گره زدن بر بادی که هیچگاه برمراد نرفته است .

گره زدن بر بادی که هیچگاه برمراد نرفته است .

بهزاد علیشاهی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، بیست و هفتم می 2013: …  این خام خیالی آقای رجوی که فکر میکند وجود تضاد وعمل کردن آن در هر پدیده ای آن را به سوی نابودی سوق میدهد , اگر واقعی  بود تاکنون صدها بارجهان از بین رفته بود .این اصول فقط بیانگر ذهن وامانده و درمانده ای است که توان تاثیر گذاری بر معادلات اطرافش را نداشته و چشم به تضاد و معجزه دوخته است . دوستانه توصیه میکنم که آقای رجوی …

لینک به منبع

مسعود رجوی هنگام ثبت نام کاندیداها؛ بیانیه صادر کرد,که در باره اش نوشتم : ظاهرا مثل اینکه آقای رجوی از حمله آمریکا ویا اسرائیل به ایران نا امیده شده و امروز تمرکزش را روی دعواهای داخل جمهوری اسلامی و به اصطلاح خودش دو سره شدن رژیم گذاشته.

گرچه آنزمان برخی گمان بردند که رجوی از رفسنجانی حمایت میکند اما تئوری حماقت بار او بعداز سالیان سال به کشتن دادن جوانان و در به در کردن بسیاری و از هم پاشیدن خانواده ها ؛ سوار شدن بر تضاد درون حاکمیت بود , برای رسیدنش به قدرت ؛ آن هم صرفأ با یک پیام چنان که گویی میخواهد دو کودک را به دعوا وادار کند.

اینبار اما باز رجوی دست به صدور بیانیه زده و با رو کردن دست خودش در واقع دستهای خالی اش را به همه نشان داده است . رجوی از آقای رفسنجانی میخواهد که دست به شورش و غوغا بزند و در این راه از بازاریان و روحانیون کمک بگیرد .

رجوی البته میداند که حرفهایش برای رفسنجانی و هوادارانش پشیزی ارزش ندارد و باز میداند که این حرفها کمکی به هیچکس ازجمله رفسنجانی یا حتی سازمان متلاشی شده مجاهدین نخواهد کرد, ولی به این امید میگوید که شاید این حرفها ملعبه دست افراطیون قرار گرفته تا بلکه آب مناسب ماهیگیری شود.

رجوی در این بیانیه از اصول حاکم بر تضادها جرف میزند و از اینکه چطور سالیان سال در شکاف بین تضادها سعی در شکستن تغارها کرده تا نعمت لیسیدن ماست نصیبش شود, این موجود شکاف زی از بنی صدر و منتظری و موسوی و کروبی حرف زده ولی نگفته که نتیجه این بازی چندین و چند ساله چه بوده است ؟ او به تضاد و تلاش خودش برای عمیق کردن تضادها اشاره کرده اما از شکست خودش و به نتیجه نرسیدنش حرفی نزده , گرچه نقش او و سازمانش به گفته تاریخ نه ایجاد تضاد یا تعمیق آن که سوار شدن برآن و خزیدن به سوی آن بوده است, کما اینکه در تضادهای بیرونی هم این سازمان و رهبریش دقیقا همینگونه عمل کرده است .

در این بیانیه مسعود رجوی اصول حاکم بر سلسله مراتب تضادها را چنین دسته بندی میکند :

اول – در تضاد بین حق و باطل باید طرف حق را گرفت

دوم – در تضاد بین دو نیروی برحق و مبارز و مترقی باید طرف آن را موضعش حق تر و مبارزتر و مترقی تر است گرفت

سوم – در تضاد بین دو نیروی باطل و ارتجاعی باید ضعیف تر را علیه قوی تقویت کرد .

او اشاره میکند که این سلسله تضادها درون نظام , بیرون آن ودر سطح بین المللی وجود دارد که با همین قانون باید با آن برخورد شود.

مسعود رجوی یادش رفته است که چندی قبل فرمان تشکیل ارتش آزادیبخش در داخل ایران راصادر کرده و علی القاعده باید تضاد اصلی جامعه تضاد این ارتش چه در داخل یا خارج با حاکمیت باشد نه تضاد درون حاکمیت ولی شاید هم فراموش نکرده و پوشالی بودن این ارتش به حدی است که حتی در بیانیه و شعارهم نمیتواند برای فرمانده اش قابل لمس باشد.

اما برویم سراغ اصول آقای رجوی

اصل اول میگوید که مجاهدین باید بین حق و باطل طرف حق را بگیرند , کاش آقای رجوی برای این اصل مثالی هم میزد , مثلا در جنگ بین ایران وعراق آیا طرف برحق صدام بود ؟ یا در جنگ بین القاعده و آمریکا که بعد از حمله یازده سپتامبر سازمان مجاهدین به جشن نشست ,طرف برحق القاعده بود؟ یا در جنگ بین عربستان و ایران و شیوخ عرب و نام خلیج فارس آیا طرف حق شیوخ عرب هستند یا پول آنها ؟

اصل دوم حاکی از این است که بین دو حق باید طرف حق تر را گرفت , باید از رجوی پرسید آیا این اصل یک شعاراست یا مصداقی هم داشته ؟ اگر مصداقی داشته کدام بوده ؟ اگر در جامعه ما چنین چیزی دیده شده چرا سازمان یکی از آن دو حق نبوده ؟ ویاچرا به یکی از آن دو حق, ملحق نشده ؟ با چه معیاری بین حق و بیشتر حق توانسته تشخیص درست بدهد که کدام به کدام است ؟ و اگراین اصل شعار است و مصداق خارجی نداشته , چرا بجای آن نمیگوید بین دو حق همیشه ما حق تریم . مگر این با رویه و کارکرد تمامیت خواهانه سازمان بیشتر جور نیست؟

و اما اصل سوم دلالت بر این دارد که در تضاد بین دو باطل باید طرف باطل ضعیف تر را گرفت, باز هم باید از آقای رجوی پرسید حال که نمونه نیاورده اید ممکن است مواردی که در اصل اول برشمردیم شامل این اصل باشند؟ یعنی بر فرض , شما صدام و جمهوری اسلامی را هر دو باطل تشخیص داده ویا شیوخ حاشیه خلیج فارس و جمهوری اسلامی را همینطور و ایذأ اسرائیل و عربستان و آمریکا و غیره را؟ اگر اینطور است که به ضعف پشتیبانانت در مقابل جمهوری اسلامی اعتراف کرده ای و بیخود صابون به قدرت رسیدن از طریق صدام و عربستان و اسرائیل را به شکمت مالیده ای , چرا که خود میگویی طرف باطل ضعیف را گرفته و لابد برای همین است که به نتیجه نرسیده ای ؟! گرچه مشخصأ مسعود رجوی گفته است که این اصل به تضادهای بیرونی و بین المللی هم برمیگردد اما اگر بخواهد دبه درآورده و بگوید این اصول شامل تضادهای درونی است بازهم باید گفت که طرفداری ازباطل ضعیف تا امروز چه سودی عایدت کرده ؟ همان بنی صدر و منتظری و موسوی و کروبی را که نام برده ای آیا جز اقرار به ضعف آنها کاری از پیش برده ای؟ راستی آیا این اصول آقای رجوی بیانگر همان طینت دورویی و فرصت طلبی اش نیست ؟ از کجا میشود به حمایت یا ضدیت این سازمان با کسی یا گروهی اعتماد کرد؟

قبل تر نیز پرسیده بودم آیا برای پیشبرد این اصول ,رجوی بجز بیانیه واطلاعیه و حرف و شعار ابزار دیگری هم لازم دارد ؟ مثلا سه هزار نفر در بیابانهای عراق چطور میتوانند به تضادهای درونی دامن بزنند؟ علی الخصوص که صدام نیست و بهانه تضاد بیرونیِ غیرِ سیاسی آنهم در غالب جنگ و بصورت بالفعل وجود ندارد.

این خام خیالی آقای رجوی که فکر میکند وجود تضاد وعمل کردن آن در هر پدیده ای آن را به سوی نابودی سوق میدهد , اگر واقعی بود تاکنون صدها بارجهان از بین رفته بود .این اصول فقط بیانگر ذهن وامانده و درمانده ای است که توان تاثیر گذاری بر معادلات اطرافش را نداشته و چشم به تضاد و معجزه دوخته است .

دوستانه توصیه میکنم که آقای رجوی بجای فکر کردن به این اصول غامض در مخفیگاه و تنهایی , به اصولی فکر کنند که با کمک آنها سختی های زندگی روزمرة خودش را کاهش دهد , مثلا قوانین و اصول حاکم بر ارضای غرایز, تا شاید در شرایط دوری از شورای رهبری با آن اصول بتواند مانع عوارض ناراحت كننده عصبي و بيماريهاي رواني و عقده شود.

همچنین:
آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی
فرهنگ خواهر کشی در سازمان مجاهدین (فرقه رجوی)
تحسین و تاسف بابت یک نامه
سه نقطه “ثالث ” واگیر دار و مُسری است