چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودند

چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودند

چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودندقربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، پاریس، سی و یکم اوت 2019:… معصومه ملک محمدی که هم اکنون در آلبانی است و در عراق مسئول بخش روابط خارجی سازمانمجاهدین (فرقۀ رجوی) و در زمان صدام حسین مسئول ارتباط با دولت عراق بود، بعد از سرنگونی صدام حسین نیز همچنان به عنوان مسئول روابط خارجی سازمان در اشرف یعنی روابط با عراق و عراقیها و آمریکاییهای اشغالگر باقی ماند و همراه با دستیار و مشاورش عباس داوری (رحمان) مشغول دخالت روزانه در امور عراق و تلاش برای ایجاد تفرقه و بهم زدن اوضاع عراق و تقویت دسته بندیهای ضد دولت عراق و جلوگیری از هرگونه ائتلاف و وحدت برای تشکیل دولت آشتی ملی داشتند. چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودند 

فاجعه کمپ اشرف نوزدهم فروردیایرج شکری: سالگرد فاجعه ۱۹ فروردین ۹۰ و شیپورچی های رهبری مجاهدین 

چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودند؟

مخالفین ومنتقدین یا مسئولین سازمان مجاهدین؟

نقش روابط خارجی مجاهدین در عراق در دشمن تراشی و تحریک و بهانه دادنها با دخالت مستمر در امور این کشور

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین خلق در عراق

(اولین بار در آوریل 2016 منتشر شد)

چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودندمعصومه ملک محمدی و عباس داوری

قربانعلی حسین نژاد پارلمان اروپا

قربانعلی حسین نژاد پارلمان اروپا

معصومه ملک محمدی که هم اکنون در لیبرتی است و از 20 سال پیش تا کنون مسئول بخش روابط خارجی و در زمان صدام حسین مسئول ارتباط با دولت عراق بود، بعد از سرنگونی صدام حسین نیز همچنان به عنوان مسئول روابط خارجی سازمان در اشرف یعنی روابط با عراق و عراقیها و آمریکاییهای اشغالگر باقی ماند و همراه با دستیار و مشاورش عباس داوری (رحمان) مشغول دخالت روزانه در امور عراق و تلاش برای ایجاد تفرقه و بهم زدن اوضاع عراق و تقویت دسته بندیهای ضد دولت عراق و جلوگیری از هرگونه ائتلاف و وحدت برای تشکیل دولت آشتی ملی و دامن زدن به اختلافات و درگیریهای داخلی و جاسوسی علیه مقاومت عراق در برابر آمریکاییها به سود آمریکایی ها و دادن اطلاعات مقاومت عراق به آمریکاییها و جعل اطلاعیه و بیانیه به فارسی ترجمه شده به عربی!! به اسم عراقیان و درست کردن امضاهای تقلبی و جعل آمار و ارقام دروغین مبنی بر حمایت 5 میلیون و 3 میلیون عراقی و… از باقی ماندن سازمان درعراق که بعد با اخراج از اشرف معلوم شد هیچ حمایتی نداشته اند به علاوۀ گروه سازیها و ایجاد جمعیتها و تشکلهای موهوم عراقی که مطلقا وجود خارجی نداشتند و تبلیغ پولی آنها با بیانیه های جعلی حمایت از باقی ماندن در عراق در مطبوعات آن کشور وو… بودند، و همین دخالتها و کارهای جعلی به اسم عراقیان که مردم و دولت و حتی اپوزیسیون آن کشور خوب می دانستند که این حرفهای سازمان مجاهدین است و نه مردم عراق (مانند درخواست باقی ماندن ارتش آمریکا در عراق و پروژۀ تألیف و ترجمۀ کتابهای داستان و پخش آنها در میان نوجوانان و جوانان عراق بوسیلۀ آمریکایی ها مبنی بر اینکه حمله به آمریکاییها تروریسم و کار رژیم ایران می باشد و آمریکایی ها می خواهند کشورتان را از نفوذ رژیم ایران نجات بدهند و باید در عراق بمانند وو…) و پی بردن عراقیان به این اقدامات خائنانه و کثیف بود که آنها  بویژه دولت و نیروهای عراقی را دشمن مجاهدین و از آنها بیزار کرد بطوریکه کار به جلسۀ پارلمان عراق در اعتراض به این دخالتها و نشان دادن نشریۀ مجاهد عربی در تلویزیون توسط سخنگوی دولت عراق کشید که طی آن با خواندن عناوین نشریه مبنی بر خیمه شب بازی خواندن انتخابات عراق و دخالتهای دیگر در امور عراق و نشان دادن عددها و حروف فارسی و رد پای اصطلاحات مجاهدین خاص فرهنگ ایرانی و فارسی در بیانیه های صادر شده به اسم عراقیان که در مطبوعات عراق آگهی پولی کرده بودند و… فضای دشمنی و ضدیت با حضور سازمان در عراق به علت کارهای خلاف قوانین آن کشور که از رهبری سازمان سر می زد ایجاد شد و دست دولت و نیروهای عراقی و رژیم ایران را برای کشتار مجاهدین و جنایتهایشان در این ده سال بویژه کشتار 10 شهریور سال 1392 در اشرف باز نمود. خودخواهی ها و توهینهای معصومه ملک و معاونش عباس داوری در بخش روابط حارجی به شعور عراقیان در آن سالهای بعد از سقوط اربابشان صدام حسین بود که آنهمه دشمن در عراق برای مجاهدین تراشید بطوریکه موقع اخراجشان از اشرف و بعدهم موقع اخراجشان از کل خاک عراق به کشور آلبانی و با وجود آنهمه کشتارها و جنایتها علیه افراد سازمان و ساکنان اشرف و لیبرتی مطلقا از دفاع و حمایت عشایر و قبایل و شیوخ و رؤسای آنها به عنوان همسایه های اشرف که اکثرا هم مسلح هستند خبری نشد علیرغم اینکه آنهمه سالها در اشرف تغذیه شدند و مهمانیها و جشنهای پرخرج و پولهای هنگفت به آنها داده شد با انبوهی وقت و انرژی زنان و مردان اشرف و با کارهایی شاق و پر رنج و زحمت برای عشایر و شیوخ آنها که بعضیهایشان نیز به زنان اشرف طمع می کردند.

خاطراتی از کشتاری که فرقه مجاهدین در لیبرتی عراق به راه انداخت

لذا علاوه بر جنایتکاران تروریستی که این کشتار جنایتکارانه را مرتکب شدند رهبری سازمان مجاهدین با خط و خطوط وسیاستهای یاد شده اش در رابطه با عراق و تحولات و دولت آن بویژه مسئولین بخش روابط خارجی آن و در رأس آنها معصومه ملک محمدی و عباس داوری نیز بر خونهای ریخته شده در اشرف از جمله کشتار 53 نفر از مجاهدین در 10 شهریور 1392 آغشته است زیرا کار این بخش به مسئولیت معصومه ملک محمدی که در حالی مسئول امور عراق در سازمان شده بود که به اعتراف خودش در صحبتهایش با ما در لیبرتی کوچکترین اطلاعی نه از زبان عربی و نه از فرهنگ عراق و مردم عراق و عرب ندارد همراه با دستیارش عباس داوری کارشان دشمن تراشی و عامل برافروختن کینه ها و دشمنیها در میان عراقیان و نیروهای آنها و دولت عراق علیه مجاهدین بوده و با توهینهایشان به عراقیان و پروژه های دخالت روز مره شان در امور عراق و تلاشهایشان و اعلام بسیجهایشان برای سرنگون کردن دولت عراق (از جمله پروژه سین چهل یعنی سرنگونی دولت مالکی در چهل روز!!! در سال 1386) و جاسوسیهایشان علیه عراقیان به سود نیروهای آمریکایی تماما به دستور شخص رجوی و در اجرای رهنمودهای او موجب فضای آمادۀ مردمی علیه مجاهدین و در نتیجه کشیده شدن هر چه بیشتر دولت عراق و حتی احزاب دیگر مخالف دولت و کردها که در دولت سهیم بودند به سوی رژیم آخوندی و همدستی بیشتر با رژیم علیه مجاهدین گردید.

اینجانب که به مدت 25 سال در قرارگاههای مختلف سازمان در عراق و بیشتر در اشرف و بغداد در بخش روابط خارجی سازمان بودم بارها در آن سالیان بعد از سرنگونی دولت سابق عراق و اشغال این کشور توسط ارتش آمریکا نتایج و آثار منفی این پروژه های ضد عراقی و دخالتهای آشکار و با مباهات!! در امور داخلی و کشمکشها و اختلافات مذهبی و ملی و سیاسی عراق بر روی سرنوشت مجاهدین و تبدیل شدن این تقلبها و گروه سازیها و تبلیغات و فعالیتهای غیر قانونی مداخله جویانه بر ضد خود ما یعنی ساکنان اشرف آنهم از نوع و با سبک همان تبلیغات که در اروپا و آمریکا می کردند و تبلیغ عربی حمایتها از مجاهدین توسط سران اروپا و آمریکا بویژه جنایتکاران جنگی ارتش و اطلاعات آمریکا که در میان ملت عرب بویژه عراقیان به علت جنایتهایشان در حق آنها منفور هستند را به معصومه ملک محمدی مسئول بخش روابط خارجی و دستیارش عباس داوری یادآور می شدم و با نامه های متعدد حتی به خود مسعود رجوی خطر این نوع دخالتها و نامه ها و بیانیه ها با فرهنگ مجاهدین و به سبک تبلیغات غربی یعنی دشمنان عرب و عراق و برگزاری مراسم و جشنها به مناسبتهای مذهبی شیعی و دعوت شیعیان عراق به اشرف و راه انداختن سینه زنی و نوحه خوانی آنها در مسجد اشرف و خواندن زیارت عاشورا در برابر آنها توسط مجاهدین آنهم با بلندگو که صدایش را مردم اطراف تا کیلومترها می شنیدند زیارتی که آشکارا ابوبکر و عمر و عثمان در آن مورد لعن قرار می گیرند و به هیچوجه خود شیعیان عراق به علت حضور سنی ها این زیارت را نمی خوانند و به خلفای راشدین لعنت نمی فرستند، و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی با دعوت از سنی ها از سوی دیگر و در مناسبتهای مذهبی و تشویق آنها به نماز خواندن در پشت امام شیعه یا بر عکس در مسجد اشرف!! به عنوان ایجاد وحدت بین شیعه و سنی در عراق!! وو…

بله خطر این کارها بر روی جان و مال مجاهدین در اشرف را یاآور می شدم و حتی یک بار در نشست داخلی پنجاه نفرۀ روابط خارجی در اشرف بلند شده ضمن اعتراض به معصومه ملک محمدی که حرف مسعود رجوی مبنی بر اینکه عراقیان وحشی هستند و همان عربهایی هستند که دخترانشان را زنده به گور می کردند و… تکرار می کرد  خطر این کارها و دخالتها و جعلیات فریبکارانه به اسم عراقیان و توهین به آنها و به شعور آنها را یادآور شدم ولی در جواب و به جای توجه به انتقادهایم با داد و فریادهای رایج معصومه ملک محمدی و عباس داوری و دشنامهایشان  در همان نشست روبرو شدم.

مجاهدین خلق و نقض حقوق بشر نجات یافتگان در آلبانی

عباس داوری و حسین مدنی گزارشهای جاسوسان و مزدوران عراقی سازمان در بغداد را در مورد زمان و مکان حملۀ احتمالی به آمریکاییها و محل و موقعیت و مشخصات افراد مقاومت عراق را به من می دادند و من آنها را به فارسی ترجمه می کردم که بعد فهمیدم آنها را می دادند به بخش کاویان (روابط با آمریکاییها) که آنها را به انگلیسی ترجمه می کردند و حسین مدنی آنها را می برد وبه آمریکاییها می داد تا آنها را از خطر مرگ برهانند و به نیروهای مقاومت هم ضربه بزنند!!. اما کثیفترین پروژه در خوشخدمتی به آمریکاییها که من خودم شاهد آن بودم در تابستان سال 85 بود که ماهها طول کشید و آن نوشتن قصه ها به عربی در سه گروه سنی کودکان و نوجوانان و جوانان عراقی مبنی بر تروریست نشان دادن حمله کنندگان به آمریکاییها و اینکه آنها مزدوران رژیم ایران هستند و تبلیغ اینکه اشغالگران آمریکایی نجات دهندگان آنها از رژیم ایران می باشند و باید در عراق باقی بمانند و مهربان و خادم نشان دادن آمریکاییها برای چاپ و توزیع این قصه ها توسط آمریکاییها در مدارس و دانشگاهها و ورزشگاهها و مراکز جوانان عراق بود. این قصه ها با پولهای کلان طبق محورهایی که آمریکاییها تعیین کرده بودند توسط دو نویسندۀ عراقی نوشته می شد و متن عربی آنها را به من می دادند  تا آنها را به فارسی ترجمه کنم (حتی در یک ماهی  که در آنموقع در بیمارستان اشرف بستری بودم با آوردن کامپیوتر به بیمارستان که ممنوع بود مرا به کار ترجمه این قصه های عربی به فارسی و قصه هایی هم که در این راستا و برای این پروژه توسط آرمان نفیسی با نقاشی نوشته می شد از فارسی به عربی بدون اجازۀ پزشکان وادار می کردند حتی شب با بیدار ماندن تا صبح علیرغم اینکه قرصهایی که می خوردم خواب آور بود تا کار سریع و در مدتی که به آمریکاییها قول داده بودند تمام شود)، من مسأله دار شده بودم و غر می زدم که چه نیازی به ترجمۀ این قصه ها به فارسی هست، بعدا توسط بچه های بخش سیاسی (قسمت رابطه با آمریکایی ها) مطلع شدم که این ترجمه های من به آنها داده می شود و آنها این قصه ها را از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنند و حسین مدنی که رابط سازمان با آمریکاییها بود آنها را برای چک و اوکی (تأیید) به آمریکاییها می دهد تا ضمنا از کیفیت کار سران فرقه در خدمت به آنها مطلع شوند! ولی سر انجام به علت مخالفت داخلی و کارشکنی مخفیانۀ من و چند نفر از بچه های ضد رجوی در داخل سازمان که هنوز هم آنجا هستند و خودداری نویسندگان عراقی از ادامۀ همکاری در نتیجۀ افشاگری مخفیانه که ما در نزد آنها کردیم و هدف و سیر این پروژه را به آنها گفتیم (علیرغم پولهای کلانی که سران فرقۀ رجوی به نویسندگان عراقی می دادند) و قطع همکاری ناشر عرب طرف قرارداد در خارج که با خواندن مضمون قصه ها به هدف آنها پی برده بود این پروژه شکست خورد و به انجام نرسید.

بنابراین از رهبری سازمان مجاهدین و بویژه نوچه هایش در خارجه که مخالفان سیاستهای رهبری سازمان و منتقدینش را زمینه سازان کشتارهای اشرف و لیبرتی وانمود می کنند باید پرسید با توجه به این دخالتهایتان در امور داخلی عراق و پروژه های ضد عراقی و دشمن تراشیهایتان در عراق آیا زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی برای تروریستها و دشمنان مجاهدین جهت کشتار افراد در اشرف و لیبرتی شما بودید و هستید و یا مخالفان و منتقدین؟!! کدام؟! مگر همین خط مشیهای غلط و سیاستهای دشمن تراشی شما در عراق نبود که تنها و تنها به جیب رژیم و مزدورانش و تروریستهایش در عراق ریخت و چاقوهای آنها را بر گلوی مجاهدین تیز تر کرد؟..  مگر این منتقدین شما و اعضای جداشده نبودند که پیگیرانه خواستار و تلاشگر انتقال افراد گرفتار در عراق بحران زده وقتلگاه روزانۀ خود شهروندان عراقی،  بودند و انواع تهمتها و دشنامهایتان را در این راه به جان خریدند؟

چه کسانی زمینه ساز کشتارهای اشرف و لیبرتی بودند

لینک به منبع

***

خوش خدمتی های فرقۀ رجوی به آمریکاییها در عراقخوش خدمتی های فرقۀ رجوی به آمریکاییها در عراق

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/یادی-از-دجالیهای-رجوی-در-سالگرد-فریب-جا/

یادی از دجالیهای رجوی در سالگرد فریب جاویدان

یادی از دجالیهای رجوی در سالگرد فریب جاویدانقربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، سی ام ژوئیه 2019:… داشتم به سایت اصلی و رسمی فرقۀ رجوی (سایت “مجاهد”) نگاه می کردم دیدم هنوز هم سی و یک سال بعد از گذشت افتضاح موسوم به “فروغ جاویدان” و ریختن یا تقدیم هزاران جوان ایرانی کشته و معلول و مجروح به کام دشمنشان همان توصیفات “عملیات بزرگ” و “پیروزی” و “فتح شهرها” و… همان آمار و ارقام ساختگی را بازپخش می کنند انگار که آن کرند و اسلام آباد دو سه روزه هنوز هم دستشان است!!! به تاریخ مطلب مربوطه در سایتشان نگاه کنید می بینید آخرین بار در سال 92 منتشر شده و همان را برداشته دوباره منتشر کرده اند . یادی از دجالیهای رجوی در سالگرد فریب جاویدان 

با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)

یادی از دجالیهای رجوی در 31 مین سالگرد فریب جاویدانش!

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

قربانعلی حسین نژاد

قربانعلی حسین نژاد

داشتم به سایت اصلی و رسمی فرقۀ رجوی (سایت “مجاهد”) نگاه می کردم دیدم هنوز هم سی و یک سال بعد از گذشت افتضاح موسوم به “فروغ جاویدان” و ریختن یا تقدیم هزاران جوان ایرانی کشته و معلول و مجروح به کام دشمنشان همان توصیفات “عملیات بزرگ” و “پیروزی” و “فتح شهرها” و… همان آمار و ارقام ساختگی را بازپخش می کنند انگار که آن کرند و اسلام آباد دو سه روزه هنوز هم دستشان است!!! به تاریخ مطلب مربوطه در سایتشان نگاه کنید می بینید آخرین بار در سال 92 منتشر شده و همان را برداشته دوباره منتشر کرده اند و حتی تاریخ روی مطلب منتشر شده را هم به روز و تعویض نکرده اند!! و حتی آن مطلب شش سال که امروز منتشر کرده اند عینا همان مطلب سی و یک سال پیش منتشر شده در نشریه شان می باشد!! فکر کنم بهتر بود مریم قجر اسم قرارگاه آلبانی اش را می گذاشت: “غار اشرف 3” چون واقعا در غار بسر می برند.

یادی از دجالیهای رجوی در سالگرد فریب جاویدان

در سی و یکمین سالگرد عملیات جنایتکارانۀ موسوم به «فروغ جاویدان» همۀ جدا شدگان 67 به بعد از فرقۀ نابکار رجوی ادا و اطوارها و دروغهای شارلاتانی و دجالانۀ مسعود رجوی در هر دو نشست توجیهی و جمع بندی (قبل و بعد از این عملیات) را به یاد می آورند که چگونه وی به دنبال کشاندن هزاران جوان تحصیلکرده و یا دانشجو از کشورهای اروپا و آمریکا به عراق و به کشتن دادن بسیاری از آنها و نگهداشتن بسیاری دیگر در اسارت ىر اشرف و ليبرتي عراق تا همین الآن در ألباني دجالانه و با شارلاتانی کوشید دروغ بزرگ فتح یک شبۀ تهران!! را همچون دروغهای سرنگونی همه سالۀ رژیم!! قابل هضم مغزها و اذهان و دلهای هزاران جوان بیگناه از بهترین وکارآترین نیروهای مردم و کشور ایران نماید و دروغ و فریبی بزرگ را در تاریخ نسل امروز ملت ایران «جاویدان» سازد! و بعد هم به توجیه آن شکست و رسوایی بزرگ و به کشتن دادن بیش از هزار جوان و نیروی بالندۀ ایران بنشیند و بعد از آنهمه ستایش از این عملیات قبل از انجام آن علت شکست را نه خودخواهی و «فردیت» محض خود و طرح و برنامۀ غلط و من درآوردی نظامی و تحلیل و حساب پوچ سیاسی خودش بلکه «جنسیت» یا جیم (گرایش جنسی) و داشتن زن!! توسط افراد جا بزند.

هیچ مبارزه ای از خارج کشور به پیروزی نرسیده مبارزه باید دز داخل کشور صورت گیرد… مائو در داخل چین راهپیمایی کرد و جنگید و پیروز شد و موقع حملۀ ژاپن به چین نیز موقتا با رژیم چیانکایچک اعلام آتش بس کرد تا همکار و همدست ژاپن در میان مردم جلوه نکند اما رجوی در اوج جنگ ایران و عراق نه تنها جنگ داخلی را متوقف نکرد بلکه رفت جزء نیروی دشمن شد که من خودم چون در بخش روابط عراق در سازمان کار می کردم به خوبی می دانم که علیرغم تبلیغات بیرونی هر دو طرف، فرقۀ رجوی جزء اطلاعات و ارتش صدام بود و همین یکی از مهمترین عوامل از دست رفتن پایگاه سازمان در ایران شد بطوریکه امروز اصلاح طلبان داخل رژیم به اعتراف خود رجوی در نشست ما در اشرف رهبران مردم شده اند. پیغمبر اسلام هم از مکه به مدینه رفت از مکه به روم و ایران  که نرفت تا از آنجا مکه را بگیرد  پایگاهش در داخل کشور خودش بود ولی رجوی این هجرت پیغمبر را با آمدنش به عراق مقایسه می کند!!! مگر زمان شکست فروغ در لیست بودی؟ پس چرا نتوانستی رژیم را سرنگون کنی؟ خود شکن که آیینه شکستن خطاست!! ولی این یکی هم خودش شکسته و هم آیینه اش!!… رجوی در توصیف لیست تروریستی می گوید که «استراتژی سرنگونی پشت آن گیر کرده است»!! در حالیکه مدت حدود 20 سال در اوج عملیات و ارتش و دم و دستگاهش مجاهدین خلق هیچوقت در هیچ لیست تروریستی نبودند پس آن موقع و در عملیات فروغ استراتژی سرنگونی پشت چه چیزی گیر کرده بود؟ برای همین هم رجوی پاسخ دارد می گوید چون آن موقع شما زن داشتید سرنگونی پشت «جیم» (احساسات جنسی) شما گیر کرده بود!! عجب شارلاتانی؟!!…

رجوی با عملیات فروغ که آن را بعدا بیمه نامۀ پیروزی خواند امروز به روشنی می بیند که سه دهه بعد از آن فاجعۀ خونین و دردناک، تاریخ ایران سوگنامه و ختم نامۀ فرقۀ او را نوشته است چرا که اکنون با آویختن به دامن سیا و ارتش و دولتهای پیشین آمریکا از طریق شرکتهای لابی سازی و صرف آگهی های پرهزینه تبلیغاتی در مطبوعات آمریکا و اروپا و عراق و تلویزیونهای آمریکا و خرید هزاران وکیل و پارلمانتر و مقامات سابق و اسبق جنگ طلب اروپایی و آمریکایی برای نگهداشتن هرچه بیشتر اسرای فرقۀ خود در قید اسارت و جلوگیری از فروپاشی تشکیلات سرکوب و شکنجه و به کشتن دادن و تباه کردن هرچه بیشتر وقت و عمر بهترین جوانان و نیروهای کارآمد مردم ایران و التماس و گدایی از جنگ طلبان آمریکا و اروپا و عربستان و… به جایی رسیده که در سالروز این فاجعه که از قرارگاه اشرفش شروع شد در قرار گاه و نهانگاه امروزش بدون هیچ ظهوری با صدا یا سیما! پیامی داده و مانند فیلم «دیکتاتور بزرگ» بعد از شکست و از دست دادن تمامی ارتش صدام ساخته و عاریتی اش در اوهام خودش با هذیان گویی فرمان و دستور حرکت به “ارتش آزادی” و “کانونهای شورشی”! و یکانهای فدائی! و خیزش به مردم می دهد!! فکر کرده که اینهمه سالیان حتی در قیام 88 هم مردم منتظر فرمان او مانده بودند!!…

(پایان)

یادی از دجالیهای رجوی در 31 مین سالگرد فریب جاویدانش!

لینک به منبع

***

فروغ خاموش جاویدان عملیات مرصادفروغ خاموش جاویدان عملیات مرصاد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بمناسبت-فاجعۀ-هفت-تیر-خودزنی-و-بی-آیندگ/

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر ، خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی

بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیست و نهم ژوئن 2019:… فاجعۀ انفجار 7 تیر سرآغاز یک جنگ داخلی وحشتناک و خونین و  ضد ملی و ضد ایرانی شد که در تاریخ کشورمان بی سابقه بود. این جنایت وحشیانه به قدری پلید و محکوم بود که خود فرقۀ رجوی که بوضوح مرتکب  و عامل مستقیم آن بود نتوانست انجام آن را رسما و علنا به عهده بگیرد ولی این که همۀ سازمانها وگروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی حتی آنها که مسلحانه علیه این نظام می جنگیدند این جنایت را محکوم کرده و یا با آن مخالفت و از آن ابراز برائت کردند بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

بمناسبت  فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی دستور قتل محمدرضا کلاهی را مریم رجوی و ترکی الفیصل داده اند. شک نکنید 

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

از سالهای 50 که ما در دانشگاه و بیشتر از آن در زندانهای شاه با سازمان مجاهدین آشنا شدیم معروف بود که اختلاف مشی  و مبارزۀمسلحانۀ این سازمان با مشی و مبارزۀ مسلحانۀ چریکهای فدائی در این است که سازمان مجاهدین غیر از موارد درگیری و دفاع تنها بهعملیات مسلحانه علیه مستشارهای آمریکایی یا سران نظامی سرکوبگر درجه اول رژیم شاه معتقد است و ترور نیروی داخلی مانند ترورسرمایه داران را که چریکهای فدایی انجام می دادند قبول ندارد و حتی قتل یک پاسبان را هم مجاز نمی شمارد هر چند که در کتاب «دموکراسی خیانت شده» که توبه نامه و التماس نامۀ فرقۀ رجوی برای آمریکایی ها می باشد و در سالهای خارجه نشینی بعد از سال 60توسط فرقۀ رجوی انتشار یافته است انجام هرگونه عملیات مسلحانه بوسیلۀ سازمان مجاهدین در زمان شاه به طور کامل و ذلیلانه ای  انکارشده است. ولی رهبری رجوی که این سازمان را بعد از پیروزی انقلاب ایران تبدیل به یک فرقۀ نمود با 180 درجه چرخش در اصول و خطمشی سازمان بیشترین عملیات مسلحانه و ترورها را به قتل نیروی داخلی آنهم از میان غیرنظامی ترین افراد نظام که شامل طبقات پایین وکسبه و صاحبان مشاغلی ساده مانند خیاط و بقال و کفاش وو… هم می بود اختصاص داد.

فاجعۀ انفجار 7 تیر سرآغاز یک جنگ داخلی وحشتناک و خونین و  ضد ملی و ضد ایرانی شد که در تاریخ کشورمان بی سابقه بود  طوریکه هیچ نامی به آن جز انتقامگیری و ترورکور وحشیانه نمی توان گذاشت چرا که بسیاری قربانیان آن هیچ سمتی در نظام نداشتند و در میان آنان پزشکان و صاحبان مشاغل عادی بسیاری به چشم می خورند. این جنایت وحشیانه به قدری پلید و محکوم بود که خود فرقۀ رجوی که بوضوح مرتکب  و عامل مستقیم آن بود نتوانست انجام آن را رسما و علنا به عهده بگیرد ولی این که همۀ سازمانها وگروههای مخالف نظام جمهوری اسلامی حتی آنها که مسلحانه علیه این نظام می جنگیدند این جنایت را محکوم کرده و یا با آن مخالفت و از آن ابراز برائت کردند و تنها سازمانی که ازهمان اول و بعد هم همه ساله تا همین سالهای اخیر در رسانه های خود در سالگرد آن ابراز شادمانی می کرد فرقۀ رجوی بود و این  به وضوح به عهده گرفتن این جنایت توسط اینفرقه به شمار می رود. حتی در برخی موارد افراد و نیروهایی در داخل خود به اصطلاح «شورای ملی مقاومت» این فرقه چنانکه خود رجوی در یکی از نشستهای علنی اش در زمانصدام حسین در اشرف به ما گفت سرفصل  را 7 تیر می دانستند نه 30 خرداد  که مسعود رجوی با عصبانیت این نظریۀ آنها را رد کرد و گفت:  «تازه بعضی از این آقایان می گویندشما با این کارتان بزرگترین خدمت را به رژیم جمهوری اسلامی کردید و این رژیم را تثبیت و آینده دار نمودید»!! بعد با طعنه و تمسخری آمیخته با سوزش از این آتش اختلاف و تضاددرونی شورای خود ساخته اش گفت: «بله؟ بله؟ حالا ما شدیم خدمتگزار رژیم؟»!! سپس با خشم و ناراحتی شدید افزود: «با این حرفشان می خواهند بگویند که ما مجاهدین مقصر وآغازگر بودیم»!!.

همه یادشان هست که تیتر اول نشریۀ «مجاهد» ارگان فرقۀ رجوی همه ساله در سالگرد این فاجعه «إن أوهن البیوت لبیت العنکبوت» و «رقم خوردن بی آیندگی رژیم با کشته شدنبهشتی» بود که اکنون با گذشت 38 سال از این فاجعه ثابت شد که کدامیک از طرفین بی آینده شدند؟!!

در حالیکه همه ساله در سالگرد این فاجعه تلویزیون فرقۀ رجوی  سرود قسم را با صحنه هایی از انفجار 7 تیر پخش می کرد اکنون سالهاست که بعد از سقوط ارباب بزرگش صدامحسین که تأمین کنندۀ هزینه های این فرقه با ماهی 3 میلیون بشکه نفت بود و با خلع سلاح و پوچ از آب درآمدن شعر و شعارهایش و ثابت شدن بی پایگاهی مطلقش در داخل ایران که بویژه بعد از حوادث انتخابات سال 88 و شعارهای مردم در اعتراضات و خیزشهای اخیر کاملا به ثبوت رسید، دیگر از آن کرکری خواندنها و شور و شادیها در سالگرد این فاجعهخبری نیست بلکه دیدیم چند سال پیش سخنگوی خارجی این فرقه سید المحدثین در تریبونهای استعماری و امپریالیستی در پاسخ سؤال اربابان کنونی فرقه در مورد مسئولیت انفجاردفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در روز 7 تیر سال 60 برای اولین بار مسئولیت فرقۀ رجوی را به سادگی در عین تحسین و تمجید این عملیات منکر می شود!! اگر کار خوبی بود چرا مسئولیت آن را منکر می شوید؟ اگر کار غیر شما بود چرا تا کنون کسی طرف انجام دهندۀ آن را نشناخته و کسی غیر از شما هر سال برای آن سالگرد و جشن و شادمانی برگزار نمی کرد؟!! و هیچگاه هم مسئولیت خودتان در قبال آنرا انکار و رد نمی کردید و بلکه به آن افتخار هم می کردید؟! حالا چه شده و چه اتفاقی افتاده و ماشین جنایت چه کسی به روغنسوزی افتاده که بعد از بیش از سه دهه منکر مسئولیت خودتان در قبال آن می شوید؟!

این در حالی است که خود مسعود رجوی بارها و بارها در نشستهای عمومی در اشرف چه در زمان ظهور! از مهدی ابریشمچی و چه در زمان غیبت کنونی اش! از عباس داوری میپرسید:  «یادت هست من در شب بعد از 30 خرداد 60 در نشستی که با مرکزیت داشتیم پرسیدم آیا با یک عاشورا به قیمت از دست دادن همه موافقید؟ که همه به علامت موافقت دستبلند کردید؟». مسعود رجوی با این خطاب و سؤالش که اعترافی آشکار به قصدش برای منفجر کردن مقر حزب جمهوری اسلامی  با استفاده از نفوذی اش در حزب و اطلاع کاملش ازعواقب آن و  به راه افتادن یک انتقامکشی و جنگ داخلی خونین و وحشتناک به دنبال آن به علت عدم اختفای هواداران و رها شدن و آواره شدن آنان در کوچه ها و خیابانهای شهرهامی باشد می خواست شرکای جرمی برای خود از میان چند نفر اعضای مرکزیت آن روز برای خود دست و پا کند در حالیکه چه کسی نمی داند وقتی چنین سؤالی از طرف شخصرجوی می شود احدی از حضار نشستش جرأت پایین نگه داشتن دستش را ندارد! بگذریم از اینکه هر گز این جنایت رجوی علیرغم تشبیه دجالگرانه اش هیچگونه تشابه و ربطی بهعاشورا و نبرد رویارو و قهرمانانۀ کاملا دفاعی امام حسین ندارد.

در پایان باید بگویم که هر گز فرقۀ رجوی نمی تواند چنگال خونینش را با این ترفندها و تشبیه ها و بازیهای لفظی «من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود»!! از لوث ارتکاب این جنایتو جنایتهای بی شمار بعدیش چه در ایران و چه در عراق  با بهره برداری از اعدامها و جنایتهای رژیم حاکم بشوید و تطهیر کند چنانکه هر گز نخواهد توانست خودش را از عواقب  و نتایج طبیعی و قانونی و تاریخی این فجایع که در رأس آنها به کشتن دادن بهترین نیروهای انقلاب و جنبش مردم و ریختن آنها به کام دشمنشان و وارد کردن بزرگترین ضربه به همۀ نیروها و جریانهای آزادیخواه و دموکراسی طلب مستقل ایرانی و در نتیجه بقای حاکمیت رژیم و تثبیت پایه های آن در این دهها سال برهاند و از مسئولیت آنها و مسئولیت نتایج ورویدادها و اعدامها و انتقامجویی های ناشی از آنها  شانه خالی کند.

بمناسبت فاجعۀ هفت تیر خودزنی و بی آیندگی فرقه رجوی 

***

همچنین: