کتابی که نوشته نشد(قسمت آخر)

کتابی که نوشته نشد(قسمت آخر)

مهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم می 2013: …  به جرئت می توان گفت و نوشت که طی بیست سال اخیر و به ویژه ده سال اخیر که کوس رسوایی رهبران مجاهدین عالمگیر شده است، تنها به تعداد انگشتان دست، نویسندگان و روشنفکران ایرانی بودند که از این نوع استبداد دل شان به درد آمده و اعتراض جدی کرده اند و دیگر آنانی که افکار و عقایدشان به این نوع استبداد وحشی ختم شده است، به روی مبارک خود نیاورند. یا نمی خواهند …


آقایان صادقی، سبحانی، خوشحال و عزیزی در گورستان کشته شدگان فرقه
منطقه آزاد شده کمپ عراق جدید، سابقا اشرف

لینک به منبع

کتابی که نوشته نشد(قسمت اول)
کتابی که نوشته نشد(قسمت دوم)

داستان کتابی که نوشته نشد، در اصل بر می گردد به کتابهایی که نوشته شدند. مریم عضدانلو که خود نماینده و مظهر استبداد از نوع و مدل دهه های 40 و 50 است، یک فرد نیست بلکه یک سنخ فکری و آرمانی است که هر روز از خود به خودش می رسد و قادر به خروج از خود و تطبیقش با زمان و مکان را ندارد. بدین سبب، استبدادی کهنه و خطرناک است. خطرش نه در تئوری و تبلیغات، بلکه در واقعیت و آنچه که اتفاق می افتد و عمل می شود.

طی دهه های 40 و 50، نظام جهانی دو قطبی و تبلیغاتش به گونه ای بود که اثراتش را در ایران به جای می گذاشت و خیل اندیشمندان و روشنفکران ایرانی را متاثر می کرد. در همان راستا نیز اندیشه ها و تئوری هایی خلق می شدند تا نظام ایران را بنا به میل و سلیقه شان، آنکادره کنند. مثلاً، کتاب هایی در راستای تحریک و تهییج افکار عمومی نوشته می شد و گروهی از مردم به ویژه جوانان را به میدان می آورد. تا این جای قضیه، آزادی بیان و نوشتار است و هیچ ایرادی بر آن وارد نیست. اما مشکل کار به این جا بر می گردد که آن روشنفکر و نویسنده کتاب، دیگر پیگیر اثرات کتاب و نطق های پر طمطراق و نوشته های عامه پسندش نیست. مانند دکتری که برای بیمارش نسخه ای تجویز می کند و خبر این را ندارد که آن نسخه و دارو منجر به وخیم تر شدن حال بیمار و یا به مرگش منتهی شده است.

بدین جهت است که می گویم، داستان مریم عضدانلو و کتاب نانوشته اش به یک و یا چند کتاب منتهی نمی شود، بلکه به انبوهی اندیشه و کتابهای کهنه ای منتهی می گردد که در عصر خود، مدل استبداد روز را تبلیغ می کردند و حال نمی دانند و یا آنان که زنده مانده اند، نمی خواهند بدانند که نتیجه افکار و عقاید غلط و یا به روزشان، به کجا ختم شده و چه موجود و یا موجودات مخربی را ساخته اند.

به جرئت می توان گفت و نوشت که طی بیست سال اخیر و به ویژه ده سال اخیر که کوس رسوایی رهبران مجاهدین عالمگیر شده است، تنها به تعداد انگشتان دست، نویسندگان و روشنفکران ایرانی بودند که از این نوع استبداد دل شان به درد آمده و اعتراض جدی کرده اند و دیگر آنانی که افکار و عقایدشان به این نوع استبداد وحشی ختم شده است، به روی مبارک خود نیاورند.

یا نمی خواهند افکار گذشته خود را زیر سئوال ببرند، یا از استبداد وحشی می ترسند، یا این که می پندارند پرداختن به این استبداد به نفع حکومت ایران تمام خواهد شد، اما در مورد حکومت ایران که برسند، هر آنچه که در دل داشته باشند بر زبان و یا کاغذ خواهند آورد. البته آزادی بیان است و مسئولیت انسانی و سیاسی گاه پشت همین آزادی، قربانی می شود.

کتاب نوشتن، انگار نویسنده مجبور بوده از خود و یا دیگران قهرمان بسازد و در راستای فریب و خودفریبی، متناقض و اغراق آمیز، مردم را نیز قهرمان خطاب کند و بخواهد عمداً و یا سهواً از کاه، کوه بسازد.

چیزی که امروز نیز رهایش نمی کنند و کسی نیست به آنان بگوید، اگر خلق، قهرمان بود دیگر چه نیازی به نوشتن کتاب باقی می بود. اگر مردم در رشته شنا قهرمان بودند، دیگر چه نیازی به غرق شدن شان بود و چه نیازی به تربیت این همه ناجیان دروغین که خود در حال غرق شدن هستند و سرانجام امروزه چه نیاز و فایده سیاسی وجود دارد که به همان خلق قهرمان و قهرمان پرور، الدنگ گفته می شود.

واقعیت این است که دیروز و امروز ندارد. نویسنده و روشنفکر و مسئولی، بخواهد مسایل جامعه خود را کند و کاو و تحلیل و تفسیر بکند و در جمع بندی برای بیمار نسخه پیچی کند، اجاز ندارد بیماری را کش دهد و برای خود دکان بسازد. نوع و مدل افکار و عقایدی که النهایه مریم عضدانلو، را نوشتند و ساختند. سیاه دیدن جامعه و برای پیشبرد منافع سیاسی، سیاه سازی و حتی سپید را هم سیاه دیدن.

جامعه ایران مثل همه جوامع دیگر، مانند لیوانی نیمه پر است. اگر روشنفکر و نویسنده بخواهد که لیوان و یا نیمه خالی از آب پر شود، چاره ای جز آن ندارد که ابتدا قسمت پر لیوان را ببیند و بنویسد، وگرنه اگر نویسنده ای بخواهد عمداً یا سهواً قسمت خالی لیوان را ببیند و گزارش کند، عملاً به خالی شدن لیوان می کوشد و لیوان را خالی تر می کند. با این نوع فکر و عقیده و کوشش، هیچ گاه لیوان پر نخواهد شد، بلکه بخش خالی لیوان در مرور زمان خالی تر و النهایه به پدیده ای غریب بدل خواهد شد که می خواهد کتابی دوباره از بخش خالی لیوان برای جیب مبارک و یا محض رضایت اربابانش بنویسد. مریم عضدانلو، خود یک کتاب نوشته شده است، البته از بخش خالی.

خالی، چون حس می کند خالی است، بنابراین همیشه نگاهش به بیرون است، عراق، اسراییل، آمریکا و دیگران تا بلکه جنگی اتفاق بیافتد و قطره آبی و یا تکه نانی حاصل شود.

او که می کوشد از بخش خالی لیوان یک کتاب به نام خود بنویسد، در اصل خود یک کتاب نوشته شده و مجموع صدها کتاب نوشته شده از بخش خالی لیوان است. خالی، گر همه هم و غمش مصروف خود شود، خالی تر می شود و پرتر نمی شود.

“پایان”

همچنین:
وقتی طوطی کتاب می نویسد (کتاب را باید سرکوب شدگان بنویسند نه مواجب بگیران و بنام مریم رجوی)
از عسل یاد بگیریم
راهی که اوجالان انتخاب کرد(قسمت دوم)
از آمریکا تا جداشدگان (قسمت هشتم)، پایان