کردکشی مجاهدین خلق و وارونه نگاری مرید رجوی

کردکشی مجاهدین خلق و وارونه نگاری مرید رجوی

کردکشی مجاهدین خلق صابر تبریزی، ایران اینترلینک، بیستم آوریل 2021:…  مهمتر آنست که او ابدا اشاره ای به این موضوع که جنگ بین کردها که روانه ی بغداد بقصد تصرف آنجا وبرانداختن حکومت صدام بودند و لشکریان رجوی در حوالی کمپ اشرف جلوی آنها را گرفته وطی جنگی شدید که همراه با کشتار مردم روستاهای کرد بود  وآنهم با مدرنترین سلاح های تحویل گرفته ازصدام ، مانع سقوط بغداد  وصدام شدند ، نکرده ومسئله  را چنانکه روال دائمی کار باند رجوی است ، وارونه نشان داده است. کردکشی مجاهدین خلق و وارونه نگاری مرید رجوی 

رژه نظامی مجاهدین خلق و کشتار اکراد عراقرژه نظامی مجاهدین خلق و کشتار اکراد عراق

کردکشی مجاهدین خلق و وارونه نگاری مرید رجوی

کاری که این مرید رجوی کرده ، وارونه نشان دادن کرد کشی توسط مجاهدین است!

26/01/1400

از گفتار طولانی این آقا سیف اینطور بر میآید که  همزمان با کردکشی مجاهدین درعملیات مروارید ، راه را درنوار مرزی ایران گم کرده وبه اسارت آنها درداخل کردستان عراق درآمده است.

البته جنبه ی مهم قضیه این نیست.

مهمتر آنست که او ابدا اشاره ای به این موضوع که جنگ بین کردها که روانه ی بغداد بقصد تصرف آنجا وبرانداختن حکومت صدام بودند و لشکریان رجوی در حوالی کمپ اشرف جلوی آنها را گرفته وطی جنگی شدید که همراه با کشتار مردم روستاهای کرد بود  وآنهم با مدرنترین سلاح های تحویل گرفته ازصدام ، مانع سقوط بغداد  وصدام شدند ، نکرده ومسئله  را چنانکه روال دائمی کار باند رجوی است ، وارونه نشان داده است.

از نوشته ی 9 صفحه ای این مرید رجوی بخوانیم :

” از خواب که بیدار شدم همه‌جا تاریک بود. به‌حساب اینکه به سمت شرق حرکت می‌کنم مسیری را در پیش گرفتم. چند ساعت بعد با شنیدن صدای چند نفر متوقف شدم … لحظاتی بعد متوجه شدم بجای اینکه به سمت ایران بروم به سمت یکان‌های مجاهدین حرکت کرده‌ام. به مسیرم ادامه دادم و به چند قدمی مجاهدین که در حال نظافت زرهی‌هایشان بودند رسیدم. یکی از آن‌ها که تازه متوجه من شده بود با تعجب گفت تو اینجا چکار می‌کنی؟ تو هم جزء این دیروزی‌ها هستی؟ گفتم آره…و گفت شانس آوردی که اسیر مجاهدین شدی. چون رهبری ما به ما گفته هرکس که اسیر شما می‌شود میهمان من است!! از طرفی احساس آرامش و امنیت کردم و به خودم گفتم چنین رهبری باید خیلی انسان والایی باشد که به نیروهایش فرمان می‌دهد که با اسیران جنگی این برخورد انسانی را داشته باشند!!”

بعد ازاینکه مدتی ماندی چه شد؟ آیا بازهم همان رفتارهای خوب ساختگی را تجربه کردی و یا آنطور که میدانیم شستشوی مغزی ات کرد ه و ازحق داشتن کمترین آزادی بی بهره شدی؟

کردکشی مجاهدین خلق

کردکشی مجاهدین خلق

عملا اینطور شد که من گفتم وتو اگر شستشوی مغزی نشده ای ، باید ازنظر اولیه ات که رجوی انسان والایی است ونه یک حقه باز بزرگ، برگشته باشی که نوشته ی طولانی ات نشان میدهد که توفیقی درکارت که آرزوی انسانی من تحقق آن بود، پیدا نکردی.

ضمنا ، تو عمدا یا سهوا باین مسئله توجه نداری که رجوی بدنبال ازدست دادن هزاران نیروی خود در عملیات  فروغ جاویدان بی فروغ ، چاره ای جز خوب پذیرایی کردن ازامثال تو وپرکردن خلاء وحشتناک نیرو نبود و وزمانی که موفقیتی کم وبیش دراین خیانت کاری هایش بدست آورد، چهره ی واقعی خود را در برده وفسیل کردن شما بنمایش گذاشت!

بازهم :

” آن روزها ایام ماه مبارک رمضان بود… ابتدا صدای گاری از داخل راهرو شنیده شد و لحظاتی بعد درب اتاق باز شد و چند سینی پر از غذا به ما دادند و گفتند بیایید سحری آورده‌ایم. با تعجب غذاها را همراه دسر و میوه تحویل گرفتیم و از این نحوه تنظیم مجاهدین مات و مبهوت مانده بودیم. با خودم می‌گفتم بالاخره آن شکنجه و گوش بریدن و چشم درآوردن را باور کنیم یا این برخورد گرم و این رسیدگی‌ها را؟!!”

سیاست شلاق وشیرینی که نام دیگرش چماق وهویج است ، درست همین است!

اسرای جنگی دیگر هم این حرف را زده اند ولی آن دسته که رهایی یافتند، درمصاحبه های خود بالاتفاق اظهار نموده اند که مدتی بعد از حضور درمناسبات رجوی وزمانی که تمام پل ها پشست سر این قربانی ها خراب میشد ، حسرت به دل میشدند تا تکه ای گوشت درست وحسابی در غذاهایشان ببینند.

شما شبیه آخرین لحظات یک گوسفند قربانی با محبت و احترام آب و … دریافت میکردید ولی بعد چی؟

کشتار کردهای عراقی توسط سازمان مجاهدین خلق

این گوسفندان بعد از خوردن آب و نوازش شدن، سرشان بریده میشد.

آیا شما درمتون تاریخی نخوانده اید که به یک محکوم اعدام چلوکباب وقلیان داده میشد ووعده ی معافیت از مجازات باوداده وسپس به دار آویخته میشد یا سرش رامیبریدند.

کاری که عینا باشما ها کردند!

سپس :

“چندی بعد صلیب به دیدار ما آمد. گفت مشکلی ندارید گفتیم نه همه‌چیز حل است. یک نفر از ما که حسین شهبازی نام داشت گفت: تعدادی کتاب انگلیسی برای یادگیری زبان می‌خواهم. در ملاقات بعدی داده شد. مجموعه این مناسبات باعث شد که ما رفته‌رفته پی ببریم که در مورد مجاهدین تا کجا به ما دروغ گفته شده و ماهیت واقعی مجاهدین ۱۸۰درجه عکس آن چیزی است که به خورد ما داده ‌شده بود. روزبه‌روز احساس نزدیکی بیشتری به مجاهدین می‌کردیم “.

ازاظهارات صدها جدا شده چنین برمیآید که وقتی رجوی میخ قدرتش را با شستشوی مغزی دادن شما ها در زمین محکم کرد ، دستور به جمع آوری کتاب ها داد ومخصوصا کتاب های مفیدی مانند ” اقتصاد بزبان ساده ” نایاب شد و جزو کتاب های ضاله ای گردید که دسترسی بدانها غیر ممکن شد.

حالا چطور؟

آیا کتاب های لازم را میتوانید دریافت کنید و قادر به حرف زدن با خانواده های خود درمحیطی بدون کنترل وخالی ازاغیار هستید؟

مطمئنا وضعیت نهائی همان شد که دوراندیشان  وطن قبل از پیوستن به فرقه ی رجوی ادعا داشتند.

همینطور :

” وقتی اولین بار سخنرانی برادر مسعود با عنوان چه باید کرد؟ را شنیدم تازه متوجه شدم که مجاهدین چقدر مظلوم واقع شده‌اند. تا قبل از آن فکر می‌کردم که مجاهدین برای به دست آوردن قدرت با این رژیم می‌جنگند ولی در آن سخنرانی فهمیدم که مجاهدین چقدر در مقابل مزدوران چماق‌دار متانت و بردباری و سعه‌ صدر به‌خرج داده‌اند… “.

درست همان بوده وهست که قبلا میدانستید!

یعنی رهبری مجاهدین درد دیگری غیر از کسب قدرت انحصاری درایران نداشتند.

قدرتی که رجوی درایران نتوانست صاحبش شود و ناچار به عراق وآلبانی قناعت کرد وازاربابان گلایه دارد که چرا نمیتوانند کمک کنند قدرتی داشته باشد که ازابتدای انقلاب برایش له له میزد!

مجددا :

” نهایتا تصمیم خود را علنی کرده و تقاضای پیوستن کردم. آن مجاهد که از تصمیم من برانگیخته‌شده بود ضمن تبریک، گفت: «این تصمیم‌گیری و انتخاب تو مبارک است ولی بدان که مبارزه سخت است. بهتر است بروی خوب فکرهای خودت را بکنی و عجولانه تصمیم‌گیری نکنی. ضمن اینکه تو مجبور نیستی حتماً به مجاهدین بپیوندی، می‌توانی به داخل بروی زندگی‌ات را بکنی و همین حقیقتی را هم که از مجاهدین دیدی به دوستان و آشنایانت بگویی “.

هرگز کسی جرات نمیکرد بتو بگوید که میتوانی دوباره به خانه وزندگی ات برگردی واحیانا اگر کسی قهرمانی کرده واین حرف را مطرح کرده ، فورا به مزدوری و … متهم میشد واگر شانس  خارق العاده داشت در جلسات جمعی تف به رویش انداخته نمیشد وزندانی نمیگردید.

ما سراغی ازچنین فردی که شانس فوق العاده ای داشته باشد وبا اعلام قصد جدایی ، هزینه های سختی را تحمل نکرده وتف باران  ومشت باران نگردد ، نداریم!

وایضا :

” همان‌جا فهمیدم که مجاهدین دنبال سیاهی‌لشکر و جمع‌کردن نیرو نیستند “.

کمتر دروغ بگو پسر!

دراین بین،  چیزی جز جمع کردن سیاهی لشکر وبخط کردن آنها دربرابر مریم ومسعود و روسپیان سیاسی که ازاین لشکر سان دیده و یک کلاغ وچهل کلاغ کرده ومریم ( دراصل عربستان ) را بدوشند  وبرای خود یک وجهه ی سیاسی بتراشند، نمیخواهند!

صابر  تبریزی

کردکشی مجاهدین خلق و وارونه نگاری مرید رجوی 

ايران اينترلينک خواستار محاکمه مسعود رجوی رهبر مجاهدين شد (لندن 2005) 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سالگرد-کشتار-اکراد-عراقی-توسط-سازمان-م/

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین در فروردین ماه 1370

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین محمد کرمی، وبلاگ عیاران، چهارم آوریل 2020:… مسعود رجوی چنین بیان کرد: ” حال آقای رئیس جمهور چه طور است .اول باید یک چیزی را متقابلا بگویم . از کلمات محبت امیز آقای رئیس جمهور تشکر می کنم و البته ما چیزی جز وظیفه خودمون انجام ندادیم و نیازی نبود که چیزی را مکتوب کنیم . شما بهتر می دانید که در چه نقطه ای دقیقا ما دستمان را رد دست یک دیگر گذاشتیم رابطه و سرنوشت ما به یکدیگر گره خورده است .سرنوشت ما واحد است .خون های ما در هم آمیخته است .می دانید که این تعارف نیست و قابل تصویرو تعبیر نیست و فکر می کنم که برای ما کامل شد . هر چیزی که علیه شما است بطور طبیعی علیه ما هم است و امنیت ما یکی است ضربه که می خوریم یکی است” . سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین در فروردین ماه 1370

پیام نوروزی مریم عضدانلو رجویبی بی سی: مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین در فروردین ماه 1370

این مقاله را سال هاقبل نوشتم . که به مناسب بسالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین است . میز گردی سه سال قبل به همراه تعداد ی از دوستان در رابطه با مسله کرد کشی و مستند های هم در فیلم ضمیمه می باشد.این مصاحبه سند زنده ای است از جنایتی که مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو انجام داده است

محمد کرمی فعال حقوق بشر پاریس

آقای محمد کرمی

من مسول تاسیسات ستاد قرارگاه اشرف بودم ،در آن زمان که مسئول قرارگاه خانم ثریا شهری ( طاهره ) بود در بحبوحه جنگ و بمباران ها من مشغول انتقال وسا ئل تاسیساتی از قرارگاه حنیف به قرارگاه اشرف بودم . یک روز به عید نوروز مانده بود که من ساعت ۰۱ از ماموریت برگشتم که در درب وردی قرارگاه یک یاداشت از ثریا شهری به من داده شد . مستقیم به اتاق کار وی مراجعه کردم به من ماموریت جدید را ابلاغ کرد که فردا ساعت ۰۶ در جلو درب قرارگاه آماده حرکت باشم صبح که در سر قرارآماده شدم دیدم که بجز ما یاسر (مسئول مالی سازمان در آن زمان ) هم با ما می اید . برای اولین بار بود که من نام فیلق دوم ( سپاه دوم ارتش صدام ) را می شنیدم بالاخره با اکیپ حرکت کردیم وبعد از یک ساعت به مقصد رسیدیم . در ان محل من بچه های نیرو هوائی را دیدم که همه را می شناختم که این افراد عبارت بودند از : رحیم با طبی فرمانده نیرو هوائی – وجیهه کربلائی – احمد طبائی – فاطمه علیزاده – منصوره رضائی – مژگان زمانی – انسیه گلدوست – گلناز تمیزی – که این خانم ها تازه داشتند دوره آموزش خلبانی هلی کوپتر را طی میکردند .آقایان خلبان عبارت بودند از : فرید ماهوتی – امیربهمن بهادری – مسعود فرشچی – بهمن عظیمی – محمد اکبریان – جمشید کارگر- هادی لاری – علیرضا معصومی – امیر حسین افضل نیا – سعید زرگر – وحید دولت شاهی – سعید واجد – نفرات مهندسی : محمد صادقی – اسماعیل مختار بورانی – احمد مندی – جعفر تهرانی – حبیب همتی – عبدالاحد دهداری – علیرضا خوشنویس .

پس از دو روز به ما گفته شد که باید این ساختمان ها تخلیه شود و این جا تبد یل به ستاد مرکزی میشود که کار من شروع شد . یکی دوروز بعد تیپ حفا ظتی مسعود و مریم به همراه انها در آنجا مستقر شدند که بیش از چهل دستگاه خودروکه بعضا مجهز به سلاح های ضد هوائی دو لول و چهار لول و موشک های زمین به هوا بود . (در حالی این ستون نظامی در جاده ها به حرکت در می آمد که به دلیل نبودن سوخت در آن زمان بندرت خودرو د رجاده ها دیده میشود . ) تمامی ستاد های ارتش در عرض دو روز همه به فیلق دوم گسیل شدند که سگ صاحب خودش را نمی -شناخت . جاده های کنار فیلق تبدیل یک دژ عظیم شده بود که انواع تانکها و نفربر های متفاوت بود با انواع توپ های ۱۳۰ میلیمتری و ۱۵۵میلیمتری کاتیوشاها و یکسری از نفربر ها هم روی انها سلاح های۲۳میلیمتری و بعضا دو دستگاه مینی کاتیوشا و یکسری هم خمپاره طراحی و نصب شده بود . تا چشم کار میکرد دریای از فولاد سرد و بی روح و در این میان تعدادی از افراد در میان این دریای سرد و بی روح ول می خوردن و بعضی هم از فرط خستگی خوابیده بودند .

چند روز بعد که به بیرون فیلق امدم خبری از ان دریای فولاد نبود انها به سمت منطقه آق داق صغیرو آق داق کبیر برای ……….رفته بودند .

مقر فرماندهی مسعود و مریم در وسط فیلق بود و مقر فرماندهی طه ها یاسین رمضان و فرمانده نیروهوائی عراق ۵۰۰متر بالاتر از مقر مسعود بود . یک روز قبل از شروع عملیات مروارید ۱ طه ها یاسین رمضان دو بار به ملاقات مسعود به ستاد فرماندهی امد ویک بار هم مسعود به ملاقات او رفت . ودر روز عملیات هم طه هایاسین رمضان در ستاد فرماندهی مسعود مستقر بود تا عملیات تمام شد . نکته که خیلی برای من جالب بود این بود که طه ها یاسین رمضان معاون اول صدام حسین بود او وقتی که برای ملاقات به نزد مسعود می امد با چهار یا پنج محافظ و ماکزیمم با دو اتومبیل می آمد . اما وقتی که مسعود برای ملاقات نزد او می رفت با حداقل ده خودرو می رفت و ان هم مسلح دوره زمانه عکس شده بود . در روز های معمول هر سه چهار روز یک بار ملاقات هم می رفتتند در عملیات مروارید ۲ هم یک بار طه ها یاسین رمضان به ملاقات مسعود امد و یک بار هم مسعود به ملاقات او رفت . در هر دو این عملیات ها پرواز هلی کوپترها به دست خلبان های سازمان بود که انها را به پرواز در می اوردند یعنی همان اقایانی که در بالا از انها نام بردم و انها تا مدت ها پس از عملیات ها از شاهکارها ویا رجو یکارهای خود تعریف می کردند که چگونه افراد کرد را با تیربار یا راکت می زدند . به نمونه های از تعاریف نفرات که از عمل کرد خود تعریف می کردند توجه کنید . محمد اکبریا ن میگفت این راکت های راکه شلیک می کنیم اینها اغشته به سیانور است وقتی که ترکش ان به فردی اصابت کند اورا می کشد یا اینکه در روی روستا که پرواز می کردند چند تن از کرد های پاسدار نما را در جائی گیر اوردیم که دیگر نمی توانستند فرار کنند با تیر بار کارشان را تمام کردیم . سعید واجد از این شیرین کاریها خیلی زیاد داشته که هر از گاهی تعریف می کرد که چطور کردها را درو می کرده است و اکثر بچه های پذیرش هم که سعید مسئول انها بوده شاهد تعاریف وشاهکارهای او هستند . وحید دولت شاهی علی رغم اینکه خودش کرد است اما به شد ت ضد کرد است از قتل عامی که از کردها کرده بود با افتخار تعریف می کرد . یا اینکه توپ ۱۳۰ میلیمتری را با نفربر به بالای تپه های مسلط به روستا بردند و کردهای که در مسجد سنگر گرفته بودند را زدند . یا اینکه مینی بوسی که کرد های مسلح را داشت در منطقه طوز جابجا می کرد در زیر درخت با ۲۳ میلیمتری زده بودند وقتی که بالای سر اجساد رفته بودند می گفت انگار نفرات را با اره دو قطعه کرده اند . یا وقتی که در روستای خرمال از خانه ای به سمت انها شلیک شده بود با تانک ان خانه را زده بودند . در روستای طوز یکی از مسئولین یکتی به یکی از فرماندهان مجاهدین مراجعه می کند و میگوید برای مذاکره امده است که صحبت کند و اجازه عبور بگیرد که از این منطقه عبور کنند انها با مجاهدین کاری ندارند می گوید باشد به ایست بروم به مسئولم بگویم و جواب بیاورم که می اید به توپچی تانک می گوید ان فردی که کنار دیوار ایستاده را نشانه بگیر و شلیک کن و فرد مذبور هم فرمان را اجرا می کند . از این شاهکارها زیاد بود و نقل نبات محفل ها شده بودکه دستور تشکیلاتی دادند که دیگر در این رابطه ها صحبت نشود .

در همان ایام تلویزیون سیمای حقارت تا مدت ها از شاهکارهای هلیکوپترها در آن درگیری ها که دارند شلیک می کنند ویا با نفربر از روی اجساد عبور کرده و….. را نشان می داد و بعد به خاطر واکنش های منفی در بیرون از مناسبات و در مناسبات انها را دیگر پخش نکرد .

اما از همه مهمتر و شیرین تر سخنان خود مسعود خان در پیش ارباب است که در باره این خوش خدمتی ها و بظل و بخشش خون رشیدترین فرزندان ایران زمین که به خاطر حفظ ارباب ریخته شده است را بشنویم ( پیشنهاد م این است که یک بار این قسمت از فیلم را حتما ببینید .)

نقل از مسعود رجوی است که در این ملاقات رجوی – ابریشم چی – داوری هستند و نفر مخاطب سپهبد طاهر حبوش است :

( حال آقای رئیس جمهور چه طور است .اول باید یک چیزی را متقابلا بگویم . از کلمات محبت امیز آقای رئیس جمهور تشکر می کنم و البته ما چیزی جز وظیفه خودمون انجام ندادیم و نیازی نبود که چیزی را مکتوب کنیم . شما بهتر می دانید که در چه نقطه ای دقیقا ما دستمان را رد دست یک دیگر گذاشتیم رابطه و سرنوشت ما به یکدیگر گره خورده است .

سرنوشت ما واحد است .خون های ما در هم آمیخته است .می دانید که این تعارف نیست و قابل تصویرو تعبیر نیست و فکر می کنم که برای ما کامل شد . هر چیزی که علیه شما است بطور طبیعی علیه ما هم است و امنیت ما یکی است ضربه که می خوریم یکی است . )

هم وطنان عزیز : برای این فرقه فقط ارباب عوض شده است اتفاقا این یکی ها خیلی بهتر از ان قبلی ها است اینها غرب گرا هستند و مدرن زبان هم را بهتر می فهمند به خصوص به لحاظ مالی و…..

لینک به منبع

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین در فروردین ماه 1370

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/تنفر-کردستان-از-مجاهدین-خلق/

تنفر کردستان از مجاهدین خلق – گزارش تاریخ

تنفر کردستان از مجاهدین خلق - گزارش تاریخخبرگزاری تسنیم، هجدهم آوریل 2020:… مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام و با بهانه حمله نیروهای جمهوری اسلامی ایران به پایگاه‌های مجاهدین خلق، نیروهای خود را به‌سمت مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد تا نیروهای ارتش بعث عراق که تمام آن‌ها به جنوب رفته بودند، به شمال عراق بیایند. رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. شهر خانقین یک هفته روی خوش به خود ندید و بسیاری از نیروهای کرد مخالف رژیم صدام کشته شدند و بسیاری از خانه‌های مردم خانقین در این عملیات به‌طور کامل ویران شد. ارتش صدام پیش از حمله به کویت، شهرک‌ها و روستاهای منطقه‌ای به‌نام «نوژول» واقع در شمال عراق را از حضور مردم کُرد تخلیه، تعدادی از مردم آن منطقه را کشته و بسیاری را روانه ایران و ترکیه کرده بود. تنفر کردستان از مجاهدین خلق – گزارش تاریخ 

تنفر کردستان از مجاهدین خلق - گزارش تاریخمریم رجوی قاتل کردها برای کردهای سوریه اشک تمساح می ریزد

تنفر کردستان از مجاهدین خلق – گزارش تاریخ

گزارش تاریخ|چرا کردستان عراق از مجاهدین خلق متنفر است؟

سازمان مجاهدین خلق در بهار سال ۷۰ با درخواست صدام اقدام به کشتار مردم کردستان عراق کرد؛ البته سازمان این روزها وقوع چنین اتفاقاتی را انکار می‌کند.

گروه تاریخ انقلاب خبرگزاری تسنیم ــ در بهار سال 1370 و در جریان جنگ اول خلیج فارس، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) اقدام به کشتار مردم کردستان عراق کرد.

هرچند سازمان مجاهدین خلق در سال‌های گذشته این موضوع را انکار و عنوان کرده که درگیری آنان با نیروهای ایرانی بوده است (محمد محدثین مسئول سیاست خارجی شورای ملی مقاومت ایران در پاریس در گفتگویی گفته است: «مجاهدین علیه مخالفان هیچ کشوری از جمله مخالفان عراقی، هیچ همکاری با هیچ دولتی نکردند.»)؛ اما شواهد و اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد منافقین پس از جنگ تحمیلی و در حمایت از رژیم بعث صدام در عملیاتی با عنوان «مروارید» اقدام به کُردکشی کردند.

در جنگ اول خلیج فارس و به‌دنبال تضعیف رژیم بعث صدام، کردهای عراق که سه سال پیش از آن توسط ارتش صدام در شهر حلبچه و خُرمال بمباران شیمیایی شده بودند، فرصت را غنیمت شمرده مناطق کردنشین را به دست گرفتند.

شواهد و اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد منافقین پس از جنگ تحمیلی و در حمایت از رژیم بعث صدام در عملیاتی با عنوان «مروارید» اقدام به کُردکشی کردند.

** عملیات مروارید منافقین علیه کردها

مسعود رجوی به‌خواست مستقیم ارتش عراق، برای حفظ حکومت صدام و با بهانه حمله نیروهای جمهوری اسلامی ایران به پایگاه‌های مجاهدین خلق، نیروهای خود را به‌سمت مناطق کردنشین فرستاد و اقدام به سرکوب اکراد عراقی کرد تا نیروهای ارتش بعث عراق که تمام آن‌ها به جنوب رفته بودند، به شمال عراق بیایند.

رجوی مدعی شد که تیپ‌های رزمی سپاه پاسداران شهر خانقین را به تصرف نظامی خود درآورده‌اند و فرمان سریع جابه‌جایی و اعزام توپ، تانک و نیروی پیاده به این شهر را شبانه صادر کرد. شهر خانقین یک هفته روی خوش به خود ندید و بسیاری از نیروهای کرد مخالف رژیم صدام کشته شدند و بسیاری از خانه‌های مردم خانقین در این عملیات به‌طور کامل ویران شد.

ارتش صدام پیش از حمله به کویت، شهرک‌ها و روستاهای منطقه‌ای به‌نام «نوژول» واقع در شمال عراق را از حضور مردم کُرد تخلیه، تعدادی از مردم آن منطقه را کشته و بسیاری را روانه ایران و ترکیه کرده بود.

پس از عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) که منجر به شکست منافقین از ایران شد، صدام حفاظت و نگهبانی از «نوژول» را به سازمان مجاهدین خلق سپرد که با شروع جنگ اول خلیج فارس، نیروهای رجوی از پادگان اشرف به آن منطقه رفتند.

کردها توانستند شهرهای موصل و سلیمانیه را به تسلط خود درآورند و سپس به‌سوی شهرهایی مانند طوز، کفری و جلولا پیشروی کنند. کافی بود تا کردها از سه‌راهی سلیمان‌بیگ عبور کنند و به جاده اصلی برسند و به‌سوی بغداد پیشروی کنند، در چنین موقعیتی، مقابله با آنان بسیار سخت می‌شد؛ اما ارتش به‌اصطلاح آزادی‌بخش سازمان مجاهدین خلق در همین مرحله با اجرای عملیات‌های «مروارید 1 و 2» و سرکوب مردم کرد و پیشمرگان در شهرهای مختلف مانع از پیشروی آنان شد.

یک هفته پس از تسلط نیروهای کرد بر شهرهای شمالی عراق، نیروهای مجاهدین خلق ایران با پوشش کردی و پوسترهایی از مسعود بارزانی و جلال طالبانی وارد کرکوک شدند

همچنین بر اساس گزارش آژانس خبری پیامه، یک هفته پس از تسلط نیروهای کرد بر شهرهای شمالی عراق، نیروهای مجاهدین خلق ایران با پوشش کردی و پوسترهایی از مسعود بارزانی و جلال طالبانی وارد کرکوک شدند، شبه‌نظامیان و پیشمرگان کرد کرکوک را غافلگیر کردند و موجبات کنترل دوباره شهر کرکوک توسط حکومت بعثی‌ها را فراهم آوردند که در جریان آن به‌گفته نیروهای کرد عراقی، صدها تن از ساکنین کرد کرکوک توسط اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران کشته شدند.

تنفر کردستان از مجاهدین خلق - گزارش تاریخ

** جداشدگان سازمان؛ شاهدان عملیات

افراد بسیاری از جداشدگان سازمان، روایت‌هایی از این عملیات بیان کرده‌اند. حتی تعدادی از افراد سازمان به‌دلیل حمله به کردهای عراق از سازمان جدا شدند، البته اینان افرادی بودند که از تصفیه سازمان در امان ماندند. شکرالله گرگی‌زاده از اعضای جداشده سازمان در این رابطه می‌گوید: «من خودم از ترس این که بلایی سرم بیاورند و یا مرا بدهند به اطلاعات مخابرات عراق، چیزی نمی‌گفتم.»

شمس حائری یکی از اعضای قدیمی و جداشده سازمان در کتاب مرداب نوشته است: «سازمان مجاهدین خلق قسمت بزرگی از مناطق کردنشین… را قبل از اینکه کردها به این مناطق بیایند، به اشغال خود درآوردند. در شهر سلیمان‌بگ، اولین عملیات مجاهدین خلق علیه کردها… آغاز شد.

سلاح این پیشمرگ‌ها کلاشینکف و قناسه بود ولی مجاهدین خلق آن‌ها را با .B.M.P تانک‌های A55 و سایر سلاح‌های سنگین مورد حمله قرار دادند.

…بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.»

حائری در این کتاب علاوه بر اینکه عنوان کرده اعضای سازمان مجاهدین خلق به‌سوی خانه‌های کردها در شهر طوز تیراندازی کردند و اموال آنان را به غارت بردند، به ادعای سازمان در سال‌های گذشته پاسخ داده و آورده است: «مجاهدین خلق برای سرپوش گذاشتن روی کُردکشی و دخالت در امور داخلی کردها، جنگ با کردها را «عملیات مروارید» نامگذاری کرده‌اند؛ در صورتی که تنها در خانقین یعنی ناحیه مرزی ایران و عراق بخشی از نیروهای مجاهدین خلق… مورد حمله نیروهای رژیم (جمهوری اسلامی) قرار گرفتند؛ اما در بقیه نقاط… هیچ خبری از پاسداران نبود. در این عملیات، چهار نوجوان زیر بیست سال را دستگیر کردند و به‌عنوان «پاسدار» جلوی دوربین تلویزیون عراق آوردند تا ثابت کنند که کردهای عراقی ــ همه ــ کرد نبوده بلکه عوامل رژیم نیز بین آن‌ها بوده‌اند.»

بسیاری از سربازهای کرد عراقی که از جبهه فرار کرده و قصد رفتن به‌نزد خانواده‌های خود را داشتند و از ترس ارتش عراق و ناامن بودن جاده‌ها از کوه‌ها عبور می‌کردند، در بین راه مورد تهاجم و حمله مجاهدین خلق قرار می‌گرفتند و کشته می‌شدند.

رضا اسدی خلبان و افسر نیروی هوایی نیز که در جریان فرار بنی‌صدر و رجوی از کادرهای پرواز بود و سال‌ها عضو سازمان بود و پس از چند سال از سازمان جدا شد، در کتاب خاطرات خود با عنوان «واپسگرا» آورده است: «مجاهدین خلق به صدام قول داده بودند که تا رسیدن نیروهای عراقی، جلو کردها بایستند و راه را بر آن‌ها ببندند… مجاهدین خلق نیروها و اعضای خود را این‌طور توجیه کرد که این‌ها ــ در واقع ــ کُرد نیستند؛ بلکه نیروها و سربازان رژیم جمهوری اسلامی هستند که به لباس کردها درآمده‌اند!»

تنفر کردستان از مجاهدین خلق - گزارش تاریخ

** دشمنی رجوی با کردها

مسعود رجوی در نشست توجیهی خود به اعضای سازمان اعلام کرد: «سربازان ایرانی، در لباس کردها، درصدد حمله به مجاهدین هستند.»، البته او چندی بعد و زمانی که اعضا دچار تردید شدند، گفت: «پاسداران جمهوری اسلامی و اتحاد کردستان برای حمله به مجاهدین با هم متحد شده‌اند.»

پس از اجرای عملیات مروارید، جلسات جمع‌بندی عملیات در قرارگاه اشرف برگزار شد. مسعود رجوی در این نشست گفت: «کردهای عراق دشمن دیرینه ما بودند… در این عملیات ما با صاحب‌خانه وحدت استراتژیک و منافع مشترک داشتیم و صاحب‌خانه (صدام) را نجات دادیم.»

مریم رجوی هم گفت: «من به شما قبلاً پیام داده بودم که این‌ها لیاقت گلوله را هم ندارند و آن‌ها را در زیر شنی تانک قرار دهید و گلوله‌ها را برای پاسداران نگه دارید.»

مجید عالمیان‌ فرمانده مهندسی محور یکم نیز در گزارشی عنوان کرد: «افراد محلی به‌همراه نیروهایی که توسط یگان‌های زرهی و مکانیزه محور یکم در ارتفاعات جبه‌داغ محاصره و قلع‌وقمع شده بودند، ما آن‌ها را با لودر دفن می‌کردیم که یکی از آن‌ها زنده بود و توسط فردی به‌نام غلام نبی به‌وسیله ناخن لودر چند بار به هوا برده و به زمین زده شد تا کشته شود. این کینه رزمندگان خواهر مریم نسبت به کردهای عراقی است.»

مریم رجوی گفت: «من به شما قبلاً پیام داده بودم که این‌ها لیاقت گلوله را هم ندارند و آن‌ها را در زیر شنی تانک قرار دهید و گلوله‌ها را برای پاسداران نگه دارید.»

‌** اسناد و شواهد دیگر

در خصوص شواهد و اسناد، کردهای عراق بارها اعلام کرده‌اند که شواهد مستندی در دست دارند که ثابت می‌کند سازمان مجاهدین خلق در سرکوب قیام کردها در سال 1991 نقش داشته است.

پس از آرام شدن اوضاع، در دیداری که صدام از استان دیالی داشت، استاندار دیالی در برابر دوربین خبرنگاران به صدام گفت که “کشور عراق و استان دیاله را مدیون خدمات برادران مجاهد هستیم.”

عزت ابراهیم الدوری معاون اول صدام نیز بعد از سرکوب کردها، در نشست حزب بعث عراق اولین تبریک را به رجوی گفت و تمامی حاضران به‌مدت چند دقیقه برای رجوی کف زدند. فیلم این جلسه را رجوی در نشست درونی سازمان برای همه اعضا پخش کرد.

در سال 2009 نیز که دادگاه عالی عراق برای بررسی جنایات رژیم سابق عراق در زمان قیام‌های سال 1991، تشکیل شد، اعلام شد که حدود 5 هزار شکایت‌نامه علیه رژیم بعث و سازمان مجاهدین خلق به دادگاه ارسال شده است.

بنیاد هابیلیان نیز چند سال پیش اقدام به انتشار نام 142 تن از سرکردگان و اعضای سازمان که در عملیات مروارید نقش داشتند، کرد.

کردهای عراق به‌قدری از سازمان مجاهدین خلق نفرت دارند که پس از سقوط صدام، خواهان محاکمه مسعود رجوی به‌اتهام همدستی با صدام حسین در سرکوبی مردم کردستان این کشور شدند.

انتهای پیام/+

لینک به منبع

تنفر کردستان از مجاهدین خلق – گزارش تاریخ

***

سالگرد کشتار اکراد عراقی توسط سازمان مجاهدین رد پای مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در بمباران شیمیایی حلبچه و کرد کشی در عراق

همچنین: