کدام بنیادگرائی؟ کدام دستاورد تاریخی؟

کدام بنیادگرائی؟ کدام دستاورد تاریخی؟

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، پانزدهم سپتامبر 2014: … مقدمتا اینکه مخاطب این به اصطلاح مصاحبه روشن است که مردم ایران نیستند چرا که یقین دارم، و سران فرقه هم یقین دارند، که کسی در داخل ایران خریدار این لفاظی های تبلیغی فرقه ای و این تعریف و تمجید از خود به غایت مشمئزکننده و شمارش پیروزی های کاذب نیست و به آن اهمیتی نمیدهد. لذا مخاطب کسی به غیر از هواداران فعلی سازمان با هدف مقابله با …

حنیف حیدر نژاد: فراخوان مرگ برعلیه ایرج مصداقی و تائید آن توسط مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران

رمز گشایی از نماد «مهدی ابریشمچی»

کدام بنیادگرائی؟ کدام دستاورد تاریخی؟

لینک به صفحه فیسبوک آقای خدابنده

مطلبی نسبتا طولانی با عنوان “ریشه کنی بنیادگرایی در ایران، دستاورد تاریخی مجاهدین خلق – گفتگو با مهدی ابریشمچی”، مندرج به تاریخ 6 شهریور 1393، را در پایگاه اینترنتی مجاهدین خلق، به توصیه و اصرار دوست عزیزی، مطالعه کردم. ابتدا باید اذعان کنم که مطالعه چنین دروغ هائی واقعا ظرفیت می خواهد، چرا که به یاد می آورم چه عمری را با این مزخرفات هدر دادم و فریب چه اراجیفی را خوردم. در این مقاله قصد ندارم به تک تک گنده گوئی های یک فرقه مخرب کنترل ذهن پاسخ بدهم چون چنین ضرورتی وجود ندارد، بلکه صرفا میخواهم به چند دروغ ساده اما بزرگ که معمولا از جانب این سازمان آنقدر تکرار میشود که، خصوصا در میان هواداران صادق و کم اطلاع، شکل حقیقت به خود میگیرد اشاره نمایم.

http://www.mojahedin.org/news/143077

مقدمتا اینکه مخاطب این به اصطلاح مصاحبه روشن است که مردم ایران نیستند چرا که یقین دارم، و سران فرقه هم یقین دارند، که کسی در داخل ایران خریدار این لفاظی های تبلیغی فرقه ای و این تعریف و تمجید از خود به غایت مشمئزکننده و شمارش پیروزی های کاذب نیست و به آن اهمیتی نمیدهد. لذا مخاطب کسی به غیر از هواداران فعلی سازمان با هدف مقابله با موج مسئله داری که این روزها تمامی نیروها و حتی مسئولین سازمان را فرا گرفته، و روحیه دادن به نیروهای سرخورده سازمان، نیست. پاسخ به تمامی لاطائلات مهدی ابریشمچی تنها اینست که: “دغلبازی و فریبکاری بس است. کوس رسوائی رجوی خودشیفته و فرقه اش را بر سر بام دنیا زده اند. وقاحت و دنائت هم حد و اندازه ای دارد. مختصری شرم و حیا هم خوب چیزی است. تا کی میخواهید خود و دیگران را بازی بدهید؟ تا کی میخواهید قربانی بگیرید و قربانیان را اسیر و عبید نگاه دارید؟”

جریان “بنیادگرائی اسلامی” که همان ترجمه Islamic Fundamentalism است از جانب غرب، بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به عنوان تهدید اصلی جهانی مطرح شد که امروزه با گروه هائی از طالبان و القاعده گرفته تا النصره و داعش در سراسر جهان شناخته میشود. این پدیده که از ابتدا در افغانستان مورد حمایت غرب در برابر اشغال شوروی سابق بود، و این حمایت تا سوریه و در برابر رژیم بشار اسد نیز ادامه یافت، اخیرا به معضل جدی در برابر منافع غرب در منطقه تبدیل شده است. نسخه این جریان برای ایران هم به شکل جیش العدل به رهبری عبدالمالک ریگی ظاهر گشت که روشن شد مورد حمایت مادی پنتاگون و سیا علیه جمهوری اسلامی بوده است.

بنیادگرائی اگر به معنی اصولگرائی و پایبندی به اصول تعبیر شود که پسندیده است و هر انسانی باید دارای اصولی خدشه ناپذیر و مقید به یک سری بایدها و نبایدها باشد وگرنه غیرقابل اعتماد و غیر قابل اتکا میگردد. رهبران فرقه ای در این رابطه درست برعکس به هیچ اصلی، به غیر از دنباله روی از قدرت طلبی و ثروت اندوزی و شهوت پرستی، پایبند نیستند. اما اگر بنیادگرائی به معنی سیاسی فعلی آن یعنی تحجر و ارتجاع، دقیقا به همان شکلی که در فرقه های مخرب کنترل ذهن مشاهده میگردد، تعبیر شود که رجوی و فرقه اش سرآمد تمامی بنیادگراهای طول تاریخ از هر نوع هستند و هیچ خصوصیتی از این دست نمانده که در این فرقه بارز نشده باشد.

فرقه رجوی که خود مشابهت های بسیاری به لحاظ تفکر و عملکرد و مناسبات درونی با فرقه های تروریستی افراطی وهابی و سلفی و تکفیری، که در غرب بنیادگرا خوانده میشوند، دارد از زبان مهدی ابریشمچی مدعی شده است که قلب این جریان در تهران می تپید که حالا به یمن مبارزه مجاهدین خلق از بین رفته و دنیا خیالش آسوده باشد. بعد هم این دستاورد را به خودش و یارانش تبریک گفته و البته ناگفته نگذاشته است که همه این کرامات و برکات را مدیون “رهبری پاکباز و ذی صلاح” مجاهدین خلق می باشد. وقاحت و بی شرمی یک جریان فرقه ای ورشکسته و در بن بست مانده، با مناسبات درونی شدیدا ارتجاعی و استثماری، تاکجا میتواند پیش برود؟

در یکی از نامه هائی که از دوستی در انگلستان دریافت کردم اینطور نوشته شده بود: “مهم ترین دلیل عدم وجود بنیادگرایی و فرقه گرائی در ایران، به صورتی که امروزه در همسایگان ایران به شکل وحشتناکی مشاهده میشود، همانا کوتاه شدن دست مجاهدین خلق از کشور بود که از ابتدا مأموریت مشابهی را دنبال میکردند. رهبری این جریان تاکنون به غیر از خیانت ملی و جنایت اجتماعی و استثمار جنسی و فریب دادن و دروغ گفتن کار دیگری نکرده و بی جهت نیست که در میان تمامی ایرانیان، حتی مخالفان سرسخت نظام، به غایت منفور است. مسعود رجوی به مراتب بنیادگراتر و فرقه گراتر از امثال القاعده و داعش است. او یک روز زن مهدی ابریشمچی را صاحب می شود و روز بعد این موضوع را به همگان تعمیم می دهد. حداقل اسامه بن لادن چنین کارهائی نکرد یا ابوبکر البغدادی مدعی نیست که همه زنان باید به عقد او در آیند و جهاد نکاح را، نه مثل رجوی برای خود، بلکه برای افرادش خواسته است”.

به خاطر دارم که مهدی ابریشمچی بعد از پیشکش کردن همسرش به مسعود، همان کاری که بعدا تمامی مردان سازمان مجبور به انجام آن شدند، گفت: “در سازمان مجاهدین خلق همه به مسعود رجوی پاسخگو هستند و او تنها به خدا پاسخگوست”. همین یک جمله حکایت از عمق مناسبات به غایت فرقه ای و ارتجاعی در درون سازمان مجاهدین خلق میکند. رهبری که علنا خود را تنها در برابر خدا پاسخگو میداند چگونه میتواند منادی دموکراسی و آزادی باشد و به خواست توده ها تن بدهد؟

مضحک ترین بخش از مصاحبه مهدی ابریشمچی آنجاست که “کار زمین را ساخته – به آسمان پرداخته”. او حالا بعد از ریشه کن کردن موفقیت آمیز بنیادگرائی در ایران، به عراق و سوریه پرداخته که با فرمول مجاهدین خلق در آنجا هم بنیادگرائی، البته با سرنگونی اسد و مالکی و روی کار آمدن وهابی ها، ریشه کن شود. بنابراین مأموریت بعدی رجوی هم روشن شد که داعیه انقلاب در سوریه و عراق را دارد و به همین دلیل هم با داعش احساس قرابت و نزدیکی میکند.

حال تعدادی از این دروغ های شاخدار در گفتگوی مهدی ابریشمچی، که هرکس بشنود روی سرش اسفناج سبز میشود، را در زیر با هم مرور میکنیم. تصور نمیکنم در خصوص این مطالب نیازی به توضیح باشد:

“(سازمان) از بدو پا گذاشتن به حیات مبارکش در تاریخ مردم ایران تا امروز، منشأ خیرات و برکات در تمامی زمینه ها برای مردم ایران بوده و امروز هم می بینیم که نقش آن و عملکردش و شعاع اثرش تنها محدود به کشور ما نیست”.

“این نبرد پیش از هر چیز به این دلیل موفق بود که رهبر ذیصلاحی زمام امور و فرماندهی این جنگ را در دست داشت. اگر در یک کلام بخواهم بگویم، به خاطر رهبری ای که خود مجاهدین خلق آن را «رهبری پاکباز» می نامند، این جریان توانست با آخوندها به نبرد برخیزد”.

“علت این که این رهبری به آن توفیق یافت، این بود که قیمت آن را به سنگین ترین صورت، در هر قدم پرداخت”.

“آن مجاهدان پیشتاز، با شعار «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران» این راه را با صدق و فدای مطلق آغاز کردند و خدا هم جواب صداقت آنها را با حفظ و حراست مسعود و گرفتن او در کنف حمایت خودش در همین دنیا داد و در نتیجه راه آنها، البته باز هم با پرداخت بها و گذشت و فداکاری این نسل، ادامه پیدا کرد”.

“راهبری این سازمان و این راه، بلافاصله بعد از حاکمیت خمینی، پا به میدان گذاشت و پرداخت قیمت را که فدای عاشوراگونه بود پذیرفت”.

“امروز مجاهدین خلق یک راه و مسیر، یک آلترناتیو سیاسی، آرمانی و تشکیلاتی را ارائه کرده اند. راه و مسیری که در برابر دیدگان خلقهای منطقه قرار دارد”. 

“برادر مسعود به روشنی تشخیص داد که چه باید کرد و چه نباید کرد”.

“دیدیم که مجاهدین خلق از چه پتانسیلی، از چه توان پرداخت و چه فدای بی کرانی بهره مند شدند؛ هیچ سد و مانعی در برابرشان نتوانست باقی بماند”.

“حال امروز در اشرف و لیبرتی، این نسل زیر رهبری خواهران مجاهدمان، که بر سر همه مجاهدین خلق منت گذاشته اند و سازمان مجاهدین خلق را پس از انقلاب رهبری می کنند، می بینیم که هیچ سرکوب و قتل و غارتی، مانع تداوم مسیرشان نمی شود. آنها از پس فروغها برمی آیند و امروز پرچم فروغ را برمی افرازند و می خواهند هزار اشرف بسازند”. 

“رمز این شکوفایی آن جاست که راهبری ایدئولوژیک مجاهدین خلق، پاسخ مناسب را به فتنه و فساد اندیشه آخوندی می دهد. به این ترتیب، امواج فتنه را با چراغ روشن اندیشه تابان مجاهدین خلق و اسلام انقلابی که روز اول حنیف کبیر آن را پایه گذاری کرد، با راهبری مستمر مسعود ادامه دادند و به این نقطه رساندند”. 

***

Comrades in Arms – Sexual abuse by Massoud and Maryam Rajavi


http://youtu.be/jpDUMaIntS8?list=UU0l93Nsn8szy9D4G7mhvfEQ

مجاهدین خلق فرقه رجوی تروریسمحامد صرافپور: از نیایش عاشورا و زیارت آل علی تا طواف کاخ سفید و دمیدن در صور صهیونیزم

مجاهدین خلق رجوی امام امریکامریم رجوی، «نمایشهای اروپایی» و «ریزش و رانش» چند ساله نیرو

مردان ما در ایران؟


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=12989

جریان مسئله داری در فرقه رجوی (قسمت سوم)

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، تهران، ششم سپتامبر ۲۰۱۴: …  در دو قسمت قبلی این مطلب، به مواردی که به صورت ایمیل یا دیدار در ایران یا طرق دیگر از جانب هواداران سابق و فعلی سازمان مجاهدین خلق مطرح گردیده بود اشاره کردم. باید بگویم که بعد از انتشار دو قسمت قبل میزان این ایمیل ها و تماس ها و ارتباطات بیشتر شد و موارد جدیدی عنوان گردید که شایان توجه و در خور تعمق است. یکی از هواداران سازمان در فرانسه …

مصاحبه با ابراهیم خدابنده، قسمت های اول، دوم و سوم (مسعود رجوی زنده است، حجاب ساختگی مریم رجوی قیدی ندارد)

لینک به صفحه فیسبوک آقای خدابنده

لینک به قسمت اول:
جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)
لینک به قسمت دوم:
جریان مسئله داری در فرقه رجوی – ادامه (شماره دو)

جریان مسئله داری در فرقه رجوی (قسمت سوم)

ابراهیم خدابنده 2014در دو قسمت قبلی این مطلب، به مواردی که به صورت ایمیل یا دیدار در ایران یا طرق دیگر از جانب هواداران سابق و فعلی سازمان مجاهدین خلق مطرح گردیده بود اشاره کردم. باید بگویم که بعد از انتشار دو قسمت قبل میزان این ایمیل ها و تماس ها و ارتباطات بیشتر شد و موارد جدیدی عنوان گردید که شایان توجه و در خور تعمق است.

یکی از هواداران سازمان در فرانسه ایمیلی برای من فرستاده و به تضادی که بین تعدادی از زنان سازمان با سران فرقه پیدا شده اشاره کرده است. موضوع از این قرار است که برخی زنان عضو سازمان اینطور مطرح کرده اند که سازمان از یک طرف اعلام میکند که به جدائی دین از دولت و حکومت سکولار معتقد است و افراد در امور شخصی و اعتقادی کاملا آزاد هستند و از طرف دیگر در خصوصی ترین امور اعضای خود دخالت کرده و رعایت حجاب و شعائر و مسائل دینی را به افراطی ترین شکل ممکن به اجبار تحمیل می نماید.

این هوادار نوشته است که برخی زنان عضو سازمان مطرح کرده اند که در درون تشکیلات هیچ کس حق ندارد خارج از ضوابط و شرایط سخت تعیین شده عمل کند ولی در تبلیغات بیرونی از زنان بی حجاب به عنوان نمایندگان سازمان استفاده میشود. آنها مطرح کرده اند که درون سازمان با بیرون آن تفاوت فاحش دارد و آنچه که سازمان در بیرون تجویز میکند در درون خود عمل نمی نماید و آنچه که برای دیگران وعده میدهد برای اعضای خود مجاز نمی شمارد. این هوادار نهایتا سؤال کرده است که: “این برخورد دوگانه را چگونه میتوان توجیه کرد؟”

در پاسخ باید به نوشته خانم سینگر در کتاب “فرقه ها در میان ما” اشاره کنم که “فرقه ها دارای استانداردهای ارزشی دوگانه درون و بیرون هستند”. این از خصوصیات بارز و شاید برجسته ترین خصوصیت یک فرقه است که رفتاری دوگانه دارد. اعضای فرقه ها، از جمله افراد سازمان مجاهدین خلق، آموخته اند که در بیرون از تشکیلات دروغ بگویند و ماهیت اصلی خود را پنهان نگاه دارند. این در فرقه رجوی کاملا نهادینه شده است که دیکتاتوری بسیار شدید داخل مناسبات تشکیلاتی را در بیرون به صورت حداعلای دموکراسی جلوه بدهند.

در این ایمیل به موضوع دیگری هم اشاره شده و آن اینست که به مریم رجوی عنوان رئیس جمهور برگزیده مقاومت میدهند (یعنی مقاومت که البته نام مستعار مسعود رجوی است او را به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده است – جملات داخل پرانتزها در این متن از من است) که امری کاملا بدیع در میان نیروهای اپوزیسیون ایران یا هر کشور دیگری است که حتی اقدام به معرفی کاندیدای ریاست جمهوری هم نکرده اند چه برسد به اینکه از پیش رئیس جمهور تعیین کرده باشند.

این هوادار از یکی از مسئولین سازمان پرسیده است که: “مگر حکومتی تشکیل شده یا حداقل هائی به لحاظ انتخابات بوجود آمده یا کاندیداهائی معرفی شده اند که رئیس جمهور انتخاب شده است؟” مسئول مربوطه در جواب عنوان نموده است که: “ما برای اینکه در عرصه بین المللی بتوانیم کارمان را پیش ببریم، بالاخره مجبوریم و به یک عنوان احتیاج داریم. این عنوان برای خالی نبودن عریضه و پر کردن جای خالی است وگرنه هیچ ارزش دیگری ندارد.”

باید اشاره کنم که مواردی بوده که مثلا رئیس جمهور منتخب و رسمی یک کشور فرار کرده، نمونه ابوالحسن بنی صدر در سال ۱۳۶۰، و بعدا در خارج از کشور برای اینکه در صحنه باقی بماند خود را برفرض “رئیس جمهور در تبعید” یا “رئیس جمهور منتخب” و غیره خوانده است. اما در رابطه با مریم رجوی او در هیچ انتخاباتی به ریاست جمهوری نرسیده و صرفا در درون شورای ملی مقاومت، که البته مشخص است که اعضای آن تماما گوش به فرمان مسعود رجوی هستند، به چنین درجه ای نایل شده است. حرف این هوادار کاملا درست است که چنین چیزی تابحال در هیچ کجای دنیا سابقه نداشته که یک نفر یک نفر دیگر را آنهم به صورت خیالی بر مسند ریاست جمهوری نشانده باشد.

ایمیل دیگری از عراق داشتم که فرستنده مدعی است که در داخل اردوگاه لیبرتی بسر می برد. قبل از هر چیز برای خودم این ابهام پیش آمد که در عراق و در داخل لیبرتی کسی به غیر از مسئولین بالا و آنهم به صورت دو نفره امکان دسترسی به اینترنت ندارد. لذا باید این احتمال را بدهم که این ایمیل از جانب کسی فرستاده شده است که در رده های بسیار بالا قرار دارد و ریسک زیادی را هم پذیرفته است. همچنین باید به جرأت و شهامت او آفرین گفت که چنین اقدام شجاعانه ای کرده است.

اما این فرد در ایمیل خود عنوان داشته است که بعد از اینکه مطالب رجوی علیه غلام (قربانعلی حسین نژاد از مسئولین سازمان و مترجم عربی رجوی که از این فرقه جدا شد و پس از مدتی اقامت در عراق به فرانسه رفت و دست به افشاگری علیه فرقه زد) مطرح گردید عده ای از فرماندهان رده بالای سازمان علنا سؤال کرده بودند که مگر غلام چه گفته بود که رجوی اینگونه برآشفت و این مطالب سخیف را در خصوص وی عنوان نمود. در این ایمیل آمده است که در ادامه این بحث ها، سؤالات و ذهنیت هائی در بین افراد بالا گرفت که حتی این حرف و حدیث ها به عباس داوری هم کشیده شد. لذا عباس داوری را تحت فشار قرار دادند که موضوع از چه قرار است که مشخص شد خود وی نیز نسبت به این مسئله ذهنیت پیدا کرده و برایش سؤال ایجاد شده است. این فرد نوشته است که بعد از آن بود که مقالاتی از عباس داوری در سایت های سازمان درج گردید که البته ما متوجه نشدیم عباس داوری از کی مقاله نویس شده است.

از این نوشته اینطور استنباط میکنم که افرادی که در درون سازمان مسئله دار میشوند تحت فشار قرار میگیرند و به زور وادار می گردند تا به نوعی ابراز وجود کنند تا کسی بوئی از وضعیت آنان نبرد. این مشابه همان نوع برخوردی است که در برابر خانواده ها میشود که عزیزان آنها وادار میشوند تا در مقابل دوربین سیمای فرقه رجوی به والدین و سایر اعضای خانواده خود توهین نموده و آنها را بی جهت متهم سازند.

شک ندارم که تعداد زیادی از افراد رده بالای سازمان در لیبرتی به شدت نسبت به رفتار و گفتار مسعود رجوی مسئله دار هستند. در ایمیل فوق الذکر آمده است که برخی در درون لیبرتی مطرح کرده اند که رهبران سازمان خودشان فرار را بر قرار ترجیح داده و عده ای بدبخت را در بیابانهای عراق به امان خدا رها کرده اند. بهر صورت من میتوانم شرایط آنها را درک کنم که عمری از آنان گذشته و کاری از دستشان بر نمی آید و آب رفته را نمیتوانند به جوی بازگردانند.

از اینکه افراد رده بالای سازمان مسئله دار باشند نباید تعجب کرد. در مقاطع مختلف افرادی از پرویز یعقوبی، حسن محرابی، علی زرکش، مهدی افتخاری (فرمانده فتح الله)، اسماعیل یغمائی گرفته تا مسعود خدابنده، مسعود بنی صدر، ایرج مصداقی، مسعود دلیلی، قربانعلی حسین نژاد در درون سازمان به شدت مسئله دار بوده اند. در مورد نفر آخر یعنی “غلام مترجم” وی از نفرات رده بالای سازمان و نزدیک به رجوی بود که بعد از یک سال مسئله داری نهایتا از لیبرتی فرار کرد و با هزار مشقت خود را به فرانسه رساند و سپس آماج اتهامات ذهن بیمار رجوی گردید.

در نامه دیگری آمده است که “اما در خصوص آقای . . . (اجازه بدهید به درخواست نویسنده فعلا اسم نبرم) که مغز متفکر و مشاور ارشد رجوی بوده باید بگویم که چون رجوی خودش آنقدر قدرت تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی را نداشت، نفرات دیگر مثل . . . او را کمک میکردند و بعد از جدائی . . .، رجوی دیگر نتوانست تحلیل سیاسی قوی ارائه دهد. درست است که فرد جدا شده بنا به سفارش رجوی مطلب تهیه میکرد، اما با کناره گیری وی رجوی طی سالیانی که او جدا شده است دیگر نتوانست مطلب قابل ملاحظه ای ارائه دهد و بیشتر به تفسیر قران برای توجیه ازدواج با اعضای شورای رهبری یا اینکه پیش بینی کند که سوریه و عراق به دست داعش سقوط میکنند و اشرف مثل کوه سر جایش می ایستد رو آورده که تاکنون هیچ یک جز آبروریزی سود دیگری برایش نداشته است.

ایمیل دیگری داشتم که اینطور نوشته بود: “. . . مطالب قبلی شما را خواندم و وقتی به خودم نگاه کردم مانند کسی بودم که یخ زده باشد و ناگهان آب جوش بر سرش ریخته باشند و یکباره یخش آب شده باشد. این دقیقا حالت من بود. (من هم وقتی کتاب فرقه ها در میان ما را در زندان خواندم حالت کسی را داشتم که سالیان سال در یک اتاق تاریک نشسته باشد و ناگهان چراغ روشن شود) به هر صورت میخواستم بگویم که تاکنون تعداد زیادی از نفرات رده بالای سازمان در اروپا عملا کناره گیری کرده اند، ولی بعضی از آنها حق السکوت میگیرند تا این مسئله را بیرونی نکنند. سازمان به بعضی از این دسته از افراد میگوید که با آنها کاری ندارد و از آنها هم میخواهد که با سازمان کاری نداشته باشند. بعضی ها کناره گیری کرده اند اما موضعگیری علیه سازمان نداشته اند و مسئولین سازمان هم چیزی بروز نمیدهند چون فکر میکنند به ضررشان است. من میخواستم اینرا بگویم که شما اگر دقت کنید چند وقتی است که از محمد محدثین (بهنام) خبری نیست. آیا فکر نکرده اید چرا؟ بله، ایشان هم مثل بعضی های دیگر تحت برخورد قرار گفته است. البته یقینا به یک شکلی او را به صحنه خواهند آورد تا کسی بوئی نبرد ولی قضیه فراتر از این حرف هاست. البته محدثین هم مثل بقیه مجبور به اطاعت از فرامین است، چرا که اگر اطاعت نکند مثل خیلی از کسان دیگر آلوده اش میکنند و بعد از چند وقت میگویند به دلیل بیماری فوت کرد. مسئولین حداقل در این کار استاد هستند.” (من شخصا، بعد از دریافت این نامه، محدثین را در برنامه همیاری با سیمای آزادی از تلویزیون فرقه رجوی دیدم).

چند مورد هم صرفا نوشته بودند که چرا اسمی از افرادی که نامه میدهند و مطالبی در خصوص سازمان مطرح میکنند نمی آورم. لازم به ذکر است که این کار برای حفظ حق شخصی خود این افراد صورت میگیرد. اگر آنها میخواستند که نامشان برده شود قطعا برای سایت های مختلف موجود نامه میدادند تا به اسم خودشان درج گردد. علت اینکه چرا این کار را نمیکنند و مطلب به صورت علنی نمیدهند هم به خودشان مربوط میشود که البته من تا حدی شرایط آنها و جو روانی که سازمان ایجاد میکند را درک می نمایم.

ابراهیم خدابنده

۱۵ شهریور ۱۳۹۳

***

همچنین:

رونمایی کتاب “گسست بندها”

ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

همچنین:

کدام تکیه گاه؟

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۴: … آورده است که: “…در مجاهدین خلق در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند…”.  این وسط

سخنی با حامیان فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، بیست و یکم اوت ۲۰۱۳: … این میزان دریدگی و بکار بردن چنین ادبیاتی، آنهم خطاب به کسانی که سه دهه از عمر و تمامی آنچه داشتند را در طبق اخلاص در اختیار او قرار دادند، تنها از یک رهبر فرقه ای بر می آید که با استفاده از تکنیک های کنترل ذهن مخرب

وحشت فرقه رجوی از عواقب روند جدائی ها

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، اول اوت ۲۰۱۳: …  سران فرقه مطرح نموده اند که جدا شدن این دو بسا سنگین تر از جدا شدن فریدون گیلانی و متین دفتری از شورای رجوی بوده چرا که در مقطع بسیار حساسی که مقاومت زیر ضرب است صورت گرفته است. این “مقطع حساس” را میتوان به این گونه تعبیر کرد

استعفای روحانی و قصیم و واکنش شورا

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، هجدهم ژوئن ۲۰۱۳: …  آقایان روحانی و قصیم در نامه استعفای خود نهایت ملاحظه سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را نموده و وارد هیچگونه نقد مشخصی نسبت به عملکرد سی و چند ساله مسعود رجوی که جای انتقاد های بسیاری دارد نشده اند و تنها بر

خدابنده: ترور شهید صیاد شیرازی سفارش صدام به مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بود

خبرگزاری مهر، تهران، بیست و هشتم اوت ۲۰۱۳: …  خط اول این حرکت این فرقه برای کسب وجهه مردمی با شکست مواجه شده است و رجوی وقتی دید که این خط با شکست روبرو شده به ترور روی آورد و بعد از آن به سراغ صدام رفت. او استراتژی خود را قرار گرفتن در شکاف جنگ ایران و عراق می دید و می گفت برای کسب قدرت در ایران باید از حمایت یک ابرقدرت برخوردار باشیم و به همین خاطر ارتش آزادیبخش ملی را تشکیل داد و