پایان اعتصاب غذای مجاهدین، شکست یا پیروزی؟

پایان اعتصاب غذای مجاهدین، شکست یا پیروزی؟

حجت سیداسماعیلی، ایران دیدبان، هجدهم دسامبر 2013: … بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط ” 7 گروگان اشرفی” بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت. گویی همین چند وقت پیش نبود که رجوی عده دیگری از اعضای نگون بخت مجاهدین در لیبرتی …

کمپ اشرف سپتامبر 2013-1

لینک به منبع

پایان اعتصاب غذای مجاهدین، شکست یا پیروزی؟

حجت سیداسماعیلی

عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین

اطلاعیه بتاریخ 26/09/1392 شورای ملی مقاومت مجاهدین بار دیگر از پیروزی بزرگی خبر داد که بواسطه اعتصاب غذای اعضای این سازمان در لیبرتی و چند کشور اروپائی نصیب این سازمان گردیده است ؟ !

به گفته مریم رجوی این پیروزی بزرگ ” به دنبال قطعیت حکم دادگاه اسپانیا علیه فالح فیاض، مشاور امنیت ملی مالکی، به خاطر مسئولیت مستقیم در کشتار اول سپتامبر 2013 و اعدام جمعی 52 تن از مجاهدان و به گروگان گرفتن 7 تن و به اتهام جنایت علیه جامعه بین المللی . . . ” بدست آمده است ؟ !

بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط ” 7 گروگان اشرفی” بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت.

گویی همین چند وقت پیش نبود که رجوی عده دیگری از اعضای نگون بخت مجاهدین در لیبرتی را وارد پروژه اعتصاب غذا کرد تا هرچه بیشتر آتش باصطلاح مقاومت را شعله ور سازد. در همین رابطه سایت مجاهدین در تاریخ 04/09/1392 نوشت: «جمعی دیگری از مجاهدین لیبرتی امروز به صفوف اعتصاب پیوستند تا یاران خود را در این کارزار همراهی کنند. صف این مجاهدان در حالی که شعار می دادند «هم پیمان با یاران، در راه آزادی پیوستیم تا پایان» به محل اعتصاب غذا وارد شد . . . ». ولی خیلی زود حباب تبلیغات کر کننده مجاهدین ترکید.

ولی واقعیت چیست ؟ واقعیت این است آنچه که مریم رجوی را وادار کرد بشکل مفتضحانه ای پایان اعتصاب غذای مجاهدین را اعلام کند نه باصطلاح محکومیت آقای فالح فیاض مشاور امنیت ملی عراق در دادگاه اسپانیا بلکه بی توجهی جدی جامعه جهانی و دولتمردان کشورهای اروپائی ، سازمان ملل و ایالات متحده به باج خواهی های رهبری شکاف زیی مجاهدین با توجه به شکل گیری سیاست های جدید منطقه ای و بین المللی و همچنین بواسطه شناختی که آنان از مناسبات فرقه ای و ضد انسانی تشکیلات مجاهدین بدست آورده اند، میباشد.

بدیهی است حکم دادگاه اسپانیا که بهانه مریم رجوی شده است، بیشتر شکلی و نمادین است و اساسا جنبه حقوقی ندارد. زیرا این دادگاه، دادگاه بین المللی نیست و دادگاه های اسپانیا تنها در قلمرو این کشور می توانند حکم صادر کنند نه درباره کشورهای دیگر که این هم یک دخالت آشکار در امور داخلی کشور عراق محسوب میشود.

البته باید یادآور شد که مریم رجوی به چنین بهانه ای که صرفا مصرف درون تشکیلاتی دارد ، نیاز مبرم داشت پاسخی در مقابل منتقدین و سوال انبوه اعضای سازمان در قبال دلایل پایان اعتصاب غذا که جان تعداد زیادی را در معرض نابودی و مرگ قرار داد، داشته باشد.

بنابراین مجاهدین نه تنها در این پروژه چیزی بدست نیاوردند بلکه موقعیت سیاسی و اجتماعی آنان نیز در شرایط فعلی محک خورد و نه نتیجه برای رهبری مجاهدین نتیجه بخش و مطلوب نبود، بلکه نشان از انزوا و بی اعتباری آنان داشت.

مریم رجوی در خیلی از سخنرانی هایش در همین یک ماه اخیر از اینکه هیچیک از دولت مردان آمریکایی و اروپائی و مسئولین سازمان ملل توجهی به خواسته های مجاهدین نکرده اند به اشکال گوناگون بشدت شکوه و شکایت داشته است.

وی در سخنرانی 13 آذر 92 خود در سنای بلژیک میگوید: ” . . . ایالات متحده و سازمان ملل سکوت کرده اند. آمریکا و ملل متحد به قول خود در مورد کمپ لیبرتی عمل نکردند . . . از دولت بلژیک می خواهم در سطح اتحادیه اروپا رهبری یک ابتکار مؤثر برای واداشتن دولت عراق به آزادی ۷ گروگان عضو مقاومت و تأمین امنیت لیبرتی انجام دهد . . . “

در همین ایام در پارلمان اروپا نیز گفت: ” . . . مجاهدان لیبرتی و ایرانیان در ۸ کشور جهان به اعتصاب غذا دست زدند تا وجدان جامعه جهانی را در مقابل این بی عدالتی بزرگ به حرکت در آورند . . . (ولی) آمریکا و ملل متحد در این باره سکوت کرده اند . . . “

مریم رجوی همچنین در کنفرانس پاریس در 16/09/1392 نیز میگوید: ” . . . ما قبل و بعد از این فاجعه، صدها بار ایالات متحده، اتحادیه اروپا و نهادهای ملل متحد را فراخواندیم که دست به اقدامی بزنند. اما هیچ اقدامی انجام نشد . . . “.

البته این همه کار نبود. در همین رابطه در تاریخ 17 و 18/09/1392 سایت رسمی مجاهدین نیز با تیتری تحت عنوان ” محکومیت سکوت و بی عملی در قبال استمرار جنایت علیه فرزندان مجاهد مردم ایران” بی توجهی جامعه جهانی را به نمایش مسخره اعتصاب غذای اعضای خود در لیبرتی و چند کشور اروپائی را به نمایش گذاشت.

در این مطلب مجاهدین سعی کرده اند اعتراض خود بی توجهی دولت های غربی بویژه آمریکا و سازمان ملل به بازی جدید اعتصاب غذا را از زبان حامیان استیجاری شان فریاد بکشند تا شاید از جانب طرف حساب هایشان عکس العملی نشان داده شود.

ریتا زوسموت، رئیس پیشین پارلمان آلمان در کنفرانس نمایندگان پارلمان اروپا در بلژیک که با حضور مریم رجوی برگزار شد، گفت: «علت حضور من در این جا این است که باید سکوتی را که در کشورهایمان جریان دارد، بشکنیم . . . ».

الس دمول، نمایندهٴ پارلمان بلژیک نیز در این کنفرانس گفت: « . . . مهمتر این که چرا هیچ اقدامی توسط سازمان ملل متحد، دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در مورد آزادی 7 گروگان صورت نگرفته است . . . به خاطر این سکوت غیرمنصفانه و بی عملی، خیلی ها بیش از سه ماه در اعتصاب غذا بوده اند. ما باید . . . بگوییم که از سکوت آنها ناراضی هستیم . . . »

رودی جولیانی نیز که به شدت از عمل نکردن آمریکا و ملل متحد به تعهداتشان در قبال مجاهدین به خشم آمده سخنانی را ایراد کرد.

بنابراین میتوان نتیجه گرفت آنچه که مریم رجوی را مجبور کرد اطلاعیه فضاحت بار 26 آذر ماه 92 را صادر کند نه رای دادگاه اسپانیا و آنچه که وی آنرا “پیروزی بزرگ” می نامد بلکه بی توجهی جهانی از جمله کشورهای اروپائی و ملل متحد بویژه دولت مردان آمریکایی به باج خواهی های رهبری مجاهدین تحت پوشش اعتصاب غذا بوده است.

بدین ترتیب باید گفت اگر روزی بدلیل عدم شناخت کافی جامعه بین المللی از تشکیلات فرقه ای مجاهدین ، استراتژی خشونت در شکل تدافعی آن (خودزنی) از جمله خودسوزی در سال 2003 جواب میداد، اکنون بعد از گذشت دهسال از آن واقعه، تلاش مجاهدین برای یک باج خواهی دیگر از جامعه بین المللی و اینبار در لباس اعتصاب غذا به بشکل فضاحت باری شکست خورد.

Rajavi cult New Yorkگروه رجوی و دستاوردهای نیویورک

———–

لینک به قسمت اول
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11607

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت اول

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود ” هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … ” را فریاد می کشیدیم. تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از ۵۰ سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند. در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، ششم فوریه ۲۰۱۲:
.

سی و سه سال از انقلاب مردم ایران گذشت. هنوز هم بوی خاک باران زده بهار سال ۱۳۵۸ به مشامم میرسد. هنوز هم بیاد دارم لحظاتی را که قطرات باران بر گونه برگ ها و گل های بهاری می نشست و صدای جیک جیک پرندگان با زمزمه ای که بر زبانم جاری می گشت در هم می آمیخت و تخت روانِ آرزوهایم، در سُرسُره رنگین کمان آسمان آبی انقلاب بالا و پایین میرفت. چه لحظاتی ، مایلم پی در پی نگاهش کنم دل جویم و ره پویم. اما همین که به خود آمدم رفته بود.

چقدر زود گذشت . گویی همین دیروز بود که دست در دست هم آثار باقی مانده از شعارهایی که بر در و دیوار شهر ها و بر علیه شاه نوشته بودیم را پاک می کردیم و یکصدا سرود ” هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید … ” را فریاد می کشیدیم.

در آن سالها همه جا بهار و دلها سرشار از امید و زندگی بود.

تاریخ ایران هرگز چنین همبستگی و انقلابی را به خود ندیده بود. مردمی که یکصدا و با تمام قدرت شان آزادی را فریاد زدند تا خود را از زیر یوغ بیگانگان و پس از ۵۰ سال حاکمیت دیکتاتوری سلسله پهلوی رهایی دهند.
در این میان اما ، مردم با تشکل ها و گروههای سیاسی مختلفی روبرو میشدند که هرکدامشان نگرش خاصی به مسائل سیاسی روز کشور داشتند . آنها گروههایی بودند که باز هر کدامشان با ایدئولوژی های متفاوت در زمان شاه مبارزه کرده ، شهید داده و شکنجه شده بودند و سهمی چه اندک و چه زیاد در به ثمر رسیدن انقلاب مردم ایران داشتند.

فضای ایجاد شده اما ، خود آزمایشی برای سنجش ظرفیت ها هم بود و اینکه چگونه همدیگر را تحمل کرده و چه با حاکمیت قانونی و مردمی و چه با همدیگر تعامل داشته و به نظرات و عقاید همدیگر احترام بگذاریم و این برای همه آحاد مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی تجربه جدیدی بود و صد البته اگر صداقتی در کار بود خیلی از مسائل حل میشد و صد افسوس که تجربه و شناخت کافی نداشتیم. به همین دلیل هم نسلی که گرفتار گروهها و دسته بندیهای سیاسی آن موقع ایران بعد از شاه شد را باید نسل سوخته نامید چرا که به آرمانهایشان به آرزوهایشان و به همه باورهایشان توسط کسانی که خود را باصطلاح پیشتار رهایی خلق می نامیدند ، خیانت شد.

درگیریهای کردستان، غائله خوزستان، ماجراجویی سازمان چریک های فدایی خلق در ترکمن صحرا ، “قیام آمل” توسط اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران) ، کودتای نوژه ، … و بالاخره اعلام جنگ مسلحانه توسط سازمان مجاهدین لطمه بر نظام پارلمانتاریستی و تعامل و همزیستی مسالمت آمیز در کشور بود.

مجاهدین با اعلام جنگ مسلحانه در سی خرداد سال ۱۳۶۰ ، مبارزات حق طلبانه مردم ایران را در مسیر دیگری رقم زدند و خیلی ها در دامی که مجاهدین پهن کرده بودند گرفتار آمدند دامی که هنوز هم مردم ایران تاوان آنرا با جانشان می پردازند.

رجوی در اوج ناصداقتی از صداقت اعضا و هواداران سازمان، از فضای باز سیاسی موجود در جامعه سواستفاده کرده و آنرا به سمت خشونت و نهایتا تروریسم سوق داد. . چرا که رجوی در اندرون خود رویای حاکمیت و رهبری بر جامعه و مردم ایران را در سر می پروراند.

نتیجه اینکه : تحمیل سلاح و زبان گلوله به حاکمیت و شروع عملیات کور ترور و ایجاد درگیری در نقاط مختلف کشور توسط مجاهدین و گروههایی مانند ؛ حزب دموکرات ، کومله ، . . . از یک سو و جنگ تحمیلی و لزوم حفظ وحدت ملی در مقابل تجاوز بیگانه ، همچنین بی تجربگی برخی مسئولین از سوی دیگر ، هیچ زمینه ای برای تعامل و گفتمان باقی نگذاشت و باعث شد فضای باز سیاسی موجود در کشور ناخواسته با محدودیت هایی مواجه شده و فعالیت های را هم که میشد در چارچوب قانون آنرا پیش برد تقریبا سخت و غیر ممکن گردد.

مجاهدین و در راس آن شخص مسعود رجوی شیفته قدرت بود . او بواسطه برخی توانمندیها و سوابق مبارزاتی اش بعنوان یک شخصیت کاریزما در ذهن طیفی از طبقه روشنفکر مسلمان و آگاه آنروز جامعه ما شناخته شد و هزاران نفر از این جوانان و بی خبر از نیات واقعی شخص رجوی و به اعتبار سواق مبارزاتی مجاهدین در زمان شاه و بویژه اینکه آنها نام اسلام را هم با خود یدک میکشیدند شیفته او و تشکیلاتش شدند.

شرایط بوجود آمده در جامعه ایران در سالهای اولیه بعد از انقلاب، این توهم را در رجوی بوجود آورد که او میتواند در مدت زمان کوتاهی دولت مرکزی را که با رای اکثریت قاطع مردم ایران برسر کار آمده است ساقط کند و خود قدرت را بدست گیرد.
او تحلیل میکرد که چنین پتانسیلی در جامعه و بویژه نسل جوان و تحصیل کرده کشور وجود دارد که میتواند او را در ماجراجویی هایش یاری دهند.

در همین رابطه میتوان به سخنرانی چهارم اسفند ماه سال ۱۳۵۷ وی که در دانشگاه تهران انجام گرفت اشاره کرد. رجوی در این سخنرانی گفت : ” … انقلاب ما ناقص و ناتمام است ….” .

رجوی برای قدرت نمایی و نشان دادن آنچه آنرا “نظم آهنین” در مجاهدین می نامید در ۲۰ فروردین سال ۱۳۵۹ و در خیابانهای مرکزی تهران رژه میلیشیا را راه انداخت و بدین ترتیب دست به یک قدرت نمایی در مقابل دولت نوپایی زد که بیش از هر زمان دیگری نیاز به کمک و تعامل همه جانبه داشت.

ترور شخصیت، مظلوم نمایی، وارونه جلوه دادن واقعیات جامعه و عدم تحمل انتقادات سایر جریانات سیاسی و تلاش برای برتری جویی هم در پهنه سیاسی و هم ایدئولوژیک و ملتهب کردن فضای جامعه و درگیر کردن خودشان و سایر گروههای سیاسی با حاکمیت ، خط جدیدی بود که مجاهدین آنرا در پیش گرفتند.

روند متعادل و طبیعی فعالیت های سیاسی در کشور به نفع مجاهدین نبود. چرا که خیلی زود میتوانست ماهیت و نیات واقعی آنها را بر مردم و بویژه طبقه روشنفکر و دانشگاهی جامعه برملا کند. مجاهدین بخوبی میدانستند که در درازمدت نمی توانند در فضای سیاسی ایران عرض اندام کنند به همین دلیل تلاش کردند مسیر مبارزات سالم و سیاسی مردم را به سمت خشونت و درگیریهای خیابانی بکشانند و در نتیجه ی پیش گرفتن چنین سیاستی بود که ما هر روز در خیابانهای تهران و سایر شهرها شاهد درگیریهای گسترده ای بین اعضاء و هواداران سازمان با هواداران و نیروهای حاکمیت و حتی سایر گروهها بودیم.

نبرد مسلحانه چیزی نبود که رجوی در جریان عمل و پس از به بن بست رسیدن راههای مسالمت آمیز و پارلمانتاریستی مبارزه به آن رسیده باشند. رجوی خیلی خوب میدانست چکار میکند. غارت سلاح از پادگانهای ارتش و انبار کردن آنها در خانه های تیمی که هنوز هیچ ساختار سیاسی بر کشور حاکم نبود، دقیقا در راستای همان هدفی بود که رجوی و مجاهدین میخواستند آنرا محقق کنند.

———-

لینک به قسمت دوم
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11614

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت دوم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… جنگ آلان در سال ۱۳۶۱ در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند …

(صدیقه حسینی تیم عملیاتی را راهی ایران می کند)

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هفتم فوریه ۲۰۱۲:

همچنانکه گفتم رجوی تشنه قدرت بود. به همین دلیل هم مریم رجوی در اغلب نشست های درون تشکیلاتی میگفت : ” (آیت اله ) خمینی رهبری انقلاب مردم ایران را از دست مسعود ربوده است. رهبری انقلاب حق مسعود بود. “

نتیجه اینکه سازمان مجاهدین و در راس آن مسعود رجوی درست بعد از سقوط شاه در صدد سوق دادن جامعه به سوی خشونت بودند تا با فراهم کردن توجیهات مناسب سیاسی ، دست به سلاح برده و براساس تحلیلی که داشتند و اینکه در عرض ۶ ماه میتوانند دولت مرکزی را ساقط کنند وارد کار شوند.

و باز به همین دلیل بود که مجاهدین تلاش میکردند پس از پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ حاکمیت ایران را که با اکثریت آراء مردم بر سر کار آمده بود را با انواع و اقسام ترفندها و شیوه ها، نامشروع جلوه داده و کار را به درگیریهای خیابانی بکشانند.
بدین ترتیب مجاهدین مشی مسلحانه را بعنوان استراتژی دراز مدت خود به رسمیت شناختند، بدون اینکه از شرایط عینی و ذهنی جامعه ایران تحلیل درستی داشته باشند.

مجاهدین هرگز از بوجود آمدن فضای باز سیاسی در کشور استقبال نکردند. چرا که بوجود آمدن چنین فضایی باعث نفی جنگ مسلحانه و هرچه بیشتر ایزوله شدن مجاهدین را در دراز مدت بهمراه داشت.

ضربات سختی که مجاهدین و در مدت زمان کوتاه از حاکمیت دریافت کردند ، باعث شد آنها راه خروج از کشور را در پیش بگیرند.

بدین ترتیب با کشته شدن موسی خیابانی جانشین مسعود رجوی بهمراه تعدادی از کادرهای بالای سازمان در ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۰ که مجاهدین از آن تحت “عاشورای مجاهدین” نام بردند ، همچنین کشته شدن قریب به اتفاق کادرهای مسئول سازمان در اردیبهشت سال ۱۳۶۱ از یک سو و بیرون رانده شدن مجاهدین در زمستان همان سال از خاک کردستان ایران از سوی دیگر عملا استراتژی جنگ چریک شهری مجاهدین به گِل نشاند.

جنگ آلان در سال ۱۳۶۱ در منطقه سردشت باعث شد مجاهدین آخرین سنگرهایشان در خاک ایران را نیز از دست بدهند. کسانی که در این منطقه و در اوج صداقت برای سازمان و رهبری آن می جنگیدند حال دستور گرفته بودند که علیرغم میل باطنی شان منطقه را ترک و وارد خاک عراق شوند. مقاومت آنها در مقابل این دستور تنها برای یک چیز بود و آن اینکه من چگونه وارد خاک کشوری بشوم که حاکمیت آن با مردم ما در حال جنگ است ولی علیرغم چنین مقاومتی که در درون افراد حاضر در صحنه جنگ وجود داشت ، آنها مجبور شدند از منطقه عقب نشینی کرده و وارد خاک عراق شوند. بنحوی که بعدها و در نشست های تشکیلاتی، افراد مجبور میشدند این تناقضات را به زبان آورده و وفاداری شان را مجددا به رهبری سازمان اعلام کنند.

با شکست نظامی مجاهدین در داخل کشور؛ چه در شهرها و چه در منطقه کردستان و از سوی دیگر با شعله ور شدن جنگ ایران و عراق ، کشور عراق با حاکمی مثل صدام حسین بهترین و تنها گزینه در پیش روی مجاهدین برای نجات از این مهلکه ای که خود آنرا بوجود آورده بودند ، قرار گرفت و نهایتا با دستور رجوی بود که اعضای باقیمانده در داخل ایران هم کشور را ترک و از طریق مرزهای غربی و شرقی خود را به پایگاههای سازمان در کشورهای همسایه مثل ترکیه ، پاکستان و همچنین از طریق مرز کردستان عراق به خاک عراق رسانند تا مجددا و با حمایت همه جانبه دولت عراق تسلیح و علیه ایران بکار گرفته شوند.

بدین ترتیب مجاهدین وارد فاز جدیدی از جنگ با دولت مرکزی ایران شدند که اینبار نوک حمله آنها نیروهای مسلح ایران بود که در مرزهای مشترک بین دو کشور ایران و عراق برای دفاع از وطنشان مستقر شده بودند.

در سال ۱۳۶۴ رجوی تلاش کرد قبل از آمدنش به عراق که تنها اعضای بالای سازمان از موضوع انتقال وی خبر داشتند ، بحث جدیدی را در مورد حاکمیت صدام در عراق و در سطح تمامی اعضای سازمان هم در عراق و هم فرانسه و کلا تمامی کشورهایی که اعضای سازمان در آنها حضور داشتند باز کند تا نگاهی که در ذهن اعضای سازمان نسبت به شخص صدام وجود داشت بویژه اینکه وی آغازگر جنگ علیه ایران هم بحساب می آمد را تغییر دهد و زمینه را برای آمدن خودش و انتقال کل بدنه سازمان از فرانسه و دیگر کشورها به عراق را فراهم سازد. فازی که حدود یکسالی طول کشید تا باصطلاح همه اعضای سازمان از این بحث عبور کنند.

سازمانی که تا دیروز صدام و حکومتش را ضد خلقی و عامل امپریالیسم آمریکا میدانست. حال یکشبه همین حاکمیت از دیدگاه شخص رجوی به ” مستقل ترین و مردمی ترین حاکمیت” در منطقه تبدیل شده بود ” که با تمام توانش در مقابل گسترش انقلاب اسلامی ایران به عراق و کل منطقه خاورمیانه ایستاده است”.

و حال با حضور سازمان مجاهدین در خاک عراق و آنچه که مجاهدین آنرا “آنتی تز رژیم آخوندی و ولایت فقیه ملایان ” می نامیدند ، بر این باور بودند که “جبهه ضد ارتجاع” دوچندان تقویت شده است.

————-

قسمت سوم:
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11620

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت سوم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت. تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ ۲۹ خرداد سال ۱۳۶۶ و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هشتم فوریه ۲۰۱۲:

حضور سازمان در خاک عراق و تقریبا خالی شدن ایران از اعضاء و هواداران فعال تشکیلات مجاهدین و قطع ارتباط مجاهدین با ملاء اجتماعی شان باعث گردید مجاهدین از عرصه تحولات سیاسی ایران دور افتاده و با تمام ظرفیت شان به خشونت و تروریسم در تمامی ابعاد آن و در خاک یک کشور بیگانه روی آورند.

با شکست عملیات ترور در شهرها که تحت عنوان “جنگ چریک شهری” و با خط مرحله ای “زدن سرانگشتان رژیم” ، در داخل شهرهای ایران ، و عملیات “پیشمرگه های مجاهد خلق ” که از خاک کردستان عراق و بر علیه پایگاههای نظامی ایران در مناطق مرزی شهرهای کُردی ایران ، پیش برده میشد از یک سو و رودر رو قرارگرفتن مجاهدین با اتحادیه میهنی کردستان عراق (یکتی) از سوی دیگر باعث شد مجاهدین خط جدیدی در سازماندهی و بکارگیری نیروهای خود علیه نیروهای نظامی ایران بویژه بعد از آمدن رجوی به عراق را در پیش بگیرد.

سازمان در پهنه فعالیت های سیاسی هم موفقیت چندانی نداشت. مجاهدین به فاصله کوتاهی از اعلام جنگ مسلحانه و در ۳۰ تیر سال ۱۳۶۰ و به اتفاق آقای بنی صدر شورای ملی مقاومت را تاسیس کردند.

تاسیس شورای ملی مقاومت در واقع میتوانست یک تجربه نوین در تاریخ سیاسی معاصر ایران ، در همکاری ، اتحاد و ائتلاف بین احزاب و گروههای سیاسی با گرایشات و دیدگاههای مختلف باشد. ولی تمامیت خواهی و خوی انحصار طلبانه شخص رجوی که بدرستی هم آقای بنی صدر از وی بعنوان کسی که ” معتاد قدرت” است نام میبرد، باعث شد این تجربه به شکست بینجامد.

خروج آقای ابوالحسن بنی صدر و جبهه دموکراتیک انقلابی زحمتکشان در سال ۱۳۶۲، حزب دموکرات کردستان ایران ، شورای متحد چپ و حزب کار ایران (طوفان) در سال ۱۳۶۴ و سازمان اتحاد برای آزادی و جبهه دموکراتیک ملی به رهبری دکتر متین دفتری در سال ۱۳۷۷ و سایر شخصیت های سیاسی از شورا ، مهر تائیدی بر غیر دموکراتیک بودن شورای ملی مقاومت و اعتراض به سیاست های شخص رجوی بویژه در رابطه با حضور این سازمان در خاک عراق بود.

و در یک کلام رجوی در آزمایش تعامل و همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق سایر گروههای سیاسی و مذهبی زیر یک چتر فراگیر که شورای ملی مقاومت نامیده میشد نیز مردود شد.

در چنین شرایطی بود که در تاریخ ۱۷ خرداد سال ۱۳۶۵ مسعود رجوی از پاریس به عراق آمد تا بقول خودش برافروزد آتش ها در کوهستانها و البته زمینه ساز آن نیز طرح صلح شورای ملی مقاومت مجاهدین بود که بر اساس قرارداد ۱۹۷۵ (الجزایر) تنظیم شده و بطور سمبلیک بین رجوی و طارق عزیز ، وزیر وقت امور خارجه عراق به امضا رسیده بود.

با توجه به گسترش جنگ بین ایران و عراق و پشتیبانی گسترده مالی و سیاسی کشورهای عربی و حتی اروپایی و آمریکا از صدام حسین ، رجوی را هم دچار یک اشتباه استراتژیک کرد او فکر کرد تمامی شرایط برای سقوط حاکمیت ایران فراهم است و او نیز میتواند از شکاف جنگ ایران و عراق و حمایت های موجود استفاده کرده و با حملات خود به ایران در ۱۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک بین ایندو کشور خیلی زود قدرت را در ایران بدست گیرد.

رجوی با آمدنش به عراق که البته راه و چاره دیگری هم نداشت ریسک بزرگی را کرد. همچنانکه مهدی ابریشمچی از مسئولین سیاسی مجاهدین هم در یکی از نشست های داخلی در این رابطه گفته بود : اگر ما در عرض یکسال رژیم ایران را ساقط نکنیم با حرکتی که انجام داده ایم (یعنی آمدن شخص رجوی و انتقال کل تشکیلات مجاهدین به عراق ) حتما بلحاظ سیاسی خواهیم سوخت.

تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران در تاریخ ۲۹ خرداد سال ۱۳۶۶ و یکسال پس از ورود رجوی به خاک عراق ، استراتژی جدید وی بود که در شکافی بنام جنگ ایران و عراق و در سرزمین خاک بیگانه و تحت حاکمیت صدام حسین شکل میگرفت.

بدین ترتیب رجوی با تغییر استراتژی خود از جنگ چریک شهری به “جنگ آزادیبخش نوین” ، “پایان مرحلۀ تدارک سرنگونی و ورود به مرحلۀ سرنگونی را اعلام کرد.”

وجود مرزهای مشترک و دسترسی آسان مجاهدین به نیروهای نظامی ایران، پشتیبانی کامل نظامی، مالی و سیاسی عراق از مجاهدین و همچنین راه اندازی قرارگاههای مختلف در مناطق مختلف عراق و با تمامی امکانات رفاهی برای استقرار و آماده سازی نیروهایی مجاهدین؛ فاز جدیدی را هم در جنگ مجاهدین با حاکمیت ایران و هم در روابط و مناسبات آنها با دولت عراق را رقم زد.

بدیهی است که حضور تشکیلات مجاهدین در خاک عراق و تحت عنوان اپوزیسیون و آلترناتیو دولت حاکم بر ایران نمی تواند یک رابطه برابر با حاکمیت آن کشور ایجاد کند و رجوی هم خیلی خوب به این امر واقف بود و میدانست که این موضوع میتواند به یک بحران در داخل تشکیلات منجر شود به همین دلیل هم او تلاش میکرد به اعضای سازمان این اطمینان خاطر را بدهد که حضور ما در خاک عراق در چارچوب احترام به استقلال سیاسی و تشکیلاتی مجاهدین از جانب دولتمردان عراق خواهد بود.

بنابراین این امر او را وامیداشت تا در اغلب نشست ها به سخنان شخص صدام و در ملاقاتی که در همان اوایل ورودش به عراق با او داشت اشاره کند و به اعضای سازمان اطمینان دهد که او به اصول حاکم بر تشکیلات مجاهدین احترام خواهد گذاشت.

ولی واقعیت تلخ و پشت پرده چیز دیگری بود. مجاهدین خیلی زود خود را با شرایط جدید وفق دادند و با تمام قوا به یاری ارتش صدام شتافتند و در تمامی ابعاد جنگ و بویژه در زمینه های اطلاعاتی آنها را مورد حمایت و پشتیبانی خود قرار دادند و با گذشت زمان و با توجه به اهداف و منافع مشترک ، مجاهدین و دولت صدام چنان بهم پیوند خوردند که تصور جدایی بین آنها بیشتر به یک جوک و طنز شبیه بود تا به یک واقعیت.

————

قسمت چهارم:
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11626

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت چهارم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد. تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، نهم فوریه ۲۰۱۲:

مجاهدین بدلیل ایرانی بودنشان ، داشتن تشکیلات منسجم و همچنین بدلیل داشتن امکانات وسیع در زمینه های تخصصی مختلف و دسترسی به منابع خارجی، از آنها یک عنصر بی بدیل اطلاعاتی برای ارتش صدام ساخت. بنحویکه از نظر صدام مجاهدین حتی نزدیک تر از گارد ریاست جمهوری نسبت به او بشمار میرفتند.

استقرار واحد های استراق سمع مجاهدین در اغلب مناطق مرزی ، جمع آوری اطلاعات از منابع حیاتی ایران در زمینه های نظامی و اقتصادی و تبدیل آنها به اهدافی برای بمباران، توسط نیروی هوایی ارتش صدام، وارد شدن در جنگ زمینی همراه با نیروهای صدام ، حضور در بازجویی ها و تخلیه های اطلاعاتی اسرا، برقراری امنیت داخلی به همراه نیروهای امنیتی عراق در شهرهای مختلف بویژه در بغداد و بالاخره استفاده صدام از شخص رجوی بعنوان مشاور در امور ایران و منجمله ارائه دکترین جنگ شهرها توسط رجوی به صدام برای به زانو درآوردن دولت ایران از جمله خدماتی بود که چشم اربابان مجاهدین در خاک عراق را خیره میکرد.

تشکیل ارتش آزادیبخش و بکارگیری متمرکز نیرو و تسلیح آن توسط صدام شروع حملات مجاهدین در مناطق مرزی بود که با پشتیبانی وسیع توپخانه ای و هوایی ارتش عراق صورت میگرفت که در مدت زمان کوتاهی به انجام عملیات آفتاب در منطقه فکه در ۷ فروردین ۱۳۶۷ و تسخیر شهر مهران در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، منتهی شد.

مجاهدین هرگز به شرایطی که ممکن بود در آینده بوجود آمده و گریبانشان را بگیرد فکر نمی کردند و تمامی تحلیل هایی هم که شخص رجوی میداد بدون در نظر گرفتن تناقض بزرگی بنام حضور در خاک عراق و گره زدن سرنوشت مجاهدین به سرنوشت صدام بود و طبیعی هم بود که تشکیلات هرگز اجازه فراهم شدن زمینه مناسب برای فکر کردن اعضای سازمان به این تناقض بزرگ را ندهد.

رجوی همیشه تحلیل میکرد: رژیم ایران روی دو اهرم ؛ سرکوب داخلی و جنگ با عراق حرکت میکند و اگر هرکدام از ایندو اهرم را کنار بگذارد برابر با سرنگونی رژیم است.

آنچه که رجوی نوید آنرا به نیروهایش میداد پیروزی قریب الوقوعی بود که هر لحظه در آستانه تحقق بود. ولی این پیروزیها تنها رویاهای رجوی بر روی کاغذ را شکل میداد و هرگز پای این تحلیل ها از سالن اجتماعات قرارگاه اشرف و یا سایر قرارگاههای سازمان بیرون نرفت.

همچنانکه گفتم رجوی سال ۱۳۶۷ را با پیروزی های پی در پی نظامی شروع کرد، ولی این خوشی زیاد طول نکشید و ایران با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ ملل متحد تمامی سراپای سازمان را به لرزه انداخت.

واقعه ای که هرگز در تحلیل های سازمان جایی نداشت . چرا که رجوی براساس همین تحلیل، یعنی اینکه مغلوب نهایی جنگ ، رژیم ایران است، قرارداد صلح با طارق عزیز ، وزیر وقت امور خارجه عراق را بطور سمبلیک در پاریس امضا کرد.

بدین ترتیب او میخواست هم پیام آور صلح با عراق باشد و هم از وضعیت جنگی استفاده کرده و رژیم ایران را سرنگون کند و حال با وضعیتی که پیش آمده بود نه تنها هیچکدام از ایندو خواسته محقق نشده بود بلکه او را با ارتش آزادیبخشش و با تمام سرمایه گذاریهایش در تنگنای یک بن بست استراتژیک هم قرار داده بود. چرا که جنگ تمام شده بود و این رجوی بود که همچنان در خاک عراق باقی مانده بود.

رجوی تلاش میکرد برای خلاصی از بن بست راهی را پیدا کند. سازمان مجاهدین بعد از سی خرداد سال ۱۳۶۰ و با اعلام جنگ مسلحانه علیه دولت ایران همیشه در معرض انتخاب بین بد و بدتر بود.

و جای دارد از آقای رجوی این سوال را کرد که : چگونه میشود یک خط و استراتژی را که شما آنرا ” استراتژی جنگ آزادیبخش نوین” می نامیدید ، بطور مستقل و بدون تاثیر پذیری از شرایط حاکم بر عراق و در حالیکه سرنوشت سازمان را با سرنوشت صدام گروه زده بودید پیش برد ؟

رجوی میخواست تا قبل از اینکه مرزها بسته شود یکبار دیگر شانس خود را آزمایش کند. بدین ترتیب رجوی با بدست آوردن موافقت صدام در سوم مرداد ۱۳۶۷ عملیات ارتش آزادیبخش را که فروغ جاویدان نام گرفت از مرز قصرشیرین آغاز کرد.

رجوی اعتقاد داشت که با سرکار آمدن مجاهدین در ایران در دوران حاکمیت صدام از آنها متحدینی خواهد ساخت که تنها قدرت بلامنازع در منطقه محسوب شوند. رجوی میگفت به همین خاطر است که آمریکا نمیخواهد مجاهدین در ایران سرکار بیایند چرا که در اتحاد با صدام تبدیل به یک قدرت قوی در منطقه میشوند و این با منافع خاورمیانه ای آمریکا در تضاد است.

رجوی بخوبی میدانست که پایان جنگ یعنی به بن بست رسیدن استراتژی جنگ آزادیبخش نوین. چرا که بدون زمین و عملیات، وجود ارتش آزادیبخش بی معنی خواهد بود. لذا رجوی تنها راه نجات خود را در این دید ؛ قبل از اینکه پذیرش آتش بس بین ایران و عراق رسمی شود و نیروهای حافظ صلح ملل متحد در مناطق مرزی استقرار یابند دست به یک حمله با تمام توانش که پشتیبانی زمینی و هوایی عراق را نیز بهمراه داشت بزند.

———-

قسمت پنجم:
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11635

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت پنجم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… مجاهدین برای جلوگیری از سقوط احتمالی دولت عراق تمام عیار وارد جنگ علیه اکرادی شدند که میخواستند از محور شمال به سمت بغداد حرکت کنند . بنابراین مجاهدین در روز ۵ فروردین سال ۱۳۷۰ عملیات مروارید (مروارید نام کوهی در شمال شهر جلولاست ) را برای سرکوب تام و تمام اکراد شروع کردند . طی این عملیات، ارتفاعات شمال شهر جلولا که مهمترین ارتفاعات منطقه بود به تصرف نیروهای سازمان درآمد و مجاهدین توانستند بطور کامل در این مناطق گسترش یافته و با کنترل کامل جاده های این منطقه مهاجمین را که ترکیبی از نیروهای کُردی و سایر نیروهای مبارز عراق بودند عقب براند. سازمان استقرار در این مناطق را آنقدر ادامه داد تا دولت مرکزی تثبت شود و نهایتا نیروهای گارد ریاست جمهوری در ۱۵ فروردین ۱۳۷۰ این مناطق را از سازمان تحویل گرفت …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، دهم فوریه ۲۰۱۲:

رجوی نه راه پیش داشت و نه راه پس. چرا که او میدانست تعداد نیروهای سازمان بلحاظ نظامی در حدی نیستند که در کادر سرنگونی رژیم پاسخگوی او باشند. رجوی بلحاظ نظامی روی پشتیبانی هوایی و زمینی عراق و پائین بودن روحیه نیروهای ایران حساب باز میکرد . از سوی دیگر او تحلیل میکرد که: مردم از رژیم ناراضی هستند و به محض ورود ارتش آزادیبخش به استان کرمانشاه تعادل قوا به نفع سازمان تغییر خواهد کرد و با شورش مردم راه برای پیشروی ارتش او به سمت تهران باز خواهد شد. ولی غافل از اینکه سالهای سال دوری از ملاء اجتماعی و عملکرد او در عراق باورهای مردم را نسبت به سازمان بکلی تغییر داده بود.

نتیجه عملیات پیشاپیش مشخص بود. رجوی که میخواست در عرض ۴۸ ساعت تهران را تسخیر کند اکنون در تنگه چهارزبر و در ۵۰ کیلومتری شهر کرمانشاه متوقف و زمین گیر شده بود و نتیجه کار چیزی نبود جز انبوهی کشته و اسیر و آواره .

رجوی در جمعبندی عملیات فروغ جاویدان و در گریز از هر پاسخی علت را ایدئولوژیک یافت و اینکه ما تک تک مان به لحاظ ایدئولوژیکی بینش توحیدی نداشتیم و دشمن را بزرگتر از حد واقعی در ذهنمان تصویر میکردیم. رجوی با فریب کاری تمام بحث های انجام شده را “تنگه و توحید ” نام گذاشت. رجوی استدلال میکرد علت اینکه در تنگه چهارزبر گیر کردیم این بود که هر فردی در تنگه ای که در ذهن خود داشت گیر بود و برای هر مردی زنش و برای هر زنی مردش مانع وصل آنها به رهبری سازمان یعنی شخص خود او بود و این باعث میشد نتوان آن انرژیهای نهفته در درون افراد را استخراج کرده و در راه نبرد با دشمن بکار گرفت.

با قبول قطعنامه ملل متحد از جانب ایران ، جنگ نیز بین دو طرف متوقف شد. متوقف شدن جنگ و بسته شدن مرزها یک معضل جدی برای ارتش رجوی بود و رجوی برای رهایی از این بحران تلاش کرد با راه اندازی آموزشهایی که تقریبا ۹۰ % نیروهای سازمان را در بر میگرفت آنها را و تا سرفصلی دیگر سرگرم و مشغول نگه دارد.

مشکلات در تشکیلات مجاهدین به همین جا ختم نمی شد. وضعیت نابهنجار خانواده ها و مجرد بودن تعداد زیادی از کادرهای سازمان و وجود تعداد زیادی زنِ شوهر مرده و مردانِ زن مرده، در بعد از عملیات فروغ این مشکلات را برای رجوی دوچندان میکرد. رجوی هرچند تلاش کرد مردان و زنانی را که هنوز در سوگ از دست دادن همسران خود بودند به پای یک ازدواج دیگر بکشاند ولی باز این مسئله وی را حل نکرد.

رجوی برای حل این معضل دست به یک ترفند جدید زد؛ یک سرفصل جدی در بروز ماهیت فرقه ای در تشکیلات مجاهدین، که بحث های تنگه و توحید در مقطع بعد از عملیات فروغ جاویدان نقطه شروع آن بود.

رجوی برای عملی کردن خواسته اش نیاز به یک محمل بیرونی نیز داشت و آن انتخاب مریم رجوی در ۲۶ مهر سال ۱۳۶۸ به مسئول اولی سازمان بود.

رجوی با این ترفندِ عقیدتی و ایدئولوژیکی میخواست هر چه بیشتر اعضای سازمان را استثمار کرده و آنها را به اطاعت تام و تمام خود در بیاورد و رسیدن به این هدف نیز نهایتا در طلاق های اجباری درون تشکیلات نمود عینی پیدا کرد.

پایان جنگ ایران و عراق ، شروعِ تشنج بین عراق و کشور کویت بود که باعث شد صدام حسین در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۲ اوت ۱۹۹۰ میلادی) به کویت حمله و خاک این کشور را به اشغال خود در بیاورد. عراق با این حمله باعث بروز یک بحران بین‌المللی شد.

جنگ کویت و شروع تحریم ها و متعاقبا شروع جنگ متحدین علیه عراق برای سازمان نیز دوران سختی را به ارمغان آورد.

محدود شدن ترددات به خارج از کشور (که تنها مرز باقی مانده مرز زمینی به اردن بود)، محدویت های غذایی و سوخت و سایر مشکلات ناشی از تحریم و جنگ، سازمان را برای مدتی به زندگی زیر زمینی کشاند بنحویکه در تشکیلات از این دوران تحت عنوان زندگی سنگری نام برده میشود.

حمله متحدین به عراق باعث شد عراق از کویت عقب نشینی کند . متحدین هر چند نخواستند دولت مرکزی را ساقط کنند ولی این جنگ باعث شد دولت مرکزی بشدت ضعیف شده و شیعیان از جنوب و کردها از شمال دست به تحرکات وسیعی برای ساقط کردن دولت مرکزی بزنند.

همچنانکه پیشتر از این هم توضیح دادم با توجه به اینکه مجاهدین سرنوشت خود را به سرنوشت رژیم حاکم بر عراق گره زده بودند و اگر دولت مرکزی سقوط میکرد مجاهدین نیز از بین می رفتند لذا مجاهدین برای جلوگیری از سقوط احتمالی دولت عراق تمام عیار وارد جنگ علیه اکرادی شدند که میخواستند از محور شمال به سمت بغداد حرکت کنند .

بنابراین مجاهدین در روز ۵ فروردین سال ۱۳۷۰ عملیات مروارید (مروارید نام کوهی در شمال شهر جلولاست ) را برای سرکوب تام و تمام اکراد شروع کردند .

طی این عملیات، ارتفاعات شمال شهر جلولا که مهمترین ارتفاعات منطقه بود به تصرف نیروهای سازمان درآمد و مجاهدین توانستند بطور کامل در این مناطق گسترش یافته و با کنترل کامل جاده های این منطقه مهاجمین را که ترکیبی از نیروهای کُردی و سایر نیروهای مبارز عراق بودند عقب براند.

سازمان استقرار در این مناطق را آنقدر ادامه داد تا دولت مرکزی تثبت شود و نهایتا نیروهای گارد ریاست جمهوری در ۱۵ فروردین ۱۳۷۰ این مناطق را از سازمان تحویل گرفت.

در عملیات مروارید نزدیک به ۴۰ نفر از اعضای سازمان و تعداد زیادی از گروههای مسلح کُرد و اهالی منطقه کشته و تعداد زیادی از این نیروها نیز به اسارت سازمان درآمدند و سازمان توانست بار دیگر به حیات خفت بار خود در خاک عراق ادامه داده و جایزه خوش خدمتی اش به صدام را که مانع از سقوط او شده بود، بگیرد.

———-

قسمت ششم
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11643

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت ششم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… ولی در ورای همه فعالیت های گفته شده معضل و مشکلات تشکیلاتی همیشه در راس امور قرار داشت و تمامی این بازیها صرفا برای سرپا نگه داشتن اعضا و کادرهای سازمان در خاک عراق بود. استراتژی جنگ آزادیبخش نوین با پایان جنگ ایران و عراق بیشتر به یک جوک شبیه بود تا به یک واقعیت و نیروها نیز هرچند جرات ابراز این را نداشتند ولی هرکسی در درون خودش بخوبی به بن بستی که سازمان در آن گرفتار آمده بود واقف بود. سازمان برای فعال نگه داشتن نیروهایش بویژه در داخل قلعه اشرف که هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتند نیاز به سرفصل جدیدی داشت تا برای مدتی دیگر نیروها را مشغول کند و رجوی استاد تولید سرفصل بود. در شهریور سال ۱۳۷۲ مریم رجوی برای بازپس گرفتن حمایت غرب به فرانسه رفت …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، یازدهم فوریه ۲۰۱۲:

سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳، دوران آموزش های نظامی در دستگاه کلاسیک و اوج قدرت نمایی سازمان، هم در عرصه نظامی و هم عرصه سیاسی بود . آموزش های نظامی که تماما زیر نظر نظامیان و افسران ارشد و ستادی عراق صورت میگرفت با انجام یک رژه نظامی در ۲۶ مهر سال ۱۳۷۰ استارت خورد. طی این دوران سازمان دست به ۶ مانور نظامی زد.

در شهریور سال ۱۳۷۲ در اجلاس باصطلاح شورای ملی مقاومت که در عراق تشکیل شد ، مریم رجوی، به عنوان رئیس جمهور آینده ایران توسط اعضای شورا ملی مقاومت انتخاب شد.

گفتم که شخص رجوی نیاز زیادی به حمایت های بین المللی بویژه اروپا و آمریکا داشت تا بتواند در تعادل قوا دست پُر در مقابل رژیم داشته و خود را در صحنه بین المللی بعنوان تنها آلترناتیو که میبایستی روی او حساب باز کنند مطرح کند.

رجوی اعتقاد داشت که باید بال سیاسی سازمان همزمان با بال نظامی رشد کند و انتخاب مریم رجوی به سمت رئیس جمهوری دولت موقت این تعادل را برقرار میکرد. او میگفت من فرمانده ارتش آزادیبخش هستم و مریم رئیس جمهور و این بدان معنی بود که او میخواست بگوید که من در عراق ارتش را هدایت می کنم و مریم در راس بال سیاسی سازمان است که باید با قدرت هرچه تمامتر در مقابل رژیم و در عرصه بین المللی بایستد. رجوی از این انتخاب بعنوان شلیک موشک به قلب رژیم یاد کرد.

ولی در ورای همه فعالیت های گفته شده معضل و مشکلات تشکیلاتی همیشه در راس امور قرار داشت و تمامی این بازیها صرفا برای سرپا نگه داشتن اعضا و کادرهای سازمان در خاک عراق بود.

استراتژی جنگ آزادیبخش نوین با پایان جنگ ایران و عراق بیشتر به یک جوک شبیه بود تا به یک واقعیت و نیروها نیز هرچند جرات ابراز این را نداشتند ولی هرکسی در درون خودش بخوبی به بن بستی که سازمان در آن گرفتار آمده بود واقف بود.

سازمان برای فعال نگه داشتن نیروهایش بویژه در داخل قلعه اشرف که هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشتند نیاز به سرفصل جدیدی داشت تا برای مدتی دیگر نیروها را مشغول کند و رجوی استاد تولید سرفصل بود.

در شهریور سال ۱۳۷۲ مریم رجوی برای بازپس گرفتن حمایت غرب به فرانسه رفت.

با حضور مریم رجوی در فرانسه این اندیشه و تفکر بتدریج در درون ارتش شکل میگرفت که سرنگونی رژیم راه حل نظامی ندارد و سازمان شکست خورده و حال باید دنبال راه حل های سیاسی بود و همین باعث مشکلات زیادی در درون تشکیلات میشد.

رجوی برای مشغول کردن نیروها در خلا حضور مریم در عراق و جلوگیری از تاثیرات منفی این اقدام که گویی جنگ آزادیبخش نوین در عراق به انتهای خط رسیده و باید در جبهه سیاسی وارد کارزار با رژیم شد ، دست به طرحریزی یکسری عملیات مرزی و اعزام تیم به شهرهای نزدیک در استانهای مرزی نمود تا بدین ترتیب تا مدتی هم شده بتواند نیروها را با عملیات مرزی سرگرم کند.

مریم رجوی پس از رفتن به فرانسه انبوهی از کادر های تشکیلات را نیز به همراه خود به فرانسه کشاند تا او را در این کارزار بزرگ سیاسی کمک کنند و حدود دو سال بعد یعنی در سال ۱۳۷۴ (۱۶ ژوئن ۱۹۹۵) مریم رجوی در اجتماع ۱۵۰۰۰ نفری ایرانیان در دورتموند آلمان باصطلاح منشور اساسی آزادی را برای ایران آینده اعلان کرد.

عملیات سال ۱۳۷۲ و فعالیت های سیاسی به رهبری مریم رجوی باز هم مسئله مجاهدین را حل نکرد و هر روز بر تعداد کسانی که خواستار خروج از تشکیلات بودند می افزود.

وضعیت بوجود آمده یعنی بریدگی و سرخوردگی نیروها، تشکیلات را بر آن داشت تا پروژه بزرگ امنیتی خود تحت عنوان “رفع ابهام ” را برای دومین بار و بعد از سال ۱۳۶۴ بطور وسیع در سطح سازمان به اجرا در بیاورد.

با اجرای این پروژه نزدیک به ۱۵۰۰ نفر از اعضای سازمان که هم کادرهای بالای سازمان و هم اعضای پائین آنرا دربر میگرفت دستگیر و روانه زندانهای متعددی در قرارگاه اشرف شدند. در طول انجام این پروژه تعداد زیادی از اعضای سازمان بدست دژخیمان رجوی شکنجه شدند و پرویز احمدی و قربانعلی ترابی از جمله کسانی بودند که در زیر شکنجه های وحشیانه جلادان رجوی جان باختند .

اجرای این پروژه بی رحمی و شقاوت بی حد و حصر رجوی در حق اعضایش را به عریان ترین شکل به نمایش گذاشت که میتوان آنرا عطفی در بروز ماهیت خشن و فرقه ای تشکیلات رجوی محسوب کرد.

در گرماگرم اجرای این پروژه که به صورت مخفی در تشکیلات پیش برده میشد، در هر مرکز و قرارگاهی تعدادی بودند که خواستار خروج از سازمان میشدند. بعبارتی سال ۷۴ سالی بود که مستمر تعدادی که باصطلاح سازمانی بریده و مسئله دار خطاب میشدند روی میز سازمان بودند و هر روز نشست هایی برای برخورد با چنین افرادی در هر قرارگاه و مرکزی تشکیل میشد و ساعت های متمادی ادامه داشت تا آنها را با انواع فشارهای روحی و روانی از تصمیم شان منصرف کنند.

(شرح این نشست ها در سرزمین فراموش شده اردوگاه اشرف که تحت عنوان “دیگ و دیگچه” برگزار میشد غم انگیر ولی در عین حال برای شناخت عمیق تشکیلات فرقه ای مجاهدین لازم و ضروری است که جای بحث جداگانه ای دارد.)

ادامه این وضعیت در تشکیلات، برای رهبری سازمان قابل تحمل بود بنحویکه رجوی با برگزاری سلسله نشست هایی که بعدا بعنوان ” نشست های حوض ” نام گرفت مشت آهنین خود را به سوی اعضای ناراضی نشانه رفت و اعلام کرد که رفتن به خارجه نداریم و آنها را با زندان و شدیدترین شکنجه های فیزیکی و روحی و روانی وادار به تمکین از تشکیلات فرقه ای خود نمود .

سال ۱۳۷۴ و نشست های “حوض کوثر” را باید بعنوان یک سرفصل کیفی در سرکوب معترضین در تشکیلات مجاهدین و نقطه عطفی در نشان دادن چهره کریه و خشن مجاهدین در قالب یک فرقه تمام عیار نام برد . چرا که آخرین روزنه هایی هم که قبل از آن برای خروج از تشکیلات فرقه ای رجوی وجود داشت بسته شد .

———

قسمت هفتم
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11651

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت هفتم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… در این میان سازمان، ایرانیان خارج از کشور را – که ، پناهندگان اقتصادی، افرادی که به دنبال کمک های خیریه ای بودند و خانواده های اعضای خود در خارج را نیز – هدف قرار داده بود. بسیاری نه برای یافتن فرصت مبارزه با رژیم ، بلکه برای یافتن شغل مناسب همراه با حقوق، کمک در روند درخواست های پناهندگی، دیدار آزاد با خانواده، یافتن فرصت های درمانی، و حتی ازدواج، فریبکارانه به داخل عراق کشانده شدند. تمامی افراد جذب شده از ایران در سال ۱۳۶۵ و بویژه از سال ۱۳۶۷ به بعد بطور غیر قانونی به عراق برده میشدند و سپس از آنان خواسته میشد تا مدارک هویتی خود را جهت “حفظ و نگهداری” تسلیم نمایند، که در عمل آنان را در قرارگاههای سازمان در عراق به دام می انداختند …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، دوازدهم فوریه ۲۰۱۲:

با توجه به شرایط بوجود آمده رجوی در ۱۸ آذر سال ۱۳۷۵ تصمیم گرفت مریم را از فرانسه به عراق بازگرداند.

مریم رجوی علیرغم انبوه فعالیت های سیاسی در غرب پیروزی چندانی بدست نیاورد بنحویکه در اکتبر سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) وزارت خارجه امریکا براساس قانون ضدتروریسم مصوبه همان سال ، مجددا سازمان مجاهدین را یک گروه تروریستی اعلام کرد و نهایتا در سال ۱۳۷۵ مسعود رجوی او را به عراق بازگرداند.

انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری ایران در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ شمسی و در پی آن باز شدن فضا برای فعالیت طیف های مختلف سیاسی در ایران ، باعث شد مسعود رجوی عقب ماندگی شدیدی را نسبت به تحولات سیاسی در ایران در خود احساس کند.

رجوی بر آن بود از تاثیرات فضای باز سیاسی بوجود آمده در ایران که شاخص آن آقای خاتمی بود در درون تشکیلات بکاهد و برای اینکار رجوی نشست های سیاسی زیادی را گذاشت و تلاش میکرد چیزی که آنرا تهدید «خاتمی زدگی» و یا فتنه خاتمی می نامید دور کند و این انتخاب آنقدر بلحاظ سیاسی بر دوش رجوی سنگینی میکرد که میگفت باید هر مجاهدی خودش را با انقلاب مریم از این فتنه دور نگه دارد.

رجوی که قطع ارتباط با ملاء اجتماعی اش و ایزوله شدن در خاک عراق را بخوبی احساس میکرد ، برای تاثیر گذاری بر روند فعالیت های سیاسی در ایران مجبور شد فاز جدیدی را تحت عنوان “عملیات راهگشایی” در ارتش شروع کند.

او بخوبی میدانست که مجاهدین در شرایطی میتوانند موفق شوند که بقول خودش با “نیروی مردمی”پیوند عملیاتی بخورند. معنی این کار فعال کردن گسترده خانواده های متعلق به افراد مجاهدین در ایران و فعالیتهایی به نفع مجاهدین بود.

رجوی معتقد بود که با روی کار آمدن خاتمی و اصلاح طلبان در ایران نمی تواند مانند گذشته از غربی ها دلربایی کند. رجوی رقیب جدی آقای خاتمی حتی در عراق و نزد دولت صدام حسین بود.

وقتی این طرح اجرایی شد ، سیل تماس های تلفنی و نامه نگاری اعضای مجاهدین به خانواده هایشان از عراق به ایران سرازیر شد و در این میان کسی موفق بود که بتواند حداقل سه امکان اجتماعی را زنده کرده و در خدمت عملیات سازمان قرار دهد.

بدین ترتیب رجوی با تغییرات سازماندهی و گسیل داشتن نیروهایش به مناطق مرزی تلاش کرد هم مشکل تشکیلاتی نیروها در داخل ارتش را حل کند و هم راهی برای آوردن نیرو از داخل و از اعضای خانواده خود آنها و یا هوادارانی که با آنها در ارتباط هستند پیدا کند.

عملیات راهگشایی و اعزام واحد های نظامی راهگشا به مناطق مرزی طرح موفقی نبود و نه تنها نیرویی از داخل ایران به ارتش رجوی نپیوست بلکه تعداد زیادی از نیروهای سازمان هم در مناطق مرزی و در درگیری با نیروهای نظامی ایران کشته شدند و نهایتا در نیمه دوم سال ۱۳۷۶ پایان این دور از عملیاتها اعلام شد.

تا اینجای قضیه هرچند مجاهدین موفق به بدست آوردن برخی پیروزیها در صحنه های نظامی شده بودند ولی واقعیت این بود که آنها هنوز در خاک عراق زمین گیر بودند و پیوستن نیرو به مجاهدین نیز از داخل ایران تقریبا به یک معضل جدی تبدیل شده بود و ارتباط آنها با داخل ایران در کمترین حد خود قرار داشت.

به همین دلیل هم بود که سازمان با فریب کاری تمام تلاش کرد مشکل نیرویی خود را تحت عناوین کاریابی و قاچاق انسان حل و فصل کند.

برای نسل سومی که در ایران زندگی میکرد سازمان موجودی ناشناخته بود؛ نه از پروسه شکل گیری و مبارزاتی آن خبر داشت و نه اساسا کاری به سیاست داشت . بنابراین سازمان با بی رحمی تمام دستگاه نیروگیری خود را در برخی کشورهای منطقه مثل امارات ، کویت، همچنین ترکیه و پاکستان راه اندازی کرد و مسئولین نیرویی و عضو بگیر خود را نیز به این کشورها اعزام نمود تا سرفصل جدیدی از نیروگیری را آغاز کند.

سازمان با ترتیباتی، مسیر ایرانیانی که با پرداخت پول به قاچاقچی از ایران خارج میشدند به سمت اردوگاه های سازمان در عراق منحرف میکرد و اجازه نمیداد به مقصد مورد نظر خود بروند.

در این میان سازمان، ایرانیان خارج از کشور را – که ، پناهندگان اقتصادی، افرادی که به دنبال کمک های خیریه ای بودند و خانواده های اعضای خود در خارج را نیز – هدف قرار داده بود. بسیاری نه برای یافتن فرصت مبارزه با رژیم ، بلکه برای یافتن شغل مناسب همراه با حقوق، کمک در روند درخواست های پناهندگی، دیدار آزاد با خانواده، یافتن فرصت های درمانی، و حتی ازدواج، فریبکارانه به داخل عراق کشانده شدند. تمامی افراد جذب شده از ایران در سال ۱۳۶۵ و بویژه از سال ۱۳۶۷ به بعد بطور غیر قانونی به عراق برده میشدند و سپس از آنان خواسته میشد تا مدارک هویتی خود را جهت “حفظ و نگهداری” تسلیم نمایند، که در عمل آنان را در قرارگاههای سازمان در عراق به دام می انداختند.

———-

قسمت هشتم:
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11668

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت هشتم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… انسانها را بمثابه ابزاری میدید که باید او را در رسیدن به اهداف فرقه اش یاری دهند و گرنه نیازی به حیات اش نیست و به قول بازاری ها خرجش به دخلش نمی ارزد. چنین آدم هایی که با ساز تشکیلات نمی رقصیدند و تلاش داشتند هویت انسانی و حق انتخاب را برای خود حفظ کنند و هر چیزی را با چشم بسته قبول نکنند همیشه مورد غضب رجوی بودند و چنین آدم هایی دیگر در دستگاه رجوی جایی نداشتند و محکوم به ماندن در تشکیلات و تن دادن به زندگی گوسفند وار خود بودند. رجوی همیشه سعی داشت شخصیت کسانی را که برای مبارزه به تشکیلات مجاهدین پیوسته بودند خرد کرده و آنها را به آستان بوسی خود مجبور کند و باید همه اعضا از بالا تا پائین می پذیرفتند که تنها رجوی است که صاحب جان و مال اعضای سازمان است …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، چهاردهم فوریه ۲۰۱۲:

آنچه که در سازمان اتفاق می فتاد دقیقا بازتاب تحولاتی بود که بلحاظ سیاسی در ایران بوقوع می پیوست.

دوران پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی و شروع انتخابات بعدی ریاست جمهوری در ایران و ایجاد فضای باز سیاسی ، آزادیهای بیان و ….، بحث های داغ در نشست های سیاسی رجوی با اعضای سازمان بود.

در این میان مناسبات و روابط میان ایران و عراق هم با سرعت بیشتری به جلو میرفت و هر روز شاهد ارتباطات بیشتری بین مقامات و مسئولین دو کشور در زمینه های مختلف سیاسی و اقتصادی بودیم.

رجوی میخواست به هر ترتیبی شده جناح تندرو حکومت اسلامی را در مقابل آقای خاتمی تقویت کند و دولت خاتمی را ناپایدار و بی ثبات جلوه دهد و از انتخاب مجدد او در هشتمین دور انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود در ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ برگزار شود ، جلوگیری کند.

بنابراین سازمان با روی آوردن مجدد به جنگ چریک شهری طی سالهای ۱۳۷۸ تا تابستان سال ۱۳۸۰ و انجام عملیات ترور و خمپاره زنی ، بویژه در شهر تهران ، هم خواست مجددا حضور سازمان در بین مردم را مطرح کند و هم دولت خاتمی را بی ثبات نشان دهد. چرا که رجوی فقط در بحران میتوانست حرفی برای گفتن داشته باشد و نه در صلح و آرامش.

بدین ترتیب رجوی میخواست کاری کند که مجددا جو پلیسی و نظامی بر کشور و بویژه در شهر تهران حاکم شود و بعبارتی میخواست کاری کند که مردم در مقابل دولت قرار گیرند ولی عملا هیچ موفقیتی بدست نیاورد.

بدین ترتیب رجوی طی دو سال تلاش شبانه روزی و انجام عملیات در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران که به کمک مستقیم نیروهای اطلاعاتی عراق انجام شد منجر به کشته شدن و از دست دادن تعدادی دیگری از نیروهای خود گردید .

انتخاب مجدد آقای خاتمی به ریاست جمهوری در ۱۸ خرداد ماه سال ۱۳۸۰ و پایان عملیات سازمان در داخل کشور در تیرماه همان سال، همچنین وجود برخی تضادهای پنهان بین حاکمیت ایران و صدام حسین که مجاهدین را وسیله انتقام جویی حاکمان عراق از ایران قرار میداد ، دوران سرباز زدن تضاد های دورن تشکیلاتی سازمان هم بود. هر دور که عملیاتی انجام میگرفت تا حدودی میشد از کنار این تضادها گذشت و نیروهای معترض را ساکت کرد. ولی وقتی مجددا دوران رکود شروع میشد تضادهای تشکیلاتی هم سرباز میزد. اینبار نیز وضعیت همین بود. دیگر نشست های عملیات جاری در ارتش ها جوابگوی این مشکلات نبود و هر روزی که میگذشت نفراتی جدید و تشکیلاتی تر روی میز بودند و علیه تشکیلات عصیان میکردند.

وضعیت بوجود آمده راه به نشست هایی در مرداد ماه سال ۱۳۸۰ و در قرارگاه باقرزاده بُرد که بعدا تحت عنوان نشست های پرچم از آن یاد میشد.

این نشست محصول دیدگاههای شخص رجوی به مقوله انسان و آزادیهای فردی بود. هویت انسانی آدم ها برای او ارزشی نداشت. او انسانها را بمثابه ابزاری میدید که باید او را در رسیدن به اهداف فرقه اش یاری دهند و گرنه نیازی به حیات اش نیست و به قول بازاری ها خرجش به دخلش نمی ارزد. چنین آدم هایی که با ساز تشکیلات نمی رقصیدند و تلاش داشتند هویت انسانی و حق انتخاب را برای خود حفظ کنند و هر چیزی را با چشم بسته قبول نکنند همیشه مورد غضب رجوی بودند و چنین آدم هایی دیگر در دستگاه رجوی جایی نداشتند و محکوم به ماندن در تشکیلات و تن دادن به زندگی گوسفند وار خود بودند. رجوی همیشه سعی داشت شخصیت کسانی را که برای مبارزه به تشکیلات مجاهدین پیوسته بودند خرد کرده و آنها را به آستان بوسی خود مجبور کند و باید همه اعضا از بالا تا پائین می پذیرفتند که تنها رجوی است که صاحب جان و مال اعضای سازمان است و اوست که میتواند در مورد زندگی آنها تصمیم بگیرد.

بعد از بحث های پرچم و بعد از سه ماه کشمکش تشکیلاتی – ایدئولوژیکی سازمان توانسته بود با سرکوب وحشیانه نیروهای معترض از یک سو و با ایجاد امید های کاذب به آینده بهتر در بقیه نیروها از سوی دیگر ، آنها را تا سرفصلی دیگر سرپا نگه دارد.

در سال ۱۳۸۰ و در گرماگرم نشست های پرچم در قرارگاه باقرزاده وقوع برخی تحولات مهم بر سرنوشت مجاهدین محصور در خاک عراق تاثیرات شگرفی گذاشت.

———–

قسمت نهم
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11679

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت نهم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… سقوط سریع صدام حسین رجوی را غافلگیر کرد و سازمان مجبور شد برای حفظ تشکیلات ، راه تسلیم شدن به نیروهای آمریکایی و همکاری صد درصد در زمینه های مختلف بویژه اطلاعاتی را برگزیند و نتیجه دو ماه همکاری شبانه روزی اطلاعاتی سازمان برای نیروهای آمریکایی منجر به امضاء قراردادی شد که مجاهدین در قبال تسلیم سلاح ، حیات فیزیکی خود را تضمین میکردند هرچند این توافق باعث بروز اختلافاتی بین وزارت امور خارجه آمریکا با پنتاگون شد. بدین ترتیب سازمان در یک اطلاعیه علنی اعلام کرد که : در پی مذاکرات ۲روزه ۹ و ۱۰ ماه می سال ۲۰۰۳ با فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در عراق ژنرال «اودرینو» سلاح‌های خود را با این شرط که آمریکا امنیت آنها را در عراق تأمین کند، تسلیم خواهند کرد …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، پانزدهم فوریه ۲۰۱۲:

در تاریخ ۲۰ شهریور سال ۱۳۸۰ برابر با ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی در یک حمله از پیش برنامه ریزی شده ۴ فروند هواپیمای مسافربری خطوط هواپیمایی امریکا (American Airlines) توسط تروریست هایی که به گروه القاعده منسوب میشدند، با تمام خدمه و سرنشینانشان ربوده شده و پس از در اختیار گرفتن کنترل هواپیما ها، آنها را به سمت مقاصد مربوطه هدایت کردند و فاجعه ای دلخراش از جمله حمله به برج های دوقلو را رقم زدند.

عملیات تروریستی گروه القاعده در آمریکا که باعث کشته شدن انبوهی انسانهای بی گناه شد نقطه عطفی در تغییر سیاست خارجی آمریکا نسبت به خاورمیانه بود. از سوی دیگر سابقه کشورگشایی عراق و حمله به کشور کوچک کویت در سال ۱۳۶۹ و عملیات تروریستی ۱۱ سپتامبر که بنام اسامه بن لادن مُهر خورد ، مجموعا آینده تیره و تاری را در چشم انداز منطقه خارومیانه و بویژه دو کشور عراق و افغانستان قرار میداد.

حمله امریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نتیجه فرایند طی شده از سالهای بعد از اشغال کویت در طی دهه ۱۹۹۰ و پیوندخوردن این فرایند با اوضاع ناشی از تحولات بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ در امریکا و جهان بود.

از آنجائیکه سازمان مجاهدین نیز با ورود به عراق سرنوشت خود را با حاکمیت بد نام صدام خواسته یا ناخواسته پیوند زده بود ، به تبع همین وضعیت متلاطم در عراق و فشارهای بین المللی بر روی این کشور، شرایط بوجود آمده روی سازمان نیز تاثیر مستقیم داشت .

سقوط سریع صدام حسین رجوی را غافلگیر کرد و سازمان مجبور شد برای حفظ تشکیلات ، راه تسلیم شدن به نیروهای آمریکایی و همکاری صد درصد در زمینه های مختلف بویژه اطلاعاتی را برگزیند و نتیجه دو ماه همکاری شبانه روزی اطلاعاتی سازمان برای نیروهای آمریکایی منجر به امضاء قراردادی شد که مجاهدین در قبال تسلیم سلاح ، حیات فیزیکی خود را تضمین میکردند هرچند این توافق باعث بروز اختلافاتی بین وزارت امور خارجه آمریکا با پنتاگون شد.

بدین ترتیب سازمان در یک اطلاعیه علنی اعلام کرد که : در پی مذاکرات ۲روزه ۹ و ۱۰ ماه می سال ۲۰۰۳ با فرمانده وقت نیروهای آمریکایی در عراق ژنرال «اودرینو» سلاح‌های خود را با این شرط که آمریکا امنیت آنها را در عراق تأمین کند، تسلیم خواهند کرد.

سازمان تصور میکرد با نزدیک کردن خود به نیروهای آمریکایی و با آویختن به آمریکا در قبال نبود صدام خواهد توانست تمامی مسائل خود را حل کند و اگر تا دیروز روی پشتیبانی کامل دولت عراق حساب باز میکرد حال میتواند برای حمله به ایران و بدست گرفتن قدرت روی حمایت سیاسی و پشتیبانی نظامی آمریکا حساب باز کند. ولی در عمل چنین اتفاقی نیافتاد. در همین رابطه میتوان به گزارش موسسه تحقیقات رند در آمریکا که یک نهاد غیر دولتی است اشاره کرد که سند معتبر و گویایی از وضعیت داخلی و سیاست های دوگانه مجاهدین است . این گزارش هرچند ناقص ولی گویای خیلی از واقعیت ها در مورد سازمان مجاهدین است که آنها توانسته بودند طی چند ماه زندگی نزدیک با مجاهدین در رابطه با وضعیت آنها بدست بیاورند.

در وضعیت پیش آمده مجاهدین بخوبی میدانستند با توجه به اینکه خلع سلاح هم شده اند نیاز به حمایت های مردمی در منطقه و بویژه در استان دیالی دارند موضوعی که تا دیروز با آن بیگانه بودند.

مجاهدین تلاش گسترده ای کردند تا با سواستفاده از نقاط ضعف اهالی که همانا مشکلات مالی آنها بود و با ایجاد یک رابطه صنفی با آنها و با دعوت از آنها برای حضور در انواع مهمانی ها در قرارگاه اشرف حمایتشان را بدست بیاورند و تا حدود زیادی هم در این کار موفق شدند.

و اما در پهنه تشکیلات ، حضور نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف شرایط جدیدی را بوجود آورده بود

تشکیلات تلاش میکرد با ایجاد رفرم های تشکیلاتی؛ کاستن از تنش ها درنشست های عملیات جاری و غسل هفتگی ، رسیدگی های صنفی بیشتر به نیروها، حسابرسی های کمتر و ….. جلو فرار نیروها و پناه بردن آنها به نیروهای آمریکایی را بگیرند. ولی استفاده از فرصت ها و فرار از تشکیلات از زمانی که نیروهای آمریکایی در قرارگاه اشرف مستقر شدند هیچگاه قطع نشد.

از سوی دیگر سقوط صدام مشکلات و معضلات دیگری را هم برای سازمان به همراه داشت که مهمترین آن سرازیر شدن خانواده های مجاهدین برای دیدن عزیزانشان در عراق بود.

——-

قسمت دهم
https://iran-interlink.org/fa/?mod=view&id=11690

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت دهم

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… در خرداد ماه سال ۱۳۸۲ و در بحرانی که تشکیلات مجاهدین در قرارگاه اشرف در آن دست و پا میزدند، اتفاق دیگری در کشور فرانسه افتاد و پلیس طی یک حمله به اقامتگاه مریم رجوی در اور پاریس وی و ۱۶۵ تن از عناصر تشیکلاتی فرقه رجوی را دستگیر و روانه زندان کرد. سازمان برای رهایی مریم رجوی از زندان و طبق یک دستور تشکیلاتی، شماری از اعضای خود در اروپا را وادار به خودسوزی نمود. هدف سازمان از این اقدام تحت فشار گذاشتن فرانسه و مجبور کردن مسئولین دولت فرانسه برای آزاد کردن افراد دستگیر شده و مشخصا مریم رجوی بود. در پی این اقدام سازمان یافته تشکیلاتی در سراسر اروپا ، تعدادی از اعضای مجاهدین در مقابل چشمان بهت زده شهروندان این کشورها اقدام به خودسوزی کردند …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، شانزدهم فوریه ۲۰۱۲:

سازمان طی سالیان سال مانع از ایجاد هر گونه ارتباط اعضاء با خانواده شان شده بود و حتی کاری کرده بود که آدم ها در ذهنشان هم به پدر و مادر و خواهر و برادرانشان فکر نکنند چه رسد به اینکه کسی بخواهد خانواده اش را هم ببیند .

طی این سالیان و در خفقان تشکیلات فرقه ای مجاهدین چه احساساتی که در اعضای سازمان سرکوب نشد. چه تهمت ها و مارک هایی که بدلیل درخواست برای یک تماس تلفنی و یا یادآوری یک خاطره و یا نگه داشتن یک عکس و یا یک نامه از عزیز ترین عزیزانشان به آنها زده نشد و چه فشارهای روحی که در این رابطه متحمل نشدند تا یاد و نام آنها را بخاطر دستورات فرقه ای شخص رجوی فراموش کنند. هرچند رجوی توانست این احساسات پاک انسانی و خدایی را بطور مقطعی سرکوب کند ولی هرگز نتوانست ریشه آن را در دل اعضای سازمان از بین ببرد. حضور و ملاقات خانواده ها با عزیزانشان در اشرف آنقدر قوی و تاثیرگذار بود که رجوی دیگر تاب تحمل آنرا نداشت بنحویکه تشکیلات مجبور شد در مقطعی این دیدارها را قطع کند و از آن تحت عنوان “جنگ عاطفه ها” که رژیم جمهوری اسلامی ایران علیه سازمان براه انداخته است نام ببرد.

رفتار سازمان با خانواده ها واقعا در تاریخ ماندنی است. سازمانی که همیشه کلمه «خلق» را در نام و آرم خود یدک میکشید حال به روزی افتاده بود که از همین خلق گریزان بود و آنها را مزدور و دشمن خود خطاب میکرد.

و اینجاست که باید به شخص رجوی و گردانندگان تشکیلات مجاهدین گفت : وقتی شما به اعضای خودتان که سالهای سال برای شما جنگیدند و جان و مالشان را برای شما دادند ارزشی قائل نیستید و خانواده آنها را هم مزدور و دشمن تلقی میکنید چگونه خواهید توانست برای مردم ایران که اصلا آنها را ندیده و نمی شناسید ارزش قائل شده و در خدمت آنها باشید ؟

در همین رابطه بد نیست به سخنان آقای مهدی ابریشمچی در یکی از نشست های ایدئولوژیکی رجوی که با اعضای کل سازمان داشت هم اشاره کنم . وی گفته بود : خانواده مظهر فساد و استثمار است و باید در ایران آینده آنرا منفجر و نابود کرد … و این دقیقا همان چیزی بود که از تفکرات فرقه ای شخص رجوی نشأت میگرفت.

در خرداد ماه سال ۱۳۸۲ و در بحرانی که تشکیلات مجاهدین در قرارگاه اشرف در آن دست و پا میزدند، اتفاق دیگری در کشور فرانسه افتاد و پلیس طی یک حمله به اقامتگاه مریم رجوی در اور پاریس وی و ۱۶۵ تن از عناصر تشیکلاتی فرقه رجوی را دستگیر و روانه زندان کرد.

سازمان برای رهایی مریم رجوی از زندان و طبق یک دستور تشکیلاتی، شماری از اعضای خود در اروپا را وادار به خودسوزی نمود. هدف سازمان از این اقدام تحت فشار گذاشتن فرانسه و مجبور کردن مسئولین دولت فرانسه برای آزاد کردن افراد دستگیر شده و مشخصا مریم رجوی بود. در پی این اقدام سازمان یافته تشکیلاتی در سراسر اروپا ، تعدادی از اعضای مجاهدین در مقابل چشمان بهت زده شهروندان این کشورها اقدام به خودسوزی کردند. حاصل این مجاب سازی تحمیلی ، که در دستگاه فرقه گرایی صورت میگرفت، دو قربانی به نامهای ندا حسنی و صدیقه مجاوری بود.

فشار ناشی از این واقعه بر دولتمردان سیاسی و افکار عمومی آن به حدی بود که همه معیارها و قوانین جاری در فرانسه را تحت الشعاع قرار داد و دادگاه فرانسه ناگزیر برای جلوگیری از هزینه های احتمالی بیشتر که عمدتا بر افکار عمومی خود تحمیل می شد به تعدیل مواضع خود ناچار گردید و اگر چنین شرایطی پیش نمی آمد قرار بود در قرارگاه اشرف نیز تعدادی از اعضای سازمان بدستور تشکیلات دست به خودسوزی بزنند.

هرچه زمان بیشتر میگذشت مجاهدین پیش از هر زمان دیگری به بن بست لاعلاجی که در خاک عراق در آن گرفتار آمده بودند پی می بردند . همچنانکه پیشتر هم گفتم تاکید و فهم این نکته مهم است که مجاهدین بدلیل اشتباه استراتژیکی که در سال ۱۳۶۰ کردند و مجبور شدند به خاک کشور عراق بروند ، همیشه در معرض انتخاب بین بد و بدتر بودند. یعنی از دل هر اشتباهی ، اشتباه دیگری بیرون می آمد. مجاهدین هرگز خود بوجود آورنده و پیش برنده تحولات ، چه در زمینه تاکتیکی و چه در راستای پیشبرد اهداف استراتژیکی شان نبودند آنها همیشه دنباله رو اتفاقات بودند و نه بوجود آورنده آن.

و اکنون سوال این است ؛ بعد از گذشت ۹ سال از سقوط صدام و حضور پر تنش مجاهدین در خاک عراق آنها در چه نقطه ای قرار دارند ؟

تصمیم دولت قانونی عراق مبنی بر اخراج مجاهدین از خاک عراق از یک سو و تلاش مجاهدین برای باقی ماندن در قرارگاه اشرف از سوی دیگر همچنان به موضوع دعوای مجاهدین با مجامع بین المللی ، حقوق بشری و … تبدیل شده است.
بررسی عملکرد مجاهدین پس از سرفصل سقوط صدام در عراق نشان میدهد که آنها هرگز بدنبال یک راه انسانی برای حل مسئله حقوق بشری ساکنین قرارگاه اشرف نبودند.

تلاش آنها این بود که دولت قانونی و منتخب عراق را تضعیف کنند و راه را برای روی کار آمدن مجدد بعثی ها در عراق هموار سازند.

مجاهدین طی این مدت از هیچ کوششی در راستای تثبیت موقعیت خود با آویختن به دامن آمریکا و وارد شدن در بازیهای سیاسی و بنفع بقایای صدام و اپوزیسیون مورد نظر غرب در عراق دریغ نکرده اند. در وضعیت فعلی نیز مجاهدین در وانفسای تحولات عراق باز بدنبال شکافی برای ادامه حیات خفت بار خود هستند و به همین دلیل است که مستمر در روند حل مسالمت آمیز مسئله قرارگاه اشرف که توسط سازمان ملل پیش برده میشوند سنگ اندازی کرده و تلاش میکنند تمامی این فعالیت ها را به شکست بکشانند.

ولی قاطعیت دولت آقای نوری المالکی در اخراج مجاهدین از خاک عراق حاکی از نحوه نگرش جدید دولت عراق و هم آمریکا به موضوع مجاهدین است چیزی که خود مجاهدین هم در بیانیه ها و اظهاراتشان آنرا پنهان نمی کنند.

مجاهدین در این قضایا بخوبی تغییر شرایط منطقه ای و بین المللی را درک کرده و بخوبی فهمیده اند که اینبار دولت و ملت عراق و بعد از ۹ سال مدارا با انبوه قانون شکنی های آنها عزم جزم کرده تا آنها را از کشورشان اخراج کنند.

———-

لینک به قسمت یازدهم
https://iran-interlink.org/fa/index.php?mod=view&id=11697

 

مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت یازدهم (پایان)

به بهانه سی و سومین سالگرد انقلاب مردم ایران

.

… جنگ مسلحانه مجاهدین در سی سال گذشته با اشکال گوناگون آن؛ مثل عملیات انتحاری ، ترور در قالب جنگ چریک شهری ، جنگ رو دررو در ظرف استراتژی “جنگ آزادیبخش نوین” و یا در شکل خودزنی تعدادی از کادرهای سازمان در واقعه ۱۷ ژوئن سال ۲۰۰۳ در برخی از کشورهای اروپائی ، همچنین گوشت دم توپ قرار دادن تعدادی از اعضای سازمان در وقایع ششم و هفتم مرداد ماه سال ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ در قرارگاه اشرف، و در یک کلام خشونت ورزی ، محصول تنظیم رابطه مناسبات درون تشکیلاتی و ساختاری مجاهدین است که می تواند رویکرد به خشونت را در اشکال مختلف به عنوان وجهی پنهان از گرایش ایدئولوژیک به این راهکار را مورد بازنگری و نتیجه گیری تئوریک قرار بدهد …

سید حجت سید اسماعیلی، عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین، هفدهم فوریه ۲۰۱۲:

مجاهدین هرگز دنبال راه حل کوتاه مدت برای خروج از قرارگاه اشرف نبوده و نیستند و به همین دلیل نیز طرح سازمان ملل متحد و انتقال آنها به لیبرتی که تضمین های کافی بین المللی را در کادر پناهندگی به همراه دارد را نیز رد کرده و با فریبکاری سیاسی و با بکارگیری انواع لابی در کشورهای اروپایی و آمریکا تلاش میکنند همچنان در قرارگاه اشرف باقی بمانند.

چرا که اگر غیر این است بقول سایت ایران دیدبان : “چرا رهبری مجاهدین و حامیان آنها … که هر روز صدها هزار دلار خرج برپایی کنفرانسهای تبلیغی میکنند تا دولت عراق را متهم به زندان سازی برای مجاهدین کنند، حاضر نیستند یک دلار برای متقاعد کردن کشورهای اروپایی به منظور راضی کردن آنها به پذیرش ساکنان اردوگاه اشرف هزینه کنند ؟!

چرا به نماینده سازمان ملل در مورد تسریع پروسه انتقال آنان به سایر کشورها را یادآوری نمی کنند ؟ و یا از آقای مارتین کوپلر نمی خواهند به آنها در مورد مصاحبه ها ، زمان و نحوه اجرای آن و اینکه پس از مصاحبه ها ، سازمان ملل چه برنامه ای دارد برای آنها دارد توضیح نمی خواهند.

چرا در حالی که مجاهدین از طریق به خدمت گرفتن نمایندگان پارلمان اروپا و انگلستان، هر روز نماینده سیاسی اتحادیه اروپا را ترغیب میکنند تا با ورود پیدا کردن در این موضوع ، دولت عراق را تحت فشار قرار دهد تا خواسته های مجاهدین را بپذیرد، اما حاضر نیستند از وی بخواهند که دولتهای اروپایی را به پذیرش ساکنان اردوگاه اشرف راضی بنماید؟ “

و اکنون نیز مثل همیشه مجاهدین اشتباهات دیگری که از دل اشتباهات قبلی شان بیرون می آید را مرتکب میشوند.

مجاهدین به هر دری می زنند تا شاید راه خروج از بن بستی که در آن گرفتار آمده اند بیابند ولی امکان ندارد. چرا که وضعیت فعلی مجاهدین پدیده ای خلق الساعه نیست و محصول اولین خطایی است که آنها در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و با انتخاب استراتژی خشونت و ترور مرتکب آن شدند و حال در چنان ورشکستگی ایدئولوژیکی، استراتژیکی و سیاسی قرار گرفته اند که لاجرم مجبورند خودشان را با مقولاتی همچون: تحریم های مالی و نفتی و موضوع هستی ایران، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و موارد دیگری از این سنخ دل خوش کنند تا شاید کسی آنها را خریدار باشد.

و کلام آخر اینکه رجوی با سرمایه گذاری بر سیاست از ستونی به ستون دیگر فرجی است، همچنین با فریبکاری تمام تلاش میکند به هر نحو شده مجاهدین را در خاک عراق و در قرارگاه اشرف نگه داشته تا از نابودی محتوم آن جلوگیری کند.

همچنانکه قبلا هم گفته ام قرارگاه اشرف ظرف ایدئولوژیکی و استراتژیکی رجوی است هرچند خیلی وقت است که مجاهدین با عملکردشان در خاک عراق و تحولاتی که بعد از سقوط صدام بوقوع پیوسته خاصیت براندازی نداشته و تنها ابزار و عامل فشار در دست نیروهای بیگانه محسوب میشوند.

نتیجه اینکه : جنگ مسلحانه مجاهدین در سی سال گذشته با اشکال گوناگون آن؛ مثل عملیات انتحاری ، ترور در قالب جنگ چریک شهری ، جنگ رو دررو در ظرف استراتژی “جنگ آزادیبخش نوین” و یا در شکل خودزنی تعدادی از کادرهای سازمان در واقعه ۱۷ ژوئن سال ۲۰۰۳ در برخی از کشورهای اروپائی ، همچنین گوشت دم توپ قرار دادن تعدادی از اعضای سازمان در وقایع ششم و هفتم مرداد ماه سال ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ در قرارگاه اشرف، و در یک کلام خشونت ورزی ، محصول تنظیم رابطه مناسبات درون تشکیلاتی و ساختاری مجاهدین است که می تواند رویکرد به خشونت را در اشکال مختلف به عنوان وجهی پنهان از گرایش ایدئولوژیک به این راهکار را مورد بازنگری و نتیجه گیری تئوریک قرار بدهد.

بنابراین پدیده خشونت همواره در سازمان مجاهدین خلق به تناسب شرایط مورد بهره برداری قرار گرفته است که فقط اشکال آن متفاوت بوده، اما نتایج حاصل از آن در راستای یک هدف کلان – یعنی بدست گرفتن قدرت سیاسی در ایران منجر شده است.

ابزار خشونت برای دستیابی و نیل به هر هدفی ولو مقدس و مشروع به عاملین آن امکان می دهد تا از این ابزار به تناسب و فهم استراتژیک خود از موقعیت اجتماعی و سیاسی استفاده کنند. نوع و امکان استفاده از این ابزار را توازن قوه قهریه با شرایط اجتماعی و درک مصلحت جویانه آن تعیین می کند. در نتیجه ضرورت توسل به خشونت را در اشکال مختلف توجیه و تئوریزه می کند. در واقع استفاده از این امکان و رویکرد ارتجاعی چه از موضع قدرت و توان نظامی و سیاسی و چه از موضع استیصال و ضعف سیاسی و تشکیلاتی , در واقع اشکال ماهیتا یکسان اما به ظاهر متفاوت این قضیه است .

بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مجاهدین بدلیل ساختار ایدئولوژیکی (با ماهیت فرقه ای ) و تشکیلاتی و با اصالت دادن به خشونت راه را بر هرگونه تعامل و گفتمان عقلانی برای دسترسی به یک راه حل دمکراتیک مسدود کرده و میکنند.

نتیجه اینکه انزوا و دوری از ملاء اجتماعی که سازمان از سال ۱۳۶۰ به این سو به دور خود تنیده حاصل تفکرات فرقه ای شخص رجوی بوده و هست و اگر تا دیروز این انزوا طلبی و دوری از ملاء اجتماعی در قالب خانه های تیمی شکل میگرفت حال فرقه گرایی رجوی در پروسه تکاملی اش به ظرف بزرگتری بنام قرارگاه اشرف ارتقاء سطح داده شده است.

و حال باید به اعضای محصور در قرارگاه اشرف به دیده کسانی نگریست که بیش از هر زمان دیگری نیاز به کمک در تمامی ابعاد انسانی (روحی و روانی) و اجتماعی دارند. چرا که آنها سالهای سال است که تحت روند مغزشویی و مجاب سازی تحمیلی در راستای شکل گیری شخصیت کاذب فرقه ای قرار گرفته اند و از بین بردن چنین شخصیت فرقه ای در تک تک اعضای محصور در قرارگاه اشرف جدا نیاز به زمان و درمان مداوم دارد.

و اکنون آنچه که پس از سی سال – ترور و خشونت ورزی توسط سازمان مجاهدین – پیش روی ما قرار دارد پدیده شوم فرقه گرایی به رهبری شخص مسعود رجوی است و با توجه به آنچه که گفته شد میتوان نتیجه گرفت مجاهدین برای حل هرگونه چالشی لاجرم ناگزیرند به خشونت به عنوان وجهی کاملا استراتژیک نگاه کنند و نه تاکتیک. لذا به همین دلیل است که باید به سازمان مجاهدین بعنوان یک فرقه تمام عیار که سلامت جامعه سیاسی ما را تهدید میکند نگاه کرد و به همین دلیل هم است که مبارزه با این پدیده به یک مسئولیت همگانی در تمامی ابعاد آن تبدیل شده است.

سیدحجت سیداسماعیلی – ۱۷/۱۱/۱۳۹۰
عضو سابق شورای مرکزی و ستاد اطلاعات مجاهدین