گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

گزارشی از جداشدگان در آلبانی. (گزارش بنیاد خانواده سحر از تیرانا)

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014بنیاد خانواده سحر، تیرانا، نهم ژوئیه 2014: …  حدود يك سال از حضور 210 پناهنده ايراني در آلباني – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – مي گذرد. از اين تعداد که عضو سازمان مجاهدين خلق بوده یا هستند، حدود 70 نفر كساني هستند كه اكنون از آن جدا شده و زندگي جديدي را شروع كرده اند. جا دارد بعد از يك سال از رهايي اين افراد از فرقه رجوي نگاهي به وضعيت آنها و …

جداشدگان فرقه رجوی در تیرانا ژوئیه 2014

جدا شده های آلبانی – یکسال پس از خروج از فرقه رجوی (مجاهدین خلق)

لینک به منبع

گزارشی از جداشدگان در آلبانی

حدود يك سال از حضور 210 پناهنده ايراني در آلباني – اعزامی از اردوگاه لیبرتی در عراق – مي گذرد. از اين تعداد که عضو سازمان مجاهدين خلق بوده یا هستند، حدود 70 نفر كساني هستند كه اكنون از آن جدا شده و زندگي جديدي را شروع كرده اند. جا دارد بعد از يك سال از رهايي اين افراد از فرقه رجوي نگاهي به وضعيت آنها و شرايط زندگي شان در آلباني بيندازيم.

ابتدا باید گفت که اين افراد توانسته اند گام بلندی برداشته و خود را از چنگال ذهنی و عینی رجوي و تشكيلات ضد انساني وی نجات دهند و اين خود جاي تبريك به تك تك آنها دارد. کسانی که با کارکرد فرقه های مخرب کنترل ذهن آشنائی دارند میدانند که این خود اقدامی بزرگ و شجاعانه است. اما از سوي ديگر بايد ديد در كشور آلباني آيا آنها از حداقل استانداردهاي پناهندگي برخوردار هستند و شرایط مساعدی دارند يا نه؟

در ظاهر امر وقتي به موضوع نگاه ميكنيم تصور اولیه اینست که آنها از شرايط زندگي قابل قبولی برخوردارند و مشکل جدی ندارند، ولي واقعيت امر اينطور نيست. البته جای شکرش باقی است که آنها اکنون آزاد هستند و از اسارت فرقه نجات یافته اند. این خود یک دنیا ارزش دارد و این افراد هرگز حاضر نیستند بخاطر هرگونه امکاناتی به تجربه قبلی خود بازگردند.

امكاناتي كه در حال حاضر در دست این افراد مي باشد عبارت از يك واحد مسكوني است كه توسط كمیسارياي عالي پناهندگان ملل متحد برايشان كرايه شده و پول اندكی است كه ماهيانه به آنها پرداخت ميشود که اين پول به سختي كفاف هزينه هاي ماهيانه افراد را تامين مي نماید. آنان عملا هیچگونه امکان پس انداز برای مخارج احتمالی را ندارند.

مکان استقرار این افراد صرفا برای يك سال كرايه شده و كميساريا اعلام كرده است كه بعد از يك سال خود افراد بايد كرايه خانه ها را بپردازند و در حال حاضر کمتر از چهار ماه از قرارداد باقي مانده است. هيچ يك از افراد شغلي ندارند كه بتوانند از در آمد حاصله براي زندگي خودشان هزینه كنند، چرا كه اقتصاد آلباني چنان ضعیف است كه براي خود شهروندان اين كشور هم كار وجود ندارد چه رسد به كسي كه خارجي و پناهنده باشد. حتی وقتي كاري پيدا مي شود و صاحب كار ميفهمد كه فرد زماني در يك سازمان تروريستي بوده هيچ تمايلي به دادن كار به آن نفر را ندارد.

از سوي ديگر مسعود رجوي تعداد زيادي از مریدان ارشد خود را از ليبرتي به آلباني فرستاده تا همان وظيفه اي كه در عراق داشتند را ادامه داده و اكنون به نوعي ديگر در آلباني نفرات را سركوب کنند و تحت انواع فشارهای جسمی و روانی قرار دهند. این افراد از هیچگونه اذیت و آزار جداشدگان فروگذار نمیکنند و تا می توانند در کار آنان اشکال تراشی می نمایند. آنها هرروز به بهانه اي جنگ روانی براه انداخته و افراد را تهديد مي كنند. يك روز به بهانه اينكه فرد با رژيم همكاري مي کند، روز ديگر ميگويند فرد را با فلان مزدور اطلاعات دیده اند، يك بار مي گويند عكس فرد در سايت هاي انجمن نجات و ايران اينترلينك منتشر شده و بايد عليه آن موضع بگیرد وگرنه مزدور رژیم است، و قص الی هذا.

مسئولین سازمان به تعهداتي كه به خود افراد و به كمیساريا داده بودند پشت کرده اند. از جمله متعهد شده بودند كه مسائل پزشكي افراد را حل و فصل كنند ولي در عمل هيچ كاري نمي كنند. یکی از افرادی که براي مشكل پاي خود نياز به عمل جراحی دارد به نزد آنها رفته و درخواست كمك كرده ولي تاکنون هيچ جوابي به او نداده اند. به نفر ديگري كه عمل جراحی كرده و الان بعد از عمل نياز به داروهايي دارد كه قيمت آنها سرسام آور مي باشد نیز هيچ كمكي نمي كنند.

دولت آلباني هم هيچ تعهدي در قبال اين پناهندگان برعهده نمي گيرد و هيچ احساس وظيفه اي در قبال اين افراد نمیکند. در كشورهايي مانند كشورهاي اروپای غربی وقتي كسي را به پناهندگي قبول مي كنند استانداردهاي اوليه پناهندگي مانند محل سكونت، هزينه هاي زندگي و مسائل درماني آنها را حل و فصل مي كنند و مسائل حقوقي آنها را دنبال مي نمایند. اما در آلبانی وضعیت اصلا به این شکل نیست.

افرادي كه هنوز كادر سازمان مي باشند و جدا نشده اند در واقع از زندان اشرف و ليبرتي به زندان آلباني آمده اند و سران فرقه همه آنها را در ساختمانهايي كه اجاره كرده اند محدود و محبوس نموده اند و افراد اجازه تردد و ترک محل را ندارند مگر با نفر همراه مطمئن، و حق صحبت با هيچ كس چه ايراني و چه خارجي را هم ندارند. محدودیت ها و فشارهاي تشكيلاتي روي آنها به مراتب بيشتر از تشكيلات رجوي در عراق است چرا كه رجوي مي داند اگر پايشان به دنياي بيرون باز شود آنها را از دست داده و ديگر به سمت فرقه او باز نمي گردند.

این گزارش کوتاه از این جهت داده شد تا هموطنان عزيز چه در داخل و چه در خارج از كشور بدانند که جداشدگان سازمان در آلبانی در چه وضعيتي زندگي مي كنند و واقعا شرايط سختي برايشان وجود دارد و آينده روشني در چشم انداز آنها نمي باشد.

بنیاد خانواده سحر از تمامی ارگان ها و فعالین در اروپا درخواست میکند که تا جائی که از دستشان بر می آید به کمک این افراد شتافته و تلاش نمایند نظر ارگان های بین المللی را نسبت به وضعیت آنان جلب نمایند تا شاید راه کمکی باز شود.

بنیاد خانواده سحر

7 – 7 – 2014

***

همچنین:

جریان مسئله داری در سازمان مجاهدین خلق و سخنی با هواداران (چو می بینی که نابینا و چاه است ..)

احمد از آلبانی: خیانت رجوی به نیروهای خودی (مقاله وارده شماره ۲)

تیرانا جداشدگان فرقه رجوی می 2014بنیاد خانواده سحر، بغداد، هفتم ژوئیه 2014: …  يكي از دروغ هاي رجوي به نيروهاي خودی كه در هر نشستي به آنها ميگفت اين بود كه نيروهاي آمريكايي هرگز عراق را ترك نخواهند كرد چون اين كار به معناي تقديم دودستي عراق به دست ايران مي باشد، او ميگفت آمريكا

محمد رضا از آلبانی: اشک تمساح مریم رجوی برای نیجریه (چرا رجوی برای نجات سه هزار ساکنین لیبرتی فراخوان نمیدهد؟)

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIبنیاد خانواده سحر، بغداد، پنجم ژوئیه 2014: …  اگر راست ميگويد فراخواني براي نجات جان سه هزار ساكن ليبرتي، البته فراخواني واقعي و نه ساختگي، بدهد. همه ما بارها شاهد پيامهاي بيروني مسعود و كنفرانسهاي تبلیغی مريم بوده ايم كه در آن مي گويند حاضر به خروج از عراق

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کامل