کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت

Maryam_Rajavi_Misuse_Children_Paris_Rajavi_Cult_1جواد فیروزمند، آریا ایران، هفتم ژوئیه 2017:…  مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد. سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در میلیشیای مجاهد خلق سال ۵۸ تا بعدها و ارتشی که در خدمت صدام حسین قرار گرفت، همه در یک راستا و برای نیل … 

یاسر عزتییاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

 نامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

لینک به منبع

کودکان و نوجوانان، ابزار سیاسی مریم رجوی در نمایش ویلپنت

سوء استفاده مریم رجوی از کودکان در پاریس مجمجاهدین خلق فرقه رجویچرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟

مریم رجوی در نمایش ویلپنت، کودکان خردسال را بعنوان ابزار سیاسی مورد سوءاستفاده قرار داد. اما سوءاستفاده از کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق ید طولایی دارد.

جواد فیروزمند

جواد فیروزمند

سازماندهی هدفمند کودکان و نوجوانان در میلیشیای مجاهد خلق سال ۵۸ تا بعدها و ارتشی که در خدمت صدام حسین قرار گرفت، همه در یک راستا و برای نیل به یک هدف بودند.

به جرات می توان گفت که هیچ کودکی در بین مجاهدین خلق، دوران طبیعی و اجتماعی خود را سیر نکرد. تا اواخر سال ۱۳۶۷ مینیمم هایی برای کودکان در نظر گرفته شده بود، اما پس از آن و بطور خاص از سال ۱۳۶۸ به بعد که مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین شکل گرفت، کودکان در درون تشکیلات، مزاحم بقای مجاهدین شدند.

مسعود و مریم رجوی دستور به طلاق اجباری دادند و هر کسی باید کودک خود را نیز طلاق می داد، چرا که آنها توان حمل اسلحه را نداشتند!

دوران بسیار وحشتناکی از منظر اجتماعی بود. هیچ پدر و مادری جرات ملاقات با کودک خود را نداشت. همه کودکان را در یک مرکز جمع کرده بودند و چند سال دور از دسترس مادران و پدران از آنان نگهداری کردند.

همزمان با حمله صدام حسین به کویت، مسعود و مریم رجوی دستور دادند که همه کودکان و نوجوانان مجاهدین باید به خارج از عراق منتقل شوند.

کودکان دسته دسته از عراق خارج شدند و در کشورهای اروپایی و آمریکایی به سرپرست های خارجی تحویل داده شدند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟کودکان و نوجوانان مجاهد در ارتش خصوصی صدام حسین

ما پس از گذشت چند سال وقتی که آنان به سن نوجوانی رسیده بودند، رجوی تصمیم به بازگرداندن آنان به عراق را گرفت. تا بتواند از آنان در جنگ های شهری و نواحی مرزی علیه حکومت ایران استفاده نماید. در صورتیکه آنان به سن قانونی نرسیده و عمدتا زیر 18 سال سن بودند. رجوی برای به قدرت رسیدن نیازمند افرادی بود که توان حمل سلاح داشته باشند!

کودکان دیروز که آنروز ها در قد و قامت نوجوانی بودند، به دسته های تانک و زرهی تقسیم شدند، آموزش جنگی دیدند و در عملیات های آنروزگار مجاهدین شرکت کردند. برخی در جنگ ها کشته شدند و برخی دیگر از شدت فشارهای وارده دست به خودکشی زدند. و به این شکل دست به نقض فاحش حقوق بشر زده و خانواده های مجاهدین را به سمت متلاشی کردن کامل هدایت نمود.

در تاریخ جهان این مدل رفتار با کودکان را می توان در زمامداری دیکتاتورهایی همچون پل پوت، هیتلر و پینوشه جستجو نمود. از نظر رفتارهای تشکیلاتی نیز سازمان مجاهدین الگو گرفته از خمرهای سرخ کامبوج و پل پوت می باشند. که بخشی از ایدئولوژی مرگ و عملکرد پل پوت را ذیلا از ویکی پدیا می آورم؛

پل پوت رهبر خمرهای سرخ از ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ بر کامبوج حکم راند.

او در مدت ۴ سال حکومت دو میلیون نفر از جمعیت هشت میلیون نفری کامبوج را قتل عام کرد. قربانیان در کشتزارهای مرگ و در گودال‌هایی که در زمین حفر شده بود، به رگبار بسته شده و سپس همان‌جا به خاک سپرده می‌سپردند.

از آوریل ۱۹۷۵ که پل پوت در کامبوج به قدرت رسید رهبری ایدئولوژیک خمرهای سرخ را بعهده داشت.

«خمرهای سرخ با مفهوم ایدئولوژیک «سال صفر» و هدف گیری گروه‌های بودایی، مسلمان، متفکرین تحصیل کرده در غرب، تحصیل کرده‌های داخلی، کسانی که با کشورهای غربی و یا ویتنام رابطه داشتند، افراد ناتوان و چاق، چینی نژادها، لائوسی‌ها و ویتنامی‌ها سعی در تحمیل نوعی ایدئولوژی پان کامبوجی را پایه ریزی کرد. آنها را در کمپ S-21 می‌برد و از آنها بر سر موضعی که بودند بازپرسی به عمل می‌آورد و این بازپرسی در بیشتر مواقع با شکنجه‌هایی مانند کشیدن ناخن با انبرک، خفه کردن تدریجی، کندن پوست بدن و اعدام همراه بود.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟پل پوت و کودکان

پل پوت افراد را به سه گروه تقسیم کرده بود، گروه اول افراد کاملاً راست، گروه دوم کاندیدها و گروه سوم ذخیره‌ها که گروه سوم را به منظور نابودی و کشتار لیست برداری می‌کردند و پیوسته از رادیوی سراسری کامبوج ادعا می‌کردند که تنها برای دوباره سازی مزارع اشتراکی به تعداد یک میلیون و یا دو میلیون نیاز است و بقیه بیهوده زندگی می‌کنند و ضرب‌المثل معروف خود پل پوت «نگهداری تو هیچ نفعی ندارد، نابودی تو نیز هیچ ضرری ندارد» نیز بوی غلیظی از کشتار را به مشام همه می‌رساند.

صدها هزار از مردم کامبوج که تحت نام ذخیره‌ها، طبقه‌بندی می‌شدند در مزارع مرگ با دست خودشان قبرهای دسته جمعی شان را می‌کندند و سپس سربازان پل پوت آنها را با اشیاء فلزی، پتک و چکش می‌زدند تا بمیرند و یا گاهی نیز همان‌طور زنده زنده بر روی آنها خاک می‌ریختند.
آنها همچنین تمام گروه‌های اقلیتی و مذهبی را به همین ترتیب کشتند و یا مجبور به یادگیری زبان و رسم‌های خودشان کردند. مدرسه‌ها و تحصیل را ممنوع کردند و مالکیت همه چیز اشتراکی شد کودکان را با تلقینات کمونیستی بزرگ می‌کردند و حتی فراهم کردن غذا و اعمال خصوصی افراد نیز اشتراکی گشته بود، تحصیل کردگان و صاحب مشاغل را نیز به جرم داشتن همکاری با دولت قبلی کشتند. حکومت هیچ گونه انتقادی را قبول نمی‌کرد و به طور واضح حکومت پل پوت یک جنون عمیق در قرن بیستم بود.»

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟هیتلر و کودکان

هیتلر و پینوشه نیز در کنار میلیون ها کشتاری که در آلمان، اروپا و شیلی انجام دادند، از کودکان و نوجوانان بعنوان ابزاری برای اجتماعی کردن چهره خود استفاده می کردند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟پینوشه دیکتاتور شیلی و کودکان

اما داستان خانواده ها و کودکانشان در سازمان مجاهدین خلق بسیار غم انگیز، و نقض پایه های اولیه ی حقوق انسانی است، که همچنان در تشکیلات مجاهدین پایمال می گردد. فراموش نکنیم که چند سال پیش مسعود رجوی، با ممنوع کردن ملاقات، خانواده های داغدار و چشم انتظار همان کودکان را سگ های زنجیری خطاب می کرد، و با دیدگاه امنیتی همه آنان را وابستگان وزارت اطلاعات می نامید.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟اعضای سازمان مجاهدین در حین پرتاب سنگ به سمت خانواده های خود در پادگان اشرف

مجاهدین امروز، نیز همان کسانی بودند که به سوی پدران، مادران، خواهران و برادران خود سنگ پرتاب می کردند و دشنام هایی که خوشآیند رجوی بود نثار آنان می کردند.

چرا مریم رجوی کودکان خردسال را به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد؟خانواده ها چشم انتظار دیدار با فرزندانشان در سازمان مجاهدین

کاری که امروز مریم رجوی در منطقه والدواز و سالن ویلپنت انجام می دهد و کودکان خردسال بی اطلاع را در مراسم رنگارنگ، به دنبال اهداف سیاسی خود می کشد. بی آنکه نسبت به آنچه بر کودکان و خانواده ها گذشته است پاسخگو باشد!

هفتم ژوئیه ۲۰۱۷
جواد فیروزمند

*** 

کودکان سرباز در قرارگاههای مجاهدین خلق و صدام حسین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30089

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorism_1980_Tehran_1جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی … 

تقدیم لیست شهدای ضد امپریالیستی مجاهدین خلق به جان مک کین Under President Macron, France can play a pivotal role in Western relations with Iran

لینک به منبع

نگاهی از درون به نقش سازمان مجاهدین خلق در انفجار حزب جمهوری اسلامی

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

لحظاتی پس از انفجار حزب جمهوری – ۷تیر۶۰ – تهران

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

مقدمه و بخشی از وقایع

روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷، روزهای بسیار سخت، پیچیده و دشوار ایران بود. مردم سرخوش و دلشاد، هنوز رگه های تازه زندگی پس ازانقلاب در جامعه را ندیده بودند. اقتصاد نابسامان، شرایط جدید بین المللی، روابط تعریف ناشده با خارج و دیگر مشکلات اجتماعی و بین المللی، درکنار سایر مسائل غوطه ور بودند. زندانیان سیاسی، احزاب و گروه ها از زندان ها آزاد شده و با هر آنچه در توان داشتند خود را مسلح نموده بودند. همه با هر مرام و مسلکی در حال شکل گیری، نیروگیری مجدد و جبهه بندی بودند. دولت موقت بر سر کار آمده بود و هر روز شاهد درگیری درگوشه و کنار کشور بودیم.

هنوز یک ماه از انقلاب نمی گذشت که در روز ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، درگیری های گسترده مسلحانه توسط سازمان چریک های فدایی خلق ایران در بندر ترکمن و شهرستان گنبد کاووس براه افتاد.

در همان ایام، حزب دموکرات کردستان به رهبری دکتر عبدالرحمان قاسملو خواهان به رسمیت شناخته شدن خودگردانی داخلی مناطق کردنشین شده بود. همین مسئله فتیله شروع جنگ و درگیری مسلحانه در کردستان را نیز روشن نمود.

آزادی های اجتماعی آنروزها موجب شکل گیری جریان ها و گروه های سیاسی بسیار زیادی گردیده بود. این گروه ها از مدارس و دانشگاه ها گرفته تا ساختمان های اشغال شده، و از میادین شهرهای بزرگ تا دورافتاده ترین نقاط ایران حضور فعال داشتند. هر گروه و سازمانی تریبون، نشریه یا روزنامه خود را داشت.

تقریبا هر گروه و سازمانی، ایده و مشی خاصی را برگزیده بود که در مقایسه با گروه یا سازمان  کنار دستی، بسیار متضاد می نمود. ظاهرا همه برای دفاع از انقلاب برخاسته بودند، اما هیچ اتحاد عملی بین سازمان های مطرح آنروزگار دیده نمی شد.

با اینحال دسته بندی های کلی، جناح های سیاسی آنموقع را به دو طیف بزرگ وعمده تقسیم می کرد. در یک طرف سازمان ها و احزاب چپ یا مارکسیستی قرار داشتند و در طرف مقابل سازمان ها و احزاب مذهبی که در ساختار قدرت شرکت جسته بودند. مجاهدین خلق تنها سازمان مذهبی بود که در جناح بندی های آنروز در طیف گروه های چپ قرار گرفته بودند.

آنروز ها من با سازمان مجاهدین خلق بودم و در بخش دانشجویی جنبش ملی مجاهدین واقع در خیابان مصدق سازماندهی شده بودم.

مجاهدین خلق آن روزها با رهبری مشترک مسعود رجوی و موسی خیابانی شناخته می شدند. کسانیکه چند سالی را در زندان رژیم شاه گذرانده و در بخشی از جامعه با اقبال خوبی مواجه بودند. اما برداشت ها و دیدگاه های خاصی داشتند که نسبت به روند طبیعی جامعه پس از انقلاب مغایرت داشته و در بسیاری از موارد کاملا متضاد بود.

این تضادها از اصلی ترین تضادهای جامعه ی انقلابی آن روزگار بود. مثلا از همان ابتدا مجاهدین، مخالف قوت گیری ارتش بازمانده از رژیم شاه بودند. مجاهدین بر خلاف آیت الله خمینی و طیف مذهبی مقابل، خواستار انحلال ارتش شده و کوتاه هم نمی آمدند.

یا درباره مبارزات ضد امپریالیستی نیز دیدگاه کاملا متضاد با گروه های طیف مذهبی و سهیم در حاکمیت داشتند. مجاهدین خلق از همان آغاز انقلاب، مخالف تداوم رابطه با آمریکا بودند. سفارت آمریکا از نظر مجاهدین خلق یک پایگاه امپریالیستی در خاک ایران بود که تداوم انقلاب را به خطر می انداخت.

تضاد دیگری که در مقابل حاکمیت آنروز عمده شده بود و سازمان مجاهدین خلق حق خود می دانست، داشتن اسلحه و تشکیلات سازمان یافته نظامی بود، که برای محافظت از انقلاب ضروری می دانستند. این تشکیلات در همان ایام با آموزش های همه جانبه نظامی، تحت نام میلیشای میلیونی مجاهد خلق با فرماندهی علی محمد تشید سازماندهی گردید.

دیدگاه های متفاوت و متضاد مجاهدین خلق با گروه های مذهبی سهیم در حاکمیت حول نحوه اداره کشور و جامعه، رفته رفته به تنش های مطبوعاتی، سیاسی، اجتماعی و رویارویی نظامی تبدیل گردید.

خاصه اینکه مجاهدین خلق و بطور مشخص مسعود رجوی و موسی خیابانی چندان دلخوشی از طیف مذهبی حاکم بر ایران نداشتند. نه از آیت الله خمینی رضایت خاطر داشتند که پیش از انقلاب در نجف، مشی آنان را منافقانه خوانده بود. و نه از مسئولین احزاب و دوایر دولتی و نظامی که از نظر آنان توسط افراد مرتجع، انحصار طلب و سازشکار با آمریکا غصب شده بود.

البته این اختلافات ریشه در دوران زندان رژیم شاه داشت. آنجا که مجاهدین و طیف مذهبی مقابل، با هم در زیر یک سقف زندانی بودند. طیف مذهبی، افرادی مانند مسعود رجوی، موسی خیابانی و سایر اعضای ارشد سازمان را مسلمان نمی دانستند. و در طرف مقابل مجاهدین خلق که به یمن حضور مارکسیست ها دست بالا را در زندان داشتند، طرف مقابل را مرتجع و سازشکار با رژیم شاه و آمریکا قلمداد می نمودند.

در نشست هایی که بعدها در عراق و با مسعود رجوی داشتیم، بسیاری از مسئولین سازمان از آن دوران با آب و تاب تعریف می کردند که چگونه توانسته بودند افرادی مانند کچویی، لاجوردی، رجایی، نبوی و … را ایزوله نمایند. خود مسعود رجوی نیز می گفت که بند و اطاق آنان را تحریم کرده و مبارزه ایدئولوژیک با آنان را در اولویت قرار داده بود. مسعود رجوی ضمن اشاره به تحلیل آموزشی بیانیه اپورتونیستهای چپ‌نما در زندان، تضاد اصلی دوران را تضاد با ارتجاع مذهبی می دانست. بنابراین جنگ این دو طیف از درون زندان های رژیم شاه شروع شده و پس از انقلاب در سطع وسیعی از جامعه گسترده شده بود.

زندانیان مغلوب و مغضوب رجوی در روزگار شاه، که پس از انقلاب دست در ارگان های حکومتی داشتند، دیگر قابل تحمل نبودند. چه رسد به افراد شاخصی مانند آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای و سایر رهبران مذهبی جامعه که در هرم قدرت و در حاکمیت قرار گرفته بودند.

درگیری های داخلی و اجتماعی گروه های سیاسی آنروز، مرزهای خشونت را طی کرده و به نقطه انفجار رسیده بود. جامعه پر از تنش های سیاسی و اجتماعی بوده و لحظه ای آرام و قرار نداشت.

جنگ و حمله ارتش صدام حسین به ایران نیز از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شده و صدام حسین در حال پیش روی به سمت آبادان و اهواز بود.

آنروزها ما در چنین دورانی زندگی می کردیم. سی خرداد ۶۰، انفجار مسجد ابوذر در ۶ تیر ۶۰، انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ و پس از آن انفجار دفتر نخست وزیری، در چنین دورانی روی داد!

بنابر این از همان ابتدای انقلاب مشخص بود که مجاهدین خلق راه دیگری را در پیش گرفته اند. بازیگران سیاسی آزاد شده از زندان که تجربه مبارزه با شاه و ساواک را در کوله بار خود داشتند، سهم بزرگی از قدرت را می طلبیدند. اما در این میانه با رقبای زیادی باید دست و پنجه نرم می کردند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

همزمان با تشکیل دفاتر مجاهدین در دانشگاه ها و ستاد شهرستان ها و بطور خاص ستاد علوی و انزلی در تهران، با تمام توان وامکانات مادی و معنوی به فعالیت های اجتماعی و سیاسی روی آوردند. فعالیت هایی که نوک پیکان آن تحت عنوان مبارزه با امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا و ارتجاع داخلی بود. تا نگذارند انقلاب اسلامی ایران از مسیر اصلی خود منحرف شده و به دست ارتجاع و انحصار طلبان که همان ایادی آمریکا در داخل ایران بود بیافتد!

فعالیت های اجتماعی مجاهدین و از جمله سخنرانی های موسی خیابانی، مسعود رجوی و دیگر رهبران سازمان در حسینیه ها، دانشگاه ها و سایر مکان ها برای جلب نظر افکار عمومی و در رسیدن به اهداف سیاسی از پیش تعیین شده بود.

تقریبا هیچ روزی در هیچ جایی نبود که مجاهدین حاضر و آماده در محل حضور نداشته باشند. از یک دعوا و کتک کاری در محله ها گرفته تا ارکان های اطلاعاتی،  نظامی و دولت، در همه جا حضور داشته و صاحب اراده و نظر بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

راه حل های مجاهدین در اشغال سفارت آمریکا

همانگونه که با اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، وارد یکی از مهمترین وامنیتی ترین مسائل آنروز ایران شدند. مجاهدین خلق از اشغال سفارت حمایت کرده و اعضا و هواداران خود را برای حفاظت از سفارت اشغال شده در جلو و داخل آن بسیج نمودند.

یکی نمونه از حمایت های سازمان مجاهدین خلق از اشغال سفارت آمریکا
آنها تصمیم گیری حول رعایت مسائل انسانی گروگان ها از طرف آیت الله خمینی و دانشجویان اشغال کننده را قبول نداشتند. آنها فشار وارد می کردند که هر چه زودتر رابطه با آمریکا باید قطع شود. و همیشه در صدد فشار بیشتر بر روی گروگان ها، خواستار محاکمه و اعدام گروگان های آمریکایی بودند.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مجاهدین خلق و تشدید شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان

محمد تسلیمی از معاونین مرکزیت سازمان در سال ۲۰۰۳ میلادی هنگامیکه ارتش آمریکا پادگان اشرف را اشغال کرده بود، یکی از ده ها مسئول سازمانی بود که با بازکردن کلاس های سیاسی-تشکیلاتی برای یکان های مجاهدین، در صدد آموزش دادن به افراد بود که نگارنده نیز شاهد ماجرا بود: « اگر نیروهای آمریکایی از شما پرسیدند آیا در جریان اشغال سفارت آمریکا شرکت داشته اید یا نه؟ باید پاسخ بدهید خیر، ما نبودیم! بگذریم از اینکه همه می دانند ما حتی در دانشجویان اشغال کننده نفوذی داشته و اسناد مهمی را از آنجا بیرون کشیده بودیم.»

مجاهدین خلق از ابتدا و بواسطه آیت الله طالقانی که او را پدر خطاب می کردند، در صدد نزدیکی به آیت الله خمینی و ارکان های قدرت در حکومت بودند. اما آیت الله خمینی از معدود کسانی بود که با مجاهدین خلق آشنایی کامل داشته و راه و روش مجاهدین را قبول نداشت.

آنطور که به خاطر دارم، در مهرماه سال ۱۳۶۷ پس از شکست عملیات فروغ جاویدان در پادگان اشرف جلسه داشتیم، آنروز مسعود رجوی ضمن اشاره به دیدار حسین احمدی روحانی و تراب حق شناس با آیت الله خمینی در نجف گفت:  «تنها کسی که بسیار باهوش بود و از همان ابتدا ما را شناخت خمینی بود.»

شناخت آیت الله خمینی از سازمان مجاهدین خلق در پیش از انقلاب، باعث شده بود تا آنجا که ممکن است مجاهدین و فعالیت هایشان در مسیر خواسته های آیت الله خمینی جلوه داده شود.

اما سیر تحولات روزمره در کشور تازه انقلاب کرده و بطور خاص پس از بهمن ماه ۱۳۵۸ که ابوالحسن بنی صدر به ریاست جمهوری انتخاب شد، با آنچه که مجاهدین در پی آن بودند در مسیر کاملا متضاد قرار گرفت.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

آیت الله بهشتی و بنی صدر در مجلس

به همین دلیل مجاهدین در مواجهه با بحران ها دیگر نمی توانستند نقش انطباق داشته باشند. زیرا جریان های سیاسی دیگری در کشور وجود داشت که در مدار رقیب اصلی سازمان و رئیس جمهور بنی صدر قرار گرفته بودند. یکی از این جریان ها حزب جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله بهشتی بود که مجاهدین خلق برای از میان برداشتنشان آنها را مرتجع، انحصار طلب و عامل آمریکا می دانستند.

از طرفی شخص مسعود رجوی، کینه عجیبی نسبت به بهشتی داشت. طوریکه در تمامی نشریات و سخنرانی ها، او را آخوند مرتجع آمریکایی و وابسته به قدرت های خارجی معرفی می کرد. مسعود رجوی آنچنان در این آتش می دمید که در بین ما اعضا و هوادران نیز بدون اینکه حتی یک مقاله از بهشتی خوانده باشیم، ایجاد تنفر می نمود.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

این تضادها همراه با تضادهای حاصله از مناقشه آقای بنی صدر با  بهشتی و حزب جمهوری، اندک اندک به جلسات سخنرانی، میتینگ ها و مناظره ها نیز کشیده شد. جایی که طرفداران این دو طیف در مقابل هم قرار گرفته و تا آنجا که می توانستند همدیگر را می کوفتند.

اما اینها ظواهر امر بود. مجاهدین نه به راه و روش ابوالحسن بنی صدر اعتقاد داشتند و نه به قدرت گیری حزب جمهوری اسلامی. هر دو به یک اندازه در قدرت گیری مجاهدین خطرناک بودند.

آنطور که در خاطرم هست روز های پیش از انتخابات ریاست جمهوری بود که در یکی از مقر های سازمان مجاهدین بودم. کاندیداتوری مسعود رجوی رد شده بود و ابوالحسن بنی صدر یکی از مطرح ترین شخصیت ها برای رسیدن به سکان ریاست جمهوری بود. با اینکه سازمان مجاهدین انتخابات ریاست جمهوری را تحریم کرده بودند، اما در تحلیل های درونی حکم بر رای دادن به نفع بنی صدر بود. تا با پیروزی بنی صدر بتوانند تضادهای خود با حزب و حاکمیت را تشدید نمایند. از طرفی می توانستند با ورود به شکاف دولت و حاکمیت، تضادها را بارور کرده و جامعه را به سمتی که می خواستند سوق دهند. آنها این پیام ناگفته را به آیت الله خمینی و حاکمیت داشتند که اگر قرار نباشد ما جایی در حکومت داشته باشیم پس هیچ کس نیز نباید…!

انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری و ترفند دفاع همه جانبه مجاهدین از او، در کنار سایر بحران های خیابانی که مجاهدین سهم بزرگی در ایجاد آن داشتند، جامعه را بشدت چند قطبی کرده بود. سایر گروه های سیاسی آنروز از بسیج و حزب اللهی گرفته تا گروه هایی مانند سازمان چریک های فدایی، پیکار، راه کارگر و … نیز نقش بسیار تاثیر گذاری در تشدید بحران های موجود داشتند.

اما سازمان مجاهدین گل سرسبد همه گروه هایی بود که آگاهانه در صدد به انفجار کشاندن بحران های آنروز جامعه ایران بود. کافی بود کمی در روشن کردن فتیله ها درنگ کنند، یک روز جامعه را به آرامش دعوت کنند، احساس نکنند که بر ترازوی حق نشسته و مدتی قضاوت را به مردم بسپارند، یک روز را بعنوان روز صلح و همبستگی اعلام نمایند، … اما قرار نبود. چرا که حکومت از آن مسعود رجوی و مجاهدین بود و خمینی دزد و غاصب آن!

آنروزها بخش اعظم تشکیلات مجاهدین در دست موسی خیابانی بود و من نیز از فعالین دانشجویی در جنبش ملی مجاهدین بودم. او بود که بدنه اصلی سازمان را می خواست به دیواری آهنین در مقابل حاکمیت تبدیل نماید. کسی که در ستاد جنبش حتی شوخی و خنده یک عضو ساده سازمان را تحمل نمی کرد و با چنان کشیده ای دانشجوی مورد نظر را سرخ نمود که او را وادار به تعظیم و عذرخواهی در مقابل حاضرین کرد. مسئله ای که همانموقع دیگران را متعجب و شگفت زده نمود، و این سئوال را ایجاد کرد که اگر رفتار یک رهبر سازمانی در درون، چنین تند وتهاجمی باشد، در ابعاد یک جامعه به کجا ختم خواهد شد؟

نقش موسی خیابانی در تصمیم گیری های مسعود رجوی و کلیت سازمان مجاهدین تاثیر مستقیم و غیر قابل انکار داشت.

اما موسی خیابانی در همراهی با سیاست های بحران زای مسعود رجوی در جامعه تنها نبود. علی زرکش، محمود عطایی، مهدی ابریشمچی، محمد سید المحدثین، مهدی افتخاری، محمد علی جابرزاده انصاری، محمدعلی توحیدی، ابراهیم ذاکری، عباس داوری، مهدی کتیرایی، مهدی براعی، محمود احمدی، محمد حیاتی، علیرضا باباخانی، احمد حنیف نژاد، محمد جواد قدیری و تعدادی دیگر که بخشی از آنان هنوز در قید حیات بوده و در فرانسه و سایر کشورهای اروپایی مستقر شده اند، مجموعه ای از مسئولانی بودند که در کنار مسعود رجوی تصمیم داشتند در اولین حرکت اجتماعی، آن را به تضادی آتشین و آشتی ناپذیر با حاکمیت تبدیل نمایند. روز سی خرداد سال ۱۳۶۰ شمسی چنین روزی بود!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محسن سیاه کلاه و موسی خیابانی پس از تسخیر پادگان ها در سال ۱۳۵۷

موسی خیابانی در نوار منتشر شده از او تحت عنوان صدای سردار گفته است: «خط فعلی سازمان یعنی خط مبارزه ی مسلحانه ما با ارتجاع، حرکتی خلق الساعه، بررسی و پیش بینی نشده، نبود. بلکه این خط، از درون حرکت تقریبا دو و نیم ساله ی سازمان، تا سرفصل سی خرداد بیرون آمده و ادامه منطقی آن است، که در شرایط مشخص خود نیز، صحیح ترین پاسخ به ضرورت های عینی اجتماع و ادامه ی حرکت انقلابی ما بود….

به هر حال، ما در نقطه انتخاب و لحظه ی تصمیم قرار گرفتیم. البته مسائل و موقعیت در مجموع، بسیار بغرنج و پیچیده بود. و علاوه بر مساله ی ورود در مرحله ی برخورد قهر آمیز شکل و نحوه ی ورود به فاز نظامی نیز برایمان مطرح بود، که هر چه بیشتر مساله را پیچیده می نمود. در هر صورت، ما انتخاب خود را کردیم و تصمیم مقتضی را گرفتیم و خوشبختانه، انتخاب درست را هم کردیم و تصمیم صحیح را اتخاذ نمودیم. انتخاب و تصمیمی که درستی آن هر روز که می گذرد، روشن تر می شود.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

گرچه موسی خیابانی عمدا به سابقه رشد این تضادها از زندان رژیم شاه اشاره نمی نماید، با اینحال روشن می کند که مجاهدین برای ساختن روزهای پر حوادث، ثانیه شماری میکنند. فرصتی که در سی خرداد سال ۱۳۶۰ بطور کامل جامه ی عمل نپوشید و بیش از یک ساعت دوام نیاورد.

اما همان یک ساعت، در روز ۶ تیر ماه ۶۰ منجر به بمب گذاری در مسجد ابوذر شده و شب بعد در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ تبدیل به سیاه ترین و مهیب ترین انفجار تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران شد.

از روز ۳۰ خرداد و بالاخص از فردای ۷ تیر ۶۰، غرش سلاح ها، انفجارهای انتحاری، بمب گذاری ها و ترور های خیابانی بود که در محله های تهران و شهرهای بزرگ ایران حرف اول را می زد. موج عظیم خشونت و آتشی که در سراسر جامعه ایجاد شده بود، خشک و تر را می سوزاند و جامعه را بسوی امنیتی ترین و سیاه ترین سال های پس از آن سوق می داد. صدها کشته از طرفین، محصول این عمل بود. مجاهدین به آرزوی خود رسیده بودند.

مجموعه این مسائل در شرایطی بود که ارتش صدام حسین در نواحی اشغال شده از ایران رژه می رفت، موشک های اسکاد شلیک می شدند و هواپیماهای نظامی بدون وقفه شهرهای ایران را بمباران می کردند.

جنگی که در آن مقطع با جنگ مجاهدین علیه حاکمیت روی هم افتاد، با هم گره خورد، مجاهدین را برداشت و به سوی صدام حسین برد. ارتش آزادیبخش تشکیل داد و عملیات هایی که ارتش و سازمان اطلاعات وامنیت صدام حسین از پس آن بر نمی آمدند، توسط اعضای سازمان مجاهدین صورت گرفت. صدام دیگر تنها نبود. این دفعه مجاهدین بودند که از مرزهای کشور دشمن به خاک خود حمله می کردند، می کشتند و اسیر می بردند. اما اطلاعیه هایش تحت عنوان ستاد فرماندهی داخل کشور، از اورسوراواز فرانسه یا بغداد صادر می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مهدی افتخاری با نام
مستعار فرمانده فتح الله و ناصر

مهدی افتخاری که عنوان مجاهد قهرمان را از مسعود رجوی گرفته بود، در روزهای پس از عملیات فروغ ۶۷ آنچنان درهم شکسته بود که دیگر تعادل نداشت. آنموقع من تحت مسئول او بودم. بسیاری از شب ها تا نیمه وقت بیدار بود و در تاریکی جلو درب اطاق بنگالی اش روی پله سیمانی می نشست و پشت سر هم سیگار می کشید. یک شب که از نگهبانی بر می گشتم، دیدم بلیز اش را روی دوش اش انداخته و روی همان پله سیمانی نشسته و دود می کند. مرا صدا زد و به آرامی گفت بنشین. کنار اش نشستم. گفت آخریش بود. سیگارم تمام شده، داری بهم بدی؟ پاکت سیگارام را از جیب ام در آوردم و بهش دادم. چند دقیقه ای را در سکوت گذراند و یکهو بغض اش ترکید. همینطور که سیگاری روشن می کرد، دست هایش می لرزیدند. در همان لحظه ها شروع به حرف زدن کرد. باورام نمی شد که این همان قهرمانی باشد که از او یاد می شد. گفتم برادر ناصر چی شده؟ گفت برادر من نیستم. برادر اوست که همه را به قتلگاه برد. معلوم بود که نمی شود. اگر روی قالیجه حضرت سلیمان هم می نشستیم امکان رسیدن به تهران وجود نداشت. اینم مثل انفجار حزب بود. آنجا از مردم بریدیم و بی آینده شدیم و اینجا در بن بست. نه راه پیش وجود دارد و نه راه پس!

مهدی افتخاری که از فرماندهان عملیاتی شناخته شده و مشهور مجاهدین بود، بعدها تنزل رده گرفت و به سرباز صفر تبدیل شد. او که به دلیل انتقاد به گذشته سازمان و انقلاب ایدئولوژیک مورد غضب مسعود رجوی واقع شده بود، از تمامی مسئولیت هایش خلع گردیده و سال های سال در قرنطینه پادگان اشرف باغچه داری می کرد. او در باغچه اش سبزی، هندوانه، بادمجان و خیار می کاشت و از ترس تحولات و شرایط آنروزگار، پول، برنج، نخود و لوبیا در زمین باغچه اش پنهان می نمود.

آخرین بار که او را دیدم در سلسله جلسات و نشست های طعمه سال ۱۳۸۰ بود. همان جلساتی که مرا نیز با زنجیر و دستبند به دست به آنجا برده بودند. مسعود رجوی برای ما اعدامی های سازمان، حکم صادر می کرد و این حکم برای مهدی افتخاری نیز صادر گردید. مسعود رجوی در آن جلسه به مهدی افتخاری یعنی فرمانده پرواز و قهرمان خود، درجه پاسدار سرلگشر و طعمه رژیم خمینی داد.

مسعود رجوی در برابر چند هزار نفر قصد شکستن و خرد کردن فرمانده سابق خود را داشت. رجوی می گفت؛ این فرمانده فتح اللهی که در ذهن شما هست، خیلی ترسو است. همان زمان در سال ۱۳۶۰ و قضایای پرواز هم ترسیده بود و من خودم فرماندهی عملیات پرواز را به عهده گرفته بودم. این فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شما است دزد هم هست و میرود غذا میدزدد و یواشکی میخورد. ضمنا فرمانده فتح اللهی که در ذهن همه شماست خیلی هم از مرحله پرت است. چون تحلیل کرده که آمریکا روزی به عراق حمله میکند و صدام سرنگون میشود.

اما جرم مهدی افتخاری این بود که از فردای عملیات فروغ تا بیست وچند سال پس از آن کار در سازمان مجاهدین را حرام می دانست و در دنیای کوچکی که در گوشه ای از پادگان اشرف به او داده بودند، سبزی می کاشت، مسعود رجوی و سازمان اش را به ناسزا می کشید.

دو سال بعد از آن وقایع، ارتش آمریکا به عراق و از جمله به پادگان اشرف حمله کرد. صدام و پادگان اشرف همزمان سقوط کردند. چند سال بعد و در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۱ خبر فوت مهدی افتخاری در وب سایت مریم رجوی منتشر گردید.

موضوع مهدی افتخاری را به این دلیل بیشتر از دیگر موارد تشریح کردم که خوانندگان مطلب، تصویر مناسبی از سال های پس از ۷ تیر ۱۳۶۰ در درون سازمان مجاهدین داشته باشند. بر اساس نظریه موسی خیابانی که در نوار صدای سردار و همینطور کتاب جمعبندی یک ساله مسعود رجوی نیز وجود دارد، آنها معتقد بودند که مجاهدین در روز ۷ تیر ۱۳۶۰ و پیش از آن در سی خرداد، تصمیم درستی گرفتند. تصمیمی که مسعود رجوی نیز سال های سال روی آن پافشاری می کرد و جنگ مسلحانه با حاکمیت را ضرورت تاریخی می دانست که تردید بردار نبود. پس مسلما باید خیرات و برکات زیادی به مجاهدین می رسید. اما آیا چنین شد؟

علی زرکش و محمود عطایی نیز که دو تن از تصمیم گیران حوادث آنروزگار بودند به سرنوشت های مشابه مهدی افتخاری دچار شدند. علی زرکش که با درجه سرباز صفری به عملیات فروغ اعزام شده بود در همان روزهای عملیات کشته شد و محمود عطایی که جانشین مسعود رجوی بود، پس از آن عملیات سرباز صفر شده و سال های سال هیچ مسئولیتی در سازمان به او داده نمی شد.

محمد علی جابرزاده انصاری، عباس داوری، محمد حیاتی، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه، محمد جواد قدیری، علی محمد تشید فرمانده کل میلیشای مجاهدین، … نیز در سال های پس از انقلاب ایدئولوژیک مدتی طولانی خلع رده شده و در نشست های درونی مجاهدین مضحکه مسعود رجوی بودند. این افراد در کنار مسعود رجوی و موسی خیابانی، بخشی از تصمیم گیران سی خرداد، انفجار حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری بودند.

امروز دیگر صدام حسین وجود ندارد. در جامعه ایران حتی یک مجاهد خلق نمی توان پیدا کرد. بالعکس بخش زیادی از مجاهدین سابق که زمانی دست به سلاح برده و از خاک دشمن به میهن خود حمله ور می شدند، از سازمان جدا شده و به جامعه و نزد خانواده های خود بازگشته اند.

مجاهدین خلق نیز که زمانی عملیات فروغ را با قریب به ۷۰۰۰ تن شروع کرده بودند، پس از ۳۵ سال  با کمتر از دو هزار و پانصد تن، از پادگان اشرف و لیبرتی در عراق، به خانه های خود در اورسوراواز و دیگر شهرهای اروپایی بازگشته اند. اما اینبار دیگر از مسعود رجوی و مواضع ضد امپریالیستی و ضد سازشکاری اش خبری نیست.

مریم رجوی در غیبت همسر خود که همچنان مسعود را راهبر می داند، با امپریالیست های مورد ذکر مسعود، آنچنان گرم گرفته است که هر روز خیرات و برکات  زیادی را نصیب مجاهدین می نماید. ای کاش موسی خیابانی در سالروز ۱۹ بهمن یا ۷ تیر زنده بود و در کنار مریم رجوی با امپریالیست هایی مانند مک کین به جشن و شادمانی می پرداخت. ای کاش زنده بود و دیگر به مرتجعان و سازشکاران آمریکایی آنروزگار، گیر و درس ضد امپریالیستی نمی داد و از آتش انفجار خشم خلق در ۷ تیر ۱۳۶۰ شرمنده و سر افکنده می شد!

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مریم رجوی در کنار جنگ طلب مشهور، سناتور مک کین در آلبانی

مسئول بمب گذاری و انفجار حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰

سازمان مجاهدین خلق ایران که هم اکنون در اورسوراواز فرانسه مستقر می باشد، به دلیل هراس از پیگرد قانونی و بین المللی، تا کنون نتوانسته است مسئولیت رسمی انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰ را بپذیرد.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

اما سازمان برای قدرت نمایی در درون و بیرون، تلویحاً و با کنایه هایی مانند «ضربه تعیین کننده اول و فاز تهاجمی اول تردید بر نمی دارد» و «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا» مسئولیت آن علمیات را پذیرفته، بارها و بارها در سخنرانی های مسعود رجوی، مریم رجوی و مهدی ابریشمچی در درون سازمان و نشریات خود آن را تکرار و منعکس نموده است.

محمدرضا کلاهی فرزند حسن متولد سال  ۱۳۳۸ شمسی، با شماره شناسنامه ۱۲۵۱، دانشجوی سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت و به روایتی دانشگاه پلی تکنیک تهران، دارای دیپلم ریاضی از دبیرستان بامداد واقع در خیابان جمهوری اسلامی، خیابان گلشن، که عنصر نفوذی سازمان مجاهدین خلق در حزب جمهوری اسلامی بوده، مسئول بمب گذاری ۷ تیر ۱۳۶۰ شناخته شده است.

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

محمد رضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۱۳۶۰

او در آن ایام به عنوان پاسدار کمیته ولیعصر تهران واقع در خیابان پاستور شروع به فعالیت می کند و به تدریج با هدایت سازمان مجاهدین، وارد حزب جمهوری اسلامی می شود.

محمد رضا کلاهی در تشکیلات دفتر مرکزی حزب در جایگاهی قرار می گیرد که از کلیه جریانات مهم حزبی و مملکتی (دولت ، مجلس ،‌ نهادها و …) مطلع بوده و همچنین مسئول دعوت ها برای کنفرانس ها، میزگردها و یا جلسات بوده، ضمن این که حفاظت سالن نیز به عهده او بوده است.

او مستقیماً زیر نظر یکی از افراد کادر مرکزی و بعدها عضو دفتر سیاسی سازمان مجاهدین به نام هادی روشن روانی قرار داشته است.

کلاهی یک خال در کف پایش داشت و به خاطر یک تصادف قدیمی، روی ابروی سمت راستش یک خط افتاده بود.

اما آیا محمد رضا کلاهی تنها عامل انفجار بود؟

انفجار حزب جمهوری و متعاقب آن دفتر نخست وزیری، قبل تر از روز های منتهی به سی خرداد ۶۰ طراحی شده بود. تاریخچه آن شاید به اوایل انقلاب و سفر مخفیانه مسعود رجوی، عباس داوری، محمد سید المحدثین و تعدادی دیگر از مجاهدین به چند کشور اروپایی و از جمله سوئیس برگردد. به هر حال مجاهدین تصمیم گرفته بودند کار ناتمام روز سی خرداد ۶۰ را در روز های پس از آن، با حذف فیزیکی تمامی حاکمیت تکمیل نمایند. جلسه شبانه ۷ تیر ۱۳۶۰ تنها فرصتی بود که نباید از دست می رفت. چرا که قرار بود بیش از ۹۰ درصد مسئولان جمهوری اسلامی در آن جلسه حاضر باشند.

بنابه گفته مهدی افتخاری، مهدی کتیرایی، محمد جواد قدیری، هادی روشن روانی، محسن سیاه کلاه و حسن نظام الملکی در نشست های متفاوت و محدود درونی  که برای استفاده از تجارب آن درعملیات های آتی بوده، سازمان تصمیم گرفته بود افراد دست چین شده ای از بخش اطلاعات و نفوذی های مجاهدین در ارگان های نظامی را با تمام قوا وارد این موضوع نماید.

از آنجا که مسئولیت حفاظت مقر حزب با محمد رضا کلاهی بود، افراد سازمان در نقش یک شرکت تعمیرات سالانه ساختمان، سرویس کولرها و سرویس سیستم صوت و برق، از مدتی قبل وارد ساختمان شده و بصورت خیلی عادی در آنجا مشغول به کار می شوند. این واحد عملیاتی که تا کنون شناخته نشده، تمامی کانال های کولر ساختمان را از درون و بالای پشت بام بمب گذاری می کنند.

از درون ساختمان نیز بمب ها را درون بلندگوها جاسازی می نمایند. رشته سیم نهایی چاشنی انفجاری بمب ها را به صندوقی که کلاهی دسترسی داشته می رسانند. در روز حادثه کلاهی نیز با کیف بزرگتری وارد حزب می شود در کمتر از چند دقیقه سیم ها را به منبع وصل نموده و کیف حاوی بمب را در زیر میز سخنرانی قرار می دهد. و به این ترتیب مهیب ترین انفجار تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران و بعبارتی دیگر بزرگترین جنایت سازمان مجاهدین خلق با هدایت و نظارت مسعود رجوی و تحت مسئولیت موسی خیابانی صورت می گیرد.

شرح وقایع از درون حاکمیت

علیرضا نادعلی از دوستان محمد رضا کلاهی در حزب جمهوری: «من حوالی تابستان سال ۵۹ به دفتر اصلی حزب رفتم و تا زمان انفجار در ۷ تیر ماه ۶۰ با کلاهی دوست بودم.

آن زمان چون انقلاب فرهنگی شده بود دانشگاه ها تعطیل بودند و کلاهی هم مثل من ۲۴ ساعته در حزب بود.

کار ما یکی بود. ما مسئول تدارکات و تبلیغات بودیم. مثلا اگر بروشوری قرار بود آماده شود و یا صورت جلسات حزب آماده شود و یا کتابچه ای تهیه شود ما مسئول انجام آن بودیم و به همین دلیل رابطه نزدیکی با هم داشتیم.

با همین کلاهی در حزب واقعا صمیمی بودیم من خاطرم هست که عصرها هندوانه ای میگرفتیم و در گوشه حیاط حزب که تختی گذاشته بودیم می نشستیم و هندوانه را که در حوض انداخته بودیم قاچ میکردیم و میخوردیم و همانجا هم کلی شوخی با یکدیگر می کردیم.انقدر نزدیک بودیم با هم یا کلی عکس یادگاری از آن زمان من دارم.اما نکته ای که در اینجا هست این است که کلاهی آن زمان با ما به هیچ عنوان عکس یادگاری نمی انداخت.

کلاهی قرار شد جای من در جلسه باشد.اصرار هم داشت که آن روز من را سریعتر بدرقه کند.یک کیفی هم داشت که همیشه من با آن شوخی میکردم و یک لگد به کیفش میزدم که این چیه تو داری و … .آن روز هم خیلی عجیب بود که دائم حواسش به من بود که لگدی به کیف نزنم و میگفت در کیف قرآن است!من هم که باورم شده بود با کیف کاری نداشتم.حوالی عصر من راهی منزل شدم.بعدها دوستان گفتند ظاهرا کلاهی وقتی کیف را داخل جلسه گذاشته بود و میخواست به بهانه خرید از حزب بیرون برود موتورش دائم دم در حزب خاموش می شود که باعث جلب توجه هم شده بود و استرس زیادی هم گویا داشته است.

کلاهی ظاهرا دو بمب در جلسه گذاشته بود. یکی در جعبه‌ای که مخصوص کاغذها بود و جزوات منتشر شده آن روز در آن قرار داشته و دیگری را در همان کیف چرمی که با خود به همراه داشت جاسازی کرده بود.

چند سال بعد عکسی از عروسی مسعود رجوی و فیروزه بنی صدر دیدم که کلاهی پشت سر رجوی بود و عینکی زده بود و موهایش هم که فر بوده را صاف کرده بود.تقریبا سعی کرده بود تغییر چهره بدهد اما من شناختمش! »

موحدی کرمانی: «من به خاطر دارم که در جلسه شورای مرکزی حزب، کلاهی می گفت من باید تمام این ساختمان را به لحاظ امنیتی چک کنم تا یک وقت در پی این ساختمان مواد منفجره کار نگذاشته باشند. »

محسن دعاگو: «چند ماه قبل از این انفجار یک بار من در دفتر حزب بودم و قصد داشتم با جایی تماس بگیرم و دیدم خط روی خط افتاده است و فردی از طرف دیگر می‌گوید باید سریع‌تر کار را تمام کرد و اجازه نداد آن‌ها نفس بکشند.

روز ۷ تیر، کلاهی بمب را در حزب منفجر کرد. قرار بود من هم در حزب باشم. خیلی به من اصرار کرد که جلسه مهمی است و تو هم حتما باید در این جلسه باشی. وقتی خواستم به منزل بروم، کلاهی جلوی درب حزب مرا دید و گفت کجا داری می‌روی… »

محمدرضا حسینی بهشتی: «قبل از انقلاب به اعتراف[وحید] افراخته، تقی شهرام گفته بود: باید بهشتی را از بین ببریم… ولی چون از نظر تبلیغاتی، صلاح نیست این جریان رو شود بهتر است از روش‌های خاصی بهره گیریم مثلاً او را [با خودرو] زیر بگیریم.»

«مجاهدین بر در و دیوار شهر می ‌نوشتند «بهشتی بهشتی، طالقانی را تو کشتی. »

«این کینه و دشمنی سازمان مجاهدین با دکتر بهشتی تا ۷ تیرماه ۱۳۶۰ ادامه پیدا می‌کند تا کار ناتمام وحید افراخته و تقی شهرام در سال ۱۳۵۳ را از طریق عامل نفوذی خود به نام محمدرضا کلاهی به اتمام برساند. »

«من کلاهی را دیده بودم. او دانشجوی سال دوم دانشگاه بود و معلوم شد در خانه تیمی بوده و پیوستگی با مجاهدین داشته و بعد معلوم شد برادرش در کودتای نوژه دستگیر شده بود. »

شرح وقایع از درون و نشریات مجاهدین

محمدجواد قدیرى عضو کادر مرکزى سازمان و طراح انفجار مسجد ابوذر که منجر به مجروح شدن آیت الله خامنه ای گردید، در روز چهارم تیر ۱۳۶۰ به دوستان خود با اطمینان خبر داده بود که روز هفتم تیر، کار یکسره خواهد شد.  وى روز ششم تیر به بعضى از اعضای سازمان که مدتی بعد دستگیر شده ‏اند گفته بود که فردا یعنى روز ۷/۴/۶۰ کار نظام جمهوری اسلامی تمام است.

نشریه اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور: «… انفجار ستاد حزب جمهورى اسلامى و… مرگ بهشتى همان خواست به حق توده‏هاى محروم بود.» –  اطلاعیه شماره ۴۸ انجمن دانشجویان مسلمان آمریکا مورخ ۲ جولای ۱۹۸۱ (۱۴ تیر ۱۳۶۰)

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینوار صوتی سخنان موسی خیابانی  بهمن ماه ۶۰ موسوم به صدای سردار- و بازنشر آن در نشریه های مجاهد شماره ۱۲۹ و ۱۳۰ و نشریه مجاهد شماره ۱۳۱ – ۲۵ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲۴ : « خمینی سرانجام در برابر ما آتش جنگ را برافروخت. آتشی که البته دودش به چشم خودش رفت. اوبالاخره تضاد مابا ارتجاع را به انفجار کشاند. خمینی با کشتار ۳۰ خرداد و اعدام های دسته جمعی اوایل تیرماه، خود در واقع فتیله ی این انفجاررا آتش زد. لکن صدای مهیب انفجار درست راس ساعت ۹ یکشنبه شب، هفتم تیرماه بلند شد. صدائی که در سراسر ایران ، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت و شاید بتوان گفت که از فردای آن روز رژیم خمینی دیگر مرده است.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوی در کتاب «جمع بندی یک ساله مقاومت» – «گزارش مسئول اول و فرماندهی عالی سیاسی- نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران» چاپ آبان ۱۳۶۱ – صفحات ۱۱۷ و ۱۱۸ – «آغاز مبارزه مسلحانه با عملیات بزرگ و حتی با پذیرش چشم انداز عاشورا»: مجاهدین در اولین ضربه ‏شان جایى براى تثبیت رژیم نگذاشتند. «در مرحله اول، نوبت «سران سیاسى» بود. قبل از هر چیز، شاه‏ مهره ‏ها هدف بودند… ما در فاز نخستین تهاجممان، با عمل بزرگ شروع کردیم؛ و در رأس همه، عملیات تاریخى «اللّه‏ اکبر»، که این اسم هم پیشاپیش برایش گذاشته شده بود، جاى موسى خالى… یک مرحله را پیش بردیم. کدام مرحله؟ بى ‏آینده کردن رژیم و سلب ثبات از آن… خلاصه در یک کلام: کار کسى جز مجاهدین نبود… کار در مجموع حساب شده و برنامه‏ ریزى شده بود.» -مسعود رجوی ، جمع بندی یک ساله …. ص ۱۱۷ – ۱۱۸ نشریه مجاهد ، ش ۱۵۸ ، ص ۲

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی«از بین رفتن ۷۰ درصد کادر رهبرى و ارکان حکومتى‏ در نقاط مختلف کشور و بى ‏آینده شدن مطلق رژیم، دقیقا محصول مقاومت انقلابى مسلحانه و به خصوص مرحله اول استراتژیک آن بوده است… او (بهشتى)  تنها شاه ‏مهره ‏اى بود که مى‏ توانست آینده رژیم را… تضمین نماید. در همین جاست که عظمت انقلابى و سرنوشت ‏ساز مرحله اول استراتژى مقاومت روشن مى‏ شود.»

نشریه مجاهد شماره ۱۴۶ صفحه ۷-سرمقاله: «از فرداى ۳۰ خرداد سال ۶۰ در نشست دفتر سیاسى سازمان» بحث و تصمیم‏ گیرى درباره «نخستین عمل بزرگ» آغاز مى ‏شود و هدف‏هاى این عملیات داراى چهره و هویت مذهبى بوده ‏اند.»

نشریه مجاهد شماره ۱۲۹ آذر ۱۳۶۱ صفحه ۲ و ۲۷: «تهاجم به هر قیمت ـ و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار قرار دادیم… در مرحله اول… بار کیفى پیشبرد عملیات نظامى، از آنجا که از پیچیدگى بسیار بالایى برخوردار بود، به عهده مسئولین رده بالاى سازمان قرار داشت.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

مسعود رجوى در مصاحبه با نشریه الوطن العربى در دى ماه ۶۱ : «دستاورد سال اول مبارزه مسلحانه ما بسیار بود تا حدى که رژیم امروز بى ‏آینده شده است…کلیه کاندیداهاى رهبرى پس از خمینى یعنى مقاماتى که مى‏توانستند رهبرى رژیم کنونى را بعد از او به دست گیرند،… علاوه بر آنها دو هزار نفر دیگر از آخوندهاى حاکم و سایر مسئولین رژیم نیز… به هلاکت رسیده‏ اند.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوینشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه اول: «صدائی که نه تنها در سراسر ایران بلکه در سراسر جهان طنین انداخت”  نقل شده است.»

نشریه مجاهد شماره ۱۵۸ – ۹ تیرماه ۱۳۶۲، صفحه دوم: « رهنمود قرآنی آیات ۲۵ و ۲۶ سوره نحل… در بعدازظهر یکشنبه ۷ تیر ۱۳۶۰…همانا که مکر ورزیدند …پس خدا بنیاد ایشان را …برانداخت. پس فرود آمد سقف برایشان، از فراز سرشان وبیامدشان عذاب از جائی که نمی دانستند…»

گزارش وزارت امور خارجه آمریکا درباره سازمان مجاهدین خلق. سال ۱۹۹۴ میلادى – ۱۳۷۳ شمسى : «مجاهدین خلق موجى از بمب‏گذارى و ترور را علیه رژیم خمینى آغاز نمودند که تا امروز نیز طنین‏ انداز است. شاخص ‏ترین حمله در تاریخ ۲۸ ژوئن ۱۹۸۱ برابر با  ۷ تیر ۱۳۶۰ رخ داد و این زمانى بود که دو بمب، مرکز حزب جمهورى اسلامى را از هم متلاشى کرد و منجر به کشته شدن ۷۴ تن از رهبران ارشد رژیم گشت. من جمله رهبر حزب جمهورى اسلامى،آیت‏اللّه‏ بهشتى، ۴ وزیر، ۲۷ نماینده مجلس.»

سی خرداد هفت تیر تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی

بعد از سقوط  صدام حسین در عراق، نوارهای فیلمبرداری شده از ملاقات ها و مذاکرات فوق سری رجوی با مقامات اطلاعاتی و امنیتی صدام کشف شده و در مجموعه کتابی با عنوان «برای قضاوت تاریخ» توسط ایران اینترلینک در لندن منتشر می گردد.

مسعود رجوی در یکی از این ملاقات ها در مورد مسئولیت سازمان مجاهدین در انفجار هفتم تیر ۱۳۶۰، سخن می گوید. وی در ملاقات با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس سازمان کل اطلاعات عراق در سال ۱۹۹۹ میلادی برابر با ۱۳۷۸ شمسی، در اشاره به سوابق روابط قبلی با آمریکا و فرانسه می گوید: « همان گونه که اطلاع دارید من در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در پاریس بودم. در آن سال ها دشمنی به این گونه با مانبود و به ما تروریست نمی گفتند. هرچند که کاخ سفید و کاخ الیزه می دانستند . با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم . می دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چراعملیات علیه رئیس جمهوری و علیه رئیس الوزاری ایران انجام داد. آنها می دانستند و خوب هم می دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.»

https://youtu.be/ccb5oD0nA9o

https://youtu.be/yC09t1Xkj3Y

ششم تیر ماه ۱۳۶۰ برابر با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

(پایان)

*** 

ژرار دوپره لابی مریم رجوی در پارلمان اروپاMEP Gérard Deprez claims 265 parliamentarians support Rajavi’s MEK. Really?

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30010

نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد 

20_June_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrors_3جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۷:…  محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار دکتر بنی صدر بودند. از درون حاکمیت نیز می توان به این وقایع پرداخت. عزت شاهی که از بنیان گذاران کمیته های انقلاب بوده در کتاب خاطرات … 

مک کین و مریم رجوی و لیست شهدای سازمان مجاهدین خلق ایرانبررسی و نگاهی به سی خرداد ۶۰ و وضعیت فعلی فرقه رجوی – قسمتهای اول، دوم و پایانی

لینک به منبع

نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی

نگاهی از درون به نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

این رویدادها همچنین همزمان با طرح عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت بوقوع پیوست.رویدادهای خرداد سال ۱۳۶۰، خشونت بارترین روزهای تاریخ ایران است که با جنگ و اشغال چند شهر مرزی توسط ارتش صدام حسین همزمان بود.

چند روز پیش از آن، یعنی در روز ۲۸ خرداد ۱۳۶۰، سازمان مجاهدین خلق ایران با انتشار اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵ ،  ورود به فاز مبارزه مسلحانه با حکومت جمهوری اسلامی ایران را اعلام کرده و به بسیج هواداران خود برای تظاهرات و درگیری در تهران و تعدادی از شهرهای ایران پرداخت.

متن « اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵

بسم الله الواحد القهار

مردم قهرمان ایران

مردم مبارز تهران

مزدوران ارتجاع سه شنبه شب ۲۶ خرداد ماه جاری، با حمایت دسته های متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانه پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی یورش برده و پس از ضرب و شتم ساکنان آن، بخشی از اموال و کتب موجود در خانه را به غارت بردند.

همچنین در همین ایّام شاهد دستگیریهای غیرقانونی اعضای دفتر ریاست جمهوری هستیم؛ که بعضاً حتّی خبر و اسامی افراد دستگیر شده نیز اعلام نمی شود. کما اینکه نقشه های وسیعی برای دستگیری کلیه شخصیتهای ترقّیخواه و ضدانحصارطلب کشور در دست آمادگی است. سازمان مجاهدین خلق ایران، ضمن اعتراض به این قبیل اقدامات ضدانقلابی و خلاف شرع و قانون، بدین وسیله از خلق قهرمان ایران کسب اجازه میکند تا از این پس ـ به یاری خدا ـ در قبال حفظ جان اعضای خود، به ویژه اعضای مرکزی سازمان که در حقیقت بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب می شوند، قاطع ترین مقاومت انقلابی را از هر طریق معمول دارد.

بدیهی است برا بر اعلامیه حاضر، از این پس مسئولیت هرآنچه که حین مقاومت انقلابی واقع شود، تنها و تنها بر ذمّه مرتجعین انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست که قصد آن کرده اند تا نقشه به پایان نرسیده شاه خائن و ساواک منفور او را در قلع و قمع مجاهدین به پایان رسانند. از این حیث برآنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباسی دقیقاً شایسته سخت ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود. ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ می دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضدانقلابی میسّر نباشد، به زودی و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند. و ماالنصرالامن عندالله.

مجاهدین خلق ایران ـ ۲۸/خرداد/۱۳۶۰ »

بسیج اعضا و هواداران به  تظاهرات روز سی خرداد ۱۳۶۰ یکی از محصولات اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵  مجاهدین خلق و استراتژی آنان علیه حاکمیت آنروز بود که در شهرهای مختلف ایران از جمله در تهران، اصفهان، ارومیه، شیراز، اراک، اهواز، بندرعباس و … به راه افتاد.  اما این تظاهرات منحصر به حضور اعضای سازمان مجاهدین خلق نبود و طیف های گوناگونی از گروه های سیاسی آن روز شرکت داشتند و بزرگترین سهم آن نیز از آن دکتر ابوالحسن بنی صدر بود.

چند روز قبل از ۳۰ خرداد و با انتشار اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره ۲۵ از طرف مجاهدین خلق، اسدالله لاجوردی دستور بازداشت مسعود رجوی و موسی خیابانی را صادر کرده بود. اما نیروهای امنیتی نتوانسته بودند مخفیگاه وی را شناسایی کنند. وی درحالیکه مخفی شده بود همچنان رهبری مجاهدین و میلیشیاهای آموزش دیده خود را بر عهده داشت و اطلاعیه صادر می نمود.

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی

تظاهرات و درگیری‌های سی خرداد ۱۳۶۰ شهر تهران نیز اغلب در نقاط مرکزی شهر از جمله خیابان انقلاب، میدان فردوسی، میدان منیریه، خیابان طالقانی، خیابان ولی‌عصر و … روی داد. حکومت نیز با اعلام آیت‌الله خمینی و دیگر روحانیون به سرعت عکس‌العمل نشان دادند. چنانکه طی یک روز تنها در اطراف دانشگاه تهران حدود ۱۶ نفر کشته، ۱۵۶ نفر مجروح و ۱۰۰۰ نفر دستگیر شدند.

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی

بر خلاف ادعاهای مطرح شده از طرف سازمان مجاهدین خلق که چنین تظاهراتی را بدون اطلاع قبلی گزارش نموده و از آن تحت عنوان « سی خرداد پاسخ به ضرورت تاریخ » یاد کرده اند، این رویداد از پیش طراحی شده و هماهنگی های لازم برای درگیری مسلحانه و حتی کودتای خیابانی در نظر گرفته شده بود. اما نه از طرف بنی صدر بلکه از جانب مسعود رجوی و سازمان مجاهدین خلق!

محمد اقبال عضو سازمان مجاهدین خلق و شورا در بخشی از خاطرات خود که روز جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶  تحت عنوان «آتش به اختیار در ۳۰ خرداد ۶۰» در وب سایت متعلق به سازمان مجاهدین یعنی همبستگی ملی منتشر شده از این مسئله پرده بر می دارد؛

برگردم به روز ۳۰ خرداد. رشته تظاهرات تاکتیکی و پراکنده یک باره از ۲۶ خرداد تقریبا قطع شد. مجاهدین خلق و در رأسشان مسعود رجوی تصمیم خود را گرفته بودند. تظاهرات تاکتیکی و هر کار دیگری تعطیل… بسیج و آمادگی برای ۳۰ خرداد. «اگر خمینی می‌خواهد پانزده خرداد و یا هفده شهریور دیگری درست کند بگذار شهدایش را مجاهدین تقدیم کنند»، «ما به قربانگاه می‌رویم تا نسل‌های آتی لعنت‌مان نکنند».

««از صبح سی خرداد… تمامی پیکر مجاهدین و میلیشیا در تهران مشتاقانه سر از پا نمی‌شناخت و در هر پارک و کوچه و خیابان و خانه‌ای گروه‌ گروه آماده می‌شد».

آری آن روز رهبر مجاهدین یک شاهکار تاکتیکی و نظامی آفرید. غیر ممکن، ممکن شد و تعداد تظاهر کنندگان به پانصد هزارنفر رسید. خمینی دو راه داشت: یا بگذارد تظاهرات ادامه یابد، که ابتدا به مجلس رژیم و سپس به بیت العنکبوت جماران می رفت و رژیم را جارو می کرد و یا حداقل خمینی را وادار می کرد که ببیند آنچه را که هرگز تمایل به دیدنش نداشت.

پاسداران ابتدا تلاش کردند با حمله با چوب و چماق به صف پیشاپیش تظاهرکنندگان جلوی شروع تظاهرات را بگیرند. دفاع تهاجمی سنگین میلیشیا حمله را در هم شکست و تظاهرات آغاز شد. در اینجا بود که خمینی دستور داد که سیل رگبار سلاحهای سبک و نیمه سنگین به سوی تظاهرکنندگان سرازیر شود.»

سی خرداد شصت مجاهدین خلق فرقه رجوی

مینا انتظاری نیز که از هواداران مجاهدین خلق می باشد طی مقاله ای تحت عنوان «خرداد ۶۰، ماهی که به خون نشست»  که در خرداد ماه ۱۳۸۶ منتشر شده شاهدی بر گویای هدف دار بودن تظاهرات سی خرداد ۶۰ می باشد؛

«ما نیز در یک دسته ۹۰ – ۱۰۰ نفره از بچه های بخش دانش آموزی در میدان مخبرالدوله مدتی پیش از شروع تظاهرات اصلی با سازماندهی قبلی بطور موضعی شروع به تجمع و راه اندازی تظاهرات اعتراضی-افشاگرانه کردیم و با شعارهایی مثل “مرگ بر ارتجاع” و “مرگ بر بهشتی” و “حزب چماق بدستان باید بره گورستان”… راه افتادیم. »

او در قسمتی از همین نوشته عنوان کرده است که بخش زیادی از دستگیر شدگان خرداد ۱۳۶۰ از زندان آزاد شده و به سازمان مجاهدین خلق پیوسته و در عملیات های سازمان مجاهدین در کنار صدام حسین علیه ایران شرکت داشته اند؛

«بسیاری از بچه های دستگیری خردادماه شصت بعد از تحمل سالها حبس و رهایی از زندان به ارتش آزادیبخش ملی پیوستند و تعدادی از آنان در عملیات مختلف آزادیبخش جاودانه شدند. فقط بعنوان نمونه از یار عزیزم “مرضیه اعتمادی” یاد میکنم که بعد از سه سال تحمل رنج زندان برای ادامه مبارزه در خط مقدم عازم منطقه شد و سرانجام در عملیات فروغ به شهادت رسید. »

« دفاع تهاجمی » مورد ذکر خاطره نویسان که در مقابل شکستن تظاهرات با چوب و چماق پلیس ها که در هر کشوری امکان و احتمال آن در برابر موارد مشابه وجود دارد، معنایی جز از پیش آمادگی برای درگیری و عمل مسلحانه نمی باشد. با توجه به اینکه در هیچ کشوری منجر به شروع فاز نظامی و ترور های خیابانی نمی شود.

اما جالب ترین بخش از سناریوی از پیش تدوین شده مسعود رجوی برای ایجاد درگیری و هرج و مرج در سی خرداد ۱۳۶۰ و روزها و ماه های پیش و پس از آن را باید از درون ساختار تشکیلات شنید.

آنطور که در خاطر نگارنده باقیمانده، در یکی از روزهای فروردین ماه ۱۳۸۰ و مدتی قبل از اینکه از تشکیلات سازمان مجاهدین فرار کنم، در یک گفتگو با رضا صادقی که از مترجمین عرب زبان تشکیلات مجاهدین در روابط با امنیت صدام حسین بود، از مسائل مهمی پرده برداشت.

او می گفت اکثر درگیری های خیابانی که تحت عنوان درگیری با عناصر حزب اللهی یاد می شود از طرف سازمان مجاهدین سازماندهی می شد.

به این شکل که سازمان برای نفوذ در سپاه و کمیته ها، گروه هایی را تشکیل داده بود که در همه تظاهرات های مجاهدین از جمله در تظاهرات میلیشای تهران، امجدیه، ترمینال خزانه، حمله به مرکز امداد، تظاهرات مادران در اردیبهشت ماه و تظاهرات سی خرداد شصت حضور داشتند. هدف اصلی این گروه ها که خود از اعضای با تجربه مجاهدین بودند اما کارت کمیته و بسیج در جیب داشتند، ایجاد درگیری و آشوب در خیابان ها بود.

او می گفت که در آن ایام همه اعضای گروه ریش می گذاشتند، تسبیح به دست می گرفتند و شلوار سربازی می پوشیدند تا همانند یک بسیجی بنظر برسند تا راحت و زودتر از بسیجی ها آغاز گر درگیری های خیابانی علیه سازمان باشند.

او می گفت با برادرش و تعدادی دیگر که در همان ایام کشته شدند، از سردمداران این جریان بودند. او می گفت شناختن ما کار ساده ای نبود و گاها خود ما هم قاطی می کردیم. کسی نمی دانست که ما مجاهد هستیم. این یک ماموریت مخفی بود که فرماندهی آن را ضابطی بعهده داشت. ما همانند بسیجی ها بودیم و اکثر درگیری ها را خود ما ایجاد می کردیم تا سازمان در آنزمان مظلوم نمایی کند. درست است که بسیجی ها نیز با ما مخالف بوده و در اکثر درگیری ها شرکت داشتند اما این ما بودیم که حاضر و آماده همیشه از درون تظاهرات سازمان بیرون می زدیم که حتی اگرحزب اللهی ها قصد اخلال و درگیری در تظاهرات سازمان را نداشتند، ما به این شکل جبران می کردیم.

پیش از آن نیز مدتی با مهدی کتیرایی از فرماندهان عملیاتی تهران بودم. روزهای منتهی به عملیات موسوم به آفتاب که هر دو در بخش لجستیک مشغول بودیم، او تعریف می  کرد که چگونه تیم های عملیاتی و گروه های تحت فرمانش در تنش و ایجاد درگیری نقش داشتند.

مهدی کتیرایی می گفت که فرمانده عملیاتی اولین صحنه های درگیری در میدان مصدق و پس از آن در میدان فردوسی تهران بوده است. او می گفت تیم های تحت فرمانش در روز سی خرداد ۱۳۶۰ همگی مسلح بودند و قرار بود با اولین درگیری که بچه های سازمان ایجاد میکنند وارد عمل شده و تظاهرات را تبدیل به عملیات مسلحانه کنند که کردند.

مدتی پس از آن و قبل از عملیات موسوم به فروغ از فرمانده بهمن که آنموقع معاون محمود قائمشهر بود نیز موارد مشابهی را شنیدم. او که در سی خرداد و پس از آن در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر چندین تیم عملیاتی و مسلح تحت مسئولیت اش بودند تعریف می کرد که اولین تیراندازی روز سی خرداد ۶۰ در میدان مصدق را خود او شروع کرده بود. او می گفت که شلیک در تظاهرات سی خرداد برایش همانند مانور بوده و تعداد کمی را به قتل رسانده است. اما بعدها در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ده ها تن از اعضای بسیج و سپاه را در خیابان های تهران ترور کرده و به قتل رسانده است.

در طرف دیگر ماجرا، محمود دلخواسته که خود از شرکت کنندگان در تظاهرات سی خرداد ۶۰ بوده و از طرفداران بنی صدر می باشد درباره وقایع سی خرداد ۶۰  نوشته است؛

«از طرف دیگر، مجاهدین خلق هستند که آنها نیز سعی در مصادره به مطلوب این تظاهرات کرده اند و سخن از اینکه نیم میلیون طرفدار مجاهدین در این روز به تظاهرات پرداخته اند. آنها هم به تناقضهای این دروغ دقت نکرده اند و از جمله اینکه اگر شما فقط در تهران نیم میلیون طرفدار داشتید و در عرض یکروز توانستید آنها را بسیج کنید، چگونه شد که با به قتل رسیدن و زخمی شدن کم و بیش ۱۰۰ نفر از هم پاشیدید و بعد از آنهم دیگر هیچوقت توانا به انجام تظاهرات حتی بسیار کوچکتر از آن نشدید؟ اگر تعداد هوادارن شما در تهران را مبنا قرار دهیم، از این قرار شما می باید در ایران حدود ۷ میلیون هوادار فعال می داشتید، چه شد که در عراق و در اوج قدرت خود و حمایت صدام و در عملیات فروغ جاویدان خود تعداد شما از ۶-۷ هزار نفر بالاتر نرفت؟»

محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار دکتر بنی صدر بودند.

از درون حاکمیت نیز می توان به این وقایع پرداخت. عزت شاهی که از بنیان گذاران کمیته های انقلاب بوده در کتاب خاطرات خود نوشته است؛

«گاهی برخی از آنها (اعضای مجاهدین خلق) را که در خیابانها و پارک ها شلوغ می‌‌کردند به کمیته می‌آوردند، در حالی که هیچ ‌کس و هیچ جا حتی دادستانی هم حاضر نبودند آنها را از ما تحویل بگیرند، لذا روی دستمان می‌ماندند. پس به بچه‌ها گفته بودیم که آنها را در میانه راه ولشان کنید که بروند؛ ما نمی‌توانیم با آنها برخورد کنیم. سعی کنید آنها را به کمیته نیاورید.

نظرم این بود که نباید به آنها آزادی عمل داده می‌شد، باید سرانشان را دستگیر و مدتی در زندان نگه داریم که حقایق بر طرفدارانشان مشخص شود. »

«در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ آنها راه‌پیمایی بزرگی در خیابان انقلاب صورت دادند. جمعیت نسبتاً زیادی هم به میدان آوردند، شعارهای تند و احساسی می‌دادند و اعلان جنگ مسلحانه کردند.  اعلامیه “اعلان جنگ مسلحانه” آنها دو روز جلوتر پخش شد. ما راه‌پیمایی و اجتماع آنها را غیر قانونی اعلام کردیم. از این زمان به بعد دیگر من به تنهایی نبودم، من به عنوان کمیته و انتظامات شهر و لاجوردی و بهشتی و قدوسی به عنوان دادستان هم بودند.

اول ها دادستانی می گفت: شما نسبت به اینها عقده دارید، چون اینها شما را در زندان اذیت کرده‌اند، شما نسبت به آنها عقده‌ای شده‌اید، و الآن این‌طور با آنها برخورد بدی می‌کنید، ما باید جاذبه داشته باشیم و این افراد را جذب کنیم، حرفها و برخورد‌های امثال شما دافعه ایجاد می‌کند»

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیز در کتاب خاطرات منتشر شده اش که عبور از بحران نام دارد، به روزهای منتهی به سی خرداد سال ۱۳۶۰ و پس از آن به تفصیل اشاره داشته است:

«گروهک‌های مجاهدین خلق و پیکار و رنجبران و اقلیت فدایی و… تدارک وسیعی برای ایجاد آشوب و جلوگیری از کار مجلس دیده بودند و به نحوی اعلان مبارزه مسلحانه کرده‌اند. از ساعت چهار بعد از ظهر به خیابان‌ها ریختند و تخریب و قتل و غارت و آشوب را در تهران و بسیاری از شهرستان‌ها آغاز کردند. کم کم نیروهای سپاه و کمیته‌ها و حزب‌اللهی‌ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صدای تیراندازی از چندین نقطه شهر به گوش می‌رسید. خبر از جراحت و شهادت عده‌ای نیز می‌رسید… نزدیک غروب آقای زواره‌ای، مسئول ستاد امنیت آمد و نوار ضبط شده از ارتباطات تلفنی مرکز فرماندهی مجاهدین خلق با رابط‌های آشوب خیابانی را آورد که برنامه وسیع تخریب و آشوب آنها را مشخص می‌کرد. اوایل شب آشوبگران شکست خوردند و متفرق شدند، بدون اینکه کار مهمی از پیش ببرند، به جز تخریب چند ماشین و مرگ و جرح چند نفر از طرفین.

شنبه ۳۰ خرداد: طرح عدم کفایت سیاسی آقای بنی صدر در دستور بود… جمعیت عظیمی از حزب اللهی ها در بیرون مجلس جمع شده بودند و خواستار سرعت کار بودند… گروهک های مجاهدین خلق و پیکار و رنجبران و اقلیت فدایی و… تدارک وسیعی برای ایجاد آشوب و جلوگیری از کار مجلس دیده بودند و به نحوی اعلان مبارزه مسلحانه کرده اند. از ساعت چهار بعد از ظهر به خیابان ها ریختند و تخریب و قتل و غارت و آشوب را در تهران و بسیاری از شهرستان ها آغاز کردند. کم کم نیروهای سپاه و کمیته ها و حزب اللهی ها به مقابله برخاستند. من در مجلس بودم. صدای تیراندازی از چندین نقطه شهر به گوش می رسید. خبر از جراحت و شهادت عده ای نیز می رسید… نزدیک غروب آقای زواره ای، مسئول ستاد امنیت آمد و نوار ضبط شده از ارتباطات تلفنی مرکز فرماندهی مجاهدین خلق با رابط های آشوب خیابانی را آورد که برنامه وسیع تخریب و آشوب آنها را مشخص می کرد. اوایل شب آشوبگران شکست خوردند و متفرق شدند، بدون اینکه کار مهمی از پیش ببرند، به جز تخریب چند ماشین و مرگ و جرح چند نفر از طرفین. شب را در مجلس ماندم. اولین جلسه شورای ریاست جمهوری، به خاطر عدم دسترسی به رئیس جمهور که متواری است با حضور آقایان بهشتی و رجایی و من در دفتر من تشکیل شد. برای امضای آئین نامه مصوب مجلس و ضمنا در مورد مسائل جاری و آینده ریاست جمهوری هم تبادل نظر کردیم… خبر رسید که خانم بنی صدر را هم بازداشت کرده اند. نظر دادیم ایشان را آزاد کنند و در خانه تحت نظر داشته باشند.

یکشنبه ۳۱ خرداد: در خیلی از شهرها هم آشوب مختصری توسط گروهک ها ایجاد شده بود که با دخالت مردم سرکوب گردید. در تهران ۱۶ نفر کشته و ۱۵۶ نفر مجروح از حوادث دیروز گزارش شده است. جلسه علنی در ساعت هفت و نیم صبح شروع شد و بحث عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور ادامه یافت. امروز موافقان طرح خیلی خوب صحبت کردند، مخصوصا آقایان موسوی خوئینی ها و سید علی خامنه ای. مخالف ها بعضی منصرف شدند و بعضی غیبت داشتند و بعضی در موافقت صحبت کردند و رئیس جمهور هم که مخفی است، برای دفاع نیامد. بعد از ظهر رأی گرفتیم. عده حاضر ۱۹۰ نفر، رأی در موافقت با عدم کفایت سیاسی ۱۷۷ و مخالف یک رأی متعلق به آقای صلاح الدین بیانی، نماینده خاف و ممتنع ۱۲ رأی… امروز علیرغم تهدیدهایی که از طرف گروهک ها شده بود که در صورت عزل بنی صدر شهر را به آتش می کشند، کوچکترین حرکتی نکردند. شاید به علت قاطعیت دادگاه انقلاب که امروز صبح ۱۵ نفر از عوامل آشوب را سریعا محاکمه و مجازات کرده است؛ و به علت حضور حزب الله.

دوشنبه اول تیر: خبر اعدام ۸ نفر از گروهک های ضد انقلاب وحشتی در قلب مخالفان انداخته است… مقاومت های پراکنده کم اثری از طرف مخالفان به نام حمایت از آقای بنی صدر می شود، ولی خیلی ضعیف است و مردم جواب می دهند. امام سریعا به نامه مجلس جواب دادند و بنی صدر را عزل کردند.»

با گذشت ۳۶ سال از وقایع آن روز، مجاهدین خلق می گویند که تظاهرات مسالمت آمیز و بدون برنامه ریزی سی خرداد ۶۰  به فراخوان مسعود رجوی شکل گرفته و پانصد هزار تن از اعضا و هواداران مجاهدین در آن شرکت داشته اند. همانگونه که نشریه مجاهدین نیز در آن روزها پانصد هزار تیراژ داشته است.

آنها معتقدند که سالروز «۳۰ خرداد ۱۳۶۰ » در پاسخ به یک ضرورت تاریخی بوده، مسالمت آمیز و با دست خالی انجام شده که رژیم آن را بخون کشیده است. به همین دلیل این روز از نظر آنان، روز شهدای انقلاب نوین، روز زندانیان سیاسی و سالروز تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران است.

گذشته از آمار و ارقام تخیلی رهبران سازمان مجاهدین و دروغ هایی که از هر رویدادی تحویل تاریخ داده اند، سی خرداد یا وقایع پیش و پس از آن ماجرایی یک طرفه نبود. نقش آنان بعنوان یک سازمان و تشکیلات منسجم در ایجاد خشونت و به بن بست کشاندن فضای سیاسی جامعه آنروز آشکار و محرز است. همانگونه که قبل و پس از گرویدن به ارتش خصوصی صدام حسین در عراق با  ترور های خیابانی، عملیات های انتحاری و بمب گذاری ها شعله ور تر شده  و در به مسلخ کشاندن یک نسل از هیچ کوششی فروگذار نکردند.

وقایع سی خرداد سال ۱۳۶۰ و سال های سیاه پس از آن نتیجه ای از پیش تعیین شده داشت. شخص مسعود رجوی به دلیل تمامیت خواهی، در شکل گیری و انحراف عمدی آن نقش بسزایی ایفا کرده است. او با کیش شخصیت که بعدها در درون سازمان مجاهدین با شاخص انقلاب مریم رجوی معرفی گردید، در قالب یک فرقه تمام عیار ظهور نمود.

سی خرداد سازمان مجاهدین، زخمی تاریخی و خیانتی فراتر از همکاری و همراهی با صدام حسین دشمن آب و خاک مردم ایران است. درسی که آموخته نشد و تجربه ای که همچنان در عرصه های دیگر تکرار می شود!

سی خرداد ۱۳۹۶ برابر با ۲۰ ژوئن ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

فیلمی در رابطه با درگیری های روز سی خرداد ۱۳۶۰ در تهران که از مدتی پیش در شبکه یو تیوب قرار گفته است

https://youtu.be/Y66dzr-9QZs

(پایان)

***

مریم رجوی البغدادی مجاهدین خلق داعش تروریسم تهرانISIS Drew On MEK Expertise For Terror Attacks On Tehran (aka Mojahedin Khalq Rajavi cult)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29954

وقایع ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ و محتوای واقعی تشکیلات مجاهدین خلق 

Mojahedin_Khalq_Rajavi_cult_Self_immolationجواد فیروزمند، آریا ایران، هفدهم ژوئن ۲۰۱۷:…  برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد از عملیات نیروهای فرانسوی علیه پایگاه‌های مجاهدین در پاریس و…، خبرگزاری‌ها اعلام نمودند که مریم رجوی در شمار کسانی است که در … 

لینک به منبع

وقایع ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ و محتوای واقعی تشکیلات مجاهدین خلق

دستگیری مریم رجوی خودسوزی های مجاهدین خلق فرقه رجوی 2003

از چپ دستگیری مریم رجوی و محمود ائمی با نام مستعار محسن عباسی درمیدان بیرحکیم پاریس و هنگام کمک به خودسوزی های مجاهدین

 پلیس ضد تروریست فرانسه روز سه شنبه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ برابر با ۲۷ خرداد ۱۳۸۲ به دفاتر سازمان مجاهدین خلق و ساختمان های مسکونی آنان که متهم به تروریسم بودند حمله برد.

آنها ضمن دستگیری مریم رجوی و ١۶۵ نفر از کادرهای برجسته مجاهدین، ۱٫۳ میلیون دلار پول نقد از صندوقی در اطاق خواب مریم رجوی مصادره کردند. روایت های بعدی میزان پول نقد مصادره شده از صندوق شخصی مریم رجوی را تا هشت میلیون دلار تخمین می زنند.

همچنین کامپیوترها، اسناد کتبی و سایر وسایل الکترونیکی جاسوسی مربوط به این گروه ضبط گردیده و به مکانی نامعلوم منتقل گردید.

در همین رابطه بلافاصله وزارت کشور فرانسه به نقل از قاضی ضد تروریسم، ژان لویی بروگیر، در بیانیه ای گفت: “حمله پلیس، به دلیل ارتباطات جنایی، برای تدارک عملیات تروریستی و تامین هزینه فعالیت های تروریستی (توسط سازمان مجاهدین خلق) صورت گرفته است. دفاتر این سازمان در پاریس، پایگاه های عملیاتی، تشکیلاتی و لجستیک برای جمع آوری پول های مشکوک است.”

پول شویی و طراحی عملیاتی برای حذف فیزیکی اعضای جداشده مجاهدین در اروپا از جمله اتهاماتی سنگینی بود که کلیت مجاهدین را نشانه رفته بود. روزنامه فرانسوی زبان فیگارو در همان ایام نوشت که مجاهدین خلق طرح حذف فیزیکی بیش از ۲۵ عضو جداشده از مجاهدین را در دستور کار قرار داده بودند. این روزنامه در ادامه افزوده بود اسنادی بدست آمده است که نشان می دهد مجاهدین خلق در تدارک حملات تروریستی به ۱۳ سفارت ایران در کشورهای اروپایی بودند.

در همان تاریخ روزنامه نیویورک تایمز انگیزه دولت فرانسه از دستگیری مریم رجوی و همراهانش را جلوگیری از انتقال کانون سیاسی ـ عملیاتی سازمان مجاهدین خلق از عراق به فرانسه عنوان کرد.

پی‌یر دوبوسکه رییس وقت سازمان اطلاعاتی فرانسه، در خصوص دستگیری مریم رجوی گفت؛ سازمان‌های اطلاعاتی فرانسه از پاییز ۲۰۰۲ متوجه ورود شمار روزافزون مجاهدین خلق از عراق شده بودند. مجاهدین خلق یک کارخانه تولید رنگ را در شهر «سنت کوئن لامون» اجاره کرده بودند و ضمن راه‌‌اندازی یک استودیوی تلویزیونی و نصب بشقاب‌های ماهواره‌ای، در حال تبدیل کردن آن به یک مرکز ارتباطات بودند. این امر دال بر شروع ابعاد جدیدی از فعالیت‌های تخریبی این فرقه تروریستی بود.

دومینیک دوویلیپن وزیر وقت امور خارجه فرانسه نیز گفته بود؛ گروه مجاهدین در خاک فرانسه عملیات تروریستی را طراحی می‌نموده است و کشورش به هیچ وجه نمی تواند میزبان تروریسم باشد. وی اقدام دستگاه قضایی فرانسه را موضوعی قضایی دانسته، نه سیاسی و گفت: سازمان مجاهدین، یک گروه تروریستی است که مسئولیت ده‌ها عملیات را در ایران پذیرفته است.

ژان پی یر رافارن نخست وزیر فرانسه در گفت و گویی با روزنامه لوموند، عملیات پلیس این کشور علیه مجاهدین خلق را اقدامی در جهت منافع ملی اعلام کرده و گفته بود؛ حمله به اماکن سازمان تروریستی مجاهدین خلق به دلیل بروز دوره‌ای پرتشنج میان حلقه های تروریستی جهان صورت گرفته است. او ادامه داد بود که بازداشت اعضای این سازمان به فرانسه اجازه می‌دهد مانع ورود و استقرار تروریست ها در خاک فرانسه شویم.

آقای رافارن گفته بود اتحادیه اروپا سازمان مجاهدین خلق را گروهی تروریستی می‌داند و این سازمان مسئولیت بیش از یکصد و پنجاه مورد حمله را در خاک ایران پذیرفته است.

بنابه گفته نخست وزیر فرانسه، قاضی دادگاه ضد تروریسم این کشور برای نابود کردن نقطه ثقل این سازمان به پلیس دستور حمله به مقرهای آن را داده است. منابع رسمی دولت فرانسه همچنین اظهارنظر برخی منابع خبری درباره درخواست ایران از این کشور، مبنی بر بازداشت مجاهدین خلق را، رد کردند.

برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد از عملیات نیروهای فرانسوی علیه پایگاه‌های مجاهدین در پاریس و…، خبرگزاری‌ها اعلام نمودند که مریم رجوی در شمار کسانی است که در پاریس دستگیر شده است.

مجاهدین بلافاصله دست بکار شدند. آنها ضمن بسیج اعضا و هواداران خود در فرانسه و اروپا برای خودسوزی، در نظر داشتند پادگان اشرف را با ساکنانش به آتش بکشند.

بر اساس یک دستور تشکیلاتی که از طرف مسعود رجوی و ستاد ارتش آزادیبخش صادر شده بود، خواسته شده بود اعضای سازمان مجاهدین خود را در فرانسه و اروپا به آتش بکشند. هدف سازمان از این اقدام تحت فشار گذاشتن فرانسه و ناگزیر کردن به آزادی افراد دستگیر شده و مشخصا مریم رجوی بود.

محمد وکیلی فر نادر ثانی مجاهدین خلق خودسوزی مریم رجوی

محمد وکیلی فر با نام تشکیلاتی نادر ثانی که از آلمان به فرانسه آمد و در بیرحکیم خود را به آتش کشید.

در پی این اقدام سازمان یافته تشکیلاتی در فرانسه، سوییس، ایتالیا و کانادا، دهها تن از اعضای مجاهدین خلق در مقابل چشمان بهت زده شهروندان اقدام به خودسوزی نمودند.

مجاهدین خلق حتی مقدمات این خودسوزی‌ها از قبیل تصویربرداری و ضبط وقایع را از پیش فراهم کرده بودند. روزنامه لو پاریسین در این رابطه نوشته بود، مجاهدین خلق  قبل از نمایش چندش آور خودسوزی، با خبرنگاران تماس گرفته و آنها را به محل خودسوزی دعوت کرده بودند.

این مسئله محدود به کشورهای اروپایی نبود. در پادگان اشرف نیز صفی طولانی برای خودسوزی ها در انتظار بود. از شب  ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ کلیه نفرات مستقر در پادگان اشرف و فرماندهانشان در اصلی ترین خیابان قرارگاه گردهم آمده و منتظر علامتی بودند تا خودسوزی ها شروع شود. گالن های بنزین نیز از پیش فراهم شده بود. همه وحشت بزرگی در بین اعضا و کادرهای مجاهدین حکمفرما بود. بسیاری با اینکه ناراضی بودند اما به اجبار در این تجمع گرد هم آمده بودند. سئوال این بود که آیا مسعود رجوی کبریت را بر تمامیت تشکیلات خود خواهد کشید؟ چه زمانی؟ چند ساعت دیگر زنده ایم؟

آن شب و روز بعد از همه جا مرگ می بارید. اما لابلای این وحشت سنگین جرقه هایی از روشنگری نیز پدیدار شد. همه می پرسیدند ما فکر می کردیم مریم رجوی ما را در شرایط جنگی تنها نخواهد گذاشت. اما گویا مادر ایدئولوژیک مجاهدین در روزهای قبل از سرنگونی صدام و در غیاب مسعود رجوی، با تعداد زیادی از کادرهای برجسته به صورت مخفیانه به فرانسه فرار کرده بودند تا بخش اروپایی سازمان مجاهدین را فعال نمایند.

بالاخره پس از بیست و یک خودسوزی در فاصله ۱۷ تا ۲۱ ژوئن در فرانسه و سایر کشورها، مجاهدین خلق از قول وزارت کشور فرانسه گفتند که موضوع استرداد مریم رجوی به ایران در کار نیست، چرا که دولت ایران چنین درخواستی ارائه نکرده است. این خبر باعث شد که کبریت ها خاموش شده و گالن های بنزین به پمپ بنزین قرارگاه اشرف بازگردانده شوند.

پرونده قضایی ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ پس از خارج ساختن هدف دار مجاهدین از لیست سیاه اروپا، در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۳  برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۴ از طرف یک قاضی فرانسوی مختومه اعلام شد.

اما این واقعه نشان داد که سازمان مجاهدین خلق و شورای زیر نظر مسعود و مریم رجوی، بر خلاف ادعای خود مبنی بر ترک اقدامات تروریستی، همچنان به دلیل ماهیت فرقه ای و تروریستی آن مستعد و در هر زمانی حاضر به تروریسم است. گردهم آیی تکراری و سالانه مجاهدین در پاریس که میلیون ها دلار هزینه در بر دارد،  برای گرامیداشت عملیات های تروریستی داخل ایران در دهه شصت و چنین روزی است!

۱۷ ژوئن ۲۰۱۷

جواد فیروزمند

*** 

قربانیان رجوی پاریسسخنگوی وزارت خارجه فرانسه: این گروه (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) بشدت غیردموکراتیک و خشن است

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

Grand Controversy as MEK can’t prove leader Massoud Rajavi is dead or alive

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Serives For Iran’s Enemies

همچنین:

  • 20_June_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_terrors_3جواد فیروزمند، آریا ایران، بیست و یکم ژوئن ۲۰۱۷:…  محمود دلخواسته که از ابتدای شکل گیری تظاهرات حضور داشته می گوید که این تظاهرات فقط ۴۰ دقیقه طول کشیده و هسته مرکزی آن را که مجاهدین و فداییان اقلیت تشکیل می دادند فقط چند صد نفر بوده و بقیه جمعیت طرفدار 

    Iran-launches-missiles-into-eastern-Syria-targets-ISIS-pmoi-2محمد علوی، آریا ایران، پاریس، نوزدهم ژوئن ۲۰۱۷:… سازمان تروریستی مجاهدین خلق که در فرانسه مستقر می باشد، پس از انتشار خبر مربوطه در رسانه های بین المللی، در یک واکنش هراس آلود که از وب سایت رسمی مجاهدین منعکس گردیده، آن را بلوف موشکی رژیم

    Mojahedin_Khalq_Rajavi_cult_Self_immolationجواد فیروزمند، آریا ایران، هفدهم ژوئن ۲۰۱۷:…  برخلاف مجاهدین خلق که برای دستگیری مریم رجوی در روز ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳  داستان پلیسی ساخته و حکومت ایران را دخیل می دانست، تا آنموقع تصور می‌شد مریم رجوی کنار دیگر اعضای مجاهدین خلق و در پادگان اشرف مستقر است. اما بعد 

     Maryam Rajavi Mojahedin Khalq Terror group Parisآریا ایران، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۷:… نرخ های تعیین شده برای گسیل افراد غیر ایرانی به جلسه مریم رجوی – به هر نماینده پارلمان یا وزیر از کشورهای عربی برای شرکت در سالن و احتمالا یک سخنرانی ۱۰۰ دقیقه ای ۱۰۰۰۰ یورو بعلاوه سه روز هتل و هزینه رفت و آمد پرداخت می گردد. –به هر استاد دانشگاه برا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، هشتم ژوئن ۲۰۱۷:… اما دریغ از سازمان موسوم به مجاهدین خلق و شورای رجوی که هیچ گونه حس انساندوستانه ای از آنان منعکس نگردید. نه گروه تروریستی داعش را محکوم کردند و نه ابراز همبستگی یا همدردی با بیش از ۴۶ مجروح و۱۲ کشته این واقعه از خود نشان دادند… همین نمونه نشان می دهد که 

    جواد فیروزمند، آریا نیوز، پاریس، چهارم ژوئن ۲۰۱۷:… باند رجوی در همین پاراگراف کوتاه اعتراف می کند که زندانیان زندان اوین می توانند نامه منتشر کرده و آن را به اطلاع همگان در سراسر جهان برسانند. اعتراف می کنند که در زندان اوین فروشگاه وجود دارد ولی قیمت اجناس گران است. اعتراف می کنند که غذا و بهدا

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، سیزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … گامی که در سال گذشته توسط آقایان قصیم و روحانی برداشته شد، تحولات شگفت انگیزی در شورای رجوی به ثبت رساند، که طبعا باب میل رهبران مجاهدین نبود. اولین گام این تاثیر گذاری، آگاهی بخشی بود. عرق ملی، نفی دیکتاتوری درون تشکیلاتی، میل به آزادی، عدم وابستگی به قدرت های خارجی و ا

    مریم رجوی داعش اسرائیل غزهمحمد رضا شاهید، تلویزیون ایران فردا (تنظیم از آریا ایران)، چهارم سپتامبر ۲۰۱۴: … ژاندارم ها و بعد از ۱۰ بار ربوده شدن گلدان، مسیر حرکت گلدان را از طریق کامپیوتر دنبال می کنند و این گلدان گل در مقر سازمان مجاهدین خلق یافت می شود…  آقای افشین علوی سخنگوی مج

    مریم رجوی مجاهدین خلق تروریستهافیگارو (ترجمه انجمن آریا)، سوم اکتبر ۲۰۱۴: …  این پرونده عجیب و غریب از روز دوشنبه در ژاندارمری اورسوراواز، دهکده محل اقامت مریم رجوی به جریان افتاد. از زمانیکه گل های قبرستان دهکده ناپدید می شد، گلدان های روی قبر را به جی پی اس های ردیاب م

    جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۴: … اما مهم ترین بخش که مجاهدین با فعال شدن آن به شدت گزیده می شوند، روند اعتراض و جدایی اعضا و کادرهای اصلی از بدنه تشکیلات سازمان مجاهدین در عراق و اروپا است. افراد مهم و بسیار تاثیر گذاری در دهه گذشته از مجاهدین جداشده و پی زندگی خود رفته اند. از سال ۲۰۰۳ میلادی تا سال

    مریم رجوی هفدهم ژوتنمحمد علوی، آریا ایران، هجدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  سال گذشته نیز آخرین گام ها در باره این پرونده برداشته شد. مریم رجوی و محمد سید المحدثین به دادگاه فراخوانده شدند و شهادت دادند که در موارد مطرح شده از طرف قاضی ضد تروریستی، هیچ گونه مسئولیتی در سازمان مجاه

    رجوی و گروگانهاآریا ایران، پاریس، هشتم سپتامبر ۲۰۱۴: …  بنام خدا و بنام دوستی و مبارزات ضد امپریالیستی و ضد استثماری خلقهای ایران و شوروی. رهبر کشور بزرگ همسایه ما ، دبیر کل کمیته ً مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، رفیق گرامی ، میخائیل سرگئویچ گرباچف ؛ بمناسبت آغاز سال نو و در آستانه برگزاری بی

    مسعود رجوی مریم رجوی داعش حزب بعث صدام حسینمحمد علوی، آریا ایران، پاریس، اول سپتامبر ۲۰۱۴: … اما داعش تنها نیست. پیوند مستقیم و غیر مستقیم داعش با بازماندگان حزب بعث، القاعده و گروه تروریستی رجوی در عراق از مهمترین مسائلی است که باید همانند داعش با آن