پیش به سوی جمجمه مردگان

پیش به سوی جمجمه مردگان

تحریریه ایران فانوس، نوزدهم می 2014: … این که می گویند، سرکوب نظام شاه و جمهوری اسلامی، باعث شکست و سخت سرشدن و غیره شان، شده است، صحت ندارد و با واقعیت امروز همخوانی ندارد. سرکوب و اختناق، عامل حیات و عاملی جهت رشد و انسجام و انگیزه این نوع گروهها بوده است. چون  گروههای نامبرده به ویژه مجاهدین خلق، حتی در خارج از کشور ایران و در متمدن ترین و دموکرات ترین کشورهای جهان قادر …

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

لینک به منبع

پیش به سوی جمجمه مردگان

طی روزها و هفته های اخیر تعدادی از چریکهای سابق که در زمان شاه و در گروههای چریکی فعالیت داشتند و هم اکنون در اروپا زندگی می کنند، گوشه ای از خاطراتشان را دوباره زنده کردند. وقتی کار به این جا می رسد، معمولاً بعضیها سعی دارند ضمن انتقاد به این و آن، گناه و خطا را از سر خود دور کرده و یا کمی مضحکتر، به سخنگوی بخشی از قربانیان و زندانیان و زندگان و غیره، بدل شوند. در نوشته هایی که طی روزها و هفته های اخیر و از چریکهای کهنه کار، دیده شد، متاسفانه کسانی که به نقد ایدئولوژی و ظروف مربوطه به عنوان عبرت روزگار، بپردازند، مشهود نیست و اکثراً داستان را نصفه بازگو کرده و به نقطه خطرناک داستان و شکست، نپرداختند.

واقعیت این است که اکثر گروههای رادیکال و تندرو طی دهه 40 و 50 به ویژه مجاهدین خلق و چریکهای فدایی، گروههای زمان و مکان خود بوده و نیروهایی آرمانخواه و شورشی و ضد آمریکایی، بودنده اند که ضمن استفاده از خشونت کور چه در داخل و چه در ارتباط با دشمن، اعتقادی به دموکراسی و مردمسالاری نداشتند. ولی به هر حال بستری بودند، معمولاً راست حکومت مبارزه می کردند و در این رابطه نیروی شورشی و آرمانخواه جامعه را تخلیه می کردند. اگرچه در عصر خود، چیزی کم نگذاشتند و از جان و همه چیز مایه گذاشتند، اما همه اینها به خودی خود مشروعیت زا نیست و به ویژه مشروعیت بقایای شان را امروزه تضمین نمی کند.

هر دو نیرو که یاد شد، ملهم از مبارزات جنبشهای جهان سوم و از ابرقدرت شرق، حمایت معنوی می شدند. حرف تازه ای برای جامعه داشتند، به ویژه در مقابل حکومت لاییک، مجاهدین خلق، همانند بسیاری از گروههای اسلامی مثل ملل اسلامی و موتلفه و نهضت آزادی و غیره، حرف برای گفتن داشتند.

با این وصف، گروههای تندرو و رادیکال و یا به عبارتی گروههای تروریستی، همیشه در جامعه ایران اقبال بدی داشتند. با همه الگوهای مبارزاتی و تشکیلاتی و سازماندهی و حماسه های خوب و بدی که از خود بر جای گذاشتند، اگر انقلاب سال 1357 نبود، چه بسا جملگی از دور خارج می شدند.

چریکی که برای آموزش تفنگ به لبنان رفته بود، حین بازگشت به ایران 14 کیلو تی ان تی با خود همراه داشت و لابد از حکومت انتظار داشت به جای زندان، با دسته گل از او استقبال کنند. حال، تعمیم دادن لبنان و تفنگ و تی ان تی و دسته گل و حتی زندان، به مبارزه و دموکراسی، خود یک هنر است.

انقلاب سال 1357، تتمه نیروهای شکست خورده و چریکی را از زندان آزاد کرد، بستری برای رشد دوباره آنان شد و همزمان سیل نیروهای اجتماعی را از جامعه در راستای حرکت به سوی تغییر، آزاد کرد.

از آنجا که تتمه گروههای چریکی و آزاد شده از زندان، دارای تجربه سیاسی و تشکیلاتی و همچنین آرمان شورشگری و عدالتخواهانه بودند، با اسم و رسمی که یدک می کشیدند به راحتی توانستند نیروهایی را از بدنه انقلاب جدا کرده و به سمت خود کشانده و در راستای اهداف و آرمان خود هدایت کنند.

این که گروههای رادیکال و چریکی در انقلاب سهم داشتند، پر واضح است. اما نقششان آنچنان نبود که یک تنه وارث و صاحب همه انقلاب شوند. بر عکس، این انقلاب بود که تتمه نیروهایشان را از زندان آزاد کرد و خیل نیروهایی که قادر به جذب و هضم آنان نبود، در اختیار گروههای چریکی قرار داد که آن گروهها نیز متناسب با احوال خود، دارای پایگاه نیرویی و اجتماعی جدیدی شوند، فارغ از این که نیروهای جدید، در اصل مال آنان نبوده و همچنین در قد و قواره گروههای چریکی نمی گنجیدند. اما همان گونه که آورده شد، از آنجا که انقلاب اسلامی قادر به جذب و هدایت همه نیروهای آزادشده در جامعه نبود، طبعاً میلیونها تن سر از دامن گروههای چریکی در آوردند تا بتوانند در تغییرات سازنده کشور شرکت داشته باشند.

با این وصف متاسفانه گروههای چریکی قادر به انطباق خود با دنیای جدید و دنیای پس از انقلاب، نشده و مانند برف زیر آفتاب، جملگی نیروهای سرریز شده از انقلاب را از دست دادند. انقلابیون رادیکال و رمانتیک، شوربختانه با الگوها و فرم مبارزات چریکی و مخفی، قادر به پوسته شکنی و خروج از پیله های سابق، نشده و شروع به سوزاندن نیروها و پایگاه اجتماعی خود کردند. این آغاز فاجعه بود.

این که می گویند، سرکوب نظام شاه و جمهوری اسلامی، باعث شکست و سخت سرشدن و غیره شان، شده است، صحت ندارد و با واقعیت امروز همخوانی ندارد. سرکوب و اختناق، عامل حیات و عاملی جهت رشد و انسجام و انگیزه این نوع گروهها بوده است. چون گروههای نامبرده به ویژه مجاهدین خلق، حتی در خارج از کشور ایران و در متمدن ترین و دموکرات ترین کشورهای جهان قادر به خروج از عقاید و باورهای غیر دموکراتیک خود نشدند و اینها بدین معنی است که گروههای رادیکال و چریکی، تاریخ مصرف داشته و در ارتباط با زمان و مکان خود رشد و تکثیر داشته و آنان هیچگاه علیرغم وصل به نیروهای اجتماعی، قادر به تطبیق خود با دنیای پس از انقلاب و به روز کردن خود نبودند. مورد مجاهدین خلق، از یک گروه چریکی تا فرقه ای تروریستی، در همه اشکال از بالا تا پایین موید همین نظریه است.

چه آن دسته که تقصیر را گردن این فرد و آن فرد می اندازند و یا کسانی که تقصیر را گردن مسعود رجوی رهبری فرقه می اندازند، هیچ کدام نمی تواند اصل درد و فاجعه را کتمان نماید. مسعود رجوی، هم اکنون تنها نیست بلکه او نیز قربانی ایدئولوژی و نظام چریکی و کهنه ای است، همان طور که سایر بازماندگان که هم اکنون در رکابش باقیمانده اند، چیزی بهتر از مسعود رجوی نمی اندیشند.

از چریکهای کهنه کار مجاهد به جز آن دسته که جذب حکومت شده و یا خود را کنار کشیده و کاری با سیاست ندارند، اما آنان که باقیماندند به باورهای دهه 40 و 50 اعتقاد راسخ دارند و به آن الگوها و منشها و متدها، افتخار می کنند. قادر به پوسته شکنی نشده و خود را با دنیای جدید و دنیای دموکراسی و حقوق بشر، وفق نداده اند.

گروههای چریکی و رادیکال دوران شاه، با همه سود و زیان شان در عصر خود، آنان که باقی ماندند هم اکنون چند بدهکاری بزرگ به مردم ایران دارند،

1ـ با وجود این که خود سرمایه های مردم بودند، با خیره سری و لجبازی و دگماتیزم غبار گرفته، قادر به عبور از دنیای حقیر چریکی و زیرزمینی، نشده و بعضاً به شکنجه گر و بازجو و زندانبان و زندانی بلامصرف، بدل شدند.

2ـ به اعتماد عمومی و باورهای مردم پشت کرده و مدل مبارزات گذشته را نیز زیر سئوال بردند.

3ـ آنچه که از همه مهمتر است، آن نیروهای عظیمی که از انقلاب و جامعه ایران آزاد شده و برای حرکت به دنبال ظرف مناسبی بودند، همه را سوزانده و از دور اجتماعی و سیاسی، خارج و تلف کردند. آن نیروها، اگر وارد چنین ظروف حقیر و کهنه ای نمی شدند و در عرصه خانه و زندگی و کار و تحصیل، باقی می ماندند قادر بودند از حیث اجتماعی و فرهنگی و علمی و اقتصادی، کمک موثری برای جامعه باشند و اگر ظرف مناسبی برای تخلیه انرژیها و حرکت سیاسی دست می یافتند، به جد می توانستند تغییرات مثبتی در جامعه ایجاد کنند، تغییراتی به سمت دموکراسی و مردم سالاری. اما متاسفانه اکثراً در نبردهای قدرت طلبانه و تروریستی، از دور خارج شده و میدان را برای نیروهای غیر سیاسی، باز کردند. صحبت از یک نسل و دو هم نسل نیست. چندین نسل سوختند و متاسفانه ظرفی مناسب جهت بازی و حرکت نیافتند. اما آنچه که گناه افراد چریکی و کهنه کار را دو چندان می کند، آنان با عدم انحلال و کناره گیری، به مثابه مانع و رادعی عمل کردند تا نیروهای جوان و امروزی قادر به حرکتی دوباره و مجدد نباشند.

وقتی افراد در حاشیه و خرده سیاسی از گروههای چریکی، مدعی و طلبکار باشند و هر گونه خطا و خیانت را کوچک بشمرند، می بایست حساب آنان را کرد که از بقایا و تتمه همان گروهها و با همان آرمانها و اعتقادات کهنه، توانستند از مبارزه دکان بسازند، دکان پر سودی که پس از فروش نسلهای سوخته از نسلهای جدید نیز طلبکار باشند.

زندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیچرا با دکتر هزارخانی گفتگو نکردم. بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا

گزارش سال ۱۳۹۲ فرقه مزدور رجوی _ از سقوط قلعه مخوف اشرف تا انتخاب مریم قجر توسط مرتاض وجن گیر هندی

UN must investigate Rajavi’s role in the deaths of 53 MEK victims in Camp Ashraf

خانم نسرین ابراهیمی: زندگی ما در پادگان مخوف اشرف و زندگی مریم رجوی ! خود قضاوت کنید

مریم رجوی ملکهمصاحبه خانم مریم سنجابی با مسعود خدابنده. وضعیت روحی روانی مسعود و مریم رجوی

همچنین:

وقتی قافیه تنگ آید

تحریریه ایران فانوس، دوازدهم می 2014: …  نویسنده وقتی مامور و معذور باشد چیزی بنویسد، ناچاراً نباید نوشته اش را خود بخواند. چون که نویسنده از نوشته اش سر در نخواهد آورد. وقتی نویسنده از نوشته خود سر در نیاورد، خواننده، بیچاره تر از این حرف هاست که بتواند از متن زیر سر در بیاورد. تناقض، دو رویی، نفاق، ارتجاع، عبث،

آزادیهاى فردى و جمعى ادعایى درون مناسبات و تشکیلات سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

عبدالکریم ابراهیمیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس،  دهم می 2014: …  انقلاب ايدئولوژيك مريم، اهرم سركوب و بهانه هاى شوم و ضد انسانى مسعود رجوى در توجيه سركوب و خفقان: اولين فاكتم از آقاى على . هـ ، بعد از اتمام نشست عمومى پنج روزه مسعود و مريم در اعلام همگانى به جدائى و طلاق در سال ١٣٧٠ است

چرا رجوی نمی تواند عقب نشینی کند؟!

تحریریه ایران فانوس، پنجم می 2014: …  طی روزها و ماههای اخیر کسانی که از حاشیه مجاهدین جدا شده و فاصله گرفته اند، از موضع خیرخواهی و دلسوزی، به رهبران مجاهدین پند و نصایح دادند که برای نجات خود و سازمان تان، بهتر است شیوه خود را عوض کرده، عقب نشینی کنید و یا اصلاحی در کارها ایجاد کنید. عقب