پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، شانزدهم نوامبر 2019:… قضیه حمله مریم رجوی به رسانه ها به اینجا هم ختم نشد و چهار هجمه پی در پی به تلویزیون BBC در روزهای 20 و 24 آبان نشان داد که مجاهدین چه بلحاظ سیاسی-اجتماعی و چه از نظر روحی اوضاع مناسبی ندارند. جالب اینکه دو هجمه آنان کاملاً مشابه، و تنها جای دو بیانیه شورا بالا و پایین شده است!. یک مطلب نیز از قول شخصیتی جعلی به نام “دکتر پویان از تهران” منتشر شده که خود را عضو “کانون های شورشی” خوانده است!. بجز این موارد، شبنامه هایی علیه BBC هم توسط تعدادی از هواداران فرقه در داخل ایران نصب شده که به طنز ماجرا می افزاید و نشان می دهد که تا چه حد مسئولین مجاهدین دچار سردرگمی و آسیب دیدگی شده اند. مریم رجوی که چند سال پیش هیاهو می کرد “خروج مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا معادلات منطقه ای و جهانی را بر هم می زند” و شعار “اشرف بایستد جهان خواهد ایستاد” سر می داد، امروز بخاطر گزارش و مصاحبه اعضای سابق خودش در رسانه ها، بشدت متزلزل شده و از شدت ضعف به هر دری می زند تا اثرات آنرا خنثی کند!. پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها 

مجاهدین خلق در آلبانی غلامعلی میرزایی بی بی سیAlbania’s Iranian guests. The Mujahedin-e Khalq (MEK), or People’s Mujahedin Organisation of Iran (PMOI) have been a leading opposition voice against the Islamic Republic of Iran, now relocated to Albania

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 25 آبان 1398

استیصال و عنان گسیختگی در حمله به منتقدان و گزارشگران!

حامد صرافپور

آقای حامد صرافپور

در روزهای اخیر، سایت های وابسته به مجاهدین واکنش های تندی نسبت به برخی رسانه های وابسته به سعودی و بریتانیا از خود نشان دادند که توأم با حمله به منتقدین بود. مسلماً چنین واکنش هایی برآمده از شکست های پی در پی در قلب اروپا و در انظار جهانی است. پس از مرگ “جان مک کین” و اخراج “جان بولتون” و در خطر قرار گرفتن موقعیت “رودی جولیانی” در کاخ سفید، مریم رجوی مهمترین حامیان خود در آمریکا را از دست داد و همزمان، در فرانسه نیز (که مهمترین پایگاه فرماندهی مجاهدین بعد از عراق در آن قرار داشت) گرفتار محدودیت های جدی شد که تقریباً از اواسط سال جاری میلادی به اجرا درآمد و مجوز برای سخنرانی وی در ویلپنت داده نشد، و هم اکنون نیز اخبار و گزارشات حاکی از قطع شدن فعالیت های سیاسی این فرقه خطرناک در فرانسه است که می توان گفت بزرگترین شکست سیاسی برای مجاهدین به حساب می آید. طبعاً بخش قابل توجهی از این رخدادها برآمده از بازی های سیاسی دول اروپایی در مقابل ایران است، همانطور که پیشتر هم دولتمردان اروپایی-آمریکایی مجاهدین را با لیست تروریستی به بازی گرفتند تا به خیال خود جمهوری اسلامی را خام کنند و امتیاز بگیرند. بعید نیست که اینگونه بازی ها باز هم ادامه داشته باشد و مجدداً مجاهدین در جای دیگری بازی داده شوند… قسمتی از این محدودیت ها نیز بخاطر فعالیت های حقوق بشری و افشاگرانه خانواده ها، جداشدگان و منتقدین می باشد که در هرحال سازمان های حقوق بشری را تحت فشار می گذارد تا دولتمردان شان را بخاطر حضور مجاهدین در کشورشان تحت فشار بگذارند. این سلسله رخدادها، مریم رجوی را بشدت خشمگین ساخته و می خواهد به هر طریق ممکن از منتقدین تشکل مافیایی خود انتقام بگیرد و به همین خاطر دیگر حداقل پرنسیب سیاسی و رسانه ای را هم رعایت نمی کند.

چند روز قبل مسئولین سازمان ضمن دادن هشدار عجیبی به تلویزیون ایران اینترنشنال، از مدیران این شبکه سعودی خواستند تا فاصله با منتقدین مریم رجوی را حفظ کنند! اشاره آنها به یک مصاحبه قدیمی ایران اینترنشنال با آقای مسعود خدابنده (عضو سابق مجاهدین-مشاور در امور ضدتروریسم) و ایرج مصداقی (عضو سابق مجاهدین -همکار برخی نهادهای ضدایرانی فعال در زمینه حقوق بشر) پیرامون سازمان مجاهدین خلق بود که مریم رجوی پس از مدتها به یاد آن افتاده است (البته این مواضع دلایل خاصی دارد و اکثر مطلعان از آن آگاه هستند و سکوت طولانی مجاهدین در این رابطه را می توان به محدود شدن فعالیت های سیاسی شان در فرانسه مرتبط دانست).

(توضیح تکمیلی: با اینکه جنگ و دعوای زرگری ایرج مصداقی با سازمان مجاهدین مختص این روز نبود و در چند سال گذشته وی به دلایلی شخصی از این تشکل فاصله گرفته، اما همچنان تفکرات مجاهدین را با خود حمل می کند و در برخی مشاورات و نظرگاه ها از آن استفاده می نماید. با اینحال، بخاطر پاره ای انتقادات از مسعود رجوی، لفاظی های مختلفی بین مسئولین سازمان و ایرج مصداقی بوجود آمده است که هر از مدتی فراز و نشیب دارد و روز گذشته نیز مجاهدین مجدداً به او تاختند و دست به افشاگری زدند. اخیراً برخی هموطنان در شبکه های اجتماعی -با شگفتی و ابراز نفرت- این نقل قول را از ایرج مصداقی انتشار داده اند که: “مهم این است که ما با عربستان سعودی دارای اهداف مشترکی هستیم”. اشاره مصداقی به فعالیت های حقوق بشری نهادهای وابسته به سعودی است که وی با آنان همکاری طولانی و نزدیک دارد. او همچنین در زمینه تحریم های اعمال شده بر مردم ایران نیز نظرات مساعدی ابراز نموده است و علیه بسیاری از جداشدگان و منتقدین از مجاهدین نیز مطالب زیادی انتشار می دهد که در تمامی این زمینه ها کاملاً همسو با دیدگاه های مجاهدین خلق و دولتهای ایران ستیز است. به همین خاطر بسیاری از هموطنان معتقد هستند که وی نه در کردار و نه در اندیشه مطلقاً از مجاهدین جدا نشده و اختلاف وی با مسعود رجوی صرفاً یک اختلاف شخصی، رقابتی و لجوجانه است. در هر صورت، ابراز نظر ایرج مصداقی پیرامون همسو بودن اش با اهداف عربستان خشم بسیاری از هموطنان در شبکه های اجتماعی را برانگیخته است که هرچند قابل توجه است ولی ما را از مبحث اصلی دور می کند).

قضیه حمله مریم رجوی به رسانه ها به اینجا هم ختم نشد و چهار هجمه پی در پی به تلویزیون BBC در روزهای 20 و 24 آبان نشان داد که مجاهدین چه بلحاظ سیاسی-اجتماعی و چه از نظر روحی اوضاع مناسبی ندارند. جالب اینکه دو هجمه آنان کاملاً مشابه، و تنها جای دو بیانیه شورا بالا و پایین شده است!. یک مطلب نیز از قول شخصیتی جعلی به نام “دکتر پویان از تهران” منتشر شده که خود را عضو “کانون های شورشی” خوانده است!. بجز این موارد، شبنامه هایی علیه BBC هم توسط تعدادی از هواداران فرقه در داخل ایران نصب شده که به طنز ماجرا می افزاید و نشان می دهد که تا چه حد مسئولین مجاهدین دچار سردرگمی و آسیب دیدگی شده اند. مریم رجوی که چند سال پیش هیاهو می کرد “خروج مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا معادلات منطقه ای و جهانی را بر هم می زند” و شعار “اشرف بایستد جهان خواهد ایستاد” سر می داد، امروز بخاطر گزارش و مصاحبه اعضای سابق خودش در رسانه ها، بشدت متزلزل شده و از شدت ضعف به هر دری می زند تا اثرات آنرا خنثی کند!.

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

از ترور شخصیتی منتقدان تا جعل حساب توئیتری الکسیس کوهلر در کاخ الیزه!

بیاد داریم که چگونه در دوران دیکتاتوری پیشین عراق، مسعود رجوی سرشار از باد نخوت، فرمان ترور مخالفان خود در اروپا (در صورت شکست) را صادر می کرد و بعد از سقوط صدام نیز تا حد اعزام چماقدار و قمه کش به سخنرانی منتقدان پیش رفت اما جرأت ترور نداشت بخصوص که نیش وی توسط پنتاگون کشیده شده بود. با اینحال از هیچگونه انجام ترور شخصیتی در مورد مخالفان و منتقدان کوتاهی نکرد و در آخرین نمونه ها می توان به جاسوسی از ایرج مصداقی، و همچنین به ترور رسانه ای آقایان حسن حیرانی و غلام میرزایی اشاره داشت که مورد حمله سایت ها و تلویزیون مجاهدین واقع شدند.

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

اما این واکنش ها بی علت نیست. فشرده شدن هرچه بیشتر گلوی سازمان مجاهدین در فرانسه، برباد رفتن آرزوی پرواز سیمرغ به تهران و محدود شدن پی در پی فعالیت های سیاسی آنان در اروپا، علت اصلی چنین واکنش های خشم آلودی است که به سمت جداشدگان نشانه رفته است. هفته گذشته خبری مبنی بر اخراج مجاهدین از فرانسه، در توئیتری منتسب به الکسیس کوهلر (رئیس دفتر ریاست جمهوری فرانسه) به گوش رسید که بلافاصله واکنش کاخ الیزه را به همراه داشت که اعلام کردند کوهلر چنین حسابی در توئیتر ندارد و این دومین بار است که به نام وی اکانت جعلی ساخته می شود. پس از این جریان، توئیتر نیز اکانت مربوطه را از دور خارج نمود. اما واکنش فوری مجاهدین به این مسئله نشان داد قضیه به یک سناریوی از پیش نوشته شده بازمی گردد و مجاهدین با تولید اکانت جعلی برای رئیس دفتر کاخ سفید، و انتشار یک خبر نادرست، خواسته اند اصل قضیه که قطع فعالیت های سیاسی مجاهدین در فرانسه است را به حاشیه ببرند و همه این اخبار را دروغ جلوه دهند.

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

هرچند بازیهای سیاسی دول غربی باز هم ادامه خواهد داشت و کماکان آنان با هر امکان موجود برای رسیدن به خواسته های استعماری شان استفاده می کنند و سازمان مجاهدین نیز به عنوان یک ابزار در دست غربی ها ممکن است باز هم مورد استفاده علیه منافع ملی ایران قرار گیرد، ولی انجام چنین فعالیت های سایبری توسط مجاهدین، صرفاً برای دلخوشی هواداران و اعضای سازمان است که در ماه های اخیر جز اخبار شکست چیزی به گوش شان نرسیده و در حال حاضر امید خود را تا حد زیادی از دست داده اند. در این رابطه مریم رجوی با برگزاری یک ضیافت خودمانی، تعدادی از لابی های دست چندم فرانسوی اش را به اورسوراواز دعوت نمود تا ضمن سخنرانی تکراری برای آنان، دست به تبلیغ واکنشی بزند و اینگونه جلوه دهد که همچنان در فرانسه به فعالیت های سیاسی مشغول است! واضح است که محفل های دوستانه و گپ روشنفکری در فرانسه فعالیت سیاسی به حساب نمی آید اگرچه در درون مناسبات مجاهدین، حتی دیدار دوستانه اعضا با یکدیگر نیز ممنوع و از آن به عنوان “محفل” و “شعبه سپاه پاسداران” یاد می شد و واکنش خشونت آمیز رهبری مجاهدین را به دنبال داشت، اما چنین اقداماتی در کشورهای غربی یک روش روتین مردم و شخصیت های مختلف مذهبی و اجتماعی است و جنبه خاص سیاسی ندارد. این نکته را خود مریم رجوی بخوبی می داند اما مسلم است که اعضای مجاهدین هنوز به آن آشنایی ندارند و می توان آنان را فریب داد.

اخراج مجاهدین از اروپا ضربه خردکننده بر استخوانهای پوسیده مسعود رجوی

مصاحبه گزارشگران آلبانیایی با جداشدگان!

چرایی خشم مریم رجوی از BBC را باید در گزارشی جستجو کرد که دو تن از گزارشگران آلبانیایی این تلویزیون در تیرانا تهیه کرده اند. خانم ها لیندا پرسلی و آلبانا کاساپی در ماه جاری مصاحبه هایی با برخی جداشدگان از مجاهدین در تیرانا تهیه کردند که طی آن بسیاری از روشنگری های پیشین منتقدین مهر تأیید می خورد و اینبار خبر از کسانی تهیه می شد که به تازگی از فرقه رجوی جداشده بودند و اتهامات همیشگی و بی پایه مجاهدین مبنی بر مزدوری برای جمهوری اسلامی نه تنها به آنها نمی چسبید که برای هر ارگان جهانی تمسخر برانگیز بود مگر اینکه مجاهدین اعتراف کنند که تمامی اعضای آنها از ابتدا تا به امروز همگی نفوذی نظام بوده اند و زوج رجوی تاکنون لشکر “اطلاعاتی-امنیتی” های جمهوری اسلامی را رهبری می کرده اند.

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

گزارش این خبرنگاران به حدی بازمانده اعتبار رهبری این سازمان را به لحاظ سیاسی، حقوق بشری و انسانی زیر سوآل می برد و فرقه بودن آن را مورد تأیید قرار می داد که طبیعی بود مریم رجوی را از کوره به در ببرد و بدون هیچ استدلال منطقی و مردم پسند، و با همان لحن پرخاشگرانه و لمپنی، تلویزیون BBC را زیر ضرب بگیرد. لیندا پرسلی و آلبانا کاساپی برای مردم آلبانی و جهان روشن کردند که مجاهدین نه یک سازمان سیاسی که یک فرقه بسیار بسته و خطرناک مافیایی است که نیروهای خودش را به مدت دهها سال از جهان خارج و از داشتن حداقل دانش روز دنیا جدا ساخته و آنان را از داشتن عواطف و احساسات خانوادگی که حق طبیعی هر انسانی است بکلی تهی ساخته است. این خبر در سایت های بی بی سی انعکاس زیادی داشت و در توئیتر نیز توسط گزارشگران آلبانیایی و ایرانی از جمله پونه قدوسی و کیوان حسینی انعکاس داده شد که در مجموع ضربه بزرگی به ماهیت سازمان مجاهدین وارد می کرد.

MEK Terrorist Cult Members In Albania Who Mustn’t Think About Sex

دیدارهای مریم رجوی و فعالیت کانون های شورش!

در میان این رسوایی ها و محدودیت های سیاسی، مریم رجوی نیز بیکار ننشست و تلاش نمود با همان فعالیت هایی که ذکر شد، هم روحیه نیروها و هوادارانش را حفظ کند و هم اعتبار از دست رفته خود را با رنگ آمیزی بازگرداند. شهریور گذشته، رئیس جمهور کشور فقیر آلبانی که دست نشانده آمریکاست با مریم رجوی دیدار داشت. برای مجاهدین این دیدار به حدی مهم بود که پرداخت هزینه نجومی آن در اولویت چندم قرار می گرفت. طبیعی است که هیچ دولتمردی در جهان حاضر نیست ریسک ملاقات با رهبر یک گروه تروریستی و بدنام را پذیرا شود مگر اینکه از ارباب دستور گرفته باشد و یا پیشاپیش معامله ای ارزشمند بین آنان به انجام رسیده باشد. این معامله می تواند کمک در پیروزی “ایلیر متا” رئیس جمهور آلبانی در انتخابات بعدی، و یا اهدای یک چک نجومی به وی بوده باشد که طبعاً روزی افشا خواهد گردید. دیدار مریم رجوی با چند شخصیت از کار افتاده فرانسوی هم واکنشی به قطع فعالیت دیپماتیک مریم رجوی در فرانسه بود. اما از همه رسواتر، فعالیت های چند فریب خورده این تشکل در برخی شهرهای ایران است که از آنها تحت عنوان “کانون شورشی” یاد می شود. این تیم های تکراری، با آتش زدن شبانه چند تابلو و بنر، اینگونه جلوه داده اند که مبارزه عظیمی در داخل ایران جریان دارد و مریم رجوی در حال فرماندهی لشگریانی از کانون های شورشی است! نمونه انتشار انواع فراخوان های دست نویس علیه BBC و تحریم کردن آن نیز نمونه دیگری از این فعالیت های بیمارگونه است.

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

شاید برای بازماندگان اسارتگاه “اشرف 3” این مسئله شورانگیز و هیجان برانگیز باشد، اما در عصر ارتباطات و در حالی که هواداران این فرقه در خارج کشور به اینترنت دسترسی دارند، مسلماً چنین اخباری جز یک سرگرمی تفریحی نمی تواند باشد. در هرصورت، مریم رجوی کماکان تلاش می کند با این سیلی ها صورت خود را سرخ نگه دارد، اما نخواهد توانست برای همیشه نیروهای خود را با سیلی فریب حفظ کند، بخصوص که در روزهای اخیر ویدیویی از وی انتشار یافته که چهره او را بشدت بیمار و آشفته نشان می دهد.

حامد صرافپور

پریشانی مریم رجوی و حمله به رسانه ها

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/روح-صدام-و-رجوی-،-زلزله-های-آبان/

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان 2حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، نهم نوامبر 2019:… در دل هیاهو و آشوب های عراق، مسعود رجوی نیز از تابوت 15 ساله خود سربرآورده و به همین مناسبت برای مردم عراق پیام می فرستد و برای تحریم هایی که از سوی امپریالیسم به مردم ایران تحمیل می شود، ابراز شادمانی می کند! و مریم رجوی همسو با آمریکایی ها، ایران را متهم به دخالت در منطقه می کند، آنهم در حالی که خودش با کمک تروریست های سوری و مزدوران عراقی اش بیشترین دخالت را در امور این دو کشور داشته است. آشکار است که این توطئه ها بخصوص در داخل عراق با هماهنگی مشترک بعثی ها، سعودی و آمریکا صورت گرفته و دعوت شدن رغد صدام (دختر صدام حسین) به عربستان دال بر این واقعیت است. روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان 

مرحوم رجوی ماموریت سرنگونی و هزار سوالمرحوم رجوی ماموریت سرنگونی و هزار سوال

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان

زلزله های آبان و بیرون آمدن روح صدام و مسعود رجوی از تابوت

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 18 آبان 1398

شعله های مرگ!

پاییز به نیمه نزدیک شده بود، غروب دل انگیز دجله که با روشنایی سحرانگیز چراغ های درخشان زرد درهم می آمیخت، با غرش عظیم یک انفجار در هم شکسته شد. شعله ای بزرگ که آتشفشان را تداعی می کرد از دل زمین به آسمان پرتاب شد. لحظاتی نه چندان طولانی، آسمان دجله آتشین بود و آنگاه خاموشی همه جا را در خود فرود برد، و تنها صدای فریاد آدمها بود که سکوت را می شکست.

کمتر از دوسال پیش از این انفجار، صدام حسین ارتش خود را به 4 قسمت مجزا و مستقل تقسیم کرده بود تا در صورت حمله آمریکا، هر بخش بدون نیاز به دستور بالا، به دفاع از خود بپردازد. این حرکت، مسعود رجوی را بر آن داشت که با یک تقلید کاریکاتوری، بخش نظامی خود را به همان شیوه تقسیم بندی کند. لذا مراکز 12 گانه مجاهدین که در سلسله عملیات های “راهگشایی سحر” به بن بست رسیده بود را ابتدا به 4 بخش، و آنگاه (بخاطر تضادهای تشکیلاتی) به 7 ارتش پوشالی تقسیم کرد (هرچند که این موضوع هم چندان طول نکشید و ناکارآمدی سازمانکار جدید در عمل به اثبات رسید و نهایتاً این ارتش های 7 گانه را به 3 محور فرماندهی تغییر شکل داد). بدین ترتیب، ارتش چهارم مسعود رجوی، ارتش هفتم نامیده شد و محل استقرار آن از نزدیکی شهر خالص به حدود 40 کیلومتری بصره منتقل گردید. این مقر، بخشی نسبتاً متروکه و مخروبه از یک قرارگاه فرماندهی ارتش عراق در جنوب بود که در اختیار مجاهدین قرار گرفت و در راستای گسترش و آماده سازی، بخش زیادی از اعضای مجاهدین (به مدت طولانی که حداقل 6 ماه به طول انجامید) به بازسازی آن مشغول شدند. کارها در محیطی بسیار گرم و سوزان، غیربهداشتی، بدون امکانات رفاهی و استقراری انجام می گرفت که نتیجه آن بروز بیماری های مختلف و عجیب در بین افراد بود. اولین نمونه آن سرفه ی شدید توأم با صداهای عجیب بود و آنگاه نوعی بیماری پوستی که کل کف تا مچ پا را دچار خارش شدید و پوست اندازی می کرد و بعد هم بیماری اسهال و استفراغ که بسیاری را به خود مشغول کرده بود. با اینحال فضای موجود تشکیلاتی بسیار خشن و سرکوبگرانه بود و هرگونه اعتراض به این وضعیت، برخوردهای جدی را به دنبال داشت. سپیده ابراهیمی (عضو شورای رهبری –معاون حمیده شاهرخی) در آن ایام مسئولیت بازسازی قرارگاه را برعهده داشت.

در چنین شرایط سخت و رنج آور که مریم رجوی به نیروها وارد می کرد، قرارگاه با چندین پیمانکار عراقی به شکل نسبتاً مناسبی ساخته شد و آرامشی نسبی به مقر حاکم گردید. آرامشی که بیش از چندماه پایدار نماند و خیلی زود به رویا پیوست… پاییز 1378 مصادف با سفر رئیس جمهور وقت (محمد خاتمی) به اروپا بود که با تظاهرات اعتراضی هواداران مجاهدین همراه شد. رجوی درصدد بود که به هرقیمت آنرا تحت الشعاع قرار دهد و نگذارد رابطه ایران و اروپا بهم نزدیک شود. پایان سفر خاتمی، فرصتی برای رجوی بود که این اقدامات اعتراضی را به عنوان پیروزی روی آنتن ببرد و آنرا برای دلگرمی مجاهدین در بوق و کرنا کند. در بحبوحه این جشن های صوری، “انفجار بزرگ” به وقوع پیوست و مهمترین قرارگاه استراتژیک مسعود رجوی (بعد از اشرف) با خاک یکسان شد.

غروب سه شنبه 11 آبان 1378، درست در آستانه سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران (که مسعود رجوی از آن به عنوان “شور ضدامپریالیستی” یاد می کرد و با نامه نگاری به آیت الله خمینی، خواهان تشدید مبارزه با آمریکا و در خدمت گرفتن میلیشیای مجاهدین و تبدیل سفارت آمریکا به موزه جنایت آمریکا می شد)، کامیون بزرگی در کنار دیوار غربی قرارگاه حبیب شطی منفجر گردید که بخش مهمی از این مقر را با خاک یکسان کرد… چند ماه پیش از آن (18 تیر 1378)، مسعود رجوی متوهمانه و پی در پی برای مردم و دانشجویان تهرانی پیام می فرستاد و آنان را به شورش و آشوب هرچه گسترده تر دعوت می کرد و به اعضای مجاهدین می گفت اگر 20 تیم عملیاتی در داخل داشتیم که دانشجویان را سازماندهی کنند و نیروی انتظامی و سپاه را در خیابان ها مورد حمله قرار دهند، در عرض 4 هفته ارتش آزادیبخش به سمت ایران حرکت می کرد!… و حالا این ارتش مسعود رجوی بود که در خاک عراق بزرگترین ضربه نظامی را از جایی که تصورش نمی کرد دریافت کرده بود…

کمتر از 3 ماه از عمل جراحی دیسک کمر من می گذشت، دقایقی قبل از انفجار، به آرامی در محوطه قرارگاه که رو به خاموشی می رفت به دویدن و ورزش مشغول بودم. مسیر من از نقطه ای بود که چند دقیقه بعد کامیون انفجاری منهدم گردید اما در آخرین دور مردد شدم که کار را ادامه دهم یا به آسایشگاه بازگردم که تصمیم به اتمام ورزش گرفتم و به سمت آسایشگاه بازگشتم. در همین لحظه، نور شدیدی به آسمان برخاست و بعد صدایی عظیم قرارگاه را لرزاند و خاموشی همه جا را فراگرفت و همزمان تمامی شیشه ها به داخل آسایشگاه پاشیده شدند و کمدهای انفرادی براثر موج انفجار بر زمین افتادند. کف آسایشگاه پر از شیشه بود و من به آرامی و کورمال کورمال به سمت درب آسایشگاه رفتم. عیسی (معاون آموزش قرارگاه) که به دلیل کمردرد روی تخت استراحت می کرد مرا صدا زد تا برای خروج از آسایشگاه کمکش کنم. موج انفجار و پرتاب شیشه ها به وی آسیب سطحی وارد کرده بود . او را به خارج آسایشگاه رسانیدم و بعد از پوشیدن کفش با تعجب دیدم هنوز از آسمان اشیاء مختلفی در حال فرود آمدن هستند که در میان آنها شعله هایی از آتش نیز دیده می شد که ناشی از سوختن برخی اشیاء بود. شدت انفجار، تکه پاره های دیوار پنلی سالن غذاخوری را به حدی به هوا برده بود که تا دو دقیقه بعد هنوز در حال فرود آمدن بودند. دیگر هیچ چیزی جز صدای فریاد و ناله مجروحین و کسانی که برای یافتن مفقودین و مصدومین می دویدند به گوش نمی رسید. صدا فقط از درون قرارگاه ما نبود. پادگان فرماندهی نیروهای عراقی نیز غرق غوغا بود و دیوار بین این دو مقر دیگر وجود خارجی نداشت. سربازان عراقی مشغول ناله و فریاد بودند. در قرارگاه حبیب وضع بسیار بدتر بود. 5 تن از مجاهدین کشته و بیش از 50 نفر زخمی بودند.

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان 1

نابرابری در جامعه بی طبقه توحیدی!

کمی در محوطه چرخیدم، دکتر صالح و دو نفر دیگر از امدادگران مشغول مداوای مجروحین و تلاش برای زنده کردن کشته ها بودند. سرتاسر خیابان ها پر از خورده بلوک های سیمانی بود و تلفات انسانی هم بیشتر ناشی از اصابت سنگریزه و یا خورده شیشه به آنان بود. ضعف جدی قرارگاه تازه آشکار شده بود که چیزی جز بی دفاع ماندن آن ساختمان های زیبا در برابر موج انفجار و ترکش نبود. در این دوران “سپیده ابراهیمی” به بخش دیگری منتقل شده بود و “بهشته” به جای او ریاست ستاد قرارگاه را بر دوش داشت اما وی نیز به دلیل اصابت شیشه به چشمانش جزو مجروحین بود. آخرین بار بود که از بهشته خبر می گرفتم و پس از این روز دیگر هیچگاه دیده نشد. گفته شد برای درمان به فرانسه منتقل شده است. دو مجاهد دیگر هم از ناحیه چشم مجروح شده بودند که یکی از آنها تنها 19 سال داشت اما هیچکدام به خارج عراق جهت مداوا منتقل نشدند و هرکدام یک چشم خود را از دست دادند تا سناریوی برپایی جامعه بی طبقه توحیدی توسط مسعود رجوی به کمال رسیده باشد.

اپراتور حمیده شاهرخی (افسانه- فرمانده قرارگاه) بودم، خودم را به اتاق اپراتوری رساندم. افسانه در مقر نبود و برای نشست با مسعود رجوی در قرارگاه اشرف مستقر بود، لذا “سارا گرابیان” به جای “افسانه و بهشته” فرماندهی قرارگاه را برعهده داشت. اما سارا تجربه چندانی در امور نظامی و تشکیلاتی نداشت و بسیار هول شده بود و مدام پیامهایی باز و برآمده از استیصال به من می داد که از طریق بیسیم برای افسانه رله کنم که تا حد امکان تلاش می کردم او را هشدار دهم که اینکار در این شرایط مناسب نیست و خطرات خود را دارد اما مهار امور از کف وی خارج شده بود. ابتدا هیچکس نمی دانست چه اتفاقی افتاده و همه بر این تصور بودند که موشک اسکاد به قرارگاه خورده است اما بعد از یکساعت مشخص شد که یک کامیون انفجاری وارد پادگان عراقی ها شده و در کنار دیوار مجاهدین خود را منهدم کرده است. یک سرباز عراقی کشته و 20 تن مجروح شده بودند. ظاهراً راننده کامیون یک سرباز عراقی بود که نادانسته آنرا به آن محل از قبل شناسایی شده منتقل و بعد شخص دیگری از دور آنرا منفجر کرده بود. موتور کامیون از شدت انفجار به صدمتر دورتر از محل انفجار پرتاب شده بود.

به دلیل وضعیت بحرانی و غیرقابل کنترل، حمیده شاهرخی حین حرکت به سمت بصره، از قرارگاه های نزدیک (موزرمی و همایون) واقع در العماره درخواست کمک کرد که ساعاتی بعد 50 نفر مسلح با چندین جیب لندکروز برای حفاظت از قرارگاه حبیب به محل اعزام شدند. صدای آمبولانس ها نشان از رسیدن امدادگر از بیمارستان بصره داشت. یأس و اندوه وجود همه را فرا گرفته بود و همه رویاهای ما برای رسیدن به آرامش، بعد از ماهها تلاش و خستگی، برباد رفته بود. فکر کردن به اینکه چه حوادثی در پیش است، ذهنمان را آشفته می کرد. بخصوص برای من که بتازگی از عمل دیسک کمر رهایی یافته بودم و دوران نقاهت را می گذراندم. چند شب بعد از این جریان، دو نفر دست به فرار زدند که خیلی زود در بین راه توسط استخبارات عراق دستگیر شدند و شرایط تشکیلاتی-امنیتی ما بیش از همیشه دچار آشفتگی شد. از آن پس اولویت مسئولین قرارگاه، مراقبت از نیروها برای جلوگیری از فرارشان بود نه رسیدگی به مقر و مجروحین. به همین خاطر، دو روز بعد گفته شد فوراً تمامی لوازم خود را جمع آوری کنید که به سمت قرارگاه اشرف حرکت می کنیم!… دلهره بزرگی به من دست داده بود چون می دانستم که رفتن به اشرف، آغاز روزهای سخت دیگری است که پایان آن مشخص نیست.

قرار بود تنها 20 نفر برای رسیدگی به امور قرارگاه در حبیب باقی بمانند، به دلیل مشکلات جسمی، درخواست دادم که یکی از آن افراد باشم چون تردد به قرارگاه اشرف حداقل 12 ساعت طول می کشید و برایم بسیار دشوار و آسیب آور بود. فاطمه طهوری (خواهر زرین-افسر اول عملیات قرارگاه) با خواسته من موافقت کرد اما درست لحظه حرکت ستون، گفته شد فوراً با بقیه به قرارگاه اشرف بروم. ظاهراً فرماندهان دیگر و یا حمیده شاهرخی با آن موافقت نکرده بودند. فرار آن دو نفر، ترس زیادی در دل فرماندهی قرارگاه انداخته بود و می خواستند هرچه زودتر قرارگاه تخلیه شود که راه فرار نیروها بسته باشد، به نظر می رسید نسبت به من هم تردید داشتند هرچند که با وجود عمل سنگینی که روی من انجام گرفته بود اساساً امکان نداشت دست به فرار بزنم، و مهمتر اینکه با وجود همه آزار و اذیت هایی که به من طی آن سالها روا داشته بودند، همچنان به تشکیلات وفادار و پایبند بودم اما خشونت و سنگدلی (برآمده از اثرات “انقلاب ایدئولوژیک مریم” در وجود شورای رهبری مدارهای اول و دوم)، بصیرت و توان تشخیص را از آنان سلب کرده بود. مباحث “انقلاب مریم” که قرار بود “رهایی” را برای مجاهدین به ارمغان آورد، چاپلوسی و تملق را در مناسبات رواج داده بود. هرکس بیشتر چرب زبانی می کرد و حرفهای زیبا بر زبان می آورد و تحت عنوان “دفاع از رهبری” به دیگران می پرید، برنده نشست ها بود. کاری که از من و بسیاری دیگر برنمی آمد و از نظر آنان با انقلاب سازگار نبودیم. برای رهبری فرقه، درد و رنج کشیدن و یا حتی از دور خارج شدن یک مجاهد هیچ اهمیتی نداشت و در حالیکه سران سازمان مثل “مریم قجرعضدانلو، مهدی ابریشمچی، بهشته” برای هر گونه عمل جراحی به فرانسه می رفتند و در آنجا از بهترین شرایط رفاهی برخوردار می شدند، بدنه سازمان از هیچگونه امکانات رفاهی قبل و بعد عمل برخوردار نبودند. شرح تبعیض ها و شکنجه های روا شده بر ما در این دوران خود مبحثی دیگر است.

امپریالیسم و دگردیسی نوین!

در بیستمین سالگرد آن دوران خوفناک، مجاهدین به رهبری مریم همچنان پروسه دگردیسی ضدانقلابی خود را با سرعتی مافوق تصور طی می کنند و در سراشیب انحطاط اخلاقی و سیاسی، به خیانت مشغول هستند. نگاهی به سایت ها و رسانه های مجاهدین نشانگر این واقعیت است که رهبریت مجاهدین در مسیر تکمیل و پیمایش این دگردیسی، ماهیت 13 آبان را هم متناسب با سیاست “امپریالیسم محوری” خود تغییر داده اند و به هیچوجه سخنی از تسخیر سفارت آمریکا بر زبان نمی آورند چون در کنار آن باید به شعارهای ضدامپریالیستی پیشین خود نیز اشاره داشته باشند. چگونه می توان از روز 13 آبان به عنوان روز قطع دست امپریالیسم در ایران یاد کرد و نقش خود را در آن ندید و بعد باز هم در آمریکا جولان داد و در میان صدها لابی جنگ افروز دم از دمکراسی و حقوق بشر زد؟

تشکلی که تمام امید خود را در همسویی و همکاری اطلاعاتی-امنیتی با نهادهای امپریالیستی می بیند تا “گوشه چشمی” به آنان داشته باشند، قادر نیست گذشته خود را به رخ بکشد و به آن افتخار کند. لذا تنها به کشتار دانش آموزان در 13 آبان 1357 توسط مزدوران شاه بسنده می کند و در می گذرد. انگار نه انگار که ارتش همان شاه با اتکا به کسانی دست به کشتار می زد که ایران را جزیره ثبات می نامیدند و بنیانگذاران سازمان مجاهدین نیز شاه را نه یک فرد مستقل که دست نشانده امپریالیسم در منطقه می خواندند. اما با آنهمه شعارهای ضدامپریالیستی سابق، در این روزها تنها چیزی که مجاهدین تبلیغ می کنند، فعالیت کانون های شورشی! به مناسبت 13 آبان و فراخوان به براندازی نظامی است که با همه نقد و ضعف ها، محور مقاومت در برابر با زیاده خواهی امپریالیسم در منطقه شده است.

“رغد صدام” و ظهور روح صدام حسین و مسعود رجوی از تابوت!

در دل هیاهو و آشوب های عراق، مسعود رجوی نیز از تابوت 15 ساله خود سربرآورده و به همین مناسبت برای مردم عراق پیام می فرستد و برای تحریم هایی که از سوی امپریالیسم به مردم ایران تحمیل می شود، ابراز شادمانی می کند! و مریم رجوی همسو با آمریکایی ها، ایران را متهم به دخالت در منطقه می کند، آنهم در حالی که خودش با کمک تروریست های سوری و مزدوران عراقی اش بیشترین دخالت را در امور این دو کشور داشته است. آشکار است که این توطئه ها بخصوص در داخل عراق با هماهنگی مشترک بعثی ها، سعودی و آمریکا صورت گرفته و دعوت شدن رغد صدام (دختر صدام حسین) به عربستان دال بر این واقعیت است.

می دانیم که “رغد” همکاری نزدیکی با داعش داشت و بسیاری از فرماندهان داعش را همان بازماندگان حزب بعث صدام تشکیل می دادند، به همین خاطر هنگام اشغال موصل توسط داعش، مریم رجوی آنان را عشایر دلیر عراق خواند و آشکارا ابراز شادمانی کرد. ورود مسعود و مریم رجوی به این توطئه، یادآور دعوت “رغد صدام حسین” از “مریم رجوی” برای شرکت در یک میهمانی قبل از سقوط صدام است. نزدیکی این دو زن جنایتکار قدمتی طولانی دارد و طینت شیطانی، نقطه مشترک آنان است. بوی آشوب ها، مسعود رجوی را از درون تابوت وادار به صدور پیام نموده است اما همانطور که بوی کباب های “نشست ورشو – انتقال ناو و بمب افکن به خلیج فارس – تشکیل ائتلاف شکست خورده عربی علیه ایران” خیلی زود محو شد و نشان داد که بوی سوختگی سیاست های پوسیده دشمنان ایران است، این کباب هم نخواهد توانست برای زوج رجوی نوشدارو باشد. مسعود رجوی سال هاست برای مردم ایران مرده است و مریم نیز مدتهاست با سیلی صورت مرگ آلود خود را سرخ نگه می دارد.

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان 2

در این دست و پا زدن های حقیرانه که رهبری مجاهدین در آن گرفتار آمده باید به مرحوم مسعود رجوی و رئیس جمهور مادام العمر وی (مریم قجرعضدانلو) یادآوری کنم: روزگاری شما به ما (میلیشیای مجاهد) یاد می دادید که آیت الله بهشتی را عامل سیا در ایران بخوانیم و با آیت الله خمینی به این دلیل که می خواهد دوباره پای آمریکا را به ایران باز کند، بجنگیم!… اما امروز می توان دید که همه چیز در نقطه دیگری قرار گرفته و آنکس که با تمام توان می خواهد ایران را به امپریالیسم تقدیم کند نه جمهوری اسلامی، بلکه شما رهبران سازمان مجاهدین خلق هستید که از افتخار به “ترور مستشاران آمریکایی”، به افتخار “نوکری بی چون و چرای امپریالیسم” نائل آمده اید و متوهمانه از چند دوجین لابی آمریکایی خود دعوت می کنید تا در میدان آزادی تهران جشن پیروزی بگیرند و سخنرانی کنند!…

بی تردید این روزهای پرآشوب نیز با هوشیاری ملت های منطقه به آرامش خواهد رسید اما مردم ایران، عراق، سوریه و لبنان هرگز خائنین به کشورشان را فراموش نخواهند کرد.

حامد صرافپور

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان

لینک به منبع

***

وقتی آمپریالیسم با تروریسم آشتی می کندمجاهدين خلق و امپریالیسم

Ehsan Bidi. Victims of MEK crimes in Albania appeal to President MetaVictims of MEK crimes in Albania appeal to President Meta for help

همچنین: