کدام تکیه گاه؟

کدام تکیه گاه؟

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، بیست و سوم ژوئن 2014: … آورده است که: “…در مجاهدین خلق در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند…”.  این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ …

ابراهیم خدابنده: عقد اجباری تمام زنان منافقین با مسعود رجوی را تایید می‌کنم/اجرای انقلاب ایدئولوژیک با مالکیت رجوی بر زنان

مصاحبه با ابراهیم خدابنده، قسمت های اول، دوم و سوم (مسعود رجوی زنده است، حجاب ساختگی مریم رجوی قیدی ندارد)

لینک به منبع

کدام تکیه گاه؟

مقاله ای با عنوان “تکیه گاه” ظاهرا نوشته “مهرداد امینی” به تاریخ 22 خرداد 1393 در سایت آفتابکاران، وابسته به سازمان مجاهدین خلق، درج گردیده است که از چند منظر توجه مرا جلب نمود. من معمولا مقالاتی از این دست را مطالعه میکنم، ولی کمتر در مقام جواب دادن بر می آیم؛ اما در این مقاله مطالبی بود – و همچنین به دلیلی که در آخر خواهم گفت – که فکر کردم بد نیست به آنها پرداخته شود.

نویسنده به “اعتبار” یک سازمان به عنوان “تکیه گاه” آن اشاره میکند و اعتبار را هم معطوف به شخص رهبری می نماید. او در این نوشته آورده است که: “در قلمرو رژیم آخوندی، تکیه گاه و شاخص مادی برای بروز همه جنایات و تبهکاری ها – در همه سطوح – خود «ولی فقیه» است. در قلمرو مجاهدین خلق نیز در حیطه تشکیلاتی، به تصدیق خود اعضا، تکیه گاه و شاخص عینی و مادی برای تلاش و فعالیت تشکیلاتی – مبارزاتی آنها، خانم مریم رجوی است و آنها او را تجسم مادی ارزش ها و خواص و ویژه گیهای «مجاهد» بودن میدانند.”

این وسط تکلیف “مسعود رجوی” به عنوان رهبر عقیدتی و رهبر خاص الخاص مجاهدین خلق چه میشود؟ چون مریم رجوی خود بارها اذعان نموده است که مسعود معبود و تنها تکیه گاهش است و بدون او حتی نمیتواند یک ثانیه هم نفس بکشد چه رسد به اینکه تکیه گاه کسی باشد. بنابراین احساس میشود که نویسنده با رندی تمام میخواهد با الگو قرار دادن نوع تنظیم رابطه مریم با مسعود، که دقیقا همان تنظیم رابطه بنده با خداست، اعضا را به مسعود برساند.

بهتر است تعارف را کنار بگذاریم و با اجازه آقای مهرداد امینی، به جای پرداختن به مانکن ویترین غربی پسند سازمان مجاهدین خلق، یکراست به سراغ رهبر بلامنازع و خود انتصابی و مادام العمر سازمان مجاهدین خلق یعنی مسعود رجوی، که فعلا برای فرار از پاسخگویی غیبت کرده است، برویم. مریم رجوی خود بارها توصیه نمود که هنر یک مجاهد خلق اینست که اولا تمایلات مسعود را خوب دریابد و ثانیا آنها را به تمام و کمال برآورده سازد. مریم خود را به دلیل اینکه در سازمان سرسپرده تر از هر کس دیگر به مسعود است بالاتر از بقیه میداند. او مدعی است که تنها میتواند راه سرسپردگی را به اعضای سازمان آموزش بدهد. بر اساس تئوری های انقلاب ایدئولوژیک، تنها تأثیری که یک مجاهد خلق از مریم میگیرد اینست که دریابد چگونه چشم بسته جسم و روح خود را به صورت مطلق در اختیار مسعود بگذارد و به روبات تبدیل شود.

هرکس مختصر مطالعه ای حول پدیده “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” و اندک آشنائی با مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق داشته باشد به خوبی در میابد که او یک نمونه بارز از یک “رهبر فرقه ای” است که با استفاده از روش های روانی شناخته شده، اعضا را جذب، حفظ و کنترل می نماید. در این رابطه منابع فراوانی وجود دارد که هرکس مشتاق باشد میتواند به سادگی به تحقیق مستقل بپردازد.

طرز تفکر فرقه ای، که داشتن هر گونه نظر شخصی را کاملا حرام میداند، در نوشته مهرداد امینی به خوبی مشخص است. او تفکر مستقل را به کلی نفی کرده و حتی آنرا غیر ممکن می داند و سپس اشاره میکند که: “این نوع برداشت از کارکرد ذهن و شکل گیری «نظر» کاملا غیر علمی و در یک کلام ابلهانه است”. به یاد جملات مسعود رجوی افتادم که تفکر مستقل را با عناوینی همچون “ولگردی ذهنی” یا “لیبرالیسم فکری” محکوم و تقبیح میکرد. در مطالعات فرقه ای که داشتم به موضوعی برخورد کردم که عنوان می نمود در فرقه ها همه یکجور فکر میکنند که در واقعیت هیچ کس فکر نمیکند و رهبر خود جور همه را یک تنه کشیده و به جای همه فکر میکند.

در همان جمهوری اسلامی که مهرداد امینی مثال آورده است انواع و اقسام تفکرات و نظرات در بالاتری سطوح نظام وجود دارد که گاه سازمان مجاهدین خلق آنها را به عنوان تعارضات و تقابلات درونی معرفی نموده و نتیجتا نوید سرنگونی قریب الوقوع را میدهد. این روزها تمامی شبکه های ماهواره ای از جمله صدای آمریکا و بی بی سی و همچنین تلویزیون سازمان مجاهدین خلق مملو از به اصطلاح افشای اختلاف نظرات و دیدگاههای رئیس جمهور نظام با ولی فقیه است که مسلما همه شاهد هستند که حتی یک هزارم سرسپردگی مریم به مسعود در این میان مشاهده نمیگردد.

جناب امینی سپس به هر دری میزند تا نتیجه گیری کند که اساسا در درون سازمان مجاهدین خلق کسی نمیتوانسته نظر متفاوتی داشته باشد که به دلیل آن نظر متفاوت از سازمان جدا شده باشد؛ که البته در این خصوص خیلی بی ربط نمیگوید چون افراد مغزشوئی شده در درون تشکیلات که روزانه و هفتگی از کوران نشست های تفتیش عقاید و سرکوب روانی عملیات جاری و غسل و همچنین کار و فشار طاقت فرسای بدنی عبور داده میشوند اساسا به لحاظ روحی و حتی جسمی قدرت تفکر مستقل را ندارند.

افراد از سازمان مجاهدین خلق جدا نمیشوند، بلکه مانند همه فرقه ها از آن فرار میکنند یا مانند من توفیق اجباری نصیبشان شده و به خواست خدا جدا می افتند و تازه در بیرون از سازمان و بعد از گذشت زمان متوجه میشوند که چه بر سرشان آمده است. بسیاری از جداشدگان منتظر فرصتی بوده اند که بتوانند از حصارهای سازمان فرار کنند و رهائی خود را بدست آورند؛ حتی خود سازمان هم لفظ فرار را برای جداشدن آنان بکار میبرد. آنها ابتدائا برای فرار هیچ انگیزه ای به غیر از بازیافتن آزادی از دست رفته شان نداشته اند. تنها چیزی که این افراد در درون سازمان به آن فکر میکردند این بود که قرار بود برای خلقشان آزادی به ارمغان ببرند اما اولیه ترین حقوق انسانی خود را هم از دست دادند.

سپس نویسنده – فعلا هر کس که هست – به اصل مطلب و نتیجه گیری خود میرسد و می افزاید که: “مقوله «خائنین» نیز در همین رابطه قابل فهم است. افرادی نظیر اسماعیل یغمایی نادم،ایرج مصداقی تواب، عاطفه اقبال تواب، هادی افشار نادم، حنیف حیدرنژاد نادم (در رابطه قبلی با تشکیلات مجاهدین خلق) و محمد رضا روحانی، کریم قصیم، ایرج شکری (در رابطه قبلی با شورا) به دلایل زیر خائن هستند:”

مطالعه دلایل مفصل ذکر شده در مقاله مربوطه و یافتن مصادیق بارز آنها در خصوص شخص مسعود رجوی را به همه دوستان توصیه میکنم. دقیقا به همین دلایل برشمرده شده در مقاله مربوطه متعقدم که کسی خائن تر از رجوی یافت نمیشود که به ملت ایران و همچنین به کسانی که تمامی امید و اعتماد خود را نثارش کردند اینقدر به صورت مداوم خیانت کرده باشد و همه چیز را صرفا برای مطامع و جاه طلبی های خودش تباه و نابود ساخته باشد.

زمانی که من در 15 خرداد 1382 از سوریه به زندان اوین برده شدم با این ژست وارد گردیدم که “گوشت و پوست و استخوان من با نام رجوی عجین است، و حسرت یک آخ را بر دلتان خواهم گذاشت، پس بگرد تا بگردیم”. من خودم را برای شکنجه و اعدام و هر اتفاق دیگری کاملا آماده کرده بودم و برای تنها چیزی که اصلا آمادگی نداشتم، و به عقیده من هیچ عضو سازمان برای آن آمادگی ندارد، گذر زمان و بحث و صحبت منطقی و کلنجار رفتن با تناقضات ذهنی، که در درون تشکیلات با سرکوب روانی حل و فصل میگردیدند، بود و لذا در مواجه شدن با واقعیات به قول نویسنده “خارج از ذهن” مجبور شدم که بعد از گذشت حدود یک سال در زندان مستقلا فکر کنم و آنوقت همه چیز وارونه شد و متوجه شدم که سوژه کنترل ذهن روانی بوده ام.

نویسنده در میان دلایل خود مبنی بر خائن خواندن هرکس که موافق رجوی نبوده است اشاره میکند که: “تراوشات ذهنی این خائنین اساسا بر ۲ مولفه فقر هویت فردی – اجتماعی از یکطرف و «خود بزرگ بینی» جنون آمیز ایده آلیستی از طرف دیگر، شروع شده و در پروسه بلوغ خود، علیرغم تناقضات در گنده گویی های بی پایه، و «اسهال» در نظر دادن و ادعای «تاریخ شناسی»، به طور عینی بر «منظومه ارتجاع و ولایت فقیه» تکیه کرده و در رابطه های آشکار و پنهان برای بقاء ماهیت زبون حیوانی خود از بقاء رژیم دینامیزم گرفته است.”

اکنون یقین کردم که ادبیات این نوشته کار هیچ کس دیگری به غیر از شخص مسعود رجوی نمیتواند باشد که اتفاقا تعریف بسیار دقیقی از خود در آن ارائه می نماید. فی الواقع رجوی که گوی سبقت را در خیانت از همه اسلافش ربوده چه تعریف جامعی از خود بیان نموده است. من با طرز فکر فرقه ای مسعود رجوی کاملا آشنا هستم. او که در “خودبزرگ بینی” همتا ندارد جدا معتقد است که هر کس اساسا کوچکترین اظهار نظری بکند به “اسهال” در نظر دادن مبتلا شده و همچنین هر کس که در “منظومه” او قرار ندارد، بر اساس تفکرات فرقه ایش، قطعا در منظومه جمهوری اسلامی قرار دارد.

لازم به ذکر است که این تلاش های مذبوحانه، و متهم کردن همه کس به خیانت، دردی از مجموعه دردهای بی درمان رجوی درمان نکرده و او روز به روز در باتلاقی که به دست خود ساخته است بیشتر فرو میرود. او به جای اینکه جواب بدهد که چرا الان، بعد از همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در کنار آدم کشان فرقه ای در سوریه و عراق قرار گرفته و بعد از آنهمه شعارهای ضد امپریالیستی بعد از انقلاب به دامن درنده ترین جناح های جنگ طلب آمریکائی و اسرائیلی خزیده، به جداشدگانی که از بند او رسته و فرار کرده اند می پردازد و به این وسیله همچون همیشه در منتهای وقاحت با فرافکنی تمام از همه طلبکار می گردد.

گفتنی ها در خصوص این مقاله بسیار است که یقین دارم هر کس با ذهنی مستقل و جدا از القائات فرقه ای، که رجوی را خدای روی زمین می پندارد، آنرا مطالعه کند به تمامی جوانب آن پی خواهد برد و نیازی به توضیح واضحات نیست.

در عالم واقع مشخص است که شخص رجوی کدام تکیه گاه را برای خود برگزیده و قصد دارد با اتکا به چه نیروئی خود را از بن بستی که در آن گرفتار است رها سازد. او که همچون تمامی رهبران فرقه ای در تاکتیک نابغه اما در استراتژی کودن است، گمان میکند که با آویختن به دامان دزدان و آدمکشان منطقه ای میتواند خود را نجات دهد، که البته از آنجا که به دلیل ماهیت فرقه ایش بصیرت دیدن فراتر از نوک بینی خود را هم ندارد، هر روز وضعیتی بدتر از روز قبل خواهد داشت.


http://www.youtube.com/watch?v=oScrIJO6q0M&list=UU0l93Nsn8szy9D4G7mhvfEQ&feature=share&index=7

رونمایی کتاب “گسست بندها”

ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما

(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

همچنین:

سخنی با حامیان فرقه رجوی

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، بیست و یکم اوت 2013: … این میزان دریدگی و بکار بردن چنین ادبیاتی، آنهم خطاب به کسانی که سه دهه از عمر و تمامی آنچه داشتند را در طبق اخلاص در اختیار او قرار دادند، تنها از یک رهبر فرقه ای بر می آید که با استفاده از تکنیک های کنترل ذهن مخرب

وحشت فرقه رجوی از عواقب روند جدائی ها

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، اول اوت 2013: …  سران فرقه مطرح نموده اند که جدا شدن این دو بسا سنگین تر از جدا شدن فریدون گیلانی و متین دفتری از شورای رجوی بوده چرا که در مقطع بسیار حساسی که مقاومت زیر ضرب است صورت گرفته است. این “مقطع حساس” را میتوان به این گونه تعبیر کرد

استعفای روحانی و قصیم و واکنش شورا

ابراهیم خدابنده، انجمن نجات، تهران، هجدهم ژوئن 2013: …  آقایان روحانی و قصیم در نامه استعفای خود نهایت ملاحظه سازمان مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت را نموده و وارد هیچگونه نقد مشخصی نسبت به عملکرد سی و چند ساله مسعود رجوی که جای انتقاد های بسیاری دارد نشده اند و تنها بر

خدابنده: ترور شهید صیاد شیرازی سفارش صدام به مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بود

خبرگزاری مهر، تهران، بیست و هشتم اوت ۲۰۱۳: …  خط اول این حرکت این فرقه برای کسب وجهه مردمی با شکست مواجه شده است و رجوی وقتی دید که این خط با شکست روبرو شده به ترور روی آورد و بعد از آن به سراغ صدام رفت. او استراتژی خود را قرار گرفتن در شکاف جنگ ایران و عراق می دید و می گفت برای کسب قدرت در ایران باید از حمایت یک ابرقدرت برخوردار باشیم و به همین خاطر ارتش آزادیبخش ملی را تشکیل داد و …