چگونگی شکل گیری استبداد (در سازمان مجاهدین خلق ایران)

چگونگی شکل گیری استبداد (در سازمان مجاهدین خلق ایران)

قربان علی حسین نژاد حسن اعتمادی رمز پیروزیرمز پیروزی با حسن اعتمادی، مصاحبه به آقای قربانعلی حسین نژاد، بیست و سوم فوریه 2019:… شروع کردن شعار “ایران رجوی، رجوی ایران”. من دیدم که این مادام العمر کردن یک نفر و تحمیل یک نفر و یک عقیده و سیتمی است در دستگاه نوین فکری بشری اصلا نمی گنجد. معمولا یک کنگره ای تشکیل میشود یک انتخاباتی میشود. بعد هم هر رهبری ممکن است اشتباه کند. انتقاد میشود کرد و بعد این فرد خوب میتواند بر اساس ضوابط عوض شود. 

مجاهدین خلق فرقه رجوی دروغ همیاری پولشویی مزدوری عربستان صدام فریبکاری مجاهدین تحت عنوان “همیاری” و راحت شدن “محمد سیدی کاشانی” از جور ولایت رجوی ها

لینک به منبع

چگونگی شکل گیری استبداد (در سازمان مجاهدین خلق ایران)

قربان علی حسین نژاد حسن اعتمادی رمز پیروزی

… شروع کردن شعار “ایران رجوی، رجوی ایران”. من دیدم ای مادام العمر کردن یک نفر و تحمیل یک نفر و یک عقیده و سیتمی است در دستگاه نوین فکری بشری اصلا نمی گنجد. معمولا یک کنگره ای تشکیل میشود یک انتخاباتی میشود. بعد هم هر رهبری ممکن است اشتباه کند. انتقاد میشود کرد و بعد این فرد خوب میتواند بر اساس ضوابط عوض شود. بعد آمدند بحث انقلاب ایدئولوژیک و نمیدانم طلاقها و بحث های سال 61 آمد و این که من الان ازدواج می کنم با مریم در حالی که چند روز قبل آن تبریک گفته بود به شوهر مریم، مهدی ابریشمچی که بله این خانم شده همردیف رهبر سازمان. بعد گفتند حالا که اینها بالاترین های سازمان هستند باید حتما با هم ازدواج کنند. بله. چیزهایی بر خلاف تمام عقاید و عرف مردم ما و بعد هم گفتند که همین است که هست و انقلاب ایدئولوژیک است و همه باید خودشان را تطهیر کنند و قبول کنند. یک چیزهایی که اصلا با ابتدایی ترین تفکرات منطقی و اخلاقی و عملی و اینها اصلا جور در نمی آمد چه رسد به تفکرات انقلابی. و البته هیچکدام از نیروهای انقلابی هم نپذیرفتند.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/خاموشی-دومین-صدای-اعتراض-بی-صدا-در-تشکی/

خاموشی دومین صدای اعتراض بی صدا در تشکیلات فرقۀ رجوی در دو هفته

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، پاریس، نهم ژانویه ۲۰۱۹:… افرادی را که در یک ماه اخیر فوت آنها توسط فرقۀ رجوی به علت بیماری یا ایست قلبی اعلام شده از جمله عبدالله جعفر زاده، آرش پورغلامی، محمد سیدی کاشانی و بهزاد مسعودی را غالبا همۀ اعضای قدیمی جداشدۀ سازمان مجاهدین می شناسند و همه مان می دانیم که هیچیک از این افراد طی آنهمه سالیان در عراق با آنهمه فشارها و … 

موضع گیری نروژ و فرانسه علیه مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسم یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است

لینک به منبع

خاموشی دومین صدای اعتراض بی صدا در تشکیلات فرقۀ رجوی در دو هفته

مرگ مشکوک بهزاد مسعودی از مخالفین داخلی مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیسران فرقۀ رجوی امروز در اروپای آزاد باید جوابگوی علت این مرگهای خاموش به خانواده های آنان باشند و خانواده ها نیز باید علت این مرگها و پیکر عزیزانشان و مدارک پزشکی آنان را پیگیری کنند

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

این پارامترها را کنار هم بگذارید و نتیجه گیری کنید: در دو هفتۀ پیاپی دو عضو و مسئول قدیمی سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) (بابا یعنی محمد سیدی

کاشانی و بهزاد مسعودی با نام تشکیلاتی موسی) و هر دو به گواهی همۀ جداشدگان، از مخالفان درون تشکیلاتی دیکتاتوری رجوی و هر دو از ساکتان همیشۀ نشستهای جیغ و داد و فحش و فحاشی تشکیلات این فرقه و هر دو از خلع رده شدگان به حاشیه رانده شدۀ سالیان توسط سران فرقه و هر دو هم به ادعای فرقه بعد از بیماری طولانی در آلبانی درگذشتند که اکنون به هفته ای یک درگذشت رسیده است. آیا با این پارامترها و نشانه ها نمی توان این مرگها را مشکوک تلقی کرد؟  

افرادی را که در یک ماه اخیر فوت آنها توسط فرقۀ رجوی به علت بیماری یا ایست قلبی اعلام شده از جمله عبدالله جعفر زاده، آرش پورغلامی، محمد سیدی کاشانی و بهزاد مسعودی را غالبا همۀ اعضای قدیمی جداشدۀ سازمان مجاهدین می شناسند و همه مان می دانیم که هیچیک از این افراد طی آنهمه سالیان در عراق با آنهمه فشارها و وضعیت محاصرۀ غذایی و دارویی و گرمای طاقت فرسا و گرد و خاک و طوفانهای ریزگردی وحشتناک به علاوۀ حملات و جنگ و بمباران و… بیماری یا بستری طولانی نداشتند باید از سران فرقه پرسید که چرا این افراد وقتی هنوز سه سال از انتقال آنها به آلبانی یعنی به خاک اروپا که هیچیک از کمبودها و شرایط جغرافیایی سخت عراق را ندارد نگذشته پشت سر هم بیماری آنهم “طولانی”!! می گیرند و بدون اینکه کسی از بستری شدن آنان اطلاع داشته باشد فوت می کنند؟؟ و چرا سران فرقه هیچگونه جزئیاتی از بیماریهای آنان یا مدارک پزشکی از وضعیت آنان و پیکرشان حد اقل به خانواده هایشان طبق همۀ اصول و عرف شناخته شدۀ قانونی و شرعی و اخلاقی و جهانی نمی دهند؟!! و با کدام گواهی پزشکی قانونی این درگذشتگان را در گورستان خودشان در تیرانا پایتخت آلبانی دفن می کنند؟ در کجای جهان جز مقر فرقۀ رجوی مرده را بدون جواز دفن به خاک می سپارند؟ هیچ کشته یا مرده ای در داخل تشکیلات رجوی در این سی و اندی سال هرگز با جواز دفن پزشکی که در همۀ کشورهای جهان امروز رایج و اجباری است نه در عراق و نه در اروپا دفن نشده اند و چرا مراجع بین المللی بویژه کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در این رابطه یقۀ سران این فرقه بویژه مریم رجوی ساکن رسمی فرانسه و ساکن فعلی آلبانی را نمی گیرند؟

این افراد حتی اگر در اثر بیماری و علل فیزیکی فوت کرده باشند باید پرسید آن علل چه بوده و نتیجۀ چه فشارهایی جسمی و روحی در داخل تشکیلات بویژه در رابطه با بیشترشان که در سنین کهولت نبوده اند درگذشته اند؟ فشارهایی طاقت فرسا و به نوعی شکنجۀ مداوم که مشخصا به مخالفان سیاستها و حرفها و عملکردها و خطوط رجوی در داخل تشکیلات وارد می آمد و می آید و همۀ ما آنها را طی سالیان حضورمان در این تشکیلات دوزخی چشیده و یا شاهد بوده و بسیاری از آنها را نوشته و منتشر کرده ایم.

خانواده های این عزیزان درگذشته در اسارت و غربت باید بی هیچ هراسی از تهمت پراکنی ها و شیطان سازیهای دستگاه تبلیغاتی فرقۀ رجوی اطلاع رسانی از چگونگی و علل این مرگ و میرها و پیکر عزیزانشان و مدارک پزشکی مربوط به آنها را از سران این فرقه که در اروپا هستند از طریق مقامات این کشورها و مجامع بین المللی وبویژه کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد در تیرانا و ژنو پیگیری کنند. این حق قانونی و مشروع و بین المللی آنان می باشد.

بهزاد (موسی) را من سالهای طولانی در قرارگاههای بدیع و پارسیان (در غرب بغداد) و در دفتر سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) در بغداد که مدتی را با اینجانب در ستاد روابط خارجی کار می کرد و نیز سالها در قرارگاه اشرف که با هم در یک مقر بودیم از نزدیک می شناختم و سالها با هم شبانه روزی در یک محل بودیم. مطلقا من هیچ بیماری خاصی آنهم طولانی! در او ندیدم و یک بار هم ندیدم در بیمارستان بستری شود و یا از یک بیماری رنج ببرد. سنش هم از من و امثال من خیلی کمتر بود ولی خیلی جلوتر از ما و از آغاز نوجوانی در زمان شاه وارد مبارزه و زندان و درد و رنج در کادر سازمان مجاهدین شده بود و از فرماندهان نظامی و مسئولان سیاسی و اطلاعاتی قدیمی سازمان به شمار می رفت و بیشترین و آخرین کار و مسئولیتش هم در ستاد اطلاعات سازمان بود.

در تمام این سالیان شاهد انواع نشستهایی در قرارگاههای بغداد و اشرف با سوژه شدن بهزاد برای شکنجۀ روانی و فحش و فحاشی و تحقیر و خرد کردن شخصیت او توسط سران فرقه از جمله محبوبه جمشیدی و مهدی ابریشمچی و زهره اخیانی بودم که او را تنها به علت سکوتش و شرکت نکردن در فحش و فحاشی علیه دیگران و پشت بلندگو نرفتن و یا “محفل” زدن یعنی ابراز مخالفت با خط و خطوط رهبری رجوی در گفتگوهای خصوصیش مورد انواع ناسزاها و القاب ناشایست حتی پاسدار و آخوند و…!! بعد از ۴۴ سال مبارزه علیه دو دیکتاتوری شاهی و آخوندی قرار می دادند.

یادم می آید که در نشست عمومی بزرگ در اشرف در سال ۷۲ وقتی رجوی تک تک اعضای از قبل منصوب شدۀ شورای رهبری زنانۀ فرقه اش را اسم می برد و با شیادی و ظاهرسازی برای تک تک شان از همه با بلند کردن دست رأی می گرفت تا بگوید انتخابات داریم! و یک نفر هم جرأت بلند نکردن دستش را نداشت و وقتی می پرسید: مخالف؟ یک نفر هم از آن سه هزار نفر حاضر در نشست به عنوان مخالفت با هیچیک از آن ۲۴ زن دست بلند نمی کرد و مسخره و فرمالیته بودن این نمایش مضحک کاملا مشهود بود؛ دیدم که بهزاد اینهمه توهین به شعور اعضا را برنتابید و بلند شد با عصبانیت و گفتن جملاتی زیر لب نشست را ترک کرد و به دنبال آن و به این جرم بعد از بازگشت به مقر چندین روز زیر انواع توهینها و تهمتها و ناسزاها و شکنجۀ روانی شبانه روزی قرار داشت و مسلما در این مدت انتقال به آلبانی و در سالیان اخیر هم انواع فشارهای روحی و جسمی بر او وارد آورده اند که به یقین درگذشتش یا احتمالا خودکشی اش ناشی از همین فشارهای سالیان و مستمر بوده است و باید به سران فرقه که در اطلاعیه شان فوت او را به دروغ ناشی از بیماری”طولانی”! توصیف کرده اند گفت: نه خیر اگر از ترس فرار او که در موقعیتها و ستادهای حساس بوده سربه نیستش نکرده باشید و یا برای رهایی از فشارهای طاقت فرسای شما خودکشی نکرده باشد؛ به یقین درگذشتش و هر گونه بیماریش اگر داشته باشد ناشی از فشارهای “طولانی” سالیان شما بر بهزاد بوده است و بس.

در یکی از نشستهای دهۀ هفتاد در قرارگاه بدیع محل اقامت مسعود و مریم رجوی بعد از ساعتها فحش باران کردن او و خرد کردنش یادم می آید که محبوبه جمشیدی مسئول نشست به او گفت: باشه می خوای بری برو اگر می توانی برو علیه سازمان مقاله بنویس!! چون مطمئن بود که کسی در حکومت صدام حسین ارباب آن موقع رجوی نمی تواند از  قرارگاههای سازمان و از عراق بیرون برود و نیز به خوبی معلوم بود که بهزاد قصد بیرون رفتن و مقاله نوشتن و افشاگری علیه دیکتاتوری تشکیلاتی رجوی را جایی اظهار کرده بوده و توسط جاسوسان رجوی به گوش بالایی ها رسیده بوده است. ولی حالا بعد از قربانی شدنش و خاموشی همیشه اش او را “مجاهد قهرمان” و “سمبل صدق” توصیف می کنند و مجاهد صدیق ش لقب می دهند! تفو بر تو ای مریم قجر تفو!!

حسین نژاد – پاریس

۱۸ دی ۱۳۹۷

۹ دسامبر ۲۰۱۹

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی-خبر-کذب-خیریه-و-در/

مریم رجوی (مجاهدین خلق) فیلم “امداد رسانی” در آلبانی را حذف کردند

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۸:… ای خاک عالم سر آن دولت و ملتی که آنقدر حقیر و بدبخت باشد که این فرقه مریضهایش را معالجه کند؟ این توهین به ملت و مردم و دولت آلبانی است. حالا برای اینکه خود اعضا و جداشدگان و کمیساریا نگویند که پول از کجا آورده اید و چرا پول جداشدگان را قطع کرده اید می گوید دکتر و دارو برای مجاهدین آورده بودیم ولی مجاهدین مریض … 

خانه سالمندان مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ اشرف آلبانیاردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی بزرگترین خانه سالمندان جهان

لینک به منبع

شوری دومین آش فرقۀ رجوی را هم «خان»م قجر فهمید!!

فرقۀ رجوی دومین فیلم نمایش مسخره و فریبکارانه اش و این بار «امداد رسانی به آلبانیایی ها»!! را هم از سایت خود برداشت

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

قربانعلی حسین نژاد

قربانعلی حسین نژاد

به دنبال صحنه سازیها و نمایش مسخرۀ فرقۀ رجوی مبنی بر فیلم برداری یک خبرنگار اجیرشدۀ آلبانیایی از داخل قرارگاه اشرف ۳ در حومۀ تیرانا پایتخت آلبانی و لو رفتن حمل پوشاک مخصوص بزرگسالان توسط یکی از مسئولین امداد پزشکی آنجا که به قدری رسوا و مضحک بود که خود فرقه بعد از دو روز آن را از روی سایتهایش و یوتیوب برداشت؛ حالا باردیگر و این بار سران این فرقه که از برنامه هایشان در عراق از دادن چلوکباب و قوزی به عراقیان و راه انداختن امداد و بهداری سرجادۀ اشرف برای عراقیان گرفته تا مهمانی ها و سورچرانیها برای شیخ های عشایر عراق و بازکردن یک مقر خاص برای آموزش عراقیان جهت نفوذ در دستگاههای دولتی عراق طرفی نبست و سودی ندید بطوریکه حتی یک عراقی هم از مجاهدین حمایت نکرد و در آن کشتارهای تروریستی اشرف و لیبرتی جیکشان هم در نیامد بلکه بعضی از همان شکم چرانهای سفرۀ مجاهدین در کشتار مجاهدین شرکت هم کردند و آخر سرهم از عراق اخراجشان کردند بدون اعتراض حتی یک عراقی؛  حالا آمده اند در آلبانی هم می خواهند همان برنامه را پیاده کنند ولی اینجا دیگر رویشان نشده که بگویند ما به مردم یک کشور اروپایی رسیدگی می کنیم گفته اند ۵۰ پزشک از آمریکا آوردیم که مجاهدین را معالجه کنیم ولی آنها از حق خودشان گذشتند گفتند مردم آلبانی را معالجه  کنید!!! و آمدیم ۵۰۰۰ نفر از مردم آلبانی را معالجه کردیم!!! که فقط شایستۀ این است که گفته شود: خودتی

ای خاک عالم سر آن دولت و ملتی که آنقدر حقیر و بدبخت باشد که این فرقه مریضهایش را معالجه کند؟ این توهین به ملت و مردم و دولت آلبانی است. حالا برای اینکه خود اعضا و جداشدگان و کمیساریا نگویند که پول از کجا آورده اید و چرا پول جداشدگان را قطع کرده اید می گوید دکتر و دارو برای مجاهدین آورده بودیم ولی مجاهدین مریض نخواستند گفتند ما فداکاری می کنیم بدهید به مردم آلبانی!! خوب خیلی جالب  است یعنی ما که هر ماه و هر هفته یکی مان در بیمارستانهای آلبانی بستری است و از دکتر و درمان در آلبانی استفاده می کنیم بعد هم می میریم و دشمنمان یعنی رژیم خوشحال می شود حاضریم بیشتر بمیریم و دشمنمان را خوشحالتر بکنیم ما دوا و درمان خودی را نمی خواهیم از دوا و درمان آلبانیها استفاده می کنیم شما این دکتر و دارو را که از آمریکا برایمان آورده اید بدهید به آلبانیایی ها حالا در این معادله فقط باید دنبال پرتقال فروش بگردیم باید گفت خوب پس آنهمه داد و فریاد وشکایت از محاصرۀ دارویی در عراق چه بود و چه هدفی داشت چرا در عراق این ۵۰ تا دکتر را از آمریکا نیاوردید؟ بعد هم چرا این فداکاری را آنجا نمی کردید که بگویید اشکالی ندارد ما می میریم ولی مردم عراق نمیرند در حالیکه عراق برای مردم خودش هم دکتر و دارو نداشت ولی دولت آلبانی دارد   

 در حالیکه هدف البته موهوم و ساختگی شان فقط پیاده کردن سناریوها و نمایشهایشان که در عراق داشتند در آلبانی هم می باشد ولی چون در آلبانی چنین زمینه ای وجود ندارد آمده و فیلم آن را همچون فیلمهای ساختگی «کانونهای شورشی در داخل کشور» و تیمهای موهوم ارتش نامرئی آزادی در داخل! و شعارنویسی روی دیوارهای اشرف و لیبرتی و مقر آلبانی و جا زدن آن به عنوان دیوارهای تهران، در آلبانی هم بازی کرده اند تا به شعور اعضای خودشان و مردم آلبانی توهین کنند.

هیچگونه نشانی هم در این فیلم از معالجۀ مردم و این ۵۰ دکتر وجود ندارد و معلوم نیست این صف بلند صف چیست؟ و از هر صفی در آلبانی مثل صف انتخابات می شود فیلمبرداری و مونتاژ کرد و بعد هم تجمعات و روبوسی با مریضها؟!! که می تواند مربوط به هر مناسبتی که در آنجا درست می کنند باشد. خلاصه آنقدر این سناریو و جعل و تقلب و صحنه سازی رسوا و مسخره و خنده دار بوده که خودشان دو روز بعد خبر و فیلم مربوط به این سناریو و صحنه سازی را از سایتشان برداشته اند یعنی آش پخته شده در آشپزخانۀ نیرنگ و فریب فرقه ای آنقدر شور بوده که «خان»م قجر هم فهمیده و آن را از شعبده بازارش حذف کرده است ولی غافل از اینکه سایت پژواک ایران در یک اقدام عالی و افشاگرانه اش آن را ضبط کرده و در یوتیوب خود گذاشته است که می توانید با کلیک کردن روی تصویر فیلم را تماشا کنید.

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33371

به مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران

 Ghorbanali Hosseinnejad EU Parliamentقربانعلی حسین نژاد، ششم سپتامبر ۲۰۱۸:… یاد آوری می شود که اپورتونیستهای راست به سرکردگی رجوی دهها سال است که خودشان و مشخصا بعد از کودتای موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» اعتراف کرده اند که دیگر آن سازمان مجاهدین اصیل را که توسط بنیانگذاران شهید پایه گذاری شد نمایندگی نمی کنند بلکه یک سازمان یا تشکل دیگری می باشند و از همانزمان تا کنون … 

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

لینک به منبع

به مناسبت پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران

نگاهی به گذشته و مشی سازمان و تبدیلش به فرقه و از بین بردن پایگاه مردمی آن توسط رجوی

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

۱۵ شهریور طبق تصمیم سازمانی به عنوان روز بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ بدون اینکه اسمی برای آن بگذازند؛ تعیین و مشخص شده است. در آن سال گروهی از اعضای اصلی نهضت آزادی ایران به رهبری مهندس مهدی بازرگان از آن تشکل انشعاب کرده و در برابر مشی مبارزات سیاسی و پارلمانی که نهضت در پیش گرفته بود مشی مبارزۀ مسلحانه را علم کرده و چندین سال بر تئوریزه و ایدئولویژه کردن این مشی مشغول شدند. این انشعاب سالها بعد یعنی بعد از دستگیری همۀ بنیانگذاران و اعضای مرکزیت سازمان توسط ساواک شاه در شهریور ۵۰ که به ضربۀ ۵۰ معروف است بعد از طی مراحلی و نامهای گوناگون در زندان سرانجام به نام سازمان مجاهدین خلق ایران نامگذاری و برای زندانیان اعلام شد و از آنجا نیز توسط خانواده های ملاقات کننده به بیرون و به میان اندک هواداران سازمان در میان دانشجویان و روشنفکران مذهبی آن زمان درز کرد.

تا اینکه بعد از انقلاب ضد سلطنتی ایران در سال ۵۷ پراگماتیست اپورتونیستهای راست به سردمداری مسعود رجوی با شعارها و اقدامات چپ روانه مبتنی بر تهدید و ترور و سرانجام هم تروریسم در ادامۀ همان مشی غلط مبارزۀ مسلحانه علاوه بر وارد کردن بزرگترین ضربه در تاریخ ایران بر کل جنبش آزادیخواهانه و دموکراتیک مردم ایران در مبارزه با دیکتاتوری و استبداد و به هدر دادن امکانات و نیروی انسانی چه از مردم ایران و چه از جنبش آزادیخواهانۀ آنان؛ در همین حال بزرگترین ضربه را به سازمان مجاهدین خلق ایران و پایگاه مردمی آن و امید و اعتماد خلقمان به این سازمان وارد ساختند امید و اعتمادی که حاصل پایداریها و خونهای شهدای سازمان و در رأس آنها بنیانگذاران سازمان بود.

درست است که مشی مبارزۀ مسلحانه که سازمانهایی همچون مجاهدین خلق به رهبری بنیانگذاران شهید و در رأس آنها محمد حنیف نژاد در آن زمان علیه رژیم به تقلید بس اشتباه از مبارزات آزادیخواهانه و برابری و استقلال طلبانه در الجزائر، فلسطین، آمریکای لاتین، چین و ویتنام و آفریقا وو… برگزیدند در حالیکه این مشی به هیچوجه متناسب با جامعه و شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعۀ ایران نبود و به همین جهت درست بر ضد خودش تبدیل شد و نتیجه ای جز شکست نیروهای آگاه و روشنفکر جامعه در به ثمر نشاندن اهداف آزادیخواهانه و برابری طلبانه شان به همراه نداشت، ولی این سازمانها از جمله سازمان مجاهدین اصیل در آن زمان آرمانها و شعارهایشان اساسا استقلال و آزادی و مبارزه با سیطرۀ سرمایه داری جهانی به سرکردگی آمریکا بود و هرگونه وابستگی و تکیه به بیگانه بویژه آمریکا را در راه تحقق آرمانهایشان و سرکوب در داخل تشکیلات را نفی می کردند چنانکه در همان آغاز بنیانگذاری سازمان یکی از اعضای بنیانگذار یعنی زنده یاد عبد الرضا نیک بین وقتی جدا شده بدون هیچگونه سرکوب و فشار و اصرار بر ماندن و بدون اینکه سر به نیست بشود (کاری که در تشکیلات رجوی با اعضا و مسئولین بالا در صورت خواست جدایی می کردند) از سازمان خارج شد.

از این رو در پنجاه و سومین سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران وظیفۀ مبرم تاریخی همۀ اعضا و هواداران سابق سازمان ضمن افشای اپورتونیستهای راست به سردمداری مسعود رجوی و خیانتهای آنان که با تبدیل سازمان به یک فرقه و نقض آشکار و شدید حقوق بشر از طریق سرکوبها و حبسها و قتلهای وحشتناک درون تشکیلاتی در طی سه دهۀ گذشته روی خیانتها و جنایتهای اپورتونیستهای چپ نما در سال ۵۴ را سفید کردند و با سیاستهای ضد ملی و نوکری و وابستگی برای بیگانه بطور خاص رفتن به عراق و همکاری با صدام قاتل مردم ایران و ادامه اقدامات تروریستی در داخل کشور با کمک او از طریق اعزام تیمهای ترور و خمپاره زنی، اعمال و اندیشه های ضد عرف و اخلاق و فرهنگ مردممان پایگاه مردمی سازمان را نابود ساختند؛ احیای ارزشها و آرمانها و شعارهای اصیل سازمان مجاهدین خلق و در رأس آنها استقلال و آزادی و دمکراسی است.

یاد آوری می شود که اپورتونیستهای راست به سرکردگی رجوی دهها سال است که خودشان و مشخصا بعد از کودتای موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» اعتراف کرده اند که دیگر آن سازمان مجاهدین اصیل را که توسط بنیانگذاران شهید پایه گذاری شد نمایندگی نمی کنند بلکه یک سازمان یا تشکل دیگری می باشند و از همانزمان تا کنون به ندرت از نام سازمان مجاهدین خلق ایران آنهم برای فریب طیف هایی از ایرانیان خارج و داخل استفاده کرده اند بلکه در رسانه ها و بیانیه ها و اطلاعیه هایشان بیشتر با نامهایی موهوم و غیر واقعی که هیچگونه وجود و معنی واقعی خودش را ندارد مانند «شورای ملی مقاومت ایران» و «ارتش آزادیبخش ملی ایران» وانواع و اقسام انجمنهای ایرانی یا خارجی دست ساز خودشان ظهور و نمود داشته اند و اغلب اصطلاحات و شعارهای اصیل و اصلی سازمان مجاهدین خلق را کنار گذاشته و مصطلحات و شعارهای ضد ملی و تفرقه افکن همچون «ایران رجوی، رجوی ایران» خاص خودشان را که آمیخته با کیش شخصیت و فردپرستی است که اساسا با اصل سانترالیسم دموکراتیک و رهبری شورایی در سازمان مجاهدین خلق منافات دارد (هر گز در سازمان نام فرد مشخصی به عنوان رهبر مطرح نبوده است) ساخته و پرداخته و به کار می برند بطوریکه این امر را از زبان مهدی ابریشمچی یکی از سردمداران خائن اپورتونیستهای راست علنا و«با افتخار» راه و روش بنیانگذاران را رد کرده و و خودشان را بالاتر از بنیانگذاران معرفی کردند و رسما اعلام نمودند که ما دیگر سازمان مجاهدین خلق نیستیم. وی در یک سخنرانی پیرامون شعبدۀ موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» گفت: «ما اونی که بودیم نیستیم، افتخار هم می کنیم، نسبت به اونهاییکه این راه رو نرفتند سرهستیم» (مهدی ابریشمچی – نشریۀ «مجاهد» شمارۀ ۲۴۱ به تاریخ ۱۵ فروردین سال ۶۴ – صفحۀ ۲۲).

شکل گیری یک جنبش رهاسازی میراث سازمان مجاهدین و بنیانگذاران آن از غصب و غارت و تحریف رجوی و فرقه اش در اوائل سال ۶۳  با درخواست تشکیل کنگرۀ سازمان از سوی مجاهد خلق پرویز یعقوبی قدیمترین عضو مرکزیت سازمان برای جمع بندی گذشته و انتخاب رهبری در راستای اصل تغییر ناپذیر و پایه ای سازمان یعنی اصل سانترالیسم دموکراتیک و رهبری جمعی و نه فردی و کیش شخصیت آن هم از نوع رجوی آغاز شد ولی طی نشستهایی توسط رجوی و سردمداران دیگر باندش نه تنها بی پاسخ ماند بلکه با انواع شیوه های ترور شخصیت و لجن پراکنی خاص رجوی در داخل تشکیلات و بعد هم در بیرون و در رسانه های سازمان سرکوب گردید ولی هرگز اهمیت تاریخی خودش در احیای میراث سازمان و بنیانگذارانش را از دست نداد و کتابها و جزوات و بیانیه های این جنبش به عنوان جریان اصیل سازمان مجاهدین خلق و مواضع آن باقی ماند.

در ادامه و در راستای قیام آقای پرویز یعقوبی و با تأسی به ایشان، مجاهد خلق علی زرکش دوسال بعد در مخالفت با سیاستهای چپ روانه تروریستی و کودتایی رجوی تحت نام «انقلاب ایدئولژیک» قد علم کرد که با توطئه آپورتونیستهای راست که یک عنصر بی مایه و عروسکی بنام مریم عضدانلو را نیز به کار گرفته بودند توانستند او را در محاکم خود به اعدام محکوم نموده و پس از چند سال اسارت در زندان رجوی در نهایت در عملیات موسوم به فروغ از بین ببرند و بسیاری مجاهدان پیشکسوت دیگر چه در داخل و چه در خارج از کشور که در مخالفت با حاکمیت خلیفه گری و ولایت رجوی، شجاعانه از تشکیلات این حاکمیت بیرون آمده اند،  یا خاموشند و یا به مخالفت محفلی و غیر علنی با رجوی بسنده کرده اند. این یاران و همسنگران دیرین باید به وظیفۀ تاریخی خودشان در بیان واقعیتها و افشای آنچه در داخل تشکیلات فرقۀ رجوی مبنی بر لگد مال کردن همۀ آرمانهای اصیل سازمان و شهدایش شاهد بودند قیام کنند.

*** 

Farid_Totounchi_Mahoutchi_MEK_Iraq_AlbaniaFarid Totounchi (Real name: Mahoutchi) Commander of Saddam’s Private army forcing Somayeh Mohammadi to do a “Forced confession” session in Terror camp in Albania

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Kidnaped_Canadian_woman_AlbaniaCanadian family asks Top Channel’s “Fiks Fare for help: “MEK mujahedeens took our daughter”

Mijear_Yje_Margarita_Kola_Margarita_Kolës_Paid_Mercenary_Mojahedin_Khalq_MEK_AlbaniaMijear_Yje_Margarita_Kola_Margarita_Kolës_Paid_advocate_Mojahedin_Khalq_MEK_Albania

No_to_ME__MKO_NCRI_Maryam_Rajavi_Cult_In AlbaniaThe Most Dangerous Cult In Albania (Albania for Albanians. Not for Terrorist MEK)

Lindsey_Hilsum_Attacked_By_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_In_AlbaniaMEK members residing in Albania hit British journalist, local media reports (Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi Cult, NCRI …)

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33323

به مناسبت سالگرد کشتار تروریستی و جنایتکارانۀ ۱۰ شهریور سال ۹۲ اشرف

 Ghorbanali Hosseinnejad EU Parliamentقربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، پاریس، سوم سپتامبر ۲۰۱۸:… بنابراین از رهبری سازمان مجاهدین و بویژه نوچه هایش در خارجه که مخالفان سیاستهای رهبری سازمان و منتقدینش را زمینه سازان کشتارهای اشرف و لیبرتی وانمود می کنند باید پرسید با توجه به این دخالتهایتان در امور داخلی عراق و پروژه های ضد عراقی و دشمن تراشیهایتان در عراق آیا زمینه سازان و جاده صاف … 

Résultats de recherche d'images pour « ‫کشتار 10 شهریور اشرف‬‎ »نگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

لینک به منبع

به مناسبت سالگرد کشتار تروریستی و جنایتکارانۀ ۱۰ شهریور سال ۹۲ اشرف

زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی کشتارها در اشرف و لیبرتی:

مخالفین ومنتقدین یا مسئولین سازمان مجاهدین؟

نقش روابط خارجی مجاهدین در عراق در زمینه سازی کشتارها با دشمن تراشی و تحریک و بهانه دادن به تروریستها و با دخالتهای مستمر در امور عراق

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین در عراق

در پنجمین سالگرد کشتار تروریستی و جنایتکارانۀ اشرف در دهم شهریور ۱۳۹۲ در رابطه با زمینه سازان واقعی این کشتار خونین باید بگویم: معصومه ملک محمدی که از ۲۵ سال پیش تا کنون مسئول بخش روابط خارجی و در زمان صدام حسین مسئول ارتباط با دولت عراق بود، بعد از سرنگونی صدام حسین نیز همچنان به عنوان مسئول روابط خارجی سازمان در اشرف یعنی روابط با عراق و عراقیها و آمریکاییهای اشغالگر باقی ماند و همراه با دستیار و مشاورش عباس داوری (رحمان) مشغول دخالت روزانه در امور عراق و تلاش برای ایجاد تفرقه و بهم زدن اوضاع عراق و تقویت دسته بندیهای ضد دولت عراق و جلوگیری از هرگونه ائتلاف و وحدت برای تشکیل دولت آشتی ملی و دامن زدن به اختلافات و درگیریهای داخلی و جاسوسی علیه مقاومت عراق در برابر آمریکاییها به سود آمریکایی ها و دادن اطلاعات مقاومت عراق به آمریکاییها و جعل اطلاعیه و بیانیه به فارسی ترجمه شده به عربی!! به اسم عراقیان و درست کردن امضاهای تقلبی و جعل آمار و ارقام دروغین مبنی بر حمایت ۵ میلیون و ۳ میلیون عراقی و… از باقی ماندن سازمان در عراق که بعد با اخراج از اشرف معلوم شد هیچ حمایتی نداشته اند به علاوۀ گروه سازیها و ایجاد جمعیتها و تشکلهای موهوم عراقی که مطلقا وجود خارجی نداشتند و تبلیغ پولی آنها با بیانیه های جعلی حمایت از باقی ماندن در عراق در مطبوعات آن کشور وو… بودند، و همین دخالتها و کارهای جعلی به اسم عراقیان که مردم و دولت و حتی اپوزیسیون آن کشور خوب می دانستند که این حرفهای سازمان مجاهدین است و نه مردم عراق (مانند درخواست باقی ماندن ارتش آمریکا در عراق و پروژۀ تألیف و ترجمۀ کتابهای داستان و پخش آنها در میان نوجوانان و جوانان عراق بوسیلۀ آمریکایی ها مبنی بر اینکه حمله به آمریکاییها تروریسم و کار رژیم ایران می باشد و آمریکایی ها می خواهند کشورتان را از نفوذ رژیم ایران نجات بدهند و باید در عراق بمانند وو…) و پی بردن عراقیان به این اقدامات خائنانه و کثیف بود که آنها بویژه دولت و نیروهای عراقی را دشمن مجاهدین و از آنها بیزار کرد بطوریکه کار به جلسۀ پارلمان عراق در اعتراض به این دخالتها و نشان دادن نشریۀ مجاهد عربی در تلویزیون توسط سخنگوی دولت عراق کشید که طی آن با خواندن عناوین نشریه مبنی بر خیمه شب بازی خواندن انتخابات عراق و دخالتهای دیگر در امور عراق و نشان دادن عددها و حروف فارسی و رد پای اصطلاحات مجاهدین خاص فرهنگ ایرانی و فارسی در بیانیه های صادر شده به اسم عراقیان که در مطبوعات عراق آگهی پولی کرده بودند و… فضای دشمنی و ضدیت با حضور سازمان در عراق به علت کارهای خلاف قوانین آن کشور که از رهبری سازمان سر می زد ایجاد شد و دست تروریستها را برای کشتار مجاهدین و جنایتهایشان در این ده سال بویژه کشتار اخیر در اشرف باز نمود. خودخواهی ها و توهینهای معصومه ملک و معاونش عباس داوری در بخش روابط حارجی به شعور عراقیان در آن ده سال اشرف بود که اینهمه دشمن در عراق برای مجاهدین تراشید بطوریکه موقع اخراج از اشرف و اینهمه کشتارها و جنایتها علیه افراد سازمان و ساکنان اشرف مطلقا از دفاع و حمایت عشایر و قبایل و شیوخ و رؤسای آنها به عنوان همسایه های اشرف که اکثرا هم مسلح هستند خبری نشد علیرغم اینکه آنهمه سالها در اشرف تغذیه شدند و مهمانیها و جشنهای پرخرج و پولهای هنگفت به آنها داده شد با انبوهی وقت و انرژی زنان و مردان اشرف و با کارهایی شاق و پر رنج و زحمت برای عشایر و شیوخ آنها که بعضیهایشان نیز به زنان اشرف طمع می کردند.

لذا دست رهبری سازمان مجاهدین با خط و خطوط وسیاستهای یاد شده اش در رابطه با عراق و تحولات و دولت آن بویژه مسئولین بخش روابط خارجی آن و در رأس آنها معصومه ملک محمدی نیز بر خونهای ریخته شده در اشرف آغشته است زیرا کار این بخش به مسئولیت معصومه ملک محمدی که در حالی مسئول امور عراق در سازمان شده بود که به اعتراف خودش در صحبتهایش با ما در لیبرتی کوچکترین اطلاعی نه از زبان عربی و نه از فرهنگ عراق و مردم عراق و عرب ندارد همراه با دستیارش عباس داوری کارشان دشمن تراشی و عامل برافروختن کینه ها و دشمنیها در میان عراقیان و نیروهای آنها و دولت عراق علیه مجاهدین بوده و با توهینهایشان به عراقیان و پروژه های دخالت روز مره شان در امور عراق و تلاشهایشان و اعلام بسیجهایشان برای سرنگون کردن دولت عراق (از جمله پروژه سین چهل یعنی سرنگونی دولت مالکی در چهل روز!!! در سال ۱۳۸۶) و جاسوسیهایشان علیه عراقیان به سود نیروهای آمریکایی تماما به دستور شخص رجوی و در اجرای رهنمودهای او و اصرار رجوی و رهبران سازمان بر باقی ماندن در عراق و در اشرف و عدم تخلیۀ کامل اشرف به بهانۀ «اموال»!! زمینه را برای حملات فرقه ها و گروههای مذهبی تروریستی وابسته به رژیم و فعال در عراق علیه مجاهدین در اشرف و لیبرتی و کشتار مجاهدین ساکن آنها هموار کرد.

اینجانب که به مدت ۲۵ سال در قرارگاههای مختلف سازمان در عراق و بیشتر در اشرف و بغداد در بخش روابط خارجی سازمان بودم بارها در آن ده سال اشرف یعنی بعد از سرنگونی رژیم صدام حسین و اشغال این کشور توسط ارتش آمریکا نتایج و آثار منفی این پروژه های ضد عراقی و دخالتهای آشکار و با مباهات!! در امور داخلی و کشمکشها و اختلافات مذهبی و ملی و سیاسی عراق بر روی سرنوشت مجاهدین و تبدیل شدن این تقلبها و گروه سازیها و تبلیغات و فعالیتهای غیر قانونی مداخله جویانه بر ضد خود ما یعنی ساکنان اشرف آنهم از نوع و با سبک همان تبلیغات که در اروپا و آمریکا می کردند و تبلیغ عربی حمایتها از مجاهدین توسط سران اروپا و آمریکا بویژه جنایتکاران جنگی ارتش و اطلاعات آمریکا که در میان ملت عرب بویژه عراقیان به علت جنایتهایشان در حق آنها منفور هستند را به خانم معصومه ملک محمدی و مسئول بخش روابط خارجی و دستیارش آقای عباس داوری یادآور می شدم و با نامه های متعدد حتی به خود مسعود رجوی خطر این نوع دخالتها و نامه ها و بیانیه ها با فرهنگ مجاهدین و به سبک تبلیغات غربی یعنی دشمنان عرب و عراق و برگزاری مراسم و جشنها به مناسبتهای مذهبی شیعی و دعوت شیعیان عراق به اشرف و راه انداختن سینه زنی و نوحه خوانی آنها در مسجد اشرف و خواندن زیارت عاشورا در برابر آنها توسط مجاهدین آنهم با بلندگو که صدایش را مردم اطراف تا کیلومترها می شنیدند زیارتی که آشکارا ابوبکر و عمر و عثمان در آن مورد لعن قرار می گیرند و به هیچوجه خود شیعیان عراق به علت حضور سنی ها این زیارت را نمی خوانند و به خلفای راشدین لعنت نمی فرستند، و دامن زدن به اختلافات بین شیعه و سنی با دعوت از سنی ها از سوی دیگر و در مناسبتهای مذهبی و تشویق آنها به نماز خواندن در پشت امام شیعه یا بر عکس در مسجد اشرف!! به عنوان ایجاد وحدت بین شیعه و سنی در عراق!! وو…

بله خطر این کارها بر روی جان و مال مجاهدین در اشرف را یاآور می شدم و حتی یک بار در نشست داخلی پنجاه نفرۀ روابط خارجی در اشرف بلند شده ضمن اعتراض به معصومه ملک محمدی که حرف مسعود رجوی مبنی بر اینکه عراقیان وحشی هستند و همان عربهایی هستند که دخترانشان را زنده به گور می کردند و… تکرار می کرد خطر این کارها و دخالتها و جعلیات فریبکارانه به اسم عراقیان و توهین به آنها و به شعور آنها را یادآور شدم ولی در جواب و به جای توجه به انتقادهایم با داد و فریادهای رایج معصومه ملک محمدی و عباس داوری و دشنامهایشان در همان نشست روبرو شدم.

عباس داوری گزارشهای جاسوسان و مزدوران عراقی سازمان در بغداد را در مورد زمان و مکان حملۀ احتمالی به آمریکاییها و محل و موقعیت و مشخصات افراد مقاومت عراق را به من می داد و من آنها را به فارسی ترجمه می کردم که بعد فهمیدم آنها را می دادند به بخش کاویان (روابط با آمریکاییها) که آنها را به انگلیسی ترجمه می کردند و آنها را برده وبه آمریکاییها می دادند تا آنها را از خطر مرگ برهانند و به نیروهای مقاومت عراق هم ضربه بزنند!!. اما کثیفترین پروژه در خوشخدمتی به آمریکاییها که من خودم شاهد آن بودم در تابستان سال ۸۵ بود که ماهها طول کشید و آن نوشتن قصه ها به عربی در سه گروه سنی کودکان و نوجوانان و جوانان عراقی مبنی بر تروریست نشان دادن حمله کنندگان به آمریکاییها و اینکه آنها مزدوران رژیم ایران هستند و تبلیغ اینکه اشغالگران آمریکایی نجات دهندگان آنها از رژیم ایران می باشند و باید در عراق باقی بمانند و مهربان و خادم نشان دادن آمریکاییها برای چاپ و توزیع این قصه ها توسط آمریکاییها در مدارس و دانشگاهها و ورزشگاهها و مراکز جوانان عراق بود. این قصه ها با پولهای کلان طبق محورهایی که آمریکاییها تعیین کرده بودند توسط دو نویسندۀ عراقی نوشته می شد و متن عربی آنها را به من می دادند تا آنها را به فارسی ترجمه کنم (حتی در یک ماهی که در آنموقع در بیمارستان اشرف بستری بودم با آوردن کامپیوتر به بیمارستان که ممنوع بود مرا به کار ترجمه این قصه های عربی به فارسی و قصه هایی هم که در این راستا و برای این پروژه توسط آرمان نفیسی با نقاشی نوشته می شد از فارسی به عربی بدون اجازۀ پزشکان وادار می کردند حتی شب با بیدار ماندن تا صبح علیرغم اینکه قرصهایی که می خوردم خواب آور بود تا کار سریع و در مدتی که به آمریکاییها قول داده بودند تمام شود)، من مسأله دار شده بودم و غر می زدم که چه نیازی به ترجمۀ این قصه ها به فارسی هست، بعدا توسط بچه های بخش سیاسی (قسمت رابطه با آمریکایی ها) مطلع شدم که این ترجمه های من به آنها داده می شود و آنها این قصه ها را از فارسی به انگلیسی ترجمه می کنند و حسین مدنی که رابط سازمان با آمریکاییها بود آنها را برای چک و اوکی (تأیید) به آمریکاییها می دهد تا ضمنا از کیفیت کار سران فرقه در خدمت به آنها مطلع شوند! ولی سر انجام به علت مخالفت داخلی و کارشکنی مخفیانۀ من و چند نفر از بچه های ضد رجوی در داخل سازمان که هنوز هم آنجا هستند و خودداری نویسندگان عراقی از ادامۀ همکاری در نتیجۀ افشاگری مخفیانه که ما در نزد آنها کردیم و هدف و سیر این پروژه را به آنها گفتیم (علیرغم پولهای کلانی که سران فرقۀ رجوی به نویسندگان عراقی می دادند) و قطع همکاری ناشر عرب طرف قرارداد در خارج که با خواندن مضمون قصه ها به هدف آنها پی برده بود این پروژه شکست خورد و به انجام نرسید.

بنابراین از رهبری سازمان مجاهدین و بویژه نوچه هایش در خارجه که مخالفان سیاستهای رهبری سازمان و منتقدینش را زمینه سازان کشتارهای اشرف و لیبرتی وانمود می کنند باید پرسید با توجه به این دخالتهایتان در امور داخلی عراق و پروژه های ضد عراقی و دشمن تراشیهایتان در عراق آیا زمینه سازان و جاده صاف کنهای واقعی برای کشتار مجاهدین شما بودید و هستید که سالها بر نگهداری عزیزان مردم ایران در جهنم عراق تحت نفوذ و هژمونی دشمنشان یعنی رژیم حاکم بر ایران اصرار داشتید و یا مخالفان و منتقدین همین خط مشیهای غلط و ضد مجاهدی و سیاستهای دشمن تراشی شما در عراق کدام؟!.. آنهم منتقدین و مخالفانی که پیگیرانه خواستار و تلاشگر انتقال افراد گرفتار در عراق بحران زده وقتلگاه روزانۀ خود شهروندان عراقی،بوده اند و انواع تهمتها و دشنامهایتان را به جان خریدند.

(پایان)

*** 

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsپشت پرده کتاب مستخدم رجوی، استراون استیونسون، تحت نام “فداکاری”

Maryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Serives For Iran’s Enemies

False_Flaq_Albania_Mojahedin_Khalq_Maryam_Rajavi_Cult_MKO_MEKFalse Flag Op In Albania Would Drive A Wedge Between The EU And Iran

همچنین: