یاوه های فرقۀ رجوی علیه آقای محمدی و دخترش در سوزش از فعالیتهای آنها

یاوه های فرقۀ رجوی علیه آقای محمدی و دخترش در سوزش از فعالیتهای آنها

قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، پاریس، بیست و ششم ژوئن 2015:…  چرا دوستی و کار سالیان او قبل و بعد از انقلاب با جلال گنجه ای آخوند مجاهدین را نمی گویید که اکنون ندیم مریم قجر در همین اور سوراواز نظاره گر شکنجۀ آقای محمدی و دخترش جلوی محل اقامت خودش بوده است؟! همین آقای محمد اقبال همکار بیست و پنج سال اینجانب در فرانسه و در عراق داخل تشکیلات سازمان و عزیز دردانۀ رجوی …

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه

لینک به منبع

یاوه های مضحک و احمقانۀ فرقۀ رجوی علیه آقای محمدی و دخترش در سوزش از فعالیتهای آنها در فرانسه

به قلم: قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد جدا شدۀ بخش روابط خارجی سازمان مجاهدین

سردمداران فرقۀ رجوی در یک مقاله علیه آقای مصطفی محمدی که اخیرا در یکی از سایتهای وابسته به فرقۀ رجوی موسوم به «پژواک ایران زمین» با لینگ زیر:

http://pezhvake-iranzamin.blogspot.fr /

منتشر شده و بدون هیچگونه اشاره ای به این حمله و زخمی کردن او و دخترش مثل عادت همیشگی این فرقه که به هیچکس جز وزارت اطلاعات رژیم اراده و شخصیتی و قدرت تصمیم گیری قائل نیست رفتن او و دختر و وکیلش جلوی مقر مریم رجوی در اورسوراوایز را به وزارت اطلاعات رژیم آخوندی نسبت داده است، می نویسند:

«مصطفی محمدی قبل از انقلاب با دو تن از پسران آخوند جنایتکار، موحدی کرمانی دوست صمیمی و با یکی از پسران امام جمعه نارمک به نام مرتضی دوست بود، به همین خاطر بعد از انقلاب ضد سلطنتی بعنوان یک بسیجی در کمیته روستای عبدل آباد در۹۰ کیلومتری تهران به سمت ساوه و اطراف آن فعالیت میکرد. پس از اعدام مجاهد شهید “هادی حمزه “ (برادرهمسرمصطفی محمدی) درسال ۱۳۶۲ بوسیله رژیم خمینی مصطفی محمدی و خانواده اش ، ایران راترک کرده و با کیس هوادارمجاهدین درکانادا پناهندگی میگیرد. درسال 97 دخترش سمیه که هوادار مجاهدین شده بود و سپس فرزند دیگرش به نام محمد به ارتش آزادیبخش می پیوندند…».

در سراسر این مقاله با آن همه ناسزا و برچسب و تهمت مزدوری وزارت اطلاعات که برای آقای محمدی و خانواده اش نثار شده کوچکترین مدرکی دال بر این وابستگی یا مزدوری ارائه نشده است و گفته نشده چگونه و به چه دلیلی یک هوادار سابق و فعال سازمان مجاهدین از زمان شاه تا تمام فازهای سیاسی و نظامی و بعد هم خارج منتقل شده مانند دیگر اعضا و افراد سازمان و بعد هم با ملیت کانادایی ساکن کانادا با سالیان فعالیت در تشکیلات سازمان مجاهدین و دیدارهای او و دخترش با مردان و زنان مجاهد در اشرف بدون اینکه آن موقع از آنها بپرسند چرا قبل از انقلاب با فلان شخص دوست بودی؟!! مزدور وزارت اطلاعات می شود؟! لذا به علت خالی بودن چنتۀ نامبارکشان تنها دلیل در اثبات اتهام رژیمی بودن بر او را دوستی او «قبل از انقلاب»! با فلان آقا زاده یا آخوند زاده و کار در کمیته بعد از انقلاب ضد سلطنتی عنوان کرده اند!.

در حالیکه ما جدا شدگان طی دهها سال حضورمان در تشکیلات سازمان مجاهدین و در نشستهای عمومی رجوی کمتر نشستی را شاهد بودیم که رجوی در آن از خاطرات و دوستی های خودش و دیگر سران سازمان نه تنها با انواع و اقسام فرزندان و همپالگی های خمینی و دیگر آخوند ها بلکه حتی از دیدارها و گفتگوهایشان با خود خمینی و همنشینی هایشان با رفسنجانی و خامنه ای تعریف نکند. و اصلا چه کسی است که دوستی های قبل از انقلاب را جز با ساواکی ها و عناصر شاه به حساب ارزشها و ارزیابی های بعد از انقلاب بریزد؟. از این گذشته اصلا طبق گفتۀ خود آقای مصطفی محمدی او از طریق همین دوستی ها در زمان شاه با مجاهدین آشنا و به آنها وصل شده و تمام وقت و به صورت تشکیلاتی برای آنها کار می کرده است آنهم پر ریسک ترین کارها که در نتیجۀ آن بارها توسط ساواک و پلیس شاه دستگیر شده است. چرا از آنها یاد نمی کنید؟ چرا دوستی او با پسران موحدی کرمانی را می گویید ولی دوستی و کار او در تشکیلات مجاهدین با پسران محمدی گیلانی را که دو تن از مجاهدین شهید هستند نمی گویید؟ چه عضوی قدیمی در داخل سازمان مجاهدین کنونی حتی از مسئولین و کادرهای امروز این سازمان هست که ادعا کند قبل از انقلاب در مسجد و منبر با انواع آخوندهایی که امروز بعضی از آنها از جنایتکاران حاکم هستند دوست نبوده است؟

چرا دوستی و کار سالیان او قبل و بعد از انقلاب با جلال گنجه ای آخوند مجاهدین را نمی گویید که اکنون ندیم مریم قجر در همین اور سوراواز نظاره گر شکنجۀ آقای محمدی و دخترش جلوی محل اقامت خودش بوده است؟!

همین آقای محمد اقبال همکار بیست و پنج سال اینجانب در فرانسه و در عراق داخل تشکیلات سازمان و عزیز دردانۀ رجوی که تنها فردی است که همراه پسرش برای در امان ماندن از خطر عراق توسط خود سازمان از لیبرتی به آلبانی و از آنجا به فرانسه منتقل شده تا رکیک ترین دشنامها را به خواهر منتقدش در اینجا نثار کند مگر نبود که در اشرف و در همۀ قرارگاههای سازمان در نشستهای رجوی بلند می شد و خاطراتش و دوستی هایش با رفسنجانی و خامنه ای و دیگر سران حزب جمهوری را تعریف می کرد و می گفت حزب جمهوری اسلامی در منزل او در تهران تأسیس شد!!

اما در مورد عضو کمیته ها و حتی سپاه پاسداران بودن در اول انقلاب باید بگویم من به خوبی یادم می آید که دستور تشکیلاتی اکید از طرف سازمان داده شده بود که هر کس از اعضا و هواداران امکانش باشد عضو کمیته و یا سپاه پاسداران بشود و چه کسی است نداند که در اول انقلاب بسا اعضا و هواداران سازمان عضو کمیته و سپاه حتی در زندان اوین بودند. مگر خود سازمان در اوائل انقلاب اعلام نکرد که آماده است همۀ میلیشیاها و نیروی نظامی خودش را در اختیار و تحت فرمان سپاه پاسداران در بیاورد؟!

قطع نظر از همۀ اینها مگر همین آقای مصطفی محمدی نبود که به دستور تشکیلاتی شما جلوی سفارت فرانسه در اوتاوا پایتخت کانادا روی خودش بنزین ریخته و در اعتراض به دستگیری مریم رجوی در پاریس می خواسته خودش را به آتش بکشد که پلیس کانادا فندک را از دستش گرفته بوده است؟ آنوقت مجاهد وارسته بود نه دوست سابق و قبل از انقلاب پسر فلان آخوند؟؟!!!

قلم زن وقیح فرقۀ رجوی در این فحش نامۀ مضحکش کودک ابتدایی را هم به خنده وامی دارد آنجا که می گوید دختر آقای مصطفی محمدی به فیلمبرداری و شناسایی از مقر مریم رجوی پرداخته بوده تا به رژیم بدهد که رژیم بیاید بر اساس فیلمهای او! دست به ترور خانم مریم رجوی بزند!!. دختر اینجانب هم وقتی به دم در لیبرتی رفته بود تا خواهرش را برای اولین بار در عمرش ببیند که رهبران فرقه مانع شدند نوشته بودند که آمده تا لیبرتی را شناسایی کند و به عراقیها بگوید که ساکنان لیبرتی از جمله خواهر او را بکشند؟! مالیخولیایی که به فکر دیوانۀ زنجیری هم نمی رسد!.. حالا همانطور که عراقیها که قبل از آمدن مجاهدین به لیبرتی آنجا را از آمریکایی ها تحویل گرفته بودند و همه جایش و بیرون و داخلش تحت کنترل نیروهای عراقی است بعد از سالها منتظر بودند تا دختر من از تهران بیاید و برای آنها لیبرتی را شناسایی کند! به همانگونه هم رژیم بعد از سی و سه سال تشکیل مقر رجوی در اور سور اواز فرانسه برای شناسایی آنجا نیاز به حوریه خانم دختر 25 سالۀ آقای مصطفی محمدی داشته که از کانادا بیاید و اور را شناسایی کند و به رژیم فیلمش را بدهد تا بیاید خانم رجوی را ترور کند؟!! یعنی رژیم اینهمه سال منتظر شده تا حوریه خانم متولد شده و بزرگ بشود و روزی بیاید فرانسه برای شناسایی اورسوراواز!!! چون او نزدیک ده سال بعد از آمدن رجویها به اورسوراواز به دنیا آمده است؟!!

وقاحت همه جا حدی دارد جز وقاحت سران و عمله و اکرۀ فرقۀ رجوی که حدی نمی شناسد! و برای درک کامل این موضوع خوب به عکسهای زیر متعلق به زمانی که آقای مصطفی محمدی در تشکیلات سازمان مجاهدین فعالیت می کرد نگاه کنید. عکسها او و افراد خانواده اش و همین دختر کوچکترش را با برادر مسعود رجوی دکتر احمد رجوی و فرزندانش و مادر رضایی های شهید و مادر ابراهیم پور مادران شهدای مجاهد و در تظاهرات مجاهدین در آمریکا با عکسهای مسعود و مریم رجوی همراه پسرش و با زنان و مردان مجاهد در داخل اشرف از جمله فرزند جلال گنجه ای مصطفی گنجه ای و مجاهد شهید زهیر ذاکری فرزند ابراهیم ذاکری (کاک صالح) و نیز در عکسی دیگر با پهلوان فیلابی در آمریکا و… نشان میدهد. حال با اینهمه سوابق دوستیها و فعالیتهای آقای مصطفی محمدی با مجاهدین و یارانشان سردمداران فرقۀ رجوی را ببین که برای خراب کردن چهرۀ فردی این چنین دقیقا در خوش خدمتی به آخوندها و وزارت اطلاعات می نویسند که او زمانی قبل از انقلاب! با پسر فلان آخوند دوست بوده!!.. این چنین نامردی و نامردمی کجا می تواند در روزی موهوم به میهنمان و مردممان حاکم شود؟ هرگز!

خانواده محمدی مجاهدین خلق فرقه رجوی

مصطفی محمدی با رجوی مجاهدین خلق فرقه رجوی

مصطفی محمدی در تظاهرات مجاهدین خلق فرقه رجوی

خانواده محمدی مجاهدین خلق فرقه رجوی عراق

مصطفی محمدی مجاهدین خلق فرقه رجوی

مجاهدین خلق فرقه رجوی مصطفی محمدی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19368

سمیه جان. حوریه ام را به قصد کشت زدند و پدرت بهای عشق را با جان می پردازد

محبوبه محمدی (حمزه)، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۵:…  حوریه ام را به قصد کشت زدند این نامردها و مصطفی بهای عشقق را به تو با جانش میپردازد دخترکم به خدا پناه میبرم صبوری میکنم و دلم را پیش مادرانی میگذارم همچون فروغ و مادران چشم انتظاری که هرگز روی فرزندان شان را ندیدندد سمیه جان تو را باور دارم سمیه ی مهربان دل نازک فداکارم که عشقق من و مصطفی بودیم و هستیم میدانم از چشم های …

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه.

(با تشکر از خانم محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

سمیه جان. حوریه را به قصد کشت زدند و پدرت بهای عشق را با جان می پردازد

سمیه جان عزیزکم دلتنگی های بی پایانم برای تو تا همیشه ی تاریخ ثبت خواهد شد دلتنگی های بی پایان مادری دور افتاده از دخترش. پاره ی تنش.

سمیه جان دلتنگی های بی پایانم این روزها با دل نگرانی های بی حدو اندازه ای همراه شده دلهره ی خطری که خواهرت حوریه و پدرت را تهدید میکند

عزیزکم مصطفی تنها تقاضای دیدار تو را کرد اما این بی شرف ها به پدرت و خواهرت حمله کردند و اگر پلیس به دادشان نرسیده بود ….

دلتنگی هایم را به دنیا نوشتم و به دنیا گفتم که سمیه ام را میخواهم همین حتی تو اگر اسیری باید به اسیر رخصت دیدار خانواده را داد

اینک به دنیا اعلام میکنم از ظالمان تروریست بیم ناکم چراکه دیو صفتانی که به خانواده ها اجازه ی دیدار با فرزندشان را نمی دهند هر جنایتی از دستشان بر میاید

حوریه ام را به قصد کشت زدند این نامردها و مصطفی بهای عشقق را به تو با جانش میپردازد

دخترکم به خدا پناه میبرم صبوری میکنم و دلم را پیش مادرانی میگذارم همچون فروغ و مادران چشم انتظاری که هرگز روی فرزندان شان را ندیدندد

سمیه جان تو را باور دارم سمیه ی مهربان دل نازک فداکارم که عشقق من و مصطفی بودیم و هستیم

میدانم از چشم های مهربانت در فیلم حرف های دلت را میخوانم

تو عزیزم مهربانم دلتنگ آن چشم های مهربانم

این دوربین های لعنتی چقدر تمرین کردند تا پیام چشم هایت را مردم دنیا نخوانند و ندانند و نفهمند اما من مادرم و دروغ های اجباریت را میخوانم چشم های تو به مامان محبوبه که دروغ نمی گوید یک روز تمام دوربین های دنیا را خاموش میکنیم تو را تنگ در آغوش میگیرم حرف های دلت را دور از چشم این دوربین های لعنتی و چشمان دریده و بی شرم این از خدا بی خبران گوش میکنم میدانم حرف های زیادی داری مصطفی و حوریه را به خدا سپردمشان و تو را که در آغوش مهربان خدایی میبوسم

لعن و نفرین به کسانی که در زمین این همه ستم میکنند و عشق را به زنجیر کشیده اند تا به اهداف شومشان برسند

و سپاس خدایی که ما را آفرید و شایسته ی رسالتی بزرگ قرار داد تا چشم و گوش دنیا را باز کنیم و خدا را سپاش که زبان و قلم و قدم مان را به راه حق هدایت نمود

مادرت محبوبه

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

مصطفی محمدی لینک به مجموعه مطالبی از خانواده محمد در مورد سمیه محمدی که توسط رجوی در عراق بعنوان گروگان ممنوع الملاقات است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16493

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

محبوبه محمدی، هفدهم فوریه ۲۰۱۵:…  سمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم و از راه دور با اینکه نیستی هستی……. در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو …

محموبه حمزه محمدی سمیه جان خسته ام از ندیدنت

(با تشکر از خانم محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

سمیه محمدیسمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم

و از راه دور با اینکه نیستی هستی…….

در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم

و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو سپاس می گویم.

ستاره ی درخشان آسمان زندگی من و مصطفی هستی و لحظه ای بی تو نمی گذرد و نخواهد گذشت.

عزیزم بهترینم داستانهای مصطفی را که می شنوی بیدارتر میشوی و لحظه‌هایی که در خوابم و چه در بیداری با منی و در آغوش منی. . . … ..

و این زیباترین احساس برای یک مادر است و نزدیک نزدیکی در آغوش من. . . . …

و اما دوری همین روزها به پایان می رسد و خداوند تو را به خاطر این همه عشق و صفا و محبت برگزید. . .. .. ….

تا در کنار بچه‌های مظلوم باشی دلداریشان دهی آرامشان کنی قوت قلبشان باشی.

و همچنین از راه دور همدم و همراه همراز من و مصطفی و بچه‌ها باشی.. . …

و من می بینم که دوباره ام ابیها تکرار می شود و تو مادر دلسوز و مهربان مصطفی شدی، مادر پدرت و میراث دار عشق…….

بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. … . . . ..

خواب نبود بیدار بودم. . . .خواب نبودم عطر تنت فضای اتاق را پر کرده بود. …..و برای چند لحظه مشامم پر شد از عطر دوست داشتنی دخترکم، سمیه ام، ستاره ی شبهای تار من. . ….. .

سراسیمه از جا برخاستم و به سوی کتاب خانه رفتم. حوریه با تعجب به من نگاه میکرد دنبال چه میگشتم خودم هم نمی دانستم، تا اینکه چشمم به یک نامه برخورد. . .باورم نمیشد حوریه گفت این نامه از کجاست؟

نامه را باز کردم نوشته بودی تقدیم با عشق به مامی مهربانم، باورم نمیشد حوریه گفت که این نامه از کجاست؟

اما هنوز عطر تنت در اتاق پیچیده بود و میدانستم تنها عشق میتواند تو را به من و نامه ات را بدستم برساند.. … ……

تو را باور دارم و نامه را باور میکنم در روز ولنتاین تو را در آغوش گرفتم تو را بوییدم و بوسیدم.. ..ممنون دخترکم بخاطر حضور رویاییت و تبریک روز ولنتاین. … ….

مادرت محبوبه

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

والنون والقلم…….

مصطفی محمدی، شانزدهم فوریه ۲۰۱۵:…  و من بارها بارها از مصطفی شنیدم که پدر من صد برابر دجال تر و ظالم تر و خونخوار تر از رژیم است… .. … .. و از رجوی به عنوان پدر نام نمی برد. …… و میگفت این نا پدر ستمکار چه ظلم ها که برمن تنها فرزندش روا نداشته.. .. . .. و هرگز روی خوشی را ندیدم و این چنین میشود که به امر خدا فرمان حق جاری می‌شود. ….. و موسی در دامن فرعون پرورش …

والنون والقلم …

مصطفی محمدی، چهاردهم فوریه ۲۰۱۵:…  محمد از شرف نداشته ی مریم و مسعود خیانت کار سوال میکند ….. و جاء الحق …. که نور حق که تابید ظلمات باطل نابود خواهد شد رجوی و مریم خونخوار بدکاره مورد سوال محمد و دنیا و بچه های آلبانی هستند این دلارهای میلیونی چرا به حساب بعضی ها ریخته میشود بهای در بند نگه داشتن عزیزانی همچون سمیه است که دور از چشم همه نگه داری و زندانی ست سمیه …

 به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

محمد محمدیمحمد محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  من محمد محمدی اعلام میکنم که در مقابل ظلم و ستم شما ظالمان ستم کاران و خون خواران سکوت نمیکنم و من هم در صحنه ام و اکنون قلم من اسلحه ی من است که قلب شما مزدوران بی شرف را با آن نشانه گرفته ام و رجوی دیو ستم کار و مریم بدکاره ی خون خوار بگویید مزدور کیست ؟ مزدور چه کسی ست ؟ مصطفی محمدی ؟ پدر باشرف و باغیرت و با ایمان من که به سختی …

قسم به قلم ….

مصطفی محمدی مصطفی محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  وقتی که قلم به دست گرفتم و نوشتن آغاز نمودم وقتی که به نام خدا و با عشق برای سمیه ام شروع به نوشتن نمودم. وقتی که قلمم شد زبان یاسر و یاسرها ندا و فروغ فروغ ها وقتی که شدم زبان گویای آنان که دستشان از این دنیا کوتاه است اما با عشق مرا پیام رسان خود نمودند از زبان آنان نوشتم درددل کردم سکوت را شکستم فریاد زدم و افشاگری نمودم منتظر و آماده ی …

مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

سمیه محمدیمصطفی و محبوبه محمدی، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین …

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه ۲۰۱۵:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه ۲۰۱۵:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …