چرا سازمان مجاهدین مدعی است اعضایش از درون تشکیلات با وزارت اطلاعات در تماسند؟

چرا سازمان مجاهدین مدعی است اعضایش از درون تشکیلات با وزارت اطلاعات در تماسند؟

 نه به تروریسم و فرقه ها، بیستم نوامبر 2017:… این هم وضع داخل تشکیلاتش که خودش رسما با اطلاعیه اش به آن اعتراف می کند… در حالیکه این افراد جرمی جز حد اقل تلاش برای احقاق حق انسانی شان جهت به دست آوردن تلفن و ارتباط با دوستان جدا … 

مصاحبه عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی تیرانا آلبانی حقوق بشر در مجاهدین خلق رجوی این سازمان مجاهدین است یا شعبۀ وزارت اطلاعات رژیم در آلبانی؟؟!!

لینک به منبع

چرا سازمان مجاهدین مدعی است اعضایش از درون تشکیلات با وزارت اطلاعات در تماسند؟

سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) که با موج روز افزون جدایی و خروج اعضایش در آلبانی روبرو است این روزها کنترل و اختناق و تعقیب و مراقبت علیه افراد جدا شده را در پایتخت آلبانی تشدید کرده و به محض اقدام هر جداشده ای به انجام مصاحبه یا ارتباط با دنیای بیرون و یا با جدا شده های دیگر و با انترنت و بویژه با خانواده اش اطلاعیه ای علیه او صادر می کند که متنش برای همگی تقریبا یک سان است و تنها اسم و فامیل را تغییر می دهد و می نویسد که او اصلا از وقتی در تشکیلات بود با مزدوران اطلاعات رژیم ارتباط داشته لذا به او یادآور شدیم ولی وقتی گوش نکرد اخراجش کردیم!!…

خیلی جالب است واقعا!! عنوان ابلاغیه شان را نگاه کنید نوشته: «ابلاغیۀ اتمام حجت و هشدار امنیتی در برابر توطئۀ وزارت اطلاعات رژیم آخوندی»!! ولی رویش نشده اضافه کند توطئۀ اطلاعات رژیم «در داخل تشکیلات سازمان مجاهدین»!! چون داخل متن ابلاغیه در حقیقت همین را می گوید یعنی در داخل تشکیلات ما وزارت اطلاعات رژیم توطئه می کند!! پس این همه به اصطلاح «اخراجی» که شما در آلبانی  و اروپا دارید همگی از همان تشکیلات شما با اطلاعات ایران ارتباط داشتند؟؟!!!

پس بفرمایید که رجوی از اول شعبۀ وزارت اطلاعات در عراق باز کرده بود و بعد هم در آلبانی به فعالیتهای اطلاعاتی اش ادامه داده است!! و همه اش هم اطلاعاتی و مزدور اطلاعات رژیم بیرون داده است!! عجب آلترناتیوی برای رژیم ایران!! و عجب ادعای مبارزه و ارتش آزادیبخش آن هم از نوع بی سلاح و بی یال و کوپال آویزان به کراوات ترامپ!!!.

این هم وضع داخل تشکیلاتش که خودش رسما با اطلاعیه اش به آن اعتراف می کند… در حالیکه این افراد جرمی جز حد اقل تلاش برای احقاق حق انسانی شان جهت به دست آوردن تلفن و ارتباط با دوستان جدا شده شان و یا با افراد خانواده شان در ایران در داخل تشکیلات رجوی مرتکب نشده اند و بعد هم که با فحش و فحاشی و فشار روانی سران و نوچه های فرقه مواجه شده اند از فرقه فرار کرده و یا خودشان خواستار جدایی و بیرون رفتن از تشکیلات فرقه شده اند و الا فرقه مطلقا در این بحران شدید و بیسابقۀ نیرویی که با آن مواجه است کسی را اخراج نمی کند آن هم با این تعداد زیاد بطوریکه حتی با گرفتن تمام رده های تشکیلاتی فرد متخلف ترجیح می دهد که با انواع تطمیعهای پولی  و زندگی و حتی ازدواج که در این فرقه جزء محرمات می باشد او را در زیر مهمیز خودش یا به اصطلاح قرنطینه و خروجی (یعنی در حقیقت زندان) نگه دارد تا کسی از جداشدن او از تشکیلات مطلع نشود یا بیرون نرود تا دست به افشاگری علیه فرقه بزند و یا موجب شود که تسریع فروپاشی فرقه با موج ریزش کنونی اش بیش از پیش برجسته شود.

البته این عادت و فرهنگ دیرینۀ فرقۀ رجوی در تمام طول سی و اند سال گذشته اش می باشد که هر کسی از تشکیلات آن و یا هر فردی و جریانی از شورای دست ساز رجوی بیرون رفته و اعلام جدایی کرده از آقای دکتر بنی صدر گرفته تا حزب دموکرات کردستان و افراد و جریانات دیگر، این فرقه اعلام کرده که ما او را به علت ارتباطش با رژیم از شورا یا سازمانمان اخراج کردیم!!!

لطفا و حتما خوانندگان گرامی به لینگ زیر در یکی از سایتهای جانبی فرقۀ رجوی موسوم به سایت «ایران افشاگر» مراجعه کنند و یا متن آن را در این لینگ ملاحظه نمایند تا ببینند چگونه یک سازمانی با آنهمه گذشته و تاریخ به چه روزی افتاده که افراد داخل تشکیلات خودش یعنی در حقیقت کل تشکیلات خودش را خودفروخته و در سقوطی شتابان می نامد در حالیکه خودفروخته تر از رجوی به دشمنان ایران و ایرانی و سقوطی شتابان یافته تر از رجوی اگر پیدا کردید ما را خبر کنید:

دو خودفروخته به رژیم جنایت‌کار آخوندی در سقوطی شتابان

آن سینگلتون و عادل اعظمی، از سوی گشتاپوی آخوندی اخیراً به آلبانی گسیل‌شده‌اند تا بهمن اعظمی و سعدالله سیفی را حضوری توجیه و وظایف مزدوری را به آن‌ها بیاموزند!

سعدالله سیفی از خودفروختگانی است که به‌دلیل ارتباطات مشکوک و آلوده با عوامل رژیم، از مناسبات مجاهدین اخراج شد. بهمن اعظمی عنصر خودفروخته دیگر پیش از او به مأمورین وزارت اطلاعات عادل اعظمی و احسان بیدی مزدور رژیم در آلبانی، وصل شده‌بود.

با سعدالله سیفی در تاریخ ۲۶ شهریور اتمام‌حجت و به او اخطار داده‌شد که در صورت ادامه ارتباطات مشکوک با عناصر رژیم، بلافاصله اخراج خواهدشد.

سعدالله سیفی در پاسخ به این اتمام‌حجت، ضمن تأکید بر مرزبندی با دشمن و عوامل آن، اصرار ورزید که در مناسبات پاک مجاهدین بماند. به فاصله کوتاهی مشخص گردید اصرار نامبرده بر ماندن در مناسبات مجاهدین بخشی از یک سناریو جهت توطئه و کسب اطلاعات و همکاری با دشمن بوده است. لذا سعدالله سیفی به‌دلیل ادامه ارتباطات با عوامل وزارت اطلاعات، در تاریخ ۲۰ مهر ۹۶ اخراج شد.

 مصاحبه عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی تیرانا آلبانی حقوق بشر در مجاهدین خلق رجوی

مصاحبه عادل اعظمی بهمن اعظمی سعدالله سیفی تیرانا آلبانی حقوق بشر در مجاهدین خلق رجوی

(پایان)

*** 

Muxhahedinet iraniane kercenojne lirine e medias, censurojne televizionin Ora NewsThe Mojahedin-Mafia coalition threatens media freedom

Anne Khodabandeh (Singleton) exposing Maryam Rajavi’s MEK activities in Albania

https://youtu.be/yt-rXbs8014

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 1)

https://youtu.be/WYEGkiTvyJc

IMPAKT 97: Jihad 2.0? What are the Iranian Jihadis (MKO, Rajavi cult) doing in Albania? (part 2)

https://youtu.be/9tWjpDHPktE

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32017

به گور بردن آرمانها یا طرحش در آینده با مردم؟ 

سایت نه به تروریسم و فرقه ها، هفتم نوامبر ۲۰۱۷:… دکتر ابوالحسن بنی‌صدر(عضو و بنیانگذار): ایجاد شورای ملی مقاومت, براساس اصول راهنمایی که در میثاق آمده‌اند, به‌معنای آن بود که گروه‌های شرکت‌کننده در آن, طرز فکر مغایر با آن اصول را امضا کرده‌اند. بنابراین متعهد شده‌اند که تجربه انقلاب ایران را ادامه دهند و همان اصول را پذیرفته‌اند که انقلاب ایران به خاطر متحقق‌ گرداندنشان رخ داد. با درس گرفتن از تجربه … 

دکتر بنی صدر می 2015دیدار و گفتگوی سه تن از منشعبین سازمان مجاهدین خلق، اعضای  انجمن «نه به تروریسم و فرقه ها» با آقای دکتر بنی صدر

احمد وحدانی داوود باقروند ارشد قربانعلی حسین نژاد سکولارهاشرکت و سخنرانی هیأتی از جداشدگان فرقۀ رجوی در پنجمین کنگرۀ سکولاردموکراتهای ایران در کلن

لینک به منبع

به گور بردن آرمانها یا طرحش در آینده با مردم؟

 م-هاشمی تیرانا آلبانی (مستعار)

«واشنگتن بیش از هر چیز از انسان‌های واقعی که خودفروش نیستند، متنفر است.»

پل گریک، معاون وزیر مالیه  ریگن

دو روز آخر ماه اکتبر امسال واقعه مهمی در شهر کلن آلمان بوقع پیوست، و آن تشکیل پنجمین کنگره سالانه سکولار دمکراتهای ایران با محتوای وحدت در کثرت بود. در طی دو روزی که سخنرانان بسیاری از تمامی طیفهای سیاسی جامعه ایرانی ساکن اروپا و آمریکا و کانادا در آن شرکت کردند بعلاوه شرکت و استقبال زنان و جوانان چه آندسته که فعالانه به سخنرانی و ابراز نظر پرداختند و چه آندسته که شرکت نمودند و در مباحث کناری با بقیه جهت آشنایی با افکار و ایده های حاضر در کنگره به تبادل نظر پرداختند و چه آندسته از شرکت کنندگانی که بتازگی از ایران آمده بودند تجمعی منحصر بفرد بود که تابحال طی نزدیک به چهار دهه که از حاکمیت رژیم میگذرد سابقه نداشته است.

ما چه آنگونه که بطور مستقیم کنگره را از طریق اینترنت دنبال کردیم و چه آنگونه که در گزارشات گروههای شرکت کننده از این کنگره خواندیم تماما بیانگر این واقعیت بود که همه شرکت کنندگان نه تنها با نبود هیچ آلترناتیوی برای رژیم در خارج کشور بعد از چهل سال موافق بودند بلکه به ضرورت تشکیل یک آلترناتیو ملی و غیر وابسته به کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ و البته سکولار دمکرات پی برده و مسئولانه بدنبال آن بودند.

در گذشته ما شاهد تلاشهای بسیاری بوده ایم که آلترناتیوی ساخته شود. از جمله آخرین تلاشها مربوط به “شورای ملی ایران” که توسط افراد و شخصیتهایی سلطنت طلب تحت عنوان جمهوریخواه که چهار سال پیش تشکیل شد بود. اهداف این شورا عبارت بود از:

“شورای ملی ایران” برای انتخابات آزاد یک نهاد سیاسی است که با ائتلاف سازمان‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌ها و فعالین مدنی، سیاسی و… ایرانی، در ابتدا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برگذاری انتخاباتی آزاد برای رسیدن به دموکراسی در ایران تلاش می‌کنند و برای ایجاد یک آلترناتیو سکولار دموکراتیک و آینده‌ای مبتنی بر موازین اعلامیه جهانی حقوق بشر تأکید دارند.(نقل از ویکیپدیا)

این تلاش  علیرغم اینکه انعکاسات بسیاری در رسانه های بین اللملی مانند بی بی سی و صدای آمریکا … به خود اختصاص داد و در سایت و فیس بوک خود به انعکاس اخبار مبارزات مردم ایران پرداخت، طبق گزارش رادیو صدای آمریکا مبنی بر اینکه: “شاهزاده رضا پهلوی رئیس شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد در ایران در جریان برگزاری مجمع ملی شورای ملی ایران که روز شنبه ۲۵ شهریور۱۳۹۶ برگزار شد، اعلام کرد که از ریاست این شورا کنار می رود.” هرچند که انحلال آن اعلام نشد ولی با توجه به اینکه در طی چهار سالی که ازتاسیس آن میگذرد فعالیتی نداشت و نتوانست هیچ گروهی را به خود جلب کند عملا به کارش پایان داد. که استعفای رضا پهلوی را نیز نباید با همین بی ثمر بودن آن بی ارتباط دانست.

تلاش عمده دیگر مربوط است به “شورای ملی مقاومت ایران” که در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ تشکیل شد. این شورا که امیدهای بسیار را نیز در ابتدا برانگیخت و شخصیتها و سازمانهایی را نیز به خود جلب نمود که در اوج فعالیتها عبارت بودند از:

  1. سازمان مجاهدین
  2. حزب دمکرات کردستان ایران جدا شده
  3. حزب کار ایرن به نمایندگی حمید رضا چیتگر جدا شده
  4. سازمان اتحاد برای آزادی کار به نمایندگی دکتر مرتضی محیط جدا شده
  5. جبهه دمکراتیک ملی ایران به نمایندگی دکتر هدایت الله متین دفتری جدا شده
  6. جمعیت دفاع از دمکراسی و استقلال ایران، به نمایندگی جلال گنجه ای جدا شده
  7. استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور به نمایندگی محمد علی شیخی
  8. کانون توحیدی اصناف به نمایندگی آقای مازندرانی عضو قدیمی سازمان مجاهدین
  9. شورای متحد چپ به نمایندگی مهدی خانبابا تهرانی جدا شده
  10. سازمان چریکهای فدایی خلق اقلیت به نمایندگی مهدی صامع تحت حمایت مالی سازمان
  11. آقای ناصر پاکدامن جدا شده
  12. حسین باقر زاده             جدا شده
  13. منوچهر هزارخانی تحت حمایت مالی سازمان
  14. اصغر ادیبی- فوتبالیست تحت حمایت مالی سازمان
  15. مهدی ممکن جدا شده
  16. احمد سلامتیان جدا شده
  17. محمدرضا روحانی جدا شده
  18. کریم قصیم جدا شده
  19. داود باقروند ارشد جدا شده
  20. اسماعیل وفا یغمایی جدا شده

اما با رهبری هژمونی طلبانه و مناسبات دیکتاتوری درونی آن، بعلاوه اختلاف نظرهای شدید بر سر همدستی با صدام حسین بعنوان رئیس کشوری که در حال جنگ با ایران بود و مردم ایران او را اشغالگر بخشی از میهن خود میدانستند و فرزندانشان را برای دفاع از آن به جنگ میفرستاند و در نتیجه صدام را  قاتل فرزندانشان میپنداشتند از همان سالهای اول فروپاشید و عملا پوسته ای و نامی بیش باقی نمانده است. هرچند که طبق گزارش مسئولین بالای مجاهدین و عضو شورای ملی مقاومت  که در کنگره پنجم سکولار دمکراتهای ایران در کلن آلمان نیز شرکت داشتند، آقای رجوی از روز اول اساسا قصد و هدفش از تشکیل این شورا نه همکاری و تقسیم قدرت سیاسی بلکه استفاده از این شورا با نامهای برجسته ای چون رئیس جمهور اول آقای بنی صدر و حزب دمکرات کردستان ایران، جبهه دمکراتیک ملی، و…بود. و چهار دهه گذشته نیز تماما گواه همین رویکرد سازمان مجاهدین به این شورا بوده است.

چون ائتلاف سیاسی یعنی تقسیم رهبری و پذیرش این تقسیم از جانب نیروهای سیاسی شرکت کننده در آن . شرط اول و اساسی هر ائتلاف سیاسی پذیرش واقعیت وجودی نیروهای شرکت کننده در آن ائتلاف و پذیرش حق حیات مساوی برای برنامه ها و پروژهای اجتماعی این نیروها در سازندگی نهادهای اجتماعی می باشد . وجه تعیین کننده در یک ائتلاف رهبری جمعی و مشارکت عمومی نیروهای شرکت کننده در اتخاذ تاکتیک ها و تصمیم گیریهای ضروری برای دستیابی به هدف می باشد و از سوی دیگر بیانگر ذهنیت دموکرات و پلورالیستی نیروهای شرکت کننده در آن ائتلاف در برگیرنده روحیه تحمل ، رواداری ، مسامحه ، بردباری و پذیرش دگراندیشی در عرصه سیاسی اجتماعی می باشد.

برخی دلایل تلاشی این شورا از زبان اعضای این شورا در زیر آمده است.

دکتر ابوالحسن بنی‌صدر(عضو و بنیانگذار):
ایجاد شورای ملی مقاومت, براساس اصول راهنمایی که در میثاق آمده‌اند, به‌معنای آن بود که گروه‌های شرکت‌کننده در آن, طرز فکر مغایر با آن اصول را امضا کرده‌اند. بنابراین متعهد شده‌اند که تجربه انقلاب ایران را ادامه دهند و همان اصول را پذیرفته‌اند که انقلاب ایران به خاطر متحقق‌ گرداندنشان رخ داد.

با درس گرفتن از تجربه ۲۸ مرداد, این‌بار, تنها یک جبهه در برابر کودتای ]حاکمیت[ تشکیل می‌شد که با رژیم … از طریق مردم رویارو می‌شد.

بنابراین هر گروه و هرکس که میثاق را نقض می‌کرد, دست خود را رو کرده و از مردم و مبارزه عمومی, جدایی جسته بود.

آقای رجوی و گروه او شورای ملی مقاومت را از سازمان‌هایی که قرار بود, تشکیل ندادند. در پاریس او گفت به آنها مراجعه کرده و آنها حاضر به شرکت در آن نشده‌اند. بعدها که امکان تماس به‌دست ‌آمد, معلوم شد راست نگفته است.

هر سه اصل میثاق را نقض کرد؛  با آن‌که در میثاق تصریح شده است که هرکس و هر سازمان و با هر روش حق دارد مبارزه کند و اگر هم عضو شورا نباشد, شورا به او به دیده همراه می‌‌نگرد, روش خود را تنها راه مبارزه گرداند و همه آنها را هم که تن به هژمونی مطلق این گروه ندادند , “اخراج” کرد.

هدف را که آزادی بود با تحصیل قدرت به هر قیمت جانشین کرد؛ هر مبارزه موفقی, با ارزش‌ها و حقوق انسان انطباق پیدا می‌کند, یعنی گروه راهی وارونه در پیش گرفت. امروز دیگر هیچ ارزش و حق جهان‌شمولی نمانده است که زیر پا نگذاشته و نقض نکرده باشد.

نقض اصل استقلال با رفتن به عراق و به خدمت جنایتکارترین و فاسدترین رژیم‌ها درآمدن, در جامعه ایران, این گروه را ضد ایرانیت, ضدانسانیت, ضد عاطفه ملّی گردانده و محکوم به انزوا کرده است.

حزب دموکرات کردستان ایران
منبع: چند سند پیرامون روابط حزب دموکرات کردستان ایران با شورای ملی مقاومت

از همان آغاز پیوستن به شورا, نمایندگان حزب دموکرات متوجه شدند که مجاهدین مخالف گسترش شورا هستند و تنها هنگامی با ورود شخصیت و یا سازمانی روی موافق نشان می‌دهند که اطمینان داشته باشند عضو جدید در داخل شورا از سیاست‌های مجاهدین پیروی خواهد کرد. به همین جهت شورا به‌جای این‌که سیاست جذب داشته باشد, سیاست دفع پیش گرفت و سرانجام کار به‌جایی کشید که امروز جز نامی از شورا باقی نمانده است.

یک مسئله‌ روشن بود و آن این‌که مجاهدین حاضر بودند تنها با حزب دموکراتی در  شورای ملی مقاومت به ائتلاف خود ادامه دهند که مطیع سیاست آنها باشند. البته حزب دموکرات بنابر مسئولیت تاریخی و اهمیتی که برای استقلال خود در تصمیم‌گیری‌ها قائل است, نمی‌توانست چنین برخوردی را تحمل نماید و در شورایی که دیگر شورا نبود به هم‌پیمانی خود با سازمان مجاهدین ادامه دهد.

بدین‌ترتیب در نتیجه تحمیل سیاست و ایدئولوژی سازمان مجاهدین, شورای ملی مقاومت بیش از پیش نقش اصلی خود را به‌عنوان آلترناتیو دموکراتیک از دست داده و به ‌آلت‌دست مجاهدین تبدیل گردیده و آنها از نام شورا تنها به منظور پیشبرد مقاصد سازمان خود بهره‌گیری می‌کنند.

بگذارید این حقیقت را نیز یادآوری کنیم که ا گر سازمانی بیش از همه از شورا بهره‌برداری کرده و طوری رفتار نموده که شورا در ذهن بسیاری مترادف با اسم سازمان آنها باشد, همانا سازمان مجاهدین خلق بوده است.

دکتر منصور فرهنگ:
اگر شورای ملی مقاومت را به‌عنوان یک جبهه مؤتلفه از نیروهای طرفدار دموکراسی فرض کنیم, تشکیل آن در هیجده‌سال قبل یک نیاز اضطراری بود. نیاز برای کسانی‌که استقرار حاکمیت دموکراتیک و نهادینه‌کردن آزادی‌های مدنی را تنها راه حرکت به‌سوی نجات میهن از استبداد سیاسی و تحجّر فرهنگی می‌دانند.

شورای ملی مقاومت در صورتی می‌توانست این نیاز تاریخی را برآورده کند که در درون خود و در عملکردش از روش تصمیم‌گیری دموکراتیک پیروی می‌نمود و برای تنوع عقیده و نظر و سلیقه اعضایش احترام قائل می‌شد.

به جز سازمان مجاهدین خلق و حزب دموکرات کردستان, بقیه اعضای شورا نماینده گروهی و یا پایگاه اجتماعی سازمان‌یافته نبودند و فقط برمبنای سوابق مبارزات مردمی و منعکس‌کننده تمایلات چپ و سوسیال دموکرات و لیبرالی متداول در بخش‌های میانی جامعه ایران به‌ شورا دعوت شده بودند. غالب این عناصر نه‌تنها هیچ‌گونه سابقه همکاری با یکدیگر نداشتند, بلکه برخی از آنان اهمیت و احترامی هم برای یکدیگر قائل نبودند. نیروی محوری شورا, خصوصاً از قسمت تشکیلاتی و اجرایی, سازمان مجاهدین خلق بود. بنابراین دموکراتیک بودن شورا مستلزم آزادیخواهی رهبری مجاهدین و پذیرفتن  این واقعیت که تنوع سلیقه و عقیده و نظریه در شورا داده‌ای ثابت و آیینه‌ای از مواضع و خواسته‌های پراکنده جامعه ایران است.

چنین توقعی از مجاهدین, بیشتر به یک آرزوی رمانتیک شباهت داشت تا به واقع‌بینی سیاسی. اینجانب با این آرزوی خام نمایندگی شورای ملی مقاومت در امریکا را پذیرفتم و از آنجا که به‌جز سازمان مجاهدین خلق هیچ‌یک از اعضای شورا در ایالات‌متحده امریکا هواداران متشکلی نداشتند, لذا بعد از چند ماه همکاری با مجاهدین و توجه به کار شورا در فرانسه برایم روشن شد که رهبری مجاهدین, اعضای شورای ملی مقاومت را به‌عنوان حامیان و مجریان برنامه گروهی و انحصاری خود می‌دانند و هیچ  ارزش و اعتباری برای نظریات آنان قائل نیستند.

با عیان‌شدن این واقعیت سرِ مبتلا به دموکراسی مخلص, یک‌بار دیگر به سنگ خود و همکاری چند ماهه‌ام با مجاهدین و شورا به پایان رسید.

دکتر علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی:
مروری بر احوالات شورای‌ملی مقاومت و تحولات درونی آن از روزهای آغازین تشکیل آن در پاریس تا امروز خود بهترین دلیل و سند شکست و تلاشی شورا را نشان می‌دهد. یعنی شکست و تلاشی شورای ملی مقاومت دلیلی جز این نداشت که آقای رجوی و همفکران او به‌جای این‌که سازمان مجاهدین خلق را وسیله تأسیس و توسعه و استحکام و دوام و پیروزی شورای‌ملی مقاومت درآورد, این شورا را در مسکنت‌بارترین شکلی که می‌توان برای یک زایده بی‌هویت و توخالی ترسیم کرد, به‌وسیله و پوششی برای مخفی‌کردن خودخواهی‌ها و… تبدیل کرد.

در اینجا از ذکر این واقعیت دردناک هم خودداری نکنیم که آنچه را که درمجموع به‌نام سازمان مجاهدین خلق نامیده می‌شود (گذشته از سابقه تاریخی آن در دوران قبل از انقلاب) نیز وسیله و  ابزاری در خدمت خودخواهی و انحصارطلبی مطلق رجوی و حلقه محرمیت او نیست.

بنابراین در آغاز تشکیل شورای ملی مقاومت برخی از افراد و سازمان‌هایی که در فشار روزافزون… رژیم … به خارج از کشور گریخته بودند, در روبه‌روشدن با تنگناهای غربت و همچنین امیدواربودن به تحولات آینده و شکست احتمالی رژیم… در اداره امور کشور و گسترش نارضایتی مردم, به ضرورت همکاری و عضویت در شورای‌ملی مقاومت تن دادند, و پذیرش این عضویت و همکاری نیز از نظر آنها, صرفاً براساس ساختار واقعی شورایی, یعنی استقلال کامل شورا از هرگونه سازمان و ایدئولوژی و وابستگی بود. کسانی امثال بهمن نیرومند, مهدی خانباباتهرانی, ناصر پاکدامن, ابوالحسن بنی‌صدر و عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دموکرات کردستان با همه‌ سوابق خود در مبارزات سیاسی دوران شاه در داخل ایران و با سال‌ها فعالیت در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج کشور و با عضویت در سازمان‌های سیاسی, طبعاً به این علت عضویت شورای‌ملی مقاومت را نپذیرفته بودند که شخصیت و حیثیت و اعتقاد و ایمان خود را وسیله مشروعیت رهبری رجوی و توجیه شیوه‌های خودکامانه رهبری او قرار دهند ]بلکه[ به این دلیل بود که این آقایان یکی پس از دیگری و با دلایل و عللی که همه آنها سرانجام و به علت اصلی که شیوه انحصارطلبانه رجوی در مقام مسئول شورای‌ملی مقاومت بود, از این شورا خارج شدند و هریک به‌صورتی زیر رگبار توپخانه تهمت و ناسزای ماشین دروغ‌بافی و جعلی رهبری سازمان مجاهدین قرار گرفتند.

مسئله دیگری که نباید در زمینه تلاشی شورای ملی مقاومت فراموش کرد, این است که شورای ملی مقاومت ]علاوه‌بر[ این‌که از اساس عاری از خصوصیات و شرایط شورایی بود, حتی در زمان عضویت آقایان نامبرده نیز موفق به جلب افراد و گروه‌های سیاسی دیگر در حلقه شورا نشد و به عبارت دیگر شورای ملی مقاومت به شکلی که تشکیل شد و به صورتی که به مسئولیت رجوی اداره شد, نه “شورا” بود و نه “ملی”. با ادعای رجوی بر مبارزه برای تبدیل نظام جمهوری‌اسلامی… به نظام جمهوری دموکراتیک اسلامی, جنبه “ملی” بودن از شورا نیز از قبل, یعنی بدون رجوع به “مردم” مخدوش شده بود.

این‌که روزگاری استالین در برآورد نفوذ پاپ در مبارزه با یورش نازیسم و سربازان هیتلر, به طعن و طنز گفته بود که پاپ چند لشکر دارد,‌ درواقع حاکی از این بود که اگر او برای قدرت و نفوذ معنوی پاپ اعتباری قائل نبود, اما به لشکرهای خود و اعتبار نفوذ معنوی خود در میان قوم و ملت و ارتش خود اطمینان داشت. اما رهبری مجاهدین ـ عموماً ـ و رجوی ـ خصوصاً ـ نه دارای قوایی بودند که بتواند به‌صورت جنگ‌های چریکی, به‌طور مداوم نیروهای مسلح رژیم… را در صحنه مبارزه داخلی به زانو درآورد, نه دارای آنچنان نفوذی معنوی که بتوانند به‌عنوان نهاد معتبر مقاومت سیاسی, مورد امید میلیون‌ها مردم زیر ستم … و محافل سیاسی خارجی قرار گیرند…

قبل از همه باید به این واقعیت اشاره کرد که به‌طور مسلّم به‌جز حزب دموکرات کردستان و سازمان مجاهدین خلق, یک یا دو یا سه سازمان دیگری که در اعلامیه‌های خود شورای ملی مقاومت از آنها نام برده می‌شد, سازمان‌هایی ساختگی بودند که نه دارای تشکیلات بودند و نه دارای نفرات و اعضا. این‌گونه سازمان‌ها در واقع وجود خارجی نداشتند و فقط به قصد شورایی جلوه‌دادن هرچه بیشتر … سازمان مجاهدین ایجاد شده بود.

آقای کریم قصم و محمد رضا روحانی:
اما در مورد ایجاد رابطه و رایزنی , دعوت و همنشینی با سازمانها , گروهها و نیروهای ایدئولوژیک و نظامی- سیاسی فعال در منطقه, یعنی انواع « اپوزیسیون» دیکتاتوریهای منطقه, ما بارها به دقت و احتیاط توصیه کرده ایم. لزوم شناخت و انتخاب شریک مناسب درسی است که طی دهسال اخیر به دفعات در عراق و انبوه گروهها و اشخاصی که به اشرف آمدند و رفتند تجربه شده است. ما بارها و به موقع هشدار داده ایم. تجربه «خمینی در پاریس» یادمان نرود. مصر کنونی که جلوی چشم همه است. بارها به مجاهدین گفته‌ایم که در صحنه سوریه نیز «اپوزیسیونهایی» به غایت ارتجاعی و … کنار دیگران علیه دیکتاتور خونریز دمشق فعالند. باید احتیاط کرد و متمایز موضع گرفت. آنهایی که به صراحت خواهان دموکراسی و جدایی دین از دولت نباشند به یقین صرفاً مصرف کننده دوستی آزادیخواهان خواهند بود!

باری, ما در چهارسال گذشته نه تنها در هیچیک از محورهای فوق گشایش و اصلاحی ندیدیم بلکه دردمندانه شاهد انقباض و تکرار اشتباهات نیز بوده ایم. نقل از خاطرات محمدرضا روحانی

آقای بابک امیرخسروی:
در بررسی عوامل شکست شورای ملی مقاومت معمولاً بلافاصله انگشت اتهام به‌سوی مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق دراز می‌شود. هژمونیسم سازمان مجاهدین و روحیه ماجراجویی, اراده‌گرایی و قدرت‌طلبی او را عامل شکست شورا می‌دانند. ایراداتی که کاملاً بجاست و بی‌‌تردید شکست شورا را شتاب بخشید. وخیم‌تر از آن این‌که خود سازمان مجاهدین را به نابودی سوق داد و از اعتبار انداخت و به یک جریان بیگانه به منافع ملی مبدل ساخت. اما تمرکز بیش از حد روی این عامل ما را از تعمّق درباره عوامل دیگر که شاید از لحاظ تجربه‌اندوزی اساسی‌تر باشد, باز خواهد داشت.

آقای بهمن نیرومند:
من و رفقای من همانند برخی دیگر از اعضای تشکیل‌دهنده شورا به این واقعیت آگاه بودیم که سازمان مجاهدین عاری از گرایش‌های استبدادگرایانه نبود, ولی امید ما این بود که در این ائتلاف و همکاری مداوم در شورا موفق شویم تغییراتی در این گرایش‌ها به‌وجود آوریم و مجاهدین را به‌سوی پذیرش هرچه بیشتر اصول دموکراسی سوق دهیم. با کمال تأسف باید بگویم که بعد از مدت کوتاهی متوجه شدیم که این کوشش ما بی‌نتیجه و کاملاً عبث بود و سازمان مجاهدین نه‌تنها تغییری نکرد, بلکه به دلایلی که توضیح آنها از حوصله این بحث کوتاه خارج است, بیش از گذشته گرایش‌های سرکوب گرایانه و انحصارطلبانه را در خود تقویت می‌کرد و عملاً بدون در نظر گرفتن اصول ائتلاف و رعایت حقوق دموکراتیک شرکت‌کنندگان در شورا, راه خود را می‌رفت, به‌طوری‌که برای ما پس از چندماه دیگر کاملاً روشن شد که سازمان مجاهدین هرگز قصد ائتلاف نداشته است

دکتر مهدی ممکن:
شورای ملی مقاومت نیز برپایه پاسداری از حریم آزادی و تلاش برای استقرار دموکراسی شکل گرفت تا جای خالی آلترناتیو شایسته‌ای را درمقابله با (نظام) حاکم, پر نماید. اما دیری نپایید که میراث کهنه بیماری و استبداد و انحصار آثار خود را بارز (ساخت) و به سیر رو به رشد ادامه داد.

آنجا که بر استقرار شعار “رجوی ایران, ایران رجوی” تأکید می‌شود, آیا بازتولید شعار خدا, شاه, میهن … نیست؟ آنجا که میدان مبارزه به دو قطب مطلق تقسیم می‌شود, بدین‌معنی که داشتن مرز با شورای ملی مقاومت مبین بی‌مرزی با  (نظام) حاکم است, آیا بیان روشن انحصار نیست؟ آنجا که سکوت و چشم‌پوشی نسبت به رشد فرهنگ سفله‌پرور ثناگویی که رمز تقرّب درباریان استبداد است, معنی‌دار می‌شود. فرهنگی که اشکال کتبی آن, در انبوه نامه‌های لبیک به انقلاب ایدئولوژی, و کتاب حجیم پرواز تاریخ‌ساز, چشم را خیره می‌سازد. آیا تداوم همان فرهنگ غلام خانه‌زاد (اسدالله علم) و نوکر جان‌نثار (منوچهر اقبال) و چاکر منشی… نیست؟

آقای داود باقروند ارشد
مجاهدین از همان ابتدای تشکیل شورا و با میثاقی که با آقای بنی‌صدر نوشتند, قصد تسلط و هژمونی‌طلبی خود را از این اتحاد و شورا در سر می‌پروراندند و نه همکاری و اعتقاد به حقوق برابر همه سازمان‌های تشکیل‌دهنده شورا.

مجاهدین برحسب ماهیت انحصارطلبانه خود از هر اتحاد و ائتلافی, قصد بهره‌برداری از پایگاه اجتماعی و محبوبیت آن فرد یا گروه سیاسی را دنبال می‌کردند و نه همکاری, به همین دلیل وقتی به خیال خود از آبروی دیگران برای خود آبرو و اعتبار کسب می‌کنند, به‌راحتی آن فرد یا گروه را کنار می‌گذارند و حاضر نیستند قدرت را با آنها تقسیم کنند. تشکیل شورا از نظر مجاهدین از این دید انجام شد و نه واقعاً اتحاد و همکاری علیه رژیم جمهوری اسلامی.

آقای مهدی خانبابا تهرانی
واقعیت این بود که با خروج بنی‌صدر از شورا و در پی آن شورای متحد چپ و حزب‌دموکرات کردستان ایران و برخی شخصیت‌های عضو و ماجرای انقلاب ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین به مناسبت ازدواج رجوی با مریم عضدانلو, چراغ حیات واقعی شورا با تولد شعار:  ایران ـ رجوی, رجوی ـ ایران خاموش شد. در پی این ماجرا ترکیب شورا کاملاً یک‌دست شد و به چرخ پنجم مجاهدین بدل شد.

حقیقت این است که سازمان مجاهدین و در رأسش مسعود رجوی تحمل این را نداشتند که در یک همکاری با سایر نیروها و برابر با آنها حرکت کنند. تمام مدت رجوی تلاش می‌کرد شورای ملی مقاومت را به رونوشت برابر اصل تبدیل کند. یعنی اصل سازمان مجاهدین است و استراتژی هم استراتژی سازمان مجاهدین است. یکی از دعواها و جدال‌هایی که ما در شورای ملی مقاومت داشتیم اصولاً بر سر چگونگی کار سیاسی بود. ما معتقد بودیم که اصلی‌ترین صحنه پیکار, صحنه پیکار سیاسی است. می‌گفتیم باید نیروهای اجتماعی ایران را بسیج کنیم. کارگران,‌ زنان, روشنفکران و… را در عرصه سیاست فعال کنیم. اما مسعود رجوی باعنوان استراتژی مسلحانه‌اش در زدن سرپنجه‌ها, یک نوع جنگ ناقص‌الخلقه چریکی را به سازمان مجاهدین (و مردم ایران) تحمیل کرد, بدون هیچ‌گونه بررسی لازم و نهایتاً شکست خورد. در همان سال ۱۳۶۱ استراتژی مسلحانه سازمان مجاهدین شکست خورده بود, ولی آقای رجوی معرفت و جسارت آن را نداشت که این شکست را بپذیرد و این شکست را جمع‌بندی کند و بگوید حالا ما می‌رویم روی گفت‌وگو, تا بتوانیم یک استراتژی جدیدی را برای شورا تدارک ببینیم. این بود که شورا را درواقع به دنبالچه سازمان مجاهدین تبدیل کرد.

و بدین شکل بود که آقای رجوی عملا بجای اینکه با قبول اصول دمکراتیک و کار شورایی و واقعیت دیگراندیشان امکان مطرح شدن افکار و ایده آلهایش را در ایران فردا فراهم کند با اعمال دیکتاتوری و هژمونی طلبی و نفی کامل دیگر اندیشان و سوء استفاده ساده لوحانه از آنها بعنوان ویترین یک تشکل خشونت طلب جهت فریب افکار عمومی غرب و سیاستمدارانش که هیچگاه نیز فریب وی را نخوردند، عملا ایده آلهایش را با مرگش در خارج کشور و اعلام شدن آن توسط حامیان عرب منطقه ای رجوی، بگور برد.

آما چرا واقعه مهم
اهمیت کنگره پنجم سالانه سکولار دمکراتهای ایران درکلن نیز دقیقا از تجربه شکست کامل تمامی شوراهای پوشالی قبلی است که نشآت میگیرد. ما در آلبانی و همه مجاهدین واقعی جدا شده که نزدیک به چهار دهه است از تمامی هستی خود دست شسته ایم و سخترین شرایط را تحت یکی از دیکتاتوریهای قرون وسطالی استالینی که قرار بود آزادی را برای میهن به ارمغان بیآورد و در زیر موشک باران و خمپاره بارانهای رژیم در لیبرتی و اشرف را تجربه کرده ایم معنی و نیاز به کنگره هایی مردمی و عاری از قدرت پرستی که تمامی افکار و تمایلات و آهاد مردم ایران بتوانند بدور هم جمع شده و مشترکا دست به کار مشترک بزنند را شاید بیش از همه درک میکنیم.

چرا منحصر بفرد:
تا بحال نمونه های قبلی یا عمدتا کسانی برای ایجاد آلترناتیو تلاش کرده اند که یا همگی همفکر بوده اند و یا مانند مجاهدین با فریبکاری افکار متعدد را دور هم جمع کرده اند ولی از آنها بعنوان سپری جهت مخفی کردن افکار واقعی خود شورایی جلوه دادن جمعشان استفاده کرده اند.

در صورتیکه همگان چه در آلبانی چه در ایران و جهان که بطور مستقیم جریان کنگره را نظاره کردند میتوانستند بخوبی اولا شوغ و شور جوانان و ثانیا تنوع افکار و عقاید از تمامی اقشار مردم ایران، نمایندگان اقلیتهای قومی و مذهبی و … علیرغم تضاد های ماهوی در ایده آلهایشان را مشاهده کنند، که تلاش میکردند جامه وحدت عملی بتن کرده و منافع مردم ایران و منافع ملی را تا مرحله رسیدن به ایران آزاد بر منافع گروهی و قومی خود مقدم بدارند و نه دست بردارند و فراموش کنند. و همانگونه که آقای داود باقروند ارشد نیز اشاره کرد با اصل گرفتن منافع مردم ایران اتفاقا امکان مطرح شدن ایده آلهایشان برای مردم ایران را فراهم میکنند تا به سرنوشت مسعود رجوی گرفتار نشده آنرا با خود به گور نبرند.

هرچند این کنگره موفق سکولار دمکراتهای ایران بمعنی موفقیت نهایی نیست و دست اندرکاران باید راه طولانی در پیش دارند. تجربه چهار دهه همه ما در مبارزه نشان داده است که فقط با تلاش و تلاش بیشتر و رعایت حقوق دیگران و با فاصله گرفتن از دیکتاتوری  و درک جامعه کنونی ایران و نیازهای آرمانی و اجتماعی امروز نسل جوان آن است که میتوان تجربه سکولاردمکراتهای ایران را به موفقیت نزدیک کرد.

با آرزوی موفقیت هرچه بیشتر برای این تلاش

م  هاشمی تیرانا آلبانی

(پایان)

*** 

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=31847

چرا باید از کنگره سکولارها استقبال و دفاع کرد؟ 

 داوود باقروند ارشد، سایت نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و چهارم اکتبر ۲۰۱۷:… از زمان شروع تروریسم رجوی در سی خرداد سال ۱۳۶۰ تا زمانیکه تمامی دستگاه جهنمی رجوی در ایران جمع شد یعنی اواسط سال ۱۳۶۲ نسبت ۹۹% روی معرفی خود بعنوان آلترناتیو و ۱% روی خنثی کردن دیگر مخالفین رژیم قرار داشت (ما دستگاه پیشبرد آن بوده ایم) چون رجوی با برنامه ریزیهای دو ساله منتهی به سی خرداد و … 

Alireza Jafarzadeh sitting with Americans instead of Maryam Rajaviآریو برزن پیروزنیا: برخی ذاتا خودفروش و برخی سواری دهنده و خودفروش نفهم. (بوقلمون مسخره شده)ا

مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی منفور ترین ایرانیگزارش تصویری از منفورترین شخصی که خود را ایرانی می نامد( مریم قجر عضدانلو – رجوی)ا

لینک به منبع

چرا باید از کنگره سکولارها استقبال و دفاع کرد؟

درحال حاضر بخشی (اگر حرف کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ رژیم را ملاک بگیریم) ۹۶% از جامعه ایران که خود را در جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ نشان داد بعلاوه بسیاری از خارجه نشینان مانند امثال بنده،  خواستار تغییر رژیم ایران هستند.

چه ما خوشمان بیاید چه نیاید مردم ایران نشان داده اند که برای تحقق خواسته هایشان مسیر معینی را در حال طی کردن هستند. میماند ما که خارجه نشین لقب داریم. متاسفانه متاسفانه علیرغم اینکه همگی درحرف جهت تحقق خواسته مردم ایران تلاش میکنیم ولی در عمل هرکداممان یک ساز را میزنیم و درعمده موارد نیز انرژی همدیگر را خنثی میکنیم. و تنها محصول تلاشهایمان درنزدیک به چهار دهه که از حاکمیت رژیم درایران میگذرد برآیندی معادل صفر داشته است. که البته معنی سیاسی مشخصی نیز دارد. و در حقیقت آب به آسیاب رژیم ریخته ‏ایم.

ضمنا جهت اینکه مبادا انصاف را رعایت نکرده باشیم و همه را با یک چوب زده باشیم و سهم همه را در به صفر رساندن برآیند صفر بصورت چوب کبریتی محاسبه و به حسابشان نوشته باشیم باید بگویم که سهم همه در این به صفر رساندن بردار برآیند نیرویی خارجه نیشنان مطلقا برابر نیست.

معنی برایند صفر خارجه نشینها

اول معنی سیاسی این برایند صفر را بیان کنم که فراموش نشود. معنی برآیند صفر یعنی: نبود هیچ آلترناتیوی برای رژیم از خارج کشور. که آقای حسن اعتمادی نیز بدرستی در مصاحبه خود با تلویزیون میهن بیان نمودند. البته نباید از حق گذشت که بسیاری از ما خود را نماینده تمامی مردم ایران و همه مردم ایران را عاشقان سینه چاک خودمان میدانیم. ولی اینکه این ادعای ما چه میزان پا در واقعیت دارد را میتوان از میران اثر گذاری هرکدام از مدعیان در تحولات داخل ایران سنجید.

سهمِ هرکس در برایند صفرنیروهای خارج کشور

طبق تجربه شخصی بنده چه در مسیر استقرار این رژیم و چه سپس در مسیر تغییر همین رژیم که از سالهای ۱۳۵۴ شروع شده است و سی سالش را در خدمت آقای مسعود رجوی و خانم رجوی و “شو”رای ملی مقاومتش و البته در عالی ترین سطوح آن طی نموده ام و بخشی نیز در داخل ایران بعد از فرار موفقیت آمیز از اسارت تشکیلات رجوی بوده است، باید اذعان نمود(علیرغم اینکه بنده تشکیلات رجوی را جهنمی ترین تشکیلات میدانم) و نباید از حق گذشت که ۹۹% سهم به صفر رساندن برایند نیروهای خارجه نشین به این تشکل جهنمی تعلق دارد.

سیاست فرقه رجوی از روز اول (بعد از سی خرداد سال ۱۳۶۰) که در خارجه مو به مو توسط مسعود رجوی ابلاغ میشد و ((متاسفانه توسط و با مسئولیت افرادی مانند بنده چه زمانیکه مسئول انجمن های دانشجوی خارج کشور همین فرقه بوده ام و چه بعدها که مسئول ستادی انگلستان بودم …. )) پیش برده شده است، که دو هدف بیش نداشته است.

اولی: “مقابله، خنثی و نابودی هر جنبده سیاسی مخالف رژیم چه در داخل و چه در خارج کشور.

دومی: جا زدن فرقه رجوی با (ایران رجوی رجوی ا یران- مریم رئیس جمهورایران- خلق جهان بداند مسعود معلم ماست- تنها آلترناتیو دمکراتیک و….) بعنوان تنها آلترناتیو رژیم.

تمامی سیاستها از بهمراه آوردن بنی صدر به خارجه تا تشکیل “شو”رای ملی مقاومت تا تشکیل جنبش همبستگی و فرار مسعود رجوی به خارج، اعزام مریم رجوی به اروپا از عراق، و فرار آخر مریم رجوی به اروپا تماما با نسبت ۹۹% “مقابله، خنثی و نابودی” هر جنبده سیاسی مخالف رژیم و ۱% نیز سهم معرفی خود بعنوان آلترناتیو بوده است. تعجب نکنید توضیح میدهم.

از زمان شروع تروریسم رجوی در سی خرداد سال ۱۳۶۰ تا زمانیکه تمامی دستگاه جهنمی رجوی در ایران جمع شد یعنی اواسط سال ۱۳۶۲  نسبت ۹۹% روی معرفی خود بعنوان آلترناتیو و ۱% روی خنثی کردن دیگر مخالفین رژیم قرار داشت (ما دستگاه پیشبرد آن بوده ایم) چون رجوی با برنامه ریزیهای دو ساله منتهی به سی خرداد و نفوذهایی که درارگانهای رژیم صورت داده بود (بمب گذاری حزب، دفتر ریاست جمهوری، ترور خمینی …) خود را بطور ۱۰۰%  حداکثر در پایان سال ۱۳۶۳ در قدرت میدید. (اینها تحلیل نیست تمام بحثهای داخلی و برنامه ریزیهای درون تشکیلات است) عمده مخالفین را نیز در جیبِ (شورای ملی مقاومت) خود داشت بنابراین همان ۱% برای بقیه خارج از جیبش کافی بود. چون کسی نبود. یادتان نرود که حتی مکاتباتی هم آن زمان با رضا پهلوی داشت که وانمود کند او نیز در جبیش است. که تماما حساب شده بود و قصد اتحاد نداشت.

ولی چون حسابهایش مانند بقیه حسابهایش طی این چهار دهه غلط از آب درآمد و بطور کامل در داخل جارو شد و شورا نیز پاشید. در نیتجه مسعود رجوی قبل از همه از اواخر سال ۱۳۶۳ پی برد که این درصدها (۹۹% و ۱%) باید جابجا شود.

یعنی چون بقدرت رسیدنی در کار نیست، چون نیرویی در داخل نیست در ثانی تشکیلات گریخته به خارج نیز در حال تلاشی است. شورا نیز متلاشی است. هر روز که میگذشت حتی اگر هم رژیم دعوت میکرد امکان اثر گذاری در داخل وجود نداشت. بنابراین رویکرد رجوی از رویارویی واقعی با رژیم به رویارویی با آنگونه که خود تلقی میکرد با آپوزیسیونی بود که در شکست کامل خودش رو به رشد میدید تبدیل شد.

چرا رو به رشد؟ بدلیل اینکه رژیم که بود ستم که بود پس حالا که تشکیلات رجوی از بین رفته آنهم نه تنها بدلیل قدرت رژیم بلکه بدلیل مهمتر پس زده شدن توسط کل مردم ایران و نفرت آنها از خطی و مشی و تشکیلات و خود رجوی. ولی چون سرکوب و ستم ادامه می یافت و در داخل نیز نمیشد در آن زمان آپوزیسیونی شکل بگیرد بطور طبیعی آپوزیسیون سالم و مردمی غیر از فرقه رجوی مورد تنفر مردم، تنها در خارج کشور امکان رشد داشت.

اگر تشکیل “شو”رای ملی مقاومت محتوایی بود و قصد و هدف آن اتحاد نیروها، حرکت و مبارزه مشترک و قائل بودن به حق دگراندیشان و … بود رجوی اولا جبهه متحد علیه رژیم را بدست خود و با تک روی و اعمال هژمونی و رفتن مسیر عراق و خیانت، نابود نمیکرد. بلکه بلافاصله بعد از فروپاشاندن شورا باید دست بکار میشد و با تقسیم هژمونی که دیگر (با نابودی سازمان در داخل) هیچ موضوعیتی نداشت این ضربه مهلک به جنبش را با اتحاد گسترده تر جبران میکرد.

ولی او همانگونه که همه شاهد بوده اند بطور مطلق حاضر به چیزی کمتر از امام زمان، صاحب جان و مال و ناموس همه مردم جهان (خلافت اسلامی) قائل نبود و کرد آنچه طی این سالها شاهد بوده اید که البته بروز ماهیت قرون وسطایی رجوی بود. از این رو بود که خنثی کردن و مقابله و نابودی هر جنبده سیاسی غیر از خودش به مقام اول از سهم انرژی تشکیلاتش برای آن به ۹۹% رسید. این امر چه در خارج تشکیلات در میان آپوزیسیون و چه در درون تشکیلات با شدت و حدت تمام و با مشت آهنین ادامه داشته است.

سهم بقیه از به صفر رساندن میزان برآیند بردار آپوزیسیون غیر از فرقه رجوی متعلق به بقیه است که  به تاثیر پذیری از فرقه رجوی و در غلطیدن به بی اعتمادی و ترس از ریسک پذیری و پیش قدم نشدن و بعضا نا امیدی و پاسیویزم و بی عملی خلاصه میشود که البته فقط به مردم ایران باید پاسخگو باشند و باشیم.

مشکلات فرا روی ساختن آلترناتیو

مشکلات فرا روی آلترناتیو یکی همین تشکیلات بسیار با سابقه مافیایی خود فروخته با پولهای کلان دریافتی از عراق و عربستان و … در خارج کشور و آن رژیم که روی نفت نشسته از یکطرف و از طرف دیگر پراکندگی بین ماست که طی نزدیک به چهار دهه وجودمان از زهر پاشیده شده توسط دو دشمن فوق الذکر بصورت بی اعتمادی و همدیگر را طبق خواست مشترک رجویها و رژیم لیبرال و وابسته و مزدور و شاهی و… خواندن، دیدن و ترس از نزدیک شدن به همدیگر و کار مشترک از طرف دیگر است.

کار آپوزیسیون مستقل (خود نفروخته)  کاری است که باید با کفش و کلاه آهنی و خون جگر از این سدهای بسیار بزرگ عبور نموده و آنها را از سر راه برداشته و توطئه ها  را خنثی کرده و آلترناتیو خود را بسازد.

احساس بنده این است که این کنگره چنین قدمهایی را در حال برداشتن است. که باید این کار را بفال نیک گرفت و از آن حداکثر استفاده را نمود و از سازماندهندگان آن تشکر کرد. اهمیت کارشان را نیز از میزان لرزه ای که بر اندام دشمنان مردم ایران از فرقه رجوی گرفته که تمامی سایت های رنگارنگ خود را علیه این تلاش بسیج کرده و رژیم حاکم میتوان فهمید.

جنبش نه به تروریسم و فرقه ها- اروپا

داود ارشد

*** 

Comrades in Arms – Sexual abuse by Massoud and Maryam Rajavi

http://youtu.be/jpDUMaIntS8

An Unfinished documentary for my daughter – Trapped in Rajavi cult, Mojahedin Khalq

http://youtu.be/CEb5-ZBuk4k

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29524

ترامپ در عربستان: بازهم سناریوهای دهه ۶۰ و ۹۰ میلادی در حال تکرار است 

 داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و چهارم می ۲۰۱۷:…  ولی آقای ترامپ مدتی قبل از پرواز به عربستان برمبنای اطلاعات دقیق دستگاههای اطلاعاتی و خارجه آمریکا با حالت ناز و کرشمه برای عربستان اعلام نمود که ” “صراحتا بگویم، رفتار عربستان سعودی با ما منصفانه نبوده چون ما برای دفاع از عربستان مقدار عظیمی پول از دست می‌دهیم.” که احتمالا برای افزایش رشوه به ۳۵۰ میلیارد کاربرد داشته است.  و در مقابل ترامپ نیز … 

ترامپ عرستان سعودی داعش تروریسم وهابیت فسادکوه رجوی موش زائید

مزدور مریم رجوی مجاهدین خلق و لباسبازار مکاره مریم رجوی

لینک به منبع

ترامپ در عربستان: بازهم سناریوهای دهه ۶۰ و ۹۰ میلادی در حال تکرار است.

رقص ترامپ برای عربستان ۳۵۰میلیارد دلار هزینه داشت

Bildergebnis für trump in saudi arabienرقص ترامپ برای عربستان ۳۵۰میلیارد دلار هزینه داشت

با سرکار آمدن ترامپ که هیج پرنسیپی جز چپاول جهان برای آمریکا آنهم نه برای مردم آمریکا که برای سیستم ودستگاه چپاول آن ندارد. با نمونه بارز متوقف کردن بیمه اوباما کیر که حداقل ۲۵ میلیون امریکایی فقیر را فقیرتر و از درمان محروم نمود، و در مقابل شرکت های بیرحم بیمه آمریکا را ثروتمندتر میکند.

با بر گل نشستن و به قول دستگاه ضد جاسوسی آلمان “از ضامن خارج” سعودیهای در یمن و منطقه و افشاء شدن حمایت آشکارش از تروریسم چه نوع وهابی آن و چه نوع ایرانی آن مانند فرقه منحوس رجوی.

با منزوی شدن کامل اسرائیل بدنبال نزدیک به یک دهه جنایت و سیاست قلدری توسعه شهرکهای یهودی در منطقه علیه مردم فلسطین.  که شاخص اوج انزوایش را میتوان در اقدام بی سابقه  رای ممتنع آمریکا به رهبری اوبا به محکومیت کامل اسرائیل و جنایاتش در سازمان ملل و شورای امنیت یافت.

دونالد ترامپ در سفری کاملا حساب شده و در اوج بی پرنسیپی با محتوایی از نوع سیاستهای چهار دهه قبل جهان جهت دوشیدن گاو پرورده ولی اخیر وحشی شده منطقه یعنی عربستان با دریافت نزدیک به ۳۵۰ میلیارد دلار بصورت قراردادهای تسلیحاتی و امنیتی و … که در تاریخ قراردادهای آمریکا بی سابقه است، نعل را وارونه زد و در مقابل دریافت چنین رشوه ای رژیم ایران را مورد حمله قرار داد. البته رژیم ایران ایرادات بسیاری دارد. که قطعا فقط به مردم ایران مربوط است که چگونه با آن مقابله کند.

ولی آقای ترامپ مدتی قبل از پرواز به عربستان برمبنای اطلاعات دقیق دستگاههای اطلاعاتی و خارجه آمریکا با حالت ناز و کرشمه برای عربستان اعلام نمود که ” “صراحتا بگویم، رفتار عربستان سعودی با ما منصفانه نبوده چون ما برای دفاع از عربستان مقدار عظیمی پول از دست می‌دهیم.” که احتمالا برای افزایش رشوه به ۳۵۰ میلیارد کاربرد داشته است.  و در مقابل ترامپ نیز به آهنگی که عربستان برایش کوک کرده بودند چه بطور فیزیکی و چه سیاسی رقصید. چون ماه گذشته، محمد بن سلمان، فرزند پادشاه، معاون ولیعهد و وزیر دفاع عربستان سعودی به آمریکا سفر کرد و پس از دیدار با دونالد ترامپ، از استحکام روابط دو کشور و دیدگاه مشترک آنها در زمینه‌های مختلف از جمله لزوم “مهار ایران” در منطقه سخن گفت.

در صورتیکه در گزارشی کوتاه و یک و نیم صفحه ای که “بی ان دی” سازمان ضد جاسوسی آلمان در ژانویه ۲۰۱۶ برخلاف عرف دستگاههای اطلاعاتی جهان باارسال برای تمامی رسانه ها منتشر نمود، چنین گزارش کرده بود:

روزنامه ایندیپدندت ۹ ژانویه ۲۰۱۶:

»»عربستان یک سیاست مداخله جویانه بی حساب و کتاب و خطرناک را بکارگرفته است. این گزارش که با عکس وزیر سعودی و معاونش ولیعهد محمد بن سلمان که از بیماری دیمنشیا (بیماری زوال عقل) رنج میبرد، بعنوان یک قمارباز سیاسی که با بکارگیری جنگ های نیابتی (با بکارگیری گروههای شبهه نظامی) که در یمن و سوریه براه انداخته  دنیای عرب را بی ثبات میکند. معمولا آژانسهای جاسوسی هیچگاه چنین گزارشاتی انفجاری را آنهم در مورد یکی از قویترین و نزدیکترین متحدین خودشان همچون عربستان سعودی از طریق رسانه های عمومی منتشر نمیکنند. این باید نشانه و شاخص میزان نگرانی بی ان دی آلمان بوده باشد که چنین یادداشتی را بطور عمومی و گسترده منتشر کرده است. هرچند سازمان مربوطه بدنبال اعتراضات رسمی عربستان سعودی توسط وزارت خارجه آلمان مورد نفی قرارگرفت ولی اخطار بی ان دی آلمان علامت ترس فزاینده آلمان نسبت به از ضامن خارج شدن و غیر قابل پیشبینی بودن عربستان سعودی میباشد.««

آنگلا مرکل نیز در دیدارش از عربستان از آنها خواست که به بمباران یمن پایان دهند.

کنگره آمریکا و وزارت خارجه آمریکا در زمان خانم کلینتون نیز گزارشات متعددی را منتشر کردند که عربستان را مسئول حمایت مالی و معنوی تروریسم جهانی با ایدئولوژی وهابیسم معرفی کردند.

https://www.facebook.com/razepinhan/videos/624117237711465/

وضعیت بی سابقه بی اعتباری و ایزولاسیون اسرائیل نیز در سالهای اخیر حتی در رابطه با آمریکای دوره اوباما سیاستمداران حاکم آن کشور را بسیار نگران کرده است. اسرائیل در سالهای اخیر لابیگری بسیار قدرتمندی براه انداخته و اشک تمساح میریزد که چرا سازمان ملل طی فقط یکسال بیست بیانیه و قطعنامه علیه و در جهت محکومیت اسرائیل صادرکرده است در صورتیکه علیه دیگر کشورهای باقی مانده جهان تعداد قطعنامه ها به تعداد انگلشتان یکدست هم نیست.

نتانیاهو که در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی میگرد، گفت که مجمع عمومی با این گونه رفتار تبعیض آمیز علیه اسرائیل، موجب بی اعتباری خود می شود.

نخست وزیر به عنوان مثال گفت که تنها در یک سال گذشته مجمع عمومی بیست قطعنامه علیه اسرائیل صادر کرده است و این در حالیسیت که کل قطعنامه هایی که برای حدود دویست کشور دیگر جهان صادر شده فقط  سه مورد بوده است. او گفت: بیست قطعنامه علیه اسرائیل و تنها سه قطعنامه علیه همه کشورهای دیگر کره زمین.

اخیرا نیز خانم نیکی هالی نماینده ترامپ در سازمان ملل همین ادعا را عینا مطرح کرد.

درمقابل اما رژیم ایران توانسته است خود را از انزوای خانمان برانداز دوران احمدی نژاد در سالهای اخیر خارج نموده و تنشهای خود را با آمریکا به حداقل رسانده و با  اروپا حتی نزدیکتر هم بشود و در منطقه نیز خود را بعنوان یک بازیگر جدی و محوری در جنگ علیه تروریسم در عراق و سوریه به جهانیان بقبولاند تا حدی که جان کری نیز بدان اعتراف نمود.

مهمتر از آن انتخابات هرچند نه دمکراتیک از زاویه کاندیداهای شرکت کننده در انتخابات بلکه از زاویه شرکت مردم و جوانان با تعداد بسیار بالا و از زاویه مجال طرح شدن هرچند محدود مسائل جدی مردم در مناظره های انتخاباتی و آنچه مردم و بخصوص جوانان در تجمع های انتخاباتی و جشنهای بعدی آن مطرح کردند پیش آمد نمونه ای از تغییراتی که تقریبا در منطقه کم نظیر است را بنمایش گذاشته است.

زمانیکه روحانی که به دور دوم ریاست جمهوری خود رسیده است پیامش برای جهان صلح و دوستی و حسن همجواری است. روحانی که وزیر خارجه اش آشکارا از اقدامات حساب شده خرابکارانه حمله به سفارت عربستان در تهران بعنوان تخریب رابطه رژیم با عربستان از خودیها شکوه و شکایت نمود.

بعد از اعلام نام حسن روحانی به عنوان پیروز انتخابات شب و روز گذشته شمار زیادی در تهران جشن گرفتند

با اشارات بسیار مختصر فوق قطعا بلحاظ مختصات سیاسی رژیم ایران  در نقطه مقابل عربستان و اسرائیل قرار دارد. و ترامپ و دولت او قصد دارد با دوشیدن عربستان و جلب لابی های اسرائیلی در آمریکا این تعادل با برهم زده و فضا را برعلیه رژیم ایران برگرداند.

آنچه ما را بیاد سیاستهای دهه های ۶۰ و ۹۰ میاندازد این است که سیاست ترامپ که بظاهر حرف از مقابله با تروریسم میزند، زمانیکه سیاستهایش تماما علیه مردم مسلمان منطقه است، همچون جلوگیری از ورود مسلمانان به آمریکا و مواضع بیشرمانه اش در دوران انتخابات علیه مسلمانان، حرف از همزیستی مسالمت آمیز مذاهب میزند خود را خواسته و ناخواسته به آن راه میزنند و فکر میکند با جمع کردن سران کشورهای عرب که در تضاد مطلق با مردم کشورهایشان قرار دارند میتوان به تضاد تروریسم که ریشه در حمایت بی قید و شرط آمریکا و کشورهای منطقه از اسرائیل و سران کشورهای منطقه دارد پایان دهند.

ترامپ و دولتش هیچ رابطه ای با مردم منطقه نه میتوانند و نه میخواهند که برقرار کنند. با این سفر اتفاقا آتش خشم مردم را افزایش میدهند چیزی که به نحو احسن توسط تروریستهای داعشی و القاعده ای مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت. یعنی به تروریسم دامن خواهند زد. چه مستقیم با هارتر کردن عربستان و اسرائیل چه با حمایت بیشتر گروههای تروریستی فعال در منطقه تحت حمایت عربستان و چه اقدامات علیه فلسطینیان توسط اسرائیل و در نتیجه عقب افتادن پروسه صلح در سوریه و فلسطین.

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران

همین امر در مورد تروریسم برند ایرانی آن یعنی فرقه رجوی نیز که مدتهاست تحت تکفل عربستان قرار گرفته و با پولهایی که دریافت میکند مطرح است. حداقل در جوار ۵۰۰۰کیلومتری ایران یک اشرف میسازد و در آن جشن میگیرد که رژیم بعد از انتخابات صد پاره و شقه شده است.

باید از خانم رجوی سوال کرد که رژیمی که از سال ۶۰ مسعود رجوی هرماه آنرا در اطلاعیه های خود شقه شقه میکند سی و هفت سال است شقه میشود ولی ادامه مییابد آیا نشان از این ندارد که اتفاقا بسیار توان بازسازی دارد و خود را با شرایط جدید بخوبی میتواند وفق بدهد؟ در مقابل شما خود را نگاه کن که لیست شهدا را از امام حسین و سرداب امام زمان پس گرفته به مک کین ها میدهید. و برای حیات زالو صفتانه خود را به کثیفترین و مرتجعترین کشورها فروخته اید که فقط باشید.

نه به تروریسم و فرقه ها

*** 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

عربستان سعودی اسرائیل مجاهدین خلق فرقه رجویشاهزاده ترکی الفیصل رابط مریم رجوی با اسرائیل هم شد!!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29160

آیا بحث بر سر نوعی استراتژی و شکلی از زندگی است؟ 

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، بیست و پنجم آوریل ۲۰۱۷:… سیاست و کار بین اللملی را متاسفانه امثال بنده و حسن جزایری ها و ابراهیم خدابنده ها به این فرقه یاد دادیم. در فاز سیاسی در خارجه که البته تنها محیط کار برای ما بود از نهادهای حقوق بشری و اتحادیه های کارگری و احزاب به اصطلاح چپ در اروپا نامه حمایت جهت نفی محدودیتهای آزادی و حمله و هجوم به دفاتر سازمان را میگرفتیم … 

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکافوران نارضایتی از دیدار با مک کین در فرقه رجوی (مک کین بجای مسعود رجوی آمد)ا 

لینک به منبع

آیا بحث بر سر نوعی استراتژی و شکلی از زندگی است؟

توضیحی به پاسخ آقای اسماعیل وفا یغمایی به مقاله “به بهانه پیروزی بزرگ فرقه رجوی در ملاقات با مک کین بدنبال پیروزی خروج از عراق!!!؟ این سایت

اصل حرف چیست؟ و با کیست؟

آیا باید برای دسترسی به اهداف انسانی همان شعارهای دروغین مرگ بر امپریالیزمِ  نوع رجوی و داعشی را سر داد و به خبایانها رفت و جنایات امروز داعش و دیروز رجوی را در کوی و برزن براه انداخت؟

آیا نباید کار سیاسی-بین اللملی نمود؟

آیا نباید تغیر استراتژی داد؟

آیا اگر کسی و گروهی اوایل انقلاب از یک رهبری دفاع کرد تا آخر عمر باید از او دفاع کند؟

آیا نباید با سیاستمداران هرچند فاسد دنیا حرف زد و دست داد؟

…………

سیاست و کار بین اللملی را متاسفانه امثال بنده و حسن جزایری ها و ابراهیم خدابنده ها به این فرقه یاد دادیم. در فاز سیاسی در خارجه که البته تنها محیط کار برای ما بود از نهادهای حقوق بشری و اتحادیه های کارگری و احزاب به اصطلاح چپ در اروپا نامه حمایت جهت نفی محدودیتهای آزادی و حمله و هجوم به دفاتر سازمان را میگرفتیم.  تا روی دولت بازرگان با وزیرخارجه اش یزدی تاثیر بگذاریم.

جواب به همه”آیا” های فوق و آیاهای دیگری از این نوع یک خــــــــــیِــــــر بزرگ است.

با همه باید حرف زد و تامل نمود و با سیاست و گفتگو و بدور از بربریت و بطور انسانی مسائل را پیشبرد .

“خشم و تاسف و تعجب از یک ملاقات” نیست. نیازی نیز به خوانش (هرچند به نظر بنده اشتباه) رجوی در مقایسه با ابومسلم خراسانی نیست. چون این اولین بار نیست که این تشکل فرقه ای-مافیایی دست به اینکارها میزند به لیستی از کرده هایش در مقاله “به بهانه…” اشاره شده است. خودت هم نوشتی: رجوی

 “ در ادامه راه حلقه مهر و دوستی و یاری کسانی چون ملک حسین،صدام حسین،و بسا کسانی که امثال من از آن بیخبریم دست بزند”  ……  ” ملاقات با سناتور مک کین عجیب تر از نامه نویسی به گورباچف در چرخش در طیف چپ و جستجوی یار و پشتیبان و دو سه سالی بعد ملاقات با صدام حسین و ملک حسین و امثالهم و سرانجام ملاقات با امثال سناتور مک کین و جان بولتون نیست. فراموش نکنیم که آقای رجوی در دادگاه شاه ملک حسین را… دستاموز زنجیری امپریالیزم خواند،و در آغاز جنگ نیروهایش را روانه جنگ با صدام کرد!”

پس مشکل کجاست؟

بنظر بنده مشکل ما هستیم. یا بهتر بگویم خطاب بنده خودمان بود تا فرقه ای که حال و روزش سالیان است که با دست زدن به تروریسم در کشور به زباله دان سیاسی کشور تبدیل شد و سر از خودفروشی به عراق و عربستان و… در آورد و در ادامه اهداف  ننگین و ارتجاعیش به امام زمان بازی دست زد.  و پاسخ صدای آزادی خواهی و مبارزه با دیکتاتوری درون تشکیلاتی و خود فروشی به اجانب  جریان داخلی را با سرکوب و اعدام داد. پرویز یعقوبی و علی زرکش و مهدی افتخاری از شاخصهای آن، جریان سرکوبهای ۱۳۶۴ را نیز خودت شاهد بودی.

جان مک کین مجاهدین خلق داعش تروریسم

اما چــــــرا ما؟

“*در جهانی که بخش اعظم آن غرق خون و آتش و استثمار و فقر و فلاکت است،
* در جهانی که کاپیتالیسم بی مهار از خون آدمیان طلا استخراج میکند 
*در جهانی که آدمی گاه از انسان بودن خود دچار شرم میشود و به حیوانات غبطه میخورد
*در جهانی که جهانداران هیچ مرزی را در بخاک و خون مالیدن پوزه انسانیت باقی نگذاشته اند 
 * در جهانی که ارتجاع مذهبی ، اسلامی بر چهار راههای شرق با پرچمی که نام محمد و الله بر آن نقش بسته، بنام الله گردن میزند و آدمی میفروشد
 *در جهانی که در سوی دیگرش نیروهای فوق راست و فاشیست در گرمای فقر و بحران اقتصادی چون ماران سرمازده جانی دوباره گرفته و به جنبش آمده اندو بشریت را دوباره به سوی فاشیسم و رنگ و نژاد و زبان هی میکنند…..”

بله چون همه داستان بر سر لاهاف ملا یعنی (به یغما بردن هستی ملتی است). بله میبینی و میبینیم که هیچ چیز باقی نمانده هیچ مرزی هیچ انسانیتی باقی نمانده.

در گذشته گسترش سلطه با هدف کشور و منابع مردم بود و بعضی جانهای مردم حداقل برای استثمار و طلا ساختن از جانشان حفظ میشد. امروزه  شاهدیم که روزانه هزاران کودک و زن و مرد از پیر و جوان چه توسط بمبهای سوپر مادر و چه توسط بمبها و اعمال انتحاری جنایتکاران تروریستی که نام اسلام و بنام الله و … کشتار میکنند تکه تکه میشوند.   

در جهانی که با وقاحت تمام و با افتخار و با در بوق و کرنا کردن و بدبختانه بنام آزادی و دمکراسی و حقوق بشر و آزادی تاریخی زن !!!! و البته با تکیه و سوء استفاده و دادن لیست دزدی خون هزاران مجاهد و مبارزی (تحت نام لیست شهدا) که ۱۸۰۰ درجه عکس این مسیر را رفتند و خواستند و جانشان را بخیال آن فدیه کردند،  جنایتکارترین حامیان این جریان همجون مک کین ها را تبلیغ و ترویج میکنند و حامی آزادی و آزادی خواهی جا میزنند. آیا راه را برای فریب مردممان و هموار کردن همین سناریو ها در کشورمان را باز نمیکنند؟ و البته مهمتر برای خودما نیز بتدریخ این مسیر ذهنا هموار نمیشود؟

آیا همین نیست که یکباره باعث میشود ما نیز تمرین دمکراسی را با راه باز کردن برای کسانیکه همه هستیشان از بغارت بردن هستی و دارایی مردم ایران “هرچند بنام ارث بردن از پدرشان باشد” منجر میشود؟  

اسماعیل عزیز، حرف با ماست،  آیا نباید در مقابل اینگونه اتوبان کردن راه و مسیری که به عراق و سوریه و لیبی و مصر … امروزه ختم شده است موضع گرفت؟ تا اولا در ذهن خودمان این مسیر هموار نشود و بعد هم به جهان و مردم بگوئیم که راه این نیست.

این سکوت و این سر در گریبان کردن خودمان از مجاهد سابق و شورایی سابق و … را چگونه تعبیر و تفسیر میتوان کرد وقتی که در مقابل همین جریان و بطور خاص و روشنتر سیاستمداران فاسد کنونی جهان. مانند ظهور ترامپ در آمریکا و راستهای اروپایی از لوپن در فرانسه و نازیها در آلمان و هلند … فاشیستهایی که تا دیروز انسانها را بعنوان روغن در کوره ها میسوزاندند دم در آورده و مردم عامی و تحت ستم و خسته از فساد و دروغگویی سیاستمتداران حاضر را جذب میکنند تا بقدرت رسیده و همان فاجعه جاری جهانی را در ابعادی دهشتناکتر به پیش ببرند.

اسماعیل عزیز حرف با فرقه رجوی نیست حرف با ماست. حرف با سکوت نکردن است در مقابل این فاجعه جهانی. چرا حالا فرقه رجوی مطرح میشود چون این فرقه از بس ما را بدنبال نخود سیاهِ شناسایی و معرفی  مزدورهای رژیم فرستاده!!!  از بس سوپر چپ نمایی کرده، از بس ما را در محذوریتهای اخلاقی ناشی از سطحی نگریمان به سمت و سوی جهان در عصر حاضر کرده، اجازه نمیدهد که انسانیت و ترقیخواهی مبتی بر حقوق بشر و دمکراسی درونی ما بنفع مردم ایران بروز کند.

اگر ما آن هستیم که ادعا مکنیم و تجربه خودمان و جهان نشان داده که تنها با سازندگی و پیشرف اقتصادی و رفاه اجتماعی مبتی بر فرهنگسازی و آموزش و ارتقاء سطح آگاهی های سیاسی … آزادیهای مدنی بسمت جامعه ایدآل و انسانی رفت و این با جنگ و خونریزی و مرگ بر و نابود باد بر این و آن گفتن نیست.

بلکه اتفاقا در همین اروپای با سطح بالای آگاهی و حقوق بشر و دمکراسی میبینیم که اگر سیاستمداران فاسد باشند و مردم بلحاظ اقتصادی زیر فشار بروند سر از ناکجا آبادهایی در میآورند که به ترامپها و فاشیستهای لوپنی نیز پناه میبرند.

اما پاسخ به کوته بینانی که بی عملی خود و یا همسویی خود را با فرقه رجوی با بیان اینکه اینها عددی نیستند (که درست است و از نظر مردم ایران آنها مرده ای کفن پوسیده بیش نیستند) مخفی میکنند باید گفت:

آیان این ما هستیم که در مجامع بین اللملی حضور داریم؟ این ما هستیم که حرف درست و انسانی را میزنیم و شنونده داریم؟  الان این شما نیستید که جنایتکارترین جناحهای جهانی رویتان سرمایه گذاری کرده و بهره برداری میکنند. بلکه این فرقه رجوی است. الان دوره ای نیست (بطور خاص در ایران) که مستقیم لشکر کشی کنی و بگیری، مگر در عراق توانستند؟ باید بنام یک سری عوامل خودشان اینکار بکنند. بطور خاص که این فرقه از هم پاشیده بطور مطلق هیچ کارآیی عملی سیاسی در ایران ندارد مگر پیاده کردن طرح های استعماری تحت نام آنها با قبولاندن آنها به فضای سیاسی بین اللملی و سپس داخلی (با شروع آن در میان خارجه نشینان همانند بنده و شما)؟ باید چشمها را باز کرد. نباید مشکل و مسئله و وظایف خود را در بررسی فرقه رجوی و اینکه در انقلاب ایدئولژیک چه شد … جستجو نمود. الان آنها خود کاره ای نیستند. بلکه در اجاره سعودیها و … است که معنی پیدا میکنند و….مگر فراموش کرده ایم که در دوره اوباما همین دستگاه اجاره شده توسط نئو کلن ها و عربستان ساز حمله نظامی اسرائیل در همسویی بعضی جناحهای جنایتکار درونی را کوک کرده بودند که اوباما با آن مخالفت کرد. باز از بس ما را دنبال نخود سیاه فرستاده است.  فاجعه نیز همین است.

در رابطه با امریکایی هاای که برای لابی کردن قاتلین سربازانشان زیر پرچم مجاهدین خلق می ایستند چه باید گفت؟!!

Wesley Martin Mojahedin Khalq Rajavi cult 3از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

McCain Is the MEK’s Newest Fan (aka Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult Flaqsgrooming Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) in Tirana part of bigger agenda for Albania

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

*** 

همچنین:

davood-arshad-germany-2نه به تروریسم و فرقه ها، اول نوامبر ۲۰۱۶:… در این سمینار آقای داود ارشد بطور مفصل رابطه مستقیم و حتی بنیادی نقض حقوق بشر در درون فرقه های تروریستی همچون فرقه مسعود رجوی بنام فرقه مجاهدین خلق ایران با تبدیل شدن آنها به فرقه های تروریستی که جهان را تهدید میکند پرداختند. ایشان ضمن تش

داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هفدهم اکتبر ۲۰۱۶:… خانواده های دلاور باید به مبارزه خود جهت نجات فرزندانشان از فرقه رجوی ادامه دهندتا گوشت دم توپ سعودیها نشوند و با توجه به اینکه خانواده ها میدانند که تنها تفاوت لیبرتی و اشرف با تیرانا از زاویه فرزندانشان امنیت آن است والا درتیرانا نیز باز تحت شدیدترین فشا

 داوود باقروند ارشد، نه به تروریسم و فرقه ها، هشتم اکتبر ۲۰۱۶:…  بنده مدتهاست که تلاش میکنم که به جامعه سیاسی خارج از کشور این درک خودم را منتقل کنم و آن اینکه تشکیلات مافیایی فرقه رجوی جرثومه فسادی است که باید از آن ترسید. البته نه ترسیدنی که در مقابلش کرنش کرد. بلکه با تمام قوا مانند یلی که

 Rajavi_Faisal_1نه به تروریسم و فرقه ها، سوم اکتبر ۲۰۱۶:… وقتی مصاحبه نه یک مصاحبه آزاد یک خبرنگارکه همه اظهارات مخاطبش را به چالش میکشد، بلکه دستوری از سعودیها برای آنتنی کردن یک اسب مرده با نبش قبر کردن آن است، و از طرفی نیز این فرقه خودش را جز به خدا (یعنی هیچکس) پاسخگو نمیداند.  شاهد دیگر این مدعا نیز ا