چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان هاحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم اوت 2021:…  چهل سال پیش، در مردادماه 1360، مسعود رجوی (که با یک برنامه ریزی نابخردانه، ضدایرانی و ضداخلاقی سراسر ایران را به ترور و جنگ های خیابانی سوق داده بود) در توهم سرنگونی 6 ماهه از ایران فرار کرد تا به گفته خودش، آتش جنگ را از نقطه امن هدایت کند و در عین حال، در عرصه سیاسی نیز دست پیش بگیرد تا همچون صدر مشروطیت، دور به دست سیاست بازان که از نظر وی نگذاشتند ستارخان به قدرت برسد نیفتد و با تجربه انقلاب مشروطیت، خودش بتواند با در دست گرفتن میدان سیاست در خارج ایران، زد و بندهای لازم را با سیاستمداران غربی برای آینده داشته باشد.  چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها 

اعدامهای خیابانی مجاهدین خلق از 5 مهر 1360 آغاز شداعدامهای خیابانی مجاهدین خلق از 5 مهر 1360 آغاز شد

چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

انجمن نجات مرکز فارسشنبه 23 مرداد 1400

حامد صرافپور

آقای حامد صرافپور

چهل سال پیش، در مردادماه 1360، مسعود رجوی (که با یک برنامه ریزی نابخردانه، ضدایرانی و ضداخلاقی سراسر ایران را به ترور و جنگ های خیابانی سوق داده بود) در توهم سرنگونی 6 ماهه از ایران فرار کرد تا به گفته خودش، آتش جنگ را از نقطه امن هدایت کند و در عین حال، در عرصه سیاسی نیز دست پیش بگیرد تا همچون صدر مشروطیت، دور به دست سیاست بازان که از نظر وی نگذاشتند ستارخان به قدرت برسد نیفتد و با تجربه انقلاب مشروطیت، خودش بتواند با در دست گرفتن میدان سیاست در خارج ایران، زد و بندهای لازم را با سیاستمداران غربی برای آینده داشته باشد.

اینکه وی چگونه می خواست برای فرار خود از ایران بهانه جور کند و آنرا به میلیشیا تفهیم کند چندان مشکل نبود. هواداران ساده و ناآگاه سازمان که اکثراً دانش آموزان مدارس بودند، در طی دو سال آنچنان مسحور سخنرانی های پرهیاهو و ایدئولوژیک مسعود رجوی شده بودند که پذیرش هرگونه بهانه ای از او، یک توجیه ایدئولوژیک داشت. به همین خاطر کمتر کسی می پذیرفت که مسعود از ایران فرار کرده باشد و همگان آنرا یک هجرت قلمداد می کردند که در راستای ارتقای مبارزه رخ داده است. غافل از اینکه مسعود پیش از این هم برای حفظ جان خود، بنیانگذاران سازمان را لو داده بود و برای وی چندان مهم نبود که بدنه سازمان را هم بخاطر خود قربانی نماید.

با گذر زمان، و آگاهی های هرچه بیشتری که اعضای مجاهدین از این فرار کسب کردند، نمایش های مختلفی برای توجیه این اقدام صورت گرفت و همه ساله شاهد هستیم که مجاهدین یک گزارش تکراری را از نحوه فرار مسعود رجوی منتشر می کنند تا این اقدام را یک از خودگذشتگی بزرگ از سوی مسعود قلمداد کنند و آنرا با هیجان و ایجاد یک فضای اکشن به خورد نیروها دهند که گویی اولین قربانی این فرار، شخص مسعود رجوی بوده است. در طی 30 سال اخیر، آنچه در این گزارش دیده نمی شود، نقش فرمانده اصلی این عملیات فرار، یعنی «مهدی افتخاری» است که پس از آن به دریافت لقب «فرمانده فتح الله» نائل آمد و خیلی زود هم به دلیل مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی، مورد غضب مسعود قرار گرفت و برای همیشه از صحنه حذف گردید.

مسعود رجوی چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

امروز کوچکترین میلیشیای بازمانده از آن دوران، نزدیک به 60 سال سن دارد و کمتر کسی از جوانان آن روزگار باقی مانده که از حقد و کینه مسعود و مریم رجوی زخمی در درون نداشته باشد. رجوی انتقام تمامی شکست های خود در این سالیان را نه فقط از خلق قهرمان ایران گرفت که پیش از آن، میلیشیای مجاهد را به جرم شکست در فروغ جاویدان و عملیات های ترور شهری زیر ضرب سرکوب شدید برد و در زندان های مختلف قرارگاه اشرف شکنجه کرد و بازماندگان را به انواع بیماری های قلبی و عصبی دچار ساخت.

آنچنان که در مدت کوتاهی پس از حمله آمریکا به عراق، صدها نفر را بخاطر خودکشی و یا بیماری قلبی و انواع بیماری های جسمانی روانه بیمارستان نمود. درد و رنجی که در این میانه مادران متحمل شدند، در وصف نمی گنجد: صدها کودک را به این جرم که حضورشان در عراق برای مبارزه والدین شان زیان آور و دست و پا گیر است، به دستور مریم رجوی روانه کشورهای اروپایی کردند و به دست افرادی نااهل گرفتار آوردند و به دریوزگی در خیابان های اروپا مشغول کردند تا بهانه ای برای پولشویی های گسترده سازمان باشد. زنان و مردان متأهل که بسیاری از آنان با ازدواج های تشکیلاتی به عقد یکدیگر درآمده بودند، در کوتاه مدت از هم جدا کردند تا به بهانه عشق به رهبری و پیشبرد جنگ صدبرابر، از هرگونه عشق و عواطف انسانی تهی گردند. خشم و شهوت مسعود به قدرت آنچنان دامان زنان و مردان مجاهد را گرفت که حتی یکروز شادمانی آنان برابر با ولدادگی تفسیر می شد. دستور این بود که تا می توانید از مردان کار بکشید که فرصت اندیشیدن به مسائل سیاسی نداشته باشند. و آنچنان زنان را بکار گیرید که فرصتی برای فکر کردن به خانواده و فرزند نداشته باشند.

این همان انتقامی بود که مسعود از چندین نسل گرفت. نسل هایی که جرم آنها زنده ماندن پس از ماهها و سالها خیابانگردی و اسارت در زندان و نجات یافتن از اعدام بود. و اینکه چرا نتوانستند مسعود را به تهران برسانند تا در آنجا به قدرت برسد.

مسعود رجوی چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

40 سال پیش، مسعود از تهران به فرانسه گریخت در حالی که هزاران دانش آموز را به کشتارگاه فرستاده بود، 5 سال بعد با پروازی دیگر به عراق رفت تا در کنار صدام حسین، آتش را به عمق بیشتری از خاک ایران بگستراند و هزاران جوان ایرانی را به مسلخ بفرستد، 16 سال بعد دوباره مریم قجرعضدانلو را با یک پرواز به فرانسه فرستاد تا بر کشته شدگان ارتش آزادیبخش پایکوبی کند و بازار جدیدی برای فروش خون جوانان ایرانی بازیابی کند و در این میانه مسعود را هم در تابوت خود مومیایی کردند تا مدام در پروازی جدید نبش قبر کنند و این سیر رفت و برگشت پروازها همچنان ادامه دارد. اما هیچکدام از این پروازها نتوانست عمق خیانت و جنایت زوج رجوی را بپوشاند. امروز تنها چیزی که از مسعود بر جای مانده، پیام های برخاسته از گور اوست تا شاید مرهمی بر زخم های صدها انسان کهنسال ساکن آلبانی باشد که همچنان در امید و آرزوی سرنگونی، دوران کهولت خود را طی می کنند و در چشم انداز دور نیز قادر نیستند دل به بازنشستگی خوش کنند و همچنان منتظر هستند تا مریم رجوی با کمک سیاستبازان طمعکار غربی و چند جریان تروریستی منطقه ای، به تهران پرواز کند و جای خشکیده مسعود را پر نماید. امیدی که حتی در باغچه های قبرستان آلبانی هم هیچ رویشی ندارد.

حامد صرافپور

لینک به منبع

چهل سال پرواز خیانت بار در آسمان ها

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/پرواز-خیانت-،-سالگرد-انتقال-مسعود-رجوی/

پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، پانزدهم ژوئن 2021:… اختلاف بین بنی صدر و مجاهدین پس از ابراز علاقه مسعود برای ارتباط با صدام حسین شدت گرفت و در نهایت به جدایی آن دو انجامید که نتیجه ای جز طلاق فیروزه در پی نداشت. بنی صدر حاضر نشد پیه رابطه با صدام را به تن بمالد و در آنچه مسعود سعی داشت بدان آلوده شود، شریک شود. مسعود رجوی و طارق عزیز با امضای «بیانیه صلح» در 19 دیماه 1361، زمینه را برای حضور مجاهدین در عراق مهیا ساختند. بیانیه ای که تنها یک ابزار تبلیغی برای مشروعیت بخشیدن به حضور مجاهدین در خاک عراق بود، چرا که جنگ بین دو کشور همچنان ادامه داشت. پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق 

تابستان داغ مریم رجوی ایران اینترنشنال عربستانتابستان داغ مریم رجوی – سخنرانی بقایای صدام برای ایران اینترنشنال عربستان

پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

انجمن نجات مرکز فارس، سه‌شنبه 25 خرداد 1400

موسی در آتش، فرار مسعود رجوی از ایران!

هنوز چند هفته از آغاز فعالیت های تروریستی سازمان مجاهدین در ایران نگذشته بود که مسعود رجوی دهها هزار میلیشیای سرگردان را در بهت و حیرت در میان خون و آتش تنها گذاشت و به فرانسه گریخت تا در امان بماند. وی که متوهمانه تصور می کرد با بمبگذاری و ترور سران نظام می تواند در کوتاه مدت جمهوری اسلامی را ساقط و بر مسند قدرت تکیه دهد، با مشاهده خشم روزافزون مردم ایران از انبوه اقدامات تروریستی که در شرایط خطیر جنگی صورت می گرفت، سناریوی فرار به پاریس را برگزید و در تاریخ 7 مرداد 1360 به همراه بنی صدر رئیس جمهور وقت با یک هواپیمای نظامی از ایران گریخت تا به قول خودش، رهبری عملیات ها را از خارج بدست گیرد.

1.5 ماه پیش از آن، در 26 خرداد، مجاهدین «تهدید برای جان بنی صدر» را بهانه کردند تا وی را مخفی و تمام عیار در کنترل خود بگیرند و در نهایت پس از فرار از ایران، با استفاده از شهرت سیاسی وی، فعالیت های خود را در سطح جهانی گسترش دهند. بهانه مسعود جهت فرار این بود که می خواهد با تشدید فعالیت های سیاسی و جلب توجه دولت های غربی، مقاومت مسلحانه را تقویت کند. اما واقعیت این بود که وی تحمل حضور در ایران پرخطر را نداشت و می خواست در محیط امن زندگی کند و از آنجا اقدامات تروریستی را فرماندهی و کنترل کند. اگر هدف مسعود تقویت بخش های سیاسی بود، «موسی خیابانی» نسبت به مسعود که نقش رهبری کننده برای مجاهدین داشت، ذیصلاح تر برای اعزام به خارج بود. مسعود بخوبی می دانست یک فرمانده باید همیشه در کنار اکثریت نیروهای خودش باشد و از آنها دور نشود، و در آن شرایط که اکثریت قریب به اتفاق میلیشیاها، اعضا و کادرهای مجاهدین در داخل ایران و زیر شدیدترین فشارهای نظامی و امنیتی قرار داشتند، مسعود باید در ایران می ماند و درد و رنج آنها را در کنارشان تجربه می کرد. همانگونه که سایر رهبران احزاب، سازمان ها و جنبش ها در کنار یاران شان حضور دائم داشتند.

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

پروازها و تاریخ ها!

کمتر از چهار سال که از فرار مسعود به فرانسه می گذشت، داستان عشق و عاشقی او با همسر دوم و سوم زبانزد همگان شده بود. مسعود حدود یکسال پس از کشته شدن اولین همسرش «اشرف ربیعی» تن به یک ازدواج «سیاسی» داد و با «فیروزه بنی صدر» ازدواج کرد اما خیلی زود بی ریشه بودن ازدواج آنان جلوه گر شد و همه چیز پایان یافت. اختلاف بین بنی صدر و مجاهدین پس از ابراز علاقه مسعود برای ارتباط با صدام حسین شدت گرفت و در نهایت به جدایی آن دو انجامید که نتیجه ای جز طلاق فیروزه در پی نداشت. بنی صدر حاضر نشد پیه رابطه با صدام را به تن بمالد و در آنچه مسعود سعی داشت بدان آلوده شود، شریک شود.
مسعود رجوی و طارق عزیز با امضای «بیانیه صلح» در 19 دیماه 1361، زمینه را برای حضور مجاهدین در عراق مهیا ساختند. بیانیه ای که تنها یک ابزار تبلیغی برای مشروعیت بخشیدن به حضور مجاهدین در خاک عراق بود، چرا که جنگ بین دو کشور همچنان ادامه داشت. مسعود می خواست با این بیانیه، برای خود مشروعیت سیاسی کسب کند و بگوید حضور وی در عراق، نه ناشی از یک خیانت، بلکه برآمده از یک پیمان دوستی بین دو کشور است، و اگر همچنان جنگی بین ایران و عراق وجود دارد ناشی از جنگ طلبی آیت الله خمینی است نه صدام حسین!.

این ارتباط، با دیدگاه «ابوالحسن بنی صدر» در تضاد بود و به همین خاطر وقتی که زمزمه ایجاد رابطه با دولت عراق توسط مسعود مطرح شد، وی با آن به مخالفت برخاست و از شورا جدا گردید. جدایی فیروزه، رابطه مسعود با مریم قجرعضدانلو (رئیس دفتر مسعود) را عمیق تر کرد و در نهایت به ازدواج آن دو و طلاق از مهدی ابریشمچی انجامید. ازدواج این زوج در شرایطی رخ داد که اوضاع سیاسی/اجتماعی در فرانسه رو به وخامت می گذاشت و در نزدیکی اورسوراواز که مقر مجاهدین واقع شده بود، تنش هایی بوجود آمد که محصول آن انفجار یک بمب صوتی و تظاهرات اعتراضی چریک های فدایی اقلیت بود. این رخدادها که به مردم این منطقه از پاریس دلهره زیادی تحمیل می کرد، منجر به محدودیت برای سازمان مجاهدین شد و دولت وقت فرانسه از مسعود خواست تا به فعالیت های تروریستی پایان بدهد ولی این در ماهیت مسعود نبود و نهایتاً تصمیم گرفت ایده خود را برای رفتن به عراق پیاده کند.
خرداد 1365 پرواز دیگری از پاریس به سمت بغداد صورت گرفت و مسعود رجوی پس از ضبط یک برنامه ویدیویی که «پیام تودیع» نامیده شد، به ذکر اوضاع سیاسی فرانسه و ایران پرداخت و از محدودیت هایی که برای وی در نظر گرفته بودند شکوه کرد و در نهایت اعلام کرد بنا به تصمیم خودش، می خواهد به عراق برود و از آنجا جنگ مسلحانه (اقدامات تروریستی) را فرماندهی کند و به قول خودش، آتش ها در کوهستان ها برافروزد. آتشی که تا زمان حیات صدام حسین خاموش نشد و بسیاری از جوانان ایرانی را در خود سوزانید.

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

اکنون 35 سال از پرواز خیانتبار رجوی به دامان صدام می گذرد، وی معتقد بود که وی برخلاف آیت الله خمینی که مسیر تهران-بغداد-پاریس را پیمود، مسیر تهران-پاریس-بغداد را پیموده است تا با گسترش جنگ مسلحانه با ارتش آزادیبخش، به تهران بازگردد. اما آنچه پس از سقوط صدام مشاهده شد، فرار دوباره مسعود به کشورهای اروپایی از طریق اختفا در تابوت بود. اگر آیت الله خمینی آن مسیر را طی کرد، عاقبت از پاریس به تهران بازگشت، اما مسعود با وجود انبوه کمک هایی که از صدام، سعودی، آمریکا و اسرائیل دریافت کرد، نتوانست بغداد را به مقصد تهران طی طریق کند و عاقبت به دامان دولت های غربی گریخت.

این رخدادها به هر انسانی می آموزد که پشت کردن به ملت و کشور خود، عاقبتی جز شکست و دریوزگی از بیگانگان به دنبال ندارد. خرداد با همه خون هایی که در آن ریخته شد، درس های زیادی در خود دارد. آیت الله خمینی در همین ماه بر دوش 10 میلیون ایرانی بدرقه شد و راه او تا به امروز ادامه داشته و ایران از ضعیف ترین شکل خود به اقتداری چشمگیر رسیده است، اما از ارتش و آتش مسعود و مریم هیچ اثری به چشم نمی خورد و قلب های مردم ایران سرشار نفرت از این خائنان است.

حامد صرافپور

پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کینه-توزی-مسعود-رجوی-علیه-مردم/

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، ششم ژانویه 2021:… 15 دیماه، یادآور کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری است. حدود یکسال پس از پیروزی انقلاب 57، مسعود به نمایندگی از سازمان مجاهدین خلق، خود را کاندید اولین پست ریاست جمهوری در ایران کرد. وی انتظار داشت بعنوان مسئول بزرگترین تشکل سیاسی-ایدئولوژیک موجود در ایران که بازمانده از جریان های فعال زمان شاه بود، کاندیداتوری اش پذیرفته شود و خود را برای کارزاری بزرگ آماده سازد. اما خیلی زود این امید به یأس تبدیل شد و نام وی از لیست خارج گردید. علت کاملاً آشکار بود، مسعود رجوی به دلیل رأی ندادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانوناً نمی توانست در این پست قرار گیرد و مجری قانون اساسی کشور باشد . کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم  

مقایسه احمقانه مسعود رجوی بقصد دلبری از شیخ سعودیمقایسه احمقانه مسعود رجوی بقصد دلبری از شیخ سعودی

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی

ردِّ کاندیداتوری مسعود رجوی، سرآغاز کینه توزی علیه جمهوری اسلامی

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹

15 دیماه، یادآور کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری است. حدود یکسال پس از پیروزی انقلاب 57، مسعود به نمایندگی از سازمان مجاهدین خلق، خود را کاندید اولین پست ریاست جمهوری در ایران کرد. وی انتظار داشت بعنوان مسئول بزرگترین تشکل سیاسی-ایدئولوژیک موجود در ایران که بازمانده از جریان های فعال زمان شاه بود، کاندیداتوری اش پذیرفته شود و خود را برای کارزاری بزرگ آماده سازد. اما خیلی زود این امید به یأس تبدیل شد و نام وی از لیست خارج گردید. علت کاملاً آشکار بود، مسعود رجوی به دلیل رأی ندادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانوناً نمی توانست در این پست قرار گیرد و مجری قانون اساسی کشور باشد. آیت الله خمینی بنا به همین دلیل حقوقی و قانونی، رسماً اعلام کرد کسانی که به قانون اساسی رأی نداده اند نمی توانند در انتخابات کاندید شوند، و به این ترتیب عملاً راه برای هر کاندیدایی از سازمان مجاهدین خلق در پست ریاست جمهوری بسته شد. مسعود برای پیروزی در انتخابات، سرمایه گذاری و از قبل با گروه های مختلفی زد و بند کرده بود تا مسئله را به نفع خود بچرخاند. البته وی حامیان زیادی هم در بین قشر جوان از دانش آموز تا دانشجویان و فرهنگیان و همچنین در بین گروههای سیاسی و جریانات مسلح در کردستان و سایر نقاط داشت. به همین خاطر برنامه 12 ماده ای که وی در نظر گرفته بود، دقیقاً برنامه ای برای جذب حداکثری همان جریانات بود که بعدها اکثراً در لیست گروه های ضدانقلاب و تروریستی قرار گرفتند.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

هرکدام از محورهای موجود در برنامه 12 ماده ای، مورد پسند یکی از جریانات چپ و یا قومگرا و ملی گرا بود که البته بعدها خودش تقریباً به هیچکدام از این موارد پایبند نماند و در مناسبات مجاهدین رسماً دیکتاتوری مطلق حاکم کرد و به هیچ اصلی حتی در مورد خانواده های اعضای مجاهدین (به لحاظ اخلاقی و حقوقی و یا حتی سیاسی) پایبند نماند. یکی از این مواد 12 گانه که مسعود رجوی برای خود در نظر داشت «تأمین حقوق ملیت ها» بود. وی رسماً ملت ایران را نه متشکل از «اقوام متنوع» بلکه شامل «ملیت های» مختلف می دانست که باید حق «ملیت» آنها پذیرفته شود و آنگونه که بعدها در برنامه «شورای ملی مقاومت» گنجانید، حق خودمختاری (که نام دیگر تجزیه ایران است) را هم برایشان در نظر گرفت. در سخنرانی سال گذشته مریم رجوی نیز می توان مشاهده کرد که از «خودمختاری ملیت ها» دفاع می کند که منظور وی ساکنین استان خوزستان، کردستان، بلوچستان و آذربایجان هستند، یعنی دقیقاً همان خواسته ای که سال هاست آمریکا و شیوخ مرتجع حوزه خلیج فارس به دنبال آن بوده اند.

از قضا حامیان کاندیداتوری مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری نیز گروه های تجزیه طلبی بودند که بعدها مشخص شد از سوی صدام حسین پشتیبانی مالی و تسلیحاتی می شوند. این گروههای تجزیه طلب شامل «جنبش مبارزان خلق عرب، هیئت نمایندگی خلق کرد، کانون سیاسی خلق ترکمن، حزب دمکرات کردستان و کومله» می شدند که البته تحت پوشش احزاب سیاسی از مسعود رجوی پشتیبانی می کردند. بقیه جریانات هم عمدتاً گروه ها یا کانون هایی بودند که ارتباط آنها با مجاهدین یا سایر جریانات ملی مذهبی یا مسلح چپ و ملی گرا بر کسی پوشیده نبود.
ورود آیت الله خمینی به این مسئله، مسعود رجوی را سخت برآشفت و آچمز نمود. به همین خاطر ناچار از کاندیداتوری خود صرفنظر کرد و رسماً در نشریه مجاهد با استناد به پیام آیت الله خمینی، کناره گیری اش را اعلام نمود. با اعلام انصراف مسعود، سازمان مجاهدین طرح دوم خود برای تغییر نتیجه انتخابات را به پیش برد که چیزی جز همجبهه شدن با آقای ابوالحسن بنی صدر نبود.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

از این لحظه به بعد، کاندیدای مجاهدین برای ریاست جمهوری رسماً آقای بنی صدر بود که محبوبیت بیشتری در جامعه و همچنین در بین لیبرال های ملی مذهبی و بخش قابل توجهی از پیروان آیت الله خمینی داشت. با پیروزی بنی صدر، مجاهدین حمایت از او را در ابعاد مختلف ادامه دادند تا وی را هرچه بیشتر به سمت خود جذب و از سخنرانی ها و مواضع وی تا جای ممکن سوء استفاده کنند. البته هدف نهایی مسعود، همجبهه شدن با جریان بنی صدری نبود، بلکه اهداف مهمتری را دنبال می کرد که یکی از آنها، استفاده از شکاف موجود بین حزب جمهوری اسلامی (آیت الله بهشتی) و لیبرال ها به نفع خودش بود. مسعود اعتقاد داشت که لیبرال ها، وزنه زیادی در برابر مجاهدین نیستند بلکه تهدید اصلی مجاهدین «ارتجاع» است که قدرت سیاسی را به دست دارد و می خواهد ایران را دوباره وابسته به آمریکا نماید. به همین خاطر در تلاش بود تا این شکاف را هرچه بیشتر تشدید کند و توازن قوا را به نفع مجاهدین برگرداند.

باید یادآور شوم که مسعود هنوز در ظاهر رابطه خود با آیت الله خمینی را حفظ کرده بود چرا که بسیاری از هواداران مجاهدین کم و بیش به آیت الله خمینی پایبند بودند و مسعود قادر نبود یکشبه این رابطه را از هم بگسلد، چون قانع کردن هواداران بسیار دشوار بود و می توانست باعث ریزش شدید شود. در واقع از اواخر سال 1359 مسعود مناسبات مجاهدین را به سمت تضاد آشکار با رهبر جمهوری اسلامی سوق داد و گام به گام میلیشیای مجاهد را قانع کرد که دشمن اصلی مجاهدین نه «آیت الله بهشتی» بلکه دقیقاً خود رهبر جمهوری اسلامی است. اگرچه این مسئله باعث شد که بسیاری از هواداران مسئله دار شوند، اما چون توانسته بود خود را به عنوان «اولی الامر» مجاهدین جا بیندازد، دیگر مشکل زیادی در پیش رو نداشت و با کمی فراز و فرود، توانست این ایده را در اندیشه نیروهای جوان خود بکارد.

بدین ترتیب، مسعود رجوی اولین شکست بزرگ خود در مقابل آیت الله خمینی را تجربه کرد، اما نتوانست حسادت و کینه توزی خود را به فراموشی بسپارد. حس قدرت پرستی و خودخواهی مسعود مدام بیشتر می شد و دیگر به کمتر از نشستن بر «کرسی ولایت» رضایت نمی داد. شکست در رسیدن به ریاست جمهوری، آنهم به فرمان آیت الله خمینی، داغ بزرگی بر دل مسعود داشت که یکسال بعد، با شکست در «انتخابات مجلس» به اوج رسید و نطفه جنگ مسلحانه و تروریستی را در او شکوفا کرد. 14 سال پس از اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مریم قجرعضدانلو توسط مسعود رجوی (آنهم با چندصد رأی اعضای شورا) بعنوان «رئیس جمهور برگزیده مادام العمر در تبعید» منتصب شد. اکنون 41 سال از آن شکست سیاسی می گذرد. در این مدت نه تنها داغ «رئیس جمهور شدن» و «ولی فقیه بودن» در دل مسعود باقی ماند، که حتی داغ رسانیدن «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» به تهران نیز در دل اش فسیل شد و به تابوت عمر سیاسی و ایدئولوژیک خود خزید. امروز حتی حامیان او در کاخ سفید نیز با فضاحت تمام از آنجا بیرون انداخته شده اند، و تنها امیدهای بازمانده برای مریم رجوی (سناتور تد کروز و وکیل رودی جولیانی) نیز که این روزها بشدت در تلاش هستند تا ترامپ را در کاخ سفید ابقا کنند، کارشان به جایی نرسیده و مورد تمسخر دیگران قرار گرفته اند.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

خودمحوری و قدرت طلبی مسعود رجوی از همان آغاز عضویت در سازمان مجاهدین ادامه داشت (که یک قلم به لو رفتن و اعدام برخی از رهبران سازمان توسط ساواک انجامید) اما پس از انقلاب شتاب تازه ای گرفت که گام به گام او را در آتش طمع سوزاند و در کمتر از 2.5 سال به اقدامات ترویستی و کشتار مردم کشانید. آتشی که امروز هم ادامه دارد و جز ویرانی به بار نیاورده است و هر بار شکل تازه ای به خود می گیرد و از مرزهای خیانت بسیار فراتر رفته است. با اینحال، آنچه آشکارا مردم می بینند، سقوط مسعود رجوی به داخل تابوت سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی اش است. شخصیتی که در سن 30 سالگی سودای رهبری کشور پهناوری چون ایران داشت، امروز حتی در بین نیروهای کهنسال خودش نیز جز یک «شیر خفته در تابوت» که فقط سالی 2-3 بار پیامک از دیار باقی می فرستد، به حساب نمی آید.

حامد صرافپور

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی 

***

مسعود رجوی ضحاک فرقه رجویهرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

*** 

همچنین: