ما هستیم که به این کمپ آمده ایم. کسی ما را دعوت نکرده است. ضمنا هنوز هم وضعیت حقوقی (استاتو) ما روشن نیست که آیا زندانی جنگی هستیم یا همدست صدام یا تروریست و … ضمنا قصد اگر واقعا رسیدگی به وضعیت این بچه ها است توپ و تشر کار را درست نمیکند که خراب هم میکند چون اگر نامه را بفرستند قبل از بوش همین کسانیکه سلاحشان بطرف ماست می خوانند. اما اگر برای چپ زدن است که باز این کار درستی نیست که ما وضعیت این بچه ها را به بازی بگیریم تا برای خود نان و آبی بسازیم. یادم هست اصلا خوشش نیامد ولی حرفی نزد و نامه همانطور که نوشته بودم ارسال شد.

یکروز که با هم قدم میزدیم سعید مطرح کرد که جلال بیا با هم اطلاعیه بدهیم سازمان مجاهدین درست کنیم! این بار بسیار بیشتر از دفعه قبل تعجب کردم. سؤال کردم سعید که چه کار کنیم؟ مبارزه! بر چه اساسی؟ با کدام تحلیل و با کدام خط و با کدام استراتژی؟ اصلا میدانی چرا از تشکیلات رجوی بیرون آمده ای؟ مشکل چه بوده که بیرون آمدی؟ آیا ما تحلیلی داریم از شرایط؟ سی سال در خفقان رجوی تمام اخبار و اطلاعات و تحلیلهای رجوی را شنیده ایم. سر سوزنی از واقعیات خبر داریم؟ آنچه او گفته و اخبار جعلیش را منتشر کرده این شده که می بینی. آخرین باری که از ایران خارج شدی کی بوده؟ اگر همان مسیر قبلی را که رجوی دارد میرود بخواهیم برویم فکر میکنی میتوانیم بهتر از رجوی با شانس تاریخی که او داشت باشیم که همه را نیست و نابود کرد و آیا یارانی بهتر از رجوی همچون موسی و اشرف و یعقوبی و سعادتی و زرکش و …. خواهیم داشت که او همه را به نابودی کشاند؟ آیا متحدانی بهتر از متحدانی که او داشت خواهیم داشت و اگر بسیار بسیار مهم اینکه:

اگر همان مسیر رجوی را میخواهیم برویم اسم ما میشود بریده از مبارزه. چون حرف ما این را القا میکند که آن مبارزه ای که رجوی مدعی است پیش می برد درست است چون اگر بر خط و استراتژی او صحه بگذاری یعنی مناسبات هم درست است چون اگر طبق قوانین مسلم مبارزاتی، مشکلات تشکیلاتی و جریان مافیایی که الان در سراسر سازمان جاری شده ناشی از خط و استراتژی نباشد، یعنی این من و تو هستیم که مشکل داریم. چرا که اگر هر ترفندی که رجوی برای سرکوب درون تشکیلاتی بکار بسته به پیشبرد مبارزه و پیروزیهای یکی پس از دیگری منجر شده، و اگر ما مخالف این ترفند ها هستیم یعنی عملا مخالف پیشرفت مبارزه هستیم یعنی ضد انقلاب.

فکر نمیکنی بهتر است قبل از هرچیز بنشینیم به جمعبندی سی سال گذشته بپردازیم و ببینیم چه شد که کار به اینجا کشیده شد؟. اگر خط غلط بوده از کجا کجی شروع شده؟ از کدام مقطع؟ از همان فاز سیاسی؟ سی خرداد؟ هفت تیر؟ …..عراق آمدن و….

وقتی که مقطع انحراف را مشخص کنیم آنوقت تازه میتوانیم به این سوال عمده پاسخی بیابیم که علت این انحراف چه بوده است؟

تعجب من از پیشنهاد سعید به این دلیل بود که او سابقه مبارزاتی از زمان شاه را نیز به دوش میکشد. این سخن آنقدر نا پخته و بی محتواست که نه نشان از تمایل فرد به ادامه مبارزه بلکه یافتن مأمنی برای مخفی کردن خودش در لابلای این پیشنهاد دهان پرکن است. بطور خاص اینکه هیچگاه نخواست که بنشینیم و به این امر مهم یعنی جمعبندی مبارزه و تعیین انحراف و مقطع و علل آن بپردازیم با وجود اینکه هیچ کار جدیتری نداشتیم و مدتها کنارهم بودیم.

بنده به تأکید میگفتم که تمامی مشکلات سازمان و تبدیل آن به یک تشکل مافیایی ناشی از خط مشی غلط بوده است و مبارزه مسلحانه این بلا را بر سر جنبش آورد و از آنجا که جنگ بنا به تعریف آن، ادامه سیاست است، سیاستهای سازمان در فاز سیاسی قبل از تبدیل شدن به جنگ نیز غلط بوده است.

بنابراین یا باید مانند رجوی گفت که مبارزه مسلحانه از روز سی خرداد درست بوده و بحق و بقیه پی آمدهای آن الزامات آن بوده است و باز درست و بحق. و یا مانند من که ایمان راسخی داشتم و دارم که تمامی فساد و از هم پاشیدگی تشکیلات ناشی از استراتژی غلط است که از همان بدو شروع دستگاه رهبری طلبی رجوی در جایگزین کردن خودش با خمینی شروع شده که سعید نه تنها هنوز به این باور نرسیده بود بلکه روی آن فکر هم نکرده بود و واضح بود که بر همان باور است و این متاسفانه بیانگر امر مهمی بود که علت عدم تعجب من از آمدنش به تیف و کمپ آمریکاییها بود.

چرا بر دجالگری رجوی مهر تائید میزنی

من در سالهای بعد از 1365 مسئول پرسنلی در ستاد مرکز در بغداد بودم که یک اطلاعیه درون تشکیلاتی توسط دفتر (دفتر رجوی) رسید که در آن قید شده بود: آقای سعید جمالی دیگر همانگونه که بعد از انقلاب ایدئولژیک گفته شده بود عضو مرکزیت نیست و تا آنجا که یادم هست با ابراهیم ذاکری در گیری داشته است. سعید چندین بار بعد از این نیز دست از مبارزه کشید و توبه کرد. خودش بهتر میداند اسنادش نیز هست.

البته بنده اعتقادم بوده و هست که علت نه در سعید بلکه در رجوی و دستگاه شیادانه و فرد پرستانه و شهوت قدرت او بوده است که در همه نوشته هایم تلاش کرده ام آنرا با توجه به بیان واضح در جریان محاکمه علی زرکش توسط خود رجوی و نکاتی که قبل از همه آقای یعقوبی بدان اشاره کرده بود، بیان و برای همگان روشن کنم. ولی خود سعید با عدم پذیرش اینکه مبارزه مسلحانه غلط، نا مشروع، ضد انقلابی، چپ روانه بوده است، خود بر این امر گواهی می داده که این او بوده که از مبارزه کنار میکشیده و باز توبه میکرده است.

علت خروج از سازمان و رفتن به داخل:

من در همان سال 81 در مشاهده عوارض ناشی از دستگاه مافیایی سازمان درخواست خروج دادم. در نشستی که با مسئولیت مهوش سپهری برگزار شد، من طی ساعتها با همه فاکتهای سرکوب درون تشکیلاتی که بطور مطلق امکان رد وتکذیب آن برای هیچکدامشان نبود عنوان کردم که میخواهم از این دستگاه که تبدیل شده است به یک دستکاه مافیایی خارج شوم.

علت را هم روشن کردم که تشکیلات تمامی هم و غم خود (98%انرژیش) را صرف سرکوب، کنترل، ضرب و شتم، جلوگیری از فرار، دستگیری، محاکمه، خرد و له کردن، تهدید به مشت آهنین، حکم تیر، راه انداختن گشتهای شکار فراریان، جاسوسی، گذاشتن نگهبان و بپا برای افراد بطور شبانه روزی، زندان و تحویل به زندان ابوغریب صدام می کند تا جاییکه اگر تا دیروز در ملاقاتها با سازمان امنیت عراق کارش دادن اطلاعات رژیم و مرزها و تحلیل از شرایط داخل و … بود اکنون کارش شده هماهنگی برای توطئه علیه فراریان از تشکیلات با این سناریو که اگر کسی خواست فرار کند چه مسیرهایی را باید رجویها و چه مسیرهایی را باید صدامی ها ببندند و چگونه شکار صورت بگیرد تا چه حد صدامی ها بزنند تا چه حد مجاهدین، اگر هم کسی درخواست خارج شدن داد با این توطئه جلویش را بگیریم که صدام قبول کند درخواست کننده بعد از درخواست خروج بطور غیر قانونی وارد عراق شده و بنابراین باید به جرم ورود غیرقانونی به کشورعراق، هشت سال در زندان ابوغریب اسارت بکشد. و استدلال کردم که آن سازمانی که من در سالهای اولیه وارد آن شدم دیگر وجود ندارد.

نمیشود ما با بچه ها و با تیم های عملیاتی و با کارهایمان رویکرد فوق را داشته باشیم، قرار نبوده کسانیکه تا دیروز گرز آتشین این تشکیلات بر سر رژیم و دژخیمان آن بودند حالا مواجه با گرز آتشین بر سر خودشان باشند. هر ناظر ساده ای می تواند درک کند که برای گردانندگان این تشکیلات دیگر مبارزه ای وجود ندارد تا این مجاهدان برایش کاری بکنند. وبعد از عملیات فروغ دیگر جنگ در داخل تشکیلات جریان دارد، جنگ با ضد انقلاب درونی، جنگ دیگری قابل تصور نیست و هزاران فاکت و دلیل از نشستهای داخلی از جمله فحش دادن خود مهوش سپهری به خلق و … من که با تهدید ده سال زندان مواجه شدم و به تشکیلات برگشتم.

بعد از جنگ و آمدن آمریکاییها در فرصتی به تیف گریختم. اما بعد از ورود به تیف، با مقوله بسیار شگفت انگیزی مواجه شدم.

اولا: بعد از مدتی بدنبال من سه تن از تحت مسئولینم در اشرف نیز وقتی دیدند که من فرار کرده ام آنها نیز فرار کرده و به تیف آمدند. و سیل فرار ها شروع شد.

ثانیا: درهمان تیف متوجه شدم که تحت مسئولینم در جریان بگیر و ببندهای سالهای 63 و 73 دستگیر، زندانی و شکنجه شده اند.

ثالثا: در جریان تمامی شکنجه ها چه توسط دستگاه سرکوب عراق و چه توسط فرقه رجوی از جمله مهدی ابریشمچی و عادل … شکنجه افرادیکه فرار کرده اند صورت گرفته است.

رابعا: در جریان خود کشی ها قرار گرفتم.

خامسا: توسط تحت مسئولینم و کسانیکه روزانه خود را به تیف میرساندند در جریان فسادهای درون تشکیلاتی، اعدامها با قرص سیانور، قتل زیر شکنجه و … قرار میگرفتم.

و بسیاری فاکتهای دیگر که در حوصله این نوشته نیست آنها که مستقیم برای من بیان کرده اند حتما برای آقای سعید جمالی نیز نوشته اند.

ایزوله شدن از بقیه در تیف

نفرات جدا شده حاضر در تیف در ضدیت بحقی که از فرقه رجوی داشتند و ما نیز متاسفانه از مسئولین آن بودیم رفته بودند نزد آمریکایی ها و گفته بودند که ایندو یعنی جلال پاکستان و سعید جمالی نفوذی رجویها هستند… که همین امر نیز باعث شد من و سعید را از کل کمپ جدا و در یک چادر کوچک در گوشه کمپ تیف از بقیه ایزوله کردند تا قادر نباشیم هیچ کس را ببینیم. همه هواخوری های ما قطع شد وحتی غذا را در چادرمان به ما می دادند. در چادر ما یک فرد دیگری هم بود که اسمش را فراموش کرده ام و کسی نبود که شناخته شده باشد و قبلا ندیده بودمش، و گفته می شد در نشستهای عملیات جاری و مغز شویی دیگر مجاهدان را به باد کتک میگرفته است، (فکر می کنم سعید او را می شناخت) از همین زاویه نیز علیه او شکایت کرده بودند. اینها را بعد ها از کسی که فهمیدم این کار را کرده سوال کردم و او به من گفت. دور چادرما حصار سیم خاردار با سیاج…کشیدند. تمامی فضای بیرون چادر منحصر بود به یک متر پیاده رو و اطراف آن به علاوه یک دستشویی پلاستیکی که برای چادر اختصاص داده بودند. بنابراین تمامی روز و شب با هم بودیم. البته ناگفته نماند که جمشید چارلنگی از اعضای جداشده در یک چادر مستقل و آقای امیر وفا یغمایی فرزند آقای اسماعیل وفا یغمایی در یک چادر جدا بهمراه نفر دیگر در یک چادر با شرایط یکسان از ایزوله بودن در همسایگی ما بودند. محل این سه چادر کاملا جدا شده از هم با سیاج و سیم خاردار در کنار بازداشتگاه انفرادی تیف قرار داشت تا اگر دست از پا خطا کنیم بلافاصله به سلول انفرادی برده شویم. علت ایزوله شدن امیر یغمایی درخواست من بود که در صحبت با گردانندگان تیف گفتم تا او را بدلیل کمی سنش جدا کنند. رهبران فرقۀ رجوی ناجوانمردانه او را بجای بازگرداندن به فرانسه تحویل تیف داده بودند.

در زمانی که در یک چادر زندگی میکردیم در یک مورد نیز با سعید مشکل پیدا کردم و آن زمانی بود که متوجه شدم او اخبار بچه های اسیر در تیف را به آمریکایی ها داده است که من این کار را آدم فروشی دانسته و به او انتقاد کردم و تا حدودی به مشاجره هم انجامید که آن فرد سومی که در چادر بود مداخله کرد. این فرد را سعید میشناسد و میتواند نامش را بدهد تا از او نیز استعلام شود زیرا همان فرد بود که به من گفت سعید این کار را کرده است در صورتیکه او با سعید نزدیک و دوست بود و من اصلا این فرد را در تشکیلات ندیده بودم. برایم قابل قبول و هضم نبود که سعید دست به این کار زده باشد یعنی خوشرقصی برای آمریکایی ها.

من پناهندگی آلمان را داشتم با پاس آلمانی در دستم. در جریان نه ماهی که در تیف بودم با تک تک بچه های سازمان بدون هیچ اختناقی میتوانستیم با هم صحبت کنیم از این رو به بسیاری از مسائل که در تشکیلات گذشته بود اشراف کاملی پیدا کردم و برایم کاملا روشن شد که این تصویری که رجوی در اختناق مطلق در اذهان ما کرده است از ما ها انسانهای کوکی درست کرده که قادر نیستیم اولا خودمان را در خارج آن تصور کنیم ثانیا برای موجه جلوه داده جنایتش چه در داخل و چه در درون تشکیلات تا توانسته شیطان سازی کرده و می کند. از طرفی نیز به روشنی می توانستی ببینی که تمامی ارزشهایی که به خاطر آنها همه مجاهدین گرد هم آمدند در حال حاضر توسط آقای رجوی به تمام و کمال در درون تشکیلات نقض میشود از پراکندن جهل و خرافه، از دیکتاتوری، از سرکوب، از نبود آزادی بیان و انتقاد، از دروغ و تظاهر، از آدم فروشی، مقدس مآبی، و هر آنچه بوی ارتجاع و تعفن و کهنه پرستی میداد.

در همین رابطه بود که می دانستم اگر به خارجه بیایم برای همیشه شانس درک حقایقی را که در پی آن بیش از سه دهه از عمرم را گذاشته بودم از دست میدهم. من که در این سه دهه صدها بار از آغوش مرگ مانند هر مجاهدی که در همین مسیر بوده بیرون آمده بودم پذیرفتم که بروم داخل. پذیرفته بودم که بلافاصله مرا ببرند به اوین. ولی به یک چیز یقین کامل داشتم و آن این بود که آنچه از رجوی در افکار من و ما بوده است کذب محض است. و حاضر شدم که برای رسیدن به یقین بهای آنرا بپردازم. در خودم این توان را میدیدم.

تحویل شدن به رژیم در مرز

روز موعود رسید و من به همراه حدود 150 نفر توسط سازمان صلیب سرخ جهانی و نماینده کمیساریای عالی پناهندگی و با حضور انبوه خبرنگاران در مرز خانقین تحویل رژیم شدیم.

ما را مستقیم بردند به تهران در خارج از کرج در یک محل مربوط به پیشآهنگها مستقر نمودند. باید گفت که حتی ما را بازرسی بدنی هم نکردند. ولی وسایلمان را گرفتند که هر کس یک ساک بسیار کوچک داشت و سپس پس دادند.

در توجیه اولیه گفته شد:

•شماها که جزء آن لیستی نیستید که ما درخواست محاکمه اش را داریم بخشوده شده هستید و گذشته شما در نظر گرفته نمیشود اما اگر از این به بعد خطایی از شما سر بزند همه سابقه شما در پرونده شما لحاظ میشود.

•دو کار نمی توانید بکنید:

الف: در انتخابات ریاست جمهوری نمی توانید کاندید شوید.

ب: برای مجلس نیز نمی توانید کاندید شوید.

•به کسی نگویید که مجاهد بوده اید و از اشرف می آیید ممکن است اقوام کسانیکه توسط سازمان ترور شده اند به شما صدمه بزنند.

از همه ما خواستند ضمن نوشتن اینکه ما چه کسی هستیم و خودمان را معرفی کنیم، آنچه در مورد سازمان در دو سال گذشته می دانیم بنویسیم. اطلاعات بسیار کاملی از سازمان داشتند.

محورهای بازجویی را می دادند که باید می نوشتیم.

تهدید کردند که ما اطلاعات زیادی داریم اگر دروغ بنویسید برایتان عواقب خواهد داشت من نیز همه اطلاعات عمومی را که همه داشتند نوشته و دادم اطلاعاتی که در همه جلسات عمومی مطرح بود ضمنا تحت مسئولینم نیز بودند و نمی شد چیز دیگری نوشت یا کم نوشت…

اما از بدو ورودم به ایران، خانواده ها برای پرس و جو در مورد فرزندانشان که در اشرف هستند و آیا زنده هستند یا نه به سراغم می آمدند. اولین مورد هم یکی از مسئولین رژیم بود که در همان هنگام توجیه ما سراغ برادرش که اتفاقا او نیز در سیستم اطلاعات سازمان بود را گرفت. حتی بعدها فهمیدم با بچه هایی که سازمان از اردوگاه اسرا آورده بود و من با آنها کار کرده ام از اقوام ما بوده اند که وقتی خانواده شان عکسشان را به من نشان دادند فهمیدم.

چند روز از صبح تا شب می نوشتیم و در نهایت در آخرین چهارشنبه اسفند سال 1383 در محل باشگاه معلمان پائین تر از صدا و سیما با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی از جمله صدای آمریکا و … تحویل خانواده ها شدیم.

هر دو هفته باید خود را معرفی می کردیم. بعد شد هر ماه و بعد هر دوماه. فشار بسیار زیادی می گذاشتند که از کشور خارج شوم که نمی پذیرفتم و به بهانه اینکه من از بچگی در خارج بوده ام و حالا می خواهم آخر عمری در کنار خانواده ام باشم طفره میرفتم و می گفتم از سال 1353 خانواده ام را ندیده ام و در این فاصله پدر و مادرم فوت کرده اند و از روز ورود به تشکیلات سازمان اجازه تماس با خانواده را نداشتیم، حتی نمی دانستم در ایران با چه مواجه می شوم.

سال اول اجازه نمی دادند شناسنامه بگیرم، شناسنامه من متعلق به زمان شاه بود که در سال1353 در ایران گذاشته و رفته بودم. وقتی دیدم کارشکنی می کنند خودم رفتم مخفیانه با گفتن اینکه شناسنامه ام را گم کرده ام یک شناسنامه گرفتم و بعد توانستم کارت ملی و گواهینامه رانندگی بگیرم.

وقتی میخواستند که برای معرفی برو. مطرح می کردم که کار دارم و در تهران نیستم. همزمان به دلیل تحصیلاتم در یک شرکت ساختمانی جاده سازی استخدام شدم که در گوشه و کنار کشور جاده سازی میکرد و بهانه خوبی بود که هم مسافرت بکنم و به مناطق مختلف کشور بروم و هم از دست رژیم دور باشم.

یک مورد تلفنی به خواهرم گفتند باید بروم خودم را معرفی کنم که وقتی رفتم متوجه شدم که خبرنگار تلویزیون ایتالیا که یک خانم بود میخواهد با کسانیکه از سازمان جدا شده اند مصاحبه کند. من در فرصتی که یافتم به وی گفتم این مصاحبه اجباری است ولی چون نماینده رژیم حضور داشت مجبور بودم به سؤالات در کادر نکاتی که همان چند روز اول نوشته و داده بودم جواب دهم.

از جمله مواردی که من تن به خواسته های رژیم نمیدادم این است که از من خواستند به یک مهمانی در یکی از هتلها بروم که ظاهرا گفتم می آیم ولی نرفتم که این کار برایشان خیلی گران آمد و بر خلاف معمول که هیچگاه تلفنی تماس نمیگرفتند هنگام کار در شرکت به من زنگ زدند و کاملا مرا تهدید کردند و مشخصا گفتند که ممکن است برایم حادثه ای درست شود. من نیز جوابشان را دادم و گفتم: مگر نگفتید ما بخشوده هستیم اگر نمی توانید تحمل کنید بگویید از کشور بروم. این قضیه دو سال بعد از حضورم در کشور بود.

بعد ها متوجه شدم که نوشته های ما را بدون اطلاع ما در سایتهایشان بعنوان تحلیل ما از سازمان و… منتشر کرده اند.

چند مورد در پوش نفرات سازمان به خانه ای که در آن مستقر بودم زنگ زده بودند و تظاهر کرده بودند که از سازمان تماس می گیرند. من که می دانستم چنین قراری نبوده به آنها تذکر دادم که این تماسها را متوقف کنید چون خواهر بزرگم را آشفته میکند و می دانم شما زنگ میزنید، که دیگر تکرار نشد.

در اولین مسافرت به اروپا تقریبا 4 سال بعد از اولین ورودم به ایران از طرف شرکتی که برای آن کار میکردم برای مذاکره حول یک پروژه جاده سازی از مرز افغانستان تا ترکیه به اتریش اعزام شدم. در بازگشت در فرودگاه مرا دستگیر کردند و همه وسایلم را از جمله لپ تاپ و موبایل و… را ضبط کردند و خواستند که لحظه به لحظه بنویسم کجا ها بودم که من نیز همین کار را کردم. چند روز بعد مرا آزاد کردند و ده روز بعد لپ تاپ و… را نیز تحویل دادند. هر بار نیز تعهد می گرفتند که اگر با منافقین تماس بگیری به اشد مجازات میرسی و من نیز امضا می دادم.

هر بار که مسافرت کاری خارج داشتم همین ریل اجرا میشد. یک بار حتی با همسر و فرزندم از خارج برمی گشتیم که همه ما را دستگیر کردند و جدا جدا تا صبح بازجویی شدیم که لحظه به لحظه کجا بودیم. …

اما همزمان با این تحولات، روزانه با یک حقیقت تلخ مواجه بودم و آن اینکه سازمان مجاهدینی که به رجوی شناخته میشود نه تنها هیچ پایگاهی در ایران ندارد بلکه بشدت در نزد همه خانواده های ضد رژیم و خانواده شهدا یعنی کسانیکه فرزندانشان برای سازمان شهید شده بودند به دلیل بسیار ساده همکاری با صدام دشمن مردم ایران، تروریسم و زدن خمپاره به شهرها و مشخصا کشتن مردم کوچه و بازار تحت عنوان مزدور رژیم، طلاق و ازدواجهای رجوی و طلاقهای اجباری فرزندانشان در تشکیلات وو… مورد تنفر شدید می باشد.

حوادث 1388 نیز نشان داد که مردم ایران بطور کامل با هرگونه تفکرات تروریستی بیگانه هستند. همه جهان رویکرد مردم ایران با حاکمیت و روشهای آنها را برای کسب آنچه دنبالش هستند دیده اند.

اما مهمترین مسئله اینکه آنچه در این مدت در جامعه ایران دیدم مطلقا شباهتی با آنچه در سالهای 1358 تا 1360 بود نداشت. آنقدر تحولات و تغییرات کلان بود که به جرأت میتوانم بگویم که جامعه فعلی ایران جامعۀ دیگری است که فاصله نوری با آنچه رجوی و ما فکر میکردیم دارد. توجه کنید که در این فاصله انقلاب انفورماتیک نیز رخ داده است و جهان و از جمله جامعه ایران از این بزنگاه تغییرات و جهشهای خودش را کرده است. بطور مطلق آنچه در دکه پوسیده رجوی به فروش میرسد حتی در ده کوره های دورترین نقاط ایران خریداری ندارد. همان زمان هم هیچ کس مطالب صدای مجاهد را نمی فهمید چه برسد به الان. نسلی که در حال حاضر در تحولات جامعه نقش دارد هر یک از جوانانش مانند انیشتین هستند که ما در مقایسه با آنان عقب مانده های ذهنی هستیم (با عذرخواهی از همه مجاهدین). از هر نظر که حساب کنید از نظر ترقی خواهی، اندیشه نو داشتن، درک و دریافت از آزادی و دمکراسی آنهم در اشکال وسیع و جهانی، و مسائل اجتماعی و تاریخ و تحولات اجتماعی و نقش اقشار مردم و…. همه چیز سی سال است در تشکیلات رجوی توقف خورده است. همان زمان نیز هیچ پایه و مایه درستی وجود نداشت.

در همین تشکیلات رجوی باید به صراحت بگویم که عقب مانده ترین آنها همانهایی هستند که از زمان شاه همراه او بودند و به طور مطلق جز در موارد تک نمونه ای مانند آقای یعقوبی و علی زرکش که در مقابل او ایستادند وچندتایی در دفتر سیاسی سابق همگی همانند یک عقب مانده فکری پارک کرده اند و سعید عزیز نیز متأسفانه در همین طبقه بندی می گنجد بویژه که از جامعه ایران نیز بسیار دور است. در غرب نیز متاسفانه مانند همه پناهندگان توان فرهنگی و فکری جذب و درک شرایط نو را ندارند که همین نیز با جامعه ایران تحت حاکمیت رژیم فاصله نوری در همه ابعاد دارد.

رجوی و همه آنها که بدور مدار او علیرغم مخالفت ظاهری طواف میکنند هنوز در ده کوره ایران قدیم گیر کرده اند درصورتیکه ما در حال حاضربا دهکده جهانی مواجه هستیم.

نمونه های این نوع انسانها که در تاریخ در جا زده اند کسانیند همانند دایی جان ناپلئون که همواره از توطئه انگلیس حرف میزنند و هیچ کاری به تحولات و دگرگونیهای دیگر ندارند، یا فقط در خاطرات زندان گیر کرده اند. البته می توان درک کرد که بخاطر لطمات روحی روانی که دیده اند و رابطه عمیقی که با گذشته دارند دینامیزم جامعه را نمیتوانند درک کنند یا قادرنیستند قبول کنند میتوان فکری دیگر داشت. اگر افکار و مشغله های ذهنی آنها را از آنها بگیری دچار سقوط میشوند یا حتی چنگ و دندان نشان میدهند. این نشانه ای است از صلب اندیشی، همان که در مذهب نیز بشدت با آن روبرو هستیم. وقتی مجاهدین به اروپا آمده بودند همه هواداران به حرکات و سکنات ما میخندیدند انگار که از کره دیگری آمده بودیم. تازه کسانی که خود عمری را در فرنگ گذرانده بودند همین مدت تشکیلات رجوی از آنها چنین کاراکترهایی ساخته بود.

درست همزمان با خارج شدن فرقه رجوی از لیست تروریستی در اواخر سال 1391هنگام بازگشت از یک مسافرت تجاری ضمن دستگیری مجدد، پاسپورت مرا ضبط کردند و برای پس دادن آن مرا از این اداره به آن اداره میکشاندند و اعلام کردند که ممنوع الخروج شده ای، که در نهایت در مراجعه به دفتر ریاست جمهوری طی یک بازجویی مفصل و نوشتن اینکه کجا بوده ام اینبار خواستند که تمامی مسافرتهایی که طی حضورم در ایران کرده ام را با ذکر علت بنویسم که من نیز همین کار را کردم. بازجو تک تک سؤالات را در برگه بازجویی می نوشت و من باید جواب میدادم. بازجویی در دفتر ریاست جمهوری در اداره مرکزی گذرنامه صورت می گرفت. بازجو گفت نظرت در مورد خروج منافقین از لیست تروریستی چیست؟ گفتم قبلا یک طور مورد سوء استفاده قرار می گرفتند از این به بعد یک طوردیگر. سؤال کرد چرا همزمان با خروج آنها از لیست تروریستی در خارج بودی گفتم این دعوت نامه تجاری است هرساله این جلسات هست و ربطی به امسال ندارد، ابلاغ شد چند ماه فرصت داری که کشور را ترک کنی. که مجبور شدم در خرداد 1392 ایران را ترک کنم.

در همین رابطه به همه کسانیکه مدعی هستند، و از جمله برادر عزیزم سعید، که نه با بکارگیری شیوه های رجوی، بلکه حتما براساس اطلاعات اتهام میزند! و از جمله فرقه رجوی که مدعی است از درون بیت رهبری رژیم هم خبر دارد و یا هر کس که در هرکجا هست در ایران و یا هر جای دیگر…. می گویم که در مورد آنچه نوشتم ویا به قول سعید جمالی بسیار شریف و جنت مکان در مورد مزدوری بنده اطلاعاتی دارند برای فرقه رجوی و کسانیکه با همان روشها جهت خرید مشروعیت برای خودشان البته به قیمت لجن مال کردن دیگران می کوشند بفرستند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. چقدر وقاحت رجوی در رگ و ریشه ما نفوذ کرده است. چشم را می بندند و همین آقای کریم قصیم و روحانی را که روز قبل یار و یاورشان بود روز بعد مزدور وزارت و رژیم و … قلمداد میکنند.

خطاب به سعید می گویم:

سعید جان باید با رجویسم مبارزه کرد با شعار رجوی یک لاشه است از واقعیت هایی که در خودمان ریشه دارد نمیتوان فرار کرد، روشهای فرقه رجوی برایم بسیار بسیار قابل فهم است. بوِیژه حالا که سالها خارج از گنداب رجوی بودم و توانستم با واقعیتها همانگونه که هست مواجه شوم ولی آنچه نگران کننده است وضعیت شماست.

من در ایمیلی که خودت منتشر کردی نوشتم که به نظرم به تمام و کمال توسط رجوی هدایت فکری میشوی. این بدین معناست که در محتوا نتوانسته ای از تفکر رجوی فاصله بگیری. هنوز همانند او ملاک و معیار میگذاری، هنوز با همان وقاحت مارک میزنی و با همان تکبر رجوی، می گویی همه باید بروند و طی سالیان فکر کردن و در خود فرورفتن فاکتهای بحث شما را بیاورند و اثبات کنند.

راستی سازمان مجاهدینی که می خواستی تاسیس کنی چه شد؟ گنده گویی بود یا شرمندگی از درون خودت که در تیف بودی و می خواستی با این گنده گویی در آن جمع خودت را از تب و تاب نیندازی؟ اصلا فکر میکردی با این سؤالات از طرف من مواجه شوی؟ یادت باشد من صادقانه گفتم با توجه به اینکه به این نتیجه رسیده ام که این استراتژی از روز اول غلط بوده چه در زمینۀ نظامی و چه در سیاست که زمینۀ نظامی از آن در آمده، و از آنجا که مطلقا به رجوی و گفته هایش هیچ اعتمادی ندارم باید درک خودم را از واقعیات جامعه داشته باشم، و هیچ ادعایی نداشتم. چون نبریده بودم. معترض بوده ام. عین همین حرفها را در جلسه به اصطلاح خروجم به همه سران خود فروخته رجوی زدم و کسی دم برنیاورد. آنزمان هم که فرار کردم و برگشتم باز رفتم و گفتم که من فرار کرده بودم و ریزش را دادم آنهم در جلسه عمومی. چون به خودم شک نداشتم.

سوال من این است که سرانجام در جمعبندی سی ساله گذشته از مبارزه ای که هردو در آن حضور داشتیم به چه نتیجه ای رسیدی؟ آیا کماکان بر این نظری که مبارزه تروریستی کار ساز است و درست؟ اگر نه که در بعضی نوشته هایت بدان اشاراتی کرده ای، پس اگر غلط بوده آیا بنده و شما در این رابطه یعنی “اقدامات تروریستی” مقصر بوده ایم یا خیر؟

وقتی مبارزه مسلحانه نا مشروع است میشود تروریسم. و کسانیکه به تروریسم دست میزنند مجرمند. بمب گذاشتن در این مکان و آن مکان، ترور افراد، بمب بستن به خود و در مساجد این و یا آنرا کشتن، مردم کوچه و بازار، کشتن سربازان در مرزها تروریسم و جنایت است. مگر سازمان نفرات عبدالله پیام را نگرفتند شکنجه کردند و سوزاندند؟ سعید عزیز در ادامه ببین تا چه میزان این مجرمیت عمق دارد، مگر همین سبک کار به قول رجوی بعد از اعمال شدن روی دشمن ضد بشری روی خود مجاهدین داخل اشرف اعمال نشد؟. مگر شکنجه و زندان و کشتن، ترور شخصیت و روشهای مغزشویی، و همه کارهای دیگر… داستان علی زرکش و …دامنه اش بداخل مجاهدین کشیده نشد؟ که خودت نیز بارها مواردی بسیار از آنها را به تفصیل نوشته ای. کی میخواهید از این روشها دست بردارید.

رجوی در عراق برای سرنگونی مالکی هر کاری از دستش بر می آمد میکرد بعد انتظار داشت که از او تشکر کنند. 2000 جوان عراقی را به استخدام رسمی در آورد و مجاهدین به اصطلاح عراقی درست کرد و تعلیم نظامی داد فرستاد در شهرها تا آتش افروزی کنند. طرح سرنگونی مالکی بنام (سین 40) را دنبال میکرد بعد شکایت داشت که چرا مالکی این امکان را نمیدهد و یا …

لطفا مبارزه خود را تعریف کنید. شما و رجوی توان تحمل مخالف را دارید؟ نوشتم از من نخواه به شیوه هایی که رجوی روی ما اعمال کرده و حالا شما میخواهید اعمال کنید تن بدهم، یعنی شما یک مارکی به من بزنی تا من بروم و اثباتش کنم و بعد هم الفاظی بکار میبری که شایسته شما نیست. اگر از همسو شدن با رجوی می پرهیزی خوب از آن شیوه ها استفاده نکن و اگر کردی خوب نخواه که من نگویم که درست نیست.

کسی منکر جنایات رژیم درآن سو نیست، ولی آیا شما به مبارزه مسلحانه اعتقاد دارید یا به مبارزه مسالمت جویانه؟ و به خواست مردم ایران جهت تغییر رژیم احترام میگذاری؟ در اینصورت چه تعریفی از مبارزه مسالمت جویانه داری؟

شما متاسفانه در حرف و بیان برای توجیه حضور خودتان در اروپا به مبارزه مسلحانه رجوی خرده میگیرید. ولی اولا به هیچ وجه یک دستگاه منسجم برای مبارزه جایگزین در مقابل شیوه های تروریستی ارائه نمیکنید که هیچ کما کان از تمامی اهرمهای جنگ روانی و شیوه های تروریستی رجوی بهربرداری میکنید. این سیاست یک بام و دو هوا به چه دلیل است؟. این دکان دو نبش برای چیست؟ یا مشکل در جای دیگر است؟.

نوشته ها و صحبت های دیگر دوستانت را هم اگر نگاه کنی آنها نیز کم و بیش همین اشکال را دارند بجز یکی دو نفر که اعتقاد دارند مبارزه تروریستی نه تنها منجر به دمکراسی و آزادی نمیشود بلکه به دلایل خصلت مخفیانه، زیرزمینی، و… منجر به دیکتاتوری در درون تشکل و سرکوب آزادیها در بیرون تشکل منجر میشود. وقتی شما حریف سیاسی خود را با اسلحه از میدان بدر میکنی میتوانی مدعی آوردن دمکراسی باشی؟ این شیوه ها دهه هاست که به گور سپرده شده اند.

البته کسی همکاری با رژیم را تأیید و ترویج نمیکند ولی مشکل با شما و دوستان مانند شما این است که بطور مطلق هروقت می خواهید با این مقوله برخورد کنید رجوی را مد نظر دارید و عافیت جویانه بدون اینکه به محتوای حرف و موضع گیری خود توجه کنید مرز بندی میکنید و این همان تفکر مبتنی بر تروریسم می باشد.

سؤال دیگرم این است که راستی این میزان از شدت و غلظت در داستان آی چرا رفتی داخل برای پوشاندن چه مشکلی است؟ مگر میشود مرزبندی های شما از محتوای سیاسی و خط و استراتژی مبارزاتی شما جدا باشد؟

ضمنا روزنامه های رژیم را نگاه کن بسیار بیشتر از همۀ ما افشاگری میکنند در مورد رژیم. شما مگر مطلبی در تمامی سایتهای خارج کشوری پیدا میکنی که از روزنامه های رژیم نباشد. حتی رسانه هایی مانند بی بی سی و … مستقیم با خانواده زندانیان سیاسی و غیر سیاسی تماس میگیرند و آنها حرفهایشان رامیزنند.

اما رجوی از این شیوه فقط و فقط به این دلیل استفاده می کند که اگر حرف دیگری بزند باید به همه جرم و جنایاتی که در جریان ترورهای سالهای متمادی مرتکب شده است پاسخ داده و مورد حسابرسی قرار گیرد. رژیم نیز باید به همه جرم و جنایاتی که مرتکب شده است به سهم خود پاسخ دهد. اما شما چرا از این شیوه ها استفاده میکنید؟

انتظار ندارم که بتوانی درک درستی از یک دستگاه منسجم برای مبارزه مسالمت آمیز ارائه کنی چون مسئله ات نبوده است همانطور که در تیف هم این حرف دهن پر کن را که بیا سازمان مجاهدین خودمان را درست کنیم با همان میزان سطحی گری بیان کردی.

یکی میگوید من از جنایات زندانیان سیاسی سال 1367 کوتاه نمیآیم. هرجا بنشینم میگویم. خوب حق دارد. و تا به پای عدالت نشاندن این جرم و جنایت باید بگوید و تلاش کند. ولی اگر بخواهد با سوار شدن روی این حرف حق به این و آن لجن پراکنی کند این کار درست نیست.

شما نوشته اید:

«یکی دو نفر از دوستان راجع به فردی بنام جلال پاکستان سوال کرده بودند، مختصر توضیحی می دهم: این فرد همانند بسیاری دیگر که به دامان آخوندهای جنایتکار آویختند را نیز باید در کادر”قربانیان” “جریان حاکم” دید و بررسی نمود، هر چند که مسئولیت فردی هر کسی نیز قابل تاکید است».

سعید عزیز این نحوه حکم دادن شما مرا یاد آیت الله هایی میاندازد که موقع استفتا آنان با گفتن یک کلام که حرام است یا حلال است از پیروان انتظار اطاعت و اجرای کورکورانه دارند. حداقل کمی هم فکر و تردید و سؤال و شاید و باید بکنید. با کدام فاکت، با کدام مدرک سعید؟ خوب است که من برای شما نوشتم که می توانم توضیح بدهم. راستی در دنیای بی خبران برای خودت دکانی ساخته ای!! تا از شما استفتا شود و شما مرجع عالیقدر فتوا صادر کنید؟ سعید جان از خودت و درونت مگر خبر نداری؟ ما که همدیگر را می شناسیم.

نکته بعدی اینکه شما که به مسئولیت شخصی بنده در قبال به اصطلاح تصمیم مزدوری اشاره کردید آنهم بدون هیچ دلیل و مدرکی، در قبال مسئولیت خودتان در قبال همه جنایات انجام شده توسط دستگاه رجوی چه میگویید؟

تنها مدرکی که برای جنایتکاری من رو کرده اید این است که جسد رجوی را گرفته و رژیم را رها کرده ام. به سایت ما مراجعه کنید ببینید شما بیشتر در مورد و علیه رژیم نوشته اید یا من؟، خوب اولا اگر کماکان به جسد رجوی می پردازم یکی به همین دلیل است که دوستانی مانند شما کماکان مرید این مرجع عالیقدر در تمامی شیوه هایش هستید و آن شیوه ها را ترک نکرده اید و کماکان به دور محور او می چرخید. مشکل ما با رجوی قد کوتاه و سر تاسش که با رنگ سیاه میکند نیست، بلکه با همین شیوه هاست که نسلی و کشوری را به باد داد، مگر غیر از این است؟. هنوز هم بسیاری از شواریی ها که کماکان جیره خوارش هستند و حتی آنها که شجاعت جدا شدن را پیدا کردند توان به چالش کشیدن اصل و اساس همه انحرافات رجوی و همه جنایات و فجایع ناشی از آن و سیاستها و خط و خطوطش را ندارند سیاستهایی که کشور را و «خلق در زنجیر» را با دست باز در اختیار رژیم قرار داد تا هرچقدر خواستند به جان و مال مردم تعدی کنند و بهترین نیروهای مجاهد و مبارز میهن را به کام هارترین جناحها و جریانهای رژیم ریخت. آری این همان مبارزه تروریستی بود که آقای رجوی برای بازپس گیری رهبری اسلام از خمینی راه انداخت.

مشکل این است که اگر شما کماکان به دور همان امام زاده میگردید مگر از آن دست در دست اسرائیل و صدام و فاشیسترین جناحهای جنگ طلب در نیامد؟

آیا محصول اقدامات و روشهای شما در مقایسه با جریان جنبش مسالمت آمیز مردم ایران در سال1388 چیست؟ کدامیک مؤثر تر بودند؟ کدامیک جهان را تکان داد؟ کدامیک مردم ایران و خواسته هایش را به چشم و دل مردم جهان برد؟ کدامیک جایگاه مردم ایران و شعور و درک بالای آنها و عمق صلح دوستی و آزادی خواهی آنان را در جهان کیفا ارتقا داد. سعید همه اینها در داخل بود در پاریس و یا سوئیس اجرا نشد. آنها و حتی آنان که در آن قیام پرشکوه به شهادت رسیدند همانها بودند که از نظر شما باید آنها را مزدوران ” به دامان آخوندهای جنایتکار آویختند” نام گذاشت؟

اولا:سعید این عین فرصت طلبی و آپورتونیسم است که به مبارزه تروریستی ایراد بگیری ولی برای معرفی مبارزه اصولی که نیازمند مایه گذاری از وجهۀ خودت است اقدامی نکنی. مبارزۀ مسالمت آمیز را معرفی کنی و نگویی این هم ابزار و کادر و چارچوب آن است. این خیانت است به مردم ایران و در حقیقت همان ادامه انحراف است. نمیشود یکی به نعل بزنی یکی به میخ.

در ثانی، کدام آویختن به دامن آخوندهای جنایتکار؟ کسی گفته اعدام زندانیان درست بوده؟ کسی گفته مردم ایران رژیم را تغییر ندهید؟ کسی گفته رژیم خوب است بماند؟ سعید کجایی شما؟ اگر هم من یا ما بگوئیم، مردم ایران نشان دادند دیگر سر سوزنی به اینها توجهی ندارند و فریب نه رجوی و نه حامیان جهانی او را نمیخورند و آمدند و خواسته خود را به روشنی در ابعاد میلیونی مطرح کردند و این پیام را به همه ما و قبل از همه رجوی دادند که ” فکر نان کن که خربزه آب است”.

ثالثا: سعید بنظر می آید که این شمایید که باید خودتان را با خواسته های مردم ایران منطبق کنید. البته اگر برای شما مردم ایران و خواسته هایش محترم باشد.

سعید عطف به صحت مبارزه مسالمت آمیز آیا آنکه کماکان روشهای تروریستی را در عمل با همان سبک و سیاق ترویج میکند در حال خیانت است یا کسی که اصلا رفته داخل و در راستای حرکت مردم ایران حرکت میکند؟.

خواهشم این است که به اصل و محتوای حرف توجه کن. می دانم هیچگاه فرصت نکرده ای خود را از تفکرات رجوی خلاص کنی. چون زمینه میخواهد زمینه مادی که مردم ایران و خواستگاه و کنش و واکنش با آنها می باشد. دوران چپ نمایی (واقعا اگر به اینکه رجوی یک لاشه است اعتقاد داری) به پایان رسیده است.

مگر مصاحبه های اسماعیل وفا یغمایی را گوش نمیکنی؟ که بسیار آموزنده هم هست. ممکن است شما هزار ایراد بدان داشته باشی، ولی با نهایت صداقت و پاکی و خلوص می باشد. آنجا که بی اطلاع است می گوید که اطلاع ندارد، و آنجا که با دانش و آگاهی سخن می گوید به وضوح بیان می کند که این تروریسم است و انحراف از روز اول بوده و در آن موج میزند. یکی به میخ یکی به نعل نمیزند. به خواسته های مردم ایران هرچند مخالف اعتقاداتش احترام میگذارد.

در پاسخهایت به اینکه مارک بزنی بسنده نکرده ای بلکه برای از دور خارج کردن رقیب فتوا داده ای که سالیان برو و در غار خودت خلوت کن شاید رستگار شوی!!! صد رحمت به رجوی که می گفت از خودت انتقاد کن قبول است. راستی قصد در بردن چه و کی را داری؟ یا مشکل کجاست؟

بنظر من باید به این سؤال فکر و برایش جواب پیدا کرد که به چه مبارزه ای برای تغییر رژیم در ایران معتقدیم؟ بعد الزامات آنرا و کادر و چارچوب آنرا مشخص باید کرد در غیر این صورت اسم ما را میگذارند بریده های خجول که از اشرف خارج شده اند ولی از دور برایش دست تکان میدهند.

اما ما به مبارزه مسالمت آمیز معتقدیم.

تروریسم را در تمامی اشکال آن رد میکنیم. در همین رابطه با توافق هسته ای موافق هستیم. البته مشروط.

معتقد به تغییر رژیم هستیم، همانگونه که مردم ایران میخواهند.

آزادی و دمکراسی توام با استقلال برای کشور را میخواهیم.

عمیقا معتقدیم مبارزۀ مبتنی بر تروریسم دمکراسی نمی آورد.

از شما نیز دعوت به مباحثه و بحث دوستانه و برادرانه می کنیم.

تا شاید از این رهگذر بتوانیم از روشهای رجویستی- تروریستی فاصله بگیریم.

داود باقروند ارشد

بیست دوم شهریور 1394

(پایان)

بروکسل فوریه 2015متن سخنرانی آقایان قربانعلی حسین نژاد، عیسی آزاده و داوود باقروند ارشد در پالمان اروپا

دکتر بنی صدر می 2015دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

***

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20897

آب در آسیاب رجوی (پاسخی به نوشتار آقای هادی افشار)

سید حجت سید اسماعیلی (بهرام)، سیزدهم سپتامبر ۲۰۱۵:… انگار این آقایان از همکاری های اطلاعاتی، جاسوسی و مزدوری مجاهدین برای صدام حسین و دیگر کشورها بی خبر بوده و هیچ حرفی برای گفتن ندارند.  امیدوارم خدای ناکرده اروپا نشینی ، پز مبارزه با رژیم دادن و با ذره بین دنبال فاکت ها و دلایل عبور از مرزبندی با رژیم گشتن برای اعضای جدا شده ، آن روی سکه عافیت جویی و عدم درگیر کردن خود با مجاهدین …

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)

https://iran-interlink.org

با سلام. می خواهم مطلب زیر را در پاسخ به نوشتار مورخه ۲۱/۰۶/۹۴ آقای هادی افشار (سعید جمالی) تحت عنوان؛ توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» که در سایت پژواک ایران درج شده، در سایت ایران اینترلینک انعکاس داده شود. با تشکر – سیداسماعیلی – ۲۳/۰۶/۱۳۹۴
(با تشکر از آقای سید اسماعیلی دریافت شد – ایران اینترلینک)

لینک به مطلب آقای افشار (جمالی)
توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» (مکالمات هادی افشار با داوود باقروند ارشد)

آب در آسیاب رجوی

بنده مطلب شما با عنوان؛ توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» را در سایت پژواک ایران خواندم. در رابطه با مطالبی که خطاب به آقای داوود باقروند ارشد نوشتید چند نکته به نظرم رسید که ذیلا برایتان می نویسم.

توضیحات نویسنده : اینجاب سید حجت سیداسماعیلی با نام مستعار (بهرام) – عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین – با بیش از ۳۰ سال سابقه حضور در تشکیلات مجاهدین هستم. در اواخر سال ۱۳۸۳ از تشکیلات مجاهدین جدا و به تیف منتقل شدم. بعد از آن نیز به درخواستم خودم به ایران رفتم و اکنون نیز این یادداشت را از ایران برای شما می فرستم.

بنده سالهای سال در ستاد اطلاعات مجاهدین و مدتها هم در ستاد اطلاعات ارتش سوم کار کرده ام. جای خوشحالی است که بگویم بنده هم با آقای هادی افشار هم ستادی شدم (درستاد اطلاعات ارتش سوم در قرارگاه علوی ) و هم با آقای داوود باقروند که در ارتش یازدهم (قرارگاه اشرف) بودند از نزدیک آشنایی داشتم.

و اما نکات بنده:

۱ – شما در همان شروع مطلب تان آقای باقروند را متهم به همکاری با رژیم کردید و گفتید: “. . . این فرد همانند بسیاری دیگر که بدامان آخوندهای جنایتکار آویختند را نیز باید در کادر «قربانیان» «جریان حاکم» دید و بررسی نمود، . . .”

راستی این حرف شما مرا به یاد نشست های عملیات جاری انداخت. که چطور افراد در اینگونه نشست ها بویژه در نشست های دیگ (۱) کسانی را که باصطلاح با «انقلاب خواهر مریم» کوک نبودند و به آن تن نمی دادند به رژیمی بودن و همکاری با وزارت اطلاعات متهم میشدند . در حالیکه هیچکدام از آنها از زمانی که وارد قرارگاه اشرف میشدند دیگر با دنیای خارج ارتباطی نداشتند. بد نیست برای ادای حق مطلب خاطره ای از شما در جریان نشست های دیگ در ارتش سوم تعریف کنم تا شاید کمکی به بحث ما باشد.

فکر کنم سال ۱۳۷۸ بود (تاریخ را ممکن است اشتباه کرده باشم). و شما تازه از ستاد قبلی تان به ستاد اطلاعات ارتش سوم در قراگاه علوی منتقل شده بودید. در آن زمان نشست های موسوم به دیگ در تمامی قرارگاهها از جمله قرارگاه علوی در جریان بود. اگر یادتان باشد که حتما هم هست. شما مدتی هم اتاقی بنده شدید. البته من دیگر نفرات هم ستادی مان بخوبی می دانستیم علت رفتارهای عصبانی و . . . بخاطر مشکلات تشکیلاتی بود که داشتید به همین دلیل هم شما را از ستاد قبلی تان به ارتش سوم مننتقل کرده بودند.

البته نتیجه عصبانیت و رفتار های غیر عادی تان هم در همان چند روز اول خودشو نشان داد و بر اثر اختلافی که حول یک موضوع کاری بین من و شما پیش آمد، شما محکم یک سیلی تو گوش بنده زدید. البته بنده و دیگر کسانی که حول و حوش شما بودند همه بخوبی می فهمیدیم که شما وضعیت روحی خوبی ندارید. و به همین دلیل هم با توضیحاتی که مسئول ارتش سوم (رقیه عباسی ) در جمعی که شما حضور نداشتید داد به قضیه فیصله داده شد.

البته قصدم از بیان این حرفها خدای ناکرده توهین نیست در تمامی سطوح تشکیلاتی موارد اینچنینی وجود داشت و دلایل آنهم مشخص بود .

اگر یادتان باشد همزمان با حضور شما در ارتش سوم نشست های دیگ هم در سطح mo ها (معاونین ستاد) در جریان بود. زمانی که بنده سوژه نشست بودم هیچوقت یادم نمی رود که شما بلند شده و سخنرانی بالا بلندی در ارتباط با بنده کردید . خلاصه ی حرفهایتان این بود که بنده انقلاب نکرده ام . غرق در «جیم» (مسائل جنسی) هستم یعنی زن را طلاق نداده ام و بدین ترتیب دارم کارت وزارت اطلاعات را برای سازمان بازی میکنم که مستحق مجازات است. و از این خواسته تان هم ذره ای عقب نشینی نمی کردید.

البته به این نحوه بیان شما خورده نمی گیرم چرا که ایدئولوژی رجوی در تشکیلات مجاهدین افراد را این شکلی بار می آورد و هیچکس نمی توانست علیه دیگران در چنین نشست هایی موضع نگیرد.

ولی آنچه که آزار دهنده است اینکه شما هنوز بعد از گذشت بیش از ۱۰ سال از خروج تان از مجاهدین همچنان نقش «مجاهدی» خود را حفظ کرده و با همان عینک به تحولات و پدیده های پیرامونی خود نگاه می کنید.

۲ – مجاهدین طی این سالها چگونه توانسته اند؛ مزدوری ، وابستگی و حتی جنگیدن به نفع صدام حسین در مرزها و کشتن سربازان ایران را در درون تشکیلات توجیه کنند ؟ شما که از اعضای با سابقه مجاهدین بودید چه جوابی به این سوال دارید ؟ آیا مگر غیر این است که هر سازمان و فرقه ای برای حفظ تشکیلات و اعضای خود و پیشبرد اهدافش نیاز به یک دشمن بیرونی (و البته هرچه شقی تر و ددمنش تر ) دارد. ؟ تا بتواند کثافت کاری هایش را پنهان کند ؟

شما در بخش دیگری از مطلب تان آقای داوود باقروند را متهم به همکاری با رژیم کردید و گفتید: ” . . . در رابطه با این فرد، اگر چه همه از این حق برخوردارند که خاطراتشان را بازگو کنند، اما گام نهادن به حیطه های دیگر نیاز به صداقت و پاکی و بری شدن از آلودگی به رژیم خونخوار است، والا ثمری جز آلودگی هر چه بیشتر ندارد و در کنار سایر عروسک کوکی های رژیم فرو خواهند افتاد . . . “

بنظرم شما همچنان فرهنگ و ایدئولوژی مجاهدین را در خود حفظ کرده و آنرا یدک می کشید. تابو کردن حضور در ایران و متهم کردن افراد تنها به این دلیل که در ایران زندگی میکنند انعکاس همان اندیشه های فرقه ای مجاهدین است که هنوز شما در آن گرفتارید. مجاهدین هم، افراد جدا شده را متهم به همکاری با رژیم میکند شما هم، پس میتوانید بگوئید شما بعد از ۱۰ سال خروج از تشکیلات مجاهدین چه تغییراتی کردید؟

بنظر میرسد شما هم مثل مجاهدین تا بن و استخوان به مبارزه مسلحانه البته از بنظر بنده یعنی همان تروریسم ، خشونت ورزی و . . . معتقد و باور دارید باید با سلاح و تفنگ و گلوله آنرا ساقط کرد ؟

آیا فکر نمی کنید دموکراسی و آزادی مردم هرگز از لوله تفنگ بیرون نمی آید. چرا که تشکیلات مجاهدین آئینه تمام قد در اثبات این ادعاست.

۳ – آیا از نظر شما رفتن یک عضو پیشین مجاهدین به ایران جرم است ؟ شما به کدام شیوه در امر مبارزه معتقد هستید ؟ و با کدام شیوه می خواهید رژیم را سرنگون کنید ؟

تا اینجا میشود از بیانات شما اینو نتیجه گرفت که مبارزه مسلحانه تنها شیوه خلاص شدن از دست این رژیم است. آیا تاکنون به علل و چرایی اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین علیه جمهوری اسلامی فکر کرده اید ؟ آیا فکر می کنید کار مجاهدین درست بود ؟ و نمی شد از راه دیگری با آن مبارزه کرد. آنهم در زمانی که هنوز دوسالی از انقلاب نگذشته بود؟

آیا میشود بعد از گذشت ۳۷ سال از انقلاب به این نتیجه رسید که این همه دشمن سازی از رژیم و اعلام مبارزه مسلحانه که البته با حساب و کتاب روی حمایت کشورهای خارجی صورت گرفته بود ، تنها و تنها برای به قدرت رسیدن مجاهدین بود و بس ؟ حال چگونه است که شما بی کم و کاست همچنان به خشونت ورزی و مبارزه مسلحانه با رژیم پایبندید ؟ آیا نباید این نتیجه را گرفت که شما خواسته و یا نخواسته همچنان خط مجاهدین را پی می گیرید ؟ پس شما در خط و خطوط سیاسی و نظامی تان چه تفاوتی با مجاهدین و رهبری آن دارید ؟

یعنی با حساب و کتاب شما هر ایرانی بخصوص آنهایی که سیاسی هستند به ایران بروند مزدورند و مستحق مجازات؟ پس میتوانید تفاوت بین دیدگاههای خودتان و مجاهدین را بیان کنید ؟

۴ – از نظر شما بازگشت یک عضو پیشین به ایران یعنی همکاری با رژیم ؟ این فکر از کجا ناشی میشود ؟ آیا اینگونه و یک سویه فکر کردن از عوارض سالهای سال حضور در تشکیلات فرقه ای مجاهدین نیست ؟ آیا میدانید عکس هایی که سایت های رسمی مجاهدین در ارتباط با اخبار سیاسی ایران درج میکنند تماما سیاه و سفید است و اصلا عکس رنگی درج نمی کنند ؟ یعنی میخواهند بگویند ما تا کجا با رژیم مرزبندی داریم .

این همان وضعیت فلاکت بار مجاهدین است که برای سرپوش گذاشتن بر انبوه جنایات و وطن فروشی هایشان دست به چنین کارهای مضحک می زنند تا ایز گم کنند و مردم را فریب دهند.

آیا فکر می کنید مزدوری و آدم کشی در قبال گرفتن پول و همکاری اطلاعاتی و جاسوسی با بدترین دشمنان ایران بهتر است یا مثلا حضور یک عضو سابق مجاهدین در ایران که میخواهد مبارزه مسالمت آمیز داشته یا نداشته باشد.

البته از نظر مجاهدین حضور یک عضو پیشین در ایران یک فاجعه است و راستی به این فکر کردید که مجاهدین از این همه تابو سازی برای رفتن به ایران هدفی دارند ؟

مسلما تا اینجای کار، مطلب شما بیشترین رضایتمندی و تشکر مجاهدین را بهمراه داشته است.

مشکل شما و امثال شما مسلما سالهای سال دوری از ملا اجتماعی و مناسبات شکل گرفته شده در طی دهه های گذشته در ایران است. مردم ایران از خشونت به سبک شما و مجاهدین بیزارند البته اگر روزی شما هم به ایران آمدید و از نزدیک با مردم زندگی کردید به دره عمیق بین افکار و عقاید تان با مردم ایران خواهید رسید که کجا از مناسبات مردمی بواسطه مجاهدین پرت افتاده اید.

باید گفت خیلی وقت است دوران هویت سازی های ایدئولوژیک به سبک مجاهدین گذشته است. و صد البته نسلی که مجاهدین پرورش داده اند اعم از کسانی که از آن خارج شده اند و یا کسانی که همچنان در تشکیلات مجاهدین باقی مانده اند هیچکدامشان به درد نسل امروزی در ایران نمی خورند. و مردم ایران از این نسل بخاطر تفکرات عقب مانده شان دوری میکنند. و آنچه که شما و دیگرانی مثل شما را در نتیجه گیری هایشان دچار خطا میکند همین مسئله دوری از ملا اجتماعی به مدت سالیان دراز است که اشاره کردم.

۵ – شما با انتشار ایمیل های آقای داوود باقروند به زعم خودتان خواستید وی را افشا کنید. راستی میشود بیشتر توضیح دهید که شما چه چیزی را افشا کردید ؟ شما نوشته اید :

” . . . ماهها قبل وی دو ایمیل برای من ارسال کرد، در ایمیل اول تصمیم به پاسخگویی نداشتم، تا اینکه ایمیل دومی ارسال شد و صرفا برای قطع این ارسالها پاسخی به وی نوشتم………………… اما یکی از محصولات عبور از مرزبندی با رژیم، وقاحت است. متن نامه ها خود گویاست اگر چه حرفهای اضافی و گنده گوئیهای اضافی هم بعضا چاشنی نوشته اش کرده است . . . “

ایشان در ایران و شما در خارج ؟ کدام بیشتر در خط مجاهدین قلم می زنید ؟ شما ایشان را متهم به شکستن مرزبندی با رژیم کردید. پیشنهادم این است خودتان را با آقای داوود باقروند در افشای مناسبات و وطن فروشی های مجاهدین مقایسه کنید کدامیک از شمایان در این رابطه بیشتر فعال بودید ؟ بنظرم این کار میتواند میزان تنفر شما و ایشان را از مجاهدین محک بزند.

شما چند سال است که در اروپا زندگی می کنید ؟ آیا شما واقعا در راستای افشای ماهیت خشن ، فرقه ای و ضد مردمی مجاهدین بویژه رهبری آن هیچ مطلبی ندارید که بیان کنید ؟ و اگر اینکار را نمی کنید ما آنرا به حساب چه چیزی بگذاریم ؟ ترس یا همچنان در بند مجاهدین بودند ؟

بنابراین امیدوارم پیش کشیدن و پر رنگ کردن موضوع مرزبندی با رژیم به شیوه مجاهدین و سکوت در افشای مناسبات تشکیلات مجاهدین ، ناآگاهانه و ناشی از آثار بجای مانده از تفکرات فرقه ای مجاهدین باشد و نه احیانا برای پشتیبانی و حمایت از مجاهدین .

۶ – راستی چرا شما از پرداختن به موضوع مهمی مثل مجاهدین که از همان سالهای اول انقلاب به مبارزه مسلحانه روی آورد و مسیر مبارزات مردم ایران را عوض کرد هراس دارید و با بکار بردن کلمه «لاشه متعفن رجوی» از کنار آن بسادگی می گذرید ؟ شما در ایمیل تان خطاب به آقای داوود باقروند گفتید:

“امروزه مردم ما درگیر رژیمی هستند که اجازه نمیدهد آب خوش از گلوی کسی پائین برود و هزار بدبختی برای مردم و وطن به ارمغان آورده است….. پس باید به آن اندیشید و راه حلی برای آن پیدا نمود. گیر دادن به لاشه متعفن رجوی دردی از مردم دوا نمیکند.”

راستی چرا نباید به جرم و جنایات رجوی چه در پهنه تشکیلات در حق اعضای مجاهدین و چه در پهنه کشورمان در حق مردم ایران پرداخت ؟ شما از چه می ترسید، می ترسید سازمان شما را هم مثل برخی از اعضای جدا شده که جسارت افشای مناسبات فرقه ای مجاهدین را به خود دادند مورد ضرب و شتم قرار دهد ؟ مگر شما تافتده جدا باقته اید ؟ شما واقعا در خارجه چقدر با جداشدگان در احقاق حقوق شان از مجاهدین همکاری داشتید ؟ پس مرزبندی شما با مجاهدین کجاست ؟ آیا مگر مجاهدین به اندازه رژیم در حق مردم ایران ظلم نکرده اند ؟ پس چرا از رو در رو شدن با مجاهدین هراس دارید و تنها به کلمه «لاشه متعفن رجوی» اکتفا می کنید ؟ مگر شما و من و دیگرانی که سالهای سال در مجاهدین بودیم خواسته و یا ناخواسته در حق مردم ایران ظلم نکردیم و در جنایات آنها و مزدوری شان به بیگانگان مستقیم یا غیر مستقیم شریک نبودیم پس کجا رفت آن ترازوی دقیق شما برای ارزیابی حق و حقیقت و حمایت از مردم ؟ شما چگونه می خواهید حق الناس را ادعا کنید ؟

واقعا رگ گردن شما و ما و کسانی که سنگ دفاع از مردم و خلق را به سینه می زنیم مگر نباید در مقابل تمامی حق خوری ها علیه این مردم چه از جانب رژیم باشد و چه از جانب مجاهدین بالا بزند ؟

اکنون هم اگر شما به نوشته جات و مطالب برخی از آقایان شورایی جدا شده از مجاهدین که سالهای سال در خدمت اهداف مجاهدین بودند نگاه کنید تنها کارشان حل و فصل دعوای حقوقی و مالی بین خودشان و مجاهدین است. انگار این آقایان از همکاری های اطلاعاتی، جاسوسی و مزدوری مجاهدین برای صدام حسین و دیگر کشورها بی بوده و هیچ حرفی برای گفتن ندارند.

امیدوارم خدای ناکرده اروپا نشینی ، پز مبارزه با رژیم دادن و با ذره بین دنبال فاکت ها و دلایل عبور از مرزبندی با رژیم گشتن برای اعضای جدا شده ، آن روی سکه عافیت جویی و عدم درگیر کردن خود با مجاهدین ! و در عمل بازی کردن نقش پشتیبان برای تشکیلات فرقه ای مجاهدین و در نتیجه طولانی کردن حیات سیاسی آن نباشد.

(پایان)

***

حامیان امریکایی ترویسم مجاهدین خلق فرقه رجویوعده سرنگونی، این بار از زبان رودی جولیانی

عربستان سعودی رجوی را بی پشتوانه میداندسازمان اطلاعات عربستان، مجاهدین را گروهی بی اعتباردر داخل ایران می داند+ سند

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

حجت سید اسماعیلی: مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقمسعود رجوی جیش‌العدل را برادر خود خواند

همچنین:

ریشه تحلیل های آبکی رجوی کجاست

مسعود و مریم رجوی و جیش العدل ترویستهای اسرائیلیحجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، بیست و پنجم اوت ۲۰۱۴: … وجود چنین شکاف عمیق برای رجوی آنقدر جدی و ملموس است که او را وادار کند تا با تولید بحران های مجازی و یادآوری آن ها، تشکیلات را همچنان در مواجه با پرسش های کلیدی به سکوت

بازار سیاست مجاهدین خلق (فرقه رجوی) همچنان بوی تعفن میدهد

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقحجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، چهارم اوت ۲۰۱۴: …  بدین ترتیب باید گفت این اطلاعیه بهترین سندی است که نشان میدهد مجاهدین تلاش میکنند جنایات گروه تروریستی داعش و بقایای حزب بعث را تحت عنوان جنگ فرقه یی و جنگ شیعه علیه اهل تسنن که همان

یکی به نعل یکی به میخ

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلحجت سید اسماعیلی، ایران دیدبان، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۱۴: … اسنودن گفت سرویس‌های اطلاعاتی سه کشور، با استفاده از استراتژی که از آن با نام “لانه زنبور سرخ” یاد می‌شود، این سازمان تروریستی را تشکیل دادند تا قادر باشند تمامی‌افراط گرایان جهان را در یک جا جمع و ب

وقاحت و رذالت سیاسی

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلحجت سیداسماعیلی، ایران دیدبان، بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … بنظر میرسد علت این همه تاخیر در انتشار اطلاعیه فوق الذکر ، درگیر بودن شبانه روزی این اوباش و سایت ها و وبلاگهای رسمی و غیر رسمی و برنامه تلویزیونی آنان در انعکاس اخبار مربوط به فعالیت گروههای تروریستی د