پرویز خزائی مرغ پخته را به خنده واداشت

پرویز خزائی مرغ پخته را به خنده واداشت

پرویز خزائیصابر تبریزی، ایران اینترلینک، سیزدهم مارس 2022:… مریم رجوی دربهترین حالت یک سرحرمسرادار مسعود رجوی وبهمراه آن دستیار این فرد بوالهوس درسرکوب هرصدای معترض وحق خواهانه ای بود وهست که دراین تشکیلات بلند میشود وآیا جهانیان اینقدر خوار وذلیل شده اند که به الهام بخشی مانند این خانم احتیاج دارند ویا شما آقای پنس به شعور آنها توهین میکنید وعامدانه دروغ میگویید؟!  ازاین برنامه های ده تا صد ماده ای همه ی احزاب درسراسر جهان دارند ومریم با کارهای گذشته وحالش نشان داده که هیچگونه التزام عملی وعقیدتی باین مسائل ندارد وبرنامه اش که ازبرنامه ی دیگران کپی برداری شده، چیزی جز فریبکاری نیست. پرویز خزائی مرغ پخته را به خنده واداشت  

پرویز خزائیسرگشتاپوی رجوی و حرفهای همیشگی اش

پرویز خزائی مرغ پخته را به خنده واداشت 

22/12/1400

او با طرح مسائلی درمورد علل تسخیر اروپا و… ازطرف هیتلر، مقامات وقت انگلستان را متهم نموده که با مماشات وسازش کاری مقدمات پیروزی های هیتلر را فراهم آورده است.

البته او اگر میدانست، میتوانست به مورد شوروی هم اشاره کرده وتوضیح دهد رهبران وقت شوروی که به تازگی از جنگ داخلی فاجعه بار رها شده بود وبا اجرای برنامه های 5 ساله ی خود ضمن ترمیم خرابی های جنگ داخلی وجنگ اول جهانی ، چهار نعل بسوی توسعه وترقی میرفت ، فاشیزم ونازیزم بوجود آمده در ایتالیا وآلمان را دست کم گرفت وقرارداد عدم تعرض با آلمان بست وهیتلر سبک بارتر شده ، کشورهای اروپایی رایکی بعد ازدیگری اشغال وتخریب نموده و به دروازه های شوروی رسید و این کشور آماده نشده برای جنگ را مورد تعرض وسیع قرار داده ومجبورش کرد که برای درهم شکستن فاشیزم، 27 میلیون نفر ازمردم ومخصوصا بهترین نیروهای انسانی وکادرهای دولتی خود را همراه زیر ساخت های بزرگ خود ازدست بدهد!

اما این مسائل ربطی به باند رجوی که نه ته ونه سر کرباس است ، ندارد وخنده دار اینکه این پیرمرید رجوی میخواهد ثابت کند که سازمان استحاله یافته ی مجاهدین هم سر وهم ته کرباس است واینجاست که مرغ پخته شده را به خنده وامیدارد.

از کوزه همان تراود که دراوست (وقتی رجوی دست به دامن امثال پرویز خزائی میشود)ا

درقسمتی از نوشته ی او که در رسانه های رجوی منتشر شده، چنین میخوانیم :

” خیلی وقتها این مذاکره جویی و استمالت گرایی با آدولف عظما چه از طرفهای ایرانی و چه از طرفهای خارجی با نفی وجود یک آلترناتیو برای این رژیم همراه میشود. چه نفی آلترناتیو ناشی از عدم فهم واقعیت و معادلات ایران باشد و چه صرفا توجیهی برای مذاکره جویی و نرمش در مقابل رژیم باشد، ابعاد فاجعه را مضاعف میکند. این همان دروغی است که چند دهه است نظام ولایت فقیه تلاش میکند به خورد مردم ایران و به خورد جامعه جهانی بدهد که در ایران آلترناتیوی وجود ندارد و در نتیجه باید با همین رژیم ساخت “.

یعنی اگر این باند ضدملی ووطن فروش را بعنوان یکی از اعضای هیئت مذاکره کننده ملحوظ نکنید ، برسر طرف های دیگر معامله که قدرت های مهم جهان باشد، همان میآید که برسر اروپا درجنگ دوم جهانی آمد؟؟!!

قیاس های مع الفارقی دراین پاراگراف بعمل آمده که واقعا بی نظیر است:

مثلا قیاس هیتلر با حکومت ایران که ازهر حیث وهر جهت بی معنی است وکسی در خواب هم نمیتواند ببیند که ایران به درجه ای ازقدرت رسیده که قصد جهانگشائی هم داشته باشد!

عزیز دل!

سیاست مداران قدرت های بزرگ طرف مذاکره با ایران از چند وچون وضعیت شما آگاهی دارند و ممکن نیست که یک ” بفرمایید ” خشک وخالی هم بشمابگویند.

تبدیل به آلترناتیو شدن به قدرت، محبوبیت لازم ومشخصه های متعدد دیگر نیاز دارد و گرنه سفیهانه است که یک گروه منزوی شده درحصاری درکنج کشور مغفول مانده ای مانند آلبانی باآن صفات شنیع اش ادعا کند که یک آلترناتیو است!

آقای خزائی برای ثبوت این ادعای مضحک خود از زبان آقای مایک پنس معاون رییس جمهور آمریکا چنین گفته است :

” …اما یک جایگزین وجود دارد – یک جایگزین کاملاً سازمان‌یافته، کاملاً آماده، کاملاً واجد شرایط و مورد حمایت مردمی به نام مجاهدین خلق. مجاهدین خلق متعهد به دموکراسی، حقوق بشر و آزادی برای همه شهروندان ایرانی است و توسط یک زن فوق‌العاده رهبری می شود. خانم رجوی یک الهام‌بخش برای جهان است. برنامه ده ماده‌ای او برای آینده ایران، آزادی بیان، آزادی اجتماعات، و آزادی هر ایرانی در انتخاب رهبران منتخب خود را تضمین می کند”.

اولا سازمان یافتگی این فرقه ی مهجور که همه ی اعضایش مجبور به بازتکرار حرف های یک خودشیفته ی متوهمی مانند مسعود رجوی باشند، به جرز لای دیوار میخورد.

ثانیا من که درایران زندگی میکنم، بیشتر ازهرچیز نفرت عمومی مردم را به این جریان ضاله که هزاران ترور انجام داد، درجنگ میهنی بنفع دشمن متخاصم وبطور تمام قد وارد میدان شد ، بنیان واساس خانواده های مثلا مجاهد را برهم ریخته و مجمع کودک سربازانی تشکیل داد، به دختران همین مردم در مقرهای خود تعرض نمود و … مشاهده میکنم.

ثالثا معنی دموکراسی موجود در سازمان مجاهدین رجوی را که منجر به نقض آزادی بیان ، ازبین رفتن کوچکترین آزادی فردی درحد تشکیل خانواده وارتباط با نزدیکان خود ونداشتن کوچکترین حقی در انتخاب مسئولین تشکیلات و… ، میتوان بهتر درک کرد وپرواضح است که میتوان نتیجه گرفت که درحکومت خیالی آنها خبری ازدموکراسی نخواهد بود.

رابعا مریم رجوی دربهترین حالت یک سرحرمسرادار مسعود رجوی وبهمراه آن دستیار این فرد بوالهوس درسرکوب هرصدای معترض وحق خواهانه ای بود وهست که دراین تشکیلات بلند میشود وآیا جهانیان اینقدر خوار وذلیل شده اند که به الهام بخشی مانند این خانم احتیاج دارند ویا شما آقای پنس به شعور آنها توهین میکنید وعامدانه دروغ میگویید؟!

خامسا، ازاین برنامه های ده تا صد ماده ای همه ی احزاب درسراسر جهان دارند ومریم با کارهای گذشته وحالش نشان داده که هیچگونه التزام عملی وعقیدتی باین مسائل ندارد وبرنامه اش که ازبرنامه ی دیگران کپی برداری شده، چیزی جز فریبکاری نیست .

مریم اگردرستی حرف مرا قبول نمیکند ، موادی ازاین برنامه را درتشکیلات رجوی اجرایی کرده ومنت برسر من بعنوان عضوی ازخانواده هایی که عزیزانش دراسارت او میباشند ، بگذارد!

صابر  تبریزی

پرویز خزائی مرغ پخته را به خنده واداشت 

***

فرقه رجوی روز کارگردگردیسی مجاهدین در بزرگداشت روز جهانی کارگر

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلوقاحت و رذالت سیاسی

همچنین:
لینک 

آقای خزائی، بیش ازاین شرمنده مان نکنید!

صابر ازتبریز (امضاء محفوظ)، ایران اینترلینک، هشتم ژوئیه 2015:…  برادر بزرگترم! همسو شدن با سران بعضی ازکشورها و جریاناتی که نبض اصلی مطبوعات جهان وامکانات مادی دنیا فعلا دراختیار آنهاست که هنر نیست! دراین راهی که شما طی سه دهه انتخاب کردید، احتیاج به آن پنج فرمان وقهرمانی نشان دادن نداشتید! این نظام سلطه گر دارای نهادهای وسیع تحقیقاتی وبررسی های استراتژیک بوده وهمه ی …

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسیناعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

https://iran-interlink.org

آقای خزائی، بیش ازاین شرمنده مان نکنید!

17/04/1394

رفتار وکردار عمله های رجوی دقیقا حکم وحدت رویه ی !! دولت های فاسدی را دارد که باصطلاح معروف آن نویسنده ی رخت بربسته ی ترک ، دائما با طرح تکراری وبازهم تکراری مسئله ای که آنرا عین موفقیت جا میزند، میخواهد مدام ازمردم رای اعتماد بگیرد!

درحالی که نزدیک به یک ماه از خیمه شب بازی مشترک نئوکان ها، صهیونیست ها ، شیوخ مرتجع منطقه وباند رجوی در ویلپنت پایس گذشته ودرتوضیح فواید آن میلیاردها هزینه شده، هزاران هزار برگ کاغذ سیاه شده وبهمان اندازه حلقوم پاره شده ، تصور میشد که کفایت اقدامات از سوی مرکز غیبی ( نهانگاه مسعود رجوی ) اعلام شده وبه موضوعات هسته ای برمیگشتند وانرژی خودرا پراکنده وبی هدر نمینودند.

اما روند مذاکرات- علیرغم کارشکنی ها و مخالف خوانی های دولتی مثل فرانسه که سرگرم فروش کرور کرور اسلحه به اعراب خلیج فارس است – نشان میدهد که دربدترین حالت ممکن باختی برای ایران متصور نیست و فرقه ی رجوی باید کشک اش را درجای دیگر بسابد وچه جایی بهتر ازدنیای اینک مجازی شده ی ویلپنت!

این بار آفای پرویز خزائی وارد میدان شده تا اسب خوش خیالی را به یورتمه رفتن وا دارد!

او میداند که مردم ایران اهمییتی به شعبده بازی های ویلپنت ندادند وحتی خبرش را هم نشنیدند وبنابراین خود را به نفهمی زده و به آنها تبریک گفته است ” ازمرگ گرفته تا به تب کردن راضی شان کند”!

آقا پرویز نام نوشته ی منتشر شده اش در وبسایت های باند رجوی را ” تبريك به مردم ايران ” نامگذاری کرده وپس از نقل مقدماتی درمورد اینکه رهبران مجاهدین اولیه جز کاپشن و… چیزی دراختیار نداشتند وحالا بیا وببین که چه عظمتی پیدا کرده اند و… ، ابتدائا نوشته است:

” راستش بعد از برگشتن از پاریس، و از اجتماع عظيم 23 خرداد مدتی در پستوهای ذهن خود پرسه میزدم و سعی میکردم که بدون احساساتی شدن، برای خودم این قضیه را تجزیه و تحلیل و توجیه کنم. دیر هم این نکته کوتاه را قلمی کردم تا از گرمی و نشاط و شور آن روز در پاریس فاصله بگیرم تا حتما عینی تر برخورد کنم “.

یعنی آقای خزائی مانند یک قاضی با وجدان ودقیق نخواسته که درعالم احساسات اقدام به صدور رای کند وانتظار کشیده که غلیانات حاصله ازچراغانی ها ومشاهده ی رنگ های فریبنده و چهره های نمایندگان نئوکان ها، صهیونیست ویا شاید پذیرایی کنندگان رعنا ودلربا ، فروکش کند که اینک ازنظرش کرده و شروع به اصدار رای به شکل زیر نموده است:

“…درود بر اين مقاومت كه با آن پنج عنصر پایه هر جنبش جدی و موفق بشری یعنی آرمان درست، تشکیلات محكم، رهبری درست، گرای درست و پرداخت بالاترین بها از جان و هستی و زندگی و وقت وزمان را – که من پنج فرمان و یا پنچ ستون مینامم- در این وانفسای جنگ و خون و ستم و تجاوز و تهاجم در منطقه و دنیا- راه خود را همچنان پرجوش و خروش و قاطع و پرتوان به پیش می برد “.

برادر بزرگترم!

همسو شدن با سران بعضی ازکشورها و جریاناتی که نبض اصلی مطبوعات جهان وامکانات مادی دنیا فعلا دراختیار آنهاست که هنر نیست!

دراین راهی که شما طی سه دهه انتخاب کردید، احتیاج به آن پنج فرمان وقهرمانی نشان دادن نداشتید!

این نظام سلطه گر دارای نهادهای وسیع تحقیقاتی وبررسی های استراتژیک بوده وهمه ی سیاست ها وخط مشی ها ابا دقت کافی تعیین میکنند وتنها دراین مورد احتیاج به بلی قربان گوهایی مانند شما دارند!

اگرهم هزینه ای احتمالی درراه است که پرداخت باید بشود ، این مهم را هم اسرای لیبرتی با تحمل مشقات خاص عراق ونمایشی ازسیاهی لشکر برایتان فراهم میکنند که البته معلوم نیست که دربارگاه عالی سلطه گران، چه افتد وچه درنظر آید!

آقای خزائی مینویسد:

” … آری در این سوی دنیا، و هزاران هزار فرسنگ دور از هندوستان و بودا، این دو وجه را بعینه در چهره های برنامه ریزان و صحنه گردانان شبها خواب بچشم نیاورده و در صورتهای هزاران هوادارصدیق عضو این جنبش مقاومت، که از سراسر جاها با هر وسیله که داشتند و بدست آمد، خود را رسانده بودند، به عیان میدیدم: نیمی پر از خستگی و بیخوابی و و رنج و زحمت شبانه ها و روزانه ها و نیمی دیگر بر چهره آنان که پربود از عشق به میهن و مردم ایران زمین، امید ولبخند و نشاط و غرور از اینکه امسال هم، به کوری چشم های از حدقه بدر آمده از خشم و زخم و تعجب و حسادت خیل بدخیمان تاریخ ایران، از معمم ومکلا، از نعلینیان تا کفش پوشان،- از مستقیم ها و نیمه مستقیم ها و غیر مستقیم ها!،- این برنامه تاریخی در اوج و فراز دیگری به بار نشست “.

خزائی گرامی!

تو اگر واقعا اینها را دیدی وباعث تعجب ات شد ، این تعجب از ندانستن اصلی فلسفی بنام ” وحدت اضداد ” بود!

ببخشید که قدری شوخی کردم وقبلا ننوشتم که مطبوعات دیگر چنین ارزیبابی ای ازاین شوی ویلپنت نداشته و متذکر شده اند که حتی 20% حاضران هم ایرانی نبودند!

آنچه که شما را بوجد آورد ومتوجه علت ان نشدید، وحدت منافعی بود – شاید هم درمواردی صوری و زودگذر ودرتضاد با منافع بلند مدت مدعوین رنگارنگ- که این انسان های متعلق به 72 ملت را علیرغم تصاد منافع پایداری که دارند، گردهم آورد که پدیده ای پایدار نبوده وبهتر است که شما فکر نان کنید که این خربزه ی خوشمزه ویلپنت و سازگار با مذاق شما، آثار زود گذرش راازدست میدهد!

شکرالله پاکنژاد مزدور صدام رجوی خیانتمحمد رضا روحانی: آقای رجوی! جان بولتن خواهان بمباران میهن‌مان شده است

همچنین:
لینک 

گزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش: مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟ (+ آینده فرقه رجوی)

مزدور پرویز خزایی مجاهدین خلق ارتش خصوصی صدام حسینابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، تهران، هفدهم مارس 2015:…  آنچه آقای خزائی به عنوان دستاورد ارتش آزادیبخش ملی در عراق مطرح نمود مرا به تعجب واداشت. من تا امروز تصور میکردم که علت حضور نیروهای سازمان مجاهدین خلق در “جوار خاک میهن” آزاد سازی ایران بوده است؛ اما الان در می یابم که اهداف متفاوتی در جهت …مسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

https://iran-interlink.org

گزارش پرویز خزائی و طرح یک پرسش:

مخاطب اصلی “گزارش تا این تاریخ” چه کسی است؟

مقاله ای با عنوان “گزارش تا این تاریخ” نوشته پرویز خزائی در 16 صفحه به تاریخ 20 اسفند 93 در سایت آفتابکاران خطاب به “هم میهنان!” ارائه گردیده بود که من آنرا با دقت کامل مطالعه نموده و سپس یادداشت برداری کردم.

http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=4632

توصیه من به دوستان اینست که این مقاله را با حوصله و بطور کامل مطالعه نمایند و تقاضا دارم مشخص کنند که مخاطب اصلی این گزارش چه کسی می تواند باشد؛ اما برای کسانی که احتمالا مجال خواندن تمامی این مقاله مفصل را ندارند ابتدا خلاصه ای از این گزارش را در زیر می آورم:

در این گزارش آقای خزائی عنوان می کند که “جمعبندی اجمالی و فشرده از شرایطی که مستقیما به کشورمان ایران و ما مربوط میشود” را ارائه می نماید.

در گزارش ابتدا به سه دینامیز در صحنه داخلی و بین المللی پرداخته میشود:

1. نظام حاکم بر ایران

2. دنیای خارج از ایران

3. مردم ایران

در مورد دینامیزم اول به ایجاد رعب و وحشت و افزایش اعدام و سرکوب، تنظیم سومین ویترین بعد از رفسنجانی و خاتمی یعنی روحانی، و دخالت در عراق و سوریه و یمن اشاره میگردد.

در خصوص دینامیزم دوم از نبود یک جبهه جدی منطقه ای و بین المللی در مقابل جمهوری اسلامی شکوه و شکایت میشود.

و اما در خصوص دنیامیزم سوم، شورای ملی مقاومت تنها چادر پابرجا مانده در صحنه مبارزه تلقی شده و تنها محور تأثیر گذار بر دو دینامیزم اول و دوم معرفی میگردد.

سپس بعد از اشاره به موضوع “جنگ جدید رژیم و ما” و مطرح کردن جنگ روانی علیه مقاومت توسط مخالفین و منتقدین و جداشدگان، که گویا همگی در همسوئی و همدستی با رژیم حاکم بر ایران فعال هستند، به دعوای اصلی پرداخته و پرسیده میشود که “دعوای اصلی با مقاومت چیست؟”.

دعوای اصلی به زعم پرویز خزائی اینست که عده ای در همنوائی با رژیم می خواهند که مقاومت نباشد و شکست بخورد و از صحنه کنار برود و وی اینطور ابراز میدارد که عملا هر کس مخالفتی با شورا داشته باشد و خصوصا اگر مسئول شورا را مورد انتقاد و سؤال قرار دهد وابسته به رژیم است و آب به آسیاب دشمن می ریزد.

آنگاه به گزارش دستاوردهای مقاومت طی سالیان مبارزه اش پرداخته و این یپروزی ها را در “سه قلم مهم و تعیین کننده از دستاوردهای رفتن به جوار خاک میهن و تشکیل ارتش آزادی بخش ملی” دسته بندی و معرفی می نماید:

1. ممانعت از اشغال عراق توسط ایران و جلوگیری از برقراری نظام ولایت فقیه در این کشور

2. شرکت در عملیات مروارید و ممانعت از اشغال عراق توسط ایران برای بار دوم

3. کشف و افشای سایت های اتمی ایران

و بعد اشاره میشود که “اینان بزرگترین دست آورد تعیین کننده در آن دوره در منطقه و جهان بودند”.

بعد سؤالات منتقدین و مخالفین به صورت زیر دسته بندی میشود:

1. مسعود رجوی کجاست؟ که البته پرسیدن آن به زعم ایشان گناهی نابخشودنی است.

2. چرا مقاومت از خارجی ها برای سخنرانی دعوت میکند؟ که مطرح می نماید همه نیروی های مقاومت در جهان چنین میکرده اند.

3. روابط مالی درونی مقاومت چگونه است؟ که در شش محور توضیح داده میشود.

بعد به موضوع “دو پارکابی”، که با توضیحات ایشان کاملا مشخص است که منظور آقایان کریم قصیم و محمدرضا روحانی است که اخیرا از شورای ملی مقاومت استعفا داده و البته آماج تهمت ها و توهین ها قرار گرفتند، پرداخته میشود. ظاهرا مهمترین گناه این افراد اینست که از مسعود رجوی در قبال سؤالات و انتقادات خود پاسخ خواسته اند که البته نمی دانسته اند که پاسخگو دانستن مسئول شورا گناهی بزرگی است و رهبر خود انتصابی و مادام العمر و تام الاختیار، بنا بر اظهار صریح مهدی ابریشم چی، تنها به خدا پاسخگو است.

البته در پایان آقای خزائی به “هم وطنان گرامی” گوشزد میکنند که در گزارش خود از کسی نام نبرده اند و هر کس این مطالب را به خودش بگیرد قطعا ریگی به کفش دارد.

اولین ابهامی که بعد از مطالعه این گزارش برای خودم بوجود آمد این بود که “مخاطب اصلی این گزارش چه کسی است؟”. اگر مخاطب آنطور که ادعا میشود مردم ایران هستند که شهادت میدهم طی نزدیک به 12 سالی که در ایران بسر می برم و به مطالعه و تحقیق مشغول هستم، موضوعات مطرح شده در این گزارش تحت هیچ شرایطی دغدغه خاطر ایرانیان نیست و مردم ایران روزمره با انبوهی مسائل و مشکلات عدیده روبرو هستند که آقای خزائی کوچکترین اشاره ای هم به آنها نکرده است. من به ضرس قاطع عرض میکنم که مطالب این گزارش، خصوصا دستاوردهای ذکر شده در آن، توجه احدی را در داخل ایران جلب نمی نماید.

برای روشن شدن مخاطب این گزارش ابتدا باید مواردی را از گذشته مرور نمایم.

مردم ایران سالهای سال است که دیگر مخاطب مسعود رجوی و شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق نیستند. رجوی برای کسب قدرت در داخل ایران، بعد از ناکامی هائی که در ابتدای امر کسب نمود، و حباب آمال و آرزوهایش برای رسیدن فوری به قدرت ترکید، به سراغ دشمن متجاوز به خاک میهن برای همکاری رفت. آقای خزائی حتما آشنائی دارد که در هر استانداردی در سراسر جهان همکاری با دشمن خارجی در حین جنگ، فارغ از ماهیت دولت و رژیم حاکم، بالاترین خیانت ملی محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند. در کشور نروژ که آقای خزائی سالیان سال است در آن سکونت دارند، سالها بعد از پایان جنگ جهانی دوم، کسانی که با دشمن متجاوز به خاک کشورشان، یعنی آلمان نازی، همکاری حتی جزئی داشتند را دستگیر و محاکمه می نمودند. در خلال جنگ جهانی دوم در انگلستان مجازات دزدی، که اقدامی علیه امنیت ملی در شرایط جنگ خارجی تلقی میشد، اعدام بود.

رجوی تصور میکرد که با دست زدن به این خیانت ملی آشکار و وارد شدن در جنگ ایران و عراق، البته به سود دشمن متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان خاک میهن و استفاده از صدام حسین که به صراحت دشمنی خود با ایران و ایرانی را اعلام می نمود، میتواند در ایران به قدرت برسد. ناگفته نماند که این اقدام فرقه رجوی را در انظار مردم ایران، و حتی اپوزسیون داخل و خارج از کشور، بیش از پیش منفور نمود.

بعد از سقوط صدام حسین شرایط سازمان مجاهدین خلق در عراق به گونه ای دراماتیک تغییر کرد. رجوی که تنها حامی دولتی خود را از دست داده بود به دنبال جایگزینی برای وی، البته اینبار در غرب، میگشت و تلاش می نمود تا نظر مساعد جنگ طلبان آمریکائی را جلب نماید. تنها گزینه روی میز برای اهداف رجوی البته اسرائیل بود.

سخنرانی ضد ایرانی اخیر بنیامین نتانیاهو در کنگره آمریکا احساسات بین المللی بسیاری را برانگیخت و حتی اردشیر زاهدی که علنا دوست و مدافع دیرین اسرائیل است را هم به واکنش واداشت؛ اما شورای ملی مقاومت دم بر نیاورد که هیچ، معرکه گردان وی هم شد. سازمان در شدیدترین حملات مستمر به حزب الله لبنان که نیمی از پارلمان این کشور را در انتخاباتی آزاد تشکیل داده است لحظه ای درنگ نمیکند اما از روی جنایات اخیر اسرائیل در غزه که جهان آنرا محکوم کرد به راحتی عبور می نماید. حمایت فرقه رجوی از داعش هم داستان دیگری دارد.

آنچه آقای خزائی به عنوان دستاورد ارتش آزادیبخش ملی در عراق مطرح نمود مرا به تعجب واداشت. من تا امروز تصور میکردم که علت حضور نیروهای سازمان مجاهدین خلق در “جوار خاک میهن” آزاد سازی ایران بوده است؛ اما الان در می یابم که اهداف متفاوتی در جهت منافع غرب و اسرائیل مد نظر بوده و سازمان مأموریت داشته تا از سقوط صدام حسین جلوگیری نماید که البته در بار دوم این اقدام با سرکوب قیام مردم عراق همراه بوده است.

در خصوص افشای برنامه هسته ای ایران که آقای خزائی جزو افتخارات شورا و سازمان مطرح نمود در چندین منبع معتبر بین المللی آمده است که این اطلاعات از جانب اسرائیل به سلطنت طلبان داده شد چرا که قرار بود بحرانسازی هسته ای علیه ایران توسط یک نیروی ایرانی کلید بخورد. اما سلطنت طلبان و رضا پهلوی از قبول چنین نقش خائنانه ای امتناع ورزیدند و گزینه دوم یعنی مجاهدین خلق مطرح گردید و متعاقبا کنفرانس مطبوعاتی علیرضا جعفرزاده در واشنگتن برگزار شد و آمریکائی ها هم طبق برنامه به این به اصطلاح افشاگری استناد نمودند و تأکید کردند که این امر توسط یک گروه ایرانی صورت گرفته است که البته در حال حاضر استناد آمریکائی ها جزو افتخارات شورا محسوب میگردد.

برخی منابع معتبر در خصوص مقدمه بحرانسازی هسته ای علیه ایران که شرح آن در بالا ذکر گردید عبارتند از:

1. مجله نیویورکر نوشته کونی بروک با عنوان “تبعیدیان” در 6 مارس 2006

2. کتاب هدف ایران در سال 2006 نوشته اسکات ریتر بازرس تسلیحاتی ملل متحد

3. کتاب “بحران ساختگی” نوشته گرت پورتر در سال 2013

4. مقاله سیمور هرش در نیویورکر با عنوان “مردان ما در ایران”.

من از آقای خزائی سؤال میکنم که براستی مخاطب اصلی این گزارش کیست؟ اصراری هم ندارم که حتما مسئول شورا پاسخ بدهد و آدرس محل سکونت وی هم اصلا برایم کارآئی ندارد و همینقدر میدانم که او مدت هاست از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران غایب است. اینکه چه کسی برای سخنرانی در جلسات مریم رجوی شرکت میکند یا اینکه چه بده و بستان های مالی در روابط درونی شورا و سازمان در جریان است هم از کمترین اهمیتی برایم برخوردار نمی باشد.

من شخصا یک نگرانی بیشتر ندارم و آن وضعیت کنونی مقدم ترین قربانیان فرقه ای یعنی اعضای گرفتار در سازمان مجاهدین خلق و خانواده های آنان است. ممانعت مسعود رجوی از دیدار خانواده های اعضای گرفتار در فرقه با عزیزانشان که صرفا یک مقوله حقوق بشری است در حال حاضر دغدغه و نگرانی اصلی من و بسیاری از نجات یافتگان را تشکیل میدهد که در این رابطه فعالیت و تلاش میکنم تا این افراد به پایه ای ترین حقوق خود برسند.

بهرحال از آقای خزائی درخواست میکنم تا به این نگرانی من پاسخ دهند که چرا رجوی از دیدار خانواده های دردمند و رنج کشیده، مادران و پدران سالخورده و فرزندان و بستگان اعضای سازمان مجاهدین خلق با عزیزانشان این همه هراس دارد. همچنین از ایشان میخواهم تا به عنوان یک اقدام بشر دوستانه امکان وصل ارتباط اعضای سازمان با خانواده هایشان را فراهم نمایند. در ضمن تقاضا میکنم بحث های امنیتی به میان کشیده نشود زیرا که همچون دلایل مخفی بودن مسعود رجوی به هیچ عنوان خریدار ندارد.

در هر صورت مخاطب این گزارش به عقیده من ابتدا طرف های غربی و خصوصا اسرائیل است که عنوان می شود شورا و سازمان می توانند در منطقه به سود آنان بکار گرفته شوند و به این ترتیب مسعود رجوی چشم امید به آنها دارد. مخاطب بعدی هم نیروهای روحیه باخته و مسئله دار، خصوصا بعد از افشاگری های کسانی همچون قصیم و روحانی و یغمائی و مصداقی، است که حتی شامل مسئولین فرقه هم میشود و اینان هیچ چشم امیدی به مسعود رجوی ندارند.

ابراهیم خدابنده

27 اسفند 1393

(پایان)

***

همچنین: