کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و دوم اکتبر 2016:… ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد. این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی … 

مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبه یاد جعفر کهزادمنش و جلیل بزرگمهر و دهها سربه نیست شدۀ دیگر در فرقۀ رجوی 

لینک به منبع

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

غفور فتاحیانعلی یکی از اسیرای فرقه رجوی بود که به همراه همسرش برای آزادی میهنش از سالهای اولیه وارد ارتش دست ساز رجوی شده بود به امید آوردن آزادی و رهایی برای مردمش و وطنش ولی دیده بود که بر خلاف تصورش، او وارد گرداب عمیقی شده که فقط نیرو و انرژی او را هدر می دهد و رهایی از آن هم وجود نداشت.

علی که درهنگام برگزاری نشست های موسوم به  «انقلاب ایدئولوژیک» به او گفته بودند باید زنش را طلاق داده و حلقۀ ازدواجش را تحویل بدهد قاطعانه با این درخواست از سوی فرقه شدیدا مخالفت کرده و گفته بود: حاضرنیستم به هیچ قیمتی زنم را طلاق بدهم.

مسئولین فرقه که از همان اتبدای نشست و برخورد تشکیلاتی با علی بد جوری به وحشت افتاده بودند به او گفته بودند که مسعود و مریم الآن یک ماه است که در این رابطه نشست می گذارند، تو کجا بودی که هیچ چیزی از این نشست نگرفتی؟!! و بالاخره به او می گویند که چند بار دیگر باید از اول تا آخر نوار این نشستها را که در حدود  80 ساعت بود نگاه و گوش کند.

بعد از پایان این پروسۀ طولانی دیدن نوارها دوباره علی را صدا می زنند و در مورد نوار نشست از او سؤال می کنند که چه گرفتی؟! و کجای کاری؟! ولی او دوباره همان موضع خودش را اعلام می کند و می گوید که طلاق دادن همسرش هیچ مسأله ای از او حل نمی کند و او به هیچوجه نمی تواند همسرش را طلاق بدهد.

ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد.

این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی در اثر فشارهای روزمره و نشستهای سخت و طاقت فرسا علیه او تعادل روانی خود را از دست داده بود بطوری که دیگر با هیچ کسی صحبت نمی کرد. علی که بسیار خوش اخلاق، مهربان و دوست داشتنی بود بعد از دو سال ان چنان روانی شده بود که بدون نفر همراه هم نمی توانست به سالن غذا خوری برود و راه  را گم می کرد.

یک شب با محمد ح از مسئولین قدیمی فرقه که با هم در بخش اجتماعی مقر بودیم مهمانان عراقی را به هتل قرارگاه اشرف می بردیم. محمد با من خیلی دوست بود و خیلی هم به من اعتماد داشت و بیشتر حرف هایش و اعتراضاتش را پیش من بیان می کرد.هنوز 500 متری از مقر دور نشده بودیم که علی را در کنارجاده  دیدیم که دارد بلند بلند با خودش حرف می زند. من گفتم این بیچاره با این همه سابقه کاملا دیوانه شده است. محمد آه سردی کشید و گفت: خدا لعنت کند مریم و شواری رهبری را که این بیچاره را به این روز انداخته اند…  و افزود: همین چند شب پیش یکی از نفرات در نشست مسئول مقر این موضوع را بیان کرد و گفت که بهتر است این را به بیمارستان ببریم تا بستری اش بکنند که مسئول نشست با طنز و تمسخر گفت: ها! روح سرگردان را می گویی؟! او که با انقلاب خواهر مریم در افتاده حقش است که این بلا به سرش بیاید… سپس مسئول نشست که یکی از درندگان شواری دست ساز و حرم سرای رجوی بود رو به همه کرد و گفت: هر کسی با انقلاب خواهر مریم نیاید و خود را به انقلاب مریم قلاب نکند سرنوشتش همین سرنوشت و آخر عاقبت «روح سرگردان»! (منظورش علی) خواهد بود.

 محمد تمام داستان علی را که این بلا را به سرش آورده بودند برایم تعریف کرده و ادامه داد: پارسال در جلولا در یک نشست چند نفر از ایادی رجوی به نامهای یوسف (با اسم اصلی علی اکبر انباز) و اسفندیار از شکنجه گران رجوی بر سر علی ریخته و آنقدر او را کتک زدند که از حال رفت. اسفندیار این موجود کثیف و شکنجه گر قهار به قدری در ارتش دست ساز رجوی منفور بود که حتی پسرش به من می گفت که از اسفندیار بی شرفتر دراین دنیا پیدا نمی شود!!.

اری رجوی با این همه شعارهای پوشالی اش مبنی بر آزادی و دموکراسی تحمل هیچ صدای مخالفی را ندارد و نخواهد داشت و دور نیست که رجوی چیان حساب این همه دشمنی و خونهای به ناحق ریخته را در دادگاه مردم میهنمان بازپس بدهند.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26839

آشنایی با شعبده بازیهای رجوی در شعارهای فریبکارانۀ «پیروزی»! 

ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پاریس، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۶:…  بعداز خروج مفتحضانه فرقۀ رجوی از عراق و شکست فلاکتبار تمام شعارها و استراتژیهای سرکردۀ فرقه مسعود رجوی، مریم قجر این شکست زبونانه را یک پیروزی برای «ارتش» منحل شده و موهوم رجوی دانست و سایتهای ریز و درشت فرقۀ رجوی با آب وتاب این به اصطلاح «بزرگترین پیروزی»!! را جشن می گیرند!!… کسی در این فرقه نیست از این شیادهای سیاسی بپرسد کدام … 

پایان مجاهدین خلق فرقه رجوی در عراقبی بی سی خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

لینک به منبع

آشنایی با شعبده بازیهای رجوی در شعارهای فریبکارانۀ «پیروزی»!

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

کسی در این فرقه نیست از این شیادهای سیاسی بپرسد کدام پیروزی؟! این چه پیروزی است که شما را با زور از عراق بیرون انداختند؟! . مگر همین سرکردۀ فرقه نبود که همین چند وقت پیش خواستار به رسمیت شناختن کمپ لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی و بازگرداندن سلاحهایشان شده بود؟ حال چه اتفاقی افتاد که اخراج و بیرون کردن با زور را پیروزی می دانند؟!بعداز خروج مفتحضانه فرقۀ رجوی از عراق و شکست فلاکتبار تمام شعارها و استراتژیهای سرکردۀ فرقه مسعود رجوی، مریم قجر این شکست زبونانه را یک پیروزی برای «ارتش» منحل شده و موهوم رجوی دانست و سایتهای ریز و درشت فرقۀ رجوی با آب وتاب این به اصطلاح «بزرگترین پیروزی»!! را جشن می گیرند!!…

مگر سرکردۀ فرقه نبود که داد و فریاد راه انداخته بود که ما برای سرنگونی رژیم به «جوار خاک میهن» یعنی عراق آمدیم و تا آخرین نفر در اینجا می مانیم؟ هر کس در اینجا با ما و در «ارتش آزادیبخش» نیست اگر در ایران است خائن و با رژیم است و اگر در خارجه است عافیت طلب و خوش نشین ساحل رود سن است و پناهندگی اش را مدیون رنج و خون ما در عراق می باشد در نتیجه او نیز نوعی «خونخوار» به شمار می رود!! مگر رجوی نبود که به نیروهای چپ و مارکسیست ایران و مشخصا به چریکهای فدایی طعنه می زد که شما اروپا و آمریکا هستید ولی ما در «جوار خاک میهن» و در گرمای ۵۰ درجۀ عراق و در رنج و خون و… وی می گفت: «شما شعار عقب نشینی به میان توده ها می دادید ولی آن قدر عقب نشینی کردید که سر از شانزه لیزه درآوردید اما بیشتر عقب نشینی نکنید و مواظب باشید به دریای مانش نیفتید»!!!

مگر رجوی نبود که می گفت: «حرکت و خط سیر ما بر عکس حرکت و خط سیر خمینی است… خمینی از عراق به پاریس و از آنجا به تهران رفت ولی ما از پاریس به عراق و از آنجا به تهران می رویم»!! حالا چه شد و چرا دوباره به همان ساحل رود سن و شانزه لیزه و ساحل دریای مانش برگشتید و پشیمان شده و همان حرکت و خط سیر خمینی را در پیش گرفتید؟ یعنی دوباره از عراق به اروپا آمده و می خواهید از اروپا به تهران بروید؟

راستی آقای رجوی چه شد آن فریبکاریها به نام بیانیه های «۲/۵ میلیون» و«۳ میلیون شیعه» و«۱۲ هزار» وکیل عراقی؟ در «حمایت از باقی ماندن مجاهدین در عراق» در بسیج فعالیت سراسری علیه حکم شورای حکومتی عراق در روزهای بعد از سرنگونی صدام با مصوبه ای به اتفاق آراء مبنی بر ضرورت اخراج سازمان مجاهدین خلق از خاک عراق و اصلی در قانون اساسی جدید عراق مبنی بر اینکه «نیروهای تروریستی خارجی در خاک عراق جایی ندارند»؟؟!!! چرا از آن میلیونها عراقی موهوم در بیانیه های تقلبی با امضاهای ساختگی پنج نفر هم صدایشان موقع اخراج شما از عراق در نیامد که همان عبارتهای دستنویس خودتان به اسم آنها را تکرار کند که «اینها مهمان ما بلکه جزء عشایر و خانواده های ما عراقیان هستند»!!!.

البته این از شگردهای فرقۀ رجوی است که همه چیز را برای فریب اسیران و سالمندان مستقر در آلبانی و قالب کردن موهومات به جای حقائق بر آنان وارونه نشان می دهد و رسواترین شکستهای آشکار استراتژیک را «بزرگترین پیروزی»!! توصیف می کند تا به آن نگونبختان مسأله دار و درهم ریخته و روحیه باخته در آلبانی و هواداران پادرهوایش در خارجه روحیه ای کاذب بدهد.

البته تمام سالمندان آلبانی اکنون آشنایی کامل با این شیوه های فرقه دارند و سالیان است که به این نوع شیوه های خاص رجوی و دیگر سرمداران فرقه عادت کرده اند و خوب می دانند که این حرفها و شعارهای مضحک و تو خالی همانند «پیروزی» خواندن شکست فضاحت بار عملیات فروغ تنها و تنها برای دلخوش کردن و سرخ نگه داشتن صورت زرد و رنگ پریدۀ «رهبری عقیدتی» با سیلی شعر و شعار و طبل و شیپور و نگه داشتن اندک اطرافیانش پیرامون خود برای چند صباحی بیشتر است و بس و هیچ هدف و نتیجه و دستاورد دیگری ندارد، زیرا رهبری این فرقه بنا بر ماهیت ارتجاعی و دجالانه اش نمی تواند واقعیتها را بیان کند و در قبال حرفهایش مسئول یعنی جوابگو باشد.

البته از این خالی بندیها و شیادیهای رجوی کم نیست و در سالیان گذاشته هم از این موارد زیاد بود مثلا بعد از حملۀ امریکا به عراق و جریان خلع سلاح، رجوی با دادن یک پیام به ما در قرارگاه اشرف در عراق از این تحویل سلاحها به آمریکا به عنوان یک «پیروزی بزرگ»!! یاد کرد و گفت: «من یک می خواستم هزار آوردم»!! اینجا یکی از افراد بلند شد و به مسئول نشست ما زهره اخیانی که پیام «برادر» یعنی رجوی را برای ما خواند گفت: «من نمی توانم بفهمم که این چه پیروزی است که ما بدست آوردیم؟ و این کجایش پیروزی است؟ آخر دادن سلاح و اسیر شمردن تمام ما توسط آمریکا که پیروزی نیست… پیروزی یعنی اینکه چیزی را بصورت مادی بدست بیاوریم نه اینکه به زور، سلاحها و مهماتمان را از ما بگیرند… ما چه بدست آوردیم؟ یا ما معنی پیروزی را نمی دانیم یا اینکه……»، هنوز حرف این فرد تمام نشده بود که دلقک های رجوی وسط صحبت او پریده و با بدترین فحش ها و توهینها و تهمتها بر سر او ریختند و حرف او را ناشی از «پاسدار و رژیم و خمینی درونش»!! خواندند. سپس زهره اخیانی گفت: «هنر رهبری ما این است که هر شکستی را به پیروزی تبدیل می کند ولی این را تو و امثال تو نمی فهمید»!!.

حال من نیز حرف آن دوستم را ولی در این فضای آزادی که هستم تکرار می کنم که فرقۀ رجوی با اخراجش از عراق چی چیزی را بدست آورده که آن را «بزرگترین پیروزی» نام می نهد؟ اگر واقعا این یک پیروزی است چرا چند سال بیش از آنجا خارج نشدید تا ماندن در عراق به بهای آنهمه جان انسانها که در اشرف و لیبرتی کشته شدند و درست تر اینکه توسط شخص رجوی به کشتن داده شدند تمام نشود.

پس این یک شکست استراتژیک برای مسعود رجوی و رهبری او و دار و دسته اش است و تمام این نغمه سراییهای «پیروزی» بیش از یک دود و دم تبلیغاتی عوامفریبانه برای لاپوشانی مسئولیتهایش در قبال تمام شکستها و رسوایی ها و خیانتهای گذشته اش نیست.

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26674

ده روز نشست سرکوب به خاطر یک اعتراض ساده در دستگاه رجوی

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، پنجم سپتامبر ۲۰۱۶:… یک دفعه احد از نوچه های رجوی که پست معاونت فرماندهی مقر را یدک می کشید با صدای بلند نعره زد: این حرف وزارت اطلاعات است که تو می زنی! تو داری محفل می زنی و محفل شعبۀ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است!!… خلاصه دعوا و بگو و مگو بالا گرفت و جاسوسان خیلی سریع به یکی از زنان رجوی به نام مریم اکبری که از سرکردگان آن مقر بود خبر دادند و او بلافاصله … 

مریم رجوی عراق صدام حسینرجوی و نیرنگ و فریب همه سالۀ «سرنگونی»

لینک به منبع

ده روز نشست سرکوب به خاطر یک اعتراض ساده در دستگاه رجوی

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

 غفور فتاحیانروزی به همراه یکی از دوستانم به نام محمود برای انجام کاری به مقر ۹ در قرارگاه اشرف (از قرارگاههای سازمان مجاهدین در عراق) رفته بودیم. ساعت ده صبح بود که در سالن مقر منتظر یکی از نفرات بودیم. در این زمانبندی یک میان وعده غذایی که شامل باقی مانده غذای شب گذشته بود به همراه چای می دادند که اسم این را دهی گذاشته بودند و اتفاقا بر سر همین میان وعده غذای هر روز بحث و جدل بود که این را از برنامه حذف کنند چون مسئولین حلقه به گوش رجوی می گفتند نیازی به این وعده غذایی نیست و از زمانبندی کار زده می شود. این در حالی بود که نفرات بعداز صبحانه که ساعت ۵ صبح سرو می شد عملا تا ساعت یک بعداز ظهر هیچ غذایی نمی خوردند و تنها همین باقی مانده غذا هم که می دادند هزار منت و حرف روی آن بود در صورتی که مسئولین بالای سازمان سهمیۀ غذایی جداگانه داشتن که در اینجا مورد بحث نیست.

در این زمانبندی موسوم به ساعت دهی یک برنامه تلویزیونی از سیمای بدنام اسارت (تلویزیون سازمان مجاهدین موسوم به سیمای آزادی یا تلویزیون ملی ایران!!) هم پخش می شد که آن روز برنامه اش در مورد فرستادن یک ماهواره به فضا توسط هندوستان بود.

بیشتر نفرات مقر در سالن بودند که در میز کمی آنطرفتر هم دوستم محمود نشسته بود.

یکی از دلقک های رجوی برای خودشیرینی گفت اینها که چیزی ندارند چطوری ماهواره به فضا می فرستند؟ بعد هم ادامه داد: اگر انقلاب خواهر مریم را داشتند بازهم می شد باور کرد و آن وقت دیگر در دانش و صنعت کولاک می کردند!!. در این هنگام محمود گفت: هیچ هم کولاکی نمی کردند اتفاقا اگر انقلاب خواهر مریم را داشتند الان در اتاق نشست برادر حشمت داشتند فاکتهای غسل هفتگی شان را می خواندند و یا در نشست عملیات جاری و نشست دیگ بودند و به همدیگر فحش می دادند!!…

این در حالی بود که اکثر نفرات صدای محمود را می شنیدند. صمد کلانتری شکنجه گر معروف که بسیار آدم لمپنی بود با همان لهجۀ لمپنی اش گفت: هی! محمود! می فهمی چی داری می گی؟ محمود در جواب گفت: واقعیت را می گویم، اشتباه که نگفتم، من گفتم اگر اینها انقلاب ما را داشتند الآن در اتاق برادر حشمت بودند داشتند فاکتهایشان را می خواندند!!… مگر خارج از این کاری می توانیم با انقلاب بکنیم؟!…

یک دفعه احد از نوچه های رجوی که پست معاونت فرماندهی مقر را یدک می کشید با صدای بلند نعره زد: این حرف وزارت اطلاعات است که تو می زنی! تو داری محفل می زنی و محفل شعبۀ وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران است!!… خلاصه دعوا و بگو و مگو بالا گرفت و جاسوسان خیلی سریع به یکی از زنان رجوی به نام مریم اکبری که از سرکردگان آن مقر بود خبر دادند و او بلافاصله همچون ماده گرگی زخمی وارد سالن شده و با عصبانیت گفت: به همه نفرات بگویید که کارها را تعطیل کنند و برای نشست به سالن بیایند!. من که در مقابل دوستم نشسته و شاهد این قضیه بودم با افراد دیگر سر میز به همدیگر نگاه کردیم و گفتیم این بنده خدا که حرفی نزد بیان یک واقعیت بود مگر با انقلاب مریم می شود ماهواره به فضا فرستاد؟!! مگر کاری جز اینکه در ذهن به مریم رجوی فکر کرد و فاکتهای جنسی نوشت می شود انجام داد؟ (چون می گفتند اگر به خواهر مریم فکر کنید به احساس جنسی تان غالب می شوید و فاکتهای جنسی تان را زودتر می توانید دستگیر کنید!!).

افراد مقر که سر میز غذای ساعت دهی بودند بلند شده و صندلیها را برای نشست مرتب کردند ولی من و محمود که از آن مقر نبودیم بلند شده و از سالن برای برگشتن به مقر خودمان خارج شدیم.

محمود آهی از ته دل کشید و یواش به من گفت: رجوی همین انقلاب را برای سرکوب و به اسارت کشیدن فکر ما آورده و دقت کردید که از وقتی این انقلاب را آورد به هیچ سؤالی پاسخ نمی دهد بلکه تقصیر همۀ شکستها و اشکالات را هم گردن من و شما می اندازد!… و گرنه رجوی بهتر از من و شما می داند که این حرفهایش همه اش کشک است!…

به همراه محمود که داشتیم با هم «محفل» می زدیم! به مقر خودمان برگشتیم.

بعدا فهمیدیم فرماندهان آن مقر که همانروز برای افراد نشست گذاشتند به سرعت دست به کار شده و برای خنثی کردن فضایی که حرفهای محمود سر میز ساعت دهی ایجاد کرده بود بعد از انواع رفع و رجوعها و آسمان و ریسمان به هم بافتن در مورد جوهر و معنی انقلاب مریم! و اینکه «کسی نگفته با انقلاب مریم می توان ماهواره به فضا فرستاد»!! از تک تک افراد خواسته بود «فاکتهای تناقض ذهنی شان» بعد از شنیدن حرفهای محمود را نوشته و به صورت «پروژه» بیاورند در نشست عمومی مقر بخوانند.

بعدا هم مریم اکبری فرمانده مقر مذکور موضوع را به فرماندهی مقر ما گزارش کرده بود که در نتیجه بعد از چند روز همۀ افراد مقرمان را برای یک نشست «دیگ» (نشست سرکوب و شکنجۀ روانی) که سوژۀ آن محمود بود فراخواندند نشستی که برای وادار کردن محمود به ریشه یابی این تفکر در ذهنش یعنی در حقیقت توبه کردن از اندیشیدن برخلاف شأن «انقلاب مریم» و مطرح کردن تناقضش به صورت محفلی پیش دیگران، به مدت ده روز ادامه داشت.

آری دوستان، دستگاه رجوی ظرفیت و توان تحمل هیچ انتقادی و حرف مخالفی را ندارد و این در حالی است که مریم قجر ملکه ترور و آدم کشی در همین نزدیکیهای پاریس دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند در صورتی که به اندازه سر سوزنی هم به حرف خودش اعتقاد ندارد.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26494

دوستان دربند در آلبانی و لیبرتی، آلبانی آخر خط است 

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و سوم اوت ۲۰۱۶:… در آستانۀ برچیده شدن آخرین زندان رجوی ساخته در عراق یعنی کمپ لیبرتی و انتقال همه تان به کشور آلبانی خواستم شما را مخاطب قرار بدهم و پیامی برایتان بفرستم باشد تا اگر به احتمال زیادبه دستتان نرسد یا به طریقی هم از راه دست اندرکاران اندک انترنت در آن بالاهای فرقه به داخل محفلهای خصوصی تان درز نکند، حد اقل در تاریخ ملتمان و کشورمان ایران و تاریخ مجاهدانی … 

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدجنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

لینک به منبع

نامه ای به دوستان سابق دربند در آلبانی و لیبرتی

آلبانی آخر خط است و بعد از آن جز نقطه ای تاریک چیزی نیست

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

دوستان سابقم که هنوز هم دربند فرقۀ رجوی در لیبرتی و یا آلبانی هستید،

در آستانۀ برچیده شدن آخرین زندان رجوی ساخته در عراق یعنی کمپ لیبرتی و انتقال همه تان به کشور آلبانی خواستم شما را مخاطب قرار بدهم و پیامی برایتان بفرستم باشد تا اگر به احتمال زیاد به دستتان نرسد یا به طریقی هم از راه دست اندرکاران اندک انترنت در آن بالاهای فرقه به داخل محفلهای خصوصی تان درز نکند، حد اقل در تاریخ ملتمان و کشورمان ایران و تاریخ مجاهدانی که صادقانه در راه تحقق آرمان آزادی و استقلال برای مردم و میهنشان گام نهادند ولی خیانت رهبری آنان را به بیراهه برد و تباهشان ساخت، ثبت گردد.

می دانم که هیچ کدام از شما به اندازه سر سوزنی به رجوی و ساختارهای فرقه ای جنایت کارانه اش اعتماد ندارید و رجوی و باند خائن و جنایتکارش را بیشتر از من می شناسید و می دانید که رجوی در این سالیان نسلی را با دروغ و فریب و دجالگری نابود و منهدم ساخت و بیشتر از من می دانید که رجوی و همپیمانانش و همپالگی هایش نه اعتقاد به دموکراسی دارند و نه پایگاهی در میان مردم ایران دارند بلکه وطن فروشانی هستند که هر جا بوی دلار و پول باشد تا کمر خم می شوند و تمام ملت ایران را می فروشند آنگونه که در رفتارها و حرکات و سیاستهای رجویها دیدیم و شنیدیم و خواندیم.

رجوی با ایجاد آنچه ارتش آزادیبخشش می نامید آن هم با تأمین تمام عیار تسلیحاتی و قرارگاهی و آموزشی ارتش صدام در واقع یک بیزنس سیاسی برای پول درآوردن و تبلیغات و فریبکاری را راه اندازی کرد بطوریکه من و ما و شماها فکر می کردیم که داریم مبارزه می کنیم البته کمی هم به شما و خودمان حق می دهم چون در آن فضای بسته ای که ما قرار داشتیم و اکنون نیز شما در آن هستید و اینکه جوانی و همه چیزتان را از دست داده اید و اکثرا بالای پنجاه سال هستید همگی می گویید برای چی بیاییم بیرون چون بعد از گذشت سی سال نه کسی داریم و نه کسی را دیگر می شناسیم و از همۀ اینها گذشته گرفتار انواع و اقسام بیمارهای صعب العلاج و ناشناخته ای هم هستیم!.

ولی من در اینجا با نوشتن این نامه می خواهم به شما بگویم که ایستادن در کنار رجوی به هر بهانه و هر حرفی خیانت به تمام ملت ایران و تاریخ است زیرا دیگر اکنون آن سالیان گذشته نیست که هر کدام در یک مقر در اشرف در حصار سیم خاردارها و کنترل شدید ورود و خروج از مقر با فاصلۀ کیلومترها تا دم در قرارگاه با دهها پست کنترل بودم. اکنون دیگر در لیبرتی و آلبانی همۀ امکانات فرار و نجات در دسترس است بویژه در حین و سر راه انتقال. اکنون دیگر دوران فریب ها و شیطنت های رجوی و همسرش که به بهانه تحلیل به خورد ماها می دادند تمام شده و همه چیز دروغ و پوچ از آب درآمده اند. گرچه قبلا هم در محفلهای خودمان به دروغ بودن آنها پی برده بودیم ولی حال دیگر برای تک تک ما ثابت شده و آشنایی کامل با این فرقه داریم بنابراین تا دیر نشده خودتان را از این منجلاب نجات دهید بویژه آنها که در کمپ موقت لیبرتی هستید بدانید که فرار و نجات از لیبرتی آسانتر از فرار و نجات از فرقه در آلبانی است چرا که در عراق تضمین بیشتری برای رهایی کامل از شر سران فرقه و به دست آوردن آزادی کامل برای رفتن به هر جا و هر کشوری که خواستید دارید. تمام کسانیکه از لیبرتی یعنی در عراق ازهفت حصار فرقه با آزاد کردن ذهنشان از بندها و بافته های رجوی گریختند در عرض چند ماه توانستند به هر کشوری که خواستند بروند و سران فرقه به هیچوجه به آنها دسترسی نداشته و ندارند چرا که آنها نمی توانند از کمپ لیبرتی خارج شوند در حالیکه در آلبانی سران فرقه آزادی رفت و آمد دارند و می توانند هر کسی را هم که از این فرقه جدا شده و در ساختمان دیگری بسر می برد تحت کنترل فکری و ذهنی و فیزیکی بگیرند و او را با انواع ترفندها و نیرنگها و وعده وعیدهای توخالی از هر گونه ارتباط با دنیای بیرون از جمله با خانواده اش منع کرده و باز همچنان او را در حصار کنترل فرقه ای خود نگهدارند و به همین علت است که چنانکه می دیدید در چند سال گذشته اکثر افراد به اصطلاح مسأله دار و «قلوس» یعنی ناراضی وغیر تشکیلاتی را در اولویت انتقال به آلبانی قرار می دادند تا از جدا شدن آنها در عراق جلوگیری کنند.

دوستان بدانید که آلبانی آخر خط است چرا که شرایط آنجا بسا وحشتناک تر از عراق است زیرا در آپارتمانهای در و پنجره بستۀ آنجا تمام روز عملیات جاری و غسل هفتگی تمام وقت می باشد و افراد در آنجا بطور کامل از دنیای بیرون ایزوله و قطع می باشند. و اگر همچنان به امیدهایی واهی بخواهید در هفت حصار رجوی باقی بمانید بدانید که بعد از این أخر خط، دیگر نقطه ای و ایستگاهی وجود ندارد جز هیچ و پوچ و تباهی و تاریکی.

اگر هنوز در لیبرتی هستید از این فرصت طلایی در عراق بودن استفاده کرده و فرار کنید تا برای همیشه و به طور کامل از شر سران فرقه خلاص شوید و اگر این فرصت را از دست داده و به آلبانی منتقل شده اید از هر فرصتی استفاده کرده و حصار کنترلی و سد مأموران رجوی را شکسته و به بیرون ساختمان و حصار رجوی بگریزید و خودتان را به مسئولان و مأموران آلبانی یا سازمان ملل یا کمیساریای عالی پناهندگی برسانید و بگویید من می خواهم آزاد و جدا زندگی کنم و حقوق پناهندگیم را نه از طریق سران فرقه بلکه مستقیما از دست شما بگیرم. اینکه به خود جرأت داده خواستۀ واقعی دل و ذهن و ضمیر خودتان را به بیرون حصار رجوی بازگو کنید اولین و مهمترین گام و روزنۀ نجات کاملتان از هفت حصار این فرقۀ مافیایی است چرا که هیچکس و هیچ نهاد دولتی و بین المللی نمی تواند جلوی بیان خواست واقعی شما را بگیرد و آن را برآورده نسازد. به امید موفقیت تک تکتان در فرار و آزادی از بندهای بنده ساز رجویهای فریبکار و خیانتکار و به امید رهایی همگی تان.

دوستتان: غفور فتاحیان – پاریس

۲ شهریور ۱۳۹۵ – ۲۳ اوت ۲۰۱۶

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26277

پیام مریم رجوی: دعا و نماز و نذری برای پیروزی ترامپ!! 

 غفور فتاحیان، پیوند رهایی، نهم اوت ۲۰۱۶:… برخی دوستان سالیانمان که اخیرا از کمپ لیبرتی نجات پیدا کرده و به آلبانی رفته و آنجا از فرقۀ رجوی جدا شده اند در تماسی که با هم داشتیم گفتند اخیرا مریم قجر در یک پیام داخلی به اعضای فرقه در لیبرتی و آلبانی گفته است که فکر می کند امسال و یا احیانا سال دیگر سال تعیین تکلیف کل مقاومت با رژیم است و گفته: اگر شانس با ما باشد و ترامپ بعنوان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

لینک به منبع

پیام مریم رجوی: دعا و نماز و نذری برای پیروزی ترامپ!!

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

برخی دوستان سالیانمان که اخیرا از کمپ لیبرتی نجات پیدا کرده و به آلبانی رفته و آنجا از فرقۀ رجوی جدا شده اند در تماسی که با هم داشتیم گفتند اخیرا مریم قجر در یک پیام داخلی به اعضای فرقه در لیبرتی و آلبانی گفته است که فکر می کند امسال و یا احیانا سال دیگر سال تعیین تکلیف کل مقاومت با رژیم است و گفته: اگر شانس با ما باشد و ترامپ بعنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب شود معادلات منطقه کلا به سود شما خواهد چرخید.

وی در این پیام درون تشکیلاتی خود از همۀ افراد درخواست کرده که بعد از هر نماز برای پیروزی ترامپ دعا کنند و به مسئولان در آلبانی هم توصیه کرده که نذری بدهند!! و به افراد و مسئولین در لیبرتی هم توصیه کرده که «در این مدت اندکی که از ضرب الاجل عراق و سازمان ملل برای خروج از عراق و انتقال به آلبانی باقی مانده و مادامیکه در خاک مقدس امام حسین! هستید از دعا برای پیروزی آقای ترامپ غفلت نکنید چون در این خاک مقدس یعنی عراق امکان استجابت دعای شما مجاهدان رکاب حسینی بسا بسا مضاعف است»!!!.

حال فکر کنم که بعضی از ایرانیان که شناخت دقیق از فرقۀ رجوی ندارند با خواندن این خبر فکر کنند که این یک طنز سیاسی است ولی متأسفانه واقعیتی است که ما هم قبلا به وفور زمانی که در پادگان بدنام اشرف اسیر بودیم از این نوع حرکات ارتجاعی زیاد به چشم خود می دیدیم و به گوش خود می شنیدیم بخصوص هنگام انتخابات پارلمانی عراق که دولت و نخست وزیر نیز از روی آن تعیین می شد فرقه رجوی برای انتخاب شدن ایاد علاوی و حزب او دهها هزار دلار خرج کرد و نزدیک به هشتاد گوسفند را نذر کرد و به مدت بیش از بیست روز غذا و صدقه به عراقیان می داد و هر روز از اسیران پادگان اشرف همانند برده از صبح تا شب برای پذیرایی و ولخرجی های فرقه کار می کشیدند. این در حالی بود که کیفیت غذای اسیران چند درجه پایین تر از همین غذایی بود که به عراقیان می دادند و اگر هم کسی اعتراض می کرد مسئولین حلقه بگوش رجوی می گفتند سازمان پول ندارد و دچار مشکل مالی است!!.

همچنین لازم به یادآوری است که ما وقتی در اشرف بودیم چه در زمان صدام و چه بعد از سرنگونی او بارها رجوی نذر می کرد و بعد هم دستور خرید تعدادی گوسفند و کشتن آنها در اشرف و توزیع گوشت آن در میان روستائیان اطراف اشرف را می داد که از جمله موارد نذری سلامت ماندن اعضای شورا که موقتا برای نشست با رجوی به عراق می آمدند و نیز خروج سازمان از لیستهای تروریستی و مراحل مختلف آن و به سلامت رسیدن مریم به فرانسه و بعد هم برگشت سلامت او به عراق در اوائل دهۀ هفتاد ووو…. بودند.

ولی این بار که مریم رجوی دستور نذری داده احتمالا گوشت گوسفندهای نذری برای ترامپ را بین مغازه داران اطراف ساختمانهای خودشان در آلبانی برای جلب حمایت آنان و حفاظت و مراقبت ساختمان توزیع خواهند کرد!!

ولی حال از تمام اینها گذاشته سؤال این است: بر فرض محال اگر ترامپ هم انتخاب و رئیس جمهور امریکا شود آیا این امر گره گوری از کلاف سر در گم رجوی باز می کند؟؟!. هم ما می دانم و هم مریم قجر و هم شوهر مرحوم یا نا مرحومش به خوبی می دانند و همچون روز روشن برایشان مشخص است که آمدن هیچ کسی آبی برای فرقه گرم نخواهد کرد ولی این کارها و نذر و نیازها تنها یک فایده دارد و آن سرگرم کردن اسیران بی سرپرست و بی خبر از همه جا و فریب دادن هر چه بیشتر آنان و کار درست کردن برای این بیکاران تحت عنوان «مبارزه» و «مقاومت»! می باشد تا چند صباحی این بیچارگان را با این بحثها و کارها و نذر و نیازهای کودکانه و خرافی و ارتجاعی سر گرم کنند و به آنها امید واهی بدهند تا کمتر مسأله دار و دچار تناقض شوند و حرفی نزنند.

والا برای همگان روشن است که هر کسی در هر جا و هر کشور رئیس جمهور شود اول منافع خودش و کشورش و مردمش و حزبش را دنبال می کند در حالیکه فرقۀ رجوی امروز دیگر کالای بی ارزش و بی رونقی شده است که کسی روی آن سرمایه گذاری نمی کند و اینها همه اش خواب و خیال فرقه رجوی برای فریب بیشتر اسیرانش و جلوگیری از فرار و جدا شدن آنان و در نتیجه فروپاشی فرقه می باشد.

فرقه رجوی تجربۀ اینگونه کارها را زیاد دارد و همین حرفها را سالیان پیش هم گفته بود بخصوص زمانی که کلیتون رئیس جمهور امریکا شد فرقه رجوی خیلی روی این موضوع تبلیغات کرد و حتی در نشریه اش هم عکسی از سیدالمحدثین در دیدارش با معاون او یعنی ال گور را چاب کرد و این عکس را تا مدتها در سالن های غذا خوری قاب گرفته و نصب کرده بودند ولی با آمدن کلیتون هیچ آبی برای فرقه رجوی گرم نشد که نشد و همه نفرات هم وقتی که رجوی نشست می گذاشت با تمسخر می گفتند الان ما از کلینتون چه خیری دیدیم؟ زیرا تحلیل های رجوی برای همه شناخت شده بود و کسی هم دیگر اعتمادی به آنها نداشت.

همانطور که گفتم رجوی بهتر از همه می داند که کارش دیگر تمام و از دور خارج شده ولی فقط می خواهد با این ترفندها اسیران را چند صباحی بیشتر در اسارت و بردگی فکری و روحی و جسمی خود نگه دارد زیرا میانگین سنی اسیران رجوی اکنون بین ۵۰ تا هفتاد است و فکر کنم تا چند سال دیگر کار بیش از نصفی از آنها تمام می شود و رجوی در نظر دارد به همین شیوه اسیران را تا رسیدن جناب عزرائیل! به خدمتشان در اسارتش نگه دارد.

الآن که داشتم این سطور را می نوشتم دوستان جدا شده در آلبانی که در هفته های اخیر در لیبرتی بودند برایم نوشتند که برخی افراد بعد از شنیدن این پیام مریم رجوی در محفلهای خصوصی خودشان در لیبرتی می گفتند: «بر اساس این دستور خواهر مریم از این به بعد باید دعای مجاهدین را که بعد از هر نماز جماعت می خوانیم به صورت زیر دربیاوریم: اللهم انصر ترامپ لأن حزب الجمهوری حزبک وجندک وانصره نصرا عزیزا انهم فتیه یجاهدون فی سبیل الدولار والسلاح فاغفر لهم ولکل جرائمهم وافتح لهم فتحا یسیرا لاسقاط النظام وفزهم وفز ترامپ والترامبیین والجمهوریین فوزا عظیما»!!!!

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26054

رجوی سالیان سال است که مرده است 

غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و یکم ژوئیه ۲۰۱۶:… اما درشوی مریم قجر که همین چند وقت بیش برگزار شد شخصی به نام ترکی فیصل از مقامات بیشین دولت عربستان یکی از سخنرانان بود که دلیل حضور وی تماما سیاسی و مخالفت با جمهوری اسلامی بود و خودش هم از قدیم به این سازمان کمک های مالی زیادی کرده بود و در واقع مسئولان فرقه … 

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

لینک به منبع

رجوی سالیان سال است که مرده است

رجوی بعد از خیانت به یک خلق و وطنش تبدیل به مرده ای متحرک شد

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

در شوی تکراری مریم که هر ساله در اطراف پاریس برگزار می شود سخنرانان اجاره ای در آن شرکت می کنند که در ازای دریافت پول هر چیزی را که به آنان دیکته می کنند می خوانند و می گویند و متون سخنرانی که به آنان داده می شود قبل از آن چندین بار توسط سران فرقه و سرانجام توسط خود مریم قجر چک و بررسی می شود که مباد گاف یا نکته ای بر خلاف خط و خطوط و مواضع سرمداران فرقه رجوی باشد.

ما جدا شدگان تجارب و مشاهدات زیادی از نزدیک در این رابطه آن زمان که در پادگان اشرف بودیم داریم. سران فرقه وقتی عراقیان را دعوت می کردند تا سخنرانی کنند سخنرانان عراقی دقیقا همان چیزی را می گفتند که مسئولین فرقه رجوی برای آنها دیکته کرده بودند و سازمان در این باره یعنی جعل و تقلب تجربه کم ندارد و تماما حرفه ای عمل می کند.

اما درشوی مریم قجر که همین چند وقت بیش برگزار شد شخصی به نام ترکی فیصل از مقامات بیشین دولت عربستان یکی از سخنرانان بود که دلیل حضور وی تماما سیاسی و مخالفت با جمهوری اسلامی بود و خودش هم از قدیم به این سازمان کمک های مالی زیادی کرده بود و در واقع مسئولان فرقه به هیچ عنوان نه می توانند و نه توان آن را دارند که متن سخنرانی ایشان را چک کنند و به او دیکته کنند که چه موضوعی را بیان کند و چه موضوعی را بیان نکند بلکه بر عکس این سران سعودی هستند که می توانند برخی امور را که در آن منافع مشخص سیاسی دارند به سران فرقۀ رجوی دیکته کنند و چه بسا همین اعلام خبر مرگ سردستۀ فرقه خط دیکته شده توسط خود خاندان سعودی به سران فرقه باشد که مصلحت آن است که خبر مرگ رجوی را بدهیم تا در این شرایط درونی و بیرونی تشکیلات فرقه که اعضا و هواداران همگی مسأله دار شده اند که پس مبارزه و ارتش و مقاومت مسلحانه و جنگ شهری و استراتژی جنگ آزادیبخش چه شد؟ یعنی در زمان اوج نیاز فریب خوردگان فرقه به پاسخ های شخص مسعود رجوی در رابطه با تمامی ادعاهای واهی‌ و شکستهای استراتژیکش و پوچ از آب درآمدن همۀ شعر و شعارهایش و وعده و وعیدهایش، دیگر مسعود رجوی به فراموشی سپرده شود و سکان این کشتی به گل نشسته به دست مریم داده شود تا مسعود رجوی از پاسخگویی در قبال رسوایی ها و شکستها و خیانتهایش دربرده شود.

با شناختی که از دنیای سیاست به اندازه خودم دارم این خبر چون از زبان کسی که خودش یک عمر در دنیای سیاست و رئیس دستگاه اطلاعاتی یک کشور معتبری مثل عربستان سعودی بوده کسی نمی تواند بگوید که اشتباه لفظی کرده چون اگر اشتباه بود کاری نداشت با یک تماس تلفنی می گفت این نکته ای که در رابط با رجوی گفتم اشتباه لفظی یا غیره بوده است. پس این کار او چه مرگ رجوی واقعیت داشته باشد و چه نداشته باشد کاری از قبل طراحی شده و دیکته شده توسط عربستان به رهبران سازمان مجاهدین و در رأس آنان مریم رجوی بوده است.

در هر حال اعم از اینکه رجوی مرده یا زنده باشد باید گفت که او سالیان سال است که به لحاظ استراتژیک و سیاسی مرده است و حتی اگر زندۀ فیزیکی باشد با توجه به ادعاها و شعر و شعارهای فریبکارانه و دجالانۀ سالیانش که تماما پوچ از آب درآمده است فرقی با مرده ندارد و از این لحاظ یعنی ادعای به اصطلاح «مبارزه» و«مقاومت»! دیگر نه از تاک فرقه اش نشانی است و نه از تاک نشانش یعنی شخص رجوی.

ولی به لحاظ شخصی من اصلا دوست ندارم که رجوی در حال حاضر بمیرد بلکه دوست دارم زنده بماند تا آن زمان که تاوان آن همه جنایتهایی را که مرتکب شده و بلاها و مصیبتهایی که بر سر ماها ومیلیونها ایرانی دیگر با ضربه زدن به مبارزات آنان برای آزادی و با تحکیم دیکتاتوری آورده است با محاکمه اش در دادگاه مردم ایران یا یک دادگاه بین المللی بدهد و به سزای اعمالش برسد.

*** 

خبر مرگ مزدور مسعود رجوی توسط قلاده بدستان سعودیحدیث مریم قجر- ترکی الفیصل، و مرحوم مسعود رجوی

همچنین:

بازم یک دورغ شاخدار دیگر فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

غفور فتاحیان، یاران ایران، بیست و چهارم ژانویه ۲۰۱۵:…  در این اطلاعیه یک سری ارقام عجیب و غریب را هم سرهم کرده و بخورد اسیران لیبرتی داده است که فرقه چنان و جنین کرده و هزاران دلار هزینه بیماران کرده است. در تامین این هزینه ها مدعی است که بخش اعظم آن توسط رئیس جمهور سرکرده فرقه یعنی مریم قجر تامین شده است .و بخش
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  حادثه تروریستی ۷ ژانویه ۲۰۱۵ به دفتر هفته نامه شارلی ابدو که منجر به کشته شدن ۱۲ نفر گردید قلب تمام دوستداران ازادی و هم چینن بسیاری از مسلمانان را به درد آورد. آیا باز هم باید دست روی دست گذاشته و شاهد این ترورهای ضد انسانی بود؟ آیا نباید از همین لحظه تما
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، ششم ژانویه ۲۰۱۵:…   این فرقه دیگر چیزی برای گفتن ندارد و اگر سایتهایش را نگاه کنید بیشترین و برجسته ترین اخبارش خبرهای خارجی مربوط به سوریه و عراق و آمریکا و چین و ماچین است! و بعد هم برخی اعتراضات صنفی در داخل که هیچ ربطی به فرقۀ رجوی ندارد. مثلا چند روزی است که سایت مجاهد اخبار مربو
 
 
غفور فتاحیان، یاران ایران، پاریس، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  چراغ خاموش از ترفند های کهنه رجوی است که همانند دیگر ترفندهایش از جمله استفاده هایش از کلمات اسلام و انقلاب و ایدئولوژی و توحید و عقیده و آزادی و… وسیله ای در دست او برای بازی با احساسات قربانیان خودش یعنی اسرای لیبرتی است واگرنه چه لزومی به چراغ