پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت سوم و پایانی

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت سوم و پایانی

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی نداردصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیست و سوم سپتامبر 2020:… مقایسه ی ابلهانه ایست که کرده اید . درمورد شما این ضرب المثل صدق میکند که ” کنجشگ چیست که کله و پاچه اش چه باشد”. شما ازکدام نیرو حرف میزنید تا لازم گردد که  مسئله ی توازن هم به پیش بیآید ؟ ضمنا اگر لیبرتی قتلگاه شما بود، رجوی ها چه اصراری داشتند که  اعضای دیگر تشکیلات درآنجا بمانند و آیا با این حرف خود بدین نتیجه نمیرسید که مرده ی شما برای مسعود ومریم بهتر از زنده ماندن تان بود؟ ضمنا این فرار کردن ازعراق ماحصل تلاش خانواده ها که خواهان حفظ جان فرزنانشان ازعراق نا امن بودند از یکسو واعمال حاکمیت دولت عراق برخاک خود ازطرف دیگر و جلوگیری ازتخریبات باند رجوی درعراق ، ازجهت دیگر بود. پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد . 

واقعیتهای عریان جنایت 10 شهریور 1392 در قلعه اشرف ـ عراقمسعود دلیلی رویا دَرّودی و روزهای خونین 10 شهریور

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت سوم و پایانی

نگاهی اجمالی به پریشان گویی های هادی روشن رجویست!

قسمت  سوم  وپایانی

02/07/1399

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم

نامبرده درادامه ی مقاله ی طویل خود مینویسد :

” پاک شدن مناسبات یک جنبش انقلابی از خصلت‌های طبقاتی و ایمان آوردن به توان بی‌نهایت تک‌تک انسان‌ها که همگی وقتی انتخاب می‌کنند که هر چه دارند در راه آرمانشان بپردازند، واقعیتی تحقق‌یافته در انقلاب مریم است که برای بیان آن، نیاز به نوشتن کتاب‌ها است… فقط می‌توانم بگویم “مریم“ با انقلابش توانست خواهران را در فاصله زمانی کوتاه “همچون خودش“ به مسئولانی ارتقاء دهد که در برابر هیچ مسئولیت و تعهدی در مبارزه، گردی از عجز و ناتوانی در آنها دیده نشود “.

اولا هیچ انسان عاقلی تصور نمیکند که تشکیلات رجوی یک جنبش انقلابی است وآرمانگرایی درآن راهی دارد.

ثانیا کدام  انسان منصفی که آکادمیک هم باشد، گفته است که اعضای باند رجوی ، راهشان را خود انتخاب کرده اند وناچارند هرچه دارند در راه آن بپردازند.

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد

این باصطلاح انقلاب ، صرفا وصرفا برای برآورد کردن امیال پلید مسعود رجوی ونابودکردن قطعی سازمان مجاهدین بنفع نظام سلطه وتابعیت بود و صحبت از جنبش انقلابی دراین وضعیتی که پیدا شد و همواره گرایش براست دارد ، حرف مفت ویا عوامفریبانه ای بیش نیست.

ثالثا این ارتقای زنان جنبه ی صوری داشت ، آنها اختیاراتی نداشتند وندارند وتنها وظیفه مند شدند که صرفا وصرفا اوامر رجوی به پیشکاری مریم رجوی را درتشکیلات پیاده کرده و درمواقع لازم بکار بوالهوسی های او بیآیند.

بدین ترتیب زنها نه تنها ارتقاء واقعی نیافتند ، بلکه درخدمت مرد نمائی بنام مسعود رجوی درآمدند وزنها درماهیت قضیه ، مثل گذشته هیچ کاره باقی ماندند و چیزهای اضافه تری را هم ازدست دادند.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

بازهم :

” هر ناظر و محقق و جامعه‌شناسی سالهای مجاهدین به‌ویژه ۱۴سال مقاومت در عراق و بعد از آنرا بررسی آکادمیک کند همه‌چیز را می‌تواند ببیند. می‌تواند ببیند که چگونه یک نیروی تا دندان ‌مسلح نظامی، با رزمندگان جان‌برکف در زیر مهیب‌ترین بمبارانها در جنگ ائتلاف با عراق، حتی یک تیر خود‌به‌خودی هم شلیک نمی‌کند. چون آگاهند که به نفع دشمن اصلی‌شان تمام می‌شود “.

این ناظر ومحقق جامعه شناس بخوبی میداند که درعملیات فروغ جاویدان دندان فرقه ی رجوی را کشیده بودند واو قادر به استفاده ی خود سرانه ازاین سلاح های دست دوم عراقی را نداشت.

ضمنا ما هم بخوبی بیاد داریم که در جنگ اول خلیج فارس ، رجوی محل مقرهایش را به آمریکائی ها نشان داده وبا زدن پرچم سفید به پناهگاه ها روی آورده بود و کوچکترین تحرکی نمیتوانست داشته باشد آقای دروغگو!

دوباره :

” همین نیروی منعطف اما بسیار جدی با شعار “هیهات مناالذله“ حاضر نیست در مقابل نیروی ائتلاف به قیمت شهادت همه، حتی لغت تسلیم را بپذیرد و فرمانده آنها یعنی سردار شهر شرف خواهر مجاهد مژگان پارسایی با صدای بلند به ژنرال آمریکایی می‌گوید ما با شما نجنگیدم که حال تسلیم شویم جنگ ما با رژیم ضدبشری خمینی است “.

پس آن پزهای ضد امپریالیستی قبلی کشک بوده و مجاهدین با آمریکا سر جنگ نداشتند؟!

شما خلع سلاح شدید و تنها با جاسوسی برای آمریکا وبهم زدن اوضاع عراق در وسع خود وسنگ اندازی های قابل توجه درامر مبارزات مردم عراق برعلیه اشغالگران ، امتیاز نگه داشتن کلاس های مغزشوئی خود را حفظ کردید والبته میتوانید ادعا کنید که این امر بمعنای تسلیم نبوده وشما درطول عمرتان مشکلی با آمریکا نداشتید.

حرفهای تکراری فرقه مجاهدین . 15 شهریور 1344

سپس :

” از این نقطه تا شهادت ۵۲تن در ۱۰شهریور ۹۲در اشرف و شهادت سایر برادران و خواهران در لیبرتی شرایط به‌نحوی است که تعادل‌قوای صحنه طی ۱۴سال همواره علیه مجاهدین بوده است، اما به یمن رهبری خواهر مریم و زنان هم‌چون خودش و مردان رها از زنگارهای دنیای استثماری و پایداری پرشکوه ۱۴ساله در ناباوری همگان هجرت تاریخ‌ساز مجاهدین از قتلگاه لیبرتی رقم خورد “.

مقایسه ی ابلهانه ایست که کرده اید .

درمورد شما این ضرب المثل صدق میکند که ” کنجشگ چیست که کله و پاچه اش چه باشد”.

شما ازکدام نیرو حرف میزنید تا لازم گردد که  مسئله ی توازن هم به پیش بیآید ؟

ضمنا اگر لیبرتی قتلگاه شما بود، رجوی ها چه اصراری داشتند که  اعضای دیگر تشکیلات درآنجا بمانند و آیا با این حرف خود بدین نتیجه نمیرسید که مرده ی شما برای مسعود ومریم بهتر از زنده ماندن تان بود؟

ضمنا این فرار کردن ازعراق ماحصل تلاش خانواده ها که خواهان حفظ جان فرزنانشان ازعراق نا امن بودند از یکسو واعمال حاکمیت دولت عراق برخاک خود ازطرف دیگر و جلوگیری ازتخریبات باند رجوی درعراق ، ازجهت دیگر بود.

وایضا :

” به‌دنبال قتل‌عام ۱۰شهریور ۹۲ دشمن ضدبشری و پاسداران سیاسی آنها تصور می‌کردند که با تعطیلی اشرف مجاهدین فرو خواهند پاشید! اما آنچه همگان در کهکشان ۹۹در اشرف۳ و در کانون‌های شورشی در سراسر ایران شاهدش بودند دریافتند که هزار اشرف که فرمان رهبر مقاومت مسعود رجوی بود چگونه محقق شد “.

این هزار اشرف تنها دردهان شما جای دارد و مردم میدانند که اشرفی وجود ندارد واگر اصرار دارید که وجود دارد میتوانید نام قلعه ی مانزآلبانی را بعنوان اشرف سابق تغییر دهید.

همجنین رهبرتان با این فرمان ، چرند بافته وارزش تبلیغاتی و … ندارد.

ونیز :

” استوار ماندن بر سر مواضع انقلابی برای چند دهه با همه فشارها و سختی‌هایش تنها و تنها با راهبری مسعود و مریم امکان‌پذیر شده است به‌نحوی که باید گفت برای اولین بار است که در تاریخ در ابعاد کلان انقلابیونی هستند که “همه‌چیز“ خود را با اشراف و آگاهی کامل در راه آرمانشان می‌دهند “.

در تعریف، انقلابی به کسی یا جریانی گفته میشود که مدافع حقوق ذیحق ترین افراد وصنوف بشری باشد که با تقریب میتوان گفت که 80 درصد مردم را شامل میشوند.

سیستم آمریکائی دشمن این 80 درصدی هاست وشما که برای نشان دادن نوکری به این سیستم له له میزنید ، نمیتوانید انقلابی باشید وبیجهت به خودتان انگ نزده وسعی نکنید که ماها بعنوان اکثریت مردم را  با انقلابی نمائی بفریبید که قادر بانجام آن نیستید! پایان

صابر  تبریزی

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت سوم و پایانی

*** 

همچنین:
لینک

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت اول

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد - قسمت اولصابر تبریزی، ایران اینترلینک، هجدهم سپتامبر 2020:… البته نامشان را میدادند و تنها باین خاطر ازخانواده های این فریب خوردگان بی تجربه استمداد میشد ، چرا که آنها موقع دستگیری با تیغ های موکت بری و … ، کارت های شناسایی بهمراه خود نداشتند تا درحد ممکن موردشناسائی ودستگیری قرار نگیرند . شما اینقدر بیشعورید که اطلاع کافی ازاینکه  که کسی توان گفتن نامش را داشته باشد، هنوز تولد نیافته ومردم را گله ای بی شعور فرض کرده وهر دروغی را بهم میبافید. این درحالی است که همه ی زندانیان سیاسی میدانند که اکثریت مطلق ” توابین ” از مجاهدین بوده اند واین میرساند که آنها کم طاقت ترین زندانیان بشمار میرفتند. پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد 

سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین در آلبانی، در راه فتح تهران؟سالگرد بنیانگذاری مجاهدین خلق ایران ربطی به فرقه ضدبشر و مزدور مریم رجوی ندارد

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت اول

نگاهی اجمالی به پریشان گویی های هادی روش‌روان رجویست! قسمت اول

26/06/1399

اوکه بمناسبت سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق که این سازمان اکنون عملا وجود ندارد واعضایش راباند رجوی بلعیده است ، مقاله ی مبسوط 11 صفحه ای نوشته ، ضمن ستایش مشنئز کننده از مسعود ومریم ، حرف هایی را هم مطرح کرده که بنظر میرسد یا درباغ نیست ویا خیلی مزور است:

” آرمان جامعه بی‌طبقه توحیدی، جامعه عاری از ستم و استبداد که به‌قول قرآن تمامی استعدادهای انسان‌ها در آن شکوفا می‌شود، دست‌یافتنی است. اما مسلم است که با نبرد بی‌امان انسان‌هایی که انتخاب کردند که به هیچ قیمت تن به “ذلت فرهنگ استبدادی و ارتجاعی“ ندهند و چشمداشت این را ندارند که در زمان خودشان به جامعه بی‌طبقه توحیدی برسند… در همین رابطه است که از هر ذره آزادیخواهی و ترقی‌خواهی استقبال کرده و می‌کنند و در این مسیر با هر آن‌کس که در جبهه مردم علیه نظام آخوندی قرار گیرد، همراه شده و می‌شوند “.

اینکه این آرمان قابل تحقق است یانه، هدف بحث من نیست !

تنها درشگفتم که چرااین فرد ، در زمانی که فرقه ی رجوی کفاتر گونه چکمه های خونین دشمنان جامعه ی عاری ازطبقات ودر درجه ی اول دولت امریکارا میلیسد ، چگونه میتواند ازاین حرف ها بزند.

گیرم که او درباغ نیست وآیا رهبری باند رجوی نمیداند که این حرف ها و چکمه لیسی هایی که رجوی ها مشغول آن هستند، تفاوت عمیق ادعاهای گذشته وعمل فعلی را درنمییابد که میگذارد این نوشته های متناقض در رسانه هایش منتشر شود؟؟!!

دوباره :

” هر کس در این سالیان آشنایی و نزدیکی با مجاهدین داشته، واژه‌های“آزادی“، “رهایی“ ، “جامعه بی‌طبقه توحیدی“. مستمر از آنها شنیده است. با دو چهره، یکی مقاومت و ایستادگی و یک‌دندگی آنها تا فراسوی طاقت انسان در اصول آرمان آزادی و عدالت و دیگری انعطاف و گذشت تمام‌عیار از منافع خود در جهت منافع مردم و انقلاب “.

حالا چطور؟

آیا عمل گردانندگان باند رجوی حمایت ازآزادی ورهایی که کلیات آن مورد قبول عامه است ، بویی ازاین مقولات برده است؟؟

برقراری بالاترین استبداد ممکن درداخل تشکیلات خود ، تضییع تمامی حقوق شهروندی اعضای فلک زده و و … ، چه سنخیتی با عدالت وآرمان خواهی دارد که رجوی ها این امر را با سنگدلی تمام اجرا میکنند؟

از این بابت که  این کارهای رجوی در طاقت یک انسان نیست ، میتوان با آقای روشن روان موافق بود.

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائیاز کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

درادامه :

” میلیشیاهای مجاهد خلق در زمان دستگیری، نامشان را هم به دشمن نمی‌دادند و در فردای ۳۰خرداد در روزنامه‌های رژیم عکس اعدام‌شده‌ها، بدون هویت آنها درج شد و دشمن خواهان شناسایی آنها توسط اقوامشان بود”.

البته نامشان را میدادند و تنها باین خاطر ازخانواده های این فریب خوردگان بی تجربه استمداد میشد ، چرا که آنها موقع دستگیری با تیغ های موکت بری و … ، کارت های شناسایی بهمراه خود نداشتند تا درحد ممکن موردشناسائی ودستگیری قرار نگیرند .

شما اینقدر بیشعورید که اطلاع کافی ازاینکه  که کسی توان گفتن نامش را داشته باشد، هنوز تولد نیافته ومردم را گله ای بی شعور فرض کرده وهر دروغی را بهم میبافید.

این درحالی است که همه ی زندانیان سیاسی میدانند که اکثریت مطلق ” توابین ” از مجاهدین بوده اند واین میرساند که آنها کم طاقت ترین زندانیان بشمار میرفتند.

همچنین :

“مسعود“ با نسلی از مجاهدین که در این دوره ساخته بود، به اتمام‌حجت تاریخی اقدام کرد و ۳۰خرداد ۱۳۶۰را رقم زد. یک تظاهرات مسالمت‌آمیز ۵۰۰هزار نفره که مخفیانه سازماندهی شده بود، خمینی را در برابر یک انتخاب تاریخی قرارداد. این‌که اجازه به ادامه و نتایج این تظاهرات مسالمت‌آمیز بدهد و یا با رگبار ماهیت ضدخلقی خودش را بارز کند”.

این نسل خام و شوریده حال وکم سن وسال بودند وعمدتا عاشق سلاح وچریک بازی ودرخلاء موجودی که انقلاب بوجود آمده بود، توسط رجوی ها که قول خدا وخرما را تواما وبا ولخرجی زیاد به آنها میدادند ، بطور خیلی ساده جذب شده بودند با آموختن سرودهایی چند و آموزش های نصف ونیمه ی نظامی .

دراین میان رجوی میخواست که تظاهرات میلیشیاهای بی تجربه ی خود را به تظاهرات عمومی وسپس تسخیر مراکز حساس وآنگاه واردشدن تمام عیار مسلحانه درمیدانی که فکر میکرد آماده ساختن اش باین سادگی است ، قدرت را دردست بگیرد که دربسیج مردم که جمهوری اسلامی را دوست میداشتند ویا اقلا اکثریت نزدیک به اتفاقش دشمن جمهوری اسلامی ایران نبودند ، موفقیتی بدست نیآورد وشدآنچه که میبایست بشود والبته نه رجوی ونه میلیشیا این نتیجه را که موقتا  فقط با میله و تیغ های موکت بری به میدان آمده بودند ، بطورمتوهمانه وعجولانه نتوانسته بودند این وضع را پیش بینی کنند ودرنتیجه موفق به عقب نشینی منطقی وکم تلفات نشدند  وازاین رو بود که میزان زندانیان زیاد شد ، ترورهای روزهای بعد زیادتر و اعدام های نتیجه ی این شورش ابلهانه این چنینی!

همینطور :

“مریم“ که در جمع‌بندی سال۱۳۶۳ به‌عنوان هم‌ردیف مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران شناخته و معرفی شد، نماینده همین نسل بی‌شما ران و پرورش‌یافته “مسعود“ بود. نماینده نسلی که با درود بر رجوی در سیاه‌چال‌ها و شکنجه‌گاههای خمینی مقاومت کردند و با شعار درود بر رجوی و مرگ بر خمینی به‌شهادت رسیدند “.

او سن چندان کمی از مسعود نداشت وتنها بخاطر روابط خاص خود با مسعود رجوی که بعدها نتایج زیانبار وشرمگینانه ی این روابط را شاهدشدیم . او نه شکنجه دید ونه زندان رفت تا آموخته هایش ازرجوی را درمحک عمل قرار دهد.

ضمنا درعدم وجود تناسب قوا، بازندانیان درگیر ودستگیر شده با انواع اسلحه های سرد وگرم ، برخورد این چنینی چندان هم غیر طبیعی نیست.

اگر تناسب قوایی موجود بود، با تظاهرات برخورد دیگری میشد و نتیجه به مفاهمه ومذاکره میانجامید که چنین نشد واین نشان میدهد که رجوی چیز زیادی از سیاست نمیدانسته وبا بسیج تمام نیروهایش درشرایط یادشده، چقدراحمقانه بوده است.

مریم رجوی از دروغ گفتن خسته نمیشودسازمان مجاهدین خلق کنونی، فرقه ای ابتر که ربطی به آرمان آن بنیانگذاران ندارد (بجای تبریک تسلیت بگویید)ا

وبعد :

“.. ما با رجوی و در رجوی این آرمان را (آرمان حنیف را) یافتیم، با رهبری او، حال به طهارت نفی اندیشه استثماری زن‌ستیزی رسیده‌ایم. پس“ راهبر عقیدتی“ ما“ رجوی“ است”.

شما به تبعیت از رجوی، وضع اجتماعی زن را که کمتر بود،  به تنزلی هرچه بیشتر سوق داده  و به عمیق ترین مسائل شخصی آنها واردشده و آنها را به کنیزکان بوالهوسی مانند مسعود رجوی تبدیل نموده و تا سطح جاسوسی کردن علیه شوهران خود واداشتید و افتخاری که کسب کردید ، همین است واین افتخار مایه ی شرم هرزنی است.

وایضا :

” آری، “مسعود“ در ۷بهمن ۱۳۶۳ “مریم“ را هم‌ردیف مسئول اول معرفی کرد و آنگاه “مریم“ با انقلابش رهبری نوین سازمان را محقق ساخت. دفتر سیاسی و کمیته مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران در آن زمان طی اطلاعیه ۱۹اسفند ۱۳۶۳خود به معرفی رهبری نوین سازمان و انقلاب دموکراتیک خلق قهرمان ایران یعنی“مسعود و مریم“ مبادرت نمود “.

اصلااین کار در حوزه ی صلاحیت کمیته ی مرکزی بود ونه مسعود .

کمیته ی مرکزی ای که بایک فرمان شخص رجوی به کنار گذاشته شد.

درحالی که انحلال کمیته ی مرکزی درصلاحیت کنگره است که شماها هرگز آنرا درخواست نکرده  و تشکیل ندادید وبروی خودتان هم نیآوردید که تعیین و انحلال کمیته ی مرکزی کار کنگره است و ابقا ویابرکناری خود مسعود هم تنها ازکنگره  وکمیته ی مرکزی برمیآید واو تنها وتنها ، مسئول اجرای تصمیمات کمیته ی مرکزی بایدباشد وحق امر ونهی به کمیته ی مرکزی راندارد.

کمیته ی مرکزی ممکن است که زمانی خودش را منحل کند که دراین صورت برگزاری کنگره است که به این انحلال جنبه ی قانونی میدهد ونه هیچکس وحتی نهاددیگر.

بنابراین تمامی این کارها برخلاف موازین حزبی وسازمانی بوده ودرحکم کودتا برعلیه سازمان بوده و شما براین کودتا وپاشاندن سازمان مجاهدین خلق صحه گذاشته اید!

صابر  تبریزی

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت اول

***

همچنین:
لینک

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت دوم

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی نداردصابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیستم سپتامبر 2020:… این حادثه ی شوم نه یک انقلاب بلکه یک کودتای درون سازمانی و ازنوع شریرانه وبی آبرویانه وبی نظیر بود. نه تنها مردان همرده با مسعود رجوی قلع وقمع شدند، زنان هم ازمختصر حقوقی مانند داشتن عائله که حامی مهم آنها بود، محروم شده وتنها و توسری خورتر ماندند. زنان وضعی بدتر ازاینها داشتند واز موقعیت یک زن صاحب خانواده وزندگی کمی آبرومندانه وعاطفه ها بالکل محروم شده وبه حرمسرای رجوی که مریم حکم یک دلاله ی محبت را دراین حرمسرا بازی میکرد ورئیس اش هم بود ، منقل شده وتن به رقص رسوای رهائی وبدتر ازآن دادند وبدین ترتیب  بنفع مسعود رجوی بوالهوس ، دچار ستم و استثمار مضاعف شدند . صحبت از روابط دموکراتیک دراین سپهر تشکیلاتی که مسعود بوجود آورد، سخنی دروغ وبی شرمانه است. پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت دوم

سالگرد بنیانگذاری مجاهدین خلق ایران ربطی به فرقه ضدبشر و مزدور مریم رجوی نداردسالگرد بنیانگذاری مجاهدین خلق ایران ربطی به فرقه ضدبشر و مزدور مریم رجوی ندارد

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت دوم

30/06/1399

لینک به قسمت اول:

درادامه ی نوشته ی آقای هادی روشن روان رجویست ،آمده است :

” از ابتدای بنیان‌گذاری سازمان مجاهدین خلق ایران، برابری زنان و مردان و تلاش برای کنار زدن موانع حضور زنان در صف مقدم نبرد همواره مدنظر بوده و در تمام مراحل سازمان خواهران مجاهد در سازمان حضور داشته‌اند “.

به همان میزان که زنان در تشکیلات مجاهدین- واینک فرقه وباند رجوی – حضور داشتند، درایران پیش ومخصوصا پس ازانقلاب نقش  هم داشتند که درهردو حالت، برتری با مردان بود و بخصوص اینکه ، نقش زنان در باند رجوی که حرف اول وآخر را مسعود میزند یا میزد واینک مریده، معشوقه وهمسر غیر شرعی او مریم  چنین میکند – خیلی فرمالیته تر از پیش وپس ازانقلاب داشت ودارد.

دوباره :

” با انقلاب مریم، و کنار زدن استثمار مضاعف هم‌چون فنر فشرده پتانسیل و انرژی آنها رها شد و با خود مناسبات درونی سازمان را دگرگون کردند. پرداختن به این دگرگونی و ابعاد آن در این مقاله نمی‌گنجد و فقط در یک جمله بگویم که روابط و مناسبات بسیار دمکراتیک‌تر و جمعی‌تر شد. هر چه این انقلاب تعمیق شد، تصمیم‌گیریها و شیوه‌های کار جمعی‌تر و یگانگی در مناسبات ارتقای بالاتری پیدا کرد “.

این حادثه ی شوم نه یک انقلاب بلکه یک کودتای درون سازمانی و ازنوع شریرانه وبی آبرویانه وبی نظیر بود.

نه تنها مردان همرده با مسعود رجوی قلع وقمع شدند، زنان هم ازمختصر حقوقی مانند داشتن عائله که حامی مهم آنها بود، محروم شده وتنها و توسری خورتر ماندند.

زنان وضعی بدتر ازاینها داشتند واز موقعیت یک زن صاحب خانواده وزندگی کمی آبرومندانه وعاطفه ها بالکل محروم شده وبه حرمسرای رجوی که مریم حکم یک دلاله ی محبت را دراین حرمسرا بازی میکرد ورئیس اش هم بود ، منقل شده وتن به رقص رسوای رهائی وبدتر ازآن دادند وبدین ترتیب  بنفع مسعود رجوی بوالهوس ، دچار ستم و استثمار مضاعف شدند .

صحبت از روابط دموکراتیک دراین سپهر تشکیلاتی که مسعود بوجود آورد، سخنی دروغ وبی شرمانه است.

بازهم :

” روز ۲۶مهر سال۱۳۶۸، مصادف با خجسته میلاد حضرت محمد (ص)، در گردهمایی باشکوهی با حضور صدها تن از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، مسعود رجوی، خواهر مجاهد مریم رجوی را به‌عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران معرفی کرد”.

مسعود حق چنین انتخابی را نداشت و این اختیارات ، خاص کمیته ی مرکزی منتخب کنگره است که در تشکیلات رجوی کنگره ای درکار نبود که کمیته ی مرکزی ای را برای مدت محدود ومعینی برگزیند.

تنها کمیته ی مرکزی غیر منتخبی وجود داشت که مسعود برای برداشتن موانع احتمالی از سر راهش ، همین کمیته ی مرکزی نصف ونیمه را هم منحل کرد که البته این یکی هم  در صلاحیت تشکیلاتی او نبود.

 سپس :

” رهبر مجاهدین در این گردهمایی، هنگام قرائت سند تاریخی معرفی مسئول اول سازمان گفت: «با قرار گرفتن مریم در موضع مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران، انقلاب ایدئولوژیک درونی این سازمان به اوج بلوغ و کمال شایسته خود می‌رسد و موجب خیرات و برکات بسا عظیم‌تر برای مجاهدین و خلق محبوبشان می‌گردد. بگذار تا قیدوبندهای استثماری تماماً درهم بشکند و نسیم جامعه بی‌طبقه توحیدی که در دل و بر مزار هر مجاهد خلق حک‌شده، بر هر سو بوزد و فضای عطرآگین رهایی را بشارت دهد…”.

دراین میان اگر خیر وبرکتی بوده تنها بنفع امیال نامشروع مسعود ومریم رجوی بود وگرنه بطوری که شرح دادم، استثمار، ستم وستم مضاعف اوجی بالاتر گرفت وهمگان ازاین امر ضرر دیده و تشکیلات به وضعی درآمد که مافیایی اش میخوانند و تمام روزنه های دموکراسی بر روی سازمان بسته شد.

ضمنا، تصاحب همه جانبه ی  هزاران نفر ازطرف مسعود رجوی چه رابطه ای با برقراری جامعه ی بی طبقه ی توحیدی دارد؟

یعنی برقراری روابط منحط مرادومریدی وسیستم برده داری رجوی، چرا باید درخدمت جامعه ی بی طبقه ی توحیدی باشد؟؟!!

همچنین :

” مسعود“ راه سرنگونی را تنها و تنها در مجاهدین می‌دید که در اوج مسئولیت‌پذیری تاریخی آماده پرداخت تمام‌عیار بهای پیش برد آرمان آزادی بشوند. بنابراین برای سرنگونی، انقلابی دیگر را در مجاهدین ضروری دید و لذا مریم مسئول اول شد. تا مجاهدین الگو و شاخصی برای آنچه باید بشوند، در جلوی خود داشته باشند “.

یعنی میگویید که حرمسرا سازی برعلیه زنان و دادن امور مردان بدست این اهالی حرمسرا- که آنهم جنبه ی تشریفاتی داشت واین اهالی نامبرده بسان دژخیمان بی اراده ی رجوی عمل میکنند- باعث سرنگونی حاکمیت میشود؟

چطور میتوان ثابت کردکه این دومقوله قابل جمع کردن بوده ویا درامتداد همند؟

دوباره :

” طی سالیان و در مراحل مختلف در سطوح مختلف این سازمان کار کرده و قبل و بعد از انقلاب هم در مواضع مسئول قرار داشتم، تغییر و ارتقاء کیفی ارزشها در مناسبات مجاهدین بعد از ساری و جاری شدن“ انقلاب مریم“ و به‌ویژه با قرار گرفتن خواهران در شورای رهبری مجاهدین برایم بسیار محسوس بود، که شرح آن با فاکتها و نمونه‌ها در این مقاله نمی‌گنجد “.

ارزش ها کدام بودند و این ارتقاء که ماحصل نرد عشق بازی های این دونفر بود ومایه ی ننگ هرایرانی ، منشآ کدام آثار مثبتی بوده که من هرگز از زبان یک ایرانی داخل کشوری نشنیده ام؟

برعکس ، همه ی ما ازشنیدن این خبر شرمنده شده و سعی میکردیم که موردی پیش نیآید که به سئوالات فرزندان مان در این باره جواب دهیم.

آری ما همواره بعنوان انسان ایرانی ، شرمندگی دائمی را دراین خصوص با خود حمل میکنیم وآرزو میکنیم که این چیزها را (انقلاب مریم را با آن رسوایی غیر قابل تحمل ) فقط درخواب دیده باشیم و عینیت نداشته باشد.

دراینمورد مشکل ما دراین است که در ” اگر ” ها نمیتوان نشست وناچار باید حادثه ی دردناک اتفاق افتاده درتشکیلات رجوی ( انقلاب مریم) را پذیرفت واحساس شرم کرد!

صابر  تبریزی

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی ندارد – قسمت دوم

*** 

پریشان گویی هادی روش‌روان . سالگرد تاسیس سازمانی که ربطی به فرقه رجوی نداردهادی روش‌روان تعلیم دیده مخابرات صدام امروز در خدمت موساد و استخبارات عربستان سعودی

موساد و مجاهدین خلق . دسیسه برای منحرف کردن تحقیقات ضد تروریستی آرژانتینموساد و مجاهدین خلق . دسیسه برای منحرف کردن تحقیقات ضد تروریستی آرژانتین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/تنها-منبع-متهم-کردن-ایران-به-بمب-گذاری-آ/

تنها منبع متهم کردن ایران به بمب گذاری آرژانتین سازمان تروریستی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بوده (زاکری، روشن روان و دو مزدور دیگر)

گرت پورتر، آی پی اس، هشتم اوت 2013: … گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند. این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی …

مهوش سپهری شکنجه گر مجاهندینافشای مزدوران و شکنجه گران مخابرات صدام، سازمان مجاهدین خلق، فرقه رجوی

لینک به منبع (ترجمه هابیلیان)
لینک به متن اصلی (انگلیسی)
 
دادستان آرژانتینی به اظهارات منافقین استناد کرد

یک مورخ و روزنامه نگار پژوهشی آمریکایی گفت دادستان آرژانتینی «آلبرتو نیسمان» حکم بازداشت مقامات ایرانی به اتهام بمب‌گذاری مرکز یهودیان بوینس‌آیرس در سال ۱۹۹۴ را بر اساس ادعاهای اعضای سازمان منافقین صادر کرد.

ه گزارش سرویس بین‌الملل پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور)، «گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند.

این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی مقاومت که شاخه سیاسی مجاهدین خلق است به عنوان منابعی برای اینکه ایران را متهم به بمب‌گذاری آمیا در اوت ۱۹۹۳ کند، استفاده کرده است.

وی منبع اصلی این دادستان آرژانتینی را رضا ذاکری کوچکسرایی رئیس کمیته امنیت و اطلاعات شورای مقاومت ملی دانست.

پورتر در ادامه به شهادت این فرد در دادگاه شفاهی آرژانتین در سال ۲۰۰۳ اشاره می‌کند: در تاریخ ۱۴ اوت ۱۹۹۳ در یک جلسه‌ای در شورای امنیت ملی تصمیم به انجام این بمب‌گذاری گرفته شد. این جلسه به مدت ۲ ساعت از ساعت ۴:۳۰ تا ۶:۳۰ به طول انجامید.

در این گزارش یکی دیگر از اعضای باسابقه شورای به اصطلاح ملی مقاومت به نام «هادی روشن‌روان» برگزاری این جلسه را تأیید می‌کند ولی معتقد است که در ۱۲ اوت برگزار شده و ادعا می‌کند که از دستورکار جلسه هم اطلاع کامل دارد! وی ادعا می‌کند که یکی از محورهای گفتگو «استراتژی صدور بنیادگرایی در سراسر جهان» بوده و ایده حمله به آرژانتین هم در این قسمت مورد بحث قرار گرفت.

پورتر با اشاره به دو تن دیگر از اعضای سازمان منافقین به نام‌های احمدی و عشاقی (احتمالاً احمد وشاق از اعضای مرکزیت سازمان منافقین) که شهادت قبلی‌ها را تأیید کردند افزود: نیسمان به هیچ منبعی برای برگزاری چنین جلسه‌ای غیر از اعضای مجاهدین خلق استناد نمی‌کند و مکرراً به همین چهار عضو شورای ملی مقاومت به عنوان سندی برای شرکت هفت تن از مقامات ارشد ایران در این جلسه که حکم بازداشتشان را صادر کرده استناد می‌کند.

وی تصریح کرد: نیسمان ۲۹ مرتبه به کوچکسرایی، ۱۶ مرتبه به روشن‌روان و ۱۶ مرتبه به دو تن دیگر استناد می کند.

پورتر افزود: نیسمان به هیچ مدرک یا دلیلی که نشان دهد هر یک از اعضای مجاهدین خلق در جایگاهی بوده‌اند که از ملاقاتی در چنین سطح بالایی اطلاع داشته‌اند. گرچه مجاهدین خلق همیشه ادعا کرده است که به اسرار دسترسی دارد، ولی اطلاعاتی که ارائه تاکنون کرده‌اند در بهترین حالت از عوامل سطح پایین نظام بوده است.

وی افزود: نیسمان با بهره‌گیری از شهادت خشن‌ترین مخالفان نظام ایران برای متهم کردن مقامات ارشد ایران به تصمیم‌گیری برای بمب‌گذاری تروریستی آمیا، هدف سیاسی آشکار مجاهدین خلق از ارائه اطلاعات که جلب حمایت آمریکا و اروپا برای سرنگونی نظام ایران است را انکار کرد.

پورتر خاطرنشان کرد که نیسمان برای اعتبار بخشیدن به شهادت این افراد، اظهارات آنها را با صداقت و دقت و این اشخاص را کاملاً صادق خواند.

وی با بیان این مطلب افزود: مسئولین مجاهدین خلق در سالیان گذشته پشت سر هم بیانیه صادر می‌کردند که اطلاعاتی از فعالیت‌های پنهانی ایران بر روی سلاح‌های هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی دارند که تقریباً تمام آنها پس از بررسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی غلط از آب درآمد.

این روزنامه نگار مشهور آمریکایی ضمن اشاره به به گزارش ۵۰۰ صفحه‌ای نیسمان که اخیراً منتشر شد و در آن ایران را متهم به ایجاد شبکه‌های تروریستی در آمریکای لاتین نمود، تصریح کرد: نیسمان مدت زیادی است که از جریانات سیاسی طرفدار اسرائیل و معاند ایران به عنوان منبع موثق در پرونده بمب‌گذاری آمیا و موضوع گسترده‌تر ایران و تروریسم استفاده کرده است.

وی با این مطلب افزود که و نیسمان با انکار غیرقابل‌اعتماد بودن آشکار این افراد نشان داد که به جای کشف حقایق درگیر یک بازی سیاسی در زمین برخی منافع قدرتمند شده است.

*** 

همچنین: