کنفرانس برلین ، کتمان حقیقت در پس شعارهای تبلیغاتی

کنفرانس برلین ، کتمان حقیقت در پس شعارهای تبلیغاتی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، شانزدهم مارس 2015:… بیجهت نیست که رهبری سازمان غیبتی ۱۲ساله میکند و علیرغم خروج از لیست کذایی که شب و روز آنرا بهانه میکرد نمیتواند دردی از دردهای بی درمان سازمان مجاهدین را دوا کند، و بیجهت نیست که سازمان اصرار دارد که هرنوع جابجایی را بصورت جمعی انجام دهد زیرا از همین نکته وحشت دارد که مبادا در این جابجایی ها ظرف کنترل نیرویی بشکند ومهار …

مریم رجوی، حجاب اجباریBehind the deceptive face of Maryam Rajavi’s Women’s Day meeting in Berlin

تماشاچیان لهستانی اجاره شده برای بزک مریم قجر عضدانلو رجویA terrorist funded trip – Mojahedin Khalq planned to take Polish students to Berlin

لینک به منبع

کنفرانس برلین ، کتمان حقیقت در پس شعارهای تبلیغاتی

مریم رجوی ، زنی که خود باعث به اسارت کشیدن زنان بسیاری در شرایط غیر قابل درک تشکیلات مخوف فرقه رجوی شده است به بهانه بزرگداشت روز جهانی زن ، فرصت طلبانه دست به برپایی نمایشی مضحک و پوشالی در برلین زد .

البته همچون گذشته تمام توان تشکیلات اروپایی فرقه در بسیج نیروهای غیر ایرانی و اعزام آنها به این مراسم خیمه شب بازی صرف شد . نمایش تبلیغاتی ۸ مارس در برلین آلمان با حضور مریم رجوی و با شرکت شماری از شخصیتهای سیاسی از کشورهای مختلف جهان در حالی برگزار شد چنین شو تبلیغاتی گونه ای از فرافکنی از سوی سازمانی است که تا دو سال پیش در لیست سازمان های تروریستی ایالت متحده قرار داشت و همواره متهم به نقض حقوق بشر در مورد ساکنان کمپ اشرف و لیبرتی بوده است.

آنچه اکنون و بیشتر از هر زمان مورد تاکید و تصریح زنان گریخته از سازمان است حمل تضاد حاصل از نمایشات بیرونی سازمان از زن، در مقابل آن حقیقت ایدئولوژیکی است که از درون زنان سازمان را هزار بار بدتر و مشمئزکننده تر از مناسبات استثماری و سرمایه داری و قرون وسطایی به بردگی و استثمار و استحمار و استبداد کشیده است. در حالی که در جوامع یادشده زن ها تنها اسباب و ابزار استثمار جنسی و فیزیکی هستند، در مناسبات مجاهدین از تمامی ظرفیت ها و قابلیت های بالقوه و بالفعل زنان سوء استفاده می شود. حقیقت این است که نمی توان تصویر و چشم اندازی فراتر از آن چیزی که سازمان برای آزادی مردان قائل است برای زن های آن نیز متصور شد و این نه به معنای اعطا یا احقاق حقوق فردی و آزادی انسان که درست در نقطه مقابل آن و در سرشت آن مفهومی تنیده است که رجوی به عنوان فلسفه رهایی در دستگاه ایدئولوژیکی اش تبیین می کند. از نظر رجوی آزادی و رهایی به طور عام برای هر مجاهد خلق و به صورت خاص برای هر زن مجاهد خلق جز با پذیرش انقیاد و بندگی و بردگی تمام و کمال به عنصر بیرون از خودش اساسا نمی تواند مفهوم مادی و عینی به خود بگیرد. آن عنصر بیرون از خود نیز در دستگاه رجوی کسی جز رهبری عقیدتی نیست.

نقد این نگرش حداقل از دو زاویه حائز اهمیت است. یکی پذیرش جنبه های صرفا ایدئولوژیکی این برداشت است که در عمل فرد را از صورت انسانی آزاد و مخیل به ابزاری کاملا ایدئولوژیک و خشونت طلب تبدیل می کند و در وضعیت دیگر همین ساختار انسان را برده فرد دیگری همچون رجوی می کند. در شق اول آن زن در وجود امثال ندا حسنی تبلور ایدئولوژیکی پیدا می کنند و خود را به آتش می کشند و در شق دیگر می توان به شورای رهبری مجاهدین اشاره نمود. این دو سر ظاهرا متناقض، آبشخور تفکر واحدی هستند که اصل و اساس اش را بی ارادگی و پذیرش طوق بندگی یکسره به رهبری تعریف می کند. اینکه این معجون ترکیب شده از ظالمانه ترین سیستم های قبیله ای و عشیره ای تا پیچیده ترین روش های برده داری مبتنی بر مغزشویی و تغییر هویت فردی، چگونه می تواند خود را در صف مقدم جنبش های حامی زنان در جهان جا بزند، جای سخن دارد. واقعیت این است که آنچه رجوی ها را در این مهم پیش می برد، تمرکز پیوسته بر آن جنبه های پیدا و بیرونی از مظالمی است که در کشورهای پیشرفته و همچنین عقب مانده بر زنان می رود. رجوی ها در واقع نیمی از حقیقت را می گویند و نیمی را در مناسبات پیچیده و همچنین هزارتوی تعابیر و شعارهای تبلیغاتی خود در نقد آنچه اظهر من الشمس است، مدفون می کنند.

به زعم رهبری عقیدتی مجاهدین زنان موجودات بی مقداری هستند که باید با سختی و آموزش نشانه های زنانگی شان را محو کنند تا جایی که نشود جنسیت آنها را تشخیص داد. مریم رجوی بر خلاف آن جنبش های مدنی در غرب نه تنها در پی احقاق حقوق مدنی زن ها نیست که در نقطه مقابل با بهانه کردن ایدئولوژی و مشتقات آن می خواهد همان تتمه آزادی ها و حقوق زنان را از بیخ و بن نابود و به جای آن زن یله و رها شده از هر نظم و التزام را به عنوان مدل ایدئولوژیک جایگزین کند. این زن ایدئولوژیک ماهیتا جز وابستگی تمام عیار به ایدئولوژی مولود ذهن بیمار رهبری حق دیگری ندارد و حقیقت تلخ تر و شاید ناباورانه تر اینکه به زعم رجوی آنچه تا کنون به عنوان حقوق زن احیا شده، حائل ها و موانعی است که او را از جوهره و قابلیت های ایدئولوژیکی اش کنده و به انسان معمولی تبدیل کرده است. زن آرمانی رجوی در نهایت نه تنها چیزی افزون تر از گذشته ندارد که بر عکس آن دستاوردهای اجتماعی مبارزات چند قرن گذشته را نیز با محاط شدن ایدئولوژیکی از دست می دهد.

پر واضح است رهبری مجاهدین در ساختـار ذهن خویش و تفکر فرقـه ای که ترویج دهنده ی آن در دنیای معاصر است تاکنون به معنای راستین آزادی و رهایی زن پی نبرده است . انسان در هر شرایطی می‌تواند آزادی خود را محقق سازد ، منتها این ” اختیار” بهایی دارد که انسان آگاه و امروزی باید برای پرداختن آن آماده باشد. اما آیا رهبر عقیدتی مجاهدین در حالی که به باور و اعتقاد کادرهای تشکیلاتی زن مجاهدین ، خود درگیر و گرفتار ” بن بست های روحی و معضلات اخلاقی ” است ، می تواند تصویری عمیق ، تامل انگیز و ژرف بینانه از رهایی و آزادی زن ارائه دهد؟

بیجهت نیست که رهبری سازمان غیبتی ۱۲ساله میکند و علیرغم خروج از لیست کذایی که شب و روز آنرا بهانه میکرد نمیتواند دردی از دردهای بی درمان سازمان مجاهدین را دوا کند، و بیجهت نیست که سازمان اصرار دارد که هرنوع جابجایی را بصورت جمعی انجام دهد زیرا از همین نکته وحشت دارد که مبادا در این جابجایی ها ظرف کنترل نیرویی بشکند ومهار کنترل زنان از دستش خارج شود وصدای سرکوب شده زنان به گوش همگان برسد.

موارد فوق نشانه وجود استانداردی دوگانه در سازمانی است که هم حقوق اولیه زنان را نقض می کند و هم به مناسبت روز جهانی زن، شو تبلیغاتی برگزار می نماید.

به امید آزادی همه زنان از قید و بند اسارت و دست یافتن آنان به حقوق حقه خود خصوصا کسانی که در کمپ اشرف در اسارت فیزیکی و ذهنی قرار دارند.

***

شوی مریم رجوی برلینسفر بخرج تروریستها، مجاهدین دانشجویان لهستانی را به برلین بردند

آرم سازمان تروریستی مجاهدین خلق و سناتور فاسد امریکایی مناندزچه کسی مخارج روسپیان زیر سن قانونی لابی رجوی در سنای امریکا را داده است؟ (سناتورتان هم که تو زرد بود)


Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15964

ضرورت حمایت از جداشدگان از مجاهدین ساکن در آلبانی

شهروز تاجبخش، ایران قلم، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نآمیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند.  از طرف دیگر دولت آلبانی گفته است که از ایران خانواده …

مریم رجوی صدامیان داعش تروریسمرجوی ماهیت تروریستی و خشونت طلب خویش را به نمایش می گذارد !

لینک به منبع

ضرورت حمایت از جداشدگان از مجاهدین ساکن در آلبانی

از زمانی که اولین گروه اعضای مجاهدین از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند سران مجاهدین درصدد بودند که به هر قیمت چفت و بست های تشکیلاتی را در آلبانی حفظ کنند و از جمله تمام تلاش خود را به کار بستند تا در لیست نفرات اعزامی اعمال نظر کرده و تعداد زیادی از کادرهای گوش به فرمان تشکیلاتی و مسئولین قدیمی را حتما به همراه سایرین به آنجا بفرستند .

سازمان تمام تلاش خود را به کارمی گیرد تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی داند ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا فعلا چاره را در این می بیند که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .

مسؤلین سرکوبگر فرقه رجوی در هر هفته به بهانه حساب وکتاب صنفی ، نشست می گذارند و در نشست ها به شکلی سیستماتیک سعی در شستشوی مغزی افراد دارند آنها همچنین حقوق ماهیانه افرادی را که فکر می کنند دچار تزلزل شده و آمادگی این را دارند که احتمالا از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند قدری افزایش داده و سعی می کنند با رسیدگی های ویژه و خاص ، مانع جدایی و ریزش نیروها شوند هرچند که با تمام این ترفندها نیز توانایی نگه داشتن نیروها را ندارد.

در آلبانی با همه تلاشی که فرقه مجاهدین می کند افراد جداشده به فضای آزاد نسبتا دسترسی دارند و به گروه های مختلف تقسیم شده اند که خوشبختانه تعدادی کاملا وضعیت خودشان را از مجاهدین منفک کرده اند ولی عده ای کماکان به دلیل مشکلات مالی و تا حدودی حصارهای ذهنی همچنان با مجاهدین تلو تلو می خورند. البته در میان نیروهایی که مسعود رجوی خودش دست چین کرده است تعدادی از افراد اصلی مجاهدین که کاملا مغزشویی شده می باشند که اتفاقا دو شکنجه گر به نام های حسن عزتی و بهرام جنت سرایی در میان آنها دیده می شوند.( رجوع شود به کتاب روزهای تاریک بغداد ـ خاطرات محمد حسین سبحانی ) که این گروه عملا وظیفه کنترل سایر افراد مجاهدین در لیبرتی را بر عهده دارند.

از طرف دیگر کمیساریای عالی پناهندگان نیز به هر بهانه سعی در شانه خالی کردن از بار تعهدات خود دارد و این موضوع میدان را برای اعمال فشار سازمان مجاهدین بیشتر می کند .

جدای از این فشارها و وابستگی مالی و صنفی اجباری به سازمان ، مسئله مهمتر و شایان توجه این است که نسبت قابل توجهی از این افراد که عملا دیگر عضو سازمان به حساب نمی آیند و عمیقا از این تفکر فرقه ای به تنگ آمده و خود منتقد فرقه هستند متاسفانه هنوز هم جسارت لازم را جهت جدا کردن راه خود به خرج نمی دهند و به دلایل ذکر شده و نیز تاثیر پذیری از جوسازی های مسئولین سرکوبگر فرقه در آلبانی ، نخ وصلی هرچند نازک را با این تشکیلات حفظ کرده اند .

این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نآمیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند .

از طرف دیگر دولت آلبانی گفته است که از ایران خانواده نمی پذیرد و این خود عامل فشار دیگری بر افراد است .

آنچه به جداشدگان و انجمن های فعال حقوق بشر و منتقدین مجاهدین بر می گردد ایجاد امید و تلاش برای هموار کردن مسیر این عزیزان است که هر چه زودتر به آزادی واقعی از بند و زجیرهای بنده ساز تشکیلات رجوی برسند و راه آینده خود را آنگونه که می پسندند انتخاب کنند .

ار طرفی میبایست توجه نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت آلبانی را به وضعیت بغرنج این افراد جلب کرد و تلاش کرد که موقعیت حقوقی این افراد به صورت فردی به رسمیت شناخته شود و نیز امکان دیدار خانواده هایشان با آنها فراهم گردد .

و طبعا در کنار این فعالیت ها ، روشنگری و افشای ترفند های سران فرقه در آلبانی می تواند شرایط را برای ساکنین آنجا روشن تر ساخته وا این امید را در دل آنها زنده کند که تنها نیستند و کسانی که درد مشترکی با آنها دارند به فکرشان هستند و برای رهایی آنان تلاش می کنند .

****

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15696

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و توهم فرا قانونی بودن

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بیست و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  چندی است که پس از پیام سخنگوی مجاهدین در اسلو ! ـ که در واقع اسم مستعار دیگه رجوی است ـ شعار اصلی سایت مجاهدین به خواست تسلیح ساکنان کمپ موقت لیبرتی تغییر پیدا کرده است . این رویکرد جدای از عیان کردن دوباره ماهیت تروریستی فرقه رجوی و نیز به خطر انداختن امنیت ساکنان لیبرتی ، قانون ستیزی گستاخانه ای است که علیرغم توجیهات …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته “

لینک به منبع

مجاهدین و توهم فرا قانونی بودن

چندی است که پس از پیام سخنگوی مجاهدین در اسلو ! ـ که در واقع اسم مستعار دیگه رجوی است ـ شعار اصلی سایت مجاهدین به خواست تسلیح ساکنان کمپ موقت لیبرتی تغییر پیدا کرده است . این رویکرد جدای از عیان کردن دوباره ماهیت تروریستی فرقه رجوی و نیز به خطر انداختن امنیت ساکنان لیبرتی ، قانون ستیزی گستاخانه ای است که علیرغم توجیهات فریبنده سخنگوی مزبور هیچ فایده ای را متوجه ساکنان نمی کند و حتی در حد شعار بسیار احمقانه است .

مقامات عراقی بارها در اظهار نظرهای جداگانه تاکید کرده اند سازمان مجاهدین نوعی حق فراقانونی تعریف ناشده برای خود قائل است.پیشتر مقامات فرانسوی و قبل تر مقامات ایرانی به ابتلاء مجاهدین به چنین توهماتی تاکید کرده اند. اینکه به یک معنی مجاهدین به جای انطباق خود با معیارها و قوانین و سنجش رفتارها و عملکرد خود با حق، حق و قانون را با خود محک می زنند. به این شکل مجاهدین خود را حق مفروض شده محسوب و ریشه چالش ها را در بیرون از دایره خود جستجو می کنند. برای آنها حقیقت و حق وجودی خارج از حیطه و خواست و اراده آنها ندارد و هر پدیده و موضوعی با مقراض و مبنائیت آنها سنجیده و قضاوت می شود. بازتاب چنین تفکری در عمل و در هر نقطه ای که مجاهدین حضور داشته اند به اشکال مختلف خودنمایی و بروز کرده است. یادمان باشد رجوی از همان روزهای اولیه آزادی از زندان و اعلام موجودیت تشکیلاتی و سیاسی سازمان مجاهدین در برخورد با مسائل و موضوعات به گونه ای برخورد می کرد که انگار مشروعیت و عدم مشروعیت هر اقدام و تصمیمی منوط به قضاوت و رای و دیدگاه های شخص او است. این تفکر بیش از هر چیز ریشه در نگاه از بالای رجوی به کل پدیده ها و جریانات داشته و دارد. نوع مناسباتی که تنظیم کرده بود حاکی از این بود که او واقعا خود و سازمان اش را نقطه ثقل هستی و تحولات می داند.

در این مختصر تلاش می کنم ریشه این توهم را در بسترهای موجود اجتماعی جستجو کنیم، به این معنی که ببینیم چنین توهمی نتیجه چه عوامل و انگیزه هایی است و اینکه رجوی و سازمان او تا چه اندازه بر مبنای انگیزه های واقعی و یا واهی به چنین توهمی مبتلا شده اند. معمولا ابتلا به چنین گرایشاتی را می توان به چند دلیل و انگیزه مشخص تقسیم بندی کرد. در اینجا به اجمال درباره هر یک از این عوامل به اختصار توضیح می دهم. اما عجالتا تاکید می کنیم وجه غالب و مشترک تمامی این گرایش و با هر انگیزه و میزانی فی النفسه و در خوش بینانه ترین فرض حاکی از توهم و خودبزرگ بینی و در بدترین فرض ناشی از تمایلات استبدادگرایانه و ذاتی این جریان ها است، که مکانیزم و منشاء آنها می تواند تفاوت های کمی و کیفی داشته باشند. در اینجا به بررسی چند عامل توهم زا در این خصوص اشاره می کنیم.

ـ مشروعیت و جایگاه مردمی؛ معمولا یکی از عوامل گرایشی به خودبزرگ بینی و توهم فراقانونی بودن در جریانات و افراد، فرض داشتن پایگاه و جایگاه مردمی فارغ از نُرم ها و عرف اجتماعی و سیاسی و قانونی است. این وجه برتری جویانه افراد را دچار این باور و در واقع توهم می کند که به دلیل داشتن پشتوانه و جایگاه مردمی بخودی خود می توانند از ملاک ها و حد و مرزهای قانونی عبور کرده و قانون را در مقایسه با خود به یک امر ثانونی تنزل بدهند. جریاناتی که با چنین اهرم و پشتوانه ای خود را فراتر از نُرم ها و قواعد اجتماعی قرار می دهند، بیشتر به جای کمک به رشد مناسبات دمکراتیک به ایجاد هرج و مرج و آنارشی در جامعه کمک می کنند

ـ مشروعیت قانونی؛ هستند جریانات و افرادی که با داشتن مشروعیت های قانونی و به دست آوردن قدرت قانونی در جامعه، بعضا از اهرم قانون و چارچوب های آن برای عمل فراقانونی سوء استفاده می کنند. اگر چه این جریانات از بستر مناسبات دمکراتیک و حمایت مردمی و جلب آرای آنها به قدرت می رسند، اما بعضا چنین جریاناتی نیز به اتکا چنین مشروعیت هایی که عموما از طریق نهادهای قانونی به دست می آید در جهت تثبیت و آتوریته خود و در نهایت اقدامات فراقانونی سوء استفاده می کنند. به یک معنی آنها با اصل قرار دادن آراء و مشروعیت مردمی و بدون لحاظ سایر مکانیزم ها و اهمیت نهادهای اجتماعی یکسره آرای مردمی را بهانه قدرت طلبی و تسلط خود بر قانون می کنند.

ـ خشونت محوری؛ سومین عاملی که جریانات و افراد را به داشتن موقعیت های فراقانونی ترغیب می کند، توسل به ابزارهای ضدمدنی از جمله خشونت و تحکم گرایی است. این گروه ها از چنین اهرم هایی در جهت تحمیل خود بر مناسبات و نرم های قانونی و اجتماعی کمک می گیرند. ایجاد هرج و مرج و بر هم زدن نظم اجتماعی و ترویج رعب و وحشت و تهدید به اقدامات تروریستی دولتمردان و نهادهای مدنی از جمله گروگان گیری، هواپیماربایی، و ترورهای فیزیکی مواردی از بکارگیری اقدامات خشونت آمیز در جهت فراقانونی عمل کردن این گروه ها هستند. عمده این اقدامات در جهت باج گیری و آزاد کردن همفکران و متحدین در بند قانون است که مصداق هایی از عمل فراقانونی است.

ـ خشونت گرایان انتحاری؛ آخرین اهرم و مکانیزمی که بعضا گروه ها در جهت تحمیل خود بر قوانین و در ادامه فراقانونی عمل شدن از آن استفاده می کنند، اقدامات خشونت گرایان انتحاری است. این گروه ها با دست زدن به اقدامات خشونت گرایانه بر روی اعضای خود که در تقابل با خواست اجتماعی و آرامش روانی مردم است دولتمردان را بعضا به گرفتن موقعیت و امتیازهای فراقانونی مجاب و یا حداقل تا حد زیادی وادار به عقب نشینی می کند. این گروه ها اگر چه عقبه چندانی ندارند، اما به تجربه ثابت شده است که در عمل به میزان قابل ملاحظه و توجهی توانسته اند نهادهای دولتی و قدرت مرکزی را تحت تاثیر و تحت الشعاع اقدامات خود وادار به عقب نشینی کنند. هر چند توسل به این شیوه ها فی النفسه حکایت از ماهیت ضددمکراتیک و ضدمدنی این جریانات می کند، اما نباید فراموش کرد در حال حاضر بدترین روش های موجود استفاده از شیوه های خودزنی است. بررسی این شیوه در اشل های کوچک از جمله در زندان ها و توسط بزهکاران حاکی از تاثیر این شیوه ها و تحمیل آن در مناسبات مدنی می کند. در همین راستا می توان چنین حسی را در مجاهدین ردیابی و نتیجه گیری کرد که واقعا مجاهدین با تکیه به کدامیک از این عوامل دچار چنین توهمی شده اند. به عنوان مثال روش های خودزنی مجاهدین در وقایع ژوئن سال ۲۰۰۳ به اندازه ای تاثیرگذار و تعیین کننده بود که توانستند دستگاه قضایی کشوری مثل فرانسه را تسلیم خود کنند.

به همین ترتیب اقدامات خشونت بار ژوئیه ۲۰۰۹ در قرارگاه اشرف حداقل نیروهای عراقی را برای مدتی وادر به عقب نشینی و اتخاذ راه حل های عملی تر و کم هزینه تر کرد.

نفس این گرایش به هر حال ریشه در ماهیت و ذات ضددمکراتیک و ضدیت با نظم اجتماعی دارد. مشکل اساسی مجاهدین این است که می خواهند کماکان در همان فضا و اتمسفری که متولد شده اند به بقای خود ادامه بدهند. آنها آگاهانه و لجوجانه تحولات اساسی و بنیادی چند دهه اخیر را به فراموشی سپرده و در تقابل با آن صف افشانی می کنند. آنها با این اقدامات و توهمات اصرار دارند بگویند تحت هیچ شرایطی قوانین و نظام و نظم موجود جهانی و مناسبات بر آن را به رسمیت نمی شناسند. می خواهند بگویند جهان کماکان باید بر اساس نگاه و ارزیابی و معادلاتی که آنها چیدمان و تدوین کرده اند، اداره بشود

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15307

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

شهروز تاجبخش، ایران قلم، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و …

محمد حنیف نژادلاف پنجاه سالگی؛ در پی هویت نداشته

نفرات رجوی مرغ عزا و عروسی اسرائیل (از محکومیت نفر خودی تا دستور بست نشستن هشت نفره علیه صلح)

لینک به منبع

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند ، رسیدند؟

با روشنگری های فعالان حقوق بشرِآگاه از مناسبات درونی مجاهدین و جداشدگان از این جریان ، روز به روز ماهیت واقعی این فرقه که سرانش همواره سعی داشته اند آن را در پس پشت شعارهای فریبنده بپوشانند بیشتر و روشنترآشکار می گردد .از طرفی روشن است که اعضای این گروه در مقایسه با روشنفکران دینی، مارکسیست‌ها، نیروهای ملی، فعالان حقوق بشر، فعالان زن، و فعالان دانشجویی کمترین حضور را در فضای گفتمان عمومی در داخل و خارج کشور دارند (به طور مثال در حوزه کتاب، مقالات و یادداشت‌ها و تولید فرهنگی و هنری).

اما این گروه به خاطر کمپ اشرف و قدرت لابی‌گری در اروپا و آمریکا ، پیشترها ، به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح بوده است و برخی از گروه‌های سیاسی ذی نفوذ در اروپا و آمریکا به این فرقه به عنوان بدیلی برای حکومت نگاه می‌کرده‌اند.

با بسته شدن کمپ اشرف در پایان سال ۲۰۱۱ ، سازمان مجاهدین خلق یکی از سرمایه‌های محوری خویش را از دست داد. اکنون پرسش آن است که این سازمان از اینجا به کدام سو حرکت خواهد کرد؟ چالش‌های عمده این سازمان در شرایط امروز کدامند؟

داستان مجاهدین خلق از سوگناک‌ترین بخش‌های تاریخ معاصر ایران است، مملو از خونریزی و اعدام و شکنجه و زندان و تبعید. مجاهدین خلق در هر اثری در باب تاریخ معاصر خشونت در ایران فصلی قابل توجه را به خویش اختصاص خواهد داد، چه خشونت علیه این سازمان و چه خشونت توسط آن. اعضای این سازمان نمونه‌های قابل توجهی از تلف شدن یک نسل در حول و حوش انقلاب سال ۱۳۵۷ هستند. باور به دوگانه‌های خلق ـ ​ضد خلق، امپریالیسم ـ ​​ضد امپریالیسم، انقلابی ـ ​​ضد انقلابی و مانند آنها نسلی را از نگاه به رنگین کمان زندگی محروم کرد.

مجاهدین خلق چگونه به اینجایی که هستند رسیدند؟

برای پاسخ به این سؤال می توان در ساده ترین و کلی ترین صورت به دلایل زیر اشاره کرد .

ـ پیگیری مشی مسلحانه برای مبارزه و عدم پیروی از منطق مبارزات غیرخشونت‌آمیز حتی پس از تحویل سلاح در سال ۲۰۰۳. گروه‌هایی که مشی مسلحانه نداشته و حتی در داخل کشور تحت سرکوب بوده‌اند، هزینه انسانی کمتری نسبت به مجاهدین خلق پرداخته‌اند.

ـ در غلطیدن به وادی انقلاب ایدئولوژیک و تثبیت دیکتاتوری رهبری مجاهدین که با توجیهات مذهبی و تقدیس خود راه را بر انتقاد و تصحیح خطاهایش بست و اینچنین که می بینیم سازمان را به فرقه ای مافیایی مذهبی تبدیل کرد و در سراشیب سقوط افتاد. این گونه نظریات تحت عنوان دمکراسی متعهد برای نسل جوان توجیه می‌شده‌اند.

ـ خودسازی انقلابی در انزوا و درون یک گروه اجتماعی بسته که از خانه‌های تیمی در دهه پنجاه شروع و به شکل بزرگ تر آن به صورت کمپ اشرف خود را متبلور ساخت. سازمان مجاهدین خلق پس از کشتارهای اوایل دهه شصت خورشیدی، ایده جنبش توده‌ای را کنار گذاشته و چارچوب یک فرقه بسته مذهبیء سیاسی را به واسطه نوع و روش‌های مبارزه برگرفت.

عملیات «فروغ جاویدان ـ مرصاد» نیز باقی مانده ایده جنبش توده‌ای را تبخیر کرد. جدا افتادگی ناشی از انزوای خود خواسته اجتماعی از جوامع میزبان و ایرانیان مقیم خارج کشور علاوه بر مخاطرات عاطفی و روانی موجب فاصله‌گیری مجاهدین خلق از دنیای نسل جوان امروز ایران و مبادله و گفت‌وگو با آنان در باب تحولات درون کشور شده است.

غیر از تاریخ پر از فراز ونشیب و اشتباهات راهبردی مجاهدین خلق (هم پیمانی با یک دیکتاتور قصاب در شرایط جنگی علیه کشور و نگرش منفی اکثریت مردم ایران به سازمان و سیاست‌هایش در دهه شصت به واسطه این اشتباه) چند عامل وضعیت امروز آنها را پیچیده ساخته است:

ـ بازیگران متعدد: دول ایران، عراق، ایالات متحده و برخی دولت‌های اروپایی، سازمان ملل، مردم کوچه و بازار ایران، فعالان سیاسی خارج کشور، و اعضا که در نفاط مختلف دنیا پراکنده‌اند؛

ـ افکار عمومی اپوزیسیون: مخالفانی که در دو دهه اخیر در خارج از کشور رشد و نضج یافته‌اند، عموماً نگرشی منفی به مجاهدین خلق دارند. مجاهدین خلق هیچ تلاشی برای کاهش یا تخفیف این نگرش صورت نمی‌دهند. آنها به سخنان و ایده‌ها و دغدغه‌های خود چهره‌ انسانی نمی‌دهند تا دیگران با آنها همدلی کنند. هنوز اعضای سازمان نباید دیده شوند تا رهبران بیشتر بروز و جلوه داشته باشند؛

ـ درگیری با قوانین درون کشورهای مختلف مثل ایالات متحده، و عراق که این سازمان را تروریستی می‌دانند و به عنوان سازمان و یک هویت جمعی نمی‌پذیرند.

در کنار این عوامل ، نقض سیستماتیک حقوق بشر در این فرقه مهم ترین مسئله ایست که دغدغه افراد و مجامع فعال در این حوزه را بر انگیخته است .سازمان مجاهدین می بایست به فشار بر اعضای اسسیر در ان تشکیلات پایان دهد و امکان تصمیم آزادانه فردی را برای آنان فراهم کند .

مادامی که رهبری این سازمان بر سیاست های غلط خود مبنی بر نگاه داشتن افراد در شرایط بحرانی عراق اصرار دارد و حساب خود را با نگاه کل‌گرایانه، خود حق‌پندارانه و غیرتحلیلی به ساختار سیاسی جامعه و جناح‌های سیاسی درون و برون کشور که سازمان را از درک بسیاری تحولات اجتماعی در ایران امروز ناتوان ساخته‌اند روشن نکرده ، و نیز با فراهم آوردن امکان آزادی اعضای تشکیلات و انتقال فوری آنها به کشورهای امن ثالث و بازنگری و انتقاد به عملکرد اشتباه این سالیان که ” خون و نفس ” های بسیاری را تباه کرد سعی در جبران اندکی از خطاهای بسیار نکند گریزی از محو شدن تاریخی و اتو دینامیک ندارد

(Mehdi Abrishamchi and Massoud Rajavi taking orders from Saddam’s head of secret services)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

همچنین:

رجوی با تهدید جداشدگان و منتقدین راه به جایی نمی برد

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پنجم دسامبر ۲۰۱۴:…  اخیرا در فضای مجازی پیامی صوتی از مسعود رجوی پخش شده ، که گویا قسمت هایی از سخنان او با اسیران لیبرتی است که اخیرا ایراد شده است .سخنان آقای رجوی نکات مهمی در خود دارد که می توان هر مبحث را جداگانه مورد بررسی قرار داد و عمق درماندگی این رهبری عقیدتی را به عیان دید ام

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) و دم خروس حمایت از داعش

شهروز تاجبخش، ایران قلم، بست و هفتم نوامبر ۲۰۱۴:… سایت مجاهدین پس از سقوط موصل در یک خبر به نقل از الجزیره نوشت، تسخیر کامل شهر موصل توسط انقلابیون و عشایر عراق. سازمان مجاهدین خلق در این خبر و خبرهای دیگر نیروهای داعش را نیروهای انقلابی و عشایر عراقی می نامند که برای سقوط مالکی تلاش می کنند.زمانیکه داعش دردی

چرا رجوی ساکنان لیبرتی را از تیررس گروه تروریستی داعش دور نمی کند؟ قسمت دوم

شهروز تاجبخش، ایران قلم، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۴:… به نظر من اینها ( رجوی ها ) به خوبی به این امر واقف هستند که اگر داعش به کمپ موقت لیبرتی دست پیدا کنه چه فاجعه ای رخ می دهد . اما باز این سوال پیش میاد که خب چرا تلاشی برای تامین امنیت جانی این افراد نمیکنند مگر سازمان مجاهدین نان این ۲۸۰۰ نفر رو نمی خوره هرچند که نفس